<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سهیلا برزگران</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@soheyla.barzegaran2022</link>
        <description>نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:27:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سهیلا برزگران</title>
            <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رنج، جنگ یا گریز</title>
                <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-qofh6wco1xko</link>
                <description>اگر به ژرفای هر احساسی بروید،رنجتان پایان می یابد.من این حس را دوست ندارم.حسی که هم اکنون دارم!ناراحتی من برای چیزی است، که می‌خواهم باشد،ولی الان نیست.این حس نتیجه‌ی افکاری هست که مدام در سرم تکرار میشوند.این نشخوار فکری از وسواسم سرچشمه می‌گیرد،و احساساتم را شکل می‌دهد.و احساس بد، دوباره افکار بد و ناخوشایند را می‌آفریند.وقتی در این حلقه به دام افتادی ...دچار رنج، عذاب، درد روحی و استیصال میشوی.در همین لحظه چه حسی دارم؟خودشناسی یعنی همین، یعنی خودت را، احساساتت را بفهمی.و این یعنی تماما مشاهده‌ی خود.تمرینات مراقبه و خودآگاهی، تنفس، مشاهده، سکوت،تقویت شنوایی، حضور و در حال حضور داشتن، می‌تواند کمی کمک کننده باشد!اما راه خلاصی کامل چیست؟بنظر من یکی از روشهای مواجهه با رنجاین‌ست که افکار خود را، سرکوب نکنیم،کاری که سالها انجام دادم و هر بار با رنج جنگیدم!چند سال پیش پدرم به من گفت افکارت را سرکوب نکن، همین و بس،و من ماندم و یک چراییه دیگر!چند سال طول کشید تا بفهمم راز این مهم چه بود.مقاومت!وقتی که پای صحبتهای دلم نشستم،و دیگر در مقابل افکار منفیه خود مقاومت نکردم،رنج من به نقطه‌ی پایان رسید.به ذهنم گفتم:هر چه می‌خواهی بگو،غر بزن، داد بزن، فریاد بزن.بگو ...من اینجا آرام نشسته‌ام.و به تمام حرفهایت،با جان دل گوش می‌دهم.من هستم.هر چه می‌خواهی بگو،حتی ناسزا بگو ...سخیف ترین احساساتت را بیرون بریزمن هستمسراپا گوشم ...میبینم کمی بعد، ذهنم عقب نشینی می‌کند.گویی از این کنش متعجب است!هر بار اینگونه با خودم روبرو می‌شوم،اندکی بعد در سکوت غرق شده،و آرامشی عمیق وجودم را فرا می‌گیرد.به گفته‌ی یونگ: آزادی واقعی نه از سرکوب افکار، بلکه از تجربه‌ی احساسات به طور کامل ناشی می‌شود.یکی از روشهای دیگه که به من در مواجهه با رنج کمک کرد.پذیرش بود.البته نمیشه گفت که به پذیرش کامل رسیدم چون بسی دشوار است و من هم ابر انسان نیستم و نمیخواهم باشم!قبول کردم که رنج اکنون حرفی برای گفتن دارد، و  پیامی یا درسی در آن نهفته است، وقتی خوب به صدایش گوش فرا میدهم ، صدایی از سوی جاده‌های تحول مرا فرا میخاند.جاده‌ای که در طول مسیرش، من تغییر خواهم کرد، رشد خواهم کرد. و هر آنچه مانع رسیدن به آرامش من است، تک به تک از سر راهم کنار می‌رود.خوب که فکر میکنم، میبینم من هم همین را میخواهم، زندگی یکنواخت مرا به انزجار می‌رساند و خواهان رشد هستم.از طرفی رنج بیش از حد، آدمی را می‌فرساید.چاره چیست؟نیچه این‌گونه به این سوال پاسخ می‌دهد:(تبدیل رنج عوامانه به رنجی متعادل‌تر.)