<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیه جعفری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@somaye_jfr</link>
        <description>در حال آموختن مهارت کوچینگ. برای ساختن جهانی بهتر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:32:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/776668/avatar/HFHGIC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیه جعفری</title>
            <link>https://virgool.io/@somaye_jfr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمال گرایی (قسمت آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-j3zdl2l86gdu</link>
                <description>انواع کمالگرایی حالا ما دهه ها است که میدانیم که کمالگرایی باعث شماری از مشکلات روانی میشود، اما هیچوقت راهی برای اندازه گیری آن وجود نداشته است. تا اواخر دهه ۸0 میلادی که دو کانادایی، پاول هیوت و گوردون فلت قدم پیش گذاشتند و یک معیار خود -گزارشی از کمالگرایی را ایجاد کردند و امروز میتوانیم سه عنصر اصلی از کمالگرایی را اندازه میگیرد.۱ .کمالگرایی خودمحورمیل غیرمنطقی به کامل بودن: «من تلاش میکنم تا جایی که میتوانم کامل باشم.»؛ یعنی خود فرد در مورد خودش توقعات بالایی دارد و از شکست میترسد. ۲ .کمالگرایی دگرمحورتحمیل استانداردهای غیرواقعی بر دیگران: «اگر من از کسی بخواهم که کاری را انجام دهد انتظار دارم که بینقص انجام شود.» در این نوع، افراد کمال گرا، نه تنها خودشان بلکه دیگران را نیز آزار میدهند. تصور کنید که یک مربی یا یک کاپیتان کمالگرا، چطور عزت نفس اعضای تیم را له و لورده میکند یا یک استاد کمالگرا با دانشجویانش چه میکند.۳ .کمالگرایی تجویزشده اجتماعاین حس که محیط بیش از حد انتظار دارد: «حس میکنم دیگران بیشازحد از من توقع دارند.» به این معنا که ارزشهای جامعه القا میکند که همه افراد باید به بهترینها برسند. تصور کنید زمانی که تیم ملی به جام جهانی میرود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم».تحقیقات نشان میدهد که تمام این سه عنصر کمالگرایی با سالمت روان آسیب دیده ازجمله افسردگی بالاتر، اضطراب بیشتر و تفکرات خودکشی مرتبط است،. اما مشکل سازترین عنصر کمالگرایی، کمالگرایی القاشده از سوی اجتماع است. این حس که همه از من انتظار دارند که کامل باشم. این عنصر از کمالگرایی همبستگی بالایی با بیماریهای روانی جدی دارد.در سال 19۸9 ،فقط 9 درصد از جوانان، دچار کمالگرایی تجویزشده - اجتماعی بودند. تا سال 201۷ این مقدار دو برابر (٪18) شده بود و تا 2050 پیش بینی های مبتنی بر مدلها نشان میدهد که تقریباً یک نفر از هر سه جوان دچار کمالگرایی تجویزشده از سوی اجتماع خواهد بود.این نوعی از کمالگرایی است که بیشترین همبستگی را با بیماریهای جدی روانی دارد. کمالگرایان تجویزشده اجتماعی نیاز بیامانی برای برآورده کردن توقعات دیگران احساس میکنند. و حتی اگر توقعات دیروزی کامل بودن را برآورده کنند، سپس از خودشان توقع بیشتری پیدا میکنند. چراکه این افراد اعتقاد دارند که هرقدر که بهتر باشند، بازهم از آنان انتظار میرود که بهتر انجام دهند. این یک احساس عمیق ناتوانی و بدتر، ناامیدی را به وجود می آورد.چگونه بر کمال گرایی غلبه کنیم؟ کمال گراها میتوانند و باید، به کارهای مشخصی ادامه دهند. آنها نوعاً تیزهوش، بلندپرواز، باوجدان و سخت کوش اند و البته درمان پیچیده است. اما کمی همدلی با خود، آسان گرفتن بر خودمان وقتیکه کارها خوب پیش میرود، میتواند این ویژگیها را به موفقیت و آرامش شخصی بیشتری تبدیل کند.1- تشخیص کمالگرایی در خود بسیاری از افراد تشخیص نمیدهند کمالگرا هستند. آنها ممکن است به خودشان بگویند برای رسیدن به بهترینها تلاش می کنند و به این دلیل استانداردهای بالایی دارند، اما رسیدن به بهترینها با کمالگرایی تفاوت دارد. برای اینکه بدانید کمالگرا هستید یا نه، به ۵ سؤال زیر پاسخ دهید. اگر بیش از 2 جواب مثبت داشتید بدانید که دچار کمالگرایی شده اید و باید برای خود فکری کنید. آیا دستیابی به استاندارها برایتان دشوار است؟؟ آیا از شکست و اشتباه میترسید؟آیا وسواس کامل کردن کار موجب تأخیر در تحویل کارتان میشود؟ آیا ازنظر دیگران انتظارات غیرواقعی دارید؟ آیا اگر نتوانید کارتان را کامل کنید اعتمادبهنفستان را از دست میدهید؟ 2 -از انتقاد استقبال کنید انتقادپذیری یعنی باور به اینکه هیچ عمل، رفتار و بیانی کامل نیست و همیشه جای اشتباه و خطا وجود دارد. افراد کمال گرا به شدت ضد انتقادند و از انتقاد گریزان چراکه باور دارند که کارشان بیعیب و نقص است و از خطا و اشتباه میترسند. تمرین پذیرش انتقاد باعث میشود که به نظر دیگران ارزش بدهید و همیشه اشتباه و خطا را به عنوان امری طبیعی و عادی در کارها و رفتار خود بپذیرید. 3 -فرق بهترشدن و کمالگرایی را بشناسید و درک کنید اینکه میخواهید خودتان را بهتر کنید مثالً وزن کم کنید، رکورد سرعتتان را ارتقا دهید، کتابهای بیشتری بخوانید یا سخنرانی بهتری داشته باشید - خیلی خوب است، اما باید بتوانید تفاوت میان تالش طبیعی و سالم برای بهتر شدن را از کمالگرایی تشخیص دهید. بهتر شدن مسیری است که طی میکنید اما کمالگرایی اصرار به رسیدن به نقطه A است تا احساس خوبی از خود داشته باشند.4 -هدف را منطبق بر واقعیت تعریف کنید کمالگراها اهدافی انتخاب میکنند که با توجه به امکانات و تواناییهایشان دستیابی به آن بعید و حتی غیرممکن است و یا انرژی بیش ازحدی میطلبد که به سلامتی شان آسیب میزند. آنها بعد از چند ماه عصبانی و مستأصل میشوند، چون هرچه تلاش میکنند، هدف هنوز دور از دسترس است. پس الزام است تا اهداف واقع بینانه انتخاب کنیم که دستیابی به آنها ممکن باشد. بدیهی است که هدف واقع بینانه نیز به تلاش و صرف انرژی نیاز دارد اما رسیدن به آن منطقی و قابل حصول است. درصورتیکه اهداف کمالگرایان بلندپروازانه و تخیلی هستند.