<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های smtaba67</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@smtaba67</link>
        <description>سیدمحمدحسن طباطبایی هستم، تحصیل کرده رشته مهندسی برق و مدیریت بازرگانی گرایش بازاریابی. تجربه چند ساله مربیگری ورزشی در رده های پایه و مطالعه در خصوص نظام های آموزشی و پرورشی کودکان  و تربیت اجتماعی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:49:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/233372/avatar/55cEUi.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>smtaba67</title>
            <link>https://virgool.io/@smtaba67</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قهرمان واقعی در تیم واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-rsxsnkca7svq</link>
                <description>مایک جردن? در محیط آموزش یا محیط کار از قهرمان‌ پرستی اجتناب کنید. بهتر است بجای قهرمان سازی، فرهنگ تیمیِ قوی بسازید تا در آن قهرمانان واقعی خود پرورش یابند. مثلا در محیط کار صحبت از داشتن کارمندی حرفه‌ای که بتواند یک‌تنه بار شرکت را به دوش بکشد مخرب است. به همان اندازه که داشتن چنین فردی در تیم کاری می‌توانید مفید باشد، به همان اندازه خطرناک است.از لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا (NBA) در اواخر سال‌های ۱۹۹۰ الهام بگیرید. در این زمان تیم شیکاگو بولز حتی باوجود حضور مایکل جردن، بهترین بازیکن تاریخ لیگ حرفه‌ای بسکتبال، به قهرمانی دست نمی‌یافت.  پس‌ازاینکه فیل جکسون به سمت سرمربیگری تیم منصوب شد، مایکل جردن کم‌کم یاد گرفت چگونه تیم را هدایت کند و بجای تک‌روی، هوای بازیکنان دیگر را داشته باشد. به‌محض اینکه مایکل جردن آموخت در عوض تلاش برای صرفاً سوپراستاری، بخشی از تیم شیکاگو بولز باشد، تغییر تیمی حاصل شد و از سال ۱۹۹۱ تیم او موفق به کسب شش قهرمانی پشت سرهم شد. وجود بازیکنان لایق برای یک تیم لازم است اما کافی نیست. سعی کنید تیم خوبی داشته باشید و هم تیمی خوبی باشید. بی شک بازیکنان یک تیم خوب بهتر دیده خواهند شد.منبع: چکیده کتاب «افسر ارشد شادی».</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 18:04:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردمدارانِ بی سَر</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%8E%D8%B1-if2m3emkgiav</link>
                <description>موبایل در مجلس? بچه ها موبایل ها کنار✅ این روز ها بسیار این صحنه دیده می شود که در یک میهمانی خانوادگی، که هدف آن در اصل دیدن خویشاوندان و احوال پرسی است، هر کس در گوشه ای سر در گوشی همراه ?خود دارد و بجای پرداختن به نزدیکانش به افرادی دور می پردازد. دوری از حیثِ بُعدِ مسافت و اهمیت در زندگی و میزان محبت.✅? این اتفاق شاید برای همه ما افتاده باشد، شاید بدون آنکه فکرش را کنیم ما هم در جمع به جای نگاه کردن به چهره آنها که دوستشان داریم به صفحه موبایل خیره می شویم.✅ شاید یادمان رفته اینکار درست شبیه خیلی از رفتارهایی است که آن را مثالی برای افراد نو کیسه و ندید بدید و بی فرهنگ به محض رسیدن به داشته ای جدید می دانیم.