<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید مساحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@smassahi1</link>
        <description>در ستایش هر آن‌چه که از زندگانی باقی می‌ماند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:32:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1004271/avatar/SBbaJw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید مساحی</title>
            <link>https://virgool.io/@smassahi1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سفرنامه، یکی از ژانرهای کم‌شناخته‌شده ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/@smassahi1/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-cvxllmnvmtty</link>
                <description>امروز خیلی شانسی برای تلف کردن وقت، کتابی را از کتاب‌خانه برداشتم و شروع کردم به ورق زدن آن. کتاب در مورد سفر یکی از زنان ناصرالدین‌شاه قاجار به مکه بود. چند صفحه که خودبخود ورق خورد، کتاب را بستم و از صفحه اول آن شروع به خواندن کردم و چقدر جذاب بود. «سکینه سلطان خانم» ملقب به «وقار الدوله» معلوم نیست زن چندم شاه شهید است، چه درجه‌ای در دربار داشته یا خیلی جزئیات دیگر. خانم نویسنده کتابش را از لحظه اعلام تصمیمش برای سفر آغاز می‌کند: یوم سه‌شنبه، بیست و ششم جمادی‌الاولی، سنه هزار و سیصد و هفده تنگوزئیل. به عزم زیارت خاک پای مبارک حضرت اقدس، شاهنشاه عالم پناه (روحی فداه) چادر کرده به اندرون مبارک رفتم. به منزل سرکار علیه عالیه، خازن اقدس (دامت شوکتها) گفتند قبله عالم (روحی فداه) حمام تشریف دارند. قدری صبر کردم. یک مرتبه دیدم شعشعه جمال آفتاب‌مثال حضرت اقدس شهریاری (روحی و روح‌العالمین له فداه) از حمام بیرون آمدند. به عینها، صورت مثل شاه شهید (نوره مرقد) به نظرم جلوه کرد. خدا را قسم می‌دهم به خمسه طیبه، ظل مرحمتشان این سلطان عادل، شاهنشاه معظم را پاینده، برقرار و مستدام بدارد، ان‌شاء‌الله. چشم مبارکشان به کمینه افتاد. فرمودند «خانم کجا بودی؟» عرض کردم «قربانت برای اذن مرخصی به عتباتِ عالیاتِ عرش‌درجات، شرفیاب شده‌ام. از آستان مبارک اجازه می‌خواهم که مرخصی فرمایید برای دعاگویی به وجود مبارک بروم.» فرمودند «مکه معظمه خیال دارید؟» عرض کردم «اگر عمر باقی بماند و سعادت یاری کند خیال رفتن دارم.» فرمودند «ان‌شاء‌الله می‌روید». از همین یک پاراگراف، کلی اطلاعات به دست آوردم که احتمالا از هیچ‌جای دیگری به این دقت به دست نمی‌آمد. از القاب آقا گرفته تا تشبیه صورت او به شاه شهید (ناصرالدین شاه). علاوه بر این اطلاعات، خنده جالبی هم بر صورتم نقش بست. مقایسه زمان خودمان با حدود 120 سال پیش، خیلی برایم جالب بود. در این حد که از همکاران سوال کردم که «یعنی آن موقع هم پاسپورت و ویزا بوده؟ یا همین‌طوری تصمیم می‌گرفتند که بروند و می‌رفتند؟». زمانی که این سفرنامه به رشته تحریر درآمده، چهار سال از مرگ شاه می‌گذرد اما صفحه‌ای نیست که سکینه‌خانم قربان صدقه شاه نرود و میرزا رضای کرمانی (قاتل ناصرالدین شاه) را لعن و نفرین نکند: ... من اصرار می‌کنم که خضیر صبر کند تا آن دسته زوار هم برسند که به اتفاق هم برویم. این عرب موش‌خور قبول نمی‌کند. به جز لطف خدا راه به جایی ندارم. پناه بر خدا می‌برم «الحکم الله واحد احد». هز چه از خدا آمد خوش آمد. این قدر است که هر روزه اگر هزار دفعه کرمانی را لعنت می‌کردم حالا روزی ده هزار مرتبه لعنت به رضای کرمانی پدرسگ می‌کنم. کاش پیش از شهید شدن شاه من مرده بودم. حالا خدا را قسم می‌دهم به عیال در‌به‌در امام حسین که سایه مبارک قبله عالم (روحی فداه) از سر همه کم نکند و دوباره اهل ایران را یتیم نکند. عمر طولانی و صحت بدن به سلطان ایران کرامت فرماید و امنیت را زیاد کند.....