<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sir_danial</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sir_danial</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:00:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>sir_danial</title>
            <link>https://virgool.io/@sir_danial</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چیه این فوتبال؟(۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@sir_danial/%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%B3-lngj6jq1ojpp</link>
                <description>قسمت سوم: فوتبال علیه دشمن https://virgool.io/@nashrie.ce.sharif/%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%B3-eo6sjhcfrwek نشان دادن عقاب پرچم آلبانی توسط ژردان شکیری، بازی سوییس-صربستان، مرحلهٔ گروهی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیهتابستان 1986 میلیون‌ها آرژانتینی پای تلویزیون‌ها منتظر اتفاق بزرگی بودن. اون‌ها به بازی یک چهارم نهایی جام جهانی مکزیک به چشم یک بازی نگاه نمی کردن؛ بلکه یه جنگ رو در مقابلشون می‌دیدن. اون‌ها منتظر یه کشتار بی رحمانه بودن: انتقام کشتار 649 سرباز آرژانتینی در جزایر فالکلند. خیلی‌ها برخورد آرژانتین و انگلستان رو یک اتفاق ساده نمی‌دونستن. اون روز شادترین مردم دنیا آرژانتینی‌ها بودند؛ گلی که مارادونا با دست وارد دروازهٔ انگلستان کرد - و بعدها ازش به عنوان دست خدا یاد کرد- شاید انتقام اون نبرد بی‌رحمانه نبود اما حتی برای یک شب هم که شده، قدری از آلام و دردهای آرژانتینی‌ها رو کم کرد. فوتبال از این اتفاقات کم نداشته؛ فوتبال هیچ‌وقت به چشم صرفا یک بازی دیده نشده و فقط یک ورزش نبوده، فوتبال دقیقا یک جنگه: جنگی که با ۱۱ سرباز درمی‌گیره و دسته‌ای عظیم را پشت خودش داره. هرکسی که می‌گه فوتبال سیاسی نیست یا فوتبال نمی‌دونه چیه یا منفعتش اقتضا می‌کنه که این رو بگه. تاریخ از این اتفاقات کم نداشته؛ بارزترین مثالش برای ما برخورد ایران و آمریکا تو جام جهانی ۱۹۹۸ هستش. فقط یک دیدار ساده نبود، عکس دسته‌جمعی دو تیم با هم این موضوع رو تایید کرد و قطعا کمتر ایرانی‌ای رو می‌تونید پیدا کنید که اون فوتبال رو فقط به چشم یک فوتبال ببینه و با فریادهای حمید استیلی حس انتقام‌جوییش ارضا نشده‌باشه.ترسیمی از «دست خدا»، گل معروف مارادونا به انگلستان در یک‌چهارم نهایی جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیکالبته دشمن همیشه یک کشور در مقابل یک کشور نیست، گاهی اوقات یک تفکره؛ مثل ژست بالوتلی تو یورو 2012 در مقابل نژادپرست‌ها، یا گاهی ورود به خطوط قرمزه مثل ضربه سر دقیق زیدان به سینه ماتراتزی تو فینال جام جهانی 2006. شاید از نظر بیرونی کارهای اشتباهی بودن که منجر به اتفاقات بدی شدن، اما به نظرم اصلا غلط نبودن؛ چون اون‌ها سرسختانه از دایرهٔ شایستگی‌شون دفاع کردن و به دشمنشون اجازهٔ ورود ندادن و اونقدر مغرورانه و راضی که زیدان بعد از کارت قرمز چسب دستشو باز کرد و بدون نگاهی به جام از زمین خارج شد.