<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Doctor Game</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sisterlocation</link>
        <description>مدیر انتشارات دکتر بازی و نویسنده مطالب راجب گیمینگ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:44:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/76763/avatar/9YHz7q.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Doctor Game</title>
            <link>https://virgool.io/@sisterlocation</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع به کار جی استودیو</title>
                <link>https://virgool.io/gstudio/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%88-tdcnornqpty6</link>
                <description>اینجا اول خطه. تا آخرش خیلی راهه، ولی باهم طی میکنیم. میخوام از اینجا بهتون بگم که، من از برنامه نویسی خیلی خوشم میاد و اگه نمیدونی چرا، لذت برنامه نویسی رو حتما بخون!من قراره یه سری بازی هایی رو طراحی کنم که هیچ جای ایران ندیدی. البته شاید رو موبایل ولی رو کامپیوتر که نه! پس ممنون میشم دنبالم کنی و باهم بریم جلو. وبسایت هم داره یواش یواش میاد بالا.واقعا یواش یواش داره میاد بالامن دوست دارم بازی های آنلاین بسازم، و قدرتشو هم دارم. ولی خیلیا پورت فوورادینگ رو بلد نیستن و یا دوستای زیادی برای اینکار ندارن. میتونم پول بدم سرور بخرم ولی بودجشو ندارم.تصمیم گرفتم که بازی های آفلاین بسازم، ولی بازی های آنلاین که به شکل سرور هستن رو هم بسازم. یعنی یکسری از افراد سرور بسازن و باقی واردشون بشن و بازی بکنن.دیگه زیادی حرف زدم، برم به کارم برسم. حتما دنبال کنیدا!</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Tue, 07 Nov 2023 22:21:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sisterlocation/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-uzzdnmvvyv5c</link>
                <description>من یه چیزی بگم باورت میشه؟ نه نمیشه، مطمئنم. من وقتی شش سال داشتم، کامپیوتر دستم بود. پدرم با نرم افزار ورد کار میکرد و من از کارش لذت میبردم. تصمیم گرفتم یکم جرعت به خرج بدمو این نرم افزارو یه امتحان کنم. پدرمم بهم همیشه اجازشو میداد و منم یواش یواش یادگیری ورد رو تموم کردم. خیلی حرفه ای نیستم، اما تا جایی بلدم.یادم میاد ده ساله بودم، که با زبان برنامه نویسی سی شارپ آشنا شدم. شروع کردم به ساخت پروژه های مختلف که برروی وب بودن. من اصلا هدفم کسب درآمد نبود. فقط برای حال خودم این کارارو میکردم. من فقط ASP.NET رو بلد بودم و خیلی باهاش حال میکردم. بدون اینکه بفهمم، HTML,CSS,JS رو یاد گرفتم و بعدش یه ویدیویی تو آپارات باعث شد من برنامه نویسی تحت دسکتاپ رو شروع کنم.یه حرفه ای شده بودم، هم وب بلد بودم هم دسکتاپ. همه جا پُزِشو میدادم. ولی هنوز تشنه بودم. بازم میخواستم. گشتم و گشتم تا اینکه NextJS رو پیدا کردم. این لامصب باعث شد من از تحت دسکتاپ، به وب بروم. درواقعه، من شیفته حرکت صفحاتش شده بودم. چطوری بدون اینکه صفحه بازسازی بشه(مثل ASP.NET)، صفحه جدیدی باز میشد. یه مدتی گذشت و دیگه رسما برای خودم مرد شده بودم. پس رفتم سراغ Svelte. چون هیچ وقت بودجه نداشتم، اکثر پروژه هام به حقیقت نمی پیوستن. یدونه دامنه خریده بودم و یه هاست که اون موقع بیست و پنج هزار بود. خیلی گرون بود، پدرمو التماس کردم تا اونقدر بودجه بهم بده. دامنه هم که شش هزار.بعداز اون، با یه شخصی به نام Dani آشنا شدم(یوتیوب). دیگه کلا وبم ول کردمو رفتم سراغ گیم. بازی های زیادی ساختم ولی هیچ کدومو تموم کردم. یه استودیو ساختم(فقط خودم) و با دانش های وبی که داشتم، یه سایت براش ساختم.رسیدیم به امروز. هنوزم که هنوزه دارم یک بازی طراحی میکنم ولی مثل همیشه بودجشو ندارم. از شما که خواننده هستی هم چیزی نمیخوام، فقط یه چیزی میخوام. اشتباهاتی که من کردمو تکرار نکن. من اگه زودتر با Svelte آشنا میشدم، یا زودتر با یونیتی آشنا میشدم، عمرم اینقدر هدر نمی رفت. البته که همش تجربه شده و میشه گفت این اتفاقات نمی افتاد، منم اینجا نبودم.همه دوستام ازم یه چیزی میپرسن: چطوری مثل تو یه برنامه نویس بشیم؟ و منم در جواب میگم:برای برنامه نویسی، فقط به تجربه و تلاش نیاز داری(البته بماند که دهنمو سرویس کردن. بهشونم گفتم آقا یه سایتی هست بنام Google.com بزنی همه چی داره)رسیدیم به آخر. فقط یه عذر خواهی میکنم از وقت هایی که مطلبی نزاشتم. داری سعی میکنم که صنعت گیمینگ ایران رو یکم جلو ببرم. امیدوارم که موفق بشم. مرسی از اینکه تا اینجا پیشم بودی:)</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Tue, 07 Nov 2023 22:13:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Sonic Colors Ultimate</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-sonic-colors-ultimate-t8g2msofh8of</link>
                <description>بعضی اوقات به این فکر می‌کنم که آیا بعضی بازی‌های کلاسیک به خودی خود یک اثر با کیفیت بوده‌اند یا چون جز اولین‌ها به حساب می‌آمدند و نگاهی جدید خلق کرده‌اند باعث شده تا ما ایرادات و نکات منفی آثار مختلف را نادیده بگیریم؟ یا شاید تاثیر تکامل باعث شده تا ما نکته سنج بشویم و آثار منتشر شده هر روز بهتر و کامل‌تر شوند؟! رسیدن به جواب این سوال خیلی سخت است اما برخی از عناوین هستند که خیلی از ما آرزو می‌کنیم که ای‌کاش در همان کالبد دوران کلاسیک باقی‌ می‌ماندند و هرگز ادامه‌ی برای آنها ساخته نمی‌شد. بازی مد نظر ما برای بررسی عنوان Sonic Colors ultimate است که در گرداب همین اتفاق گرفتار شده است. گذشته‌ای درخشان که در منجلاب امروز گرفتار شده است. بدون پیشرف و بدون خلاقیت!شاید برای کالبدشکافی سوال ذکر شده در متن بالا، استفاده از بازی Sonic Colors کار مناسبی نباشد اما می‌توانیم بگوییم که مجموعه بازی‌های Sonic «سونیک» کاملا از گردونه تکامل به دور مانده‌اند و کمپانی سگا فقط از نام و نشان سونیک استفاده می‌کند تا شاید بتواند سرپا باقی بماند. آخرین ساخته این شرکت بزرگ از طرف استودیوی  Sonic Team قبلا برای کنسول‌های نینتندو منتشر شده بود و این‌بار با نام Sonic Colors ultimate با اندکی تغییرات برای کنسول‌های نسل حاضر منتشر شده است. در این که سونیک بعد از این همه مدت همان نسخه قدیمی است و تغییری نکرده که بحثی نیست اما باید در همین قدم اول بگوییم که Sonic Colors  ultimate یک اثر کاملا ضعیف است. طبقروالهمیشگیسریبازی‌هایسونیک،SonicColorsultimateیکبازیپلتفرمریاسکوی‌بازیاستکهدرون‌مایه‌هایماجراجوییرانیزدرخودداردامامثلهمیشههستهاصلیبازیرویسکوبازیخلاصهشدهاست.شخصیتاصلیداستانوماجراجوییماخارپشتدوست‌داشتنیاستکهبههمراهدوستانشبرایروایتکردنیکداستانسطحیوکلیشه‌ایواردیکماجراجوییجدیدمی‌شوند.بهایندلیلسطحیکهبازهمدکتراگمنبازگشتهاستوبهدنبالجاه‌طلبیاستوسونیکودوستانشدرتلاشهستندتامانعاوبشوندومانیزوظیفهداریمتااینخارپشتآبیراهمراهیکنیم.داستانفقطدرهمینحداستواندکمیان‌پرده‌هاییهمکهدرفواصلبازیپخشمی‌شودآنچنانقوینیستندوبهچنددیالوگکوچکوبهدردنخورختممی‌شودکهبرایخالینماندنعریضهطراحیشدهاست. هسته گیم‌پلی بازی به مانند گذشته سکوبازی است. سرعت راز زنده ماندن خارپشت است و این اتفاق در شکل و قالب یک دنیای سه بعدی به خوبی در نیامده است. طراحی مراحل بازی به شکلی است که در اکثر مواقع من به عنوان مخاطب هیچ واکنش خاصی انجام نمی‌دادم و حتی بعضی اوقات هیچ دکمه‌ای را نمی‌زدم و در حالی که خارپشت داستان ما بدون هیچ محدودیتی به حرکت خودش ادامه می‌داد. این به این معناست که ساختار مراحل بازی به شکلی طراحی شده که چالش آنچنان سختی روبروی مخاطب قرار ندارد و بازی به شکل ساده‌ای فقط ساخته شده که ما با سونیک همراه بشویم و از دنیای طراحی شده از نظر بصری و دیدار با سونیک لذت ببریم. با این که سازندگان سعی کرده‌اند مکان‌های مخفی و دالان‌های مختلفی در گوشه کنار مراحل بازی قرار بدهند اما در حقیقت این امر به خوبی جا نیوفتاده است و کسب و کشف امتیاز و مکان‌های مخفی آنچنان شگفت‌انگیز و لذت بخش نیست. بازیازهشتدنیامتشکلشدهکههردنیابرایخودشچندینمرحلهکوچکداردکهدرانتهایهرکدامازایندنیاهامابایدبادکتراگمنکهباتجهیزاتیمتفاوتنسبتبههردنیابهسراغمامی‌آیدمبارزهکنیم.نبردباغول‌آخر‌هاآنچنانسختنیستوبایکیدوحرکتدقیقبهراحتیوالبتهسریعمی‌توانیمدکتراگمنیهبهقولیرییسمرحلهراازپادربیاوریم.اینروندسادهدرکلمسیر‌هایبازیوجودداردوبهجزیکیدوجهانکهبراساسطراحیمتفاوتیکهدارند،آنچنانچالشسختیبرایمخاطبایجادنمی‌کنند.روندسکو‌بازیدرطولمراحلبهشکلیاستکهدربرخیمواقعزاویهدیددوبعدیودربرخیمواقعبهصورتسه‌بعدیاستکهبازیازایننظرتاحدودیخوبعملکردهومی‌توانگفتبرایمخاطبلذتبخشاست. با این که سازندگان سعی کرده‌اند با اضافه کردن قدرت‌های مختلف به خارپشت، عملا مراحل بازی را به صورت پازل و معمایی طراحی کنند، اما در نهایت این کار آنچنان خوب از آب در نیامده و اثربخشی خودش را از دست داده است. یک نوار کوچک در گوشه تصویر وجود دارد که میزان خالی شدن نوار به معنی مدت زمانی است که ما می‌توانیم از قدرت مخصوص خودمان نسبت به مرحله‌ای که در آن هستیم استفاده کنیم. برای مثال قدرت از بین بردن جعبه‌های آبی رنگ و تبدیل آنها به ماهیت خالی شده یا توپر از جمله بخش‌هایی است که با این که روی کاغذ بسیار زیباست اما در عمل و داخل بازی آنچنان چالشی نشده و بسیار ساده طارحی شده است. همین وضعیت شامل حال بقیه قدرت‌های کسب شده می‌شود و مشکل بعدی کم بودن میزان نوار است که مدت زمان کمی در برخی قدرت‌ها برای استفاده به کاربر می‌دهد. جمع‌آوریحلقهازجملهمواردیاستکهبهعنوانیکنماددراینسریشناختهمی‌شودامامتاسفانهحستاثیرپذیریجمع‌آوریحلقهاصلابهچشمنمی‌آیدواثرجمع‌آوریزیادازحلقه‌هایادرحالتکلیبهدستآوردنبهترینامتیازوبهترینرکورددرطولمراحلبازیآنچنانجذابنشدهوبهسختیاینقدرتوحستکرارپذیربودنرابهمخاطبمنتقلمی‌کند.مشکلاینبخشهمدرضعیفبودنگیفتیاجایزهدریافتیاستکهآنچنانمخاطبرابرایتکرارکردنیکمرحلهترغیبنمی‌کند.بههمیندلیلقدرتتکرارمراحلبازیحتیبرایکشفمکان‌هایمخفیآنچنانقویواثربخشظاهرنشدهاست. با توجه به این که این نسخه در سال 2010 و روی کنسول‌های نینتندو (Wii – DS) منتشر شده است و نسخه امروزی که به عنوان یک بازی ریمستر یا بازمنتشر شده، تفاوت زیادی با نسخه قدیمی ندارد و حتی هیچ گونه تغییر گرافیکی از نطر فنی در بازی دیده نمی‌شود. حتی در برخی مواقع افت فریم به وضوح در بازی دیده می‌شود که با توجه به موقعیت‌هایی که در بازی ایجاد می‌شود و ساکت بودن بخش‌های مختلف بازی این افت فریم آن هم در زمان حال قابل چشم‌پوشی نیست. اندک تغییراتی از نظر بصری در بازی به وجود آمده است که این موارد هم به خاطر قابلیت‌های جدیدی است که در نسخه ultimate به بازی اضافه شده است و خب همین مورد هم به هیچ عنوان زیبا نیست و ما با یک بازی کاملا گرافیک قدیمی یا نسل هفتمی روبرو هستیم.خوشبختانه محیط‌های رنگی و شادی که در جهان‌های مختلف بازی وجود دارد و بعضا اتفاقات بامزه و شوخی‌هایی که بین شخصیت‌ها شکل می‌گیرد باعث شده تا بازی از این نظر قابل توجه و جذاب به نظر برسد. این مورد خوب در کنار موزیک و صداگذاری بازی که اکثر افکت‌های آن یادآور نسخه‌های کلاسیک است از جمله اندک بخش‌های زیبای بازی است که یادآوری آنها به دور از لطف نیست. ?SonicColours:Ultimate_20210918222722 وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم و گذشت زمان را می‌سنجیم به این نکته می‌رسیم که زمان بازنشستگی بسیاری از بازی‌ها فرا رسیده است. مجموعه بازی‌های سونیک نیز از جمله همین عناوین هستند و زور زدن برای زنده نگه داشتن بازی‌های این ‌چنینی بدون تزریق خلاقیت و تنها استفاده از نام آنها برای پیش‌برد اهداف تجاری زیاد جالب نیست و همین مورد باعث می‌شود تا آثار نهایی به مانند اثر پیش رو یعنی Sonic Colors ultimate به بیراهه رفته و به یک بازی ضعیف تبدیل شود.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:دیدن دوباره خارپشت و دوستان‌محیطهای رنگی و بامزهنقاط ضعف:کلیت گیم‌پلی ضعیف و خسته کننده استبازی شدیدا ساده استگرافیک بازی آنچنان پیشرفت نکردهداستانی ساده که فقط بهانه‌ای برای حضور داشتن شخصیت‌ها استاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:26:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Far Cry 6</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-far-cry-6-nz37pyedodxq</link>
                <description>Far Cry 6 که برای اولین بار به طور عمده توسط یوبی‌سافت تورنتو و با همکاری یوبی‌سافت مونترآل توسعه یافته است،‌ برای کنسول‌های نسل هشتم و نهم، رایانه‌های شخصی و نیز سرویس‌های استریم عرضه شده است. ناگفته پیداست که با توجه به تعداد بالای پلتفرم‌هایی که این عنوان بر روی آن‌ها قابل انجام است، نمی‌توان انتظار بالایی از آن در راستای استفاده از قدرت کامل کنسول‌های نسل جدید داشت. در ادامه به بررسی فار کرای ۶ خواهیم پرداخت تا ببینیم عنوانی که به ادعای استدیوی کانادایی، ۵ سال زمان صرف ساختنش شده، توانسته ادامه‌ای شایسته برای این سری پرطرفدار باشد یا خیر.برای تماشای بررسی بازی در یوتوب کلیک کنیدداستان فار کرای این بار در جزیره‌ای خیالی واقع در دریای کارائیب، با نام «یارا» به وقوع می‌پیوندد. فضای موجود در یارا، با الهام از درگیری‌های چریکی ساخته شده که در کشورهای آمریکای جنوبی و به خصوص کوبا دیده می‌شود. رهبر فاشیستی به نام «آنتون کاستیو» (با بازی «جانکارلو اسپوزیتو») بر یارا تسلط دارد و سعی می‌کند تا انقلاب نیروهای چریکی را سرکوب کند.  در این بین، «دنی روهاس»، شخصیت اصلی که توسط مخاطب کنترل می‌شود، یکی از افسران سابق ارتش و در حال حاضر از اعضای گروه چریکی «لیبِرتاد»، روایت کلیشه‌ای از این مبارزات را به نمایش می‌گذارد. جنسیت «دنی» در ابتدای بازی قابل انتخاب است و البته برای عمیق‌تر شدن فرایند داستانی، برای او صداگذاری نیز در نظر گرفته شده و دیالوگ‌های زیادی برای او اختصاص یافته است که در کنار دیالوگ‌های خوبی که برای سایر کارکترهای نوشته شده است، توازن دلچسبی برای تجربه گیمر به همراه دارد.در حالی که حس و حال روایی قصه در فار کرای ۶ تا حدی تازه به نظر می‌رسد، اما کلیت آن به هیچ‌وجه از همان فرمول قبلی فراتر نمی‌رود. استفاده از بازیگران نسبتاً معروف برای شخصیت‌ها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند و کمک چندانی به برقراری ارتباط بیشتر با شخصیت‌شان نکرده‌اند. از طرفی، سازندگان برای دیگر شخصیت‌های موجود که بیشتر شامل اعضای گروه «دنی» می‌شوند، جای چندانی برای پرداختن در نظر نگرفتند و سرنوشت هرکدامشان به راحتی قابل پیش‌بینی است. با تمام این اوصاف اما نباید از یاد برد که داستان، تنها بهانه‌ای برای پیشبرد بازی است و اگر این دیدگاه را برای فار کرای ۶ نیز پیاده کنیم، می‌توانیم به راحتی نمره قبولی را به قصه آن بدهیم و جنبه‌های تبلیغاتی استفاده از جانکارلو اسپازیتو را نیز قبول کنیم.بی‌راه نیست اگر بگوییم سری فار کرای لااقل در شماره‌های اخیر، به گشت و گذار در محیط و گان‌پلی خلاصه می‌شود. اما همین دو بخش نیز به قدری شامل محتواهای متنوع هستند که می‌توانند مخاطب را ساعت‌ها سرگرم کنند. در فار کرای ۶، با محیط استوایی وسیعی روبرو هستیم که مراحل متعدد آن در بخش‌های مختلف شهری و بیرون شهری انجام می‌شود. پس از گذشت چند ساعت ابتدایی که بیشتر حالت آموزشی دارد، به تمام نقشه «یارا» دسترسی خواهید داشت اما با این وجود، مجبور خواهید شد که روند خطی داستان را مطابق آنچه بازی از شما انتظار دارد به پایان برسانید، چرا که مناطق مختلف نقشه، سطح‌بندی‌های گوناگونی دارند و شکست دادن دشمنان مناطقی که مربوط به قسمت‌های پایانی بازی هستند، بدون آپگرید کردن شخصیت تقریباً ناممکن است.ماموریت‌های فار کرای ۶ اما چندان از عناوین پیشین سری متمایز نیستند. بیشتر مراحل ساختاری خطی دارند و اگرچه مخاطب می‌تواند استراتژی‌های مختلفی را اعم از درگیری مستقیم یا مخفی‌کاری برای پیشبرد آن‌ها به کار بگیرد، اما در نهایت شامل از بین بردن تعداد زیادی دشمن، تسخیر پایگاه ارتش یارا یا از کشتن افرادی خاص می‌شود. این بدان معنا نیست که فار کرای ۶ عاری از صحنه‌های سینمایی است؛ اتفاقاً در حین انجام ماموریت‌ها، بسیار پیش می‌آید که ترکیب موسیقی با اتفاقاتی که در پس‌زمینه (مانند انفجار و درگیری‌ با دشمنان) رخ می‌دهد، نتیجه‌ای جذاب را بوجود می‌آورد. گان‌پلی بازی نیز همان چیزی است که از این سری انتظار داریم؛ تنوع بسیار زیادی در اسلحه‌ها خصوصاً پس از آپگرید کردنشان دیده می‌شود و هر کدام از آن‌ها نیز می‌توانند کارایی متفاوتی در مواجهه با دشمنان داشته باشند. در شماره پیشین نیز حس و سنگینی اسلحه‌ها در گان‌پلی حس می‌شد و حالا در نسل نهم، به لطف هپتیک فیدبک، تجربه لذت‌بخش‌تری در این قسمت عرضه شده است. البته احتمالاً این تنها بخشی است که تفاوت قابلیت‌های کنسول‌های نسل نهم را به نمایش می‌گذارد و تقریباً تفاوت دیگری در نسخه مربوط به نسل جدید قابل مشاهده نیست. این بار نیز در خلال مراحل می‌توان از یار کمکی (که در فار کرای ۶ با نام «آمیگو» به کار می‌رود) در جریان مبارزات استفاده کرد. عجیب اینجاست که هوش مصنوعی آمیگو (و حتی سایر NPCهایی که به شما کمک می‌کنند) بسیار ضعیف عمل می‌کند. در واقع یارهای کمکی به راحتی خودشان را به کشتن می‌دهند و حتی هدایت آن‌ها نیز جز در مواقعی که به صورت مخفی‌کاری عمل می‌کنید، چندان فایده‌ای ندارد. خوشبختانه زمانی که یارهای کمکی شما Down می‌شوند، لازم نیست حتماً آن‌ها را Revive کنید و می‌توانید صبر کنید تا پس از از پای درآوردن تمامی دشمنان، خودشان به طور خودکار بلند شوند! از طرف دیگر هوش مصنوعی دشمنان نیز تعریفی ندارد و احتمالاً بارها با صحنه‌های تکراری در طی یک مبارزه مواجه خواهید شد؛ چرا که اکثر دشمنان دقیقاً برنامه یکسانی برای حمله به شما دارند.همانطور که گفته شد، با توجه به تنوع بالای اسلحه‌ها و قابلیت ارتقای آن‌ها، می‌توان با استراتژی‌های مختلفی با دشمنانی که تجهیزات خاصی دارند روبرو شد. به همین خاطر، تقریباً پیش از تمامی درگیری‌ می‌توانید جایگاهی را برای آپگرید کردن اسلحه‌هایتان با استفاده از امتیازاتی که پیش‌تر جمع کردید پیدا کنید. این امتیازات از انجام مراحل جانبی، فتح پایگاه‌های دشمن، پیدا کردن اشیای قابل جمع‌آوری، انجام مسابقات با وسایل نقلیه گوناگون و… به‌دست می‌آیند. به همین سبب، گشت و گذار در نقشه فار کرای ۶، یکی از ملزومات و البته لذت‌هایی است که می‌توانید تجربه کنید. اگرچه به جز این موارد، تقریباً با شهر خالی مواجه هستید که تنها گهگاهی نظامیانی را پیدا می‌کنید که در حال کشتن نیروهای «لیبرتاد» هستند! شایان ذکر است که وسایل نقلیه در فار کرای ۶، رنج وسیعی را از اتوموبیل و موتورسیکلت گرفته تا اسب، جت‌اسکی و هواپیما شامل می‌شوند. البته که نمی‌توان انتظار چندانی از تنوع کنترل هر کدام از موارد گفته شده داشت، اما در کل استفاده از این وسایل تا حدی جذاب هستند و ممکن است در مواقعی گیمر را مجاب کنند تا به جز ماشین اصلی‌تان، از سایر وسایل نیز برای مدتی استفاده کند.اگر بخواهیم فار کرای ۶ را از منظر جلوه‌های بصری بررسی کنیم، باید بار دیگر به خاطر داشته باشیم که این بازی به طور همزمان برای کنسول‌های نسل هشتم و نهم عرضه شده است. اگرچه نسخه مربوط به PS5 دارای پک اچ‌دی برای بهبود بافت‌هاست، اما به نظر می‌رسد این آپدیت نیز تفاوت خاصی در محصول نهایی ایجاد نمی‌کند. طراحی محیط یارا، با الهام از مناطق طبیعی و استوایی کوبا و نیز مناطق شهری آن، در سطح قابل قبولی صورت گرفته‌اند و مدل‌های به کار رفته در فار کرای ۶ بی‌کیفیت نیستند و حتی گاهاً مناظر طبیعی، قاب‌های زیبایی را خلق می‌کنند اما حتی در مقایسه با آثار برجسته نسل هشت، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند. بسیاری از بافت‌های به‌کار رفته در فار کرای ۶، بیشتر یادآور اواسط نسل قبل است و برای یک بازی AAA در سال ۲۰۲۱ کافی به نظر نمی‌رسد. متاسفانه حتی اوضاع انیمیشن‌ها نیز تعریفی ندارند. در طول مبارزات در بسیاری از اوقات شاهد انیمیشن‌های مصنوعی هستیم و اوضاع وقتی بدتر می‌شود که این انیمیشن‌ها گاهاً با باگ‌هایی همراه می‌شوند و صحنه‌های مضحکی را بوجود می‌آورند.در طرف دیگر اوضاع برای فریم‌ریت کمی متفاوت است. در نسخه PS5 فریم‌ریت روی ۶۰ فریم است و تصاویر در صحنه‌های شلوغ و پر زد و خورد نیز بدون مشکل خاصی پردازش می‌شوند. شاید مهم‌ترین نکته برای عنوانی در چنین سبکی، یکسان بودن فریم‌ریت در طول مراحل باشد که یوبی‌سافت تورنتو این مورد را به خوبی پیاده کرده است. جالب اینجاست که علی‌رغم اجرای خوب گیم‌پلی، میان‌پرده‌های بازی غالباً با افت فریم همراه هستند!در مجموع، فار کرای ۶ عنوانی نیست که بخواهد حرف تازه‌ای حتی در ادامه نسخه‌های پیشین خود بزند. تقریباً همان فرمول موفق چند شماره قبلی را از حیث گیم‌پلی ادامه داده و با وجود نقاط ضعفی که دارد، همچنان لذت‌بخش است. گان‌پلی خوب و محتوای کافی در نقشه‌ی به نسبت بزرگ بازی، نکاتی هستند که می‌توانند مخاطبان را با وجود تمام ضعف‌های دیگر، مجاب به تجربه فار کرای ۶ کنند.7.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:گان‌پلی لذت‌بخشماموریت‌های جانبی خوبسرگرم کنندهنقاط ضعف:شخصیت‌پردازی نصفه و نیمهتکرار همان فرمول قبلی سریاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:24:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Aragami 2</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-aragami-2-pkllzdpif1ym</link>