۵ -اولویتها را تعیین کنید و تشخیص دهید کمال گراها غالباً هدفهای کلی طرح میکنند و از اینرو اغلب با شکست مواجه میشوند چراکه دستیابی به هدف باید بر اساس تعیین اولویتها صورت گیرد. مثالً فردی که میخواهد از اجاره نشینی خالص شود اولویت خود را بر یافتن خانه ای میگذارد که قبل از هر چه با پول او پیدا شود اما کمالگرا دنبال یافتن خانهای میگردد که همه امکانات را داشته باشد در محل خوبی باشد نوساز باشد بزرگ باشد و غیره. طبعاً اولی پس از چند روز جستجو منزلی متناسب با پول خود مییابد اما کمالگرا ماه ها میگردد و سرانجام از خرید خانه ناامید میشود. چون اولویت خود را مشخص نکرده است. 6 -استاندارهایتان را عادی کنیدیکی از مشکلات کمالگراها این است که استاندارهایشان خیلی بالاست. آنها در هر کار و چیزی خواهان دستیابی به بالاترین استانداردها هستند و برای همین همیشه حرص و جوش میخورند، غر میزنند و ناامید میشوند. پس الزام است که در هر کاری همینکه به کف یا متوسط استانداردها راضی باشید و البته برای بالا بردن آن در مراحل بعد تلاش کنید اما منوط کردن انجام کارها یا رضایت از امور به 100 درصدی جز ملال و دلسردی نتیجه ای ندارد.7 -چیزهای جدید را امتحان کنید کمالگراها از اشتباه و خطا کردن میترسند برای همین از ورود به امور جدید و تجربه های تازه پرهیز میکنند و میترسند. برای غلبه بر کمالگرایی باید دل به دریا بزنید و با باور به خطاپذیری و بروز اشتباه به عنوان امری طبیعی و عادی از تجربه های جدید لذت ببرید و خودتان را در زندان امور معلوم و آشنا محبوس نکنید. باور داشته باشید که ریسک پذیری و خلاقیت جز از راه خطا و اشتباه پیش نمیروند و به بار نمی نشینند. 8-به رضایت خودتان فکر کنید نه انتظارات دیگرانکمالگراها خصوصاً آنهایی که در اثر القای جامعه دچار کمالگرایی شده اند مدام در پی این هستند که ازنظر دیگران چطور ارزیابی و قضاوت میشوند یا دیگران چه انتظاری از کار آنها دارند. در اغلب اوقات دیگران سرگرم زندگی خود هستند و اساساً ما را نمیبینند پس باید از توهم توجه/انتظار/قضاوت/ رضایت دیگران خالص شوید و به رضایت خودتان از رفتار و اعمال خود بسنده کنید. 9 -از نمادها و محرکهای کمالگرا فاصله بگیرید این روزها رسانه ها و شبکه های اجتماعی سرشار از تبلیغات اخبار و بحثهایی راجع به انواع چیزهای &quot;عالی &quot;، برتر و فوق العاده در مورد کار، تجارت، زندگی، خانه، همسر، فرزند و غیره است. صفحاتی که شمارا دعوت میکنند تا در برای بهترین و عالی ترین و بینظیرترین چیزها به آنها بپیوندید. این جریانی از کمالگرایی است که برای برآوردن رضایت و اهداف بلندپروازانه خود روح و انرژی شمارا دربند میکشد و مصرف می کند تا به ازای نابودی و شکست و افسردگی دهها هزار نفر یکی به قله دست یابد. از این جریان، نمادها و محرکهای کمالگرا فاصله بگیرید و به زندگی واقعی در خیابانها و پارکها و کوچههای شهرتان رجوعِ کنید. رضایت، شادی و زندگی واقعی در نقص، خطا و اشتباهی نهفته است که با ذات ما پیوند خورده است. زندگی همینطور جریان دارد. حتی اگر بتوانید به جایی برسید که همهچیز کاملا بی نقص باشد، با اطمینان میتوان گفت: عمر چندان بلندی ندارد. برای غلبه بر کمالگرایی باید قبول کنید که هیچوقت کارتان تمام نمیشود. نتیجهوالدین چه کاری برای فرزندان خود میتوانند انجام دهند که به دام کمالگرایی نیفتند؟ کمالگرایی در سالهای رشد شکل میگیرد، پس جوانان آسیب پذیرترند. والدین میتوانند از جوانان وقتیکه تلاش کرده اما شکست خورده اند حمایتِ بی قید و شرط کنند. پدر و مادر میتوانند در مقابل تمایل قوی و قابل درکشان در جامعه رقابتی امروزی برای نقش هلیکوپتری (نظارت بر همه چیز) مقاومت کنند، به این دلیل که زمانی که والدین، شکست و موفقیت فرزندشان را شکست و موفقیت خود تلقی میکنند، اضطراب بسیار بیشتری به آنان منتقل میشود. و درنهایت، اگر میخواهیم که به جوانانمان کمک کنیم که از تله کمالگرایی بگریزند، باید به آنها بیاموزیم که در این جهان پر هرج و مرج، زندگی اغلب ما را شکست میدهد، اما مشکلی نیست. شکست، ضعف نیست؛ و بیش از هر چیز، اگر میخواهیم که جوانانمان از سلامت ذهنی، هیجانی و روانی لذت ببرند، باید آنها را به بزرگداشت لذت زیباییهای ناکامل بودن به عنوان بخشی طبیعی از زندگی و عشق ورزیدن های روزمره دعوت کنیم.</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 12:41:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-sqn8esmfpzrd</link>
                <description>کمال گرا اما کامل گرا نه !!!فرد کامل گرا ناخودآگاه همیشه در حال مقایسه خود با دیگران است و البته به شدت نیز از این کار عصبی می شود. او درگیر ذهن مقایسه گر خویش است که همیشه و در همه حال او را با تصویری ایده آل مقایسه می کند. او خودش را با هوش، ذکاوت، زیبایی، شجاعت، مهربانی، ادبیات، مال و اموال یا خانواده شخص دیگری مقایسه می کند؛ اما فرد کمال گرا با ادبیاتی بالغانه سعی می کند خودش را منحصر به فرد بداند و بدین ترتیب، خود را با هیچ کس دیگری مقایسه نمی کند؛ زیرا می داند که مقایسه حسادت آفرین است و به روند رشد او لطمه وارد می کند.کامل گرایی عصبی ریشه در تجربیات ناخوشایند دوران کودکی فرد دارد؛ برای مثال، فردی که در کودکی فقری ناخوشایند را تجربه کرده است، شاید در بزرگسالی دیوانه وار در پی کسب پول و ثروت باشد و «سکه، طال، دالر و اشیای مادی» کعبه آمالش شوند؛ اما افراد کمال گرا دوران کودکی خوبی داشته اند و حتی در صورت بهره نبردن از آن، سعی کرده اند که با رنج آن دوران الفت گیرند. از این رو، از عقده های روانی دوری می کنند. آنها حالات و رفتارشان را با زمان حال وفق می دهند، پول برایشان مبنای ارزش گذاری همه چیز نیست و هرگز برای کسب قدرت و ثروت بی رحم نیستند.در نهایت، افراد کامل گرا به منشی دیکتاتوری و ادبیاتی مستبدانه می رسند و خود را به سمت برتری طلبی و سلطه جویی جلو می برند؛ اما افراد کمال گرا به آزاداندیشی و ادبیات دموکراتیک معتقدند و از لحاظ انعطاف پذیری، افرادی منطقی هستند.روش های تشخیص کمال گرایی و کامل گرایی شاید بتوانیم با ادبیات زیر مرز کمال گرایی و کامل گرایی را از هم جدا کنیم:کمال گرایی از 19 تا 60 درصد: یعنی، رفتارهایی که دال بر ادبیات بهترین و خوب ترین هستند از یک تا شصت درصد در فرد وجود داشته باشد. در این صورت می توان گفت این فرد کمال گراست و ادبیات و استدلالش در حوزه رشد و پیشرفت و موفقیت افراطی نیست؛ در نتیجه، رفتارهایش بالغانه یا همان کمال گرایانه است.