<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سورنا سرآبادانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sorena.sarabadani</link>
        <description>A simple software engineer looking for complicated challenges.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:21:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22805/avatar/Pz8QUf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سورنا سرآبادانی</title>
            <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کرونا، فرشته مرگ یا دلیل زندگی بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-u6cra4fdbbwk</link>
                <description>این روزها که تمام دنیا درگیر ویروس جدیدی به نام کرونا یا همون COVID-19 شدن همه چیز دستخوش تغییرات شده؛ از سطح دغدغه‌ها گرفته تا اصول زندگی.تو بعضی شهرها و کشورها مهربان‌تر شدن و تو برخی دیگه خودخواه‌تر.تو برخی میزان مطالعه بالا رفته و تو برخی دیگه میزان مشاهده فیلم و مستند و سریال و انجام بازی‌های رایانه‌ای و کنسولی.اما اینا تا امروز برای من به عنوان یک شهروند خیلی مطرح نبود تا اینکه دوستم یک متنی رو داخل یک گروه تلگرامی نوشت که به صورت کامل در زیر کپی کردم:علم بهتر است یا ثروت؟!کم‌کم داشت فراموش‌مان میشد که علم بهتر از ثروت است...و دیگر هیچ معلمی رغبت نمی‌کرد تا این موضوع را برای انشا بدهد.اما الان چشم امید جهان و جهانیان به دستهای پرتوان دانشمندان است که با تلاش شبانه‌روزی خودشان واکسن یا داروی کرونا را کشف کنند.این متن تو ۲، ۳ ثانیه اول خیلی به دلم نشست اما بعدش برام حس ناآشنایی رو ایجاد کرد با این سوال که واقعا علم بهتره یا ثروت؟اگر علم بهتره، مگه ویروس‌ها و آنتی‌ ویروس‌ها توسط همین دانشمندایی که تحت نظر و فرمان ثروتمندها هستن ساخته نمیشه؟این سوال به مرور پیچیده‌تر شد که نکنه این سوال کلیشه‌ای علم بهتره یا ثروت اصلا از ریشه اشتباه باشه؟واقعا به نظر شما علم و ثروت همچنان میتونن دو موضوع اصلی انشاهای مدارس راهنمایی بمونن؟به نظر من نه!چرا؟چون یک حلقه مفقوده وجود داره و در نظر گرفته نمیشه که بهش میگن سلامتی!شاید بگین ربطش چیه، چون از جنس دو موضوع علم و ثروت نیست و حتما هم حق با شماست؛ اما بذارین ربطش رو با مثال ۲ شخصی که تصمیم میگیرن ورزش کردن رو به برنامه زندگیشون اضافه کنن توضیح بدم.۲ شخص، ۲ هدف، ۲ نتیجه یکسان و غیر یکسانشخص اول:انسانی رو فرض کنید که تصمیم میگیره بره باشگاه بدنسازی تا بدنی ورزیده پیدا کنه. این شخص تصمیم میگیره به صورت چشم و گوش بسته فقط به حرف‌های تجاری و بدون تحقیق و مشورت گوش بده و اون‌ها رو انجام بده.پس هر روز مکمل‌ها و داروهای متفاوت رو استفاده می‌کنه، مدت زمان زیادی تمرین میکنه، از سلامت روح و روان عقب میمونه و بعد از چند ماه یا چند سال زحمت و سخت کوشی نه چندان سالم، به چیزی که میخواد میرسه.