<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سبحان عابدین نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sobhan.abedinnejad</link>
        <description>دانشجوی سابق شهید بهشتی، می‌نویسم که بماند www.abedinnejad.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:27:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2255955/avatar/yZAih8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سبحان عابدین نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نسل سوم Clean Tech خطرپذیرتر و جسورتر از همیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-clean-tech-03-i2jf2to9er9b</link>
                <description>مقدمه: از شکست‌های نسل اول تا بلوغ نسل سوموقتی از «سرمایه‌گذاری خطرپذیر» صحبت می‌کنیم، در واقع داریم درباره‌ی یکی از موتورهای اصلی نوآوری و اشتغال دنیا حرف می‌زنیم. این مدل از دهه‌ی ۷۰ میلادی در آمریکا شکل گرفت؛ همون زمانی که صندوق‌های بازنشستگی اجازه پیدا کردن بخشی از پول‌شون رو وارد استارتاپ‌ها کنن. از اون موقع تا امروز، حدود ۲۰٪ شرکت‌های بورسی آمریکا ریشه‌شون در سرمایه‌گذاری خطرپذیره.اما حالا نوبت انرژی‌های پاکه. تا مدت‌ها صنعت‌های بزرگ به انرژی‌های فسیلی وابسته بودن، ولی طی چند سال اخیر تقاضا برای فناوری‌های پاک به‌شدت بالا رفته؛ نه فقط در شرکت‌های انرژی، بلکه در جاهایی مثل خرده‌فروشی، حمل‌ونقل، تولید، کشاورزی، املاک و حتی دیتاسنترها. به‌عبارتی، همه دنبال یه راه تمیزتر و ارزان‌تر برای تأمین برق و سوخت خودشونن.از سال ۲۰۱۱ به بعد یه چشم‌انداز تازه برای سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پاک پدیدار شد، ولی در همین دوره یه اتفاق عجیب افتاد: درست وقتی تقاضا داشت بالا می‌رفت، عرضه‌ی سرمایه برای شرکت‌های مرحله‌ی تحقیق و توسعه (RD&amp;D) شدیداً کم شد؛ چون خیلی از شرکت‌های مالی بزرگ از این بازار خارج شدن. به عنوان کسی که در اکوسیستم سرمایه‌گذاری خطرپذیر مشغول به کار هستم دوست داشتم که اطلاعات بیش‌تری از این برهه در اختیارتون بذارم.تا سال ۲۰۱۱ دو موج اصلی در سرمایه‌گذاری انرژی پاک طی شده بود:نسل اول نوآوری و سرمایه‌گذاری در حوزه‌ی فناوری پاک Clean Tech 1.0 (دهه ۹۰ تا ۲۰۰۵)سرمایه‌گذاری بسیار محدود (حدود ۳۰۰ میلیون دلار در سال).بیشتر در انرژی خورشیدی، زیست‌سوخت‌ها، و فناوری باتری.نتیجه: به‌دلیل هزینه‌های بالا و نبود حمایت ساختاری بازار، بازده کمی داشت.نسل دوم نوآوری و سرمایه‌گذاری در حوزه‌ی فناوری پاک Clean Tech 2.0 (۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱)با موج رسانه‌ای فیلم An Inconvenient Truth و رشد قیمت نفت و گاز، سرمایه‌گذاری در انرژی پاک ناگهان جهش کرد.بین ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۵ میانگین سرمایه‌گذاری سالانه حدود ۳۰۰ میلیون دلار بود، اما در ۲۰۰۶ به ۱.۷ میلیارد دلار و در ۲۰۱۱ به ۴.۳ میلیارد دلار رسید.بیش از ۲۵ میلیارد دلار در استارتاپ‌های انرژی پاک از سوی VCها سرمایه‌گذاری شد.اما طبق گزارش MIT Energy Initiative، بیش از نیمی از این سرمایه‌ها سوخت شدند یعنی بیش از ۱۲ تا ۱۳ میلیارد دلار ضرر خالص. اما چرا؟اکوسیستم ناپخته (زیرساخت‌های صنعتی برای آزمایش، تولید و تست وجود نداشت)،مدل‌های مالی اشتباه (سرمایه‌گذاران از نرم‌افزار تقلید کردند، درحالی‌که تولید انرژی فیزیکی و سنگین‌سرمایه است)،رقابت چین در پنل‌های خورشیدی،انقلاب شیل و افت قیمت گاز طبیعی.پس از ۲۰۱۱: خروج سرمایه‌گذاران بزرگ و آغاز خلأ سرمایه در مراحل اولیههمین شکست‌ها باعث شد از آغاز دهه ۲۰۱۰ میلادی، بازار سرمایه‌گذاران خطرپذیر بزرگ (institutional investors) به‌سرعت از حوزه‌ی انرژی پاک خارج شوند. هرچند تقاضای بازار برای فناوری‌های پاک رو به افزایش بود (شرکت‌ها نیاز جدی به انرژی ارزان و کم‌کربن پیدا کرده بودند)، اما: سهم سرمایه‌گذاری کلین‌تک از کل بازار VC از ۱۶.۸٪ در ۲۰۱۱ به ۷.۶٪ در ۲۰۱۶ سقوط کرد و میانگین اندازه‌ی معاملات هم کوچکتر شد (سرمایه‌گذاران کمتر و محتاط‌تر شدند) در نتیجه منابع سرمایه‌ای مراحل Seed و Series A تقریباً از بین رفت. در ۲۰۱۶، ۸۷٪ از کل سرمایه‌ی VC در انرژی پاک صرف شرکت‌های مرحله‌ی رشد (Series B به بعد) شد.یعنی سرمایه‌گذاران گفتند: “ما فقط وقتی وارد می‌شیم که محصول تقریباً آماده‌ی بازار باشه.”به این ترتیب، شرکت‌های واقع در مرحله‌ی RD&amp;D (Research, Development &amp; Demonstration) — یعنی استارتاپ‌هایی که فناوری‌شون باید هنوز در مقیاس آزمایشگاهی یا پایلوت محک بخوره عملاً تنها موندند.بحران سرمایه در مراحل ابتداییاز ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۶ سهم سرمایه‌گذاری‌های اولیه (مرحله‌ی Seed و Series A) از کل سرمایه‌ی خطرپذیر در انرژی پاک از بیش از ۳۲٪ به فقط ۱۳٪ رسید.همون طور که بالاتر هم اشاره شد ۸۷٪ از پول‌های VC رفت سمت شرکت‌هایی که تقریباً سودده شده بودن، یعنی مراحل B و Growth Equity.به زبان ساده، پول‌دارها دنبال ریسک کمتر بودن، نه کشف فناوری‌های جدید.همین فاصله باعث شد یه شکاف خطرناک تو زنجیره‌ی تأمین سرمایه‌ی انرژی پاک ایجاد بشه؛ استارتاپ‌های جوان ارزش‌گذاری‌شون افت کرد و سرمایه‌گذارهای کمی در مراحل ابتدایی باقی موندن. برای همون تعداد محدود هم شرایط خیلی بهتر شد چون رقابت کم‌تر بود.از ویرانه‌های Clean Tech 2.0 تا ساختن زنجیره‌ی جدید جسارتبعد از سقوط موج دوم کلین‌تک (۲۰۱۱)، صحنه‌ی بازی تقریباً خالی شده بود. صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری خطرپذیر از این حوزه فرار کرده بودن، پروژه‌های سخت‌افزاری ورشکست شده بودن، و استارتاپ‌های تازه‌نفس هیچ پناهی جز بودجه‌های تحقیقاتی دولتی نداشتن. اما جایی بین سال‌های ۲۰۱3 تا ۲۰۱۶، اتفاقی افتاد: رد پای نسلی جدید از سرمایه‌گذاران پدیدار شد که با نگاه متفاوتی وارد میدان شدن. دیگه کسی دنبال «هیجان سبز» نبود؛ حالا حرف از زنجیره‌ی منسجمی از سرمایه‌ و تخصص بود که از آزمایشگاه تا بازار امتداد پیدا می‌کرد چیزی که بعدها اسمش شد Clean Tech 3.0. بازیگران اصلی Clean Tech 3.0 شامل موارد زیر شد:1. بازار سرمایه (Capital Markets): بازگشت غول‌ها، اما این بار محتاطدر بالاترین حلقه‌ی زنجیره، همان غول‌های مالی قدیمی دوباره برگشتند مانند:BlackRock، Goldman Sachs، JPMorgan، Bank of America Merrill Lynch و Morgan Stanley.اما این بار نه برای سرمایه‌گذاری روی رویاهای خام، بلکه وقتی شرکت‌ها به بلوغ رسیده بودن: در آستانه‌ی سوددهی یا آمادگی برای IPO. حضور آن‌ها نشانه‌ی این بود که انرژی پاک حالا دیگر حوزه‌ای حاشیه‌ای نیست، بلکه بخشی از اقتصاد واقعی وال‌استریت شده.2. تأمین‌کنندگان تحقیق و توسعه (Basic Research Funders)در دل تاریکی پس از شکست، این گروه‌ها بودن که آتش خاموش‌شده‌ی نوآوری رو زنده نگه داشتن. سازمان‌هایی مثل NYSERDA، MassCEC، Prime Coalition، دانشگاه‌ها و بنیادهای خیریه به‌همراه شبکه‌هایی از فرشتگان سرمایه‌گذار (Angels)، پروژه‌های تحقیقاتی را که هنوز تنها در سطح «آزمایشگاه» بودن، تغذیه کردن. بدون آن‌ها، شاید بسیاری از فناوری‌هایی که امروز در بازار می‌بینیم، هیچ‌گاه از روی میز مهندس‌ها بلند نمی‌شدن.3. سرمایه‌گذاران مرحله‌ی ابتدایی (Early Stage Funders): پل میان علم و بازاروقتی جرقه‌ی پژوهش آماده‌ی آزمایش در میدان واقعی شد، نوبت بازیگرانی بود که جرأت عبور از «دره‌ی مرگ فناوری» را داشتن. صندوق‌ها و شبکه‌هایی مثل Capricorn Investment Group، Congruent/Prelude، The Engine، Cyclotron Road، CEVF، CEVG و Element 8 این مأموریت را بر عهده گرفتن.آن‌ها با روش‌هایی مثل سندیکاهای سرمایه‌گذاری یا شتاب‌دهنده‌های تخصصی، تکنولوژی‌های خام را از دل آزمایشگاه گرفته و تا مرحله‌ی نخستین فروش یا پایلوت صنعتی همراهی کردن.4. سرمایه‌گذاران مرحله‌ی رشد (Growth Funders): مقیاس و بلوغوقتی فناوری‌ها از فاز آزمایشگاهی عبور کردند و وارد مسیر درآمدزایی شدن، موج دیگری از سرمایه‌گذاران متخصص به میدان اومدن کسانی که خوب بلد بودن چطور یک شرکت فناوری را از صد نفر به هزار نفر، و از آزمایش تا کارخانه برسونن. اینجا اسم‌هایی مثل Energy Impact Partners (EIP)، DBL، G2VP، Wave Capital، Bain Capital Double Impact و Braemar Energy Ventures دیده می‌شن. این‌ها معمولاً استارتاپ‌ها را تا مرحله‌ی صنعتی‌سازی، ادغام استراتژیک، یا عرضه اولیه در بورس هدایت می‌کنن.در نهایت اگر موج دوم کلین‌تک با رویا شروع شد و با واقعیت زمین خورد، موج سوم با تجربه‌ی شکست متولد شد و بر اساس سازوکاری هوشمندتر پیش رفت.زنجیره‌ی سرمایه‌ای که از بورس و وال‌استریت گرفته تا آزمایشگاه‌های دانشگاهی امتداد پیدا کرده، حالا مثل یک اکوسیستم بالغ عمل می‌کنه این دقیقا همان حلقه گمشده نسل پیش بود که همراه با بد شانسی‌هایی برای این اکوسیستم همراه شد مثل انقلاب شیل.تغییرات بازار و نقطه‌ی طلایی سرمایه‌گذاران جسوراز نیمه‌ی دهه‌ی ۲۰۱۰ به بعد، تقریباً تمام صنایع بزرگ دنیا وارد فاز بازطراحی زنجیره‌ی تولید و لجستیک شدن. استفاده از انرژی پاک دیگه فقط «اخلاقی» نیست؛ بلکه یه تصمیم اقتصادی و رقابتیه. شرکت‌ها از خرده‌فروشی تا املاک، دارن به بهره‌وری و مقرون‌به‌صرفه بودن انرژی پاک نگاه می‌کنن.با این وجود، هنوز یه عدم تعادل جدی بین تقاضای جهانی و سرعت توسعه‌ی فناوری‌های جدید وجود داره. خیلی از بانک‌ها و شرکت‌های مالی سنتی، از ریسک مرحله‌ی پیش‌تجاری‌سازی دوری می‌کنن، چون این نوع سرمایه‌گذاری نیاز به مدیریت عملی و درگیرانه (hands-on management) داره. ولی دقیقاً همین نقطه‌ی پرچالش، جاییه که برای سرمایه‌گذاران خطرپذیر باتجربه می‌تونه بالاترین بازده تعدیل‌شده‌ی ریسک رو خلق کنه.خوشبختانه طی شش سال گذشته، زنجیره‌ی مالی انرژی پاک تا حد زیادی کامل شده. از نهادهای اولیه مثل ARPA‑E، PRIME Coalition و MassCEC تا شرکت‌های رشد مثل EIP، DBL، Capricorn، CEVG و Generate Capital و در نهایت خریداران استراتژیک بزرگ مثل Cisco، ENGIE، Total، Ariva، Walmart، Google، و Enel. این اکوسیستم مساوی‌ست با بلوغ بازار Clean Tech 3.0.جمع بندیروند امروزِ انرژی پاک خیلی شبیه روزهای ابتدایی صنایعی مثل بیوتکنولوژی، نیمه‌هادی، IT و رایانه‌های شخصیه؛ همون‌هایی که یه روزی بازده‌های تاریخی برای صندوق‌های VC رقم زدن.با وجود اینکه در سه‌ماهه‌ی اول ۲۰۱۷ سرمایه‌گذاری جهانی در انرژی پاک حدود ۱۷٪ افت کرد، سرمایه‌گذاری خطرپذیر و خصوصی در همین حوزه ۵۵٪ رشد داشت و به ۲.۳ میلیارد دلار رسید!یعنی علی‌رغم لرزش‌های عمومی بازار، سرمایه‌گذاران درک کردن که نسل سوم انرژی پاک یا همون Clean Tech 3.0 فرصت‌های واقعی و پایدار داره.درس‌های دوره‌های اول و دوم باعث شدن رویکرد سرمایه‌گذاری حالا هوشمندتر، متنوع‌تر و کم‌ریسک‌تر باشه. شهرها، شرکت‌ها و دولت‌ها هم فهمیدن انرژی پاک فقط انتخاب سبز نیست، یه گزینه اقتصادی برنده است.اگر بخواهیم درس اصلی سه نسل سرمایه‌گذاری در انرژی پاک را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت «خطرپذیری و جسارت بدون سازوکار، فرسودگی می‌آورد». بازار جهانی کلین‌تک تا قبل از ۲۰۱۱ این را با پوست و خون لمس کرد؛ صندوق‌ها با رؤیای سوخت سبز و سلول خورشیدی وارد شدند، ولی بدون شبکه‌ی صنعتی و مالی پشتیبان بیرون آمدند. حالا اما با بلوغ Clean Tech 3.0، سرمایه‌گذاری خطرپذیر دیگر بخشی از زنجیره‌ی یکپارچه‌ی انرژی است — از آزمایشگاه تا بورس.در ایران اما صحنه کمی متفاوت است؛ بحران ناترازی انرژی به‌معنای ساده یعنی «برق و گاز کمتر از تقاضا» در حالی‌که شدت مصرف و اتلاف در بالاترین سطح جهان قرار دارد. این ناترازی از یک سو تهدید زیرساختی است، ولی از سوی دیگر شاید مهم‌ترین موتور تحول برای نسل سوم سرمایه‌گذاری فناوری پاک در کشور باشد.برای صندوق‌های جسورانه‌ی داخلی، به‌ویژه آن‌هایی که در مرز صنعت و علم کار می‌کنند، سه فرصت بزرگ از دل این ناترازی بیرون می‌آید:۱. فناوری‌های بهره‌وری انرژی (Energy Efficiency &amp; Monitoring):حوزه‌هایی مثل مدیریت هوشمند مصرف گاز و برق در صنایع بزرگ، دیجیتالی‌سازی تجهیزات کارخانه‌ای، و الگوریتم‌های کاهش پیک مصرف. این‌ها دقیقاً در همان ناحیه‌ی «میان علم و بازار» قرار می‌گیرند که برای VC حیاتی است؛ یعنی جایی که فناوری آماده‌ی آزمایش در میدان واقعی است ولی هنوز بازیگر مالی یا صنعتی برای توسعه ندارد.۲. راه‌حل‌های توزیع‌شده و غیرمتمرکز انرژی (Decentralized / Distributed Clean Tech):وقتی شبکه‌ی سراسری توان پاسخ‌گویی ندارد، بازی به سمت منابع کوچک‌تر می‌چرخد از میکروتوربین‌ها و پنل‌های خورشیدی محلی تا ذخیره‌سازهای باتری در سطح ساختمان‌ها و شهرک‌های صنعتی. این همان الگویی است که در Clean Tech 3.0 جهانی دیدیم: سرمایه‌گذاری روی مدل‌های منعطف و مقیاس‌پذیر که به‌جای وابستگی به سیاست کلان، به اقتصاد محلی متکی‌اند.۳. فناوری‌های تبدیل و بازیافت حرارت، آب و پسماند انرژی‌بر صنایع (Industrial Recovery Tech):بازده پایین صنایع ایران در این سه بخش عملاً میلیاردها دلار انرژی تلف‌شده ایجاد می‌کند حوزه‌ای که تا امروز تقریباً از نگاه VCها دور مانده، چون ظاهرش «غیر‌دیجیتال» است ولی از نظر بازدهی اقتصادی بسیار نزدیک به منطق Venture است: سرمایه‌ی متوسط، عمق تکنولوژی بالا، و خروج قابل‌پیش‌بینی در سه تا پنج سال.در نهایت، اگر بازار جهانی در Clean Tech 3.0 از ویرانه‌ی شکست‌ها یاد گرفت چگونه زنجیره‌ی کامل سرمایه را بسازد، فرصت تاریخی ما این است که از دل ناترازی انرژی، اکوسیستم داخلی خودمان را بازطراحی کنیم. به‌شرط آن‌که جسارت سرمایه‌گذاری، کنار فهم فنی و صبر توسعه قرار بگیره.برای صندوق‌های جسورانه‌ای مثل «تدبیر»، این وضعیت نه بحران که نقطه‌ی ورود است جایی که می‌شود از چرخه‌ی شکست‌های جهان درس گرفت و با ساختار بومی، پلی میان فناوری‌های صنعتی و سرمایه‌ی خطرپذیر ساخت؛ پلی که اگر امروز بنا شود، می‌تواند فردا تأمین مالی بخش بزرگی از اصلاح انرژی ایران را بر دوش خودش بگیرد.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 13:19:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی خاک هوشمند می‌شود؛ داستان سرمایه‌گذاری بر آینده‌ی کشاورزی زیستی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ygfqpumri4nn</link>
                <description>در زمانه‌ای که کشاورزی جهانی زیر فشار تغییرات اقلیمی، بحران خاک و نوسانات بازار کودهای شیمیایی قرار دارد، زیست‌فناوری به یکی از مهم‌ترین موتورهای ارزش‌آفرینی اقتصادی بدل شده است. شرکت‌هایی که بتوانند تلفیق میان دانش زیستی و منطق بازار را ممکن کنند، به بازیگران تعیین‌کننده‌ی نسل آینده صنایع غذایی تبدیل خواهند شد. در همین مسیر، شرکت اکسیر دانش آبادیس در ایران، یکی از نمونه‌های امیدبخش این گذار فناورانه است—جایی که علم به زبان اقتصاد سخن گفته است.فلسفه‌ی فناوری آبادیسمدل کسب‌وکار آبادیس بر پایه‌ی «احیای زیستی خاک» بنا شده؛ محصولاتی که از ترکیبات آلی و زیستی برای فعال‌سازی فرایندهای طبیعی گیاه استفاده می‌کنند. برخلاف کودهای شیمیایی سنتی، این رویکرد نه تزریق، بلکه تحریک رشد طبیعی است. در واقع، آبادیس نماینده‌ی نسلی از شرکت‌های ایرانی است که در حال ترجمه‌ی فناوری مرزهای جهانی به زبان بومی‌اند؛ نه در سطح تولید اولیه، بلکه در سطح دانش فنی، فرمول‌سازی و کنترل کیفیت.جذابیت‌های اقتصادی این سرمایه‌گذاریاز دید تحلیلی صندوق جسورانه ارزش‌آفرینان تدبیر، آبادیس در نقطه‌ای ایستاده که سه محور اقتصادی را به‌طور هم‌زمان در خود دارد—ترکیبی که به‌ندرت در اکوسیستم صنعتی کشور دیده می‌شود:بازار در حال رشد داخلی: روند جایگزینی تدریجی نهاده‌های شیمیایی با محصولات زیستی در کشاورزی ایران، یک حرکت ساختاری است نه مقطعی. این دگرگونی، در آینده‌ی نزدیک باعث ایجاد تقاضای پایدار و گسترده برای کودهای آلی و مکمل‌های بیولوژیک می‌شود. از این منظر، آبادیس نه‌تنها محصول دارد، بلکه در قلب یک موج صنعتی رو‌به‌رشد قرار گرفته است.اقتصاد مقیاس دانش‌بنیان: برخلاف صنایع سنتی با رشد محدود، آبادیس در مدل خود از فناوری قابل تکرار و توسعه استفاده می‌کند؛ یعنی هر نوآوری فنی می‌تواند به بازارهای هم‌اقلیم در منطقه منتقل شود. این قابلیت تکثیر (Replicability)، جذاب‌ترین بخش مدل‌های سرمایه‌گذاری جسورانه در فناوری‌های سخت (Hard Tech) است—جایی که رشد نه از ظرفیت کارخانه، بلکه از توسعه‌ی فناوری ایجاد می‌شود.هم‌گرایی با سیاست جهانی پایداری: کشورهای تولیدکننده بزرگ مانند هند، برزیل و چین در حال کاهش مصرف کودهای شیمیایی و حرکت به سمت کودهای زیستی هستند. با هم‌راستایی سیاست‌های داخلی ایران در حوزه سلامت خاک و امنیت غذایی، آبادیس در مسیر یک سیاست جهانی قرار گرفته، یعنی روندی که هم از نظر زیست‌محیطی و هم از نظر اقتصادی مورد حمایت است.در نتیجه، سرمایه‌گذاری صندوق تدبیر بر آبادیس صرفاً تزریق سرمایه نیست؛ سرمایه‌گذاری بر یک زیرساخت صنعتی آینده‌محور است. مدلی که از رشد کوتاه‌مدت خارج شده و می‌تواند حامل ارزش بلندمدت بر پایه‌ی دانش و تطبیق با تغییرات جهانی باشد.نمونه‌های جهانی؛ از دانش به بازارمارکت جهانی نشان می‌دهد که رویکرد آبادیس در مسیر درست قرار دارد. در اروپا و آسیا، شرکت‌هایی مثل Valagro (ایتالیا)، Biostadt (هند) و AgroSavfe (بلژیک) با سرمایه‌گذاری جسورانه در زیست‌فناوری‌های کشاورزی، توانسته‌اند مدل‌هایی از رشد پایدار بسازند. این شرکت‌ها با تمرکز بر طراحی مولکول‌های تحریک‌کننده‌ی رشد گیاه و کاهش مصرف نهاده‌های سنتی، اکنون از نظر اقتصادی در مرحله بلوغ قرار دارند.وجه اشتراک همه‌ی این نمونه‌ها با آبادیس، در یک نکته خلاصه می‌شود:توسعه‌ی علم به‌عنوان منبع درآمد صنعتی پایدار.نه استخراج منبع طبیعی، نه واسطه‌گری تجاری، بلکه بهره‌برداری از دانش فنی در کنار نوآوری اجرایی. این همان فلسفه‌ای است که امروز در بسیاری از صندوق‌های بین‌المللی سرمایه‌گذاری جسورانه دنبال می‌شود—سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایی که میان «فناوری، زیست‌محیط و بهره‌وری اقتصادی» تعادل واقعی برقرار می‌کنند.چشم‌انداز آینده: از خاک ایران تا اقتصاد پایداری جهانیسرمایه‌گذاری در آبادیس را می‌توان بخشی از یک نقشه بزرگ‌تر دید: حرکت سرمایه جسورانه ایران به‌سوی بخش‌های تولیدی مبتنی بر دانش فنی واقعی. در زمانی که اکثر سرمایه‌گذاری‌های نوآورانه متمرکز بر نرم‌افزار و فناوری دیجیتال‌اند، ورود به حوزه زیست‌فناوری کشاورزی نشان‌دهنده‌ی درک یک واقعیت مهم است—محدودیت منابع طبیعی، همان نقطه‌ای است که آینده‌ی اقتصاد جهانی را شکل می‌دهد.از دید تحلیلی، اگر این حرکت با توسعه بازار صادراتی منطقه‌ای و همکاری‌های فناورانه بین‌المللی همراه شود، آبادیس و شرکت‌های مشابه می‌توانند به نخستین موج از برندهای دانش‌محور کشاورزی ایران در بازارهای جهانی تبدیل شوند؛ و آن‌گاه سرمایه‌گذاری صندوق تدبیر نه‌فقط در چارچوب مالی، بلکه در سطح سیاست صنعتی کشور معنا پیدا خواهد کرد.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 17:12:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۰ روز گذشت، نگاه تحلیلی نسبت به آخرین تحولات اقتصاد دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%DB%B4%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-a65s3gemoqpu</link>
                <description>چهل روز پس از آغاز جنگ، اقتصاد دیجیتال منطقه خاورمیانه وارد مرحله‌ای از دگرگونی شتاب‌گرفته شده که نشانه‌های آن در توسعه زیرساخت‌های مالی و بیمه‌ای، رفتار مصرف‌کننده و جهت‌گیری دولت‌ها به‌خوبی قابل ردیابی است. در حالی که بحران جنگ بسیاری از معادلات اقتصادی را در کشورهای درگیر مختل کرده، برخی دیگر از کشورها با نگاهی راهبردی، این فضای بحرانی را به فرصتی برای شتاب‌بخشی به تحولات دیجیتال تبدیل کرده‌اند. برای نمونه، ورود گوگل‌پی به بازارهای عمان و لبنان با پشتیبانی بانک بین‌المللی صحار، نه‌تنها نشانه‌ای از عزم جدی دولت عمان برای کاهش وابستگی به پول نقد است، بلکه بیانگر قدرت گرفتن جریان‌های نوظهور فین‌تک در کشورهای عربی است که از حمایت ساختاری نهادهای مالی رسمی برخوردار شده‌اند. همین الگو را می‌توان در استارتاپ یاسمینا نیز مشاهده کرد؛ شرکتی فعال در حوزه بیمه تعبیه‌شده که با جذب دو میلیون دلار سرمایه و ارائه API به پلتفرم‌های رزرو پرواز و اجاره خودرو، در حال اتصال فناوری بیمه به لایه‌های عمیق‌تری از تجربه مصرف‌کننده است و توسعه به بازار مصر را در دستور کار دارد.در چنین فضایی، تصویر اقتصاد دیجیتال در ایران با نوعی پیچیدگی و نااطمینانی مواجه است که بیش از هر چیز ریشه در رویکردهای سیاست‌گذاری دارد. تصویب طرح موسوم به «اینترنت طبقاتی» در شورای عالی فضای مجازی که از همان روزهای آغازین جنگ در دستور کار قرار گرفته بود، اکنون به‌ یکی از محورهای بحث‌برانگیز بدل شده است. گرچه نسخه نهایی منتشرشده از طرح به‌صورت مستقیم محدودیتی را بر کاربران تحمیل نمی‌کند، اما فقدان شفافیت درباره سازوکار اجرا و ماهیت تفکیک‌شده دسترسی‌ها، نگرانی‌های جدی درباره احتمال شکل‌گیری تبعیض دیجیتال را پدید آورده است. تأیید ضمنی برخی چهره‌های رسمی، در غیاب موضع‌گیری شفاف از سوی نهادهای مسئول، این فضا را مبهم‌تر کرده و سایه تردید را بر سر آینده عدالت دیجیتال در کشور گسترده است؛ فضایی که می‌تواند مانعی ساختاری برای رشد نوآوری، جذب سرمایه و شکل‌گیری زیست‌بوم‌های فناورانه پایدار باشد.در سطح رفتار بازار، داده‌های به‌دست‌آمده از عملکرد دو پلتفرم اصلی خرده‌فروشی آنلاین، اسنپ‌مارکت و اکالا، به‌خوبی نشان می‌دهد که مصرف‌کنندگان ایرانی با رویکردی تدافعی به بحران واکنش نشان داده‌اند. افزایش شدید تقاضا برای کالاهای ماندگار نظیر کنسروها و حبوبات، در مقابل افت محسوس خرید اقلام لوکس یا تازه مانند سبزیجات و نوشیدنی‌ها، نشان‌دهنده تغییر اولویت‌های مصرف در شرایط بحران است؛ تغییری که نه‌تنها جنبه اقتصادی، بلکه بُعد روانی نیز دارد و به دنبال تأمین امنیت و ثبات در برابر شرایط بی‌ثبات است. عملکرد لجستیکی این پلتفرم‌ها و پوشش سراسری آن‌ها در شهرهای مهاجرپذیر، عاملی تعیین‌کننده در حفظ آرامش نسبی خانوارها بوده و جایگاه آن‌ها را از صرفاً یک ارائه‌دهنده خدمات، به یکی از ستون‌های تاب‌آوری شهری ارتقا داده است.اما در حوزه خدمات مالی، شرایط پیچیده‌تر است. بررسی داده‌های دیجی‌پی به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی حوزه پرداخت و خدمات اعتباری نشان می‌دهد که حجم تراکنش‌ها، به‌ویژه در بخش‌هایی مانند کارت‌به‌کارت، واریز و برداشت کیف پول و پرداخت اقساط، با کاهش چشمگیر مواجه شده و تا ۶۶ درصد افت کرده است. این کاهش را نمی‌توان صرفاً به مشکلات زیرساختی یا اختلالات اینترنتی نسبت داد؛ بلکه ترکیب آن با کاهش نقدینگی در سطح خانوار و تغییر ترجیحات مصرف‌کننده، تصویر دقیق‌تری از وضعیت می‌سازد. با این حال، اقدامات حمایتی دیجی‌پی مانند بخشودگی جرایم دیرکرد، تمدید زمان بازپرداخت و فراهم‌سازی امکان خرید اعتباری اقلام ضروری، نشان می‌دهد که بازیگران بخش خصوصی در تلاش‌اند نقش خود را در کاهش فشار بر مصرف‌کننده ایفا کنند، ولو در شرایطی که خود با بحران سرمایه در گردش مواجه‌اند.نکته قابل توجه آن است که با وجود اختلالات گسترده در بسیاری از بازارهای مالی طی روزهای جنگ، بخش‌هایی از اقتصاد دیجیتال توانسته‌اند به فعالیت خود ادامه دهند. برای مثال، کیف ثروت دیجی‌پی بدون وقفه در دسترس کاربران باقی ماند و امکان واریز و برداشت در طول شبانه‌روز فراهم بود؛ یا آنکه با فراهم‌سازی امکان دورکاری برای کارکنان، از همان روزهای نخست جنگ، تلاش شد تداوم خدمات و حفظ پایداری روانی توأمان پیگیری شود. با این همه، فشار ناشی از کاهش نقدینگی و دشواری تأمین مالی برای پذیرندگان این پلتفرم‌ها، همچنان تهدیدی جدی برای بقاء آن‌ها محسوب می‌شود و نیازمند ورود حمایتی دولت و نهادهای تنظیم‌گر است.در پاسخ به اختلالات حمل‌ونقلی ناشی از شرایط جنگ، نهادهای شهری نیز اقداماتی را در دستور کار قرار داده‌اند. راه‌اندازی پلتفرم «تاکسی برخط» شهرداری تهران که با رانندگان تأییدشده و نرخ مصوب شورای شهر فعالیت خواهد کرد، نمونه‌ای از تلاش برای بازآفرینی نظم در فضای آشفته حمل‌ونقل عمومی است؛ فضایی که در غیاب خدمات تاکسی‌های اینترنتی خصوصی، با تقاضای سرکوب‌شده مواجه شده بود.در سطح کلان‌تر نیز، شورای عالی فضای مجازی در اقدامی متأخر اما مهم، مقررات تبلیغات حوزه رمزارزها را بازبینی و محدودیت‌هایی را اعمال کرده است؛ اقدامی که هدف آن مقابله با سوءاستفاده‌های احتمالی و افزایش آگاهی عمومی در فضای اقتصادی ناپایدار است. معاونت علمی ریاست جمهوری نیز بسته‌ای حمایتی برای شرکت‌های دانش‌بنیان آسیب‌دیده از جنگ ۱۲ روزه تدوین کرده که شامل وام‌های با بهره ترجیحی و ودیعه رهن محل کار است. هم‌زمان، دولت با تدوین بسته‌های تسهیلاتی کوتاه‌مدت و میان‌مدت برای کسب‌وکارهای اقتصاد دیجیتال، تلاش دارد نشانه‌ای از بازگشت به نظم و ثبات را مخابره کند؛ گرچه میزان اثرگذاری این سیاست‌ها در گرو سرعت اجرا و سطح پوشش آن‌ها خواهد بود.در مجموع، تحولات ۴۰ روز اخیر نشان می‌دهد که شکاف میان کشورهایی که در مواجهه با بحران، راهبردی عمل کرده‌اند و آن‌هایی که گرفتار بلاتکلیفی یا مداخله‌های دیرهنگام شده‌اند، رو به تعمیق است. اقتصاد دیجیتال ایران، اگرچه از ظرفیت‌های انسانی و فناورانه قابل‌توجهی برخوردار است، اما همچنان درگیر چالش‌هایی است که ریشه در نااطمینانی سیاست‌گذاری، ضعف زیرساختی و محدودیت‌های دسترسی دارند. برای عبور از این بحران و دستیابی به نوعی تاب‌آوری ساختاری، بازتعریف نقش دولت، تسهیل‌گری در مقررات و سرمایه‌گذاری هدفمند در زیرساخت‌های دیجیتال ضروری است؛ چرا که در فقدان این الزامات، ظرفیت‌های موجود نه‌تنها بالفعل نمی‌شوند، بلکه ممکن است به تدریج فرسایش یابند.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jul 2025 17:25:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی از درون: از تجربه شخصی تا ترجیحات سرمایه‌گذاران خطرپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-toftpqojfinr</link>
                <description>مقدمهسلام،خیلی خوشحالم که مقاله من رو برای مطالعه انتخاب کردی.مدتی از آخرین مقاله‌ای که نوشتم گذشته و یکی از اصلی‌ترین دلایلش مشغله و درگیری‌های شغلی مربوط به تأسیس بزرگ‌ترین صندوق سرمایه‌گذاری جسورانه کشور بود که به لطف خدا، با موفقیت انجام شد و اولین مرحله پذیره‌نویسی آن هم به پایان رسید. در آینده بیشتر درباره این صندوق و مأموریت‌های آن صحبت خواهم کرد.اما بیایید از موضوع اصلی دور نشیم. در فضای اکوسیستم کارآفرینی و دانش‌بنیان، یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که همیشه مورد بررسی بوده، علاقه و ترجیح سرمایه‌گذاران به سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌هاست. یادم می‌آید زمانی که تصمیم گرفتم وارد فضای استارتاپی بشم و کسب‌وکار خودم رو راه بندازم، اولین چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، این بود که روی چه موضوعی تمرکز کنم تا برای سرمایه‌گذاران جذاب باشه. بعد از جستجو و مشورت، تصمیم گرفتم وارد حوزه تکنولوژی واقعیت افزوده (AR) بشم که حاصلش یک استارتاپ به نام «پریفما» بود و در چند مقاله قبلی در موردش صحبت کردم. اگر دوست داری داستان فراز و نشیب این کسب‌وکار رو بدونی، می‌تونی از اینجا مطالعه کنی.همون‌طور که برای من خیلی مهم بود که در چه حوزه‌ای سرمایه‌گذاری کنم، مطمئناً برای خیلی‌های دیگه که قصد راه‌اندازی استارتاپ دارند، همین موضوع اهمیت داره.بعد از چند تجربه موفق و ناموفق در استارتاپ‌های مختلف و تغییر نقش من از سرمایه‌پذیر به سرمایه‌گذار، جزئیات بیشتری از روندهای سرمایه‌گذاری، ارزش‌گذاری و ... برای من روشن شد. یکی از نکات خیلی مهم برای من، مدل رفتاری سرمایه‌گذاران در انتخاب یک کیس سرمایه‌گذاری و ترجیحات آن‌ها بود. بعد از مطالعه مقالات مرتبط و تجربه شخصی، به نتایج جالبی رسیدم که دوست دارم با تو در میان بذارم.آورده سرمایه‌گذاری خطرپذیر برای شرکت‌هاهمان‌طور که در مقالات قبلی مفصل درباره‌اش صحبت کردیم، سرمایه‌گذاری خطرپذیر یکی از اصلی‌ترین ابزارهای تأمین مالی در اکوسیستم استارتاپی به شمار می‌رود و بخش بزرگی از موفقیت کسب‌وکارهای شناخته‌شده امروز، مدیون این نوع سرمایه‌گذاری است.سرمایه‌گذاری خطرپذیر از دهه ۱۹۸۰ تاکنون رشد چشمگیر و سریعی داشته است؛ به‌طوری که حجم سرمایه‌گذاری سالانه از حدود ۶۰۰ میلیون دلار به بیش از ۵۰ میلیارد دلار رسیده است. بر اساس دیدگاه آیزنمن و کندال (Aizenman &amp; Kendall, 2008)، سرمایه‌گذاری خطرپذیر نه‌تنها منافع اقتصادی فراوانی دارد، بلکه نقشی اساسی در توسعه اجتماعی و پیشرفت اقتصادی ایفا می‌کند. ورود صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر به شرکت‌ها این امکان را فراهم می‌کند که از تخصص حرفه‌ای، شبکه‌های گسترده و منابع مالی قابل‌توجه بهره‌مند شوند.هرچند ورود سرمایه‌گذار ممکن است منجر به کاهش سهم مالکیت و کنترل تیم کارآفرین شود و هزینه‌هایی به همراه داشته باشد، اما بهره‌مندی از راهنمایی‌های تخصصی در حوزه راهبردی کسب‌وکار، دسترسی به شبکه‌های ارتباطی مؤثر و منابع فراتر از سرمایه مالی، می‌تواند تأثیری عمیق و مثبت بر مسیر رشد و موفقیت شرکت‌ها داشته باشد.نقش ساختار GP و LP در خلق ارزشیکی از ساختارهای کلیدی برای ایجاد تعادل میان سرمایه‌گذاران و شرکت‌ها، مدل LP (Limited Partners) و GP (General Partners) است؛ مدلی که تأمین سرمایه، مدیریت و رشد کسب‌وکارها را تسهیل می‌کند. به زبان ساده، LPها، GPها و تیم کارآفرین مثل اعضای یک تیم هستند که عملکرد هر یک، در موفقیت یا آسیب کل تیم تأثیرگذار است.در این چارچوب، کاهش نسبی کنترل تیم کارآفرین به معنی تضعیف کسب‌وکار نیست، بلکه این جابه‌جایی کنترل با هدف تقویت شرکت و بهره‌مندی از تخصص و تجربه GPها صورت می‌گیرد.باتازی و همکاران (Bottazzi et al., 2008) در پژوهشی پیرامون راهکارهای خلق ارزش و سود توسط GPها، تأکید می‌کنند که مهم‌ترین مسیر ایجاد ارزش توسط GPها، هدایت هدفمند شرکت‌ها در مسیر رشد، تأمین منابع مالی در مواقع بحرانی و در نهایت کسب سود از طریق عرضه اولیه سهام (IPO) یا ادغام و تملک (Acquisition) پس از افزایش سرمایه شرکت است.سوگیری سرمایه‌ خطرپذیرطبق تحقیقاتی که متریک و یاسودا (Metrick &amp; Yasuda, 2011) انجام داده‌اند، رفتار سرمایه‌گذاران خطرپذیر در هر کشور می‌تواند متفاوت باشد. برای مثال، در کشورهای توسعه‌یافته‌ای مثل ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، شرکت‌های فناوری‌محور معمولاً محور اصلی سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر هستند. اما در کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور، بسیاری از شرکت‌های مورد حمایت سرمایه‌گذاران فناوری‌محور نیستند و بدون حمایت‌های دولتی، توسعه برخی حوزه‌ها سخت و جذب سرمایه‌گذار در آن‌ها چالش‌برانگیز است.در قرن بیست و یکم، با پیشرفت‌های چشمگیر فناوری، صنایع پیشرفته و فناوری اطلاعات جایگاه بهتری پیدا کرده‌اند و به همین دلیل، سرمایه‌گذاران تمایل بیشتری به سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها دارند. از طرف دیگر، سرمایه‌گذاران جسورانه معمولاً در صنایعی سرمایه‌گذاری می‌کنند که تجربه قابل‌توجهی در آن دارند؛ این موضوع باعث تمرکز بیشتر سرمایه‌گذاری در این صنایع و شکل‌گیری چرخه‌های «رونق و رکود» در سطح صنعت می‌شود. ریشه این پدیده هم در تجربه‌ای است که سرمایه‌گذاران از هر سرمایه‌گذاری کسب می‌کنند و این روند ناشی از یادگیری عملی و تدریجی (Learning by Doing) است. به همین دلیل، استارتاپ‌ها نگرانی بیشتری درباره جذب نظر سرمایه‌گذاران و جذب سرمایه دارند.