کامل گرایی از 60 تا 100 درصد: بدین معنی که ادبیات، فرهنگ و استدالل این طیف افراد در حوزه رشد، پیشرفت و موقعیت، بسیار افراطی، تند، عصبی است؛ به گونه ای که وقتی سخن می گویند متوجه حاالت، گفتار و شیوه رفتار رقابت جویانه و مقایسه گرایانه آنها می شوید. این افراد با هر موضعی که مانعی ذهنی یا واقعی برای رشد و ادبیات آنها باشد، به شدت می جنگند. خلاصه مشخصات افراد کامل گراافراد کامل گرا دارای مشخصات زیر هستند:  آنها در افکار خود، قواعد و قوانینی پیش پا افتاده، خشک و خودساخته دارند.  دارای احساسات منفی زیادی مثل احساس گناه، حقارت، تنهایی، افسردگی و ... هستند .  در رفتار خود، دارای انضباط و دیسیپلین عصبی هستند. آرمان گرا و ایده آلیست اند.  مشکلاتشان را بیش از حد بزرگ می کنند، به آنها رنگ و لعاب میدهند و هرگز انعطاف پذیر نیستند.  در تصور ذهنی شان، مدام در حال درگیری، اصرار کردن و اثبات خود هستند. همه چیز را در حد عالی ترین، بهترین و خوب ترین می خواهند  بر روی نظرات خود تعصب بسیار دارند.  پر از شک و تردیدند.  وسواس های گوناگونی نظیر وسواس انتخاب، نظافت و ... دارند .  در برخی موارد، به شدت عصبی برخورد می کنند.در هر شغل و جایگاهی، نقش سوپرمن را بازی می کنند. با توجه به نوع گرایش کامل گرایی شان، درباره هر رفتار، روشی بسیار ایده آلیستی دارند.  بیشتر اوقات در اضطراب، ترس و وحشت شدید به سر می برند. از شرایط و زندگی خود راضی نیستند و همیشه در حال غرزدن و ناله کردن اند. دلایل رشد کمال گرایی مطالعات جامعه شناسی نشان میدهد که خصوصیات یکسانی در جوامع بازار -محور وجود دارد که شامل چیزهایی مثل انتخاب بدون محدودیت و آزادی فردی است. اینها ویژگیهایی هستند که به نظر محققان در همهگیر شدن رشد کمالگرایی در جوامع نقش دارند.به عنوان مثال جوانان امروزه به لحاظ وجهه، جایگاه اجتماعی و ثروت بیشتر از قبل نگران دستیابی به زندگی و سبک زندگی مرفه و کامل هستند. نتایج مطالعات مرکز تحقیقاتی &quot;Pew &quot;نشان میدهد که جوانانی که از دهه اول 2000 میلادی به بعد در آمریکا متولد شده اند 20 درصد بیشتر از پدران و پدربزرگانشان ثروتمند بودن را به لحاظ مادی از مهمترین اهداف زندگیشان میدانند و از این رو بسیار بیشتر از نسل قبل از خود وام میگیرند. آنها همچنین نسبت بیشتری از درآمد خود را صرف دستیابی به وجهه و جایگاه اجتماعی میکنند. با فراگیر شدن شبکه های اجتماعی موبایل محور، افراد بسیاری تالش میکنند تا جزییات دقیقی از دستاوردها، داشته ها و سبک زندگیشان را در بسترِ رسانه های اجتماعیِ اینستاگرام، فیسبوک، واتساپ و غیره به نمایش بگذارند و در این فرهنگ جدید بصری، بی نقص به نظر آمدن بسیار مهمتر از واقعیت است.این همه نتایج ایده هایی است که جامعه مدرن از طریق مدارس و آموزشها به خورد جوانان داده است. ایده هایی چون: جستجوی کمالگرایی در زندگی، وجود سبک زندگی تکامل پذیر، برابری فرصتها و این پندار که سختکوشی همواره نتیجه میدهد و بالاتر از همه، این ایده که ما ناخدای سرنوشت خود هستیم. این ایده ها، ثروت، جایگاه اجتماعی و وجهه ما را باارزش ذاتی و فردی ما پیوند میدهند. اما جز افسانه چیزی نیستند. چون حتی اگر برابری فرصتها وجود میداشت، این ایده که ما ناخدای سرنوشت خود هستیم این واقعیت تلختر را از جوانان پنهان میکند که آنها محکوم به یک رقابت مستمر اقتصادی هستند.جوانان عادت کرده اند که خودشان را از نظر دیگران تعریف کنند. این جامعه ای است که احساس ناامنی را افزایش میدهد. احساس ناامنی در مورد اینکه چطور عمل میکنند و برای دیگران چطور به نظر می رسند؟ این جامعهای است که ناکامل بودن را بزرگنمایی میکند؛ هر اشتباهی، هر ضعفی و هر شکست غیرمنتظرهای شما را وامیدارد که در نوبت بعد کاملتر عمل کنید وگرنه انگ بازنده بودن به شما زده خواهد شد.به دلیل الگوی کمالگرایی در جامعه، احساس ضعیف بودن و ناقص بودن شایع است. کافی است با جوانان صحبت کنید: «باید چطور به نظر بیام، باید چطور رفتار کنم؟» «باید شبیه آن مدل باشم، باید به تعداد آن چهره اینستاگرامی، دنبال کننده داشته باشم، باید در مدرسه عملکرد بهتری داشته باشم».انواع کمال گراییاین پست ادامه دارد...</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 12:15:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-mowzgmazycff</link>
                <description>در زندگی هر انسانی، بعضی واژه ها از جهاتی نزدیک به هم و شاید موازی با یکدیگر در حرکت اند؛ واژه هایی چون خساست و قناعت، قاطعیت و پرخاشگری، مهرطلبی و عشق ورزی، کمال گرایی و کامل گرایی و ... . این واژه ها در ظاهر اشتراکاتی با یکدیگر دارند که در قضاوت، بسیاری از افراد را به اشتباه میاندازند؛ برای مثال، شخصی آن قدر قناعت میکند که گاه انسان مشکوک میشود نکند خساست به خرج می دهد؟ کمال گرا یا کامل گراشخص کمال گرا و کامل گرا نیز هر دو در جهت رشد، توسعه و موفقیت گام بر می دارند؛ اما تفاوتی فاحش بایکدیگر دارند. به این معنا که فرد کمال گرا با انعطاف و آرامش برای رسیدن به موفقیت تالش می کند، ولی فرد کامل گرا، بسیار عصبی است و با سخت گیری برای رسیدن به موفقیت گام برمی دارد. هدف فرد کامل گرا رسیدن به بالاترین مدارج و عالی ترین موقعیت و جایگاه است و اگر به خواسته اش نرسد، در ذهنش بحران و فاجعه شکل می گیرد. این فرد همیشه در زندگی اش به دنبال نمره بیست است و هجده و نوزده را هم قبول ندارد؛ در نتیجه همواره در استرس و اضطراب شدید به سر می برد.اما افراد کمال گرا عصبی نیستند. آنها برنامه ریزی دارند و هدف گذاری می کنند و در ضمن، احتمال شکست را هم در نظر می گیرند؛ زیرا شکست را جزئی از واقعیت های زندگی می دانند و از آن درس می گیرند؛ اما در مقابل، هر شکست و ناکامی کوچک افراد کامل گرا را به هم می ریزد و سبب می شود که آنها به واکنش هایی افراطی و گاه خطرناک دست بزنند. البته شاید در برخی موارد این گونه افراد موفق شوند، اما همیشه شرایط بر وفق مرادشان نیست و همان جاست که چینی رؤیاهایشان ترک برمی دارد و برای فروریختن آماده می شوند. در مقابل، افراد کمال گرا با واقعیت ها زندگی می کنند و خود را زمینی می پندارند. این افراد در زندگی از رؤیاهایشان استفاده می کنند تا شکل دیگری از واقعیت را متولد سازند.