<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمد مهدی قریشی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@smmahdi.ghoreishi</link>
        <description>منتقد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:31:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/180680/avatar/k1y7K7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمد مهدی قریشی</title>
            <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و تنها رنج...</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%86%D8%AC-w8wz0uxnmhtt</link>
                <description>آرتور شوپنهاور(تمام این مقاله نظر شخصی است)چندی پیش، پس از سال ها، مشغول خواندن کتاب «در باب حکمت زندگی» بودم، برای چندمین بار، چرا که گذر زمان به من یادآوری کرده بود که تعالیم این کتاب، هرچند حک شده بر وجودم، افسوس که از ذهنم پاک می شوند. در حین خواندن، این جمله توجهم را، برخلاف قبل که به راحتی آن را پذیرفته بودم، جلب کرد:«بهترین راه برای اینکه شوربخت نشویم این است که نخواهیم بسیار خوشبخت باشیم»در این بخش از کتاب، تاکید بر آن بود که وجود شادی، مردنی، فراموش شدنی و گذراست و این رنج است که حقیقتی پابرجاست، فی الواقع، شادی ها زود تمام می شوند و رنج ها دوباره باز می گردند، در نتیجه به جای آنکه در کسب شادی بکوشیم باید تمام تلاشمان را بکنیم که از رنج‌ها دور باشیم و در نهایت، این سخنان به جمله‌ی بالا ختم شد و من پس از مدت ها و برای اولین بار، به این سوال برخوردم که آیا واقعاً چنین است؟بنا بر ماهیت انسان، گذر زمان باعث می شود که رنج ها و سختی ها به دست فراموشی سپرده شوند و آنچه که در ذهن می ماند، خوشی و خوبی است، پس هرگاه که ما به گذشته فکر می کنیم، عمدتاً خاطرات خوبمان را به یاد می‌آوریم و اگر هم خاطره‌ای بد در آن میان هست، عملا به دو دلیل وجود دارد، یادآوری وجود، باید به ما یادآوری شود که چه بوده‌ایم و اکنون چه هستیم، و یا تاثیر عمیق آن بر زندگیمان. انسان اگر عقلش حکم فرمای وجودش باشد، درک می کند که وجود این خاطرات بد، امری ضروری است و آنچه که جوهره‌ی اصلی وجود انسان را می‌سازد نه این خوشی‌هاست، بلکه رنج هایی است که ما در گذر زمان متحمل شده‌ایم. این سخنان ما را از یک منظر به نتیجه می رساند، این رنج‌ها هستند که حقیقت دارند، و این علی رغم این که ماهیت حقیقی وجود رنج‌ها را تایید می کند، همزمان این حرف را نقض می‌کند که برای خوشبختی کافی است که ما از رنج‌ها دور باشیم.‌ همانطور که ذکر شد آنچه عمدتا از گذشته به خاطر ما می‌آید خاطرات خوش و خوب است و اگر رنج و دردی هست آنچنان عمیق است که گذر زمان آن را شفا بخشیده، اما درد جای این زخم‌ها گاه گداری گریبان‌ما را می‌گیرد و ما را از زندگی می‌اندازد. آیا این رنج برای ما سودی داشته است یا تماما ضرر بوده است، ضرری که تا به امروز هنوز هم از یادآوریش، خواب و خوراک از ما گرفته می‌شود. حقیقت عمل، پاسخ به این سوال اصلیست که چطور وجود ما از رنج‌ ساخته می‌شود؟ این موضوع را شاید بتوان دل مشغولی عمده‌ی این روزهای من دانست چرا که ماهیت حقیقی رنج برحسب تجربه به من اثبات شده است و خاطرات دردناک گذشته جز پند و عبرت برای من، هیچ به همراه نداشته است، اما سوال این است که آیا من می توانستم این تجارب را بدون رنج کسب کنم، آیا رنج و عذاب من امری ضروری بوده است؟ شاید یک پاسخ ساده به این سوال را باز هم بتوان در ماهیت وجود انسان جست و جو کرد. اگر همه‌ی خاطراتی که ما از گذشته به یاد می‌آوریم، که به مرور زمان کم رنگ و کم رنگتر می‌شوند، فقط آمیخته به خوشی محض باشند، به زودی همه‌ی آن‌ها فراموش می‌شوند و یا در نهایت خوش بینی، چون اکثر آنچه بخاطر می‌آوریم خوش و خوب است، این خاطرات نیز در سیل سایر خاطرات حل می‌شوند، بنابراین اگر آن خاطره نکته‌ای حائز اهمیت داشته باشد،‌که بخواهد درسی برای ما و یا برای دیگران باشد، دیگر به آن توجه نمی‌شود. بنابراین رنج، که به خون جان نوشته شده است، آن خاطره‌ای را که باید، برای ما مشخص می‌سازد، تا اگر باری دیگر بخواهیم همان اشتباه را مرتکب شویم، هر آنچه کشیدیم از جلوی چشمانمان بگذرد، تا بلکه تصمیم بهتری بگیریم. یک کاربرد دیگر رنج را شاید بتوان انسان سازی دانست، که مستقیما به دلیل قبلی مربوط است. ساخت وجود انسان از خاطرات خوش ممکن نیست، این موضوع به دفعات متعدد و بی‌شمار اثبات شده است و تاریخ را برای این حرفم گواه می‌گیرم. این حرف را علاوه بر تجربه و تاریخ می‌توانیم با منطق هم  اثبات کنیم. انسانی که آنقدر رنج کشیده است که تمام سیاه‌ها و سفید‌های زندگی را دیده‌است اگر این تجارب را درست به کار ببندد، عقل خود را قاضی کند و درس بگیرد، دیگر در مسیر حرکت خود دچار لغزش نمی‌شود. پس رنج را حقیقتا می‌توان منجی آدمی دانست، یکبار چوب رنج و درد ما را از بلایای گوناگون حفظ می‌کند.بنابراین شاید از این منظر وجود رنج کاملا لازم و حتی حیاتی باشد، اما این حقیقت قابل کتمان نیست، که انسان باید برای دوری از رنج بکوشد، اما شرط اصلی این است که نباید از هر رنجی دوری کرد، فقط باید از آن دسته از رنج‌ها دوری کرد که کاملا مطمئن هستیم یکبار آن‌ها را تجربه کرده‌ایم و یا تجربه‌ی آن‌ها نه خیری برای ما دارد و نه برای دیگران، و تحت هیچ شرایطی برای ما سودمند نیستند. این رنج‌ها را من رنج‌های بیهوده می‌نامم و به نظرم همه‌‌ی انسان ها باید از آن‌ها پرهیز کنند. علاوه بر این رنج‌هایی که دیگران متحمل می‌شوند نیز،‌ هرچند با تاثیر کمتر، باید مورد توجه قرار بگیرند، چون آن‌ها نیز می‌توانند تاثیر بسزایی در هموار سازی راه‌ما داشته باشند. پس وجود رنج، نه رنج های بیهوده، مسیر درست زندگی انسان را می‌سازد و خوشبختی حقیقی در رنج‌هایی نهفته است که ما در طول مسیر متحمل می‌شیم و اصولاً وجود رنج، برای تعریف خوشی ضروری است، چرا که این ضدیت به هر دو آن‌ها معنا می بخشد. پس خوشبختی واقعی نه در دوری از شوربختی است، بلکه خوشبختی واقعی، حقیقتی است که در تار و پود شوربختی تنیده شده است.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2025 21:11:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیچشی به دور ترس / نقد قسمت اول انیمه Uzumaki</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%BE%DB%8C%DA%86%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-uzumaki-r0ql8sz25kyd</link>
                <description>پوستر انیمهاین نقد حاوی محتوایی است که برای تمام سنین توصیه نمی شود!(انیمه ترسناکه، انتظار دیگه ای داشتین؟)جونجی ایتو (Junji Ito) را شاید بتوان در عرصه مانگا یکی از استوارترین و محبوب ترین شخصیت ها دانست و نه تنها من، بلکه بسیاری از افراد دیگر نیز متفق القول (عذر خواهی می کنم که از طرف همگی صحبت می کنم!) ایشان را یکی از ستون های ژانر وحشت در مانگا می دانیم. کارهای ایشان سال هاست که همه را ترسانده است و آن هم چه ترساندنی! ترسی که آرام آرام، بزرگ و بزرگتر می شود و در وجود انسان چنان رسوخ می کند که آدم را از خواب و خوراک می اندازد (نه خیر اغراقی در کار نیست!). اینکه چرا همگی جونجی ایتو را با این شدت و علاقه دوست دارند در متن نقد(یا شاید هم نقدها!) مشخص خواهد شد.سلطان جونجی ایتو!اکثر کارهای جونجی ایتو داستان های کوتاه هستند که در مجلات مربوطه به چاپ می رسند و در نهایت مجموعه ای از این داستان های کوتاه در قالب یک جلد منتشر می شوند و البته در این میان چند داستان بلند و ادامه دار وجود دارد که اوزوماکی (Uzumaki) را می توان از این دسته دانست. مانگای اوزوماکی در بیست چپتر(کم و بیش) منتشر شده است و انیمه ی آن نیز برای ۴ قسمت برنامه ریزی شده است. این انیمه هر یکشنبه از Adult Swim پخش خواهد شد و هر یکشنبه شب (به وقت ایران) می توان از طریق پلتفرم های استریم به قسمت های جدید دسترسی داشت. بعد از این همه مقدمه (اونقدر هم نشد البته!) می پردازیم به نقد اولین قسمت از انیمه اوزوماکی، قسمتی که به خوبی یادآوری می کند که جونجی ایتو با هیچ کس شوخی ندارد، مخصوصا اگر پای ترساندن در میان باشد! قبل از شروع نقد این نکته را هم یادآور می شوم که بنده افتخار خواندن مانگای این انیمه را داشته ام، بنابراین تمام تلاشم بر این خواهد بود که تا می توانم (و جان در تن دارم!) مانگا و انیمه را با هم مقایسه کنم!نقد حاوی اسپویل برای قسمت اول انیمه است!سیاه و سفید!داستان این انیمه را بدون شک می توانم یکی از بهترین داستان هایی که خوانده ام خطاب کنم، داستانی ساده و در عین حال جذاب، داستانی که تا آخرین دقیقه از این قسمت (و قسمت های دیگر!) سایه ی سیاه و شومش ما را دنبال خواهد کرد. شهری کوچک و مردمی عادی اما چه اتفاقی می افتد، اگر ناگهان هر کدام از این آدم های ساده به اسپایرال ها (مارپیچ ها) علاقه مند شوند، به قدری که از مسیر عادی زندگی خودشان خارج بشوند برای اینکه به این اسپایرال های زیبا برسند! (چرا اسپایرال رو مارپیچ ترجمه نمی کنم؟ چون احساس می کنم کلمه مارپیج متاسفانه حق مطلب رو در این زمینه ادا نمی کنه!). همون طور که می بینید کلیت داستان آنقدرها هم پیچیده به نظر نمی آید ولی روایت هوشمندانه داستان پرده از اسرار تاریک این شهر بر می دارد. داستان دو شخصیت اصلی، Kirie Goshima و Shuichi Saito را دنبال می کند، اولین مورد و نفری که اسپایرال ها تمام زندگیش را می گیرند پدر Shuichi است، مرگ پدر Shuichi و سایر افرادی که در این قسمت ظاهر می شوند به طرز عجیبی به اسپایرال ها گره خورده است، حقیقتی که هیچ کس هنوز حاضر نیست آن را بپذیرد. همانطور که پیداست داستان به صورت پرونده ای روایت می شود، به طوری که هر پرونده را می توان یک داستان جزئی در روایت داستان کلی دانست، از این به بعد این داستان های جزئی را ریزداستان خطاب می کنم، موردی که در مانگا هم به همین صورت است اما با یک تفاوت عمده، در مانگا این ریزداستان ها به صورت پشت سر هم اتفاق می افتند ولی انیمه (به دلایل کاملا واضح و مشخص) ریزداستان ها را به صورت موازی روایت می کند، البته نه کاملا موازی، در طی این یک قسمت بدون اتمام یک ریزداستان، ریزداستان بعدی کلید می خورد، و بعد در طی روایت یک ریزداستان، ریزداستان قبلی به اتمام می رسد. اگر که هر ریز داستان پیچیدگی به خصوصی می داشت شاید می توانستیم این مورد را ایراد به حساب بیاوریم، اما چون ریزداستان ها از پیچیدگی خاصی برخوردار نیستند ما هم از این مورد چشم پوشی می کنیم. نهایتا هم باید مشاهده کرد، که آیا این شیوه ی روایت، حق مطلب، یعنی داستان کلی را به خوبی شیوه ی روایت مانگا ادا خواهد کرد یا خیر!