<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سهیل بهزادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@soheilbehzadi</link>
        <description>یک عدد روان نشناس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:17:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/41692/avatar/LH0yJX.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سهیل بهزادی</title>
            <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گوشی غریبی است، نازنین (شاملو ورژن2020)</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%862020-h4qvl0p4cn5t</link>
                <description>آخرین تکنولوژی که میتونستیم دستبندش کنیم یه دونه خط کش بود که عکسشو پایین می بینید.یادش به خیریادمه یک زمانی گوشی ها پشت و رو داشت https://aparat.com/v/3RPst در این دوران کرونا ، گاهی حس می کنم در قوطی کبریت هستم و هیچ مشغولیتی جز دیدن سه کنج خانه و شمردن گل های قالی ندارم.(همه این اتفاقات محدود به زمانی است که بسته اینترنتی تمام می شود.راستی این متن را هم زمانی که بسته اینترنت تمام شد نوشتم).در زمان های دور که اینترنت و چرخش در فضای مجازی محدود به سیستم عامل داس بر پایه کشاورزی  بود، کسی باور به تماس تصویری( ویدیو کال) با این کیفیت را نداشت.چه باور کنید چه نه! مصرف عمده موبایل در جهت برقراری ارتباط صوتی بود، آن هم با آنتن دهی افتضاح!در مخیله چه کسی می گنجید که زیر لحاف و پتو به تحصیل علم بپردازیم؟مفهوم دوربین جلو و سلفی هنوز مطرح نبود و همیشه نیازمند دست های دیگری بودیم.عذاب هایی کشیدند مردم.دل ملت از کمبود حافظه خونین بود، هرچند کیفیت هم به همان اندازه پایین بود.ظرفیت آلات ارتباطی محدود بود.دیدن فیلم سینمایی برای ما خاطره بود، به همین سوی چراغ، آن موقع آرزو بود. یادم می آید که سوم راهنمایی بودم، آن موقع تلفن همراه داشتن تازه مد شده بود. اگر کسی موبایل داشت لاکچری حساب می شد.صرفا موبایل اهمیت داشت، نه مدل یا امکانات آن.با گذشت عمر گران بر جرگه لاکچریان افزوده می شد، و روز به روز تعداد افردای که در خیابان ها گوشی به دست بودند و آلت با کلاس خود را حمل می کردند بیشتر می شد.باری، تمرکز موج دوم(که صد برابر سمی تر از موج اول بود) بر روی امکانات و آپشن های موبایل متمرکز شد.از آنجایی که سعی و تلاش این خیل گسترده لاکچریان بر متمایز شدن و برتری نسبت به دیگری بود، به سمتی پیش رفتند که اگر به جای مادون قرمز، بلوتوث استعمال می شد، 3-0 از رقبا جلوتر بودید.کل ماجرا از این قرار بود که اگر جز اولین ها بودی، خفن تر بودی.از دانشجو ها که نگویم.دانشجو های قبل از گوشی هوشمند و دانشجو های بعد از گوشی هوشمند زمین تا آسمان فرق می کنند.بخواهم درست تر بگویم بیشترین زَهرَش را روی دانشجویان ریخته است.آن موقع قبل از شروع دانشگاه، برای در آوردن چشم همکلاسی ها و زدن مخ بعضی هایشان هزینه می کردیم برای لباس،اما الان چه؟یک عدد پیراهن مجلسی به علاوه شلوارکِ طرح روزنامه ای ما را  کفایت می کرد. بیچاره استاد!آن موقع ها برای یک جزوه شب امتحان، اندازه یک خاور زیراکس و کپی می گرفتیم، تازه آن هم اگر خرخوان های کلاس راضی بشوند.اما الان زحمت ما را دوربین های با کیفیت کم کرده اند، عکس را می گیریم و و دیگر هیچ. فکر می کنم دلیل اینکه نرخ ازدواج پایین آمده است هم همین باشد. آخر نیمی از ازدواج ها بر اساس گرفتن جزوه ها صورت می گرفت.کاری ندارم یک سری ازعزیزان به لطف تکنولوژی کل منابع را با خود سر جلسه می برند. گاها دیده می شود گوگل نیز از دست آنها به ستوه آمده است.( مگر گوگل همکلاسی ات است که انتظاری دارید که به شما تقلب برساند!)شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد، زوجه ای در فضای مجازی اختیار می کنید و وقتی چشمتان به جمال پری می افتد، کاخ آرزوهایتان خراب می شود، انگار مادربزرگش آمده جای خودش.باور بفرمایید صنعت فیلترهای اینستاگرام و فتوشاپ، نان شرکت های لوازم آرایش را آجر کردند.حتی طریقه مرگ ها هم فرق کرده.چه اهمیتی دارد که در سی سالگی بمیریم یا در هشتاد سالگی، هنگامی که فیلتر میپرد، آنگاه لحظه مرگمان است.اکنون خیلی از شاخ های مجازی معترض هستند از اینکه اگر زودتر گوشی میبود الان در کتاب درسی از آنها نام برده میشد نه از انیشتین و تصمیم کبری... .خلاصه هرچه بگویم کم است...دوستان فکر می کنم اینترنتم وصل شد. با اجازه تان من بروم درس بخوانم، بله درس بخوانم آن هم زیر پتو.خداراشکر با تحصیل مجازی جواب نیمی از خانواده هایی که می پرسند در  گوشی بی صاحاب چی داری که افتادی در آن، پاسخ داده می شود.پایانپ.ن: امیدوارم که خوشتون بیاد و بسیار  ممنونم که متن منو خوندید... لایک و کامنت یادتون نره.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 21:11:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش جنسی کودکان ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DB%B1-phpyqi3ordvp</link>
                <description>در دهه های اخیر دادن اطلاعات جنسی و فرزند آوری به کودکان و نوجوانان، غیر علمی و خیالی بود. استفاده از اصطلاحاتی مثل &quot;دعا&quot; و &quot;انیمیشن ها&quot; تنها مطالبی بود که در فرار از جواب درست به فرزندان مورد توجه قرار می‌گرفتن.و نتیجه آن، کودکان کنجکاوی بودند که عمیقا تشنه اطلاعات درست و دور از اضطراب بودن.اطلاعاتی که فرهنگ حاکم بر جامعه بصورت رایگان و رسمی در اختیار کودکان قرار نداد و نخواهد داد! اما والدین باید در این زمینه نقش پذیر بوده و بصورت فعال و به اندازه کافی پیرامون &quot;تربیت جنسی کودکان&quot;اطلاعات‌ کسب کنن و این اطلاعات رو به کودکان منتقل کنن.منتظر انتقادها و پیشنهادهاتون هستم?</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 21:13:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%B4%D9%82-qvvd8f2jvxtr</link>
                <description>عاشقانه‌ها قلب آدم را نازک می‌کنند، قلبی که هر لحظه امکان شکستن آن هست.ولی هرچه نازک‌تر، شفافیت آن  زیادتر.قلب‌های بلوری که درخشش زیر نور آفتاب، شهره عام و خاص‌اند.قلب‌هایی که مثل خورشیدند و در بخشندگی گرمای وجودشان، خورشید را هم پشت سر گذاشته‌اند.عشق همان معجون جاودانگی است که سال‌ها در افسانه‌ها به دنبالش هستند.زمان با عشق زود می‌گذرد اما ساعت‌های عاشقی، سال‌های جاودانگی را پشت سر گذاشته‌اند.کلمه معشوق را دوست ندارم.معشوق یعنی مورد عشق واقع شدن. برایم عشق‌های یک طرفه‌ای را تداعی می‌کند. عشق معمای دو مجهولی است که نیازمند دو سوژه است.دو پرنده،دوماهی، دو انسان و دو دوهای متمادی!با همه احترامی که برای عشق قائل هستم و زوجیت را لازمه‌ی آن می‌دانم،ولی در اعماق ذهنم اعداد فرد را دوست می‌دارم.عدد فرد برتر و قوی‌تر از عدد زوج است و برای این حرف از اعماق قلبم دلیل می‌آورم.گاهی ما آدم‌های ناکام مانده از عشق، در مدح و ستایش تنهایی می‌نویسیم، ولی خودمان هم می‌دانیم که همه‌ی اینها گلایه‌ و گریه‌زاری‌های است که به اندازه کافی نکردیم.از ابتدا که چشم در این جهان گشوده‌ایم، تا بوده و هست، تحریک زوجیت بوده.عشق دیگر عشق نیست بلکه تکلیفی شده که بر گردنمان است و باید مثل بقیه این کار را انجام بدهیم.عشق مثل غذا خوردن و دویدن نیست یا یک مرحله از زندگی که همه باید یکسان بگذرانند.همه ما پتانسیل عاشق شدن را داریم، به لطف هورمون‌های موجود در بدنمان. اما هر پتانسیل قرار نیست به فعل تبدیل شود.نسل انسان بواسطه همین هورمون‌ها و موضوع بقای نسل است که رنگ و بوی عشق به خود گرفته و ادامه یافته است.افزایش میزان تسترون خون هنگام دیدن جنس دیگر عشق نیست. مکانیسم بقای انسان است که به جفت گیری و تولید مثل ختم می‌شود.پ ن: شطحیات ذهن پراکنده نویس من است، بر آن خرده نگیرید. صادقانه بگویم متن عامه پسند نوشتن را نیاموخته ام. فعل و انفعالات نورون هاست + شهود حاصل از افکار سمی و مرد افکن.بررسی عشق به شکل هورمونی برای پوزیتیویست های عزیز!(بخوانید، باشد که رستگار شوید) https://vrgl.ir/oEJDK </description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Oct 2020 18:21:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جذب بی جذب</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-vwevdhkjqsas</link>