افراد کمال گرا دارای اصالت عمل اند و فاصله حرف تا عمل برای آنها کوتاه است؛ اما افراد کامل گرا بر اساس واقعی پنداشتن توهمات خویش خیال بافی می کنند. اگرچه فرد کمال گرا برای زندگی خویش برنامه ریزی کرده و برای رسیدن به اهدافش زحمت می کشد، گاه اجبارهای عصبی در او تضاد و تعارضی درونی ایجاد می کند؛ در نتیجه او این موارد تنش زا را از برنامه های خود حذف می کند؛ زیرا با وجود اهمیت اهدافش، بهترین راه تحقق آنها را پیروی از قوانین طبیعت می داند. در مقابل، فرد کامل گرا برای رسیدن به هر هدفی حاضر است دیگران را له کند؛ یعنی، هدف وسیله را برای او توجیه می کند و وی برای دستیابی به خواسته اش اخالقیات را زیر پا می گذارد. کمال گرایی خوب است یا بد؟فرد کمال گرا سعی می کند بین من آرمانی و من واقعی خود تعادل ایجاد کند و از ایجاد شکافی عمیق میان آن دو می پرهیزد. او محدودیت ها، امکانات و استعدادهای خویش را به خوبی می شناسد و به نقاط ضعف خود آشناست و سعی می کند که من آرمانی اش را بیش از حد هوایی نکند؛ در صورتی که فرد کامل گرا شکافی عمیق بین این دو من خود ایجاد کرده است. او گاه چنان بلندپروازی می کند و جاه طلبی هایش را گسترش می دهد که هیچ حد و مرزی ندارد. در نهایت نیز دیگر نمی تواند تحلیلی واقع بینانه از محدودیتها، استعدادها و امکانات خود داشته باشد؛ زیرا پیوسته دچار توهم است و به بزرگی بیش از حد و قهرمان شدن می اندیشد. فرد کامل گرا آنقدر از خویشتن تصورات کاذب می سازد که کم کم به خودشیفتگی بیمارگون دچار می شود؛ تا حدی که رفتار، گفتار و سخنرانی هایش سرشار از فیس وافاده خواهند شد. اما فرد کمال گرا به جای خودشیفتگی از عزت نفس مطلوبی برخوردار است و تعریف او از خود، به بهای تحقیر و توهین دیگران نخواهد بود.فرد کامل گرا ناخودآگاه از خود، دیگران، جامعه و خانواده اش انتظارات بسیاری دارد. او همیشه می خواهد نفر اول، بهترین، باکلاس ترین، خوش تیپ ترین و بانفوذترین فرد باشد و برای این اولین بودن، هزینه روانی و مادی بسیاری پرداخت می کند؛ اما فرد کمال گرا می خواهد فردی خوب، معمولی، اما با کیفیت باشد. فرد کامل گرا خود را عقل کل می داند و درباره همه چیز حرف می زند و اظهارنظر می کند. خود را بی عیب و نقص می داند و شکی ندارد که همه چیزدان است! اما فرد کمال گرا دلبستگی مطلوبی دارد و در مواقعی هم به سادگی می گوید: «من نمی دانم» و ندانستن را عیب و نقص خود تلقی نمی کند. در واقع، او شجاعت دارد که در مواقعی بالغانه عذرخواهی کند. کمال گرا باشیم، اما کامل گرا نهاین پست ادامه دارد...</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 11:54:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمین تنهاست</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zacfmgsl641w</link>
                <description>به زمین که فکر می کنم، یاد تصور دوران کودکی ام می افتم؛ چقدر دلم برای زمین می سوخت و چقدر نگران بودم که اگر زمین از تحمل وزن این همه آدم و خانه و ماشین خسته شود،چه خواهد شد. بزرگ تر که شدم، دردهای زمین هم بزرگ تر شد. زمین مهربان و صبور خیال های کودکی ام، علاوه بر تحمل وزن آدم ها و خانه ها و ماشین ها، درد بی اعتنایی انسان ها به حضور پر عظمتش را به دل داشت.صدای گرفته اش در خیالم می پیچید و وقتی می خواست حرفی بزند سرفه امانش را می برید. دلم برایش می سوخت وقتی نفسش از حجم گسترده ای از انواع آلودگی ها بی تاب بود. دود، رنگ چهره اش را تیره کرده بود و بنای رفتن داشت، چقدر می ترسیدم که زمین برود!از دوران کودکی ام بسیار گذشته اما زمین دردهایش که کمتر نشده،بیشتر هم شده است. زمین های سرسبز را قطعه قطعه کردیم و ساختمان های بلند را جای درختان تنومند نشاندیم بی آنکه فکر کنیم زمین با نفس پاک طبیعت و درختان زنده است.حال و هوای با صفای روستاهایمان را به زندگی در شهر فروختیم، تمدن را خواستیم اما برای با طراوت ماندن زمین هیچ فکر نکردیم. ما انسان ها زمین و آب و هوای پاک را فراموش کردیم. رودخانه هایمان پر شده از پلاستیک هایی که هر روز و هر روز بیشتر مصرف میکنیم. حضور آدمها در جنگلها از جای پاشون معلوم نیست، از زباله ایی که آنجا رها کردند. پرنده ها و حیوانات بیشتر از اینکه طعمه همدیگر بشوند با زباله های ما اسیر میشوند.زمین تنهاست! زمین فقط یک دونه است. ما با همون سرعت پیشرفت در تکنولوژی و علممون داریم شتابان همین یک دونه زمین رو هم نابود میکنیم. با هر پاکت پلاستیکی که برای خرید استفاده میکنیم.با هر برگ کاغذی که درست ازش استفاده نمیکنیم.با هر خوردنی که دور میریزیم.با هر قطره آبی که اسراف مکنیم.با هر قدمی که به جای پیاده با ماشین شخصی می رویم.با هر جنس پلاستیکی و غیر قابل بازیافتی که با شوق از میان جنس های رنگ و وارنگ فروشگاه ها می خریم.زمین تنهاست، تنهاترش نکنیم</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 11:36:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهنیت موفق ساز؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-cbfqgngjqs2b</link>
