<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حسین هاشمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@smhash78</link>
        <description>ولگرد پاره‌وقت و مهندس کامپیوتر تمام‌وقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:06:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/279065/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حسین هاشمی</title>
            <link>https://virgool.io/@smhash78</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یوزپلنگانی که با من دویده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%DB%8C%D9%88%D8%B2%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-p0u6zwbvz7e3</link>
                <description>و می‌بخشم به پرندگانرنگ‌ها، کاشی‌ها، گنبدهابه یوزپلنگانی که با من دویده‌اندغار و قندیل‌های آهک و تنهاییو بوی باغچه را به فصل‌هایی که می‌آیندبعد از من...از متن کتاب*کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند»، نوشتۀ بیژن نجدی (۱۳۲۰ - ۱۳۷۶)، اولین بار در سال ۱۳۷۳ چاپ شده و تنها کتابیه که در زمان حیات بیژن نجدی به چاپ رسیده. مجموعه‌ای از ده داستان کوتاه، با فضاهای سورئال و درون‌مایۀ مرگ که در بعضی از اون‌ها به توصیف فضاهای دوران جنگ و انقلاب هم پرداخته شده. من این کتاب رو برای چالش کتاب‌خوانی طاقچه در ماه مرداد با موضوع «کتابی به پیشنهاد آدم‌ها یا پادکست‌ها» خواندم. این کتاب پیشنهاد حدیث به‌عنوان یک کتاب لاغر ارزشمند بود که البته در لیست کتاب‌های معرفی‌شده در پادکست کتاب‌گرد هم حاضر بود.مرحوم بیژن نجدیدربارۀ داستان‌ها و فضای کتابهمون‌طور که گفتم، مرگ، درون‌مایۀ تکرارشوندۀ این داستان‌هاست. عناصری هم هستن که در بیشتر این داستان‌ها حضور دارن، مثل پل یا رَف. فضای داستان‌ها عموماً سرد و ماجراهاشون تلخه اما به نظر من این کتاب جزو دستۀ کتاب‌های تلخ قرار نمی‌گیره. توی بیشتر داستان‌ها اتفاقات فراواقعی می‌افته که توی داستان‌های ایرانی چندان رایج نیست. نثر کتاب، نثریه شبیه به نثر هوشنگ مرادی کرمانی، اما استعاری‌تر و شاعرانه‌تر. بعضی از داستان‌ها هم به‌نوعی نوشته شدن که موقع خوندن حس می‌کنید دارید یک فیلم رو تماشا می‌کنید. قسمت‌هایی از متن کتاب (البته فقط توی چند داستان اول)، به‌صورت برجسته (bold) نوشته شده که به نظر میاد قسمت‌هایی باشه که از استعاره استفاده شده. این انتخاب (که احتمالاً از سوی نویسنده بوده و نه انتشارات)، برای منِ خواننده چندان جالب نیست و تمرکزم رو به‌جای اینکه بیشتر کنه به هم می‌ریزه. به جز این مورد، کتاب از نظر نگارش و ویراستاری قابل‌قبوله.پیش‌بینی هوش مصنوعی و ChatGPT در سال ۱۳۷۳؟در داستان «مرا بفرستید به تونل»، با وسیله‌ای آشنا می‌شیم که یکی از قابلیت‌هاش اینه که می‌شه باهاش چَت کرد؛ چیزی که در ابزارهای هوش مصنوعی جدید که امروزه خیلی مطرح شدن، مثل ChatGPT، می‌بینیم. برای مثال این قسمت از داستان رو بخونید:... در صفحه مونیتور کوچک بالای قفسه سه کلمه با حروف جدا از هم تکرار می‌شد: «او زن ده اس ت» ...... دکتر گفت: از IBW بپرسید «چه نوع زنده بودن؟»خانم مهران روی IBW تایپ کرد «چه نوع زنده بودن؟»روی مانیتور نوشته شد: «او فکر می‌کند.»از متن کتاب (تقطیع‌شده)*کاربر چیزی رو تایپ می‌کنه و سؤالی می‌پرسه و سیستم به اون سؤال جواب می‌ده. این دقیقاً همون چیزیه که در چت‌بات‌های امروزی می‌بینیم؛ با ذکر این نکته که این کتاب حدود سی سال پیش چاپ شده. البته این مورد چیز بی‌نظیری نیست و پیش از این هم در آثار هنری مختلفی تکنولوژی‌های آینده مثل تلفن همراه و هواپیما پیش‌بینی شده بودن؛ اما این بار در یک اثر ایرانی شاهد این موضوع هستیم که در نوع خودش می‌تونه جالب باشه.جمع‌بندیکتابی کوتاه که می‌شه در چند ساعت تمومش کرد. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه سورئال. اگر به این سبک از داستان علاقه دارید یا اگه به حوندن داستان‌های ایرانی علاقه دارید، خوندنش می‌تونه براتون جالب باشه و از اونجایی که کتاب کوتاهیه، حتی اگه خوشتون هم نیومد، چیز زیادی رو از دست ندادید.کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» نوشتۀ بیژن نجدی رو نشر مرکز منتشر کرده. نسخۀ الکترونیکی این کتاب رو می‌تونید از طاقچه تهیه کنید. https://taaghche.com/book/126546/%DB%8C%D9%88%D8%B2%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF * رسم‌الخط کتاب دقیقاً رعایت شده است.</description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 19:24:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواس‌پرتی مرگ‌بار</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-bosdk4gr3nxp</link>
                <description>پدر یا مادری رو تصور کنید که صبح، نوزاد خودش رو سوار ماشین می‌کنه تا اون رو برسونه پیش پرستارش و بعد هم بره سر کار. بعد از اینکه به سر کار می‌رسه و یک روز سخت کاری رو پشت سر می‌ذاره، سراغ گوشیش می‌ره و می‌بینه که از پرستار بچه‌اش تماس بی‌پاسخ داشته. از اون جایی که با پرستار بچه رابطۀ دوستی داره، این معموله که بهش زنگ بزنه تا در مورد موضوعی صحبت کنن. با پرستار تماس می‌گیره؛ اما پرستار بچه سؤال هولناکی می‌پرسه: «بچه کجاست؟». پدر یا مادر با شنیدن این جمله، سراسیمه به سمت ماشین می‌دوه و وقتی به اون می‌رسه، با جنازۀ نوزادش روبه‌رو می‌شه که توی ماشین جا مونده بوده و به‌خاطر گرمای هوا تلف شده. مرگ فرزند، به‌خاطر یک اشتباه؛ یک «حواس‌پرتی مرگ‌بار».کتاب «حواس‌پرتی مرگ‌بار» حاوی دو جستار از «جین واینگارتن»، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکاییه. هر دوی این جستارها برندۀ جایزه پولیتزر شدن. جایزۀ پولیتزر، معتبرترین جایزۀ روزنامه‌نگاری در آمریکاست که از سال ۱۹۱۷، هر سال، با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامه‌نگاران، نویسندگان، شاعران و موسیقی‌دانان داده می‌شه. موضوع چالش کتاب‌خوانی طاقچه در تیر ماه، کتابی بود که «برنده شدن رو بلده».طرح روی جلد کتابجستارهای کتابهمون‌طور که گفتم کتاب از دو جستار تشکیل شده: «مرواریدهای قبل از صبحانه» و «حواس‌پرتی مرگ‌بار». این دو جستار به‌ترتیب در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ در «واشینگتن پُست» منتشر شده‌اند و هر دو به‌نوعی بشر مدرن و سبک زندگی سریع‌السیر اون رو رو مورد نقد قرار می‌دن؛ سبک زندگی‌ای که امروز با گذشت نزدیک به ۱۵ سال از نوشته شدن این جستارها، بیش از پیش سریع و افسارگسیخته شده. یک نکتۀ جالب دربارۀ این کتاب اینه که موضوع هر جستار توی همون صفحۀ اول توضیح داده می‌شه‌؛ اما متن هر جستار انقدر استادانه و پرکشش نوشته شده که تا آخرش رو با لذت دنبال می‌کنید. نویسنده از یک موضوع اصلی در هر جستار استفاده کرده؛ اما در حین روایت اون، به موضوعات فرعی دیگه‌ای هم می‌پردازه که این نقطۀ قوت مهم هر دو جستاره.جستار اول: مرواریدهای قبل از صبحانهچه اتفاقی می‌افته اگه یک روز، به‌جای نوازنده‌های خیابونی معمول، یکی از بهترین نوازندگان جهان، کنار ایستگاه مترو به نواختن ویولن بپردازه؟ نوازنده‌ای که مردم برای دیدن اجراش حاضرن بلیت‌های چندصددلاری تهیه کنن، کنار ایستگاه مترو بایسته و چند تا از بهترین آثار موسیقی کلاسیک جهان رو به رایگان، به بهترین شکل ممکن و با یک ویلون چندمیلیون‌دلاری برای مردم اجرا کنه. جین واینگارتن و همکارانش در واشینگتن پُست، به‌همراه جاشوا بل، نوزاندۀ مطرح ویولن و رهبر ارکستر، این آزمایش رو در یکی از ایستگاه‌های مترو در واشینگتن انجام دادن. نتایج چندان دور از انتظار نیست اما به‌شدت باعث می‌شه که آدم به فکر فرو بره. نویسنده با مهارت تمام، روند این اجرا رو توصیف می‌کنه و هر جا که لازم باشه، جزئیات رو به‌اندازۀ کافی بسط می‌ده. پیشنهاد می‌کنم بعد از خوندن این متن، این ویدئو رو ببینید که تصویر دوربین مداربستۀ ایستگاه مترو از وقایع اون روزه.جاشوا بل در حال نواختن ویلون در ایستگاه مترو

