<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیه شجری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@somaye1957</link>
        <description>کارشناس ارشد صنایع غذایی و علاقه مند به پژوهش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:58:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/128759/avatar/ZflnPo.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیه شجری</title>
            <link>https://virgool.io/@somaye1957</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لحظاتی با ندای درون</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye1957/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-loiiuvgrs6qh</link>
                <description>چادرم را برداشتم تا اماده نماز شوم؛ صدای موسیقی معین زد از گوشیم در حال پخش بود. خواستم صدا را قطع کنم دیدم چقدر دلنشین می خواند. یک دفعه چیزی در ذهنم پررنگ شد که فلسفه این که از کودکی می گفتند موقع نماز، قاب عکس یا فردی روبرو نباشد  و ... حتی صدای موسیقی هم گناه دارد چیست؟خدای درونم بسیار قشنگ پاسخ داد:گناه؟؟؟  فقط میخواستم به تو تمرکز را یاد دهم که اگر مشغول نماز خواندنی با خود من شروع کنی و یاد بگیری چگونه روی اهدافت، صد خودت را بگذاری. اگر به تو نمی گفتم به مُهر نگاه کن چگونه می خواستی یاد بگیری که کل ذهنت را در یک نقطه جمع کنی؟تو برای افزایش تمرکزت از دیگران یاد گرفته ای که 5 دقیقه به نور شمع خیره شوی؛ به تو یاد دادند که دفتری در کنارت بگذاری و هروقت مشغول انجام کاری هستی و صدها فکر بر تو تراوش می کند آن ها را یادداشت کنی و دوباره به همان فکر مبدا برگردی و حتی راه باشگاه مغز را در پیش گرفتی. اما از آن جا که کسی هدف را برای تو درست بیان نکرده فکر می کردی اگر به مُهر نگاه نکنی و نظاره گر اطرافت باشی گناهی برای تو نوشته خواهد شد... نه این گونه نیست؛ شاید بشود آن گناه را از دست رفتن فرصت ها تعبیر کنم. به سر نماز که می آیی من همراهت می شوم تا با هم تو را بسازیم تا یاد بگیری چگونه در همان لحظه حضور داشته باشی. این تمرینی است برای کل مسیر زندگیت که با مداومت در آن می توانی روز به روز با نسخه بهتری از خودت ملاقات کنی؛گناهی در کار نیست از دست رفتن تمرکز  یعنی نرسیدن تو به آن چه که لایق آنی؛ کافیست برای هرکاری در لحظه حضور داشته باشی تا نتایج شگفت انگیز را در همه ابعاد زندگیت تجربه کنی درست مانند همان تمرینی که من از تو روزانه می خواهمما فقط روزی سه بار به مدت 5 دقیقه با هم کار می کنیم برای متعالی شدنت؛ ان گاه که  یاد گرفتی چگونه روی یک هدف بمانی ان وقت که فهمیدی تمام وجودت را صرف خواسته ات کنی راه مقصود را زودتر از همیشه پیش می گیریخواستم بگویم در کنار تمام قدم هایی که برای پیشرفت ذهنت برمیداری با من هم با تمام وجودت روزی سه بار همراه شو.گفت و گوی درونی به پایان رسید...خدای درونم من را به فکر برد که چه برنامه فشرده ای در همان 5 دقیقه گنجانده از شستشوی سر و صورت و بهداشت فردی تا باز کردن چاکراه ها تا انجام حرکاتی هرچند مختصر اما مفید برای سلامت جسم و والاتر از همه آن ها سلامت ذهن...و من خوشحالم از این که تمام وقایع زندگیم را با دید خدای درونم تفسیر می کنم و تمام اعتقاداتی که ناشی از نادانسته های دیگران در اعماقم نفوذ کرده بود یک به یک به خاک می سپارم...سمیه شجری/ اذر1402</description>
                <category>سمیه شجری</category>