یونگ نیز می‌گوید:(مسیر بدون چالش و بدون رنج، یک زندگی پیش پا افتاده را موجب می‌گردد و همچنین باعث کسالت ما می‌شود.مسیری که موجب رضایتمندی ما می‌شود،مسیری پر از پیچیدگی‌های بی رحمانه است.بیماری، آسیب، تسخیر روان و غیره در مسیر پیش رویمان رخ خواهد داد.رنج کشیدن بخش اجتناب ناپذیری از مسیر فردیت است.) شیوه‌ی مورد علاقه‌ی خودم برای پایان بخشیدن به رنجهای کشنده:باید از تن و نفس به سمت روح خود هجرت کردبدین شیوه زیستن، به بسیاری از محنت‌های ما پایان می‌دهد.وقتی در حال تجربه‌ی رنج هستیم، باید خود را از هویت جدا کرد.سپس خود، به وضعیت بخود آمدن میرسد.نباید همواره خود را با تجربه‌هایمان آمیخته کنیم.باید خود را ارتقا داد، و تمام تجربه‌ها باعث رشد و تعالی انسان میشود.با توجه به دانشی که یاد گرفتم، انکار نکردن رنج ضروری است.بلکه توجه کردن به رنج و فرصت دادن به بروز احساسات کمک کننده است.اتفاقات ناگواری که برایمان رخ میدهد، باعث شناسایی نقطه ضعفهایمان می‌شود، همواره باید تکنیک هایی برای رویارویی با رنجهایمان بیاموزیم.بنظرم زمانی رنج به اوج تعادل خود می‌رسد که قدرتمندانه و جسورانه با آن روبرو شویم.  فرار کردن از این بار فقط مواجهه با آن را به تعویق می‌اندازد.</description>
                <category>سهیلا برزگران</category>
                <author>سهیلا برزگران</author>
                <pubDate>Fri, 04 Apr 2025 23:54:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه باغ</title>
                <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-lasfwcgxbupb</link>
                <description>نگاهم به تابلوی روی دیوار می‌افتد.توجهم را به سمت خودش میکشد.نقاشیه بسیار زیباییست.برای من جدید است.به چیزهای جدید و تازه بیش از حد نگاه میکنم.مخصوصا اگر زیبا باشد!آنقدر نگاه میکنم تا زیر و بم‌اش را از بر شوم.محو این زیبایی شده‌ام.بعد از کمی مکث چشمانم را میبندم.گویی نقشو نگارها مرا می‌خوانند.این تصویر مرا به درون خود میکشد.آرام میشمارم، یک ...دو ... سه ...حالا من وارد کوچه باغ شده‌‌ام.صدای آب را میشنوم ...صدای دلنشین زندگی ...خنکای آب همراه با هوای تازه آرام بر روی پوست صورتم میلغزد.نسیم ملایمی می‌وزد و مرا به وجد می‌آورد.عطر گلها سرمستی و شوقی وصف ناپذیر را در من می‌رویاند.از دور قطره شبنمی، بر روی برگ نو شکفته‌ای، میبینم.سراپا شوق میشوم.در یک دم، سفری تا عمق درون شبنم،چگونه ...مرا ز خود، بیخود کرد ؟پروانه ها دور سرم میچرخند!یکی از پروانه‌ها نغمه‌ی پرواز را در گوشم زمزمه کرد...ناخودآگاه به شانه‌ام خیره شدم، شکوفه‌‌های صورتی رنگروی لباسم و روی موهایم به نرمی می‌رقصند، پیچ و تاب میخورند، سر میخورند و با همان لطافت به روی زمین میرسند.طراوت وجودم را فرا می‌گیرد.نور خورشید از لابه لای درختان، خودش را به درگاهه جسم پر از تمنای من می‌رساند.روی سنگ فرشها قدم میزنم، حس عجیبی دارد.من در یک آن، طعم بودن در بهشت را چشیدم.لحظه‌ای بعد، چشمانم را باز میکنم.این هم از، خاطره‌ی سفر یک لحظه‌ایه من!سراسر وجودم، از این حس ناب، پر از شادابی شده.پر از انرژی ... پر از شادمانی ...مملو از حیات ... سرشار از زندگی شدم.بودن یا نبودن؟_بودن!(بودن داریم تا بودن ... البته نه هر بودنی ...)از من بپرسی ... میگم: شدن!زیباست، قدم گذاشتن در مسیر شدن...هر آنچه می‌خواهم، خواهم شد ...</description>