                <description>در دنیایی پر زرق وبرق امروزی ما مسائلی وجود دارد که در ظاهر براساس عقل ومنطق پذیرفته شده اند ولی در باطن نتیجه عوامانه بودن و پذیرش ارزش های تزریق شده است.ارزش های که نظام سرمایه داری در ما درونی کرده اند.این ارزش ها در ما احتیاجاتی ایجاد می کنند که ما حتما باید آن موارد را داشته باشیم.به زبان دیگر اگر ما فاقد این ارزش ها باشیم با دیگران فرق داریم.هرکس که خارج از توده وحرکت گله ای باشد به راحتی در تیر رس قرار می گیرد و احتمال زیاد برچسب متفاوت بودن می خورد.از سوی دیگر آدمی برای فرار کردن از تفکر و پذیرش مسئولیت ها به دنبال راه فراری می گردد که این بی مسئولیتی را توجیه کند،وچه چیزی بهتر از یک نسخه آماده وآسان.نسخه ایی که برای خیلی ها جواب داده و مطمئنا برای ما هم جواب میدهد.حرکت توده ایی مردم طبق یک دستور،مسیری رو به زوال است،زوالی که در ظاهر آنرا بهشت می پنداریم.این دستور یا قانون که آرمان و ارزش را در ما درونی می کند وهمچنین مسیر رسیدن به کمال این ارزش را در اختیار ما می گذارد،موانعی هم برای تفکر و پرسشگری ما دارد.به بیان ساده تر اگر ارزش ها و کمال انسان به این شکل قابل دست رسی بوده است، پس به نوعی جامعه و تمدن بشری مسیر را اشتباه می رفته ونقشه راه در انحصار یک عده خاص بوده است. احتمالا طی رخدادی تصمیم بر این شده که این نقشه در اختیار همگان قرار بگیرد(در قبال هزینه ایی).در انیمیشن ها حتما دیده اید که برای به حرکت در آوردن حیوان بارکش غذایی را با چوب مقابل حیوان آویزان می کنند، تا حیوان برای رسیدن به آن حرکت کند.حیوان هیچوقت به آن نمی رسد،بلکه همواره به دنبال آن است واین دنبال کنندگی هدف قرار داده شده.در انسان هم همین است. یک ایدئولوژی برای اینکه بتواند خود را تثبیت کند ومنافع خود را دائمی کند، به انسان ها وعده می دهد.اگر این کار را بکنی به آن خواهی رسید.چه بسا که خیلی ها خیلی ها هم نمی رسند، ولی همینکه این وعده جلوی چشمشان قرار دارد،ارضا کننده و لذت بخش است.شاید حتی یک نوع بردگی مدرن باشد.به جای شلاق و فشار از پشت وصرف انرژی زیاد برای مجبور کردن بردگان به کار کردن، با استفاده از عنصر اختیار و اراده وقرار دادن انگیزه ها در فاصله، کار خود را آسان کرده اند.اقتصاد ژتونی اسکینر،شرطی سازی پاولف ویادگیری مشاهده ایی بندورا وزنه های نامرئی بردگی بر پای انسان هاست که ناخودآگاه جمعی یونگ آنرا طبیعی جلوه می دهد.نیچه مخالف سخت حرکت گله ایی مردم است و در جایی از اصطلاح کوتولگی ذهنی استفاده می کند.این مردم عادت به اندیشه ندارند و عموما براساس عاطفه عمل می کنند.ذهن بدون اندیشه و تک بعدی آنها باعث می شود برای رسیدن به وعده هر کاری کنند.مهم نیست وعده از کجا آمده و هدف اصلی آن چیست،مهم این است که چون اطرافیان می گویند خوب است، پس خوب است.قانون جذبدر زمان های قدیم (مثلا یونان باستان) بحث کردن به این صورت بوده که من موردی را اعلام می کردم وبه دنبال آن موافق ها و مخالفان اظهار نظر می کردند تا جایی که بحث به نتیجه برسد. بدون توهین بدون جنگ و دعوا بدون موارد منکراتی و...من دوستان زیادی دارم که طرفدار دو آتیشه قانون جذب هستند(حتی بیشتراز پرسپولیس).تیکه کلامشان شده&quot;تو می تونی هر چی می خواهی داشته باشی فقط کافیه باور داشته باشی بهش&quot; و از این قبیل شعار ها.همیشه هم اصرار دارند که دیگران را هم وارد ماجرا کنند. مثل اینکه وظیفه دارند این خوشبختی را زوری بچپانند در زندگی اطرافیان.و همه هم این قانون را در زندگی اشان با پوست و گوشت و خون و استخوان حس کرده اند و وقتی می گویم من راضی ام از زندگی، لیستی از چیزهایی که ندارم و می توانم داشته باشم برایم ردیف می کنند.خبخانمی به اسم Rhonda Byrne نویسنده کتاب راز است. کتاب راهنمای خوشبختی.ایشون هیچ سابقه علمی و آموزشی مرتبط با چیزی که ادعا می کنند ندارند و در رزومه فقط تهیه کنندگی و نویسندگی تلویزیون را دارند.کتاب خود را بر اساس کتاب دیگری که در سال 1910 منتشر شده است به نام The Science of Getting Rich نوشته است.نویسنده این کتاب Wallace Wattles هست که ایشون هم هیچ سابقه ی علمی نداشتند.او کارگر مزرعه بود.بنابراین دوکتاب که قانون جذب برآن استوار است، هردو توسط افرادی نوشته شده اند که هیچ درک درستی از فیزیک کوانتوم ندارند.پیروان قانون جذب به شکل مطمئنی باور دارند که قوانین فیزیک کوانتوم، قانون جذب را اثبات می کنند.طبق نظر یک فیزیکدان واقعی Andrew Zimmerman Jones این عقیده که فیزیک کوانتوم می تواند نشان دهد که افکار می توانند جهان مادی را کنترل،صحیح نیست. شاید سوال پیش بیاید که ایده های بایرن مورد تایید کدام دانشمند است؟علاوه بر فیزیکدانان،متخصصین علوم اعصاب نیز این عقاید را مورد تمسخر قرار می دهند.به گفته Russell Poldrack ،میدان انرژی ساطع شده از مغز بسیار کوچک تر از آن است که بر جهان مادی تاثیر بگذارد چه برسد به این که پول و ماشین را جذب کند.(فکرش هم یه جوریه انصافا).میدان مغناطیسی مغز? تسلا است.واضح است که وقتی دانشمندان واقعی در گیر بحث می شوند، ایده های بایرن ارزش خود را از دست می دهند.مطالعات نشان داده است که تفکر مثبت می تواند حتی برای رسیدن به اهداف مضر باشد.افرادی که فقط متمرکز بر اندیشه مثبت در مورد شغل خود بوده اند، کمتر موفق بودند و دستمزد کمتری نسبت به کسانی که مثبت اندیشی نمی کردند،بدست آوردند. در نتیجه خیال پردازی منجر به اقدامات کمتری شده و در نتیجه نتایج مثبت کمتری در کل خواهد داشت.یک مطالعه دیگر بیان میکند دانشجویانی که در مورد هفته خود مثبت اندیشی می کنند نسبت به گروه کنترل کمتری در طی آن هفته موفق شدند.انگار که حرف وقت در تفکر و خیال پردازی در مورد چیز های مثبت، اقداماتی را که در غیر اینصورت ممکن است انجام شود،ممنوع می کند. این زمان هدر رفته به طور بالقوه میتواند منجر به نتایج مثبت شود.علی رغم شواهد بیشمار، هیچ علم واقعی برای پشتیبانی از آن موجود نیست و بسیاری از شواهد حکایت از عدم کارکرد آن نیز است.موارد حمایت کننده چیزی بیش از نتیجه اثر دارو نما همراه با تعصب تایید نیست.شاید بگویید خب اگر مثل دارو نما کمک کند مشکل چیست؟مشکل این است که برای بسیاری افراد این امر کمک کننده نیست.وضعیت روانی بسیار بدتر، افسرده تر و آسیب پذیر اغلب تحقق می یابد .این می تواند منجر به پیامد های بدتری در کوتاه مدت و کیفیت پایین زندگی در کل شود.یکی از جالب ترین جنبه های قانون جذب این است که اگر کسی نتواند آنچه را که می خواهد بگیرد راز نشان می دهد که تقصیر خود شخص بوده است، با این تفسیر بیماران سرطانی را به دلیل انرژی منفی و ایجاد سرطان خود سرزنش میکند.این نوع ذهنیت قربانی مقصر است که این روش تفکر را بسیار خطرناک میکند.راز همچنین حالت اضطراب بسیار طبیعی انسان را از معادله خارج میکند. اضطرابی که سطور بالقوه می تواند نجات دهنده ی زندگی باشد.اضطراب و ترس ابزاری برای بقاست که بشر قرنها به آن اعتماد کرده است.نشستن در اطراف اندیشه های مثبت باعث نمی شود چیزی عجیب در زندگی مان اتفاق بیفتد و زمانی راکه می توانست صرف اقدام برای هدف شود تلف می شود.میکو هانسون در مقاله ای با عنوان مثبت اندیشی به زوال اقتصادی منجر می شود بیان میکند:اگر شما فقط به نتیجه مطلوب]کاهش وزن،پیشنهاد شغلی و...[فکر کنید و مسیر رسیدن را در نظر بگیرید و فقط فکر کنید ،شاید این باور به شما تلقین شود که شما به آن رسیده اید و بنابراین دیگر شاید شما سخت برای رسیدن به آن تلاش نکنید.تاکید راز بر قدرت خداگونه ذهن است.بی توجه به بقیه حواس تاثیر ذهن بر پدیده های علت و معلولی نیست بلکه علت بر معلولی]یک طرفه[.انسان خدای روی زمین است؛بیچاره فلاسفه ی ما که دنبال خدا های دیگه ای میگشتند. در کارگاه های جذب ،رفاه ولذت چنان برجسته میشوند که گرایشهای متعالی روح انسان و رشد معنوی و تکامل روحی وی در میان این همه مطالبات سطحی گم میشود و هدفمندی خلقت فراموش میگردد و هدف زندگی در عیش و عشرت و کامیابی حداکثری خلاصه میشود.§ راز حمایت از صلح نه مخالفت با جنگ«برضد هیچ چیز جبهه نگیر»§ ادعای پیروان جذب عمومیت دارد و استثنا ناپذیر است.§ چرا طبق این قانون همه رسیده اند به خواسته هایشان پس ناکام مانده ها کجا هستند؟آنچه که به عنوان یافته های فیزیک کوانتوم ادعا میشود فقط در حد پذیرش تاثیر متقابل میان پدیده هاست نه رابطه علی و معلولی یا به عبارت دیگر حداکثردرحد]علت ناقصه[این رابطه وجود دارد«علت قاعد».§ اگر قانون است چرا مبلغان ایرانی پیوسته نام خدا به آن اضافه کرده اند در حالی که مبلغان خارجی فقط طلب و خواست را در نظر دارند. پس لابد در هرجایی متفاوت است§ قدرت ذهن همان قدرت روح است؟§ اگر برای رسیدن به مطلوب ها ابزار ذهن این قدر معجزه آسا عمل میکند آیا جا نداشت خداوند حکیم هم چنان که ابزار های معنوی مانند دعا ، صدقه، زیارت وتوصل را به عنوان وسیله کسب مطلوب ها معرفی میکند بر آن تاکید کند؟§ وعده رفاه و امکانات زندگی آن هم با دو قید سرعت و سهولت.§ دیدگاه اومانیستی[انسان محور]:اهداف متعالی و معنوی انسان به حاشیه میرود و به جای آن اهداف دنیوی پدیدار میشود و انسان به فراموشی عاقبت و آخرت تشویق میشود.§ هرچیزی را تکرا کنی در نا خودآگاهت ثبت میشود:ـ شستشوی مغزی.ـ از کار انداختن قوای عقلقانون جذب در خوشبینانه ترین حالت ارائه بدیهیات است برای کسب درآمد از سوی سودجویان و مرهمی بر دل خوش باور انسان ها.