<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیاه مشق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@siyahmashgh</link>
        <description>در حال ساختن عالمی هستی که تا بی نهایت، در آن زندگی خواهی کرد.. ما را دنبال کنید در بلاگ  http://vaede.blog.ir و کانال @salamfereshte</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:07:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/168998/avatar/jzHrFj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیاه مشق</title>
            <link>https://virgool.io/@siyahmashgh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شکسته بند</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF-zzohbikukp2i</link>
                <description>شکسته بند📌کشوی یخچال سوم را جلو می کشد. سینی جسد را روی تخت گذاشته و در یخچال را می بندد. جسد نوجوانی 13 ساله است که باید کالبد شکافی کند و علت مرگ را بفهمد. در همان نگاه اول، متوجه شباهت جسد با دخترش می شود. گرفتگی در چهره اش نمایان می شود. هندزفری در گوشش می گذارد و توجهش را به صحبت هایی که می شنود می کند. چاقوی جراحی را برداشته، برش نیمه عمیقی از زیر استخوان ترقوه تا بالای ناف می دهد. چربی های زیر پوست را به نرمی، برش می زند تا لایه پوستی از روی قفسه سینه کنار برود. حواسش از صوت پرت می شود.&quot;یعنی این پوست، توانسته صحیح و سالم، بمونه؟&quot;  ▫️استخوان سینه را با اره برش می دهد. چهره اش فشرده تر می شود. هیچوقت نتوانست به صدای اره عادت کند. ابزار باز کننده قفسه سینه را از سینی استیل مخصوص برداشته و سینه را باز می کند. قلب کوچکی دارد. دیگر اصلا صوتی نمی شنود. موقع برداشتن اره، هندزفری از گوشش افتاده است. چند لحظه خیره قلب کوچکی می شود که برخلاق قلب بزرگسال ها، هیچ چربی ای ندارد. 🔸باید قلب را باز کند. عضلات سینه منقبض شده اما این مساله برای یک جسد خیلی طبیعی است. قلب را در می آورد. یک حالی است. انگار چینی بند زده است که هر لحظه ممکن است از هم وا برود. به چشمش نزدیک می کند. ظاهر قلب هم ترک خورده است. اولین بار است که چنین چیزی می بیند. آن را روی سینی مخصوص می گذارد. می ترسد چاقو بزند و قلب از هم وا برود و صد تکه شود. دقت می کند نوک چاقو، خط ترک را لمس نکند. به گونه ای برش می دهد که دهلیزها آسیب نبینند. حالش منقلب می شود.&quot; این قلب، فرصت عاشق شدن داشته؟ چه حس ها و انقلاباتی رو در خودش تجربه کرده؟ نکند قلب شکسته یعنی این؟&quot; نفس مانده در ریه هایش یکهو خالی می شود. عضله گونه اش آویزان می شود. وجودش فرو می ریزد. &quot;یعنی دیشب هم قلب دخترم،اینطور شکسته؟ &quot; بی تاب دیدن مژگانش می شود تا  جبران کند و به خاطر عکس العمل سخت گیرانه ای که با او داشته عذرخواهی کند. بگوید که اشکالی ندارد با مریم دوست باشد و حتی می تواند او را به خانه دعوت کند. بگوید که والدین مریم مهم نیستند. بگوید که خودش هم دوست دارد با مریم دوست باشد. دلش می خواهد پارچه را از صورت جسد کنار بزند به چشمان معصوم این نوجوان نگاه کنند ببیند آیا اشک هم ریخته؟ حتما مژگانش دیشب خیلی گریه کرده. رو برمی گرداند و وقتی خیالش از بسته بودن در سالن و تنها بودنش مطمئن می شود، اشک می ریزد.  - خانم گرامی، حالتون خوبه؟ من بقیه اش رو ادامه می دم. شما برو ی هوایی بخور. صدای همکارش که روبروی تخت ایستاده، باعث نمی شود سرش را بالا بیاورد. وانمود می کند که در حال بررسی عضله قلب است. رنگ رگ ها طبیعی است. عمدا بلند فکر می کند: &quot;یعنی چی شده؟ باید دریچه رو ببینم.&quot; می خواهد برش بدهد و دریچه را ببند اما می ترسد واقعا شکسته باشد. انگار قلب شیشه ای ترک خورده ای روبرویش است. کمی تعلل که می کند، دست مجتبی جلو می آید و قلب را برمی دارد. - خودم انجام می دم. شما بفرمایین. ساعت هم نزدیکه وقتی اینطور خشک و رسمی حرف می زند، چاره ای جز اطاعت ندارد. دستکش را از دستش بیرون می آورد. هندزفری را از روی زمین برمی دارد. - اینقدر هم اون فایلها رو گوش نده. تو ی زنی. اینجا بودن برات خوب نیست اونوقت تو با اون فایلها...🔹هربار همین را می گوید. برو پیش روان پزشک. قرص هاتو بخور. خیلی افسرده شدی. تو کودوم عالم سیاحت می کنی. این ها رو گوش نده. بیشتر پارک و رستوران برو. دلش آشوب می شود. ماسک را از صورتش می کند و به همراه دستکش ها، در سطل مخصوص می اندازد و از در بیرون می رود.نویسنده: ✍️#سیاه_مشق📣کانال #سلام_فرشته @salamfereshte#داستانک #تولیدی #یادمرگ #جبران #توبه #قلب</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 12:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت داری یک کمی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%85%DB%8C-wwr3ft8nzasm</link>