                <description>مطمئنا همه بازی‌های سبک‌های مختلف، قوائد و اصول خودشان را برای ارائه یک محصول با کیفیت دارند اما بدون شک ساختن یک بازی در ژانر مخفی‌کاری از جمله کارهایی است که دشواری‌های خاص خودش را دارد. برای همین کمتر عنوانی در این سبک وجود دارد که بتواند همه بخش‌های لازم و ضروری برای ارائه یک بازی با کیفیت را داشته باشد. برای این که خروجی یک بازی در سبک مخفی‌کاری به بهترین شکل خودش دربیاید چند فاکتور مهم وجود دارد که هر بازی‌سازی باید آنها را رعایت کند در غیر این صورت حتما به کلیت اثر ضربه وارد خواهد کرد. بازی Aragami 2 نیز از جمله همین عناوین است که با این که بازی خوبی برای دوست‌داران سبک مخفی‌کاری است اما در همه بخش‌ها کامل نیست و همین مورد به بازی آسیب وارد کرده و در نهایت از لذت آن کاسته است.عنوان آراگامی 2 یک اکشن مخفی‌کاری سوم شخص است که قسمت اول آن چهار سال پیش توسط استودیوی Lince Works منتشر و با بازخورد‌های مثبتی روبرو شد. حال بعد از مدت‌ها نسخه دوم این بازی ساخته شده و تیم سازنده سعی کرده‌اند تا با ایجاد یک سری از تغییرات اساسی در گیم‌پلی، نسخه دوم را با بهبودی ویژه نسبت به قسمت اول روانه بازار بکنند که متاسفانه در این کار به خوبی موفق نشده‌اند.اگر از دوست‌داران سبک مخفی‌کاری هستید باید بگوییم که آراگامی 2 تمامی المان‌های یک بازی مخفی‌کاری استاندارد را دارد و بسیار سرگرم کننده است طوری که روند بازی و مکانیک‌هایی که به مرور ارائه می‌دهد به کمک مخاطب می‌آید. اما این موارد با این که خوب ظاهر شده‌اند، اما کهنه و قدیمی هستند. در واقع بازی مد نظر بیشتر از آن که شبیه به یک بازی سال 2021 باشد، در حد و اندازه‌های یک اثر دو یا سه نسل پیش ظاهر شده و نکته قابل توجه در این مورد این است که بازی حتی نسبت به نسخه قبلی خود نیز قدیمی و کهنه به نظر می‌رسد؛ به‌خصوص از نظر گرافیک که Aragami 2 به یک عقب‌گرد محض تبدیل شده است.ساخت یک بازی مخفی‌کاری کار سختی است بنابراین ساخت یک بازی با کیفیت در این سبک تیم ماهری نیاز دارد. این نکته در آراگامی کمی قابل تامل است زیرا که تیم سازنده تجربه ساخت قسمت اول را دارد و وجود برخی مشکلات در قسمت دوم واقعا جای تعجب دارد. در گام اول مهم‌ترین چیزی که به چشم می‌آید طراحی مراحل بازی است. آراگامی 2خیلی زود تکراری و خسته کننده می‌شود و می‌توان گفت در 10 ساعت  ابتدایی بازی ما در حال انجام ماموریت‌های تکراری در لوکیشن‌های تکراری هستیم. با این که انجام این ماموریت‌ها به نوبه خود زیبا کار شده‌اند اما به مرور تکراری شده و همین موضوع باعث شده تا بازی به سه قسمت تقسیم شود.بخش اول بازی به معرفی داستان و شخصیت‌ها می‌پردازد و عملا ما در ابتدا با کلیت گیم‌پلی بازی آشنا می‌شویم. بخش دوم که قسمت طولانی بازی است و سیر نزولی به بازی می‌بخشد درواقع انجام ماموریت‌های تکراری است  تا بعد از چند ساعت که بالاخره داستان کمی اوج می‌گیرد و شخصیت‌های جدیدی به بازی اضافه می‌شوند که از این‌جا به بعد قسمت سوم بازی شروع می‌شود که کمک می‌کند تا حدودی هیجان به بازی و البته به مخاطب منتقل شود. در واقع این نکته نشان می‌دهد که داستان بازی از فروغ آنچنانی برخودار نیست و کلیت داستان به یک کلیشه تکراری می‌پردازد. حتی اتفاقات مهم بازی قابل پیش‌بینی است که همین اتفاق نشان‌گر عدم پرداخت مناسب شخصیت‌های داخل بازی است. با این که تیم سازنده سعی کرده تا با اضافه کردن ماموریت‌ و داستان‌های فرعی به روایت داستانی بازی عمق ببخشند اما همین مورد هم به خاطر تکراری بودن انجام ماموریت‌ها، بازی را خسته کننده کرده است. انجام ماموریت‌های فرعی چیزی جز کسب پول ارتقای مهارت‌های نینجای ما، حاصل دیگری ندارد.پس تا اینجا عملا داستانی در بازی نداریم که باعث شود تا ما به خاطر آن به سمت بازی جذب شویم. با این وجود بازی نسبت به نسخه اول تغییراتی داشته است که می‌توان گفت بازی را زنده نگه داشته و اگر از طرفداران سبک مخفی‌کاری باشید، با کمبود‌های بازی کنار آمده و با استفاده از مکانیک‌های خوبی که بازی در اختیار ما قرار می‌دهد از گیم‌پلی بازی لذت خواهید برد. در واقع تنها بخش بازی که می‌توان از آن به عنوان نکته مثبت یاد کنیم؛ مکانیک‌های گیم‌پلی بازی است که مختص دوست‌داران سبک مخفی کاری است. در نسخه اول ما توانایی پریدن نداشتیم و شینوبی کار کشته ما فقط می‌توانست از سایه‌ای به سایه‌‌ی دیگر حرکت کند. این موضوع به یک نکته منفی بزرگ در قسمت اول تبدیل شده بود که خوشبختانه در نسخه دوم نه تنها پرش به بازی اضافه شده بلکه حرکات مختلفی که مخصوص نینجاهای قاتل و حرفه‌ای است به اختیارات شینوبی اضافه شده و ما با یک قاتل بالفطره روبرو هستیم که هیچ رحمی ندارد.همچنان سایه بهترین جا برای مخفی شدن است و امکانات مختلف دیگری از جمله موانع، پوشش گیاهی و البته جهش نینجا از سطوح مختلف از جمله دیگر توانایی‌هایی است که به بازی هیجان بخشیده و توانای‌های مخفی‌کاری را دو چندان کرده است. وجود سیستم ارتقا و کسب امتیاز برای خرید امکانات مختلف از جمله مواردی است که روند بازی را لذت بخش کرده و کار را برای انجام کارهای مخفی‌کاری راحت‌تر کرده است. با این وجود بازی به شکلی است که ما می‌توانیم به دل دشمن زده و با آنها به نبرد بپردازیم که خوشبختانه در این بخش با دشمنان سرسختی روبرو هستیم که مبارزه با آنها راحت نیست و روند بازی به شکلی است که مخاطب ترجیح می‌دهد تا با دقت هر چه تمام ماموریت‌های خودش را در مخفی‌کاری به پایان برساند. اما متاسفانه باز هم بازی با یک نکته منفی بسیار بزرگ روبرو هستیم.هوش مصنوعی بازی افتضاح است. همان‌طور که در ابتدای مطلب به آن اشاره کردیم؛ آراگامی 2 با تمام ویژگی‌هایی که دارد، کهنه و قدیمی است. این موضوع شامل حال هوش مصنوعی دشمنان نیز می‌شود و ما با دشمنانی روبرو هستیم که ساختار هوش مصنوعی آنها کاملا برای دو دهه قبل است. در بسیاری از مواقع شده است که بدون هیچ مشکلی از کنار دشمنان حرکت کردم و فقط با کمی دقت از یک قدمی آنها مسیر خودم را ادامه دادم. این در حالی است که مسیر حرکت دشمنان کاملا تکراری و روی یک خط پیاده شده است که تشخیص و انجام حرکت بعدی ما را بسیار آسان کرده است. دشمنان حتی وقتی که جسد یا بدن بی‌هوش دوست خودشان را می‌بینند هیچ گونه واکنش خاصی ندارد و اوج واکنش آنها در حالت قرمز بعد از دو یا سه ثانیه به حالت زرد تغییر پیدا کرده و بعد از یک دقیقه آن حالت زرد نیز فراموش شده و همه چی به حالت اول برمی‌گردد. ناگفته نماند که در صورتی که دشمانان متوجه حضور شما بشوند، کار برای نینجای داستان ما سخت خواهد شد ولی با این وجود با کمی دقت و البته با اضافه شدن امکانات مختلف در طول بازی، دیده شدن در طول بازی عملا از بین می‌رود.متاسفانه تیم سازنده به همان اندازه که به تغییرات گیم‌پلی توجه کرده، از پیشرفت‌های گرافیکی بازی غافل شده‌اند. گرافیک بازی نه تنها نسبت به نسخه اول یک عقب‌گرد محسوب می‌شود، بلکه بازی چه از نظر فنی و چه از نظر بصری و هنری چیز خاصی برای ارائه ندارد. رنگ‌بندی‌ها و لوکیشن‌ها همگی قدیمی و ساده هستند به طوری که بازی از نظر فنی نیز با بافت‌های بی‌کیفیت و تکسچر‌های صاف و بدون هیچ‌گونه افکتی شما را پذیرایی می‌کنند. افت فنی بازی به حدی است که حتی در برخی مواقع حرکت معمولی شخصیت‌ها نیز با افت فریم همراه است که برای یک بازی در چنین سطحی قابل قبول نیست. خوشبختانه قسمت صدا و موسیقی بازی قابل قبول است و قطعات پخش شده در مراحل مختلف با این که تکراری است اما قابل قبول و لذت بخش است. زبان داخل بازی به خط دیالوگ‌های زیرنیوس محدود شده و افکت‌های صوتی بازی در نبرد‌های مختلف تاحدودی زیبا و قابل پرداخت شده است.نتیجه گیری:بازی Aragami 2 با این که می‌تواند برای دوست‌داران سبک مخفی‌کاری سرگرم کننده باشد اما متاسفانه اثر نهایی نتوانسته است عناصر یک بازی خوب در سال 2021 را در خود جای بدهد و اثر نهایی فقط به یک بازی معمولی تبدیل شده است.5.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:جذاب برای دوست‌داران سبک مخفی کارینقاط ضعف:گرافیک فنی و بصری تاریخ مصرف گذشتههوش مصنوعی ضعیفتکراری شدن مراحلطراحی مراحل ضعیفداستانی معمولیاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:23:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی The Dark Pictures Anthology: House of Ashes</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-the-dark-pictures-anthology-house-of-ashes-icpkzfvpjuib</link>
                <description>مجموعه The Dark Pictures Anthology که در سال 2019 با Man of Medan آغاز شد، گلچین ترسناک استودیوی Supermassive Games است که جدید ترین اثر آن بازی THE DARK PICTURES ANTHOLOGY: HOUSE OF ASHES نام دارد. عنوانی که ما را به جای سربازان در بحبوحه جنگ دوم خلیج فارس قرار می دهد. HOUSE OF ASHES یک بازی ترسناک تعاملی است که توسط Supermassive Games توسعه یافته و  Bandai Namco Entertainment آن را منتشر کرده است. این بازی به دلیل سبک ترسناک سینمایی،داستان سرایی مستقل و جایی که تصمیمات بازیکن رویدادها و داستان را تعیین می کند شناخته شده است. حال نوبت به سفر به عراق برای دیدن معبد باستانی و پر رمز و راز سومِری می رسد و شما پا به ناشناخته هایی خواهید گذاشت که روایتی جذاب، دلهره آور و هیجان انگیز با خود به همراه دارد. در این بازی سفری می کنیم به دوران باستانی تمدن سومِر از نخستین تمدن های شهری در منطقهٔ تاریخی جنوب میانرودان که در جنوب عراق امروزی واقع شده است. تمدنی که دوره های مختلف امپراطوری های سومر،اَکِد،کاسی و غیره را با خود در بر داشته و به صورتی تو در تو این امپراطوری‌ها در بخش های گوناگون فرهنگ ،اقتصاد باستانی،کشور داری،زبان و غیره از یکدیگر الگو گرفته اند. نقشهفرمانرواییاکد(قهوهای)وجهتهاییکهدرآندربازههایزماینمختلفجنگهاینظامیباامپراطوریهاواقواممختلفانجامشد(پیکانزرد)همینطوراکدیهاوسومریاندرمنطقهمیانرودانپیوستگیبسیارزیادیازلحاظفرهنگیداشتهاندودردورانهایمختلفچیرگیههاینظامی،فرهنگی،زبانوغیره..نسبتبهیکدیگرداشتهوبهمرورازآدابوسننیکدیگرالگوهایبسیاریگرفتهاند. پیش داستان در دوران امپراطوری اَکِدداستان بازی به صورت پیش گفتار در دوران امپراطوری اَکِد شروع می شود.بالاتو اَکِدی قصد دارد گوتیان کوروم را به عنوان قربانی بکشد، اما توسط نگهبان اکدی که می گوید پادشاه خواستار حضور او است متوقف می شود. در اتاق تاج و تخت، نارام سین که یکی از پادشاهان مقتدر اَکِد است می گوید که برای پیروزی در نبرد با گوتیان، قربانی کردن یک انسان لازم است و از بخت بد این قربانی یک زن مربوط از قوم گوتی است. پس از کشتن او، بالاتو به جنگ فرستاده می شود. در همین زمان کوروم با کشتن نگهبان اکدی موفق می شود از قفس فرار کند.کسوف آغاز شده و همزمان نبرد اَکِدی‌ها و گوتی‎‌ها منجر به بیداری چیزی شوم و ناشناخته در زیر زمین می شود. بالاتو و کوروم دوباره ملاقات می کنند و با هم متحد می شوند و سعی می کنند از طریق دخمه ها فرار کنند. با این حال، در آنجا نیز با موجوداتی روبرو می شوند و راهی پر رمز و راز و غیر قابل پیش بینی پیش روی آن ها قرار می گیرد. بالاتواکدیدردورانامپراطوریاکدبهدنبالراهیبرایفرارازدستنیروییماوراییوشیطانیاست. سال 2003 میلادی،سقوط صدام و کاوش برای پیدا کردن سلاح های کشتار جمعیدر HOUSE OF ASHES به سال 2003 برمی گردیم. در قسمتی دورافتاده در عراق، درست پس از تسلیم شدن ارتش عراق و مخفی شدن صدام حسین، یک ماموریت برای گروهی زبده در دستور کار قرار می گیرد که در آن ارتش آمریکا معتقد است که یک سیلو زیرزمینی حاوی سلاح های کشتار جمعی معروف صدام پیدا کرده است. شما پنج شخصیت را در زمان‌های مختلف کنترل می‌کنید: افسر سیا راشل کینگ (اشلی تیسدیل)، همسرش، سرهنگ دوم USAF اریک کینگ (الکس گرونشتاین)، ستوان اول USMC Force Recon، Jason Kolchek (پائول زینهو) و گروهبان، نیک کی (مو جودی-لامور)، و ستوان سلیم عثمان (نیک تارابای) گارد جمهوری خواه عراق از شخصیت قابل بازی در HOUSE OF ASHES هستند. شخصیت‌هایی که هر کدام خصوصیات و خلق و خوی رفتاری مربوط به خود را دارند و همانند تمامی انسان ها با پیچیدگی های خاص خود همراه هستند و با آن دست و پنجه نرم می کنند.قلب تاریکی …در طول رویارویی بین دو نیروی ارتش آمریکا با ارتش باقی مانده عراق، زمین لرزه حفره‌های بزرگی را در زمین باز می کند و باعث می شود که هر دو به خرابه های معبد مدفون سومری سقوط کنند و در دل تاریکی زیر صحرای منطقه سومر باستان، چیزی عجیب و مرموز بیدار شود. نیرویی پلید و غیرقابل توقف، که در لانه خود موجودات اجدادی و فراطبیعی طعمه جدیدی برای شکار دارند. در House of Ashes باید آماده شوید تا وارد چالش هایی روان شناختی و ماورایی شوید. چالش‌هایی که خصوصیات اخلاقی انسان ها برای مقابله با چیزی فرا زمینی را در بر می گیرند. به عبارتی دو روی متضاد که به صورت دائم درگیر آن در طول روند بازی هستید. آیا هر یک از شخصیت های درون بازی بقای خود را در اولویت قرار می دهند یا اینکه ترس ها و رقابت های شخصی خود را کنار می گذارند تا با یکدیگر متحد شوند و با هم در مقابل هیولای شیطانی و مرموز بجنگند؟ حقیقتا بستگی به خودتان دارد و شما خودتان ادامه داستان بازی را شکل می‌دهید.دشمن دشمن من، دوست من است.با پیشروی در معبد سومری، شخصیت ها به تدریج از کهن الگوهای راه رفتنی که نشان می دهند دور می شوند تا کمی عمق پیدا کنند. خود سناریو از تضاد به وجود آمده مابین آمریکایی‌ها و عراقی‌ها رهایی می‌یابد تا آنها را مجبور به متحد کردن در برابر یک دشمن مشترک کند. تصویر سازی معابد زیر زمینی در بازی حقیقتا زیبا و چشم نواز کار شده است و شما در جریان گذر از قسمت های معابد بازی و دیدن دیوار ها و سنگ نبشته ها و نقش های برجسته به دوران اکد لذت فراوانی می برید و انگار به دوران پر شکوه تمدن میان رودان پا گذاشته اید.گیم پلی HOUSE OF ASHES همانند عناوین قبلی استودیوی Supermassive Games است. اما به صورت پخته تر و کارامد تری قطعات طراحی شده گیم پلی در کنار هم قرار گرفته اند. هر چند بخش گیم پلی بازی هنوز بی عیب و نقص نیست.  در حالی که بیشتر انتخاب های شما و تعامل بین شخصیت ها در روند گیم پلی بازی تاتیر می گذارد، برخی از این تصمیات تاثیری مشهود و مستقیم بر ادامه داستان بازی خواهند گذاشت. تصمیم های مهم و قعطی هر وقت در بازی گرفته می شوند اثر پروانه ای در بازی فعال می شود و خود را نشان می دهد و شما می توانید متوجه شوید که چه تصمیم مهمی گرفته اید. آرشیو این تصمیمات در منوی بازی برای شما در دسترس است و می توانید آن‌ها را مشاده کنید. همین طور شما همانند عناوین قبلی  استودیوی Supermassive Games می توانید علائمی در بازی کشف کنید که شما را از خطری که در آینده رخ خواهد داد آگاه می‌کند.در  HOUSE OF ASHES دوربین گیم پلی بازی به صورت 360 درجه طراحی شده و دوربین در بیشتر موارد بر پشت سر شخصیت بازی قفل شده است. این دوربین  قابلیت حرکت به دو رو اطراف بدن شخصیت بازی دارد تا شما بتوانید محیط مرموز  و دلهره آور بازی را بیشتر سرک بکشید. همین طور می توانید با چراغ قوه ای که بر روی اسلحه خود تعبیه شده اسلحه را در حالت آماده باش قرار دهید و به صورت آهسته همانند یک بازی سینماتیک فیلم مانند به جلو حرکت کنید تا حس واقع گرایی جذابی به شما دست بدهد. نور چراغ قوه برای شما همانند راهی برای رهایی از این مخمصه ای که در آن گیر افتاده ایئ عمل می کند و شاید برای مدتی کمی هم که شده بتوانید بر تاریکی غلبه کنید.در این قسمت Supermassive Games در واقع سعی در ساخت مجموعه ای از فیلم های ترسناک تعاملی دارد.House Of Ashes به این هدف بسیار موفق‌تر از دو نسخه قبلی خود دست می‌یابد، ترس های آنی در بازی به شکل درستی در جای خود قرار داده شده اند. نه آن قدر زیاد هستند که شما را بعد از مدتی دل زده و خسته کنند و نه آقدر کم هستند که فقدانشان حس شود. حس دلهره، اضطراب و حرکت به مسیر ناشناخته به خوبی در بازی پیاده سازی شده و محیط های درون معبد در بازی از تنوع بسیار خوبی برخوردار است. ریتم اوایل گیم پلی بازی کند است ولی نبض گیم پلی بازی رفته رفته سریع تر می شود و هیجان و استرس بر شما هر چقدر از بازی بگذرد بیشتر بر  روی روان و ذهن شما اثر خواهد گذاشت. مکانیزم های گیم پلی HOUSE OF ASHES اگرچه هنوز ابتدایی است، اما تنوع و هیجان بیشتری نسبت به بازی های قبلی ارائه می دهد.