جستار دوم: حواس‌پرتی مرگ‌بارماجرای جستار دوم، برخلاف جستار اول، کاملاً تراژیکه. ماجرای پدر و مادرهایی که همه‌ساله در آمریکا فرزندان نوزادشون رو توی ماشین فراموش می‌کنن و همین حواس‌پرتی باعث مرگ اون فرزند و ایجاد یک حس پشیمانی همیشگی برای اون پدر یا مادر می‌شه. نویسنده سراغ چند تا از این پرونده‌ها رفته و شخصاً با اون پدر یا مادر مصاحبه کرده. این جستار با اینکه خیلی غمگین‌کننده است، اما روند روایی خیلی خوب و پایان درخشانی داره و  در نهایت می‌شه گفت خوندنش برای هر کسی که در دنیای مدرن امروز زندگی می‌کنه، واجبه.جین واینگارتنمقدمۀ ناشر، ترجمه و ویرایش کتابدر ابتدای کتاب مقدمه‌ای از ناشر چاپ شده. این مقدمه دو بخش اصلی داره. در بخش اول به معرفی جین واینگارتن می‌پردازه و در بخش دوم به دو جستار چاپ‌شده در این کتاب و دیگر آثار نویسنده. پیشنهادم اینه که بخش اول مقدمه رو قبل از خوندن جستارها و بخش مربوط به هر جستار در مقدمه رو، بعد از خوندن هر جستار بخونید. در کل مقدمۀ جامع و مفیدیه و اطلاعات جالبی رو دربارۀ هر جستار در اختیارتون قرار می‌ده؛ بنابراین، خوندنش رو به همون ترتیبی که گفتم پیشنهاد می‌کنم.در مورد ترجمه و ویرایش هم باید بگم که ترجمۀ کتاب خیلی روان انجام شده و از نظر ویراستاری هم خوبه. این دو مورد به خوش‌خوانی هر چه بیشتر این کتاب کمک کرده‌ان.جمع‌بندیکتاب «حواس‌پرتی مرگ‌بار» رو انتشارات «ترجمان علوم انسانی» با ترجمۀ آقای مجتبی هاتف منتشر کرده. این کتاب که از مجموعۀ «جستارهای برگزیده» است، کتاب کوتاه و خوش‌خوانیه. من خوندن این کتاب رو بهتون پیشنهاد می‌کنم؛ مخصوصاً اگر می‌خواید تازه وارد دنیای جستارها بشید. البته باید توجه داشته باشید که جستارهای این کتاب از نوع جستارهای گزارشیه.در نهایت اگر می‌خواید این کتاب رو بخونید، می‌تونید نسخۀ چاپی یا الکترونیکی اون رو از سایت طاقچه، از طریق این لینک دریافت کنید. https://taaghche.com/book/57150/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 03:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستأجر؛ این ترسناکِ درست‌وحسابی</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A3%D8%AC%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-hliabpfkmjg8</link>
                <description>درباره کتاب مستأجر، نوشته رولان توپور، با ترجمه کورش سلیم‌زاده - نشر چشمهاول که کتاب مستأجر رو دست می‌گیرید، با کتابی روبه‌رواید خیلی خوش‌خوان، به‌اندازه و با ریتم نسبتاً سریعی در حوادث و اتفاقات. کتاب انقدر منطقی پیش می‌ره که تعجب می‌کنید چطور ممکنه کسی اون رو در ژانر «ترسناک» قرار بده. داستان کتاب نه آخرالزمانیه، نه آدم‌فضایی‌ها به زمین حمله کردن، نه خبری از خون‌آشام هست، نه جن و نه اژدهای هفت‌سر؛ اما عجله نکنید. داستان به‌زودی تبدیل به چیزی می‌شه شبیه به وحشتناک‌ترین کابوس‌هاتون. موضوع خرداد ماه چالش کتاب‌خوانی طاقچه: کتابی چنان ترسناک که نفست را بند می‌آورد!موضوع کلی و فضای داستاناینجا کمی از داستان (مربوط به یک چهارم اول کتاب) لو می‌ره. اگه دوست دارید داستان اصلاً براتون لو نره، برید سراغ قسمت بعدی (:داستان اینجوری شروع می‌شه که مردی به نام «ترلکوفسکی» باید از خونه قبلی‌ش بیرون بیاد و سراغ یه آپارتمان دیگه برای اجاره کردن باشه؛ برای همین می‌ره سراغ خونه‌ای که دوستش بهش معرفی کرده و خونه رو می‌بینه. خونه برای ترلکوفسکی مناسب به نظر میاد و ظاهراً تنها موردی که داره اینه که مستأجر قبلیش که یک خانم بوده، خودش رو از پنجره انداخته پایین و خودکشی کرده. البته هنوز نمرده و اگر از بیمارستان مرخص بشه، برمی‌گرده توی خونه‌اش. ترلکوفسکی با اینکه عمیقاً دلش می‌خواد اون خانم زنده بمونه اما به هر حال اگر بخواد خونه رو بگیره باید منتظر مرگش باشه. اتفاق‌های زیادی در طول داستان می‌افته اما در نهایت، مستأجر قبلی می‌میره و ترلکوفسکی توی خونه جدید ساکن می‌شه. داستان بعد از این درباره اتفاقاتیه که در اون آپارتمان برای ترلکوفسکی می‌افته. آپارتمانی که آدم‌هاش معمولی اما مرموزن و اتفاقاتی توی اون ساختمون در جریانه که ترلکوفسکی ازشون سر در نمیاره.رولان توپورتا میانه‌های داستان خبری از صحنه‌های ترسناک یا عجیب و غریب نیست اما هر چی به اواخر کتاب نزدیک می‌شید، داستان می‌ره به سمت فضاهای ترسناک و سورئال. کتاب عجله و حتی اصراری برای ترسوندن شما نداره. رولان توپور، که پیش از اینکه نویسنده باشه، تصویرگر و کاریکاتوریسته، صحنه‌های ترسناک رو به‌درستی، با دقت و با توجه به جزئیات براتون طراحی و توصیف می‌کنه؛ طوری که می‌تونید اون‌ها رو جلوی چشم خودتون ببینید. اگه کتاب رو آخر شب بخونید، احتمالاً لذت بیشتری می‌برید ولی خب ممکنه واسه خوابیدن هم با مشکل مواجه بشید (: در نهایت پایان کتاب، با اینکه پایانیه تا حدی کلاسیک، اما غیرقابل‌پیش‌بینی و درخشانه. اصلاً به نظر من پایان این کتاب یکی از نقاط قوتشه.«توپور کیست؟» اثر رولان توپور - ۱۹۷۴ترجمه، سانسور و مقدمۀ مترجمترجمه کورش سلیم‌زاده، ترجمه خوب و روانیه. من با نسخه زبان اصلی مقایسه نکردم اما به نظر میاد حداقل در یکی دو جا متن سانسور شده؛ اون هم جاهاییه که داره یک رابطه جنسی رو توصیف می‌کنه و کاستن اون توصیفات، ضربه‌ای به بدنه داستان نمی‌زنه و اگر سانسورها محدود به همون یکی دو موردی باشه که به چشم میاد، کاملاً قابل‌قبوله.مترجم اول کتاب یک مقدمه نوشته و همون‌طور که خودش هم ابتدای مقدمه اشاره کرده، مقدمه رو نباید قبل از خوندن کتاب بخونید چون بخش عمده‌ای از داستان رو لو می‌ده. تقریباً نصف بیشتر این مقدمه هم در مورد فیلمیه که از روی این داستان ساخته شده (که توی قسمت بعد در موردش توضیح دادم)، و مابقی‌ش هم به معرفی رولان توپور می‌پردازه. در کل مقدمه خوبیه و خوندنش رو بعد از خوندن داستان (و اگر می‌خواهید فیلم رو هم ببینید، بعد از دیدن فیلم) پیشنهاد می‌کنم.اقتباس سینمایی از داستاندر سال ۱۹۶۷ (دوازده سال بعد از انتشار کتاب)، رومن پولانسکی فیلمی به همین نام («The Tenant») و بر اساس این داستان ساخت. به نظر من بر خلاف نظر مترجم کتاب، این فیلم تا حد زیادی به متن کتاب وفادار نیست. با اینکه در جاهایی جزئیاتی رو پیاده‌سازی کرده که موبه‌مو از روی کتاب برداشته شدن، اما قسمتی‌هایی رو هم به کتاب اضافه کرده یا حذف کرده و بخش‌هایی رو هم پس‌وپیش کرده. جدای از همه این‌ها، به نظر من مهم‌ترین تفاوت فیلم و کتاب، در اینه که فیلم، ترلکوفسکی رو یک فرد متوهم نشون می‌ده؛ گویی که اتفاقات ناگواری که برای ترلکوفسکی می‌افته در واقع برداشت‌های مالیخولیایی او از واقعیته، در حالی که به نظر من متن کتاب اصلاً چنین چیزی رو تأیید نمی‌کنه. البته همچین برداشتی هم می‌شه از متن کتاب داشت، اما باید توجه داشت که پولانسکی برداشت خودش از کتاب رو تبدیل به فیلم کرده.فیلم، بر خلاف کتاب، توی صحنه‌های ترسناک اصلاً خوب عمل نکرده؛ در واقع به نظر من توی فیلم حتی یک صحنه که باعث ترس شما بشه وجود نداره و حتی بعضی‌ صحنه‌ها نزدیک به کمدی می‌شه. بازی رومن پولانسکی در نقش ترلکوفسکی هم چنگی به دل نمی‌زنه و از این شخصیت تصویری بیش از حد ضعیف ساخته. البته فیلم تاحدی توی ساخت فضای وهم‌آلود موفقه و صحنه و لباس‌ها هم به‌خوبی طراحی شدن. در نهایت برای جمع‌بندی باید بگم هر چقدر این کتاب درخشانه، فیلم اصلاً خوب نیست و دیدنش رو پیشنهاد نمی‌کنم.جمع‌بندی و اینکه خواندنش به چه کسانی پیشنهاد می‌شودکتاب مستأجر نوشته رولان توپور، یک رمان ترسناک، خوش‌خوان، پرکشش و جذابه. بعضی‌ها برداشت‌هایی از رمان دارن که فلان چیز نماد فلانه، یا اینکه داره مصائب بشر مدرن رو شرح می‌ده و الخ؛ با این حال به نظر من باید به این رمان جدا از این برداشت‌ها و نمادسازی‌ها نگاه کرد و از اون لذت برد. اگر به رمان‌های ترسناک، رئالیسم جادویی، فضاها و اتفاقات سورئال و هیجان در حین خوندن کتاب علاقه دارید یا حداقل می‌خواهید برای یک بار هم که شده امتحانش کنید، پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو از دست ندید.کتاب مستأجر رو نشر چشمه با ترجمه کورش سلیم‌زاده منتشر کرده. با اینکه برای طرح جلد نمای خوبی از فیلم رو انتخاب کردن ولی کاش اصلاً سراغ فیلم نمی‌رفتن. البته توی چاپ‌های جدید طرح جلد این کتاب عوض شده و دیگه خبری از رومن پولانسکی روی جلد کتاب نیست. نشر آوانامه هم با همکاری نشر چشمه یک نسخه صوتی از این کتاب با صدای آرمان سلطان‌زاده منتشر کرده. من این نسخه رو گوش ندادم و نمی‌دونم چقدر خوب باشه یا چقدر بتونه اون حس ترس نسخه متنی رو القا کنه. در نهایت نسخه متنی این کتاب که داخل طاقچه بی‌نهایت هم هست رو می‌تونید از اینجا تهیه کنید و از خوندنش لذت ببرید. https://taaghche.com/book/56477/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A3%D8%AC%D8%B1 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 20:23:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارۀ کتابِ «۳۵ کیلو امیدواری»</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%DB%B3%DB%B5-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-httdjo0w1plv</link>
