<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sisyx</link>
        <description>یه مهندس کامپیوتر که عاشق کتاب و دنیای هنره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:15:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2968368/avatar/z82Eyj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد</title>
            <link>https://virgool.io/@sisyx</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لازم نیست کتاب رو زود تموم کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88-%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C-ymligeglmsn3</link>
                <description>وقتی خوندن یه کتابی رو شروع میکنی، بدترین کاری که میتونی انجام بدی اینه که سعی کنی تمومش کنی. اینکه به بعد از تموم شدنش فکر کنی. درواقع تموم کردن کتاب نباید جزو هدفت از خوندن اون کتاب باشه.کتاب سخت نیست. اگه سخت نگیریمش. اما خیلی اوقات سخت میگیرم. خواسته یا ناخواسته در برخورد با کتاب ممکنه خودمون رو موظف به یه سری مسیولیت های ساختگی ببینیم. مثلا برای من اینه که کتاب رو سالم و تمیز نگه دارم چون به نظرم کتاب چیز باارزشیه (نه هر کتابی). یکی از این وظایف ساختگی وظیفه ی تموم کردن کتابه. و یا حتی تموم کردن هرچه زودتر کتاب. این دو تا وظیفه ی ساختگی یکی از دیگری بدتره. چون وقتی تلاشت بر به اتمام رسوندن کتاب سعی میکنی سرعت مطالعه رو زیاد کنی، و در پی‌اش مدت زمان مطالعه رو به زور زیاد میکنی، یعنی وقتایی که دوست نداری هم خودت رو وادار میکنی که بخونی، بعضی بخش ها رو خیلی در نظر نمیگیری و ممکنه بعد از مدتی این زور زدن و خوندن با سرعت بیشتر-از-توانت باعث بشن تا از کتاب دلزده بشی و دیگه علاقه ای به ادامه ی اون نداشته باشی. اما تو میخواستی تمومش کنی! پس با اینکه از کتاب خسته شدی بازم میخونیش. و بعد اینکه تموم شد احتمالا سراغ کتاب جدید نمیری چون یه تجربه ی تلخ از خوندن کتابه داشتی.کتاب خوندن کار سختی نیست هدف خاصی هم نداره و بهتره که آروم و با آرامش یه کتاب رو بخونیم تا هم ازش لذت ببریم هم با کتاب همراه بشیم. وقتی بدون در نظر گرفتن طولانی شدن کتاب اون رو بخونیم حتی ممکنه بیشتر هم بخونیمش و سرعتمون زیاد تر هم بشه چون خودمون رو وادار نمیکنیم و حتی با علاقه و آرامش میخونیمش و وقتی تموم شد انگار یه دوست خیلی خوب و صبور از کنارمون برای همیشه رفته و دلتنگش میشیم. دوستی که هی برامون حرف میزد و همیشه در دسترس بود و هیچ مسیولیتی و اجباری در شنیدن حرفاشی نداشتیم. این اتفاق وقتی میوفته که کتاب رو بدون فکر کردن به تموم شدنش میخونیم. در عوض وقتی کتاب رو با عجله میخونیم، هیچ حس دلبستگی بین ما و کتاب به وجود نمیاد و نمیتونیم با اون همراه بشیم. حتی نمیتونیم به عنوان یه دوست بهش نگاهش کنیم و به جای اینکه در برابر تخلی ها و ناشادکامی های روز و روزگارمون بهش پناه ببریم از خودش فرار میکنیم و به سراغ چیزهای دیگه میریم. خلاصه که آروم و با حوصله بخونیم :)</description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jun 2025 20:33:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مالوی از ساموئل بکت</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A6%D9%84-%D8%A8%DA%A9%D8%AA-oybvvbauev5x</link>
                <description>چند روز پیش کتاب رو پس از سه هفته به آخرش رسوندم. با توجه به حجم کتاب یکم زیاد طول کشید. اما این خاصیت خود کتابه. کتاب کتابی سخت خون و البته زجر آوره. برای اکثر خواننده هایی که با بکت آشنا نیستن یکی از سخت ترین کتابهای اون ها خواهد بود.سه گانه ی بکتمعمولا موضوعات مهم رو اول هر وبلاگ مینویسن، ولی ما به عنوان کسی که میخواد بکت بخونه، نیازی نداریم از قواعد و اصول معمول پیروی کنیم. اما لازم به ذکره که این کتاب یکی از سه گانه ی بکت هست. توی این سه گانه ممکنه ترتیب خاصی نباشه، اما با توجه به زمان انتشار کتاب ها ابتدا مالوی، بعد از اون مالون میمیرد و بعد این دو نام ناپذیر رو بهتره بخونید. کلیت داستاناین کتاب یک رمانه. یعنی داستان در واقع. داستانی که یه نفر درمورد خودش برای خواننده تعریف میکنه. و آنگونه که پیداست این شخص خودش رو ملزم نمیبینه برای راحتی خواننده هیچ تلاشی بکنه و متن روانتری بنویسه. انگار که طرز نوشتار اون مثل خود داستان کند و زجر آوره. چرا که شخصیت اول این داستان آدمیست که در زجره و به سختی راه میره و اینکه متن مشکلی