<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Skamed</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@skamed</link>
        <description>Skamed User Interface Designer</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:52:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8552/avatar/TSvHuM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Skamed</title>
            <link>https://virgool.io/@skamed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روح‌ های بدهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@skamed/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-iqj79aufvvkj</link>
                <description>شهر ما از اون شهرایی بود که همیشه یه داستان عجیب‌غریب درباره‌اش می‌شنیدی. ولی خب کی باور می‌کرد؟ منم که اصلاً. تا اینکه یه شب، عین احمقا، وسط آشپزخونه با یه روح سرگردون برخورد کردم.یه پیرمرد بود. صورتش انگار تو مه غرق شده بود. همینجوری تو هوا می‌چرخید و هی زیر لب یه چیزایی می‌گفت. گوشامو تیز کردم، ببینم چی میگه: قبض برق... قبض گاز... قسط وام..با چشمای گرد گفتم:اِاِ... شما اینجا چیکار می‌کنید؟ اونم انگار نه انگار، با یه حالت غمناک گفت: من بدهکارم. قبضای زندگیمو پرداخت نکردم، حالا گیر افتادم اینجا.فک کن فقط همین بود؟ نه بابا! هر شب که می‌گذشت، روحای بدهکار بیشتری می‌ومدن تو خونه. یکی می‌نالید: قبض آب یادم رفته. یکی دیگه با بغض می‌گفت:قسط ماشین مونده بود.خونه‌مون شده بود پاتوق روحای بی‌نظم که قبضاشونو یادشون رفته بود. هر شب غر و ناله، هر شب استرس!یه روز دیگه قاطی کردم. نشستم وسط جمعشون گفتم:ببینید، اینجوری که نمی‌شه. یه راه‌حل پیدا کنیم.&quot; یکی از روحا با قیافه حق به جانب گفت: &quot;راه‌حل چیه؟ ما که مردیم، چجوری قبض بدیم؟یهو یه ایده تو ذهنم جرقه زد. سیستم پرداخت مستقیم! سریع رفتم شناسه قبضاشونو پیدا کردم. دونه‌دونه وارد کردم و با ترس و لرز دکمه پرداختو زدم.تا پیامک تایید اومد، دیدم روحا یکی‌یکی محو می‌شن. همون پیرمرده، با یه لبخند عجیب گفت: ما آزاد شدیم. بالاخره آرامش گرفتیم.اون شب خونه‌مون، بعد ماه‌ها، یه سکوت عجیب پیدا کرد. منم نشسته بودم رو مبل، به این فکر می‌کردم که چه راحت، یه چیزی مثل پرداخت مستقیم می‌تونه زندگی—نه، مرگ—یه سری روحو عوض کنه.حالا دیگه، هر وقت قبض میاد، تا نیومده صافش می‌کنم. چون اصلاً دوست ندارم بعد مرگم، برم تو آشپزخونه کسی ناله کنه: قبض برق... قبض گاز...</description>
                <category>Skamed</category>
                <author>Skamed</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2024 22:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‎⁨آدم بی‌نظم⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@skamed/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%A7%D9%93%D8%AF%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D9%85%E2%81%A9-twdzliaojvte</link>
                <description>پرداخت مستقیم پیماناز وقتی که یادم میاد همیشه آدم بی‌نظم و بی‌برنامه‌ای بودم. نه این که بهش افتخار کنم یا به انتخاب خودم اینجوری باشم. می‌دونم چی فکر می‌کنید. احتمالا می‌گید که معلومه خودت انتخاب کردی و دست خودته. اما اجازه بدید حرفتون رو اصلاح کنم. قضیه اونقدر هم ساده نیست. همه چی که دست خود آدم نیست. نمی‌دونید که چه تمرین‌های متنوعی رو انجام دادم؛ از مدیتیشن و شرکت در دوره‌های مدیریت زمان و تنظیم برنامه گرفته تا تراپی رفتن، همه رو امتحان کردم. اما گویا من یه جوری خلق شدم که زمان با من سر دشمنی داشته باشه. خب اگه این همه تلاش کردم و نشد باز هم تقصیر منه؟ فکر نمی‌کنم. دیگه حوصله سرزنش کردن خودمو ندارم.اما بذارید درباره این پرداخت مستقیم پیمان براتون بگم. آقا یه عالمه تراپی و خودشناسی و آموزشو تمرین و هزار کوفت و زهرمار دیگه به اندازه این پیمان به من کمک نکردن. همیشه خونوادم و مخصوصا همسرم سر پرداخت نکردن قبض‌ها و عقب افتادن قسط‌ها از دستم عاصی بودن. فکر می‌کنم که از بین تموم دعواهایی که با خانومم داشتم بیش تر از پنجاه درصدشون سر همین قضیه قبوض و قسط بوده. خب حالا قطعا متوجه شدید که الان رابطم با خانومم چقد بهتر شده. این پیمان چقد خوبه آقا. تنظیمش کردم همه چیو خودش به موقع پرداخت می‌کنه. دیگه لازم نیست همش پیامک‌های تهدید آمیز اداره برق و نمی‌دونم گاز و آب و مخابرات و بانک رو تحمل کنم. مشترک گرامی فلان و فلان. از دست این مشترک گرامی خستم دیگه. البته خب همیشه پیامک مشترک گرامی داری چیکار می‌کنی قسط ما رو ابا الفضلی پرداخت کن دهنمون رو سرویس کردی، دریافت کردم. الان وقتی پیامک مشترک گرامی برام میاد نوشته قسط شما یا قبض شما پرداخت شد.