                <author>سمیه شجری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 12:15:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدری دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye1957/%D9%82%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-c6xhbmrxedih</link>
                <description> شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است و من دلم می خواهد فقط بنویسم از هر آن چه در ذهنم نقش می بندد. از هر چیزی که ذهن مرا به تلاطم می کشد.با خودم فکر کردم چرا باید سه شب مشخص شود که ما تقدیر خودمان را تعیین کنیم و از خدا برای آن طلب کنیم. آن هم فقط سه شب سرنوشت ساز... تفکر من این گونه نقش بست که خدا همیشه از بنده هایش توکل خواسته اما بنده ها که غرق در زندگی هستند توکل را فراموش می کنند و از یکدیگر طلب می کنند. خدا دلش می خواهد بنده، توکل واقعی کند و از همه دل بکند تا سر تا پای او را غرق در نعمت کند. نظر من این است که تمام روزهای دیگر هم خدا به متوکل واقعی عطا می کند و سرنوشت او را به میزان توکلش در دست خودش قرار می دهد. اما با شناختی که از بنده هایش دارد سه روز را تعیین کرده تا بنده از همه جا فارغ شود، دل بکند از هر انچه او را غرق بازی کرده تا فقط با خودش عشق بازی کند؛ تا بخاطر ترسی که از تمام شدن این سه شب و رقم نزدن سرنوشتش دارد باعث شود که حسابی توکل کند. باز از این سه شب هم شب قدر واقعی مشخص نیست تا بنده اش هر سه شب عاشقی کند؛ شاید هم فرکانس این این سه شب در این ماه بسیار بالاتر باشد و رقم بخورد آن چه باید باشد...درک من امسال متفاوت تر از سال قبل است؛ گاهی گیجم از آگاهی های جدیدی که بدست می آورم اما می دانم که در مسیر روشنایی هستم. در مسیری که من را به سمت خدایی می برد که مقصد نهایی آن آرامش است گرچه در حال حاضر سرشار از تلاطم های ذهنی و زدودن آگاهی های اشتباه از ذهن و روح خودم هستم.تعبیر امسال من از ثواب با تعبیر سال گذشته متفاوت است. تا سال گذشته فکر می کردم که هر کار خوبی که انجام دهم خدا به من ثوابی در آن دنیا عطا می کند. اما اکنون می دانم که ثواب در لحظه به من عطا می شود؛ آن زمانی که نماز می خوانم صرفا مراقبه ای برای بهبود حال روحی خود من است؛ برای یک خلوت و گریزی زدن از دنیای پرهیاهو. الان متوجه  ماهیت این داستان می شوم که سجده طولانی ثواب دارد می شوم چون گذاشتن سر بر مهر به سبب ارتباط با خاک تمام روح و جسم را از انرژی های منفی تخلیه و دوباره با انرژی مثبت جهان پیوند می دهد. آن زمانی که روزه می گیرم نه برای درک حال فقرا است و نه برای سختی دادن به خودم بلکه تمرین خودساختگی است تمرین فارغ شدن از جسم و پرورش روح و استراحت دادن به جسم تا فرصتی برای بازیابی بیابد. وعده های سحر را دیگر به چشم بیدار شدن برای خوردن نمی بینم بلکه به چشم حضور در پر ارتعاش ترین زمان موجود در آن روز می بینم تا بخواهم از او هر آنچه که دوست دارم.  دیگر جهنم برای من تعبیر دیگری دارد. جهنم مساویست با از دست دادن تمام آن چه که می توانست روح و جسم مرا پرورش دهد. جهنم یعنی از دست دادن فرصت رسیدن به آرامش روح الهی. جهنم یعنی دور شدن روح من از روح خدا. وقتی در مقطع ارشد متوجه ویروس های مقاوم درون صدف ها شدم که حتی در برابر حرارت غیرفعال نمی شوند؛ وقتی دیدم کیست های هیداتیک بدن خوک با هیچ گرمایی از بین نمی روند فهمیدم که نه خوردن صدف حرام است و نه خوردن گوشت خوک. فهمیدم که خدا به زبان بشر فقط به او یادآور می شود که چه چیزی سلامتی او را تهدید می کند شاید با عباراتی مثل ثواب و گناه و بهشت و جهنم بیاید در مسیری که باید باشد...