مجددا سیاه و سفید! از لحاظ بصری این اثر هنری، تفاوتی واضح با دیگر انیمه ها دارد (طراحی های زیبا و وفادار به جونجی ایتو سرجاشون!) و آن هم، دو کلمه است، سیاه و سفید! شاید این را بتوان از ایراد های اساسی انیمه های قبلی که از آثار جونجی ایتو اقتباس شده اند، دانست. رنگ ها روح ترس را از کار دریغ می کنند و صرفا یک جلوه ی پوشالی به آن می بخشند، که زود جذابیت خود را از دست می دهد، اما یکی از دلایلی که مانگاهای جونجی ایتو می درخشند استفاده هنرمندانه از رنگ سیاه است رنگی که آن را می توان روح مانگاهای وحشت دانست!یکی از نکاتی که درباره ی آثار جونجی ایتو وجود دارد و این انیمه هم موفق شده است آن را به خوبی به مخاطب انتقال بدهد طراحی شخصیت ها و طراحی های محیطی است، هرچند که البته برای قسمت اول کمی زود است این موضوع را قضاوت کنیم، چون ریزداستان های اولیه عموما در مکان هایی که از لحاظ بصری پیچیده باشند، اتفاق نمی افتد، غیر از یک مورد که آن هم طراحی اتاق پدر Shuichi است، که انیمه کاملا سربلند از آن بیرون می آید(البته عکسی از اتاق نمی ذارم، چون دوست دارم خودتون ببینیدش!).دو شخصیت اصلی و تنها صحنه کمدی این قسمت، در یک قاب!شخصیت های انیمه کاملا مثل مانگا گذری هستند و غیر از دو شخصیت اصلی هیچ شخصیت ثابتی وجود ندارد (موضوعی که البته می شد اون رو به راحتی حدس زد!). می توان از همین الان هم البته حدس زد که تمرکز بیشتر بر روی این دو خواهد بود و سنگ بنای رابطه ی آن ها با یکدیگر و با شهر از همین قسمت پایه ریزی می شود، می توان به این فونداسیون وفادار به مانگا اطمینان کامل داشت، البته شاید پیش خودتان بگویید این همه اطمینان را از کجا می آورم، من هم توضیح می دهم، با توجه به آنچه از این قسمت دیده ام و با توجه به آن چه از مانگا خوانده ام، می توانم بگویم غیر از همان یک موردی که در روایت داستان وجود داشت، در پایه ریزی شخصیت ها و روابطشان هیچ گونه دستکاری صورت نگرفته است، موردی که من را به آینده این انیمه (همان سه قسمت باقی مانده!) امیدوار می کند.طراحی خوب ≠ شخصیت ثابت صداگذاری به سادگی خوب است! می توانم بگویم که صداپیشه ها تمام تلاش خود را به کار می بندند که شخصیت ها همگی به خوبی بدرخشند، حتی شخصیت هایی که فاقد اهمیت هستند، اما در این میان یک نفر هست که احساسات یک شخصیت را به خوبی و با مهارت هر چه تمام تر منعکس می کند، احساس غمی عمیق و ترسی که به دلایل مختلف در وجود این شخصیت رخنه کرده است، جناب آقای Shinichiro Miki در نقش Shuichi. نقش پر رنگ این شخصیت در قسمت های بعدی واضح تر خواهد شد (هر چه نباشد یکی از دو شخصیت اصلی است!)، اما بازتاب آنچه بر او می گذرد نیازمند غم عمیقی است که به طرزی باور نکردنی ناشی از ترس و اضطراب است، و جناب آقای Shinichiro Miki این کار را با قدرت انجام می دهند. امیدوارم که در قسمت های بعدی شاهد درخشش بیشتر این صداپیشه و این شخصیت باشیم. نه! انیمه در زیبایی از مانگا کم نمیاره! البته فعلا!موسیقی متن این اثر را می توانم همین حالا کاملا نقد کنم، چون در حال حاضر موسیقی به صورت کامل در دسترس قرار گرفته است، اما این کار را نمی کنم! چون: یک) باید موسیقی را به همراه انیمه و با توجه به شرایط داستانی گوش بدهم (اسمش موسیقی متنه دیگه!)و  دوم) اینکه دلم می خواهد برای نقد قسمت های بعدی هم حرفی برای گفتن داشته باشم!موسیقی که در حال حاضر برای قسمت اول تدارک دیده شده بود، بی نظیر بود و شاید یکی از مواردی که پخش شد را بتوانم در دسته ی بهترین موسیقی های ژانر Ambient قرار دهم. داستان و ریزداستان های این انیمه و مانگا بیشتر از آنکه ترسناک باشند (که آن هم هستند، غصه نخورید!)، معمایی هستند، در حقیقت شاید بتوان گفت وظیفه ی اصلی ترساندن در این اثر نه بر عهده ی داستان ترسناک آن بلکه بر عهده طراحی هایی است که در جای جای انیمه و مانگا وجود دارند، و موسیقی بیشتر از اینکه بر این طراحی های هنری تاکید کند بر معمایی بودن داستان تاکید می کند. بنابراین به جای یک موسیقی ترسناک ما انتظار یک موسیقی معمایی را داریم،‌ تا اینکه موسیقی متن مارا با ترک (Track) Obsession غافلگیر می کند،‌ ترکی که هم ترسناک است و هم معمایی و بعد از آن موسیقی به سمت طراحی ها سوق داده می شود، مضطرب و ترسناک! البته که این موضوع با روند کلی انیمه هم تناسب کامل دارد یعنی مطرح شدن یک معما و سپس پرده برداری از حقایق ترسناک مربوط به آن معما بنابراین تا به اینجای کار موسیقی هم گوش نواز است (در اینجا منظور این است که کار خود را به درستی انجام می دهد!) و هم هماهنگ با محتوای داستانی است. صحبت راجب اندینگ این انیمه را می گذارم برای قسمت آخر!در نهایت، آینده ی این انیمه روشن به نظر می رسد، بعد از سال ها دیدن اقتباس های نه چندان قوی از کار های جونجی ایتو،‌ دیدن این قسمت نور امید را در دلم روشن کرد، اما باید نشست و دید که قرار است سرنوشت این انیمه به چه صورت رقم بخورد،‌ مخصوصا با توجه به نکته ی ظریفی که در رابطه با روایت داستان وجود دارد، نکته ای که می تواند به سادگی این انیمه را یا به سعادت برساند و یا هم در کنار بقیه ی اقتباس هایی که از کارهای جونجی ایتو وجود دارند قرار دهد.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 22:49:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخشش/پنج شنبه ها با REzero:قسمت چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%B4%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-rezero%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-vvuqum7vyrjz</link>
                <description>هشدار زود هنگام:حاوی اسپویل جزئیعنوان مقاله شاید غلط اندازترین بخش یک مقاله باشد اما قطعا حقیقتی که در پشت هر عنوان نهفته به خوبی گویای همه چیز است،عناوین شاید غلط انداز یا اشتباه باشند ولی در هر صورت بیان کننده ی ذات درونی مقاله هستند.همه ی این مقدمه برای این بود که بگویم این قسمت کاملاً ارزش تغییر عنوان را دارد و از همین ابتدای کار به شما وعده می دهم که انیمه در این قسمت به اوج نزدیک و نزدیک تر می شود،به گونه ای که دیگر احساس اینکه انیمه از فصل اول برچسب روانشناختی بودن را بیهوده یدک می کشید رفع می شود.تغییراتی که مقدمه سازی آن را در قسمت قبل مشاهده کردیم به خوبی هر چه تمام تر در این قسمت پیاده سازی می شوند و برگ برنده از همان ابتدای کار نقش خود را بر دیوار داستان هک میکند.قسمت قبل:https://vrgl.ir/e4aMnورزش صبحگاهی!غافلگیری قسمت قبل یا در واقع همان برگ برنده در این قسمت کار خود را آغاز می کند و البته در همین قسمت هم کار خود را تمام می کند اما تاثیری که بر داستان می گذارد خود را هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت نشان خواهد داد.روندی که در قسمت سوم به طرز کسل کننده ای آغاز شده بود در این قسمت آن چنان به اوج می رسد که داستان فصل اول را  فراموش می کنیم و  به داستان جدید و ویژه ای که برای این فصل  تدارک دیده شده سلام می کنیم.اگر در قسمت قبل انیمه سعی داشت با مشت داستان فصل اول را از ذهنمان پاک کند،این قسمت مانند بوسه عمل می کند و به راحتی و بدون نیاز به خشونت خاطرات فصل قبل را از ذهنمان می شوید و  به ما یاد آور می شود که داستان انیمه نه در تلاش برای ادامه فصل اول است بلکه در تلاش برای بهتر شدن است ، اینجاست که داستان وادارمان می کند تا نام روانشناختی را کاملاً برازنده اش بدانیم.گفت و گوی پدر-پسری!علی رغم این موضوع که تغییرات بسار عظیم و عمیق هستند اما ساختمان اصلی داستان بر پایه های فصل اول بنا می شود بنابراین داستان از ریشه تغییری نمی کند و بلکه بیشتر به نمای بیرونی آن پرداخته  می شود  که جلوه ی اصلی این فصل و فصل اول را زیباتر می سازد  و از طرفی با وجود دیوار قسمت قبل که راه فصل اول را از فصل دوم جدا کرد کماکان این تردید باقی می ماند که آیا داستان واقعاً می خواهد راهش را از فصل اول جدا کند،آیا واقعاً نحوه روایت معمولی که از فصل اول ما را به آن عادت دادند دستخوش تغییرات عظیم خواهد شد؟جواب قطعا نه است با توجه به گفته های پیشین داستان از لحاظ بیرونی دچار تحولات عظیم شده است،این تغییرات اساسی هستند و داستان می خواهد که ما باور کنیم که قرار است از فصل اول بهتر باشد،،قطعا هم نمی گوییم که این طور نیست ولی باید در نظر داشته  باشیم که نور افشانی بیرونی ساختمان اصلی داستان بعد از رسیدن به هدف خاموش خواهد شد و نهایتاً فقط تزئینات بیرونی باقی خواهد ماند بدون هیچگونه نورافشانی.بنابراین زیبایی بیش از اندازه ی این قسمت را به همان نورافشانی تشبیه می کنیم  که قرار است حواسمان را از ساختمان اصلی داستان و نمای داخل پرت کند و ما را به کاشی کاری های زیبای دور ساختمان که در سه قسمت قبل چیده شدند ارجاع دهد،این اصلا و ابدا چیز بدی نیست و نمی توان از آن این برداشت را داشت که چون حواسمان را به بیرون پرت می کنند نمای داخل بد است ،بلکه بیشتر می توان برداشت کرد که نمای داخل هنوز در حال ساخت است.بغل پدر_پسری!فصل دوم بهتر از فصل اول است،اگر این جمله را پیش فرض کارمان قرار دهیم به راحتی می توانیم با منطقی که پیش از این شرح داده شد به جلو پیش برویم و بعد از لذت بردن از نمای بیرون به داخل ساختمان نگاهی بیندازیم،هر چند در این قسمت ما صرفاً به لذت بردن از نمای بیرون بسنده خواهیم کرد و حتی معلوم نیست که این لذت بردن چند قسمت طول خواهد کشید،قطعا زمان بازدید از داخل ساختمان به  زودی  فرا خواهد رسید و ما تا آن لحظه صبر خواهیم کرد.صبر برای رسیدن به آن لحظه لذت این لحظه را از بین می برد و این اشتباهی است که داستان مرتکب می شود.