یادمه یه بار از سر کار برمی‌گشتم. حالم اصلا خوب نبود. خیلی بی‌حال و خسته بودم. تو مقدمات سرماخوردگی به سر می‌بردم. خانومم هم یه لیست بلند خرید برام فرستاده بود. منم بهش گقته بودم که نمی‌تونم خرید کنم می‌خوام زودی برگردم خونه استراحت کنم. اونم پشت سر هم پیامک تهدیدآمیز می‌فرستاد که اگه خریدا رو بهم نرسونی نمی‌ذارم پاتو توی خونه بذاری. دیگه پشت فرمون که نشستم گوشی رو گذاشتم روی صندلی کنار دستم و راه افتادم. یهو به ترافیک خوردم. لامصب مگه تکون می‌خورد. گویا تصادف شده بود. حالا بازم می‌گید تقصیر منه که بی‌برنامم و کارهام نظم نداره؟ خب تصادف شده بود تو اتوبان دیگه. مگه دست من بود که دیر خونه برسم؟ تازه من می‌خواستم زود برسم و استراحت کنم. من هم عجب زندگی‌ای دارم. همینجوری هم پیامک پشت پیامک می‌اومد. منم به هوای این که خانومم باز داره تهدیدم می‌کنه گوشی رو برداشتم دیدم که همش پیامک‌های تاخیر پرداخت قسط بیمه ماشینمه و من بیشتر از چند روز بود که نادیدشون می‌گرفتم. رفتم اس ام اسو باز کردم و مفصل خوندمش در حالی که تو ترافیک بودم. متوجه شدم که در اصل نزدیک به یک ماهه که قسط رو پرداخت نکردم و تهدید کرده بودن که بیمه شخص ثاثلم رو لغو می‌کنن. یه همچین چیزی بود دیگه. خیلی خوب یادم نمیاد. اما جریمه هم شده بودم. خلاصه همون لحظه که خواستم اقدام به پرداخت کنم ترافیک روان شد و همه بوق بوقان شروع به حرکت کردن. دیگه فرصت نشد قسط رو پرداخت کنم. منم ترس برم داشته بود که بیمم رو لغو کردن باید حواسم باشه یهو نزنم به یکی بکشمش. چه خاکی تو سرم بریزم. خوشبختانه اتفاق بدی نیوفتاد و جون سالم به در بردم اون روز. اما تا خونه پراضطراب رانندگی کردم. ماشین رو گذاشتم تو پارکینگ و رفتم سمت خونه. برای خانومم داستان رو تعریف کردم که از خرید کردن معافم کنه. ولی به جاش حسابی دعوام کرد. واقعا تو من چی دید که باهام ازدواج کرد؟ به هر حال، قسط رو پرداخت کردم. ولی الانا دیگه پیمان حسابی کارم رو راه انداخته.</description>
                <category>Skamed</category>
                <author>Skamed</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 23:03:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@skamed/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-gpqzv1otv2eq</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/o68oseeo192a-SvbO8.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۰ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۱۰ مرتبه لایک شدند و افراد ۱ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۱۲ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۲۴۶ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۳۱,۳۸۹ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۴۳۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴۹۲ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>Skamed</category>
                <author>Skamed</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 13:49:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراح خوب، طراح بد</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%D8%AF-nqwdyzm9op6q</link>
                <description>مدتی بود من به این فکر می‌کردم که مرز بین طراح خوب و طراح بد چیست. به معنای دیگر چه چیزی این ۲ را از هم جدا میکند.این پست نتیجه آن چیزی است که من فکر کردم:درک کردن کاربرانیک طراح خوب وقتش را صرف مشکلات کاربران ولی یک طراح بد وقتش را صرف راه‌حل های خود می‌کند.طراح خوبطراح بدسوال پرسیدنیک طراح خوب با هدف مشخص کردن مشکلات سوال میپرسه ولی یک طراح بد از جستجوی &quot;چرا&quot; میترسه.روبه رو شدن با ایده‌های جدیدیک طراح خوب با چند ایده‌ی مختلف طراحی کار را پیش میبره ولی یک طراح بد اولین چیزی که به ذهنش میرسه را انتخاب میکنه و ادامه میده.تمرکز طراحیک طراح خوب تمرکز خودش را بر روی طراحی کاربرد پذیرترین طرح میگذاره ولی یک طراح بد فقط به فکر استفاده از آخرین ابزار است.دریافت بازخوردیک طراح خوب به دنبال نقد شدن است ولی یک طراح بد از نقد شدن فرار میکنه.برنامه ریزی و توجه به زمان بندییک طراح خوب اعتقاد داره که «عدم برنامه ریزی یعنی برنامه ریزی برای شکست» ولی یک طراح بد اعتقاد داره که همینطوری بریم جلو ببینیم چی میشه.پیشرفت دائم و پیوستهیک طراح خوب با نظم و به صورت پیوسته کار میکنه ولی یک طراح بد هر وقت حالش رو داشت کار میکنه.مالکیتیک طراح خوب معتقد است تا وقتی که طراحی خود را با داده های واقعی کاربران تحلیل نکرده کارش تمام نشده ولی یک طراح بد معتقد است کارش همون لحظه ای که طرح را برای تیم فنی ارسال کرده تمام شده.اشتباهاتیک طراح خوب از اشتباهاتش درس میگیره ولی یک طراح بد قبول نداره که اشتباه کرده.شفافیتیک طراح خوب به شکل صادقانه اطلاعات و ایده‌های خود را با دیگران به اشتراک میگذاره ولی یک طراح بد تمام اعتبارات را پیش خودش محفوظ نگه میداره.اگر این مطلب را دوست داشتید لایک ? کنید.منبع</description>
                <category>Skamed</category>
                <author>Skamed</author>
                <pubDate>Wed, 16 May 2018 13:24:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>