و خدا چه زیبا در سطح درک بشر جهنم و بهشت را نمادی ساخت تا انگیزه ای شود برای آن چه باید بشود... برای قرار گرفتن در مسیر...و کاش خدا را برای ما از کودکی زیبا به تصویر می کشیدند...و اعتقاد دارم که آن چه در این شب از ته دل با تمام وجود و توکل و ایمان و باور از خدا طلب شود قطعا ختم به خیر خواهد شد مانند هر لحظه دیگری که چنین ارتباط عمیقی رخ بدهد...التماس دعا</description>
                <category>سمیه شجری</category>
                <author>سمیه شجری</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 23:41:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و زندگی یک مسیر است</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye1957/%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-oapto3vqvpko</link>
                <description>چند روزی هست اتفاقات خوبی واسم رقم نمیخوره و الان هم از بیمارستان بالای سر یکی از عزیزانم دارم می نویسم. اینجا توی اورژانس، آدمای مختلفی میان و میرن اما دردناکترینش فوت یک مادر عزیز بود که خانوادش داشتن دل میترکوندن...دارم با خودم فکر می کنم و افکارمو می نویسم، در همین لحظه تصمیم می گیرم که بیشتر کنار عزیزانم باشم شاید فرصت ها زود ازمون گرفته بشه اما نمی دونم از بیمارستان که بیرون برم آیا من انسان همه تصمیمات جدیدمو فراموش می کنم یا یک تلنگری میخورم؟ ما اومدیم که تجربه کنیم و تجربه کنیم و هربار یک پله بالاتر بریم پس من باید درس خودمو از این اتفاق بگیرم...جوری با عزیزانم رفتار کنم که وقتی قرار شد همو ترک کنیم بدونم حق مطلب رو ادا کردم، گاهی دلم می گیره که انقدر سرگرم کارم که فرصت کمی برای بودن با ادمای خوب زندگیم دارم. ولی من میخوام به خودم قول بدم چون مریض شدن پدرم و دو تا خواهرن طی بیست روز قطعا برای من درسی داره که باید درسمو از تووش بردارم.درس من شاید توجه بیشتر و رسیدگی به اونا باشه، بازی با دخترام، خندیدن کنار عزیزانم، آرامش دادن به همدیگه، گذشتن از چیزایی که ارزششو نداره که بخاطر اونا خودتو ناراحت کنی، رها کردن درامد بیشتر، کنار گذاشتن گوشی و همراه شدن با اونا باشه.نمی دونم فقط می دونم مرگ یک مسیره برای یک آغازی با رهایی بیشتر. اما تحمل دلتنگی ادمای دوست داشتنی زندگیمون و لمس نکردنشون تجربه دردناکیه... دلم میخواد به یک معرفت و آگاهی ای برسم تا بتونم این قضیه رو درک کنم. خدایا منو توی مسیر درست و مسیر آرامش قرار بده، کمکم کن تلنگرهایی که بهم میزنی از یادم نره</description>
                <category>سمیه شجری</category>
                <author>سمیه شجری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Aug 2022 22:39:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن چه در این یک سال بر من گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye1957/%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-alu6y0fik5au</link>