                <description>ی وقتی باز کن، یازده بار سوره قل هو الله رو بخون. از تعقیبات نماز صبحه این یازده بار خوندن سوره توحید اما عجیب خاصیتی داره تو بستن دست شیطان و درگیر گناه و معصیت نشدن. ما هم همینو می خوایم دیگه. اینکه خطا و گناهی نکنیم. خدایا به برکت سوره توحید، ما را نزدیک خودت قرار ده و از گزند نفس اماره و شیطان جنی و انسی، دورمان کن?امام على عليه السلام: هر كس بعد از گزاردن نماز صبح، يازده مرتبه سوره ( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ) را بخواند ، در آن روز، على‏رغم خواستِ شيطان، هيچ گناهى او را دنبال نمى‏كند.?الإمام عليّ عليه السلام : مَن صَلَّى الفَجرَ ثُمَّ قَرَأَ : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) إحدى‏ عَشرَةَ مَرَّةً لَم يَتبَعهُ في ذلِكَ اليَومِ ذَنبٌ ، وإن رَغَمَ أنفُ الشَّيطانِ . ثواب الأعمال : ص 68 ح 1? اون دنبالت نمی یاد. نکنه تو دنبالش بری!?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#دور_همی#تلنگر#تذکر#شیطان#سوره_توحید#قل_هو_الله</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 07:28:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? تلفن</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-r1ijycrhxp3g</link>
                <description>? به دوران نوزادی ات فکر کن. هیچ قدرتی نداشتی. گرسنه بودی و گریه می کردی. لباس هایت خیس شده بود. نیازهای دیگرت. خوب خودت را تصور کن که چقدر محتاج دستانی بودی که به تو رسیدگی کنند. محتاج آغوشی بودی که بغلت کنند و آرامت کنند. به یاد آن ضعف دوران نوزادی ات بیافت. خوب که تصور کردی و رقت قلبی در دلت پدید آمد و قدردان آن دستان پر مهر شدی که سالها به عشق تو، سختی ها را تحمل کرده اند؛  #تلفن_را_بردار . شماره مادر و پدرت را بگیر. همان دستانی که تو را آرام کردند و به تو، غذا خوراندند و قلقلکت دادند. - الو. سلام بابا جان (مامان جون). حالتون چطوره؟ ممنونم. منم خوبم. شما خوبین؟ چه خبر؟ دلم براتون تنگ شده بود گفتم زنگ بزنم. عیدتون مبارک. فدای مهربونی هاتون. ممنونم. خیلی دلم هواتون رو کرده بود. ☘️ادامه بده. حرفهایی که پدرو مادرت را خوشحال می کنند بزن. از تاثیر دعاهایشان در زندگی ات بگو:- هر چی دارم مال شماست. هر چی هستم به خاطر شماست. اگه دعای شما نباشه که من نابودم. باور کنین. ?دلشان را که شاد کردی، تلفن را که قطع کردی، رو به قبله بایست و بگو:- خدایا،ثوابش را هدیه می دهم به امام عزیزم، حجه بن الحسن ارواحنا له الفدا و اهل بیت علیهم السلام. هدیه ناقابلم را قابل کن و محضرشان بده.حالا برو به زندگی ات برس. مطمئن باش دعایشان نور به زندگی ات وارد می کند. ?  امام حسين (علیه السلام) فرمود: «مَنْ سَرّهُ اَنْ يُنْسَاَ فِى اَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ». ?كسى كه دوست دارد اجلش به تأخير افتد و روزى ‏اش افزايش يابد، صله رحم به‏ جا آورد.?بحار الانوار،ج۷۱ص۹۱?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله eitaa.com/salamfereshtesapp.ir/salamfereshte ble.ir/salamfereshte#تلنگر#والدین#تولیدی #سیاه_مشق #حدیث? تلفن? به دوران نوزادی ات فکر کن. هیچ قدرتی نداشتی. گرسنه بودی و گریه می کردی. لباس هایت خیس شده بود. نیازهای دیگرت. خوب خودت را تصور کن که چقدر محتاج دستانی بودی که به تو رسیدگی کنند. محتاج آغوشی بودی که بغلت کنند و آرامت کنند. به یاد آن ضعف دوران نوزادی ات بیافت. خوب که تصور کردی و رقت قلبی در دلت پدید آمد و قدردان آن دستان پر مهر شدی که سالها به عشق تو، سختی ها را تحمل کرده اند؛  #تلفن_را_بردار . شماره مادر و پدرت را بگیر. همان دستانی که تو را آرام کردند و به تو، غذا خوراندند و قلقلکت دادند. - الو. سلام بابا جان (مامان جون). حالتون چطوره؟ ممنونم. منم خوبم. شما خوبین؟ چه خبر؟ دلم براتون تنگ شده بود گفتم زنگ بزنم. عیدتون مبارک. فدای مهربونی هاتون. ممنونم. خیلی دلم هواتون رو کرده بود. ☘️ادامه بده. حرفهایی که پدرو مادرت را خوشحال می کنند بزن. از تاثیر دعاهایشان در زندگی ات بگو:- هر چی دارم مال شماست. هر چی هستم به خاطر شماست. اگه دعای شما نباشه که من نابودم. باور کنین. ?دلشان را که شاد کردی، تلفن را که قطع کردی، رو به قبله بایست و بگو:- خدایا،ثوابش را هدیه می دهم به امام عزیزم، حجه بن الحسن ارواحنا له الفدا و اهل بیت علیهم السلام. هدیه ناقابلم را قابل کن و محضرشان بده.حالا برو به زندگی ات برس. مطمئن باش دعایشان نور به زندگی ات وارد می کند. ?  امام حسين (علیه السلام) فرمود: «مَنْ سَرّهُ اَنْ يُنْسَاَ فِى اَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ». ?كسى كه دوست دارد اجلش به تأخير افتد و روزى ‏اش افزايش يابد، صله رحم به‏ جا آورد.?بحار الانوار،ج۷۱ص۹۱?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله eitaa.com/salamfereshtesapp.ir/salamfereshte ble.ir/salamfereshte#تلنگر#والدین#تولیدی #سیاه_مشق #حدیث</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Wed, 17 Mar 2021 17:31:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سمّ مهلک</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%B3%D9%85%D9%91-%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9-h1odnwrgwz5w</link>