داره باعث میشه مخاطب همراه با مالوی درد رو تجربه کنه. اما یکی از نکته های کتاب در همین راه رفتن و ادامه دادن این آدم به مسیرش هست. مسیری که مالوی فکر میکنه اگه اون رو طی کنه در نهایت میتونه به خونه ی مادرش برسه. اینجا رو ممکنه فکر کنید اسپویله، اما نیست. پاهای مالوی مشکل جدی ای پیدا میکنن و راه رفتن براش سخته. با این حال اما مالوی راهش رو ادامه میده، با هر سختی ای که شده راهش رو ادامه میده. و این چیزیست که بکت گویا براش ارزش قائله. جایی بکت گفته: البته این به این معنی نیست که بکت مثبت اندیشی میکنه. اگه تا آخر پاراگراف بخونید میتونید متوجه این نکته بشیدترجمه گوگل: اول بدن. نه. اول مکان. نه. اول هر دو. حالا یا یکی از آنها. حالا دیگری. از هر دو خسته شدم، دیگری را امتحان کن. از آن خسته شدم، دوباره از هر دو خسته شدم. همینطور ادامه دارد. به نحوی ادامه دارد. تا از هر دو خسته شدم. بالا آوردم و رفتم. جایی که هیچ کدام. تا از آنجا خسته شدم. بالا آوردم و برگشتم. دوباره بدن. جایی که هیچ کدام. دوباره مکان. جایی که هیچ کدام. دوباره امتحان کنید. دوباره شکست بخورید. دوباره بهتر. یا بهتر بدتر. دوباره شکست بخورید بدتر. باز هم بدتر. تا برای همیشه خوب شوید. برای همیشه بالا بیاورید. برای همیشه خوب بروید. جایی که نه برای همیشه خوب است. خوب و تمام.مالوی روان و ساده خوان نیستهمانطور که گفتم کتاب، به شدت سخت خونه. بکت از استعاره ها و طنز های غیر معمولی استفاده میکنه که در ابتدا درک کردن و کنار اومدن با این استعاره ها برای خواننده مشکله. اما به زودی حتی مفرح و جالب هم میشه. سخت ترین جای کتاب، و احتمالا جایی که کتاب رو ممکنه برای همیشه کنار بذارین ابتدای اونه. جایی که مالوی سعی میکنه تصورات خودش رو به شکلی بیان کنه و این به نحوی باعث سرگیجه تون ممکنه بشه و همش احساس کنید که متن رو به خوبی نفهمیدید و باید باز برگردین چند صفحه قبل رو بخونید. از سختی های دیگه ی کتاب باز هم میشه اشاره کرد به اینکه از صفحه ی 1  تا 143ی کتاب پارگرافی وجود نداره. یعنی در واقع یه متن یک سره است و همه به هم پیوسته است و شما جایی برای استراحت کردن پیدا نمیکنید. بعد از هربار زمین گذاشتن کتاب باید تصمیم بگیرید از کجا از سر بگیرید.نقد های فنی :)با این همه توصیف سختی کتاب، شاهکار بودن اون رو نمیشه انکار کرد. یعنی کتاب به جا سخت هست و صرفا برای تفریح بکت اینطور نیست. در طول شخصیت پردازی و فضا سازی های بکت به شدت قابل تحسینه. به نحوی که میتونید خستگی محیط داستان رو در خودتون احساس کنید. طنزهای بسیار مفرح زیادی در طول داستان مخاطب رو جذب متن میکنن. درک مالوی و داستان مالویبا یک نگاه متفاوت و جدید میشه گفت داستان مالوی با داستان یک انسان عادی همخوانی نداره. چون مالوی فردی عادی نیست. یعنی در واقع شرایط مالوی عادی نیست. اما خود مالوی آدم معمولی ایه که داستانی برای خودش داره. با این حال با مالوی احساس غریبگی نمیکنید. احساس میکنید کاملا میفهمید مالوی در چه شرایطی هست و درد و رنج هاش رو کاملا درک میکنید.ترجمه و نشرترجمه ی بسیار بسیار خوبی داشته. من ترجمه ی سهیل سمی رو خوندم از نشر ثالث و واقعا عالی بود. اما ممکنه بعضی ها بگن مترجم بد ترجمه کرده اما در واقع سهیل سمی به خوبی کارش رو انجام داده و این اعتراض ها به خاطر این هست که مخاطبان با قلم بکت سازگار و یا آشنا نیستن. چرا که خود بکت این رمان فوق العاده رو به نحوی نوشتن که خوندنش مشکل باشه و مترجم در این زمینه کاری نمیتونه بکنه.</description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 23:24:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خاص بودن نترسید!</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-mlihbbr0wg6z</link>
                <description>جدیدا به این فکر میکنم که متفاوت بودن و خاص بودن چقدر خوب و در عین حال سخته. خوبه چون آدمها ممکنه رفتارها و کارای اشتباهی انجام بدن و سخت چون ما به طور معمول به جامعه وابسته ایم و از اون بدتر از طرد شدن از جامعه می هراسیم! انسان وقتی بتونه با وجود ترسش با شجاعت با واقعیتش روبرو بشه و یا وقتی که ترسی از طرد شدن نداشته باشه میتونه آزادانه زندگی کنه و در بند نظر دیگران نباشه. اما این به قدر کافی سخته که خیلی ها نتونن. برای آدم عادی این کار دشواریه که بعد از مدت درازی بخواد اول به خودش شک کنه و بعد جایگزینش رو پیدا کنه و بعدتر تغییری &quot;غیر عادی&quot; در خودش ایجاد