                <description>کتاب ۳۵ کیلو امیدواری نوشته آنا گاوالدا رو خانم منصوره مصطفی‌زاده در بخش کودک و نوجوان برنامه [شادروانِ] کتاب‌باز معرفی کرد. کتابی درباره امید که اساساً برای مخاطبین کودک و نوجوان نوشته شده و من اون رو برای مطالعه در ماه فروردین چالش کتاب‌خوانی طاقچه سال ۱۴۰۲، با موضوع امید، انتخاب کردم.از جلد کتاب - نشر افقداستانخط اصلی داستان یک ساختار کاملاً سنتی و کلیشه‌ای دارد. پسری نوجوان به نام «گرگوری» که با مشکلاتی در مدرسه و خانه دست‌ و پنجه نرم می‌کند و یک منجی-قهرمان دارد: پدربزرگ. پدربزرگی که تا پایان داستان، تنها امید گرگوری برای خروج از این وضعیت بحرانی است. گرگوری که به قول خودش، آخرین دقیقه‌های خوشبختی‌اش را در چهارسالگی تجربه کرده و با ورود به مدرسه، زندگی‌اش افتاده توی سرازیری تغییر، از روز اولی که به مدرسه رفته با آن مشکل داشته و از آن متنفر بوده است و حالا، چند سال مردود شده و هیچ مدرسه‌ای او را قبول نمی‌کند. این در حالی است که گرگوری عاشق کارگاه پدربزرگش است و عاشق این است که با دست‌هایش چیزهایی را درست کند. در کتاب می‌بینیم که همین جای غلطی که گرگوری در آن قرار گرفته، چه مشکلاتی را برای او و خانواده‌اش ایجاد می‌کند. با این حال، یکی از معلم‌های مدرسه، به‌عنوان اولین و آخرین کسی از اعضای آموزش و پرورش که از او تعریف کرده است، در کارنامه‌اش می‌نویسد:«این پسرِ سربه‌هوا، انگشتانی جادویی و قلبی بزرگ دارد. باید کاری کنیم که از آن‌ها بهره ببرد.»از متن کتاب - ترجمه فاطمه مطیع - انتشارات پرتقالترجمه‌های کتابمن از این کتاب دو ترجمه دیدم: یکی ترجمه خانم آتوسا صالحی که نشر افق اون رو منتشر کرده و کتاب صوتی‌ای هم از روی همین ترجمه ساخته شده، و یکی هم ترجمه خانم فاطمه مطیع که انتشارات پرتقال اون رو با نام «پسری با ۳۵ کیلو امید» منتشر کرده. من شخصاً اسم نشر افق رو بیشتر می‌پسندم. نکته جالبی که درباره این دو ترجمه نظر من رو جلب کرد، اختلاف‌های زیاد و عجیب اون‌ها در بعضی جاها بود. اینکه یک جمله واحد رو دو مترجم به دو شکل مختلف ترجمه کنن، امری عادیه، اما بعضاً جملاتی رو در یکی از نسخه‌ها می‌دیدم که اصلاً نشانی ازش در نسخه دیگه نبود و برعکس. و نکته عجیب‌تر اینکه اسم بعضی شخصیت‌های کتاب هم در دو نسخه کاملاً متفاوته. حدس من اینه که حداقل یکی از این دو ترجمه از روی نسخه اصلی (فرانسوی) انجام نشده و این تغییرات در ترجمه از فرانسوی به زبانی که ترجمه از آن انجام شده است، ایجاد شده.به نظر من در بعضی از قسمت‌ها ترجمه خانم صالحی بهتر و گویاتر بود و در بعضی از قسمت‌ها ترجمه خانم مطیع. هر دو ترجمه نقاط قوت و ضعف خودشون رو دارن اما من در نهایت ترجمه خانم صالحی (نشر افق) رو خوندم.درباره کتاب صوتیاین کتاب رو هومن خیاط به‌صورت صوتی اجرا کرده و این نسخه صوتی رو رادیو گوشه با همکاری نشر افق منتشر کرده. هومن خیاط از صداپیشه‌های معروف ایرانیه که به‌طور خاص در حوزه انیمیشن فعالیت می‌کنه. او پیش از این یکی از اعضای انجمن گویندگان جوان یا همان گلوری اینترتینمنت بود و حالا به‌عنوان یکی از اعضای اصلی گروه تهران دابشو فعالیت می‌کنه. هومن خیاط در انیمیشن‌های معروف زیادی مثل ماداگاسکار، زوتوپیا و هتل ترانسیلوانیا مدیر دوبلاژ و صداپیشه بعضی از شخصیت‌ها بوده. این ها رو گفتم تا بدونیم که این بار، برخلاف بعضی از کتاب‌های صوتی که گوینده‌اشون صرفاً یک شخصیت معروفه، با یک دوبلور حرفه‌ای و کاربلد طرفیم و همین هم سطح توقع رو بالا می‌بره.هومن خیاطروایت صوتی کتاب خیلی خوب، روان و با سرعت مناسبیه و گوش دادن به صدای گرم هومن خیاط لذت‌بخشه. به نظر من این روایت برای مخاطبین کودک، نوجوان و بزرگسال مناسبه. همچنین در جاهایی تغییرات کوچکی رو در متن اصلی ایجاد کردن (مثل محاوره‌ای کردن مکالمات) که خیلی به روان و طبیعی بودن متن کتاب کمک کرده؛ اما این کتاب صوتی چند ایراد اساسی هم داره: یک اینکه شخصیت‌ها اصلاً اون‌طور که باید و شاید پرداخته نشدن. به‌طور معمول توی کتاب‌های صوتی، توقع نداریم که مثل یک نمایش صوتی، صدای تک‌تک شخصیت‌ها با دیگری متفاوت باشه (که در این صورت قطعاً به تعداد بیشتری گوینده نیاز می‌شه)، اما توقع داریم کمی شخصیت‌پردازی در صدای گوینده شنیده بشه. در اینجا به‌جز صدای پدربزرگ که به‌طور محسوسی متفاوته، و بعضی شخصیت‌هایی که در حد یکی دو جمله در داستان حضور دارن و براشون صدا طراحی شده، بقیه شخصیت‌ها صداهایی خیلی شبیه به هم دارن. برای مقایسه می‌تونید کتاب صوتی مغازه خودکشی با صدای هوتن شکیبا رو بشنوید که در اون، صدای هر شخصیت به‌خوبی پرداخته شده و از بقیه شخصیت‌ها قابل‌تفکیکه. ایراد دوم هم اینکه در چند جا (کمتر از چهار-پنج بار) کلمات اشتباه خونده می‌شن، و این اتفاق انقدر جمله رو بی‌معنی می‌کنه که واقعاً تعجب می‌کنم چطور متوجه همچین اشتباهی نشدن. اما با همه این‌ها، اگر بخواید کتاب رو بخونید، من شنیدن نسخه صوتی‌اش رو هم پیشنهاد می‌کنم.جمع‌بندیبه نظر من این کتاب، یک کتاب کوچک، ساده و جمع‌وجوره که یک حرف ساده و مشخص داره. در حوزه کتاب کودک و نوجوان کتاب درخشانی نیست اما کتاب بدی هم نیست. در مجموع با اینکه کتابی نیست که بخوام خوندنش رو توصیه کنم، اما به نظرم یک بار خوندنش ضرری هم نداره و نیازه که همه ما به موضوعی که مطرح می‌کنه، توجه کنیم.نسخه صوتی این کتاب رو با نام ۳۵ کیلو امیدواری و نسخه متنی رو با نام پسری با ۳۵ کیلو امید، می‌تونید از طاقچه بشنوید و مطالعه کنید. همچنین، نسخه متنی نشر افق هم در حال حاضر به‌صورت چاپی در طاقچه موجوده.</description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 01:29:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: رویای دویدن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-d5mizenphie5</link>
                <description>برای همۀ ما پیش اومده که اتفاق ناگواری برامون بیفته؛ مثل یک بیماری، تصادف، زیان مالی و یا حتی یک ضرر کوچک. هر کسی در مقابل این اتفاقات ممکنه الگوی رفتاری خاصی داشته باشه؛ یک نفر ممکنه خودش رو سرزنش کنه، یکی دیگه دنبال مقصر بگرده، دیگری از خدا بپرسه که چرا و کسی هم ممکنه وقایع رو با خودش تکرار کنه و دنبال جایی بگرده که اگر فلان کار رو نکرده بود یا فلان اتفاق نیفتاده بود، می‌شد از این مشکل جلوگیری کرد. همۀ این‌ها می‌تونن افکاری باشن که مثل خوره مغز آدم رو درگیر می‌کنن. با این حال شاید اگه به کل زندگی‌مون و اتفاقاتی که برامون افتاده نگاه کنیم، می‌بینیم که خیلی از اون‌ها یک یا چند ویژگی از این ویژگی‌ها رو دارن: کم‌اهمیت هستن، تأثیرشون موقتیه و یا از همه مهم‌تر، قابل‌جبران هستن. همین که بتونید مشکلی رو جبران کنید (ولو با صرف انرژی و هزینه) موضوعیه که می‌تونه به شما برای تحمل و حل مشکلات ناشی از اون اتفاق خیلی کمک کنه.حالا بعد از این مقدمه، شرایطی رو در نظر بگیرید که اتفاقی برای یک دختر دبیرستانی می‌افته. اتفاق ناگواری که یک اثر دائمی روی زندگی اون دختر داره؛ اثری که هرگز به طور کامل قابل‌جبران نیست و از طرفی خیلی مهمه؛ چون اون دختر یک دونده است که از بچگی دویده و عاشق دویدنه، و حالا یکی از پاهاش رو توی یه تصادف از دست داده.