                <description>?مواظب #چشم، #گوش و #زبان خود باشید.#گناه، سمّ مهلکی است که #حسین را از انسان می گیرد?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بلهeitaa.com/salamfereshtesapp.ir/salamfereshteble.ir/salamfereshte#نکته#کوته_نوشت#تلنگر#گناه</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 10:28:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? هدیه خداوند در روز بعثت</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA-ibz6stbolmx5</link>
                <description> ? سرگردان خیابان ها، بنزین تمام می کرد و مسیر را پیدا نمی کرد. کسی نبود او را راهنمایی کند؛ آخر، خودش هم نمی دانست دقیقا کجا باید برود. بدون هدف مشخصی، آمده بود که به بهترین جا برسد. پیدا نکرد. بارها بنزین تمام کرد. ماشینش فرسوده شد. حتی تصادف کرد. زخمی شد. اما آنجایی که می خواست و باید را، پیدا نکرد. به آدم های دور و برش نگاه کرد. همه در تکاپو بودند. ?دلش می خواست یک نفر بیاید و به او بگوید: آن مقصدی که دنبالش هستی اینجاست. از این مسیر باید بروی. اینجا و اینجا بنزین بزن. این جا بایست و استراحت کن. اینجا غذاخوری اش خوب و سالم است. این جاست که می توانی ماشینت را سرویس کنی. اینجاست که گردنه است و باید مراقب باشی. اینجا راهزن زیاد است و بهتر است مسیرت را اینگونه طی کنی. اینجا و اینجا✍️بهترین هدیه، دادن هدف و برنامه ای است که کاملا منطبق با خلقت توست و این بهترین را خداوند در روز مبعث، به ما ارزانی داشت. الحمدلله رب العالمین. الحمدلله علی کل نعمه. ?احکام اسلامی -چه فردی  و چه اجتماعی- همه‌ برخاسته‌ی از آن معارف است و منطبق بر آن ارزشها است؛ یعنی همه‌ی این تکالیفی که خدای متعال برای فرد مسلِم قرار داده است، نشئت‌گرفته‌ی از همان مفاهیم اصلی و معرفتی است و منطبق با مفاهیم ارزشی است و کمک‌کننده‌ی به صعود در این راه است. خب، این مجموعه‌ای است که در بعثت در واقع به مردم هدیه شد.?بیانات مقام معظم رهبری دامت برکاته در تاریخ ۱۳۹۹/۰۱/۰۳✨?روز مبعث بزرگترین و عزیزترین روز تاریخ، بر شما مبارک?✨?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#مبعث</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Thu, 11 Mar 2021 17:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? شما چه چیزی را می خواهید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-syw2dmblmuet</link>
                <description>- مامان، امتیازام چقدره؟- بزار ببینم. هفت تاست. - اگه نقاشی بکشم چند امتیاز می گیرم؟- بستگی داره چطوری رنگ کنی. از یک امتیاز تا پانزده امتیاز. - اگه پانزده تا بگیرم، امتیازام چندتا می شه؟- می شه بیست و یک- خب چندتا مونده تا بشه سی تا؟ ?دلش می خواست بازی کامپیوتری کند. از همان ابتدای صبح، برنامه ها و کارهایش را طوری می چید که بتواند امتیاز بگیرد و برای ساعت 7 شب که زمان بازی بود، به حد نصاب رسیده باشد. - اگه نماز برم مسجد چی؟ چند امتیاز می گیرم؟- اگه بازی گوشی نکنی و قشنگ وایسی نماز بخونی؛ هر نماز 5 امتیاز. شاید تشویقی هم بهت بدم- اونوقت می تونم بازی کنم؟- بله گلم. ?از قبل از اذان، لباس بیرون را پوشیده بود و منتظر، نشسته بود. سرش را نوازش کردم و پرسیدم:- ببینم عزیزم، مسجد رو برای امتیاز می ری یا برای نماز و ثوابش ؟کمی مکث کرد. لبخند ریزی روی صورتش نشست. نگاهم کرد و گفت:- برای ثوابش. امتیاز هم می دی دیگه؟- آفرین. بله که امتیاز هم می دم. ?مشغول بازی بود. نگاهش کردم. به خود تشر زدم : - کودک شش ساله هم می فهمد که مسجد را برای ثوابش باید رفت، امتیاز که خود به خود می آید، آنوقت من استغفار را برای به دست آوردن فلان حاجت بگویم؟ برای خود استغفار، استغفار را بگویم. حاجت هم قرار باشد بیاید، خودش می آید. من باید برای قرب، استغفار و ذکر بگویم .✨و چرا فقط خودم؟ از طرف همه بگویم. همه مقرب تر شویم:☘️استغفرالله ربی و اتوب إلیه☘️?اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم? ?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte #سیاه_مشق#تولیدی#داستانک#قربه_الی_الله#ثواب</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Mon, 08 Mar 2021 22:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✳️می خواهید از گناه بدتان بیاید؟</title>
                <link>https://virgool.io/samimane-ba-emam/%EF%B8%8F%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-etigcqqss5ut</link>