حالا شخص مورد نظر ما یک انسان با فرم بدنی فوق‌العاده است ولی از درون به سمت نابودی رفته و روح روان خسته‌ای داره.شخص دوم:در شهری دیگه یک فرد دیگه هم تصمیم میگیره برای اینکه بدن سالمی داشته باشه تمرینات ورزشی رو به برنامه روزمره خودش اضافه کنه.فرد مورد نظر ما میره تو یک باشگاه نزدیک محل زندگیش ثبت‌نام میکنه و تمرینات خودش رو شروع میکنه اما با این تفاوت که نه تنها به حرف مربی خودش گوش میده و سعی میکنه همه چیز رو با ریل درستی جلو ببره بلکه حواسش به مسائل مهم دیگه‌ای مثل سلامت روح و روانش هم هست.شخص دوم رژیم غذایی مناسبی رو پیش میگیره، خوابش رو تنظیم میکنه و با هدف عقل سالم در بدن سالم و با صبوری به تمریناتش در کنار کارهای دیگه ادامه میده و بعد از چند ماه یا چند سال، با اینکه هدف اولیه‌ای به نام زیبایی اندام نداشته، به خودش میاد و میبینه که در اوج سلامت، بدنی زیبا و خوش فرم برای خودش ساخته.نتیجهاین دو مثال چه چیزی رو به شما میخواد بگه؟اینکه هدف خیلی خیلی مهمه و هدف سلامتی از نظر من بزرگترین هدف ممکن هستش.شخص اول زیر مجموعه سلامتی رو انتخاب کرد و به هدفش هم رسید اما مشکلات دیگه‌ای برای خودش بوجود آورد ولی شخص دوم با هدف سلامتی مسیر زندگیش رو پیش برد و نه نتها چیزهای دیگه‌ای مثل تنظیم خواب، آرامش روان، تفکر سالم، برنامه‌ریزی بهتر و کیفیت‌ بالاتر در کارهاش رو بدست آورد بلکه بدن خوش فرمی هم برای خودش ایجاد کرد.از نظر من واقعا سلامتی از هر دو موضوع علم و ثروت بالاتره.اگر اون دانشمندایی که به هر دلیلی این ویروس رو ایجاد کردن سلامت روان داشتن هرگز دست به این کار نمیزدن و اگر این ویروس و ترس سلامت نبود شاید اون متنی که بالاتر از گروه تلگرامی نقل کردم تا این حد به چشم نمیومد.وقتی سالم زندگی کنیم، به مرور یاد میگیریم تصمیماتمون در چارچوب سلامت اخلاقی باشه.وقتی در چارچوب سلامت اخلاقی تصمیم‌گیری کردیم دیگه دنبال دشمنی، جنگ، حسادت و ضرر زدن به غیر نمیریم.وقتی دیگه به دیگران ضرر نزدیم و به کسی حسادت نکردیم، به مرور یاد میگیریم که به همدیگه کمک کنیم و دست همدیگه رو بگیریم و بالا بکشیم.وقتی خواستیم دیگران رو بالا بکشیم باید از درون خودمون رو پر کنیم پس حتما به دنبال مطالعه و کسب علم و تجربه میریم.وقتی دنبال کسب علم و تجربه رفتیم حتما راه کسب درآمد رو پیدا میکنیم و میتونیم کسب ثروت کنیم. وقتی ثروت و تمکن مالی پیدا کردیم، دیگه دلمون نمیخواد کسی زیردست ما باشه و به کسی برای اهدافمون ضرر وارد کنیم، چون از آجر اول تصمیم گرفتیم خویشتن سالمی داشته باشیم و این موضوع رو به جامعه پیرامون خودمون هم تعمیم دادیم.در آخرشاید به هیچ عنوان موافق این نوشته نباشید، ولی سال‌هاست به شخصه به این نتیجه رسیدم و این روزها بهش بیشتر ایمان ‌آوردم که واقعا عقل سالم در بدن سالم.شاید هم بعد از گذشت این روزها خیلی‌ها تصمیم بگیرن سبک زندگیشون رو عوض کنن و به نظر من خیلی خوبه که این کار انجام بشه.دیر نیست، بیاید از امروز تصمیم بگیریم زندگیمون رو عوض کنیم و از خودمون شروع کنیم تا به بقیه هم سرایت کنه، فقط ویروس‌ها مسری نیستن، حتی موفقیت، سلامت و خوب بودن رو هم میشه به دیگران سرایت داد.</description>