منبع عکس: deerfieldlibrary.orgتوی کتاب «رویای دویدن» با «جسیکا» همراه می‌شیم. دختری که وقتی بعد از یه تصادف سخت به هوش میاد، متوجه می‌شه یکی از پاهاش رو قطع کردن. اتفاقی که تمام وجوه زندگی‌ش رو تحت تأثیر قرار می‌ده. تغییری که باعث می‌شه نه‌تنها دویدن، که تفریح اصلی جسیکا در همۀ عمرش بوده، بلکه انجام سادۀ خیلی از کارهای روزمره، براش تبدیل به آرزو بشن.کتاب روایت بسیار واقع‌گرایانه‌ای داره. شخصیت اصلی کتاب نه یک ابرقهرمان به‌تمام‌معناست و نه یک شکست‌خوردۀ تمام‌عیار. مثل همۀ ما، حالات روحی مختلفی رو بعد از یک بحران جدی تجربه می‌کنه. از طرفی شرایط این دختر هم نه خیلی عالی و نه خیلی بده. در حالی که مشکلات مالی برای تأمین مخارج درمان می‌تونه شرایط رو براش سخت‌تر کنه، دوستی داره که امیدیه برای ادامۀ مسیر. علاوه بر این، داستان تک‌وجهی نیست و به طور هم‌زمان چند داستان مختلف که به‌نوعی حاصل رابطۀ جسیکا با افراد اطرافش است را پیش می‌برد.رویای دویدن، نوشتۀ نویسندۀ آمریکایی، خانم «وِندِلین وَن درانن» در دستۀ ادبیات داستانی نوجوانان (مناسب برای نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ سال) نوشته شده که به گواهی ویکی‌پدیا (بر مبنای مقاله‌ای در سایت آتلانتیک) نیمی از مخاطبین این دسته از کتاب‌ها رو بزرگسالان تشکیل می‌دن. این کتاب که در سال ۲۰۱۲ جایزۀ «کتاب خانواده اشنایدر» رو دریافت کرده، با اینکه حجم کمی نداره اما خوش‌خوانه و نثر روانی که داره که باعث می‌شه بتونید در مدت زمان کمی اون رو به پایان برسونید. (این ویژگی در مورد بیشتر داستان‌های دستۀ ادبیات داستانی نوجوانان وجود داره.)در مجموع خوندن این رمان رو هم به نوجوانان و هم به بزرگسالان پیشنهاد می‌کنم. کتاب رو انتشارات پرتقال با ترجمۀ خانم آناهیتا حضرتی به چاپ رسونده که از لینک زیر می‌تونید اون رو خریداری کنید یا در طاقچۀ بی‌نهایت مطالعه کنید. https://taaghche.com/book/87404/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 05:15:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: زندگی و زمانۀ مایکل ک</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%80-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%DA%A9-tigzaisnrbd3</link>
                <description>ترکیبی از «لانه» و «هنرمند گرسنگی» کافکا و «من فقط آمدم تلفن کنم» مارکز، که احتمالاً شما را به یاد سریال منچستر ۱۹۷۵ چنل‌بی می‌اندازد. مایکل (که نام خانوادگی‌اش را کامل نمی‌دانیم، شاید به این دلیل که اهمیتی ندارد) انسانی است که به دنیای دیگری تعلق دارد. در دل جنگ، به دنبال آرامش می‌گردد و یا شاید بهتر باشد بگوییم به دنبال چیزی نمی‌گردد جز اینکه به حال خودش رها شود؛ اما این خواستۀ کوچکی نیست و مایکل به خاطر این هدف باید مخاطرات زیادی را به جان بخرد. داستان در حال و هوای جنگ‌های داخلی آفریقای جنوبی می‌گذرد و نمایشگر تصویر سیاه جنگ و حکومت یک رژیم آپارتاید است.به نظر من این کتاب از چند نظر به داستان‌های لانه، هنرمند گرسنگی و من فقط آمدم تلفن کنم شباهت دارد. شباهت این رمان به لانۀ کافکا به خاطر توصیف‌های دقیقی است که نویسنده از شرایط مایکل در اواسط داستان و دورۀ کشاورزی او می‌دهد. روند ساخت آلونک و کاشت و داشت گیاهان، من را یاد توصیفات مفصل کافکا از لانۀ حیوانی در زیر خاک می‌اندازد. رمان  شبیه هنرمند گرسنگی است، نه فقط به خاطر گرسنگی‌هایی که مایکل می‌کشد، بلکه به خاطر رابطۀ او با این گرسنگی‌ها؛ اینکه گرسنگی را انتخاب می‌کند و حتی گاهی غذا خوردن برایش عذاب‌آور است. از طرفی درماندگی مایکل، و اینکه همیشه باید به این و آن توضیحاتی بدهد، اما خیلی از حرف‌هایش را نمی‌پذیرند، مرا به یاد من فقط آمدم تلفن کنم می‌اندازد. و در نهایت رابطه‌ای که مایکل با مادرش دارد و مخصوصاً از این جهت که مشکلات جسمی و مغزی تا حدودی وجه تشابه مایکل و استفان است، ممکن است رابطۀ استفان و مادرش در سریال منچستر ۱۹۷۵ چنل‌بی را برای شما تداعی کند.جی. ام. کوتسیا برای این رمان جوایز متعددی گرفته که مهم‌ترین ‌آن‌ها، جایزۀ من بوکر است. او سال‌ها بعد از نوشتن این رمان، برندۀ نوبل ادبیات هم شد. نکتۀ جالب درباره او این است که خود، سفیدپوست هلندی‌تباری است که در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و جالب‌تر اینکه با وجود همۀ اشارات به نژادپرستی در کتاب، هیچ وقت به رنگ پوست مایکل اشاره‌ای نمی‌شود.کوتزی گیاه‌خوار است، عاشق دوچرخه‌سواری است و لب به مشروبات الکلی نمی‌زند. او مردی گوشه‌گیر و آرام است و به‌ندرت با رسانه‌های گروهی ارتباط می‌گیرد و اگر لازم بداند، ترجیح می‌دهد از طریق پُستِ الکترونیکی (ایمیل) باشد. او برای دریافت دو جایزهٔ بوکر شخصاً به لندن نرفت و در سال ۲۰۰۳ هم پس از اعلام برنده شدن نوبل، حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد. او در جایی نوشته‌ است: «راه سومی میان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد، و آن ادبیات است. زبانی که من با آن سخن می‌گویم مناسب نوشتن است، نه گفت‌وشنود.»به نقل از ویکی‌پدیابرای من کتاب، کتاب نسبتاً جالبی بود. در عین حال مطالعه دربارۀ تاریخ، و شناخت نسبی نسبت به وقایع و حکومت این کشور در دهۀ هفتاد و هشتاد میلادی، می‌تواند تا حد زیادی به فهم بهتر داستان کمک کند. از این کتاب دو ترجمه در طاقچه وجود دارد که هر دو تا حد زیادی به هم نزدیک هستند و هر کدام مزایا و معایبی دارند. من نسخۀ نشر نو را در طاقچۀ بی‌نهایت خواندم. این نسخه را می‌توانید از لینک زیر از طاقچه دریافت کنید: https://taaghche.com/book/93152/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%DA%A9 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 02:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: پاییز فصل آخر سال است</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-exs7so8qspcy</link>
                <description>من خیلی اهل خوندن رمان‌های ایرانی نیستم؛ اون هم از نوع معاصرش. برای چالش کتاب‌خوانی طاقچۀ این ماه، رفتم سراغ «پاییز فصل آخر است» از نسیم مرعشی. باید بگم هم نکات مثبت داره، هم منفی. ساختار و لحن کتاب، فراتر از انتظار من بود. متنِ خوش‌خوان و پرکشش، همراه با ریتم تند پیشروی داستان، باعث می‌شه که خوندن کتاب تجربۀ جذابی باشه. تعلیق‌های داستان تا لحظات آخر ادامه پیدا می‌کنن و شما حتی تا صفحۀ آخر هم با غافل‌گیری‌های داستان روبه‌رو هستید.کتاب رو نشر چشمه در سال ۹۳ منتشر کرده اما اگه چند عنصر کوچک رو از داستان حذف کنیم، به داستانی می‌رسیم که چندان هم از حال‌ و هوای امروز جامعه دور نیست. دغدغۀ جوان‌هایی در برزخِ ماندن یا رفتن، و در مواجهه با چندراهی تحصیل، مهاجرت، کار و ازدواج. نویسنده به‌خوبی ذهن آشفتۀ هر کدوم از شخصیت‌ها رو به تصویر می‌کشه و ما رو به دنیای به‌هم‌ریختۀ اون‌ها می‌بره.کتاب در دو بخش تابستان و پاییز، داستان سه دوست رو روایت می‌کنه. هر بخش سه «تکّه» داره که توی هر تکّه، روایت چندروزه‌ای از زندگی این دوستان رو از زبان هر کدوم می‌شنویم. سه دختر که هر کدوم با مشکلات متفاوت و گاهی نزدیک به هم دست و پنچه نرم می‌کنن، از نگاه خودشون به شرایط نگاه می‌کنن و سعی می‌کنن به سبک خودشون مشکلاتشون رو حل کنن. نیمۀ آخر کتاب (شاید مثل هر رمان دیگری) نیمۀ جذاب داستانه. بعضاً مسائلی که در بخش اول مطرح شدن به سرانجامی می‌رسن اما تقریباً پایان تمام روایت‌ها بازه. در واقع این به نوعی نمایشی از زندگی همۀ ماست؛ هزارتوی تمام‌نشدنی سر و کله زدن با مشکلات.البته داستان ایرادهای جدی هم داره. برای مثال شخصیت‌ها اون‌قدری که باید پرداخته نشدن و اون‌قدرها از هم متمایز نیستن. لحن تعریف کردن ماجرا هم از زبان هر کدوم، از این قاعده مستثنی نیست. مورد دیگه‌ای که می‌شه بهش اشاره کرد، و توی آثار افراد دیگه هم ممکنه اون رو دیده باشید، مشابهت‌های غیرمنطقی سه شخصیت اصلی داستانه. مثلاً اینکه سه دختر (به‌علاوۀ یک پسر) که همگی، با اینکه رشته دانشگاهی‌شان هم مهندسی بوده، تا دلتان بخواهد به این فیلم و اون کتاب ارجاع می‌دن؛ اون هم نه فیلم‌ها و کتاب‌های عامه‌پسندی که هر کسی ممکنه دیده/خونده باشه. البته این موضوع بین دانشجوهای مهندسی (و یا رشته‌های دیگه) معمولاً رایجه، اما به نظر من این شدت، اون هم در یک جمع کوچک، می‌تونست با شخصیت‌پردازی بهتری اصلاح بشه.