<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سونیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sonia</link>
        <description>با یاد یک بعد از ظهر قدیمی آنقدر ترانه خواندم تا تمام کبوتران جهان شاعر شدند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:10:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/479918/avatar/RppkI6.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سونیا</title>
            <link>https://virgool.io/@sonia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طومار شیخ شرزین</title>
                <link>https://virgool.io/@sonia/%D8%B7%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%86-id7y2qnalgr3</link>
                <description>استاد: هر چه بر تو آمد از توست شرزین ، نمی شد بگویی غلط کردم؟شرزین: به خدا می گفتم اگر کرده بودم.استاد: حتی اگر نکرده بودی! چه باید کرد وقتی تاس بد می آورد و ششدر بسته؟شرزین: از شماست ، که مهره های این نردید.(غمنامه ای در ستایش خرد)</description>
                <category>سونیا</category>
                <author>سونیا</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 11:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طومار شیخ شرزین</title>
                <link>https://virgool.io/@sonia/%D8%B7%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%86-fsxlitdyfj7x</link>
                <description>بدانند که مردمان همه یکسانند، و از تغلب روزگار است که برخی صدر می نشینند و برخی ذیل. و بدان که دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت می میرند.[فریاد می کند] ترا خدا به دنیا می آورد ولی کرنش به اوباش زنده نگه می دارد(!)(غمنامه ای در ستایش خرد)</description>
                <category>سونیا</category>
                <author>سونیا</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 11:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخالف خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@sonia/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-lsnx1zfs4pfk</link>
                <description>خبرنگار بود و کلاس خبرنگاری داشت انگار، صداش از دور روز پیش عین یه دوره گرد سمج ، توو مغزم راه میره و بلند بلند تکرار میکنه حرفای اون شب اش و!میگفت: به بچه های کلاسم میگم طرح مسئله کنن، راجع به اون موضوعاتی که خیلی دغدغه است براشون، بعد که با هیجان و خیلی طلبکار حرفاش و میزنه، میگم حالا مخالف خودت حرف بزن، همون قدر مصمم و معتقد، باید بتونی کاملا از نگاه مخالف ات حرف بزنی تا بتونی درست نگاه کنی به موضوع ات و احیانا حین گفت و گو غافلگیر نشی! اینکه این همه درد داره شنیدن این صدا واسه اینِ که اگه اون روزا که با سرِ بالا، مطمئن بودم، به حرفام به نگاهم به راهم ، وایمیستادم و مخالفِ خودم و میخوندم! الان این شکلی نبود که هست...من غافلگیر شدم رفیق! هر وقت دیدی داری راجع به یه چیزی خیلی کامل و مفصل حرف میزنی یه لحظه مکث کن و مخالف اشم بخون، واقعی بخون ...</description>
                <category>سونیا</category>
                <author>سونیا</author>
                <pubDate>Wed, 23 Dec 2020 09:24:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرابت معنایی</title>
                <link>https://virgool.io/@sonia/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-pqxeakqzyquw</link>
                <description>پیش آمده؟! که قرابت معنایی اتفاق هایی نزدیک به هم را بفهمی و بعد بنشینی در خلوت مرورشان کنی؟!راستش برای من زیاد پیش آمده. شبیه این است که ناپیدایی بخواهد با تو حرفی بزند، یا چیزی را نشانت بدهد.... می دانم که خیلی ها نمی دانند این شکل دیدن را. اما من همیشه آن شکل دیگر دیدن را خواستم.داشتم میگفتم، انگار کسی خواسته باشد چیزی بگوید ، انگار تلنگری خورده باشد به حواست که پرت اش کند درست رو به روی خودت! چشم در چشمهای خودت، جهانت، دردهایت، کابوسهایت و رویاهایت و همه ی دار و ندار هایت.به اینجا که میرسی سخت می شود دیگر، نوبت توست حالا. پاسخی ، حرفی ، نه با دیالوگ یا مونولوگ!زبان ، زبان ِ بی زبانی بوده تا اینجا ، از اینجا به بعدش هم ...باید در جوابش بنویسی یا بکشی یا بسازی ...من این طور پاسخ اش را دادم. گمانم بد هم نبوده!امروز یکشنبه است ، جمعه ظهر داشت فیلم تختی را پخش می کرد، برای دومین بار دیدم و غصه خوردم.دیروز فینال لیگ قهرمانان بود، عادل گزارش گرش بود. شروع بازی را با بغض گزارش کرد و راستش من هم گلویم تنگ شد ...امروز اولین پست ویرگول را میخواهم بنویسم...و امشب آخرین شب یلدای قرن است.</description>
                <category>سونیا</category>
                <author>سونیا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 14:02:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>