§ اغراق در هیجانات مثبت و نادیده گرفتن هیجانهای منفی.§ در تئوری جذب نقش عوامل محیطی در اتفاقات را نادیده گرفته شده.§ جذب دارو نماست.§ گاهی با فکر لیمو ترش دهانمان آب می افتد و کمی از احساس نیازمان به لیمو می کاهد این از یکسو خوب است چون کمی رفع نیاز شده است ولی از سوی دیگر خوب نیست چون ممکن است انگیزه خودرا برای پیدا کردن لیمو از دست بدهیم.§ آزمایشی که میزان قدرت تجسم واحساس انسان را بسنجد، وجود دارد؟ و ارتباط جذب با آن چیست؟§ مغز همانطور که برای خیال پردازی است برای اندیشه و خرد ورزی هم برنامه ریزی شده است،که متاسفانه این قسمتش در قانون جذب مورد تاکید نیست.چرا؟خرافات مثل پرده ای جلو چشمانمان را میگیرد ومانع از دیدن حقیقت میشود و ما فقط متوجه چیز هایی میشویم که در مسیر تایید خرافه باشد. و هرگونه ادله ی مخالف را نادرست می پنداریم و با تعصبی خاص با آن مقابله میکنیم.شاید بد نباشد که آثار متفکری مثل الکسی دوتوکویل بخوانید.کسی که در دهه 1830متوجه فرسایش روح شهروندان جامعه آمریکا شد.ویلیام جیمز تحت تاثیرتوکویل به بررسی مشکلی پرداخت که جوامعی که توقعات نامحدود برای اعضایشان ایجاد می کردند مسببش بودند.طبق فرمول عزت نفس= نسبت موفقیت به توقع .جیمز می گوید:رها کردن توقعات به اندازه برآوردن آنها آرام بخش است.وقتی هیچ بودن شما در حیطه ای خاص با روی باز پذیرفته شود ،سبکی و لذتی حس میکند که برابری میکند با رسیدن تحقق به آن.آلفرد هار مزورث بنیان گذار دیلی میل بریتانیا، در زمان آغاز به کار روزنامه اش در سال 1896 با صراحت گفت:که خواننده ایده آلش مردی در خیابان است که مستحق صد پوند در سال است ولی میتوان رویای هزار پوند در سرش انداخت.طبق عقاید روسو هروقت چیزی را طلب کنیم که نمیتوانیم به دستش بیاوریم، فقیرتر می شویم حتی اگر دارایی های زیادی داشته باشیم و هر زمان از چیزی که داریم که داریم احساس رضایت کنیم ثروتمند محسوب می شویم،در صورتی که ممکن است در حقیقت دارایی زیادی نداشته باشیم.جوامع پیشرفته درآمدهایی برایمان فراهم می کنند که نسبت به گذشته خیلی بیشتر است در نتیجه ظاهرا ما را ثروتمند تر می کنند،ولی در حقیقت تایید نهایی این جوامع شاید فقیر کردن ما باشد.چون با ایجاد توقعات نا محدود شکافی همیشگی بین چیزی که میخواهیم باشیم و چیزی که هستیم نگه میدارد.ژان ژاک روسو در کتاب گفتمان درباره منشاء نا برابری به نکاتی اشاره کرد که توجه به آن شاید در نگاه اول به مزاج خیلی ها خوش نیاید.روسو بیان میکند:هر چقدر هم خودمان را از لحاظ فکری مستقل بدانیم ،به طرز خطرناکی از درک نیازهای خود عاجز هستیم.کمتر پیش می آید روحمان به وضوح بگوید برای احساس رضایت چه احتیاجاتی دارد ، یا اگرهم مِن مِن هایی بکند دستورهایش احتمالا یا ضدونقیض اند یا بی پایه اساس. روسو به جای مقایسه ذهن با بدنی که به درستی حس میکند چه چیزی احتیاج دارد تا سالم بماند. از ما میخواهد ذهن را همچون بدنی در نظر بگیریم که وقتی به آب احتیاج دارد فریاد شراب سر میدهد و وقتی در حقیقت باید درازکش روی تخت افتاده باشد میرقصد. ذهن ما از صداهای خارجی که میگویند چه چیزهایی نیاز داریم تا راضی باشیم تاثیر می پذیرد ،از صداهایی که ممکن است نجواهای ضعیف روحمان را خفه کنند و حواس ما را از کار سخت و دقیق دنبال کردن صحیح اولویت هایمان پرت کنند.برای تایید سخنان روسو می توان به شرح گزارش هایی که از جامعه سرخ پوستان آمریکایی در قرن 16پرداخت، جامعه از لحاظ مادی ساده ولی از لحاظ روحی و روانی پر ارزش توصیف شده اند.سرخ پوستان از لحاظ مادی قطعا عقب مانده بودند ولی گفته شده که رضایت فراوانی در این سادگی وجود داشته است. در عرض چند دهه بعد از رسیدن اولین اروپایی ها انقلابی در نظام سلسله مراتب جامعه سرخ پوستی از طریق تماس با تکنولوژی و تجملات اروپایی پدید آمد.انقلابی که باعث شکل گیری تمایلات جدیدی در بین سرخ پوستان شد. این تمایلات جدید اتفاقی نبوده اند. (جان بنیستر) گزارش داد که سرخ پوستان منطقه &quot;هادسون بی&quot; با موفقیت از سوی تاجران ترغیب شدند که چیزهای بسیاری بخواهند که قبلا نمی خواستند، چون هرگز آنها را نداشته اند ولی حالا که تجارت انجام می شود دیگر به شدت به آنها نیاز دارند.رابرت بورلی جهانگرد نوشت:اروپایی ها تجمل را به سرخ پوستان معرفی کردند و این خواسته های آنها را چند برابر کرده و باعث شده هزاران چیز جدید بخواهند که هرگز در خواب هم نمی دیده اند.ما معمولا فکر می کنیم که یک سری دستاورد ها و دارایی های خاص قطعا رضایتی ماندگار نصیبمان می کنند، به سوی این تصویر از خودمان سوق داده شدیم که داریم از سر بالایی سخره شادی بالا می رویم تا آن بالا به فلات گسترده ای برسیم و در آنجا به زندگی امان ادامه بدهیم؛یادمان نیست که به محض رسیدن به قله دوباره به سوی اضطراب و اشتیاق های جدید آن پایین فراخوانده می شویم.به جای تمنای آنچه نیست، آن چیز را که هست غنیمت بشمار.پ ن:متن احتمالا غلط املایی هم دارد!شاید قسمتی از متن حتی اشتباه باشد(خوشحال می شوم با ارائه دلیل در اصلاح آن به من کمک کنید).در آخر بگویم قصدم توهین نبوده و نیست ،من به عنوان مخالف این به اصطلاح قانون نظرات خودم و برخی دیگر را گفتم.منابع:psychologytoday.comپرسمانکتاب اضطراب منزلت از الن دوباتن !پشت پرده قانون جذبخوندن این متن هم خالی از لطف نیست.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 10:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تراژدی</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-zgzkfly2x4ci</link>
                <description>تراژدی اثری است که درماندگی و عجز انسان را در مقیاس کیهانی نشان می دهد.اشک ها و گریه ها آرامش بخش اند،اما آه های سوزان که هیچ کس آنها را نمی شنود عذابی دردناک و شکنجه ای عظیم اند.آه که انسان چه بد روزگاری دارد!مطابق با قانونی به دنیا می آیدو مطابق با قانونی دیگر به زنجیر کشیده می شود.بیهوده به وجود می آید، اما از بیهودگی بر حذرش میدارند.بیمار آفریده میشود، اما به او توصیه میکنند که سالم باشد.طبیعت با این قوانین ناهمگون چه مقصودی را دنبال میکند؟ناسازگاری احساس و عقل یکپارچگی شخصیت انسانی را از میان میبرد.آیا این نشانه یا جلوه‌ای از عظمت قدرت مطلق استتا جرمها و خطاهایی رخ دهند و آنها را ببخشد؟طبیعت به خودش سخت می گیرد و بد میکندتا نفرت خود را از خطاهایی که خود پدید آورده نشان دهد.انسان چگونه میتواند کاری را صورت ندهد که طبیعت خود او را برا آن داشتهو سپس نیز او را بدان سبب مجازات می کند؟!طبیعت در مقابل دیگران مسنبد و سرکش است و در حق خودش ظالم.او فقط به کارهای سخت و دشوار فرمان می دهد.ما را از آنچه خواستنی و دلپذیر است منع می کند.دردها را سهل‌الوصول می گرداند و پاداش و صواب را ناممکن.اگر طبیعت از خون و خونریزی به وجد نمی آمدراه های رسیدن به خیر و نیکی را آسان می گردانید.از سروده های  فولک گرویل (شاعر انگلیسی عصر الیزابت) برای کشیشان گروه همسرایان نمایش  مصطفی. به نقل از: تراژدی. کلیفورد لینچ. ترجمه مسعود جعفری.نشر مرکز.ص 31</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 04:30:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب های روانکاوی</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-owvkeulzgouf</link>
                <description>این لیست بهترین نیست،کامل ترین نیست،پرفروش ترین نیست و به صورت کلی&quot; ترین&quot; نیست.دلیل معرفی این لیست بیشتر بخاطر کسی هست که این لیست رو پیشنهاد داده و فکر می کنم برای معرفی هر کدوم دلیلی وجود داشته...برای مطالعه در زمینه روانکاوی و بخصوص روانپویشی کوتاه مدت(ISTDP) منابع و مقالات فراوانی وجود دارد که اگر بخواهیم همه ی آنها را مطالعه کنیم،شاید عمر کوتاهمان کفاف این حجم از تاریخچه را ندهد.بهترین راه این است که برای خودمان مسیر مطالعاتی مشخص کنیم،تا بتوانیم از این طریق ، کیفیت و کمیت مطالعاتی را به سطح قابل قبولی برسانیم.این لیست پیشنهادی دکتر سرافراز است.که امیدوارم برای شما علاقه مندان به روانکاوی(با تاکید بر ISTDP)مفید باشد و یا حداقل اینکه باعث پیدا کردن مسیر مطالعاتی شما بشود.1- روانکاوی چیست؟ ،دکتر علی فیروزآبادی ، نشر قطره2- پنج گفتار درباره ی روانکاوی ، زیگموند فروید ترجمه حسن صفوی، نشر جامی3- به راستی فروید چه گفت؟ ، دیوید کلارک ترجمه مهوش رضا قلی بیگی ، نشر دانژه4- مقدمات روانشناسی فروید،کالوین هال ترجمه دکتر شهیدی، نشر جیحون5- نظریه روان پویشی برای درمانگران، دیوید بایننفلد ترجمه داوود عرب قهستانی، نشر رشد6- رواندرمانی پویشی کوتاه مدت،حبیب دونلو،نشرارجمند7- مبانی روانکاوی،پروفسور تومه ترجمه دکتر سعید پیرمرادی، نشر آسیم8- کاربرد روانکاوی،پروفسور تومه ترجمه دکتر سعید پیرمرادی، نشر آسیم9- رواندرمانی بین فردی،مینا وایزمن، نشر ارجمند10- روان درمانگری پویشی فشرده و کوتاه مدت مبادی و فنون، نیما قربانی، انتشارات سمت11- کتاب من به روایت من، نیما قربانی، انتشارات بینش نو12- کتاب روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده، پاتریشیا کاولین دلاسلوا، مترجم یوسفی لویه و نوربخش نشر وانیا13- ارتباط درمانی چه بگوییم و چه وقت بگوییم، واکتل ترجمه نیما قربانی،نشر دانشگاه تهران14- روان درمانگری پویشی فشرده و کوتاه مدت،نیما قربانی، نشر سمت15- نقاب زدایی،پل اکمن،ترجمه سحر طاهباز،نشر بینش نو16- راه های نو در روانکاوی،کارن هورنای، نشر بهجت وهدف17- بحران روانکاوی، اریک فروم، نشر فیروزه18- تحلیل های روانشناختی در هنر و ادبیات،محمد صنعتی،نشر مرکز19- روانکاوی فرهنگ عامه، بری ریچاردز، نشر ثالث20- روان درمانی تحلیل،فرانک آلد ترجمه محمد دهگانپور، نشر رشد21- روان درمانی پویشی به زبان ساده، پاتریشا هیوز ترجمه عطالله محمدی، نشر ارجمند22- درآمدی نو بر روانکاوی، آنتونی بیتمن ترجمه علیرضا طهماسب، نشر بینش نو23- مغز و دنیای درون،مارک سولمز ترجمه دکتر علی فیروزآبادی، نشر قطره24- روانشناسی فراموشی،فروید ترجمه مهوش فویمی، نشر علم25- مهمترین گزارش های آموزشی تارخ روانکاوی ف فروید ترجمه دمتر شفتی،نشر ققنوس26- لطیفه و ارتباطش با ناخودآگاه، فروید ترجمه دکتر آرش آمینی، نشر ارجمند27- روابط موضوعی و روانشناسی خود از سنت کلر ترجمه طهماسب، نشر نی28- روانشناسی تحلیلی یونگ ترجمه دکتر رضاعی، نشر ارجمند29- روانشاسی زن، کارن هورنای، نشر دانژه30- من وسازکار های دفاعی، آنا فروید،نشر مرکز31- اریکسون فرزند خود و معمار هویت،حسن رفیعی،نشر دانژه32- رواندرمانی آدلری،اورسلا ابرست، نشر ارجمند33- جان بالبی نظریه دلبستگی، الهام ابوحمزه و کتایون خوشایی، نشر دانژه34- تحلیل رفتار متقابل،اریک برن،فرهنگ نشر نو</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2019 15:03:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلامت روان.کیلو چند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-j2wlbksnholo</link>
                <description>انسان های اولیه از ما خوشبخت تر بودند و زندگی راحت تری داشتند.تنها دغدغه هایشان مسکن ،خوراک ،پوشاک ،امنیت و بقا بود.اما همانطور که الان مشاهده می کنید،آن وضع ثابت نمانده و هرچه جلوتر رفته ایم نیاز های بیشتر، زندگی راحت تر ، امکانات بیشتر و به طبع مشکلات و دغدغه های بیشتری هم بوجود آمده است.انسان خردمند همیشه دیر یا زود راه حلی برای مشکلاتش پیدا کرده است و بقای نسلش را تضمین.زمانی انسان ها به شکار می رفتند و هنوز نمی دانستند کدام حیوان خطرناک است کدام نیست.می دیدند که یک حیوان با یالهای پرپشت دور گردن و پنجه های قوی که برحسب اتفاق ما آن را شیر می نامیم به نفر کناری اش حمله می کند و مورد عنایت قرار می دهد، در همین لحظه تغییراتی درون خود حس می کند مثل افزایش ضربان قلب ،فشار خون، احساس فراوانی انرژی،ترس و ...و از آن به بعد هر موقع در مواجه با شیر یا حیوان دیگراین حالات بهشان دست می داد،پوزیشن دفاعی می گرفتند یا فرار را به قرار ترجیح می دادند.نکته یادگیری و پیداکردن راه حل بود.آنهایی که فهمیدند،زنده ماندند و نسلشان ادامه پیدا کرد.بقیه هم به سیستم غذایی شیرها وارد شدند.پس ما احتمالا این حس حل مشکل را به ارث برده ایم،اما مسئله اینجاست، با گذران زمان و پیشرفت های بشری دیگر مشکل ما حمله حیوانات وحشی و بلایای طبیعی نیست.تمرکز زندگی ها از محیط بیرون به درون آدم جابجا شده است،محیطی که کشف و جستجوی آن بسیار سخت است.توجه کنید از جایی حرف میزنم که برای هر یک از آدم های موجود در کره زمین متفاوت است.پیدا کردن یک الگوی ثابت،پیدا کردن نقشه ای برای آن و پیدا کردن راه حل برای مشکلات ناشی از این بخش انسان هنوز که هنوزه در هاله ای از ابهام است.اگر ما انسان را به دوبخش جسم و روان تقسیم کنیم،موضوع بحث ما می شود همین چیزی که ما آن را روان نامیده ایم.جسم یا بدن را با چشم می توان دید،مورد آزمایش قرار داد و کنکاش کرد.اما در زمینه روان ما اکثرا بر مبنای حدس و گمان ها نتیجه هایی می گیریم که فکر می کنیم درست است وشاید ثمر بخش باشد وهمین کار را خیلی مشکل می کند.در دوره ای اگر کسی دچار مشکلات روانی میشد،مردم فکر می کردند که شیطان وارد بدن او شده است وسعی می کردند راه هایی پیدا کنند که باعث خارج شدن آن بشود.در همین ایران رمال ها و دعانویس هایی بودند و هستند که این کار را انجام می دادند.در منطقه هرمزگان مراسمی تحت عنوان مراسم زار وجود دارد که این عمل را انجام می دهند واین دیدگاه خرافی در بقیه استان ها هم قابل مشاهده هست و قدمت تاریخی دارند.در بعضی کشور ها این خرافه یا این عقیده حتی موجب جراحی های در جمجمه می شد و گمان می کردند که اگرجمجمه فرد را سوراخ کنیم شیطان را از آنجا میتوان خارج کرد.این مورد در استخوان های به جا مانده از آن دوران مشهود است.با پیشرفت علم بشری این قضیه کم رنگ تر شده است،هرچند هنوز مواردی از آن به شکل پیشرفته تر وجود دارد.در زمان حال مسئله روان و مشکلات مربوط به آن دیگردلایل عجیب غریب ندارد،اما باز بیگانگی با موضوعات مربوط به روان و سلامت روان وجود دارد.برای مثال والدین اگر فرزندشان دچار تب ولرز،شکستگی،خونریزی و ... بشود فورا به پزشک مراجعه می کنند.اما اگر همان فرزند حالات غریب،بی حالی،بی اشتهایی روانی و مشکلات مربوط به روابط داشته باشد،ماجرا فرق می کند.انگار منتظریک علامت یا حتی یک فاجعه هستند تا کاری کنند.شاید برایشان تعریف نشده و آگاهی نسبت به این جور قضایا ندارند.همانطور که مثل گذشته نگران حمله حیوانات نیستیم،همانطور با پیشرفت تکنولوژی کمی از نگرانی در مورد بیماری های جسمی کم شده و مقدار زیادی از نگرانی و توجه ما باید معطوف به سلامت روان شود.امروزه کمتر کسی برای درمان وبا،مالاریا و سل که زمانی باعث مرگ تعداد زیادی از انسان های می شده،دچار مشکل می شوند.اما اینکه چرا سلامت روان جایگاه خود را بدست نمی آورد جای سوال دارد!درایران جامعه پزشکی ارجحیت دارد. اعزام پزشک به مناطق دور افتاده،احداث بیمارستان و خانه های بهداشت در شهر ها و روستا های کم جمعیت حاکی ازپوشش گستره درمانی کشور است.اما آیا درمان جسم به تنهایی کافی است؟چرا وقتی به یک کشاورز،دام دار و... یا یک شهروند متوسط پیشنهاد استفاده از خدمات روان درمانی می دهیم، اولین واکنش این است که&quot;مگر من دیوانه ام؟&quot;جدای ازاهمیت خدمات روان درمانی، مگر غیر از این است که اختلالات روانی و بیماری های طبی(سکته قلبی،مشکلات گوارشی ،مشکلات عروقی و...) باهم در ارتباط اند؟بار اقتصادی بیماران روانی طبق تحقیقات سازمان بهداشت جهانی چیزی نیست که ساده از کنار آن گذشت.بیشترین میزان ازکارافتادگی مربوط به کمیسیون اعصاب و روان است که نقش بسزایی در اقتصاد دارد.مسائل اقتصادی در تأمین بهداشت روانی  انسان‌ها نقشی بسیار مهم ایفا می‌کند. جامعه با رفع فقر و محرومیت می‌تواند  گامی بسیار بزرگ برای کاستن از بیماری‌های روانی و شکوفایی استعدادهای  افراد بردارد. هر چند خود فرد باید برای تأمین سلامت روانی خود بکوشد، اما  به نظر می‌رسد که جامعه نقش پررنگ‌تری در این امر دارد. از این‌رو،  راهبردها و خط مشی‌های کلی جوامع برای ارتقای بهداشت روانی در مرتبة اول  باید متمرکز بر ابعاد اقتصادی و اجتماعی باشد، نه پزشکی و درمانی؛ به عبارت  دیگر، با رفع تبعیض‌ها و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی و تأمین معیشت  مناسب برای همة افراد جامعه، بسیاری از مشکلات روانی از جامعه رخت  برمی‌بندد و هزینه‌های سنگین درمان کاسته می‌شود.(1)سلامت تنها یک پدیده زیست پزشکی نیست بلکه می تواند تحت تاثیر عوامل اجتماعی،روانشناختی،فرهنگی،اقتصادی وسیاسی مردم قرار بگیرد.طبق اصل بهداشت برای همه(HFA) مفهوم عدالت بهداشتی یعنی مردم باید فرصت بهره مندی از سلامت خوب را داشته باشند و باید در نظر داشت که از 10 بیماری که بیشترین ناتوانی را در جهان سبب شده اند،5 مورد آن مربوط به بیماری های روانی است. هرچند باید به این نکته اشاره کنم که مفهوم سلامت روانی چیزی فراتر از نبودن اختلال های روانی است.تعریف WHO از سلامت روان:· خوب بودن ذهنی· ادراک خودکار آمدی· استقلال و خود مختاری· کفایت و شایستگی· خودشکوفایی توان مندی های بالقوه فکری وهیجانیعقل سالم در بدن سالم،در خانواده سالم و در محیطی سالم است.میتوان نتیجه گرفت سلامت روان افراد در پیشرفت جامعه تاثیر چشمگیری دارد و برای تحقق این هدف باید آموزش ها وآگاه سازی های لازم صورت بگیرد.یکی از بهترین سطوحی که باید آموزش و حتی پرورش درآن صورت بگیرد،کودکان و نوجوانان هستند که این امر باید بهترین نحو در مدارس انجام شود.توانمند کردن مشاورین مدرسه کمک زیادی می کند.در حال حاضر وظایف مشاور مدرسه در بهترین حالت پیگیری مشکلات تحصیلی و برنامه ریزی است، که این کافی نیست.