معروف‌ترین ضربهٔ سر زین‌الدین زیدان، بازی ایتالیا-فرانسه، فینال جام جهانی ۲۰۰۶ آلمانفوتبال همیشه از این اتفاقات با خودش داشته و داره. همین امسال عقاب‌های دست‌ساز شکیری و ژاکا. اصلا مردم فوتبال رو نگاه می‌کنن چون آرومشون می‌کنه، چون ناملایمت‌های دنیای بیرون رو کم‌رنگ‌تر می‌کنه، چون عدالت شفاف‌تری توش جریان داره. آره، شاید شکیری و ژاکا جریمه شدن و حتی ممکن بود محروم بشن و ضرر بزرگی به سوییس بزنن، اما اون‌ها باید گل میزدن و باید اون عقاب ها رو درست می‌کردن تا شاید بتونن بخش کوچیکی از انتقام مردم بوسنی و کوزوو رو از صرب‌ها بگیرن. کمتر کسی شکیری، ژاکا، زیدان، اوزیل یا ده ها نفر دیگه رو سرزنش می‌کنه. اون‌ها یاد دادن که باید علیه دشمنت مقاومت کنی حتی اگه به قیمت محرومیت، اخراج یا خداحافظی تموم بشه. این از هر مدال و جامی ماندگارتره.عکس یادگاری دو تیم قبل از بازی ایران-آمریکا، مرحلهٔ گروهی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه</description>
                <category>sir_danial</category>
                <author>sir_danial</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 18:34:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روی لبه زجر آور خواب</title>
                <link>https://virgool.io/@sir_danial/%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%AC%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-hrsqzsxweer0</link>
                <description>بین خواب و بیداری ام. آمدم بخوابم دیدم نمی شود. نگاهم افتاد به کتاب &quot;پاییز فصل آخر سال است&quot; سه روزی هست دستم گرفته ام و می خواهم بخوانمش هر بار بازش میکنم، نگاهی به جلدش می اندازم و به کناری پرتش می کنم. دوباره بازش کردم و این جمله را دیدم « روی لبه زجر آور خوابم هنوز. لبه زجر آور خوابیدن و بیدار ماندن که خمیازه ای تمام نشدنی را در سلول های تنم نگه می دارد.» درست فکر می کنید دوباره کتاب را بستم و به دیوار خیره شدم به دیواری که رنگ صورتی کاغذ دیواری اش 2 3 سالی است ترسیده و به روشنی می زند. مادرم چند باری گفت میخواهیم دستی به سر و روی خانه بکشیم. اما خب تا الان که فرصتش نشده، شاید تابستان این کار را بکنیم. ماندم چه کنم؛ گوشی ام را که برداشتم و چرخی در توییتر و تلگرام زدم. انگار دنبال خبری می گشتم که اتفاقا احساسم هم بی راه نبود. خبری که از آن می ترسیدم را گرفتم. حیران شدم بعد به خودم گفتم خب تو که انتظارش را داشتی. آره انتظارش را داشتم اما خبر بد همیشه بد است حتی اگر منتظر رسیدن اش هم باشی نمی شود از آن ناراحت نشوی. این لعنتی ذات اش بد است. بیماری که می داند مریض است وقتی جواب آزمایش اش این نظریه را تایید می کند هم باز ناراحت می شود. آخر می دانی چرا ؟! اندک امیدی داشت که جواب آزمایش منفی شود تو بگو یک درصد ولی خب آدمی است دیگر به امید ها دل می بندد. راستش را بگویم من هم امید داشتم البته هنوز هم دارم ولی دیگر امیدم شبیه به درمان بیماری است نه نبودنش. حافظ را باز کردم اتفاقی این شعر آمد که بیت دومش این بود « بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم، یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت» گویا حضرت حافظ هم حال گرفته ای داشت. انتظاری نداشت از خدمتی که کرد ولی امیدوار بود که بی مزد هم نماند. در جواب حافظ آمین گفتم و دوباره تلگرام را باز کردم بی هدف واژه حافظ را جست و جو کردم گویا این علاقه عجیب من به حافظ در گفت وگو های من با دوستانم هم به وفور خود را نشان داده، مصرع برقی از منزل لیلی ... را دیدم که برای برکه فرستاده بودم. یادم آمد که سر همین خبر بد امشب حرف زده بودیم. یاد حرفش افتادم؛ گفت بنویس، هر بار که دلت پر شد بنویس این شد که کامپیوتر ذغالی خانه پدری را روشن کردم تا جایی پیدا کنم و چرندی بنویسم. البته اخیرا پدر اشاره کرده بود که