                <description>✳️می خواهید از گناه بدتان بیاید؟ ? آیت الله قرهی(مدظله العالی): تا می توانید یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید، آرام آرام از گناه بدتان می آید و حالتان عوض می شود. معلوم است انسان از چیزی که بدش می آید، اصلا سمتش نمی رود.  ? کانال یاوران امام مهدی(عج) ، بازتاب صحبت ها و نکات حضرت آیت الله قرهی دامت برکاته  ? @emammahdy81 #صمیمانه_با_امام #امام_زمان عجل الله فرجه #آقاجان #مناجات_با_امام_زمان عجل الله فرجه</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Wed, 24 Feb 2021 07:13:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?خیال پردازی</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-pshqnrkvrhwq</link>
                <description>?خیال پردازی?حتما شنیده اید مرغ همسایه غاز است. این داستان #افکار و #تخیلات ماست.✨برای خودمان خیال بافی می کنیم که اگر این گونه باشد چقدر خوب می شود و اگر آن طور شود چه بهاری بشود و اگر این تصورات من به واقعیت تبدیل شود، چه زندگی عالی ای خواهم داشت. در حالی که وقتی آن عوامل را به دست می آورید، باز هم احساس #رضایت و شادی از زندگی تان ندارید. چرا؟?علت این است که ما در #عوامل_بیرونی، #شادی و #رضایت را #جستجو می کنیم. در حالی که ما تبدیل شده ایم به یک #خیال پرداز #سرگردان. دست از خیال پردازی های نادرست برداریم و از همین چیزهایی که داریم و هستیم، #لذت ببریم و خدا را #شکر  کنیم و داشته های بسیارمان را ببینیم. ?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#زندگی_بهتر#مقایسه#خانواده#نکته#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 19:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگ و بوی خاص</title>
                <link>https://virgool.io/samimane-ba-emam/%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-sbu0mpnmpclb</link>
                <description>?سلام آقاجانصبح تان بخیر و برکت ..? الهی که توفیقمان شود هر روز، اول به شما سلام دهیم و هر شب، نفر آخری که هم کلامش می شویم شما باشید. ❄️الهی که خواب هایمان رنگ مهدوی بگیرد از این صحبت های روزانه مان. و روزهایمان بوی مهدوی بگیرد از خواب های شبانه مان. ?آقاجان، صبح مان را با یاد تو متبرک می کنیم. به یمن این تبرک، از خدا می خواهیم معرفتمان را به شما الساعه بیشتر و بیشتر بگرداند و ما را در زمره یاران بصیر و خاصت قرار دهد. ?اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم??کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله eitaa.com/salamfereshtesapp.ir/salamfereshte ble.ir/salamfereshte#صمیمانه_با_امام #امام_زمان عجل الله فرجه#آقاجان#مناجات_با_امام_زمان عجل الله فرجه#سیاه_مشق</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 06:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? قسمت اول رمان فقط به خاطر تو</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-njzeukjq5gti</link>
                <description>#داستان_بلند#فقط_به_خاطر_تو#قسمت_اول?خیره به تصویری که از صفحه نمایش قسمت خواهران پخش می شد، دل و روحش را سپرده بود دست مداح و با هر بیتی که می شنید، تپش قلبش را احساس می کرد و قطره اشکی از سر شوق، بر گونه اش روان می شد. مدح پیامبر عظیم الشأن آن هم با صدای مردانه و بمی که باب میلش بود، او را حسابی سر ذوق آورده بود. با گوشه روسری رنگی اش، اشک هایش را پاک می کرد که پر چادرش، همزمان کشیده شد:-  التماس دعا ضحی جان.. می گما.. مهمونی دیر می شه ها. جشن مسجد رو که اومدیم. پاشو بریم دیگه-  باشه. الان. ?خودش را جمع و جور کرد و خرده وسایلی که از سجاده اش بیرون آمده بود را داخلش چید. آن را بست و روی دست گرفت. از جا بلند شد. نگاه مهربان اطرافیان را به خوبی احساس می کرد. سحر هم از جا بلند شد.  یکی از خانم های مسجد، دو بسته شکلات و میوه دست تک تک شان داد و التماس دعای غلیظی از هر دوشان کرد و تبریک عید را گفت. هر دو تشکر کردند و از مسجد بیرون آمدند. ضحی، سجاده اش را داخل کیف گذاشت. در پناه در صندوق عقب، جلوی چادرش را بالا گرفت و مقعه سرمه ای رنگ بلندش را روی روسری پوشید. چادر را روی سر مرتب کرد. در صندوق عقب را بست و موقع سوار شدن از در کمک راننده، گفت:-  ممنون که اومدی. گاز بده بریم تا دیر نشده-  حسابی حاج خانوم شدی ها. همون روسری خوشگل تر بود که برای مهمونی. -  روسریمو در نیاوردم که.-  ئه. آهان. خب بریم که بچه ها چند بار زنگ زدن. جشن مسجد هم خوب بودا?همان طور که به دست های ظریف و لاک زده سحر، هنگام پیچاندن سوییچ ماشین نگاه می کرد گفت:-  آره. خیلی خوبه. سعی می کنم همیشه جشن های مسجد رو بیام. ممون که اومدی. با تو بیشتر بهم خوش گذشت. حالا مهمونی خونه ی کیه؟-  خونه برادرِ دکتر سیامک. -  منظورت همون پرستار سیامکه دیگه?سحر، از پشت عینک گرد دسته مشکی اش که فقط برای خوشگلی به چشم زده بود نگاه معنا داری به ضحی کرد و گفت:-  حالا شما بگو پرستار. ماما. دکتر. هر چی.. اون که برای خودش دکتری می کنه. پرهام هم حمایتش می کنه. نورچشمی که باشی همینه. -  آقای پرهام هم دعوته؟