برای من مهم‌ترین وجه داستان اینه که نویسنده سعی کرده تا حدی تفاوت بین واقعیت و اون چیزی که دیده می‌شه رو نشون بده. در واقع توی هر بخش، حسی که هر کدوم از شخصیت‌ها نسبت به هم‌دیگه یا نسبت به اتفاقاتی که در داستان می‌افته دارن رو از زبون یکیشون می‌شنویم؛ و این شانس رو داریم که همزمان، از بیرون و درون هر کدوم از شخصیت‌ها با خبر بشیم. بیرون و درونی که نه فقط توی این داستان، بلکه همیشه می‌تونن گاهی از زمین تا آسمون فرق داشته باشن.در مجموع این کتاب به نظر من کتابی عالی نیست. در عین حال کوتاه، سبُک و خوش‌خوانه. پایان جالبی داره اما واقعاً باید گفت که پایان تحسین‌برانگیزی نیست. نظرات افراد رو که می‌خوندم، خیلی‌ها به تلخی زیاد اون اشاره کرده بودن. باید بگم که بله، در کل با داستان تلخی روبه‌روایم، اما نه اون قدرها تلخ. با همۀ این حرف‌ها، به نظرم خوندن کتاب می‌تونه تجربۀ جالبی باشه، هر چند که چیزی نیست که من بخوام «حتماً» پیشنهادش کنم. اگر دوست دارید این کتاب رو بخونید، یا حداقل سرکی بهش بکشید، می‌تونید از لینک زیر استفاده کنید. خبر خوب اینکه توی طاقچۀ بی‌نهایت هم هست (من از همون‌جا خوندم) و البته یک نسخۀ صوتی هم داره که می‌تونید به اون هم نگاهی بیاندازید. https://taaghche.com/book/3754/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 23:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: آواز کافۀ غم‌بار</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%80-%D8%BA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-qgddu6ftji46</link>
                <description>این چالش کتاب‌خوانی طاقچه هم هر ماه برای من داستانی دارد. خواندن کتاب انتخاب‌شده به آخر ماه موکول می‌شود تا حدی که جایی برای تجدید نظر در عنوان انتخاب‌شده وجود نداشته باشد. انگار گاهی کتاب خود را به تو تحمیل می‌کند. نمی‌دانم با این کتاب کجا آشنا شدم اما می‌دانم که چیزی که در اولین نگاه، من را جذب کرد، تصویر روی جلد آن بود که طرحی است از اندرو وایِت (آثار وایِت هم خود ماجراهای جالبی دارند.) نقاشی زیبایی که به‌خوبی تداعی‌گر تصویر کافه است؛ سرد، بی‌روح و تنها. تصویری که در کنار عنوان کتاب، به‌خوبی جا گرفته است. شاید همان عنوان هم در جذابیت کتاب بی‌تأثیر نبوده باشد. به هر حال، کتاب شهریور ماه، روایت‌گر داستان یک زن است: آواز کافۀ غم‌بار؛ نوشتۀ کارسون مکالرز.تصویر روی جلد کتاب - نشر بیدگلآواز کافۀ غم‌بار داستان رازآلود و پیچیده‌ای است که در آن فرم از محتوا پیشی می‌گیرد. داستانی که در آن با آدم‌های عجیب و غریبی سر و کار داریم که درگیر ماجراهای عجیب و غریب می‌شوند. ماجراهایی عجیب، و بعضاً، همان‌طور که از نام کتاب برمی‌آید، غم‌بار. در طول داستان، نویسنده شما را در معرض فضاسازی‌هایی قرار می‌دهد که می‌توانید جو و فضای حاکم را، بر دهکدۀ کوچکی که ماجراها در آن اتفاق می‌افتد، حس کنید. با اینکه این داستان پیرنگ و روایت معنی‌دار خود را دارد، اما در عین حال می‌شود به شخصیت‌ها و اتفاقات آن نگاه نمادین هم داشت؛ نمادهایی برای تصویرگری رنج و درماندگی بشر. داستان روند خطی ندارد و راوی به زیبایی در زمان حرکت می‌کند. ماجرا از زمان حال شروع می‌شود، به گذشته می‌رود و دوباره به زمان حال برمی‌گردد؛ همان‌طور که انتظار داریم؛ چون هر چیزی یا هر کسی یک گذشته‌ای داشته است.کارسون مکالرز (۱۹۱۷ تا ۱۹۶۷) نویسندۀ زنی است اهل آمریکا. فضا و اتفاقات داستان، ای بسا که بازتابی از زندگی پر فراز و نشیب او باشند. زندگی‌ای که در پنجاه سالگی، بعد از سال‌ها درگیری با بیماری و بعد از گذشت نوزده سال از خودکشی ناموفق صاحب آن، در سال ۱۹۶۷ پایان می‌یابد. مکالرز این رمان را سه سال بعد از تجربۀ ناموفقش در خودکشی و در ۳۴ سالگی نوشته است. قسمت اصلی داستان هم که شش سالی طول می‌کشد، از ۳۰ سالگی میس آملیا، شخصیت اصلی، شروع می‌شود تا جایی که در اوج آن، میس آملیا ۳۶ ساله است. نویسنده دغدغه‌های انسانی خود را در سراسر داستان مطرح می‌کند. وقتی از عشق حرف می‌زند، هم آبادگری آن را تصویر می‌کند و هم ویران‌گری آن را. عشق، در جایگاه عنصر قدرتمندی که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد؛ اخلاق، رفتار، روحیه، غم، شادی و در یک کلام، زندگی انسان را. البته نگاه خاص مکالرز به زندگی و عشق در این کتاب، نمی‌تواند لزوماً مورد تأیید هر کسی باشد.عکس از سایت آوانگاردصدای آواز هر روز به گوش می‌رسد. صدایی گرفته و غمگین یکباره بلند می‌شود؛ قطعه‌ای می‌خواند، آوازگون، که به یک پرسش می‌ماند. و بعد از لحظه‌ای صدای دیگری همراهی‌اش می‌کند و طولی نمی‌کشد که همۀ زندانی‌ها می‌زنند زیر آواز. صداها، در پرتو آن نور طلایی، گرفته و محزون‌اند، آواز، این آمیزۀ درهم‌تنیده از صداها، هم‌زمان غم‌انگیز است و روح‌افزا ... بعد کم‌کم صدای آواز پایین و پایین‌تر می‌آید تا اینکه فقط یک صدا باقی می‌ماند، و بعد صدای نفسی گرفته، خورشید، و صدای کلنگ‌ها در سکوت.بخش‌هایی از متن کتاب - ترجمۀ حانیه پدراماین کتاب را نشر بیدگل با ترجمۀ حانیه پدرام منتشر کرده است. در پایان کتاب هم تحلیلی از جان مک‌نَلی قرار داده شده است که می‌تواند در فهم بهتر داستان مؤثر باشد. نسخۀ الکترونیک کتاب آواز کافۀ غم‌بار را، که هم برای خرید و هم برای خواندن در طاقچۀ بی‌نهایت موجود است، می‌توانید از لینک زیر از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/81431/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%DB%8C-%D8%BA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B1 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 22:13:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: شب‌های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-kn1zglvj1kjd</link>
                <description>در این متن، هیچ اشاره مستقیمی به اتفاقات و سیر داستان کوتاه «شب‌های روشن» از «فیودور داستایفسکی» نشده اما اشاره‌هایی به کلیت داستان و پایان آن شده است.احتمالاً شب‌های روشن خوش‌بینانه‌ترین عنوانی است که کسی می‌تواند برای این داستان انتخاب کند. شب‌هایی روشن که البته می‌توانند شب‌های بعد از خودشان را خیلی تیره‌تر از قبل کنند؛ مثل احوال آن کسی که تا به حال لذتی را نچشیده باشد و بعد از چشیدن آن، همواره کمبود آن لذت را احساس کند. انتخاب این نام هم فقط از شخصیت رویاپرداز این داستان برمی‌آید.فیودور داستایفسکیشب‌های روشن خط داستانی پیچیده‌ و اتفاقات زیادی ندارد؛ اما روایت زیبا و پرکشش نویسنده، باعث می‌شود خواننده در سراسر داستان با تعلیق روبه‌رو باشد و تا آخر، ماجرا را مشتاقانه دنبال کند. پایان با آنکه پیش‌بینی‌پذیر است اما بسیار تلخ و غافلگیرکننده اتفاق می‌افتد؛ (شاید بشود گفت مثل زندگی واقعی،) به طوری که شوک آن می‌تواند تا مدتی با خواننده باقی بماند. به قول سروش حبیبی: «داستایفسکی با عرضه این مروارید به ما، چه‌ بسا با ما درد دل گفته است.»من بی‌اختیار به دنبالش رفتم. اما او حدس زد که در پی‌اش افتاده‌ام و آبراه را گذاشت و به آن طرف خیابان رفت و روی پیاده‌رو به راه افتاد. من جرئت نکردم به دنبالش به آن طرف بروم. دلم مثل مرغک گرفتاری می‌تپید. ولی حادثه‌ای به کمکم آمد.از متن کتاب - ترجمه سروش حبیبیچیزی که در طی خواندن این کتاب نظر مرا جلب کرد، شباهت آن به یکی از داستان‌های بزرگ علوی است: داستان «رقص مرگ» از کتاب «چمدان». از آنجایی که بزرگ علوی با ادبیات روسیه آشنایی داشته، بعید نیست که آن داستان را با الهام از این داستان نوشته باشد. در هر دو داستان شاهد مردی هستیم که عاشق یک دختر می‌شود؛ دختر در داستان رقص مرگ، بر اساس توصیف‌هایی که بزرگ علوی درباره‌اش ارائه می‌دهد، شباهت‌هایی با «ناستنکا»ی داستایفسکی دارد. حتی در جزئیاتی مثل علاقه‌مند بودن به «پوشکین» هم اشتراک دارند. در هر دو داستان، شخصیت مرد مرتب نام شخصیت زن را تکرار می‌کند و همچنین در هر دو داستان شخصیت مرد دیگری هم وجود دارد. البته از اینجا تفاوت‌هایی در دو داستان بوجود می‌آید؛ تفاوت‌هایی که ناشی از احساس شخصیت زن نسبت به شخصیت مرد دوم است. همین یک مورد کافی است تا با وجود همه شباهت‌ها، سیر داستان‌ها و پایان آن‌ها متفاوت باشد. شاید بشود گفت یک پایان به سبک روسی و یکی به سبک ایرانی.این کتاب را در یک روز می‌شود خواند اما تأثیر آن همچنان و تا روزها بعد می‌تواند همراه شما بماند و شما را به فکر فرو ببرد. با توجه به برخی نمادها و نشانه‌ها در طول داستان هم می‌توان به ظرایف دیگری از این کتاب پی برد. در مجموع با کتابی لطیف، عاشقانه و در عین حال معناگرا و همچنین تلخ روبه‌روایم که تا آخر ما را متمرکز نگه می‌دارد و با خود همراه می‌سازد. این کتاب را منتشران زیادی از جمله نشر ماهی منتشر کرده‌اند. نسخه الکترونیکی نشر ماهی را با ترجمه سروش حبیبی، می‌توانید از لینک زیر از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/54965/%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 16:53:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: طاعون</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86-ujvswp8xrmyj</link>