نمای بیرونی آنقدر زیبا هست که تا مدتی طولانی ذهن ما را متوجه خود نگه دارد ولی این مدت طولانی در واقعیت یک یا دو قسمت خواهد بود،بالاخره زمانی فرا خواهد رسید که ما از نمای بیرونی خسته میشویم واگر تا آن زمان نمای داخلی فصل دوم که به صورتی دقیق برای آن برنامه ریزی شده بود آماده نباشد،داستان از مشکل خسته کننده شدن  رنج خواهد برد مشکلی که حفره ی عظیم داستانی فصل اول را تشکیل می داد.داستان به مدتی کوتاه و به مقداری قابل توجه به ما لذت می داد و بعد ناگهان  همه ی این لذت ها با درد ناشی از خستگی از بین می رفتند.در هر صورت این ها صرفاً حدس هایی است که ما با توجه به هسته ی داستانی کلی فصل اول میزنیم و در نهایت اگر همان منطق فصل دو بهتر است را پیشه کنیم هیچ کدام از این سناریو های موجود پیش نخواهند آمد،اما باید امیدوار بود که سازنده ها هم دقیقاً همین کار را انجام دهند.شخصیت پردازی این قسمت سهم عظیمی در شخصیت پردازی کل فصل ایفا خوهد کرد  با اینکه به نظر می رسد که شخصیت های  جدید به صورت انحصاری برای این قسمت تهیه شده اند اما آنقدر زیبا و عالی کار شده اند که ردشان تا مدت ها بر داستان خواهد ماند.با شخصیت پردازی فوق العاده ی این کارکتر های جدید هسته ی اصلی شخصیت پردازی چند گام رو به جلو خواهد رفت.این شخصیت ها آنقدر  پر رنگ هستند که ضعف شخصیت پردازی دیگر کارکتر های مکمل غیر اصلی کاملا پوشانده شود،اما متاسفانه با وجود تک قسمتی بودن  این کارکتر ها ،شخصیت پردازی  تا حد خوبی جنبه ی قدرت نمایی پیدا می کند،در  واقع مثل این می ماند که سازنده ها بگویند که ما در یک قسمت هم می توانیم شخصیت های بی نظیر خلق کنیم و این کار را می کنند،اما این مسائل همه با زیبایی شخصیت پردازی این کارکتر ها در این قسمت پوشانده می شود.خداحافظ کنج عزلت!از مهم ترین دلایل رشد شخصیت پردازی،رشد کارکتر اصلی(سوبارو(subaru)) است در این قسمت شخصیت اصلی یک گام رو به جلو بر می دارد و علاوه بر آن ما با گذشته ی شخصیت اصلی هم کمی آشنا می شویم.این تغییرات در کنار هم شخصیت پردازی را در این قسمت چند گام رو به جلو می برند و علاوه بر آن دلیلی می شوند که ما از نمای بیرونی ساختمان لذت بیشتری ببریم.آرزوهایی که برای قسمت هایی بعد داریم:نمای بیرونی ساختمان به صورتی وصف ناشدنی نورافشانی و تزئین شده است،اولین آرزو این است که نمای داخلی هرچه سریع تر نمایش داده شود تا حتی اگر از مشکل معمولی بودن رنج می برد مشکل خسته کننده شدن گریبان گیرش نشود.اوپنینگ انیمه اصلا پخش نشد،این قسمت از موسیقی فوق العاده ای بهره مند بود اما هیچ کدام از ساندترک ها جای اوپنینگ انیمه را نمی گیرند،پخش نشدن اوپنینگ با مناسبت و بدون مناسبت آزار دهنده است بنابراین دومین آرزو پخش مرتب اوپنیگ انیمه است.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 15:33:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجشنبه ها با REzero:قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-rezero%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-cut91pj5plub</link>
                <description>عنوان مقاله غلط انداز ترین قسمت مقاله است،قسمت اول را با این عبارت شروع کردیم،قسمت سوم را هم با این عبارت شروع می کنیم.قسمت قبل:https://vrgl.ir/Uh4hyبه مانند قسمت های قبل حاوی اسپویلدر همین ابتدای مقاله به این نکته اشاره کنم که قسمت سوم شکوه قسمت دوم را ندارد،در واقع قسمت هایی مانند این قسمت را به دیواری تشبیه می کنیم که داستان فصل اول را از فصل دوم جدا می کند،شاید این قسمت ها شکوه کافی را نداشته باشند اما قطعاً  وجودشان امری ضروری است،در واقع این قسمت ها اثبات این حقیقت هستند که سازنده قصد ایجاد داستانی مثل فصل  اول را ندارد.این حقیقت از طرفی زیبا و دوست داشتنی است و از طرفی دیگر آزار دهنده است،متاسفانه قضاوت دوست داشتنی بودن یا نبودن در این قسمت از مقاله صورت نمی گیرد اما نکته ای که REzero را مورد  تحسین قرار می دهد غیر قابل پیش بینی بودن داستان آن است.به زیر نویس خیلی توجه نکنین!!!همانطور که با خودمان فکر می کنیم این قسمت شکوه و جلال کافی را ندارد،انیمه برگ برنده خود را رو می کند.اگر داستان قصد داشت که بگوید که با فصل اول متفاوت است و تا الان این تفاوت ها را به صورت سیلی به صورتمان می کوبید این برگ برنده مثل مشت عمل می کند و نتیجه ی آن بی هوشی چند ساعته است،تاثیر این مشت بسیار عمیق است به طوری که مجبورمان می کند تمام شباهت های فصل اول و دوم را از یاد ببریم،اما افسوس که این جلال در ثانیه ی آخر و صرفاً به عنوان یک برگ برنده به وجود می آید و تنها فایده ی آن این است که مجبورمان می کند که قسمت هفته ی بعد را ببینیم.خیلی ناراحته،چون قرار نیست این قسمت هم کار خاصی بکنه!همانطور که اول مقاله هم اشاره کرم این قسمت مثل دیوار عمل می کنه،که به لطف برگ برنده ی آخر بسیار خوب هم آراسته شده است و از سمت دیگر پیشرفت هایی که در شخصیت پردازی دیده می شود کمک قابل توجهی به زیبایی این دیوار می کند.رزوال از جمله شخصیت هایی است که حضورش در این قسمت ابهامات زیادی را از بین می برد و از طرفی ظاهر شدن یک شخصیت  جدید کار روایت داستان را از قبل هم ساده تر می کند،اما حفره ی کوچک دیوار کماکان به همان صورت قبل باقی می ماند، آن هم خلأ شخصیت پردازی اوتو است.به  عنوان یک کارکتر مکمل اوتو توجه های زیادی را به خودش جلب می کند اما ضعف شخصیت پردازی در فصل اول و آهستگی شخصیت پردازی این کارکتر در فصل دوم ضربه های بی شماری را به بدنه ی هسته ی اصلی شخصیت پردازی وارد می کند.با شخصیت نسبتاً مرموز  رزوال بیشتر آشنا شدیم اما هنوز برای استاندارد ها کافی نیست انتظارات بیشتری از این انیمه داریم!آرزروهایی که برای قسمت های بعد داریم:متاسفانه این قمست برخلاف قسمت دوم مفصل نبود،بنابراین اولین آرزو این است که در قسمت اول به خوبی از برگ برنده ی این قسمت استفاده شود و شاهد شکوه بیشتری  باشیم.فصل اول این انیمه از تمام پتانسیل اوپنینگ بهره نمی برد و به هر بهانه ای اوپنینگ پخش نمی شد که این  ضربه ی بدی  از لحاظ موسیقایی به انیمه وارد کرد،دومین آرزو اینه که فصل دوم این کار را انجام ندهد و از تمام پتانسیل موسیقایی انیمه استفاده کند.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 10:04:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجشنبه ها با REzero:قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-rezero%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-zonof1xaxidb</link>
                <description>این دفعه دیگه اسممون غلط انداز نیست،یک پنجشنبه خوب با REzero مخصوصا که این قسمت دومش من رو خیلی جذب کرد.(توصیه:اول قسمت اول رو بخونید(البته اگر نخوندید!))لینک قسمت اول:https://vrgl.ir/KVwK6با خیال راحت نخونید مثل قسمت قبل حاویِ اسپویله.مقدمه ی کوتاهی بود و به طبع متن اصلی طولانی تر بود و دلیلش هم بیشتر این می تونه باشه که این قسمت برخلاف قسمت اول حرف های بی شماری برای گفتن داره و درهایی که باز می کنه به من اثبات می کنه که پیش بینی های قسمت اولم غلط بوده و قضاوت هایی که در مورد قسمت اول صورت گرفته بود قطعاً زود هنگام بوده.داستان تغییرات اساسی می کنه هر چند ساختمان اصلی داستان پایدار می مونه اما طبقات جدیدی که به ساختمان اصلی اضافه خواهند شد قطعا از این قسمت کار خودشون رو شروع کردن و در حال حاضر با اسکلت طبقات جدید طرف هستیم که قراره طبقات شیک و وسیعی باشن که به ساختمان اصلی جذابیت ظاهری فراوانی میدن اما آیا این که داخل ساختمان هم به همون زیبایی خواهد بود از این قسمت قابل پیش بینی نیست و پس از ساخت طبقات جدید و چیدن دکوراسیون داخلی میشه قضاوتشون کرد که در مورد این انیمه این اتفاقات در فصل اول در اواسط اتفاق افتاد.کاملا و به خوبی به یاد میارم که ساختمان اصلی در قسمت های میانی تکمیل شد و اثاثیه ی داخلی هم در چند قسمت اخر کاملا در ساختمان مستقر شدند اما متاسفانه دکوراسیون برخلاف ظاهر ساختمان آنچنان جذاب نبودند و به مراتب از لذت مهمانی در آن ساختمان کم می کردند.اوتو(otto)شخصیت پردازی در این قسمت یک قدم رو به جلو برمیداره،اوتو که در تصویر  بالا می بینیدش یکی از کارکتر هایی بود که به شخصه آرزو داشتم بیشتر درموردش بدونم،و در فصل اول با چند دیالوگ بیشتر می تونستیم بیشتر بشناسیمش متاسفانه داستان با جدی نگرفتن این شخصیت بهش ظلم می کنه اما در نهایت ظلمش رو در فصل دوم(فصل سوم)به خوبی جبران می کنه.با بها دادن به این شخصیت در قسمت دوم داستان نشون میده که قصد داره رو این شخصیت بیشتر کار بشه.دیالوگ های این کارکتر هر چند که در این قسمت کم بود اما ما رو به بهتر شدن شخصیت پردازی این کارکتر نوید میده و این که یک سری از اخلاقیات شخصیت رو برامون به نمایش میذاره که امیدوار کننده بودن  آینده ی این شخصیت رو به خوبی نشون میده.از طرفی داستان شخصیت های جدید رو به ما معرفی می کنه که صرفاً کار خودش رو سخت تر می کنه،اما چیزی که در قسمت دوم داستان به ما  نشون میده یا نه که خودش هم از اون روند خسته شده و تغییراتی که در شخصیت پردازی رخ میده و برپایی اسکلت طبقات جدید آینده ی داستانی  این انیمه رو نشون میدن،هرچند که این تغییرات ممکنه شکست بخورن اما همین تلاش داستان برای در اومدن از یکنواختی قابل ستایشه.فردریکا(Frederica)کارکتر جدیدی که امید های غیر قابل شمارشی براش داریمقسمت دوم اما با وارد کردن شخصیت های جدید مثل قسمت اول قدم بزرگی برمیداره که همین اول کار هم خراب میشه،انیمه رشد خوبی در شخصیت پردازی داره،اما متاسفانه کارکتر های جدید رو روی هوا معلق نگه میداره و اگر حتی قراره در آینده ی نزدیک به شخصیت های جدید بپردازه باز هم صدمه ی بدی به دلیل پیوسته نبودن شخصیت پردازی به بدنه داستان وارد میشه،امیدواریم انیمه فاصله ی بین معرفی و پرداختن به کارکتر ها رو از هم دور نکنه و گرنه صدمات،بدتر و غیر قابل جبران تر خواهند شد.انتاگونیست اصلی در حال چای خوردن!و اما میرسیم به اوج این قسمت و رونمایی از انتاگونیست اصلی تمام سری،جذابیت ظاهری این بخش از این قسمت از انیمه متاسفانه کمتر  بود ورود با شکوه تری رو برای انتاگونیست اصلی تصور می کردم،این به ظاهر بد نیست مخصوصا وقتی که انیمه شما رو مطمئن می کنه جذابیت باطنیه این ورود از جذابیت ظاهریش بیشتره،اما متاسفانه باید بگم ای کاش هر دو نوع جذابیت رو می داشت.