معاون سازمان نظام روان‌شناسی کشور از نیاز جدی ۱۰ درصد جمعیت دانش آموزان  به خدمات روانشناختی خبر داد و گفت: درحالی که ۱۲۴ هزار مدرسه در سراسر  کشور فعال است، تعداد مشاوران مدارس تنها به ۲۵ هزار نفر می‌رسد.به گزارش ایسنا،در همین زمینه محمد حاتمی، عضو شورای مرکزی و معاون امور  کمیسیون‌ها و نظارت حرفه‌ای سازمان نظام روان‌شناسی کشور عنوان کرده:طبق  استانداردهای جهانی ۱۰ درصد از دانش‌آموزان کشور یعنی ۱.۵ میلیون نفر به  طور جدی نیاز به خدمات روان‌شناختی دارند و نیاز است تا نظام آموزش و پرورش  برای این مسئله برنامه‌ریزی جدی‌تری داشته باشد.او علت این نیاز را در این  مسئله دانست که کودکان و نوجوانان از نظر شناختی،رفتاری و هیجانی در سن  تحول قرار دارند.باید به سلامت روان حداقل به اندازه سلامت جسم اهمیت داد.آگاه سازی باید در همه قشر ها و سطوح کشور صورت گیرد و این حوزه سلامت منحصر به قشر خاصی نباشد.برای شروع بهتر است از کودکان و نوجوان ها شروع کنیم.سیاست های کشور باید به این سمت سوق داد شود، چرا که نتایج قابل توجهی حاصل می شود.(کیه که گوش کنه!)همیشه پیشگیری بهتر از درمان است.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 17:00:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندرم عشق دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-abodi21pga7y</link>
                <description>فلانی روز دوم عاشق شده.فلانی باز دوباره عاشق شده فلانی شکست عشقی خورده.فلانی تو نخ فلانیه.این کشش و درگیر بین دوجنس اون هم در اوج ترشحات هورمونی طبیعی است و همیشه دوقطب مخالف همدیگر را جذب می کنند.هر کسی هم بگوید نه اینجوری نیست احتمالا از سیاره ی دیگری آمده است.امااااااااا این مسئله تا وقتی طبیعی است که آسیب رسان نباشد. ولیییییی چرا مسئله به مشکل تبدیل می شود؟اگر در گوگل کلید واژه های مربوط به عشق دوران جوانی و دانشجویی را سرچ کنید تا دلتان بخواهد راهکارها ،تعاریف ، تفاسیر و راه حل های(شاید تاثیر گذار) متخصصین این حوزه را می بینید.از آنجایی که (گفتن از زنبور بی حاصل بود\با یکی در عمر خویش ناخورده نیش) تصمیم گرفتم به جای جواب دادن سوال کنم.پس این شما و این هم سوالات !فرهنگ، دین ، سیاست، جامعه یا خانواده؟ علت کجاست؟بررسی این دسته مشکلات افراد چرا بیشتر در حیطه جوک و فکاهی صورت می گیرد؟مگر این روند طبیعی نیست؟ و مگر هر روند طبیعی مختل شود نشان از مشکل نیست؟چه کسی مسئول است؟چه کسی مسئول نیست؟بلوغ رشدی و اجتماعی چقدر برای ازدواج مهم است؟(گزینه صحیح را انتخاب کنید)1- سن مهمتره     2- پول مهمتره    3- اصلا ازدواج نمی کنم     4- من این چیزا حالیم نیست دوسش دارم فقطاصلا عشق چیست؟چرا؟(گزینه صحیح را انتخاب کنید)1- در یک نگاهه     2- همه چیم یار یار یار    3- مساوی با کشک     4- همه موارد جز گزینه 4چرا واحد درسی برای عاشقی و آموزش این هنر زیبا نداریم؟ عشق چه کم از تربیت 2 دارد؟مگر نشنیده اید که شاعر می گوید هر که به عشق زنده نیست،مرده است.درب دانشگاه را تخته کنیم یا مثل مدارس تفکیک جنسیتی کنیم؟کجاها مشکل ساز می شود؟ کجا ها بر عکس خوب است؟چرا طلاق در جامعه دانشگاهی به نسبت سایر اقشار به میزان بسیار بالایی افزایش داشته است؟این مدل عشق از چه چیزهایی جلوگیری می کند؟موجب چه مسائلی می شود؟فشار درس باعث میشه عاشق بشیم یا عاشق میشم که فشار درس وارد نشه؟اصلا فشار کدوم رو کدوم بیشتره؟وظیفه مسئولین آگاه سازی است یا رفع یک پدیده غلط؟بهترین راه چیست؟افزایش میزان کافور غذا چند درصد از عاشقی پیشگیری می کند؟(طی بازجویی از آشپز سلف قسم خورد کافور نمی ریزم.من قبول کردم، شما هم بپذیرید ازش)فرهنگ سازی برای قشر فرهنگ ساز آینده کمک کننده است آیا؟واکنش ما باید چگونه باشد؟ و خانواده ها باید در مواجه چه بکنند؟اگر جلوی آب سد بسازیم! با نیروی پشت سد چه کنیم؟انسان جماعت به هر چیزی که از آن منع شود ،حریص میشود. آیا ما از هم منع شده ایم؟حراست دانشگاه تا کجا لازم است؟این همه دوربین، چرا؟آیا پدیده ای به اسم ازدواج سفید در بین دانشجویان معلول این ماجرا است؟اگر هست چه کار باید کرد؟سبب شناسی این موضوع چقدر اهمیت دارد؟اصلا فایده ای دارد ؟یا همچنان باید روی قالب ها و کلیشه های کارخانه ای به اسم دانشگاه سرمایه گذاری کرد که برحسب اتفاق دو تا از محصولات(دانشجور) آن از هم خوششان آمده؟........شما هم می تونید طبق قائده( بخند تا دنیا به روت بخنده)با یه لبخند رد شید ازشیا اینکه یک هیچم ثانیه بهش فکر کنید، شاید برای شما هم اتفاق بیافتد.?                                      صرفا جهت تفکر!</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 18:14:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و دیگر هیچ...</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-t7yqa0i7kzwf</link>
                <description>وقتی به اطراف می نگریم نوای عشق را از هرجا می شنویم.با عشق می خوانیم،می خندیم،زندگی می کنیم و می میریم. انسان با تاروپود عشق بافته شده است.عشق بیماری فراگیری است که کائنات را مبتلا کرده است.به قول آقای جیمز جانسون:عشق زیبایی است ، که هرگز کهنه نمی شود.آیا این همه رمان، این همه شعر،این همه داستان،این همه موسیقی و این همه اپرا کهنه شده است؟هنگامی که از کنار بیستون عبور می کنید به چه فکر می کنیدبیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برداگر این عشق نیست پس چیه؟نشانه های بالینینفسم میگیرد، قلبم تند تند میزند،با چشمانم دنبالش می کنم، دقیقا کجایی؟ تو الان کجایی؟پاهایم می لرزد،نفسم به شماره می افتد.      (اکثرا می فهمید چه می گویم)افراد بالای 45 سال همان قدر در برابر عشق پرشوروشر می شوند که افراد زیر 25 سال.فرقی ندارد مرد یا زن.فرقی ندارد تابع چه مذهبی هستیم. فرقی ندارد گذشته ،اکنون ،آینده.پس:زنان و مردان هر عصری قلبشان هنگام گفتگو با عشقشان می تپد.عاشق شدن در کسری از ثانیه اتفاق می افتد و قسمتی از طبیعت انسان است.عاشق شدن یک تمرکز غیر طبیعی است.این همه دوستت دارم ها از کجا می آید؟ این همه وابستگی احساس؟ این همه پریشانی؟از قلب من می آید؟ یا از مغز؟ساختار شیمیایی عشق:عشق یک جادو است، جادویی که عقل انسان را دیوانه می کند.این جادو از مغز می آید.عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمی تواند وجود داشته باشد.هلن فیشر در تحقیقات خود از مغز انسان ها MRI گرفت و متوجه تغییراتی در مغز افراد شد.او گفت که مغز انسان درزمان عاشقی فعالیت هایی دارد.او بیان کرد در زمان عاشقی مغز دستور ترشح هورمون می دهد، او با بیان این مطلب عشق را از عرش به فرش کشاند. یادمان باشد هورمون ها در خون جریان می یابند ،پس تا قلبی نتپد عشقی پابه عرصه ظهور نخواهد گذاشت.فنیل اتیل PEAآمین:که یک آمفتامین طبیعی است که باعث ترکیب مغز و دستگاه عصبی مرکزی می شود.این ماده همان ماده احساس پرواز در آسمان هاست.این ماده سوختی است برای تا صبح با تلفن حرف زدن با یار.این ماده همان شیفتگی ظاهری عاشق است.این ماده نشانه بالینی عشق است.این ماده اعتیاد می آورد.(خوردن شکلات در بدن PEA آزاد می کند)دوپامین Dopaminدوپامین روان شیدایی می آورد که خاصیت اصلی عشق است.دوپامین ما را برافروخته می کند و باعث می شود در نتیجه ی گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم.دوپامین نورون به نورون می رود و پیام عشق می رساند و شادی را برای عشق جست و جو می کند.یک سرخوشی شدید ایجاد می کند.نوراپی نفرین: (نورآدرنالین)هرچه دوپامین بیشتر شود هورمون دیگری به نام نوراپی نفرین بیشتر می شود.این هورمون رفتار های جهت دار را تقویت می کند.دو طرف در مدت عاشقی با ترشح این هورمون فقط روی روابط خود تمرکز می کنند و به موضوعات دیگر توجه نمی کنند.این هورمون کاری می کند دنیا به کام ما باشد.احساس سرشار از انرژی بودن از اینجا می آید.ساعت ها بدون خستگی حرف زدن از اینجا می آید.نقش اول میل جنسی : هورمون های استروئیدی Estroyed و هورمون های تستسترون Testosteronبدون آنها هرگز وارد قلمرو پر خطر عشق واقعی نمی شویم.هم دعا کن گره از کار بگشاید عشق \ هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشقمراحل عشقهلن فیشر می گوید عشق سه مرحله دارد:شهوت = استروژن + تستسترونمجذوبیت = عشق پرشور یا عشق ماه عسلی =اکسی توسینوابستگی = سروتونین (پیوند عمیق)سوپ هورمونی عشق چیست؟هلن فیشر این سوپ را اینگونه می پزد:شیفتگی + بی خوابی+شادی+تمرکز = NEP+Dopamin+NorAdernalinوقتی شرایط خاصی فراهم شود بدن انسان معجونی از شور عشق میسازد.مغز مردان این معجون را آسان تر از زنان تولید می کند.طعم این معجون شیرین است.سروتونین Certoninقدرت یادگیری و حافظه را بر عهده دارد.کنترل خلق و خوی انسانسروتونین راهورمون احساس خوب می گویند.در فرد عاشق این هورمون کم می شود.فرد عاشق وسواس تکرار خاطرات، خواندن پیام ها، مرور مکان خاطرات را دارد.