<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سالار نصرتی ارشاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@snosratiershad</link>
        <description>مهندس ارشد (بیشتر نرم‌افزار)، پلیر،‌ خوداشتغال به خردکسب‌وکارها، کاربر عامه هنر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:04:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1614829/avatar/33dIe8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سالار نصرتی ارشاد</title>
            <link>https://virgool.io/@snosratiershad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>منم، ماهی قرمز</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/gold-fish-wekqd623obrl</link>
                <description>منم، ماهی قرمز، سوال داشتم ازت. خیلی وقت‌ت رو نمی‌گیرم، درست همون‌طور که یک‌دقیقه پیش خیلی وقت‌ت رو نگرفتمبرای تو ماهی قرمز، آیا اون‌چه به یاد می‌آری کم‌ارزش‌ترین خاطره‌هات نیست؟ همون‌هایی یکم پیش به خاطر سپردی و همون موقع بطری خاطراتت لبریز شد و شراب جاافتاده‌ش سرریز کرد و الان دوباره پر از آب انگورهبرای تو ماهی قرمز، آیا هرگز چیزی تازگی داشته؟ هیچ‌وقت شده که از چیزی که تابه‌حال ندیده‌ای به شوق بیای؟ اگه جمعی نباشه تازه‌واردی که نیست! اگه لشکری نباشه کهنه‌سربازی که نیست؛ از کجا معلوم که این بار سه‌هزار سی‌صد و نود و هفتمی نباشه که … اوه! تو بیشتر از شصت رو هرگز شمردی؟برای تو ماهی قرمز، که هیچ گوشه تنگ شفاف بلورینت رو یادت نیست، درست مثل هیچ برگ هیچ کتابی که هیچ وقت نخوندی، هیچ پرده هیچ نمایشی که هیچ وقت به تماشا ننشستی و هیچ نت هیچ سمفونی‌ای که هیچ وقت نشنیدی، هرگز این که تمام آن‌چه می‌خواستی رو دقیقه‌ای از یاد برده‌ باشی ترسناک نبوده؟ کی می‌دونه؟ شاید تو خشت خشت قصر آرزوهاتو توی آب این تنگ کوچیک به فراموشی خاک و گل کردیتمام عاشقان، معشوق سابق‌ت نبوده‌اند؟ قلپ قلپ هر قطره آب‌های این سیاره رو قبلا ننوشیدی؟ همه قفل‌های جهان رو در دست تو شاهکلیدی نبوده هیچ‌وقت؟برای تو ماهی قرمز، آیا بهترین روز زندگی فرا می‌رسه؟ بهترین! بله بهترین! بهتر از تمام روزهای دیگه‌ای که به شب نرسیده فراموش کردی. و البته! در تمام روزهای بعدی و تمام خاطرات فانی‌ت هرگز هیچ روزی اون‌قدر خوب نیست. آیا تو اون بهترین روز رو به خاطر خواهی آورد؟ همین بهترین روزی که همه‌ی روزهای دیگه از اون بد‌ترند؟ماهی قرمز، شده هیچ‌وقت از کسی چیزی یاد بگیری؟ یک چیز واقعی، نه از اون‌هایی که از بین خاطرات محو و تاریکت دوباره زنده می‌شنبرای من ماهی قرمز، تمام علم به یاد آوردنهتو انقدرها هم سخاوت‌مند نیستی مگه نه؟ شده هیچ‌وقت بخوای که حتی بعد اون یک دقیقه هم از کسی کینه‌ای به دل داشته باشی؟ من می‌دونم که من رو بخشیدی. اون رو هم همین‌طوربرای تو ماهی قرمز، تمام عشق از یاد بردنه</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 18:54:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنشستگی سوادی</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/educational-retirement-fqxtniixs9oa</link>