                <description>ما انسانها گروهی زندگی می کنیم و با هم تعامل داریم. ویژگی اصلی رفتـار اجتمـاعی انسـان کـه بـاعث تمـایز او از سـایر حیوانـات میشود، ظرفیتش بــرای تعـامل دو سـویه بـا دیـگران اسـت. این ویژگی نیازمند این است که فرد بداند دیگران چگونه فکـر می کننـد و دارای چـه احساسـی هسـتند ،که میتوان این ظرفیت را ذهنیت نامید. همچنین ذهنیت را میتوان قدرت ذهن برای تصور کردن حالتهای ذهنی خودمان و دیگران و پیش بینی رفتارها بر مبنای حالتهای ذهنی تعریف کرد.نوک پا و تا بالای سر ما ویژگی های فیزیکی بدن ما هستند که کم و بیش از پیش تعیین شده اند. توانایی تغییر آنها را نداریم مگر در موارد محدود با جراحی پلاستیک بتوان تغییری جزیی ایجاد نمود. اما در مورد توانایی های فیزکی و فکری مثل فوتبال یا هنرهای تجسمی و یا مسائل علمی چطور فکر می کنید؟ به نظر شما ذاتی هستند یا اکتسابی؟ به تعداد افراد روی زمین برای این سوال جواب وجود دارد، چون ذهنیت نقش مهمی در تصور ما نسبت به خود و دیگران دارد. طبق مطالعات و تحقیقات انجام شده ذهنیت به دو نوع ثابت و رشد تقسیم می شود. ذهنیت ما تعیین می کند با شرایط سخت و موانع و مشکلات زندگی چطور برخورد کنیم. مفهوم ذهنیت ثابت در برابر ذهنیت رشد از همین جا ریشه میگیرد. افرادی که ذهنیت ثابت دارند اعتقاد دارند که به صورت طبیعی با بعضی از تواناییهایی به دنیا آمده اند و در بقیه زمینه ها استعداد ندارند، در حالیکه افراد با ذهنیت رشد اعتقاد دارند با تلاش و سختکوشی میتوانند به هر چیزی دست یابند. دسته دوم در طول زندگی خود رشد میکنند، مهارتهای جدید یاد می گیرند و فعالانه وارد ارتباط با دیگران می شوند. برای آنها زندگی با تمام ابعادش همواره در حال تغییر است. در مقابل، افرادی که ذهنیت ثابت دارند اجازه می دهند تفکر سیاه و سفید مانع رشدشان در زندگی شود. اگر در کاری شکست بخورند، یا سرخود را مثل کبک زیر برف می کنند یا به سرزنش دیگران روی می آورند. به جای اینکه برای بهبود روابط خود تلاش کنند، صرفا امیدوارند که به عشقی ابدی در روبط خود دست یابند. بر اساس ذهنیت ثابت، تواناییهای فرد تغییرناپذیر و براساس ذ هنیت رشد، تغییر و پیشرفت امکانپذیر است. افراد دارای ذهنیت ثابت به دنبال تایید و افراد با ذهنیت رشد به دنبال بهبود و توسعه اند. ذهنیت ثابت شکست ها را فاجعه میداند و ذهنیت رشد آن را فرصت میبیند. افراد دارای ذهنیت ثابت از سختیها دوری می کنند و افراد با ذهنیت رشد از آنها لذت میبرند.حال به این سوال پاسخ دهیم: چه عواملی تعیین می کنند که فرد ذهنیت ثابت داشته باشد یا ذهنیت رشد؟ ذهنیت از بدو تولد شروع به شکل گیری می کند. نوزادان با ذهنیت رشد به دنیا می آیند: میخواهند هر روز تا جای ممکن یاد بگیرند و پیشرفت کنند.بزرگسالان اطراف کودک- معمولا پدر و مادر - نقش بزرگی در تعیین اینکه آیا او همچنان به رشد علاقمند بماند یا نهایتا ذهنیت ثابت پیدا کند دارند. در واقع پدر و مادر الگوی ذهنیت و طرز فکر برای فرزندان هستند. والدینی که ذهنیت رشد دارند، فرزندان خود را تشویق به یادگیری بیشتر میکنند، اما والدین با ذهنیت ثابت همیشه در حال قضاوت فرزندان خود بوده و به آنها درست و غلط و خوب و بد را تذکر میدهند. معلمان هم الگوهای تاثیرگذاری برای کودکان هستند و میتوانند ذهنیت شا گردان را شکل دهند. بسیاری از معلمان اعتقاد دارند عملکرد یک دانش آموز تغییر ناپذیر است- دانش آموزان خوب خوب میمانند و دانش آموزان ضعیفتر همیشه نمرات پایین خواهند گرفت. در نتیجه دانش آموزان ضعیف ذهنیت ثابت پیدا می کنند. پس در نتیجه:ذهنیت ما کاملا از پیش تعیین شده نیست و می تواند در کودکی و با تاثیرپذیری از الگوها تغییر کند. هیچ کس درایجاد ذهنیت و طرز فکر خود قربانی و مجبور محیط اطرافش نیست. مغز را میتوان مانند هر ماهیچه دیگری پرورش داد. اگر ذهنیت رشد میخواهیم، میتوانیم به خود آموزش دهیم که متفاوت فکر کنیم. تلاش برای پرورش ذهنیت رشد فرصت بزرگی برای رجوع به دیگران، صحبت در مورد اشتباهات و برنامه ریزی برای کسب اهداف است. البته مبارزه با ذهنیت ثابت و تغییر آن چندان ساده نیست. این طرز فکر تبدیل به نوعی عصای روانی شده که به آن تکیه کرده ایم، در برابر شکست و زمین خوردن از ما محافظت می کند، نزد خانواده و دوستان برایمان اعتبار ایجاد می کند و اعتماد به نفس را افزایش میدهد. این ذهنیت باعث آسایش و راحتی است و بنابراین مبارزه و رهایی از آن میتواند ناراحت کننده و دشوار باشد</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 11:10:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم برنامه ریزیم عملی نشد، چرا؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-vp4exjhubtwc</link>
                <description>تا حالا شده صبح که بلند شدین با خودتون بگید، امروز کلی کار دارم ولی آخر شب که روزتون رو مرور میکنید تقریبا اصلا اون کارهای مهمی که قرار بوده انجام بدید مونده باشه؟ یا کسی دیدید که مدام میگه من زمان کم میارم و به کارهام نمیرسم؟ آیا واقعا زمان کمه؟شاید یکی بیاد بگه این افراد برنامه ریزی ندارن یا برنامه درستی نداشتن که به کاراشون نرسیدن. وقتی ازشون بپرسی اکثر اون افراد میگن اتفاقا برنامه ریزی داشتیم برنامه مون هم خیلی دقیق بوده ولی همیشه نصفه و نیمه پیش میره. به نظرتون گیر کار کجاست؟اجازه بدید داستانی از خودم براتون تعریف کنم. چند سال پیش زمانی که قصد داشتم برای آزمون ارشد خودمو آماده کنم، گفتم من باید بک برنامه ی دقیق برای کارهام داشته باشم و شروع کردم به نوشتن یک برنامه ی خیلی دقیق برای انجام کارهای روزمره ام و مطالعه چندین کتاب به صورت همزمان در روز. برنامه ای که نوشتم خیلی دقیق بود طوری که برای هرکار ساعت و دقیقه ی انجام اونو پیش بینی کرده بودم و این برنامه لیستی شد طولانی که برای هرکار ساعت و دقیقه ی انجام آن پیش بینی شده بود.اوایل روز که از روی برنامه پیش می رفتم خوب بود و تقریبا مطابق برنامه پیش می رفتم. اما هرچه زمان بیشتری از روز می گذشت برنامه از روال پیش بینی شده خارج میشد. یک کار زمان بیشتری از زمان پیش بینی شده برده بود و کار دیگر زمان کمتری و تقریبا اواسط ظهر برنامه غیر قابل اجرا می شد.چرا ؟چون تمام زمان بندی های من بهم ریخته بود. چند وقتی همین روال رو ادامه میدادم و با همین برنامه پیش میرفتم اما برای بعضی و حتی گاهی اوقات برای خیلی از کارها و برنامه ها زمان کم می آوردم.و بعد از مدتی هم که خب نتیجه معلوم بود : من برنامه رو کنار می ذاشتم و بدون برنامه ی مشخص به روند عادی بر می گشتم و کارهایم را بدون برنامه ی تعیین شده انجام می دادم. به این نتیجه رسیده بودم که این روش برنامه ریزی من جواب نمی دهد اما راهکاری هم برای آن نداشتم و یک نکته دیگر هم این بود که واقعا نمیدانستم کدام کار را باید اول انجام بدم و کدام کار را بعد از این و کدام کار را بعد از این یکی.