                <category>سورنا سرآبادانی</category>
                <author>سورنا سرآبادانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 20:46:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندرمی به نام &quot;خودم میتونم بسازمش&quot;!</title>
                <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%B4-vp4o6y8dlic1</link>
                <description>دوباره اختراع کنیم یا نه؟دلیل نوشتن این پست تجربه چندین ساله در شنیدن یک جمله آشنا و مشترک میان افراد مختلف در زمینه‌های گوناگون بود.این افراد در هر زمینه‌ای در اولین برخورد با یک محصول یک جمله آشنا داشتن و اون هم این جمله بود کهچرا باید پولشو بدم؟ چیز خاصی نساخته که، خودمم میتونم بسازمشاین افراد دچار سندرمی به نام &quot;خودم میتونم بسازمش&quot; هستن که یک سندرم خطرناکه!چرا؟در ادامه متوجه میشیم.من به شخصه اعتقاد دارم واقعا خواستن توانستن است و هیچ فردی احمق نیست، فقط دلیل مناسبی برای شکوفایی در زمینه خاصی پیدا نکرده.پس اگر شما از اون دسته افرادی هستین که همیشه میگید &quot;فلان محصول چیز خاصی نیست و خودم میتونم بسازمش&quot; باید بگم که درسته، احتمال ۹۹ درصد شما قادر به ساخت اون محصول هستید، اما ۳ تا سوال عمده وجود داره!۱- آیا واقعا هر کاری که تواناییش رو دارید باید انجام بدید؟۲- اگر پاسخ سوال قبل بله هست، آیا دلیل مهمی وجود داره که هر چیزی رو از نو بسازید؟۳- چه چیزی رو فدای ساخت دوباره می‌کنید؟شاید ساخت یک محصول در ابتدا کاملا ساده و شدنی باشه و واقعا هم همینطوره اما یک چیزی همیشه در این موارد هیجانی در نظر گرفته نمیشه و اون هم نفر-ساعت هستش.برای ساخت یک محصولی که در حال حاضر وجود داره چند نفر نیازه و هر نفر باید روزی چه میزان از زمان خودش رو صرف ساخت اون محصول بکنه؟امروزِ ما، ۴۰۰ سال پیش نیست که علوم به صورت محدود وجود داشته باشن و نیاز باشه که همه مردم شبیه به خیام بشن، امروز در قرن ۲۱ و عصر تکنولوژی، علوم متفاوت به حدی از شکوفایی و گستردگی رسیدن که شاید بشه ۴۰ سال فقط در مورد یک موضوع تحقیق کرد و باز هم به نتیجه مطلوب و دلخواه نرسید چرا که زمان محدودی در اختیار داریم!حالا وقتی دچار سندرم &quot;خودم میتونم بسازمش&quot; میشیم، به راحتی بخش زیادی از زمان محدود زندگی خودمون رو صرف ساخت محصولی میکنیم که خیلی بهترش رو یک community یا یک شرکت دیگه ایجاد کرده و به صورت تخصصی داره روی اون کار میکنه تا هر روز بهتر از دیروز بشه.رقابتی که عملا شما رو در جایگاه یک دست و ۱۰ هندوانه قرار میده و مطمئنن شما در زمان مشخصی دیر یا زود تمام هندوانه‌ها رو میشکنید؛ و زمانی که تمام هندوانه‌ها شکسته بشن، شما فقط به زمان و مسافتی نگاه می‌کنید که بی ثمر پیمودید و هیچ نتیجه‌ای برای شما نداشته.