                <description>مفهوم کلاسیک بازنشستگی به دست کشیدن از فعالیت‌های حرفه‌ای اشاره داره که ارتباط نزدیکی داره با سالخوردگی. شاید تا حد زیادی یک پدیده پیری‌شناختی تا اقتصادی. در سیستم ارزش امروز اما بازنشستگی یک هدف اقتصادیه که باید هرچه سریع‌تر به آن رسید و زود بازنشسته شدن یک موفقیته. کلیشه‌هایی مثل این که &quot;ما برای کار زندگی نمی‌کنیم، بلکه برای زندگی کار می‌کنیم&quot;، یا &quot;الان سخت کار کن تا بعدا نیازی به آن نداشته باشی&quot; برای من مفهومی مثل این دارند که کار کردن - این فعلی که در این نگاه بخشی از زندگی من نیست و چه بهتر که هرچه سریع‌تر ترک شود - مرحله‌ای در مسیر کار نکردن است، که شبیه به هدف این مسیر است.مسیر مستقیم ما به بازنشستگی پس‌انداز کردن و جمع کردن تا جایی است که برای خرج کردن در ادامه‌ی زندگی‌مان کافی باشه. مهم نیست که این پس‌انداز در زیر بالش، بانک یا صندوق بیمه نگه‌داری شود، ما آن‌را کنار می‌گذاریم تا بعدا از آن استفاده کنیم. خب، شاید مفهوم اولیه چیزی شبیه به پوشش ریسک و توشه زمستان بود، ولی الان بیشتر شبیه شراب انداختن و نگه داشتن برای نوشیدن در باقی‌زندگیست.خب پس ما یک نموداری از میزان اندوخته‌مان داریم، نموداری که بخش اول آن - که بیایید این را فاز اندوختن بنامیم - صعودیست و از نقطه بازنشستگی تا پایان عمرمان - که بیایید این را فاز مصرف بنامیم - نزولیست.تا پایان عمرمان،‌ پس انتخاب این نقطه، باید با تخمین ما از میزانی که پس از آن عمر می‌کنیم مرتبط باشد. به هر حال ما نمی‌خوایم که در سال‌های پایانی زندگیمان فقر را تجربه کنیم. بیایید این تخمین از میزان عمر باقیمانده‌مان را هم امید به زندگی بنامیم. می‌تونیم نتیجه بگیریم که امید به زندگی بیشتر، منجر به طولانی‌تر شدن فاز اندوختن خواهد شد.مشاهده من این است که این الگویی که در مورد بازنشستگی حرفه‌ای/اقتصادی ترسیم کردیم، در رابطه ما با سواد تکرار می‌شه. ما از لحظه‌ای که می‌توانیم در مسیر اندوختن سواد هستیم و شمای استانداری که در ذهنمان داریم این است که بله، مدرسه، دبیرستان، دانشگاه، و شاید یک آموزش حرفه‌ای و اما بعد کار. سال‌هایی رو به اندوختن سواد می‌پردازیم و پس از اون رو به مصرف.شاید در اوایل حرفه آدم‌هایی را ببینیم که همچنان شوق یادگیری دارند و هنوز از این یادگیری بازنشسته نشده‌اند. ولی اون‌چه من در مصاحبه‌ها مشاهده کرده‌م این است که گاهی  یک سابقه‌ی حرفه‌ای ۱۰ساله به معنای ۵بار تکرار همان تجربه ۲ساله است. و البته می‌رسند به اون‌جا که دیگر مطالعه نمی‌کنند، دانش خود را بروز نمی‌کنند و در ادامه‌ی زندگیشان از آنچه تا‌به‌حال اندوخته‌اند مصرف می‌کنند.گرچه ذهن ما دائما در حال یادگیریست و یادگیری هرگز متوقف نمی‌شود همان‌طور که تنفس هرگز متوقف نمی‌شود،‌ ولی اگر خود را در معرض چیز جدیدی برای یادگرفتن قرار ندهیم، به خودی خود باسواد‌تر نمی‌شویم.