ملاقات انتاگونیست اصلی در حال چای خوردن در حالی که خودش هم منتظرتونه، این قطعا از کلیشه دور نیست و اتفاقا اگر در حین سلّاخی کردن میدیدیمش کلیشه ای تر بود اما باز هم این ورود خارق العاده ای نبود که انتظارش را داشتیم. با این حال  انیمه در همین بخش تمام میشود بنابراین در این قسمت هم چیز خاصی از انتاگونیست اصلی دستگیرمان نمی شود.بالاخره در این قسمت اوپنینگ انیمه رو هم دیدیم،البته به عنوان اندینگ!آرزوهایی که برای قسمت های بعد داریم:انیمه در قسمت دوم  رشد قابل ستایشی کرد که به خوبی نشان دهنده ی جدا بودن داستان از فصل اوله،انیمه ثابت کرد باید همیشه منتظر تغییر بود اما کماکان موارد آزار دهنده وجود دارند،اولین آرزویی که دارم اینه که انیمه با فاصله انداختن بین شخصیت پردازی کارکتر های مختلف اون ها رو دور از ذهن و غیر قابل دسترس نکنه وگرنه شخصیت پردازی کارکتر های اصلی هم زیر سوال میره و زحمت انیمه در فصل اول برای شخصیت های اصلی به کلّی تباه میشه.دومین آرزو در مورد انتاگونیست اصلیه ،امیدوارم این همه صبر  برای دیدن انتاگونیست اصلی ارزش خودش رو داشته باشه و برخلاف دیگر انتاگونیست ها که جذابیت خاصی در اون ها ندیدم این کارکتر کار خودش رو به خوبی انجام بده . قضاوت نهایی درباره ی قابل قبول بودن شخصیت منفی در حین فهمیدن انگیزه های انتاگونیست اصلی صورت خواهد گرفت و این انگیزه ها تفاوت انتاگونیست اصلی رو با دیگر کارکتر ها مشخص خواهند کرد.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 15:54:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجشنبه ها با REzero:قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-rezero%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-sats2bdnyv5a</link>
                <description>معمولا عنوان مقاله غلط انداز ترین قسمت مقاله است ،بنابراین ما هم این قاعده را رعایت می کنیم تا بلکه زمانی به دست آیندگان برسه،هر چند که عنوان آنقدر ها هم از نقد دور نیست و فقط برای روز اول  دو،سه روزی فاصله می گیریم و در نهایت هم قرار ما همان پنج شنبه ها خواهد بود.این مجموعه نقد ها به مناسبت عرضه فصل جدید انیمه Re:Zero − Starting Life in Another World می باشد که شروع آن از پنجشنبه گذشته بود و پنجشنبه این هفته هم قسمت جدید آن پخش خواهد شد که ما هم نقد رو براساس روز پخش تنظیم می کنیم و  هر هفته نقد قسمت جدید را خواهیم داشت،اما شاید این سوال پیش بیاید که نقد فصل اول انیمه چی؟که من همین جا به شما قول میدم  که با عرضه ی قسمت سوم فصل جدید انیمه، نقد فصل اول را هم قرار خواهم داد.نکته ای که باید بدونید و مهمه اینه که فصل دوم انیمه در حقیقت فصل سومشه ، و فصل دوم حقیقی نسخه اصلاح شده ی فصل اوله پس اگر فصل اول را دیده اید وقتتان را برای فصل دوم  تلف نکنید و از فصل سوم(که همین الان در حال پخشه)انیمه را ادامه دهید.با خیال راحت نخونید نقد حاوی اسپویل است.انیمه داستان فصل اول را به صورت دقیق و از همان جایی که ترکش کردیم ادامه می دهد،این از طرفی خوشحال کننده است و از طرفی ناراحت کننده،دیگر از آن جهش های زمانی بی مورد که دو تا سه قسمت را بی جهت تلف می کند طرف نیستیم و در سمت دیگر از همین جا مشخص می شود که روند داستان قرار نیست تغییر اساسی بکند و بیشتر تمایل دارد همان روند گذشته را در پیش بگیرد ،روندی که متاسفانه علی رغم جذابیت اولیه رنگ و رویِ خود را زود می بازد و تقریباً در اواخر کاملاً خسته کننده می شود اما از آن جایی که قسمت اول است این ایراد را به این زودی به داستان نمی چسبانیم چون معمولا اینگونه داستان ها تاثیر خود را در اواخر مشخص می کنند.مسئله ی بعدی روایت داستان است،که واژه ی معمولی کاملا برازنده ی آن است ،روایت در فصل اول معمولی بود و تا به اینجای فصل دوم هم کاملا معمولی بود،که خوشبختانه این مورد اصلا بد نیست و اتفاقا کاملا قابل قبوله و با فضای داستان سازگاره به گونه ای که اگر روایت ذره ای پیچیده تر می بود شاید این نتیجه ی خوب را  از آن دریافت نمی کردیم.اما مهم تر از داستان شخصیت پردازی فوق العاده ی انیمه است که به شخصه آن را جزو جذاب ترین ها قرار می دهم.انتاگونیست جدید به صورت تمام قد البته بدون صورت!نکته ای که  به راحتی میشه از قد و بالای انتاگونیست جدید حدس زد اینه که اصلا شخصیت پردازی خوبی نداره و حقیقتا در قسمت اول که همین طور بود،شخصیت پردازی مثل انتاگونیست های فصل اول کاملا ضعیف بود ،البته ما قرار نیست یه این زودی انتاگونیست ها را قضاوت کنیم چرا که انیمه در همین قسمت اول دو چهره ی جدید به ما نشان می دهد که هر دویِ آن ها هم انتاگونیست هستند،اما در نهایت امیدی به رشد شخصیت پردازی کارکتر های منفی نیست چرا که روایت داستان به صورت،شخصیت های منفی را برای کارکتر مثبت قربانی کن است و در فصل اول این روند به شکوه هر چه تمام تر پیگیری می شود و در فصل جدید هم به احتمال زیاد روند به همین صورت باقی بماند.از طرفی انیمه در قسمت اول گام کوچکی برای غنی تر کردن شخصیت های مثبت داستان بر می دارد،که با همان فرمولی که در  قبل ذکر شد(کارکتر منفی فدای کارکتر مثبت) کارش را انجام می دهد و برای قسمت اول به خوبی هم کارش را انجام می دهد.ایشون دومین انتاگونیستی هستند که درموردشون گفتیم،بذارید معرفی کنم:اسقف اعظم گناه فرقه ی ساحره،نماینده شکم پرستی(ایشون از اون دسته هستند که با خوردن لاغر می کنن)انیمه در قسمت اول اصراری بر ورود اطلاعات زیاد ندارد،انیمه تلاش نمی کند تا با حجم کمرشکنی از اطلاعات شما را به زانو در آورد که البته این یکی از همان خوبی هایی است که از پیگیری  روند قبلی داستان حاصل می شود.از طرف دیگر تلاش انیمه برای غنی تر کردن شخصیت  پردازی قابل قبول است و تغییرات مهمی را در روند شخصیت پردازی می توان احساس کرد که با متوسط بودن حجم آن بیننده را خسته نمی کنند اما در نهایت برای قسمت اول با بیست و هشت دقیقه ی پر و پیمون طرف هستیم .اینم مدرکی که نشون میده تغییر زیادی در داستان ایجاد نشده و کماکان همونه!آرزو هایی که برای قسمت های بعد داریم(این قسمت ویژه ی نقد های هفتگیم خواهد بود که به نظرم می تونه جایگزین خوبی برای پایان بندی نقد باشه):چیزی که از همین ابتدا در خواستش را دارم غنی تر شدن  شخصیت  پردازی کارکتر های منفی(انتاگونیست ها)است که در فصل اول متاسفانه خیلی اذیتم می کرد.قطعا تغییر در روند داستان و ساختار شکنی این انیمه را حتی زیباتر از قبل هم خواهد کرد.شخصیت پردازی برخی کارکتر های اصلی که در فصل قبل ناقص و آزار دهنده بود غنی تر و جذاب تر شود،برای مثال به کارکتر رزوال به خوبی پرداخته نشد و رزوال حتی در کم تر قسمتی حضور داشت.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 16:06:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهکاری به رنگ زرد/نقد و بررسی کتاب سرگذشت شاه کش</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4-dtkyhfzbjgte</link>
                <description>نویسنده:پاتریک راتفاس /سال انتشار:2007زمان، زمانه وفای به عهده ،این شاهکار یکی از چهار کتابی است که در مقاله ی قبلی در رتبه ی سوم ظاهر شد و با خواندن مقاله ی قبلی، شما کاملاً با درخشنده‌بودن و متفاوت بودن کتاب آشنا شدید و از آنجایی که ممکن است مقاله ی قبلی را نخوانده باشید،مجبورتان نمی کنم بخوانید و گفته های مقاله ی قبلی ام را هم باهم مرور می کنیم.ما با کتابی متفاوت از هر نظر طرف هستیم ،کتابی که بعضاً آن را بهترین بعد از ارباب حلقه ها می دانند ولی مسئله این است که آیا این کتاب واقعاً ارزش به دوش کشیدن این عنوان سنگین را دارد:نیازی نیست جلوتر بروید پاسخ بله است.کتاب بی نظیر است و خلاقانه بودن در این کتاب حد و مرز نمی شناسند از هر حیث کتاب مرز های جدیدی تعریف می کند و تلاش کتاب برای متفاوت بودن آنقدر واضح است که نمی توان آن را نادیده گرفت.نگاهی به عنوان و نگاهی به عکس وبعد خواندن کتاب زرد رنگ بودن کتاب را آشکار می سازد ،کتاب بر خلاف اسمش که تاریک به نظر می رسد به هیچ عنوان تاریک نیست و شاید کمی تلاش کند که تاریک تر به نظر برسد اما از اول تا آخر رنگ کتاب زرد خواهد بود و فقط شدت زردی آن تغییر می کند زردیی که ظاهراً فقط مختص این کتاب است.داستان کتاب حول کوات یا کواث می گردد شخصی که  بر مبنای کار های خاصی که انجام داده به او القاب فراوانی داده اند که بعضی از این القاب او را ناجی می نامند و بعضی شیطان.کتاب ،داستان خاصی را به دوش می کشد و از داستان بی نقص تر روایت آن است روایتی که عنوان شاهکار کاملاً برازنده ی آن است،روایتی هوشمندانه ،قرار نیست با کتاب همراه شویم تا داستان زندگی کوات را برایمان تعریف کند بلکه ما را بیشتر با یک نویسنده همراه می کند که قرار است داستان زندگی کوات را برایمان بنویسد،کوات که حالا بازنشسته شده است توافق کرده است تا در سه روز به صورت متوالی داستان خود را برای نویسنده بگوید و او نیز هم زمان  سرگذشت او را ثبت می کند.همان طور که خواندید روایت بی نقص است و شاید مشابه این روایت فقط در همین کتاب باشد.شخصیت پردازی کتاب اما کاملاً متوسط است،اما متوسطی رو به بالا ،قرار نیست هیچ کدام از شخصیت ها را از یاد ببرید ولی قرار هم نیست با همه ی آن ها ارتباط برقرار کنید،کتاب تلاش خود را برای بهتر شدن انجام می دهد و این به نوبه ی خود قابل توجه و ارزشمند است ولی نهایتاً این ایراد کتاب نیست،مشکلی که کتاب را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده دنیای نه چندان غنی آن است که می توانست غنی تر و جذاب تر باشد دنیایی که بتوان با آن ارتباط برقرار کرد یا بهتر بگویم دنیایی که بتوان در آن زندگی کرد .کتاب می توانست در همین کتاب های اصلی دنیای خود را بهتر به نمایش بگذارد و خود را از نسخه مکمل بی نیاز بسازد اما متاسفانه کتاب این کار را نمی کند، بنابراین ساده بگویم دنیای آن فاقد ارزش کافی برای زندگی کردن است.شاید جهان کتاب عمیق نباشد اما روایت و داستان در کنار هم این ضعف را به خوبی می پوشانند. هر چند ممکن است که دنیای کتاب را بخشی از روایت بدانید اما باید بگویم دنیای کتاب بیشتر یک روایت جانبی است و روایت اصلی با داستان همراه است که آن هم همان طور که قبلاً گفتم بی نظیر و بی نقص است به طوری که با خود می گویید «فوقش با دنیای آن زندگی نمی کنم»و بعد اضافه می کنید«به جاش با داستان آن زندگی می کنم»،به شما قول می دهم که کتاب شما را مجبور به گفتن این دو جمله بکند  و باید نهایتاً اضافه کنم که اگر این دو جمله را نگفتید مشکل از خودتان است و نه از کتاب.پایان بندی نقد:نتیجه گیری نهایی اما طبق معمول با خودتان است اگر از داستان های در ظاهر ساده و در باطن پیچیده یا بهتر بگویم داستان های لایه لایه لذت می برید این کتاب برای شما هم تراز ارباب حلقه ها خواهد بود ،اما به خاطر بسپارید که کتاب دنیای جذابی نخواهد داشت.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 21:51:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 تا از جذاب ترین احضار ها در انیمه ناروتو</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/4-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B6%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%88-rqkzdstrjhu7</link>