کاکائو تلخ سروتونین دارد.پیاده روی سروتونین خون را افزایش می دهد.سروتونین داروی ضد افسردگی است.اکسی توسین Oxytocinدوپامین به نوبه خود تولید هورمونی به نام اکسی توسین را تحریک می کند.اما اکسی توسین چیست؟ماده شیمیایی که به آن هورمون عشق یا بانوی عشق می گویند.توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص دارد.یک پیوند عاطفی را ایجاد می کند.هورمون جدایی را دچار مشکل می کند.ترک اکسی توسین از ترک کوکائین سخت تر است.این هورمون، هورمون (Hug me) است.هردو جنس مرد و زن اکسی توسین را هنگام به آغوش گرفتن، تجربه می کنند.اکسی توسین دو کارکرد دارد: 1- عشق و محبت 2-بروز حسادت (فقط متعلق به من باش)وازوپرسین Vasopressinهورمون حسادت شوهرانه در در جانداران است.هورمون تک همسری هم گفته می شود.فقط 7% موجودات این هورمون را دارند.هلن فیشر می گوید : اکسی توسین + وازوپرسین =دلبستگیاین دلبستگی عشق شور انگیز را کم میکند.دانشمندان می گویند: در یک دوره 2 تا 4 ساله،بدن به محرک های عشق عادت می کند. یعنی عشق شورانگیز کم می شود. تبدیل به همان عشق وابستگی می شود.اندورفین Endrophinبعداز اینکه وارد مرحله دلبستگی شدیم مغز ما شروع به تولید اندورفین می کند.این هورمون بیشتر شبیه مخدر است.احساس خوشبختی + امنیت = Endrophinتعلق + رضایت = Oxytocineوابستگی = Vasopressinاما یادمون باشه هورمون ها همه چیز نیستند.فرهنگ، شخصیت و شرایط خانوادگی تعیین می کنند که چقدر با هم می مانیم.دنبال احساس عاشقانه در آزمایشگاه نگردیم، دنبال سبک زندگی بهتر بگردیم.وسن و سال هیچ تغییری در عشق به وجود نمی آورد یک مرد 65 ساله هم می توانند عاشق باشد.هلن فیشر اشاره می کند که از 5 سالگی عاشقی داریم تا 92 سالگی ،که یونانی های باستان عشق رمانتیک را شوریدگی خدایان نامیدند.در آخرما می توانیم نت های موسیقی بتهوون را بشناسیم اما با وجود این هر زمانی که آن را می شنویم غرق در احساس می شویم.اشک رازی ستلبخند رازی ستعشق رازی ست        (شاملو)منبع: کنفراس درس استاد افشاری نیا</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2019 15:57:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلا من دیوونه...</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%88%D9%86%D9%87-ibkwn6qeggbt</link>
                <description>دلم می خواد یه 24 ساعت جای یه دیوونه زندگی کنم.خدارو چه دیدی، شاید خوشم اومد و ادامه دادم. شایدم نه، از اون به بعد هر دیوونه ای که دیدم با سنگ بزنم.ولی انصافا دنیای دیوونه ها از بیرون قشنگ به نظر میرسه. از درونش هم که خبر نداریم.حرف زیاده در موردشون ولی ضایع اس نه خودشونو می فهمیم نه دنیاشون.اصلا همین فهمیدن جای بحث داره! کی نمی فهمه؟ ما یا اونا؟معیار فهمیدن چیه؟ عقل؟ انسانیت؟ معاشرت؟ زندگی روزمره؟...عقل اگه همون مخ منظورمون هست، که همه تو کلشون دارن. یه سری ها ازش استفاده می کنن تهش دیوونه میشنیه سری ها هم با خودشون عهد بستن که از استعمالش خودداری کنن(مثل سیگار).انسانیتشخصا به این اعتقاد دارم که دیوونه ها انسان ترند.چرا؟چون انسانیت رو لکه دار نمی کنندهرکاری کنن، آخرش برچسب دیوونه باهاشونه. ولی ما چی؟ما که دیوونه نیستیم چی؟ اگه ما انسانیت رو یادمون بره بذاریم پای چی؟قدیما هر کی دیوونه می شد می گفتن جن رفته تو جلدش، می گفتن موجیه و هزار تا خرافات دیگه.ولی الان علم ثابت کرده، نه دلیل دیوونگی رو بلکه دلیل احمق بودن انسان های به اصطلاح سالم رو.از کجا معلوم در آینده مارو احمق فرض نکنن؟ که چقدر احمق بودیم و به یه سری انسانها برچسب دیوونه می زدیم.بیایید با نگاه ساده انگارانه به قضیه نگاه کنیم، دنیای ما بهتره یا دیوونه ها؟اصلا مگه دنیامون فرق داره؟شنیدین میگن اگه در وجود خوده خدا فکر کنید دیوونه می شید؟یا دیدین چه راحت به عارف و درویش و... که دل از دنیا بریدن، برچسب دیوونگی زده میشه؟شاید انسان بودن یعنی غافل بودن.شاید دیوانگی یعنی فرار از غفلت از آگاهی از چیزهایی که همه ازش می ترسن.شاید دیوونه ها شجاع ترین اند.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2019 14:23:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاغه های ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D8%B2%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-pcefeka1rrpy</link>
                <description>You Blew My Mind(Hayley Newman)- یادمه دلت می خواست عکاس بشی،الان چی؟هنوزم می خوایی؟+ نه- چرا؟ چون پول خرید دوربین رو نداری؟+ نه ، بحث پول و دوربین نیست اصلا- آخه اون موقع ها می گفتی دوس داری از طبیعت، آدما و رفتارشون باهم دیگه عکس بگیری.اینقد ذوق و شوق داشتی که همه باورشون شده بود تو حتما یه روزی عکاس خوبی میشی+ هنوزم این کارو دوست دارم ولی نه با دوربین عکاسی- پس چی؟ با دوربین فیلم برداری؟ شاید فاز فیلمبرداری برداشتی!+ نه اینجوری نیست. ببین عکاسی یه جورایی جواب منو نمیده.دلم می خواد هر کاری که بقیه با دوربین می کنند من با قلم و کاغذ انجام بدم.- ایستگاه کردی منو؟+ نه. می خوام بنویسم، نه اینکه بخوام همه بهم بگن یارو نویسندس یا یه سری چیزای این شکلی ،نه. اصلا دنبال اینا نیستم. فقط می خوام این حس ثبت لحظه هارو با نوشتن ارضا کنم.- حال داری بخدا. عکس یه لحظه اس، می گیری تموم میشه میره، خلاص. اینکه بشینی ساعت ها بنویسی هوووووووو....+ خب آره. اما با هر عکس فقط همون لحظه رو می تونی مرور کنی، با یه مقدار قبل و بعدش- هه! خب فیلم هم می گیریم.+ باشه قبول، ولی موضوع مهمتر دیدگاه و طرز نگاه هر آدم به محیطه که فرق داره_ آره+ نمی دونم کی بود می گفت دنیا اون چیزی نیست که تو محیط اطراف هر آدمه بلکه دنیا تصویریه که تو ازبیرون تو ذهنت داری.من می خوام دنیای ذهنی خودمو داشته باشم نه یه عکس یا فیلم از بیرون.می خوام در مورد چیزایی که ازش لذت بردم بنویسم، نه یه برداشت کلی، که شامل نکات مورد علاقه منم هست.می خوام لحظه های دنیای ذهنم رو ثبت کنم، دنیایی که انتها نداره.می خوام از دنیایی عکس بگیرم که هیچکس جز خودم تا حالا ندیده.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2019 13:17:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا با خود سری در میان است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lh6rrjc2iclv</link>
                <description>  قبل از هر چیزی این را بگویم که متن زیر مقدمه مقاله ای است از دکتر نیما قربانی و همکاران.و از آنجایی که شاید معانی کلمات تخصصی را ندانید این نکته را بگویم که زندگی را سخت نگرفته و هرچقدر فهمیدید، از همان استفاده کنید.در جامعه فوق العاده رقابت جوی امروزی، متوسط بودن امری پذیرفتنی نیست.فرد باید برجسته و بالاتر از میانگین باشد تا احساس ارزشمندی کند و این غیر ممکن است که همه افراد در یک زمان بالاتر از میانگین باشند.این یعنی افراد تمایل دارند در تصویری که از خود برای خودشان می سازند اغراق کنند و دیگران را پایین تر ببینند تا در مقایسه با آنها احساس برتری کنند و همه این ها برای ارضای چیزی به اسم حرمت خود است.(در ادامه بهتر متوجه می شوید که حرمت خود چیست)پایین بودن حرمت خود با بسیاری از پیامدهای منفی روان شناختی مانند فقدان انگیزه(مثلا در دانش آموزان)،افسردگی و تفکرات خود کشی و ...وبالا بودن حرمت خود با پیامد های روان شناختی مثبت مانند شادی و خوشی بینی و انگیزه بیشتر در ارتباط است، اما کمتر دیده شده است که افزایش حرمت خود در افراد موثرباشد.برای مثال افزایش حرمت خود افراد بسیار دشوار است. چراکه ثابت شده است حرمت خود در مقابل تغییر مقاوم است.علاوه بر این حرمت خود بالا با پیامد های منفی نیز همراه است و تاکید بیش از اندازه بر ارزیابی و دوست داشتن خود می تواند به خودشیفتگی،غرق شدن در خود،خودمیان بینی و بی توجهی به دیگران منجر شود(پس سعی کنید بیش از اندازه هم به خودتان علاقه مند نشوید).تلاش برای حفظ و افزایش حرمت خود به تحریف خودآگاهی منجر می شود، که باعث می شود شناسایی حوزه هایی که نیاز به تغییر و بهبود دارد با مشکل مواجه شود(همان مواردی که می گویید:چرا حال ندارم درس بخوانم یا مثلا کاهش ارتباط با همسرتان و ...).تمایل به به داشتن حرمت خود بالا، باعث ایجاد تمایل به دیدن بدی ها در دیگران، به عنوان مقیاسی که خود در مقایسه با آنها مطلوب در نظر گرفته می شود، می گردد.بنابراین روانشناسان به راه حلی جایگزین برای معرفی نگرش و ارتباط سالم با خود پرداخته اند و یکی از این مفاهیم شفقت خود است. که اگر چه در روانشناسی غربی مفهوم جدیدی است،اما قرن هاست که درفلسفه شرقی وجود دارد.شفقت خود سه زیر شاخه دارد:- مهربانی با خود در مقابل قضاوت کردن- اشتراکات انسانی در مقابل انزوا- بهشیاری در مقابل همانندسازی افراطیترکیب این سه مولفه مرتبط،مشخصه فردی است که به خود شفقت می ورزد.