برای اینکه نوشته به درازا کشیده نشه فقط و فقط یک پیشنهاد برای اون دسته از افرادی دارم که به این سندرم مبتلا هستن:کمی به تعامل اجتماعی بیشتر اهمیت بدید و به این موضوع فکر نکنید که از چیزی عقب موندید؛ بر عکس به عنوان یک موقعیت به این پیشرفت‌ها نگاه کنید و سعی کنید با جمع همراه باشید و به صورت گروهی کاری رو انجام بدید و تمرکز خودتون رو روی مسیر اصلی که در حال حاضر داخل اون هستید هزینه کنید.زمان سریع‌تر از اون چیزی که فکرش رو بکنید تموم میشه؛ پس بهتره با بهترین تجربیات به پایان برسونیدش.</description>
                <category>سورنا سرآبادانی</category>
                <author>سورنا سرآبادانی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Nov 2019 20:17:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآوا خوب، سرآوا بد، سرآوایی زشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-y0gpajrfvfyp</link>
                <description>سعید رحمانی - مدیر عامل سابق سرآواهمین ابتدا بذارید قبل از شروع چیزی رو با هم شفاف جلو ببریم و اون چیز اینه که من نه داخل مجموعه سرآوا کار کردم، نه شناخت مستقیمی دارم و در جایگاه قضاوت این ‌حرف‌ها رو میزنم.هر آنچه که در ادامه میخونید تنها دو دلیل برای نوشتنش وجود داشته؛ اولی عادت بد نمک خوردن و نمکدان شکستن و دوم قضاوت بیرون گود.حالا با هم از ابتدا شروع می‌کنیم.سرآوا خوببیاید کمی به گذشته برگردیم، به زمانی که شرکتی‌هایی مثل سرآوا وجود نداشتن و کسب‌وکار‌ها عموما داخل ایران اینطور شکل میگرفتن که عده‌ای دانشجو میومدن یه شرکتی رو تاسیس می‌کردن، یک کاری رو از بخش دولتی میگرفتن و اون رو انجام میدادن و تمام.مقیاس پذیری، بینش رشد سریع، آشنایی به موقعیت‌های شغلی جدید، آشنایی با سازوکار غربی و مدرن و خیلی چیزای دیگه وجود نداشت و میشه گفت همه چیز یک ساختار خشک، تکراری و سنتی داشت.بعد از اومدن سرآوا و مجموعه‌های مشابه و داغ شدن بحث acceleratorها و پیدایش VCها و خیلی مسائل مربوطه که شما بهتر از من میدونید، خیلی از ماها به این فکر افتادیم که چقدر جالب؛ برای هر مشکلی میشه یک راه‌حل ایجاد کرد، اون رو تبدیل به کسب‌و‌کار کرد و مرحله به مرحله گسترش داد.اینها نگرش‌های جدیدی بودن که قبل از امثال سرآوا به صورت فراگیر داخل ایران باب نبودن و سرآوا با بسط دادن این دیدگاه کمک کرد هر کسی در هر نقطه‌ای به فکر استارتاپ خودش بیفته و کسب‌و‌کارهایی که امروز میلیارد‌ها ارزش دارن و اون موقع حتی درکی از گسترش نداشتن، تونستن کارشون رو گسترش بدن و به جاهایی برسن که ۱۰ سال پیش فکر کردن بهش شبیه به یک رویا بود!خیلی‌ها از کنار اسم سرآوا و در همون ساختار بزرگ و شناخته شدن و این رو مدیون همون تریبون و ساختار بودن، هستند و خواهند بود!سرآوا بدهر شرکت و مجموعه‌ای در کنار تمام خوبی‌هایی که داره، نقاط سیاه و مشکل‌آفرینی هم به همراه خواهد داشت چون اون شرکت توسط چند انسان بنیان‌گذاری میشه و خب هیچ انسانی هم کامل نیست!