-  مگه می شه جشن تولد نور چشمی اش دعوت نباشه. حرفایی می زنیا-  خدا به خیر کنه. ?ضحی نگاهش را از صورت آرایش کرده سحر به خیابان دوخت و فکر کرد حسابی باید حواسش جمع باشد و اصطکاکی پیش نیاید. سحر، نگرانی ای که به دل ضحی انداخته بود را با تمام وجودش حس کرد و لبخند موزیانه ای گوشه سمت چپ دهانش ایجاد کرد. بلافاصله، حالت چهره اش را تغییر داد و همان طور که فرمان را به چپ می چرخاند و نگاهش به دو سمت ماشین سُر می خورد گفت:-  نگران نباش. خودم هواتو دارم. بعید بدونم تو جشن تولد نورچشمی اش بخاد رئیس بازی در بیاره?ضحی چادرش را روی پاهایش مرتب کرد و به این فکر کرد که حالا در این جشن تولد، باید چادرش را مثل وقتی که در بیمارستان و شیفت هست در بیاورد یا نه. نگاهی به سر آستین ساتن مانتو یشمی رنگش کرد و تصمیم گرفت با چادر، به مهمانی برود. به چراغ های خیابان که در تاریکی هوا، تلالؤ خاصی پیدا کرده بودند خیره شد. سحر از تک تک مهمان هایی که دعوت شده بودند حرف می زد و او بی هیچ رغبتی به شنیدن، زیر لب، آرام، ذکر می گفت. ?به خانه نرسیده، صدای ساز و دهل بلند بود. ضحی از آمدنش پیشمان شد اما قول داده بود به همان میزانی که سحر به جشن مسجد آمده، او هم در مهمانی شرکت کند. حدود نیم ساعت طبق قولش. ساعتش را نگاه کرد. از ماشین پیاده شده نشده، در خانه باز شد-  بــــه.. می ذاشتی برای شام می یومدی دیگه. این چه وقت اومدنه بابا سحر؟-  عوض خوش اومدن گفتنتونه.. تازه ضحی رو هم آوردم. دیدین گفتم می یاد. ?ضحی شرمگین از اینکه در چنین شبی، آنجا رفته، سلام کرد. در ماشین را بست. چادر را روی سرش مرتب کرد. زیر لب بسم الله گفت و از حضرت خواست مراقبش باشند. وارد خانه که شدند، چشمانش از آنچه دید، گرد شد. دختر و پسر، سر لخت ریخته بودند آنجا... دستانش یخ زده بودند. در دل با همان دستان یخ زده بر سرش زد که ای وااای اینجا کجاست من آمده ام. خدایا به دادم برس.. مشغول این خودزنی درونی بود که سحر، دستش را گرفت و جلو کشاند. -  بیا دیگه ضحی آبرومون رفت. چیه وایسادی دم در?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#داستان_بلند#رمان#فقط_به_خاطر_تو#تولیدی#سیاه_مشق</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 10:07:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?? منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-aw6pb2gktikz</link>
                <description>?رمان #فقط_به_خاطر_تو، داستان زندگی کارشناس مامایی است که برای رسیدن به مدارج عالی تحصیلی، با مسائل مختلف دست و پنجه نرم می کند. او دوست دارد...?این رمان در حال تولید است و به برخی از مهمترین مسائل امروز جامعه اشاره دارد. ?شما می توانید هر شب، حدود ساعت 10:30، رمان #فقط_به_خاطر_تو  را در کانال سلام فرشته در ایتا، بله، سروش به آدرس زیر دنبال کنید?با ما همراه باشید? ✍️به قلم #سیاه_مشق?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#داستان_بلند#رمان#فقط_به_خاطر_تو#تولیدی#سیاه_مشق</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Thu, 04 Feb 2021 06:59:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?سر رشته</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%B3%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-cgrqwnwkdwpb</link>
                <description>?رفتار ملایم را سرلوحه کارتان قرار دهید. وقتی جملاتی از این دست می گویید : &quot; این آخرین باریه که می گم... دفعه بعد من می دونم و تو.. حالا ببین چیکار می کنم.. &quot; نشان می هید که سررشته روابط از دست شما خارج شده است و فقط دلالت بر ضعف درونی تان است. سعی کنید رفتار ملایم داشته باشید و هیچ تهدیدی نکنید. ☘️خود را با ذکر الهی تقویت کنید. لحظه ای که مستاصل شده اید و می خواهید چنان جملاتی را بر زبان بیاورید، به این نکته دقت کنید که سررشته همه امور دست خداست و از او کمک بگیرید و با ذکر، خود را قوی کنید. آنوقت است که این قوت، خودش را در رفتارتان نشان خواهد داد. ?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#زندگی_بهتر#خانواده#نکته#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 09:51:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح #صمیمانه_با_امام عجل الله فرجه</title>
                <link>https://virgool.io/samimane-ba-emam/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%AC%D9%84-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87-fw9zyakbgfpf</link>