همه ما در صورت دیدن برخی رفتارها در جامعه معمولاً یک تفکر، یک احساس و شاید واکنش مشابهی داشته باشیم.1️⃣ جوانی که تازه موتور سیکلت خریده و تمام تلاش خود را بکار می گیرد تا در خیابان تک چرخ بزند.2️⃣ فردی که تازه اتومبیل خریده و صدای ضبط ماشین را بسیار زیاد می کند.3️⃣ افرادی که بدون توجه به تابلوهای نصب شده در مکان های عمومی با حیوانات ? به اصطلاح خانگی خود رژه می روند.اما بهترین مثال را می توان کودکی در نظر گرفت که برای اولین بار با چاقو? مواجه می شود و با ولع به سمتش دست دراز می کند.همه به او توصیه می کنند و اخطار استفاده از آن را می دهند، یا ممکن است چاقو را خیلی زود از دست او بگیرند و به اصطلاح او را دعوا کنند.بنظر میرسد امروز تلفن همراه حتی در دستان ما بزرگترها مانند چاقو در دست همان کودک است.? چندی پیش خبری منتشر شد که گویا قرار است در صحن علنی مجلس تلاش شود نمایندگان گوشی های همراه خود را کنار بگذارند و به آنچه باید، دل بدهند.شاید بتوان مجلس نمایندگان را نمونه ای کوچک از جامعه در نظر گرفت، ناسلامتی آنها نمایندگان مردم هستند و ما خود آنها را برگزیده ایم.البته به نظر می رسد این نشدنی است. چون ماهیت این نوع تلفن همراه بودنش است و به همین خاطر اسمش شده تلفن همراه.✅✅ بی شک چاقو بالفطره جسمی مضر نیست، اما لازم است ابتدا کاربرد آن، فواید و ضررهای استفاده از آن، حد تعادل استفاده از آن، روش استفاده درست از آن (یا بهتر بگویم عقلانیت استفاده از آن) تشریح شود.آن وقت دیگر نیازی به قانون منع استفاده از یک ابزار در محل بالاترین مقام تصمیم گیری کشور نیست.✍ سیدمحمدحسن طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Sun, 13 Sep 2020 18:59:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آوانس ممنوع</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-dmyevxfxbxae</link>
                <description>کنکور??? آوانس ممنوع✅ درست یادم هست. برای ما آفتاب داغ تابستان و سوز سرمای زمستان فرقی نداشت. در هر حال نسلی بودیم که به اندک فرصتی توپ دو لایه ابزار تفریحمان می شد و فوتبال در کوچه های شلوغ مشق هر روزمان.گاهی برای تحقیرِ حریفِ ضعیف پیشنهادات مختلف می دادیم. مهم نبود از پس ادعا بر می آمدیم یا نه. مهم بردن حریف قبل از شروع بازی بود. مهم قدرت نمایی مطلق بود. همان اولِ بازی کُری می خواندیم که :⚽️《شما سه هیچ جلو》.⚽️《شما هر گلی بزنید دو تا حساب میشه》.⚽️《شما اگر با اختلافِ کمتر از سه گل باختید، برنده اید》.شیوه ای که به آوانس معروف بود. گاهی آوانس دادن نماد نابرابری، اما انگار عین عدالت بود.آن هم برای تیمی که شاید گناهش فقط کم استعدادی یا نداشتن مهارت ورزشی و یا بهتر بگویم مهارت در فوتبال خیابانی بود، نه بی استعدادی در همه چیز.?️بعد ها نمونه این نابرابری را زیاد دیدم که دیگر عین عدالت نبود.اما!⚠️ روزهای آینده کم کم استرس اعلام نتایج کنکور فراگیر خواهد شد و سر و صدای زیادی برپا خواهد کرد. نتایجی که وقتی آمارش را بررسی می کنم ناخودآگاه یاد کلمه آوانس می افتم.یک سر به فرهنگ لغت میزنم:?آوانس: گذشت و اغماضی که در جریان کاری با نادیده گرفتن مقررات نسبت به کسی اعمال می کنند.بله، درست است.✳ وقتی نتایج کنکور نشان دهنده بُردِ از قبل تعیین شده برای ساکنان شهر تهران و شهرهای بزرگ است.    ✳ وقتی اکثریتِ برندگانِ این ماراتون، دارندگانِ نسبی پول در جامعه هستند.