شاید این واژه &quot;مصرف&quot; کمی سردرگمتان کند، ما انتظار داریم که وقتی چیزی را مصرف می‌کنیم از مقدار موجود آن کاسته شود. خب اگر دقت کنید،‌ در این مورد هم کاسته می‌شود، آنچه برای آموختن است منتظر ما نمی‌ماند و با این که از این عبارت متنفرم، جامی‌مانیم.همه‌ی ما افراد بزرگسان و میان‌سال و سالخورده‌ای رو دیده‌ایم که شاید بسیار دانشمند و فرهیخته باشند، اما نمی‌توانند از گوشی هوشمند خود استفاده کنند و از خود می‌پرسیم که چطور یادگیری این فعالیت‌های ساده برایشان دشوار است. خب، آن‌ها بازنشسته شده‌اند، دیگر یاد نمی‌گیرند و در حال مصرف اون‌چه تابه‌حال اندوخته‌اند استند.امید به زندگی، بله امید به زندگی فاز اندوختن را طولانی‌تر می‌کند و آدم‌ها  زمان بیشتری رو برای آکادمیا، یا برای کسب تجربه از دیگران قبل از راه‌اندازی کسب‌وکار خودشان و ... اختصاص می‌دن. چون یک دوره دکترا که شاید الان ۱۰درصد از عمری که به اون امید داریم رو پوشش می‌ده، در زمانی نه چندان دور ۲۰درصدش رو پوشش می‌داده.همون‌طور که بازنشستگان سنتی سالمند، روی جامعه برای حمایت از اون‌ها حساب می‌کنند، این بازنشستگان سوادی هم جامعه انتظار دارند که اون‌ها رو حمایت کنه و خب در هر دو مورد این اتفاق واقعا هم می‌افته. ما منابع مالی برای حمایت از بازنشستگان حرفه‌ای و منابع حرفه‌ای برای حمایت از بازنشستگان سوادی اختصاص می‌دیم.وقتی آگاهانه و فعالانه به این تصمیم فکر می‌کنم، می‌دانم که نمی‌خوام هیچ شکلی از بازنشستگی حرفه‌ای یا سوادی رو زود تجربه کنم، چون اصالت زندگی رو در چیزی خارج از این‌ها نمی‌بینم. ولی با وجود این که این انتخاب قابل درک به نظر می‌رسه، من فکر می‌کنم که اکثر آدم‌ها ناآگاهانه انجامش می‌دن. فکر نمی‌کنم که اون فردی که از ارسال یک ایمیل ناتوانه،‌ به خاطر بیاره که در چه لحظه‌ای بود که تصمیم به بازنشستگی سوادی گرفت و حتی شاید تا سال‌ها بعد از اون لحظه احساسش هم نمی‌کرد. فکر نمی‌کنم شما هم هرگز مایل باشید که این تصمیم بزرگ رو، به شکلی غیرآگاهانه گرفته باشید.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 23:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الگوریتم شطرمرغ، و استبداد اکثریت</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/ostrich-algorithm-gdaw8wdti0ig</link>
                <description>آیا می‌‌توانم تورا برای ناهار بخورم؟گوشی‌های هوشمند خلاف مسیر نیازهای من حرکت می‌کنند، بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند، سنسور‌های بیشتری دارند پورت‌های کمتری دارند، و باتری‌های غیرقابل تعویض! فرض کن می‌توانستم چند باتری اضافه در جیبم بگذارم و البته پر از غیرقابل پیشبینی بودن که به واسطه هوش مصنوعی ایجاد شده.ولی اینطور که به نظر می‌رسد این در مسیر نیاز آدم‌هاست، صفحه‌های بزرگ محبوب، اینتگریتی بیشتر با زندگی آن‌ها، و حتی گوشی‌های ضد‌اب، چون دیگر نیازی به باز شدن گوشی برای تعویض باتری نیست و تایپ کردن و فرمان دادن صوتی.