کنه. برای همین اغلب ما کارهایی که بقیه انجام میدن رو خیلی راحت میدیم. و کاری که انجام نمیدن رو حتی ممکنه بهش فکر هم نکنیم و اگر حتی فکر هم کردیم احتمالا انجامش نمیدیم. و به نظر من این مشکل اکثر آدم هاست. آدم وقتی چیز غیر عادی در خودش میبینه اول از همه خودش رو باعث اون میدونه و نه جامعه رو. یعنی آدمها وقتی تفاوت هایی با اکثریت جمع دارن به جای اینکه اول فکر کنن &quot;اونها اشتباهن&quot; میگه &quot;من اشتباهم&quot;. و این اشتباهه. یک به این خاطر که آدمها تفاوتشون ویژگیشون و قدرتشونه و در واقع خاصیتشون! دو به خاطر اینکه تفاوت داشتن به معنای اشتباه بودن نیست. سه به این خاطر که جامعه در بیشتر اوقات اقلیت رو موجه نمیدونه. و چهار به خاطر این که احتمال اشتباه جمعی بیشتر از اشتباه فردیه. بذارین یه مثال بزنم. توی یه تحقیق چند تا میمون رو آوردن دور هم و یه راه پله گذاشتن کنارشون و بالای راه پله هم یه موز گذاشتن. هر کدوم از این میمونا که سعی میکرد به موز برسه در جوابش آب میریختن رو سر همه ی میمونا. بعد از یه مدت هرکی سعی میکرد که از راه پله بالا بره بدون اینکه رو سر کسی آب بریزن بقیه ی میمونا میزدنش و نمیذاشتن بره بالا. بعد از اون کم کم این میمونا رو با میمونای جدیدتری عوض کردن. میمونهای جدید از قضیه خبری نداشتن و سعی میکردن از راه پله بالا برن و هر بار میمونهای قدیمی میگرفتن میزدنشون. بعد از یه مدت میمونهای جدیدی که عادت کرده بودن با میمونهای جدیدتر همین کار رو میکردن و همراه با میمونای قدیمی هر میمیونی که میخواست از راه پله بره بالا رو میزدن. بعد از چند هفته همه ی میمونهای اول با میمونهای جدید تعویض شدن. و به طرز عجیبی میمونهای جدید بدون اینکه دلیلش رو بدونن و بدون اینکه آبی رو سرشون ریخته بشه هر کی میخواست از راه پله بره بالا رو میزدن.اینجا میمونهای جدید هیچوقت دلیل کارشون رو نمیدونن و فقط از روی عادت و &quot;تاریخ&quot; این کار رو میکنن. این کاریه که رفتار خیلی آدمها رو شبیه میشه. آدمها به طرز فاجعه باری از پرسیدن سوال چرا میترسن و این ترسشون اونها رو در زندون ابدی سه مفهوم مسخره ی &quot;آبرو&quot;، &quot;عرف&quot; و &quot;معمول&quot; نگه میداره.اگه چیزی ما رو آزاد بده که در جامعه معمولی و معقول تلقی میشه به سختی میتونیم جامعه رو در چشممون مقصر بدونیم و در اکثر اوقات خودمون رو غیر عادی میدونیم و خودمون رو سرزنش میکنیم و نه جامعه رو. مخصوصا وقتی این &quot;معمول&quot; های جامعه ریشه ی تاریخی داشته باشن!</description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 17:36:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدت کوتاهی بدون افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D9%85%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-kzlwrejyuezv</link>
                <description>خوش گذشت. خیلی خیلی خوش گذشت. زندگی بدون افسردگی طور دیگه ایه. توی این دوره ی کوتاه بدون افسردگی ام درمورد افسردگی یه مقدار چیز یاد گرفتم و میخوام باهاتون به اشتراک بذارم. امیدوارم بتونه براتون مفید باشه. بذارین با داستان خودم شروع کنم.برای مدت طولانی ای افسردگی مرض اصلی من بود بدون اینکه ازش باخبر باشم. میگفتم &quot;خسته ام دیگه، مگه همیشه خسته نبودم؟&quot;.  احساس ضعف میکردم و این احساس ضعف رو هم عادی میدونستم. حتی زندگی رو بی معنی میدیدم و میگفتم خب مگه غیر اینه؟ مگه همه ی آدما اینطوری فکر نمیکنن؟ (و واقعا فکر میکردم همه آدمها اینطوری فکر میکنن و اینطوری احساس میکنن)بعد از مدتی کم کم فهمیدم مریضم و کم کم فهمیدم این مریضی چیکارا میکنه. فکر میکردم میتونم باهاش بجنگم و پیروز بشم. کلی مقاله و فیلم آموزشی در موردش خوندم و دیدم و کلی کارهای جدید کردم تا برش غلبه کنم. اما افسردگی من بزرگتر از اونی بود که بشه باهاش جنگید. اون خود من بود. کل زندگی من رو تحت سلطه داشت و من نمیتونستم با خودم بجنگم. جهنم مطلق بود. بعد از مدتی تلاش برای غلبه بر افسردگی و امتحان کردن راهکارهای فراوان و شکست خوردن های بسیار زیاد، بالاخره تونستم کمترش کنم. در واقع تونستم باهاش کنار بیام. و چطوری؟ افسردگی کل زندگی من بود و برای اینکه کمترش کنم باید کل زندگیم رو عوض میکردم. بالاخره کردم. بالاخره از سبک زندگی و کل زندگی کسالت بارم دست کشیدم ( دانشگاه رو ول کردم یعنی ) و به کلی کار تازه پرداختم. دانشگاه رو رها کردم و گفتم حالا وقت زندگیه. و واقعا وقتش بود. همیشه میخواستم کتاب بخونم، فیلم ببینم، برم باشگاه رزمی و درمورد دنیای کامپیوتر ها عمیقتر بشم ولی دانشگاه وقتی برای این کارها برام نمیذاشت. دانشگاه رو ول کردم و شروع کردم کتاب خوندن، فیلم دیدن و مطالعه ی چیزی که دوست دارم. باشگاه ثبت نام کردم، سرگرمی های جدید پیدا کردم و بیش از همیشه برای خودم وقت گذاشتم. و در نتیجه همه چیز بهتر شد. افسردگی با اینکه کامل نرفته بود، اما بهتر شد. (نمیگم دانشگاه رو ول کنید. این صرفا درمورد من ممکنه جواب بده )چیزی که میخوام بگم درمورد این دوره ی بدون افسردگیه و چیزایی که درمورد این بیماری فهمیدم. چیزهایی که شاید بتونه به یه فرد افسرده کمک کنه. توی این دوران خیلی خیلی خوشحال بودم. قبلا افسردگی داشتم و جهان رو پوچ و بی معنی میدیدم ولی حالا جهان هرچه که هست برام جذابه. دیگه همیشه خسته نیستم. دیگه فکر نمیکنم ضعیفم. دیگه اول هر کاری نمیگم &quot;ولش کن کی حوصله داره&quot;. دیگه برای یه کار ساده میتونم وقت زیادی بذارم. دیگه میتونم به جزییات ریز روزمره اهمیت بدم و همه اینها برام سرگرم کننده ان. افسردگی واقعا یه غوله. غولی که بزرگ جلوه نمیکنه و حتی متوجه حضورش و تاثیر قوی اش نمیشی. این مریضی سطح هورمون ها رو بالا و پایین میبره و نمیذاره به میزانی که باید ترشح بشن و این باعث میشه که هورمون ها و مواد شیمیایی ای که در بدن انسان عادی تولید میشن تولید نشن. اما این غول به تدریج غلبه میکنه و همین روند آرومشه که باعث میشه متوجه تاثیرش نشیم. چون فکر میکنیم همه این احساسات و همه ی این افکار واقعا واقعا مال خودمون هستن و سطح مواد شیمیایی هیچ تاثیری روش ندارن. ما آدمهای افسرده بعد از افسردگی به یه دوره ی کاملا سلامت نیاز داریم تا جهان رو به شکل کاملا متفاوتی ببینیم و بفهمیم که این جهان در واقع میتونه خیلی جذاب تر بشه و هست. تا بفهمیم تاثیر این بیماری چقدر زیاده. تا بفهمیم که این بیماری تمام زندگیمون، و تمام افکار و احساساتمون رو تحت تاثیر قرار داده و این احساسات و افکار واقعی نیستن. احساس ناامیدی، احساس ناراحتی مداوم، احساس ضعف و بیزاری از دنیا افکار مسموم فردی هستن که افسردگی داره و این سم فقط و فقط افسردگیه. با خودم فکر کردم شاید صرف اینکه بدونین افسردگی چه بلایی سرتون میاره متوجه غیر طبیعی بودن احساساتتون بشید ( غیر طبیعی منطورم اینه که ناشی از افسردگی هستن ) و سعی کنید باهاش بجنگید. امیدوارم مفید بوده باشه.</description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Fri, 11 Apr 2025 04:17:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کتاب بد نخریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AF-%D9%86%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-oza3sb8yuo7j</link>
                <description>احتمالا هیچ پاسخ کاملی برای این سوال نیست. اما یه راهکار هست که مشکل رو تا حد زیادی  حل میکنه. برای خرید یه کتاب خوب و در امان ماندن از کتاب‌های بد، بهترین راه اینه که برین کتابفروشی، و بعد هرکتابی برداشتین رو توی طاقچه جستجوش کنید. طاقچه یه اپلیکیشن ایرانیه که کتابای الکتریکی میفروشه و تقریبا همه‌‌ی نشریات خوب اونجا کتاشون رو میفروشن. زیر بیشتر کتاب‌ها نظرات مردم مشخص میکنه که این کتاب به نظر بقیه کتاب خوبی بوده یا نه. و خوبی این قضیه هم اینه که آدم‌های زیادی از نقطه نظرهای زیادی نظرشون رو میگن. مثلا یکی از ترجمه کتاب تعریف میکنه، یکی دیگه از موضوع کلی کتاب گله میکنه و یکی دیگه میگه این کتاب فلان جایزه‌ی ادبی رو برده و یکی میگه اون یکی نشر بهتر چاپش کرده و... وقتی کتاب رو برداشتین و نظرات رو  خوندنین اونوقت میتونین  تصمیم بگیرین که این کتابیه که میخواستین یا نه. برای پیدا کردن کتاب  مدنظرتون هم بهترین کمکیار شما احتمالا دوستانتون و گوگل و جدیدا هم چت جی‌پی‌تی یه. </description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 03:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبدیل دبیان stable به unstable</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-stable-%D8%A8%D9%87-unstable-ytgfhhagsm1s</link>