مطالعات نشان می‌دهند که بین توانایی تأمین منابع مالی و احتمال موفقیت شرکت‌ها رابطه مستقیمی وجود ندارد؛ بلکه میزان موفقیت تا حد زیادی به شرایط محیطی و پذیرش بازار وابسته است. برای بررسی ترجیحات سرمایه‌گذاران و عوامل مؤثر بر موفقیت استارتاپ‌ها، بهتر است این موضوع را از دو جنبه نگاه کنیم: اول، شناخت عواملی که سرمایه‌گذاران را جذب می‌کند و دوم، اقداماتی که کارآفرینان می‌توانند برای افزایش شانس جذب سرمایه انجام دهند.نقش نگرش استارتاپ‌ها نسبت به سرمایه‌گذاراستارتاپ‌ها در مسیر رشد خود نگرشی تدریجی و پویا نسبت به جذب سرمایه‌گذاری خطرپذیر دارند. در مراحل اولیه، تأمین مالی بیشتر از منابع شخصی یا ارتباطات نزدیک انجام می‌شود، اما با بزرگ‌تر شدن نیازهای مالی و پیچیده‌تر شدن شرایط، کارآفرینان به دنبال منابع رسمی‌تر مثل سرمایه‌گذاران خطرپذیر می‌روند. این تغییر نگرش باعث می‌شود که آن‌ها تلاش کنند وابستگی‌شان به تأمین مالی رابطه‌ای کمتر شود، شفافیت اطلاعات را بالا ببرند و منابع مالی‌شان را متنوع کنند.همچنین، وقتی استارتاپ‌ها وارد فرآیند جذب سرمایه می‌شوند، باید قواعد و قراردادهایی را بپذیرند که نمایانگر ویژگی‌ها و استراتژی‌های سرمایه‌گذاران خطرپذیر است. صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه با تجربه معمولاً خواهان مشارکت راهبردی در مدیریت هستند و با حمایت‌های ارزش‌افزا، نیاز به ضمانت‌های سنگین را کاهش می‌دهند. در این بین، سیاست‌های دولتی هم می‌توانند نقش مکملی داشته باشند و با ارائه مشوق‌ها، جذب سرمایه را راحت‌تر و ریسک را برای استارتاپ‌ها کم کنند.روندهای توزیع سرمایه‌ در مراحل مختلفبرای اینکه بهتر بفهمیم طرز فکر، رفتار و ترجیحات سرمایه‌گذاران چگونه است، آقای ژنگ (Zeng, 2023) ابتدا داده‌های جهانی سرمایه‌گذاری را از سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۰ تحلیل کرده‌اند. تمرکز این تحلیل روی نحوه توزیع سرمایه در مراحل مختلف جذب سرمایه است.هر کارآفرینی به دلایل خودش استارتاپی راه‌اندازی می‌کند، اما بیشتر سرمایه‌گذاران فقط یک چیز برایشان اهمیت دارد: اینکه سرمایه‌ای که می‌گذارند، در آینده چقدر سودآور خواهد بود. چون در مراحل اولیه هنوز موفقیت شرکت مشخص نیست، سرمایه‌گذاران مجبورند خیلی محتاط باشند. به همین دلیل، مقدار سرمایه‌ای که در دور اول جذب می‌شود، بسیار متفاوت است؛ بعضی شرکت‌ها سرمایه زیادی جذب می‌کنند و برخی دیگر کمتر.در جدول زیر، توزیع اندازه سرمایه جذب شده در هر دور (برحسب میلیون دلار آمریکا) نشان داده شده است:در این جدول می‌بینیم که به‌طور متوسط در هر مرحله چقدر سرمایه به استارتاپ‌ها اختصاص داده می‌شود. همان‌طور که انتظار می‌رود، در مراحل اولیه مقدار سرمایه کمتر است، اما با رشد و پیشرفت استارتاپ، میزان سرمایه دریافتی افزایش پیدا می‌کند. به‌عنوان مثال، در دور چهارم سرمایه‌گذاری، میانگین سرمایه جذب‌شده به حدود ۱۴ میلیون دلار می‌رسد.اما نکته مهم اینجاست که تعداد استارتاپ‌هایی که به مراحل بالاتر می‌رسند، بسیار کمتر از آن‌هایی است که در مراحل ابتدایی جذب سرمایه قرار دارند. یعنی سرمایه‌گذاران فقط به تعداد محدودی از شرکت‌ها ادامه‌ی سرمایه‌گذاری می‌دهند.در واقع، بسیاری از استارتاپ‌ها پس از دریافت سرمایه در دور اول، دیگر موفق به جذب سرمایه در مراحل بعدی نمی‌شوند. از میان بیش از ۶۶ هزار شرکتی که مورد بررسی قرار گرفتند، تنها حدود ۳ هزار شرکت توانستند پنج دور یا بیشتر سرمایه جذب کنند، و فقط ۱۹۸ شرکت موفق به دریافت سرمایه در بیش از ۱۰ مرحله شدند.یکی از نمونه‌های قابل‌توجه در این میان، شرکت Solarflare Communications است که توانسته طی ۱۹ مرحله تأمین مالی جذب کند. بررسی این نمونه‌های خاص می‌تواند به ما کمک کند تا بهتر درک کنیم چرا برخی استارتاپ‌ها بارها مورد توجه سرمایه‌گذاران قرار می‌گیرند و پیوسته از حمایت آن‌ها برخوردار می‌شوند.ترجیحات سرمایه‌گذاران در سرمایه‌گذاریبرای اینکه یک استارتاپ بتواند نظر یک سرمایه‌گذار خطرپذیر را جلب کند، باید به‌خوبی بداند که آن سرمایه‌گذار به‌دنبال چه چیزی است. عواملی مانند میزان تمایل به ریسک، تجربه‌های قبلی، دسترسی به اطلاعات باکیفیت و شرایط کلی بازار، تأثیر مستقیمی بر تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذار دارند.مطابق با پژوهش نیلسن و رولی (Nilsen &amp; Roveli, 2001)، هرچه حساسیت سرمایه‌گذار نسبت به ریسک بیشتر باشد، احتمال بروز شوک در بازار مالی نیز افزایش می‌یابد. به‌عبارتی، ترجیحات سرمایه‌گذار تنها بر انتخاب‌های فردی او تأثیر نمی‌گذارد، بلکه بر ثبات و رفتار کلی بازار نیز اثرگذار است.از سوی دیگر، تجربه‌ی سرمایه‌گذاری نقش بسیار مهمی در کیفیت تصمیم‌گیری ایفا می‌کند. سرمایه‌گذارانی که سابقه‌ی بیشتری در سرمایه‌گذاری دارند، معمولاً توانایی بهتری در شناسایی فرصت‌ها و کاهش خطاها دارند.همچنین، پژوهش ریلی و هتفیلد (Reily &amp; Hatfield, 1969) نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران باتجربه در فرآیند عرضه اولیه سهام (IPO) با اطمینان بیشتری وارد عمل می‌شوند، زیرا بهتر می‌توانند ریسک‌ها، فرصت‌ها و بازده احتمالی را تحلیل کنند. در مقابل، افراد با تجربه کمتر ممکن است بیشتر تحت تأثیر هیجانات بازار قرار بگیرند و تصمیمات شتاب‌زده یا اشتباه بگیرند.در این میان، دو عامل دیگر نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در ترجیحات سرمایه‌گذاران دارند: نوع صنعت و منطقه جغرافیایی. در ادامه، به بررسی دقیق‌تر این دو عامل پرداخته خواهد شد.معیار صنعتمطالعات نشان می‌دهند سرمایه‌گذاران در حوزه سرمایه‌گذاری جسورانه، بیشتر به‌سمت صنایعی گرایش دارند که هم نوآور باشند و هم پتانسیل رشد بالایی داشته باشند؛ صنایعی مانند فناوری، زیست‌فناوری، نیمه‌هادی‌ها و انرژی‌های پاک. بر اساس پژوهش جان و ژنگ (2022)، ویژگی‌های خاص هر صنعت نقش مهمی در شکل‌گیری ترجیحات سرمایه‌گذاران دارد، به‌ویژه زمانی که سرمایه‌گذار تجربه‌ بالایی داشته و توانایی تشخیص درست فرصت‌ها و ریسک‌ها را داشته باشد.در یک مطالعه گسترده روی اطلاعات مربوط به ۶۶٬۳۶۸ استارتاپ از سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۰، مشخص شد که از نظر حجم سرمایه‌گذاری، صنعت زیست‌فناوری بیشترین جذب سرمایه را داشته، اما از نظر تعداد دفعات سرمایه‌گذاری، صنعت نرم‌افزار در جایگاه نخست قرار دارد. صنعت نیمه‌هادی نیز از جمله حوزه‌هایی است که هم از نظر تعداد سرمایه‌گذاری‌ها و هم از نظر مبلغ جذب‌شده، در رتبه‌های بالایی قرار گرفته است. نکته جالب توجه درباره صنعت انرژی‌های پاک آن است که با وجود جذب سرمایه قابل توجه، تعداد دفعات سرمایه‌گذاری در آن کمتر بوده؛ موضوعی که می‌تواند نشان‌دهنده‌ی احتیاط بیشتر سرمایه‌گذاران در این حوزه به دلیل ریسک‌های ادراک‌شده بالاتر باشد.در مجموع می‌توان گفت سرمایه‌گذاران همواره به دنبال ایجاد تعادل بین ریسک و بازده هستند. سرمایه‌گذاران باتجربه معمولاً توانایی بالاتری در یافتن این تعادل و انتخاب صحیح میان صنایع مختلف دارند.بر اساس داده‌های به‌دست‌آمده از تحقیق ژنگ (Zeng, 2023)، ده صنعت جذاب برای سرمایه‌گذاران جسورانه به شرح زیر است:10 صنعت برتر برای سرمایه‌گذاران (براساس سهم سرمایه جذب‌شده)10 صنعت برتر برای سرمایه‌گذاران (براساس تعداد سرمایه‌گذاری‌ها)معیار موقعیت جغرافیاییموقعیت جغرافیایی نقش مهمی در توزیع سرمایه و موفقیت استارتاپ‌ها ایفا می‌کند. نزدیکی به مراکز سرمایه‌گذاری، مانند سیلیکون‌ولی، موجب دسترسی آسان‌تر به سرمایه‌گذاران، کارآفرینان باتجربه و شبکه‌های نوآوری می‌شود. در این چارچوب، انتخاب بستر و مکان استقرار استارتاپ از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از بسترهای مناسب برای حضور مؤثر در اکوسیستم نوآوری و تعامل نزدیک با سرمایه‌گذاران، پارک‌های علم و فناوری دانشگاه‌های مطرح، پردیس‌های فناوری و شتابدهنده‌ها هستند.زیرساخت‌ها و منابع انسانیزیرساخت‌هایی نظیر سیستم حمل‌ونقل کارآمد، فناوری‌های ارتباطی پیشرفته و محیط کسب‌وکار حمایتی، نقش چشم‌گیری در توسعه فعالیت‌های کارآفرینانه و جذب سرمایه دارند. همچنین، مناطقی که از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی برجسته برخوردارند، با جذب نیروی انسانی متخصص، توجه بیشتری از سوی سرمایه‌گذاران را به خود جلب می‌کنند.عوامل اجتماعی و سیاست‌های محلیاندازه بازار محلی، پتانسیل رشد مصرف‌کنندگان، قوانین و مقررات، و همچنین سیاست‌های تشویقی مانند معافیت‌های مالیاتی، از جمله عواملی هستند که در جذب سرمایه جسورانه نقش مؤثری دارند. مناطقی با رویکردهای حمایتی، زمینه‌ساز رشد سریع‌تر استارتاپ‌ها و افزایش نرخ بازگشت سرمایه برای سرمایه‌گذاران خواهند بود.مطالعه داده‌ها و نمونه سیلیکون‌ولیبررسی داده‌های مربوط به بیش از ۶۶ هزار استارتاپ طی سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۰ نشان می‌دهد که منطقه خلیج سانفرانسیسکو (از جمله سیلیکون‌ولی) بیشترین میزان جذب سرمایه را به خود اختصاص داده است. این منطقه، با اختلاف قابل توجه نسبت به شهرهایی مانند نیویورک، بوستون و لندن، در صدر قرار دارد. تمرکز بالای شرکت‌های فناوری‌محور، توسعه‌دهندگان، و سرمایه‌گذاران، نقش کلیدی در شکل‌گیری این موفقیت ایفا کرده است.انتخاب سرمایه‌گذاران پیشرو در سرمایه‌گذاری خطرپذیربرخی از شرکت‌های پیشرو در سرمایه‌گذاری جسورانه، نظیر بلک‌استون، علی‌بابا، گوگل، اینتل، تنسنت و تایم‌وارنر، تمایل زیادی به سرمایه‌گذاری در حوزه اینترنت و استارتاپ‌های مرتبط با موبایل دارند. برای نمونه، شرکت علی‌بابا در سپتامبر ۲۰۱۲ موفق به جذب پنج سرمایه‌گذاری عمده به ارزش مجموع ۱۰ میلیارد دلار از شرکت‌هایی مانند Boyu Capital، CICC، CITIC Capital، Glade Brook Capital و Primavera Capital شد.بررسی سوابق این سرمایه‌گذاران نشان می‌دهد که اغلب ترجیح می‌دهند در صنایعی سرمایه‌گذاری کنند که با حوزه تخصصی خود آن‌ها هم‌راستا باشد. برای مثال، تمرکز عمده سرمایه‌گذاری‌های علی‌بابا در حوزه تجارت الکترونیک بوده است. همچنین شرکت بلک‌استون بیشتر بر صنایع نرم‌افزار، نیمه‌هادی‌ها و فناوری‌های پیشرفته متمرکز است.ضرورت انتخاب هدفمند سرمایه‌گذار توسط استارتاپ‌هایکی از نکات کلیدی برای استارتاپ‌ها آن است که جذب سرمایه از شرکت‌هایی که در همان صنعت فعالیت دارند، می‌تواند علاوه بر افزایش شانس موفقیت، موجب دسترسی به منابع تخصصی، کانال‌های بازار و شبکه‌های صنعتی شود. بر همین اساس، انتخاب آگاهانه سرمایه‌گذار توسط تیم کارآفرین، متناسب با حوزه فعالیت استارتاپ، عاملی مؤثر در تسریع روند رشد و توسعه شرکت خواهد بود.نتیجه گیریبدر راستای بررسی و تحلیل عوامل مؤثر بر موفقیت استارتاپ‌ها، ژنگ (Zeng, 2023) مدلی رگرسیونی را طراحی و اجرا کرد. این مدل با استفاده از نرم‌افزار R Studio توسعه یافت و متغیرهایی نظیر موقعیت جغرافیایی استارتاپ، تعداد دفعات جذب سرمایه، و نوع سرمایه دریافتی را در تحلیل لحاظ کرد.در این مدل، برای بررسی وضعیت نهایی استارتاپ‌ها، حالت‌های «فعال»، «تملک‌شده/خریداری‌شده» و «عرضه اولیه سهام (IPO)» با عدد ۱ و حالت‌های «شکست‌خورده» یا «بسته‌شده» با عدد ۰ کدگذاری شدند. به‌عبارت دیگر، هدف مدل، شناسایی عوامل مؤثر بر بقای موفق استارتاپ‌ها بود.یافته‌های کلیدی تحقیقاین مطالعه که با تحلیل داده‌های مربوط به ۶۶٬۳۶۸ استارتاپ در بازه زمانی ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۰ انجام شد، به نتایج زیر دست یافت:ترجیحات صنعتی سرمایه‌گذارانسرمایه‌گذاران جسورانه تمایل دارند در صنایع نوآور و مبتنی بر فناوری نظیر نرم‌افزار، زیست‌فناوری و انرژی‌های تجدیدپذیر سرمایه‌گذاری کنند. این تمرکز صنعتی، نقش مهمی در تخصیص منابع مالی و موفقیت بلندمدت استارتاپ‌ها ایفا می‌کند.اهمیت موقعیت جغرافیاییاستارتاپ‌هایی که در مناطق فناوری‌محور مانند سیلیکون‌ولی مستقر هستند، به دلیل نزدیکی به منابع سرمایه، شبکه‌های نوآوری و زیرساخت‌های حمایتی، احتمال بیشتری برای جذب سرمایه و تداوم فعالیت دارند.تحلیل مدل رگرسیونداده‌ها نشان می‌دهد استارتاپ‌هایی که در مراحل مختلف رشد (Seed، سرمایه‌گذاری خصوصی، و Private Equity) به‌طور پیوسته جذب سرمایه داشته‌اند، شانس بقای بیشتری داشته‌اند. در مقابل، اتکای بیش از حد به تأمین مالی جمعی (Crowdfunding) می‌تواند نشان‌دهنده چالش‌های مالی یا ریسک بالای شکست باشد.توصیه به کارآفرینانانتخاب سرمایه‌گذاران هم‌راستا با صنعت استارتاپ و بهره‌گیری از تجربه‌های کارآفرینانه مؤسسان، عوامل کلیدی در موفقیت محسوب می‌شوند. همچنین سرمایه‌گذارانی که صرفاً تأمین مالی نمی‌کنند، بلکه در رشد، راهبری و نظارت نیز نقش فعالی دارند، ارزش افزوده بالاتری برای استارتاپ ایجاد می‌کنند.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 11:29:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تامین مالی جمعی از کجا شروع شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-l1fkfzajnfh3</link>
                <description>سلام، خیلی خوش اومدید به صفحه شخصی من و امیدوار هستم این مقاله اطلاعات مفیدی رو به شما منتقل کنه. خوش حال میشم اگر نظری داشتید از بخش کامنت ها با من به اشتراک بگذارید.مدتی هست ک راجع به ابزار جذاب تامین مالی جمعی تحقیق می‌کنم و به دنبال شکل دهی خلاقیتی در این حوزه هستم تا هزینه های تامین سرمایه رو برای سرمایه پذیران کاهش بده. در ابتدا خیلی دوست داشتم ببینم در دنیا و ایران وضعیت به چه شکل هست. خوب همون طور که انتظار داشتم اطلاعات سکو های تامین مالی جمعی در جهان به راحتی قابل دسترس بود و به صورت شفاف منتشر شده بود اما وضعیت برای ایران اصلا شفاف نبود و سعی کردم خودم دست به کار بشم تا آمار این حوزه رو استخراج کنم. حاصل این جست و جو به صورت خلاصه در لینکداین منتشر شد که اگر دوست داشتید میتونید از اینجا به این گزارش دسترسی داشته باشید.برای اینکه در موضوع تامین مالی جمعی عمیق تر بشم شروع به بررسی تاریخچه این ابزار تامین مالی کردم و دوست داشتم این یافته ها رو با شما هم به اشتراک بذارم. در ادامه به بررسی مختصری از تاریخچه این ابزار تامین مالی می پردازم.درسته که تامین مالی جمعی در سال‌های اخیر به یک شیوه نوین جذب سرمایه تبدیل شده اما باید دانست که اصول بنیادین این شیوه تامین مالی دارای قدمت بیش‌تری بوده که به قرن‌های پیش بر میگرده. چیزی که این شیوه تامین مالی را نوین و جدید نشون میده فراگیری بستر اینترنت در تامین مالی جمعی است. تامین مالی جمعی بر اصول وامدهی خرد یا microlending استوار است که تاریخچه آن به اوایل سده 1700 در ایرلند بر می‌گرده. جایی که جاناتان سوئیفت (jonathan swift)، که پدر اعتبار دهی خرد شناخته میشه صندوق مالی وام ایرلند (Irish Loan Fund) رو تاسیس کرد. کار این صندوق این بود که وام‌های خرد رو به خانواده‌های کم درآمد و روستایی اعطا می‌کرد با این تفاوت که متقاضیان وام هیچ ضامنی را برای دریافت این وام ارائه نمی‌کردند. همین جا یه موضوعی به ذهنم رسید که چقدر در سیستم تامین مالی در حوزه محرومیت زدایی در ایران از این جنس ابزارهایی که قرن‌ها پیش در دنیا توسعه داده شده‌اند در ایران شکل گرفته؟در سده 1800 بیش از 300 برنامه در سراسر ایرلند به صورت شراکتی انجام گرفت که مبالغ خرد در بازه زمانی کوتاه به افراد مختلف وام داده شد. یاد آور بشم که این ابزار و عملیاتی کردن آن در زمانی بود که هیچ خبری از بستر اینترنت و تبلیغات حرفه ای نبود.رفته رفته سرمایه‌گذاری خرد رشد کرد تا سال 1976 فردی به نام محمد یونس جزو یکی از پیشگامان این حوزه شناخته شد و محمد یونس در بنگلادش با هدف فراهم آوردن فرصت‌های بانکی برای افراد کم بضاعت، خود اشتغالی را تقویت کرد. در عرض 5 سال این جریان بیش از 30,000 عضو داشت که تبدیل به بانک گرامین (Grameen Bank) شد که امروزه بیش از 8 میلیون وام گیرنده از خدمات این بانک استفاده می‌کنند.  کتابی هم در رابطه با داستان تاسیس این بانک نوشته شده که تصویر این کتاب رو در ادامه قرار میدم:اواخر قرن 21، با گسترده‌تر شدن بیش از پیش اینترنت و همچنین ظهور ابزارهای پیام رسان و شبکه‌های اشتراک‌گذاری جمعی، مردم آشنایی بیش‌تری با تامین مالی جمعی پیدا کردند که در ابتدا بیش‌تر در حوزه خیریه فعالیت داشتند. تامین مالی جمعی رفته رفته در سایر حوزه‌ها نیز نفوذ کرد به طوری که گروه موسیقی راک بریتانیایی به اسم ماریلیون (Marillion) مبلغی بالغ بر 60,000 دلار را به صورت آنلاین جمع آوری کرد و توری با عنوان تور سرمایه در ایالات متحده آمریکا برگزار کرد.از نمونه‌های دیگر تامین مالی جمعی در حوزه هنری می تونیم به آرتیست شیر (ArtistShare) اشاره کنیم که با پیروی از ماریلیون در سال 2000 به روی صحنه رفت و تبدیل به اولین برنامه سرمایه‌گذاری هنرمندان توسط طرفداران تبدیل شد.در دهه اخیر، تامین مالی ساختار متفاوت‌تری پیدا کرده و بیش‌تر به عنوان تامین هزینه خرد (microfinancing) یا وام دهی شخص به شخص (peer - to - peer lending) شناخته میشه. این ساختار به افراد اجازه میده خارج از محدودیت بانک‌های سنتی به یکدیگر پول قرض بدهند. یکی از معروف‌ترین بسترهای تامین مالی کیوا (Kiva) هست که در سال 2005 شروع به کار کرد. این بستر به افراد این امکان را می‌داد تا به افراد محروم در کشورهای در حال توسعه وام‌های کوچکی بدهند که هدف آن مبارزه با فقر بود. از سال 2005 کیوا توانست با نرخ بازپرداخت 99% مبلغ 425 میلیون دلار را در ساختار تامین مالی جمعی تامین کند. بعد از رکود اقتصادی سال 2008 بسیاری از کارآفرینان، صاحبان کسب و کارهای کوچک و متقاضیان سرمایه با بهره کم، استقبال خوبی از مدل سهام تامین مالی جمعی برای تامین سرمایه خرد کردند.در سال 2008 و 2009، ایندی گوگو (indieGoGo) و کیک استارتر (KickStarter) با هدف حمایت از کارآفرینان و پروژه های خلاق شروع به کار کردند که در حال حاضر نیز دو سکو تامین مالی بسیار شناخته شده در این حوزه به حساب میان. این دو سکو تامین مالی نقش بسیار زیادی به شناخته شدن روش پاداش محور تامین مالی داشتند. در سال 2012، لایحه‌ای تحت عنوان لایحه آغاز کسب و کارهای نوپا (JOBS act) در کنگره آمریکا تصویب شد که مورد حمایت دو حزب قرار گرفت و با امضای باراک اوباما، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، وارد قانون ایالات متحده آمریکا شد. خیلی ساده بخوام بگم این قانون فشار وارده به کارآفرینان را که به دنبال جذب سرمایه ابتدایی بودن رو کاهش میده و جذب سرمایه برای استارپ آپ ها را در سراسر کشور تسهیل میکنه. باراک اوباما در هنگام امضا این لایحه صحبتی داره که به اهمیت بستر تامین مالی جمعی اشاره میکنه:برای نخستین بار، آمریکایی‌های معمولی قادر هستند آنلاین شوند و بر روی کارآفرینانی سرمایه‌گذاری کنند که به آن‌ها ایمان دارند. قانون جابز امکان خرید سهام تامین مالی جمعی را برای افراد عادی (سرمایه گذاران غیر معتبر) فراهم می‌کنه و بعد از این قانون مدل سهام تامین مالی جمعی گسترش زیادی پیدا کرد.امیدوار هستم این مقاله براتون مفید بوده باشه. خوش حال میشم اگر نظری داشتید با من به اشتراک بگذارید.منابع:1. کتاب مدل‌های تامین مالی جمعی شرکت‌ها و کسب و کارهای نوپا2.White House Archives3. New York Times4. CNN</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 10:24:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش‌گذاری کسب و کار به روش DCF</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-dcf-yvvxhh5sgiwj</link>
                <description>سلام، خیلی خوش اومدید به صفحه شخصی من؛تو این مقاله قصد دارم راجع به ارزشگذاری کسب و کار به روش DCF صحبت کنم که یکی از مسائل اصلی و مهم در مسیر شغلی فعلی من بوده و هست.قطعا اگر در اکوسیستم تامین مالی، زیست بوم فناوری فعالیتی داشته باشید و یا حتی علاقه‌مند به این حوزه باشید در رابطه با ارزش‌گذاری کسب و کار و استارتاپ شنیدید. قبل از اینکه برم سراغ روش DCF قصد دارم راجع به مفهوم ارزش‌گذاری صحبت مختصری داشته باشم تا با پیش زمینه اولیه وارد جزئیات این روش بشیم.ارزش‌گذاری چیست؟همان طور که از اسم این عنوان پیداست، ارزش‌گذاری به معنای یافتن ارزش تخمینی یک کسب و کار است. این ارزش‌گذاری روش‌های متعددی دارد که در این مقاله یکی از متداول‌ترین این روش‌ها رو مورد ارزیابی قرار می‌دهیم. در واقع  ارزش‌گذاری شامل ارزیابی دارایی‌های شرکت مانند سرمایه فکری و محاسبه ارزش فعلی آن است. اما سوال اصلی اینجاست که هدف از ارزش‌گذاری یک کسب و کار یا استارتاپ چیست؟در واقع ارزش‌گذاری به افراد سرمایه‌گذاری این امکان را می‌دهد تا با تحلیل میزان رشد شرکت، تصمیم منطقی و اصولی را در رابطه با سرمایه‌گذاری در آن شرکت نوپا بگیرند . قدم اول برای سرمایه‌گذاری در استارتاپ این است که ارزش آن استارتاپ مشخص شود.در رابطه با مفهوم ارزش‌گذاری و روش‌های ارزش‌گذاری استارتاپ صحبت بسیار است اما چون این مقاله به خودی خود مقاله‌ای طولانی خواهد بود از صحبت بیش‌تر در این رابطه خودداری می‌کنم. در ادامه به سراغ روش ارزش‌گذاری استارتاپ به روش DCF میرم و تمام تلاش خودم رو می‌کنم تا مفاهیم این روش را به ساده‌ترین زبان ممکن که برای خود من هم شیرین‌تر و قابل فهم‌تر بود بیان کنم. پس با من همراه باشید.روش ارزش‌گذاری جریان نقد تنزیل شده (DCF)روش ارزش‌گذاری جریان نقد آزاد یا Discounted Cash Flow (DCF) یکی از اصلی‌ترین روش‌های ارزش‌گذاری در حوزه ارزیابی کسب و کار به شمار می‌رود.  روش DCF خود به دو دسته زیر دسته‌بندی می‌شود:روش Levered DCF یا روش جریان نقد تنزیل شده اهرم شدهروش UnLevered DCF یا روش جریان نقد تنزیل شده غیر اهرمیاز دو روش فوق روش UnLevered DCF جهت ارزش‌گذاری و ارزیابی کسب و کارها متداول‌تر است. پیش از این که تفاوت‌های این دو روش رو بررسی کنیم به  5 گام اصلی در روش DCF می‌پردازم.5 گام اصلی DCFبرای بررسی بهتر روش از ارزش‌گذاری، مراحل ارزیابی را به 5 مرحله اصلی تقسیم می‌کنیم که شامل:طرح ریزی جریان ‌های نقد تا زمان بلوغ کسب و کار (معمولاً 5 تا 10 سال)محاسبه ارزش نهایی یا Terminal Valueتنزیل جریان‌های نقد و ارزش نهایی با استفاده از میانگی وزنی هزینه‌های سرمایه‌گذاری یا WACCمحاسبه ارزش سرمایه‌گذاری (Enterprise Value) و ارزش حقوق صاحبان سهام (Equity Value)محاسبه قیمت واحد هر سهم که از تقسیم ارزش هر سهم بر تعداد سهام شرکت بدست می‌آید (این مرحله اختیاری است)گام اول: طرح ریزی جریان‌های نقدیقبل از اینکه بخوام راجع به این مرحله صحبت کنم بیایم و در مورد مفهوم جریان نقد صحبت کنیم. جریان نقدی در علم اقتصاد به ورود و خروج نقدینگی در یک تجارت، کسب و کار، پروژه صنعتی یا اقتصادی گفته می‌شود. معمولاً جریان نقد در یک دوره زمانی محدود محاسبه می‌شوند. صورت جریان وجوه نقد سه بخش اصلی دارد که شامل:فعالیت‌های عملیاتیفعالیت‌های تامین مالیفعالیت‌های سرمایه‌گذاریبخش فعالیت‌های عملیاتی به فعالیت‌های اصلی شرکت در راستای کسب درآمد اختصاص پیدا می‌کند. مثلا برای یک شرکت تولیدی شامل تولید و فروش کالا، برای شرکت‌های خدماتی ارئه خدمات و برای شرکت‌های سرمایه‌گذاری اطلاعات مربوط به سرمایه‌گذاری‌های آن شرکت است. بخش سرمایه‌گذاری فعالیت‌هایی مانند خرید و فروش دارایی، تسهیلات مختلف، سرمایه‌گذاری‌های کوتاه مدت و بلند مدت می‌باشد. در بخش تامین مالی تنها مواردی گزارش می‌شوند که به جریان‌های نقدی تامین مالی شرکت مربوط هستند مانند ارقام وجوه دریافتی، میزان افزایش سرمایه از محل آورده نقدی، مسائل مربوط به وام و ... در این مرحله که به گام نخست DCF مشهور است پیش‌بینی‌های صریح برای محاسبه جریان‌های نقدی کسب و کار تا زمانی که کسب و کار به  شکل گرفته به نرخ رشد پایدار (steady state growth rate) برسد که این زمان معمولاً 5 تا 10 سال درنظر گرفته می‌شود.بالا تر به دو روش DCF اشاره کردم و گفتم که در ادامه به بررسی تفاوت‌های این دو روش پرداخته خواهد شد. علت اینکه تقاوت این دو روش رو بالا اشاره نکردم این بود که این تفاوت این دو روش در محاسبه جریان نقد هست که در قسمت بعد در رابطه با تفاوت این دو روش صحبت می‌کنم.روش Unlevered DCF و Levered DCFوجه تمایز این دو روش به نحوه محاسبه جریان وجوه نقد وابسته است که به صورت اهرم شده محاسبه شده‌اند یا بدون اهرمجریان نقد آزاد غیر اهرمی یا جریان نقد آزاد شرکت (FCFF یا Free cash Flow to Firm) به جریان نقد در موجود برای حقوق صاحبان سهام و و بدهی و تسهیلات بدون در نظر گرفتن اهرم مالی (Financial leverage) گفته می‌شود و در واقع به پولی که کسب و کار قبل از پرداخت اصل و فرع وام و تسهیلات و سایر هزینه‌های مالی موجود است. جریان نقد آزاد اهرمی یا جریان نقد آزاد حقوق صاحبان سهام (FCFE یا Free cash Flow to Equity) به میزان پولی که کسب و کار بعد از پرداخت تمام تعهدات مالی موجود دارد گفته می‌شود (مانند اصل و فرع وام و سایر هزینه‌های مالی). به بیان دیگر به جریان نقد موجود برای صاحبان سهام گفته می‌شود. جایی میخوندم که میگفت اگر میخواهید یک شرکت را بخرید یا سرمایه‌گذاری کنید از FCFF استفاده می‌کنید اما اگر میخواهید روی سهام قیمت بگذارید باید از FCFE استفاده کنید که به نظرم دسته بندی جالبی هست برای کاربرد این دو مفهوم.محاسبه FCFFبرای محاسبه FCFF سود قبل از بهره و مالیات را محاسبه می‌کنیم اصطلاحاً به این پارامتر EBIT یا Earnings before Interest and taxes گفته می‌شود. برای اینکه مروری کنیم که این پارامتر چطوری محاسبه میشه به صورت خلاصه در ادامه یادآوری می کنم:نحوه محاسبه EBITهمان طور که گفته شده EBIT همان سود عملیاتی شرکت بدون هزینه بهره و مالیات است که به صورت زیر محاسبه می‌شود:EBIT = درآمد - COGS - هزینه‌های عملیاتیCOGS: هزینه‌ کالای فروخته شده (COGS یا Cost of Goods Sold)بعد از محاسبه EBIT مقدار مالیات (TAX) را کسر می‌کنیم و بعد از کسر مالیات استهلاک (Depreciation) را به این مقدار اضافه می‌کنیم اما سوال این است که چرا استهلاک به این مقادیر اضافه می‌شود؟ این اضافه کردن به علت آن است که این نوع هزینه‌ها درآمد خالص را افزایش می‌دهد اما هیچ تاثیری بر جریان نقد ندارد. پس به علت آن که استهلاک تاثیر مستقیم بر جریان وجوه نقدی ندارد این مقدار مجدد به درآمد خالص در صورت جریان نقد اضافه می‌شود که منعکس کننده این مفهوم است که استهلاک پول نقد را خرج نمی‌کند و به طور موثر جریان نقدی را افزایش می‌دهد. تو یکی دیگر از منابع که علت این امر رو پیگیری می‌کردم دلیل این کار اینگونه بیان شد که استهلاک یک هزینه نقدی نیست بلکه برای محاسبه سود از میزان درآمد کسر شده است. بنابراین برای اینکه بخوایم محاسبه کنیم که جریان نقدی با سود به چه شکلی بوده باید آن را به جریان نقدی اضافه کنیم. اما سوال دومی که مطرح می‌شود این است که چرا از EBIT استهلاک را کسر کردیم که الان بخوایم اضافه کنیم؟ پاسخ این است که این کاهش استهلاک موجب کاهش مالیات پرداختی می‌شود که به آن سپر مالیتی استهلاک (tax shield of depreciation) گفته می‌شود.به طور خلاصه، سپر مالیاتی شامل هر آیتمی که درآمد مشمول مالیات را کاهش دهد گفته می‌شود که پس از اعمال باعث کاهش مالیات پرداختی می‌شود که استهلاک یکی از این آیتم‌های به شمار می‌رود.در شکل زیر فرمول بدست آوردم میزان کاهش مالیات پرداختی را با اعمال استهلاک نشان می‌دهد:برای جا افتادن بهتر موضوع به مثال زیر توجه کنید که دو شرکت با درنظر گرفتن استهلاک و بدون درنظر گرفتن استهلاک با هم مقایسه شده‌اند:بعد از این که استهلاک را اضافه کردیم افزایش(+) یا کاهش (-) در میزان سرمایه در گردش را محاسبات خود اضافه می‌کنیم و در انتها تمام هزینه‌های سرمایه‌گذاری (Capital Expenditure یا CAPEX) را کسر می‌کنیم. مقدار باقی مانده همان جران نقد غیر اهرمی یا FCFF خواهد بود.در تصویر زیر مراحل بدست آوردن جریان نقد آزاد شرکت نشان داده شده است:گام دوم: محاسبه ارزش نهایی (Terminal Value)در این مرحله ارزش فراتر از گام اول را محاسبه می‌کنیم. قبل‌تر نیز ذکر شد که جریان وجوه نقد برای یک کسب و کار بین 5 تا 10 سال در نظر گرفته می‌شود که این اطمینان حاصل شود که کسب و کار به بلوغ خود رسیده است اما وقتی کسب و کاری بعد از 10 سال به بلوغ خود رسید پایان پیدا نمی‌کند و در روش DCF برای اعمال این ادامه‌دار بودن کسب و کار پارامتری به عنوان Terminal Value معرفی می‌شود که ارزش کسب و کار برای سال‌های فراتر از این دوره درنظر گرفته شده جهت ارزیابی را تعیین می‌کند. برای محاسبه این ارزش دو روش زیر پیشنهاد شده است:روش رشد دائمی (Perpetuity Growth Method)روش ضریب خروج (Multiple Exit Method)محاسبه ارزش نهایی با روش رشد دائمیبرای اینکه بخواهیم ارزش جریان‌های نقدی بعد از گام 1 بدست آوریم باید این روند را برای 100 سال بعد از سال‌های گام اول ادامه دهیم که بسیار سخت و طاقت فرساست. خوش بختانه روش بسیار ساده‌تر برای محاسبه این مقدار پیشنهاد شده است که در ادامه آن را تشریح خواهم کرد.در این روش تمام جریانات نقدی آینده را (بعد از سال‌های گام 1) با نرخ رشد ثابت تا بینهایت پیش‌بینی می‌کند و سپس این جریان نقدی را به سال نهایی گام اول (در تصویر فوق سال پنجم) تنزیل می‌دهد. فرمول محاسبه ارزش نهایی به صورت زیر خواهد بود:در این فرمول جریان وجوه نقد سال پنجم در ضریبی که نرخ رشد بلند مدت در آن اعمال شده ضرب می‌شود و در مخرج نیز نرخ تنزیل از این ضریب کسر می‌شود. مقداری که این فرمول خروجی می‌دهد همان ارزش نهایی کسب و کار خواهد بوددر ادامه روش دوم برای بدست آوردن ارزش نهایی را تشریح می‌کنم:محاسبه ارزش نهایی با روش ضرایب خروجبکار گیری این روش بسیار ساده است به‌طوری که از ارزشيابي شرکت همتا (EV/EBITDA) استفاده می‌کنیم که با ضرب در مقدار درآمد سال پنجم (EBIT) ارزش پایانی محاسبه شود. EBITDA: درآمد پیش از مالیات، بهره و استهلاک دارایی‌های مشهود و نامشهود استEV: ارزشگذاری شرکت (Enterprise Value)نکته بسیار مهمی که باید مدنظر باشد این است که ارزش فراتر از گام اول به سال نهایی در گام اول منتقل می‌شود و در انتهای گام اول و دوم که بالا‌تر ذکر شد باید جریان‌های نقدی آینده را با استفاده از نرخ تنزیل به زمان حال منتقل کنیم. در ادامه به بررسی مفهومی به نام تنزیل و نحوه محاسبه نرخ تنزیل می‌پردازیم.گام سوم: محاسبه تنزیل جریان‌های نقدی و ارزش نهایی با WACCقبل از این که بریم سراغ محاسبه تنزیل جریان نقدی و ارزش نهایی می‌بایست توضیحات مقدماتی راجع به نرخ تنزیل بدم بعد بریم سراغ نحوه محاسبه موارد اشاره شده در سرفصل.نرخ تنزیل WACC یا Weighted Average Cost of Cpital به میانگین وزنی هزینه‌ سرمایه‌گذاری گفته می‌شود. اولین مطلب در این نرخ مفهوم میانگین وزنی است. میانگین وزنی محاسبه‌ای است که درجات مختلف اهمیت اعداد در یک مجموعه داده را در نظر می‌گیرد. در محاسبه میانگین وزنی، قبل از محاسبه نهایی، هر عدد در مجموعه داده در یک وزن از پیش تعیین شده ضرب می شود. فرمول محاسبه میانگین وزنی به صورت زیر خواهد بود:نرخ تنزیل WACC هم یک میانگین وزنی از تمام هزینه‌های سرمایه‌گذاری که برای یک طرح درنظر گرفته شده می‌باشد. به بیان دیگر میانگین وزنی هزینه‌های سرمایه‌گذاری میانگین مورد نظر گروه‌های مختلف سرمایه‌گذاران است (سهامدار و وام دهندگان). فرمول کلی محاسبه نرخ تنزیل به‌صورت زیر محاسبه می‌شود:فرمول دقیق محاسبه WACC به‌صورت زیر می‌باشد:E: میزان آورده سهامدارD: میزان وامV=D+E Re: هزینه تامین مالی سهامدارRd: هزینه تامین مالی وامTc: مالیات شرکتبا محاسبه نرخ تنزیل می‌توانم جریان‌های نقد سال‌های پیش روی یک کسب و کار را به زمان حال منتقل می‌کنیم و ارزش زمانی پول را درنظر می‌گیریم. شاید برای شما هم سوال شده که هدف از تعدیل هزینه تامین مالی وام با مالیات چیست؟ ضریب مالیات که در فرمول فوق نیز داخل پرانتز قرار گرفته به این جهت درنظر گرفته شده تا هزینه بدهی شرکت را پس از مالیات درنظر بگیرد.اما سوال این است که چرا میانگین وزنی می‌گیریم؟ اصلا چرا هزینه‌های تامین سرمایه می‌تونه متفاوت باشه؟ مسئله این جاست که کسب و کارها معمولاً با چندین تامین کننده مالی مواجه هستند که هر کدام ریسک‌های مختلفی را برای تامین مالی از جانب خود درنظر می‌گیرند. معمولاً وام‌ها در ابتدای کار گرفته می‌شوند پس نسبت به آورده سهامداران ریسک کم‌تری را جهت تامین دارند اما آورده سهامدار از ریسک بالا‌تری برخوردار می‌باشد چراکه تنها بعد از پرداخت کامل بدهی وام بدهی صاحبان سهام پرداخت می‌شود پس ریسک بالاتری نسب به وام دارد. همیشه برای خودم سوال بوده که هزینه سرمایه‌گذاری سهامدار چطوری محاسبه میشه؟ در بخش دوم محاسبه WACC که مربوط به وام هست میدونیم که هزینه تامین سرمایه به میزان سود اون بانکی هست که قراره این پول رو به شرکت ما بده، اما هزینه تامین مالی سهامدار چطوری محاسبه میشه؟ خوشبختانه برای بدست آوردن این نرخ فرمولی تحت عنوان مدل قیمت‌گذاری دارایی سرمایه یا Capital Asset Pricing Model جهت محاسبه این نرخ پیشنهاد شده است. فرمول CAPM به ما کمک می‌کند تا میزان بازگشت مورد انتظار سرمایه برای سهامدار را بدست بیاوریم. در ادامه اجزاء این فرمول نشان داده شده است:یکمی پیچیده شد به نظرم با ذکر مثال سعی می‌کنم این فرمول رو ساده سازی کنم.برای مثال فرض کنیم نرخ بازده بدون ریسک سود سپرده بلند مدت که 25% برای بانک آیند است فرض شود (می‌توان نرخ صندوق‌های درآمد ثابت نیز درنظر گرفت)، بازده مورد انتظار باز 40% و بتای سهم 1.5 باشد در این شرایط بازده مورد انتظار برابر:Re = 0.25+(0.4-0.25)1.5 = 0.47 or 47%در فرمول بالا ضریب بتا نحوه حرکت یک سهم نسبت به بازار را نشان می‌دهد. یا بیان دیگر چقدر فرار است. بتای 1 نشان دهنده میانگین ریسک بازار است و هرچقدر این ریسک افزایش یابد میزان ریسک را منعکس می‌كند و در نتيجه منجر به بازده بالاتر برای سرمایه‌گذاران مي‌شود. منظور از حق بيمه ريسك بازار ميزان پاداشی است که سرمایه‌گذاران از سرمایه‌گذاری در سهام (در مقابل اوراق قرضه بدون ریسک) بدست آورده‌اند. بخوام خلاصه بگم این فرمول با بازده پایه بدون ریسک شروع می‌شود و سپس بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران براساس سطح ریسک (بتا) که سرمایه‌گذار با سرمایه‌گذاری در یک کسب و کار خاص تحمل می‌کند، افزایش پیدا می‌کند. زمانی که نرخ تنزیل را محاسبه نمودیم در گام‌ها 2 و 3 تنزیل جریان نقد و ارزش پایانی را محاسبه می‌کنیم که در بخش‌های قبل در مورد اون‌ها صحبت کردم. در اصل مجموعه تمام جریان‌های نقدی تنزیل یافته نشان دهنده ارزش کل کسب و کار بوده که اصطلاحاً به آن ارزش کسب و کار یا شرکت ( Enterprise Value) گفته می‌شود. در تصویر بالا UFCF همان جریان نقد آزاد غیر اهرمی است.گام چهارم: از محاسبه ارزش یک شرکت (Enterprise Value) تا ارزش سهام (Equity Value)برای محاسبه ارزش سهام یک شرکت باید بدهی و وجه نقد را در نظر بگیریم. بیش‌تر کسب و کارها با سطحی از بدهی شکل می‌گیرند. اگر این کسب و کار فروخته شود، قبل از اینکه صاحبان سهام بتوانند درآمدی را دریافت کنند باید وام‌های دریافت شده توسط شرکت بازپرداخت شود. پس برای اینکه به حقوق صاحبان سهام دست پیدا کنیم باید بدهی ناشی از وام را کسر کنیم. علاوه بر این بیش‌تر کسب و کارها پول نقد اضافی تولید می‌کنند که در طول زمان در حساب بانکی شرکت انباشته می‌شود. اگر مالکی، کسب و کار خود را بفروشد، معمولاً پول اضافی که باقی می‌ماند را نگه می‌دارد، به این ترتیب وجه نقد را به محاسبات خود اضافه می‌کنیم چرا که این وجه نقد باقی مانده متعلق به صاحبان سهام است. پس به طور خلاصه می‌توان گفت:Equity Value = Enterprise Value - Debt + Cashبا توجه به نوع شرکت‌ها، تعداد سهام و حق الشرکه مطرح می‌شود. با توجه به محاسبات فوق و همچنین تعداد سهام موجود می‌توان قیمت هر یک سهم را محاسبه نمود.گام پنجم: محاسبه قیمت سهام (اختیاری)همان‌طور که از این عنوان مشخص است، قرار دادن این گام در محاسبه ارزش یک کسب و کار از روش DCF، یک گام اختیاری است. برای محاسبه قیمت هر سهم، نیاز است تا ارزش سهام بدست آمده از گام آخر را بر تعداد سهام شرکت تقسیم نمود. شرکت‌ها معمولاً با چند نوع سهام رو به رو هستند:سهام پایه: تعداد سهامی که در حال حاضر موجود می‌باشد.سهام کاملاً رقیق شده:  شامل سهام فعلی به علاوه تمام سهام احتمالی ناشی از اعمال گزینه‌های سهام کارمندان، سهام محدود و هرگونه اوراق بهاداری که قابلیت تبدیل به سهام اضافی را دارند. ما تعداد سهام احتمالی را با روش سهام خزانه‌داری محاسبه می‌کنیم.اگر بخوام یه یکم تعریف ساده‌تری از سهام کاملآ رقیق شده بدم باید بگم که سهام کاملاً رقیق‌شده به تعداد کل سهامی اشاره دارد که یک شرکت خواهد داشت اگر همه گزینه‌ها، وارانتها، و بدهی‌های قابل تبدیل به سهام، به سهام تبدیل شوند. به عبارتی دیگر، این تعداد شامل سهام فعلی شرکت به علاوه سهام احتمالی است که در صورت تبدیل تمام اوراق بهادار قابل رقیق شدن به وجود می‌آید.منظور از وارانت در تعریف بالا  این است که  به شما اجازه می‌دهند در آینده و با یک قیمت از پیش تعیین‌شده، سهام یک شرکت را بخرید.برای محاسبه قیمت هر سهم باید ارزش سهام شرکت را بر تعداد سهام کاملاً رقیق شده تقسیم کنیم تا قیمت هر سهم محاسبه شود. بعد از گام پنج می‌توان گفت که ارزش‌گذاری بر روی شرکت با روش DCF انجام شده است. اما نکته‌ای که باید حتما لحاظ شود این هست که نظر کارشناسی و تخصصی در رابطه با میزان درآمد‌ها، هزینه‌ها و ... بسیار بسیار حائز اهمیت است. ممکن هست یک کسب و کار درآمد سرشاری را برای 5 سال آینده متصور شود ولی بررسی بازار و خصوصیات تیم تشکیل دهنده، محصول و ... تعیین کننده این است که آیا ادعای تیم کارآفرین مبنی بر کسب درآمد بالا صحیح بوده یا خیر. برای این منظور طرح توجیهی نوشته می‌شود که از بخش‌های مختلفی نیز تشکیل شده که مقاله نسبتا مفصلی هم در این رابطه تهیه کردم که امیدوار هستم براتون مفید باشد. از طریق این لینک می‌تونید به این مقاله دسترسی داشته باشید.در پایان خوش‌حال میشم اگر نظرات خودتون رو راجع به این مقاله و سایر مقاله‌های من بفرمایید. امیدوارم تونسته باشم هر چند کم مطالبی که فکر می‌کردم مفید خواهند بود رو منتقل کرده باشم.مراجع:  https://finance-able.com/https://corporatefinanceinstitute.com/https://www.investopedia.com/https://www.wallstreetprep.com/ </description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 19:00:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح توجیهی کسب و کار</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-t9pdqxyyj6vm</link>
                <description>اگر صاحب کسب و کار باشید یا در اکوسیستم کارآفرینی کار کرده باشید، قطعا با اصطلاح‌ طرح توجیهی کسب و کار برخورد داشتید. اما خیلی وقتا برای خود من پیش اومده که تفاوت طرح توجیهی و مدل کسب و کار را متوجه نمی‌شم. برای همین تصمیم گرفتم در این مقاله به‌طور اختصاصی به بررسی طرح توجیهی کسب و کار بپردازم و جزئیاتش رو با هم بررسی کنیم. امیدوار هستم که این مقاله به فهم بهتر شما در این مورد کمک بکنه.مراحل عملياتی شدن یک فرصتقبل از اینکه بخوام مستقیم وارد مبحث چیستی طرح توجیهی بشم دوست دارم یکم راجع به اینکه اگر یک کسب و کار برای توسعه، جذب سرمایه و ... باید چه مراحلی را طی کند؟ در واقع اولین مرحله برای توسعه یا شروع یک کسب و کار نوشتن طرح توجیهی نیست. قبل از رسیدن به طرح توجیهی باید چند مرحله طی بشه که شامل: پیدا کردن ایده و فرصت سرمایه‌گذاری، مدل کسب و کار، تحلیل فرصت یا opportunity study (OS)، امکان سنجی مقدماتی pre fiseability study (PFS)، مطالعات امکان‌سنجی Fiseability Study (FS) و بعد از این مرحله به طرح کسب و کار یا Bussiness Plan می‌رسیم. بعد از جمع آوری این اطلاعات و نهایی شدن طرح کسب و کار است که وارد مرحله اجرای طرح می‌رسیم. هر کدام از مدارک فوق موضوع مجزایی برای نوشتن مقاله به شمار می‌روند و در این مقاله تنها به توصیف کوتاهی از هر یک پرداخته می‌شود و بیش‌تر تمرکز بر روی طرح توجیهی کسب و کار خواهد بود. تحلیل فرصت: این مرحله که اولین مرحله از توسعه یا سرمایه‌گذاری بر روی یک کسب و کار است به انتخاب شناسایی فرصت معروف است. شناخت فرصت‌ها و انتخاب بهترین این فرصت‌ها حکم همان خشت اولی را دارد که اگر کج نهاده شود تا ثریا دیوار کسب و کار ما کج خواهد بود.مدل کسب و کار: اما سند بعدی که باید جهت توجیه و برنامه ریزی یک کسب و کار تهیه نماییم مدل کسب و کار است. این مدل یک دید بسیار کلی ولی دارای چارچوب را به ما می‌دهد. این سند به Business Canvas  هم معروف است که دارای 9 بخش اساسی است و باید قبل از هر کاری این موارد را بشناسیم و ایده اولیه اجرای طرح را در این مدل پیاده سازی کنیم. در ادامه 9 بخش اصلی یک مدل کسب و کار نشان داده شده است.برای مطالعه دقیق‌تر این مدل کتاب زیر یکی از منابع خوب در این زمینه شناخته می‌شود:مطالعه فرصت مقدماتی (PFS): این مرحله در بسیاری از کسب و کار‌ها ضروری نیست و تنها در پروژه‌های کلان مثل پروژه‌های پتروشیمی و نفی و ... که نیاز به بررسی‌های مقدماتی بیش‌تری در فاز‌های مختلف پروژه می‌باشد ضرورت پیدا می‌کند و در واقع نسخه کلی‌تر از طرح توجیهی به شمار می‌رود. علت این که یک طرح توجیهی مقدماتی نوشته می‌شود اين است كه نوشتن يك طرح توجيهی کامل هزینه زمانی و مالی زیادی را متوجه پروژه می‌کند و گاهاً نیاز است چندین سال وقت صرف نوشتن یک طرح توجیهی کامل شود لذا منطقی‌تر است قبل از تصمیم راجع به صرف این وقت و هزینه از توجیه‌پذیر بودن این طرح اطمینان بیش‌تری حاصل شود.طرح توجیهی (FS): این سند اصلی‌ترین سند جهت توجیه کردن یک کسب و کار یا فرصت می‌باشد که موضوع اصلی این مقاله است و در ادامه تفصیلاً در رابطه با آن صحبت خواهد شد.طرح کسب و کار (BP): بعد از اینکه به این نتیجه رسیدیم که فرصت شناسایی شده توجیه‌پذیر بوده باید چگونگی اجرای این طرح مشخص شود که در سندی به نام طرح کسب و کار تشریح خواهد شد. نکته: اسناد فوق آیات قرآن نیستند که فرض کنیم بعد از نهایی شدن هر کدام امکان تغییر آن‌ها وجود ندارد بلکه به مرور ممکن است که این اسناد دچار تغییر و تحول شوند و شرایط حاکم بر پروژه این تغییرات را مشخص می‌کنند. اما باید به این نکته توجه داشت که هرچه از نقطه شروع طرح فاصله داشته باشیم، هزینه تغییرات نیز بیش‌تر خواهد بود. تفاوت طرح توجیهی و طرح کسب و کاردو سند اساسی برای اجرایی کردن فرصت و ایده طرح توجیهی و طرح کسب و کار است. اما در بسیاری از موراد این دو به جای یکدیگر به کار برده می‌شوند و در بسیاری از بانک‌ها نیز بین این دو سند تفاوت قائل نیستند و با ترکیبی از این دو مفهوم سندی را با استاندارد مختص به سازمان خود در اختیار کسب و کارها قرار داده تا توجیه‌پذیری در قالب یک سند کلی مورد بررسی قرار گیرد در حالی که تفاوت‌های بسیاری با هم دارند که در ادامه مهم‌ترین تفاوت‌ها تشریح مي‌شود:در BP قسمت‌هایی وجود دارد که در FS وجود ندارد مثل مشخصات تیم مدیریتی و مکان اجرای طرح.در FS ممکن است سناریو‌های مختلف فرصت شناسایی شده بررسی شود اما در طرح کسب و کار تنها نحوه اجرای سناریو انتخاب شده تعیین می‌شود. اصلا کار طرح توجیهی همین هست که توجیه پذیری را بررسی کند و ممکن است برای یک فرصت، سناریو‌های مختلفی شناسایی شود و طرح توجیهی این سناریو‌ها را مورد ارزیابی قرار داده و در انتها بهترین آن‌ها را انتخاب کرده و مطابق این سناریو طرح کسب و کار نوشته می‌شود. همان‌طور که در بالا نیز اشاره شد، FS در مراحل نخست پیشرفت و توسعه یک پروژه نوشته می‌شود اما BP در طول اجرای پروژه تغییر و بروزرسانی می‌شود. یکی دیگر از تفاوت‌های مهم این دو سند کسب و کار در این است که FS پروژه را از دید کلی مورد ارزیابی قرار می‌دهد ولی BP تمرکز زیادی بر جزئیات اجرای پروژه دارد حتی مشخصات افراد کلیدی و جا نمایی. همان‌طور که گفته شد علی رغم تفاوت‌های  فوق بسیاری از سرمایه‌گذاران و بانک‌ها و ... که قصد بررسی توجیه‌پذیری فرصت و طرحی را دارند، با ترکیب برخی از خصوصیات طرح کسب و کار در طرح توجیهی، ممکن است ساختار استاندارد طرح توجیهی را تغییر دهند و به نظر من اتفاق بدی نیست و در بسیاری از موارد جزئیات طرح را بهتر بیان می‌کند و در تصمیم توجیه‌پذیری یک فرصت نقش خوبی را بازی می‌کند.طرح توجیهیطرح توجیهی یا feseability study یا به‌طور مخفف FS به طرحی گفته می‌شود که به این سوال پاسخ بدهد که آیا این طرح و کسب و کار ارزش صرف وقت، تلاش و منابع مالی را دارد یا خیر. اگر بخوایم یکم دقیق‌تر بررسی کنیم باید بگم که طرح توجیهی کسب و کار  یک تحلیل دقیق از تمام جنبه‌های حیاتی یک پروژه پیشنهادی بوده که مشخص می‌کند امکان موفقیت این پروژه چقدر است. ذکر این نکته ضروری است که تنها به کمک طرح FS نمی‌توان به نتیجه قطعی رسید و مجموعه‌ای از اطلاعات و ارزیابی‌ها دست به دست هم می‌دهند تا تصمیم گرفته شده دارای کم‌ترین ریسک و بیش‌ترین بازده باشد. تجربه محدود من از حضور در هر دو طرف، چه تیم کارآفرین و سرمایه‌پذیر و چه سرمایه‌گذار، این هست که در این حوزه هیچ تضمین100% و قطعی وجود ندارد. سرمایه‌گذار بعد از شنیدن ارائه پیچ‌دک و بررسی فایل‌های طرح توجیهی و ارزیابی‌ صورت‌های مالی احتمال ابهام در تصمیم را کاهش می‌دهد اما هیچ وقت این ابهام از کسب و کار و بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاری از بین صفر نمی‌شود. صحبت از پیچ‌دک شد و یادم اومد که یه مقاله مفصل راجع به پیچ‌دک نوشتم که اگر دوست داشته باشید می‌تونید از اینجا مطالعه کنید.یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌هایی که طرح FS دارد این است که نحوه رشد شرکت را مشخص می‌کند و در رابطه با اینکه چگونه این پیشرفت حاصل خواهد شد و موانع احتمالی را شناخته و نسبت به آن‌ها تصمیم‌های بهتری اتخاذ خواهد شد و همچنین با شناخت رقبا و بازار، دید منطقی‌تر بدست می‌آید و در آخر این طرح به سرمایه‌گذار کمک می‌کند تا انتخابی عاقلانه از سرمایه‌گذاری خود داشته باشد.اهمین گزارش طرح توجیهی به شرح زیر خواهد بود:برای تعریف و درک اینکه من در چه کسب و کاری هستم ایجاد نقشه و مسیری به سمت یک کسب و کار مخاطره آمیز و در عین حال موفقایجاد یک تصویر سریع برای تشخیص جهت‌گیری طولانی مدت و تفکر درباره ماندن در کسب و کار؛ و نه فقط یک آغاز یک کسب و کاراین طرح بعضی از پیش‌فرض‌های ذهنی را به چالش می‌کشدبه شما اجازه می‌دهد که تشخیص دهید چقدر باید انرژی صرف نمایید.نقاط قوت و ضعف شما را شناسایی کرده و نقاطی که نیاز به یاری دارید را مشخص می‌کند.اما وقتی طرح توجیهی نگارش شد چه دستاوردهایی را برای ما فراهم می‌کند؟ صرفه‌جویی زمان، تلاش هدفمند، تحقیق منسجم و نظم و انضباطتحلیل مالی و اقتصادی، بررسی رقابت‌پذیری انتخاب استراتژی‌های عملیاتی ایجاد اهداف کمی و مقایسه با نتایج واقعی یک ابزار استاندارد و مناسب برای ارتباط‌گیری جهت جذب منابع مالییک ابزار عملیاتی راهنما برای هدایت کسب و کارساختار طرح توجیهیبخش اول: معرفی کسب و کاردر این بخش که فصل اول طرح توجیهی کسب و کار را شکل می‌دهد باید اطلاعات زیر آورده شود و در صورت نیاز توضیحات تکمیلی به آن اضافه گردد. نام کسب و کارآدرس و شماره تماسنام صاحب کسب و کارشماره تماس و ایمیل صاحبان کسب و کارماهیت کسب و کارسرمایه مورد نیاز کسب و کارلوگو و نام تجاری هدف از نگارش طرح تاریخ نگارشدقت شود که اطلاعات فوق می‌تواند در قالب یک جدول نیز آورده شود. اما علاوه بر اطلاعات فوق، تجربه شخصی من در نوشتن طرح توجیهی این است که اطلاعات زیر نیز در فصل اول آورده شود به جذابیت طرح کمک بیش‌تری می‌کند:اطلاعات ثبتی شرکتموضوع فعالیت شرکتآگهی آخرین تغییرات شرکتزنجیره ارزشساختار سهامداریترکیب مدیریتینیروی انسانی فعلیمحصولات فعلی شرکتبخش دوم: تحلیل و بررسی بازاراز نظر من اصلی‌ترین بخش یک طرح توجیهی که توجه چندانی به بررسی دقیق آن نمی‌شود بخش تحلیل بازار می‌باشد. چرا مهم‌ترین بخش است؟ جواب این سوال را با پرسیدن سوالی پاسخ می‌دم. اگر شما محصولی بسیار تکنولوژیک و پیچیده داشته باشید که وقت زیادی صرف ساخت و توسعه این محصول کرده باشید اما بازاری مبهم داشته باشد و ندانیم که اصلا اقبالی برای خرید این محصول وجود دارد یا خیر کدام سرمایه‌گذار است که حاضر به سرمایه‌گذاری بر روی محصول شما هست؟این بخش می‌تواند زمان بسیار زیادی را نیز به خود اختصاص بدهد اما از نظر من هرچقدر وقت و هزینه بیش‌تری صرف این بخش شود، ریسک سرمایه‌گذاری کم‌تری متوجه این کسب و کار خواهد بود.برای این فصل می‌توان موارد زیر را درنظر گرفت:معرفی صنعتتحلیل روند‌های صنعت و پیش‌بینی وضعیت آیندهبخش‌بندی بازارساختار صنعتتحلیل محیط و بازیگران کلیدیتحلیل رقباساختار رقابت و مزیت‌های رقابتیعوامل موثر بر خریدوضعیت عرضه و تقاضا در بازارانتخاب بازارهای هدفتحلیل روند قیمت‌هایکی از مواردی که از این بخش برداشت می‌شود این است که صنعت و محصولی که قصد تولید و توسعه آن را دارین در چه چرخه عمری قرار دارد. توجه نمایید که منظور محصول تولیدی کسب و کار ما نیست بلکه صنعت مدنظر است. مثلا فرض کنید که قصد افتتاح یک کارخانه تولید CD و DVD را داریمو صرف نظر از چرخه عمر محصول کارخانه ما، با بررسی بازار متوجه می‌شویم که صنعت تولید CD و DVD از مرحله بلوغ خود عبور کرده و در حال افول می‌باشد. نموادار زیر چرخه عمر را نشان می‌دهد:فرآیندهای تصیمیم‌گیری مبتنی بر بازار سه مرحله کلی دارد:شناخت بازارپیش‌بینی بازارتصمیم‌گیری و انتخاب بازارمراحلی که برای تحلیل بازار پیشنهاد می‌شود در تصویر زیر آورده شده است:در رابطه با روش تحقیق و انواع داده‌ها جزئيات بسیار زیاد است و می‌تواند موضوعی مستقل برای بررسی باشد. درصورتی كه علاقه به تحقيق بازار و انواع داده‌های این حوزه دارید و یا اینکه علاقه‌مند هستید تا راه‌های جمع آوری اطلاعات تحقیق بازار یک طرح توجیهی را یاد بگیرید از طریق کامنت به من اطلاع بدید تا به طور مجزا به این موضوع بپردازیم.بخش سوم: اطلاعات فنی محصول یا خدماتدر این بخش به‌طور کاملا تخصصی به بررسی ابعاد فنی محصول یا خدمات پرداخته می‌شود اما باید مراقب بود که از افشای اطلاعات حیاتی خودداری نمود و یا اگر مجبور به آوردن اطلاعات فنی خاص هستیم قبل از ارسال طرح توجیهی، قرارداد حفظ محرمانگی یا NDA را بین دو طرف منعقد کرده باشیم.در این بخش می‌‌توان اطلاعات زير را ارائه نمود:شرح فرآیند تولیدتجهیزات مورد نیازتامین کنندگان تجهیزاتارزیابی منابع تامینچیدمان تولیدموارد اولیه مورد نیاز زمین و ساختمان مورد نیازبرنامه احداثبه طور کلی ضروری است که در این بخش ملزومات این طرح آورده شود که شامل ماشین آلات، تاسیسات، زمین، ساختمان، تجهیزات و وسائط نقلیه و ... می‌باشد که تحت عنوان سرمایه ثابت شناخته می‌شود. بخش چهارم: مطالعات اقتصادییکی از اصلی‌ترین و مورد توجه‌ترین بخش‌های یک طرح توجیهی، بخش اقتصادی طرح است. این فصل به دو بخش اصلی برآورد‌های مالی و منابع تامین مالی دسته‌بندی می‌شود که هر بخش شامل موارد زیر خواهد بود:برآورد‌های مالیبرآورد سرمایه‌گذاری، هزینه تولید و درآمد‌های طرحپیش‌نویس سود و زیانبرآورد جریان نقدیتحلیل نقطه سر به سرارزیابی سود دهی طرحمنابع تامین مالی آورده سهامدارانتسهلات داخلی و خارجیاوراق سهام و ... برای برآوردهای مالی ابزار‌های مختلفی وجود دارد که اکسل و کامفار دو ابزار شناخته شده در این حوزه هستند. بسته به اینکه این طرح قرار است در کجا ارائه شود، این ابزارها انتخاب می‌شوند که هر یک معایب و مزایای خود را دارند. معمولاً بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری از کامفار استقبال بیش‌تری می‌کنند چرا که این نرم افزار توسط سازمان ملل برای کشور‌های در حال توسعه ارائه شده که تمامی شاخص‌های آن مطابق استانداردهای مالی بوده و امکان تغییرات این استانداردها وجود ندارد. اما اکسل علی رغم اینکه امکانات بیش‌تری را در اختیار ما قرار می‌دهد اما با توجه به امکان دستکاری فرمول‌ها و کد‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب آنچنان مورد اطمینان بانک‌ها نیست.قطعا در رابطه با طرح توجیهی جزئیات بسیاری باقی مانده است اما سعی داشتم در این مقاله، موارد مهم و ضروری را گردآوری کنم. امیدوارم که مطالب این مقاله براتون مفید بوده باشه.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2024 13:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارائه pitch deck</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-pitch-deck-ehllyek0qgaa</link>
                <description>اگر در فضای استارتاپی و کارآفرینی فعالیت کرده یا جهت جذب سرمایه اقدام کرده باشید حتما به اصطلاح pitch deck برخورد داشتید. زمانی که بخواهید کسب و کار خودتون رو در معرض ارائه و نمایش قرار بدید یکی از موارد درخواستی فایل pitch deck کسب و کار شما خواهد بود. بخوایم یه تعریف کلی از پیچ دک داشته باشیم باید بگیم که پیچ دک ارائه مختصری است که استارتاپ خود را از طریق آن برای سرمایه‌گذاری شرح می‌دهد. در مقاله‌ای راجع به ارائه آسانسوری صحبت کردم و از تجربه خودم در اون مقاله حرف زدم که برای مطالعه مقاله ارائه آسانسوری (1 دقیقه‌ای) می‌تونید از اینجا دسترسی داشته باشد.هر دو ارائه آسانسوری و پیچ دک جهت ارائه کسب و کار هستند اما اصلی‌ترین تفاوت این دو سبک ارائه به ساختار و زمان ارائه آن‌ها بر می‌گردد. بخوام خیلی مختصر بگم، شاید اولین برخورد برای گیر کردن قلاب یک کسب و کار با ارائه آسانسوری (1 دقیقه‌ای) صورت می‌گیرد. اولین برخور با سرمایه‌گذار ممکن است در محل کار، در راهرو و حتی آسانسوری باشد و چون معمولاً سرمایه‌گذاران افراد بسیار سر شلوغ هستند قطعا وقت زیادی نداریم که بخوایم کسب و کار خودمون رو شرح بدیم پس باید در زمان کم‌تر از 1 دقیقه به گونه‌ای کسب و کار خودمون رو معرفی کنیم تا برای سرمایه‌گذار جذاب بوده و از ما بخواهد در جلسه‌ای مفصل‌تر راجع به کسب و کار صحبت کنیم. بعد از اینکه اولین قلاب ما به طعمه گیر کرد می‌تونیم نفس راحتی بکشیم و به فکر یک ارائه مفصل‌تر و البته جذاب‌تر از کسب و کارمون باشیم که بهش میگن پیچ دک.همون‌طور که در بالا هم اشاره کردم، ارائه پیچ جزو مراحل نخست از جذب سرمایه به حساب می‌آید. پیچ دک شمای کلی از از کسب و کار را در اختیار سرمایه‌گذار قرار می‌دهد. باید به این نکته توجه داشت که هدف اصلی ارائه پیچ جذب سرمایه در همان جلسه اول نیست، همین که با این ارائه بتوان سرمایه‌گذار را ترغیب نمود تا جلسات دیگری برای شما ترتیب دهد، کافی است. باید توجه داشت که جذب سرمایه یک فرآیند تدریجی بوده که ممکن است تا 6 ماه هم زمان ببرد. حتما شما هم این ضرب و المثل را شنیدید که کار نیک از پر کردن است. راستش خیلی برای این بحث کارساز نیست و بلعکس اثر منفی هم دارد. همواره باید درنظر بگیرید که سرمایه‌گذاران دوست دارند تا مهم‌ترین اطلاعات کسب و کار شما را در کم‌ترین زمان ممکن دریافت کنند و از ارائه‌های طولانی متنفر هستند خصوصا در مراحل اولیه، رفته رفته که کسب و کار شما برای سرمایه‌گذار جذاب‌تر بشه وقت صرف شده برای استارتاپ شما هم توسط سرمایه‌گذار افزایش پیدا می‌کند اما شما حق ندارید که این زمان رو افزایش دهید. اجازه بدید جذابیت کسب و کار شما این زمان را خریداری کند. پس ارائه پیچ‌دکیک ارائه کوتاه و مختصر است. طبق یک قانون نانوشته، بهترین تعداد اسلاید برای پیچ دک 19 اسلاید است. دلیل آن هم این است که معمولاً 20 تا 30 دقیقه فرصت دارید تا اطلاعات اصلی و موثر را ارائه کنید. در مورد موضوعاتی که باید در پیچ‌دک ارائه شود اختلاف نظر وجود داره. تصمیم‌گیری در مورد انتخاب موضوع اسلاید‌ها، پرداختن به جزئیات و ترتیب آن‌ها تا حدود زیادی به اهمیت آن‌ها برای کسب و کار مرتبط است. مثلا بسیاری از کسب و کارها بخش معرفی تیم را به سرعت پشت سر می‌گذارند تا فرصت برای بحث پیرامون مسائل مالی را مغتنم بشمارند اما برای کسب و کاری که دارای تیم قوی و دارای سابقه درخشان، اهمیت این اسلاید دو چندان خواهد بود چرا که این اطمینان را به سرمایه‌گذار می‌دهد که این استارتاپ توسط افراد متخصص و آشنا به فضای کسب و کار در حال انجام است و حتی اهمیت آن از مسائل مالی نیز بیش‌تر خواهد.در تجربه‌های شخصی خودم از ارائه آسانسوری و پیچ‌دک متوجه شدم که ترکیب کردن این ارائه‌ها با داستان سرایی، خصوصاً اگر این داستان شخصی باشد، باعث افزایش اثربخشی این ارائه‌ها خواهد بود تا جایی که اثر این داستان‌سرایی در جذابیت ارائه از اعداد و ارقام هم بیش‌تر است و به عنوان نکته آخر قبل از رفتن به سراغ ساختار پیچ‌دک، به این نکته توجه ویژه داشته باشید که پیچ‌دک استاندار پیچ‌دکی است که نیاز به توضیح اضافه نداشته باشد. همیشه این فرصت را ندارید که پیچ دک خود را ارایه دهید و ممکن است سرمایه‌گذاران بخواهند اول فایل پیچ دک را برایشان ارسال کنید. پس در عین سادگی و اختصار باید گویای هرآنچه لازم است باشد.در موقعیت شغلی فعلی که قرار دارم، شخصاً قبل از اینکه با تیم جلسه ارائه پیچ را تنظیم کنیم، فایل پیچ‌دک را درخواست می‌کنم و قبل از جلسه تمام اسلاید‌های مربوطه را مطلاعه می‌کنم، پس وقتی قرار است تا پیچ‌دک کسب و کار خودتون رو بسازید با این دید پیش برید که قراره تمام ابهامات احتمالی که برای سرمایه‌گذار به وجود خواهد آمد در این فایل رفع شده باشد.بخوام یه خلاصه از نکات بالا بگم موارد زیر بسیار حائر اهمیت هستند:خلاصه و مفید باشدجذابیت داستان‌سرایی از آمار و ارقام بیش‌تر استپیچ‌دک نیاز به توضیح اضافه نداشته باشدمعرفیهمواره اسلاید اول محل معرفی کسب و کار شماست. این اسلاید اولین برخورد سرمایه‌گذار با استارتاپ شماست پس از اهمت زیادی برخوردار است. اشاره به چشم انداز محصول شما می‌تونه به اثربخشی این اسلاید بیافزاید. به نظر من رسالت این اسلاید معرفی شما نیست بلکه معرفی ارزش پیشنهادی شماست. بیان مشکلشاید با خودتون فکر کنید که اول باید در مورد راه حل صحبت کنم اما این ایده خوبی نیست. در مقاله ارائه آسانسوری این بخش رو به کندن چاله در ذهن سرمایه‌گذار تشبیه کردم، شما با بیان مشکل در واقع یک حفره در ذهن سرمایه‌گذار حفر می‌کنید و در ادامه با بیان راه حل این چاله را پر خواهید کرد. اما به نظر من فقط بیان مشکل کافی نیست باید این مشکل قابل لمس‌تر باشد. فرض کنید میخواهید فیلتر سیگاری بسازید که اثرات مضر قطران سیگار را کاهش دهید برای طرح مشکل می‌تونید میزان مرگ و میر ناشی از مصرف دخانیات را با مقایسه با جمعیت یک شهر قابل لمس‌تر کنید تا اثربخشی این اسلاید چند برابر بشه. یکمی تخصصی‌تر بخوایم به این اسلاید نگاه کنیم، سرمایه‌گذار از این اسلاید متوجه خواهد شد که بازار چقدر به محصول ما نیاز دارد. هرچقدر که حفره عمیق‌تر باشد برای سرمایه‌گذار جذاب تر خواهد بود. بیان راه حلتو این بخش باید به‌صورت واضح و روشن راه حلی که ایده شما برای رفع مشکل اسلاید قبل ارائه میدهد را به‌طور کاملا واضح و روشن بیان کنیم. یادمون نره که حفره‌ای که ایجاد کردیم باز نمونه و راه حل ما به اندازه پر کردن اون حفره باشه. اگر سرمایه‌گذار متوجه بشه که این راه حل نمیتونه به اندازه کافی حفره ایجاد شده را پر کند قطعا نسبت به کسب و کار شما نظر منفی پیدا خاهد کرد. پس نسبت به ایجاد توازن بین این دو اسلاید دقت کافی را به خرج دهید.بازار هدفدر این بخش وسعت و کشش بازار مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. در واقع این اسلاید اطلاعات دقیق‌تر را در مورد عمق حفره‌ای که در بخش بیان شکل مطرح شد را تشریح می‌کند. در نهایت بازار است که میزان موفقیت استارتاپ‌ها را تعیین می‌کند. پس اگر تمام تمرکز شما روی یک بازار کوچک باشد؛ ممکن است ریسک عدم بازگشت سرمایه، سرمایه‌گذاران را از پذیرش کسب‌وکار شما بازدارد. پس حتما اسلاید جامع و کاملی در مورد بازار و رشد آن در گذشته و آینده تهیه کرده و این رشد را به صورت نمودار ترسیم نمایید. به این ترتیب سرمایه‌گذاران به راحتی می‌توانند پتانسیل محصول شما را درک کنند.ترجیح من این است که در این بخش یک اطلاعات اجمالی در مورد بازار جهانی محصول و پیش‌بینی آینده این بازار ارائه شود و سپس در رابطه با بازار در دسترس داخلی جزئیات بیش‌تری ارائه شود. معمولاً با توجه به شناخت بازار محصول، از طریف نمودار‌های زیر اندازه بازار را نشان می‌دهند. معمولا اندازه بازار با سطوح SAM، TAM و SOM نشان داده می‌شوند که در ادامه هر یک تعرفی خواهند شد. عبارت TAM یا کل بازار بالقوه که بزرگ‌ترین بخش اندازه بازار محصول یا خدمات را در بر می‌گیرد.عبارت SAM  یا بازار دردسترس موجود بخشی از TAM بوده که به بازار بالفعل نیز شناخته می‌شود.عبارت SOM زیر مجموعه SAM بوده که سهم بازار نام دارد که می‌توان با دیدی واقع‌بینانه و در کوتاه مدت به آن دست یافت که عموماً به سال‌های ابتدایی کسب و کار بزا می‌گردد.در طرح خود در مورد بخش‌های بازاری که هدف آن هستید، تعداد افراد در هر بخش و کل مبلغی که در حال حاضر خرج می‌کنند صحبت کنید این اعداد مهم هستند. در این مرحله توضیح دهید که چطور به مشتریان و نقاط کلیدی خود دست پیدا خواهید کرد. روش بازاریابی و فروش خود را شرح دهید و سعی کنید مخاطب را متقاعد کنید که شما یک استراتژی کارآمد برای ورود به بازار دارید که هزینه زیادی در بر نخواهد داشت.از شرایط محیطی بازار و روندهای حاکم بر آن بگویید.بازار هدف شما چه کسانی هستند؟این بازار هدف چه اندازه‌ای دارد؟روندها و شرایط محیطی حاکم بر بازار چه هستند؟چه فرصت‌هایی را در بازار مشاهده می‌کنید؟معرفی محصولدر این بخش به معرفی محصولی که کسب و کار ما حول آن شکل گرفته است صحبت می‌کنیم. اگر محصول به‌صورت یک کالای مشهود است، حتما از چند زاویه عکس از محصول تهیه شود و همواره ترجیح من این است که در جلسه ارائه، خود محصول واقعی نیز آورده شود و اگر امکان آوردن محصول به‌صورت فیزیکی نیست، حتما فیلمی از عملکرد و کارایی محصول در ارائه قرار گیرد. اگر محصول به‌صورت نرم‌افزاری باشد، حتما با قرار دادن تصاویر صفحات بخش‌های مختلف نسبت به معرفی اقدام کنید.ذکر این نکته ضروری است که در این اسلاید باید ارزش افزوده محصول شما معرفی شود تا به کمک آن در اسلاید بعد بتوانید تمایز خود را از سایر رقبا نشان دهید. توصیه می‌شود اگر محصول استاندار، مجوز و یا دستاورد‌های خاصی مانند مجوز دانش‌بنیان بودن را دارد  در این بخش آورده شود چرا که این موارد نیز به‌عنوان ارزش افزوده شناخته می‌شود.رقبا بعد از اینکه به معرفی محصول خود پرداختید و ارزش افزوده آن را معرفی کردید، در این اسلاید رقبای اصلی خود را معرفی می‌کنید. معرفی رقبا و مقایسه آن‌ها با خودتون به طرق مختلفی امکان پذیر است. استفاده از نمودار position و ماترسی مقایسه رقبا می‌توانند به درک بهتر ارزش افزوده و جایگاه شما کمک کند.