گاهی به سرم می‌زند که یکی برای خودم بسازم، شاید یکی دوسالی طول بکشد، برای مدت کوتاهی به اون‌چه که واقعا برای من ساخته شده می‌رسم، و پس از این تاریخ‌گذشته می‌شود و آیا من دوباره همچین هزینه‌ای برای طراحی یکی دیگه می‌پردازم؟آیا من خطای قابل‌چشم‌پوشی پاسخ دادن به نیازهای جامعه‌م؟ قابل درک به نظر می‌رسد، هیچ‌وقت نمی‌شود همه را خوشحال نگه داشت، و من هم نه می‌خواهم و نه می‌توانم که بردار آدم‌ها را با خود هم‌جهت کنم.الگوریتم شطرمرغ، در علوم کامپیوتر اشاره به راهبردی برای نادیده گرفتن مشکلات براساس نادر بودن آن‌هاست، مانند شطرمرغی که سر خود را به زیر زمین فرو می‌برد و فرض می‌کند که همه چیز درست پیش خواهد رفت.ساختن ریزپرنده‌ها ممنوع می‌شود، البته! تویی که عاشق این کاری خطای قابل‌چشم‌پوشی این راه حل در مقابل امنیتی، در ماه رمضان غذا نمی‌فروشن، البته! تو خطای قابل چشم پوشی اکثریت (فرضا) روزه‌بگیری، حرف از رفع فیلترینگ می‌شود، اینستاگرام و واتساپ، البته! تو که مقصدت شبکه tor است قطعا خطایی قابل چشم‌پوشی در این سیاست هستی و مشکل اکثر مردم برطرف می‌شود. ساندویچ بندری باکیفیت می‌خوای؟ اکثریت می‌خوان ارزون باشه، گوشی کلاسیک نوکیا با شبکه 5g می‌خوای؟ کسایی که می‌خرن نیازی بهش ندارن.احساس خشم و عدم تعلق عمیقی دارم، و دارم سعی می‌کنم که نادیده بگیرم و نیازی به این هم‌نظری برای مورد توجه واقع شدن نداشته باشم، ولی به زیرساخت نیاز دارم.آیا اون‌چه که قرار بود دموکراسی رو متمایز کنه، صرفا تعداد آدم‌هایی بود که قرار بود تصمیم بگیرند؟ مثلا با جایگزینی یک‌ نفر یا یک هیئت ۱۰۰ نفره با یک اجتماع چند میلیونی مشکل حل می‌شود؟من فکر می‌کنم اون‌چه دیکتاتوری را دیکتاتوری کرده،‌ مفرد بودن حاکم نیست، بلکه شیوه‌ی حکومت اوست که مبتنی بر اعمال نظر و سلیقه و منافع شخصی بجای خرد است. و چه فرقی می‌کند اگر بجای آن یک نفر، چند میلیون نفر اعمال نظر و سلیقه‌ی شخصی کنند و تو نادیده گرفته شوی؟ هیچ چیز. الگوریتم شطرمرغ.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 19:04:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبرنگار از ماسک درباره اسکرین‌تایم‌ش می‌پرسد</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/musks-screeentime-jwzjtcyy5csk</link>
                <description>یک پروانه سلامت، برای مرگ موش، بدون قند، نمک، چربی و ...اخیرا ویدئویی رو دیدم که خبرنگار از ماسک در مورد اسکرین‌تایم‌ش می‌پرسید. راهنمایی‌ش کرد که پیداش کنه تا بتونه برای همه‌ی بخونه. ماسک گفت که این آمار دقیق نیست چون گوشیش رو تازه گرفته و بخاطر همینه که بجای یک دقیقه، عددی بیشتر از ۴دقیقه رو نشون می‌ده. ویدئو حاوی نوشته‌ای بود که این رو به موفقیت ماسک نسبت می‌داد.برای لحظه‌ای احساس گناه کردم، من تایم زیادی از گوشی‌م استفاده می‌کنم و برام طوری جلوه کرد که انگار بجای تلاش روی اهدافم خودم رو مشغول بازی کردم و دارم با خودم چه بد می‌کنم!