                <description>من میخوام توضیع دبیانم رو از این حالت استیبل که الآن هست به حالت unstable ببرم که بتونم پکیج ها رو محض اپدیتشون بگیرم و توی این وبلاگ هم روش کار رو از اول توضیح میدم که شما هم اگه خواستین این کارو بکنین بدون مشکل به دبیان همراه با جدید ترین پکیج ها دسترسی داشته باشین. این ممکنه مشکلاتی ایجاد کنه مثل خرابی پکیج ها که در دبیان stable این مشکل اتفاق نمیوفته. اما از اینکه از پکیج ها و نسخه های جدید برنامه ها عقب بمونم خوشم نمیاد. پس این دردسر رو به جون میخرم و دبیانم رو unstable میکنم.عکس رو همینطوری انتخاب کردم چون بهتر از هیچیه‌:)چند روزی میشه دبین ۱۲ رو نصب کردم. تا به حال همه چیزش خوب بوده و بدون مشکل کار کرده و تقریبا هر برنامه ای که میخواستم داشته. به راحتی و بدون فیلتر تونستم پکیج ها رو نصب کنم (البته با کمک netselect-apt که اگه برای نصب و اپدیت پکیج هاتون توی توزیع های دبین بیس مشکل فیلتر و تحریم داشتین میتونین ازش استفاده کنین. البته خودتون هم میتونید دستی میرورهاتون رو به میرور های بدون فیلتر تغییر بدین که چنین مشکلی نداشته باشین اما این پکیج &quot;netselct-apt&quot; خودش کار رو راحت میکنه).مرحله اول:‌ خواندن ویکی دبیاناول از همه به این آدرس(که ویرگول نذاشت بذارمش)  رفتم و یکم درمورد اینکه دبیان اصلا چطوری آنستیبل میشه خوندم. از قرار معلوم تنها کاری که باید بکنیم اینه که ریپو ها رو از آنستیبل به استیبل تغییر بدیم. یعنی از چیزی که الآن هست تبدیلش کنیم به ریپازیتوری های sid. یه چیز با مزه! توی ویکی گفته اسم sid مثل همه ی ریپازیتوری های دیگه از کارکترهای انیمیشن &amp;quotداستان عروسک ها&amp;quot گرفته شده.:)) و میگه:‌ &amp;quotتوی فیلم سید بچه ایه که بچه بغلیه که اسباب بازی هاش رو میکشنه و موجودات عجیب غریب از اونها درست میکنه&amp;quotخب طبق ویکی میرسیم به مرحله پیاده سازی سیدراه های زیادی هست که دبیان unstable داشته باشیم. یکی از راه هاش اینه که ایزوی دبیان رو از اینجا دانلود کنیم و موقع نصب  &quot;Expert Install&quot; انتخاب کنیم و بعد توی قسمتChoose a mirror of the Debian archiveگزینه ی &quot;sid - unstable&quot; رو انتخاب کنیم بعد نصبش کنیم. که خب این ساده است و نیازی به کار خاصی نداره. و همچنین به درد ما هم نمیخوره. چونکه ما میخوایم دبیان stableی رو که در حال حاضر داریم تبدیل کنیم به دبیان unstable. پس از اینجا میگذریم و میریم به روش بعد:‌ تغییر کانفیگ apt.تغییر ریپازیتوری ها از stable به unstableچالش برانگیزترین و سخت ترین بخش ماجرا سر میرسه. اینجا ما باید دستی دستی بریم یه فایل(یا شایدم چند فایل) متنی نه چندان نامفهوم رو بفهمیم و تغییرش بدیم. این فایل متنی توی جایی قرار داره به آدرس /etc/aptخب از اونجایی که کار خطرناکیه یکم خوبه که بریم و درباره این فایل ها بدونیم. توی دایرکتوری /etc/apt یه فایلی هست به اسم sources.list و همچنین یه دایرکتوری(یا همون پوشه:)) به اسم sources.list.d. این فایل و فایلهای داخل دایرکتوری sources.list.d همه گی چیزهایی هستن که apt اونها رو میخونه تا بتونه پکیج ها رو از جایی که در این فایلها تعیین شدن دانلود و نصب کنه. هر کدوم از این فایل ها چندین خط دارن و هر خط که از چهار قسمت تشکیل شده یک میرور و چند ریپازیتوری رو مشخص میکنه. مثلا بیاین یکیشون رو باهم بخونیم:‌‌ (البته اینها نیاز واقعی ما نیستن و میتونیدا از اینجا اسکیپ بزنین و برین سراغ موضوع بعدی)deb &lt;&lt;address&gt;&gt; bookworm main non-free-firmwareدرواقع به جای اون آدرسی که نوشتم یه لینک بود ک ویرگول نمیذاره لینک بذارم.این یک خط کانفیگه. چهار بخشش با استفاده از اسپیس (&quot; &quot;) از هم جدا شدن. اولین بخش مشخص میکنه که آرشیو ها چه سبکی باشن. اگه deb باشه فقط فایل های کامپایل شده رو دانلود و نصب میکنه. و اگر deb-src باشه سورس کد ها و فایلهای کنترل دبیان(Debian ControlFile یا .dsc) ها رو دانلود میکنه و بعد پکیج رو نصب میکنه.بخش دوم آدرس میرور هست که به وضوح معلومه و احتمالا همیشه درازترین بخش کانفیگه.بخش سوم (bookworm) اون چیزیه که ما میخوایم تغییر بدیم و بهش میگیم Distribution یا توزیع.بخش چهارم (main non-free-firmware) کمپوننت ها هستن. که توزیحشون از حد من خارجه ولی اگه به انواع کمپوننت نگاه کنین میفهمین چی به چیه. مثلا این (non-free-firmware) واضحه که داره میگه فرم-ویر انحصاری رو هم برام بگیر از این میرور.