✳ وقتی میزانِ سنجشِ استعداد، هوش و دانایی نیست و فقط باید کتاب های بهتری داشت و کلاس های بهتری رفت. ناخودآگاه یاد عبارات کودکی در کوچه ها مثلِ《شما سه هیچ جلو 》می افتم.✳ وقتی آمار رتبه هم ترازانِ با سهمیه و بی سهمیه را بررسی می کنم ناخودآگاه یادِ《شما هر گلی بزنید دو تا حساب میشه》می افتم.✳ وقتی آمار درصدهای پاسخ قبول شدگان و عدم تناسب تلاش و پاداش را در رشته های مختلف می بینم ناخودآگاه یادِ《شما اگر با اختلافِ کمتر از سه گل باختید، برنده اید》می افتم.آری آوانس برای عده ای خاص، در ذات این شیوه آزمون نهفته است اما کاملاً قانونی. گویا قانون گذاران و مجریان کنکور هنوز هم قرار نیست راه حل مناسبی پیدا کنند.شاید برای اینکه در این میان، برنده بازی صاحبانِ تراکنش های میلیاردی، دلالان کتاب ها و کلاس های کنکور و مدارسی که از چند سال قبل بچه ها را درگیر تب و تاب کنکور می کنند، هستند.و یا صاحبان پول و قدرتی که همه ساکنین بهارستان.✍سیدمحمدحسن طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 19:36:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-bhrqoozxjsyp</link>
                <description>تفکربارها در قالب شوخی یا به لحنی جدی از زبان دیگران شنیده ایم که ؛ 《هر کسی را بهر کاری ساخته اند》.در واقع این تک مصرع مولوی به صورت ضرب المثلی در میان ما رواج یافته بی آنکه به دنبال  مصرع دوم باشیم.خوب است که حالا بخوانیم:《هر کسی را بهر کاری ساختند ☆ میل آن را در دلش انداختند》معمول بر آن بود که برای تایید ناتوانی ما تک مصرع اول را در گوشمان زمزمه می کردند.اما در خصوص مفهوم آن در نگاه اول نوعی جبر در انتخاب کاری برای انجام یا حتی داشتن شغل دیده می شود.هر چند ما بدنبال انکار مزیت های نسبی برای یک فرد یا استعداد وی نیستیم امابراستی من را برای کاری ساخته اند و مجبور به قرار گرفتن در آن مسیر هستم و خبری از انتخاب نیست؟✅ بنظر بنده این جبر در دهه گذشته وجود داشت و بی شک بر متولدین حوالی دهه شصت اعمال شد.نه به این صورت که پدر فرزندش را به اجبار سر کاری ببرد، نه. منظور از جبر، تفکر غالبی بود که در این خصوص در جامعه شکل گرفت.در آن روزها پدرانی که خود معمولا بدلیل کم سوادی، مشاغل سختی داشتند و گاهی خود را که کارگر بودند با افراد با سواد در مشاغل سهل تر و دریافتی ماهانه بیشتر مقایسه می کردند، توصیه شب و زورشان این بود: «پسرم درس بخوان تا عاقبتی بهتر از من داشته باشی». پس تفکر غالب سواد آموزی برای ورود به بهشتی برین به صورت افراطی شکل گرفت.همه بدنبال ورود به قیف کنکور بودند و هجوم جوانان با وهمی در خصوص آینده انجام گرفت.کاش این تک مصرع بهتر تفسیر میشد تا:✳ اولا میدانستیم هر کدام از فرزندانمان از چه هوشی بهره بیشتری برده اند و مستعد چه کاری هستند.✳ ثانیا سیستم آموزشی مناسبی طراحی می کردیم تا این افراد مستعد در رشته تحصیلی مناسب تعلیم دیده و مهارت همراه آن را کسب می کردند و برای ورود به بازار کسب و کار آماده می شدند. اما امروز با تغییرات دنیای کسب و کار تفسیری جدید از این بیت خواهیم داشت.1️⃣ من برای کار خودم ساخته میشوم؟ یعنی مختار به انتخاب شغل برای خودم هستم. امری که در گذشته به نوعی عبور از خط قرمزها بود.پس حالا دیگر تکلیف معلوم است. انتخاب و پرورش خود برای کسب و کار منتخب. یعنی ساختن یک منِ قوی.2️⃣ شاید اصلا قرار است من کارِ خودم را بسازم.