<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sara N</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sn200786</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:47:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3272479/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sara N</title>
            <link>https://virgool.io/@sn200786</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شور و نشاط خونه</title>
                <link>https://virgool.io/@sn200786/%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-cxxmrlmlx7bz</link>
                <description>نود و نه درصد دخترا یه دوره‌ای با برادراشون دعوا دارن. البته اگه نظر من و بخواین میگم همه‌ی خواهر و برادرا همینن.اگه داداشت بزرگتره، حتما شما اونی بودین که تو بچگیاتون همینجوری میرفتین تو اتاقشون و بی اجازه وسایلش رو بر میداشتین. تو این موقع داد میزد سرتون و شما با گریه از اتاق میرفتین بیرون و پیش باباتون که داداشمون رو دعوا کنه.اما همین داداشی که دعوتتون میکرد، وقتی بزرگ شدین روتون غیرتی میشد و نمیذاشت کسی نگاه چپ بهتون بکنه. وقت خالی که گیر می آورد به خواست خودتون می بردتون بیرون. مثل کوه پشتتون بود و نمی ذاشت آب تو دلتون تکون بخوره.اما داداش کوچیکه که برای خودش زورگوییه😀 دست به وسیله‌هاتون میزنه. هر چی دارین رو برمی‌داره واسه خودش. اما اگه دو ساعت خونه نباشه، اونوقته که می بینین چقدر خونه سوت و کوره. طاقت دوری ازش رو ندارین. داداشمون بزرگ باشه یا کوچیک آخرش عمه میشین😀روز جهانی برادر مبارک</description>
                <category>Sara N</category>
                <author>Sara N</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 19:53:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچیکتر یا بزرگتر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sn200786/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1-qqewu6abh2ip</link>
                <description>اگه یه خواهر بزرگتر داری، یعنی یکی رو داری که بعد از مادر بشه همدمت. کمک دست مادر باشه. هر چی می خوای برات بخره. اولین نفر اونه که از چشمات میفهمه عاشقی. اولین نفر اونه که کمک میکنه به عشق برسی. اولین نفر اونه که برای خوشحالیت، شادی میکنه.با اشک چشمات ناراحت میشه و غم توی دلت رو دوست نداره و تلاش میکنه تا محوش کنه و بالاخره شادی رو برات به وجود میاره.خواهر بزرگتره که امید و انگیزه بهت میده. تشویقت میکنه تا حتی اگه زمین خوردی دوباره بلند شی. همین خواهر وقتی یه چیزی رو میشکنی، خودش به گردن میگیره. اگه یه خواهر کوچیکتر داری، یعنی داری دوباره بزرگ میشی. تویی که کمکش میکنی (تاتی تاتی) بکنه. اونه که نشاط رو به زندگی خودت و خانوادت میاره. به واسطه‌ی قدرتی که داره، باعث میشه بابات براتون پفک بخره. هیچ کس حق نه گفتن به خانم رو نداره. هر چی بخواد سریع باید فراهم بشه.خواهر کوچیکتره که باهات همکاری میکنه تا یه کار عجیب انجام بدین. اونه که وقتی میبینه یه کارایی داری میکنی، سکوت میکنه و به مامان بابات هیچی نمیگه.خواهر داشتن یه نعمته.</description>
                <category>Sara N</category>
                <author>Sara N</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 17:50:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه مادرانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sn200786/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-ip4ori29biut</link>
                <description>پسرم، پاره‌ی تنم. کجایی؟ پس چرا نمیای؟چشم انتظارتم.دیروز وقتی میوه ها از دستم افتادند تو نبودی که کمکم کنی، تا جمعشون کنم. نمی تونستم دولت بشم. خدا نوه‌ی همسایه‌‌رو برام رسوند.هم سن توعه. وقتی دیدمش یاد تو افتادم. انگار سیبی هستین که از وسط نصف شدین. کمکم کرد تا وسایل رو تا خونه بیارم. وقتی رسیدیم ازش تشکر کردم. گفت داره میره ماموریت براش دعا کنم، منم سراغ تو رو ازش گرفتم. گفت پیگیری میکنه و بعد بهم خبر میده.چند روز بعد اومد دنبالم و گفت بیا ببرمت پیش پسرت. منم آماده شدم تا زودتر ببینمت. باورت نمیشه برای دیدنت چقدر شوق داشتم، انگار رو ابرا بودم. خدا خیرش بده، مثل بقیه نگفت دیوونه شدم، اما دیدم آوردم بهشت زهرا گفتم حتما اومدی اینجا سرمزار دوستات تا باهاشون درد و دل کنی. ناراحت شدم که چرا اول نیومدی خونه پیش من ولی سعی کردم فراموش کنم. با دقت به آدمایی که تو بهشت زهرا نشسته بودن نگاه کردم تا تو رو پیدا کنم. نوه همسایه بالای یه مزار خوشگل ایستاد. جلوتر که رفتم اسم و عکس تو رو روش دیدم.نامه در دست پیرزن همزمان با سرش به روی مزار پسرکش افتاد.لبخند پیرزن و چشم های بسته اش نوید به پایان رسیدن انتظار سی ساله را می‌داد.</description>
                <category>Sara N</category>
                <author>Sara N</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 00:03:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادر بی مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@sn200786/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-mh5sj8ap5pzm</link>
                <description>مادر یه موجود عجیبه. غرغر میکنه سرتون که چرا اتاقت بهم ریخته‌ست. غرغر میکنه چرا پتوت را تا نمیکنی چرا رختخوابت رو جمع نمیکنی. چرا با خواهر و برادر کوچیکترت دعوا میکنی.دعوات میکنه. باهاش دعوا میکنی، گریه میکنی، قهر میکنی، اما از موضع خودش پایین نمیاد. یه زمانی میفهمی هر کاری کرده به خاطر خودت بوده.اما وقتی بره، دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی. زجه میزنی، التماس میکنی تا شاید برگرده. قول میدی که مرتب باشی، حرصش ندی، اذیتش نکنی، ولی چه فایده وقتی بره دیگه رفته. دیگه هیچ وقت برنمیگرده.وقتی بره، (به قول اکبر عبدی تو سریال مادر) یعنی مادر پر. دیگه تو روز مادر نمیتونی براش کادو بخری و دستشو ببوسی. دیگه نمی تونی آهنگ مادر براش بخونی. دیگه مادری نیست تا روز فارق التحصیلیت بهت افتخار کنه و قربون صدقه‌ات بره. دیگه مادری نیست تا وقتی سفر میری پشت سرت آب بریزه. دیگه مادری نیست که وقتی با بابات دعوا کنی هم اونو آروم کنه هم ناز تو رو بکشه. دیگه مادری نیست به حرفات گوش بده. دیگه مادری نیست تا سرت رو بذاری روی پاهاش، تو بغلش گریه کنی و دلداریت بده. دیگه مادری نیست تا روز ازدواجت بهش نگاه کنی و بگی با اجازه مادرم بله. دیگه مادری نیست تا بچه‌هات رو ببری خونش به خاطر اینکه دلشون برای مامان بزرگ تنگ شده، باید به جای خونه مامان بزرگ ببریشون سر مزارش.اگه بره، بی مادر میشی، اونوقته که برای یه عمر حسرت می خوری که چرا دیگه نداریش.</description>
                <category>Sara N</category>
                <author>Sara N</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 21:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>