                <description>فردا روز تولدمه یعنی 17 تیر 1401 و میخوام کاملا دلی بنویسم که کجای زندگی هستم و چه چیزایی توی این یک سال بدست آوردم.نمی دونم چرا دلم خواست بیام دست نوشته هامو توی ویرگول بنویسم؛ آخرین بار سه سال قبل توی ویرگول نوشتم اون موقع ابتدای استارت کار شخصی خودم بود و اون پست رو حذف کردم. ولی با ویرگول راحتم.توی این یک سالی که گذشت کارم پیشرفت خوبی داشت تونستم نوع بسته بندیمو عوض کنم ( راستی کارم تولید دمنوش کیسه ای بدون رنگ و افزودنیه)رشته تحصیلی خودم ارشد صنایع غذاییه؛ چیزی که توی این کار دوست دارم اختیار زمانی و امکان اعمال سلیقه و نظراتمه بخاطر شخصی بودن کارم. این که خودم میتونم طعم ها رو خلق کنم این که می تونم فرمولاسیونی که به نظرم مناسبه تولید کنم. این که می تونم تصمیم بگیرم از کیسه گیاهی استفاده کنم یا مثلا این که توی هلنانوش استفاده از رنگ و نگهدارنده و افزودنی ممنوعه. اینا بهم حس خوب میده اگرچه توی دنیای تکنولوژی امروزه طرفداران محصول سالم شاید کمتر باشن.  https://basalam.com/helenanoosh یک کار دیگه ای که امسال انجام دادم خوندن کتاب گفتگو با خدا اثر دونالد والش بود که حس خوبی از خدا رو بهم منتقل کرد البته بگم که هنوز یک تعداد از صفحات جلد سوم مونده. ولی همیشه از بچگی بخاطر اطلاعاتی که بهم داده شده بود ترس خیلی بدی از خدا داشتم و با این که اعتقادات مذهبی داشتم اما خدا رو کسی می دیدم که واستاده تا منو با هر خطایی عذاب بده اما الان دیدم خدایی هست که منو آفریده تا خودم تجربه کنم الان خدایی رو می شناسم که به من حق انتخاب داده واسه کوچکترین تا بزرگترین کار؛ خدایی که از روح خودش در من دمیده و بُعد الهی وجودم هست که منو از دیگر موجودات متمایز می کنه. چیزی که توی ذهنم تغییر کرد تبدیل یک خدای عذاب دهنده به یک خدای مهربان بود که حاضر نیست من کوچکترین اسیبی ببینم یعنی همون کسی که هرکسی توی زندگی بهش نیاز داره. تا پارسال از شهود هیچ چیزی نمی دونستم هیچ چیزی در حد یک کلمه و نه بیشتر. اما الان شهود رو درک می کنم و زندگی رو خیلی خیلی بهتر از قبل زندگی می کنم. الان می فهمم که وقتی خدا میگه از رگ گردن بهت نزدیکترم به این معنی نیست که حواستو جمع کن دست از پا خطا نکنی و خدای تهدیدگر نیست؛ فهمیدم وقتی میگه از رگ گردن بهت نزدیکترم یعنی هیچ کس اندازه من به تو نزدیک نیست هرچی میخوای به خودم بگو اگه ناراحتی به خودم بگو اگه چیزی لازم داری به خودم بگو و کافیه فقط با دقت گوش کنی تا جوابتو دریافت کنی. فهمیدم که خدا یک بار از طریق گزارشگر تلویزیون پاسخ سوال منو میده یک بار از طریق یک جمله کتاب و یک بار یک حرفی رو توی دهان مادر یا پدر یا همسر یا دوست میذاره و تحویل من میده. وقتی گفتم خدایا من از مرگ خیلی می ترسم و حتی از فکرش ناارومم خودت ارومم کن ناگهان یک ربع بعد فایل صوتی که باز کردم درباره دنیای بعد از مرگ بود و چقدر شیرین بیان شده بود به دور از تمام آموزه های دوران کودکی و نوجوانی... یکی دیگه از دستاوردهای من توی سال گذشته رها شدن از وابستگی های عاطفی بود وابستگی هایی که انقدر واسم زیاد بود که ازاردهنده شده بوددر زمینه کاری تونستم طی سال گذشته دوره های زیادی رو آموزش ببینم چه از نظر طب سنتی و چه از نظر مهارت های فروش و بازاریابی که قبلا صفر بودم و الان خوشحالم از مسیری که توش هستم.طی این یک سال گذشته تجربیات خوب و بد زیادی بهم اضافه شد اما فهمیدم که من اومدم تا زندگی رو تجربه کنم دیگه ناراحت نبودم از تجربیاتی که توی زندگی با خودم حمل می کنم فقط و فقط به اونا به چشم یک مسیر نگاه کردم که باید می بودن تا من باشم این جایی که الان هستم.سعی کردم هر آنچه که تا الان در مورد تربیت بچه یاد گرفتم روی دخترام انجام بدم و به نسبت سال قبل به نظر خودم دخترای ارومتر و شادتری دارم. سعی کردم مستقل بار بیارمشون و توی این مسیر موفق شدم به نظر خودم.