یعنی من، شغلی جدید را که تا امروز وجود نداشته ایجاد می کنم که البته نوعی ابداع به حساب می آید و احتمالا باید منتظر جنگ با خیلی ها باشم. اما با آگاهی و مشورت احتمالا فردایی سراسر لذت در انتظار من خواهد بود.شاید لازم بود بیشتر به بیت آخر این سروده توجه می کردیم:《زابتدای کار آخر را ببین☆تا نباشی تو پشیمان یوم دین》✍ سیدمحمدحسن طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 22:34:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-bw2uotjnmkd1</link>
                <description>خطردر دنیای کسب و کار همه افراد سختی هایی را متحمل میشوند. اما واقعا مشاغل سخت و خطرناک کدامند؟متخصصان براساس فاکتورهایی چون میزان قرارداشتن در معرض بیماری و یا آلودگی های محیط کار و یا خطرات آسیب دیدگی چون سوختگی و نقص عضو و ... بیش از ۹۷۴ شغل مختلف را مورد بررسی قرار دادند و ۳۷ مورد از ناسالم ترین مشاغل را معرفی کرده اند(.http://rzto.ir/hrz)نکته جالب برای من در بررسی این لیست دلایل پر خطر شمردن یک شغل بود،اول خطراتی که در ظاهر اصلا به چشم نمی آیند مثل تشعشعات مضر، آلودگی های صوتی، نوری و ...دوم گذر زمان.چه بسا افعالی که اصلا خطرناک به نظر نمی آیند اما تکرار روزانه، آنها را خطرناک و کشنده می کند مثل نشستن های طولانی مدت.اما نکته ی مقصود من در کنار موضوع فوق این است؛ کمی با دقت بیشتر به آنچه پیرامون ما اتفاق می افتد نگاه کنیم.- چه بسیار اتفاقات استرس زایی که مجرداً ناچیز هستند اما تکرار آنها در طول عمر افراد، نه تنها کیفیت زندگی را پایین می آورد بلکه افراد را به مرگ نزدیک تر می کند.- چه بسیار افرادی که معاشرت با آنها در گذر زمان همچون تشعشعات مضر عمل می کند و موجب سندرومی در وجود ما می شود.- چه بسیار رفتارهای نادرستی که تکرار آنها فرهنگی نادرست یا بهتر بگویم نوعی فراگیری بی فرهنگی را موجب می شود.- چه بسیار نشانه هایی از بی فکری، ناکارآمدی و یا فساد صاحبان قدرت که تکرارشان هرچند برای ما عادی می شود اما بی شک روزی به شکل زخمی کهنه سرباز خواهد کرد.- چه بسیار رفتارهای نابخردانه هر چند با ظاهری کوچک و کم اثر در لحظه از ما سر میزند اما حتمی است که در زندگی آینده ما و آیندگان ما اثری بزرگ خواهد داشت.شاید خردورزی، مطالعه وکسب آگاهی و مطالبه گری از خود و پیرامون خود، راهی برای جلوگیری از این سهل انگاری ها و اقدامات اشتباه در برابر خطرات نامحسوس باشد.✍سیدمحمدحسن طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 19:03:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابتِ سالم</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%90-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-tc5acwmmm5ds</link>