                <description>میان دو رمان اصلی و مهم کامو، «طاعون» و «بیگانه» ده سال فاصله است و میان موضوع و سبک نگارش آن هم یک سیر تحولی و دگرگونی چندین ساله. کامویی که «طاعون» را در سال ۱۹۴۷ نوشت، با آن کامویی که در سال ۱۹۵۷ بیگانه را نوشت زمین تا آسمان تفاوت دارد.* از پیشگفتار مترجم - طاعون - ترجمه پرویز شهدیسه ترجمه مشهور طاعون - عکس از سایت کافه بوکموضوع چالش کتاب‌خوانی تیر ماه طاقچه، کتابی است که در آن یک بیماری همه‌گیر رخ داده باشد. «طاعون» در کنار «کوری»، کتاب‌هایی هستند که در ایام همه‌گیری کرونا بیش از پیش موردتوجه قرار گرفته‌اند؛ شاید به این دلیل که در این ایام بیشتر می‌توان با فضا و شخصیت‌های این کتاب ارتباط برقرار کرد. کسی چه می‌داند، شاید روزی هم رمانی که درباره زمان کنونی ما و وضعیت جهان در دوران شیوع ویروس کرونا و روزهای قرنطینه همگانی نوشته شده باشد، در شرایط خاصی، مورد توجه آیندگان قرار بگیرد. در قسمت‌هایی از این متن، به متن و داستان کتاب اشاره شده است اما از آنجایی که این اشاره‌ها فقط به قسمت‌های اولیه کتاب است، باعث لو رفتن داستان اصلی نمی‌شود.داستان طاعون، مثل بیگانه، در شهری در الجزایر اتفاق می‌افتد؛ اما همان طور که از پرویز شهدی هم نقل شد، این بار به شکلی دیگر. از همان صفحات اول می‌توان متوجه شد که با داستان متفاوتی روبه‌روایم؛ داستانی که به نسبت بیگانه، تروتازه‌تر و با رخوت کمتری روایت می‌شود، گیراتر و خوش‌خوان‌تر است و از نظر روایی هم برخلاف بیگانه، پوچی محور اصلی روایت داستان نیست؛ اما هنوز بعضی عناصر آشنای ادبیات کامو، مثل مرگ، یا موارد جزئی‌تری مثل دریا در آن به چشم می‌خورد.سؤال: چه کار باید کرد که وقت هدر نرود؟جواب: آدم در تمام مدت، گذشتتنش را حس کند.وسیله برای این کار: چندین روز در اتاق انتظار یک دندان‌پزشک روی صندلی ناراحتی منتظر بماند؛ یا بعدازظهر یکشنبه‌ای را روی ایوانش بنشیند، به گفت‌وشنودی در یک گردهم‌آیی به زبانی که با آن آشنایی ندارد گوش بدهد، ...* از متن کتاب - طاعون - ترجمه پرویز شهدیاگر بعضی جزئیات داستان را حذف کنیم، با داستانی روبه‌رو خواهیم بود که انگار در زمانه ما نوشته شده است. شیوع بیماری ناشناخته‌ای در شهر، ابتدا دست‌کم گرفتن آن، تلاش برای نگران نکردن اذهان عمومی، شک درباره واگیردار بودن این بیماری و ... مواردی هستند که جامعه امروز ما هم کم‌وبیش با آن‌ها روبه‌رو بوده است. نه‌تنها این جزئیات مربوط به شیوع بیماری، بلکه بسیاری از عادت‌ها، طرز فکرها، و نحوه عملکرد مردم در داستان طاعون، با آنچه امروز در بسیاری از جوامع دیده می‌شود، مشابهت دارد؛ پس شاید بتوان گفت این روزها که هنوز به ایام همه‌گیری ویروس کرونا نزدیک هستیم (و البته نمی‌دانیم تا کی قرار است طول بکشد،) زمان خوبی برای رفتن به سراغ این کتاب است.از طاعون ترجمه‌های زیادی منتشر شده است. سه ترجمه معروف‌تر، و البته همگی قابل‌قبول از مرحوم رضا سیدحسینی (انتشارات نیلوفر)، پرویز شهدی (انتشارات مجید) و کاوه میرعباسی (نشر چشمه) در بازار موجود است که از اینجا می‌توانید آن‌ها را با هم مقایسه کنید. متأسفانه ترجمه مرحوم سیدحسینی نسخه الکترونیکی ندارد، اما دو نسخه دیگر را می‌توانید از لینک‌های زیر از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/67400/%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86  https://taaghche.com/book/83739/%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 22:33:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: مغازه خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-powqwf7wto6v</link>
                <description>چالش این ماه طاقچه گوش دادن به یک کتاب صوتی با صدای یک شخصیت معروف بود. من برای این ماه، نسخه صوتی کتاب «مغازه خودکشی» نوشته ژان تولی، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس معاصر فرانسوی، رو انتخاب کردم. کتابی که توی ایران با اقبال خوبی بین مخاطبین روبه‌رو شده (البته اون طور که به نظر میاد نه در محبوبیت، بلکه در شهرت) به طوری که نسخه صوتی این رمان رو رادیو گوشه، با صدای هوتن شکیبا و در مدت زمان حدود سه ساعت، منتشر کرده. این اقبال خوب کتاب رو می‌شه حداقل از تعداد نظراتش توی سایت goodreads، به عنوان یک کمیت قابل‌اندازه‌گیری، فهمید (این کتاب از معدود کتاب‌های غیرفارسیه که تعداد نظرات فارسیش از تعداد نظرات انگلیسیش بیشتره.) نسخه صوتی کتاب از روی ترجمه آقای احسان کرم‌ویسی (نشر چشمه) خونده شده (همون طور که احتمالاً می‌دونید رادیو گوشه وابسته به نشر چشمه است.) تو دو بخش مجزا نظرم رو درباره محتوای متنی کتاب و نسخه صوتی اون می‌‌نویسم.عکس مربوط به انیمیشن The Suicide Shop (2012) که از روی رمان مغازه خودکشی ساخته شده. متن کتابدرباره خود کتاب می‌تونم بگم موضوع درخشانی داره. داستان خوب شروع می‌شه و خوب هم ادامه پیدا می‌کنه. در کل کتاب خوش‌خوانیه اما از اواسط اون، انگار نویسنده دیگه حرفی برای گفتن نداره، روند داستان خیلی مشخصه و خبری از تعلیق و غافل‌گیری نیست. تنها چیزی که باعث می‌شه به خوندن ادامه بدید اینه که ببینید آخرش داستان چطور تموم می‌شه که البته پایان هم بسیار ناامیدکننده است. با اینکه تقریباً پیش‌بینی‌ناپذیر بود، اما اصلاً پایان خوبی نبود. کمدی کتاب هم آنچنان قوی نیست (حداقل برای مخاطب ایرانی) و شوخی‌های جالب متن خیلی محدوده. کتاب در حجم کمی که داره، از خط داستانی پر و پیمونی برخوردار نیست و با داستان پرجزئیاتی روبه‌رو نیستیم. من به متن کتاب امتیاز ۲ از ۵ رو می‌دم.نسخه صوتیدرباره نسخه صوتی باید بگم آقای شکیبا این کتاب رو عالی خوندن. صدای بسیار جذاب روایت به همراه شخصیت‌پردازی‌های عالی و متفاوت. جدا از پنج-شش شخصیت اصلی داستان که صداهایی کاملاً متفاوت دارن، حتی در طول داستان هم از شخصیت‌های متعدد فرعی داستان، صداهای مشابه نمی‌شنویم. البته صدا تقریباً همیشه همون صدای خود آقای شکیباست و تقلید صدایی انجام نمی‌شه و تفاوت صداها در لحن و بیانه. این نکته مثبتیه و باعث می‌شه یکدستی کتاب حفظ بشه، در عین حال فضا رو به‌خوبی درک کنید و گوینده‌ها رو تشخیص بدید. در نهایت شما به یک کتاب صوتی گوش می‌دید نه یک نمایش صوتی (که در اون صورت منطقاً باید از تعداد بیشتری گوینده استفاده بشه.) در بین صدای شخصیت‌ها، من صدای آلن رو نپسندیدم و فکر می‌کنم می‌تونست صدای پخته‌تری داشته باشه. این کتاب صوتی موسیقی زیادی نداره؛ افکت‌های صوتی باکیفیتی داره و توی کمیت افکت‌ها هم زیاده‌روی نشده. در نهایت من به کیفیت نسخه صوتی امتیاز ۴ از ۵ رو می‌دم.جمع‌بندیبرای جمع‌بندی باید بگم این کتاب از اون کتاب‌هایی نیست که خوندنش رو پیشنهاد کنم؛ اما در کل از اونجایی که کیفیت کتاب صوتی از متن کتاب بیشتر بود، گوش دادن به نسخه صوتیش رو به نسخه متنی ترجیح می‌دم (قیمت نسخه دیجیتال جفتشون یکسانه.) برای خرید این کتاب صوتی از طاقچه می‌تونید از لینک زیر استفاده کنید: https://taaghche.com/audiobook/59164/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 20:14:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: شیر، ساحره و کمد لباس</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%B1%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D8%AF-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-ylhxilpumzk7</link>