بازی، بچه‌تر که بودم هر کاری با دیوایس‌های الکترونیکی بازی بود، فرقی نمی‌کرد که کورسی رو می‌دیدم یا برنامه‌نویسی می‌کردم یا ... تا اولین حقوقی که گرفتم، همشون توی خونه‌ی ما بازی بود. و البته بازی - و اون هم با لپتاپ! - یک رفتار غیر اصیل بود که قرار بود من رو از کارهای مفیدی که می‌تونستم در تایم طلایی زندگیم انجام بدم باز‌میداره.گوشی رو کنار گذاشتم، و رفتم پشت لپتاپم نشستم که کار کنم، و کارهایی که می‌کردم خیلی تفاوتی نمی‌کرد با اون‌چه وقتی گوشی دستم بود انجام می‌دادم. مرور کردن صفحات وب، جواب دادن ایمیل‌ها،‌ پرامپت نوشتن و کار تخصصی‌ای که مقدارش کم و زیاد نشده بود.در همین حال که کم‌کم متوجه این شده بودم که چه کار احمقانه‌ای کردم و چرا باید با کامیون جابه‌جا شم که نسبت به دوچرخه جدی‌تر به نظر برسه، به این فکر می‌کردم که این چه سوال احمقانه‌ای بود که اون از ماسک پرسید و اگه من یک آدمی که توی کانتکستی موفق بود رو می‌دیدم چی می‌پرسیدم.فرض کنید که شما با یک سرآشپز موفق مصاحبه می‌کنین و ازش می‌پرسین &quot;موقع آشپزی چه کفشی می‌پوشی؟&quot; و در ادامه سعی کنین همبستگی‌ای میان این و موفقیت اون آدم در آشپزی پیدا کنین.چرا ترجیح میدیم اسکرین‌تایم ایلان ماسک و ساعت خواب وارن بافت و تیشرت استیو جابز رو پیروی یا دنبال کنیم بجای چیزهایی که واقعا &quot;کار&quot; این آدم‌هاست؟ من فکر می‌کنم شاید چون دنبال اون ترفند ساده‌ای هستیم که از ما پنهان شده و آدم‌هایی از نظر ما مثل ما و از نظر ما در زمان و مکانی شبیه به ما تونستن با یافتن اون در کانتکست مد نظر ما موفق باشن.این یک نوع نزدیک‌بینی‌ست؟ یا شاید چیدن نزدیک‌ترین میوه آویزون از درخت بجای تلاش برای بالا رفتن؟ من فکر می‌کنم بیشتر شبیه است به کودکانی که لباس‌های ورزشی قهرمانان ورزشی‌شون رو می‌پوشن و در دل خودشون به اون‌ها - که شاید الگو یا هدف باشن - نزدیک‌تر شدن.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Sun, 21 Sep 2025 02:16:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ارزش بیشتری برای پتانسیل قائلم</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/potential-over-speciality-fjho2hlmdbnp</link>
                <description>مثال معروفی در این مورد وجود داره، یک نوزاد که هنوز هیچ چیز نیست. در هیچ حوزه‌ای تخصص و تجربه‌ای نداره، و خب این هیچ چیز نبودن، در واقع همه چیز بودنه. بچه‌ها می‌تونن هر نقشی که انگیزه وجودی اون‌ها رو تحریک می‌کنه و به هیجان میاردشون رو برای خودشون متصور بشن. یک آتش‌نشان، یک پزشک، یک فضانورد! پتانسیل همه‌ی این‌ها رو در خودش می‌بینه.این بچه بزرگ می‌شه و بالاخره در یک چیزی به یک اسپشالیتی می‌رسه، بیاین فرض کنیم که یک مهندس مکانیک می‌شه،‌ بعدش دیگه برای خودش، نه تنها پزشک بودن، بلکه شاید حتی مهندس یه چیز دیگه بودن رو هم متصور نمی‌شه.چه اتفاقی افتاد؟ آیا پتانسیل این مهندس بالغ، که دانش عمیقی در یک حوزه هم پیدا کرده، حالا کمتر از زمان کودکی‌شه؟ انگار چیزی بودن، اون رو از پتانسیل همه‌چیز بودن دور کرده.به یاد دارم که مدت‌ها، دست به هیچ  رابط کاربری گرافیکی داشت نمی‌زدم، با این فرض که من تخصصی در این کار ندارم، چیزی که الان فکر می‌کنم باید اون موقع از خودم می‌پرسیدم  این بود، که مگه در چیزهای دیگه چقدر تجربه و تخصص داری؟ یک سال؟ دو سال؟ چهار سال؟ به هر حال حجم اندوخته‌ی ما نسبت به چیزی که وجود داره انقدر کوچیکه که جفتشون از نقطه صفر فاصله چندانی ندارن. بعد ها که مجبور به انجامش شدم، حس جادوگری رو داشتم که از پس هر کاری بر میاد.من زبان برنامه‌نویسی فلان رو بلد نیستم، خب مگه بقیه‌شون رو چقدر بلدی؟ من با این تکنولوژی کار نکردم، مگه با بقیشون چقدر کار کردی؟ آیا غیر از اینه که توانایی اصلی ما پتانسیل انجام و یادگیری این کارها بوده و نه چیزی که در گذشته یاد گرفتیم و انجام دادیم؟من فکر می‌کنم چیزی که درون یک مهندس وجود داره، توانایی فکر کردن مثل یک مهندس و دوست داشتن این کاره. چیزی که پتانسیل همه‌ی بقیه فعالیت‌های اون تشکیل می‌ده.چیزی که به عنوان دست‌آورد این تفکر می‌تونم ارائه بدم، اینه که هیچ چیز نبودن دریچه‌ی پتانسیل همه‌چیز بودنه. و به شخصه ترجیح میدم آدم‌هایی رو هایر کنم که توانایی یادگیری دارن، چون مجموعه دانش هیچ کس برای همه نیازمندی‌های شغلش هرگز کافی نیست. و انقدر کوچیکه اون چه ما ممکنه از قبل با خود داشته باشیم، که فکر می‌کنم ارزش اصلی در اینه که حالا چی می‌تونیم ورداریم در ادامه.دوستان زیادی رو می‌شناسم که پشت سد سابقه کار هستن، پوزیشن‌های سینیور هایرینگ دارن و البته جایی وجود نداره که بتونی اون سینیوریتی رو کسب کنی. من فکر می‌کنم این یه سرمایه‌گذاری اشتباهه، مثل سرمایه‌گذاری روی گندمی که در انبار داریم، بجای زمینی که می‌تونیم در اون هرچه می‌خوایم کشت کنیم.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 04:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسترسی‌پذیری نسبت به کم‌توانی شبکه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/network-accessibility-c3mimglhr5w2</link>
                <description>&quot;... Better than that, pages with 25K of Javascript followed by &lt; 5K of actual content; ...&quot;Eric Raymond - The HTML Hell Pageوقتی از دسترسی‌پذیری صحبت می‌کنیم، معمولا یک محصول، خدمت، محیط، و ... در نظر داریم، و یک جامعه مخاطب کم‌توان یا ناتوان نسبت به استفاده‌ی این محصول با کارآمدی دیگران صحبت می‌کنیم و سعی می‌کنیم این فاصله با تکنولوژی‌های کمکی و وفق‌پذیر کمتر کنیم. چیزی که من دوست دارم توی این نوشته شفاف‌ترش کنم، مفهوم دسترسی‌پذیری نسبت به کم‌توانی ما در ارتباط شبکه‌ایه.همه‌ ما در سناریویی کم‌توان یا ناتوان هستیمفرض کنید که دارید رانندگی می‌کنید و نیاز دارین تا تسکی رو با تلفن همراهتون انجام بدین، شما در این سناریو از یک دست کمتر نسبت به کاربران اپلیکیشن مورد نظرتون دارید، درست مثل شخصی که بخاطر معلولیت امکان استفاده از یک دست‌ش رو از دست داده.فرض کنید که صدای تلفن همراهتون رو قطع کردید، شما در این سناریو به اندازه‌ی یک کاربر ناشنوای اون اپلیکیشن از شنیدن ناتوانید.حتی بدون در نظر گرفتن موقعیت خاصی، کودکان و سالمندان سطح کارایی متفاوتی رو تجربه می‌کنن.