این روزا داخل شبکه‌های اجتماعی خیلی حرف‌ها در مورد سرآوا و سعید رحمانی زده شد که از نظر من منصفانه نبودن.ببینید مشکل اینجاست که اون آدم تریبونی برای دفاع نداره و ما داخل هیئت مدیره سرآوا نبودیم تا مطمئن باشیم هر تصمیم اشتباهی که گرفته شده آیا مسئول مستقیمش آقای رحمانی بوده یا خیر! یک جمله محبوبی وجود داره که JFK رئیس جمهور آمریکا اون رو گفته:Victory has a thousand fathers, but defeat is an orphan.موفقیت ۱۰۰۰ پدر دارد و شکست یتیم است.حالا ربط این جمله چیه؟ربطش اینه که خب یه نفر که رفت، بهتره همه چیز رو بندازیم گردن همون یک نفر و به مسیر ادامه بدیم و این اصلا منصفانه نیست، آدم‌ها باید به اندازه تقصیرشون بازخواست بشن و از من قبول کنید که ما مردم، در جایگاه قضاوت نیستیم.بیاید از این جایگاه که دیگه تبدیل به یه فرهنگ شده بلند بشیم و کار رو به دست متخصصین اون امر بدیم که اگر این کار رو نکنیم روزی گریبان‌گیر خودمون خواهد شد.سرآوا شاید به یک سری آدم بدی کرده باشه ولی این راه درستی نیستش که جای شکایت و ارائه مدارک کافی به دادگاه‌ها و رسانه‌ها، بیایم در خوشبینانه‌ترین حالت، بخشی از حقیقت رو که باعث میشه مردم حق رو به ما بدن بیان کنیم و از بقیه ماجرا چشم پوشی کنیم؛ این کار تفاوتی با دروغ نداره.سرآوایی زشتاز نظر من،‌ منفورترین و زشت‌ترین آدم‌ها همونایی هستن که به وقت نیاز سکوت میکنن و به وقت شکم‌سیری به نمکدونی که سر سفره هست لگد میزنن.خیلی‌ها از کنار اسم سرآوا و شرکت‌هایی که زیرمجموعه سرمایه‌گذاری‌های سرآوا بودن بزرگ شدن و وقتی یه فرد عادی بودن، هر جایی که حاضر میشدن میگفتن:من تو شرکت X مسئول Y هستمیا وقتی که اولین سرمایه رو برای استارتاپشون گرفتن تو بوق و شیپور تو همه جا پر کردن که ما N میلیون یا X میلیارد از سرآوا سرمایه گرفتیم و به خودشون افتخار می‌کردن.آروم آروم بزرگ شدن و شروع کردن Personal Branding و هنوز خبری از Bad Company و نارضایتی از سیاست‌های شرکت سرآوا وجود نداشت.بعد از اینکه زیر پرچم اسم شرکت‌ها و مجموعه‌ها و سرمایه‌هایی که به نحوی با سرآوا در ارتباط بود تونستن سری تو سرا در بیارن شروع کردن به گفتن جمله‌هایی شبیه جمله‌های زیر:- ما خوب بودیم سرآوا بد بود- ما خواستیم، سیاست‌های سراوا نذاشت- من از اول هم با سرآوا مخالف بودم- سرآوا چیزی که نشون میده نیست و کارش اصلا چیز دیگه‌ایه!- سرآوا فقط به فکر جیب خودشهو هزاران جمله دیگه‌ای که شما هم شنیدید اما واقعیت چیه؟واقعیت اینه که ما دوست نداریم مسئولیت اشتباهات خودمون رو گردن بگیریم، یادمون میره وقتی سودی برامون داشت سکوت کردیم و حالا که دست یه سریا کوتاه شده میشه زد تو سرشون خب بزنیم، نمک خوردیم که خوردیم، بجاش اینطوری ما بزرگ میشیم!این ۳ بیت از سعدی خیلی به درد بعضی منتقدین فعلی سرآوا میخوره:چه خوش گفت : زالی به فرزند خویشچو دیدش پلنگ افکن و پیل تنگر از عهد خردیت یاد آمدیکه بیچاره بودی در آغوش مننکردی در این روز بر من جفاکه تو شیر مردی و من پیرزنبعضی از منتقدین یادشون رفته که اگر وارد این ساختار نمیشدن اصلا کسی اون‌ها رو نمیشناخت که حالا بخوان از جامعه چند هزار نفری دورشون استفاده کنن و به کسای دیگه حمله کنند.