قدم دوم:‌ تبدیل به sidپیشنهاد میشه قبل از هرگونه تغییری از فایلهاتون پیشتبان بگیرید. بهتره که از کل دایرکتوری /etc/apt یه نسخه کپی کنید و بذارید یه جایی که اگه میرور ها به مشکل خوردن بتونین بازیابیشون کنید. اگه هم حوصله ندارین میتونید صرفا دستور زیر رو کپی کنید و توی ترمینال بنویسید:sudo cp -r /etc/apt ~/به راحتی میتونیم حالا ریپوهای sid رو اضافه کنیم:این فایلیه که دبیان استیبل به ما میده:deb &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm main non-free-firmwaredeb-src &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm main non-free-firmwaredeb &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-updates main non-free-firmwaredeb-src &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-updates main non-free-firmwaredeb &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-security main non-free-firmwaredeb-src &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-security main non-free-firmware# Backports allow you to install newer versions of software made available for this releasedeb &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-backports main non-free-firmwaredeb-src &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt; bookworm-backports main non-free-firmwareویرگول برای لینک گذاشتم از من پول میخواد. پس به جای لینکها که آنچنان هم مهم نیستن نوشتم &lt;&lt;ADDRESS&gt;&gt;احتمالا مال هرکس یه مقدار فرق کنه اما کلیت همه شون یکی هستن. از پایین به بالا میخونیم. کامنت شده که بکپورت ها نسخه های جدیدتر نرم افزار ها رو نصب میکنن. که ما بهش نیاز نداریم دیگه چون خودمون آخرین نسخه ها رو میگیرم. پس دو تا کانفیگ آخری رو کامنت یا پاک میکنیم. دوتا کانفیگ بالاییش هم برای پکیجهای امنیتی هستن. اما برای دبیان sid یا unstable اپدیت امنیتی وجود نداره. همه آپدیتهاش بدون بازنگری هستن. پس دو خطی که bookworm-security دارن رو هم کامنت یا حذف کنید. حالا فقط دو خط اول باقی موندن. اونها رو نیاز داریم. اما باید به جای bookworm از sid استفاده کنیم. پس دو خط اول رو هم نگه میداریم و sid رو اونجا استفاده میکنیم. حالا میرورهامون با موفقیت برای دبیان unstable کانفیگ شدن‌:)قدم نهایی:‌ آپدیت کشتا اینجا کانفیگهامون رو تغییر دادیم اما سیستممون هیچ ایده ای نداره که تغییری رخ داده. هنوز هم فکر میکنه که پکیج های استیبل رو باید بگیره. چون توی کش سیستم آخرین ورژن هر پکیج, ورژنی هست که دبیان استیبل بهش نسبت داده. پس ما باید کش رو اپدیت کنیم تا سیستم بفهمه چه پکیج های گرانبهایی رو از دست میداده. برای این کار میتونید از دستور زیر استفاده کنید(که احتمالا یکم زمان ببره تا تموم بشه):sudo apt updateو بعد هر وقت تونستید سیستم رو full-upgrade کنید. در نهایت هم اگه به مشکلی برخوردید و نتونستید حلش کنید, میتونید از چیزایی که پشتیبان گرفتید استفاده کنید یا از یه متخصص کمک بخواید که براتون راست و ریسش کنه.حواستون باشه که دبیان اینطوری تبدیل به یه توزیع رولینگ رلیز نمیشه و صرفا نسخه های جدید پکیج ها رو بدون تست کردن و سریعتر به شما میرسونه که این ممکنه در ازای راحتی تون باشه چون ممکنه پکیج ها خراب باشن و سیستمتون یا برنامه هاتون درست کار نکنن.</description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2025 00:17:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه کامند قوی git به نام stash</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%82%D9%88%DB%8C-git-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-stash-schoqforkg7f</link>
                <description>امروز رو یه پروژه کار میکردم. روی برنچ master بودم ولی فکر میکردم روی برنچ redesign-shots هستم. واسه همین یه سری تغییرات دادم که نباید در برنچ مستر میبود. کلی فایل آپدیت کردم و کد جدید اضافه کردم. بعد خواستم کامیتشون کنم. اما فهمیدم روی برنچ masterـم. کلی ناله کردم که ای وای حالا چیکار کنم؟ فایل رو دونه دونه کپی کنم و اونجا توی برنچی که میخواستم پیست کنم؟ نه. خیلی زیاد بودن. ای وای حالا چه کنیم؟ نمیذاره حتی برنج رو تغییر بدیم:=====اگه تو همچین موقعیتی گیر کردین هیچوقت دستپاچه نشین و یه بار با آرامش پیام گیت رو بخونین. همینی که بالا هست: Please commit your changes or stash them before you switch branches.نمیتونین برین به برنچ مورد نظر. یعنی گیت این اجازه رو نمیده. حتی اگه نخواین تغییرات رو اعمال کنین بازم نمیذاره. اما گیت هیچوقت تو کار کسی دخالت نمیکنه. گیت فقط یه ابزاره. و تا وقتی یه دستور نگیره کاری نمیکنه. نه کد رو خودکار حذف میکنه نه برنچ رو خودکار مرج میکنه و نه دسترسی برنامه نویس رو از یه برنچ قطع میکنه. پس حتما یه راهی هست. چون گیت هیچوقت دردسر نیست. گیت فقط دستیاره.