الان بیشتر زمان خودم رو روی خودشناسی و خداشناسی میذارم و در کنارش کارم رو با علاقه ادامه میدم... فقط می دونم زندگی بی پایانه و پایانی برای بعد روحی ما وجود نداره پس من هرچه تلاش کنم همیشه به نفع منه...17 تیرماه تولدمه و واقعیت دلم می خواست این درکی که الان از زندگی دارم رو خیلی زودتر داشتم اما می دونم که بهترین زمان برای فهمیدن این چیزا برای من همین زمان بوده...راستی یک کار مهم دیگه که انجام دادم افتتاح سایتم بود که سه هفتس راه افتاده و همه تلاشمو واسه بهتر شدنش می کنم https://virgool.io/p/alu6y0fik5au/www.helenanoosh.ir و سال گذشته واسه ثبت برند اقدام کردم که خداروشکر کارها به بهترین شکل پیش رفت؛ تمام این مسیر رو مدیون خدای مهربونم میدونم. خیلی از کارها از ابتدا واسم انقدر سخت بود که حتی به سختی قدم واسه شروعش برداشتم اما در نهایت شدخیلی کارهای دیگه انجام شد طی این سال ها مثل ویرایش دومین کتابم که انشالله بزودی به چاپ میرسه و چاپ مقاله من در ژورنال نوآوری صنایع غذایی و...اما تصمیمات کاری که دارم واسه آینده این هست که فرمولاسیون محصولاتم رو عوض کنم و سرشار از عطر گیاهان کنم تا به لحاظ آرومای گیاهان وجود مصرف کننده پر از حس خوب بشهاضافه کردن یک نوع بسته بندی دیگه تجربه فروش بیشتر و بیشترالان دوست دارم مخاطبین هدفم زیاد بشن و بتونم به اهدافی که توی زندگی دارم برسممرسی که دست نوشته های منو می خونین؛ اگه دوست دارین توی روز تولدم یک جمله واسم به یادگار بنویسین</description>
                <category>سمیه شجری</category>
                <author>سمیه شجری</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 18:40:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمنوش کیسه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye1957/%D8%AF%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B4-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wgdaj9bporwq</link>
                <description>دمنوش کیسه ایمن کارشناس ارشد صنایع غذایی هستم. سال های زیادی توی کارخونه مسئول کنترل کیفیت بودم. همیشه دوست داشتم یک کار مستقل داشته باشم. من خیلی دمنوش استفاده میکنم دلم میخواست هر دمنوشی رو که دوست دارم بتونم تی بگ استفاده کنم. تا اینکه به ذهنم رسید بیام دم نوش های درمانی مثل دمنوش مخصوص اسهال و یبوست و سرماخوردگی و... که به صورت کیسه ای توی بازار نیستن اماده کنم. الان هم چندماهه این کار شروع کردم ولی هنوز قدم های اولم و خیلی راه دارم تا به جایی که دوست دارم برسم. همیشه اطرافیانمو میدیدم که دوست دارن دمنوش سرماخوردگی بخورن و از موادگیاهی استفاده کنن اما چون تنبلیشون میومد که چندتا چیز قاطی کنن برای همین قرص سرماخوردگی میخوردن. اما الان که من این دمنوش ها رو به صورت کیسه ای دارم دیگه کار راحت شده و اطرافیان خودم دمنوش هاشونو از من تهیه میکنن و خوشحالم . فقط کافیه یک لیوان اب جوش داشته باشن تا این تی بگ رو بزنن داخلش و نوش جون کنن. به امید روزهایی که بی صبرانه منتظرشونم https://basalam.com/helenacandle </description>
                <category>سمیه شجری</category>
                <author>سمیه شجری</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 15:56:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>