اگر استارتاپ شما خیلی تو سرآوا شکوفا شد، همه‌اش نتیجه بودن سرآوا نبوده و اگر هم شما شکست خوردین باز هم ۱۰۰٪ به عهده سرآوا نبوده، که اگر بوده لطف کنید اسم خودتون رو نذارید Founder چون شما هیچ اختیاری نداشتید و لقب Founder برای شما نیست!اگر مدرکی ارائه میدید که سرآوا یا هر سرمایه‌گذار دیگه‌ای شما رو بدبخت کرده، موظف هستید روند کاری خودتون رو هم به صورت مستند با دیگران به اشتراک بذارید تا میزان اشتباهات شما هم دیده بشه!!بعضی دیگه هم هستن که میگن ما از اول مشکل داشتیم، که متاسفانه این‌ها هم سودجو به حساب میان از نظر من، مگه همون موقع خبرنگار وجود نداشت؟مگه دادگاه و دادسرا برای شکایت وجود نداشت؟مگه استعفا و قطع همکاری وجود نداشت؟اینکه ما از اسم یک جای دیگه استفاده کنیم، بزرگ بشیم و بعدش ادعای هم رنگی با جماعت دیگه‌ای رو داشته باشیم خیلی ننگین و چرکه؛ چون نشون میده ما چیزی از خودمون نداشتیم و اسم شرکت X باعث شد ما دیده بشیم و حالا نمک خوردیم و داریم نمکدون میشکنیم.حرف آخرمن این حرفا رو از نظر خودم نیاز دیدم که بگم اما چرا؟چون بدونیم الکی از کسی بت نسازیم!یادمون باشه هر مجموعه و هر انسانی اشتباه داره!آدم‌های سودجو و نون به نرخ روز خور اطرافمون رو بشناسیم و فکر نکنیم دلسوز بودن!بدون دیدن تمام اسناد معتبر از هر ۲ طرف دعوا چیزی رو نهایی نکنیم و فکر نکنیم قضاوت ناقص ما ( که اصلا نباید قضاوت کرد) درسته!و در نهایت هم اینکه، اگر همینجوری به خراب کردن آدم‌ها ادامه بدیم، باید شاهد روزی باشیم که دیگه هیچ آدم دلسوزی داخل ایران کار بزرگ نکنه از ترس اینکه پیش خودش بگه، خب من بیام یه کار بزرگی بکنم و آخرش بشم مثل فلان شخص و هزار تا حرف پشتم زده بشه؟ خب نمیکنم میرم یه کشور دیگه که قدرمو بدونن!!من از هیچ کس دفاع نمیکنم و هنوزم اعتقاد دارم هر کسی هر چیزی از شخصی داره میگه باید تمام اسناد رو منتشر کنه و اگر هم ضرری کرده باید از مسیر قانونیش اقدام کنه نه اینکه با آبروی دیگران بازی کنه!!!از همین امروز تمرین کنیم هی دیگران رو قضاوت نکنیم و فکر نکنیم هر کسی نقاب دلسوز رو زد به چهرش آدم خوبیه!ما از باطن خیلی چیزا خبر نداریم.</description>
                <category>سورنا سرآبادانی</category>
                <author>سورنا سرآبادانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2019 17:11:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم‌های سمی!</title>
                <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%85%DB%8C-vo6hoyzlujen</link>