هنوز تعداد زیادی رویداد QTE وجود دارد که در آنها باید رفلکس های سریع و به موقع را برای فشار دادن دکمههای کنترلر نشان دهید. همین طور اشیای مختلف برای یافتن و بررسی پیدا می‌کنید که در کامل کردن گیم پلی و فهم بیشتر داستان می توانند کمک های شایانی به شما بکنند. اما مانند سایر بازی‌های Dark Pictures Anthology مهمترین عنصر گیم پلی جریان و روند انتخابات آن است. بازیازتنوعمحیطیبسیارخوبیبرخوداراستوتاپایانبازیشمابامحیطهایگوناگونوجدیدیروبروخواهیدشد. گرافیک فنی و بصری در سطح کیفی قابل قبولاستودیوی Supermassive Games بعد از بازی Until Dawn که با موتور گرافیکی Decima ساخته شده بود در توسعه بازی های بعدی خود از موتور گرافیکی Unreal Engine 4 بهره برد. کاملا مشخص است که تیم توسعه دهنده در هر نسخه جدیدی که از سری The Dark Pictures Anthology منتشر می شود مهارت و تجربه بیشتری از کار با این موتور گرافیکی را فرا گرفته و این موضوع را می توان در بازی HOUSE OF ASHES کاملا حس کرد. بافت‌های به کار برده شده درون بازی از کیفیت بسیار خوبی برخوردار است و کم تر پیش می آید که شاهد بافت‌های بی کیفیت در بازی باشیم. سطح نور پردازی در بازی در سطوح مختلف در سطح مطلوبی قرار دارد و همین طور طراحی مدلینگ بدنی شخصیت های درون بازی بسیار بالا طراحی شده است. انیمیشن‌های حرکتی صورت شخصیت های بازی کیفیت قابل قبولی از خود به جا گذاشته است. هر چند اگر ریز بینانه تر بخواهیم نگاه کنیم مشکلات لب خوانی گَه گاهی هم دیده می شود اما اصلا و ابدا به انتقال حس و حال دیالوگ های درون بازی ضربه شدیدی وارد نمی کند. افکت‌های گرافیکی استفاده شده در بازی در سطح خوبی قرار دارد و به صورت کلی گرافیک فنی و بصری بازی در سطح کیفتی نسبتا خوبی قرار دارد و نه آن چنان خیره کننده است که شما را به حیرت وا دارد و نه آن چنان ضعیف که به کیفیت کلی بازی آسیب وارد کند. ?همانطورکهگفتهشدسطحجزئیات،بافتهاوگرافیکفنیوبصریدربازیکیفیتمطلولوقابلقبولیازخودبهجاگذاشتهوهرپلانازبازیومحیطهایبستهویامحیطهایبازازکیفیتکلیخوبیبرخورداراست. صدا گذاری با کیفیتاستفاده از افکت های صوتی و به صورت کلی بخش صدا در بازی های ترسناک برای القا حس ترس به بازیباز یکی از مهم ترین نکاتی است که هر توسعه دهنده ای باید به آن توجه کند. توسعه دهندگان HOUSE OF ASHES توانسته اند از صدا در ایجاد حس ترس بر روی بازیباز بسیار موفق عمل کنند. از صداهای هیولاهای شیطانی معبد متروکه سومری بگیرید که در دل راهرو های تنگ و باریک این معبد باستانی می‌پیچد تا صداهای ریز و بم حشرات و ریزش خاک از در و دیوار ها که بر روی زمین خش خش می کنند. همه و همه توانسته اثر خوبی در حس ترس بازی ایجاد کنند.سخن پایانیTHE DARK PICTURES ANTHOLOGY: HOUSE OF ASHES از لحاظ داستانی توانسته از پتانسیل‌های نهفته تمدن میان رودان استفاده ای زیبا و دلپذیر کند. تمدنی شکوهمند که در دوران خود یکی از پیشرفته ترین تمدن‌های بشری بر روی زمین بود.آمیختگی موجودات فرا زمینی با معابد پر رمز و راز تمدن‌های باستانی خاورمیانه همیشه می تواند خروجی بسیار بالایی با خود به همراه داشته باشد. شاید یکی از دلایل آن طراحی مرموز و مسخ کننده معماری‌های آن بازه زمانی باشد که استفاده از ان ها در غالب یک بازی ترسناک استفاده ای مناسب باشد. HOUSE OF ASHES داستانی گیرا و جذاب با خود به همرا دارد و حس ترس و دلهره را به خوبی به بازیباز منتقل می کند و شما را در یک محیط مبهم و ناشناخته رها می کند و باید تصمیم بگیرید که می خواهید حسادت،انتقام و نفرت را پیشه کنید یا منطق و اتحاد را سر لوحه کار خود قرار دهید. HOUSE OF ASHES برای طرفداران سبک بازی های داستانی تعاملی ترسناک توصیه می شود و می تواند شما را به دخمه های تاریک و معاید پر رمز و راز تمدن میان رودان سوق دهد و در نهایت شما را در دلهره و اضطراب غوطه ور کند.7.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:اتمسفری گیراروایت داستانی جذابصدا گذاری با کیفیتنقاط ضعف:انیمیشن های حرکتی صورت شخصیت های درون بازی گاهی دچار مشکل می شوداین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:21:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Ghostrunner – نسخه PS5</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ghostrunner-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-ps5-uvxuh8eytxdq</link>
                <description>وقتی صحبت از ژانر سایبرپانک می‌شود ذهن اکثر مخاطبان ناخودآگاه به سمت آخرین بازی استودیو سی دی پراجکت رد می‌رود. عنوانی که قرار بود جاه طلبانه‌ترین بازی سایبرپانک تاریخ باشد اما در نهایت موجبات نا امیدی دوستداران این ژانر رقم زد. خیلی عجیب است که دقیقا در همان بازه زمانی عرضه بازی Cyberpunk 2077 یک استودیو لهستانی کوچک عنوانی کم ادعا را روانه بازار کرد که حداقل در ژانر سایبرپانک بسیار موفق تر از نمونه هم وطن خود عمل کرده است. بازی Ghostrunner محصول استودیو کوچک One More Level یک اکشن خوش ساخت ، سریع و به شدت بی رحم است که با وجود ایراداتش ، تجربه‌ای کم نظیر را برای مخاطبان رقم می‌زند. بازی اکشنی که حالا دارندگان کنسول‌های نسل نهم هم می‌توانند آن را تجربه کنند.داستانی بازی در آینده دور رخ می‌دهد. سال‌ها پس از یک فاجعه بزرگ جهانی که باعث از بین رفتن اکثر انسان‌ها شده ، جمعیت باقی مانده در یک آسمان خراش بسیار عظیم با نام Dharma Tower زندگی می‌کنند. در چنین شرایطی شخصیت اصلی بازی که یک گوست رانر است بدون اینکه چیزی از حافظه‌اش باقی مانده باشد به هوش می‌آید. در این دنیای بی رحم گوست رانر به ابرسربازهایی گفته می‌شود که با هدف برقراری امنیت و صلح طراحی شدند اما بنا به دلایل نامشخصی همه آن‌ها به جز شخصیت اصلی که با نام جک هم شناخته می‌شود از بین رفته‌اند. جک به محض بیدار شدن متوجه حضور هوش مصنوعی با نام The Architect  می‌شود که در حقیقت نسخه دیجیتالی یکی از دو خالق Dharma Tower است که چندی پیش کشته شده. «آرشیتکت» در طول بازی در نقش راهنمای جک ظاهر شده و با پیشروی هر چه بیشتر ، شخصیت اصلی متوجه دلیل حضور او و معمای تنها سکونت‌گاه انسان‌ها می‌شود.با اینکه داستان گوست رانر به هیچ وجه پیچیده نیست و هم رده آثار تراز اول علمی/تخیلی قرار نمی‌گیرد اما در عین حال شاهد داستانی شلخته هم نیستیم. شما در بازی با قصه‌ای جمع و جور روبرو هستید که هرچند ساده آغاز می‌شود اما پیچ و خم‌های مخصوص خود را دارد و پایانی مناسب و استاندارد را هم ارائه می‌کند. با اینکه خود داستان نمره قبولی دریافت می‌کند اما مشکل اصلی قصه گوست رانر نحوه روایت آن است. گوست رانر یک بازی کاملا گیم پلی محور است و در این بین عملا به جز کات سین نخست و کات سین پایانی هیچ میان پرده‌ای ندارد. موضوعی که به نوبه خود ضعف نیست ولی مشکل اینجاست که سرعت گیم پلی به قدری بالاست که شما عملا در بسیاری از نقاط بازی از روایت غافل می‌شوید. بخش عمده‌ای از داستان توسط آرشیتکت روایت می‌شود و او در طول بازی  توضیحات کاملی در مورد تاریخچه Dharma Tower ، هویت گوست رانرها ، وضعیت فعلی بشر و موارد دیگر می‌دهد. اینکه هوش مصنوعی همراه شما قصه را روایت می‌کند در نوع خود خوب است ولی همانطور که گفتیم صحبت‌های مداوم او در طول بازی و در مهیج ترین لحظات سبب می‌شود در اکثر اوقات متوجه قصه نشده و در نهایت برای فهم کامل داستان دست به دامان اینترنت شوید. جالب اینکه حتی مردن جک هم تاثیری رو صحبت‌های شخصیت‌ها ندارد و با توجه به اینکه کاراکتر اصلی در کسری از ثانیه ری اسپان می‌شود ، دیالوگ‌ها از همان جایی که قطع شده بود ادامه پیدا می‌کند. البته که این ترفند با توجه به طراحی گیم پلی و ساختار بازی کاملا مناسب است اما در نهایت ضرر خود را به داستان می‌زند.با اینکه داستان بازی ایرادات خاص خود را دارد اما گیم پلی جایی است که گوست رانر به معنای واقعی کلمه در آن می‌درخشد. یک اکشن شمشیری به شدت مهیج که کم وبیش یادآور شاهکاری همچون Hotline Miami است. البته که هاتلاین میامی یک اکشن بالا به پایین است و گوست رانر اثری اول شخص است اما ساختار هر دو بازی به شدت شبیه هم هستند. نخست اینکه هر دو بازی عناوینی اکشن و به شدت سریع هستند. در وهله دوم در هر دو بازی شما تنها با یک ضربه کشته می‌شوید. سوم هم اینکه هر دو بازی با استفاده از موسیقی‌های به شدت مهیج و جذاب باعث می‌شوند گیم پلی سخت بازی و مرگ‌های مداوم شما قابل تحمل شوند. از این منظر سازندگان گوست رانر با موفقیت کامل فرمول یکی از بهترین بازی‌های مستقل تاریخ را پیاده سازی کرده‌اند.البته گوست رانر در عین شباهتش به هاتلاین میامی دارای نکات منحصر به فرد فراوانی است و از طرفی هم ساختار دنیا و تمرکزش روی پارکور کم و بیش شما را به یاد Mirrors Edge می‌اندازد. هر مرحله بازی تشکیل شده از چند استیج است که با کشتن دشمنان آن استیج بازی سیو شده و در صورت مرگ از استیج جدید سردرمیاورید. صحبت از مرگ شد باید این را بگوییم که در طول این بازی دفعات زیادی می‌میرید و وقتی می‌گوییم زیاد به هیچ وجه غلو نمی‌کنیم. گاهی اوقات مراحل آنقدر سخت است که ممکن است تعداد مرگ‌های شما در هر مرحله به بیش از 100 بار برسد. موضوعی که البته سازندگان هم از آن مطلع بوده‌اند و در حقیقت این بازی بیش از هر چیزی صبر شما را می‌طلبد. نکته جالب در مورد مراحل و استیج‌های بازی به طراحی آن‌ها برمی‌گردد. در هر بخشی ، بازی چند راه مختلف را برای از پای درآوردن دشمنان پیش رویتان قرار می‌دهد. با توجه به اینکه جک یک پارکور کار حرفه‌ای است شما باید سریعا تصمیم بگیرد که از کدام راه پیشروی کنید و البته تعداد مرگ‌هایتان هم در این روند بی تاثیر نیست. مثلا تصور کنید در استیج پیش رویتان سه دشمن معمولی و یک دشمن با شلید قرار دارد. شما می‌توانید از روی دیوار راه رفته ، با استفاده از اسلوموشن دشمن شیلد را بکشید که قدرتمندترین دشمن پیش روی شما است اما در این بین سه دشمن دیگر ممکن است از تعلل شما سریعا استفاده کنند. در راه دیگر می‌توانید اول به سراغ دو دشمن معمولی بروید ، چند لحظه به ذهن خود استراحت بدهید و سپس به سراغ دو دشمن باقی مانده بروید اما این دو دشمن حالا از جای شما با خبر هستند و کار به شکل دیگری مشکل شده. در تک تک لحظات اکشن گوست رانر شما باید استراتژی متفاوتی را اتخاذ کنید و به همین خاطر بازی حتی لحظه‌ای شما را به خیال خودتان رها نمی‌کند.یک ویژگی جالب گوست رانر قدرت‌‌های جک است. به طور کل جک چهار قدرت منحصر به فرد دارد که با پیشروی در طول بازی هر کدام آزاد می‌شوند. هر کدام از این قدرت‌ها دارای اپگریدهای منحصر به فرد خود هستند که در اسکیل تیری بازی قابل مشاهده است اما اسکیل تیری این بازی با مابقی عناوین اکشنی که تجربه کردید متفاوت است. در حقیقت اسیکل تیری بازی همانند یک صفحه بازی تتریس است و هر آپگرید یک قطعه با شکل متفاوت. در نتیجه خود اینکه از کدام آپگرید استفاده کنید به یک چالش جالب در بازی تبدیل می‌شود. شما بسته به استایل بازی خودتان و اینکه چه مقدار فضا دارید باید آپگرید مورد نظرتان را انتخاب کنید. البته استفاده از اسلوموشن در این بازی همیشه آزاد است و ارتباطی به چهار قدرت اصلی بازی و آپگریدهای مختص آن‌ها ندارد.مبارزات حدودا 65 درصد بازی را تشکیل می‌دهد و 35 مابقی به پلتفرمینگ اختصاص می‌یابد. با اینکه بخش پلتفرمینگ بازی جذاب است اما چون ذاتا گوست رانر یک اثر PC بوده ، گاهی تلفیق اکشن و پلتفرمینگ و کنترل آن با دسته به کاری سخت تبدیل می‌شود. البته اگر بازی سوم شخص بود چنین مشکلی احساس نمی‌شد اما اول شخص بودن بازی و اهمیت بالای هر دهم ثانیه در گیم پلی باعث می‌شود در بعضی بخش‌ها بازی بیش از اینکه سخت باشد ، به چالشی اعصاب خردکن تبدیل شود. این چالش طی مرحله آخر بازی که صرفا به پلتفرمینگ اختصاص دارد به اوج خود می‌رسد. در مجموع سختی تلفیق اکشن و پلتفرمینگ برای نسخه‌های کنسولی و کمبود باس در بازی تنها نقاط ضعف مهم گیم پلی گوست رانر هستند و این بازی در مابقی بخش‌های گیم پلی خود نمره قبولی دریافت می‌کند. همچنین از ویژگی‌های دسته دوال سنس به خوبی استفاده شده و این یکی از مهم‌ترین جذابیت‌های نسخه فایو گوست رانر است.موسیقی و گرافیک دو بخشی هستند که گوست رانر در آن‌ها فوق العاده عمل می‌کند و از این منظر با عنوانی روبرو هستیم که حتی پرهزینه ترین بازی‌های روز را هم به راحتی شکست می‌دهد. قطعه‌های موسیقی گوست رانر به بهترین شکل ممکن باعث افزایش جذابیت بازی و همچنین نگه داشتن گیمر پشت کنسول خود می‌شود. در حقیقت موسیقی مهیج بازی سبب می‌شود حتی در صورت شکست‌های چندباره ، گیمر قید بازی را نزدند و مدام تلاش کند. برای هر مرحله مرحله معمولا یک تا دو قطعه تهیه شده که زمان هر کدام به سه دقیقه می‌رسد و این قطعه‌های موسیقی مدام تکرار می‌شوند. جالب اینکه در کیس گوست رانر لوپ شدن یک قطعه و تکرار استیج‌ها به تجربه گیم پلی ضربه نمی زند بلکه گیمر را ترغیب می‌کند که سریعتر از پس دشمنان برآمده و در بازی پیشروی کند. شبیه به همان چیزی که در هاتلاین میامی شاهدش بودیم.در بخش گرافیک ، نسخه PS5 بهترین تجربه کنسولی گوست رانر را ارائه می‌کند. همراه با سه مد گرافیکی : ری تریسینگ مد ، fidelity mode و مد 120 فریم. جالب اینکه در دو مد نخست بازی 60 فریم ثابت و با رزولوشن 4K اجرا می‌شود. بهترین مد برای PS5 بدون شک مد ری تریسینگ است اگرچه ری تریسینگ نسخه کنسولی به قدرت نسخه PC نمی‌رسد اما تجربه عنوانی 60 فریم با رزولوشن 4K و همراه با ری تریسینگ یکی از زیباترین تجربه‌های نسل نهم را در اختیارتان می‌گذارد. علاوه بر این گرافیک بازی از منظر کلی بسیار زیبا و مسحور کننده است. طراحی Dharma Tower یادآور شهرهایی همچون هنگ کنگ است و هرچند جزییات زیاد به مانند آثار AAA در این بازی پیدا نمی‌کنید اما در مابقی موارد گوست رانر چیزی از عناوین پرهزینه و بلاک باستر کم ندارد.در پایان باید گفت گوست رانر یکی از بهترین انتخاب‌ها برای دوستداران عناوین مهیج است و هرچند در بعضی لحظات بازی عذاب آور می‌شود اما یکی از بهترین و متفاوت‌ترین عناوین اکشن/اول شخصی است که هر گیمری امکان تجربه آن را دارد.8امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:گیم پلی سریع و مهیجقطعات موسیقی فوق العادهگرافیک چشم نوازبازی سخت اما منصفانه استفصاسازی سایبرپانک کم نظیرنقاط ضعف:دنبال کردن داستان کمی سخت استپلتفرمینگ در بعضی مراحل اعصاب خرد کن استاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:19:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Fatal Frame: Maiden of Black Water</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-fatal-frame-maiden-of-black-water-tsylyydymcdt</link>
                <description>متاسفانه عنوان مذکور از مشکلات ریز این چنینی رنج می‌برد. شاید وجود همین مورد در نسخه‌های قدیمی ایراد نبود اما متاسفانه امروز بیشتر به چشم می‌آید. از این موارد که بگذریم تعادل مناسبی بین گیم‌پلی و امکاناتی که در اختیارمان قرار می‌گیرد وجود ندارد. برای مثال هیچ گونه شکستی در طول بازی وجود ندارد. در واقع بازی آنقدرها هم سخت نیست و آیتم‌های سلامتی هم به وفور یافت می‌شود و از طرفی علت حوادث با واکنش‌های شکل گرفته برابری نمی‌کند. در طول داستان به ما گفته می‌شود که آب حیاتی‌ترین عنصر بازی است. در دهکده یا منطقه‌ای که داستان یا افسانه ما در آن رخ می‌دهد بر این باورند که انسان‌ها می‌توانند بدون ترس و درد خودکشی کنند اما ارواح آنها سرگردان می‌ماند و شخیت‌های داستان ما به واسطه حس‌هایی که دارند می توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. رابط بین آنها، رابط بین دنیای مردگان و ما چیزی نیست جز آب که آن هم در سرتاسر محیط‌های بازی وجود دارد.هرچقدر که در معرض آب و باران قرار بگیریم بیشتر و به همان اندازه با ارواح روبرو خواهیم شد. اما نکته‌ی که وجود دارد این است که مناطقی در بازی وجود دارد که ما تا زانو وارد آب می‌شویم اما خبری از ارواح نیست و نمودار کوچک که مقدار خطر حضور ارواح به خاطر تماس با آب را نشان می‌دهد هیچ تغییری نمی‌کند.  مناطقی وجود دارد که زیر بارش باران هستیم و وقتی خیس می‌شویم ارواح خودی نشان می‌دهند. البه این موضوع آنچنان مهم نیست چرا که یکی از قسمت‌های جذاب و شاید تنها بخش جذاب بازی همین ارواح و مبارزه با آنهاست. اگر از طرفداران قدیمی این سری باشید حتما می‌دانید که تنها سلاح ما برای مبارزه با ارواح، یک دوربین عکاسی است. هر فریم و هر عکسی که از ارواح بگیریم به مانند شلیک گلوله‌ای است که به آنها اصابت کرده و بعد از چندین بار شلیک کردن یا در واقع عکس گرفتن، دشمن مورد نظر از بین می‌رود.روایت داستانی بازی به شکلی است که ما کنترل سه شخصیت را در اختیار داریم. داستان بازی روایت سه شخصیت به نام‌های (یوری موزوکو) Yuuri Kozukata  ، (میو هیناساکی) Miu Hinasaki و (رن هوجو ) Ren Hojo  را برای ما شرح می‌دهد. هر کدام از این شخصیت‌ها به دنبال رازی هستند که در دهکده مرموز ما پنهان شده است. تنها شخصیت رن هوجو است که به خاطر نوع دوربینی که در اختیار دارد، باعث شده تا گیم‌پلی این شخصیت با دو شخصیت دیگر نیز متفاوت باشد. البته این تفاوت آنچنان بزرگ نیست و تنها در این است ک که رن می‌تواند در آن واحد 4 عکس از هدف مورد نظر بگیرد. همان‌طور که گفتیم دوربین‌های عکاسی مثل سلاح می‌مانند. لنز‌ها به مانند نوع گلوله‌ای که استفاده می‌شود و هر شات مثل کشیدن ماشه است که روی ارواح تاثیر می‌گذارد. لنز‌های (فریم فیلم) متفاوتی در طول بازی به دست می‌آوریم که هر کدام قدرت‌های متفاوتی دارند که بر همین اساس ضربات سنگین و سبک خاصی به دشمن وارد می‌کند.عکس گرفتن یا مبارزه کردن با ارواح یکی از جذابیت‌های بازی است. به هنگام عکس گرفتن زاویه دوربین وارد حالت اول شخص می‌شود و ما می‌توانیم توسط حرکت کنترلر یا با استفاده از آنالوگ‌ها زاویه عکس دوربین را تنظیم کنیم. ارواح‌‌های متفاوتی در طول بازی با شما دیدار خواهند کرد که هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند. یکی سرعتی، یکی قدرتی که زود ناپدید می‌شود و دیگری شاید در دو تا شات از پا در بیاید. نکته اینجاست که ما باید دقت کنیم تا در بهترین حالت ممکن از آنها عکس بگیریم و به عبارتی به آنها آسیب برسانیم. همه دشمنان چند قسمت مخصوص دارند که بار هر بار عکس گرفتن، نقاط ضعف آنها آزاد شده یا به عبارتی امکان ضربه زدن بهتری به ارواح ایجاد می‌شود که همین کار نیاز به زمان‌بندی و دقت کافی است تا در سریع‌ترین و بهترین حالت ممکن از دشمن مورد نظر عکس گرفته و بهترین آسیب را به آن وارد کنیم. در کنار چنین مکانیزم خوبی که برای مبارزه با دشمنان شکل گرفته، با پیشروی در بازی امکان ارتقا و استفاده از لنز‌های مختلف به وجود می‌آید که مهارت‌های ما در عکاسی را متنوع می‌سازد.همان طور که اشاره کردیم انتخاب بهترین زاویه عکس‌برداری یک نکته اساسی است اما متاسفانه یکی از بزرگ‌ترین مشکلات بازی از همین جا شروع می‌شود. زاویه دوربین (دوربین بازی روی شانه، نه دوربین عکاسی) خیلی به شخصیت بازی نزدیک است و با توجه به این که اساسا بازی برای کنسول Wii U طراحی شده ، همین مورد باعث شده کنترل شخصیت بازی به سختی یا با دردسر همراه باشد. حتی نوع حرکت شخصیت نه خیلی تند است و نه خیلی آهسته و هنگام تند حرکت کردن هم آن بالانس مناسب را ایجاد نمی‌کند. اساسا این مشکل در موع عکس‌برداری هم وجود دارد. اگر از حسگر حرکتی کنترلر استفاده کنیم که عملا هیچ دستاوردی نخواهیم داشت و به اجبار از آنالوگ باید بهره ببریم که کند بودن حرکت شخصیت ‌ها تا حدودی به لذت بازی آسیب زده است.متاسفانه یکی از مشکلاتی که باعث شده تا سبک ترس و وحشت با افت روبرو شود، عدم نوآوری یا ضعف در طراحی مراحل یک بازی ترسناک است. بازی FF:MoBW از این قائده مستثنا نیست. تقریبا چند مرحله ابتدایی بازی در یک لوکیشن تکراری روایت می‌شود که این تکرار زیاد خوب به نظر نمی‌رسد. با این که لوکیشن‌های جدیدی در هر بار رفت و برگشت به این مراحل برای ما باز می‌شوند اما در حالت کلی این حس وجود دارد که ما در همان جا هستیم و تغییری احساس نمی‌شود. طراحی مراحل هیچ تاثیری روی انتقال ترس و وحشت ندارند و البته محیط‌های تاریک و عدم وجود هیچ گونه موزیک و صدایی نیز به این ضعف کمک کرده است. این در حالی است که پازل‌ها عضو جدانشدنی دنیای ترس و وحشت هستند که متاسفانه در این بازی چنین چیزی وجود نداشاگر به چشم یک بازی بازمنتشر شده به FF:MoBW نگاه کنیم، اثر فوق از پولیش و رنگ‌بندی خوبی از نظر بصری برخودار است. مثل همیشه سازندگان ژاپنی به خوبی شخصیت‌هایی زیبا و به یادماندنی خلق کرده است که این مهم از توان‌مندی‌های سازندگان ژاپنی است. اما بازی از نظر فنی  آنچنان چشم گیر نیست  متاسفانه محیط‌ها کوچک و کیفیت بافت‌ها بسیار ضعیف است. محیط‌های بازی بیش از حد تاریک است. انیمیشن شخصیت‌ها خشک و حتی در میان‌‍پرده‌ها نشانه‌ای از یک بازی سال 2021 دیده نمی‌شود. از طرفی بازی عملا موزیکی ندارد. حتی صحنه‌های درگیری با ارواح نیز ساکت هستند و بازی فقط روی افکت‌های صدای دوربین و جیغ و داد‌های ارواح تکیه کرده است.حرف آخر:موضوع اصلی در این است که یک بازی ترسناک در قدم اول باید به آرمان خودش پایبند بماند و آن هم ترساندن مخاطب است. Fatal Frame: Maiden of Black Water نه تنها ترسناک نیست بلکه یک بازی ساده است که بیشتر سعی دارد از شهرت خودش استفاده کند. مبارزه با ارواح به کمک دوربین جذاب کار شده‌اند اما در کل بازی نتوانسته است کیفیت مطلوبی ارائه دهد.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:مکانیزم مبارزه با ارواحزنده شدن یک مجموعه قدیمی و کلاسیکسیستم ارتقا و استفاده از لنزهای مختلفنقاط ضعف:کنترل و زاویه دوربیننحوه برداشتن آیتم، باز کردن دربداستان ساده و کلیشه‌ایبازی ترسناک نیستعدم وجود موزیک در طول بازیاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Riders Republic</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-riders-republic-x17io6nuocum</link>