سالها بعد متوجه شدم که نحوه ی برنامه ریزی من اشتباه بوده و باعث اتلاف زمان و انرژی من می شده و باعث می شده است که من به خیلی از کارهای از پیش تعیین شده خودم نرسم.ولی خب اگه همه گیر و گورهای برنامه ریزی رو هم بدونید بازم ممکنه برنامه ها عملی نشه، یه چیزی این وسط کمه!!! حلقه گم شده برنامه ریزی ها و عدم اقدام مداوم برای اونا اینه که هدفی که برای اون داریم برنامه ریزی میکنیم مشخص نیست و اگر مشخص هم هست، دقیق و شفاف نیست. بله اول باید هدف های زندگی مون رو پیدا کنیم، بعدش بپرسیم چرا این هدف؟ از این هدف قراره به کجا برسیم؟ ای بابا سختتر شد که!!!اگه پست قبلی منو خونده باشید در مورد رسالت زندگی گفتم، این سوالها برمیگرده به رسالتت. اگه رسالت زندگیت مشخص نباشه، اهدافت معنی نداره، وقتی هم اهدافت معنی نداشته باشه خب به طبعِ اون برنامه ریزی ها هم همیشه نصفه میمونه.وقتی بتونیم رسالت و اهداف زندگیمون رو پیدا کنیم میتونیم برنامه ریزی کنیم و برسیم به جایی که همیشه دوست داریم. حالا برنامه ریزی هم تکنیک هایی داره که با یک جستجوی ساده توی گوگل کلی راهنمای خوب میتونی پیدا کنی. پس قبل از هر برنامه ای ببین قراره به کجا برسی؟</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 10:34:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت زندگیت چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%87-nlyqc6icuyfc</link>
                <description>تا حالا از خودت پرسیدی واسه چی به دنیا اومدی؟ قرار به کجا برسی؟ اصلا هدف خلقتت چی بوده؟تا حالا شده هدفی رو مشخص کرده باشی و بهش رسیده باشی، بعد بگی رسیدم بهش؛ خب که چی؟ اگه آره پس بدون که رسالت زندگیتو هنوز پیدا نکردی. یا باید رسالتمون رو پیدا کنیم یا رسالتمون پیدا کردن رسالتمون باشهاگر فکر می‌کنید رسالتی در زندگی نداریم و آمده‌ایم چند سالی زندگی کنیم و سپس بمیریم، سخت در اشتباهید.رسالت هدف نیست. بلکه به هدف جهت میده.رسالت بزرگ ترین ماموریت زندگی ماست که تمام هدف های کوچک باید در جهت رسیدن به آن هدف بزرگتر تعریف ‌بشه. رسالت چیزی فراتر از هدف در زندگیه، در واقع رسالت همان هدف نهاییه زندگی آدماست. به دور و برتون نگاهی بندازید حتما آدمایی را دیدید که در رفاه کامل مالی هستن و ثروت فراوانی دارن اما حال خوبی ندارن چون زندگیشون یکنواخته و نمیدونن که چی از زندگی میخوان اصلا برای چه رسالتی آفریده شدن. همه ما بالاخره از دنیا میریم و دنیا تمام میشه پس باید دنبال چیزهایی باشیم که باقی میمونه. رسالت حلقه گم شده زندگی درصد زیادی از آدماست.رسالت برای هر کسی، منحصر به خود اون فرده.برای چه کاری به این دنیا اومدم؟ مهمترین وظیفه من در این عالم چیه؟ رسالت زندگی هر فرد منحصر به فرد اوست که باعث میشه اونو از بقیه جدا کنه. رسالت هر فرد باید موجب رضایت مندی و خشنودیش بشه.در واقع رسالت به زندگی جهت میده و قطب نمای زندگی ماست.تفاوت رسالت و هدفاولین تفاوت هدف با رسالت اینه که اهداف قابل تیک خوردن هستن ولی رسالت تموم‌شدنی نیست. مثلا فرض کنید رسالت من این باشه که به دیگران کمک کنم که خودشون را بهتر بشناسن، استعداد و علاقه شون رو پیدا و رسالت زندگیشون رو کشف کنن و توی شغلی فعالیت کنن که هم خودشون لذت ببرن و به درآمد عالی برسن و هم برای دنیا مفید باشن. با این توصیف آیا می‌توان روزی تصور کرد که رسالت من به آخرش رسیده و همه افراد در جایگاه واقعی خودشون هستن؟ نه، این راه تا همیشه باید ادامه داشته باشه. اما هدف‌ها تمام‌شدنی ان و مثل پله نردبان میشه هرکدوم رو پشت سر گذاشت.دومین تفاوت رسالت با هدف اینه که رسالت یک میل و حس درونی و چیزی از جنس علاقه با رنگ و بوی معنوی هست. بنابراین هدف کاری هست که ما داریم انجام میدیم اما رسالت یک حس درونی هست که به خاطر آن کاری انجام میشه.سومین تفاوت رسالت با هدف اینه که رسالت را کشف می‌کنیم یعنی آن گوهر نابی که سال ها درونمون بوده رو پیدا می‌کنیم که نیاز به تفکر و مطالعه دارد اما اهدف را تعیین می‌کنیم.چهارمین تفاوت رسالت با هدف اینه که داشتن رسالت به انسان انرژی و انگیزه میده. در واقع فردی که در زندگی رسالت دارد مثل اینه که درونش یک چشمه همیشه جوشان داره. اما برای رسیدن به هدف باید انرژی صرف بشه. پس رسالت داشتن باعث داشتن انگیزه و انرژی می‌شود اما هدف برای رسیدن به هدف باید وقت و انرژی صرف شود. به نظرتون چرا بیشتر اوقات هدف‌گذاری می‌کنیم اما هیچ‌گاه به اتمام نمی‌رسه؛ دلیل این هست که هدف داشتن بدون داشتن یک چشم‌انداز که همان رسالت فردی هست باعث خستگی زودهنگام و کنار گذاشتن آن میشه.راهی برای یافتن رسالتیه روشی برای پیدا کردن رسالت در زندگی وجود داره. فرض کنید سه تا لیزر داریم که اگه به چیزی بخوره کاملا اونو از بین میبره. خب. حالا فرض کنید، لیزر اول اسم و فامیل و دستاورد و افتخاراتُ  ازت میگیره! چی واست میمونه؟ خیلیها با همین فقدان، تموم میشن. رسالتشون حفظ همونه)لیزر دوم فکر و احساس تو رو ازت میگیره! چیزی واست میمونه؟ (خیلیها با احساساتشون، یا یه غم و  یا  با یه خاطره زنده ان. رسالتشون همونه) لیزر سوم دست و پا و چشم و زبون و گوش ازت میگیره! آیا چیزی میمونه؟بعد از سه تا لیزر چی موند؟ توی این دنیا دنبال چی میگرده؟ چی میخواد؟ چه قصدی تو زندگی داره؟اون چیه که باعث ادامه دادن تو میشه، همون رسالت توئه. </description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 22:01:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین کوچ !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86-mvsklgi8alr3</link>