                <category>سهیلا برزگران</category>
                <author>سهیلا برزگران</author>
                <pubDate>Thu, 03 Apr 2025 13:44:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت تشخیص،شمشیر خاموش زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-nsstz3x6zxwy</link>
                <description> گاهی تو زندگی من یه مهره‌ام که فقط هستمقرار نیست سخت بگیرم قرار نیست بجنگم،قراره که فقط باشمقوه‌ی تشخیص عجب دنیاییهاینکه یاد بگیری کجا در سکوت، پر قدرت فریاد بزنیو وقتی مسیر بازه، با صلابت ادامه بدی ...تو بعضی از جاها، تو جاده‌ی تحولشرایط میطلبه بایستی و محکم ضربه بزنیوقتیکه چشم همه‌ی اوناییکه بی دریغ کمکت میکنن پشتتهکه البته روح خودتم جزو اوناست، یکی از یاری رسان‌ها ...و بخاطر اونا هم که شده قوی رو بجلو حرکت کنی،قدرتمندانه شمشیر میزنی، بیرحمانه میدری و پیش میریگاهی نیازه که فقط بشینی و نظاره کنی ...اونوقت میبینی جهان در حرکته و نیازی به حرکت تو نیستافلاک دارن مینویسن، زیبا مینویسند و نیازی به نوشتن تو نیست.بخاطر همینه که میگم تشخیص مهمه ...کجا باید ترمز بگیری؟  حرکت رو بجلو با تمام سرعت، و یا با ضرب آهنگ پیوسته هم، درست نیست، و گاهی لازمه کامل بایستی، ببینی، بازبینی کنی، بسنجی، تدبیر کنی، گرد و خاکت رو بتکونی، استراحت کنی و دوباره به حرکتت ادامه بدی ...خیلی وقتا از کار خودم سر در نمیارماونوقت که بازی آسونه و دارم میبرم، میزنم زیرش و همه چیزو بهم میریزم، وقتیم که بازی سخته، مایوس میشم، جر زنی میکنم، پا پس میکشم و جا میزنم ...بهرحال هر دفعه چیز جدیدی یاد میگیرم و قرار نیست که حتما بازی رو به سر انجام برسونم ... فقط هر بار یه در جدیدی به روم باز میشه، یه در عجیب تو سرزمین ناشناخته‌ی وجودم، و من چیزهای جدیدی رو در خودم پیدا میکنم، و به رمز و رازهای تازه‌ای پی میبرم. هر دری از این وجود، رو به سرزمینی وسیع باز میشه، و تا شاه کلید پیدا نشه، همینطور تک به تک مجبورم، آهسته پیش برم و یکی یکی در پی اسرار بازی کنم.پشت هر در دنیاهای عجیب و متفاوتی رو دیدم ...گاهی فقط زیبایی دیدم، زیبایییه محض، فرح بخش، روح گشاگاهی سایه‌های آسمان خراش، هیولاها، دیوها، عفریت‌ها و ویرانه‌هایی عظیم ...</description>
                <category>سهیلا برزگران</category>
                <author>سهیلا برزگران</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 17:49:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موج سوار</title>
                <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022/%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-dovsch5y0byo</link>