                <description>در سال‌های گذشته، سازندگان بازی‌های ویدیویی بارها عناوینی را بر مبنای ورزش‌های مخاطره‌آمیز روانه بازار کرده‌اند؛ از سری SSX‌ گرفته تا Steep‌ یا حتی عناوین کوچک‌تری چون Descenders، هر کدام به نوعی به یک یا چند رشته از چنین ورزش‌هایی پرداختند و بعضاً با استقبال خوب مخاطبان مواجه شدند. این بار همکاری ۶ استدیوی نسبتاً کوچک یوبی‌سافت به همراه شعبه شهر «انسی» این کمپانی در فرانسه، عنوان تازه‌ای به نام Riders Republic، را بوجود آورده‌اند که دسته‌ای از این سبک ورزش‌ها، شامل دوچرخه‌سواری کوهستان، اسکی، اسنوبرد و نیز وینگ‌سوت و راکت وینگ‌سوت را در کنار یکدیگر و در قالب یک مجموعه به تصویر می‌کشد. در ادامه به بررسی جزئیات هر یک از این بخش‌ها خواهیم پرداخت تا ببینیم Riders Republic تا چه حد توانسته به استانداردهای مورد انتظارمان نزدیک شود.در همین ابتدا باید اشاره کرد که بازی Riders Republic به هیچ‌وجه یک عنوان شبیه‌سازی ورزشی نیست و حتی با ساخته پیشین این استدیو یعنی Steep نیز تفاوت‌های آشکاری دارد. هدف اصلی در تجربه رایدرز ریپابلیک به طور مشخص سرگرم شدن مخاطبان، خصوصاُ مخاطبانی است که بازیکنانِ چندان حرفه‌ای محسوب نمی‌شوند و به اصطلاح کژوال هستند. به همین منظورRiders Republic از حیث گیم‌پلی، دارای غنای خاصی نیست و شاید حتی راهنمای چند ده دقیقه‌ای ابتدای بازی نیز برای آن زیاد به نظر برسد. در نسخه کنسولی، به طور کلی دو مدل برای کنترل در دسترس است که در واقع انتخابی میان کنترل راحت‌تر حرکات نمایشی و یا در دست داشتن حرکت دوربین است. اولین نکته نه‌چندان جالب جدیدترین ساخته‌ی Ubisoft Annecy در همینجا نمایان می‌شود؛ در حالی که انجام حرکات نمایشی یکی از اصلی‌ترین اجزای تشکیل‌دهنده Riders Republic به شمار می‌رود و به صورت منطقی باید انتظار داشت تا کاربران حرفه‌ای بیشتر گزینه اول را انتخاب کنند، اما در دست نبودن کنترل دوربین در موارد زیادی اذیت‌کننده خواهد بود چرا که غالباً با حرکت شخصیت و جهت بدن آن همراه است و اگر به صورت دستی کنترل نشود، گاهاً جهت اشتباهی از مسیر را به شما نشان خواهد داد.تمامی ورزش‌ها در یک محیط جهان باز (Open World) در دسترس هستند و مخاطب با انجام مسابقه‌، گرفتن امتیاز و لول-آپ شدن (درست شبیه به روالی که در ساختار روند مراحل شماره اخیر Forza Horizon وجود داشت)، رقابت‌های جدیدتر را آزاد خواهد کرد. به مرور زمان و با پیشروی در مسابقات مختلف، تجهیزات جدیدتری نیز در دسترس قرار می‌گیرند و در کنار آن امکان خرید لباس و سایر گزینه‌های مربوط به کاستومایز کردن شخصیت نیز اضافه خواهد شد. همانطور که می‌توانید حدس بزنید، ترکیبی از استانداردهای رایج بازی‌های این‌چنینی در Riders Republic نیز حضور دارند و حقیقتاً نکته جذاب و تازه‌ای را به پروسه گیم‌پلی اضافه نمی‌کنند.اگر بخواهیم هر کدام از ورزش‌های موجود را بررسی کنیم، تقریباً با یک دسته‌بندی شسته و رفته طرف هستیم. دوچرخه‌سواری کوهستان مسابقه‌ای برای زودتر رسیدن به خط پایان آن هم در مسیری با شیب زیاد است و تقریباً چالش خاصی برای کنترل دوچرخه حتی در شیب‌های عجیب و غریب نیز بوجود نمی‌آید. در اسکی و اسنوبرد اغلب باید به جمع‌آوری امتیاز با استفاده از حرکات نمایشی بپردازید که شامل چرخش و یکی دو حرکت دیگر می‌شود و در نهایت، در وینگ‌سوت (پرواز از ارتفاع با لباس‌های بالدار) و راکت وینگ‌سوت، هدف گذشتن از چک‌پوینت‌های هوایی بدون برخورد با موانعی که در سر راه قرار دارند است. با اینکه در نهایت گیم‌پلی دو بخش آخر تا حدی جذاب‌تر و البته متمایز و تازه است، اما بازی در مواجهه با برخورد شخصیت به موانع به صورت یکسانی عمل نمی‌کند. در برخی موارد می‌توانید به راحتی از میان درختان عبور کنید و در عین حال یک بار دیگر تنها به دلیل برخورد با شاخ و برگ‌های فوقانی نیز سرنگون شوید. شاید چنین حالاتی که به مانند قسمت‌های پولیش نشده شبیه هستند، به قدری روی اعصابتان راه بروند تا در نهایت عطای این بخش‌ها را به لقایشان ببخشید.این وضعیت حتی برای دوچرخه‌سواری تا مقداری اعصاب‌خردکن‌تر نیز عمل می‌کند. اگر نقدی که سال گذشته برای Descenders نوشته بودم را خوانده باشید، می‌دانید که من از طرفداران پر و پا قرص سری Trials هستم که توسط همین یوبی‌سافت توسعه پیدا می‌کند. در سری مذکور، فیزیک حرف اول و آخر را می‌زند و گمان می‌کنم که سازندگانش پس از ساخت چندین عنوان از آن سری، به بالاترین حد پختگی در این زمینه رسیده‌اند. حالا تصور کنید مخاطبانی که حد انتظارشان از فیزیک و کنترل دوچرخه تا این حد بالاست، با کنترلی غیر دقیق روبرو شوند که پر از اشکالات ریز و درشت است. به طور خاص فیزیک دوچرخه بعضاً با مشکل روبرو می‌شود و علاوه بر آن، ممکن است چرخ دوچرخه به دلیل باگ به درون اجزای مسیر و موانع فرو رود و نتیجه، از دست رفتن مسابقه باشد. این مورد زمانی بدتر می‌شود که بخواهید در نقشه بازی آزادانه بگردید تا اشیای قابل جمع‌آوری یا نقاط دیدنی محیط را پیدا کنید و یک سری بدل‌کاری‌هایی که در نقشه گنجانده شده‌اند را به پایان برسانید. این بدل‌کاری‌ها زمانی که مستلزم استفاده از دوچرخه و راندن آن روی مسیرهای باریک باشد، به شما یادآوری می‌کند که کنترل ساده Riders Republic به هیچ‌وجه به درد گذراندن این نوع چالش‌ها نمی‌خورد و سازندگان با گنجاندن آن‌ها، به نوعی محتوایی را به بازی اضافه کرده‌اند که نه لذت‌بخش است و اساساً در محیط‌هایی قابل رد کردن نیست.به جز رقابت‌های اشاره شده در بالا که یک به یک آزاد می‌شوند و البته در هفت پارک ملی در آمریکا به‌وقوع می‌پیوندند (شامل انواع آب و هوا اعم از برفی، کوهستانی، بیابانی و جنگلی)، دو بخش چند نفره آنلاین نیز در رایدرز ریپابلیک گنجانده شده است. اولی Tricks Battle است و همانطور که از اسمش برمی‌آید، دو تیم از بازیکنان را در محیطی قرار می‌دهد تا مجموعاً بیشترین امتیاز مربوط به حرکات نمایشی را برای تیمشان کسب کنند. حالت دوم Mass Race نام دارد که در واقع ترکیبی از ورزش‌های مخاطره‌آمیز است که در پشت یکدیگر و در نقشه‌های متنوع به‌وقوع می‌پیوندند؛ برای مثال پس از اینکه با دوچرخه تا نقطه مشخصی طی کنید، بلافاصله دوچرخه به راکت وینگ‌سوت تبدیل می‌شود و ادامه مسیر به گونه‌ای تغییر می‌یابد. اصلی‌ترین ویژگی این بخش، رقابت ۶۴ کاربر در آن واحد و به صورت آنلاین است که در آن به معنای واقعی کلمه، شلوغی بی‌حد و حصری را شاهد خواهید بود. مطمئن نیستم چرا تنها بخش مسابقه چندنفره آنلاین این بازی به این شکل پیاده‌سازی شده، گویی که این کار به این دلیل صورت گرفته تا تنها نشانی از موفقیت استدیوی سازنده آن در پیاده‌سازی رقابتی با مشارکت ۶۴ پلیر آنلاین باشد. در حقیقت این بخش به دلیل شلوغی بسیار زیاد آن، چندان هم نکته خاصی ندارد و با توجه به اینکه همواره تمامی شرکت‌کنندگان به طور پیوسته به یکدیگر برخورد می‌کنند، احتمال زیادی دارد که در یکی از قسمت‌های مسیر خارج شوید و دیگر نتوانید به کورس رقابت باز گردید.گرچه طراحی طبیعت متنوع موجود در Riders Republic بد نیست، اما اگر بخواهیم یک سال پس از عرضه کنسول‌های نهم، آن را به عنوان محصولی برای PS5 بررسی کنیم، نتیجه چندان رضایت‌بخش نیست. طراحی مدل‌ها حتی با عناوین عرضه شده در سال‌های اخیر نیز تفاوت کیفی دارند و کیفیت بافت‌ها نیز مقداری بالاتر از استانداردهای حداقلی را نشان نمی‌دهد. شاید اما در این میان مشکلی که بیش از همه به چشم می‌آید، دیر لود شدن آبجکت‌ها، پوشش گیاهی محیط و برخی از موانع باشد که برخی اوقات به طور مستقیم گیم‌پلی را دچار اختلال می‌کند. در نهایت باید اذعان داشته باشیم که در مجموع بخش‌های بصری و صوتی، بهترین نکته مربوط به رادیوهای موجود در بازی است که موسیقی‌های زیبایی را پخش می‌کنند.با وجود تمام نکات گفته شده، نباید از یاد برد که آخرین عنوان یوبی‌سافت در سبک ورزش‌های مخاطره‌آمیز‌ یک بازی شبیه‌ساز محسوب نمی‌شود و هدفش تنها سرگرم کردن مخاطبان است. با وجود ایراداتی که بسیاری از آن‌ها به راحتی قابل چشم‌پوشی نیستند، اما هنوز می‌توان از Riders Republic لذت برد؛ حتی در صورت باختن به دلیل مشکلات فنی، توجه چندانی به نتیجه نکرد و وقت گذراندن در محیط بزرگ و مسابقات شلوغ و درهم را با موسیقی‌های موجود در آن تجربه کرد و لحظات خوشی را با دوچرخه‌سواری، اسکی و پرواز با وینگ‌سوت ساخت.6.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:تنوع بالای پیست‌هاموسیقی‌های بسیار زیبانقاط ضعف:مشکلات موجود در فیزیکحالت چند نفره بلااستفادهدیر لود شدن آبجکت‌هاباگ‌های آزاردهندهاین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده است.منبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba – The Hinokami Chronicles</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-demon-slayer-kimetsu-no-yaiba-the-hinokami-chronicles-qo9v39bc10ag</link>
                <description>اگر از طرفداران سریال‌های انیمه‌ای هستید حتما نام مجموعه انیمه «Demon Slayer» را شنیده‌اید. سریالی که با وجود بزرگانی همچون «My Hero Academia» یا «Attack on Titan» توانسته است به محبوبیت بسیار بالای دست پیدا کند و در مواقعی حتی بالاتر از انیمه‌های روزدنیا قرار بگیرد. مطمئنا در چنین وضعیتی و با وجود محبوبیتی که شکل گرفته است ساختن اقتباس‌های سینمایی و گیمینگ از اثر فوق دور از انتظار نیست. همان‌طور که در سال‌های گذشته عناوین مختلفی از دنیای انیمه وارد صنعت بازی‌های ویدئویی شدند، سریال Demon Slayer نیز خیلی زود توانست همین راه را برود و مهم‌تر این که این اثر اقتباسی توسط استودیویی ماهر و کارکشته به نام CyberConnect 2ساخته شده است. پس با ما در بازی‌سنتر همراه باشید تا به بررسی این اقتباس هیجان انگیز بپردازیم.بازی Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba – The Hinokami Chronicles یک اکشن مبارزه‌ای سوم شخص است که درون مایه‌های سبک ماجراجویی را در خود دارد. خط داستانی بازی به صورت مجزا از قسمت مبارزات است و تمرکز اصلی روی خط داستانی پیاده شده است. قسمت مبارزات بازی نیز از تعدای شخصیت تشکیل شده است که با پیشروی در طول خط داستانی، شخصیت‌های بیشتری برای انتخاب باز می‌شوند که خب این روند از جمله ویژگی‌های بازی مبارزه‌ای است. یکی از نکات مهم قابل توجه در آثار اقتباسی این است که بازی تا چه حدی توانسته به منبع اقتباس خود یعنی انیمه، وفادار بماند. بازی‌های مختلف و زیادی در طول سالیان اخیر به صورت اقتباسی منتشر شده‌اند که هر کدام به شکلی در انجام این کار نقص داشته‌اند و نتوانسته‌اند رضایت طرفداران انیمه را جلب کنند حال آن که در چهارچوب رعایت اصول بازی‌های ویدئویی سازنده باید نظر مخاطب بازی را نیز جلب کند که این عمل نشان می‌دهد تیم سازنده کار سختی پیش رو دارند.اگر به عناوین اقتباسی نگاهی بیاندازیم، بیشتر بازی‌های این چنینی یک نکته منفی مشابه دارند و آن هم عدم وفادار بودن بازی مذکور به محل الهام خود یعنی انیمه است. خوشبختانه تیم سازنده یعنی CyberConnect 2 به این امر به خوبی توجه کردند و توانسته‌ که یک اثر وفادار به انیمه و ریشه‌های داستانی بسازند. بازی نه تنها از نظر داستانی و طراحی محیط به خوبی دنیای انیمه را بازسازی کرده بلکه روند جذاب داستان در انیمه و بازی به خوبی در کنار هم و توام با هم پیش رفته است که در کمتر عنوانی چنین اقتباس جالبی را می‌شود پیدا کرد.این اقتباس به خوبی تمام جنبه‌های داستانی و شخصیت‌ها را در برگرفته است. و از این بابت می‌توان به طرفداران انیمه تبریک گفت چرا که اقتباس به عمل آمده به خوبی آنها را راضی خواهد کرد و از دیدار با شخصیت‌های محبوب خودشان و کنترل آنها در چهارچوب یک بازی ویدئویی لذت خواهند برد. اما در این جا یک سوال پیش می‌آید که آیا بازی توانسته است کسی را که هیچ شناختی از انیمه ندارد و صرفا جهت تجربه یک عنوان ویدئوگیمینگ پا پیش گذاشته است راضی کند؟ جواب این سوال خیر است. CyberConnect 2 نتوانسته چنین کاری بکند و Demon Slayer بیشتر از آن که یک بازی باشد، یک انیمه است.حتما به خوبی می‌دانید که اساس یک بازی ویدئویی روی گیم‌پلی پایه‌گذاری شده که این مورد در Demon Slayer خیلی محدود و به‌خصوص در اواخر بازی به طور کل محو می‌شود. با توجه به این که هسته بازی یک عنوان مبارزه‌ای است بیشتر توجه تیم سازنده روی مبارزات قرار گرفته و روند خط داستانی بازی بسیار خطی و آنقدر محدود است که مخاطب بیشتر اوقات فقط نظاره‌گر است. خط داستانی بازی با یک نبرد خیلی خوب شروع می‌شود. بازی همان ابتدا نحوه مبارزه را به مخاطب آموزش می‌دهد. تمامی نکات مهم از جمله ضربات سبک و سنگین، نحوه جاخالی دادن‌ها و چگونگی استفاده از نوارهای قدرت و ضربات فوق سنگین همگی در همان ابتدای بازی آموزش داده می‌شود. این شروع خوب نوید نبرد‌های حماسی را می‌دهد و با این که چنین نبرد‌های بزرگ و هیجان انگیز در کل بازی وجود دارد و ما با غول‌آخرهای جذابی طرف هستیم اما تمام نکته مثبت بازی از نظر گیم‌پلی فقط همین یک مورد است.در طول بازی ما کاری جز مبارزه با باس‌فایت‌ها نداریم و آن هم به فاصله‌های بسیار زیادی بعد از کلی میان‌پرده و دیالوگ شکل می گیرد که واقعا خسته کننده است. متاسفانه نکته منفی بازی به اینجا ختم نمی‌شود و ما از ابتدا تا انتهای بازی از یک فرمول تکراری برای مبارزات استفاده می‌کنیم که به واسطه آسان بودن همه دشمنان، در طول بازی با چالش آنچنان سختی روبرو نخواهیم شد. همه ترفند‌های مبارزات همان‌هایی است که در ابتدای بازی آموزش داده می‌شود و به جز چند مورد دکمه زنی و اندک مینی‌گیم‌های ساده که خالی از مجتوا هستند، بازی چالش خاص و سختی پیش روی مخاطب نمی‌گذارد. مبارزات بسیار ساده است و به راحتی می‌توان با قرار گرفتن در یک موقعیت ساده دشمنان را با همان ضربات سبک از بین برد طوری که نه نیازی به استفاده از ضربات فوق سنگین است و نه حتی نیازی به استفاده از ضربه نهایی که همان احضار اژدها هست احساس می‌شود. در کل مدت بازی من فقط برای یک بار که ببینم اصلا فرم احضار اژدها چطور هست این کار را کردم و درغیر این صورت اصلا نیازی برای استفاده است جادو و قدرت‌های بیشتر نداشتم.یک سوم انتهایی بازی عملا هیچ‌گونه گیم‌پلی وجود ندارد. برای مثال وقتی بازی این اجازه را می‌دهد تا شخصیت را کنترل کنیم، بعد از دو یا سه قدم جلو رفتن بازی وارد میان‌پرده می‌شود. یک میان‌پرده طولانی با کلی دیالوگ و بعد دوباره کنترل شخصیت و بعد از چند قدم کوتاه با هم همین روند تکرار می‌شود. این روند در اواخر بازی به اوج خود می‌رسد و نهایتا بازی به پایان می‌رسد. توجه تیم سازنده به قسمت ماجراجویی بازی هم بسیار خطی و کم محتوا انجام شده است. محیط‌های بازی با این که از نظر بصری بزرگ و زیبا هستند اما ما فقط می‌توانیم روی یک خط مشخص شده راه برویم و در اکثر مواقع این راه رفتن بسیار آرام، با دیالوگ‌های تکراری و خسته کننده همراه است.با توجه به این که بازی یک اثر مبارزه‌ای است. تنها نکته مثبت بازی را می‌توان در همین قسمت Vs Mode یا مبارزه پیدا کرد. با این که تعداد شخصیت‌ها کم هستند و با پیشروی در خط داستانی بازی همه آنها باز خواهند شد اما جذابیت‌هایی در این بخش وجود دارد که تا حدودی اثر منفی قسمت داستانی را از بین می‌برد و برای مخاطب سرگرم کننده است. در قدم اول نکته مثبت بازی در این است که ما می‌تواینم برای خود و حریف دو شخصیت انتخاب کنیم که همین مورد تنوع مبارزات را لااقل از نظر بصری زیاد می‌کند. بازی این امکان را می‌دهد که به صورت آنلاین و آفلاین این بخش را بازی کنید که در هر دو حالت جذابیت‌های خاص خودش را دارد. با این وجود تیم سازنده به اصول رعایت بالانس در قسمت مبارزات دقت نکردند و برای مثال دفاع کردن در آن واحد و در موقعیت مناسب نسبت به ضربات حریف ممکن است اثر کند یا بی‌تاثیر باشد. گاهی اوقات با یک غفلت ممکن است زیر حملات حریف قرار بگیریم و تا زمانی که بازی اجازه ندهد و شخصیت شما بعد از کلی کتک خوردن روی زمین نیوفتد، حریف به ضربه زدن ادامه خواهد داد. با این وجود قسمت مبارزات را می‌توان یک نکته مثبت برای این بازی قلمداد کرد.همان‌طور که اشاره کردیم بازی برای طرفداران سریال واقعا عالی ساخته شده است. محیط‌های دیدنی و انیمه‌ای که جذابیت بسیار زیادی دارند. شخصیت‌ها همگی با دقیق‌ترین جزییات چه از لحاظ قیافه و ظاهر و چه از نظر نحوه مبارزات و افکت‌هایی که در طول مبارزات از شمشیر آنها نشان داده می‌شود همگی زیبا و با جزییات ساخته شده است. رفتار‌های شخصیت‌ها دوست‌داشتنی و کاملا باب میل طرفداران این انیمه ساخته شده است. کیفیت بصری و انیمه‌ی بازی به قدری زیباست که همین امر باعث شده تا بازی از نظر فنی مشکلی نداشته باشد و می‌شه گفت در این بخش نمره کامل را دریافت کرده است. این در حالی است که صداگذاری شخصیت‌ها به‌خصوص در زبان ژاپنی عالی است. مثل همیشه دوبلر‌های ژاپنی سنگ تمام گذاشته‌اند و تک تک دیالوگ‌های شخصیت‌ها چه در طول بازی و چه در میان‌پرده‌ها دقیق و تاثیرگذار کار شده است.حرف آخر:اگر از طرفداران سریال Demon Slayer هستید که این بازی حتما به شما پیشنهاد می‌شود. اما اگر بدون آگاهی قبلی یا صرفا برای تجربه یک بازی پاپیش گذاشته باشید باید بگیم که اثر مذکور آن طور که باید سرگرم کننده نیست و وجود میان‌پرده‌های طولانی و کم عمق بودن هسته گیم‌پلی به بازی آسیب زده است.5.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:بازی برای طرفداران انیمه وفادار استمحیط‌های انیمه‌ی جذاب و دیدنیمبارزات جذابشخصیت‌های دوست‌ داشتنینقاط ضعف:‌میان‌پرده‌های طولانیدیالوگ‌های طولانی و خسته کنندهتکراری شدن مبارزاتخط داستانی بازی کوتاه استمکانیزم‌های مبارزات ساده است و چالشی نداردمحیط‌های خطی و خسته کنندهکلیت بازی گیم‌پلی خاصی ندارداین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:15:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی BLOODSHORE</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-bloodshore-durbrwjghaqk</link>