به نظرم این نوع کتاب‌ها مخاطب خاصی ندارند و هر کسی می‌تواند چیزی را که دوست دارد از کتاب بیرون بکشد. اگر شما یک محقق دوره قاجار باشید، جزئیات زندگی و مناسبت‌های سیاسی آن به دردتان خواهد خورد. اگر به دنبال ادبیات کهن باشید، می‌توانید از نثر زیبای آن لذت ببرید. اگر مانند من فقط آن را می‌خوانید که خوانده باشید، کتاب تا مرزهای روده‌بر شدن شما را خواهد خنداند. پس نسبت به کتاب‌هایی که در ظاهر کسل‌کننده هستند، کمی منعطف‌تر شوید. خواندن این کتاب من را به جستجو در اینترنت وادار کرد که اطلاعات بیشتری از سفرنامه‌ها پیدا کنم. پادکستی به نام بیوگو، اپیزودی را به ابن‌بطوطه جهانگرد سده هفتم اختصاص داده و خنده را به لبان شما هدیه خواهد داد. حتی در انتهای آن قسمت از پادکست، مصاحبه‌ای با یک زن جهانگرد در عصر خودمان تهیه شده که مقایسه جالبی از قرن هفتم و قرن حاضر پیش روی شما می‌گذارد. کتاب حاضر به نام «خانم! فردا کوچ است (سفرنامه سکینه‌خانم سلطان)» از نشر اطراف و به کوشش رسول جعفریان، کیانوش کیانی و زهرا صالحی‌زاده گردآوری شده و جلد سوم از مجموعه «سفرنامه‌های قدیمی زنان» است. </description>
                <category>سعید مساحی</category>
                <author>سعید مساحی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jul 2021 16:44:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع زندگی‌نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@smassahi1/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-swuf07kwvcby</link>
                <description>زندگی‌نامه برخلاف نامش هیچ شباهتی به یک نامه ندارد. این اولین چیزی بود که به من یاد دادند. مدت‌ها طول کشید تا بفهمم زندگی‌نامه دقیقا چه چیزی است. ابتدا فکر می‌کردم زندگی‌نامه کتاب خسته‌کننده‌ای است که کارهای مهم آدم‌ها به اضافه چند عدد بدرد نخور مثل تاریخ تولد و این‌هاست. مدتی فکر می‌کردم زندگی‌نامه همان داستان عجیب و حیرت‌آور فیلم «ذهن زیبا»ست. گاهی به «بنجامین باتن» فکر کردم و گاهی به کتاب‌هایی که در مدرسه ابتدایی در مورد زندگی امامان به خوردمان دادند. اکنون که این‌ها را می‌نویسم فهمیده‌ام زندگی‌نامه نه تنها همه اینها، بلکه خیلی شاخه‌های دیگر را هم در بر می‌گیرد. در وهله اول اگر بخواهم هر چیزی را که راجع به زندگی است به چند دسته مهم تقسیم کنم، دسته‌بندی‌های زیر را انجام می‌دهم:تطابق با واقعیت:زندگی‌نامه‌های تخیلی یا اگر علمی‌تر بگوییم، فیکشنالزندگی‌نامه‌های واقعیفیلسوفان بزرگی از ارسطو و افلاطون گرفته تا نیچه، همه به نوعی تلاش می‌کردند تعریفی کامل برای واقعیت و حقیقت ارائه کنند، اگر از اینکه هیچ‌کدام قطعا موفق نشدند (چرا که اگر شده بودند، نفر بعدی همان تلاش را نمی‌کرد) بگذریم، آخرین میخ را شاید نیچه به این تلاش زد: هیچ حقیقتی وجود ندارد، تمام چیزی که وجود دارد، تعریف «ما» از حقیقت است. نیچه از حقیقت می‌گوید اما همین فکر را می‌شود در مورد واقعیت نیز داشت. اگر اینطور باشد که وجود ندارد، چرا باید کسی تلاش کند زندگی‌نامه «واقعی» خودش را بنویسد؟ پس این اولین دلیل برای شکل گرفتن یک زندگی‌نامه تخیلی است. آشناترین نمونه و مثال برای این مدل زندگی‌نامه‌ها فیلم «حرام‌زاده‌های لعنتی» است. در این فیلم، ایتالیایی‌ها ابتدا هیتلر و تیمش را به آتش می‌کشند و سپس او را در حال فرار تیرباران می‌کنند. چه چیزی جلوی ما را می‌گیرد که تخیلی‌تر به واقعه‌ای که احتمالا همه درستش را بلدند نگاه نکنیم؟