                <description>قطعاً یکی از جذاب ترین و قوی ترین تکنیک ها در انیمه محبوب و معروف ناروتو تکنیک احضاره،تکنیکی که شینوبی به واسطه ی پیوند خونی با انواع حیوانات احضار شونده می تواند یکی از آن ها را احضار کند و در نبرد از آن ها بهره ببرد در این مقاله با در نظر گرفتن نظر شخصی 4 تا از جذّاب ترین و البته قوی ترین احضار ها را لیست کردم که امیدوارم لذت ببرید.اگر درباره ی انیمه ی ناروتو چیزی نمی دانید(نصف عمرتون بر باد است)می توانید به لینک زیر مراجعه کنید(مشخصاً که می تونید همین الان انیمه رو دانلود وتماشا کنید(البته از لینک های دوم)):https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%88فصل اول:https://otakutales.net/animes/naruto/فصل دوم:https://otakutales.net/animes/naruto-shippuden/مهر های دستی(handseal) مورد نیاز برای تکنیک احضار به ترتیب از گوشه ی سمت چپ بالا تا گوشه ی سمت راست پایینمهر دستی(hand seal) چیست؟(می توانید به لینک  زیر مراجعه کنید)(البته چیزی داخل سایتای فارسی پیدا نکردم،انگلیسیه)https://naruto.fandom.com/wiki/Hand_Seal4.گامابونتا/ توسط  اوزوماکی ناروتو،هوکاگه ی چهارم(نامیکازه میناتو)،جیرایاگامابونتا یا قورباغه ی رئیس یکی از جذاب ترین حیوانات احضار شونده است که اولین بار در اولین قسمت از فصل اول انیمه ناروتو ظاهر می شود که به واسطه ی شخصیت پردازی بی نظیر یکی از جذاب ترین های احضار شوندگان محسوب می شود جر و بحث های همیشگی او با ناروتو و مبارزات جذابش با شمشیر و با نینجوتسو قطعا از مهم ترین ویژگی های لحظات کوتاه حضور او هستند.3.تکنیک چوب: هزار دست /توسط هوکاگه ی اول(هاشیراما سنجو)این تکنیک احضار که از دو تکنیک اژدهای چوبی و انسان چوبی ایجاد شده اولین بار توسط هاشیراما (اولین هوکاگه ی کونو ها)در نبرد با اوچیها مادارا استفاده شد.مادارا با کنترل کوراما(کیوبی یا نه دم)به وسیله ی گنجتسو و ترکیب کردن اون با سوسانو کنترل میدان نبرد رو در دست گرفته بود  و هاشیراما که چاره ای نمی بینه به وسیله ی دو تکنیکی که در ابتدا ذکر شد  این  مجسمه رو احضار می کنه .سوسانو چیست؟(به لینک زیرمراجعه کنید)https://naruto.fandom.com/wiki/Susanooتکنیک  اژدها و انسان چوبیکیوبی با پوشش سوسانو2.احضار خدای مرگ/ توسط هوکاگه ی چهارم (نامیکازه میناتو)و هوکاگه ی سوم(ساروتوبی هوریزن)این تکنیک توسط هوکاگه ی چهارم برای مهر کردن کیوبی در بدن ناروتو استفاده شد.در این احضار که بسیار احضار قدرتمندیه، مهر کننده مجبوره  که مقداری از روح خودش  رو هم با مهر شونده  مهر کنه ، بنابراین این احضار به عنوان یکی از خطرناک ترین احضار ها در جهان ناروتو شناخته می شود که البته هر فردی هم قادر به انجامش نیست.1.ادو تنسی (احضار مردگان)/توسط هوکاگه ی دوم (سنجو توبیراما)،اروچیمارو،یاکوشی کابوتوتنها دلیلی که این احضار رو خطرناک تر از خدای مرگ می کنه اینه که می تونه کسی  رو احضار کنه که می تونه خدای مرگ رو احضار کنه یا اینکه می تونه کسی رو احضار کنه که می تونه هزار  دست رو احضار کنه و این  تنها دلیل خطرناک ترین  و قدرتمند ترین بودن این تکنیک نیست،این تکنیک تمام کسانی رو که احضار میشن نامیرا می کنه و همچنین کنترل تمامی اعمال احضار شوندگان را به عهده ی احضار کننده می گذارد(غیر از صحبت کردن) و تنها راه برای خنثی کردن این تکنیک کشتن احضار کننده یا مهر کردن احضار شوندگانه.در کل این مقاله برای بیرون اومدن از حال وهوای نقد بود و امیدوارم خوشتون اومده باشه، همون طور که گفتم این لیست نظر شخصی بود ،خوشحال میشم که نظرات شما رو هم بدونم:)</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 18:51:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگین های تاج پادشاهی/نگاهی به برترین کتاب های ژانر فانتزی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-xwzsd74w1cgy</link>
                <description>می توانستم عنوان مقاله را چیز دیگری هم بگذارم(ژانر فانتزی را با چه کتاب هایی شروع کنیم؟)اما از این جهت که ما معمولاً هر ژانر را با شاهکار های آن شروع می کنیم،به نظرم آمد که این عنوان می تواند عنوان بهتری باشد .متأسفانه شاهکار بودن حق مطلب را درباره ی عناوین زیر ادا نمی کند به طوری که با هر کدام از این شاهکار ها می توان مدت های مدیدی زندگی کرد و چنان در دنیای آن ها غرق شد که به سختی می توان در دنیای واقعی زندگی کرد و این  دنیا ها آنقدر  عمیق و جذاب از آب در آمده اند که بعد از عناوین اصلی نویسنده کتاب های مکمل بی شماری را برای غنی تر کردن دنیای آن نوشته و در  مواردی دیگر کتاب اصلی آنقدر کامل بوده که نویسنده ی دیگری اطلاعات را از کتاب اصلی استخراج کرده و کتاب جداگانه ای درباره ی آن  نوشته است.کتاب های زیر براساس میزان شاهکار بودن مرتب نشده اند بلکه بیشتر بر اساس سختی  و آسانی مرتب شده اند به طوری که هرچه از شماره ی 4 به سمت  پایین می رویم کتاب ها راحت تر می شنود بنابراین  کتاب شماره ی 1 آسان ترین و بهترین کتاب برای تازه واردان این ژانر خواهد بود.4.ارباب حلقه ها /هابیتشاهکار،حماسه ،بی بدیل،برترین در ژانر  خودش و...اگر بخواهیم صفت های ارباب حلقه ها را لیست کنیم متاسفانه مقاله ی جدا گانه ای می طلبد این کتاب آنقدر تحسین شده که بیشتر بار محبوبیت  و موفقیت ژانر فانتزی را به دوش می کشد و کتاب آنقدر از داستان قدرتمندی برخوردار است که اگر روایت بی همتا و دنیای فوق العاده غنی اش را کنار بگذاریم،داستان کتاب به تنهایی می تواند  بار همه چیز را به دوش  بکشد الیته در این مورد کاملاً منظورم ارباب حلقه هاست نه این که بگویم هابیت بد باشد اما ارباب حلقه ها این مجموعه کتاب را به اوج رساند و شاید بهتر باشد بگویم  که ارباب حلقه ها به هابیتی بود که به بلوغ رسیده بود.3.سرگذشت شاهکشنگاهی دقیق و موشکافانه به عکس بالا حجم شاهکار بودن این کتاب را مشخص می کند و بگذارید این را هم بگویم که به تفصیل درباره ی این کتاب در نقد آن صحبت خواهم کرد.داستان کتاب به هیچ عنوان از شاهکار تالکین کم نمی آورد یک داستان عالی و بی نقص و تنها مشکلی که گریبانگیر این کتاب خواهد شد دنیای کم عمق آن است که البته با توجه به این نکته که جلد آخر کتاب در دست تألیف قرار دارد راحت می توان آن را نادیده گرفت ولی دنیای نسبتاً بزرگ کتاب قطعاً چند  کتاب مکمل می طلبد اما روایت داستان در سطح کم نظیری قرار دارد که با در نظر گرفتن داستان و روایت در کنار هم می توان به راحتی دریافت که چرا کتاب در این لیست قرار دارد.داستان در کل درباره ی زندگی کواث یا کوات است یک اسطوره که مردم با توجه به کار هایی که انجام داده القاب بی شماری به او بخشیده اند اما نکته ی زیرکانه ی کتاب در اینجا قرار دارد که کتاب نمی آید داستان را از همان ابتدا شروع کند بلکه داستان از آینده ای دور شروع می شود و روایت در واقع از زبان خود شخصیت اصلی است که داستان زندگی پر شیب و خم خود را برای یک نویسنده شرح می دهد و نویسنده هم داستان زندگی او را ثبت می کند.2.نغمه ی آتش و یخخلاصه بخواهم بگویم این لیست اگر هم نظر شخصی می بود و هم براساس مقدار شاهکار بودن تنظیم شده بود  این  کتاب اول می شد ولی متأسفانه این گونه نیست.کتاب شاید به نظر کتاب سختی بیاید اما حقیقت این است که اگر مکمل های عرضه شده را به همراه داستان اصلی بخوانید همه چیز قابل فهم خواهد بود و علی رغم گستردگی به هیچ عنوان گیج نخواهید شد مگر اینکه بخواهید تمام اسامی داخل کتاب را به خاطر بسپارید که در این صورت کتاب را بسته و به گوشه ای پرت می کنید،تعداد اسامی داخل کتاب با جنگ و صلح برابری می کند اما بر خلاف جنگ و صلحِ تولستوی شما شرح کامل و دقیقی از بی شمار شخصیت کتاب نخواهید داشت بنابراین در حوزه ی اسامی توصیه می کنم که به شخصیت های اصلی بسنده کنید.1.هری پاتربرترین کتاب این لیست عنوانی که بهترین-ساده ترین کتاب این ژانر کاملاً برازنده ی آن است .روایتی ساده که به راحتی همه را از کوچک و بزرگ جذب خود می کند و دنیای عظیم و در عین حال ساده که به راحتی می توان آن را هم تراز شاهکار ارباب حلقه ها قرار دارد .دنیای غنی و شخصیت پردازی بی نقص از ویژگی های مهم این شاهکار هستند ،روایت داستان حتی یک ذره افت ندارد و به هیچ عنوان خسته کننده نمی شود و همه ی این ویژگی ها در کنار سادگی، معجونی لذت بخش را به وجود می آورند که نوشیدن آن چنان لذت عمیقی ایجاد می کند  که به راحتی می توان دو-سه بار دیگر آن را صرف کرد و باز هم همان لذت اولیه را برد.در نهایت باید بگویم که هری پاتر شاید کامل ترین و بهترین مجموعه ای باشد که شما را مجبور می کند سریعاً به خوانندگان این ژانر بپیوندید.سخن پایانی:متشکرم که تا به این لحظه با من همراه بودید و باید بگویم  که خودم را موظف می دانیم بابت تأخیر در این مقاله عذر خواهی کنم و در ضمن خوشحال می شوم که نظرات،پیشنهادات و انتقادات خود را با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 20:22:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدای صلح؟/نقد و بررسی نسخه کتابی بازی خدای جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-lmojjju1h6b5</link>