                <description>صمیمیت مردهانسانیت وجود ندارهو من توی این برهوتحس میکنم چقدر تنهامامید واهی خیلی خطریهگرچه امید منو میسازهولی وقتی میفهمی طرفت مار نیست، شلنگهخیلیی تو ذووقت میخورهانگار دنیا روی سرت خراب شدهبهم میگفت ساده بودیمیخاستی نمونی نسوزیولی بین سادگی و زرنگی یک دنیا فاصلست(اینکه خودت انتخاب کنی که گول بخوریخیلی متفاوته ...) ولی باور کن اصلا ارزشش رو ندارهسخته بخام بگم یا بخای بفهمیتو این پیچیدگی, هزاران سال خلا وجود دارههزاران سال خواب زمستونیغمگین نیستم ...به گمونم واژه‌ای واسه حس الانم ابداع نشدهمن برای کسانیکه رنج رو بهم تحمیل کردنایستاده تعظیم و سر خم میکنم.چون حتی تصورشم براشون سخته که من از بغل اون دردها، چقدر رشد کردم. من موج سواری رو از بودن، تو وسط طوفان، یاد گرفتم. حالا دیگه تخته همیشه زیر بغلمه و وقتی موج بیاد، این منم که بجای پرپر شدن، شروع به ماجراجویی میکنم.وقتی میگم من از آب کره میگیرم، یعنی همین!من حتی از رنج به نفع خودم استفاده میکنم و باهاش قد میکشم.همه‌ی اینارو میگم که به این برسممن این رنجو خودم انتخاب کردمنه هشیارانهبلکه از طریق یک سیستم پیچیده‌, از اعماق وجودمهمه چیز درستههمه چیز سر جای خودشهاین مهارت, مهارت عجیب ولی مهمیهکه یاد بگیری حتی از مشکلات، به نفع خودت استفاده کنیاین روزا یه جمله همش تو مغزم تکرار میشههر چه تبر زدی زخم نشد، جوانه شدو دقیقا همینهجوونه‌های ناز و گوگولیو تو سراسر روح و تنم حس میکنموای خدای من، مگه داریم؟ از این بهتر ؟ از این زیباتر؟باید سعی کنی ، از پس هر رنج و عذاب تبدیل به(درخت زندگی) بشی، این درسته. پس سوگواری کن. اما بلند شو.￼به راهت ادامه بده، چون اینبار خیلی قوی تر شدی ...آپشن های جدیدی بهت اضافه شده.تجربه!تدبیر!هزار بار هم ورشکست بشی یا بازنده ...بهتر از اینه که منفعل، سرگردون، دور منظومه‌ی کله‌ی خودت بچرخی.و اماکسیکه تو سختیا کنارم بودمن قلبمو جونمو حاضرم براش پیشکش کنمخوشبختم!چون گرچه خییییلی کم‌اند اینگونه انسانها تو زندگیمولی حداقل چند تاشونو دارم.</description>
                <category>سهیلا برزگران</category>
                <author>سهیلا برزگران</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 09:02:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویابینی آگاهانه</title>
                <link>https://virgool.io/@soheyla.barzegaran2022/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-cvzz0mowmcaq</link>
                <description> رویا بینی یک پدیده کاملاً علمی است. رویابینی به زبان ساده یعنی توسط ذهن هشیاری وارد رویای خود شده و توانایی کنترل رویا را داشت. و ادامه مسیر و روند خواب را  رویابین به شخصه باسلیقه‌ی خود بر عهده دارد. خواب شفاف خوابی است که در آن بیننده خواب می‌داند و آگاه است که در حال خواب دیدن می باشد. و می تواند خواب خود را کنترل کند. یعنی حوادث و اتفاقات رویا را خود  بیننده خواب همزمان طراحی و سپس مشاهده می کند. در خواب روشن تصمیم گیرنده خود رویابین میباشد که چه اتفاقاتی در طول خواب رخ بدهد. از این رو هر چیزی که مایل می باشد آن را تجربه کند میتواند در طول خواب بیافریند. برای مثال ورزشکاران در طول خواب شفاف تمرینات ورزشی خود را انجام میدهند. این کار سبب می‌شود که هنگام بیداری بازدهی آنها بیشتر شود. موسیقی دانان در طول خواب شفاف تمرینات نت های موسیقی خود را انجام میدهند.  