این کامپیوتر، اتاقش مدل 82 است و موتورش را یکی دو سالی است تعویض کرده. علی ایها الحال رفتم سراغ توییتر دیدم جماعت آن جا را چه به این صحبت ها. آن جا نهایت عکس نیمه برهنه فیک بگذاری تا فیو استار شود. سراغ اینستا هم که نمی شود رفت قاطی استوری های سیاسی چپ و راست و پست های پیست اسکی دیزین و ساحل بریس چابهار چه کسی به نوشته من توجه می کند. یادم افتاد باید بیایم ویرگول، هرچند اینجا هم شبیه شبکه چهار صدا و سیما آن چنان مخاطبی ندارد ولی باز می شود هرچه دلت می خواهد بنویسی. هنوز هم نمی دانم چه می خواستم بنویسم یعنی میدانم ولی واقعا نمی شود آن را نوشت. به قول صادق خان هدایت : «در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره در انزوا روح را اهسته مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند آن را با لبخند شكاك و تمسخرآميز تلقي كنند.» روح ات شاد صادق خان. ولی هنوز مطمئن نیستم دقیقا این موضوع کجایش برایم دردناک است. یعنی دقیقا کجای ذهنم درد می کند که بخواهم برایش بنویسم؛ فقط می دانم روی لبه زجر آور خوابم هنوز.</description>
                <category>sir_danial</category>
                <author>sir_danial</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 02:17:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیب زمینی نباشیم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@sir_danial/%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-czdpnhr1bayc</link>
                <description> دانشگاه صنعتی شریفیکی از نیاز های اولیه انسان های امنیت جانی است شاید بتوان گفت مهم ترین مسئله در زندگی بشری که از درامد و غذا هم واجب تر است امنیت جانی است. چیزی که امروز در دانشگاه شریف از بی ارزش ترین چیز هاست جان انسان است. هر روز در اطراف دانشگاه شریف و خوابگاه های آن به دانشجویان تعرض می شود و وسایلشان را به سرقت می برند. درست می خوانید این اتفاق نه در افغانستان و سومالی و نه حتی در آمریکا که در بوق و کرنا کنند و نه حتی در شهری مرزی و نا امن بلکه در دل پایتخت کشوری اتفاق افتاده که ادعا می کند امن ترین نقطه در خاور میانه است. حال نمی تواند امنیت دانشجویان بهترین دانشگاهش یعنی شریف را تامین کند. این اتفاق آنقدر عجیب است که شاید این متن را بارها از ابتدا بخوانید و همچنان باور نکنید که مگر می شود مسئولینی اینقدر بی خیال و بی تفاوت در دانشگاه و نیرو انتظامی وجود داشته باشد که جان و مال انسان ها برایشان مهم نیست و خم به ابرو نمی آورند و اگر اشکی می ریزند چیزی جز اشک تمساح نیست. جالب تر اینکه در گذشته این اتفاقات در شب می افتاد حال سارقان و اراذل آنقدر احساس امنیت می کنند که در روز و شب در خیابان اصلی و فرعی در مقابل دوربین و حتی در مقابل کیوسک پلیس به خودشان اجازه جولان می دهند و هرکاری دلشان می خواهد می کنند. بارها به کیوسک های پلیس اطراف دانشگاه و خوابگاه مراجعه شده و سربازان مستقر می گویند به ما دستور داده شده است که در درگیری ها مداخله نکنیم.