همواره به یاد داشته باشد که نباید معیارهای مقایسه و سنج رقبا را به‌گونه‌ای انتخاب کنید که کسب و کار شما تمامی این معیار‌ها را داشته باشند و نسبت به محصول خودتون بزرگنمایی کرده باشید. قطعا معیارهایی وجود دارد که محصول شما آن معیار را نداشته اما رقبای شما این معیار را دارند وگرنه حیات رقبای شما توجیح‌پذیر نیست. به یاد داشته باشید که در ماتریس مقایسه می‌توانید معیار‌های سنج بیش‌تری را مورد ارزیابی قرار بدهید اما در نمودار position  نهایتاً دو معیار امکان ارزیابی دارند. پیشنهاد من این است که از هر دو ابزار با هم استفاده شود به‌طوری که در ماتریس مقایسه تمام معیار‌های مهم در نشان دادن ارزش افزوده آورده شود و در نمودار position دو ارزش افزوده پر اهمیت‌تر در بازار مورد ارزیابی قرار گیرد.در ادامه نمونه‌هایی از نمودار position و ماتریس مقایسه رقبا آورده شده است.نمودار موقعیت رقبا برای دو معیار طعم و سلامت محصولاتماترس مقایسه رقبا که معیار‌های مختلفی را برای مقایسه خود با رقبا با دادن نمره نشان داده است.مدل درآمدیدر این اسلاید یکی از اصلی‌ترین بخش‌های موثر در تصمیم‌گیری جهت سرمایه‌گذاری قرار می‌گیرد که مدل درآمدی کسب و کار شماست. مدل درآمدی یا Revenue model مشخص می‌کند که یک کسب و کار چگونه از محصول یا خدمات خود درآمد کسب کرده و هزینه‌های عملیاتی را پرداخت می‌کند. مدل درآمدی یکی از شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) برای اندازه‌گیری سودآوری، قیمت‌گذاری و فروش محصول یک شرکت به حساب می‌آید. مدل‌های درآمدی مختلفی وجود دارد که بر حسب موضوع کسب و کار می‌تواند متفاوت باشد.به بیان دیگه مدل کسب و کار خیلی خلاصه بیان می‌کند که کسب و کار حول ایده شما چگونه کار می‌کند. یکی از ابزار‌هایی که می‌توان در این بخش استفاده کرد، بوم مدل کسب و کار یا business canvas است. سوالاتی که بهتر است در این بخش جواب داده شود شامل موارد زیر خواهد بود:ارزش پیشنهادی یکتای محصول شما چیست؟چه فعالیت‌های کلیدی‌ای برای رساندن این ارزش به بازار هدف نیاز است؟چه راه‌های درآمدی برای محصول خود پیش‌بینی کرده‌اید؟ساختار هزینه‌های شما به چه شکل است؟ (به تفکیک درصد)در ادامه نمونه ای از بوم کسب و کار برای اسنپ آورده شده است:تشریح امور مالیبه احتمال زیاد این سلاید بخشی خواهد بود که سرمایه‌گذاران بیش‌ترین وقت را برای آن صرف خواهند کرد چرا که ساختار مالی کسب و کار شما تشریح شده و با توجه به وضعیت گذشته و فعلی آن، پیش‌بینی از آینده ارائه خواهید کرد.  در این بخش صورت‌های سود و زیان، ترازنامه و ... آورده می‌شود و با ارائه پیش‌بینی 3 تا 5 ساله چشم اندازی از میزان درآمد، هزینه‌های ثابت، نیروی انسانی و ... ارائه می‌کنید.  دقت کنید که هیچ‌کدام از سرمایه‌گذاران انتظار ندارند که دقیقا به رشد پیش‌بینی شده در پیچ دک برسید؛ اما تمایل دارند که نظر منطقی و حساب‌شده شما را در مورد رشد کسب‌وکار بدانند. سعی کنید برنامه اقتصادی خود را در قالب ساختار عملیاتی، کانال‌های توزیع و روش‌تان برای کسب درآمد تشریح کنید.تامین سرمایهبر اساس چشم انداز و پیش‌بینی که در اسلاید قبل ارائه کرده‌اید میزان سرمایه مورد نیاز برای رسیدن به این اهداف را اعلام می‌کنید. علاوه بر اینکه این سرمایه را مشخص کردید باید به‌صورت مدون به بیان محل هزینه کرد این پول پرداخته شود. به عنوان مثال مشخص می‌کنید که این چه مقدار از این پول صرف خرید دارایی‌های ثابت (دفتر کار، سوله و ...)، چه میزان صرف هزینه نیروی انسانی و چند درصد صرف خرید مواد اولیه خواهد شد.علاوه بر موارد یاد شده باید میزان درصد سهامی را که در قبال دریافت این میزان سرمایه در اختیار سرمایه‌گذار قرار می‌دهید را نیز ذکر کنید. همچنین اید به آنها نشان دهید که چگونه می‌توانند بازده سرمایه خود را به دست آورند. این کار را باید در قالب بخش استراتژی خروج (Exit Strategy) انجام دهید. این بخش به‌طور خلاصه تشریح می‌کند که در صورت رشد استارتاپ، خریداران بالقوه کسب‌وکار شما چه کسانی خواهند بود. به عبارت دیگر این بخش نشان می‌دهد که در نهایت سرمایه‌گذار چگونه می‌تواند سرمایه اولیه و سود خود را از کسب‌وکار شما خارج کند.معرفی تیمخوب تقریبا میشه گفت با پشت سر گذاشتن مراحل قبل به انتهای کار نزدیک شدیم. در این بخش به معرفی اعضای تیم خودتون به همراه تخصص و سمت در تیم بپردازید. همچنین ضروری است که ساختار سهامداری کسب و کار خود را در این بخش تشریح نمایید.راه ارتباطیآخرین اسلاید مربوط به راه‌های ارتباطی با شما خواهد بود. فرض کنید که فایل پیچ‌دک در اختیار سرمایه‌گذاری قرار گرفته که در جلسه ارائه حاضر نبوده است و مایل باشد تا ارتباط بیش‌تری با شما بگیرد، اگر این حلقه وصل در انتهای پیچ‌دک درنظر گرفته نشود عملا تمام زحمات بر باد رفته خواهد بود.به عنوان نکته پایانی پیشنهاد می‌دم که فایل پیچ‌دک را طوری طراحی کنید که اگر این فایل تبدیل به PDF شد همان اثری را داشته باشد که فایل اصلی در قالب پاورپوینت دارد چون در بسیاری از موارد امکان ارائه خود فایل پاورپوینت وجود ندارد یا از فونت خاصی استفاده کردیم که اگر در سیستم دیگری اجرا کنیم این فونت‌ها به درستی نشان داده نشود اما فایل PDF این مشکلات را ندارد و اگر از فیلم در فایل ارائه استفاده کردید در کنار فایل PDF فایل مربوط به ویدئو‌ها نیز ارسال شودامیدوار هستم که این مقاله براتون مفید بوده باشه.منابعمقاله مرتبط سایت startups.irمقالات مرتبط استارت‌آپ استدیو تا فردا مقاله مرتبط وبسایت تحلیل و توسعه بازار سام</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2024 14:27:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دقیقاً کجای PE با VC فرق داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D9%8B-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C-pe-%D8%A8%D8%A7-vc-%D9%81%D8%B1%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-vrnl7hofavtz</link>
                <description>سلام، تو این مقاله قصد دارم راجع به تفاوت‌های دو صندوق سرمایه‌گذاری معروف که وجه شباهت خیلی زیادی با هم دارند صحبت کنم.قبلاً راجع به صندوق سرمایه‌گذاری جسورانه و ساختار و اهدافش مفصلاً صحبت کردیم که می‌تونید از اینجا به این مقاله دسترسی داشته باشید. امیدوارم که براتون مفید باشه.قبل از این که بخوام راجع به تفاوت‌های این دو صندوق صحبت کنم باید قبلش راجع به صندوق‌های سرمایه‌گذاری PE توضیحاتی رو بدم، پس با من همراه باشید.صندوق سرمایه‌گذاری PEصندوق سرمایه‌گذاری خصوصی یا Private Equity (PE) مثل صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر وظیفه سرمایه‌گذاری و تامین مالی را دارد. اگر شما هم کسب و کار داشته باشید قطعا یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های شما تامین مالی بوده و هست و احتمالاً خواهد بود و چه ایده‌هایی که به علت عدم تامین مالی هیچ وقت عملیاتی نشده‌اند. هرچند که بخش زیادی از این مسئله به نظام بانکی فعلی ما بر می‌گردد اما نمی‌تونیم کمبود سرمایه‌گذاران قابل اعتماد در سپهر کارآفرینی کشور را نیز نادیده بگیریم. در سال‌های گذشته و با توجه به رهنمود‌های صورت گرفته مبنی بر حمایت کسب و کار‌ها، خصوصاً کسب و کار‌های دانش‌بنیان و استارتاپ‌ها برخی نهاد‌ها و ابزار‌های مالی جهت رفع و یا حداقل بهبود این مشکل به‌وجود آمده‌اند که هرکدام برای تامین مالی دسته‌ای از شرکت‌ها و کسب و کارها تعبیه شدند. یکی از این نهاد‌های مالی صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی یا به اختصار صندوق‌های PE هستند. این صندوق‌ها ابزار‌های سرمایه‌گذاری بوده که به وسیله شرکت‌های خصوصی و به نمایندگی از گروهی از سرمایه‌گذاری اداره می‌شن. مثل صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه، دیدگاه تامین سرمایه این صندوق‌ها مبنی بر تملک بخشی از سهام شرکت‌های خصوصی و سپس واگذاری در بازه‌ای مشخص، تادیه می‌شود.اگر بخوام راجع به عملکرد این صندوق‌ها صحبت کنم باید به این نکته اشاره کرد که بیش‌تر صندوق‌های سرمایه‌گذاری PE در قالب مشارکت محدود با سرمایه ثابت تشکیل می‌شوند. و خیلی جالب هست که بدونید در بیش‌تر مواقع اهداف سرمایه‌گذاری این صندوق‌ها از قبل تعیین نشده و از این جهت به آن‌ها اصطلاحاً blind pool هم گفته می‌شود. این صندوق‌های با سرمایه ثابت معمولاً دارای طول عمر محدود هستند و معمولاً از سرمایه‌گذاران می‌خواهند که متعهد به تامین سرمایه صندوق برای تمام طول عمر صندوق بدون حق بازخرید یا برداشت باشند.ارکان اصلی صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی شامل موارد زیر می‌شوند:شرکت PEشرکای مدیریتی (GP)سرمایه‌گذاران (LP)مدیر سرمایه‌گذاریمشاوران دست دومدر رابطه با GPها و LPها مفصلاً در مقاله مرتبط با سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر صحبت شد و پیشنهاد میدم برای مطالعه عمیق تر به این مقاله رجوع کنید. امیدوار هستم که براتون مفید باشه.شرکت PE: به شرکتی متخصص در اجرای استراتژی‌های خطرپذیر و یا خرید‌های تملکی (Butout) گفته می‌شود. این شرکت یک یا چند صندوق سرمایه‌گذاری خصوصی را تجمیع کرده و به این صندوق‌ها از طریق دو شخصیت حقوقی مجزا اما وابسته یعنی شرکت مدیریتی (GP) و مدیر سرمایه‌گذاری، ارائه مشاوره می‌دهد. شرکت PE معمولا تمامی پست‌های کلیدی و سمت‌های تصمیم‌گیری در بخش شریک مدیریتی (GP) و مدیر سرمایه‌گذاری در تمامی صندوق‌هایی که خودش تاسیس می‌کند را در اختیار می‌گیرد. تاسیس این شخصیت‌های حقوقی مجزا، شرکت PE  را از تعهدات مربوط به صندوق PE و یا ادعاهایی که بر علیه آن صندوق انجام می‌شود مصون نگه می‌دارد.مدیر سرمایه‌گذاری: در واقع این مدیر سرمایه‌گذاری است که عملیات روزمره صندوق خصوصی را مدیریت می‌کند. این مدیر سرمایه‌گذاری است که فرصت‌های سرمایه‌گذاری بلقوه را ارزیابی می‌کند و خدمات مشاوره‌ای را به شرکت‌هایی که سرمایه‌گذاری شده‌اند ارائه می‌کند. مدیر صندوق وظیفه حسابرسی و گزارش‌دهی را هم مدیریت می‌کند و در ازای این خدمات کارمزد دریافت می‌کند. معمولاً این کارمزد 1.5% تا 2% از سرمایه تعهد شده صندوق می‌باشد.صندوق سرمایه‌گذاری خصوصی از امکان سرمایه‌گذاری بر روسی شرکت‌های سهامی غیر عام نیز برخوردار هستند. علاوه بر این ضوابطی تعیین شده تا بستری جهت حمایت از شرکت‌های سهامی عام پذیرفته نشده در بورس، شرکت‌های پذیرفته شده در بازار شرکت‌های کوچک و متوسط فرابورس ایران و همچنین شرکت‌هایی که شرایط پذیرش در بورس را از دست داده‌اند نیز از طریق صندوق‌های خصوصی فراهم شود. حداقل سرمایه مورد نیاز جهت تاسیس صندوق سرمایه‌گذاری خصوصی 500 میلیارد ریال اعلام شده است که عمر صندوق حداکثر به 7 سال که 4 سال ابتدایی آن دوره سرمایه‌گذاری صندوق است می‌رسد.دستورالعمل تاسیس و راه‌اندازی صندوق های سرمایه گذاری خصوصی در ایران در سال ۹۷ توسط سازمان بورس و اوراق بهادار تهیه و ابلاغ شد. واحدهای این صندوق‌ها به شکل قابل معامله در بورس هستند. ساختار حاکمیت شرکتی آنها در قالب واحدهای ممتاز، که تشکیل‌دهنده مجمع صندوق هستند، و واحدهای عادی اداره می‌شود. مسئولیت تصمیمات سرمایه‌گذاری صندوق با مدیر صندوق بوده که در چارچوب مصوب مجمع و به کمک کمیته سرمایه‌گذاری این تصمیم‌ها اتخاذ می‌شود.حالا که در مورد صندوق سرمایه‌گذاری PE صحبت کردیم در ادامه میخوام راجع به تفاوت این صندوق با صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه صحبت کنیم. پس با من همراه باشید.تفاوت PE و VCهمان‌طور که در بخش قبل هم گفته شد، صندوق‌های PE و VC ابزار‌های سرمایه‌گذاری برای خرید سهام شرکت‌هایی هستند که در هیچ بازار عمومی مثل بورس عرضه نشده‌اند. با توجه به مقاله سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر و توضیحات بخش قبل صندوق سرمایه‌‌گذاری خصوصی و جسورانه شباهت‌های بسیاری با هم دارند که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:هر دو هدفی مشترک دارند: به زبان خیلی ساده بخوام بگم هر دو صندوق بخشی از کسب و کار را می‌خرند، ارزش آن را افزایش داده و سپس آن را می‌فروشند.منابع هر دو توسط سرمایه‌گذاران بیرونی (LPs) ها تامین می‌شود.هر دو در شرکت‌های خارج از بازار عمومی مثل بورس، سرمایه‌گذاری می‌کنند.اما تفاوت‌های اصلی این دو صندوق موارد زیر هستند:نوع شرکتی که سرمایه‌گذاری روی آن انجام می‌شود: صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی معمولا در شرکت‌های بالغ و از  قبل تاسیس‌شده سرمایه‌گذاری می‌کنند، اما سرمایه‌گذاری خطرپذیر بیشتر در طرح‌ها و یا شرکت‌های نوپا با پتانسیل رشد بالا انجام می‌شود. به نظرم من یکی از دلایلی که به صندوق‌های VC صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر گفته میشه دقیقا به خاطر همین تفاوت در نوع شرکت‌های سرمایه‌پذیر هست. اما چرا؟ جواب این هست که شرکت‌های پرتفوی صندوق‌های PE، شرکت‌هایی با سابقه زیاد بوده و با توجه به وجود صورت‌های مالی سال‌های گذشته، آینده این شرکت‌ها با ریسک کم‌تری پیش‌بینی شده و ارزش‌گذاری صورت گرفته دقیق‌تر خواه بود. اما شرکت‌های نوپا، صورت‌های مالی قابل اتکایی نداشته و پیش‌بینی آینده این شرکت‌ها دارای ریسک‌های بسیار بیش‌تری نسبت به شرکت‌های پذیرفته شده در صندوق‌های PE دارند.زمان ورود در چرخه عمر شرکت سرمایه‌پذیر: معمولاً صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر در مراحل ابتدایی چرخه عمر شرکت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند اما صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی حتی ممکن است در یک شرکته ورشکسته سرمایه‌گذاری کنند و وضعیت آن را بهبود بخشند.میزان سهام خریداری شده: صندوق‌های سرمایه گذاری خصوصی عموما بیش از ۵۰ درصد سهام شرکت هدف را خریداری می‌کنند، اما در مقابل صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر غالبا کمتر از ۵۰ درصد سهام شرکت را خریداری می‌کنند. اگر مقاله سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر از من رو مطالعه کرده باشید در اون مقاله به انگیزه کارآفرین اشاره کردیم که در مراحل اولیه شکل‌گیری خودش قرار داده یکی از مهم‌ترین پارامتر‌های مهم در حیات استرارتاپ به حساب میاد و چون سرمایه‌گذار و سرمایه‌پذیر به دنبال رشد استرتاپ هستند میزان مالکیت را طوری تعریف می‌کنند که هم کارآفرین به عنوان موتور محرک کسب و کار انگیزه خودش رو از دست نده و هم جذابیت لازم جهت سرمایه‌گذاری باقی بماند. اما برای کسب و کارهایی که رشد نسبی داشته‌اند، حتی حذف کارآفرینان اولیه نیز ممکن است مانع حیات کسب و کار نشده و با مالکیت بخش عمده کسب و کار باعث رشد بیش‌تر و حتی نجات کسب و کار ورشکسته نیز شد.یکی دیگر از تفاوت‌های صندوق PE و VC در تعداد شرکت‌های سرمایه‌گذاری شده است به‌طوری که در صندوق‌های PE معمولا روی تعداد معدودی شرکت بزرگ سرمایه‌گذاری می‌کنند چرا که ترجیح این صندوق‌ها این است که تلاش و فعالیت خود را متمرکز کرده و باعث افزایش ارزش شرکت‌ها شوند. این درحالی است که صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه سعی دارند به منظور مدیریت ریسک‌های سرمایه‌گذاری، روی تعداد بیش‌تری شرکت سرمایه‌گذاری کنند. این استراتژی صندوق‌های جسورانه به میزان آمار شکست استارتاپ‌ها باز می‌گردد چرا که طبق آمار بین 85% تا 90% استارتاپ‌ها با شکست مواجه می‌شوند که این شکست‌ها علل مختلفی از جمله تیم، ایده، مدل درآمدی، سرمایه ناکافی و ... داشته که صندوق‌های جسورانه این ریسک‌ها را در سبد سرمایه‌گذاری خود پخش می‌کنند.عموماً صندوق سرمایه‌گذاری خصوصی می‌تواند در هر صنعتی ورود کند اما معمولاً صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه در حوزه‌های فناوری محور از جمله بیوتکنولوژی، فینتک، بلاک چین و فناوری‌های پاک سرمایه‌گذاری می‌کنند.یکی دیگر از تفاوت‌های اصلی صندوق‌های PE و صندوق VC این است که صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی هم به صورت نقد و هم ایجاد بدهی سرمایه‌گذاری می‌کنند اما صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر فقط با استفاده از حقوق صاحبان سهام فعالیت می‌کنند.امیدوار هستم که اطلاعات مفیدی رو در اختیار شما قرار داده باشم. منابعمقالات مرتبط با صندوق‌های PE از گروه مالی کاریزمامقالات مرتبط با تفاوت‌های صندوق‌های سرمایه‌گذاری از هرمس کپیتال</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 10:50:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه‌گذاری جسورانه (Venture Capital)</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-venture-capital-kqoy5ba8ysrd</link>
                <description>یکی از خواسته‌هاي اصلي و گاهی آرزو‌های یک کسب و کار و استارت‌آپ دریافت سرمايه برای شروع و رشد است. کسب و کار‌های نوپا به دلیل اینکه سرمایه کافی برای مطرح شدن و تبدیل به یک کسب و کار جدی را ندارند حاضر هستند تا سرمایه لازم رو از طرق مختلف بدست بیارن تا بتونن به حیات خودشون ادامه بدن. شانسی که تو این مدت از فعالیت فناورانه و نوآورانه خودم داشتم این بود که در هر دو طرف حضور داشتم، یه مدتی به عنوان سرپرست استارت‌آپ که در حال مذاکره برای جذب سرمایه بودم که موفقیت آمیز هم بود و الان که در طرف دیگر میز نشسته‌ام و به کمک همکارانم در موسسه دانش بنیان برکت تحت صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر نویان در حال ارزیابی تیم‌های مختلف جهت ارزشگذاری برای سرمایه‌گذاری هستم. اگر شما هم در حوزه کسب و کار‌های نوپا و استارت‌آپ‌ها و همچنین شرکت‌های دانش‌بنیان فعالیت کرده باشید قطعا با مفاهیم سرمایه‌گذاری آشن هستید. اما من قصد دارم در اینجا راجع به حوزه کاری فعلی خودم یعنی سرمایه‌گذاری جسورانه با شما صحبت کنم و سعی می‌کنم تمام جنبه‌ها و ارکان یک صندوق جسورانه رو تشریح کنم و تفاوت‌های ارکان و ساختاری و همچنین قوانین حاکم بر آن را در ایران بیان کنم پس تا اگر شما هم به حوزه سرمایه‌گذاری علاقه دارید یا صاحب استارت‌آپ هستید با من تا انتهای مقاله همراه باشید.قبل از هر چیزی باید با مفهوم سرمایه‌گذاری جسورانه آشنا بشیم.سرمایه‌گذاری جسورانه چیست؟سرمایه‌گذاری خطرپذير يا Venture Capital به سرمايه‌گذار‌ی روی کسب و کار‌های نوپا می‌گن و یا حتی شرکت‌های در شرف تاسیس که پتانسیل رشد زیاد و سریعی با هدف کسب بیش‌ترین بازده اقتصادی ممکن رو در قبال تحمل ریسک بالا دارند. اما این شرکت‌های نوپا چه ویژگی‌هایی دارند؟ داشتم راجع به مفهوم سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر (VC) تحقیق می‌کردم رسیدم به پنج ویژگی که متریک و یاسودا (Metrick &amp; Yasuda) برای سرمایه‌گذاری خطرپذیر تعریف کردن. سرمایه‌گذاری VC یک واسطه مالی است، به این معنا که سرمایه‌ سایر سرمایه‌گذاران کوچک‌تر را جمع آوری می‌کنه و اون سرمایه رو به‌طور مستقیم روی سبدی از بنگاه‌های اقتصادی سرمایه‌گذاری می‌کنه.این نوع سرمایه‌گذاری فقط روی شرکت‌های خصوصی انجام میشه و بعد از شروع سرمایه‌گذاری روی یک بنگاه اقتصادی خصوصی، شرکت سرمایه‌پذیر تا مدتی قابلیت مبادلات عام را نداره.یک شرکت سرمایه‌گذار VC نقش نظارتی مهمی روی فعالیت‌های بنگاه‌های اقتصادی دراه که تو پرتفوی خودش هست.(پرتفو به سبد سهام گفته میشه)هدف اصلی از سرمایه‌گذاری جسورانه حداکثر کردن بازده مالی از طریق سرمایه‌گذاری و بعد از اون خروج از اون کسب و کار در هنگام فروش سهام شرکت‌ها یا حتی عرضه اولیه عمومی سهام اون‌ها (IPO) هست.اساس سرمایه‌گذاری VC رشد داخلی شرکت‌های سرمایه‌گذاری است.با توجه به مطالب بالا می‌تونیم بگیم که استارت‌آپ‌ها مهم‌ترین منابع برای سرمایه‌گذاری VC هستن. جالب هست که بدونید این نوع از سرمایه‌گذاری مبنای بسیار محکمی از رشد اقتصادی یک کشور به شمار میره. یه بخوام به زبون ساده‌تر بگم، افزایش سرمایه‌گذاری جسورانه به‌طور مستقیم باعث رشد اقتصاد یک کشور میشه. جالب هست که بدونید افزایش 20% سرمایه‌گذاری جسورانه در حوزه فناوری اطلاعات باعث رشد 1% تولید ناخالص داخلی (یا همون GDP که معمولاً تو مناظرات انتخاباتی خیلی بهش اشاره میش‌کنند) میشه. خیلی برام سوال هست که تمام ابر قدرت‌های اقتصادی دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که از این نوع سرمایه‌گذاری باید حمایت‌های بیش‌تری بشه (مثل معافیت‌های مالیاتی و ...) اما تو برنامه‌های رئسای دولت و مجلس و سایر نهاد‌های حاکمیتی کمتر از این پتانسیل گفته میشه. بذارید براتون چندتا مصال بزنم تا از تاثیر این سبک از سرمایه‌گذاری روی اقتصاد یک کشور بیش‌تر آگاه بشید. آیا می‌دونستید که غول‌های بزرگی مثل گوگل، ماکروسافت و اپل از پشتوانه سرمایه‌گذاری جسورانه برخوردار بودن که به این نقطه فعلی رسیدن؟ هر کدوم از این اسم‌ها رو بذارید کنار تعداد مشاغل و فرصت‌های شغلی جدیدی که هرکدوم خلق کردن و تاثیرشون رو روی اقتصاد آمریکا و حتی کشور‌های وابسته ببینید. آمریکا به خوبی از فرصت خلق شده صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه مطلع هست به‌طوری که نیمی از کل صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه (Venture Capital Fund) تو این کشور قرار گرفته.مراحل انجام سرمایه‌گذاری جسورانهبرای اینکه یک صندوق سرمایه‌گذاری جسورانه تشکیل شود و شروع به سرمایه‌گذای نماید مراحل زیر را باید طی کند. البته در خلال این مراحل موارد جزئی‌تر هم وجود دار که اون‌ها رو نمی‌گممرحله تجمیع منافع و تامین مالی: تو این مرحله به‌دنبال شرکا هستیم که تامین مالی از طریق اون‌ها انجام میشه تا به کمک پول و امکانات شرکا سرمایه‌گذاری انجام بشه.ریزکاوی (بررسی موشکافانه) استارت‌آپ‌ها و تشکیل سبد سرمایه‌گذاری: وقتی که پول لازم برای سرمایه‌گذاری توسط شرکا تامین شد در این مرحله به دنبال شناسایی و بررسی طرح‌های پیشنهادی و در آخر انتخاب طرح و ایده مناسب می‌پردازیم و بعد از انتخاب سبد سرمایه‌گذاری تشکیل میشه. این مرحله خیلی جزئیات داره چون قراره تعیین کنیم که چه طرحی مناسب سرمایه‌گذاری هست و چه طرحی شرایط سرمایه‌گذاری نداره. داشتن اطلاعات دقیق و صحیح از اهمیت بالایی برخوردار هست تا ت ارزش یک کسب و کار به دقت خوبی تخمین زده بشه. در این مرحله امکان دریافت اطلاعات دروغی از یک کسب و کار برای جذب سرمایه بسیار زیاد بوده و هوشیاری، علم و تجربه بالایی رو طلب می‌کنه. وجود کارشناسان خبره و ماهر تو این مرحله لازم و ضورری هست.مدیریت و مربی‌گری: قبلاً هم گفتم که یکی از ویژگی‌های سرمایه‌گذار‌ی جسورانه ایفای نقش جدی و نظارت در فعالیت‌های کسب و کارهای پرتفوی خودش هست یکی از این نقش‌آفرینی‌های مهم مربی‌گری و دادن مشاوره به این کسب و کار‌ها برای اصلاح طرح کسب و کار، مهیا نمودن ارتباطات موثر و معرفی افراد کلیی به این کسب و کار‌ها است.خروج از سرمایه‌گذاري‌ها: همون طور كه گفتم هدف از سرمايه‌گذاری جسورانه کسب بازده است. بعد از مدتی از کسب و کاری که مثلاً پنج سال پیش سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا با اصل و فرع سرمایه خود در حوزه‌ها و کسب و کار‌های دیگر سرمایه‌گذاری کنند.تفاوت سرمایه‌گذاری کلاسیک با سرمایه‌گذاری جسورانهبرای بررسی تفاوت این دو مدل سرمایه‌گذاری دو تا جدول زیر به‌طور کامل تفاوت‌های این دو مدل رو به خوبی نشون میده:دو پارامتر تاثیر گذار در این تفاوت بلوغ کسب و کار و زمان سرمایه‌گذاری هست.باید توجه داشت که زمان ورود سرمایه‌گذاران خطرپذیر به یک کسب و کار ارتباط مستقیمی با سطح بلوغ استارت‌آپ دارد که یکی از معیارهای سنج این سطح معیار TRL هست که از اینجا می‌تونید مقاله‌ای که راجع به این معیار نوشتم رو مطالعه بفرمایید.تامین مالی صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانهاگر یادتون باشه بالاتر گفتم که تامین مالی صندوق‌های جسورانه توسط شرکا انجام میشه و صندوق با این پولی که جمع کرده و تخصص  ارتباطاتی که داره شروع به سرمایه‌گذاری میکنه. اینجا میخوام یکمی جزئی تر راجع به این قضیه صحبت کنیم. تامین کنندگان مالی صندوق رو شرکا محدود ( Limited Partners یا LPs) میگن در مقابل به سرمایه‌گذاران شرکا عام (General Partners  یا GPs) گفته میشه که به توسعه استراتژی سرمایه‌گذاری می‌پردازن. بخوام خیلی صاف و ساده بگم بخش اعظم سرمایه صندوق (80 تا 90 درصد) توسط LPs تامین می‌شود و GPs تیم مدیریتی صندوق را تشکیل داده و با توجه به تخصص خود در حوزه کارآفرینی به سرمایه‌گذاری مبلغ تامین شده را روی استارت‌آپ‌های پر بازده سرمایه‌گذاری می‌کند. البته 10 تا 20 درصد از سرمایه صندوق هم توسط GPs‌ها تامین می‌شود. تصویر زیر به خوبی این مطالب را نشان می‌دهد.ساختار سازمانی و قانونی مشارکت‌کنندگان در سرمایه‌گذاری جسورانهبه طور کلی از لحاظ ساختاری دو نوع سرمایه‌گذاری جسورانه داریم. الف) سرمایه‌گذاری جسورانه سازمانی ب) فرشتگان سرمایه‌گذاریفرشتگان سرمایه‌گذاری افرادی هستند که با سرمایه شخصی یا اطرافیان خود اقدام به سرمایه‌گذاری بر روی ایده‌ها و استارت‌آپ‌ها می‌نمایند. این نوع از سرمایه‌گذاران دارای محدودیت خاصی نبوده و از ساختار سازمانی خاصی پیروی نمی‌کنند.به‌طور کلی صندوق‌های جسورانه سازمانی به چهار دسته زیر تقسیم‌بندی می‌شوند:1. شرکت‌های سرمایه‌گذاری کوچک (Small Business Investment Companies یا SBICs)2. صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه مالی (Financial Venture Capital Funds)3. صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه شرکتی (Corporate Venture Capital Funds)4. سرمایه‌گذاری جسورانه مشارکت محدود (Venture Capital Limited Partnerships)در ایران صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشارکت محدود به شکل صندوق‌های قابل معامله در بورس و تحت نظارت سازمان بورس و اوراق بهادار عرضه می‌شوند. ارکان صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه مشارکت محدود در ایران شامل موارد زیر است:1. مجمع صندوق2. هیأت مدیره3. مدیر صندوق4. کمیته سرمایه‌گذاریکه نهاد‌های نظارتی بر موارد 2 تا 4 شامل متولی و حسابرس می‌شوند.مجمع صندوقاز اجتماع دارندگان واحد‌های سرمایه‌گذاری تشکیل شده و هر سرمایه‌گذار به نسبت تعداد واحد‌های سرمایه‌گذاری در تملک خود دارای حق رای است.مجمع می‌تواند اساسنامه، امیدنامه، هیئت مدیره، مدیر، متولی و حسابرس را انتخاب و حق الزحمه آن‌ها را تعیین کند و یا هر یک از آن‌ها را از سمت خود عزل کند. برای رسمیت داشتن مجمع، حضور دارندگان حداقل بیش از نصف واحد‌های سرمایه‌گذاری ضروری است. هیأت مدیرههیأت مدیره صندوق متشکل از (3،5،7) شخض حقیقی و یا حقوقی است که یکی از اعضای آن مدیر صندوق است. سایر اعضا نیز به مدت 2 سال به انتخاب مجمع صندوق تعیین می‌شوند. اما وظایف هیئت مدیره شامل موارد زیر است:مسئولیت کامل تمامی سرمایه‌گذاری‌ها و خروج از آن‌ها را برعهده دارد.سیاست‌گذاری و تعیین خط مشی فعالیت صندوقتصمیم‌گیری در مورد خرید، فروش یا حفظ مالکیت دارایی‌های مرتبط با فعالیت‌های اصلی صندوق در چارچون مقرراتتایید و تغییر ترکیب اشخاص کلیدی صندوق در طول فعالیت صندوق تصمیم‌گیری راجع به تفیض اختیار به مدیر صندوقارائه پیشنهادات تغییرات اساسنامه و امیدنامه صندوق به مجمعارائه پیشنهادات تصویب هزینه‌های قابل پرداخت از حساب صندوقو ...مدیر صندوقمدیر صندوق یک شخص حقوقی است که وظایف زیر را بر عهده دارد: بررسی و انتخاب موارد قابل سرمایه‌گذاری در چارچوب سیاست‌های تعیین شده از طرف هیأت مدیرهبکارگیری فرد یا افراد متخصص در زمینه فنی، مالی و حقوقی مرتبط با حوزه فعالیت صندوق انجام امور اداری مرتبط با صندوقتشکیل مجمعتسکیل جلسات هیأت مدیرهثبت وقایع مالی صندوقتهیه صورت‌های مالی صندوقاجرای اقدامات لازم به منظور تبدیل و یا خروج از سرمایه‌گذاری‌های صورت گرفتهانتشار اطلاعات صندوقنمایندگی صندوق در برابر دیگرانمذاکره با بانک‌ها و سایر اعطا کنندگان تسهیلات در چارچوب تعیین شده توسط مجمعو ...کمیته سرمایه‌گذاریمدیر صندوق به منظور انجام فعالیت سرمایه‌گذاری خود اقدام به تشکیل کمیته‌ای تحت عنوان کمیته سرمایه‌گذاری متشکل از افراد متخصص و مجرب می‌کند. وظایف این کمیته به شرح زیر است:تصمیم‌گیری در مورد خرید، فروش یا حفظ مالکیت دارایی‌های صندوق در چارچوب سیاست‌های تعیین شده از طرف هیئت مدیرهبررسی و معرفی فرصت‌های بازار جهت تصمیم در خصوص سرمایه‌گذاری جدیدپایش تداوم شرایط حاکم به فضای اقتصادی برای توجیه داشتن پروژه از حیث ریسک و بازدهیتعیین ترتیب و جزئیات تقسیم عواید صندوقتبیین سازوکار لازم بمنظور خروج از سرمایه‌گذاری‌هاسایر وظایف و اختیارات تفویضی از سوی مدیر صندوقمتولی صندوقمتولی صندوق باید از بین شرکت‌های تامین سرمایه، مشاور سرمایه‌گذاری و سبدگردان انتخاب شود. این رکن از صندوق یک رکن اجرایی مستقل است. وظایف این رکن شامل:نظارت بر کلیه عملیات مالی صندوقبررسی و اظهار نظر راجع به کفایت نظام کنترل داخلی مدیر صندوقنظارت بر مشارکت متعارف و انجام وظیفه اعظای کمیته سرمایه‌گذارینظارت بر فرآیند خروج از صندوق از موارد سرمایه‌گذاری شدهبررسی و تایید دریافت‌ها و پرداخت‌های صندوقو ...حسابرسحسابرس صندوق باید از بین موسسات حسابرسی معتمد که عموماً توسط سازمان بورس معرفی می‌شود انتخاب شود. حسابرس به صورت شش ماهه یا یکساله سوابق و داده‌های مالی شرکت را مورد ارزیابی قرار می‌دهد تا اطمینان حاصل شود که صورت‌های مالی به‌صورت منصفانه و بی‌طرفانه وضعیت مالی شرکت و نتیجه فعالیت‌های آن و تغییرات را نشان می‌دهد.از زمانی که وارد فضای سرمایه‌گذاری خطرپذیر شدم یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های من این بود که اساس کار صندوق‌های سرمایه‌گذاری جسورانه یا همون VCFها چطوریه و از چه ارکانی تشکیل شده. امیدوارم این مقاله تونسته باشه برای شما خواننده محترم مفید بوده باشه. خوش حال میشم نظرتون رو برای من کامنت کنیدمنابعکتاب سرمایه‌گذاری جسورانه و ارزشگذاری استارت‌آپ از انتشارات بورس</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 09 Dec 2023 15:05:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوش‌های بلوغ کسب و کار (روش TRL)</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AC%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%BA-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4-trl-jtaozy3bmzek</link>