نویسندگان در طول خواب شفاف ایده های بسیار نابی را به دست می آورند. به طور کلی در خواب شفاف می توان هر تجربه جدیدی را به دست آورد. برای مثال می توان کتاب خواند یا پرواز کرد یا به جاهای دور دست سفر کرد.رویا بینی به دو روش انجام میشود. روش خواب آغاز و روش هشیار آغاز. در رویابینی خواب آغاز بیننده خواب در اواسط خواب متوجه می‌شود که در حال خواب دیدن است. که این تکنیک های مخصوص به خود را دارد. تکنیک گرفتن بینی و نفس کشیدن:  در طول روز بارها بینی خود را گرفته و نفس میکشیم، می‌بینیم که هوایی وارد بینی نمی شود. به مرور پس از شرطی شدن ممکن است در هنگام خواب هم این کار را انجام دهیم. و وقتی در هنگام خواب دیدن بینی خود را گرفته و نفس میکشیم، می‌بینیم که هوا وارد بینی جریان یافت پس متوجه می‌شویم که هم اکنون در حال خواب دیدن هستیم... و در ادامه پس از آگاه شدن از این مهم که در طول خواب شفاف هستیم، می توان ادامه روند خواب را کنترل کرد. نمونه دیگر اینکه به عقربه های ساعت توجه کنیم. در طول خواب شفاف عقربه های ساعت بر خلاف جهت می چرخند، پس ما به زودی متوجه میشویم که در طول خواب شفاف هستیم. یکی دیگر از آزمون های تکنیک خواب روشن این است که در طول خواب  کلید برق را روشن کنیم. اگر نوری از لامپ یا چراغ مشاهده نشد، درمیابیم که در خواب هستیم. همچنین تکنیک های بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد و بستگی به رویابین دارد که با کدام تکنیک راحت تر میباشد. و کدام تکنیک بیشتر برایش عملی هست.در روش هوشیار آغاز رویابین از ابتدای خواب میداند که تصمیم دارد وارد رویای خود شده و آن را کنترل کند‌. پس از مدیتیشن عمیق و وارد شدن به حالت آلفا و حالت خلسه، بدن رویابین به خواب فرو میرود اما ذهنش هوشیار است و آگاهی دارد. در این صورت تجربه شگفت انگیزی به دست می آورد و ممکن است پدیده خروج از بدن را به وضوح مشاهده کند. یا ممکن است مراحل ورود به رویا بسیار سریع باشد و رویابین متوجه خروج خود از بدن نشود. در هر صورت رویابین با روش هوشیار آغاز می تواند وارد رویای خود شود و رویای خود را کنترل کند.در هنگام برونفکنی آگاهی از بدن خارج میشود.در هنگام خروج از جسم آگاهی وارد دنیای بیرون میشود.در هنگام رویا دیدن آگاهی وارد دنیای درون میشود.رویابینی یک عمل ذهنی میباشد و رویاها در ذهن شکل میگیرندالبته در بیشتر اشخاص با آگاهی پیدا کردن در مورد رویای آگاهانه و لوسید دریم در همانن بار اول امکانش هست که بصورت خودبخودی و بدون هیچ تمرینی آن را تجربه کنند. پس شرط اول آگاهی پیدا کردن از مکانیزم خواب آگاهانه و مطالعه و جستجو در این زمینه هست.کتاب سرزمین رویا، در مورد رویابینی آگاهی های زیادی را به خواننده کتاب ارائه میدهد.و بیشتر تکنیکهای رویابینی را در قالب داستان آموزش  میدهد.کتاب سرزمین رویا برای علاقه مندان به اکتشاف بیشتر رازهای خواب روشن مناسب است و تکنیکهای ورود به خواب روشن را در قالب داستان گنجانده و به زبان ساده تکنیکها و آموزشها را بیان میکند.قسمتهایی از کتاب:کتاب سرزمین رویا</description>
                <category>سهیلا برزگران</category>
                <author>سهیلا برزگران</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 15:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>