اعتراضات صنفی دانشجویان خوابگاه طرشت 2 دانشگاه شریفخب اگر قرار است مداخله نکنند نیرو انتظامی به چه دردی می خورد و چرا از بیت المال حقوق می گیرند. در این آشفته بازار اقتصادی و گرانی های بی حد و مرز و این بلایای طبیعی که از در و دیوار می ریزد و روح و روان افراد را می خراشد ، حال نداشتن امنیت هم برای دانشجویان دانشگاه شریف داستانی شده. داستانی که دیگر شوخی نیست نمی شود قارچ را جایگزینش کرد حتی نمی شود گفت دسیسه استکبار است. این بار از ماست که بر ماست این بار از مسئولین دانشگاه است که اگر جلسه ای با نیروی انتظامی می گذارند برای موزهای جلسه و عکس یادگاری بعد از جلسه است. این بار از مسئولین نیرو انتظامی است که تار موی بیرون دختران و آستین کوتاه مردان برایشان در حکم محاربه است اما در خطر بودن جان انسان ها ارزشی ندارد. حتی این بار می خواهم به نهاد رهبری هم انتقاد کنم که چگونه جلسه و قرار های مخفیانه برای مقابله با بد حجابی می گذارند و رگ غیرتشان باد می کند اما در امنیت دانشجویان عقب می کشند. امام خمینی (ره) فرمودند: ((اگر به واسطه سو مدیریت و ضعف عمل شما به مسلمین خلل و ضرری وارد شود و به تصدی ادامه دهید دچار گناه کبیره شده اید.)) حال روی سخنم با دانشجویان است دانشجویانی که همیشه در همه اتفاقات بزرگ این کشور از پیشاهنگان بودند؛ در انقلاب، در 8 سال دفاع مقدس. سیب زمینی نباشید. این بی تفاوتی شما ممکن است در درجه اول دامن شما را نگیرد اما در نهایت روزی شما هم دچار آن می شوید. پس نگذارید بی تفاوتی و بی خیالی و تعلل مسئولین به چیزی ثابت و بدیهی تبدیل شود. والسلام ...</description>
                <category>sir_danial</category>
                <author>sir_danial</author>
                <pubDate>Wed, 27 Feb 2019 02:05:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیه این فوتبال؟(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@sir_danial/%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%B2-pehcjblogd07</link>
                <description>قسمت دوم: باید یکی از ما باشی تا درک کنی!از دیوارهای زرد وست فالن تا شعله‌های آبی سن‌سیرو، از جایگاه‌های مشکی اینونو تا شال‌های دوار سرخ آنفیلد. اون‌ها فوتبال رو جذاب می‌کنند، بهش شور می‌دن و ورزشگاه‌ها رو به لرزه درمی‌آرن. این که تو انتخابات کی رای میاره، این که برای آینده‌ت چه برنامه‌ای داری، هزینه‌های زندگی چجوری تامین میشه؛ تو استادیوم‌ها جواب این سوال‌ها برای کسی اهمیت نداره. تیفوسی‌ها، کسانی که به فوتبال ارج و قرب میدن.ورزشگاه آنفیلد، لیورپولاون‌ها جمع می‌شن، فریاد می‌زنن، آتیش روشن می‌کنن و فحش می‌دن. اون‌ها جمع می‌شن تا کمبودها و ناملایمتهای دنیای کثیف رو فراموش کنن. فوتبال براشون مثل یک اغما می‌مونه، اغمایی که بی‌حسشون می‌کنه تا درد و غم‌هاشون رو فراموش کنن. اون‌ها می‌آن تا تیمشون رو برنده ببینن؛ هر پیروزی‌ای رو قبول ندارن، حریف باید براشون حریف قدری باشه. بازی معمولی و ساده ارزشی براشون نداره. فوتبال براشون همهٔ زندگی نیست، مهم‌تر از اونه. اگه ببرن که بردن، ولی اگه ببازن این باخت قوی ترشون می‌کنه. فوتبال بهشون فرصت جبران می‌ده، هفتهٔ بعد، دور برگشت، فصل دیگه. اون‌ها هیچ‌وقت خسته نمی‌شن و هیچ‌وقت هم سکوهاشون رو خالی نمی‌کنن. اگه یه روزی به سرتون زد که این‌ها رو از نزدیک ببینید پرشورترینشون رو تو ایتالیا پیدا می‌کنید. فرقی نمی‌کنه بهش بگید سن‌سیرو یا جوزپه مه آتزا، اون‌ها همیشه می‌آن. همیشه هستن. همیشه فریاد میزنن: Tu sei tutta la mia vita[*].ورزشگاه شکری سراج اوغلو، استانبولآره، فرقی نمی‌کنه ایتالیا باشه یا آلمان، فرقی نمی‌کنه بهشون بگن اولترا یا هولیگان، فرقی نمی‌کنه قصر سانتیاگو برنابئو باشه یا جهنم ستارهٔ سرخ، اون‌ها همیشه فریاد می‌زنند؛ چه تیمشون عقب باشه چه جلو. اون‌ها رو نیمکت‌هاشون وایمیسن و با لیدرهاشون شعار می‌دن و مشعل روشن می‌کنن و پرچم‌های غول‌آساشون رو تکون می‌دن و بالا و پایین می‌پرن. شاید صداشون کنی وحشی، شاید بگی اوباشن و تو هیچ‌وقت نمی‌تونی توجیهشون کنی؛ باید یکی از اونا باشی تا درک کنی ...ورزشگاه ستارهٔ سرخ، بلگراد[*]: تو تمام زندگی منی.</description>