                <description>تعاریف زیادی برای کوچینگ و کوچ وجود داره. در واقع میتونیم بگیم که به تعداد آدمهای روی زمین برای کوچینگ و کوچ تعاریف متفاوتی وجود داره.کوچینگ یک گفتگوی آگاهانه و روبه‌جلو برای توانمند کردن یک فرد یا گروه برای زیستن در بهترین حالت خود و رسیدن به نتایج فوق‌العاده در زندگی، حرفه، کسب‌وکار یا سازمان است. کوچ همان همراهیه که به مراجع کمک میکنه تا بتونه از وضعیت موجودش به وضعیت مطلوبش برسه. یک از همکلاسی هام در دوره کوچینگ (مینا- https://virgool.io/@minafartousi ) تعریف زیبایی از کوچینگ داشت که برای من خیلی جذاب بود. در این سه ماهی که از دوره گذشته هیچ وقت اینجوری بهش نگاه نکرده بودم. بذارید اول ببینیم ویژگی ها و مهارتهای یک کوچ حرفه ای چیه؟ یک کوچ در جلسه باید حضور کامل داشته باشه، گوش شنوایی برای مراجع خود باشه، اونو قضاوت نکنه، اعتماد مراجعه را جلب کنه و باعث صمیمیت بین خودش و مراجع بشه، برای او نسخه نپیچه که این کار را بکن یا اون کار. آیا کسی وجود داره که همیشه بتونه کوچ باشه و هیچ وقت کاستی در مهارتهای خود نداشته باشه؟ قطعا نه! اون ممکنه در شرایطی باشه که حضورش کامل نباشه یا نتونه مراجع خودشو خوب بشنوه یا حتی ممکنه مراجع را قضاوت کنه.خب به نظرتون حرفه ای ترین کوچ دنیا کیه؟ چه کسی تونسته همیشه و همیشه کوچ باشه؟درسته، «خدا»ی مهربون اولین و بهترین کوچ دنیاست. همیشه هست، همیشه به ما گوش میده، هیچ وقت قضاوتمون نمیکنه، همیشه خواسته ما بهترین خودمون باشیم.</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 18:35:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مهارت ایجاد رابطه نزدیک و صمیمانه در کوچینگ لازم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nqkfgb32eglm</link>
                <description>برای پیشرفت و رشد مناسب هر فرد در یک کوچینگ لازم است یک  کوچ یا مربی مهارت­ هایی را در خود پرورش دهد که یکی از این مهارت ها ایجاد صمیمیت است. در واقع تمام گفتگوهایی که در یک جلسه کوچینگ می گذرد از گرما و اعتمادی است که بین کوچ و مراجع حس می شود پس لازم است که این صمیمیت در فرآیند کوچینگ ایجاد شود. این مهارت از این جهت در فرآیند کوچینگ و برای یک کوچ یا مربی حائز اهمیت است چون به کیفیت ارتباطات و همچنین بهبودی فرآیند کوچینگ کمک زیادی می کند. عواملی هستند که در ایجاد صمیمت به ما کمک می کنند که در ادامه به آن می پردازیم.اگر صمیمیت خوبی با کسی داشته باشید، معمولاً در کنار او احساس راحتی بیشتری خواهید داشت. به نظر شما چه چیزی به وجود آورنده صمیمیت در کوچینگ است؟صمیمیت بر اساس ویژگی «همسانی» ایجاد می شود؛ هنگامی که درجه شباهت بالایی بین دو فرد وجود داشته باشد، ایجاد صمیمیت ساده تر است. شاید ذاتاً از طرف کسی که مانند خودمان باشد احساس تهدید کمتری می کنیم و قادریم ساده تر با او احساس راحتی و صمیمیت پیدا کنیم.طبقه بندی همسانی می تواند شامل جنبه های بسیار مختلفی باشد، برای مثال؛ ظاهر فیزیکی/پوشش(لباس ها) زبان بدن/ ژست های فیزیکی ویژگی های صدا زبان/کلمات مورد استفاده باورها و ارزش هادر طی گفتگو، نحوه ادای اصوات از جمله لحن صدای ما، سرعت گفتار و طنین نیز نشانه ای از صمیمیت است. ما از طریق ویژگی های صدای خود معانی زیادی را انتقال می دهیم و احتمالاً شما از تاثیر لحن، زیر و بمی و آهنگ کلام خود بر یک موقعیت آگاهی دارید. حتی کلمه ساده ای مانند «واقعاً» یا «واقعاً؟» می تواند بر اساس نحوه گفتن چندین معنا داشته باشد.کلماتی که مورد استفاده قرار می دهیم بر صمیمیت در گفتگو تاثیرگذارند  و ما تنها زمانی به اهمیت آنها توجه می کنیم که استفاده غلطی از آنها می کنیم. بنابراین به عنوان کوچ یا مربی می توانید از این قاعده ساده استفاده کنید تا با استفاده از کلمات و عبارات حرفه یا موقعیت طرف مقابل، خود را با زبان آن فرد منطبق کنید. همچنین استفاده از اصلاحات خاص یا کلمات اختصاری که ممکن است طرف را در حین گفتگو از شما بیگانه نشان دهد، اجتناب کنید، مانند کلمات یا عبارات مخصوص حرفه کوچینگ.هنگامی که حس کنیم فردی مانند ما فکر می کند، بیشتر ترغیب می شویم که به او اعتماد کرده و دوستش داشته باشیم. با توافق در مورد موضوعاتی که طرف مقابل به نظر دیدگاه های قوی درباره آنها دارد، مانند اهمیت آموزش خوب، می توانیم بر اساس ذهنیت مشترک با او به ایجاد صمیمیت دست بزنیم.به عنوان یک کوچ یا مربی، سعی ما این نیست که با مجبور کردن افراد به داشتن تفکری همانند ما، تاثیری در آنها ایجاد کنیم؛ بلکه به افراد کمک می کنیم تا خودشان به طور موثری تفکر کنند. به خاطر بسپارید که در گفتگوها، فقط بر افکار و باورهای طرف مقابل تمرکز کنید، نه بر افکار و باورهای خود.چه هنگام صمیمیت را در فرآیند کوچینگ افزایش دهیم؟علاوه بر دانستن چگونگی ایجاد صمیمیت، باید بدانیم که چه موقع به بهبود آن در فرآیند کوچینگ بپردازیم. یکی از مواقعی که می توانید برای ایجاد صمیمیت تلاش کنید، در مراحل اولیه فرآیند کوچینگ است.در این مقطع و احتمالاً قبل از اینکه طرف مقابلتان بتواند به شما اعتماد کند و خود را برای فرآیند کوچینگ آماده کند، ممکن است نیاز داشته باشد که احساس راحتی بیشتری به او دست دهد. موقعیت مشهود دیگری که باید مطمئن شوید صمیمیت خوبی ایجاد کرده اید، در آغاز هر گفتگوی کوچینگ است. مهم نیست که مکالمات قبلی شما چقدر صمیمی یا باز بوده اند، زمان و فاصله بین جلسات، نیاز به تایید مجدد رابطه کوچینگ را به وجود می آورند.تطابق به عنوان یکی از راه های افزایش صمیمیت شناخته می شود. معنای دقیق آن این است که از جهاتی همانند فردی باشید که می خواهید با او به صمیمیت برسید. در محیط کوچینگ، روش های ساده برای ایجاد صمیمیت عبارتند از تطبیق حالت بدن، ویژگی های صدا، سرعت گفتار، ژست های فیزیکی و….تطابق حالت فیزیکی اغلب به صورتی کاملاً طبیعی موجب بهبود صمیمیت می شود. هنگامی که به این طریق شروع به هماهنگ ساختن خود با فرد مقابل می کنید، تمرکزتان افزایش یا انتقال خواهد یافت. بنابراین از یک زمانی شروع به توجه به دیگر رفتارهای مراجع خواهید کرد. از طریق تمرکز بیشتر، نشانه های دیگری را دریافت خواهید کرد که قبلاً ممکن بود به آنها توجهی نمی کردید.به منظور ایجاد تطابق موثر، این کار را طوری به تدریج انجام دهید تا فرد مقابل خیلی متوجه آن نشود و به خاطر آن احساس ناراحتی به او دست ندهد. برای مثال اگر تحرکتان بیشتر از طرف مقابل است، کمی خود را آرام کنید. اگر حرف زدنتان بسیار سریع تر از طرف مقابل است، به آهستگی سرعت خود را کاهش دهید. حرکات خود را همگام سازی کنید نه اینکه دقیقاً یکسان سازی کنید، برای انطباق با کسی که به جلو خم شده است، بدن خود را کمی به سمت او حرکت دهید.