                <description>سلام تو این مقاله قصد دارم راجع به یک معیار کلیدی تو ارزیابی کسب و کار‎ها صحبت کنم. در حال حاضر شغل من کارشناs سرمایه‌گذاری خطر پذیر (Venture Capital) هست و همیشه یکی از چالش‌های ما تو ارزیابی ایده‌ها جهت سرمایه گذاری این بوده و هست که سطح بلوغ این ایده کجاست؟ علت این که میخوایم راجع به این سطح بدونیم قوانینی هست که به ما اجازه سرمایه گذاری از یک سطحی پایین‌تر را نمیده. پس تعیین دقیق این سطح از اهمیت بالایی، هم برای سرمایه‌‌گذار هم سرمایه‌پذیر، برخوردار است. تو این مقاله قصد دارم راجع به سطح TRL برای کسب و کارها صحبت کنم. پس اگر شما هم علاقه دارید که بدونید سطح کسب و کار شما کجاست و یا قصد سرمایه‌گذاری رو ایده‌ای را دارید و می‌خواهید با توجه به سطح بلوغ ایده این سرمایه‌گذاری انجام بشه، با من همراه باشد.روش TRL (Technology Readiness Levels) یا روش سطوح آمادگی تکنولوژی، توسط NASA ابداع شد که تعیین کند چه زمانی یک ماهواره یا سفینه فضایی آماده پرتاب شدن است و معیاری برای تعیین زمان انجام یک ماموریت فضایی بوده است. پس با یک روش بسیار علمی و دقیق رو به رو هستیم. اما به طور قطع تعاریف NASA برای این معیار دارای پیچیدگی‌های بسیاری است اما اتحادیه اروپا تعاریف اختصاصی NASA را برای این معیار ساده سازی کرد به‌طوری که پیاده سازی این روش در تمام صنایع وجود دارد. معیار TRL دارای 9 سطح‌بندی است که در ادامه تمامی این سطوح مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت. سطوح TRLقبل تر اشاره کردیم که این معیار دارای 9 سطح هست که معمولاً سطوح TRL را به یک دماسنج تشبیه می‌کنند که سطوح پایه‌ای دمای کمی دارند و هرچقدر که سطح بلوغ کسب و کار ارتقاء پیدا می‌کند دمای این دما سنج نیز افزایش می‌یابد. سطح TRL 1- مطالعه اصول پایه و اساسی قواعد مربوط: اولین سطحی که با اون رو به رو هستیم  آمادگی تکنولوژی در این مرحله است. تو این مرحله مطالعات علمی برای ویژگی‌های بنیادی تکنولوژی مورد بررسی ما شروع شده. تو این مرحله معیار خاصی برای تعیین ندارد و تنها می‌شود گفت که پژوهش‌گر وارد عمل می‌شود. هدف کلی از این بخش امکان‌سنجی و ارزیابی اولیه تکنولوژی است.سطح 2 TRL- چهارچوب بندی مفهوم تکنولوژی و شیوه عملکرد: در این مرحله از مراحل بلوغ تکنولوژی ، با بررسی طرز کار، اصول اساسی و عملکرد دانش درحال پایش، تکنولوژی جدید به وجود می‌آید. در این مرحله، تکنولوژی خیلی به نظر و تفکر فردی بستگی داره. تقریباً میشه گفت که هیچ تحلیل یا آزمایشی که این تکنولوژی رو اثبات کند وجود نداره و در واقع میشه گفت مثال‌ها ، فرضیه‌ها هنوز محدود به مطالعات اولیه کاغذی است. پژوهش‌گر، اجزای اساسی و مهم تکنولوژی را شناخته و حتی جزئیات تکنولوژی تا حدود بسیار زیادی تعیین و عملکرد هر جز تکنولوژی پیش‌بینی شده. طراحی تکنولوژی تو این مرحله بر اساس مبانی نظری و تجربی شکل می‌گیره برای همینه که گفتم که خیلی زیاد به نظر و تفکر فردی و حتی تجربه‌های فرد بستگی داره.خروجی این مرحله نقشه معماری کلی و نحوه عملکرد تکنولوژی خواهد بود.سطح TRL 3- بیان تحلیلی و تجزیه‌گرایانه ویژگی‌های اصلی تکنولوژی: در این مرحله رسماً تحقیقات و توسعه تکنولوژی به‌صورت عملی آغاز می‌شود. این مرحله تاییدی بر فرضیات و مبانی نظری هست که قبلاً روی کاغذ بودند و این مرحله مشخص می‌کنه تا چه اندازه درست فکر می‌کردیم. به بیان دیگه هدف بررسی و ارزیابی اولیه‌ی عملکرد و کارایی فناوری است. در این مرحله، ممکن است از نمونه‌های ساده و محدودی از فناوری استفاده شود. اقدامات عملی که تو این مرحله صورت می‌گیره شامل دو بخش میشه:مطالعات تحلیلیمطالعات آزمایشگاهیاما روش کار در سطح TRL 3 پ به صورت زیر هست:مطالعات تحلیلیتجربیات آزمایشگاهیمدل‌سازی و شبیه‌سازیشروع مطالعات مقیاس‌گذاری شدهبررسی سطح کیفیت عملکرد اجزا تکنولوژیشناسایی اثرات متقابل تکنولوژی درصورت وجودسطح TRL 4 - تایید نمونه تکنولوژی در آزمایشگاه: میدونیم که اجزای اصلی و فنی تکنولوژی با هم کارمی‌کنن اما قطعاً میزان دقت کار در مقایسه با نمونه نهایی کمتر است. در این مرحله، فناوری در محیطی مشابه به محیط عرضه قرار میگیره و آزمایش مفهومی آن انجام می‌شود. و در این سطحی که تکنولوژی قرار داره تنها کاربر متخصص هست که میتونه ازش استفاده بکنه همچنین چارچوب اصلی تکنولوژی اثبات شده و مستندات مربوطه جمع آوری شده است. تو این مرحله معیارهای سنجش اولیه تکنولوژی بدست میاد. هدف از این آزمایش، بررسی و ارزیابی عملکرد فناوری در شرایط واقعی بوده و ممکنه از نمونه‌های اولیه فناوری استفاده شده بشه.سطح TRL 5 - تایید نمونه در محیط: تو این مرحله  میزان دقت در عملیاتی کردن تکنولوژی بسیار افزایش پیدا می‌کنه. در محیط شبیه‌سازی شده آزمایشگاهی اجزا با دقت و صحت بالایی بررسی میشن و اجزای تکنولوژی به نحوی گردآوری می‌شوند که در محیط آزمایشگاهی امکان شبیه‌سازی و آزمایش بیشتر تکنولوژی فراهم باشه. با رسیدن به این مرحله می‌توان گفت که نمونه اولیه تکنولوژی  تولید شده و فرآیندهای رسیدن به اون بازنگری شده است. اگر تکنولوژی شامل آثاری باشد در این مرحله است که آثار آن تجزیه و تحلیل می‌شود. هدف از این آزمایش، ارزیابی کارایی و کاربرد فناوری با طراحی نهایی است. در این مرحله، ممکنه تعدادی نمونه از فناوری تولید شود و در شرایط واقعی آزمایش بشه. سطح TRL 6- آزمایش مدل اولیه در محیط شبیه‌سازی شده: نمونه به‌دست آمده در مرحله پنجم، در سطح ششم مورد اثبات قرار می‌گیره و تو این مرحله تکنولوژی پیشرفت چشمگیری داره دلیل این پیشرفت هم این هست که  که آزمایشات در حال انجام سطح بیشتری از دقت و راستی‌آزمایی رو تجربه می‌کنن. برنامه تولید اولیه توسط کاربر نهایی و توسعه‌دهنده تدوین میشه.تو این مرحله به نقطه‌ای رسیدهیم که دیگه می‌تونیم فرآیند کنترل پروژه رو برای رسیدن به تکنولوژی پایه‌ریزی کنیم.سطح TRL 7 - اثبات تجربی نمونه اولیه در یک محیط عملیاتی: نمونه اولیه تو محیط عملیاتی که از قبل طرح ریزی شده قرار می‌گیره. نتیجه این مرحله اثبات نمونه در محیط عملیاتی است. مقیاس‌گذاری، طراحی تولید و نقشه‌های طراحی همه در این سطح تکمیل می‌شه. تقریباً می‌توان گفت که در این مرحله به 60 درصد از تکنولوژی دست پیدا کرده‌ایم.سطح TRL 8 - تکمیل روند حقیقی تکنولوژی و اثبات عملکرد آن از طریق تجربه و آزمایش: تو این سطح بلوغ تکنولوژی، به نقطه‌ای رسیدیم که تکنولوژی مورد آزمایش در شکل نهایی خود و تحت شرایط مورد انتظار، کار می‌کنه. وقتی به این مرحله برسیم نشون از اینه که در انتهای توسعه سیستم حقیقی هستیم. کنترل شرایط کامل شده است و نمودارها و داده های قابل اتکای تکنولوژی به طور کامل جمع‌آوری شدن. وهمچنین  آزمون‌های توسعه و ارزیابی تکمیل شدن.سطح TRL 9 - تایید نهایی و استفاده مداوم و موفقیت آمیز فناوری: تحت شرایط عملی، عملکرد نهایی تکنولوژی در سطح نهم به اثبات میرسه. ارزیابی‌های نهایی تکمیل میشه و برنامه‌های آموزش، پشتیبانی، نگهداری تکنولوژی پیاده‌سازی میشن. در نهایت عملکرد نهایی تکنولوژی در شکل نهایی‌اش و تحت شرایط عملی اثبات می‌شود.این 9 سطح معیار TRL بود که تشریح شد اما اگر بخوام یه نظم بهتر به این سطوح بدم باید بگم که از TRL 1 تا TRL 3 بخش تحقیق و پژوهش تکنولوژی (research) ، ز TRL 4 تا TRL 6 بخش توسعه تکنولوژی (development) و  TRL7 تا TRL 9 بخش گسترش تکنولوژی (deployement) هستند.  امیدوار هستم این مقاله برای شما مفید بوده باشه. خوش حال میشم نظرتون رو برای من کامنت کنید.منابع1. مقالات مرتبط سایت مرکز نوآوری تک2. مقالات مرتبط سایت نانوپل3. مقالات مرتبط سایت سرمایه‌گذاری جسورانه هدد</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 04 Dec 2023 18:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مالیات جوانی پسر‌ها - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-bphpnh2chyri</link>
                <description>قبل از سربازیمن سبحان عابدین نژاد متولد 15 مرداد 1375 در تهران هستم. تحصیلات خودم رو تا مقطع کارشناسی ارشد عمران ادامه دادم. هدفم از این ادامه تحصیل چند تا مورد بود. علاقه زیادی به فضای دانشگاهی دارم و تحقیق رو خیلی دوست دارم اما با تمام اوصاف بعد از اتمام دوره لیسانس یکم از سربازی رفتن ترس داشتم و حس می‌کردم تو اون دوره براش آماده نیستم و نیاز دارم با رزومه بهتری برم سمتش و فکر می‌کردم که بتونم بعد از دوره کارشناسی ارشد از طریق امریه، شرکت دانش‌بنیان و یا استفاده از تسهیلات سرباز نخبگی این دوره از سربازی رو راحت و آسوده پشت سر می‌ذارم اما هیچ کدوم اتفاق نیوفتاد و من راهی پادگان شدم که در ادامه مفصل براتون میگم. خلاصه با تمام دو دوتا چهارتا هایی که داشتم تصمیم گرفتم دوره کارشناسی ارشد رو هم پشت سر بذارم و تو این دوره تا تونستم خودم رو درگیر جمع کردن رزومه مناسب کردم. حتی تو پارک علم و فناوری دانشگاه هم یک شرکت ثبت کردم که اسم برندش شد پریفما (البته با تمام تاسف نتونست موفق باشه) و تو زمینه نرم افزاری فعالیت داشت به امید اینکه این شرکت بتونه با دریافت رده دانش بنیانی افراد این تیم رو به ساحل نجات برسونه (همون سربازی نرفتن).راستی من یه برادر دو قلو دارم به اسم احسان که تو دوره کارشناسی ارشد من سرباز بود و یکی از دلیل‌هایی که باعث شد من بعد از لیسانس نرم سربازی همین بود که با احسان همزمان سرباز نشم و فشار زیادی به خانواده نیاد. البته جایی که برادرم خدمت می‌کرد وضعیت خیلی خوبی داشت و تقریباً هر دو روز یک بار میرفت و اصلا هم محیط پادگانی نبود. بیش‌تر شبیه به یک محیط دانشگاهی بود تا پادگان.تلاش‌های بی‌ثمرتو دوره کارشناسی ارشد همش به ما می‌گفتن که شما خوب درس بخون امریه که هیچی به راحتی می‌تونی سربازی نخبی رو اخذ کنی و همین خوب درس خوندن‌ها برای چاپ مقالات و کتاب و نوشتن یک پایان‌نامه مناسب باعث شد به جای 4 ترم فوق لیسانس خودم رو تو 5 ترم بگیرم و با کمال تعجب هیچ امریه‌ای هم نتونستم از هیچ ارگانی دریافت کنم، البته دانشگاه بعداً اعلام کرد که بعد از سرباز شدن من آگهی‌های زیادی برای معرفی امریه دریافت کرده اما برای من دیگه خیلی دیر بود چون من شده بود ستوان سوم وظیفه سبحان عابدین‌نژاد. اما تو این مدت که هیچ امریه‌ای برای من مهیا نشده بود خودم دست به کار شدم و تصمیم گرفتم با ایجاد یک کسب و کار جدید هم یک شغل پر درآمد برای خودم دست و پا کنم هم از شر خدمت سربازی راحت بشم و حاصل این تلاش شد پریفما. درسته که پریفما تجربه‌ها و دارایی‌هایی به من و دوستانم داد که هیچ کجای دیگه نمیتونستم بدست بیارم ولی متاسفانه تا ماه 16 خدمت سربازی من نتونستم رده دانش‌بنیانی رو برای این رویای قشنگ بگیرم حتی یادم هست چند ماه قبل از اعزام به سربازی حین راه اندازی پریفما تو یه شرکت دانش بنیان دیگه به نام ماین ایکس که کارشون تو حوزه تلفیق واقعیت گسترده در صنایع معدنی بود به‌عنوان مدیر فنی تیم فعالیت کردم که بتونم از تسهیلات دانش‌بنیانی این تیم برای خودم استفاده کنم اما تا خدمت سربازی من فقط 5 ماه فرصت باقی مونده بود و اگر نمی رفتم اضافه خدمت میخوردم و یک قانونی وضع شد که اگر کسی بخواهد از تسهیلات دانش بنیانی استفاده کنه باید حداقل 6 ماه بیمه در اون شرکت داشته باشه. به خشکی شانس که من فقط 1 ماه کم داشتم پس بیخیال ماین ایکس شدم.فقط یک راه دیگه برام باقی مونده بود اون هم سرباز نخبگی بود. نمی‌دونم چقدر با این طرح آشنایی دارید ولی میخوام یه توضیح کوتاه بدم. این طرح برای دانشجویانی که امتیاز لازم رو از لحاظ علمی بدست بیارن طراحی شده و هر چقدر که مقالات معتبر (خصوصا ISI) داشته باشید امتیاز بالا‌تر خواهید داشت. چاپ کتاب و معدل هم تاثیر بسیار زیادی داره. تا قبل از اعزام سربازی من تونسته بودم چندتا مقاله چاپ کنم و مهم‌تریم مقاله من که تو یه ژورنال بسیار معتبر ارسال شده بود هنوز چاپ نشده بود و تمام امید من هم به همون مقاله بود. به‌علاوه دو تا کتاب هم ترجمه کرده بودم اما به خاطر سیستم کند و ناکارمد دانشگاه بهشتی در زمینه چاپ کتب دانشگاهی تو اون لحظه چاپ نشده بودن. اما میدونستم با همون مقالات و رزومه کارشناسی میتونم امتیاز سرباز نخبگی رو اخذ کنم. رفتم تو سایت بنیاد ملی نخبگان و ثبت نام کردم و تمام مقالات و رزومه علمی و کاری خودم رو ثبت کردم اما چشمتون روز بد نبینه به محض ارسال سیستم به من خطا داد که شما امکان استفاده از تسهیلات نخبگی را ندارید چون به جای 4 ترم مدرک خودتون رو 5 ترمه اخذ کردید. خیلی قشنگ نیست؟ یعنی برای این دوستان تعداد ترم‌های گذرانده شده سنگین‌تر از تمام مدارک علمی و مقالات من بوده. به زبون ساده‌تر بخوام بگم اگر شما تو 5 ترم بتونید هم کتب متعدد علمی چاپ کنید و صدها مقاله رو منتشر کنید و باعث افزایش رتبه علمی ایران در سطح دنیا بشوید به هیچ عنوان اهمیت نداره چون شما 1 ترم بیش‌تر برای این دستاورد‌های کم و کوچک وقت صرف کردید.بماند که تحریم‌ دانشگاه من هم برای چاپ مقالات کاملاً علمی بی‌تاثیر نبود. این ایمیلی هست که یکی از ژورنال‌های معتبر دنیا در زمینه سد به ما ارسال کرده و بعد از قبول شدن مقاله برای چاپ در این ژورنال به‌طور ناگهانی مقاله از دستور چاپ خارج شده و بعد از پیگیری‌های فراوان به‌طور کاملاً سربسته به ما اطلاع دادن که به علت تحریم امکان چاپ مقاله پذیرفته شما وجود نداره.و بالاخره آخرین امید من هم به‌طور کل ناامید شد و با خودم کنار اومدم که راهی پادگان بشم.پیش به سوی پادگانمن که با خودم کنار اومده بودم باید راهی پادگان بشم شروع کردم به زنگ زدن به تمام افرادی که میشناختم و فکر می‌‌کردم میتونن به من کمک کنن تا بیوفتم یه جای خوب تو تهران و همه این افراد قول دادن که کارم رو پیگیری می‌کنن و خیالم رو راحت کردن که برم و دفترچه سربازی رو پر کنم. حتی یکی بود جایی که من خدمت می‌کردم رو هم تعیین کرد و گفت میندازه اون نقطه تا سربازی برای من مثل آب خوردن بشه. البته می‌دونم که نباید از دیگران توقع داشت ولی این خیلی اذیتم می‌کنه که چرا وقتی قرار نیست کاری رو برام بکنی بهم قول صد در صد میدی و یک نفر رو چشم انتظار نگه میداری؟آها راستی یادم رفت که بگم قبل از ارسال دفترچه سربازی با مراجعه به محل خدمت سربازی برادرم صحبت‌های اولیه برای اجرای یک پروژه ملی شده بود که می‌بايست انجام ميدادم تا بتونم كسري سربازي دريافت كنم تا حداقل 24 ماه خدمت نكنم. اما جالب هست بدونيد كه دوستاني كه اين طرح رو مطرح كردن هيچ اطلاعات دقيقي از محدوديت‌هاي اين طرح نداشتن و مي‌خواستن يك طرحي رو عملياتي كنند كه زيرساخت اون وابسته به كشور‌هاي غربي بوده و عملاً تغيير اين محدوديت‌هاي نشدني بود. بعد از كلي بحث و گفت و گو اين طرح رو نژذيرفتم و گفتم ديگه واقعا كار تمومه و بايد باهاش كنار ميومدم.تصميم گرفتم كه برم و با مراجعه به پليس +10 كاراي اوليه اعزام به سربازي رو انجام بدم. خيلي حس عجيبي داشتم چون با دست خودم چيزي رو امضاء مي‌كردم كه هميشه ازش بدم ميومد. بعد از طي كردن تمام مراحل پرسيدم كي نوبتم ميشه و متصدي گفت اول اسفند آمده باش. معمولآ به دوره اسفندماه ميگن دوره طلايي چون دوره آموزشي يا همون مقدماتي ميخوره به عيد و خوب مرخضي ميدن. در رابطه با دوره آموزشي بيش‌تر براتون مي‌گم. آخر سر هم يه برگه به من داد كه اطلاعات من روش ثبت بود و تاكيد كرد گمش نكنم.بعد از اينكه اين برگه رو دستم گرفتم احساس خودم رو در قالب يه استوري منتشر كردم كه فكر كنم تصوير اين استوري رو بذارم بهتر هست:روز‌هاي اول خيلي برام سخت نبود ولي هرچقدر كه به روز موعود نزديك‌تر ميشدم استرس من بيش‌تر ميشد و سعي مي‌كردم هر روز برم دانشگاه با اينكه خيلي كار خاصي باقي نمونده بود ميخواستم ذهنم رو بيش‌تر از سربازي به جايي كه بهش تعلق دارم منحرف كنم و تا جايي هم كه يادم هست تا روز 29 بهمن ماه 1400 دانشگاه رفتم.روز قبل از اعزام رفتم به پليس +10 مراجعه كردم تا ببينم پادگانم كجاست. وقتي برگه رو دستم گرفتم خشكم زد. تمام قول‌هايي كه به من داده شده بود همشون بر باد رفته بود و هيچ كدوم عملي نشده بود. رو برگه زده بود مركز آموزشي 01 شهداي نزاجا. اولش خيلي ناراحت بودم اما بعدش گفتم كاريه كه شده بايد نيمه پر ليوان رو نگاه كنم و نيمه پر ليوان هم فقط اين بود من تو شهر خودم سربازم حداقل تو دوران آموزشي. ديگه بايد كم كم محيا ميشدم براي رفتن و شنيده بودم بايد كچل كرد.بهم پيشنهاد دادن كه قبل از اينكه وارد پادگان بشي خودت برو كچل كن چون معلوم نيست وسايل اونجا بهداشتي باشه يا نه منم ديدم منطقيه و قبول كردم اما نميخواستم خيلي كچل كنم چون هم هوا سرد بود هم واقعا خوب نميشدم :(با دوستان و برادرم رفتيم سلموني غافل از اينكه براي من نقشه كشيدن. به محض اينكه رو صندلي اصلاح نشستم احسان با يه ماشين اصلاح نمره صفر افتاد به جون موهام و كلا كچلم كرد. نتيجه اون روز شد عكس زير:رسيد به شب قبل اعزام. تمام خانواده جمع شده بودن كنارم و ميخواستن كه من با حال خوب برم ولي نميدونم چرا يه حسي من رو از اونها جدا مي‌كرد و ميبرد به اعماق افكار منفي. حتي يك سري جاها شروع مي‌كردم به پرخاش كردن (همينجا از تمام افراد خانوده خودم بابت تندي‌هایی که کردم عذر میخوام). نمیدونم چطوری اون شب رو پشت سر گذاشتم اما تا به خودم اومدم دیدم ساعت شده 5 صبح و باید برم سمت پادگان.تو تمام راه سکوت کل ماشین رو فراگرفته بود و من تمام مسیر به آسفالت کف خیابون خیره شده شده بودم و به تمام تلاش‌هایی که تا روز قبل از سربازی رفتن کشیده بودم فکر می‌کردم. به دوران خوشی که تو دانشگاه داشتم و همشون شده بودن یه خاطره خیلی دور. تا وارد پادگان شدم متوجه تفاوت معنادار فضای نظامی و غیر نظامی شدم. بچه‌ها رو دسته دسته پشت سر هم قرار میدادن و با صدای بلند به سمت مرکز پذیرش هدایت می‌کردن. تو اون جمع همه نوع احساسی رو تو صورت بچه‌ها میشد دید. ترس، خوش حالی، ناامیدی، عصبانیت، نگرانی و حتی گریه. از طرف عقیدتی سیاسی پادگان یه سری سرباز اومد سمت تا به قول خودشون بیلان کاری مربوط به جذب سرباز‌ها و تکریم از اون‌ها جمع آوری بشه. یکی از اون بچه ها با میکروفن و دوربین اومد سمت من و با خنده از من پرسید نظرت راجع به سربازی چیه و من فقط گفتم &quot;ظلمه&quot;. بلافاصله ازم دور شد و رفت انگار خودش هم میدونست که ظلمه ولی نباید این جمله تو اون بیلان قرار می‌گرفت.دوره آموزشیاین دوره اولین بخش از سربازی هست و میخوام علاوه بر اینکه فضای اون رو شرح بدم چندتا پیشنهاد هم به کسایی که میخوان برای اولین بار وارد این دوره از سربازی بشن بدم تا این دوره براشون راحت‌تر بگذره.همون‌طور که از اسم این دوره پیداست تو این بخش از سربازی آموزش‌های نظامی، عقیدتی، فرهنگی و ... به سرباز‌ها داده میشه. اولش خیلی از این بخش میترسیدم ولی بعد از اتمام این دوره همه ما می‌گفتیم کاش همیشه مثل دوره آموزشی بود. دوره آموزشی من تو دوره اوج گرفتن سویه اومیکرون کرونا بود و نظارت خیلی دقیقی روی بهداشت و واکسن سربازها بود. حتی طول دوره آموزشی رو هم به جای 45 روز به 27 روز تقلیل داده بودن.بعد از اینکه یگان خدمتی ما مشخص شد راهی ساختمون مربوطه شدیم و کم کم با بقیه بچه‌ها شروع کردم به حرف زدن و دوست پیدا کردن درست مثل روز اول مدرسه. یه تخت برا خودم انتخاب کردم و طبقه بالا شد برای من و طبقه دوم هم شد برای دوستم دکتر سهند اشرف پور که امیدوارم هرجا که هست موفق باشه.بعد از مدت کوتاهی فرمانده یگان خودش رو معرفی کرد و با روی خوش به ما خوش‌آمد گفت و شروع کرد به توزیع لوازم ضروری مثل صابون، لباس زیر، لیوان و ... و آموزش‌هایی رو هم راجع به اینکه چه زمانی بیدارباش هست و کی میخوابیم و همچنین یه سری تجهیزات که باید همواره پیش خودمون داشته باشیم یا مثلا نحوه گِتر کردن پا. اگر نمیدونید گِتر پا یعنی چی باید بگم که گِتر به یه کش ساده گفته میشه که تقریباً یک وجب پایین زانو به ضورت حلقه بسته میشه و پاچه شلوار رو سفت نگه میداره تا یه وقت عقرب یا جانواری از اون جا وارد لباس هامون نشه. تصویر زیر یک نمونه از گتر پا هست:بعد از توضیحات رفتیم برای ناهار و فهمیدم که از غذای با کیفیت مامانم دیگه خبری نیست و حتی خبری هم از غذای سلف دانشگاه که همیشه بهش غر می‌زدیم هم نیست. اما گشنه بودم و به خودم می‌گفتم اگر سخت بگیری سخت می‌گذره. شروع کردم به خودن غذا تا اینکه سیر شدم و راهی یگان شدیم تا یکم استراحت کنیم. بعد از کمی که خوابیدیم با عربده ارشد یگان که اون هم یه سرباز مثل ما بود اما سابقه بالا‌تری داشت از خواب بیدار شدیم و رفتیم تو محوطه تا اولین موارد آموزشی رو یاد بگیریم آموزش خیلی سریع تموم شد و یک سری وظایف برای هر کسی مشخص شد مثلا منطقه نظافت یا مسئول گاری یا مسئول آشپزخونه و بعد از تموم شدن این آموزش‌ها رفتیم نماز و بعدش هم شام و دیگه حال هیچ کاری نداشتیم و برگشتیم یگان خودمون. یه چند دقیقه‌ای مشغول حرف زدن با بقیه شدیم و نفهمیدم کی خوابم برد. صبح ساعت 4:30 یا 5:00 بود که دوباره با صدای بلند ارشد یگان به صف شدیم و شروع کردیم به آنکارد کردن تختمون، آنکارد کردن تخت یکی از کارهایی هست که تو اکثر ارتش‌های دنیا اجرا میشه و نشونه‌ای از نظم اون واحد رزمی به شمار میره. جالب هست که بدونید حتی چیدمان کمد سربازی هم برای خودش قانون و قاعده داشت و تمام این موارد بازدید می‌شد.اولین روز رسمی دوره آموزشی ما شروع شد و با آموزش حرکت به چپ، چپ و به راست، راست که بهشون می‌گن نظام جمع ادامه پیدا کرد. تو این دوره کار با سلاح سازمانی ارتش که ژ-3 نام داره، دفاع از خود در برابر حملات متنوع دشمن در زمان جنگ، مسائل حفاظتی و ... به ما آموزش داده شد و با رژه رفتن جلوی رئیس پادگان به اتمام رسید. بخوام از تمام مراحل و موارد این دوره بگم واقعا تو یه مقاله نمیگنجه ولی شاید بتونم بگم بهترین دوره از سربازی همین دوره به ظاهر سخت آموزشی بود و من تونستم با آدم‌های خیلی زیادی دوست بشم و تا همین الان هم با هم دوست بمونیم.بعد از اتمام این دوره به ما برگه‌ای دادن که می‌گفت باقی 22 ماه خدمت سربازی رو باید کدوم نقطه سپری کنیم. روز خیلی سختی بود. چهره‌های بچه‌ها هنوز تو خاطرم هست. یادم نمیره داشتیم با بچه‌ها مافیا بازی می‌کریدم و من شده بودم طبق معمول مافیای بازی. در حال گول زدن شهر بودم و می‌خواستم هر طور شده قانعشون کنم که مافیا کس دیگه‌ای هست. تو همون حال و احوال بودم که یکی اومد کنار گوشم گفت به روی خودت نیار ولی مهران افتاده ایرانشهر. سر جام خشکم زد و به چره مهران که بچه شمال بود نکاه کردم یک لحظه چشم تو چشم شدیم و به من گفت چیه؟ چرا بازی نمیکنی سریع خودم رو جمع و جور کردم و بازی رو سریع تموم کردیم. وقتش شده بود که ارشد یگان بگه هر کسی کج افتاده، با خوندن اسم هر فرد میشد احساسش رو تو چهره‌اش ببینی. یه سری‌ها خیلی خوش حال بودن و یک سری‌ها هم به گریه افتادن. از مهران هم که نگم براتون. نوبت من شد وقتی اسم منو خوند قلبم داشت از جاش کنده می‌شد تا اینکه دیدم افتادم پادگان ستاد فرماندهی نزجا در منطقه لویزان تهران. یه نفس عمیق کشیدم و خدا رو شکر کردم چون اول از همه تو شهر محل زندگی من بود و دوما فاصله زیادی هم با خونه ما نداشت. لازم هست که اینجا بگم اون حس‌ها وقت اعلام مناطق خدمت بچه‌ها کاملاً گذارا بود چون بعد از تماس‌هایی که با بچه‌های دیگه داشتم و حتی خود مهران اکثرشون از محل خدمت خودشون راضی بودن و حتی نمیخواستن که انتقالی بگیرن چون تسهیلاتی که دریافت می‌کردن سختی خدمت دور از خونه رو کم می‌کرد مثل مرخصی‌های بلندمدت و 3 ماه کسری سربازی بابت خدمت خارج از منطقه زندگی خودشون.در پایان این مقاله هم قصد دارم چند تا پیشنهاد بدم برای اینکه دوره آموزشی راحت‌تر برایتون بگذره: سخت نگیر چون باید بگذره سعی کن با کسی که فکر می‌کنی از لحاظ فکری و اخلاقی نزدیک هستی دوست بشیبرای گرفتن مرخصی عجله نکن چون به همه میرسهحتما سعی کن با خودت شکلات و خشکبار همراه داشته باشیمسواک و لوزام شخصی بجز ناخن گیر با خودت ببری بهترهحتما قبل از رفتن به دوره آموزشی کارت بانکی مخصوص سربازی رو بگیر اگر مشکل جسمی خاصی داری حتما با داشتن یه گواهی از پزشک این موضوع رو با فرمانده در میون بذار.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 30 Oct 2023 13:04:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست دارم مینیمال باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-hcwuvff7sjl0</link>
                <description>سلام راستش خیلی وقت بود که قصد داشتم راجع به کلمه &quot;مینیمال&quot; یه تحقیق کنم چون این روزا زیاد اسمش رو میشنویم. شاید برای شما هم اتفاق افتاده وقتی خریدی می‌کنید فروشنده به شما میگه این کار مینیماله یا حتی تو تبلیغات وسایل خونه و چیدمان منزل هم این کلمه رو خیلی شنیدیم. در واقع روی صحبت من در این مقاله سبک زندگی مینیمال هست که میخوام راجع بهش مطالبی رو با شما به اشتراک بذارم.قبل از اینکه بریم سراغ اصل ماجرا بیاید کمی واژه شناسی کنیم، کلمه مینیمال (Minimal) در فرهنگ لغت آکسفورد به معنی حداقل در مقدار یا اندازه معنی شده و مفهوم مینیمالیسم (Minimalism) کمینه‌گرایی یا ساده‌گرایی هم گفته می‌شود. اما سوال اینجاست که آیا واقعا مفهوم این سبک از زندگی این هست که از همه چیز به مقدار کم داشته باشیم؟ اگر این طوری باشه که وقت خودم رو تلف کردم و الکی رفتم راجع بهش تحقیق کردم :(بیاید اول راجع به ایده‌آل پردازی صحبت کنیم و کم کم به موضوع مورد بحث خودمون نزدیک بشیم. طبق گفته دکتر مجتبی شکوری، تصویری که دنیا از یک انسان ایده‌آل میشناسه بسیار اسباب رنج میتونه باشه. اگر نمودار توزیع نرمال، که تصویر اون در پایین آورده شده، رو نگاه کنیم متوجه میشیم که شکلی شبیه به زنگوله داره. هرچقدر از اطراف این زنگوله به مرکز نمودار نزدیک بشیم جامعه آماری ما افزایش پیدا می‌کنه. ساده‌تر بخوام بگم، زیر قله این زنگوله آدما‌های بیش‌تری با مشخصات شبیه به هم وجود دارند. رسانه‌ها معمولاً در دو طیف انتهایی این نمودار به دنبال سوژه می‌گردن. درواقع &quot;ترین‌&quot;‌های دنیای ما در این دو طیف کناری نمودار قرار می‌گیرند، منظور بهترین‌ها و بد‌ترین‌ها می‌باشد. و بمباران این افکار هست که به ما تحمیل می‌کنن که بدترین‌ها و بهترین‌ها هستند که اهمیت بسیار زیادی دارند اما اگر بخواهیم رو راست باشیم اکثر ما در طیف وسط این نمودار نرمال قرار گرفتیم یعنی اگر برآیند زیستن خودمون رو بگیریم نه بهترین هستیم نه بدترین. منظور از برآیند کل زیستن این هست که ممکن هست من در کار خودم بهترین باشم (که این خیلی خوبه) اما در سایر حوزه‌های زندگی شخصی و اجتماعی خودم یک انسان کاملاً معمولی به شمار میریم. تو این بخش از مقاله من میخوام از ستایش معمولی بودن صحبت کنم چون به نظرم &quot;ترین&quot; شدن در زندگی روزمره باعث ایجاد اختلال در آرامش ما میشه.حتما شده که با روانشناسی موفقیت رو به رو شده باشید که دائماً تاکید بر خاص بودن دارد و از جملاتی مانند &quot;قزل‌آلا درونت را بشناس&quot;، &quot;خاص باش&quot; دارند. ولی باید بپذیریم که بسیاری از ما انسان‌های معمولی هستیم و صد البته این چیز بدی نیست و به نظرم این مفهوم زندگی رو بهتر نشون میده تا سلبریتی که براش سخته وارد یک سوپر مارکت بشه و یک آب معدنی خریداری بکنه. اکثر ما هم ناخودآگاه این ساده بودن رو انتخاب میکنیم میگید چطوری؟ بذارید از شما یه سوال ساده بکنم. اگر مجبور باشید از کل دنیا تنها چند صدا رو با خودتون ببردی داخل یک جزیره چه صداهایی رو انتخاب می‌کنید؟تو برنامه کتاب باز، آقای سروش صحت گفتن صدای باران و دکتر شکوری گفتن که دقیقا همین قدر ساده و حتی کسی بود که من اگر بخوام صدایی رو با خودم ببرم صدای خر و پف پدرم هست که دیگه ندارمش. برای خود من هم صدای مادرم که صدام میکنه و همچنین صدای آتشی که داره کنده درختی رو میسوزونه و هر از چندگاهی جرقه‌های آتش به بیرون کنده پرت میشن. دقت کردید که اگر بخوایم با دقت نگاه کنید متوجه میشیم ارزش‌های ما در همون چیز‌های ساده‌ای هست که داریم. کم‌تر کسی هست که بخواد در مثال ما بگه من صدای پرتاب شاتل چند میلیون دلاری رو با خودم میبرم. شما چه صدایی رو با خودتون میبرید؟ برام تو کامنت‌ها بگید لطفا.مثال دیگه‌ای که بخوایم از ارزش این سادگی بزنیم مفهوم عشق هست. اگر بخوایم این مفهوم رو به‌صورت هالیوودی نگاه کنیم، عشق یک پدیده بسیار فانتزی و احتمالاً پر از رنگ قرمز هست اما عشق در دنیای واقعی ما مفهوم خیلی ساده‌تری داره, عشق اون کلاه پشمی هست که همسر یک راننده موتور روی سر شوهرش میکشه تا سینوزیت‌هاش اذیت نشه یا پدری که با لباس کهنه خودش بچه‌هاش رو در آغوش میکشه که لباس جدید خریدن. خیلی اوقات حس می‌کنیم که رابطه و عشق ما دارای نقصان هست چون هیچ شباهتی به عشق‌های سینمایی نداره در حالی که این طوری نیست و دنیای حقیقی ما مفاهیم رو خیلی ساده‌تر تعریف میکنه و به اون‌ها ارزش میده. البته ممکن هست که اوایل یک رابطه عاطفی مفهوم فانتزی که بالاتر بهش اشاره کردم بیش‌تر خودش رو نشون بده ولی رفته رفته در یک زندگی 40 ساله این مفهوم شکل خیلی متفاوت‌تر به خودش میگیره و از اون مفهوم فانتزی خودش فاصله میگیره و بیش‌تر از جنس دوست داشتن‌های عمیق میشه. برای ستایش سادگی کتابی معرفی شده به نام &quot;حواس پرتی مرگبار&quot; از جین واینگارتن که یک داستان خیلی جالب رو ذکر میکنه که پایین‌تر به اون اشاره می‌کنم.یه روزی یکی از بزرگ‌ترین ویالونیست‌های دنیا به نام جاشوا بل تصمیم میگیره یک آزمایشی انجام بده. ایشون به‌صورت ناشناس با ویولون 3.5 میلیون دلاری خودشون وارد یک ایستگاه مترو میشن و 6 تا از سخت‌ترین و زیبا‌ترین قطعه‌های موسیقی دنیا رو اجرا می‌کنن. هدف از این آزمایش این بود که آیا اگر یک زیبایی رو در هیاهو زندگی روزمره مشاهده کنیم آیا تشخیص می‌‌دهیم؟ اما در کمال نا باوری بعد از نواختن 6 قطعه تنها 36 دلار جمع میکنه. جاشوا بل کسی بود که برای یک دقیقه نواختن ویولون 1000 دلار درآمد داشته نتونست در عرض 1 ساعت نواختن بهترین قطعه‌ها 100 دلار درآمد داشته باشه. درواقع انسان‌های معمولی به یک کنسرت رایگان دعوت شدن اما هیچ کسی توجه نمیکنه و حتی کسانی که پولی پرداخت کردن هم برای گوش دادن به این قطعه‌ها توقف نکردند. جالب اینه که بدونید تنها طیفی که به این نواختن توجه کردند بچه‌ها بودن. انگار ارتباط بچه‌ها با این نواختن و موسیقی بیش‌تر از بزرگسالان بود. مقصود از گفتن این داستان این هست که گاهی همچین موارد درخشانی در امور روزمره زندگی ما دفن میشن. دقیقا درخشان‌ترین موارد در معمولی‌ترین‌ها هستند. و ما فراموش می‌کنیم چون بمباران شدیم با &quot;ترین‌&quot;ها.ای در طلب گره‌گشایی مردهدر وصل بزاده در جدایی مردهای در لب بحر تشنه در خواب شدهای بر سر گنج و از گدایی مرده مینیمالیسم دیجیتالحرفی که میخوام تو این مقاله بهش تاکید کنیم همین نگاه معمولی به دنیای پیرامونمون هست که خودش رو در مفهومی به نام مینیمالیسم نشون میده. گاهی وقتا کم‌تر داشتن به معنای بیش‌تر داشتن هست و بالعکس. یکی از مهم‌ترین مواردی که باعث عدم پذیرش معمولی بودن خودمون به عنوان یک ارزش میشه همین شبکه‌های اجتماعی هستن که بیش‌تر تمرکز اون‌ها به دو قسمت ابتدایی و انتهایی نمودار توزیع نرمالی هست که اول مقاله به اون اشاره کردم.قبلاً تو مقاله آشفتگی ذهنی راجع به مضرات شنیدن اخبار صحبت کردم راه حل این که بتونیم خودمون رو از معیارهای سختگیرانه رسانه‌ها برای &quot;ترین&quot; شدن حفظ کنیم ایجاد یک رژیم رسانه‌ای مینیمال یا کمینه‌گرا هست. مرحله اولی که برای این رژیم مینیمال پیشنهاد شده حذف تمام فناوری‌های اختیاری از زندگی به مدت 30 روز هست. شاید کسی کارش با شبکه‌های اجتماعی گره خورده باشه با این حالت کاری نداریم ولی اکثر ما صفحاتی رو دنبال می‌کنیم که هیچ فایده‌ای ندارن به اصطلاح آدامس چشم ما هستن، میجویم ولی فایده‌ای برای ما ندارن. پس اولین کار پاکسازی هست. دکمه لایک شبکه‌های اجتماعی به یک اعتیاد تبدیل شده که تاییدطلبی اجتماعی را به همراه دارد. راستی راجع به تاییدطلبی اجتماعی یه مقاله مفصل دارم که اگر دوست داشتی از اینجا میتونی مطالعه کنی. خوش حال میشم نظرت رو بدونم. ما باید آگاهی و نگرش خودمون رو نسبت به این مفاهیم ساختگی تغییر بدیم. همون طور که گفته شد برای رسیدن به این مرحله باید بخش‌های انتخابی زندگی رسانه‌ای خودمون رو به مدت 30 روز پاکسازی کنیم تا مجدد خلوت خودمون رو پیدا کنیم. بعد از 30 روز اگر خواستید مجدد این‌ها رو برگردونید. توصیه بعدی که میشه پیاده‌روی هست. شاید متعجب بشید اما بسیاری از مغز‌های بزرگ دنیا، افکار خودشون رو در پیاده‌روی شکل میدادن. پیاده‌روی شکلی از خلوت و انزوا ذکر شده البته بدون هدفون :)شکل دیگه‌اش اینه که یک کار بدنی بکنیم. کاری که با دستمون انجام میدیم. مثل ساختن پازل، رنگ کردن و... برای خودم جالب بود وقتی دست‌ها کار میکنن فکر یک خلوت و سکون را تجربه میکنه. راه دیگه رژیم مینیمال دیجیتال یک کاسه کردن پیام‌های متنی هست. حتما شما هم دقت کردید که نحوه ارسال پیام ما به شکل زیر هست:سلامخوبی؟چه خبر؟...برای اینکه یک حرف ساده رو بشنویم 20 دقیقه پیام‌های متنی رد و بدل میشه که اونقدر هم عمیق و مفید نیست پیشنهاد میشه تمام این متن‌ها تو یک پیام واحد و یکپارچه ارسال بشه.