                <category>sir_danial</category>
                <author>sir_danial</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jul 2018 22:20:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیه این فوتبال؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sir_danial/%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-auva8p1afbd8</link>
                <description>قسمت 1: فوتبال یا مرگ! این متن قرار نیست راجع به تاریخچه فوتبال باشه. این متن نه فلسفیه و نه حتی حرفه‌ای؛ فقط به گوشه‌ای از جادوی فوتبال اشاره می‌کنه. قطعا ویلیام پرست در سال ۱۸۵۷ نمیدونست قراره خالق وررزش و پدیده‌ای باشه که باعث می‌شه وسط جنگ جهانی، دشمنان در یک خط جبهه یک شب رو با هم با فوتبال جشن بگیرن و یادشون بره که فرداش باید تفنگ روی شقیقه هم‌دیگه بذارن.از اون سال‌ها خیلی گذشته و فوتبال پستی و بلندی‌های زیادی رو دیده. هیچ‌کس فکرش رو هم نمی‌کرد فوتبال بتونه پدیدهٔ صد سال بعدش بشه. از شوت‌های سرکش فرانتس بوشکاش و سیوهای عجیب و غریب هیگیتای دیوانه تا دریبل‌های ماورایی زیدان و تکل‌های استثنایی فرانتس بکن‌بائر، یا نزدیک‌تر، از پرش‌های زیرکانهٔ رونالدو یا نفوذهای دیوانه‌وار مسی. اما این ها تنها دلیل زیبایی فوتبال نیست. فقط ۲۲ بازیکن و یک مستطیل سبز نیست که میلیون ها نفر رو پشت در های ورزشگاه یا جلو تلویزیون میخ کوب می کنه. فوتبال تو دنیایی که که هر روز جنگ و فقر و تبعیض بشر رو تا مرز بدترین شکست ها می‌بره، تو دنیایی که امید انسان‌ها زیر غبار خودخواهی‌ها و قدرت‌طلبی‌ها دفن می‌شه، فوتبال معلم بزرگیه؛ معلمی که سرسختانه جنگیدن و امیدوارانه مقاومت کردن رو یادمون می‌ده. شاید این تنها چیزیه که ما مردمان قرن 21 بهش نیاز داریم. فوتبال نمادیه برای یک گروه، یک فرقه، یک ملت، که با باخت تیمشون گریه می‌کنند و با پیروزیشون بی‌خیال می‌رقصند. مثل بهت و حیرت دویست هزار برزیلی در ماراکانا فینال جام جهانی 1950 یا فریادهای آلمانهای جنگ زدهٔ 4 سال بعدش تو برن یا سرود مقتدرانهٔ لیورپولی‌ها قبل از نیمهٔ دوم تو فینال استانبول که داره می‌گه تو بدترین زمان ممکن هم باید امیدوار بود تا پیروزی نزدیک بشه. آره، تو هرگز تنها قدم نخواهی زد. فوتبال قرن 21 سرشار از احساسات پر از غرور و مملو از اشک‌هاست. فوتبال برای هرکس با هر سلیقه‌ای چیزی داره، چیزی که اون رو مجذوب خودش کنه. شاید حمیدرضا صدر راست گفت که «فوتبال یک پدیدهٔ اجتماعی است.». شاید بیل شنکلی راست‌تر گفت که «فوتبال مهم‌تر از مرگ و زندگی است.». یا شاید حتی جملهٔ هوگو سانچز کامل‌تر باشه که «هرکسی که فوتبال رو به وجود آورد باید مثل یک خدا پرستیده بشه» . ولی من می‌گم هیچ‌کدوم از این‌ها حس فوتبال رو منتقل نمی‌کنه؛ فقط می‌شه یک جمله گفت اونم جمله‌ای که عادل فردوسی پور بعد بازگشت فوق‌العاده عجیب و پر حرف و حدیث بارسا مقابل پاری سن ژرمن گفت. واقعا چیه این فوتبال؟</description>
                <category>sir_danial</category>
                <author>sir_danial</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jul 2018 00:40:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>