همونطور که تو عکس بالا میبینین دو راه داریم: یکی اینکه تغییرات رو کامیت کنیم(که من نمیخوام اینو). یا اینکه تغییرات رو stash کنیم. خب ببینیم کامیت و استش چی ین.کامیت یا commitوقتی با گیت کار میکنیم، گیت همیشه نگاه فایلای ما میکنه تا ببینه چی تغییر کرده و چی تغییر نکرده. پس هر تغییری که ما توی پروژه مون میدیم زیر نظر گیته. و وقتی میخوایم یه تغییر یا آپدیت یا حذف یا اضافه کردن رو ثبت کنیم، از یه چیزی به نام کامیت استفاده میکنیم. مثلا وقتی میخوایم بگیم باگی که تو بخش پرداخت ها بود رو درست(فیکس) کردم میایم کامیتش میکنیم. اینطوری اگه یه نفر صد سال بعد به پروژه ما که ده برابر بزرگتر شده نگاه کنه وقتی میاد این گزارش ما رو میبینه میفهمه که اینجا چه اتفاقی افتاده. کامیت کردن کار راحتیه، صرفا باید یه دستوری بزنیم: git commit -m &quot;bug fix in payment&quot;اینطوری تغییراتمون رو ثبت میکنیم، و همزمان میگیم که چیکار کردیم. چون موضوع بلاگ چیزی غیر از کامیت کردنه، پس از این مرحله به همین مقدار بسنده میکنیم.استش یا stashیه راه دوم که گیت بهمون پیشنهاد داده بود، استش کردن تغییرات بود. معنی لغویش مهم نیست، اما کاری که انجام میده مهمه. استش کردن یعنی ذخیره تغییرات به صورت موقت یا به صورت شناور. یعنی میتونیم تغییرات رو بین برنچ ها شناور کنیم و هر تغییری که میخوایم رو هرجا تو هربنچی ببریم. مثلا من امروز میخواستم همون تغییراتی که روی برنچ master ایجاد کردم رو ببرم به برنچ redesign-shots. پس میتونم از استش استفاده کنم. نحوه کارش هم آسونه:git stash &amp;&amp; git statusتنها کاری که لازمه بکنم اینه که بگم:git stashحالا تغییراتم به طور موقتی ثبت شدن و رفتن اون ته جایی که به چشم نمیشه دیدشون. الان میتونم به راحتی برم به هر برنچی که دلم میخواد بدون اینکه گیت جلو من رو بگیره. حالا فرض کنید که تغییراتمون رو میخوام تو یه برنچ دیگه داشته باشیم. یه کار خیلی خفن میتونیم بکنیم. اونم استفاده مجدد از استشه:)درواقع باید بریم به برنچی که میخوایم:git checkout redesigne-screen-shotsgit checkout redesigne-screen-shotsحالا رفتیم رو برنچی که میخواستیم و میتونم همون تغییرات رو که اونطرف توی برنچ master داشتیم رو اینجا اعمال کنیم. و بازم گیت با قدرت خودش رو نشون میده و باز هم یه کار سخت دیگه رو ساده میکنه. صرفا یه کامند گیت نیازه تا اینهمه تفییر رو بیاریم روی برنچ حال حاضر:git stash popاینجا یه انتخاب دیگه هم داریم. اینکه از git stash applyاستفاده کنیم. این دوتا یه کار رو انجام میدن اما با یه تفاوت مهم. اولی تغییرات رو برامون میاره و استش مورد نظر رو حذف میکنه. اما دومی تغییرات رو میاره ولی استش مورد نظر رو حذف نمیکنه. (امیدوارم بزرگواران ایراد از من نگیرن که چرا به جای stash entry میگم استش رو حذف نکنه. دلیلش اینه که حوصله توضیح با جزییات یه کامند قوی در من نیست و عزیزان برای جزییات دقیق تر بهتره به جاهای دیگری مراجعه کنن احتمالا)حالا تغییرات رو دقیقا به همون شکلی که توی برنچ master داشتیم توی این یکی برنچ هم داریم. و فقط کافیه همون کارایی که همیشه میکردیم بکنیم: git add .  git commit -m &quot;commit message&quot;خب حالا تموم شد. تغییرات با موفقیت از برنچ master به برنچی که میخوایم اومدن و همونجا هم ثبت شدن. اما هنوز یه چیزی درمورد کامند استش مونده. اونم اینه که چطوری یه استش اینتری رو حذف کنیم. اینطوری:git stash dropو همینطور استش میتونه بیشتر از یه دونه استش اینتری در خودش داشته باشه. یعنی میتونین چندین تغییر ایجاد کنید و همه شون رو استش کنین و بعد هروقت خواستین به اعمالشون کنین. که در اونصورت باید اسم استش اینتری رو جلوی هر کامند استش بنویسین. مثلا اینطوری:git statsh pop stash@{0} git stash apply stash@{0} git stash drop stash@{0}اینجا stash@{0} اسم استش اینتری مون هست که برای گیت مشخص میکنه که منظورمون کدوم استش اینتری هست که میخوام باهاش کار کنین. </description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2024 23:00:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسرفت موسیقی سبک پاپ و کانتری</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-nvwds5qoftl4</link>