                <description>?بسم الله الرحمن الرحیم??طرح #صمیمانه_با_امام عجل الله فرجه??روزها از پی هم می آید و می رود و ما را در هر روز،با یاد امام زمان در کلام و قلبمان، قلب مان را به حضرتش، نزدیک تر و نورانی تر می کنیم. ان شاالله?در پی رهنمودی که از اساتیداخلاق مبنی بر صحبت مستمر و روزانه با امام زمان علیه السلام و جلب نگاه و برکات حضرتش را داشتیم، و در پی عنایت و توفیق حضرت حجت ارواحناله الفداء، طرحی را به همت شما مردم، شروع کردیم با عنوان  #صمیمانه_با_امام عجل الله فرجه?در این طرح، شما روزانه با امام زمان ارواحناله الفداء صحبت می کنید و نوشته ها و نامه های خود را به آیدی @yazahra10 در ایتا می فرستید.?? بخش دوم این طرح مربوط به صاحبان کانال ها در پیام رسان های ایرانی است. به این صورت که :✅ادمین های محترم، در صورتی که هر روز، یک تا دو نامه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه را با هشتک #صمیمانه_با_امام عجل الله فرجه در کانال خود قرار می دهند، به آیدی  @yazahra10 در ایتا  پیام داده و اسم کانالشان در لیست بزرگ خانواده #صمیمانه_با_امام عجل الله تعالی فرجه  نوشته و منتشر خواهد رفت. نکته:?لیست بزرگ خانواده #صمیمانه_با_امام عجل الله تعالی فرجه  هر روز کامل تر شده و در گروه های مختلف قرار داده خواهد شد.?مستحضرید که شرکت در این طرح، علاوه بر برکاتی که برای شما داردف تبلیغ کانالتان نیز محسوب می شود. با ما همراه باشید.شما ویرگولی های عزیز هم با شرکت در این طرح و ارسال لینک نامه تان به ما در بخش نظرات، وارد انتشارات این طرح خواهید شد. منتظر نوشته هایتان هستیم. ?کانال #صمیمانه_با_امام در سروش، ایتا، بله ? @samimane_ba_emam</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 05:41:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? از کم شدن پولتان نترسید</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-rrsdhmkbwcpj</link>
                <description>-هیچ ثروتی بالاتر از صدقه دادن نیست+یعنی چی؟ -یعنی اگه خواستی پولت زیاد بشه، صدقه زیاد بده?این جملات مادر که از بچگی در گوشش گفته بود، در سی سالگی به یادش آمد. زمانی که آه در بساط نداشت و ضرر هنگفتی داده بود. وضع اقتصادی جامعه خراب بود و کارش را از دست داده بود. خانواده اش یک ماه و شاید بیشتر بود گوشت نخورده بودند و می ترسید بچه ها بیمار شوند. نتوانسته بود برایشان اسباب بازی بخرد. نتوانسته بود آن ها را کلاس شنا و زبان و رباتیک ثبت نام کند. استعداد بچه هایش را نمی دانست چطور با بی پولی در این روزگار، شکوفا کند. غرق در فکر و پیدا کردن راه حل بود که صدای مادر در گوشش پیچید و صدای بچه گانه ی خودش که پرسیده بود یعنی چی؟فکر کرد از بچگی ، هر بار دوست داشته پولش زیاد شود، از مادر اجازه می گرفت و مقداری از عیدی هایش را صدقه می داد. فکر کرد بعدش چقدر به او اسباب بازی و چیزهایی که دوست داشته؛ رسیده بود. این ها واقعیتی بود که درونش را برای گرفتن تصمیمی بزرگ، هوشیار کرد. ?ته همه کارت های بانکی اش را در آورد. ده تومان. شش تومان. چهار تومان. هزار تومان. همه را کارت به کارت کرد تا بتواند حدود بیست تومانی را برداشت کند. آن را به خانه برد. همه را صدا کرد. مریم خانم. مجتبی جان. فهیمه جان. مرتضی جان. کوثر جان. علی جان. همه جمع شدند. گفت می خواهد از آن ها مشورت بگیرد. بیست هزار تومان را وسط گذاشت و گفت: -  می توانم با این پول کمی برایتان خوراکی بخرم، می توانم هم این پول را سرمایه گذاری کنم که بیشتر شود. خواستم شما هم نظر بدهید. فعلا، همه داشته هایمان همین مقدار است.?عبارت همه داشته هایمان، مادر را نگران کرده بود. بچه ها فکر کردند. متناسب با عقل خودشان حرف زدند. یکی شان کیک می خواست. آن یکی آبمیوه. یکی دیگر می گفت بابا باشد برای خودتان. دیگری هر طور صلاح می دانید را گفت. علی کوچک که روی پای مادر بود هم، آغون آغونی کرد. مادر خندید. دیدن خنده مادر در این برهه، قوت قلبی برای او بود. مادر علی را بوسید و گفت: من هم موافق علی هستم. بچه ها با تعجب به مادر نگاه کردند. نگاه مادر روی صورت همسرش بود و گفت: مطمئنا سرمایه گذاری بهتر است. بعدا بیشتر خواهی داشت. مگه نه بچه ها؟ و با تکان دادن سر، بچه های بزرگ تر را راهنمایی کرد که تایید کنند. همه شان خرد بودند. از سه ماه بگیر تا بزرگ ترینشان که نه سال داشت. ?پدر، پول را برداشت. صندوق صدقات را جلو آورد. یکی از پولها را داخل صندوق انداخت و گفت : این از سرمایه ی من. بچه ها و مادر باقی اسکناس ها را لوله کردند و داخل صندوق انداختند. پدر، صندوق را سر جایش گذاشت. هنوز ننشسته بود که تلفن خانه زنگ خورد:-  سلام آقا مصطفی، جانت بی بلا. کجایی مرد؟ چرا پس به ما سر نزدی. آره آقا کلاس ها داره شروع می شه پس تو کجایی اخه. گوشیتو جواب نمی دی چرا؟ خب تو نمی گی خراب شده یک زنگی به ما بزنی مرد حسابی! آره ی توک پا بیا آموزشگاه. اومدی ها. نری دست ما رو بزاری تو حنا. سی تا شاگرد ثبت نام کردن. قربونت. پس امروز می بینمت. آره دیگه همین امروز. باشه. یا علی.گوشی را گذاشت و گفت: بچه ها، سرمایه گذاری تون نتیجه داد. ان شاالله دست پُر برمی گردم. ?جیغ و شادی بچه ها، اشک را به چشم مادرشان آورد و شکر را به لبان هر دویشان: الحمدلله.?پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَة قَطُّ ، فأعطُوا و لا تَجبُنوا .?هيچ گاه مالى بر اثر صدقه دادن كم نشده است. پس عطا كنيد و نترسيد.?بحار الأنوار : 96 / 131 / 62.@salamfereshte#داستانک#تولیدی#حدیث</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 20:54:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?اشتباه کردم اصلا حرف زدم!</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D8%AF%D9%85-tgh0cfu5dd51</link>