                <description>اگر در زندگی واقعی به شما پیشنهاد یک بَتل رویال واقعی را میدادند در آن شرکت می کردید؟ تا حدی که تاوان آن مرگ شما باشد. آیا زندگی و هستی خود را به خطر می انداختید و باز هم در چنین مسابقه ای که پای جان شما در میان است، چنان ریسکی را متحمل می شدید؟ در دنیای Bloodshore در یک فیلم/بازی تعاملی شما با چنین چیزی روبرو خواهید شد. در جدیدترین بازی استودیوی Wales Interactive این بار مجموع ای از استریمر ها از سراسر جهان برای یک مسابقه نهایی گرد هم می آیند. یک مسابقه بتل رویال، اما این بار به صورت واقعی. در این رقابت فقط یک برنده می تواند وجود داشته باشد و آن کسی است که در پایان ایستاده است. Bloodshore یک جامعه یا سکونت‌گاه پادآرمانشهر خیالی در داستان‌های علمی-تخیلی است که در آن ویژگی‌های منفی برتری و چیرگی کامل دارند و زندگی در آن دلخواهِ هیچ انسانی نیست. این جوامع معمولا زمانی از یک جامعه را نشان می‌دهند که به نابودی و هرج‌ و مرج رسیده‌ است.آنتاگونیست Bloodshore نیز روسی است و مجموعه بازی‌های محبوب Kill/Stream را اجرا می‌کند، جایی که شخصیت‌های «لیست Z» در جزیره‌ای فرستاده می شوند و مجبور می‌شوند راه خود را برای رسیدن به پیروزی و زنده ماندن هموار کنند. می دانیم که اولین فصل سریال، شرکت کنندگان در مسابقه محکومان اعدام بدنام بودند که برای آزادی خود جنگیدند. در جدید ترین رویداد Kill/Stream که یک پدیده جهانی است و میلیون‌ها طرفدار آن را دنبال می‌کنند داستانی جدید در حال رخ دادن است. این بار پای استریمر ها در میان است. دنبال کننده ها و طرفدار های آن ها به طور بالقوه منتظر هستند شاهد کشته شدن سلبریتی اینترنتی مورد علاقه‌شان به صورت زنده روی آنتن باشند. و بنابراین، Bloodshore به طور متناوب بین تمرکز بر شخصیت‌هایش و نمایش صحنه‌هایی از مجریان و بینندگان Kill/Stream قطع می‌شود. نتیجه یک برداشت آشفته و پاد آرمانشهر در مورد وسواس افراد مشهور است. چیزی که باعث می شود مشاهده بسیار ناراحت کننده باشد. بازی با گروهی از استریمرها شروع می‌شود که با چتر نجات به جزیره‌ای ناشناخته می‌روند. آنها یک شب برای استراحت کردن اردو دارند و قبل از شروع “بازی” خود را آماده می کنند. همه آن ها می دانند که برای چه کاری به این جزیره سفر کرده اند، اما هنوز از میران فاجعه ای که برای آن ها در پیش است، متوجه درک آن نشده اند و حتی برخی از آن ها اتفاقات پیش رو را آن چنان جدی نمی گیرند. اما وقتی صبح می شود و بازی آغاز می شود، تاریکی رفته رفته خودش را به تک تک آن ها به سیاه ترین شکل ممکن نشان می دهد.همان طور که از سبک و سیاق چنین بازی هایی می دانید و با آن آشنا هستید بازی گیم پلی عمیق و گسترده ای با خود به همراه ندارد. این یک بازی بر اساس فیلم های تعاملی است که بازیباز با تصمیماتی که می گیرد می تواند روند جریان داستان بازی را به جلو هدایت کند و تصمیمات شما می تواند باعث و بانی اتفافات گوناگونی در روند داستانی بازی تا پایان ماجرا شود. شخصیت اصلی بازی که به نوعی کنترل آن را بر عهده دارید یک جدول تصمیم گیری دارد که  در منوی اصلی بازی می توانید آن را مشاهده کنید. جدولی بر گرفته از بخش های مختلف مانند کار تیمی، محبوبیت شخصیت بازی، رمانتیک بودن او و موارد دیگر. تصمیمات خاصی که بر اساس گزینه های پیش رو بازی برای شما می گذارد و انتخاب هر کدام از گزینه ها باعث می شود رتبه‌بندی شما در جدول پیش رو تغییر کند و زمانی که گزینه مورد نظر در پیش برد روند داستانی را گرفتید بازی آیکون‌هایی را نشان می‌دهد و به شما می گوید چه بخشی از احساسات شما دست خوش تغییراتی شده است. اما اصولا این بخش جدول احساسی شما بر چیزی تأثیر نمی‌گذارد و جدول احساسی به صورت کلی تاثیرات آن ها بر روند گیم پلی بازی تاثیر خاصی با خود به همراه ندارد. انتخاب های شما دارای یک تایمر کوتاه هستند، بنابراین باید سریع تصمیم بگیرید. انجام هیچ کاری یک گزینه نیست، زیرا بازی فقط یکی از انتخاب ها را برای شما خواهد داشت. مانند هر بازی FMV، انتخاب‌های شما داستان و کلیپ‌های ویدیویی را که می‌بینید منشعب می‌کنند. مانند اکثر بازی‌های این سبک و با این قیمت، برش‌ها و ناهماهنگی‌های زیادی در سرتاسر وجود دارد.شما همچنین کلیپ‌های متضاد افرادی از سراسر جهان را دریافت می‌کنید که به صورت زنده اتفاقات درون جزیره را تماشا می‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند و همچنین مصاحبه‌ای از خالق اصلی که توسط یک گزارشگر به شما نشان داده می شود.این یک تنظیم و تدوین نسبتا معمولی برای داستانی با این ماهیت است. با این حال، جایی که Bloodshore در آن می لنگد این است که همه این صحنه ها بسیار کوتاه و با عجله کنار هم قرار می گیرند. بازی دائماً بین داستان جزیره، تفسیر بازی از سوی گزارشگر، واکنش طرفداران، تا افشاگری های مصاحبه با سرعتی سرسام آور تلنگر می زند. این باعث می‌شود که احساس کنید در حال تماشای یکی از آن ویدیوهای یوتیوب با برش سریع هستید، نه فیلمی که سعی می‌کند بازی باشد. به نوعی تدوین و سر هم بندی بخش های مختلف این بازی-فلیم گونه تعاملی بسیار شلخته و نا متوازن به نظر می رسد و باعث شده به بخش داستان بازی ضربات شدیدی وارد شود.Bloodshore ایده خوبی برای نشان دادن دارد. ایده ای که در درون خود محتوایی بسیار ارزشمند نفهته است که از پتانسیل عظیم آن، آنچنان که باید و شاید استفاده صحیح و قابل قبولی نشده است.فیلم/بازی تعاملی روی هم رفته می توانست خروجی بسیار خوبی با خود به همراه داشته باشد. موضوعات مهمی مانند ماهیت حریصانه فرهنگ اینترنتی که در کنار هزاران هزار خوبی هایی که با خود به همراه دارد یک روی زشت و قابل نقد هم به هر حال با خود، سنگین وار یدک می کشد. همین طور نقد آژانسی که این بازی که جان شما در میان است هم روی دیگر سکه است. مصرف رسانه ای،حرص و طمع بی پایان برای رسیدن به اوج قدرت، استثمار و سایر موضوعات دیگر در دل داستان Bloodshore حقیقتا نهفته است. مشکل این است که تمامی این موارد ذکر شده به صورت شلخته و از هم گسیخته ای به شما نشان داده شده است. شاید بودجه کم ساخت این فیلم/بازی تعاملی و استفاده از بازیگران و کارگردان بی کیفیت باعث شده که چنین داستانی که ریشه و بیس خوبی دارد به راحتی هر چه تمام تر به هدر برود.سخن پایانیBloodshore فرصتی از دست رفته است. به عنوان یک فیلم، این یک اقتباس بسیار ناخوشایند و ضعیف از یک ژانر بازی ویدئویی است که در اکثر موارد شلخته و از هم گسیخته به نظر می رسد. روی دیگر سکه به عنوان یک بازی، این فیلم/بازی تعاملی از کاستی هایی همانند تدوین ضعیف، بودجه محدود و بازیگری ضعیف رنج می برد و صد البته بخش جدول احساسی در روند گیم پلی و شخصیت های درون بازی تاثیر گذاری ملموسی با خود به همراه ندارد. Bloodshore پتانسیلی خوب در خود داشته ولی خروجی کار در بخش های مختلف طراحی و توسعه این فیلم/بازی تعاملی به ضعیف ترین شکل ممکن ساخته شده است و در نهایت تقلیدی ضعیف و کسل کننده از پیامی است که خودش سعی داشته آن را خلق کند.4امتیاز بازی‌سنترنقاط قوتمسیرهای داستانی و پایان های متعددنقاط ضعف:شخصیت ها به طرز دردناکی قابل پیش بینی و کلیشه ای هستندداستان دارای تناقضات بسیاری استشلختگی و از هم گسیختگی در تدوین صحنه هاجدول احساسات و نتایج آن تاثیر چندانی در روند بازی نداردبازی ضعیف بازیگراناین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:14:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Beyond a Steel Sky</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-beyond-a-steel-sky-jx7uviopgera</link>
                <description>ساخت دنباله برای بازی‌های کلاسیک که در سال‌های دور عرضه شده‌اند نه تنها برای سازنده کاری دشوار است بلکه از منظر اقتصادی هم چالش‌های خاص خود را به همراه دارد. در مورد عنوانی همچون Beyond a Steel Sky شرایط حتی به مراتب سخت‌تر است. نخست اینکه شماره اول این بازی یعنی Beneath a Steel Sky حدودا 28 سال پیش عرضه شد. یعنی مثلا جوان 18 ساله‌ای که در سال 1994 میلادی این بازی را تجربه کرده بود حالا بیش از 46 سال سن دارد و معلوم نیست پس از گذشت نزدیک به سه دهه اصلا شرایط تجربه دنباله عنوانی که در جوانی تجربه کرده است را داشته باشد یا خبر. در وهله دوم اینکه Beneath a Steel Sky یعنی قسمت اول این فرنچایز یک بازی ادونچر دو بعدی است. همین ادونچر بودن خود دلیلی دیگری برای این است که آیا ساخت دنباله این بازی توجیه اقتصادی دارد. همچنین دو بعدی بودن نسخه اول و عدم عرضه نسخه ریمستر شده از دلایل دیگری هستند که کار را برای جدیدترین بازی ادونچر Revolution Software سخت‌تر می‌کنند. در هر صورت Beyond a Steel Sky با وجود تمامی این مشکلات عرضه شد و حالا سوال اینجاست که آیا این بازی ارزش 28 سال صبر را داشت ؟ این سوالی است که در این نقد به آن پاسخ می‌دهیم.نقد کردن Beyond a Steel Sky (BaSS) بدون در نظر گرفتن نسخه اول آن کاری غیرممکن است. Beneath a Steel Sky  یکی از مهم‌ترین آثار ادونچر صنعت بازی است که در زمان عرضه با استقبال بسیار خوبی روبرو شد.در حالی که طی دهه نود میلادی دو شرکت LucasArts و Sierra On-Line مهم‌ترین سازنده  و ناشر بازی‌های ادونچر گرافیکی بود؛  اما Beneath a Steel Sky یکی از معدود آثار با کیفیت این ژانر بود که توسط سازنده و ناشری متفاوت منتشر شد. استودیو Revolution Software که از سال 1989 وارد صنعت بازی شده بود این بازی را در سال 1994 با کمک Virgin Interactive منتشر کرد و خیلی زود به موفقیتی عظیم دست یافت. در آن هنگام Sierra On-Line به واسطه روایت و داستان سرایی بسیار جدی عناوینش شناخته می‌شد و بازی‌های LucasArts هم در سوی مقابل  دارای روایتی بسیار طنز گونه همراه با دیالوگ‌های خنده دار بودند. در چنین شرایطی Beneath a Steel Sky روانه بازار شد که داستان ، قصه و روایتش چیزی مابین آثار این دو کمپانی بود. در حالی که قصه این بازی در یک دنیای پادآرمانشهر با فضای سایبرپانک دنبال می‌شد و بازی مفاهیم عمیقی را دنبال می‌کرد اما بسیاری از دیالوگ‌ها چاشنی طنز گونه داشتند. داستان Beneath a Steel Sky در دنیایی آخرالزمانی دنبال می‌شد ، دنیایی که به واسطه جنگ هسته‌ای و آلودگی شدید در آستانه انقراض قرار داشت. بازی در کشور استرالیا دنبال می‌شد که پس از این اتفاقات ، قانون گذاران تمامی اتحادیه‌ها و مزیت‌های اجتماعی دولتی را به طور کامل حذف کردند و به این شکل دو گروه قدرتمند در این جامعه به وجود آمد. نخست گروهی با نام Unions که برخلاف اسمشان  ، خود مسئول حذف اتحادیه‌ها بودند و دوم ابر کمپانی‌هایی که با نام Corporations شناخته می‌شدند که نظرتشان برخلاف گروه نخست بود. داستان نسخه اول در پس اتفاقات خود ماجرای نبرد بین اعضای اتحادیه که مسئول کنترل شهر  Union City را برعهده داشتند و ابر کمپانی  Hobart Corporation را به تصویر می‌کشید. نبردی که برای تسلط بر اقتصاد و بازار این شهر بود. شخصیت اصلی بازی جوانی به نام «رابرت فراست» است که در کودکی هلیکوپتر خانواده‌اش در منطقه‌ای خارج از تمدن شهری – که در بازی با نام The Gap شناخته می‌شود – سقوط می‌کند. رابرت بین همین افراد بزرگ و با گذشت زمان متخصص تولید و تعمیر ربات‌ها می‌شود. مهم‌ترین اختراع او ساخت رباتی سخنگو و باهوش با نام «جویی» است که هسته اصلی آن یک «برد الکترونیکی» است ؛ بردی که می‌تواند روی هر رباتی سوار شود. رابرت حالا جوانی خوش ذوق در بین قبیله‌ای است که او را پیدا کرده‌اند اما اتفاقی ناخواسته زندگی او را از این رو به آن رو می‌کند. در روزی از روزها ناگهان رابرت توسط نیروهایی ناشناس دزدیده می‌شود ؛ نیروهایی که همه‌ی اعضای قبیله رابرت را می‎‌کشند. آن‌ها رابرت را وارد  وارد شهر Union City کرده اما هلیکوپترشان به شکلی عجیب سقوط می‌کند و از این نقطه رابرت به همراه جویی وارد یک سناریو عجیب می‌شوند.بازگشت به Union Cityمشخصا ذکر چنین مقدمه‌ای آن هم برای نقد یک بازی مرسوم نیست اما همانطور که بالاتر اشاره کردم نقد Beyond a Steel Sky بدون در نظر گرفتن نسخه اول آن عملا کاری بیهوده است. در انتهای داستان نسخه اول رابرت متوجه سرمنشا اختلافات و دلیل دزدی خود می‌شود و پس از شکست اعضای Union ، جویی را به عنوان رهبر – اتصال جویی به ابر کامپیوتر یونیون سیتی – شهر تعیین می‌کند. به این شکل Union City به یک آرمانشهر واقعی تبدیل شود. قسمت دوم 10 سال پس از پایان قسمت نخست جریان دارد. رابرت سال‌هاست که در جامعه خارج از تمدن زندگی می‌کند و زندگی روزمره‌ای دارد ب، ا این حال با دزدیده شدن یکی از کودکان قبیله‌اش  – به نام مایلو – توسط رباتی عظیم الجثه راهی Union City می‌شود ، مکانی که به نظر می‌رسد مایلو به آن منتقل شده. رابرت امیدوار است با کمک جویی کودک گمشده را پیدا کند اما به محض ورود به شهر متوجه می‌شود جویی مدتی است که مرده  یا شاید هم ناپدید شده و Union City حالا به یک آرمانشهر عجیب و غریب تبدیل شده است ؛ شهری که همه باید در آن لبخند بزنند. شهری که تظاهر به زندگی خوب ، لبخند زدن و مشارکت در شبکه‌های اجتماعی جایگاه هر فرد در اجتماع را تعیین می‌کند. در این آرمانشهر همه چیز بر اساس یک سیستم امتیاز با نام Qdos رده بندی می‌شود. افرادی که به واسطه لبخند زدن و تظاهر به زندگی خوب Qdos بالا دارند از امکانات رفاهی بیشتری برخوردار خواهند شد و مثلا می‌توانند در مراسم مجلل شرکت کنند. اما در طرف مقابل افرادی با امتیاز Qdos پایین از بسیاری امکانات رفاهی محروم می‌شوند.از پادآرمانشهر تا آرمانشهردر حالی که نسخه اول در یک پادآرمانشهر در ورطه نابودی جریان داشت ، قسمت دوم در یک آرمانشهر دروغین جریان دارد که در پس ظاهر زیبای خود حقیقتی تلخ را پنهان کرده. شهری که همه چیزش بیش از حد تمیز به نظر می‌رسد اما مردم در آن باید مطیع قوانین باشند و مدام به دروغ هم که شده لبخند بزنند تا Qdos بالا کسب کنند. نسخه اول این مجموعه زمانی عرضه شد که هیچ بازی‌ای تا این حد دقیق یک روایت پادآرمانشهری را آن هم در قالب دیالوگ‌های طنز بیان نکرده بود. حالا قسمت دوم با الهام از دنیای مدرن پیرامون ما یک آرمانشهر را به تصویر می‌کشد که به شدت دنیایی شبیه به شبکه‌های اجتماعی همچون اینستاگرام است که همه در آن سعی می‌کنند خود را خوب و خوشحال نشان دهند.این تغییر عظیم شرایط محیطی بین قسمت اول و دوم بدون شک یکی از نقاط قوت بازی است. در حقیقت با چنین تغییری بازی دلیل مهمی برای ادامه دادن خود به کاربر می‌دهد. علاوه بر فضاسازی بسیار خوب ، داستان هم در طول بازی به خوبی روایت می‌شود و  Beyond a Steel Sky دقیقا به مانند قسمت نخست داستان سیاه خود را در فضایی کاملا طنزگونه همراه با دیالوگ‌های نسبتا خنده دار روایت می‌کند. داستانی که تا پایان بازی شما را با خود همراه می‌کند. با این حال روایت بازی دو نقطه ضعف بزرگ دارد که متاسفانه به آن ضربه می‌زند. نخست اینکه بازی اصلا پیش زمینه‌ای برای شما تعریف نمی‌کند و کاربر ناگهان خود را در دنیایی می‌یابد که هیچ چیز از آن نمی‌داند. فرض کنید شما بدون اطلاع قبلی این بازی را انجام دهید و آن را به پایان برسانید. به عنوان یک گیمر دوستدار ادونچر ممکن است از این بازی خوشتان بیاید اما متاسفانه در این حالت شما متوجه تعدادی از اشارات بازی ، شخصیت پردازی و مابقی اتفاقات نمی‌شوید. متاسفانه تیم سازنده حتی سعی نکرده از طریق یک ویدیو مثلا نیم ساعته کل جریانات قسمت اول را تعریف کند. نقطه ضعف دوم اینکه بازی به شدت سطحی آغاز می‌شود. به مانند قسمت نخست میان پرده‌ها از طریق پنل‌های کمیکی که «دیو گیبونز» (یکی از دو خالق گرافیک نوول Watchmen) طراحی کرده ، روایت می‌شود. در ابتدای بازی شاهد این هستیم که رابرت در حال خوش و بش با دوستانش است که ناگهان پسر بچه‌ای با نام مایلو دزدیده می‌شود و رابرت ناگهان به سمت Union City می‌رود. بدون تجربه نسخه اول شروع این بازی به طرز وحشتناکی سطح پایین است طوری که فکر می‌کنید تیم سازنده این بازی به شدت آماتور بوده‌اند. این شروع حتی برای آن‌هایی که قسمت اول را هم تجربه کرده بودند نباید چندان چشم گیر باشد. خوشبختانه در صورت تحمل 20 دقیقه اول بازی که برای کاربران تازه وارد این مجموعه به شدت گیج کننده است ، بازی کم کم روی غلتک می‌افتد.روایت قدرتمند ، گیم پلی نه چندان قدرتمنددر حقیقت اگر از این دو قسمت منفی فاکتور بگیریم ، روایت و داستان بخش اعظمی از بار کلی بازی را به دوش می‌‍کشند و همین روایت است که مخاطب را تا آخر این ماجراجویی با خود همراه می‌کند. بازی از زمان ورودی جویی ربات مخصوص رابرت حتی جذاب تر هم می‌شود مخصوصا اینکه دیالوگ‌هایی جویی در نوع خود بسیار بامزه است و این شخصیت سریعا شما را جذب خود می‌کند. این روایت خوب و منسجم – به استثنای 20 دقیقه نخست –  مشخص می‌کند تیم سازنده سال‌هاست که سناریو Beyond a Steel Sky را به رشته تحریر درآورده بودند و مشکلات توسعه باعث شد تا نزدیک به سه دهه عرضه این بازی به طول بی انجامد.بعد از اینکه 20 دقیقه اول را پشت سر گذاشتید بازی روی واقعی خود را به شما نشان می‌دهد. یک ادونچر کلاسیک که حالا ساختاری سه بعدی به خود گرفته و به یک ادونچر سوم شخص مبدل شده است. هدفتان در این بازی صحبت با NPCها ، حل کردن معماها و کار کردن با دیوایس مخصوصی است که همان نیم ساعت نخست در اختیارتان قرار می‌گیرد. به طور کلی این عنوان هیچ مکانیک پیچیده‌ای ندارد که البته با توجه به ژانر آن چندان هم عجیب نیست. البته برخلاف عناوین کلاسیک و حتی نسخه اول معماهای بازی آنچنان سخت نیستند و با کمی گشت و گذار در محیط و درک کامل مکانیک‌ها می‌توانید در بازی پیشروی کنید. البته اگر به ژانر ادونچر مخصوصا آثار کلاسیک آن آشنایی ندارد شاید بعضی معماها از نظرتان سخت باشد که البته برای حل کردن آن‌ها هم تیم سازنده راهکار جالبی را پیش پای مخاطبان قرار داده‌اند. شما می‌توانید با مراجعه به منو بازی با استفاده از قسمت hints متوجه شوید که در قدم بعدی چه کاری باید انجام دهید. ویژگی جالب بخش مذکور این است که بازی مستقیما به شما نمی‌گوید باید در قدم بعدی چه کار کنید بلکه شما را راهنمایی می‌کند. این اشارات و راهنمایی‌ها هر 30 ثانیه یکبار پدیدار می‌شوند. یعنی هر گاه پلیر نتوانست معمایی را حل کند در صورت نیازش می‌تواند یک راهنمایی کوچک را ببیند. اگر پلیر متوجه شد که باید چه کار کند که همین راهنما برای او کافی بوده ، در غیر این صورت باید 30 ثانیه دیگر برای راهنمای بعدی صبر کند. در حقیقت بازی سعی نمی‌کند مستقیما معما را برای شما حل کند بلکه صرفا ترجیح می‌دهد با راهنمایی‌هایی کوچک مسیرتان را هموار کند تا مبادا در صورت عدم حل معما بازی را رها کنید یا مجبور شوید با گشت و گذار در یوتوب جواب معما را بدست آورید.