صحنه کشته‌شدن هیتلر در فیلم «حرام‌زاده‌های لعنتی»حالا خیلی‌ها هم هستند که زندگی واقعا تخیلی دارند. منظورم این است که اتفاقاتی برایشان افتاده که در مخیله هیچ‌کسی نمی‌گنجد. برای مثال پیرمردی را می‌شناختم که می‌گفت یک بار در ترکمنستان اتومبیل رییس‌جمهور برایش ترمز زده و سوارش کرده.... . این پیرمرد اگر بخواهد به زندگی جالبش اشاره کند اتفاقا باید به سراغ واقعی‌ترین چیزی که به یاد می‌آورد برود. ذره‌ای اضافه کردن تخیل به متن آن کتاب می‌تواند همه چیز را خراب کند.حالا زندگی‌نامه‌ها را از روشی دیگر می‌خواهیم دسته‌بندی کنیم. سوژه زندگی‌نامه کیست؟یک شخصگروهی از اشخاصیک جامعهیک شخصیت غیرانسانی (مثلا کارخانه، شرکت، مغازه، خیابان و ....)زندگی‌نامه یک شخص اولین چیزی است که به ذهن آدم می‌رسد. لازم نیست حتما آدم‌ معروفی باشید که زندگی‌نامه داشته باشید، حتی پدربزرگ من هم می‌تواند سراغ نوشتن آن برود. مسلما زندگی او برای کسانی که او را می‌شناختند یا خواهند شناخت خیلی جذاب خواهد بود. پدربزرگ من یک بازاری بود، پس با نوشتن زندگی‌نامه‌اش که قسمتی از بازار و مغازه را نیز در برخواهد داشت، قطعا به حفظ تاریخ بازار نیز کمک خواهد کرد. مثلا شاید چندین سال بعد بخواهیم بدانیم چه کسانی در یک راسته از بازار مغازه داشتند و در آن دوره چه مشاغلی وجود داشت که امروز از بین رفته یا دوام آورده‌اند.دومین نوع زندگی‌نامه، یک چیزی شبیه به نوع قبلی است، با این تفاوت که از زبان چند نفر نوشته می‌شود. خانواده هفت نفره‌ای را تصور کنید که در مسیری طولانی مجبور به پناهندگی شده باشند. حتی دو نفر از آن‌ها از مسیر دیگری و در زمان دیگری فرار کرده‌اند. برای آن‌ که بتوانیم برای این خانواده یک زندگی‌نامه بنویسیم، باید با تمام آنها صحبت کنیم و هر کدام داستانی جدا خواهند داشت که همه این تجربه‌ها در نهایت در کتابی گرد می‌آید که احتمالا تمام معضلات و سختی‌های پناهجویی را توضیح دهد.اما نوشتن زندگی‌نامه برای یک جامعه چطور خواهد بود؟ این یکی کمی با حالت‌های دیگر فرق دارد و اسمش می‌شود «تاریخ شفاهی». فرض کنید کسی سی سال بعد بخواهد بداند کرونا چیست و چه تاثیری در تاریخ داشته. برای این کار می‌تواند به تاریخی که توسط حکومت و در منابع رسمی نوشته شده رجوع کند، اما آیا این متن آنچه واقعا آدم‌ها تجربه کرده‌اند را توضیح خواهد داد؟ یا بیشتر به آمار یا تاثیرات اقتصادی و ... کرونا خواهد پرداخت؟ اینجاست که تاریخ شفاهی می‌تواند کمک بسیار زیادی کند. یک نفر می‌افتد دنبال ثبت این خاطرات و با چندین نفر در موقعیت‌های مختلف مصاحبه می‌کند و از کنار گذاشتن این مصاحبه‌ها می‌تواند شرحی از «آنچه بر ملت گذشت» بنویسد.خیابان لاله‌زار، گذشته و حال (عکس از ایسنا)حالت آخر، چیزیست که تقریبا در کشور ما سابقه چندان زیادی ندارد. کارخانه ارج را همه ما می‌شناسیم و اکنون چند سالی است که تعطیل شده است. شاید کسی که بعدا بخواهد یک کارخانه لوازم خانگی جدید راه‌اندازی کند بخواهد بداند که مالک ارج چه راهی را رفته، چه مشکلاتی جلوی کارش را گرفته و در آخر چه بلایی بر سرش آمده که تعطیل شده است. برای دانستن همه این‌ها دو راه دارد. یا یک ماهی را در خانه مالک ارج بگذراند و از صبح تا شب به خاطرات او گوش کند، یا به مدت یک ماه شب‌ها کتاب تاریخچه کارخانه ارج را بخواند.در کشور ما که نوشتن زندگی‌نامه قدمت چندان زیادی ندارد، هر کسی ممکن است فکر کند نوشتن زندگی‌نامه کاری خودپسندانه است که باید آدم‌های مهم مثل رییس‌جمهور فقط سراغ آن برود. با چیزی که در بالا نوشته شد، می‌توان فهمید که هزاران مدل زندگی‌نامه وجود دارد و هر کسی می‌تواند نویسنده یکی از آن‌ها باشد.در آینده بیشتر راجع به زندگی‌نامه و چیزهایی که اخیرا یاد گرفته‌ام خواهم نوشت.</description>
                <category>سعید مساحی</category>
                <author>سعید مساحی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 19:15:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>