اگر میخواید راجع به مینیمالیسم دیجیتال بیش‌تر بدونید توصیه میشه کتاب مینیمالیسم دیجیتال: یافتن زندگی متمرکز در یک جهان پر هیاهو اثر کال نیوپورت رو مطالعه کنید. روشی هم که بالا‌ ذکر شد از همین کتاب هست.خود من هم بعد از نوشتن این مقاله به صفحه‌های مجازی خودم رجوع میکنم و شروع میکنم به پاکسازی به‌نظرم شما هم امتحانش کنید و تجربتون رو بعد از 30 روز با من به اشتراک بذارید.  مینیمالیسمبالا‌تر راجع به مفهوم مینیمالیسم دیجیتال صحبت کردیم و گفتیم اولین قدم پاکسازی هست. پاکسازی به معنی کمیت پایین نیست پاکسازی به معنی حذف موارد غیر مفید و نگه داشتن موارد ضروری هست. این دقیقاً همون مفهوم مینیمالیسم هست.مینیمالیسم به معنی اضافه کردن مواردی هست که مفهومی را به زندگی ما اضافه می‌کنه. مینیمالیسم جنبه‌های خیلی مختلفی داره حتی در یک سبک معماری نمای ساختمان هم شناخته میشه که من عاشق این سبک از معماری و هنر هستم. راستش رو بخواید تصمیم گرفتم بیش‌تر سبک زندگی خودم رو از مصرف‌گرا بودن به سمت سبک زندگی مینیمال تغییر بدم. هر کسی از این تغییر هدفی داره و هدف من کاهش آشفتگی ذهنی خودم که یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتم بوده هست. هدف هر کس میتونه متفاوت باشه. اما من از مقایسه دو تصویر زیر به این مفهوم علاقه‌مند شدم و سبک مینیمال آرامش بسیار زیادی رو به من منقل کرد.زندگی مینیمالزندگی لاکچری و تجملاتیدر زندگی روزمره ما تمامی تبلیغات و محتواها بر این پایه استوار است که بیش‌تر بخر و اگر محصول ما رو تهییه کنی موفقیت رو به ارمغان میاری. این دقیقاً مفهومی هست که مینیمالیسم با اون مخالفت میکنه.یه جمله از پیتر کوک (peter cook) شنیدم راجع به مینیمالیسم که میگه:minimalism emphasizes that, by eliminating distractions and getting rid of life&#x27;s excess , you can focus on things that are truly important. so you can find happiness, fulfillment, and freedom.مینیمالیسم به این موضوع تاکید می‌کند که  با حذف حواس پرتی‌ها و خلاص شدن از شر مازاد زندگی، میتوان روی چیزهایی تمرکز کنیم که واقعاً مهم هستند. بنابراین می توانیم شادی، رضایت و آزادی را پیدا کنیم.البته کوچ کردن از زندگی مصرف‌گرا به سمت زندگی مینیمال ترسناک هم می‌تونه باشه. به‌عنوان مثال جوشوا بکر (Joshua Becker) نویسنده چندین کتاب تخصصی راجع به مینیمالیسم، وقتی متوجه شد که زندگی مینیمالی را شروع کرده که ساعت‌های بسیاری را صرف مرتب کردن گاراژش کرده بود. این نکته رو دقت کنید که مینیمالیسم برای همه مناسب نیست. حتما قبل از انتخاب این سبک از زندگی از ویژگی‌های شخصیتی و علاقه‌های خودتون اطلاع کافی داشته باشید. مینیمالیسم مفهومی است که از قرن 20 معرفی شد و خودش رو تو زمینه‌های مختلف نشون داد مثلاً معماری، موسیقی، طراحی داخلی و هنر. به‌طور مثال طراحی‌های مفهومی میس وان در روه (Mies von der rohe) بر اساس عبارت &quot;کمتر، بیش‌تر است&quot; انجام میشد. یعنی همون مفهوم کمینه‌گرایی که اول مقاله بهش اشاره کردم. حذف موارد غیر ضرور حتی در طراحی معماری. یا موسیقی‌های مینیمال، شکلی از موسیقی کلاسیک هست که مربوط به سال 1960 میلادی میشه. تو این سبک از موسیقی از المان‌ها و مواد محدود استفاده شده که این موارد در سراسر موسیقی تکرار میشوند. مقیاس‌های دایاتونیک (گام موسیقی)، هارمونی‌ها و تمپو‌های یکسان در این سبک از موسیقی مشاهده می‌شوند. یک نقاش سبک مینیمال به نام فرنک استلا جمله معروفی داره که میگه:هر آنچه که میبینید، همان چیزی است که میبینید.دوست دارم حالا که بحثمون به مینیمالیسم در هنر رسیده یک نمونه از نقاشی‌های سبک مینیمال رو براتون بذارم:سه نکته برای زندگی مینیمالراستش رو بخواید هدف اصلی مینیمال شدن برای من برای تغییر فضای خونه و محیط کار هست. دوست دارم در این مورد سه نکته رو با شما به اشتراک بذارم چرایی خود را پیدا کنطبق تحقیقی که تا الان راجع به این سبک از زندگی داشتم، متوجه شدم که مینیمالیسم راهی سریع نیست. پس برای اینکه مینیمالیسم در زندگی شما تاثیرگذار باشد و همچنین مداوم باید چرایی محکمی داشته باشیم. چرا شما به سمت زندگی ساده‌تر کشیده شدید؟ آیا شما هم مثل من این احساس رو دارید که در تمام چیزهایی که اطرافتون هست غرق شدید؟ پیشنهاد میشه روی  برگه کاغذ تمام چرایی‌هایی که باعث میشه شما به این سبک از زندگی متمایل بشید رو یاد داشت کنید.برای خود من این چرایی‌ها به صورت زیر بود:الف) احتیاج به تمیزکاری کم‌ترب) پس انداز بیش‌ترج) تمرکز بیش‌تر روی موارد مهم و ضرورید) کاهش آشفتگی ذهنیه) زندگی سادهخیلی دوست دارم چرایی‌های شما رو هم تو کامنت ها بخونم.این نکته رو توجه کنید که مینیمالیسم بیش‌تر یک حالت ذهنی هست و راهی خاص برای انجام اون وجود نداره. 2. اول اتاق رو مرتب بکن (یا ساماندهی کن)قبلاً راجع به روش 5s که روشی ژاپنی برای نظم دادن به محیط زندگی و کاری بود صحبت کردم. اگر دوست داشتید میتونید از اینجا این مقاله رو مطالعه کنید.نمیدونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه به محض اینکه تصمیم میگیرید خونه رو مرتب کنید گیج میشید که دقیقا باید از کجا شروع کنم؟ به جای اینکه بیایم کل خونه رو مرتب کنیم که فلان چیز جاش کجاست بیایم و از یک اتاق شروع کنیم و بهترین اتاق برای شروع کوچک‌ترین اتاق هست. من خودم اگر بخوام شروع کنم از تخت خوابم شروع می‌کنم. وقتی شروع به مرتب کردن می‌کنید دائماً از خودتون بپرسید که این وسیله چه حسی به من میده؟ آیا با دیدن این وسیله احساس لذت دارم؟ یا حسی خنثی نسبت به اون دارم؟ یا اینکه با دیدن اون حس وحشت به من دست میده؟تنها وسایلی رو نگه دارید که با قلبتون حس می‌کنید و بقیه رو رها کنید. اگر براتون امکان داره اون وسایلی که حس مفید بودن و لذت ازشون دریافت نمی‌کنید رو به خیریه اهدا کنید یا اون‌ها رو بفروشید تا کس دیگه‌ای بتونه با اون‌ها زندگی دیگه‌ای رو بسازه. 3. یکی داخل، یکی خارجبعد از اینکه از یک اتاق شروع کردید و تبدیل به یک اتاق با چیدمان مینیمنال کردید حالا باید این سبک رو به تمام محل زندگی یا کار خودتون منتقل کنید. به طور کلی این قانون بیان می‌کنه که برای هر آیتم و شیئی که میخواید وارد فضای خودتون بکنید آیتم و شیئی مشابه باید خارج شود. این قانون مطمئن می‌شود که فضای اضافی که بدست آورده‌اید را از دست نمی‌دهید.مطالبی که تو صفحه خودم قرار میدم تجربه‌های خودم و صحبت افراد صاحب نظر هست که صرفاً برای من مفید بودن و فکر می‌کنم انتشار این مطالب شاید به یک نفر دیگر مثل من کمک کنه.منابع:گفته‌های دکتر مجتبی شکوری پیرامون رنج، زندگی ساده، مینیمالیسمکتاب حواس پرتی مرگبارکتاب مینیمالیسم دیجیتالpeter cook&#x27;s pitch about minimalism</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 18:43:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وصیت بابای یزید</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF-sefeb0v5btiw</link>
                <description>بلاخره رسیدیم به محرم امسال، ماهی که علاوه بر حزن جانسوزش، درس‌های خیلی بزرگی هم داره. مطالعه این وقایع قطع به یقین در تصمیمات بزرگ و کوچک ما تاثیر گذار هست. میدونم نوشتن راجع به واقعه عاشورا سرور و سالار شهیدان برای امثال من خیلی لقمه بزرگی به حساب میاد اما من هم دوست دارم با عقل ناچیز و تحلیل‌های ناقصم در این جریان عظیم دست و پا بزنم. این خاندان ثابت کردن که کَم ما همیشه به چشمشون اومده و کم بودنش رو به رو نیاوردن. قبل از این که بریم سراغ بحثمون، دوست دارم شما رو به یک دوبیتی دلبرانه مهمون کنم:یارب دلم از غم حسین محزون کندر سیـــــنه ی ما محبتش افزون کنجز مهر حسین هر آنچه باشد به دلمخون ساز و ز راه دیده ام بیرون کنقلم زدن راجع به قیام کربلا خیلی کار حساسی هست و من نمیتونم از خودم چیزی بگم برای همین منبع اصلی این مقاله مقتل نفس المهموم از مرحوم حاج شیخ عباس قمی هست. قبل از بحثمون راجع به کتاب و نویسنده این کتاب میخوام صحبت کنم. این کتاب به شیوه مقتل نگاری از زمان ولادت امام حسین (ع) تا وقایع بعد از واقعه عاشورا را تشریح می‌کنه. جایی میخوندم نامگذاری این کتاب از حدیث امام صادق (ع) بوده که میفرمایند: «نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ وَ کِتمانُ سِرّنا جِهادُ فی سَبیلِ اللهِ» نَفَس کسی که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود تسبیح است، اندوه بر ما عبادت است و کتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.مَقْتَل یا مقتل‌نویسی نوعی تاریخ‌نگاری است که به چگونگی قتل یا شهادت شخصیت‌های مهم می‌پردازد. عباس بن محمدرضا قُمی (۱۲۹۴ق-۱۳۵۹ق) مشهور به شیخ عباس قمی و محدّث قمی عالم شیعه در قرن چهارده هجری قمری است. او محدّث، مورخ و خطیب بود و تحصیلات و کارهای علمی خویش را در سه حوزه قم، مشهد و نجف گذراند و کتاب‌های پرشماری نگاشت. مفاتیح الجنان، سفینة البحار، نفس المهموم و منتهی الآمال از مشهورترین تألیفات شیخ عباس قمی به‌شمار میره. محدث قمی در سال ۱۳۱۹ ش در نجف درگذشت و در حرم علی بن ابیطالب(ع) دفن شد.و اما بریم سراغ بحث اصلی خودمون. پس از تسلط کامل بر جهان اسلام، معاویه تصمیم گرفت بدعتی جدید را در جهان اسلام پایگذاری کند و آن هم اعلام ولیعهدی پسر نالایق خودش یعنی یزید بود. اما برای تسهیل این کار می‌بایست صلحی بزرگ رو با دشمنان وقت اسلام (امپراطوری رم) اعلام کند. به نظرم شاید به این موضوع فکر می‌کرد که با این کار بتونه از فشار این بدعت، حداقل در فضای خارج از اسلام کم بکنه و تنها فشار وارده از داخل خود فضای بلاد اسلامی باشه تا اگر هم نیاز به مقابله بود درگیر دو تا جنگ (خارجی و داخلی) نشه. البته با این پیمان صلح، یک متحد نیرومند برای تاج و تخت پسرش فراهم آورده بود. در داخل فضای اسلامی هم بسیاری از سران رو مجبور به دادن دست بیعت با یزید کرد.همیشه در جریان کربلا در رابطه با وقایع روز عاشورا و اسارت گفته شده اما کم‌تر اتفاق افتاده که راجع به تحرکات پیش از واقعه کربلا صحبت بشه. به نظرم یکی از جذاب‌ترین بحث‌ها میتونه پیرامون حاکمیت وقت باشه. مناسبات، مکاتبات، خدمات و خیانت‌هایی که به بدنه نظام حاکم بر جهان اسلام وارد شد. همیشه گفتن تاریخ تکرار میشه و من هم خیلی به این جمله اعتقاد دارم، مطالعه جریان حاکمیت دید باز تری در مورد نظام‌های حاکم به ما میده تا راحت‌تر حق و باطل رو تشخیص بدیم. اما وصیت معاویه به یزید این بود:ای پسر جانم! من سختی و رنج کوچ کردن رو از تو برداشتم، کار‌ها را برایت هموار کردم و دشمانت را رام کردم و همچنین بردگان رو به زیر فرمان تو آوردم. آنچه کسی برایت نکرده بود رو برایت فراهم کردم. به مردم حجاز توجه و اهتمام داشته باش که اصل و نسب تو هستند. هر کسی از حجاز به تو مراجعه کرد را گرامی بدار و کسانی که غایب بودند را احوالپرسی کن. همچنین به مردم عراق نیز اهتمام داشته باش و اگر روزی خواستی حاکمی از آن‌ها عزل کنی دریغ نکن!!! عزل یک حاکم آسان‌تر است از برابری با صدهزار شمشیر کشیده. به مردم شام توجه ویژه داشته باش اطرافیان تو و ذخیره‌ای خوب برای تو هستند. اگر از دشمنی در هراس افتادی از آن‌ها یاری بخواه و چون به هدفت رسیدی آن‌ها را به وطن خودشان برگردان چرا که اگر در بلاد دیگر بمانند اخلاقشان برگردد. من نمی‌ترسم که کسی در حکومت با تو نزاع کند مگر چهار تن: حسین بن علی، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی‌بکر. اما عبدالله بن عمر مردی است که عبادت او را شکسته کرده است و اگر جز او مخافی نماند، با تو بیعت خواهد کرد. اما حسین ابن علی مرد سبک سری است و عراقی‌ها دست از اون بر نمی‌دارند تا مجبور به قیامش کنند. اگر قیام کرد و بر اون پیروز شدی از او بگذر که خویشی نزدیک دارد و حقش بزرگ است و از نزدیکان پیغمبر است.و اما پسر عبدالرحمن بن ابی بکر تحت تاثیر اصحاب خودش است و با آن‌ها همکاری دارد و همتی جز برای زن و بازی ندارد. آن که چون شیر در کمین است و چون روباه با تو بازی می‌کند و در پی فرصت است که به تو بپرد، عبدالله بن زبیر است. اگر بر تو پرش کرد و بر او پیروز شدی رهایش کن تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ کنی.در نفس المهموم به این مورد اشاره شده که در روایت بالا برای وصیت معاویه، ذکر نام عبدالرحمن بن ابی‌بکر صحت نداره چون این فرد قبل از معاویه مرده است. چیز خیلی زیادی راجع به این فرد نتونستم پیدا کنم اما  در مورد مرگ این فرد چند مورد ضد و نقیض دیده میشه. همون طور که گفته شد معاویه به هر قیمتی که بود در محیط اسلام بیعت یزید را به مسلمانان تحمیل کرد ولی از رجال و پیشوایان حجاز که مرجع احکام اسلامی بودند بسیار نگران بود. مخالفت این رجال که سه تن از آن‌ها خلیفه زاده بودند به این دلیل بود که اگر خلافت به ارث می‌رود، ایشان هم باید وارث خلافت باشند و اگر به سابقه و لیاقت باشد هزاران مسلمان سابقه دار تر و لایق‌تر از یزید هستند که خلافت را بر عهده بگیرند و هیچ منطقی با خلافت این چنین آدمی موافقت ندارد (این اعتراضات در دل اکثر مسلمانان وجود داشت). جالب اینه که معاویه برای به خلافت رسوندن بچه خودش هر کاری کرد حتی اواخر عمر خودش سفری به مدینه و مکه کرد و موافقت سکوتی از این افراد اخذ کرد و در میان مسلمانان منتشر کرد ولی مثل روز براش مشخص بود که بعد از مرگش این سکوت شکسته خواهد شد و از بین مخالفان حسین ابن علی (ع) از همه بیش‌تر مورد توجه است و حق به جانب‌تر است.اون جوری که بر میاد، یزید روحیه‌ای شاعرانه هم داشته و در هنگام مرگ معاویه در شام نبود و وقتی خبر مرگ پدرش اعلام کردند شعر زیر و سرود:پٌست و آمد و یک نامه شتابان آورد          وز کاغذ او دل بطپید و خون شدگفتیم که وای بر تو در پاکت چیست          گفتا که زدی خلیفه دیگرگون شد...در مورد وصیت معاویه به یزید چند نکته به نظرم اومد. معاویه از سال‌ها قبل به دنبال ایجاد این بیعت (حکومت موروثی) بوده و خودش هم در وصیت نامه از مشقت‌هایی که برای هموار کردن این بدعت تحمل کرده گفته. اما از اتفاق‌های بعد از اعلام ولیعهدی یزید مطمئن نبوده به خصوص از قیام مردم عراق واهمه زیادی داشت که حتی پیشنهاد عزل و نصب حاکمان رو بدون تعلل به یزید داده و این موضوع رو ترجیح بر مقابله با مردم عراق داده. اما نکته بسیار مهم در نفراتی هست که وصیت نامه ذکر کرده. برای معاویه روشن بود که اگر بنا بر حکومت موروثی باشد فرزندان خلافای پیشین ارجحیت خواهند داشتند و این افراد ذکر شده قطعا نسبت به این بدعت واکنش نشان خواهند داد. و اما نکته جالب راجع به شخصیت یزدید این است که حتی به وصیت‌های پدرش عمل نکرد. در ادامه راجع به اقدامات خلاف وصیت صحبت می‌کنیم.یزید بعد از مرگ معاویه به مدت 3 سال و هشت ماه حکومت کرد و در این مدت دست به سه جنایت بزرگ زد.در سال 61، واقعه کربلا را رقم زد و بر خلاف وصیت پدرش فجایع روز عاشورا و اسارت اهل بیت اما حسین (ع) را باعث شد.در سال 63، به مدینه حمله کرد و هزاران نفر را به خاک و خون کشید که به واقعه حره معروف شد. در سال 64، به مکه حمله کرد و با منجنیق کعبه را مورد هدف قرار داد.در کتاب بامداد اسلام از عبدالحسین زرین کوب گفته شده است که:در تاریخ خلفا هیچ نامی از نام یزید شومتر و نفرت انگیزتر نیست. خلافت کوتاه او فقط سه سال و نیم طول کشید ... یک سال حسین بن علی(ع) را کشت، یک سال مدینه را غارت کرد و یک سال هم کعبه را به سنگ و آتش بست. هر یک از این سه واقعه می توانست یک خلیفه و یک خاندان را ننگین کند. اما، از شور بختی ننگ هر سه گناه بر گردن او افتاد.محدوده حجاز که در وصیت معاویه ذکر شده است به منطقه غرب عربستان گفته میشه که شهر های مهم مکه و مدینه در این منطقه قرار گرفته است که یزید عکس وصیت پدر خود عمل کرد و جنایت‌های حره و حمله به کعبه را باعث شد. برای گرفتن بیعت از نفرات نامبرده شده، یزید به ولید بن عتبه در نامه‌ای مرگ معاویه را گزارش داد و نوشت:از حسین، عبدالله و ابن زبیر بیعت بگیر و مهلت مده تا بیعت کنند.بعد از این نامه، مروان پیشنهاد داد تا قبل از اعلام سراسری مرگ معاویه از این نفرات بیعت گرفته شود و اگر نپذیرفتند (بدون توجه به آنچه در وصیت معاویه ذکر شده است) آن‌ها را بکشند.همون‌طور که برامون گفتن، امام حسین (ع) بیعت با یزید رو نپذیرفتن و مروان پیشنهاد کشتن امام حسین (ع) رو به ولید داد اما در اینجا ولید به مروان جمله خیلی جالبی رو گفت:تو برای من راهی را انتخاب کردی که دینم را تباه کنی. به خدا نخواهم آنچه آفتاب بر آن می‌تابد مال و ملک من باشد و من قاتل حسین (ع) باشم. سبحان الله! برای آن که حسین بگوید: بیعت نمی‌کنم، او را بکشم. البته امام حسین (ع) با درگیری اصحابشون از این مجلس خارج شدند چراکه مروان به جلاد دستور زدن گردم امام حسین (ع) را داد و گفت خون او بر گردن من اما اصحاب که صدای درگیری را شنیدند هجوم آوردند و امام حسین (ع) را خارج کردند. بعد از این اتفاقات یزید ولید را عزل کرد و مروان رو جای ولید قرار داد. بعد از این اتفاقات بود که امام حسین (ع) تصمیم گرفتند که به مکه بروند و در نهایت این سفر نا تمام ماند و به سمت منزل نهایی خودشون که قبله‌گاه تمام عاشقان و آزادگان جهان است رهسپار سدند.دشمنان امام حسین (ع) آشکارا نشان دادند که دشمنی اون‌ها ریشه‌ای بسیار تنومند دارد و برای این دشمنی حاضر هستند که از وصیت و توصیه‌های بزرگان خودشون هم عبور کنند. امیدوار هستم که این مقاله اطلاعات مختصر و مفیدی رو راجع به وقایع پیش از قیام عاشورا به شما منتقل کرده باشه. البته جزئیات اتفاقات بسیار زیاد هست و اگر علاقه‌مند هستید شما رو ارجاع میدم به کتاب‌های زیر:در کربلا چه گذشت؛ ترجمه نفس المهموم؛ تالیف حاج شیخ عباس قمیلهوف؛ تالیف سید ابن طاووس</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 11:01:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشفته بازار من</title>
                <link>https://virgool.io/Tafakkor/%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-bud0diuz320q</link>
                <description>شاید بشه گفت سه تا از بزرگ‌ترین آرزوهای هر فرد پول، سلامتی و آرامش باشه. شاید بشه گفت رسیدن به آرامش تو دنیای ما کار خیلی سختی باشه و خیلی اوقات ذهن ما یاری نمیکنه تا به این آرامش برسیم و آشفتگی ذهنی شده بخشی از روزمرگی ما. برای خود من عامل‌های زیادی باعث میشن که این آشفتگی ذهنی بیش‌تر بشه. یکی از بزرگ‌ترین عامل‌های آشفتگی ذهنی برای من  بحث انگیزه درونی هست که در ادامه در موردش صحبت میکنیم. تا حالا به این فکر کردید که آخرین باری که برای یه مدت نسبتاً زیادی در اوج آرامش بودیم چه زمانی بوده؟ خیلی بعید میدونم که کسی باشه بگه من برای مدت ۱۰ روز در اوج آرامش بودم و آسایش روانی رو برای مدت ۱۰ روز تجربه کردم.حتما شده نفراتی رو تو زندگیتون ببینید که تو شرایط حساس و اروژانسی، آرامش درونی وحشت ناک خوبی دارن و تنها با نگاه کردن به صورت آرامشون ما هم آرام میشیم. تو تحقیقی که داشتم متوجه شدم خیلی از افراد صاحب نظر رسیدن به این آرامش رو مهارت میدونن. اعتقاد من هم اینه که رسیدن به این آرامش یا بهتر بگم مدیریت آشفتگی ذهنی یک مهارت هست که منم ازش بی بهره هستم :(اینجا مینویسم که قبل از هر چیزی، اول به خودم یاداوری کنم و بعد از اون امیدوارم به درد یکی مثل خودم هم بخوره.ذهن ما چطوری کار می‌کنه؟برای خلاص شدن از شر آشفتگی ذهنی بیایم یه بررسی کنیم ببینیم ذهن ما چطوری کار میکنه. ذهن ما سه لایه داره.ذهن هوشیارذهن نیم هوشیارذهن ناهوشیارذهن خودآگاه ما بخشی از ذهن ماست که روی اون تسلط کامل داریم. ما به کمک حواس پنجگانه خودمون میتونیم این بخش از ذهن رو متمرکز پدیده به وقوع پیوسته بکنیم.  ذهن نیم هوشیار ما تفاوت‌های زیادی با ذهن هوشیار ما داره. در ذهن نیم هوشیاریک سری داده در طول دوران زندگی که تا الان گذراندیم ذخیره شده. یه جا میشنیدم که بعضی از داده های ژنتیک ما هم تو این ذهن ذخیره شده. همیشه برای خود من هم ذهن ناهوشیارخیلی پیچیدگی داشته که چیز زیادی ازش نمیدونم. برای غلبه بر آشفتگی ما به دو ذهن هوشیار و نیم هوشیار نیاز داریم. دو لایه اول ذهن ما همکاری خیلی باحالی با هم دارن. همکاریشون این طوری هست که وقتی با حواس پنجگانه به پدیده‌ای به خصوص توجه میکنیم داده‌هایی رو وارد ذهن خوداگاه خودمون میکنیم و متناسب با این داده‌ها، اطلاعاتی مرتبط با پدیده به وقوع پیوسته از ذهن نیم هوشیار ما فراخوانی میشه. با این فراخوانی ممکن هست خاطراتی برای ما مرور بشه یا حس‌هایی رو مجدد تجربه کنیم.حالا چرا آسمون ریسمون کردم؟ اصلا چه ربطی به بحث ما داره؟چرا آشفته می‌شیم؟من یه توجیه قانع کننده برای علت وقوع آشفتگی پیدا کردم.وقتی در دنیای واقعی اتفاقی رخ میده که با ساختار فعلی ذهنی ما همخوانی نداره، ذهن ما آشفتگی رو تجربه می‌کنه.حتماً براتون پیش اومده که انتظار یه اتفاق یا خبر خوب دارید ولی برعکسش اتفاق افتاده و حالات ناخوشایند مثل نگرانی و اضطراب و به طور کلی آشفتگی رو تجربه کردید. دنیای ما هم طوری طراحی شده که پر است از این اتفاقاتی که  خلاف انتظارات ما هست. البته من اصلا آدم منفی گرایی نیستم و اعتقاد دارم خیلی از این اتفاقاتی که همه ما رو اشراف کردن انتخاب خود ما هست، مثل دنبال کردن اخبار. اما بسیاری از این اتفاقات از اختیار ما خارج هستن. یه قانون خیلی بامزه هست به نام قانون مورفی که میگه:اگر این امکان وجود داشته باشد که اوضاع بد شود، حتماً چنین خواهد شد. پس اطراف ما پر است از رویدادهایی که همت کردن تا ذهن ما رو آشفته‌تر کنن و به ذهن نیم هوشیار خودمون داده‌های مضر و ناکارآمد وارد کنیم. هر ورودی خروجی خواهد داشت. وقتی امروز داده‌های مضر وارد ذهن نیم هوشیار کنیم بعدها حس‌ها، خاطرات و احوال بد رو فراخوانی بکنه. برای همین بالا‌تر گفتم که خیلی از این حالات بد انتخاب ماست مثل شنیدن اخبار.در رابطه با مضرات دنبال کردن اخبار یه کتابی هست که توسط عادل فردوسی پور ترجمه شده رو خوندم که دوست دارم اینجا به شما هم معرفی کنم. حتما بهتون توصیه می‌کنم اگر خیلی پیگیر اخبار هستید این کتاب رو بخونید. شنیدن اخبار یک نوع خیانت به خودمون هست. جایی میدیدم که می‌گفت تعادل ذهن ما بر آرامش است. وقتی این آرامش به هم بخورد میشودآشفتگی ذهنی. قبل‌تر در مقاله &quot;دفتر کار یک سامورایی&quot; در مورد قانون Entropy صحبت کردم که طبق این قانون تمامی آنچه در این دنیا وجود دارد تمایل به سمت بی‌تعادلی و نامنظمی دارند و مثال انبساط کهکشان رو براش ذکر کردم.چتر نجاتداشتم راجع به روش‌های نجات از آشفتگی میخوندم به‌نظرم این چند گامی که پایین‌تر بهش اشاره می‌کنم خیلی می‌تونن مفید باشن: تشخیصبرای خود من خیلی اتفاق افتاده که حال بدی رو تجربه می‌کنم اما نمی‌دونم که واقعا اسم این حال من چیه و اوضاع روحی من خوب نیست. فکر می‌کنم روتین زندگی من این هست غافل از این که روتین زندگی آرامش است نه تشویش.مسئولیت‌پذیریباید این رو پذیرا باشیم هیچ کسی جز خود ما نمی‌تونه آشفتگی ذهنی ما رو برطرف کنه. شاید با خودتون بگید که همسر من یا مادر من و ... این کار رو برای من انجام میدن اما اعتقاد من این هست که حتی وقتی که همسر ما هم تلاش میکنه تا این حالت رو برطرف کنه این خود ما هستیم که انتخاب می‌کنیم حرف‌ها و اعمالش رو برای بهبود شرایط بپذیریم یا خیر. پس نسبت به آشفتگی خودمون باید مسئولانه برخورد کنیم.اقدام کنبندیکت کامبربچ بازیگر نقش شرلوک هولمز تو یه سخنرانی انگیزشی یه جمله خیلی طلایی داره:Just stop thinking, worrying, looking over your shoulder, wondering, doubting, fearing, hurting, hoping for some easy way out, struggling, grasping, confusing, itching, scratching, mumbling, bumbling, grumbling, humbling, stumbling, numbling, rambling, gambling, tumbling, scumbling, scrambling, hitching, hatching, bitching, moaning, groaning, honing, boning, horse-shitting, hair-splitting, nit-picking, piss-trickling, nose sticking, ass-gouging, eyeball-poking, finger-pointing, alleyway-sneaking, long waiting, small stepping, evil-eyeing, back-scratching, searching, perching, besmirching, grinding, grinding, grinding away at yourself. Stop it and just DO.به فکر کردن پایان بده، به همه نگرانی‌ها، بدبین بودن، متعجب بودن، دو دل بودن، ترسیدن، آسیب زدن، امید به راه فرار ساده، دست و پا زدن، چنگ زدن، گیج شدن، خاریدن، خاروندن، مِن مِن کردن، سر هم کردن، غٌر زدن، فروتن بودن، تلو تلو خوردن، بی‌حس بودن، سرگردان بودن، قمار کردن، لغزیدن، بی‌حوصله بودن، تقلا کردن، بیراهه زدن، حاشیه رفتن، شکایت کردن، آه و ناله کردن، زاری کردن، درخواست کردن، چرت و پرت گفتن، مته به خشخاش گذاشتن ایراد بی‌جا گرفتن، خار و خفیف بودن، در کار بقیه دخالت کردن، تنبلی کردن، اذیت کردن، بقیه رو مقصر دونستن، یواشکی و دزدکی رفتن، انتظارهای طولانی، حرکت‌های کوچک، چشم شور، منت گذاشتن، جست و جو کردن، نشستن، خراب کردن بقیه پایان بده و از خودت دورشون کن و فقط اقدام کن.حالا که تشخیص دادیم حالمون خوب نیست و مسئولیت حال بد رو پذیرفتیم شروع می‌کنیم می‌گیم ولش کن، همه دارن این‌طوری زندگی می‌کنن، تا به امروز این‌طوری زندگی کردم از این به بعد هم همین‌طوری ادامه میدم. این جملات برای خود من خیلی آشناست برای شما چطور؟در این مورد آقای آیدین نامدار یه حرفی زدن که خود من رو خیلی تکون داد. در این لحظه اگر به من بگن زندگی تو تموم شده ترجیح من این هست که لحظات پایانی زندگی خودم رو چطوری تموم کنم؟ بازم حاضر هستم با همون آشفتگی ذهنی که همیشه داشتم با این دنیا خداحافظی کنم؟جواب من که قطعاً &quot;نه&quot; هست. پس ترجیح میدم با آشفتگی ذهنی در صلح نباشم.ایماناز وقتی که یادم هست وقتی کارد به استخون میرسه و از همه جا میبرم همیشه به سمت یک منبع نامحدود که من اسمش رو میذارم خدا (شاید شما یک اسم دیگه‌ای براش بذارید) رو میارم. برای من ایمان آرامش زیادی رو به همراه داره. ایمان تو این مرحله به شکل توکل خودش رو نشون میده و بخوام خیلی ساده بگم توکل میگه خدایا من نمیدونم چطوری ولی مطمئنم که حتما صلاح من پیش میاد. به نظر من یکی از اصلی‌ترین ریشه‌های هر ترس از کمبود ایمان ماست. تغییر کانون تمرکزیادم نمیره برهه‌ای که اوضاع کشور خیلی خیلی آشفته‌تر از وضعیت فعلی بود (شهریور-اسفند 1401) تمام کانال‌های خبری داخلی و خارجی رو دنبال می‌کردم و از بدتر شدن وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خیلی خیلی زیاد بهم میریختم طوری که خواب شب من مختل شده بود و روی روابط پیرامونی من هم تاثیر گذاشته بود. اما بعد از کل کلنجار دونه دونه پیج‌ها و کانال‌های خبری رو که باعث بهم خوردن آرامش من شده بودن پاک کردم و قطعاً خیلی خیلی به آرامش من کمک کرده. ما بعد از اینکه فهمیدیم و شناختیم که در حال تجربه حال بد هستیم میدونیم که دقیقاً  کانون ایجاد این آشفتگی کجاست. به نظر من تغییر کانون تمرکز از این موارد یکی از بزرگ‌ترین و البته سخت‌ترین اقدام‌هایی هست که بالا‌تر بهش اشاره کردم. چه اصراری هست که بخوایم با همون فرمون ادامه بدیم؟ باید بدونیم که آشفتگی ذهنی با یک جا نشستن حل نمیشه. همه ما تو زندگی اهدافی داریم که هر شب اون‌ها رو مرور می‌کنیم. یکی از اقدام‌هایی که به رسیدن به آرامش کمک میکنه انجام بخشی از کاری که ما رو به هدفمون نزدیک‌تر میکنه. میدونم خیلی سخته ولی تو این جور مواقع که آشفتگی دارم و انگیزه من هدف قرار گرفته تنها انجام یک کار مثبت حتی کوچیک هست که دوباره شعله امید رو حال خوب رو برای من روشن میکنه. از انگیزه صحبت کردیم دوست دارم که بخش پایانی مقاله رو با پرداختن بهش تموم کنم. انگیزه بلای جون منانگیزه برای من یک سلاح خیلی مفید برای رسیدن به اهدافم بوده و من با این جمله واقعا موافق هستم که اگر تمام امکانات برای نیل به هدف فراهم باشه اما انگیزه‌ای وجود نداشته باشه عملاً اتفاق خاصی رخ نمیده و تا حدودی هم با این جمله موافق هستم که داشتن انگیزه خیلی از ضعف‌ها و کمبود‌ها برای رسیدن به هدف رو جبران میکنه. اما خدا نکنه هدفی رو انتخاب کنم و وسط مسیر انگیزه من افت کنه. همون کار و هدف میشن بلای جون من و شب و روز برای من نمیذارن. تو این جور مواقع سوالات زیادی از خودم میپرسم:تنت میخارید که اومدی تو این مسیر؟دوستات رو نگاه کن چقدر راحت دارن زندگی میکننتو برای اومدن به این مسیر ضعیف بودی باید لقمه اندازه دهنت برداری...همیشه برام سوال هست که چطوری انگیزه خودم رو بالا نگه دارم تا اون کار انجام بشه. یکی از بزرگ‌ترین عوامل آشفتگی ذهنی برای من افت و خیز انگیزه انجام کاری هست. راستش رو بخواید به این نتیجه رسیدم که انگیزه و آشفتگی من خیلی سینوسی هست. کلا تو بحث انجام کاری رفتار سینوسی خیلی سراغ من میاد. لابد میپرسید که رفتار سینوسی یعنی چی؟ الان بهتون میگماین شکل نمودار سینوس هست که رفتار من رو توصیف میکنه. وقتی اقدام به کاری میکنم (نقطه 0) هرچی جلو تر میرم انگیزه افزایش پیدا میکنه تا به اوج خودش میرسه اما دقیقاً این همون نقطه‌ای هست که با کوچک‌ترین اتفاق منفی انگیزه رو به افول حرکت میکنه تا به قعر خودش میرسه و باید منتظر بمونم که یه اتفاق مثبت بزرگی رخ بده تا دوباره به سر بالایی برگردم. البته خیلی روی این ویژگی خودم کار کردم و فاصله بین دره‌ها و قله‌ها رو تا جایی که تونستم افزایش دادم ولی باز هم این خصلت وجود داره. خدا رو شکر میکنم که تونستم علت بسیاری از آشفتگی‌های ذهنی خودم رو پیدا کنم و به خاطرش مشاوره گرفتم، با افراد مختلفی حرف زدم و ... متوجه شدم که این افت و خیز انگیزه طبیعی هست و برای همه افراد وجود داره اما برای نکته منفی این خصلت برای من این بود که فاصله این افت و خیز خیلی کوتاه بود و باید روی اون کار می‌کردم. تکرار این چرخه معیوب باعث شده آشفتگی ذهنی من شدت بیش‌تری بگیره. اما دنبال برطرف کردن این نقص رفتم و چندتا از مواردی که برای خود من سازگارتر بود رو اینجا میارم امیدوارم به درد شما هم بخوره. هدفمند زندگی کردنکسی که برای زندگی هدفی نداره انگیزه معنی نداره اما برای ما که سعی می‌کنیم هدفمند زندگی کنیم باز هم افت انگیزه مطرح هست اما علت اون فراموشی اهدافمون هست. وقتی برای رسیدن به هدفی خاص کاری رو شروع میکنیم و در روزمرگی مرتبط با اون کار گیر میکنیم هدف اولیه رو به باد فراموشی میسپاریم. مرور این اهداف خودش باعث تقویت شعله انگیزه در ما میشه. به نظرم انگیزه مثل شعله آتیش میمونه که اگر تغذیه نشه و هیزم برای این آتیش فراهم نشه رفته رفته این شعله ضعیف و ضعیف تر میشه و از طرفی اگر یهو بنزین روی این آتیش بریزیم (انگیزه کاذب) ممکن هست که این آتیش خیلی شعله بگیره اما به سرعت فروکش میکنه پس نیاز به استمرار داره (مرور روزانه اهداف). این مرور به ما یادآوری میکنه که چرا ما زنده هستیم؟دوری از مرز‌های خستگی تا جایی که امکان داره از خستگی‌های مضر جسمانی و ذهنی پرهیز کنیم. فرض کنید 3 روز پر فشار رو پشت سر گذاشتیم که جسم ما دائماً افت قند‌ شدید رو تجربه میکنه و ... قطعاً روز 4ام خستگی اثر منفی خودش رو در ذهن و انگیزه ما برای ادامه میگذاره. در واقع انرژی ما افت کرده و امید ما از بین میره. این حس وقتی به ما دست میده که میبینیم خیلی از خودمون کار کشیدیم ولی احساس کردیم که نتیجه کوچک‌تر شده، این همون مرگ انگیزه است. استراحت برای دوری از مرزهای خستگی بسیار لازم و ضروری است. تصور از پایاناگر بخوایم به این مورد از جنبه دیگه نگاه کنیم این مورد همون مورد مرور اهداف هست. توصیه‌ای که به من شد و من هم اون رو به شما پیشنهاد میدم این هست که قبل از افت انگیزه همیشه به چشم اندازی که تو ذهن خودتون خلق کردید دائماً رجوع کنید. من وقتی خودم رو با رویای هدفی که برای خودم ساختم تصور میکنم (با وجود همه نرسیدن‌ها) خیلی خیلی آشفتگی ذهنی من رو نظم میده و آروم میشم. تصور از پایان انرژی میده!!!اصلاح مکالمه با خودمیادتون هست بالا‌تر راجع به سوالاتی که زمان بی انگیزگی از خودم میپرسم صحبت کردم؟ این سوالات رو یک سبحان دورنی از من پرسیده و اگر نگاه کنیم جنس بیش‌تر این سوالات از نشدن و کوچک کردن خودم هست. این مکالمه بد انگیزه رو ضربه فنی میکنه. خیلی وقتا گفتم مشکل خودم دقیقا خود من هستم نمیدونم شما با خودتون چطوری هستید ولی من این مشکل رو دارم و دوست دارم با خودم مثبت‌تر باشم و بیش‌تر از شدن حرف بزنم. مراقب قاتل‌های انگیزه باشتو بخش قبل راجع به تجربه رسیدن به حالت آشفتگی به دلیل دنبال کردن اخبار صحبت کردم این مطلب هم برای بحث انگیزه به من توصیه شده که خود من باید تصمیم بگیرم و مراقبت کنم. اگر دائماً در حال دست و پا زدن تو باتلاق بی‌انگیزگی باشم هر تکنیکی بزنم، پیش بهترین مشاورها برم مثل این میمونه یه پای من رو ترمز هست و هرچی گاز میدم حرکت نمیکنم و بدتر استهلاک سیستم هم بیش‌تر میشه. امیدوارم از این مطالب استفاده کرده باشید.مطالبی که تو صفحه خودم قرار میدم تجربه‌های خودم و صحبت افراد صاحب نظر هست که صرفاً برای من مفید بودن و فکر می‌کنم انتشار این مطالب شاید به یک نفر دیگر مثل من کمک کنه.منابع:کتاب &quot;پیگیر اخبار نباشید&quot;مطالب رشد شخصیتی مجموعه یک پله بالاتر تجربه‌ها و جلسات مشاوره شخصی</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 12:45:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد به ماده‌ای مخدر، به نام &quot;تایید&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-hrfh9y5ognmy</link>