                <description>اسطوره ها و افسانه ها نقش بسیار بزرگی را در تاریخ هر ملت ایفا می کنند نقشی که بعضاً از تاریخ حقیقی آن ملت پر رنگ تر است به طوری که دیگر کسی آن ها را با تاریخ غنی نمی شناسد بلکه بیشتر اسطوره ها و افسانه ها آن ها را معروف کرده است (البته افسانه ها  بخشی از تاریخ هستند). در مورد تاریخ و اساطیر اسکاندیناوی هم همینطور است تاریخ آن ها خیلی معروف نیست(به شخصه در مورد تاریخ آن ها چیز زیادی نمی دانم )و این در حالی است که افسانه ها و اساطیر و خدایان آن ها آن قدر معروف و غنی هستند که اهمیتی به تاریخ آن ها ندهیم.افسانه های غنی زمینه ساز خلق داستان های بزرگ هستند به گونه ای که از هر افسانه می توان افسانه های بی شماری استخراج کرد و محدودیت آن هم فقط ذهن نویسنده است که چقدر می تواند خلاق باشد و چقدر می تواند متفاوت فکر کند.(نقد بدون اسپویل است)قبل از این که نقد را شروع کنم  بد نیست بدانید که این آخرین نقد در این قالب و در این سبک است داستان:قبل از هر چیز بد نیست که یک سری موضوع را شفاف کنیم :بازی ها ،فیلم ها و کتاب ها قطعاً اتصال قطع نشدنی  به یکدیگر دارند اما تنها تفاوتشان تعداد عناصر و عمق آن هاست به طوری که از بازی به سمت کتاب تعداد عناصر کمتر و تاثیرشان بزرگ  تر و عمیق تر می شود بنابراین انتظاری که از داستان یک بازی داریم با انتظاری که از داستان یک کتاب داریم قطعاً برابر نخواهد بود.خلاصه داستان:داستان کتاب و بازی در  مورد کریتوس(خدای جنگ )است که در گیر و دار حمل کردن خاکستر زنش  به بالای کوه با گذشته اش دست و پنچه نرم  می  کند و از طرفی دیگر وظیفه ی تربیت پسرش را هم به عهده دارد، پسری که به هیچ عنوان دوست ندارد به آن چیزی که نمی خواهد تبدیل شود.داستان اما مثل همیشه ساده است و شاید برای بازی داستان کاملی باشد اما قطعا برای یک کتاب از داستان انتظار بیشتری داریم و با توجه به این که این کتاب فقط نسخه کتابی بازی است و حقی در تغییر داستان برای نویسنده وجود ندارد این مورد را به خوبی می توان نادیده گرفت اما نکته ای که به هیچ عنوان نمی توانم آن را نادیده بگیرم روایت متوسط رو به پایین کتاب است.کتاب به عنوان یک کتاب در ژانر فانتزی از توصیفات ضعیفی بهره می برد مخصوصاً که در این ژانر تمام بار روایت و جذابیت آن بر روی توصیفات زیبا و دقیق است و  در توصیفات مهم ترین آن ها توصیف میادین نبرد است که اهمیت آن از تمام انواع توصیف بیشتر است،متاسفانه کتاب ما را در این زمینه به شدت نا امید می کند و نبرد های حماسی بازی را چنان  ابتدایی توصیف می کند که اگر بازی را انجام نداده باشید دیگر به سراغ آن نخواهید رفت و اگر بازی را انجام هم داده باشید فقط قلبتان به درد می آید.کتاب  گویا که با محدودیت هم مواجه است و  بخش هایی از بازی را  خلاصه و کوتاه کرده است اما خوشبختانه هیچ کدام از بخش های بازی از کتاب حذف نشده اند و دستکاری داستان صرفاً به حذف برخی عناصر کم اهمیت محدود می ماند.بدون در نظر گرفتن بازی ،کتاب در توصیف و غنی سازی برخی از مناظر و صحنه ها سر بلند بیرون می آید اما این مورد حتی یک ذره هم از غم حاصل از فقدان توصیف و روایت کم نمی کند.شخصیت پردازی:شخصیت پردازی کتاب به قدری سطح پایین است که شخصیت پردازی بازی را هم زیر سوال می برد و این در حالی است که ما می دانیم که شخصیت پردازی بازی یکی از بهترین هاست و تقریباً تمام نسخه های گذشته بازی در این نسخه اخر بازی جمع بندی  می شود اما کتاب حتی یک سر سوزن هم برای شخصیت پردازی به خود زحمت نمی دهد و ما با یکی از سطح پایین ترین شخصیت پردازی ها رو به رو هستیم کتاب در طول روایت حتی به خود زحمت بهتر شدن را هم نمی دهد و اگر بازی را بازی نکرده باشید شخصیت پردازی کتاب صرفاً شما را گیج خواهد کرد.به عنوان مثال کتاب هیچ کدام از خلق و خو های مخصوص کریتوس را به زیبا ، جذاب و لذت بخش توصیف نمی کند مخصوصاً عطش کشتن او را .شاید کشتن زیبا نباشد اما خدایی که با این حس انسانی دست و پنجه نرم می کند را می توان بهتر از این ها توصیف کرد و حتی مبارزه ی او با این حس قابل قبول توصیف نشده است.پایان بندی نقد:در موردپایان کتاب صحبتی نمی کنم  چون کاملاً قابل پیش بینی است و نقد و ایراد خاصی هم بر آن وارد نیست.با این که به شخصه از نظر خودم کتاب خوبی بود و خواندن آن را کاملاً وقت تلف کردن نمی  دانم اما نمی تواند کتاب متوسط رو به پایین باشد و من از آن خوب بگویم ، از طرفی تاکیدم بر متوسط رو به پایین بودن است و نه بد بودن، چون کتاب کاملاً استحقاق خوانده شدن را دارد اما به عنوان مکمل این کتاب نسبتاً ناامید کننده، بازی آن را توصیه می کنم تا تمام کم و کاستی هایی را که از کتاب دیدیم برطرف کند.نظر سنجی:متشکرم که تا الان نقد های من را مطالعه کردید این آخرین نقد در این سبک خواهد بود و نقد های آینده در سبک و سیاق متفاوتی منتشر خواهد شد.خوشحال می شوم اگر که نظر شما را درباره ی نقد های خودم بدانم و همچنین خوشحال می شوم که پیشنهاد های شما را در این باره بشنوم در ضمن می توانید نظر خود را درباره ی سبک نقد هم مطرح کنید  و اینکه آیا دوست دارید سبک تغییر کند یا نه؟از همراهی شما خواننده عزیز سپاس گزاری می کنم.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 17:35:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرمان شهر جانوری/نقد و بررسی کتاب شهر جانوران</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-dmt7hmlp1yea</link>
                <description>کتاب خوب،چیزی که این روز ها به وفور  یافت می شود اما متاسفانه چیزی که فقدانش به خوبی احساس می شود خواننده است و حقیقتاً تمام تلاش من برای نقد نوشتن همین است که مردم را به کتاب خواندن علاقه مند کنم و دنیا را حتی اگر که شده یک ذره بیشتر به آن سمت و سو هل بدهم، اما گویا که نقد های من به قدر کافی بلند پروازانه نیست و متاسفانه بلندپروازی هم در حیطه ی توانایی های من نیست بنابراین این کار را به بهتر از خودم واگذار می کنم و به همین نقد ساده نویسی برای دل خودم بسنده میکنم .(نقد فاقد اسپویل است)مختصری درباره ی نویسنده:احساس  می کنم بی ربطترین مقدمه تاریخ را نوشته ام اما خب احساس  می کنم واجب بود  این ها را بگویم و خب به کمی هم درد دل نیاز داشتم اما از این موضوع که بگذریم ،دیگر وقت آن است  که نقد را شروع کنیم و قبل آن احساس می کنم که بد نیست کمی هم درباره ی نویسنده بدانیم:ایزابل آلنده متولد دوم اوت ۱۹۴۲ در شهر لیمای پرو است. پدرش «توماس آلنده» پسر عموی سالوادور آلنده، رئیس‌جمهور فقید شیلی بود. توماس به عنوان سفیر شیلی در پرو مشغول به خدمت بود. با فقدان پدرش در سال ۱۹۴۵، ایزابل ۳ ساله به همراه مادرش به سانتیاگو کوچ نمود و تا سال ۱۹۵۳ در آنجا باقی‌ماند. با ازدواج مجدد مادرش با یک دیپلمات دیگر، خانواده به ناچار به بولیوی و سپس بیروت منتقل شد. ایزابل در بولیوی در مدرسه خصوصی آمریکایی‌ها و در بیروت در یک مدرسه انگلیسی به تحصیل پرداخت و در سال ۱۹۵۸ به شیلی بازگشت.رمان‌های او اغلب در سبک رئالیسم جادویی جای می‌گیرند. در سال ۱۹۸۱ زمانی که پدربزرگش در بستر بیماری بود، ایزابل نگاشتن نامه‌ای به وی را شروع کرد که دستمایه رمان بزرگ «خانه ارواح» گردید. پائولا نام دختر وی است که پس از تزریق اشتباه دارو به کما رفت. ایزابل رمان «پائولا» را در سال ۱۹۹۱ به صورت نامه‌ای خطاب به دخترش نوشته‌است. رمان‌های آلنده به بیش از سی زبان ترجمه شده و نویسنده خود را به دریافت جوایز ادبی بسیاری مفتخر نموده‌اند.داستان:خلاصه داستان:مادر الکس سرطان دارد  و به دلیل کمبود امکانات به همراه پدرش برای درمان به تگزاس می روند و الکس به خانه ی مادر بزرگ نیمه دیوانه اش می رود ،مادربزرگش هم که به دلیل یکسری دلایل مجبور است به جنگل های آمازون برود  نمی تواند  نوه اش را تنها بگذارد و سفر آن ها به آمازون تازه شروع ماجراهایشان است.داستان از هیچ نظر کمبود ندارد و احساس می کنم به عنوان  یک داستان تازگی های خاص خودش را دارد و از طرفی از پیچیدگی هم عاری است تا به اینجا کتاب دقیقاً عین کتاب های قبلی که نقد کردم بود داستان تازه و ساده که باز هم مثل قبل تأکید  می کنم که اصلاً بد نیست و اتفاقاً این موضوع خیلی هم خوب است.روایت داستان  اما روایتی ساده  است و به عنوان کسی که روایت داستان را عنصری مهم می پندارم روایت مرا تا حدودی  نا امید کرد  چون از قلم خانم آلنده بیشتر از این ها انتظار داشتم  ولی خوب روایت آنقدر ها هم بد نیست و تلاشی که برای در آمدن از این گل و لای تکرر می کند خواندنی و جذاب است به طوری که داستان از آن روند که در پیش گرفته خارج می شود و همین برای ایراد نگرفتن به روایت آن کافی است،ولی تنها موردی که به داستان بیشترین ضربه را وارد می کند خارج شدن از طنزگونگی است.شاید فکر کنید جدی شدن داستان که  بد نیست اما داستانی که پتانسیل طنز بودن آن از پتانسیل جدی بودنش بیشتر است باید طنز بماند و جز در موارد خاص حال و هوای داستان طنز مانند تر است.بگذارید برای این مورد مثالی بزنم که البته باید اشاره کنم که این مورد تا حدی بسیار جزئی داستان را  اسپویل می کند:مادر بزرگ الکس در اوایل داستان تا حدی نیمه دیوانه است و همین موضوع ما را شیفته ی شخصیت خاصش می کند و این در حالی است که هر چقدر جلو تر می رویم اخلاق  مادر بزرگ بیشتر تغییر می کند و از شخصیت ابتدایی اش دورتر می شود.حقیقتا این موضوع مربوط به شخصیت پردازی می شد اما خب چون بحث طنز کتاب مطرح شد و مادربزرگ الکس نیز یکی از عناصر جدا ناشدنی از طنز کتاب است این موضوع را در داستان مطرح کردم اما در شخصیت پردازی به صورت مفصّل تر در کنار دیگر شخصیت ها به او خواهم پرداخت.