مراقب باشید که در این کار زیاده روی نکنید. یعنی خیلی آشکارا یا در سطح جزئیات خود را با طرف مقابل تطابق ندهید در این صورت به جای ایجاد صمیمیت موجب دور کردن او از خود می شوید. تصور کنید کسی دقیقاً از هر حرکت و ژست شما تقلید کند. در این صورت به جای اینکه باعث شود احساس راحتی به شما دست دهد، دقیقاً خلاف آن را حس خواهید کرد.کوچینگ کارآمد یک رابطه هدفمند بین دو فرد است. بنابراین به عنوان یک کوچ باید همیشه قادر به اتخاذ حالتی چالش برانگیز در یک گفتگو باشید و صمیمیت به خوبی می تواند در این راه به شما کمک کند.</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 18:00:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضاوت در کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@somaye_jfr/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-j25xiii4ia1k</link>
                <description>یکی از اولین مهارتهایی که یک کوچ باید آن را یاد بگیرد، قضاوت نکردن است. سوال اینجاست که قضاوت کردن چه تاثیری در جلسات کوچینگ خواهد داشت که کوچ باید حذف آن را یاد بگیرد؟قبل از جواب دادن به این سوال اول بیایید ببینیم قضاوت کردن یعنی چی؟ وقتی در کتابهای فرهنگ لغت به دنبال معنی این کلمه گشتم، داوری و حکم کردن رو برای من آورد. وقتی به معنی اون در زندگی و روابط اجتماعی فکر میکنم به این میرسم که قضاوت حُکمیه که من به خاطر اختلاف دیدگاه ها و ارزش هام با دیگران صادر میکنم. تازه کار خیلی ساده ای هم هست?‍♀️چرا؟!!وقتی قضاوت میکنیم یعنی ما تو رو بر اساس مدل ذهنی، الگوهای رفتاری خودم جدا و ارزیابی میکنیم. ارزیابی بعضی اوقات ممکنه اشتباه هم نباشه ولی ما بی طرف نبودیم و سلیقه خودمون رو برتر از واقعیت در نظر گرفتیم.جالب اینجاست که بعضی اوقات قضاوت رو با نقد کردن اشتباه میگیریم و مدعی هستیم که ما به خاطر رشد طرف مقابلمون داریم این حرفها رو میزنیم، غافل از این که ما خواسته یا ناخواسته در حال تخریب اون فرد هستیم و ممکنه اثرات جبران ناپدیری براش رقم بزنیم.برای قضاوت کردن دو تا دلیل به نظرم میرسه.قضاوت می­کنیم چون عزت نفسون پایینه. قضاوت نوعی مقایسه است، ما خودمون رو با دیگران مقایسه می­کنیم. وقتی این کار را می کنیم، اولش شاید احساس بهتری نسبت به خودمون داشته باشیم و فکر کنیم زندگی ما از بقیه بهتره. ولی با این حال این احساس خیلی زودگذره. یا ما در مورد دیگران قضاوت می­کنیم، چون این چیزی که هستیم رو دوست نداریم. این نتیجه غم ­انگیز قضاوته. تصور کنید اگر تمام انرژی که برای قضاوت در مورد دیگران می­ذاریم رو  به خودمون برمیگردوندیم و این انرژی را صرف دوست داشتن خودمون می­کردیم چه نتایج مفیدی برامون رقم میخورد.خب حالا ببینیم چرا یه کوچ نباید قضاوت کنه و این جز مهارتهای اصلیشه. یکی از اصول کوچینگ ایجاد رابطه مشترکه، به این معنی که کوچینگ متکی بر ارتباط عمیق و با اعتماد متقابل بین کوچ و مراجع است که شکل میگیره. در واقع تا اعتماد و صمیمیت ایجاد نشه فرآیند کوچینگ شروع نمیشه. خب به نظرتون کوچی که قضاوت میکنه، قابل اعتماده؟ قطعا نه. پس کوچ برای اینکه بتونه با مراجع خودش ارتباط برقرار کنه نیاز داره اعتماد ایجاد کنه، برای اینکار باید به عنوان فردی بی طرف در جلسه حضور داشته باشه. در جلسه کوچینگ قرار نیست کوچ مدل ذهنی خودش رو به مراجع تزریق کنه. چون میدانیم که کوچینگ یه گفتگوییه که در اون مراجع حق داره احساس برابری کنه اما کوچ حق نداره بگه حق با منه.یکی از اصول اساسی کوچینگ که در بیانیه ICF اومده اینه که « ما معتقدیم که مراجع در زندگی خود متخصص است. به عنوان کوچ، نقش ما حمایت از مراجع است تا به او در یافتن پاسخ چالش­های زندگی خود کمک کند»اگر  به عنوان یک کوچ قبول داشته باشیم که مراجع واقعاً در زندگی خودش متخصصه، چیزی که ما به عنوان کوچ «واقعاً توصیه می­کنیم» مهم نیست. نقش ما به عنوان کوچ این نیست که مراجع رو نقد یا مشاوره کنیم بلکه باید  از اونها حمایت کنیم تا به شکوه و عظمت خودشون پی ببرند تا بتوانند پاسخ چالش­های زندگیشون رو پیدا کنند. این یک فرایند توانمندسازیه و قضاوت باعث ایجاد توانمندی نمی­شه. جای دیگه ای از تعریف کوچینگ ICF یاد میگیریم که «فدراسیون بین المللی کوچینگ معتقد است که هر مراجع خلاق، مدبر و کامل است»اگر مراجع خلاق ، مدبر و کامله، هیچ زمینه­ ای برای قضاوت و مشاوره آنها وجود نداره. در ذهنیت کوچینگ، کوچ با مهارت و بینش بالاتری نسبت به مراجع وارد جلسه نمیشه. کوچینگ یه مشارکت برابره، اگر تبدیل به رابطه استاد و کارآموز یا مشاور و مراجع تبدیل شود، قطعا از فرآیند کوچینگ خارج شدیم. چالش اینه که تمام قضاوت­ها را حذف کنیم تا بتونیم به جای «رهبر» مراجع به «شریک» او بودن برگردیم.مورد دیگه ای که در کوچینگ به وفور استفاده میشه، گفتن بازخورد از طرف کوچ به مراجع است. بازخورد در عین حال که میتونه خیلی سازنده باشه، اگر همراه با قضاوت باشه به شدت هم میتونه مخرب باشه.برای اطمینان از اینکه آیا در جلسه کوچینگ بدون قضاوت کار می­کنیم یا نه، سوالات زیر را از خودمون بپرسیم:- در این لحظه از زمان، آیا من برای مراجع ارزش قائل هستم، به همان اندازه که برای خودم ارزش قائلم؟- آیا من انتخاب­های زندگی این مراجع را می­پذیرم، از جمله اینکه آنها بسیار متفاوت با انتخاب من هستند؟- آیا من در این حالت «عدم شناخت» راحت هستم؟اگر قادر به پاسخ مثبت به همه این سوالات نیستیم، قضاوت را به طور کامل آزاد نکردیم،  حتی اگر رفتارهای قضاوتی انجام ندهیم. صرفاً تشخیص اینکه در حالت قضاوت قرار داریم، اغلب برای رهاکردن اون کافیه. قضاوت یک ضعف انسانیه که حتی خودآگاه ­ترین انسان ها هم میتونن در آن قرار بگیرند. همه ما قضاوت می­کنیم. پاسخ اینه که قضاوت را تشخیص بدیم، نفس عمیق بکشیم و سپس بگذریم  !!!</description>
                <category>سمیه جعفری</category>
                <author>سمیه جعفری</author>
                <pubDate>Fri, 09 Apr 2021 16:56:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>