نیمه تاریک بازیپاشنه آشیل گیم پلی Beyond a Steel Sky این است که ضرب آهنگ بازی در بعضی بخش‌ها کند می‌شود و در این بخش‌ها صرفا داستان و فضاسازی است که شما را به ادامه بازی ترغیب می‌کند چون روایت و داستان تا پایان قوی می‌مانند اما بعید است که کاربر در بعضی بخش‌ها به خصوص ساعات آخر ، مکانیک‌های گیم پلی را همچنان سرگرم کننده بداند. البته بازی یک ضعف دیگر هم دارد ، ضعفی که ریشه تاریخی دارد! یکی از ضعف‌های عجیب و غریب این عنوان که ارتباط مستقیم با شماره نخست دارد ، سد کردن مسیر شما توسط دیگر شخصیت‌های حاضر در محیط است. یکی از ویژگی‌های مهم نسخه اول یعنی Beneath a Steel Sky این بود که جز نخستین نمونه‌ها یا شاید حتی نخستین نمونه‌ای از عناوین ادونچر بود که در آن NPCهایی که شما با آن‌ها  تعامل نداشتید ، در محیط شروع به قدم زدن می‌کردند. ویژگی که هرچند در دنیای امروز بازی‌ها امری به شدت ابتدایی به حساب می‌آید اما 28 سال پیش یک ویژگی مهم به حساب می‌آمد. این ویژگی مستقیما به Beyond a Steel Sky منتقل شده با این تفاوت که مثلا وقتی در حال صحبت با یک شخصیت هستید ناگهان شخصیت دیگری که مشغول حرکت در محیط است روبرویتان ظاهر شده و انگار می‌خواهد به زور از روی شما رد شود.گرافیک Beyond a Steel Sky به صورت کلی قابل قبول است. بازی ظاهری کمیک مانند دارد و یادآور عناوین سل شید دهه گذشته است. طراحی محیط‌ها مخصوصا آسمان خراش‌ها فوق العاده است مخصوصا اینکه همه چیز با نسبت 1 به 1 طراحی شده و به همین خاطر در همان آغاز بازی و با تماشای ورودی Union City حیرت زده خواهید شد که این بازی با وجود ظاهر ساده‌اش چه طراحی محیطی چشم نوازی دارد. بزرگترین نقطه ضعف گرافیکی Beyond a Steel Sky طراحی افتضاح صورت شخصیت‌هاست. البته که همه شخصیت‌ها طراحی صورت فاجعه باری ندارد و مثلا خود رابرت طراحی صورت قابل قبولی دارد اما اکثر کاراکتر به شدت از منظر طراحی صورت افتضاحند. آنقدر افتضاح که حتی صورت‌های بعضی عناوین لانچ PS2 همچون The Bouncer  از صورت‌های کاراکترهای فرعی این بازی بهتر است!بخش صداگذاری هم به مانند گرافیک بازی هم دارای یک جنبه مثبت و یک جنبه منفی است. صداگذاری شخصیت‌ها به خوبی هر چه تمام تر انجام شده و دوبلورهای کاملا حس و حال بازی را به شما منتقل می‌کنند اما موسیقی به شدت سطحی است. بماند که در بسیاری از صحنه‌های حساس عملا موسیقی خاصی پخش نمی‌شود اما در مابقی موارد هم موسیقی بازی خیلی ساده است و همیشه هماهنگی خاصی بین اتفاقات بازی با نوع ترانه وجود ندارد.نتیجه گیریبازی Beyond a Steel Sky عاری از مشکل  نیست. از وقفه 28 ساله بین قسمت اول و دوم ، تکراری شدن گیم پلی در بعضی بخش‌های نیمه دوم و طراحی بد صورت شخصیت‌ها اما باید اعتراف کرد با عنوانی دوست داشتنی سر وکار داریم که روایتی  بسیار جذاب دارد. از آن بهتر اینکه به مانند نسخه اول ، این بازی دیالوگ‌ها و قصه‌اش همراه با چاشنی طنز است اما در پس همین طنز بازی مفاهیمی سیاسی و فلسفی را دنبال می‌کند که کمتر عنوانی در دنیای امروز بازی‌ها به سراغ آن‌ها می‌رود.7.5امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:روایت جذاب و منسجمدیالوگ‌هایی همراه با چاشنی طنزوجود مفاهیم عمیق سیاسی و فلسفی در پس داستانصداگذاری خوب شخصیت‌هانیمه اول بازییک دنباله وفادارنقاط ضعف:نبود هیچ پیش زمینه داستانی برای کاربران تازه واردنیمه دوم نسبتا خسته کنندهموسیقی ضعیفطراحی صورت‌های افتضاحگیر کردن شخصیت‌ها به شما!این بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS4 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:12:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Monark</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-monark-begmzkko7hff</link>
                <description>بازی نقش‌آفرینی Monark که توسط استودیو Lancarse توسعه و توسط شرکت‌های FuRyu و NIS America منتشر شده است، در نگاه اول و در جنبه‌ی ظاهری شباهت‌های غیرقابل‌انکاری به سری بازی‌های شین مگامی تنسی (Shin Megami Tensei) دارد. شباهتی که کاملاً قابل‌درک است چراکه هسته‌ی اصلی سازندگان بازی Monark تشکیل‌شده از بخشی از خالقان سری بازی‌های شین مگامی تنسی و پرسونا است. با این حال، هرگز نمی‌توان آن را یک کپی یا اثر کاملاً مشابه خواند و Monark سعی کرده مسیر خودش را انتخاب کند. حال آنکه آیا توانسته چنین کاری کند یا خیر، بحث مفصلی است که در ادامه بیشتر آن را باز خواهیم کرد.اگرچه شروع بازی Monark ممکن است کمی سردرگم کننده‌ به نظر بیاید اما ایده و مضمون کلی و به‌خصوص توجه و تمرکز  روی ایگو (خود یا نفس) را می‌توان ایده‌ی قابل‌توجهی در نظر گرفت. در شروع این اثر متوجه می‌شوید که در طبقات مختلف مدرسه‌ی «شین میکادو آکادمی» که شخصیت‌های اصلی در آن حضور دارند، مه ناشناخته و مسموم‌کننده‌ای به‌صورت ناگهانی پدیدار شده و همچنین سد و مرزی جادویی هم در بیرون مدرسه ظاهر شده است. از آن روز به بعد، شرایط شین میکادو آکادمی تغییر کرده است. از طرف دیگر، شخصیت اصلی ماجرا هم دچار آن کلیشه‌ی نخ‌نمای فراموشی شده است که در بازی‌های نقش‌آفرینی‌ ژاپنی به فراوانی یافت می‌شود.پیرنگ (پلات) اصلی داستان یکی از آن چیزهای است که از نقاط قوت بازی به حساب می‌آید و اشتیاق شما را برای دنبال کردن بازی و داستانش حفظ می‌کند و جذابیت‌هایی را در خود جای داده است. پیچش‌های داستانی و بعضی از اتفاقات پیرنگ اصلی بازی سورپرایزهای را برای شما آماده کرده است که می‌تواند توجه شما را در جریان مسیر بازی به خود جلب کند.با این حال، علیرغم جذابیت‌های مهم و ملموس پیرنگ، این به معنای آن نیست که بازی در دام بعضی از اشتباهات رایج قصه‌گویی بسیاری از نقش‌آفرینی‌های ژاپنی نیفتاده است. اولین و بدیهی‌ترین اشکال در ضرب‌آهنگ روایت داستان و تناسب آن با جریان گیم‌پلی بازی است که به‌وضوح در روایت داستان Monark اختلال ایجاد کرده است. این ضعف تنش و پیوستگی داستان را می‌تواند تحت تأثیر قرار دهد. موضوع دوم که البته بیشتر رویکردی است که در بسیاری از قصه‌های خیالی ژاپنی در بازی‌ها و انیمه‌ها می‌بینیم و فقط مربوط به این اثر نمی‌شود، این است که به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد که توسعه‌دهندگان داستان خوب را در داستانی پر از اتفاقات عجیب‌وغریب و محیرالعقول می‌بینند نه روایتی معقول و منسجم. این رویکرد در روایت داستان Monark هم به‌وضوح دیده می‌شود.شخصیت‌پردازی شخصیت‌های داستان هم کار خاصی را انجام نداده است که بتواند ما را بسیار به شخصیت‌ها نزدیک کند یا سمپاتی زیادی با آن‌ها به وجود آورد، با این حال تا حدی هم موفق بوده و توانسته حداقل‌ها را رعایت کرده و در خدمت پیرنگ داستانی ظاهر شود. تأکید روی ایگو (خود یا نفس) شخصیت‌ها در این امر تأثیرگذاری نسبتاً خوبی داشته است. مشخصاً ضعف‌های آشکاری در روایت داستان وجود دارد که باعث شده پتانسیل کامل قصه‌ی Monark نشان داده نشود اما با وجود این چیزها، هسته‌ی اصلی داستان و اتفاقاتش می‌تواند در نهایت شما را کنجکاو کند.گیم‌پلی بازی Monark به‌صورت کلی به دو بخش تقسیم می‌شود که در مناطق مختلفی جریان دارد. بخشی از آن که در دنیای واقعی و در مدرسه‌ جریان دارد، بیشتر در پیشروی داستان و ارتباط‌های شخصیت‌ها نقش دارد و گاهی هم برای تنوعی معماهایی را در مقابلتان قرار می‌دهد. با این حال، تمام مبارزات بازی که به به‌صورت نوبتی و البته تاکتیکی طراحی شده‌اند، در بخش دیگر که در «جهان دیگر» (Otherworld) جریان دارد، اتفاق می‌افتد.اصول و مکانیک‌های پایه‌ای بخش مبارزات طراحی خوبی دارند و می‌توانند بنای یک سیستم مبارزات سرگرم‌کننده و تاکتیکی را شکل دهند. با پیشروی در بازی و باز کردن ویژگی‌های بیشتر برای شخصیت‌ها و همچنین شمایل ایگوی شخصیت اصلی که در مبارزه به شما کمک می‌کند، مبارزات پر جان‌تر و عمیق‌تر می‌شوند و تاکتیک‌پذیری در آن‌ها هم نقش مهم‌تری ایفا می‌کند. با این حال، مواردی وجود دارد که از به ثمر رسیدن کامل این بخش جلوگیری می‌کند. نکته‌ی اول این است که جایگیری نیروهای هر دو طرف با فاصله‌ی زیادی از هم تعیین شده که باعث می‌شود بخشی از مدت مبارزه فقط به جابجایی نیروها و نزدیک کردن آن‌ها به نیروهای دشمن اختصاص پیدا کند. مورد دیگر، چالش بالا و حتی تا حدی در بعضی موارد غیرمنطقی این مبارزات است. البته این موارد می‌تواند کمی تاکتیک‌پذیری نبردها را بالاتر ببرد که امر مثبتی است اما بیشتر از آن باعث می‌شود که مدت‌ِزمان مبارزات طولانی شده و گاهی حالت خسته‌کننده‌ای به خود بگیرند.از طرف دیگر، بازی برای پیشروی در بازی شما را مجبور به گرایند کردن در جریان بازی می‌کند. این موضوع شاید بیش‌ترین لطمه را به جریان گیم‌پلی و سرگرم‌کنندگی آن وارد کرده است. این موضوع را در کنار مبارزات طولانی بازی در نظر بگیرید تا عذاب‌آور بودن آن را بیشتر درک کنید. به‌ویژه، به این خاطر که برای رسیدن پایان حقیقی بازی شما حتماً باید اندازه‌ی حدود نصف مدت‌زمان بازی را به گرایند کردن بپردازید.گرایند کردن و ضرب‌آهنگ و ریتم (Pacing) بازی Monark دو موردی هستند که بیشترین ضربه‌ را به آن وارد کرده‌اند. این دو موضوع حتی نقاط قوت بازی مثل پیرنگ اصلی داستان و اصول سیستم مبارزات آن را تا حدی تحت تأثیر قرار داده و اجازه نداده تا آن‌ها به‌صورت کامل خودنمایی کنند.از نظر بصری و جذابیت‌های گرافیکی، می‌توان از دو منظر مختلف به آن نگاه کرد. میان‌پرده‌های سینمایی بازی با گرافیک و جلوه‌های بسیار خوبی کار شده‌اند و زیبایی خاصی را به همراه دارند. با این وجود، در گرافیک Monark در جریان بازی تعریف چندانی ندارد و کاملاً معمولی و حتی شاید کمی رو به پایین است. طراحی بصری شخصیت‌ها کمک خاصی به این موضوع نکرده و حتی در رابطه با دشمنان کار را بدتر هم کرده است.از سوی دیگر، موسیقی‌های بازی در زمان مبارزات و به‌ویژه در هنگام نبرد با باس‌فایت‌های بازی فوق‌العاده عمل می‌کنند و قطعات بسیار خوبی در میان آن‌ها وجود دارد که می‌توانند در پایداری هیجان مبارزات بازی نقش تأثیرگذاری داشته باشند و شما را در جنب‌و‌جوش آن قرار دهند.بازی Monark ایده‌های خوبی دارد که به خاطر آن‌ها نمی‌توان پرونده‌اش را مختوم کرد و هنوز پتانسیل‌هایی برای آن وجود دارد اما در بازی به‌جای آنکه تمرکز روی این ایده‌ها و پیاده‌سازی بهتر و دقیق‌تر آن‌ها انجام شود، بعضی از تصمیم‌های اشتباه در طراحی بازی وجود دارد که منجر به گرایند کردن فراوان شده است و بخشی از این ایده‌ها را ضایع کرده است. با این وجود، اگر قرار باشد که این سری در آینده ادامه داشته باشد، پیاده‌سازی این ایده‌های خوب می‌تواند کاملاً امکان‌پذیر باشد.6امتیاز بازی‌سنترنقاط قوت:اصول و ساختار تاکتیک‌ محور مبارزاتجذابیت پیرنگ بازی و برخی مضامین داستانیموسیقی‌های خوب در هنگام مبارزاتنقاط ضعف:گرایند کردن شدید در بازی که باعث خسته‌کنندگی و کش‌دار شدن بیهوده‌ی آن شده استگرافیک و طراحی‌های ضعیفضرب‌آهنگ بازی دچار اختلال می‌شوداین بازی بر اساس نسخه ارسالی سازنده بر روی پلتفرم PS5 بررسی شده استمنبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:11:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی FAR: Changing Tides</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-far-changing-tides-duubfmqclwbp</link>
                <description>دریا ساکت و آرام بود. به‌آرامی دکل کشتی را بلند کردم و بادبان اصلی را برافراشتم. با گوش سپردن به نوای باد و دیدن حرکت آن جهت بادبان‌ها را با جهت باد تنظیم کردم و بادبان‌های سه‌گوش را هم باز کردم تا کشتی کوچکم با سرعت بیشتر به‌سوی مقصد خود در این سفر حرکت کند. در حالی که در عرشه‌ی کشتی ایستاده بودم و در تنهایی خود به عظمت دریا و ویرانه‌های شهرهایی نگاه می‌کردم که اطراف را احاطه کرده بودند و هرکدام حرف‌های ناگفته‌ی زیادی را از زندگی‌های ازدست‌رفته‌ی متعددی بازگو می‌کردند، جریان شدید باد از تب‌وتاب ایستاد و دیگر کمکی به حرکت کشتی نمی‌کرد. مجبور شدم به اتاقک‌های درون کشتی و سپس به موتورخانه بروم و بخشی از سوختی که در گشت‌وگذار و استراحت قبلی یافته‌ بودم را درون موتور بریزم و با راه انداختن موتور، کشتی را دوباره راه بیندازم.این فقط دقایقی از تجربه‌ی من در جریان ماجراجویی و سفر کوتاهم در بازی FAR: Changing Tides بود. این اثر جدیدترین بازی استودیوی مستقل «اوکوموتیو» (Okomotive) است که در سال 2018 بازی FAR: Lone Sails را خلق کرده بود و در واقع این بازی جدید را می‌توان دنباله‌ای برای آن اثر در نظر گرفت که همچنان عصاره‌ی آن بازی را حفظ کرده است.FAR: Changing Tides اساساً یک بازی اتمسفریک درباره‌ی ماجراجویی و سفری دریایی است. ماجراجویی و در کل سفر یکی از آن مضامین قدیمی و پراستفاده‌ای است که در مدیوم‌های مختلفی نظیر ادبیات و سینما به‌عنوان هسته‌ی اصلی روایت داستان از آن‌ها استفاده شده است. تلفیق این مضمون با دریا هم در آثار هنری مختلف به‌وفور دیده شده و گاه آثار به‌یادماندنی و تحسین‌برانگیزی را پدید آورده است.FAR: Changing Tides در ادامه‌ی فرمول بازی قبلی یک سفر دریایی را به تصویر کشیده است. با این حال، اینجا خبری از روایت داستانی با اصول استاندارد قصه‌گویی نیستیم و تمرکز اصلی سازندگان در خلق اتمسفری منحصر‌به‌فرد بوده است. علاوه بر بازی قبلی سازندگان، بازی در این زمینه بیشترین شباهت را به بازی «اینساید» دارد. در واقع، اگر خبری از قصه‌گویی باشد، از طریق اتمسفر آن روایت شده است و داستان اصلی آن داستانی است که در سفرتان درون بازی تجربه می‌کنید. نکته‌ی مهمی که به نظرم در این زمینه کمک کرده، این است که بازی ادعایی هم در این زمینه ندارد و با رویکردی بسیار مینیمال کار خود را دنبال می‌کند و به سراغ نمادگرایی افراطی و تعمدانه و این اداها نمی‌رود. در عوض با تکیه بر قوت خود و ایجاد اتمسفر خاص دریا و شهرهایی که اکنون ویرانه‌ای از آن‌ها باقی‌مانده است، تمام تلاشش را می‌کند تا یک سفر را طراحی کند و شما را در نقش پسربچه‌ای که قهرمان بازی است، در دل آن قرار دهد.عمده‌ی زمان گیم‌پلی کوتاه بازی FAR: Changing Tides در دریا جریان دارد، جایی که شما سوار بر کشتی کوچک‌ خود به‌سوی مقصدتان می‌روید. سادگی در مکانیک‌های گیم‌پلی بازی هم دیده می‌شود و شما شاهد ساختار شلوغ و پیچیده‌ای نیستید و مکانیک‌ها ساختار ساده‌ای دارند که البته بازی آن‌ها را مستقیم و صریح به شما توضیح نمی‌دهد بلکه با سرنخ‌های جزئی امکان کشف این سیستم‌های ساده را برایتان فراهم می‌کند. این مکانیک‌ها که غالباً برای حرکت کشتی شما طراحی شده، شما را گاهی در کشتی خود به جنب‌وجوش می‌اندازد و وادارتان می‌کند تا نسبت به برخی از موانعی که در پیش رویتان است، واکنش نشان دهید.گاهی اوقات هم موانع جدی‌تر هستند و شما را مجبور می‌کنند تا از کشتی خود بیرون بیایید و با انجام بخش‌هایی معما محور موانع را برطرف کنید و مهم‌تر از آن ارتقاها و ویژگی‌های جدیدی را برای کشتی خود به دست آورید که این می‌تواند انگیزه‌ی قدرتمند و پاداش مناسبی برای شما باشد. این معماها چندان دشوار نیستند اما همین که تنوعی در ریتم بازی ایجاد می‌کنند و البته پاداش خوبی به بازیکن می‌دهند و باعث گسترش و بهبود کشتی شما می‌شوند، توانسته‌اند تأثیر خود را در جریان اثر بگذارند.وقتی می‌گویم FAR: Changing Tides می‌خواسته حس یک سفر دریایی تک‌نفره را القا کند و در عین سادگی‌اش توانسته تا حدی چنین چیزی را خلق کند، منظورم قطعاً هم خوبی‌ها و هم بدی‌های احتمالی چنین سفری است. همان‌طور که شاید بتوانید در ذهنتان چنین سفری را تصور کنید، احتمالاً بخش‌هایی از آن خسته‌کننده و دچار به تکرار خواهد بود. بازی هم در بعضی از لحظات خود از چنین موضوعی در امان نبوده و اگرچه این شاید بازتاب واقعی چنین سفری باشد اما می‌تواند برای یک بازی ویدیویی گاهی ملال‌آور باشد. البته بازی کوتاه است و این لحظات هم در آن کوتاه‌تر اما به هر حال وجود آن‌ها را نمی‌توان انکار کرد. وجود چالش‌پذیری بیشتر در بازی و ایجاد المان‌های بقا در آن می‌توانست این موضوع را تا حد قابل‌توجهی رفع کند و تنشی را هم در گیم‌پلی بازی به وجود آورد اما در حال حاضر چنین تنش و اضطرابی به کل وجود ندارد. مشخص است که هدف سازندگان تأکید روی المان‌های بقا نبوده و ما حتی شرایط شکست بازیکن را هم در جریان گیم‌پلی نداریم اما این موضوع می‌توانست کمک خوبی به بازی کند. حتی اگر بخواهیم که موضوع را صرفاً از نظر مضمونی نگاه کنیم، بقا در یک سفر دریایی تک‌نفره می‌تواند موضوع و چالشی پراهمیت باشد که خواه یا نا خواه جزئی از چنین سفری است اما در اینجا از آن غفلت شده است.همان‌طور که چنین سفرهایی ممکن است لحظه‌های خسته‌کننده‌ای داشته باشند، از آن‌طرف تک لحظه‌های به‌یادماندنی و ارزشمندی هم دارند که لذتی خاص را برایتان به همراه خواهند آورد و بخش زیادی از ارزش سفر را آشکار می‌کنند. چنین لحظات نابی در FAR: Changing Tides هم وجود دارد که به‌یک‌باره شور و شعف و حس خوشایندی را به شما القا می‌کنند. طراحی هنری و جلوه‌های بصری که نسبت به بازی قبلی بهتر شده‌اند در کنار موسیقی‌های عالی اتمسفر فوق‌العاده‌ای را در این لحظات خلق می‌کنند. موسیقی‌های بازی کم اما به‌موقع شنیده می‌شوند که همین در تأثیرگذاری آن‌ها نقش زیادی دارد. در حقیقت، یکی از عواملی که در ایجاد حس خوب این لحظات خاص بیشترین نقش را ایفا می‌کند، همین موسیقی متن ممتاز بازی است که ناگهان در جریان بازی جان دوباره‌ای به شما می‌دهد.بازی FAR: Changing Tides اثر ساده و بی‌ادعایی است که هدف اصلی‌اش خلق حس یک سفر دریایی تک‌نفره در جهان شدیداً فضاسازی شده‌اش است و با وجود ضعف‌هایش این کار را هم تا حد خوبی به‌درستی با کمک مکانیک‌های ساده، موسیقی‌ها، عناصر بصری‌ و گاه حتی فقط با غرق شدن در لحظاتش انجام می‌دهد. بازی این اصل ساده را می‌فهمد که بخش عمده‌ای از لذت سفر در حین آن حس می‌شود و نه لزوماً در رسیدن به مقصد. اگرچه حس عالی رسیدن به مقصد هم در این سفر کوتاه القا شده است و حتی پایان بازی به‌گونه‌ای من را برای دنباله‌ی احتمالی و ایده‌ها و پیشرفت‌هایی که می‌توانیم در آن ببینیم، هیجان‌زده کرد.مبنع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:09:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Portal 2</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-portal-2-hk5rdqc2tsvc</link>