                <description>شاید کمتر کسی باشه که اسم «نارنیا» به گوشش نخورده باشه. نارنیا یک دنیای تخیلیه که اولین بار سی. اس. لوئیس (Clive Staples Lewis)، نویسنده ایرلندی قرن بیستم (۱۹۶۳ - ۱۸۹۸)، اون رو در همین کتاب «شیر، ساحره و کمد لباس» معرفی کرد. لوئیس از دوستان نزدیک جی. آر. آر. تالکین (خالق مجموعه ارباب حلقه‌ها) بود. اون‌ها که از اعضای یک حلقه ادبی بودند که اسمش «اینکلینگز» بود، معمولاً در یک کافه محلی دور هم جمع می‌شدن و درباره ایده‌های اولیه داستان‌هاشون بحث می‌کردن. نویسنده در این کتاب با دقت خاصی به توصیف دنیای نارنیا و قوانین حاکم بر اون می‌پردازه به‌طوری که به راحتی می‌شه اون رو در ذهن مجسم کرد؛ اما داستان نارنیا به همین کتاب ختم نمی‌شه. نویسنده بعدها شش کتاب دیگه (همگی در مجموعه‌ای به نام ماجراهای نارنیا) منتشر کرد که در ترتیب زمانی اتفاقاتی که در کتاب‌ها می‌افته (و ترتیب پیشنهادی نویسنده برای خواندن کتاب‌ها)، این کتاب، جلد دوم محسوب می‌شه. جلد اول به نام «خواهرزاده جادوگر» به داستان پیدایش نارنیا می‌پردازه و شش کتاب بعدی، هر کدوم یک داستان از ماجراهای دنیای نارنیا و پیوند اون با دنیای واقعی رو روایت می‌کنن. شاید این مجموعه به اندازه «هری پاتر» یا «ارباب حلقه‌ها» مشهور نشده باشه اما داستان تخیلی و جذاب اون چیزی از بقیه مجموعه‌های فانتزی مطرح دنیا کم نداره.سی. اس. لوئیس، کتاب دوم از مجموعه ماجراهای نارنیا رو (که قبل از بقیه به چاپ رسید) به فرزندخونده‌ش، لوسی بارفیلد، تقدیم کرده. در قسمتی از این متن تقدیم، آمده است:روزی آن‌قدر بزرگ خواهی شد که دوباره خواندن قصه‌های پریان را شروع کنی. آن وقت می‌توانی آن را از طبقۀ بالای یک قفسۀ گرد و خاک گرفته برداری و به من بگویی که دربارۀ آن چه فکری می‌کنی. شاید آن موقع آن‌قدر گوشم سنگین باشد که نشنوم و پیرتر از آن باشم که یک کلمه از حرف‌هایت را بفهمم، اما همچنان دوستدارت خواهم بود.ماجراهای این کتاب در زمان جنگ جهانی دوم و در انگلیس اتفاق می‌افته؛ یعنی زمانی که چهار بچه به یکی از خانه‌های بزرگ و قدیمی خارج از لندن فرستاده شدن. یک روز خیلی اتفاقی کوچک‌ترین بچه به نام لوسی وارد کمد لباسی می‌شه که در واقع دریچه‌ای به دنیای نارنیاست. در ادامه کتاب، کم‌کم داستان‌های پرماجرای اون چهار خواهر و برادر، با اتفاقاتی درهم‌تنیده در نارنیا شروع می‌شه.مجموعه ماجراهای نارنیا نه فقط برای مخاطب نوجوان، بلکه برای مخاطبین بزرگسال در سرتاسر دنیا جذاب و خواندنی است. ماجراهایی پُرکِشش که با بیدار کردن تخیل شما می‌تونن شما رو با خودشون همراه کنن و ذهن شما رو درگیر اتفاقات دنیای نارنیا کنن. از روی کتاب شیر، ساحره و کمد لباس، فیلم موفقی به کارگردانی اندرو آدامسون در سال ۲۰۰۵ و بعدها تا سال ۲۰۱۰ دو فیلم دیگر از کتاب‌های این مجموعه به نام‌های «شاهزاده کاسپین» و «سفر کشتی بامدانورد»، ساخته شد.این مجموعه کتاب رو انشارات قدیانی در دهه ۸۰، در هفت جلد و با ترجمه «پیمان اسماعیلیان» منتشر کرد. خوندن همه این مجموعه رو اول به نوجوانان، و بعد به بزرگسالانی که به سبک فانتزی علاقه‌مند هستن، پیشنهاد می‌کنم. مطمئن باشید با شروع هر کدوم از این کتاب‌ها، به‌سختی می‌تونید اون رو قبل از تموم شدن زمین بذارید. بعد از خوندن کتاب‌ها می‌تونید از دیدن فیلم‌هاشون هم لذت ببرید. از لینک‌های زیر می‌تونید کتاب «شیر، ساحره و کمد لباس» و مجموعه کامل هفت‌جلدی ماجراهای نارنیا رو از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/52245/شیر-ساحره-و-کمد-لباس-ماجراهای-نارنیا،-جلد-دوم دانلود و خرید همه کتاب‌های مجموعه ماجراهای نارنیا</description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 16:15:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: بیگانه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-ffqeklkx0fni</link>
                <description>آلبر کامو، نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار مشهور فرانسوی قرن بیستمه. او به دلیل آثار مهمش در پرداختن به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر، در سال ۱۹۵۷، برنده جایزه نوبل ادبیات شد. کامو علاوه بر رمان‌های معروفی مثل بیگانه، طاعون و سقوط، آثار غیرداستانی و نمایشنامه‌های مهمی هم داره. بیگانه اولین و شاید مهم‌ترین رمان کامو به شمار میاد. رمانی که شاید بیش از هر چیز، شروع اون در ذهن هر خواننده‌ای باقی می‌مونه:امروز، مادرم مُرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم.کامو در الجزایر به دنیا اومده و بعدها به فرانسه مهاجرت کرده. بیگانه هم در الجزایر اتفاق می‌افته. داستان درباره مردیه به نام «مورسو.» مردی که با دیگران «بیگانه» است، یا شاید بیگانه به نظر میاد. این کتاب باعث شد بسیاری از افراد، کامو رو یک «پوچ‌گرا» تلقی کنن. البته کامو در رمان طاعون کاملاً داستان متفاوتی رو روایت می‌کنه که در اون نشانه‌های پوچ‌گرایی دیده نمی‌شه. به نظر من کامو در این رمان تفکرات پوچ‌گرایانه رو با ظرافت خاصی بیان می‌کنه و قضاوت این نوع تفکر رو بر عهده خواننده می‌ذاره. این نمی‌تونه به معنی پوچ‌گرا بودن خود نویسنده باشه. پرویز شهدی، مترجم ایرانی، درباره کامو می‌گه:یک عده او را آدمی پوچ‌گرا و بدبین می‌پنداشتند، به خصوص با کتاب «بیگانه». اما کامو این طور نبود، آدم انسان‌دوستی بود و این را با کتاب «طاعون» ثابت کرد و همه پی بردند که او به  آن شکلی که فکر می‌کردند نبوده.در جای دیگه‌ای هم می‌گه:کامو آدمی بسیار حساس، با روحیه‌ای لطیف و شاعرانه است، چه در کتاب‌ها و چه نمایشنامه‌هایش این لطافت روحیه و طرز فکر را می‌بینیم.بیگانه در حقیقت نشان‌دهنده افکار متفاوت مورسو است؛ اما با وجود متفاوت بودنشون، هر خواننده‌ای، جاهایی با او هم‌ذات‌پنداری می‌کنه. به هر حال تجربه مواجهه با طرز تفکر مورسو و حس کردن لحظاتی که او در رمان تجربه می‌کنه، تجربه جذابیه. البته مورسو شخصیت پیچیده‌ای داره و گاهی نشانه‌هایی احساسی هم از خودش بروز می‌ده؛ مثل زمانی که می‌گه بعد از مدت‌ها تمایل به گریه پیدا کرده بودم (حیفه که عین متن کتاب رو بیارم.) به نظر من باید با داستان همراه شد تا به زوایای پنهان شخصیت مورسو پی برد.نویسنده توصیف‌های بینظیری از فضاها ارائه می‌ده. توصیف‌هایی که نه فقط تصویر فضا رو برای شما مجسم می‌کنن، بلکه باعث می‌شن شما دقیقاً خودتون رو در اون فضا حس کنید؛ مثلاً وقتی قسمت مربوط به جلسه دادگاه رو می‌خونید، می‌تونید فضای سنگین، خفه و گرم دادگاه رو احساس کنید؛ یا وقتی که کامو زندان انفرادی رو توصیف می‌کنه، دقیقاً حس بسته بودن، تنگی و خفگی فضا رو به خواننده القا می‌کنه.بیگانه رو اولین بار تقریباً سه سال پیش خوندم. زمانی که بعد از کنکور، مستقیم رفتم کتاب‌فروشی عبداللهی توی ملاصدرا و چن تا کتاب گرفتم که یکیش هم بیگانه بود. با مترو برگشتم سمت خونه و توی راه نگاهی به کتاب‌ها انداختم. وقتی رسیدم خونه، کسی خونه نبود و کلید هم نداشتم. حتی گوشی هم همراهم نبود؛ پس رفتم سر کوچه و توی ایستگاه اتوبوس شروع کردم به خوندن بیگانه. شب بود، نسیم می‌اومد و من توی ایستگاه اتوبوس دراز کشیده بودم و تو نور کمی که بود، سعی می‌کردم جملات کتاب رو بخونم. یه مدت پیش برای بار دوم خوندمش و این بار احساس کردم بهتر و بیشتر متوجه شدم.در نهایت باید بگم بیگانه کتابیه که شما رو به فکر فرو می‌بره و من خوندنش رو پیشنهاد می‌کنم. نسخه‌ای که من خوندم از انتشارات امیرکبیر و ترجمه جلال آل‌احمد و اصغر خبره‌زاده بود. در مورد اون نسخه بد نیست بگم که ترجمه خوبی بود هر چند که در جاهایی می‌تونست روان‌تر باشه، اما بعضاً ایرادات تایپی و ویرایشی داشت که به نظر ناشی از بی‌دقتی ویراستار و انتشارات میاد. آقای خشایار دیهیمی هم ترجمه‌های خیلی خوبی از آثار کامو دارن. از لینک‌های زیر می‌تونید نسخه الکترونیک کتاب رو از انتشارات نگاه (ترجمه جلال آل‌احمد و اصغر خبره‌زاده) و نشر ماهی (ترجمه خشایار دیهیمی،) از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/book/14517/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87  https://taaghche.com/book/54959/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87 </description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 20:07:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی برای اولین نمایشگاه مجازی کتاب تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@smhash78/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-cb07yxivhsyb</link>