                <description>متن ترانه ها از سال 1970 تا به حال خیلی خشمگین تر، ساده تر، کوتاه تر و تکراری تر (و در کل احمقانه تر) شده.طبق یک مطالعه ژانر های پاپ، راک، کانتری و R&amp;B اخیرا پسرفت چشمگیری داشتن. متن آهنگها بسیار ساده، کوتاه، تکراری و ترند شده. همچنین تاکید بر روی &quot;من&quot;، شکست عاطفی، احساسات و عشق در این ژانر ها بسیار زیاده. تقریبا همه‌ی موسیقی های این ژانر ها حول محور و این موضوعات هستن. البته در تعریف این موسیقی ها اومده که موسیقی‌ای صرفا جهت محبوب بودن. مخصوصا در تعریف پاپ. خیلی ها حتی پاپ رو قبل از اینکه یک ژانر موسیقی بدونن، یک صنعت میدونن.میشه گفت این اتفاق و ضعف ترانه ها همیشه قابل پیش بینی بود. ما به چیزی نیاز داریم که سریع ما رو بگیره، تحت تأثیر قرار بده و به سادگی قابل درک و همراه شدن باشه. دقیقا همونطوری که میکائل وارنوم، روانشناس فرهنگی میگه:&quot;وقتی مردم با تعداد خیلی خیلی زیادی انتخاب روبرو هستن، معمولا چیزی رو انتخاب میکنن که سرراست تر و راحت تر باشه.&quot; یکی دیگه از دلایلی که ترانه های کوتاه ساده، تکراری و غمناک زیادتر شدن، اینه که طبق گزارش اسپاتیفای مهمترین قسمت آهنگ که تعیین میکنه موزیک رو تا اخر گوش بدیم یا نه، 10 تا 16 ثانیه اولشه. و به همین خاطر آهنگسازهای پاپ مجبورن در همون 10 تا 15 ثانیه‌ی اول مخاطب رو جذب موزیک کنن. در نهایت میشه گفت پاپ، کانتری، راک و R&amp;B موسیقی های مبتذلی شدن. هرچند همیشه در همه چیز خوب و بد هست، اما اکثریت محصولات این ژانر ها مبتذل نامیده میشن. لینک مقاله اصلی رو به صورت تیکه تیکه میذارم خودتون اگه خواستین به هم وصلش کنین و بازش کنین: https:// www. nature .com / articles/ s41598-024-55742-x </description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 23:50:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب سن عقل از ژان پل سارتر</title>
                <link>https://virgool.io/@sisyx/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%86-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1-gtu7ub9q7epv</link>
                <description>کتاب رو یه ماه پیش خریدم. هیچ ایده ای هم نداشتم چیه فقط میدونستم یه رمانه. دنبال کتاب تهوع بودم که پیداش نکردم به جاش اینو برداشتم. اما میتونم بگم خوشحالم. شاید نشه گفت بهتر از تهوع، اما از نظر من به همون مقدار کتاب قوی ای بود.کتاب اساسا داستان ساده ای داره. نه خیلی پرهیجانه و نه خیلی بی روح که حوصله سر بر بشه. یک داستان که خیلی هم با زندگی همه آدما غریبه نیست. داستان یک‌(یا شایدم چند) انسان عادی که با یه سری مشکلات عادی دست و پنجه نرم میکنه. خبری از اساطیر و معجزات و کارهای خارق‌العاده و همچنین داستان های قهرمانانانه نیست. پس اگه دنبال کتاب با داستان فانتزی نیستین  میتونه انتخاب خوبی باشه. آدم هایی مثل من، یا آدمهایی که الان حال و هواشون به داستان های متمایل به واقعیت نزدیکه(بازم مثل من)، این کتاب رو به احتمال زیاد دوست خواهند داشت. در روند داستان چیزی که باعث جذب شدن خواننده میشه و اون رو به ادامه داستان وامیداره، فضاسازی قوی، همراه با شخصیت پردازی دقیق و آگاهانه است. شخصیت ها مثل شخصیت های رمان‌های روسی نیستن، نه اسم‌های طویل و سختی دارن و نه تعدادشون به قدی زیاده که نشه به خاطرشون سپرد. ماتیو، مارسل، سارا، بوریس، ایویچ و چند تا شخصیت دیگه که در کل داستان با همین نام‌ها صدا زده میشن. همه این آدمها به خوبی توصیف شدن؛ با خوندن داستان به محض شروع مکالمه بین اونها تصویر کلیشون به وضوح در ذهن مخاطب ایجاد میشه. این در کنار فضاسازی های قوی سارتر باعث شده تا احساسات شخصیت ها به خوبی منتقل بشن. برای مثال احساسات بین ماتیو و مارسل، در ابتدای داستان، به خوبی تصویر سازی شده و هیچ کدوم از حرکات دست ماتیو، به روی بدن مارسل از قلم نیفتادن. یا هربار که یک ماتیو یه ذره مشروب میخوره چنان خوب، و همچنان با جذابیت و احتمالا مختصر، توصیف شدن که گویی درست در کنار او نشستی و اون بی توجه به تو داره کاراشو انجام میده.در ضمن من کتاب رو با ترجمه‌ی حسین سلیمانی نژاد از نشر چشمه خوندم و به نظرم ترجمه و کیفیت چاپ به قدر کافی خوب و رضایت بخش بود. </description>
                <category>سجاد</category>
                <author>سجاد</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2024 21:13:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>