دسترسی‌پذیری موضوعی نیست که صرفا در مورد ناتوانی یا کم‌توانی ناشی از یک عارضه جنسی و ذهنی به وجود بیاد.همه ما از تکنولوژی‌های کمکی و وفق‌پذیر استفاده می‌کنیمتوی مثال‌هایی که قبلا زده شد،‌ ما هم مثل افراد کم‌توان و ناتوان ممکنه از دستیارهای صوتی، کی‌برد‌های مخصوص، زیرنویس، و ... استفاده کنیم. ابزار کمکی یک فرد کم‌شنوا می‌تونه یک سمعک باشه و برای ما توی سناریو دیگه‌ای شاید هدفون نویزکنسلینگ!باز هم مهم نیست که ناتوانی یا کم‌توانی ما ناشی از یک عارضه باشه، همه‌ی ما به تکنولوژی‌های کمکی و محصولاتی و ...‌ای که سازگار برای استفاده با اون‌ها طراحی شدن نیاز خواهیم داشت.کم‌توانی شبکه‌ای چیه؟در زمانی که این رو می‌نویسم و از خیلی قبل‌تر از اون، دسترسی طبیعی و کارامدی قیاس‌پذیری نسبت به بقیه جهان تو شبکه‌هایی مثل اینترنت و شبکه‌های مکان‌یابی و ... در ایران وجود نداره. پهنای باند بسیار محدود، جمینگ، تراتلینگ و فیلترینگ و ... باعث شده که ما در استفاده از بسیاری از سرویس‌ها کم‌توان یا ناتوان باشیم.یک اپلیکیشن ویدیو کال که مصرف پهنای باند بالایی داره،‌ برای ما دسترسی‌پذیر نیست. یک بازی که نیاز به واکنش سریع اینترنتی داره، برای ما دسترسی پذیر نیست. سرویس‌هایی که VPNها و پروکسی‌ها رو بلاک می‌کنن برای ما دسترسی‌پذیر نیستن. سیستم‌عاملی هر روز نیاز به حجم زیادی آپدیت برای کارکرد خودش داره برای ما دسترسی پذیر نیست. برنامه‌ موسیقی‌ای که برای پخش نیاز به دسترسی اینترنتی داره در هنگام قطعی اینترنت دسترسی‌پذیر نیست.تکنولوژی‌های کمکی و وفق‌پذیر برای ما چیزهایی مثل ابزارهای گریز از سانسور، فیچر‌هایی مثل کاهش کیفیت صدا و تصویر یا فشرده‌سازی اون‌ها، سرویس‌هایی که می‌شه آفلاین ازشون استفاده کرد و ...ست.اسم این مفهوم رو کم‌توانی و ناتوانی شبکه‌ای در نظر بگیریم، بهش فکر کنیم، موارد زیادی قطعا به ذهنمون می‌رسه، وبسایتی که منتظر لود شدن یک کتابخانه برای نشون دادن یک انیمیشن کم‌اهمیت در کاربرد‌پذیری اون محصوله و بخاطر اون باز نمی‌شه. اپلیکیشنی که ارورهایی مثل timeout شدن رو به درستی هندل نمی‌کنه و ...چیکار می‌تونیم بکنیم؟مثل هر شکل دیگه‌ای از دسترسی‌پذیری، توسعه‌دهندگان و طراحان می‌تونن محصولاتشون رو با در نظر گرفتن این موضوع و با ویژگی‌های مرتبط با این موضوع منتشر کنن. کنش‌گرها می‌تونن این رو به عنوان یک حق پی‌گیری کنن، می‌شه براش راهنما نوشت، محتوا تولید کرد و ایمیل زد و به دست آدم‌ها رسوند و کارهای ارزشمند زیاد دیگری.آیا من دارم این مفهوم رو با کاربردپذیری اشتباه می‌گیریم؟خب بیاین فرض کنیم که ما یک خودرویی داریم که نمی‌تونه توی دمای پایین قطبی به درستی عمل کنه، آیا این خودرو حق دسترسی پذیری رو برای اسکیموها زیر پا گذاشته؟ جواب من نه‌عه. اون‌ها ناتوانی یا کم‌توانی‌ای به نظر من ندارن و ابزارای که استفاده می‌کنن با اون هدف و مناسب نیاز اون‌ها نیست. این مسئله کاربرد‌پذیریه و کاربردپذیری یک کیفیت محصولیه از نظرم و نمی‌شه به عنوان حق پیگیری‌ش کرد.