شخصیت پردازی:بلافاصله به قولی که در قسمت قبل دادم عمل می کنم و شخصیت پردازی را به جای شروع از شخصیت اصلی از مادربزرگش شروع می کنم:شخصیت پردازی مادر  بزرگ همان طور که اشاره کردم خاص است و در ابتدای داستان ما با یک شخصیت شوخ طبع و خاص طرف هستیم که تک تک رفتار هایش در قالب مادربزرگ با نوه اش خاص است ،یک مادربزرگ ماجراجو که از ماجراجویی هایش مقاله هم تهیه و منتشر می کند که برای یک مادربزرگ پا به سن گذاشته کار خارق العاده ای است.این کار ها و این خصوصیت های خاص اخلاقی او باعث می شود که در اولین دیدار بلافاصله عاشق او شویم اما داستان به ما روی خوش نشان نمی دهد و از طرفی هرچه جلو تر می رویم در کنار تغییر رفتار شاهد کم اهمیت شدن بیشتر این شخصیت می شویم که به شخصه دوست داشتم مقدار  بیشتری به او پرداخته می شد.اما از مادر بزرگ که بگذریم نوبت به شخصیت اصلی می رسد الکس:متاسفانه در مورد الکس ویژگی خاصی وجود ندارد و عین شخصیت پردازی کتاب های معمولی شاهد رشد و بلوغ شخصیت اصلی هستیم که این مورد حقیقتاً چیز خارق العاده ای به نمایش نمی گذارد اما همین که شخصیت اصلی را به یاد ماندنی می کند برای ما کافی است.نادیا:این شخصیت به عنوان نقش اصلی مؤنث وارد ماجرا می شود و در این نقش بسیار عالی هم می درخشد و ما شاهد شخصیت پردازیی منحصر به فرد درباره ی او هستیم  که به خوبی هرچه تمام تر لایه های شخصیتیش را برای ما آشکار می سازد.پایان کتاب(حاوی اسپویل):پایان بندی کتاب کاملاً معمولی است و ما با پایانی مواجه هستیم که از ابتدا انتظارش را داریم و با توجه به روند داستان کاملاً قابل پیش بینی است.پایان بندی نه آنقدر خوب است که ما را پای کتاب میخکوب کند و نه آنقدر ساده است که از کنارش به راحتی بگذریم و با توجه به این مطلب با پایان بندی از هر لحاظ متوسط طرف هستیم.پایان بندی نقد:ابتدا به خاطر هرزه گویی های اول نقدم عذر خواهی می کنم و باز هم به این مورد اشاره می کنم که به نظرم لازم بود اما نهایتاً حرف هایم به گوش کسی که باید نمی رسد و به همین دلیل از اینکه وقت شما را تلف کردم عذر خواهی می کنم.کتاب شاید شاهکار نباشد و شاید بهترین کتاب خانم آلنده هم نباشد اما باز از نظر من ارزش خواندن را دارد و با اینکه تا حدودی او را از سبک اصلی اش یعنی رئالیسم جادویی  دور می کند اما قطعا این کتاب نشان می دهد که نویسنده در این ژانر هم حرف های زیادی برای گفتن دارد و در پایان اعلام می کنم که خواندن یا نخواندن این کتاب با خودتان است هر چند که من این کتاب را به همه توصیه می کنم.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 22:47:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفترچه ی مرگ دو؟/نقد و بررسی انیمه i want to eat your pancreas</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D9%88-inw7jggpmxil</link>
                <description>بله،شاید با دیدن عنوان بگویید چه منتقد بی سلیقه ای ،البته این به شرطی است که انیمه را ندیده باشید و اگر هم دیده باشید باز هم همین را خواهید گفت.حقیقتاً خودم هم به همین فکر می کردم ولی خب این تنها راهی بود که بگویم با یک انیمه جدی طرف هستیم که قصد دارد ما را به چالش بکشد، اما نه چالشی از نوع معمایی و جنایی و انسانی که با نوشتن اسم روی یک دفترچه آدم می کشد، بلکه با چالشی احساسی طرف هستیم که معنای چیز های زیادی را تغییر خواهد داد و این از نظر من به مراتب از طرح معماهای پیچیده ،سخت تر و پیچیده تر است، چون ما با غیر قابل پیش بینی ترین عناصر طرف هستیم .(دارای اسپویل جزئی)داستانمثل همیشه با داستان شروع میکنیم،خلاصه داستان:پسر(که به دلیل مهم بودن اسمش ان را به زبان نمی آوریم)روی صندلی بیمارستان نشسته بود که توجهش به یک دفترچه جلب می شود و علاقه اش به مطالعه مجبورش می کند تا دفترچه را باز کند ،زندگی با مرگ، این اسم دفترچه بود و نویسنده آن،ساکورا یامائوچی،هم کلاسی اش بود و این دفترچه در حقیقت دفترچه ی خاطرات او بود که قصد داشت تا قبل از مرگ بر اثر بیماری آن را هر روز پر کند.این خلاصه روایت گره خوردن سرنوشت دو شخصیت اصلی بود که به زیبایی هر چه تمام تر روایت می شود و داستان از همین جا شروع کار خود را آغاز می کند، بی نقص و زیبا،هر چند که حقیقتاً این شروع داستان نبود،اما خب این کار ما را راه می اندازد و تا اینجا شما با حال و هوای پیچیده ی انیمه که ترکیبی از غم و شادی است آشنا می شوید.آمیختن این دو فضا با هم بدون شک کاری بس ظریف و پیچیده است که یورو سومینو(نویسنده انیمه)به خوبی از پس آن بر می آید و چنان این کار را عالی انجام می دهد که به احترامش از جا بر می خیزم و به مدت یک دقیقه برای این هنرنمایی او کف می زنم.داستان کامل است و باز هم داستان گواه آن است که خوب بودن پیچیده بودن نیست و باز می  گوید که با یک داستان ساده هم می توان مخاطب را به چالش کشید و این چالش دقیقاً همانی است که در ابتدای نقد به آن اشاره کردم که با آمیختن با فضای آن در محیطی سفید-صورتی به کار خود ادامه می دهد.صحبت درباره ی فضا کافی است ،می رسیم به عنصری از داستان که از خود آن اهمیت بیش تری دارد :روایت.روایت این انیمه در راستای فضای آن قرار می گیرد که صحبت کردن درباره ی روایت را به مراتب پیچیده تر و  مشکل تر می کند.انیمه با یک شوک شروع می شود شوکی ناقص و به ظاهر بی اهمیت و با جلو تر رفتن ذره ذره این شوک را برای ما دردناک تر و غیر قابل تحمل تر می کند که این باز هم حکایت از قلم روان نویسنده دارد. روایت ما را محو خود  می کند و مجبورمان می کند  که تا آخر انیمه را  ببینیم و حتی قصد  جلو زدن آن را نداشته باشیم این جذابیت روایت بدون  شک کار خود را به خوبی انجام می دهد و در نهایت چنان خنجری  به ما می زند که آرزو می کردیم ای کاش انیمه را تا اخر نمی دیدیم اما در نهایت انیمه کار خود را با یک پایان خوب که سزاوار آن است به پایان می برد که متاسفانه این پایان اصلا کمکی به بهتر شدن درد ناشی از شوکی که در انیمه چشیده ایم نمی کند و حتی شاید در بعضی موارد این پایان خوب حال ما را از آنچه که هست بدتر کند و در نهایت انیمه شما را به فکر فرو خواهد برد و این تازه شروعی بر آه و افسوس های شماست که چرا این انیمه را تماشا کردید،مگر درد هایمان کم است.انیمه ها را در کنار داستان فوق العاده همیشه بخاطر طراحی بصری چشم نواز ستایش می کردم که این انیمه هم در این مورد هیچ کم نمی گذارد.شخصیت پردازیاگر بخواهم شخصیت پردازی این انیمه را خلاصه در قالب یک مثال توضیح دهم بدون درنگ آن را به پیاز تشبیه می کنم هر چه در طول انیمه رو به جلو حرکت می کند متوجه تغییر حجم اطلاعات خواهید شد ابتدا مثل پیاز یک پوست نازک را بر می دارد و بعد به خود پیاز که می رسیم لایه ها قطور تر و اطلاعات پر حجم تر می شود و در نهایت شخصیت پردازی به کمال خود می رسد. انیمه یک روایت کلی از به بلوغ رسیدن احساسات شخصیت اصلی است و همچنین رشد فکری او در طول روایت که این خود گویای سخت بودن کار است. تمام شخصیت پردازی روی  شخصیت اصلی (همان پسر)متمرکز است اما نکته ی خوب این است که از شخصیت های بی اهمیت آنچنان غافل نمی شود  که بخواهیم ایرادی بر آن وارد کنیم و در این حوزه حتی طرز برخورد شخصیت ها هم ابزاری برای شخصیت  پردازی قرار داده می شوند که کاری بس پیچیده است و درک شخصیت از روی رفتار به مراتب از لحاظ کردن آن رفتار برای هر  شخصیت پیچیده تر است و شاید بتوانیم این مورد را ایرادی برای این انیمه لحاظ کنیم اما چون در این حوزه عالی ظاهر می شود از این مورد رد می شویم و به آن توجه چندانی نمی کنیم و در نهایت متوجه می شویم که تنها شخصیتی که اهمیت دارد شخصیت اصلی است و انیمه از ابتدا فقط قصد داشته که ما را با او همراه سازد و در نهایت با کمک گرفتن از عنصر روایت، شخصیت پردازی شخصیت اصلی به کمال می رسد به طوری که ما با یکی از دوست داشتنی ترین و فراموش نشدنی ترین  شخصیت ها رو به رو خواهیم شد و پایان این انیمه انسانی متفاوت را برای ما به نمایش خواهد  گذاشت.موسیقیبه عنوان یک انسان عادی وقتی به موسیقی این انیمه گوش  می کنم نهایت لذت را می برم.ساند ترک های این انیمه کاملاً با حال و هوای آن سازگار است به طوری که وسیله ای واقع می شوند برای هرچه کامل تر شدن روایت و به طور کلی اگر از ساند ترک های جانبی بگذریم،اوپنینگ این انیمه به تنهایی چنان لذتی ایجاد می کند که بدون هیچ درنگی به دنبال نسخه ی کامل ان خواهید گشت و این خود گویای قدرت موسیقایی این انیمه است.پایان بندی نقددر پایان این انیمه شاهکار است و مثل همیشه می گویم که نمی تواند یک چیز خوب باشد و از آن بد گفت هر چند که این انیمه در این روزها حال بد ما را، بدتر می کند و شوک های آن انقدر دردناک هستند که زخم آن تا روزها بر دلمان بمانند ولی اگر از طرفداران ژانر درام هستید و انیمه هم دوست دارید به خوبی با این درد اشنا شدید و دیدن این انیمه برای شما مشکلی به وجود نخواهد آورد.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 15:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگینی بر تاج پادشاهی ژانر فانتزی</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-hgb9n1oemlr4</link>