                <description>موفقیت بی نظیر Portal که حتی Valve هم تصور آن را نمی کرد باعث شد که این شرکت قسمت دوم این عنوان را به صورت یک بازی کامل روانه بازار کند. شماره اول بازی به عنوان کوچک ترین بازی بسته رویایی Orange Box در حالی عرضه شد که به نظر می آمد Valve به خاطر سوژه عجیب و خاص آن و احتمال فروش پایین بازی حاضر به پذیرفتن ریسک عرضه بازی به صورت مجزا نشده است، البته کوتاه بودن بازی نیز می تواند یکی از دلایل عرضه نشدن بازی به صورت مجزا باشد. با این وجود موفقیت بازی و جوایز فراوانی که کسب کرد موجب شد که Valve برای ساخت نسخه دوم آن نهایت تلاش خود را کرده و حتی مدعی شود که این بازی به بهترین بازی ساخته شده به دست آن ها تبدیل خواهد شد. شاید تا چند روز پیش این ادعا صرفا صحبتی جهت جلب توجه مخاطبان به Portal 2 تلقی می شد ولی اکنون می توان گفت که این ادعای Valve چندان عجیب نبوده و Portal 2 لیاقت این همه انتظار را داشته است.داستان بازی صدها سال پس از اتفاقات قسمت اول رخ می دهد. Chell که در این سال ها در حالت خواب مصنوعی به سر می برده به وسیله یک Personality Core بامزه به نام Wheatley بیدار می شود و به کمک او قصد فرار از Aperture Science را دارد. طی سال هایی که Chell در خواب مصنوعی بوده Aperture Science تغییرات زیادی کرده و بسیاری از بخش های آن تخریب شده است. طی اتفاقاتی Chell دوباره با GLaDOS روبرو می شود که قصد انتقام گرفتن از وی را دارد و باز هم تست ها و آزمایش های متعدد او از سر گرفته می شود. داستان بازی به زیبایی هر چه تمام تر روایت شده و سورپرایزهای زیادی به همراه دارد. شخصیت های جدید بازی به خوبی با متن داستان و روایت آن هماهنگی دارند خصوصا Wheatley که در مدت کوتاهی شما را مجذوب خود می کند! GLaDOS کماکان حس شوخ طبعی و در کنار آن خباثتش را حفظ کرده و تعداد دیالوگ ها و صحبت های او نسبت به نسخه قبل بسیار بیشتر شده است. در کل باید گفت داستان بازی بسیار عالی نوشته شده و محرک خوبی برای به پایان رساندن بازی می باشد.همانند شماره قبل هدف اصلی از انجام Portal 2 حل کردن پازل ها و معماهای گوناگون می باشد. تنوع پازل ها در این شماره بسیار بالاتر از شماره قبل بوده و اکثر پازل ها به صورت ترکیبی و متشکل از چند پازل کوچک می باشد. برخلاف شماره قبل که اکثر مراحل آن اندازه کوچکی داشت و معماهای آن به راحتی حل می شد، در این شماره با مراحل وسیع تر و معماهای نسبتا سخت تری روبرو خواهیم شد. کماکان تنها سلاح شما اسلحه معروف بازی به علاوه هوش و استعدادتان خواهد بود! در ابتدای بازی گیم پلی کاملا شبیه به شماره اول بوده ولی به مرور زمان با مکانیزم های جدید بازی آشنا خواهید شد که باعث می شود هیچ یک از مراحل بازی شبیه به دیگری نبوده و هر یک جذابیت خاص خود را داشته باشد. یکی از مکانیزم های جدید سکوهای پرش است که شما را با یک زاویه خاص به سمت جلو پرتاب می کند. یکی دیگر از نکات جدید بازی لیزرهای هدایت شونده می باشد که بوسیله آن ها می توانید برخی از درهای قفل شده را باز کنید، همچنین بوسیله لیزر توانایی نابودی ربات های بامزه بازی را بدست می آورید که این ربات ها بعد از اصابت لیزر ابتدا اعلام سوختگی کرده و بعد به شکل جالبی می ترکند! در چند مرحله پایانی بازی با اصلی ترین مکانیزم های بازی یعنی ژل های رنگی روبرو می شوید. ژل آبی قدرت پرش شما را افزایش می دهد، همچنین بوسیله آن قادر خواهید بود ربات های بازی را به ربات های جهنده تبدیل کنید! ژل بعدی، ژل نارنجی است که با حرکت روی آن سرعت شما افزایش می یابد و به اصطلاح روی آن سر می خورید. در ادامه نیز به وسیله ژل سفید می توانید در مکان هایی که به صورت طبیعی امکان ساخت Portal وجود ندارد به راحتی Portal ایجاد کنید. به کمک این ژل ها پازل های سرگرم کننده و بعضا غیر قابل باوری پدید آمده است که در برخی موارد شما را حیرت زده می کند و باعث می شود به هوش و خلاقیت سازنده درود بفرستید! از دیگر مکانیزم های جدید بازی باید به پل نوری و تونل نوری اشاره کرد که قابلیت دسترسی به مناطق دوردست را برای شما فراهم می آورند. ترکیب این مکانیزم ها با یکدیگر در برخی بخش ها تنها راه حل پازل های بازی می باشد، به طور مثال در یکی از قسمت ها باید ژل آبی را از میان تونل نوری عبور دهید و بوسیله آن ربات های مزاحم را از بین ببرید. خلاقیتی که در طراحی مکانیزم های جدید بازی و ترکیب آن ها صورت پذیرفته کاملا ستودنی و تحسین برانگیز می باشد.Portal 2 بازی ترسناکی نیست ولی در برخی بخش ها باعث می شود که از یک پرش دیوانه وار آن هم از ارتفاعی بسیار زیاد، حسابی بترسید! این گونه پرش ها که در طول بازی به وفور وجود دارد و همچنین اتمسفر گیرای بازی هیجان و استرس زیادی را به شما وارد می کند. در شماره اول اکثر مراحل به جز مرحله پایانی، بسیار کوتاه بود و معماهای آن بسیار راحت حل می شد، همچنین تمام مراحل بازی در فضای بسته اتفاق می افتاد. در این شماره با محیط های بزرگ که بسیاری از آن ها در فضاهای باز اتفاق می افتد روبرو می شویم. برخی از این فضا ها به قدری بزرگ هستند که برای رسیدن به انتهای یک مرحله باید پازل ها و معماهای گوناگونی را حل کنید و همینطور از پرش های دیوانه واری که پیش تر ذکر شد لذت ببرید! یکی از نکات مثبت بازی وجود حس زنده بودن و فعال بودن محیط است. در هنگام ورود به برخی بخش ها ربات هایی را می بینید که در حال فعالیت می باشند و همچنین برخی از دیوارها و سکوهای پرش در زمان ورود شما به یک بخش شروع به حرکت کرده و در سر جای خود قرار می گیرند. مکعب هایی که پا دارند و شروع به راه رفتن می کنند نیز در نوع خود جالب هستند. حس شوخ طبعی GLaDOS فقط به گفتن جملات جذاب منتهی نمی شود و هنگام حل برخی پازل ها شاهد دخالت او در کار خود خواهید بود، به طور مثال در یکی از مراحل هنگامی که می خواهید مکعبی را جلوی یک لیزر قرار دهید ناگهان GLaDOS مکعب را نابوده کرده و سپس از شما عذرخواهی می کند و مکعب دیگری برای شما می فرستد! این گونه ریزه کاری ها باعث می شود که حضور GLaDOS را در طول بازی کاملا حس کنید و منتظر باشید که هر لحظه بلایی بر سر شما بیاورد.طراحی مراحل بازی از اصلی ترین نکاتی است که موجب می شود از Portal 2 نهایت لذت را ببرید. هر مرحله طراحی خاص خود را داشته و از استیل گرافیکی جالبی بهره می برد. شیوه طراحی پازل ها و چیدمان آن ها در طول مراحل نیز بسیار منطقی و جالب صورت پذیرفته و از تکراری شدن روند بازی جلوگیری می کند. دیگر نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که مکانیزم های جدید گیم پلی از همان ابتدا در دسترس شما قرار نمی گیرد و به مرور زمان و در طول مراحل مختلف با این مکانیزم ها آشنا می شوید و به این علت هر مرحله بازی با مرحله قبل تفاوت داشته و موجب می شود هر مرحله از تازگی خاصی برخوردار باشد. یکی از معدود مشکلات بازی وجود لودینگ های طولانی بین هر مرحله می باشد. بعد از اتمام هر مرحله و قبل از شروع مرحله جدید باید یک لودینگ اعصاب خردکن را تحمل کنید، همچنین در طول برخی مراحل طولانی نیز چندین بار شاهد وجود لودینگ خواهید بود که اندکی به تجربه بازی لطمه وارد می کند.در نگاه اول شاید به نظر بیاید که Portal 2 بازی سختی است، خصوصا با توجه به مکانیزم های جدید گیم پلی و نمایش های عجیب بازی ممکن است افرادی که با این بازی آشنایی چندانی ندارند نسبت به تجربه آن خوش بین نباشند. اما باید گفت Portal 2 بیشتر از آن که بازی سختی باشد، یک بازی با پازل های منطقی و حساب شده به شمار می آید. اکثر پازل های بازی درجه سختی مناسبی دارند و با اندکی تفکر و تمرکز می شود آن ها را حل کرد، البته برای حل کردن برخی از پازل ها خصوصا در مراحل پایانی باید وقت بیشتری گذاشته و فسفر بیشتری بسوزانید! یکی دیگر از نکاتی که باعث می شود بازی برای تازه کارها سخت نباشد این است که هر مکانیزم در ابتدا با یک معمای آسان به بازیکن معرفی می شود و به تدریج درجه سختی معما ها افزایش می یابد و به همین دلیل تمامی بازیکن ها می توانند از بازی لذت کافی را ببرند. مطمئنا جذابیت حل پازل های بازی و سرگرم کننده بودن معماهای آن از دلایلی است که هر بازیکنی می تواند با بازی ارتباط برقرار کند.پیشرفت بازی فقط به مسائل گیم پلی ختم نمی شود، یکی از پیشرفت های بزرگ بازی نحوه روایت داستان آن می باشد. همان طور که اشاره شد داستان بازی از کیفیت بالایی برخوردار بوده و چیزی که این داستان را زیباتر می کند نحوه روایت فوق العاده آن است. در طول بازی با اتفاقات گوناگونی روبرو می شوید و این اتفاقات با صحنه های سینمایی زیبایی به نمایش در می آیند که موجب می شود احساس کنید خودتان در Aperture Science گیر افتاده اید! علاوه بر این در برخی بخش ها باید به سرعت از یک حادثه فرار کنید که در این حالت تنها راه چاره شما دویدن و پرش می باشد و خبری از حل معما نیست. این گونه بخش ها که به درستی در طول بازی قرار گرفته اند جذابیت بازی را بالاتر می برند و کارگردانی بازی در این بخش ها قابل ستایش است.نسخه اول Portal عموما در مکان های سربسته و کاملا شبیه به هم اتفاق می افتاد ولی در این نسخه تنوع محیط ها بسیار بالا رفته و شاهد انواع محیط های گوناگون خواهید بود. کیفیت بافت های بازی قابل قبول می باشند و نورپردازی بازی بسیار زیبا طراحی شده است. طراحی ژل ها و پاشیده شدن رنگ به بخش های مختلف نیز به خوبی صورت پذیرفته و ترکیب این رنگ ها در هر محیط جلوه خاصی به بازی می دهد. در مجوع می توان گفت گرافیک بازی با اینکه با موتور قدیمی Source طراحی شده است از لحاظ فنی عملکرد خوبی دارد و از نظر هنری کم نظیر می باشد.صداگذاری شخصیت های بازی بدون شک بی نقص ترین بخش بازی است. علاوه بر GLaDOS که با صدای زیبا و دلنشین خود بازگشته، شخصیت های جدید نیز از صداگذاری با کیفیتی برخوردار هستند، خصوصا Wheatley پرحرف که با لهجه خاص خود و صحبت های جالبش حسابی شما را سرگرم می کند. حضور بازیگران شناخته شده ای همچون Stephen Merchant و Jonathan Kimble Simmons برای صداگذاری شخصیت های جدید نشان از توجه Valve به این بخش از بازی دارد. دیالوگ های بازی سطح بسیار بالایی دارند و عامل اصلی جذابیت داستان بازی می باشند. قطعات موسیقی بازی به زیبایی با ریتم بازی هماهنگی دارد و بسته به نوع معما و مرحله ای که در آن قرار گرفته اید نوع موسیقی متفاوت می باشد. در برخی بخش ها هنگامی که در یک ارتفاع بلند قرار گرفته اید تم موسیقی و اتمسفر خاصی که در بازی برقرار است حس کاملا عجیبی را در شما پدید می آوردعلاوه بر قسمت تک نفره شما می توانید از قسمت Co-op بازی نیز لذت ببرید. بخش Co-op بازی به شکل غیر منتظره ای عالی کار شده است. این قسمت به دو صورت آفلاین (Split Screen) و آنلاین قابل بازی می باشد. Co-op بازی داستان و روند کاملا متفاوتی با بازی اصلی داشته و طراحی معماها در آن بر مبنای همکاری و انجام کارها به صورت دو نفره انجام شده است. بر خلاف بخش تک نفره که شما در نقش Chell قرار می گیرید، در این قسمت دو ربات با نام های ATLAS و P-body وجود دارند (البته GLaDOS آن ها را Orange و Blue صدا می زند) که هر یک از بازیکنان در نقش یکی از آن ها قرار می گیرند. معماهای این مراحل نسبت به بخش تک نفره سخت تر است و بدون همکاری با همدیگر امکان حل کردن آن ها وجود ندارد. مثلا در برخی قسمت ها شما باید با استفاده از هر چهار Portal دو ربات به یک منطقه خاص برسید. برای آسان تر شدن هماهنگی و همکاری امکانات خوبی مثل نشانه گذاری برای بازیکنان قرار داده شده است. نشانه گذاری یک علامت می باشد که روی تمام قسمت های بازی می توانید بگذارید و با این کار به دوست خود می گویید که در قسمت مورد نظر Portal بزند. امکانات دیگری مانند زمان سنج و غیره هم در بازی وجود دارد. با وجود این امکانات، دیگر در حل معماها و هماهنگی با دوست خود به مشکل برنخواهید خورد و سریعا با او در فضای عجیب بازی ارتباط برقرار می کنید. بخش Co-op بازی بسیار عالی طراحی شده و Valve برای این قسمت سنگ تمام گذاشته است! طراحی مراحل به قدری هوشمندانه و بدیع کار شده که باید از آن به عنوان یک کلاس درس بازیسازی برای دیگر سازنده ها نام برد.Portal 2 را می توان یکی از کم نقص ترین بازی های نسل اخیر به شمار آورد. تمامی قسمت های بازی با دقت و وسواس زیادی طراحی شده و تیم سازنده تمام تلاش خود را برای بالا نگه داشتن کیفیت بازی به کار برده و از هیچ یک از قسمت های بازی غافل نشده است. روایت زیبای داستان و صداگذاری و دیالوگ های فوق العاده شخصیت ها باعث می شود که بازی از این نظر یکی از بهترین بازی های سال های اخیر به شمار آید. گیم پلی بازی با توجه به پیشرفت زیادی که نسبت به شماره قبل داشته کماکان جذاب و زیباست و می تواند ساعت های لذت بخشی را برای شما پدید آورد. علاوه بر بخش تک نفره انجام بخش Co-op نیز برای شما جالب و سرگرم کننده خواهد بود. حل کردن هر پازل و حسی که بعد از حل آن بدست می آورید به هیچ عنوان قابل وصف نیست، علاوه بر این پازل های بازی بسیار سرگرم کننده طراحی شده و باعث خستگی یا آزار شما نمی شوند. انجام Portal 2 در حالی که اکثر بازی های این چند سال شبیه به هم بوده و از یک قاعده پیروی می کنند می تواند تجربه جالبی برای شما باشد. حتی اگر به سبک خاص بازی علاقه ندارید به شما توصیه می کنیم یکی از بهترین بازی های این نسل را امتحان کنید تا با هنر Valve و شیوه بازی سازی آن ها آشنا شوید. فقط فراموش نکنید هنگامی که قصد عبور از یک پرتگاه خطرناک بوسیله پرش از یک Portal را دارید به پایین نگاه نکنید! ,به خاطر علم!,به خاطر علم!,یک پرتگاه خطرناک. دری، در فاصله ای دور. صدایی عجیب که شما را تشویق به پایان رساندن ماموریت می کند. حسی غریب و آهنگی تند که انگار در دنیای دیگری نواخته می شود و سرانجام سقوط، سقوطی طولانی ولی نه برای مردن. بلکه برای رهایی، برای پرواز و برای علم!نقاط قوت:گیم پلی خلاقانه و سرگرم کننده پازل های متنوع و جذاب موسیقی عالی پیشرفت فوق العاده نسبت به نسخه قبل جو و اتمسفر تاثیرگذار صداگذاری عالی دیالوگ های جذاب و بامزه قسمت Co-op فوق العادهنقاط ضعف:لودینگ های پر تعدادامتیاز بازی : 9منبع: bazicenter.com</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 13:03:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@sisterlocation/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-ujo1vefwalrl</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/dzkjkw0ig6lt-mKhsO.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۲,۹۹۴ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۳۸ مرتبه پسندیدند و  ۱۷ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۶ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۲,۸۸۲ بار خوانده شدند و ۲۵۵,۰۴۲ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۳۴۹۶۶۰۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۰,۹۰۱ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۳۴۹۶۶۰۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 12:51:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Minecraft Dungeons</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-minecraft-dungeons-cze6tbjg56oj</link>
                <description>بازی Minecraft Dungeons محصولی متفاوت از مجموعه اصلی است که سعی دارد جوان‌ترها را با سبک دانجن کرالر آشنا کند.بازی‌های دانجن کرالر نظیر دیابلو زمانی یکه‌تاز صنعت بازی‌های ویدیویی بودند، جایی که پی‌سی باز‌ها به‌لطف آزادی عمل ماوس و کیبورد قادر بودند تا در سیاه‌چاله‌ها گشت‌و‌گذار کنند و با جمع کردن و غارت دشمنان یا صندوق‌ها، درنهایت به دیدار باس‌های قدرتمند بروند.امابه مرور ظهور دیگر سبک‌ها، گیمرهای جوان را به سمت بازی‌های متفاوتی کشاند. اکنون دیگر بازی‌های اول شخص و ماجرایی حرف اول را در صنعت بازی‌های ویدیویی می‌زنند و بازیکنان کمتر نسبت به بازی‌های دانجن کرالر روی خوش نشان می‌دهند. اکنون بعد از موفقیت مجموعه ماینکرفت، شاهد ظهور بازی‌های دیگری از این مجموعه اما با ظاهری متفاوت هستیم. درحالی‌که دنیای سندباکس ماینکرفت هنوز هم جذابیت خودش را برای بروز خلاقیت دارد، حضور بازی‌های دیگری از این مجموعه نظیر بازی واقعیت مجازی Minecraft Earth یا بازی داستان محور Minecraft: Story Mode به خوبی به همگان ثابت کرده است که این مجموعه تا چه اندازه می‌تواند گسترده باشد.سادگی را می‌توانید در تمام ویژگی‌های بازی ماینکرفت دانجز مشاهده کنیددر همین ابتدا باید گفت بازی Minecraft Dungeons ساخته اخیر موجانگ و دابل ایلون به‌هیچ عنوان یک محصول پیچیده و مناسب برای کهنه‌کارهای بازی‌هایی نظیر دیابلو نیست. ماینکرفت دانجز سعی دارد تا با نگه داشتن برخی ویژگی‌های یک بازی دانجن کرالر در مینیمال‌ترین شکل ممکن، جوانان را با دنیای این سبک آشنا کند. با وجود تبلیغات گسترده پیرامون ماینکرفت دانجز باید گفت که تنها هرآنچه سازندگان نمایش دادند در بازی حضور دارد و نباید انتظار ویژگی جدیدی را داشته باشید.داستان ماینکرفت دانجز با نمایش ایلیجر جوان آغاز می‌شود؛ جایی که ایلیجر کودک از خانواده خود رانده شده است و برای پیدا کردن خانه‌ای جدید به یک روستا می‌رسد، اما آن‌جا چیزی جز نفرت روستاییان نمی‌بیند. خشم و نفرت ایلیچر به‌خاطر ظلمی که روستاییان به او کردند او را باری دیگر سرگردان می‌کند، اما تغییری در راه است.ایلیگر خشمگین و پر از نفرت در پایان راه درنهایت به کوهی باستانی می‌رسد که در آن‌جا سنگی قدرتمند نهفته است؛ Orb of Dominance. با لمس Orb of Dominance اکنون قلب او تنها انتقام را می‌بیند. هر آنکه در مقابل آرچ ایلیجر تعظیم کند زنده می‌ماند و هرکس که مقاومت کند خواهد مرد. خون‌خواهی آرچ ایلیجر درنهایت انگیزه جمعی از قهرمانان را برای نابودی او بر‌می‌انگیزد.داستان ماینکرفت دانجز ساده و بی‌آلایش است. اما این سادگی به خوبی با دنیای زیبای بازی در هارمونی قرار دارد. با ورود به هریک از مأموریت‌ها راوی روایتی از شرایطی را که منطقه در آن به‌سر می‌برد،‌ بازگو می‌کند.بازی ماینکرفت دانجز هم به‌صورت آفلاین و هم به‌صورت آنلاین قابل انجام استباید به بازی Minecraft Dungeons به‌عنوان یک بازی ۲۰ دلاری نگاه کنید. با قیمت یک سوم بازی‌های AAA، ماینکرفت دانجز محتوایی در همین حد شاید کمی کمتر را به بازیکنان ارائه می‌دهد. داستان بازی می‌توانست فراز و فرود‌های بیشتری را از گذشته ایلیجرها، روستاها و اتفاقی که برسر روستاییان آمده است، بازگو کند اما متاسفانه تنها به روایت یک داستان کلی بسنده می‌کند.ماینکرفت دانجز هم به‌صورت آفلاین و هم به‌صورت آنلاین قابل بازی است. اما تنها تفاوت این دوحالت در تجربه مراحل با سه بازیکن دیگر است. برای تمام کردن ماینکرفت دانجنز تنها به ۵ ساعت زمان نیاز دارید اما به‌لطف حضور درجه سختی متفاوت، ارزش تکرار بالایی دارد. درحالی‌که در ابتدا روی درجه سختی نورمال بازی را شروع می‌کنید، بعد از پایان بازی قادر به آزادسازی درجه سختی ادونچر و در ادامه آپوکالیپس خواهید بود. در درجات سختی بالاتر قدرت ضربه و سلامت دشمنان افزایش پیدا می‌کند اما با کشتن آن‌ها نیز آیتم‌های بهتری را به‌دست می‌آورید.سادگی در تمام ویژگی‌های ماینکرفت دانجز دیده‌ می‌شود. در طول مراحل دشمنانی با ظاهر متفاوت از زامبی‌ها بگیرید تا اسکلت‌ها، غول‌های سنگی و حتی ارواح دیده می‌شوند. برخلاف بازی‌های دانجن کرالر در ماینکرافت دانجنز به کلاس‌های مختلف دسترسی ندارید. در نتیجه به‌صورت همزمان قادر به استفاده از قوی‌ترین تیرکمان و شمشیر خواهید بود.با استفاده از Enchantments Point می‌توانید اسلحه و زره را ارتقاء دهید. با Salvage کردن سلاح می‌توانید Enchantments Point را برای استفاده روی سلاح‌های دیگر بازیابی کنیددر مجموع شما قادر به شخصی‌سازی ۶ جایگاه از جمله سه جایگاه برای سلاح، تیروکمان و زره و سه جایگاه برای آیتم‌های ویژه هستید. سادگی طراحی این بخش باعث شده است تا خبری از درخت مهارت‌های رایج در بازی‌ها نباشد. با وجود تعریف «سطح»‌ برای شخصیت اصلی داستان، افزایش سطح تنها یک پوینت Enchantment برای افزایش سطح سلاح‌ها به کاربر می‌دهد.زره‌ها، تیروکمان‌ها و اسلحه امکان ارتقاء با Enchantments Point را دارند و شما می‌توانید با افزایش سطح و به‌دست آوردن پوینت ویژگی هر سلاح‌ها را ارتقاء دهید. هر سلاح تنها یک مجموعه ویژگی خاص دارد و شما قادر به انتخاب یک تا سه ویژگی مورد نظر خواهید بود. شیوه ارتقاء اسلحه، تیروکمان و زره با پوینت‌های Enchantments به‌ویژه در مراحل بالاتر به‌دلیل تنوع دشمنان نزدیک‌برد و دوربرد اهمیت زیادی پیدا می‌کند.نکته مهم در رابطه با ارتقاء سلاح‌ها امکان تجزیه سلاح ارتقاء یافته و بازگرداندن پوینت‌های Enchantments استفاده شده برای ارتقاء سلاح مربوطه است. به‌لطف این ویژگی می‌توانید به سرعت در یک مأموریت سلاح‌های قدرتمند جدیدی را بردارید و از شر سلاح‌های ضعیف‌تر خلاص شوید.اما مبارزات ماینکرفت دانجز نیز بسیار ساده طراحی شده است به‌طوری که در کوتاه‌ترین زمان ممکن به آن عادت می‌کنید. امکان ترکیب حملات با سلاح و تیرکمان درکنار سه ویژگی دیگر باعث شده است تا آزادی زیادی در مبارزه با دشمنان داشته باشید.