حق دسترسی ما به محصولات و خدمات و ارتباط با جهان واقعا یک &quot;حق&quot; است و نه یک &quot;توت‌فرنگی روی کیک&quot; که یک ارزش پیشنهادی باشه.هنگام انتشار این پست، احتمالا بخاطر رفرنس من به وبسایت catb، تبلیغاتی شناخته شد و می‌خواست که بابت‌ش پول بدم.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Mon, 25 Aug 2025 21:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امن بودن نسبت به چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@snosratiershad/matter-of-prespective-in-security-lwsney4bz101</link>
                <description>به خاطر دارم که زمانی که در اسنپ گروثری (اسنپ‌مارکت فعلی) مشغول به کار بودم، شرکت سیاستی اتخاذ کرد که تیم شبکه و امنیت با پشتک‌وارو‌های مختلف مارو مجبور به استفاده از DNS داخلی شرکت می‌کرد (که خب مارو هم مجبور به پشت‌وارو‌های مختلف برای انجام ندادنش).. در توضیح اطلاعیه‌ای که در این مورد نوشته بودن اومده بود که این برای امنیت بیشتره.&quot;امنیت بیشتر&quot;، به نظرم تعریف امن بودن، کاملا وابسته به تهدیدیه که می‌خوایم نسبت به اون امن باشیم. توی مثال بالا،‌ تهدید از سمت کارکنانه، و  منظور از امنیت بیشتر در واقع امنیت بیشتر شرکت در مقابل تهدیداتی از سمت کارکنانش و البته در نتیجه‌ی اون ضعف امنیت و حریم شخصی ما نسبت به شرکت بود. آیا فعال کردن 2FA با شماره موبایل امنیت ما رو بیشتر می‌کنه؟ خب الان می‌دونیم که باید اول به این فکر کنیم، که نسبت به چه تهدیدی می‌خوایم امن باشیم:تهدید مهاجم مستقلی که به طریقی مرحله اول احراز هویت - که می‌تونه پسوردمون باشه - رو رد کرده و الان ما می‌خوایم جلوشو بگیریم؟تهدید این که به هر دلیلی حاکمیت تصمیم گرفته قانونی یا فراقانونی به اکانتمون دسترسی داشته باشه و ما می‌خوایم جلوشو بگیریم؟توی مثال اول، فعال کردن 2FA با شماره موبایل به ما کمک کنه جلوی مهاجم رو با این فرض که دسترسی‌ای برای تایید 2FA نداره بگیریم. پس نسبت به این تهدید امنیتمون بیشتر شده. توی مثال دوم اما، اونا به راحتی با توجه به دسترسی‌ای که به شبکه دارن،‌ بدون این که حتی اندازه مهاجم مثال اول پیش رفته باشن می‌تونن با همین 2FA اکانتمون رو takeover کنن. پس امنیت ما نسبت به این تهدید کمتر شده.من تهدید اول رو خیلی کمتر جدی می‌بینم، شاید با تعویض به موقع پسورد، لاگ‌اوت کردن، انتخاب پسورد درست و رعایت نکاتی از این جنس، اصلا همچین تهدیدی جدی نباشه.آیا cloud encryption مارو امن می‌کنه؟ بازم می‌دونیم که باید فکر کنیم نسبت به چه تهدیدی؟ در مورد کسی که به همین زیرساخت دسترسی فیزیکی داره؟ یا می‌تونه با تفنگ به دست بیاره؟این پست رو نوشتم و بعد از فشردن دکمه انتشار، نوشت که باید قبل از انتشار پست، شماره موبایل‌م رو به اکانت‌م اضافه کنم.</description>
                <category>سالار نصرتی ارشاد</category>
                <author>سالار نصرتی ارشاد</author>
                <pubDate>Fri, 15 Aug 2025 07:45:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>