مهربانی با خود، درک خود به جای قضاوت خود و نوعی حمایت نسبت به کاستی و بی کفایتی های خود است(بالاخره هیچ خوشگلی بی عیب نیست دیگه).اعتراف به اینکه همه انسان ها دارای نقص هستند ،اشتباه می کنند و درگیر رفتارهای ناسالم می شوند،مشخصه اشتراکات انسانی است.بهشیاری در مقابل همانندسازی افراطی در شفقت خود، به یک آگاهی متعادل و روشن از تجارب زمان حال می انجامد(در زمان حال زندگی کردن و اسیر گذشته و بنده ی آینده نبودن مزیت بزرگی است که فراموش شده است).این تجربه باعث می شود جنبه های دردناک یک تجربه نادیده گرفته نشود و مکررا ذهن را اشغال نکند.(فرار نکنیم)داشتن شفقت خود نیازمند این است که فرد به خاطر شکست ها یا نرسیدن ها، به انتقاد سخت گیرانه از خود نپردازد(قبلا هم گفتم سرزنش کردن خودمون،دلیلی است برای ادامه اشتباه).زمانی که خود با این باور که انتقاد خود می تواند فرد را وادار به تغییر و پیشرفت کند، به خاطر اشتباهاتش به سختی مرود قضاوت قرار بگیرد، عملکرد های حمایتی خود برای تهدید نشدن حرمت خود فرد، در جهت پنهان کردن نواقص از خود آگاهی فرد عمل می کنند.بدون آگاهی از خود، این ضعف ها مورد تردید قرار نمی گیرد. در مقابل فرد از طریق شفقت ورزیدن به خود، یک امنیت هیجانی به وجود می آورد که بتواند بدون ترس از سرزنش خود،خودش را به وضوح ببیند و فرصت پیدا کند تا با دقت بیشتری الگوهای ناسازگار هیجانی را درک و اصلاح کند.(شفقت خود شاید همون ظرفیت دیدن مشکلات و حل آنها باشد،همان چیزهایی که بخاطرش به روانشناس مراجعه می کنیم).افرادی که شفقت خود بالایی دارند نسبت به افرادی که شفقت کمی دارند سلامت روانشناختی بیشتری دارند زیرا در آنها درد گریز ناپذیری و احساس مشکل که همه افراد تجربه می کنند بوسیله یک سرزنش خود بی رحمانه،احساس انزوا و همانندسازی فراطی با افکار و هبجان ها استمرار نمی یاد.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 20:51:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گناه؟چی هست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-xccd0vibddif</link>
                <description>  اول یه لحظه معنی گناه رو تو ویکی پدیا بخونید بی زحمت.هدفم این نیست که گناه رو کالبد شکافی کنم و در آخر بگم کی گناه کاره و کی نیست.هدف،آشنا شدن ما با احساساتی هست که تجربه می کنیم ولی نمی فهمیم چی اند.(بفهمیم مثلا این زخم معدمون یکی از دلایلش چیه).یکی از مبانی اصلی ما انسان ها، تجربه عشق است.وقتی تجربه عشق داریم،نفرت هم آن را تهدید میکند.وقتی یک نفر را دوست داریم نسبت به او نفرت هم پیدا میکنیم(فقط کافیه کمی بیشتر به زندگی کردنمون دقت کنیم).حالتی بوجودمی آید که مورد توجه روانکاوان است،به اسم گناه.پس احساس گناه موقعی است که موضوع عشق مان(منظور فقط دوس دختر یا دوس پسر نیست) را با احساس منفی تهدید میکنیم.ما از بچگی یاد میگیریم که این احساس گناه باعث بشود که عشق و نفرت نسبت به یک نفر را از هم جدا کنیم.اگر ما والدینی داشته باشیم که رفتار متناقض داشته باشد و یا بیشتر موجب احساس منفی شوند تا عشق،آنوقت باعث میشود که ما به جای احساس گناه،احساس شرم داشته باشیم.شرم یعنی اینکه من دوست داشتنی نیستم در نتیجه سازمان شخصیتی ما یا مرزی میشود یا سایکوتیک(سازمان هایی که نفرت و پرخاشگری بر عشق غلبه و برتری دارند).فروید:گناه یعنی نیاز به تنبیه .تعریف نیاز به زبان ساده، چیزی را که آدم برای ادامه حیات لازم دارد ولی آیا آدم به گناه نیاز دارد؟نه نیاز ندارند ولی انگیزه و میل دارند.تاکید فروید روی کلمه نیاز به دلیل اهمیت حفظ انسجام است بنابراین خیلی وقت ها انگار نیاز دارد به تنبیه، یعنی اگر تنبیه نباشد سازمان انسان از هم پاشیده میشود(مثل کسی که همیشه باید یه رول ماری جوانا تو جیبش باشه وگرنه یه چیزی انگار کمه)فروید میگوید:ما از چیزی برای تنبیه استفاده میکنیم که خودش گناه تولید میکند.مثال)ما باید پایان نامه تحویل بدهیم اما این کار را انجام نمی دهیم و با اهمال کاری بیشتر،تنبلی بیشتر خودمان را تنبیه میکنیم.مثال)بعد از رهایی از یک رابطه، خود را درگیر روابط دیگر می کنید حتی اگر به شما آسیب بزندفروید برای گناه جنبه سالم در نظر نمی گرفت.ولی روانکاوان بعدی معتقد بودن که این یک جنبه گناه است که ناسالم است(کلاین). وقتی سوپرایگو مختل است،گناه ناسالم میشود و ما با تکرار آن خودمان را تنبیه میکنیم،برای همین است که اختلالات خودشان را تکرار میکند.(سیکل گناه)واکتل به این میگوید چرخه های فاسد داینامیک.گناه یک جنبه ناسالم خود تنبیهی دارد.از چه چیزهایی استفاده میکنیم برای خود تنبیهی؟از سوپرایگو یا الگوهای درونی شده،ازنظر کلاین این جنبه مرضی گناه است و بیان میکند ما گناه سالم هم داریم که نشان دهنده شخصیت سالم است.ملانی کلاین:فرق آدم با حیوان فقط در احساس گناه است.به طور خلاصه:گناه ظرفیت توجه به دیگری است و دوست داشتن دیگران.یعنی من نمی خواهم اذیتت کنم،چون دوستت دارم،چون زمینه ارتباطم عشق است،چون این را در خانواده تجربه کرده ام(توجه به نقش خانواده).گناه از دید روانکاوی یک ظرفیت روانی است پس در نتیجه اخلاقیات هم یک ظرفیت روانی،و آن را آموزش نمیدهند بلکه ایجاد میکنند در دیگران!(با کتاب و فیلم نمیشه یاد گرفت یه سری چیزارو)سرزنش باعث تکرار میشود.اگر هر کار بدی را میخواهید تکرار کنید بابتش خودتان را سرزنش کنید،این باعث ادامه و تداوم آن میشود.(خونواده ها باید توجه کنند با سرکوفت زدن و سرزنش کردن بچه هاشون دارن خیلی ریز زندگی بچه شونو تباه می کنند، بعد میگن ما واسه بچمون کم نذاشتیم که)وقتی بابت یک چیز حس بدی در شما ایجاد می شود،احساس میکنید نباید این کار را انجام بدهید.مثل سیگار کشیدن یا هر کار بدی که به خودتان آسیب میزنید. اگر احساس میکنید این کاری بدی است که شما انجام می دهید و ظرفیت جبران داشته باشد،دیگر آن کار را انجام نمیدهید. چرا؟برای اینکه تجربه ای که دارید آنقدر ناخوشایند نیست ،اجازه می دهد که احساس غم کنید،احساس عشق کنید و دست از آن کار بردارید.به تعبیر دیگر شما برای اینکه به خودتان توجه کنید باید خودتان را دوست داشته باشید،این دوست داشتن هست که باعث میشود دست از عادات مخرب بکشید،آدم هایی که خودشان را دوست ندارند نمی توانند عادت های بدشان را کنار بگذارند،نمیتوانند جبران کنند زیرا برای جبران در مرحله اول باید آن کار را قطع کنند. جبران یعنی دیگه تکرارش نکنید.درمان،سوپرایگو ناسالم را به سالم تبدیل میکنند تا ما بتوانیم جبران کنیم،دست از اشتباهات برداریم یعنی خود آزاری را کنار بگذاریم و سیستم مخرب دیگر کار نکند. ما همانطور که نمیتوانیم در پنج سالگی پدر ومادر خودمان را رها کنیم الان هم نمیتوانیم سوپرایگو که همان پدر و مادر درونی شده اند را رها کنیم.اهمیت وجود سوپر ایگو در زندگی را شاید بتوان با این جمله بیان کرد که ، زندگی در دنیایی که یک خدا وجود دارد و ما خیلی گناه کاریم خیلی راحت تر است از اینکه در دنیایی زندگی کنیم یک شیطان وجود دارد و ما بی گناهیم.پ ن:برای درک بیشتر مطلب می توانید کلمات تخصصی را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار دهید،شاید بیشتر به روانکاوی علاقه مند شدید.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2019 19:11:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه لقمه شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%DB%8C%D9%87-%D9%84%D9%82%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-oprxuo6mtbli</link>
                <description> از دید روانکاوی روابطی که من با دیگران دارم تکرارروابطی است که با اطرافیان نزدیک خود داشتم.پس ما روابط شخصی به معنای اجتماعی و خنثی نداریم و در اصل روابط موضوعی داریم که در واقعیت اکت می شود.مثال)وقتی ازدواج می کنیم یا دچار استرس می شویم،برمی گردیم به روابط موضوعی، یعنی بصورتی رفتار می کنیم که با ما در کودکی رفتار شده و ما با آنها رفتارکردیم. با چه کسانی؟ با آدم های مهم و نزدیک اطرافمان (پدر و مادر، مراقب )شخصیتشخصیت یک جنبه تحولی دارد یعنی شخصیت شیوه ی ارتباط ما با اطرافیانمان است.شخصیت یعنی مجموعه دفاع هاشخصیت یعنی سوپر ایگو(والدین درونی شده)شخصیت یعنی روابط موضوعی درونی شده(روابطی که یک زمان خوب بود و ما آنها را تکرار می کنیم.)این جنبه تکرار شدن است که خطرناک است.چه آدمی سالم است؟ آدمی که انعطاف دارد.مثال)تو صف نانوایی هستیم. یکی میزنه تو صف و میاد جلو شما و یه جورایی زور می گه،میگه گردنم کلفته و .... ، انسان سالم و منعطف اجازه میده وایسته ولی آدم غیر منعطف چون قبلا تجربه زور شنیدن رو داشته، واکنش نشون میده و طبق سیستم قبلیش شروع می کنه به جنگ و دعوا.اختلال شخصیت یعنی الگوی غیر منعطف و غیر انطباقی(الگویی که تناسبی با چیزی که بدست می آوریم ندارد).من واسه خودم یک سری خطوط قرمز دارم.