                <description>حتما براتون اتفاق افتاده که روزتون با یه تعریف ساده از تیپ و ظاهرتون ساخته بشه و تا آخر روز حالتون خیلی خوب باشع و پر انرژی ادامه بدید. برای خود من هم اتفاق افتاده که با تعریف و تمجید ساده  از کوچک‌ترین و جزئی‌ترین ویژگی‌های ظاهری و غیر ظاهریم، اعتماد به نفسم بیش‌تر بشه. تقریباً یک هفته‌ای هست دارم راجع به مفهومی به اسم  تایید طلبی اجتماعی مطالعه می‌کنم. خیلی عجیبه برام که اکثر ما مبتلا به این خصلت هستیم. حالا یکی کم‌تر یکی بیش‌تر. تعریف و تمجید اطرافیان به طور کلی چیز بدی نیست، زمانی شکل منفی به خودش میگیره که بخواهیم زندگی، کار، تفریح و حتی خرید های خودمون رو طوری تنظیم و اجرا کنیم که مورد تایید اون افراد قرار بگیره. با این کار ناخودآگاه تو ذهن خودمون به اون افراد یک credite می‌دیم و با تکرار این چرخه، این credite قوی‌تر خواهد شد. به عنوان مثال یکی از رایج‌ترین تاییدطلبی‌ها زمان خرید بروز پیدا می‌کنه.اگر بخوام اعتراف کنم خیلی وقت‌ها خودم درگیرش هستم. یادم میاد یه روز برای خرید ماهانه به یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای رفته بودیم. دو تا خانواده پشت سر ما بودن تا بعد از ما اجناس خودشون رو حساب کنن. متوجه شدم یکی از خانم‌ها به سبد اون یکی خانواده نگاهی کرد و به همسر خودش گفت دوستای ما قارچ برداشتن ما بر نداشتیم، ایشون همسر خودشون رو  مجبور کرد تا  بره و یه بسته دقیقا از همون قارچ رو برداره و تو خرید خودشون قرار بده. اون لحظه دقیقاً لحظه‌ای بود که تایید طلبی خودش رو نشون داد و منی که از بیرون به این رفتار نگاه کردم برام خیلی زشته و زننده بود. بالا‌تر هم بهش اشاره کردم که تایید طلبی رفتاری هست که اکثر ما درگیرش هستیم و به نظر شما کسی رو می‌تونیم پیدا کنیم که بگه من به هیچ‌عنوان به دنبال تایید اطرافیان نیستم؟ یه نگاه ساده به رفتار خودمون تو فضای مجازی بکنیم. چقدر برامون مهم هست که لایک و کامنت‌های پست و استوری اینستاگرام ما مثبت باشن؟  از اون طرق قضیه هم نگاه کنیم، چقدر ممکن هست لایک و کامنت منفی نسبت به محتوا، حال ما رو بد کنه؟ البته بین تمام این نکات منفی نسبت به تایید طلبی، با خودم فکر می‌کردم که تایید طلبی تو فضای کاری چیز بدی هم نیست. با توجه به ساختار سازمان‌ها و ادارات ایران که یک سیستم هرمی شکل دارن و همواره طبقه بالا دستی وجود داره که بخوایم به اون جواب پس بدیم. مطمئن هستم که هیچ ارگان و سازمانی دنبال نابودی و پسرفت نیست (حداقل ارگان‌های خصوصی). اگر این تایید طلبی از کف این هرم نسبت به طبقه بالا دستی خود اتفاق پیدا بکنه به نظرم ناظر خیلی بهتری به عملکرد همه افراد خواهد داشت. به نظر شما ساختار هرمی شکل برای سازمان‌ها و ارگان‌های ما چه جایگزینی می‌تونه داشته باشه؟موضوع تایید طلبی زمانی دارک‌تر میشه که خیلی از افراد حاضر هستن برای دریافت تایید اطرافیان دست به کاری بزنند که هیچ علاقه‌ای نسبت به اون کار ندارن. چقدر اتفاق افتاده که خانواده‌ها برای بالا بردن اعتبار خانوادگی، فرزندان خودشون رو مجبور کردن رشته تحصیلی خاصی رو انتخاب کنن در حالی که ممکن هست اون فرد نه علاقه‌ای و نه استعدادی نسبت به اون رشته داشته باشه. به نظر من این بدترین نوع تایید طلبی به شمار میره.  یه مثالی که شاید برای خانم‌ها خیلی بیش‌تر رایج باشه، تایید طلبی پوشش بدون توجه به راحتی پوشش ظاهری خودشون هست. ممکنه لباسی بسیار تنگ و ناراحت پوشیده باشن که در تمام طول مراسم اذیت کننده و آزار دهنده ولی فقط برای تایید دیگران حاضر هستن این سختی رو به جون بخرن و کل مراسم رو به خودشون زهر کنند.من یک تجربه تلخ از تایید طلبی تو فضای کاری داشتم که درس خیلی بزرگی به من داد. زمانی جایی مشغول به کار بودم که رأس هرم یک فرد بسیار شناخته شده و اتو کشیده بود. خیلی از افراد به دنبال ایجاد برقراری ارتباط با این فرد بودند. من هم که شیفته بسیاری از ویژگی‌ها و همچنین اسم اون فرد شده بودم سعی کردم طوری رفتار کنم که تایید این آدم تحت هر شرایطی گرفته بشه. کار به جایی رسید که برای اون فرد به مدت 6 ماه کاملاً رایگان کار می‌‌کردم. اما بعد از 6 ماه کار در انتها با این پیش‌فرض ذهنی که این فرد تنها به دنبال سو استفاده از من بوده تا بتونه خودش رشد بکنه اون مجموعه رو ترک کردم و هیچ وقت هم در مورد این حق ضایع شده از ما که با رویا فروشی و ... تصویر خیلی قشنگی از خودش و مجموعه نشون داده بود صحبتی بکنه. درس خیلی بزرگی به من داد که تایید طلبی با ضایع شدن حق مسلم یک دره بسیار عمیق هست که بهای اون آبرو و عمر آدم‌هاست.بالا‌تر راجع به دادن credite صحبت کردم. تو جریان تجربه کاری من که پاراگراف بالا شرح داده شد، دادن credite زیاد به این افراد باعث میشه اگر حقی هم از شما ضایع شده باشه خود شما چشم پوشی کنید و برای شما سخت باشه تا باور کنید که این آدم احتمالاً به دنبال نفع شخصی خودش هست. تو فرهنگ ما میگن از طرف بت ساختی، دقیقاً همین موضوع رو اشاره می‌کنه. این اعتباربخشی زمانی قوی‌تر میشه که تعداد نفرات تاییدطلب پیرامون اون آدم بیش‌تر باشن و باید بگم در تله بسیار سختی گیر افتادید که شکستن این تله بسیار دشوار هست. فرآیند تایید طلبی به این شکل هست که تمرکز ما رو از سایر حوزه‌های مهم زندگی، کار و ... بر میداره و روی موضوعی قرار میده که بیش‌ترین انرژی فکری و جسمی رو از ما خواهد گرفت. یکی دیگه از ویژگی‌های تایید طلبی خصوصیت اعتیاد آور اون هست. داشتم به خودم نگاه می‌کردم متوجه شدم دقیقا این ویژگی وجود داره. وقتی گرفتار یک تایید طلبی میشم بعد از گرفتین تایید‌های اولیه به دنبال گرفتن تایید بیش‌تر در فعالیت بعدی خودم هستم. به نظرم تایید طلبی بیش‌تر از اینکه شبیه به یک تله ثابت باشه شبیه یک باتلاق هست. هرچه بیش‌تر تلاش و فعالیت کنیم، بیش‌تر فرو میریم تا جایی که خودمون رو فراموش می‌کنیم.تایید طلبی بیماری یا انتخاب؟ خیلی نمی‌تونم راجع به ویژگی‌های روانشناختی این اتفاق نظر بدم چون تخصصی ندارم ولی با توجه به مطالبی که خوندم و احساس می‌کنم مرتبط با این موضوع هست، تاییدطلبی مثل بسیاری از خصوصیات بد درونی ما یک انتخاب است نه یک پدیده مادر ذاتی. یکی از اون مطالب که فکر می‌کردم به این موضوع مرتبط میشه تئوری انتخاب آقای ویلیام گلسر هست. اعتقاد ویلیام گلسر معتقد بر این است که تئوری انتخاب جایگزین بعضی از تئوری‌های روانشناسی بوده که کنترل بیرونی رو عامل اصلی تاثیر بر روی انسان میدونن. این تئوری تاکید می‌کنه که انسان توانایی انتخاب کردن و به دست گرفتن کنترل زندگی خودمون رو داریم (حتی افسردگی). جمله خیلی معرفی در تئوری انتخاب راجع به افسردگی وجود داره که می‌گه ما افسرده نمی‌شیم بلکه افسردگی رو انتخاب می‌کنیم. بخوایم ساده‌تر بگیم، به جای اینکه تنبیه‌ها و تشویق‌ها کنترل زندگی ما رو در دست بگیرن، انتخاب‌های ما هستند که این کنترل رو به دست میگیره. گلسر معتقد هست که رفتار‌های ما از سه فیلتر عبور می‌کنند و بعد بروز پیدا می‌کنند.فیلتر حسیفیلتر دانشفیلتر مقدار به خاطر همین سه فیلتر هست که رفتار دو نفر که در یک خانواده بزرگ شده‌اند می‌تونه نسبت به اتفاقی واحد، متفاوت باشه.خیلی نمی‌خوام راجع به تئوری انتخاب بحث کنیم ولی به‌عنوان آخرین مطلب از این تئوری، رفتار‌ها بعد از بروز دارای چهار مولفه کلی هستند:فعالیت: مثلا شکستن اجسام به هنگام عصبانیتفکر کردن: تفکر پیرامون اتفاق‌هایی که رخ داده (این مولفه بسیار در مولفه فعالیت تاثیرگذار هست)احساس: احساس بد یا حس خوبفیزیولوژی: تپش قلب، عرق کردنوقتی رفتاری بروز پیدا می‌کنه ما روی دو مولفه از چهار مولفه فوق تسلط داریم. مولفه‌های فعالیت و فکر کردن مولفه‌هایی هستند که به انتخاب ما بستگی دارن اما مولفه‌های حسی و فیزیولوژی از اختیار ما خارج هستند. البته به نظر من با گذشت زمان و انتخاب‌های صحیح از حالت‌های خودمون روی این دو مولفه‌ هم میشه تاثیر گذاشت. پس با توجه به این نظریه، می‌تونیم قبول کنیم که رسیدن به حالت تایید طلبی هم یک انتخاب از سبک زندگی است. و یکی از 10 اصل اساسی تئوری انتخاب به ما میگه که تنها کسی که می‌تونیم رفتارش رو کنترل کنیم خود ما هستیم و این نکته خیلی برجسته میشه که چه بخواهیم چه نخواهیم نمی‌تونیم کسی رو مجبور کنیم که به ما تایید بدهد یا ندهد.چرا تایید طلبی را انتخاب می‌کنیم؟ اصلی‌ترین عامل انتخاب تایید طلبی به حفره‌های اعتماد به نفس ما مربوط هست. حتما شده فرد با اعتماد به نفسی رو ببینید که نسبت به انتخاب و هدف خودش خیلی مصمم هست نظرات منفی دیگران باعث ناراحتی اون فرد میشه اما باعث توقف اون فرد نخواهد شد. اگر هم در مسیر لایک و نظرات مثبت بگیرد سرعت پیشرفتن به سمت هدفش بیش‌تر میشه. نمیتونیم بگیم که هیچ نظر مثبت و منفی روی احساس و حال ما تاثیر نداره بلکه عمق این تاثیر فرق می‌کنه. اما کسی که اعتماد به نفس بالایی نداره از اینکه کامنت منفی دریافت کنه واهمه داره. البته به نظر من این افراد یه ویژگی مثبتی دارن که میدونن حفره‌های وجودی خودشون چی هست وبیش‌ترین تمرکز خودشون رو روی اون حفره‌های قرار میدن. همین که نقاط ضعف رو بدونیم خودش قدم بزرگی به شمار میره. وجود حفره‌های شخصیتی چیز غیر طبیعی نیست اما خیلی وقت‌ها خودمون باعث عمیق‌تر شدن این حفره‌ها میشیم با تحقیر عزت نفس. جایی میخوندم که یکی دیگه از عامل‌های تایید طلبی کم مهری یا بی‌مهری هست. دریافت بی‌مهری خصوصاً از سمت خانواده و نزدیک‌ترین دوستان باعث ایجاد این تایید طلبی می‌شود.ویژگی‌های تاییدطلب‌هامعمولاً وقتی ما در حالت تایید طلبی خودمون قرار می‌گیریم یه سری ویژگی‌های واحدی از خودمون نشون میدیم. اون ویژگی‌های عبارت هستند از:موج سوارهای خوب (مٌد سوار)رسیدگی بیش‌ از حد (افراطی) به خود در اون زمینه (یا میتونه ظاهر باشه یا رفتار)قدرت نه گفتن ندارندتظاهر به قبول داشتناعتراض نکردنناتوانی از هضم هرگونه انتقادچند هفته پیش داشتم به این مضوع فکر می‌کردم که چرا انقدر ظاهر و چهره‌ها شبیه به هم شده به نظرم باید یه تجدید نظر به حالت‌های خودمون بکنیم شاید این شباهت‌ها از همین تاییدطلبی ناشی بشه. بزرگ‌ترین بستر برای دریافت این تایید طلبی هم که ایسنتاگرام هست. قطعا همه ما نمونه‌های زیادی رو دیدیم و حتی خودمون هم دچارش هستیم. از یه جنبه‌ای که نگاه کنیم تایید طلبی میتونه یه اثر جانبی هم داشته باشه. وقتی که ما برای دریافت تایید چهره‌ای از زندگی خودمون نشون میدیم که واقعیت نداره علاوه بر ضربه به خودمون (اعتماد به نفس) باعث ایجاد ناامیدی در بسیاری از همون افرادی که ما رو تایید کردن هم میشیم. یه نمونه بارز تایید طلبی آقای سجاد غریبی هستند که بدون قضاوت شخصیت ایشون مثالی خوبی از این تایید طلبی اجتماعی به شمار میرن. برای گرفتن تایید جامعه ایرانی در جای نادرستی قرار گرفتند و باعث تمسخر خودشون و شکل گیری جریان منفی شدند. همه ما ممکن هست سجادهای غریبی زیادی درون خودمون داشته باشیم. چطوری از شرش خلاص بشیم؟راستش خودم راهی براش پیدا نکردم ولی وقتی تحقیق کردم متوجه شدم اولین مرحله این هست که ببینیم میزان تایید طلبی ما چقدر است؟ یا بهتر بگم دٌز مصرف این ماده مخدر چقدر است؟ مرحله بعدی بررسی خودمون هست که ببینیم جنبه مثبتی از وجود ما هست که دیگران از اون باخبر نیستن و اگر در معرض دید بگذاریم باعث حس بهتر در ما میشه و ما راضی‌تر خواهیم بود. با این کار سعی در کوچ کردن از رفتارهای تقلبی به سمت خود واقعی و خود توانمند خودمون خواهیم داشت. و مهم‌ترین مورد در خلاص شدن از تایید طلبی افزایش اعتماد به نفس که عامل ایجاد تایید طلبی بوده، می‌باشد.مراجع:کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسربررسی تایید طلبی از نگاه آیدین نامداربررسی تایید طلبی از دیدن مرکز مشاوره روان آرامبررسی ویژگی‌های تایید طلب‌ها از دکتر ناصر مهاجرانی</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 10:59:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفتر کار یک سامورایی (روش 5s)</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4-5s-gttfyfhak6mi</link>
                <description>همیشه تلاش کردیم تا سطح زندگی خودن رو با وجود همه محدودیت‌ها و سختی‌هایی که هست ارتقاع بدیم. خیلی اوقات تونستیم این کار رو انجام بدیم ولی تو بسیاری از مواقع هم شکست خوردیم.تمام این تلاش‌ها برای لذت بردن از زیستن هست. چند وقتی هست که راجع به متد 5s ژاپنی‌ها برای بهبود سبک زندگی تحقیق می‌کنم. به نظرم روشی عمومی و ساده برای رسیدن به نقطه ارتقاع سبک زندگی می‌تونه باشه.این روش معمولا برای صنایع مورد استفاده قرار می‌گیره (البته در ایران) اما وقتی راجع بهش تحقیق میکنیم متوجه می‌شیم که مفهوم این روش میتونه در وجب به وجب زندگی ما موثر باشه. شما رو نمی‌دونم ولی همیشه داشتن یه محیط منظم به من آرامش میده. یکی از دلایلی که به تحقیق راجع به این روش خیلی علاقه پیدا کردم هم تمرکز این مدل به نظم بخشیدن محیطی بوده.داشتن یک محیط منظم و آروم این کمک رو به من می‌کنه تا تصمیم‌هایی که می‌گیرم شتاب‌زده نباشه. این یکی از ضعف‌های شخصیتی من هست وقتی دورم شلوغ میشه و استرس می‌گیرم خیلی از حرکاتم ازروی عجله است و اکثر اوقات پشیمونی به بار میاره.همون طور که بالاتر هم بهش اشاره کردم این روش معمولاً در صنعت برای کاهش خطا‌ها و جراحت‌های حین کار و همچنین افزایش بهره‌وری استفاده میشه ولی ژاپنی‌ها اثبات کردن که قوانین ساده خودشون خیلی جامع عمل میکنه و مختص یه حوزه خاص نیست.این روش شامل پنج مرحله هست که همه این مراحل تو زبان ژاپنی با s شروع میشن. در ادامه مفصل راجع به هر کدوم صحبت میکنیم.دنیایی که توش زندگی می‌کنیم همواره در جهت رسیدن به بی‌نظمی هست. می‌تونیم بگیم که دنیای ما بر اساس یک مفهوم علمی به نام Entropy بنا شده. این مفهوم علمی و همچنین قابل اندازه‌گیری مرتبط با اختلال، احتمال و عدم قطعیت هست‌ اگر خیلی نخوایم قلمبه سلمبه حرف بزنیم باید بگیم که جهان ما از نظم فعلی خودش به سمت بی‌نظمی بیش‌تر پیش میره. نمیدونم چرا وقتی Entropy رو میبینم یاد انبساط اجرام داخل کهکشان میوفتم. تا جایی که خوندم، کهکشان‌ها در حال انبساط هستن و در حال خروج از حالت منظم خودشون هستن. نمی‌دونم شایدچند میلیون سال بعد چیزی به نام کهکشان راه شیری به این مفهومی که امروز میشناسیم نباشه. البته این موضوع خیلی نگاه ماکرو داره به قضیه تو همین کره خاکی خودمون هم میتونیم ببینیم که منابع زمین در حال اتمام هستن و نظم فعلی در حال تغییر یا حتی بدنمون که از جوانی به سمت میری پیش میره و دائما در حال تغییر و شاید پسرفت جسمانی هست.خیلی از موضوع خودمون دور نشیم، مخلص کلام تو دنیایی که در حال نامنظم‌تر شدن هست همواره دنبال ایجاد شرایط منظم‌تری هستیم. روش 5s هم روی نظم محیط پیرامونی ما تمرکز داره که یکی از همین جنبه‌ها هست.محیط کاری و محیط زندگی نامرتب باعث میشه۱. زمان ما هدر بره۲. فضای ما هدر بره۳. افت کیفیت۴. کاهش امنیت (روانی/جسمانی)۵. پنهان ماندن مشکلات۶. هدر رفت پولاساس این پنج مرحله برای ساماندهی محیط کاری (زندگی) برای رسیدن به عملکردی موثر و ایمن هست.اولین sدر زبان ژاپنی Seiri به معنی ساماندهی یا همون Sorting است. قصد دارم تا ۵ مرحله رو با یک مثال پیش ببریم. من این مثال رو از محتوای آقای آیدین نامدار برداشت کردم که به نظرم مثال خیلی درستی میاد. یک کمد لباس رو درنظر بگیرید که خیلی شلوغ هست و پر از لباس های تابستونه و زمستونه و بعضا لباس‌های مستهلک شده هست.اولین مرحله ساماندهی این لباس‌ها هست. اما فرق ساماندهی با منظم کردن تو چیه؟ خیلی ساده بخوایم بگیم ساماندهی یعنی برو بگرد ببین چی واقعا مورد نیازت هست نگهدار اون چیزی رو هم که نمیخوای یا دور بنداز (لباس مستهلک) یا جایی بذار که بعدا اگر نیاز داشتی بری سراغش (لباس زمستانه).من با یه مکتبی آشنا شدم به نام مینیمالیست و خیلی بهش علاقه دارم. یکی از قوانین این مکتب میگه اگرچیزی رو بیش‌تر از یک سال استفاده نکردی اون دیگه برای تو نیست.وقتی اینو شنیدم، یاد هفته پیش افتادم که مشغول تمیز کردن انباری خونمون بودیم. خیلی خنده‌داره راجع بهش حرف نزنم بهتره.طبیعتا یه سری از وسایل‌های ما خاطره های زیادی رو با خودشون دارن. منظور این قانون این نیست که همه اون‌ها رو بریزیم دور. مگه میشه با بخشی از وجود خودمون در گذشته خداحافظی کنیم. همه ما میدونیم که تعداد این وسایل نوستالژی و حال خوب کن خیلی نیست باقی وسایلی یا مورد نیاز ما هست یا موقتا نیست یا اصلا دیگه به درد ما نمیخوره.مرحله seiri دقیقا میگه تا زمانی که آنچه نیاز ما نیست رو کنار نگذراریم دائماً احساس نابسامانی داریم. دلیلش هم خیلی واضحه چون به جای تمرکز روی دارایی‌های ضروری باید دائماً فکر این باشیم که این وسایل غیر ضروری که شاید در آینده به کار ما بیاد رو کجا قرار بدیم برای خود من خیلی انرژی منفی هست.هدف از این مرحله رسیدن به موارد زیر هست:۱. کاهش امکان حواس پرتی با آیتم‌های غیر ضروری۲. نظارت آسان۳. افزایش فضای دردسترس و مفید۴. افزایش امنیت محیطی با حذف موانعدومین sدومین مرحله از این روش در ژاپنی Seiton هست به معنی نظم و ترتیب یا Set in order. با همون مثال کمد پیش می‌ریم. فرض کنید که تو مرحله اول تمام لباس‌های غیر ضروری رو از کمد خارج کردیم و هر لباسی که باقی مونده موردنیاز مکرر ما متناسب با فصل هست. اما با چه نظم و ترتیبی اون‌ها رو تو قفسه بذاریم؟فرض کنید ما یک یونیفرم برای کار داریم که هر روز میپوشیم، سه دست لباس برای بیرون محیط کار داریم که بعد از اتمام کار با یکی از این لباس‌ها از محیط کار خودمون خارج میشیم و یک دست لباس مجلسی. طبیعتا ترتیب قرارگیری این لباس‌ها طوری هست که کم‌ترین زحمت برای رسیدن به لباس یونیفرم و لباس‌های روزانه باشه. وای که چقدر تو مسائل رشدفردی و ارتقاع سبک زندگی مفهوم اولویت‌بندی اهمیت داره و تاکید شده و باید ازش خیلی بیش‌تر تو زندگی استفاده بکنم.نمونه بارز بکارگیری صحیح setionمادر‌ها هستن. کافیه یه سری به آشپزخونه بزنید تا ببینید با چه اولویت‌بندی وسایل‌ها کنار هم قرار گرفته.راستش رو بخواید من خودم خیلی آدم آسایش طلبی هستم و دوست دارم برای رسیدن به وسایل خودم کم‌ترین مسیر رو طی کنم. حالا میخواید اسمش رو بذارید تنبلی :)وقتی برای رسیدن به چیزی که لازمش دارم خیلی جست و جو کنم حس کلافگی و خستگی ذهنی بر می‌گرده.برای این مرحله یه جمله خیلی معروف هم ذکر میکننهر مکانی برای یک چیز هست و هر چیز باید در مکان خودش باشهA place for every thing and every thing in its placeهدف از مرحله دوم روش 5s ژاپنی‌ها، تسهیل جریان کاری با کاهش میزان تلاش‌های غیر ضروری هست.سومین Sسومین مرحله به ژاپنی Seiso هست که معنیش میشه پاکیزگی یا shine. شاید پیش‌فرض ذهنی ما این باشه که با انجام دو مرحله اول پاکیزگی هم اتفاق می‌افته. اما اصلا این مرحله به دو مرحله اول وابستگی مستقیم نداره. اگر برگردی سر مثال کمد لباس، با انجام دو مرحله فوق، کلیه لباس‌هایی که نیاز داریم منظم با رعایت میزان استفاده در کمد قرار می‌گیرند اما آیا می‌تونیم بگیم که لباس‌های ما تمیز هم میشن؟ معلومه که نه پاکیزگی همیشه حس زندگی رو برای من تداعی می‌کنه. اگر محیط کار دارای نظم و سامان یافته داشته باشیم در حال که میزها پر از خاک باشن این حس برای خود من تداعی میشه که انگار هیچ کس اینجا کار و زندگی نمی‌کنه و متروکه هست. فکر کنم این یکی از خصلت ژاپنی‌ها باشه که بسیار زیاد به پاکیزگی اهمیت میدن و حتی در قوانین خودشون هم پاکیزگی یک اصل به شمار میره. اینو میشه از فیلم‌هایی که از خیابون‌ها و جوی‌های آب ژاپنی‌ها منتشر شده متوجه شد.منظور از پاکیزگی فقط دستمال کشیدن فیزیکی نیست. به‌عنوان مثال یک دور برنامه‌هایی که روی گوشی تلفن همراه خود نصب کردید رو بررسی کنید تا ببنید چندتا از این اپلیکیشن‌ها برای مدت‌ها استفاده نشده و تنها فضای شما رو اشغال کرده. به حذف این برنامه‌های اضافی عملاً دارید به پاکیزگی نرم افزاری گوشی تلفن همراه خودتون کمک می‌کنید. نکته بسیار مهمی که برای این مرحله باید رعایت بشه انجام روتین و منظم این مرحله است. من خودم شخصاً محیط شلوغ و می‌تونم تحمل کنم اما محیط کثیف اصلا قابل تحمل نیست.تو خدمت سربازی این پاکیزگی و نظافت بسیار مورد توجه هست به‌طوری که بدون توجه به جایگاه و درجه، همه سرباز‌ها سر یه ساعت مشخص مشغول تمیز کردن محیط خدمت خودشون هستن. همین کار منظم باعث میشه که معمولاً یگان‌های خدمتی بسیار تمیز به نظر میان.رقابت سربازان برای اجرا کردن سومین sبرای مرحله سوم از روش 5S می‌تونیم موارد زیر رو اشاره کنیم:بهبود موثر فرآیند تولیدافزایش امنیت محیطیکاهش ضایعاتجلوگیری و کاهش خطا‌ها و نقص‌هاایجاد محیطی خوشایند برای کار کردن (بهداشت روانی)چهارمین sاین مرحله به ژاپنی Seiketsu یا استاندارد سازی standardize هست. وضع یک قانون و استاندارد مشخص که مراحل فوق چگونه و چه زمانی انجام بشوند. بر می‌گردیم سراغ مثال خودمون. فرض کنید که کمد لباس ما دو تا درب داره. ما با خودمون قانونی وضع می‌کنیم که لباس کار و لباس روزانه من سمت درب راست باشه و لباس مهمونی سمت درب چپ. این دقیقا وضع یک استاندارد برای این روش هست.نکته خیلی مهم این هست که اگر این استاندارسازی رها بشه دوباره به حالت بی‌نظمی برمیگردیم.در واقعا این مرحله این امکان رو به ما میده تا متوجه بشیم که کارمون رو درست انجام دادیم یا نه.انجام دادن این مرحله تنها یک هدف کلی رو دنبال میکنه و اون هدف: تعیین فرآیند‌ها و زمان‌بندی برای اطمینان از انجام صحیح سه مرحله قبلپنجمین Sمرحله آخر Shitsuke به معنی دیسیپلین و حفظ و نگهداری Sustain هست. این مرحله تنها برای ایجاد اطمینان از دنبال کردن مراحل فوق درنظر گرفته شده. روش 5s یک خونه تکونی بهاره نیست بلکه یک روتین منظم هست که ممکنه این روتین روزانه اجرا بشه پس ایجاد یک دیسیپلین و برنامه‌ای مشخص برای رسیدن به محیط زندگی یا کار مطلوب هست.دو شرط لازم و ضروری برای اجرای موفق این روش شامل:۱. ایجاد یک نظم و مشارکت روزانه۲. ایجاد یک عادت</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 19:48:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان رو به افسار بکش</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%A9%D8%B4-jkd1d3alylwr</link>
                <description>شاید بشه گفت بعد از سلامتی، زمان مهم‌ترین سرمایه یک نفر به شمار میره. خیلی واضح هست که توانایی یک نفر در مدیریت زمان، شکست یا موفقیت اون فرد رو تعیین می‌کنه. متاسفانه ماهیت زمان به‌عنوان یک منبع غیر قابل بازگشت شناخته میشه و هیچ کاری نیست که مستلزم خرج کردن این منبع ارزشمند نباشه. همیشه برای خود من برنامه داشتن و مدیریت زمان، آرامش رو به همراه میاورده. البته اینم بگم که خیلی اوقات از دستم در میره و برای یه مدت زیادی بدون برنامه پیش میرم و هنوز نتونستم کنترلش کنم. حتما شده که وقتی چند تا کار رو سرتون میریزه چقدر احساس کلافگی به شما دست میده. در واقع احساس عدم کنترل بر روی زمان عامل بسیاری از نگرانی‌ها، استرس‌ها و افسردگی‌ها به شمار میره (لااقل برای من). از برایان تریسی (Brain Tracy) کتابی رو راجع به اثربخش بودن میخوندم که تو این کتاب چهار کلمه اثربخش رو ذکر می‌کنه:The Four Ds Effectivenessچهار کلمه‌ای که با &quot;D&quot; شروع می‌شوند و اثر بخشی رو به همراه دارند. این چهار کلمه شامل:Desire (تمایل)Decisiveness (قاطعیت)Determination (اراده)Discipline (نظم)برای اینکه اثر بخش باشیم، می‌بایست تمایل زیادی به تحت کنترل قرار دادن زمان داشته باشیم و باید با قاطعیت نسبت به تعیین هدف، تصمیم بگیریم و با اراده و با نظم به اجرای این برنامه پایبند باشیم. راستش رو بخواید این جملات روی کاغذ خیلی قشنگه ولی  همیشه این چالش رو برای من داشته که چرا با وجود برنامه‌ریزی دقیق، همیشه نمیتونم 100% از برنامه زمانبندی خودم رو اجرا کنم. حتی با وجود اینکه نسبت به این برنامه‌ریزی &quot;تمایل&quot;، &quot;قاطعیت&quot;، &quot;اراده&quot; و &quot;نظم&quot; دارم. جوابی که بهش رسیدم این بود: من روی بسیاری از اتفاقاتی که رخ میدن هیچ تسلطی ندارم و همین باعث میشه ناخواسته روی برنامه‌های من اثر بذارن. برای خود من که بارها این اتفاق افتاد که مجبور بودم مسیر برنامه‌ریزی خودم رو تغییر بدم. اوایل خیلی اعصابم خورد می‌شد و از خودم عصبانی بودم و همش با خودم دائماً می‌گفتم که از خودت عقب‌تری. ولی بعد از درک این موضوع که خیلی از مسائل قابل کنترل نیستند باهاش کنار اومدم و اصلاً به عنوان یکی از  ویژگی‌های برنامه‌ریزی پذیرفتمش. تغییر برنامه‌های زمان‌بندی همیشه اتفاق بدی نیست. معمولاً تو این‌جور مواقع مفهوم اولویت بندی (Priority) خیلی اهمیت پیدا می‌کنه. همه ما وقتی برنامه‌ریزی می‌کنیم کارهای خودمون رو بر اساس &quot;میزان اهمیت&quot;، &quot;حجم کار&quot;و &quot;علاقه&quot; اولویت‌بندی می‌کنیم ولی خیلی از مواقع مجبوریم که اولویت‌بندی‌های خودمون رو تغییر بدیم. از این حرف ها که بگذریم، جایی میخوندم که فلسفه مدیریت زمان براساس &quot;قانون کنترل&quot; بنا شده. این قانون میگه، میزان رضایت شما از خودتون به میزان کنترل کردن زندگی خودتون وابسته است. تا حدودی هم به نظرم بیراه نمیگه. اینکه اختیار زندگی آدم‌ها دست خودشون نباشه حس خیلی منفی به اون‌ها منتقل می‌کنه. یادم میاد یه روز با یه فرد ارتشی صحبت می‌کردم و ازش راجع به شغلش و زندگیش پرسیدم. ایشون گفتن که اگر برگردن عقب به هیچ وجه آزادی خودشون رو با چیزی معامله نمی‌کنن. البته قصد ندارم مشاغل نظامی رو کوچیک کنم ولی این سبک از مشاغل که کنترل بسیاری از مسائل زندگی شخصی رو هم تحت تاثیر قرار میده برای خیلی از آدم‌ها قابل تحمل نیست. به خاطر همین موضوع خیلی از افراد نظامی با وجود اینکه تسهیلات رفاهی نسبتاً خوبی نسبت به سایر کارمندان دریافت می‌کنند، دائماً نسبت به شغل خودشون احساس نارضایتی دارند.همه ما میدونیم که تفکرات ما، زندگی ما رو شکل میده. اصلاً به خاطر همین فکر کردن هست که خیلی‌ها نسبت به شغلشون ناراضی هستند و بلعکس. در رابطه با این موضوع، دنیل کانمن (daniel kahneman) کتابی داره به نام &quot;تفکر سریع، تفکر آرام&quot;. رویکرد کانمن تو این کتاب به این شکل است که هر فردی در زندگی روزمره خودش و مواجه با مسائل و چالش‌های گوناگون نیازمند دو شکل مختلف از تفکر است. تفکر سریع برای وظایف و کارهای کوتاه مدت مناسب هست. در این موارد معمولاً خیلی سریع تصمیم می‌گیریم و اقدام لازم را انجام می‌دیم. اما تفکر آرام زمانی خودش رو نشون میده که شما عقب می‌نشینید و وقت بیش‌تری رو برای تفکر دقیق راجع به شرایط و جزئیات اختصاص می‌دید و درنهایت تصمیم لازم گرفته میشه. برایان تریسی معتقد هست که مدیریت زمان وقتی اثربخش هست که به‌طور منظم درگیر تفکر آرام باشیم. برای این کار پیشنهاد میده که برای هر فعالیت و تصمیمی سوال زیر رو از خودتون بپرسید:what am I trying to do?.در حال حاضر من دارم چی کار می‌کنمبخوام شسته و رفته بگم، قبل از اینکه قدم از قدم برداریم باید تصویر خیلی واضحی نسبت به کاری که می‌خوایم انجام بدیم داشته باشیم. برای رسیدن به این تصویر قطعاً تفکر سریع راهگشا نیست. در این رابطه دکتر ادوارد بنفیلد (Edward Banfield) از دانشگاه هاروارد تحقیقی راجع به انسان‌های با عملکرد بالا و وجه تمایز این افراد با سایر افراد انجام دادند. آقای بنفیلد به این نتیجه رسید که انسان‌های با عملکرد بالا معمولاً زمانی را برای تفکر در آینده اختصاص می‌دهند (گاهی 20 سال آینده را تصویرسازی می‌کنند) و به‌طور واضح مشخص می‌کنند که چه می‌خواهند و سپس به زمان حال بر می‌گردند و مطمئن می‌شن که آنچه انجام می‌دهند در مسیر رسیدن به هدف مشخص شده هست یا خیر.  مدیریت زمان بدون داشتن بینشی واضح از آینده و هدف، شدنی نیست. یه قانون نانوشته هست که میگه هر دقیقه‌ای که صرف برنامه‌ریزی میشه در زمان اجرا فعالیت‌ها 10 دقیقه از زمان شما را ذخیره می‌کنه.در ادامه میخوام چندتا تکنیک و ابزار که خودم ازشون استفاده کردم رو برای شما بیارم امیدوارم که برای شما هم مفید باشه...آینده رو تصویر کن به پشت سرت نگاه کنهمون‌طور که قبلاً هم بهش اشاره کردم بدون داشتن یک هدف واضح و مشخص نمی‌تونیم برنامه‌ریزی داشته باشیم. اما تنها تصویر کردن این آینده و هدف کافی نیست، لااقل برای من کافی نبوده، چون وقتی پا به یک مسیر تازه  می‌گذارم که ممکن هست زمان نسبتاً زیادی رو هم از من بگیره، خیلی اوقات هدف انتخابی من تیره میشه و نیاز دارم تا دوباره یادآوری کنم به خودم که من دقیقاً چی می‌خوام. پس دائماً این رو به خودم یادآوری می‌کنم که آینده چه شکلی هست و بر می‌گردم به پشت سرم نگاه می‌کنم که واقعاً تو مسیرش حرکت کردم یا نه (که خیلی اوقات بیراهه رفتم) و اگر نیاز به اصلاح داشته باشه در زمان حال اصلاح می‌کنم. می‌دونم خیلی اوقات این حرفا شکل شعار به خودشون می‌گیرن اما یه چیز رو مطمئنم که تنها راه همینه و باید تمرینش کرد تا برام عادت بشه. مکتوبش کنچیزی که متوجهش شدم این بود که موفق‌ترین مدیران، برنامه‌ریز‌های خوبی هستند. خیلی اوقات وقتی به افراد موفق بر میخورم متوجه یه خصلت واحد تو اون‌ها میشم. اون‌ها لیستی از کارهای اصلی و فرعی برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت دارند. هیچ کس نمی‌تونه تمامی کارهایی که می‌خواد انجام بده رو تو حافظه خودش نگه داره و خود من به شخصه اصلاً حافظه قوی ندارم و دچار آشفتگی افکار میشم اما با نوشتن برنامه‌های خودمون (حالا چه به صورت دستی یا به کمک نرم افزار‌ها) حداقل می‌تونیم ذهنمون رو از اون آشفتگی رها کنیم. یکی از ابزار‌هایی که خودم ازش استفاده می‌کنم میزیتو هست. تو یکی از مقالاتم راجع به این ابزار توضیح مختصری دادم که می‌تونید از &quot;اینجا&quot; مطالعه بفرمایید. هنری فورد یه جمله خیلی معروف داره که میگه:بزرگ‌ترین اهداف با تبدیل اون‌ها به اهداف کوچک‌تر و ساده‌تر بدست میان.قانون 80/20 (20 به 80) میگه 20% از فعالیت‌های ما بر 80% باقی فعالیت‌های ما تاثیرگذار است. البته این قانون تنها برای حوزه برنامه‌ریزی  نیست و شکل کلی‌تری داره که حتماً راجع بهش مطالعه کنید. اگر بخوام طبق این قانون یه توصیه ساده بکنم، اون توصیه این هست که به دنبال فعالیت‌هایی بگردیم که 20% از حجم کل فعالیت‌ها رو شامل می‌شن ولی اهمیت اون‌ها به قدری است که روی 80% مابقی فعالایت‌ها تاثیر گذار هستن و در سیستم اولویت‌بندی ما باید دارای اهمیت بالایی باشن. قبلاً هم بهش اشاره کردم الان هم باید یاداوری کنم که برنامه‌ریزی ما صلب و خشک نیست به‌طوری که با دریافت اطلاعات جدید یا مواجه با شرایط متفاوت از زمان شروع، در برنامه ریزی و لیست اهداف و فعالیت‌ها امکان تجدید نظر وجود داره و این رو همیشه بدونیم که تقریباً تمام پلن‌ها و برنامه‌ریزی‌ها دارای نقص هستند و به مرور در مسیر پیشبرد اصلاح میشن.رسمش کنهمه می‌دونیم که یک پروژه یا فعالیت شامل مجموعه فعالیت‌های کوچک‌تر و حتی اهداف کوچک‌تر هست. موفقیت در یک پروژه نیازمند انجام کامل این مجموعه فعالیت‌ها است. شاید قدرتمندترین ابزار برای حداکثر کردن بهره‌وری و ارتقاع پیشرفت پروژه استفاده از چک لیست‌ها باشه. ترتیب فعالیت‌های موجود در چک لیست‌ها بر اساس اولویت‌بندی و توجه به قانون 80/20 است.تو بعضی از کارها و فعالیت‌ها رسم چارت خیلی میتونه به برنامه‌ریزی کمک کنه. از جمله این کارها،  فعالیت‌هایی که دارای حوزه‌های مختلفی هستن و چند تیم برای رسیدن به یک هدف درگیر کار باشن. چارت‌ها انواع مختلفی دارن که بسته به نوع کار شما میتونه متفاوت باشه. سه تا از معروف‌ترین چارت‌ها گانت چارت (Gantt chart)فلوچارت (Flow chart)چارت PERTیه ویژگی خیلی مهمی که تمام این چارت‌ها در اختیار افراد قرار میدن، ارائه دید کلی نسبت به پروژه و فعالیت هست. قبلاً راجع به این موضوع صحبت کردیم که باید هدف رو تصویر کنیم به گذشته نگاه کنیم و در زمان حال اصلاح‌های لازم رو انجام بدیم. چارت‌ها به خوبی این کار رو برای ما میکنن. البته برای هر فعالیتی نیاز نیست که حتما چارت ترسیم بشه ولی برای خیلی از فعالیت‌ها که شاخ و برگ زیاد دارن ضروری هست.گانت چارتاین نمودار در قالب نمودار میله‌ای، نمایی بصری از پروژه  که در طول زمان برنامه‌ریزی شده رو نشون میده. اهمیت این نمودار زمانی مشخص میشه که  چندتا کار با هم همپوشانی داشته باشن و شما بخواید همزمان اون‌ها رو مدیریت کنید.فلوچارتاین دسته از نمودار‌ها برای نشان دادن روند یک فرآیند کاربرد داره که معمولاً یک الگوریتم رو ترسیم میکنه. به کمک فلوچارت‌ها میتونیم عیب و نقص یک فرآیند رو تشخیص بدیم و اصلاح کنیم.برای ترسیم  فلوچارت نیاز داریم تا علائم قراردادی رو یاد بگیدیم که هر کدوم معنی و مفهوم خاص خودشون رو دارن.چارت PERTعبارت PERT مخفف Program Evaluation Review Technique یا تکنیک بررسی ارزیابی برنامه.این نمودار به‌صورت گرافیکی تمام گام‌های مورد نیاز برای دستیابی به یه هدف را ترسیم می‌کند. این نمودار به شما این امکان را می‌دهد تا با بررسی راه‌های مختلف بهترین راه و بهینه‌ترین راه را برای رسیدن به هدف مورد نظر انتخاب نمایید.به نظر من گانت چارت خیلی میتونه مفید‌تر و جذاب‌تر باشه و تصویر روشن‌تری از یک فعالیت در اختیار قرار میده.ساخت بلوک‌های زمانیمن از این تکنیک تو مطالعه و کنکورم استفاده می‌کردم. به‌طوری که با درنظر گرفتن ۲ بلوک اصلی ۴ ساعته هر کدوم رو به یک درس اختصاص می‌دادم. البته تمام این ۴ ساعت رو یکجا مطالعه نمی‌کردم بلکه بعد از هر ۱ ساعت چند دقیقه‌ای رو استراحت می‌کردم. بعداً متوجه شدم که تو زندگی هم این بلوک‌ها میتونن کمک کنن. برایان تریسی تو بخشی از کتاب مدیریت زمانش به این مطلب اشاره کرده و تاکید کرده که حداقل زمان هر بلوک بین ۶۰ دقیقه تا ۹۰ دقیقه است. امیدوارم از این زمان محدودی که به ما دادن بیش‌ترین استفاده رو ببریم...</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 21:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجادله VS مذاکره</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-vs-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-mqpngduvlm5d</link>