                <description>در سال 1937 بود که جی ار ار تالکین با هابیت مرز های ژانر فانتزی را جا به جا کرد و با ارباب حلقه ها این ژانر را به اوج شکوفایی رساند و متاسفانه به همین دلیل نمی توان از این ژانر سخن گفت و به جی ار ار تالکین و شاهکار هایش ابراز احترام نکرد چرا که تاثیری که او بر این ژانر نهاد تنها توسط چند  کتاب بعد از او تکرار شد که از جمله این کتاب ها می توان به نغمه ی اتش و یخ و همچنین هری پاتر اشاره کرد . این ها هم دقیقا همان تاثیری را بر این ژانر گذاشتند که تالکین با خلق آثارش گذاشت ولی  به بهانه های فراوان این کتاب ها آن طور که شایسته شان بود تقدیر نشدند ،البته این مورد فقط برای نغمه ی اتش و یخ اتفاق افتاد و محبوبیت کتاب را امروزه مدیون فیلم آن یعنی بازی تاج وتخت می دانند ولی آیا واقعا این گونه است؟ برای پاسخ به این سوال با من و نقد این کتاب همراه باشید.مختصری درباره ی نغمه ی اتش و یخاولین کتاب این مجموعه با نام بازی تاج وتخت در سال 1996 و پس از بازگشت جرج ار ار مارتین از سینما به حرفه ی رمان نویسی نوشته شد و در سال 2005 چهارمین کتاب این مجموعه با نام ضیافتی برای کلاغ ها  برنده ی دو جایزه ی (کیل) و (بریتیش فانتزی) شد و همچنین در حین انتشار پنجمین جلد از این مجموعه با نام رقصی با اژدهایان یک مجموعه ی تلویزیونی نیز به اقتباس از این کتاب از شبکه ی HBO به نمایش در آمد که با استقبال بی سابقه ی بینندگان مواجه شد.(نقد بدون اسپویل است)پوستر اولین فصل سریالداستانمثل همیشه از مهم ترین رکن شروع می کنیم: داستان .داستان در حقیقت سه لایه ی متفاوت از خود به نمایش می گذارد که با گذشت زمان این لایه ها کم کم با یکدیگر ترکیب شده و یک داستان واحد را می سازند این داستان ها به ترتیب مکانی که اتفاق می افتند از همدیگر جدا می شوند . دو داستان اول در سرزمین پادشاهان (وستروس)رخ می دهد:یکی در شمال وستروس است،روایت برادران سیاه پوش نایت واچ که با جان و دل از قلمرو دربرابر دنیای ناشناخته ی آن سوی دیوار محافظت می کنند.داستان دوم درباره ی نبرد بر سر تخت اهنین است و داستان سوم روایت آخرین بازمانده ی خاندان تارگارین یعنی دنریز تاگارین است که خارج از قلمرو پادشاهان و در سرزمین های آن سوی دریای باریک اتفاق می افتد.تا اینجا به این موضوع پی می بریم که با داستانی ساده اما استادانه طرف هستیم که این سه داستان علی رغم دور به نظر رسیدن از همدیگر به خوبی هرچه تمام تر با یکدیگر ادغام می شوند و قطعا جرج ارار مارتین با جذابیت هرچه تمام تر این کار را انجام می دهد اما از خود داستان بهتر روایت ان است به گونه ای که نمونه ی آن را فقط در خود همین کتاب می توان دید. روایت به صورت سوم شخص است و در هر فصل روی یک شخصیت از یک نقطه از قلمرو تمرکز دارد که شاید ساده به نظر برسد اما با قلم ظریف نویسنده وتوصیفات بی نقص چنان زیبا روایت می شود که هر فصل بهتر از فصل قبل تمام می شود و هر کتاب از کتاب قبل قوی تر . این قدرت در داستان سرایی چنان با شکوه است که تا فردا هم می توانیم درباره ی آن سخن بگوییم اما تنها یک ایراد بر داستان سرایی این کتاب وارد است که چون خیلی کوچک است ان را تقریبا به حساب نمی اوریم ، آن ایراد کند شدن سرعت روایت در کتاب های جلد سوم و چهارم است به خصوص در طول جلد سوم.با اینکه به شخصه جلد سوم را بهترین جلد این مجموعه می دانم اما کند شدن روایت آن به خصوص در فصول میانی بسیار اعصاب خرد کن است اما این ایراد در اواسط جلد چهارم به صورت کامل از بین می رود بنابراین ما از این ایراد چشم پوشی می کنیم . در سمت شرق می توانید سرزمین های آن سوی دریای باریک(اسوس)و در سمت غرب می توانید سرزمین پادشاهان(وستروس)را ببینیدشخصیت پردازیدر یک کلام با یکی از کامل ترین شخصیت پردازی ها طرف هستیم،شخصیت پردازی بی نظیری که با توجه به طولانی بودن کتاب کاملا متعادل است، به هر شخصیت آن قدر که نیاز است پرداخته شده مخصوصا که از جلد چهارم به بعد شخصیت های غیر مهم هم به کتاب اضافه می شوند که خود همین مطلب باعث رشد شخصیت پردازی کتاب و کامل تر شدن آن می شود و روند رو به رشد کتاب را به نمایش می گذارد.به همه ی شخصیت های اصلی و فرعی به صورت مناسب و در جای خود پرداخته می شود و نویسنده در این مورد هم با قلم بی نقص خود به توصیف شخصیت های کتاب و اخلاقیات آن ها می پردازد.دو نفر از شخصیت های اصلی کتاب در فیلم به ترتیب از راست به چپ:دنریز تارگارین (امیلیا کلارک)،جان اسنو(کیت هرینگتون)پایان بندی نقدکتاب نمی تواند یک شاهکار تمام عیار باشد و از آن بد گفت و همچنین نمی تواند ضعیف باشد و از آن خوب گفت. هر چند که کتاب بی ایراد نیست اما ایرادی که دارد در طول روایت به صورت کامل برطرف می شود و دیگر شما ایرادی از این کتاب نخواهید دید اما یک نکته گریبان گیر این کتاب و شما خواهد شد ،آن هم حواشی بیش از حد کتاب و دنیای بیش از حد بزرگ کتاب است (که کاملا با سرزمین میانه در شاهکار تالکین برابری می کند)که البته این نکته ی بدی نیست ولی در مجموعه کتاب های اصلی به حد لازم به ان پرداخته می شود (و نه به حدی که لایق دنیای عظیم ان است) بنابراین کتاب اصلی شما را برای موشکافی دنیای بزرگ خودش وادار می کند که به کتاب های فرعی این مجموعه یعنی دو نسخه ی (آتش و خون) و (دنیای اتش و یخ ) مراجعه کنید اما در نهایت تاکید می کنم که این اصلا نکته ی منفی نیست و صرفا نشان دهنده ی دنیای بزرگ نغمه ی آتش و یخ است.در نهایت خواندن یا نخواندن این شاهکار با خودتان است اما به جرئت می توانم بگویم که این کتاب جزو بهترین کتاب های عمرم است بنابراین به شما هم توصیه می کنم که اگر از ژانر فانتزی لذت می برید و دنیا های بزرگ برای برای ماجراجویی کردن را دوست دارید حتما این کتاب را بخوانید.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 16:22:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرالزمان به روایت مسکو/نقد و بررسی کتاب مترو 2033</title>
                <link>https://virgool.io/@smmahdi.ghoreishi/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88-2033-mzobxucsdedk</link>
                <description>شاید این روز ها کار سختی نباشد که کتابی بنویسی 500 صفحه ای و بعد ان را در وبلاگت منتشر کنی و بعد ببینی هرروز هم چند نفر ان را می خوانند اما کار سخت این است که کتابی بنویسی که در وبلاگت با چنان استقبال بی سابقه ای مواجه شود که درخواست چاپش را به تو بدهند و  این دقیقا اتفاقی بود که برای دمیتری گلوخوفسکی و کتاب مترو 2033 افتاد و اکنون نه تنها این کتاب به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده است بلکه از روی آن یک سری بازی ویدیویی نیز ساخته اند ولی آیا این کتاب ارزشش را داشت؟ با من و نقد این کتاب همراه باشید.(نقد بدون اسپویل است)داستاناز نظر من و بسیاری از منتقدان مهم ترین عنصر برای یک کتاب داستان آن است. داستان بی نقص است که می تواند خواننده را پشت کتاب میخکوب کند و تا اخر هم او را سر جایش نگه دارد ، ولی سوالی که مطرح می شود این است که یک کتاب با داشتن مخاطب زیاد لزوما داستان خوبی دارد؟برای گرفتن جواب فقط کافی است ادامه نقد را بخوانید.خلاصه داستان:پس از وقوع یک جنگ اتمی بزرگ در سال 2013 زمین به ویرانی کشیده می شودو بازماندگان مجبور می شوند در پناه گاه های اتمی زیر زمین پناه بگیرند،یکی از این پناهگاه ها متروی مسکو است.20 سال بعد جوانی به نام آرتیوم متوجه می شود که در کودکی  اشتباهی مرتکب شده است که اکنون امنیت کل متر را به خطر می اندازد او با راهنمایی های شخصی به اسم شکارچی راهی سفری مرگبار برای جبران اشتباهش می شود.تا به اینجا فهمیدیم که کتاب از داستانی معماگونه و پیچیده برخوردار نیست ولی چه مسئله ای باعث شده که این کتاب جزو بهترین های ژانر خودش باشد.جواب این است :روایت داستانی فوق العاده و فضا سازی بی نقص.اگر قرار باشد که در همه ی کتاب ها به دنبال داستان نوآورانه و تازه و همچنین یک داستان پیچیده و بی نقص باشیم بدون شک به در های بسته بر خواهیم خورد . اینجاست که مترو 2033 برتری خود را نسبت به هم سبک هایش نشان می دهد که علی رغم داستان ساده چه روایت جذابی دارد،روایتی که در کنار داستان ساده ی ان شما را تا اخر پای کتاب نگه خوهد داشت.اما می  رسیم به نکته ای که کتاب در اون حتی بهتر از روایت عمل کرده: اتمسفر سازی. قطعا کتاب های ترسناک نمی توانند مثل فیلم ها سر و ته کار را با یک جامپ اسکر هم بیاورند بنابراین به فضا سازی بی نقص و توصیفات بی نظیر و صد البته ترسناک نیاز دارند که خوشبختانه مترو در این موضوع حتی بهتر از روایت عمل کرده است،کتاب به معنی واقعی ترسناک است و اینجاست که شما با پشت دست عرق سردی که بر پیشانیتان خشک شده است را پاک می کنید و می بینید که کتاب در این ژانر یعنی ترس بسیار قدرتمند ظاهر شده است و این فضا ساز عالی در کنار روایت دست به دست هم خواهند داد که شما را تا اخر پای کتاب نگه دارند.شخصیت پردازیاما می رسیم به دومین رکن: شخصیت پردازی.شاید خیلی ها شخصیت پردازی را قسمتی از روایت داستان بدانند و حقیقت هم همین است اما به دلیل اهمیت بیش از اندازه، من به شخصه آن را عنصری جدا گانه به حساب می آورم.شخصیت پردازی کتاب بی نقص نیست و تنها چیزی  که در شخصیت پردازی ایراد دارد این است که نویسنده شخصیت های بسیاری وارد کتاب می کند که هر کدام از ان ها داستان خود را دارند اما متاسفانه به بعضی پرداخته می شود و به بعضی دیگر نه و اگر بخواهم بگویم که نباید این همه شخصیت را وارد کتاب می کرد هم اشتباه کرده ام ،چرا که همان طور که در خلاصه داستان گفته شد آرتیوم وارد یک سفر می شود بنابراین داستان می طلبد که شخصیت های بسیاری داسته باشد که هر کدام به نوعی جذاب هستند اما در نهایت نکته ای که باعث می شود شخصیت پردازی کتاب از آن وضع اسفناک شخصیت پردازی کارکتر های فرعی و چند تن از کارکتر های اصلی در بیاید شخصیت پردازی فوق العاده پروتاگونیست و آنتا گونیست اصلی کتاب است هر چند که انتاگونیست اصلی کتاب در حقیقت یک نفر نیستند و در واقع دسته ای از موجودات هستند که علی رغم انسان نبودن به خوبی هرچه تمام تر با آن ها اشنا می شویم.انتاگونیست ها اصلی این موجودات دوست داشتنی هستند!!!!پایان بندی(حاوی اسپویل)پایان بندی کتاب اما در سطح دیگری سیر می کند!به نظرم یک پایان خوب به یک قلم خوب نیاز دارد و یک پایان تراژیک به قلمی فوق العاده اما پایانی که همه چی را از صد در صد ،صفر کند به قلمی بی نقص و بی نظیر نیاز دارد حقایقی که در پایان برا خواننده اشکار خواهد شد ان چنان شوکه کننده است که از حجم سنگینی آن به جای اینکه کتاب دیگری بردارید و شروع به خواندن کنید تا ساعت ها به آن فکر خواهید کرد.پایان بندی نقددر نهایت تصمیم اینکه آیا این کتاب را باید بخوانید یا نه با خودتان است ولی اگر از طرفداران این ژانر یعنی ژانر وحشت هستید  و دوست دارید که تجربه ای متفاوت را این بار در مترو های متروکه ی مسکو بگذارنید و با یک فضا سازی تاریک و غم زده و سراسر بدبختی و وحشت مواجه شوید این کتاب بدون شک برای شما نوشته شده است.</description>
                <category>سید محمد مهدی قریشی</category>
                <author>سید محمد مهدی قریشی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 17:47:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>