                <description>-  بابا، می شه با موبایلتون بازی کنم؟+ نه عزیزم. نمی شه. موبایل برای بازی نیست. مگه نمی بینی. الان باهاش کار دارم.-  بابا!! بزار بازی کنم. حوصله ام سر رفته + نمی شه عزیزم. برو کار دیگه ای بکن. به درسات برس. -  درس امروزمو خوندم. ی صفحه ای که گفته بودینو نوشتم. می شه تو گوشی تون کتاب شرلوک هولمز بخونم؟+  وا. یعنی چی؟ اصرار بیخود نکن. برو بشین ی نقاشی بکش.  -  نقاشی هم که کشیدم .. بابا. +  برو با داداشت بازی کن. برو بیرون با بچه ها فوتبال بازی کن-  فوتبال دوست ندارم. خوشم نمی یاد با بچه های تو کوچه بازی کنم. اونا بی ادبن. حرفهای بدی می زنن.+  همین دیگه. خوشم نمی یاد. خوشم نمی یاد. بچه ها چشونه دیگه. عرضه داری برو باهاشون تعامل کن. -  نمی خوام تعامل کنم. اصلا خوشم نمی یاد از تعامل+  همینه دیگه. مادرت درست تربیتت نکرده. همش خوشم نمی یاد را می اندازه. بچه فلانی رو نگاه. پنج سالشه ولی می ره با همه حرف می زنه. اما تو ی خرید ساده رو هم نمی کنی. چه خبره دوتا حرف بهت می زنن-  نخیرم. آقای مغازه دار معطل می کنه. نوبت منه ولی به بقیه جواب می ده تا همه می رن بعد مال منو حساب می کنه. +  عرضه می خواد که نداری. صاف وایسا جلو بگو نوبت منه. -  صد بار گفتم. گوش نمی کنه. برا همین خوشم نمی یاد برم ازش خرید کنم. تازه هر بار هم که مامان لیست می ده، دارم می رم؛ با اینکه خوشم نمی یاد. حالا شما هی به من چیز بگین+ وای خدای من. دوتا حرف بهش زدیم باز بهش برخورده. -  نخیر. بهم برنخورد. ولی حرفاتون درست نیست. شما که اونجا نیستین. + حالا اونجا هم باشم که از خجالت آب می شم با این رفتارت. پس تو کی می خوای بزرگ بشی?محمود، با خودش گفت اگر تا فردا صبح هم برای بابا توضیح بدهم، باز هم او جوابی دارد و هیچوقت حرف مرا باور نخواهد کرد. دیگر چیزی نگفت. حرفی نزد. چند جمله ی آب دارتر دیگری هم بابای عزیزش نثارش کرد و او به تلخی، سعی کرد چهره اش را آرام نگه دارد و احترام پدر را حفظ کند.? حرفهای پدر که تمام شد، به آشپزخانه پناه برد. در یخچال را باز کرد و بی آنکه چیزی نگاهش را بگیرد، درش را بست. به سالن رفت و به برادر کوچک ترش که مشغول بازی بود چشم دوخت بی آنکه نگاهش کند، به اتاقش رفت. روی میزش نشست و پاهایش را تکان تکان داد و خیره به پرده اتاقش، همراه صدای بابا که در ذهنش تلمبار شده بود به خود گفت: بی عرضه. تو عرضه نداری. بی لیاقت. خاک.. ?دیگر مادر نبود که زهر حرفهای بابا را بگیرد و او را آرام کند و از خوبی ها و مهربانی هایش برایش بگوید و او را در نردبان ترقی قرار دهد و انگیزه و امید بدهد. احساس له شدگی داشت و کسی نبود او را حتی با خاک انداز، جمع کند. دلش می خواست خودش را مثل آشغال هایی که دیروز، با کمک بچه ها از حیاط مسجد جمع کرده بود، درون سطل آشغال بیاندازد. ☘️امام على عليه السلام :سِتّةٌ لا يُمارَونَ : الفَقيهُ ، و الرّئيسُ ، و الدَّنيُّ ، و البَذيُّ ، و المَرأةُ ، و الصَّبيُّ . (غرر الحكم : 5634.)  ?امام على عليه السلام : شش كس اند كه با آنها مجادله نشايد: فقيه، رئيس، فرومايه، بد زبان، زن و كودك.@salamfereshte#داستانک#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jan 2021 23:20:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?بها نده</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%A8%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D9%87-kekzkrku1c3e</link>
                <description>به افکار منفی بها نده حتی اگر واقعیت داشته باشند. مادر شوهر چیزی می گوید، پدر شوهر، شوهرت، زنت، مادر زنت، بچه ات. هر کس چیزی گفت، کاری کرد، رد کن. نگذار خوراک ذهنی ات شود و مدام آن ها را نشخوار کند. رد کن. بها نده. هر چه رد کنی، آن را ساده تر کرده ای. مجدد اگر تکرار شد؛ باز هم رد کن. تکرارش باعث نشود که در ذهن تو چیزی تثبیت شود الا تمرین رها کردن و بها ندادن به کارهای منفی دیگران و افکار منفی که به سرت هجوم می آورد.جرایش را خودت خوب می دانی. آرام تر خواهی بود. زندگی ات، درخشان تر خواهد بود. همان چیزهایی که دنباش هستی. ?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#زندگی_بهتر#افکار_منفی#ذهن#نکته#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 22:38:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?داشته هایت را ببین</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86-ycrm7bpxoesm</link>