                <description>الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۖ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍآنان که در آیات خدا بی‌هیچ حجت و برهان به جدال و انکار برمی‌خیزند این کار، سخت خدا (و رسول) و اهل ایمان را به خشم و غضب آرد. بلی این گونه خدا بر دل هر متکبر خود کامه‌ای مهر (شقاوت) می‌زند (که با سعادت خود دشمن می‌شود).همیشه دوست داشتم تو مذاکرات به جایی برسم که بتونم به کمک قدرتمند‌ترین عضله بدن، همان زبان، پیروز بشم بدون اینکه بخوام خیلی به خودم فشار بیارم.قبل از اینکه وارد فضای مذاکرات بشم، فکر می‌کردم کار خیلی راحتیه و با منظق میشه طرف مقابل رو مجاب کرد تا به خواسته‌های ما تن بده. اما وقتی کم و بیش وارد فضای مذاکرات و جذب سرمایه شدم، دیدم خیلی اوضاع خرابه :) چون واقعا هر کاری که می‌کردم بازم از طرف مقابل خودم عقب بودم و عموماً امتیازی هم نمی‌تونستم بگریم و دست از پا دراز‌تر میومدم بیرون. یکمی که جلوتر رفتم و بیش‌تر تحقیق کردم متوجه شدم که کاری که می‌کردم خیلی اوقات اسمش مذاکره کردن نبوده بیش‌تر مجادله بوده. لابد با خودتون می‌گید که دارم با کلمات بازی می‌کنم چون خودم هم اولش همین حس و داشتم. قبل از هرچیزی یکم ریشه‌یابی کنیم. کلمه مذاکره (Negotiation) در فرهنگ لغت معین به معنی گفتگو کردن در مورد کاری یا امری هست، در حالی که برای مجادله (Debate) معنی نزاع و خصومت کردن ذکر شده.برای کلمه Negotiation فرهنگ لغت آکسفورد عبارت زیر را بکار می‌بره:formal discussion between people who are trying to reach an agreementدرحالی که برای کلمه Debate معنی زیر ارائه شده:a formal discussion of an issue at a public meeting or in a parliament. In a debate two or more speakers express opposite views and then there is often a vote on the issue.ساده بخوام بگم مذاکره یک فرآیند سازنده هست که دو طرف تلاش می‌کنند تا به یک توافق برسند درحالی که مجادله تنها ارائه نظرات مخالف با یکدیگر بوده که معمولاً نقش سازنده نداره.البته من جایی میخوندم که اصولاً بین مباحثه، مذاکره، مناظره و مناقشه تفاوت‌‌هایی وجود داره که راستش دنبال تفاوت این چهار مفهوم نرفتم و احساس می‌کنم همین که بتونم تفاوت مذاکره و مجادله رو متوجه بشم خیلی از مشکلات من حل میشه.تا اینجا بررسی کردیم که از لحاظ مفهوم لغتی مذاکره و مجادله با هم متفاوت هستن. نمیشه گفت که مجادله همیشه مفهومی بد داره، به نظر من ممکنه تو یه جلسه در کنار مذاکره کردن، مجبور باشیم مجادله هم بکنیم ولی اینکه تو هر کدوم از این دو شرایط چطوری رفتار کنیم خیلی مهم هست، قطعاً دو تا مدل ذهنی متفاوت رو طلب می‌کنه. تو سخنرانی TEDx دانشگاه امیر کبیر که سال 2019 برگزار شد، دکتر محمدجواد ظریف (وزیر خارجه سابق) داستان تفاوت این دو مفهوم رو برای فضای کاری خودشون بیان کردند. صحبت‌های ایشون به‌عنوان کسی که از 19 سالگی تا 59 سالگی از عمر خودشون رو در فضای بین‌الملل گذروندن، برای من خیلی خیلی جذاب بود. ایشون برای روشن‌تر شدن دو داستان غیر واقعی رو مطرح می‌کنن:داستان اولیه روز پسرکی جوان بعد از کلی فعالیت و بازی تو کوچه حسابی تشنه میشه، طوری که دیگه نای بازی کردن نداشته و مجبور میشه برگرده خونه تا سرحال بشه و حسابی آب بخوره. وقتی میره سر یخچال میبینه انواع و اقسام شیرینی و کیک و غذا هست اما خبری از آب نیست، حتی یه میوه آبدار هم نیست تا با خوردن اون میوه تا حدودی تشنگی خودش رو برطرف کنه. متوجه میشه که خواهرش درحال پوست کندن تنها پرتغال آبدار و خنک یخچاله. میره و به خواهرش میگه من به این پرتغال احتیاج دارم و از تشنگی هلاک شدم. اما خواهرش قبول نمیکنه و بعد از یه بحث جدی و کشمکش پرتغال از دستشون میوفته و دیگه قابل خوردن نیست. پسره هم قهر میکنه و میره اتاقش.مادر خونه تا سر میرسه از دخترش میپرسه که چه اتفاقی افتاده و دختر بیچاره هم میگه من می‌خواستم مربای پوست پرتغال درست کنم اما پسرت اومد و اون رو از دستم کشید و نذاشت پوست پرتغال رو استفاده کنم.مادر میره پیش پسرش و داستان رو از پسرش می‌پرسه و پسرک تشنه قصه ما میگه که خیلی به اون پرتغال نیاز داشته و می‌خواسته تاحدودی تشنگیش رو با اون برطرف کنه که اون اتفاق افتاد...داستان دوماین قصه داستان یک سهامدار عمده خیلی بانفوذ از یک کارخانه بزرگ هست. چرا می‌گم بانفوذ؟ چون این سهامدار یک منبع خبری خیلی معتبر هم داره (همون رانت خودمون). یه روز منبع آگاه قصه ما میاد و به سهامدار میگه اخیراً می‌خوان کالای تولیدی کارخانه شما رو از چین وارد کنن. سهامدار هم با خودش فکر می‌کنه که اگر این کالا از چین وارد بشه دیگه توان رقابت کردن رو ندارن و کارخانه ضرر زیادی خواهد کرد و پیش‌بینی میکنه که احتمالا کارخانه ورشگسته خواهد شد. بعد از شنیدن این خبر شروع می‌کنه به عرضه سهام خودش در بورس. میخواست قبل از اینکه این خبر به بقیه سهامدارها برسه پول خودش رو از اون کارخونه خارج کنه و جای دیگه سرمایه‌گذاری کنه. طبیعتاً وقتی سهامدار عمده سهام خودش رو به بازار عرضه کنه، بازار حساس میشه و ارزش سهام کاهش پیدا می‌کنه. بقیه سهامدارها هم که میبینن سهامدار عمده داره خارج میشه و قیمت سهام رو به کاهش هست تصمیم می‌گیرن که سهام خودشون رو بفروشن چون قطعا این دو اتفاق با هم ارتباطی دارن و احتمالا مشکلی پیش اومده. در نهایت کارخانه قصه ما ورشکسته میشه...تو این دو داستان 4 اشتباه بسیار ساده بوده که اگر جلوی اون‌ها گرفته میشد پسرک قصه ما میتونست تشنگی خودش رو مترفع کنه و کارخانه قصه دوم هم ورشکسته نشه.این اشتباهات شامل:گوش ندادن به حرف همدیگه (مجادله به جای گفت و گو): تو داستان اول جایی که پسربچه میاد خونه و بدون گفت و گو با خواهر خودش سریعاً خواسته خودش رو مطرح میکنه و خواهرش هم فقط تاکید می‌کنه پرتغال برای خودش هست چون اول برداشته این اشتباه رخ داد. این مشکل زمانی رخ می‌ده که بیش‌تر از گوش کردن صحبت می‌کنیم.پیش‌فرض‌های راجع به اهداف دیگران: جایی که پسر بچه قصه اول، اصلا به ذهنش خطور نمی‌کنه که حتی خواهرش فقط به پوست پرتغال احتیاج داره نه خود پرتغال آبدار...همه بازی‌ها رو برد و باخت می‌بینیم: جایی که پرتغال به‌خاطر کشمکش بین خواهر و برادر به‌طور کل از بین میره هیچ کدوم از طرفین سودی نکرده و هر دو طرف متضرر شدن فقط میزان ضرر هر کدوم متفاوت بوده  در حالی که ‌میتونست برای هر دو بیش‌تر از 100% سود داشته باشه چون خواهر فقط پوست پرتغال رو میخواست و پسربچه هم خود پرتغال رو در حالی که اگر با هم گفت و گو می‌کرند و با پیش‌فرض‌های ذهنی نسبت به هم قضاوت نمی‌کرند پسربچه تنها زحمت خوردن یه پرتغال آبدار پوست‌کنده رو به خودش می‌داد.پیش‌گویی‌هایی که خودشون باعث تحقق خودشون میشن: اصطلاحاً به این نوع از پیش‌گویی‌های میگن پیش‌گویی‌های خود کام بخش. دقیقاً جایی که سهامدار پیش‌گویی می‌کنه و احتمال اینکه این خبر از طرف کارخانه رقیب به سهامدار رسیده باشه هم بسیار زیاد بوده اما با پیش‌فرض ذهنی خودش که رانتی که داره مو لا درزش نمیره، شروع به پیش‌بینی کردن آینده می‌کنه و باعث ورشکستگی کارخانه میشه...تاکید دکتر ظریف بر همین مشکلات حتی در جامعه بین‌الملل بود. خیلی برام جالب بود که ایشون می‌گفتن حتی در محیط خیلی متمدنانه‌ای به نام سازمان ملل متحد که جایی برای گفت و گو هست هم مذاکره صورت نمی‌گیره بلکه مجادله بخش اصلی این گفت و گو‌ها رو شامل میشه. تو سازمان ملل عملاً کسی گوش نمیکنه که مشکل طرف مقابل چی هست بلکه به دونه دونه کلمات توجه میشه که تناقض استخراج کنن و علیه طرف مقابل یا برای گرفتن امتیاز ازشون استفاده کنن. کل گوش کردنی که ما در سازمان ملل داریم تنها برای جواب دادن به طرف مقابل هست و وقتی اون نکته اصلی رو پیدا کنیم دیگه به باقی صحبت طرف مقابل فکر نمی‌کنیم و تنها به جوابی که قرار هست بدهیم تمرکز می‌کنیم.بخوایم خیلی رو راست باشیم اکثر ما بر اساس پیش‌فرض‌های خودمون قضاوت می‌کنیم نه واقعیات. این موضوع در مباحث هسته‌ای ایران خیلی مطرح بوده. کل دنیا بر اساس پیش فرض ذهنی که داشتن بر این باور بودند که ایران با تحمل تحریم‌های مختلف به خاطر برنامه هسته‌ای خودش، قطعا می‌خواهد بمب اتم بسازد (تا امروز که این مقاله رو می‌نویسم هنوز هیچ خبری از ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران نیست) در حالی که ایران تنها به دنبال برنامه‌های صلح‌آمیز هسته‌ای بوده حتی با تحمل تحریم‌های شدید. خیلی از اوقات ما بدون این که بدونیم در یک بازی دو سر باخت شرکت می‌کنیم به راهی که انتخاب کردیم پافشاری می‌کنیم. همیشه یک سر اتفاقات برد و سر دیگه باخت نیست. بسیار اتفاق میوفته که هر دو طرف متضرر میشن مثل داستان اول فقط تنها تفاوت میزان ضرر هست که برای فردی کم‌تر و برای فرد دیگر بیش‌تر هست. مثال دیگه جنگ هست که در واقع در جنگ‌ها طرفی که کم‌تر متضرر شده به‌عنوان بازنده اعلام میشه و هیچ برنده‌ای وجود ندارده. خیلی از اوقات باید توجه کرد که سود ما در سود طرف مقابل هست پس باید به درستی نیاز طرف مقابل را متوجه بشیم تا بتونیم نیاز خودمون رو مرتفع کنیم. در این مورد دکتر ظریف یک داستان تلخ و شیرین تعریف کردند. در رابطه با برنامه‌های هسته‌ای ایران که از سال 1382 شروع شده بود تا سال 1392 که مذاکرات برجام کلید خورد، آمریکایی‌ها با توجه به پیش‌فرض‌های ذهنی خودشون معتقد بودند که ایران توانایی ساخت حتی 1 سانترفیوژ را هم ندارد و دائماً با مجادله قصد اثبات این موضوع رو داشته اما با توجه به این که ایران برای برنامه‌ هسته‌ای خودش مسر بود، تونست 20,000 سانترفیوژ تولید کنه. پس آمریکا در برنامه‌ریزی که کرده بود شکست خورد و پیش‌فرض‌های ذهنیش غلط از آب در اومد و ایران تونست نشون بده که توانایی بهم زدن معادلات طرف مقابل خودش رو داره یعنی آمریکایی ها با بازی حاصل جمع صفر خودشون به 20,000 سانترفیوژ ضرر دست پیدا کردند. لابد با خودتون می‌گید که ایران برنده قطعی این مبارزه بوده اما این طور نیست، درسته که ایران تونست این تعداد سانترفیوژ رو تولید کنه اما رشد 7+% اقتصاد خودش به اقتصاد 7-% رسید (این آمار برای سال 2019 می‌باشد). قطعا وقتی که این مقاله رو می‌نویسم این پسرفت اقتصادی بسیار زیادتر شده، اینو از قیمت دلار میشه متوجه شد (دلار امروز 555,580 ریال بود). عملاً میشه متوجه شد که مجادله و عدم فهم درست طرفین از یکدیگر باعث شکل‌گیری این اتفاق برای هر دو طرف شده. اما مورد آخر که خیلی در تبدیل مذاکره به مجادله تاثیر داره پیش‌بینی‌های خودکام بخش هست. فرض کنید فرزند خانواده سیگار استعمال نمی‌کند اما پدر خانواده دائماً پیش‌بینی سیگاری شدن فرزند خودش رو بکنه و تذکرات پی در پی راجع به این موضوع به فرزند خودش بده، احتمال خیلی زیاد اون فرد بسیار راجع به سیگار کنجکاو میشه. به مرور زمان این تذکرات و صحبت‌ها جای خودشون رو به مجادله‌های بی‌منطق میدن. دکتر ظریف راجع به این بحث در فضای بین الملل هم مثالی زدند. اگر در یک قرارداد بین‌المللی هر دو طرف تاکید بر بد عهدی یکدیگر کنند این تاکیدات باعث وقوع فضای عدم اعتماد در هر دو طرف شده و نهایت باعث بد عهدی دو طرف هم خواهد شد (متاسفانه این اتفاق به قوع پیوست). اگر بخوایم جمع‌بندی کنیم، در گفت و گو‌های کاری و شخصی، همه ما بسیار مرتکب این اشتباه میشیم که عملاً به جای مذاکره در حال مجادله هستیم. در مذاکره هدف نهایی ما یافتن حقیقت هست هرچند حقیقت حاضر با منافع ما در تضاد باشد اما به کمک گفت و گو قصد کم‌تر کردن ضرر و زیان خودمون و گرفتن امتیاز رو داریم. در حالی که در مجادله هدف اثبات حقایقی هست که به نظر ما درست هست، بدون اینکه برای طرف مقابل ما  نفعی داشته باشه و حتی ممکنه باعث ضرر طرف هم بشه. اما یکی از بهترین و موثر‌ترین راهکار‌ها برای مقابله با مجادله و کسانی که قصد کشاندن مذاکرات را به این سمت دارند در آیه 125 سوره نحل ذکر شده است.ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ(ای رسول ما خلق را) به حکمت (و برهان) و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن (وظیفه تو بیش از این نیست) که البته خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند بهتر می‌داند.به نظر من اخلاق نیکو در کنار آوردن حکمت و برهان بهترین ابزار برای دوری از مجادله خواهد بود.یادم هست که تو یکی از جلسات شروع همکاری با یه تیم دانش‌بنیان در حال مذاکره و نزدیک شدن به توافق نهایی بودیم و تنها با کشیده شدن بحث به سمت مجادله و ارجاع طرف مقابل به چَت‌های واتساپ برای اثبات حقانیت صحبت‌های یک طرف به طور کل جلسه به حاشیه کشیده شد و در نهایت به یه خداحافظی همدیگرو خوش حال کردیم و این اتفاق باعث ضرر برای هر دو طرف شد.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 22:43:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یک دقیقه وگرنه اخراجی (ارائه آسانسوری)</title>
                <link>https://virgool.io/@sobhan.abedinnejad/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%88%DA%AF%D8%B1%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-e7phaijytw7t</link>
                <description>تو مقالات قبلی راجع به پریفما و چالش‌هاش صحبت کردم که میتونید از اینجا مطالعه کنید.یه بار یه داستانی می‌خوندم که خیلی برام جالب بود. یه روزی یکی از کامندان دونالد ترامپ میره پیشش و می‌خواد گزارش ارائه کنه و ترامپ بهش میگه تو فقط یک دقیقه فرصت داری تا گزارش بدی وگرنه اخراجی. تا جایی که یادمه اون فرد نتونست در عرض دقیقه گزارش بده و اخراج شد. اولین حسی که این داستان برای من داشت این بود، یه آدم (ترامپ) چقدر می‌تونه مغرور باشه که بیش‌تر از 1 دقیقه به یک نفر فرصت نده که حتی خودش رو معرفی کنه چه برسه به اینکه بخواد گزارش عملکرد هم بده. با ورود به فضای اکوسیستم نوآوری متوجه شدم که این رفتار و این سبک از ارائه کردن کار خیلی متداولی هست. بخوام راستش رو بگم اوایل وقتی بهم می‌گفتن یک دقیقه فرصت داری که حرفت رو بزنی و بری، خیلی بهم بر میخورد که چرا برای من ارزش قائل نیستن و برام وقت نمیذارن؟ همین‌جا یه پرانتز باز کنم، یه سری از این آدم‌ها، ادای سرمایه‌گذار سر شلوغ رو در میاوردن :) پس سعی کنید اول آدمتون رو بشناسید بعدش وارد مذاکره بشید، چون صرف کردن همون یک دقیقه برای این جور آدم‌ها زیاد هم هست. اما خیلی از سرمایه‌گذاران واقعاً سرشون شلوغه و پیدا کردنشون خیلی سخته. خیلی اوقات شما مجبور هستید تا حین راه رفتن یا قبل از صرف ناهار یا حتی وقتی از یه دفتر به دفتر دیگه مراجعه می‌کنن حرفتون رو بزنید. دقیقا مثل یه مسابقه...خیلی خلاصه بگم تو این فضا اگر نتونی 1 دقیقه خودت و کسب و کار خودت رو معرفی کنی پس نتیجه‌گیری میشه بیزینس خودت رو نمیشناسی و به طور واضح نمی‌دونی چی می‌خوای.به این سبک از ارائه  می‌گن ارائه آسانسوری ...ارائه آسانسوری یه داستان خیلی باحال داره. اول دوست دارم این داستان رو بگم بعدش بریم سراغ اجزاء ارائه آسانسوری و تجربه خودم از این نوع ارائه.یه روز یه فیلم‌نامه نویس برای این‌که فیلم‌نامه خودش رو تبدیل به فیلم کنه نیاز به تهیه‌کننده داشته. بعد از کلی جست و جو یه تهیه‌کننده پیدا می‌کنه که حسابی اسم و رسم داشته و بسیار آدم پر مشغله‌ای بوده. طوری که نمی‌تونسته یه جای ثابت پیداش کنه و با خیال راحت فیلم‌نامه خودش رو ارائه کنه. بعد از کلی زاغ سیاه چوب زدن متوجه میشه تنها جایی که میتونه این تهیه‌کننده رو پیدا کنه وقتی هست که ایشون می‌خوان با آسانسور از طبقه همکف برن دفتر کارشون که طبقه 15 بوده. یه بار خودش سوار آسانسور میشه و میبینه وقتی می‌خواد از همکف بره طبقه 15، یک دقیقه زمان صرف میشه. تصمیم می‌گیره فیلم‌نامه خودش رو جلو آیینه برای خودش ارائه کنه. اون ارائه 45 دقیقه زمان برد (اون فقط 44 دقیقه کم داشت). کل ایده رو مینویسه و نقد میکنه تا اینکه زمان ارائه رو به 1 دقیقه می‌رسونه. روز ارائه فرا می‌رسه و شروع میکنه از طبقه اول ارائه کردن تا اینکه طبقه پانزدهم دست همکاری رو به تهیه‌کننده میده. برای همین این نوع ارائه به ارائه آسانسوری معروف می‌شه.به نظر من مهم‌تر از زمان، ترتیب موضوعاتی هست که باید تو ارائه آسانسوری رعایت بشه. یک ارائه آسانسوری استاندارد 4 تا بخش اصلی داره که شامل:معرفی خود (نهایت 8 ثانیه)کندن چاله (15-20 ثانیه)پر کردن چاله (20-25 ثانیه)ضربه آخر (نهایت 7 ثانیه)این دسته‌بندی رو من از کارگاهی که تو مقاله داستان یک استارت‌آپ بهش اشاره کردم، یاد گرفتم. برای هر کدوم از موارد بالا یه سری نکات طلایی هست که به من یاد دادن و من هم اینجا برای شما می‌نویسم.معرفی خودیه نکته همین اول بگم، برای سرمایه‌گذار اصلا مهم نیست که شما کی هستید. تمام بخش‌هایی که قراره تو این چهار بخش بهش اشاره کنید باید مفید باشه و خیلی خودمونی بخوام بگم باید مخ سرمایه‌گذار رو بزنه وگرنه باید حذف بشه (کلاً مگه چقدر فرصت داریم که بخوایم جاده خاکی هم بریم). دکتر سعدآبادی همیشه برای این بخش یه مثالی می‌زدند که دوست دارم من هم از همون مثال استفاده کنم.فردی رو درنظر بگیرید که اسمش علیرضا محمدی نیری که فارغ‌التحصیل رشته مهندسی محیط زیست از دانشگاه شریف هست و دو سالی هست که در شرکت مادر تخصصی برنا مدیر هست. ایده آقا علیرضا یه دستگاهی هست که اختراع کرده و باعث کاهش آلایندگی اتوبوس‌های شهری میشه.حالا به نظر شما کدوم بخش از توضیحات بالا به درد شروع ارائه میخوره؟ اصلا سوال پایه‌ای‌تر اینه چطوری شروع بکنه؟اول از همه، خیلی مهمه که انرژی مثبت رو به ارائه خودمون تزریق کنیم که میتونه با یه شروع مودبانه همراه باشه. بهترین شروع با &quot;سلام&quot; هست. نمی‌دونم شما هم با من موافق هستید یا نه، سلام بار مثبت زیادی رو برای یک مکالمه ایجاد می‌کنه. پس سلام میتونه شروع مکالمه ما باشه.از بد ماجرا اسم این دوستمون خیلی طولانی هست، تا بخواد خودش رو کامل معرفی کنه کلی زمان میبره، قبل‌تر هم گفتم برای سرمایه‌گذار اهمیتی نداره اسم من سبحان عابدین نژاد هست یا محمدرضا شیخ علیا لواسانی (مدل‌ساز سه‌بعدی پریفما). پیشنهاد میشه اگر اسم و فامیلی طولانی دارید اون بخش از نام و نام خانوادگی خودتون که دو ویژگی زیر رو داره تو ارائه بگید:به یاد ماندنی باشهقابل جست و جو باشه (searchable)are you searchable?مثلا برای این مثال ما، فامیلی محمدی خیلی زیاد هست اما بخش دوم نام خانوادگی ایشون یعنی نیری خاص‌تر هست و شاید بتونیم بگیم راحت‌تر به یاد میمونه. از طرفی اگر بخوان تو اینترنت هم جست و جو کنن راحت‌تر شما رو پیدا می‌کنن (یه جست و جو ساده از نیری و محیط زیست احتمالاً خیلی راحت‌تر نتیجه میده تا محمدی و محیط زیست). پس بهتره از بخش اول نام خانوادگی صرف نظر کنه. راستی همین جا ازت بپرسم برای اسم خودت چقدر تلاش می‌کنی؟ اگر میتونی با اسم و فامیل خودت شوخی بکنی تا بیش‌تر تو ذهن طرف مقابلت بشینه حتماً این لطف رو در حق خودت بکن. مثلاً فردی بود که فاملیش یراشکی بود (خدایی هم خیلی سخته) هرجا میرفت میگفت پیراشکی &quot;پ&quot; رو بردار جاش &quot;ی&quot; بذار.پس اگر بخوایم خودمون رو معرفی کنیم عبارت &quot;سلام من نیری هستم&quot; نهایتاً 3 ثانیه زمان میره. اما بعدش؟ خوب میدونیم که ایشون هم شریف درس خوندن هم مدیر شرکت مادر تخصصی برنا فعال در مسائل محیط زیستی هستن. به نظر شما کدومش مهم‌تره؟راستش وقتی یکی میاد با من صحبت میکنه و هنوز بحثمون داغ نشده بخواد از دانشگاهش بگه این حس و به من القا میکنه که میخواد پٌز بده. گرچه واقعا اسم دانشگاه همیشه جنبه مثبت بوده و باید بهش اشاره بشه ولی من ترجیح میدم طوری برخورد داشته باشم که خود طرف مقابل کنجکاو بشه و از من بپرسه کجا درس خوندم.خلاصه ب باید چیزی رو بگیم که در راستای ایده ما باشه. پس همین که جمله زیر رو بگه کفایت می‌کنه.&quot;سلام، نیری هستم دو ساله که تو شرکت برنا مدیر عاملم&quot; و تمام...کندن چالهقبل از اینکه بخوام این بخش رو شروع کنم میخوام یکم بحث فلسفی کنیم. قبول دارید دنیای ما طوری طراحی شده که اول چاله‌ای حفر کنیم بعد پرش کنیم؟ اولین کار برای کاشت درخت اینه که چاله رو بکنیم. دنیای کسب و کار و جذب سرمایه هم همینه. اول از همه باید یه حفره تو ذهن سرمایه‌گذار باز کنیم بعدش هر طور که دوست داریم پرش کنیم.خیلی اوقات فکر می‌کنیم باید راه حل رو اول بگیم بعد به بیان مشکلات بپردازیم در حالی که دقیقاً برعکسه. با بیان درست و صحیح مشکل توجه طرف مقابل رو جلب می‌کنیم. پس مرحله بعد بیان مشکل هست. بهترین زمان برای این بخش 15 ثانیه هست. پیشنهاد میشه مشکل به دو بخش کلی و مشکل مدنظر ایده ما تقسیم بشه. مثلاً تو مثال ما خیلی خوبه که بیاد اول راجع به آلودگی هوا (Big Problem) مطلبی رو ارائه کنه بعد از اون نقش اتوبوس‌ها (Right to the Point) تو این آلودگی رو نشون بده.اما مشکل رو چطوری بگیم که تاثیرگذار باشه؟ اگر فقط بگیم که هوای تهران آلوده هست و بیش‌تر این آلودگی تقصیر اتوبوس‌هاست تاثیرگذاره؟ نه خدایی خودت جای سرمایه‌گذار، جذب همچین مطلب بدیهی میشی؟پس باید جذاب‌ترش کنیم. بهترین راه استفاده از ارقام و اعداد ملموس هست. مثلا مقایسه با چیزی (مثل مقایسه با جمعیت یک کشور یا شهر یا ...). به‌طور مثال بگیم سالانه 100 هزار نفر جون خودشون رو در اثر آلودگی هوا از دست میدن. حالا اگر بیایم این آمار رو با مقایسه کنیم خیلی موثرتر هست. مثلا بگیم تو ایران سالانه به اندازه یک استادیوم آزادی در اثر آلودگی هوا جون خودشون رو از دست میدن. این مقایسه‌ای هست که همیشه من تو ارائه‌هام ازش استفاده می‌کنم.حالا ما Big Problem رو گفتیم وقتش هست که بخش دوم مشکل که راهکار ما برای این بخش هست رو Bold کنیم. باز هم مثل بخش اول باید از راهی استفاده کنیم که جذابیت داشته باشه. تو مثال ما، اگر بگیم اتوبوس‌ها بیش‌ترین نقش رو در آلودگی هوا دارند، رسماً ارائه رو باختیم. بهترین راه استفاده از همون ارقام و اعداد هست. مثلاً بگیم نقش اتوبوس‌ها در این مرگ و میر 40% هست. الان یگه سرمایه‌گذار میدونه معضل بزرگ ما آلودگی هواست و اتوبوس‌ها خیلی تو این معضل موثر هستند و احتمالاً راهکار ما هم به اتوبوس‌ها مربوطه.پس تا الان داریم:&quot;سلام، نیری هستم دو ساله که تو شرکت برنا مدیر عاملم&quot; &quot;می‌دونستید تو ایران،  آلودگی هوا سالانه به اندازه یه ورزشگاه آزادی آدم میکشه؟&quot;&quot;40% از این مرگ و میر به خاطر اتوبوس‌های شهری هست&quot;خیلی بخوایم مته به خشخاش بذاریم متن بالا نهایتاً 15 ثانیه طول بکشه.پر کردن چالهاین بخش همون کاری هست که ما کردیم. همون بخشی که به خاطر اون میخوایم سرمایه جذب کنیم. فقط باید خیلی دقت کنیم که ارائه راهکار یا همون پر کردن چاله‌ای که تو ذهن مخاطب حفر کردیم مستقیم بچسبه به بخش Right to the Point. کاری که علیرضا تو مثال ما کرده اختراع دستگاهی بوده که آلایندگی اتوبوس‌ها رو بسیار کم می‌کنه. اما این بخش رو چطوری بگیم؟ دقیقاً مثل بخش حفره چاله باید تو این بخش هم از اعداد و ارقام استفاده کنیم. اگر همین‌طوری بگیم که دستگاه من آلایندگی اتوبوس‌ها رو کاهش میده باید عرض کنم که بیخیال سرمایه‌گذار بشو. بسته به اینکه راهکار ما از چه جنسی هست باید از کلمات درست استفاده بشه. مثلا تو مثال ما یک دستگاه اختراع شده. خود کلمه اختراع بار خیلی مثبتی تو ارائه داره و باید حتماً گفته بشه چون سرمایه‌گذار میدونه اختراع یعنی اخذ مجوز‌های گوناگون، اخذ استانداردهای مختلف و در مجموع یک محصول نوآورانه. بعد از این، با ارائه اعداد از عملکرد دستگاه میتونیم به جذابیت راهکارمون اضافه کنیم. مثلاً دستگاه من میتونه تا 90% آلایندگی اتوبوس‌ها رو کاهش بده. حالا اگر کنار این رقم جذاب، نفع مالی این طرح رو هم برجسته کنیم خیلی عالی میشه. مثلا بگیم مصرف سوخت رو 15% کاهش میده. این همون چیزی هست که سرمایه‌گذار دنبالش هست، یعنی پول. اگر بتونیم همین کاهش 15% سوخت رو مقایسه کنیم با مثال‌های ملموس خیلی بهتر میشه.پس تا الان داریم:&quot;سلام، نیری هستم دو ساله که تو شرکت برنا مدیر عاملم&quot; &quot;می‌دونستید تو ایران،  آلودگی هوا سالانه به اندازه یه ورزشگاه آزادی آدم میکشه؟&quot; &quot;40% از این مرگ و میر به خاطر اتوبوس‌های شهری هست&quot;&quot;ما یه دستگاهی اختراع کردیم که 90% آلایندگی اتوبوس‌ها رو کاهش میده&quot;&quot; میتونه با کاهش 15% سوخت اتوبوس‌ها سوخت مورد نیاز 3 تا کارخانه تولید سیمان رو تامین کنه&quot;تامام تامام...ضربه آخراز قدیم میگن آخرین ضربه رو محکم‌تر بزن (:حالا که هم شما رو شناخت، هم مشکل براش مشخص شد و راهکار ما رو شنید باید بهش بگیم که چی می‌خوایم و چطوری میتونن ما رو پیدا کنن.یه نکته همین‌جا بگم، سرمایه‌گذارها کارشون سرمایه‌گذاری پول و برداشت سودشون هست اما از اینکه بهشون بگید برای تجاری کردن ایده، نیاز به پول دارید خود همین تو ذهن سرمایه‌گذار  بار منفی داره.پس چی بگیم؟ هم پول میخوایم هم نگیم پول می‌خوایم؟ ما میتونیم خواسته خودمون رو طوری مطرح کنیم که پول رو تو دلش داشته باشه. مثلا بگیم چیزی که ما میخوایم یک قرارداد 1 ساله با نرخ بازگشت 1 سال و نیمه هست.طبیعتاً اگر قراردادی نوشته میشه نفع دو طرف تو اون قرارداد هست و نیازی نیست همون اول کار مبلغ قرارداد و بند‌های مفصل اون رو شرح بدیم.بعد از بیان خواسته باید یه حلقه وصلی بین خودتون و سرمایه‌گذار ایجاد کنید. مثلا داخل یه پوشه تمامی مدارک ایده شما، مدرک دانشگاهی (که اول ارائه گفتیم بهش اشاره نشه)، گواهی‌نامه ها و... قرار داده بشه و حتما یه پل ارتباطی به مخاطب ارائه بشه.میتونیم کل ارائه خودمون رو این طوری مرور کنیم:&quot;سلام، نیری هستم دو ساله که تو شرکت برنا مدیر عاملم&quot;  &quot;می‌دونستید تو ایران،  آلودگی هوا سالانه به اندازه یه ورزشگاه آزادی آدم میکشه؟&quot;  &quot;40% از این مرگ و میر به خاطر اتوبوس‌های شهری هست&quot; &quot;ما یه دستگاهی اختراع کردیم که 90% آلایندگی اتوبوس‌ها رو کاهش میده&quot; &quot; میتونه با کاهش 15% سوخت اتوبوس‌ها، سوخت مورد نیاز 3 تا کارخانه تولید سیمان رو تامین کنه&quot;&quot; اما چیزی که ما از شما میخوایم یک قرارداد 1 ساله با نرخ بازگشت 1 سال و نیمه هست&quot;&quot;و این هم مدارک مربوطه و راه ارتباطی ما هست&quot;گمون کنم اگر تایم بگیریم سر جمع 45 ثانیه زمان برای ارائه ایده علیرضا کافی بوده.حالا که فکرش رو می‌کنم ترامپ وقت زیادی رو به کارمندش برای ارائه گزارش داده بوده :)اما تجربه خودم از ارائه‌های آسانسوری که داشتم این بوده که حفظ آرامش و شمرده صحبت کردن در کنار زبان بدن صحیح میتونه خیلی موثر باشه.پیشنهاد می‌کنم حتما قبل از ارائه، دیالوگتون رو آماده داشته باشید و بار‌ها و بارها تمرین کنید تا ملکه ذهن شما بشه. خیلی اوقات شرایط طوری فراهم میشه که بتونید با پاورپوینت هم ارائه آسانسوری داشته باشید که به جذابیت ارائه شما خیلی خیلی کمک میکنه پس یه پاورپوینت هم همیشه آماده داشته باشید تا هر وقت لازم بود ازش استفاده کنید.من تا امروز برای استارت‌آپ‌های مختلفی ارائه آسانسوری داشتم و بارها پیش اومده که یک ارائه آسانسوری برای سه سرمایه‌گذار موثر بوده. پس همیشه ابزار کارتون آماده باشه. ارائه آسانسوری پریفما در برنامه تلوزیونی کارویا تجربه خیلی خوبی برای من بود. من توی ارائه آسانسوری پریفما سعی کردم که جذابیت ایده رو با یک داستان شخصی ترکیب کنم. ارائه آسانسوری پریفما رو از اینجا می‌تونید ملاحظه کنید.</description>
                <category>سبحان عابدین نژاد</category>
                <author>سبحان عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 13:01:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>