البته به‌شخصه انتقادهایی از سادگی بیش اندازه این بازی دارم درحالی که مشخصا می‌توانستیم با بازی کامل‌تر و سرگرم‌کننده‌تری روبه‌رو باشیم. بازی متاسفانه هیچ ویژگی کرفتینگی ندارد. درحالی‌که در کمپ اصلی شاهد حضور یک دوره‌گرد و یک آهنگر هستیم،‌ این دو تنها با استفاده از زمردها، پول رایج بازی امکان خرید یک سلاح، زره یا تیروکمان شانسی را می‌دهند. درحالی‌که به‌راحتی می‌شد با قرار دادن فروشگا‌هی پر محتوا، اهمیت جمع‌آوری پول و انگیزه برای خرید آیتم‌های خوب را افزایش داد.از طرفی به‌شدت امکان ارتقاء ویژگی‌های اصلی زره و اسلحه از جمله سلامت، قدرت ضربه و قدرت دفاع در بازی احساس می‌شود که متاسفانه هیچ یک از این خصوصیات به‌صورت کارآمد برای یک بازی دانجن کرالر حتی در حد مینیمال نیز دیده نمی‌شود. کم توجهی سازندگان به اهمیت نقش آهنگر در بازی باعث ناکارآمدی زمردها، پول رایج درون بازی شده است.با وجود نقشه‌های بزرگ و زیبا، برخی نقاط نقشه خالی از هرگونه لوت و صندوقچه پاداش استبا‌این‌حال هنوزهم تنوع بالایی را در آیتم‌ها شاهد هستیم و به‌ویژه در درجه سختی ادونچر با آیتم‌های بهتری روبه‌رو می‌شوید که دل کندن از آن‌ها را کمی مشکل می‌کند. خوشبختانه سازندگان چالش‌های کوچکی مانند مواد مذاب، پنل‌ها و تیغه‌های کشنده را نیز برای افزایش تنوع مراحل در بازی گنجانده‌اند.در بازی‌های دانجن کرالر وجود لوت در جای‌جای نقشه اهمیت زیادی دارد. متاسفانه در ماینکرفت دانجنز گاهی مناطقی قرار داده شده است که رسیدن به آن‌جا هیچ پاداشی را به همراه ندارد. سیستم لوت بازی می‌توانست از لحاظ دسترسی کاربر گستردگی بیشتری داشته باشد. وجود نقشه‌های عظیم هرچند نکته مثبتی است اما باید سازندگان لوت‌های بیشتری را برای پاداش قرار دهند.اما می‌خواهم کمی از خوبی‌های بازی بگویم. گیم‌پلی سریع ماینکرفت دانجز مانع تکراری شدن سریع آن می‌شود. شما همواره در تکاپو برای کشتن دشمنانی از انواع مختلف هستید و گاهی باید با یک عنکبوت سر و کله بزنید و گاهی نیز باید یک سایه‌ی ترسناک را از بین ببرید. خوشبختانه باتوجه‌به تعداد مراحل، دشمنان بازی تنوع خوبی دارند. به‌ویژه با نزدیک شدن به پایان بازی باید با دشمنان سخت‌تری نیز سر و کله بزنید که در جای خود دلنشین است.بازی کمی بیشتر از ۱۰ مأموریت اصلی دارد، چند مرحله مخفی نیز در آن دیده می‌شود.‌ هر یک از مأموریت‌ها در یک منطقه خاص با ظاهری کاملا متفاوت از مأموریت‌های دیگر انجام می‌شود. ظاهر ماینکرفت دانجز دقیقا همان دنیای بلوکی ماینکرفت با دوربین ایزومتریک است. با ورود به‌بازی امکان انتخاب ظاهر شخصیت از میان چندین آواتار مختلف به کاربر داده می‌شود که هرکدام در جایگاه خود زیبا هستند.متاسفانه هیچگونه سیستم کرفتینگی برای بازی تعریف نشده استدنیای بلوکی ماینکرفت دانجز بسیار زیبا طراحی شده است. دیزاین مراحل تنوع زیادی دارند؛ گاهی باید زامبی‌ها رو بین روستاها بکشید و گاهی به سراغ دشمنانی در محیطی بیابانی می‌رود و گاهی نیز با ورود به قلعه از نمایش زیبای نور رعد و برق در پس پنجره‌ها لذت می‌برید. نورپردازی ماینکرفت دانجز در جایگاه خود ظاهری چشم‌نواز دارد و اتفاقا یکی از نقاط قوت بازی به‌حساب می‌آید.اما متاسفانه شما در طول بازی هیچ تعاملی با محیط اطراف خود ندارید. در طول بازی ده‌ها صندوق، میز یا کمد می‌بینید که نمی‌توانید آن‌ها را برای پیدا کردن آیتم بشکنید. متاسفانه با وجود طراحی نقشه‌های بزرگ برای هر منطقه درنهایت پاداش درخوری به کاربر برای گشتن بیشتر سیاه‌چاله‌ها داده نمی‌شود. گاهی احساس می‌کنید در پایان این سیاه‌چاله قرار است تا یک معما را حل کنید اما با رسیدن به پایان سیاه‌چاله تنها یک دیوار می‌بیند.دنیای ماینکرفت و گرافیک آن را مدت‌ها است که با همین ظاهر قبول کرده‌ایم و باید گفت که از قضا درجایگاه خود زیبا و متنوع است. سازندگان توانسته‌اند مراحلی بسیار متفاوت از یکدیگر را ایجاد کنند و این تنوع در باس‌ها و دشمنان نیز دیده می‌شود. هرچند استودیوی موجانگ و دابل ایلون سعی کرده‌اند تا شیوه مرگ برخی دشمنان مانند زامبی‌های انفجاری را با انیمیشنی زیبا همراه کنند، اما این انیمیشن‌ها را در مرگ بیشتر دشمنان نمی‌بینیم.با‌این‌حال، نور،‌ جرقه‌ها و درخشش حمله با برخی سلاح‌ها یا آیتم‌ها به خوبی در بازی چشمان شما را نوازش می‌کند و از تماشای آن‌ها بدون شک لذت خواهید برد. تیرهای نورانی پرتاب شده از تیروکمان، برخورد دشمنان با رعد و برق یا انفجار TNT همگی در بازی خودنمایی می‌کنند. حال این نورپردازی را با موسیقی و صداگذاری خوب سازندگان همراه کنید.بازی موسیقی دلنواز و آرامی دارد که گاهی با صدای رعد وبرق یا بارش باران همراه می‌شود. این موسیقی حتی در زمان متوقف کردن بازی نیز به گوش می‌رسد و به‌شدت آرامش‌بخش است. از طرفی هر یک از دشمنان نیز صدای خود را دارند و اگر سلاح‌تان ویژگی‌ خاصی داشته باشد، تاثیر صوتی آن روی دشمنان مانند صدای سوختن دشمنان را خواهید شنید.بازی Minecraft Dungeons محصولی ۲۰ دلاری با ویژگی‌های محدود اما مناسب برای افرادی است که می‌خواهند با دنیای یک بازی دانجن کرالر آشنا شوند. گشت‌وگذار در دنیای رنگارنگ و گاهی تاریک بازی بسیار لذت‌بخش است، هرچند توقع تنوع بیشتری را در گیم‌پلی بازی داشتیم. Enchantments ها به‌ویژه نقش مهمی در بازی ایفا می‌کنند و عمق بیشتری را به گیم‌پلی نه‌چندان پیچیده بازی می‌دهند.امیدوارم در آینده بتوانم یک بازی دانجن کرالر بزرگتری از مجموعه ماینکرفت را تجربه کنم، مجموعه‌ای که بدون شک هنوز کل پتانسیل خود را برای حضور در بازی‌هایی با سبک‌های مختلف به‌طور کامل نشان نداده است.برای مشاهده‌ و مقایسه مشخصات فنی و قیمت گوشی در فروشگاه‌های اینترنتی معتبر به بخش محصولات زومیت مراجعه کنید: به‌روزترین قیمت گوشی شیائومی و گوشی هواوی در این بخش در کنار تصاویر رسمی، بررسی کاربران و پرسش‌های متداول در اختیار کاربران قرار گرفته استبازی Minecraft Dungeons روی نسخه پی‌سی بررسی شده است.منبع: زومجی</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 12:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به بازی ویدیویی Bus Simulator 2021</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-bus-simulator-2021-x7t4ikzlbghl</link>
                <description>استودیو Astragon Entertainment علاوه‌بر انتشار برخی اطلاعات و ویژگی‌ها بازی Bus Simulator 21 اعلام کرد که این بازی در سال ۲۰۲۱ برای پلتفرم‌های ایکس باکس وان، پلی استیشن 4 و پی سی عرضه می‌شود.یک بازی شبیه‌سازی رانندگی با محوریت حمل‌و‌نقل و کنترل انواع اتوبوس‌ها است. طبق آخرین اخبار، قرار است  که این بازی سال آینده، برای پلتفرم‌های ایکس ‌باکس وان، پلی ‌استیشن 4 و پی سی منتشر شود؛ همچنین انتشار بازی برای پلتفرم‌های نسل بعد نیز در نظر گرفته شده است.طبق گفته‌ی سازندگان، دو نقشه‌ی وسیع برای بازی طراحی شده که شامل محیط‌های جنگلی، ساحلی، کوهستانی، پارک‌ها، مناطق صنعتی و مناطق مختلف شهری می‌شود که با این تفاسیر، در بازی Bus Simulator 21 با جهانی گسترده‌تر از نسخه‌ی قبل روبه رو هستیم. علاوه‌بر این، شرکت‌های مشهوری مانند Alexander Dennis در بازی Bus Simulator 21 لایسنس شده‌اند. در بازی Bus Simulator 21 قرار است شاهد اتوبوس‌های برقی و دو طبقه نیز باشیم که درکنار انواع اتوبوس‌های پیشرفته‌ی دیگر، در دسترس بازیکن‌ها قرار می‌گیرند.قابلیت دیگری که از سوی استودیو Astragon Entertainment برای بازی Bus Simulator 21 وعده داده شده، پشتیبانی از حالت چند نفره است که در آن بازیکنان می‌توانند با دوستان یا بازیکنان دیگر متحد شده و تیم خود را تشکیل دهند تا شبکه‌ی نقل و انتقالات گسترده‌ای را درکنار یکدیگر ایجاد کنند. همچنین رویداد‌های متنوعی در جهان بازی پراکنده شده است که بازیکن می‌تواند با انجام آن‎‎‌ها و کسب درآمد، وسیله‌ی نقلیه‌ خود را توسعه دهد.منبع</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Wed, 16 Mar 2022 23:16:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Half-Life: Alyx از دید سایت‌های معتبر دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/GameDoctor/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-half-life-alyx-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-cddq75cefiec</link>
                <description>دیروز بازی Half-Life: Alyx عرضه شد و توانست نمرات درخشانی را از سوی سایت‌های معتبر دنیا کسب کند.سال‌ها است که هواداران مجموعه Half-Life، خواهان ساخت و عرضه نسخه جدید این مجموعه محبوب و دوست داشتنی هستند. این در حالی است که شرکت ولو (Valve)، سازنده و ناشر مجموعه هف-لایف، در سال ۲۰۱۹ نسخه جدید این مجموعه را در حالی معرفی کرد که یک بازی انحصاری برای واقعیت مجازی است. داستان بازی Half-Life: Alyx بین نسخه اول و دوم روایت می‌شود و بازیکنان در نقش کاراکتری به نام الیکس وانس قرار می‌گیرند؛ شخصی که یکی از مؤسسین گروه مقاومت به‌حساب می‌آید. الیکس و سایر اعضای مقاومت در این بازی با یک سازمان به نام Citadel مبارزه می‌کنند.یکی از ویژگی‌های گیم‌پلی بازی Half-Life: Alyx، تلپورت کردن است. بازیکنان به‌واسطه‌ی آیتم مخصوصی که دارند، می‌توانند بین سنگرهای محیط تلپورت کنند و موقعیت خود را برای نابودی دشمنان تغییر دهند. همچنین از این ویژگی‌ می‌توان برای مخفی‌کاری هم استفاده کرد. ولو سعی کرده به‌واسطه‌ی ویژگی نقل مکان، از المان‌های اشاره و کلیک در بازی خود استفاده کند. یکی از مشخصه‌های مجموعه Half-Life، هیولاها هستند که در نسخه Alyx هم شاهد آن‌ها هستیم و جدا از انسان‌ها، باید هیولاها را هم از بین ببرید.بازی Half-Life: Alyx دیروز چهارم فروردین ماه عرضه شد و توانست نمرات عالی‌ را کسب کند. در ادامه نگاهی به بعضی از نمرات سایت‌های معتبر دنیا در ارتباط با Half-Life: Alyx خواهیم انداخت.Half-Life: Alyxسازنده: ولوناشر: ولوسبک: شوتر اول شخصپلتفرم: کامپیوتر (واقعیت مجازی)آی‌جی‌ان: ۱۰۰ از ۱۰۰Half-Life: Alyx نشان می‌دهد که چطور یک سازنده با کلاس کار جهانی، می‌تواند محصولی را برای واقعیت مجازی توسعه دهد که از نظر تعامل، جزئیات و طراحی مراحل در سطح عالی قرار دارد.دوال شاکرز: ۱۰۰ از ۱۰۰به‌عنوان یک تجربه که از ابتدا تمامی المان‌های آن طراحی شده است و جهانی گیرا و قابل تعامل را به‌وجود آورده است، Half-Life: Alyx یک تغییر دهنده شرایط برای واقعیت مجازی به‌حساب می‌آید.پی سی گیمر: ۹۲ از ۱۰۰با وجود دوستان قدیمی، دشمنان جدید و داستانی جذاب، بازدید مجدد از City 17 تجربه‌ی هیجان‌انگیزی در Half-Life: Alyx به‌حساب می‌آید.گیم اینفورمر: ۹۰ از ۱۰۰Half-Life: Alyx جزو آن دسته از بازی‌هایی است که تجربه آن ارزشمند است. جدا از بعضی از مقابله‌ها و پازل‌ها، تجربه‌ی کلی شما از بازی بسیار قوی و ارزشمند است. جهان زیبا و داستان غنی بازی ثابت می‌کند که مهم نیست بازی روی چه پلتفرمی عرضه شده، ولو بازگشت شکوهمندانه‌ای داشته است. اگر منتظر یک بازی ارزشمند برای ورود به واقعیت مجازی بودید، زمان آن فرا رسیده است.گیم اسپات: ۹۰ از ۱۰۰Half-Life: Alyx نشان می‌دهد که تمامی المان‌های موفق این مجموعه، به لطف واقعیت مجازی بهتر شده است. معماهای محیطی که نیازمند چشمانی تیز است، Headcrapها و احتمال پریدن روی صورت شما و داستانی مرموز از ویژگی‌های این بازی است. مجموعه هف-لایف به‌واسطه Half-Life: Alyx در بهترین شرایط خود به سر می‌برد و نشان می‌دهد که چرا بازی نمی‌توانست ساختار دیگری [غیر از واقعیت مجازی] داشته باشد.میانگین امتیازات: ۹۲منبع</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Wed, 16 Mar 2022 22:58:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش بیست ترفند افزایش امنیت وردپرس در سال 2022</title>
                <link>https://virgool.io/wptips/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2022-u3znfpksprm3</link>
                <description>وردپرس به عنوان یک سیستم مدیریت محتوا (CMS) پرطرفدار و کاربردی شناخته می‌شود که وب سایت‌های بسیاری از طریق آن طراحی و راه اندازی شده‌اند. همانطور که می‌دانید WordPress یک اسکریپت رایگان و متن باز است که مانند هر نرم افزار و یا سیستم راه اندازی وبلاگ و یا وب سایت در معرض خطر هک شدن و سرقت اطلاعات قرار دارد. به همین جهت وب مسترها همواره به دنبال روش‌های مختلفی جهت افزایش امنیت وردپرس هستند تا با بکارگیری آنها بتوانند خطر هک شدن وب سایت خود را تا حد امکان کاهش دهند. جالب است بدانید که گوگل هر روز بیش از 1000 وب سایت را به دلیل نفوذ بدافزارها (Maleware) و هر هفته حدود 5000 وب سایت را نیز به دلیل حملات فیشینگ (Phishing) در لیست سیاه خود قرار می‌دهد و به نوعی آنها را مسدود می‌کند. بنابراین افزایش امنیت وردپرس و جلوگیری از هک شدن وب سایت‌های مبتنی بر وردپرس یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن توجه داشته باشید. تکنیک‌ها و روش‌های بسیاری جهت افزایش امنیت وردپرس وجود دارند که با استفاده از آنها می‌توانید از سایت خود در برابر حملات بدافزارها و هکرها محافظت نمایید. در ادامه این مطلب با آموزش بالا بردن امنیت وردپرس با شما همراه خواهیم بود و اهمیت افزایش امنیت سایت‌های وردپرسی را به طور کامل مورد بررسی قرار می‌دهیم.چرا افزایش امنیت وردپرس از اهمیت بالایی برخوردار است؟شاید گمان کنید که تنها وب سایت‌های بزرگ در معرض خطر هک شدن و تخلیه اطلاعات هستند و وب سایت‌های کسب و کاری کوچک، هیچگاه مورد توجه هکرها قرار ندارند. در صورتی که چنین نیست و هکرها با دسترسی به برخی اطلاعات شخصی و مهم وب سایت‌ها، کسب درآمد می‌کنند. بنابراین اهمیتی نمی‌دهند که وب سایت و یا کسب و کار شما کوچک است یا بزرگ. هک کردن یک وب سایت موجب دسترسی اشخاص غریبه به اطلاعات شخصی شما و در نهایت سواستفاده از آنها می‌شود. وب سایت‌های مبتنی بر وردپرس نیز از این قاعده مستثنی نیستند و همواره در معرض خطر هک شدن قرار دارند. از این رو همیشه باید اقدامات لازم در جهت افزایش امنیت وردپرس را انجام دهید تا از حملات بدافزارها و فیشینگ در امان بمانید.20 ترفند افزایش امنیت وردپرساگر صاحب یک وب سایت وردپرسی هستید و سال‌ها برای کسب اعتبار و جلب اعتماد مشتریان و یا کاربران تلاش کرده‌اید، حتما باید به فکر افزایش امنیت صفحه خود باشید. برای افزایش امنیت وردپرس تکنیک‌های ساده اما کاربردی بسیاری وجود دارند که با اجرای آنها به راحتی می‌توانید از وب سایت خود در برابر هکرها محافظت کنید. در این بخش بیست ترفند جهت افزایش امنیت وردپرس را به آموزش می‌دهیم.انتخاب یک هاست معتبر و باکیفیتانتخاب یک هاست (Host) قابل اعتماد، باکیفیت و امن اولین اقدامی است که باید در جهت افزایش امنیت وردپرس خود انجام دهید. بسیاری از هاست‌ها سطح کیفی پایینی دارند و به راحتی توسط هکرها مورد حمله قرار می‌گیرند. بنابراین پیش از انجام هرگونه اقدام در راستای افزایش امنیت وب سایت وردپرسی خود ابتدا یک شرکت معتبر ارائه دهنده خدمات هاستینگ پیدا کنید. برای خرید هاست به فکر صرفه جویی نباشید زیرا امنیت سایت شما تا حد زیادی در گرو عملکرد بهینه و قوی هاست است و به همین دلیل باید از یک شرکت شناخته شده و معتبر خرید کنید.محافظت از فایل wp-config.phpمحافظت از فایل wp-config.php یکی دیگر از روش های بالا بردن امنیت وردپرس محسوب می‌شود که باید توجه ویژه‌ای به آن داشته باشید. wp-config.php یکی از مهم‌ترین فایل‌های موجود در وردپرس است که اطلاعات حیاتی همچون نام پایگاه داده، نام کاربری و رمز عبور سایت در آن قرار دارند. هکرها از طریق دسترسی به این فایل می‌توانند اطلاعات محرمانه و مهم وردپرس شما را بدست آورند و به راحتی آن را هک کنند. برای محافظت از فایل wp-config.php باید آن را از دایرکتوری ریشه به سطوح بالاتر انتقال دهید تا هیچ کسی به جز خودتان امکان دسترسی به آن را نداشته باشد. البته پیش از انجام این کار بهتر است از فایل خود نسخه پشتیبان تهیه کنید.غیرفعال کردن امکان ویرایش فایل ها و تنظیماتاگر کاربری به عنوان ادمین به داشبورد وردپرس شما دسترسی داشته باشد، به راحتی می‌تواند هر فایلی که بخشی از نصب وردپرس است را ویرایش کند که این ویرایش تمامی پلاگین‌ها و تم‌ها را شامل می‌شود. بنابراین اگر بخش ادیت فایل‌ها و تنظیمات توسط اشخاص دیگر را غیرفعال کنید، هیچکس حتی هکرها نیز نمی‌توانند تغییری در آنها ایجاد کنند. برای انجام این کار، آدرس زیر را در انتهای فایل wp-config.php اضافه کنید:Define (&#039;DISALLOW_FILE_EDIT&#039;, true);سطوح دسترسی دایرکتوری ها را به دقت انتخاب کنیدبررسی سطوح دسترسی دایرکتوری‌های یکی دیگر از اقدامات مهم جهت افزایش امنیت وردپرس است به خصوص اگر از یک محیط هاستینگ مشترک استفاده می‌کنید. در این حالت، تغییر دسترسی‌ فایل‌ها و دایرکتوری‌ها، روشی کارآمد جهت افزایش امنیت وب سایت در سطح میزبانی است. برای انجام این کار باید سطح دسترسی دایرکتوری را بر روی عدد 755 و دسترسی فایل‌ها را بر روی عدد 644 تنظیم کنید تا بتوانید از تمامی فایل‌ها، دایرکتوری‌ها و ساب دایرکتوری‌ها به طور جداگانه محافظت کنید.انتخاب هوشمندانه اطلاعات مربوط به لاگینانتخاب اصولی و هوشمندانه نام کاربری و رمز عبور دشوار از دیگر روش‌های ساده اما کاربردی برای افزایش امنیت وردپرس محسوب می‌شوند که دسترسی راحت به سایت شما را برای افراد دیگر دشوار می‌سازد. نام پیش فرض تمامی وب سایت‌هایی که با وردپرس ساخته می‌شود «admin» است که باید پس از تکمیل فرآیند ساخت سایت سریعا آن را تغییر دهید. پس از انتخاب نام کاربری جدید، حال باید رمز عبور پیش فرضی که توسط وردپرس پیشنهاد شده است را نیز تغییر دهید. برای انتخاب رمز عبور سعی کنید از ترکیب عدد و حروف (بزرگ و کوچک) استفاده کنید تا پیدا کردن آن دشوار باشد.استفاده از گزینه احراز هویت دو مرحله اییکی دیگر از اقدامات امنیتی که موجب افزایش امنیت وردپرس می‌شود، فعال سازی گزینه احراز هویت دو مرحله‌ای (two factor authentication) است. یعنی برای وارد شدن به وب سایت، علاوه بر وارد کردن نام کاربری و رمز عبور باید اطلاعات لاگین تکمیلی دیگری نیز وارد کنید. این اطلاعات می‌توانند یک رمز عبور ثانویه و یا پاسخ به یک سوال باشند که خودتان آنها را وارد می‌کنید و بدین ترتیب یک پوشش امنیتی برای ورود به وب سایت ایجاد می‌شود. برای انجام این کار می‌توانید از افزونه‌های مختلفی همچون افزونه Google Authenticator-Two Factor Authentication و یا افزونه WP Security Question کمک بگیرید.استفاده از افزونه های کاربردینصب افزونه‌های کاربردی نیز یکی دیگر از روش های بالا بردن امنیت وردپرس است که به شما کمک می‌کند بدون دانش کد نویسی بتوانید امنیت سایت خود را افزایش دهید. افزونه‌های پشتیبان گیر و امنیتی از مهم‌ترین افزونه‌هایی هستند که باید آنها را در وب سایت وردپرسی خود نصب نمایید. به این نکته مهم نیز توجه داشته باشید که تا حد امکان از افزونه‌های رایگان استفاده نکنید زیرا این افزونه‌ها رمزگذاری‌های ضعیفی دارند و به راحتی قابل دسترسی هستند و برخی از آنها نیز می‌توانند لینک‌های اسپم و کدهای مخرب به وب سایت شما وارد کنند.منبع</description>
                <category>Doctor Game</category>
                <author>Doctor Game</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 16:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>