                <description>? #زندگی بدون نداشته هایمان هم عالی است. اطرافیان ما بدون خیال پردازی هایی که نسبت بهشان داریم هم عالی هستند. ?از زندگی هایمان #ناراضی هستیم چون مدام خیال بافی می کنیم که #زندگی ، اگر اینگونه باشد عالی می شود. اطرافیانمان اگر ما را در مرکز شادی و توجه و آرامش قرار دهند عالی هستند و ما با دوست دارانمان احاطه شده باشیم، خوشبخت هستیم. ?باور کن، #زندگی بدون این ها هم عالی است. الحمدلله رب العالمین?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#زندگی_بهتر      #خانواده       #نکته         #ارتباط     #تولیدی      #مقایسه</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 14:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?صدقه</title>
                <link>https://virgool.io/samimane-ba-emam/%D8%B5%D8%AF%D9%82%D9%87-ye1vivkkfqnn</link>
                <description>?آقاجان☘️نذر سلامتی تان، علاوه بر #صلوات ، صدقه ای هم می دهم که باید بدهم. وظیفه ام است. باید برایتان دعا کنم. باید اطاعت تان را بکنم. #آقاجان ، این بایدها را همیشه به یادم بیاندازید و آنقدر #معرفت #هبه کنید که بهترین #لذت دنیا، اطاعت از باید هایی باشد که باید انجام بدهم.. ❄️ #خدایا ، #لذت #مناجات با خود و #اطاعت از اوامرت را #روزی مان بگرداناللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم☘️?☘️?☘️?☘️✅نامه های خود را جهت انتشار، به همراه هشتک #صمیمانه_با_امام به آیدی @yazahra10 در ایتا بفرستید.??با معرفی ما به دوستانتان، خود را در ثواب نشر نام و یاد امام زمان عجل الله فرجه شریک کنید.?کانال #صمیمانه_با_امام در سروش، ایتا، بله ? @samimane_ba_emam#صمیمانه_با_امام #امام_زمان عجل الله فرجه#آقاجان#مناجات_با_امام_زمان عجل الله فرجه#سیاه_مشق#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 07:02:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?آرزو</title>
                <link>https://virgool.io/samimane-ba-emam/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-zfyttdddulzp</link>
                <description> ✨کاش می شد چشمانم که از خستگی، روی هم می افتند را به شادابی دیدار تو، باز کنم مولاجانشبتان بخیر آقاجان✅نامه های خود را جهت انتشار، به همراه هشتک #صمیمانه_با_امام به آیدی @yazahra10 در ایتا بفرستید.??با معرفی ما به دوستانتان، خود را در ثواب نشر نام و یاد امام زمان عجل الله فرجه شریک کنید.?کانال #صمیمانه_با_امام در سروش، ایتا، بله ? @samimane_ba_emam#صمیمانه_با_امام #امام_زمان عجل الله فرجه#آقاجان#مناجات_با_امام_زمان عجل الله فرجه#سیاه_مشق#تولیدی</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 03:07:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?شوخی های ترسناک!</title>
                <link>https://virgool.io/@siyahmashgh/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-r5vemiwnayef</link>
                <description>?بنازم به این ملاطفتی که اسلام، در رابطه های بین مسلمین داره. حتما می پرسین چی شده؟?جونم براتون بگه که وقتی می ریم خونه این و اون، گاهی کلیپ هایی می ذارن که توش دارن مردمو اذیت می کنن. به اسم دوربین مخفی. خنده تون گرفت شما هم؟ بله دیگه. همه دیدین. خلاصه که من همیشه از این دست کلیپا ناراحت می شم به جای اینکه خندم بگیره. باور کنین. نه بابا بچه مثبتم کجا بود. ولی چیه اخه ملت رو تا سر حد مرگ و سکته می ترسونن و بعد می گن دوربین مخفیه و ی صدای خنده هم می ذارن روی کلیپ. اصلا این روحیه رو خوشم نمی یاد. حالا چه تو کلیپ چه تو غیر کلیپ. ?نه دیگه. کیه که گوش کنه. اونا که کار خودشون می کنن. هر بار کلیپو پخش می کنن و بازم غش غش اگه نگم، قهقهه می خندن. منم ی گوشه ای به حال خودم و خودشون غصه ام می خورم. خب دیگه. تا بوده این بوده که اکثریت به اقلیت غالب بودن. ولی هیچوقت نشد از این حالتم کوتاه بیام. تا اینکه یک روایتی رو خوندم و آخ، جیگرم حال اومد. ?پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّهِ وَاليَومِ الآخِرِ فَلا يُرَوِّعَنَّ مُسلِما .?هر كس به خدا و روز واپسين ايمان دارد ، هرگز نبايد مسلمانى را به وحشت بيندازد .?المعجم الكبير: ج 7 ص 99 ح 6487?یعنی بنازم به این اسلام و ملاطفتی که اسلام داره. یعنی جیگرم حال اومد خنک شدم. دیگه اینو دست بگیرم مثل اون علامت میتی کمان و بگم نوچ نوچ نوچ. ?به نظرتون، تاثیر داره که دست از این کاراشون بردارن؟ سخته . روحیه شون شده. به هر حال. قدم های اول همیشه سخته. شاید دست برداشتن. ?کانال #سلام_فرشته در ایتا، سروش، بله @salamfereshte#ترساندن#روایت#اخلاقی#نکته#تولیدی#سیاه_مشق</description>
                <category>سیاه مشق</category>
                <author>سیاه مشق</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 20:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>