                <description>اواخر دی ماه سال قبل، مسئولی در شبکه خبر، از برگزاری نمایشگاه کتاب تهران خبر داد؛ این بار، به لطف کرونا، مجازی و برای «همه ایران.» و چه خبر خوبی! مجری از آن مسئول درباره این سؤال کرد که آیا به حجم کاربرانی که قرار است در روز به سایت نمایشگاه سر بزنند فکر شده است؟ آیا تضمینی وجود دارد که در طی یک هفته برگزاری نمایشگاه مشکلی پیش نیاید؟ و جواب آن مسئول درخشان بود: «به هر حال درباره سیستم‌های کامپیوتری نمی‌شود تضمین ارائه داد (بله کاملاً درسته. اصلاً اومدیم و برق رفت؛ نه؟) اما کارشناسان ما تضمین کرده‌اند که به طور همزمان یک میلیون نفر می‌توانند از سایت بازدید کنند.» Wow! یک میلیون نفر؟ اصلاً در همین حد که شما از قبل به فکر مشکل بوده‌اید و سعی کرده‌اید راه‌حلی پیش‌بینی کنید، خود ستودنی است؛ چه برسد به آنکه سیستمی طراحی کرده‌اید که یک میلیون نفر می‌توانند همزمان به آن متصل شوند. واقعاً خدا قوت!اما آیا واقعاً همچین عددی نیاز است؟ خب حتماً بوده دیگر. پس کاش حداقل برای چند روز این سیستم را در اختیار سازمان سنجش هم بگذارید تا هر کسی برای دیدن نتیجه کنکورش یک ساعت معطل نشود. بگذریم. رفتم سراغ سایتی که برای گرفتن بُن دانشجویی بود (این بن‌های دانشجویی و هیئت علمی و ... هم از اتفاقات خوب نمایشگاه بود.) بعد از اینکه فرم مربوط را پر کردم، سایت خطاهای عجیبی می‌داد... مثل خطای زیر (چقدر دقیق و قابل‌فهم!)خلاصه بعد از کلی کلنجار فرمودند که بله، این شماره تلفن به نام شما نیست. گفتم: «ای بابا شماره‌م کی به نام کس دیگه شد؟» خلاصه از ما اصرار که «بابا این شماره خودمونه» و از سایت انکار. فردا صبح دوباره امتحان کردم و درست شد؛ آنجا بود که فهمیدم ثبت‌نام اینترنتی را هم باید در ساعات اداری انجام داد. بی‌خود به این سیستم بی‌نقص شک کرده بودم. خدایا توبه!روز قبل از افتتاح نمایشگاه، مسئولی در اخبار با افتخار اعلام کرد که: «با تلاش کارشناسان، امکان اتصال همزمان ۱۵۰۰ نفر به سامانه فروش کتاب محیا شده است.» جان؟ ۱۵۰۰ نفر؟ پس یک میلیون نفر چه شد؟ حالا یک میلیون نفر زیاد بود ولی ۱۵۰۰ نفر هم خیلی کم نیست؟ در همین چند سال گذشته، که نمایشگاه از سراسر ایران هم در دسترس نبوده، سالانه حدود ۵ میلیون نفر از نمایشگاه بازدید کرده‌اند! اگر فرض می‌کردیم امسال هم همان تعداد شرکت‌کننده داشته باشیم (که قطعاً خیلی بیشتر داشته‌ایم،) با فرض اینکه افراد در تمام ۲۴ ساعت شبانه‌روز از سایت استفاده کنند، اگر در هر لحظه ۱۵۰۰ نفر بتوانند از سایت استفاده کنند، هر کس به طور میانگین باید کتاب‌هایش را در ۳ دقیقه بخرد! یک ضرب و تقسیم ریاضی چقدر می‌تواند سخت بوده باشد؟نمایشگاه شروع شد و  از آن شاهکار کامپیوتری رونمایی شد. تقریباً برای باز شدن صفحه هر کتاب (البته شاید به جز در ساعات نیمه‌شب) باید به اندازه یک بار دیدن نتایج کنکور صبر می‌کردید. در آزمایشی که شخصاً انجام دادم، پیدا کردن یک کتاب خاص، افزودن به سبد خرید، ثبت سفارش، انتخاب آدرس و زمان، و پرداخت آن سفارش در یک فروشگاه اینترنتی، سریع‌تر از بالا آمدن یک صفحه از سایت نمایشگاه زمان برد! و من تمام مدت به کلیدواژه «تلاش کارشناسان» فکر می‌کردم. سایت از همان روز اول هر از گاهی موقتاً از دسترس خارج می‌شد تا اینکه بعد از یکی دو روز رسماً از دسترس خارج شد و اعلام کردند که «کارشناسان» در حال «تلاش» برای بهبود وضعیت سایت هستند تا دوباره در دسترس قرار بگیرد. حالا این قضیه آنقدر هم غیرقابل‌پیش‌بینی نبود که وسط کار نمایشگاه را تعطیل کنید (همان قضیه ضرب و تقسیم و ... .) سایت بعد از یکی دو روز دوباره در دسترس قرار گرفت و نمی‌دانم این بار کدام سرور در اختیارشان قرار گرفت اما سرعتش بسیار بهبود پیدا کرد.طراحی سایت هم نکته‌هایی داشت. مثلاً خیلی اوقات ممکن بود برای پیدا کردن کتابی با چنین صحنه‌ای روبه‌رو شوید:و بعد هم بعد از گشتن در بین تمامی دوره‌های چاپ، بفهمید که هیچ‌کدام موجود نیست. حالا اگر فردا باز بخواهید موجودی همین کتاب را بررسی کنید، باید دوباره همین روند را تکرار کنید. بعضی اشکلاتش هم عجیب‌وغریب بود؛ مثلاً یک بار بدون هیچ دلیلی اکانت من با اکانت شخص دیگری عوض شد! و بعد هم خودش به حالت قبل برگشت.البته سایت نقاط قوتی هم داشت؛ مثلاً از نظر ظاهری قابل‌قبول بود. responsive هم بود؛ یعنی برای هر دستگاهی با هر اندازه صفحه نمایشی، به خوبی نمایش داده می‌شد؛ اما اشکالاتی اساسی از نظر تجربه کاربری (UX) داشت که بحث مفصلی را می‌طلبد. مورد دیگر اینکه جست‌وجوی سایت هم عملکرد خوبی داشت؛ هر چند مرتب‌سازی خوبی بر اساس ربط کتاب به متن جست‌وجوشده وجود نداشت؛ بنابراین ممکن بود کتاب موردنظر شما گاهی در انبوه نتایج نه‌چندان مربوط گم شود. همچنین در طراحی سایت، سبد خرید هر کاربر در حساب کابری او نگه داشته می‌شد و این باعث می‌شد شما از تمام دستگاه‌ها بتوانید به سبد خرید خود دسترسی داشته باشید (همین مورد ساده را خیلی از سایت‌ها رعایت نمی‌کنند.)بعد از ثبت سفارش، هر انتشارات کتاب‌های خودش را جداگانه برای شما ارسال می‌کرد؛ یعنی اگر ده کتاب از ده ناشر مختلف سفارش می‌دادید، ده بسته پستی به سمت شما روانه می‌شد (: به نظر من خیلی اتفاق جالبی نیست اما به نظر ساده‌ترین راه‌حل ممکن می‌آید. بعضی از ناشرها همان روز ثبت سفارش بسته را برایم ارسال کردند و مابقی با تأخیری بعضاً تا ده روز (که خب عدد قابل‌توجهی است.) با توجه به حجم زیاد بسته‌ها برای شرکت پست، بعد از ثبت درخواست ناشر برای ارسال بسته، چند روزی طول می‌کشید تا پست بسته را تحویل بگیرد؛ اما بعد از تحویل گرفتن، زمان رسیدن بسته به مقصد حداکثر پنج روز بود که عدد بدی نیست. در نهایت رسیدن کتاب‌هایی از ۱۱ ناشر به من، ۱۸ روز طول کشید که عدد خوبی نیست. مورد دیگری هم که بد نیست به آن اشاره کنم آن است که بر خلاف اتفاقی که در بسیاری از سایت‌های فروش کتاب می‌افتد، تمام کتاب‌هایی که سفارش داده بودم به دستم رسید و هیچ‌کدام ناموجود (اما قابل‌سفارش) نبودند. تحویل گرفتن کتاب به طور مستقیم از خود ناشر هم تجربه جالبی بود. به خاطر اینکه کتاب‌ها مستقیم و بدون واسطه از انتشارات به دست شما می‌رسند، معمولاً تمیزتر و سالم‌ترند و طبیعتاً بوی بهتری هم می‌دهند (: بسیاری از این کتاب‌ها حتی یک دقیقه هم در قفسه‌های کتاب‌فروشی نبوده‌اند.در نهایت باید بگویم که برای من که همیشه حسرت حضور در نمایشگاه کتاب تهران را داشته‌ام (مثل حسرت هزار رویداد دیگر که فقط در تهران اتفاق می‌افتد،) نمایشگاه مجازی کتاب، اتفاق خوبی بود. مشکلات (یا بهتر است بگویم پیش‌بینی نکردن مشکلات) کم نبود و حتماً اگر قرار بر برگزاری این نمایشگاه در سال‌های آینده باشد، باید به این مشکلات فکر کرد تا دیگر نیاز به «تلاش کارشناسان» و از دسترس شدن سایت در روزهای برگزاری نمایشگاه نباشد. نمایشگاه مجازی کتاب تهران در بهمن ماه برگزار شد؛ بنابراین جای امیدواری است که در صورت برگزاری مجدد نمایشگاه حضوری کتاب تهران در سال‌های آینده و در ماه اردیبهشت، نمایشگاه مجازی همچنان در بهمن ماه، برای کتاب‌خوان‌ها (یا کتاب‌خرها) در سراسر ایران، برگزار شود.</description>
                <category>محمد حسین هاشمی</category>
                <author>محمد حسین هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Apr 2021 00:54:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>