                <description>هر چقدر هم خوب باشی روزی باید خداحافظی کرد. در دنیای قهرمانان، کار هر روز سخت تر می‌شود. چه رکوردهایی که می‌پنداشتیم دست نیافتنی است و فقط ابر انسان‌ها توانایی جابجا کردن آنها را دارند. اما خیلی زود رکوردهای خارق العاده شکسته شدند و قهرمانان جدیدی به عالم معرفی. خاصه اینکه بار‌ها به ما ثابت شده دست بالای دست بسیارست. و چه خوب که این چشمه شکوفایی هر دم در حال جوشش است و هر روز افراد موثرتر و کارآمد تری در تمام عرصه ها معرفی میشوند. و چه قهرمانانی که هر روز تلاش می‌کنند تا رکوردهای خودشان را بشکنند و بهتر و بهتر شوند. اما کاش عرصه سیاست و مدیریت در جامعه ما چنین بود، کاش قانون بقای ساختگی برای مدیران و معاونان و ... وجود نداشت. کاش میزهای ریاست هم جایی برای شایستگان و تلاشگران داشت و هم آنها که دیگر توان ماندن نداشتند خداحافظی می‌کردند. شاید راز موفقیت و پیشرفت همین باشد و صاحبان قدرت نمی‌خواهند قبول کنند. هزار قانون منع کار کردن بازنشستگان و سالمندان هم که بگذاریم، تا به این تفکر جوشش برترین ها نرسیم روزگارمان همین خواهد بود. ✍سیدمحمدحسن طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 13:23:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موضع قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@smtaba67/%D9%85%D9%88%D8%B6%D8%B9-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-kreyal6m1sso</link>
                <description>سر ‌­چهار ‌راه، ‌پشت ‌چراغ ‌قرمز ‌ایستاده ‌بودم. ‌منتظر ‌سبز ‌شدن ‌چراغ. ‌مثل ‌چند ‌نفر ‌دیگر. ‌هر ‌چند ‌تعداد ‌ما ‌نسبت ‌به ‌کسانی‌که ‌از ‌بین ‌ماشین ‌ها ‌با ‌افتخار ‌جولان ‌می‌دادند ‌و ‌از ‌عرض ‌خیابان ‌رد ‌می ‌شدند ‌خیلی ‌کمتر ‌بود. ‌ماشین ‌ها ‌زورشان ‌را ‌می‌زدند، ‌گاز ‌می‌‌دادند ‌و ‌سعی ‌می‌کردند ‌حقشان ‌را ‌با ‌بوق ‌ممتد ‌بگیرند، ‌اما ‌به ‌عابران ‌که ‌می‌رسیدند، ‌ترمز ‌می‌گرفتند ‌و ‌توقف ‌می‌کردند. ‌درست ‌مثل ‌کسی ‌که ‌فریاد ‌می‌زند ‌اما ‌نمی‌‌تواند ‌حقش ‌را ‌بگیرد.انگار تفکرِ همیشه حق با عابر پیاده است، ریشه عمیقی دارد.   فکر ‌که ‌کردم ‌دیدم ‌نمونه ‌این ‌حق ‌طلبیِ ‌لحظه ‌ای ‌و ‌سکوت ‌مطلقِ ‌بعد ‌از ‌آن ‌را ‌زیاد ‌دیده ‌ام. - ‌پسرکی ‌که ‌مجبور ‌میشود ‌تا ‌خوراکی ‌و ‌لوازم ‌التحریرش ‌را ‌به ‌قلدر ‌کلاس ‌بدهد ‌تا ‌بعد ‌از ‌تعطیلی ‌مدرسه ‌... - ‌دخترک ‌نوجوانی ‌که ‌ناآگاهی ‌و ‌شروع ‌یک ‌رابطه ‌او ‌را ‌به ‌جایی ‌می ‌رساند ‌که ‌از ‌ترس ‌پخش ‌شدن ‌یک ‌کلیپ ‌ویدیویی ‌... - ‌دانشجوی ‌جوانی ‌که ‌از ‌ترس ‌خشم ‌استاد ‌و ‌حذف ‌درس ‌و ‌هزینه ‌اش ‌در ‌برابر ‌اشتباه ‌استاد ‌سکوت ‌می‌کند ‌و ‌... - ‌ارباب ‌رجوع ‌اداره‌‌ای ‌که ‌از ‌ترس ‌انجام ‌نشدن ‌کارش ‌در ‌برابر ‌کارمندی ‌که ‌لم ‌داده ‌و ‌با ‌موبایل ‌خود ‌بازی ‌می‌کند ‌دست ‌به ‌سینه ‌ایستاده و ... - ‌کارگری ‌که ‌هر ‌چه ‌روزها ‌به ‌پایان ‌ماه ‌نزدیک ‌می‌شود ‌برای ‌دریافت ‌حقوق ‌چند ماه ‌عقب ‌افتاده‌‌اش ‌در ‌برابر ‌زیاده‌‌خواهی ‌کار‌فرما ‌بیشتر ‌سکوت ‌می‌کند. - ‌مدیر ‌کارگاه ‌تولیدی ‌که سکه‌‌های ‌از ‌پیش ‌خریده‌‌اش ‌را ‌لای ‌سر‌رسید ‌مخفی ‌کرده ‌و ‌منتظر ‌لبخند ‌تایید ‌مامور ‌اداره ‌مالیات ‌است. و ‌هزاران ‌نمونه ‌دیگر. از ‌خود ‌سوال ‌و ‌جواب ‌میکنم ‌و ‌تنها ‌تفسیری ‌که ‌به ‌خودم ‌می‌گویم ‌این ‌است: آدم ‌ها ‌وقتی ‌در ‌موضع قدرت ‌قرار ‌می‌گیرند ‌چه ‌خطرناک ‌می‌شوند. اصلا ‌انگار ‌انسان ‌و ‌حیوان ‌ندارد. گاهی ‌چه ‌ترسناک ‌میشویم. ✍سیدمحمدحسن ‌طباطبایی</description>
                <category>smtaba67</category>
                <author>smtaba67</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 12:26:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>