آدم هایی که خط قرمز دارند اختلال شخصیت دارند، به این معنا که من یک سری چیزها دارم که آنها برای من مهم هستند نه واقعیت.طبق تعاریف روانکاوی آن انگیزه ها که پشت این الگو های یاد گرفته شده است مهم است نه فقط الگوهای یاد گرفته شده.شخصیت آدم ها داینامیک(  dynamic ) است ،در روانکاوی یعنی متعارض است، به عبارتی دیگر شخصیت چند بخش دارد و این بخش ها با همدیگه در تعارض هستند.شخصیت را می توان به یک سمفونی تشبیه کرد که در آن بخش های مختلف در حال نواختن هستند و اگر یک بخش وظیفه خود را درست انجام ندهد کار کل گروه مختل می شوند.پس با این تفاسیر مشکلات آدم چیز های بیرونی نیست و تعارض ها درونی اند.مثال)وقتی از یه نفر می پرسیم که چرا ورزش نمی کنی؟با اینکه می دونی برات  مفیده!فرد نمی تواند به این سوال جواب درست بدهد و با کنکاش بیشتر در نهایت می گوید نمی دانم.این نمی دانم یعنی که فرد متوجه نیست که از درون دچار تعارض است و این تعارض مانع انجام ندادن ورزش است!طبیعتا باید این تعارض برای فرد مشکل آفرین باشد ولی با استفاده از یک چیزی به نام دفاع این موضوع را حل می کند. مثلا فرد ممکن است در جواب با خنده بگوید که حسش نیست!همین خندیدن دلیلی بر دفاع است در صورتی که فرد موقع جواب دادن شاد نبود که بگوییم خنده دلیل شادی فرد است.فروید می گوید وقتی چشم خود را می بندید،تمام رویایی که می بینی دفاع است.تعریف دفاع به زبان ساده این است که بین دو چیز که متعارض هستند به یک نتیجه سوم برسیم که نه سیخ بسوزد نه کباب!انسان به چه دلیل دچار تعارض می شود؟ دفاع ها روانی برای چه بوجود می آیند؟همه این ها بخاطر این است که آدمیزاد یک چیزی در درون دارد به نام دوسوگرایی(یعنی آدم احساسات متعارض شدیدی رو تجربه می کند.)به بیان ساده تر دوسوگرایی این است که من هم پدرو مادرم را دوست دارم و هم یک نفرت نسبت به والدینم دارم و احساسات آدم می تواند در این دو قطب قرار بگیرد.نقش والدین در شخصیتسبک تربیتی و ارتباطی والدین باید فرزند محور باشند و به رشد و توسعه مطلوب(نه افراطی) فرزندانشان، در زمینه رشد بیولوژیکی، اجتماعی، روحی و احساسی ارضا کننده کامل نیاز های کودک باشند.داشتن والدین سالم می تواند دلبستگی ایمن بوجود بیاورد و زمینه عشق و دوست داشتن باشد. پدر و مادر سالم ،متناسب نیاز ها را ارضا می کنند و این زمینه عشق ایجاد شده باعث می شود اطرافیان را دوست داشته باشیم و اعتماد کنیم.طبق نظر روانکاوان این ساختار شخصیت نوروتیک و سالم است.ویژگی های شخصیت سالم: احساس عشق دارد(فروید میگه اگه می خوایید حالتون بد نشه باید ظرفیت عاشق شدن پیدا کنید)،درک اینکه دیگران او را قبول کرده اند،ناکامی زیاده از حد ندارد،احساس نا امنی ندارد و در نهایت احساس می کند موجود دوست داشتنی است.تاثیرات والدین بر شکل گیری شخصیت نیازمند بحث و توجهی فراوان است که اگر عمر باقی ماند براتون تعریف خواهم کرد.سعی کردم به زبان ساده یه ذره شخصیت رو از دیدگاه روانکاوی توضیح بدم،البته باید در نظر داشت در مورد شخصیت مکتب های متفاوت روانکاوی تعاریف مخصوص دارند و سوگیری این متن بیشتر به سمت istdp است.برای اطلاعات بیشتر می توانید به سایت علیرضا طهماسب مراجعه کنید.</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Apr 2019 00:56:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چل تیکه یا شطحیات</title>
                <link>https://virgool.io/@soheilbehzadi/%DA%86%D9%84-%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%B7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-setfxsrfsgqq</link>
                <description> اینو همینجوری گذاشتم چون دوسش دارم.این نوشته یا پست یا هرچیزی که شما حال می کنید صداش کنید اول قرار بود معرفی نامه می بود، ولی با خودم گفتم که اسم و مدرک وشغل و این داستانا شاید نتواند حق مطلب رو ادا کنددر همین راستا تصمیم بر این شد که چل تیکه ای از ذهنیاتم رو به عنوان افتتاحیه برای شما خواننده عزیز بگم.یک سوالاسکول و شل مغز بودن بهتر است یا اینکه سرشار از انواع و اقسام مشکلات روحی و روانی و حتی جسمی بودن؟قبلا اگه کسی تیکه ای یا متلکی بهم می گفت حتی اگر منظوری نداشت ،خودم بیشتر دهن خودمو....می کردم، ولی الان سعی می کنم با اونا بخندم ولذت ببرم با وجود اینکه برچسب&quot;اسکولو ببین داره به خودشم می خنده&quot;روی من زده می شه.اصلا معیار اسکول بودن را چه کسی مشخص می کنه؟ها؟باورکنید افسردگی،اضطراب، وسواس و... پدر آدم را در می آورد.سخت تر از چیزیه که در کانال ها و کتاب های روانشناسی می خوانید.ما آدم ها عادت کرده ایم اول برای بقیه زندگی کنیم و بعد مقدارناچیزی هم برای خودمان، و می دانید مشکلات از کجا شروع می شود؟از همین مقدار ناچیز.همین یک ذره چنان لذتی در ناخودآگاه شما ایجاد می کند که اگر به آن آگاه می شدید همین الان کوله بار را جمع کردید و راهی کوه دشت وبیابان و بقیه ماجرا...همین یک ذره مثل ریگ در کفش، تو را متوقف و مجبورت می کند آن را در بیاوری و بعد ادامه بدهی.ولی شاید همین ریگ معنی اش این باشه که فلانی این جا ساحل است، کفش هایت را دربیار و از گرمای شن های ساحل لذت ببر.حتی اگه مردم بگویند تو دیوانه ای و تو اسکولی و هزار قضاوت دیگر.ما آدم ها حواسمون به این چیز ها نیست، ما از بچگی یادگرفتیم که مرد نباید گریه کند،دختر باید آشپزیش حتما خوب باشه و دلفین ها هم پرواز نمی کنند.هر شب سرسجاده دعا می کنم و از خدا می خوام که خدایا فقط یک دلفین، جان من یکی از دلفین هایت را پرواز بده تا همین دلفین را از عرض بکنم تو......پاچه ی این  آدم های همرنگ جماعت شونده،زبان کج فهم،زندگی تلخ کن،مدرک گرا و ....... .(جای خالی را پر کنید(بدون نمره)).والا بخدا....دوشواری داریم ما با این جماعت.یک جایی خواندم که یک سری از دوستان  فرنگی تحقیقی انجام داده اند در باب اینکه آدم ها تا چه حد از خودشان فرار می کنند.شاید باورتان نشود این موجود دو پا با دستگاه شوک ،خودش به خودش شوک برقی داد ولی حاضر نشد یک لحظه تنها بنشیند گوشه وبه خودش فکر کنند.ما با خودمون هم پدر کشتگی داریم.اینو دیگه من نمی گم دوستانِ دانشمند فرنگی می گن.آره،همونایی که اکثر کارامون از برنامه های تلویزیونی گرفته تا مد و فشنمون تقلید از اوناست.ای کاش حداقل از همه چیزشون تقلید می کردیم و خیال همه رو هم راحت.به جانِ بچه های نداشته ام اونا(یعنی بروبکس فرنگی)همیشه نمی رن کلاب و همیشه یه شیشه آبجو دستشون نیست، گاهی درس هم می خونن، گاهی فکر می کنند،دیدم که میگم.شطحیاتآخ گفتم درس درس درسخودم دست گذاشتم رو دل خودم و دل خودم را خون کردم.(از شما که آبی گرم نمیشه)من با شنیدن کلمه درس اولین چیزهایی که به ذهنم می رسد،انتظارات خانواده،رقابت با پسر خاله ی دامپزشکم،مدرک دکتری و هیئت علمی که پدرم علاقه شدیدی به آن داره ولی چون خودش در ایام شباب در سواحل دبی در حال عیش و نوش بوده و وقت نداشته درس بخواند،حالا قصد دارد از دماغ بنده یک عدد هیئت علمی بکشد بیرون.بگذریم...چند صباحی مدرک لیسانس مد بود ولی اونم از مد افتاد . حالا دکتری مد شده(ما هم که آدم های روی مد).دلم به حال نسل های آینده می سوزد،چون تا اون موقع دیگه حتما پروفسور و این جور چیزا مده.با چه زبانی بگویم هر کسی را بهر کاری ساخته اند؟خانواده عزیز برای تعیین مسیر آینده فرزندتان،اول علاقه او بعد علاقه و آینده نگری خودتان.فرض کنید دلبندتان همه فکر و ذکرش روانشناسی است،این شخص اگربرود پزشک بشود،متخصص و جراح مغز بشود،می زند مغز بیمار از همه جا بی خبر را نِفله می کند و تهش از بیمار یک سایکوپات در می آورد و اینگونه دِینش را ادا می کند به جامعه روانشناسان.حتما با خودتون می گید نه اینجوری نیست،پول تو جراحی مغز است و همون داستان بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.ولی اگه خدایِ نکرده یک از نزدیکانتان در اثر جراحی امثالهم سایکوپات شد،بفهمید از کجا خوردید و تعجب نکنید لطفا.من که هرچی بگم فایده نداره و آخرش می گن طرف خودش روانیه(از پرش افکار توی نوشته هاش معلومه) و یا هیچی حالیش نیست.پس از طرف یک دیوانه می گویم:خودتون رو بیشتر دوس داشته باشید.اگه در حال فرار از خودتون هستید بگردید مشکل را پیدا کنید به جای فرار.(فرار شاید همون مصرف مواد و قرص باشه، شاید هم همون اضطراب و افسردگی خود تحمیل شده)باور کنید روانشناسا کار خاصی نمی کنند جز اینکه باعث می شن، خودتون،خودتون رابیشتر بشناسید و درک کنید.و این رو هم بگم که تا وقتی خودتون رو دوست نداشته باشید،هر روز تنها تر از چیزی که فکر می کنید می شید، و این سیکل خودآزاری همچنان ادامه خواهد داشت.دوست دارتان،روان نشناس</description>
                <category>سهیل بهزادی</category>
                <author>سهیل بهزادی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Apr 2019 22:40:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>