                <description>واقعا؟!تا حالا شده با کلی امید شروع کنید و بزنن تو ذوقتون؟تا حالا شده با یه ایده ناب شروع کرده باشید ولی زمین و زمان دست به دست هم بدن که اثبات کنن شما نمیتونید؟تا حالا شده پر از اعتماد به نفس باشید ولی آدمای سمی دورو برتون بیشتر و بیشتر بشه؟این موضوع تقریبا هر روز تو زندگی ما اتفاق میفته٬ هر روز با امید زیاد و با یه سری افکار روشن و با نگاه رو به جلو از خواب بلند میشیم و از همون لحظه خمیر دندون تموم شده٬ ظرف شسته نشده٬ سشوار سوخته٬ شامپوی تموم شده٬ پیراهن چروک٬ راننده‌ی عصبانی٬ کارمند وقت نشناس٬ مغازه‌دار گرون فروش و و و دست به دست هم میدن که اون روز رو از بین ببرن!اما هیچکدوم اینا بدون درمان نیست اگر که همه‌ی کار‌های روزانه رو تو چک لیست وارد کنیم٬ از بحث پرهیز کنیم و از آدما سمی دوری کنیم!!هیچ کدوم از مثال‌هایی که زدم به اندازه یک آدم سمی خطرناک نیست.آدم‌های سمی سعی میکنن:بگن شما نمیفهمینبگن از شما بهتر میفهمناثبات کنن راه شما به بی‌راهه میرهشما رو نا‌امید کننشما رو وابسته و افسرده نگه دارنشاید پیش خودتون بگین این آدما سمی نیستن اما بذارین باهاتون مخالفت کنم! چرا؟خب سادست:خیلی از آدم‌های سمی هیچ ایده‌ای از شخصیت واقعی خودشون ندارن و نشونه‌هایی که از خودشون بروز میدن رو به حساب اخلاق همیشگی خودشون میدونن!بذارین با یه مثال شما رو به خط فکری خودم نزدیک‌تر کنم.فرض کنید شما ایده‌ای ناب دارید٬ مثلا میخواهید بهترین لیوان جهان را بسازید.با عشق و علاقه و پشت‌کار فراوان فاز تحقیق رو شروع می‌کنید٬ از بازار تهران تا گوگل و بازارهای جهانی رو بررسی می‌کنید و یه لیست بلند و بالا از انواع لیوان‌ها و طراحی‌های صنعتی اون رو آرشیو می‌کنید.دونه به دونه‌ی اون طرح‌ها رو بررسی می‌کنید٬ نوع طراحی٬ مواد بکار رفته٬ رنگ‌بندی‌ها٬ آسانی استفاده و و وبعد از این مرحله یه سری لیوان میخرید و نمونه‌های داخلی رو با خارجی مقایسه می‌کنید و برتری‌های ایده خودتون رو با رضایت خاطر و لبخند زیبا روی برگه یادداشت می‌کنید.شما خوشحالید از اینکه مفید واقع شدین و دارین تو مسیری که دوست دارین حرکت می‌کنین.حالا با اطمینان خیلی زیادی شروع می‌کنید به طراحی ایده خودتون و بعد از اون با هزار سختی یک محصول اولیه از اون میسازید.حالا با سرعت بیشتری از اون لیوان چندتای دیگه میسازید و به صورت آزمایشی کنار خیابون یا تو یه بازار محلی شروع می‌کنید به فروش لیوان‌ها و از شانس خوبتون چند‌تا از لیوان‌ها فروش میره و شما دیگه مطمئن میشید که راه رو درست انتخاب کردید.به خودتون اجازه میدید که وسایل رو جمع کنید و برید یه کافه بشینید و از موفقیت خودتون با پولی که درآوردین لذت ببرید و اون رو جشن بگیرید؛ وسط جشنتون هستین که یک دوست رو میبینید و موضوع رو با خوشحالی براش بیان می‌کنید٬ ولی مشکل تازه از اینجا شروع میشه!اون اولش با شما خوشحالی می‌کنه ولی سریعا تبدیل میشه به یک آدم منطقی و از تمام نقاط کارتون ایراد میگیره و به شما این وعده رو میده که تو بازار چینی‌ها تو جایی برای ادامه کار نداری٬ پولدار ها هم که حتما از اروپا میارن هرچی بخوان پس شما یه آدم بدبخت و بازنده هستین که در اوج حماقت٬ کلی از روز‌های خوب زندگیتون رو صرف هیچ و پوچ کردین!!ولی صبر کنیدپس اون‌ همه ایده٬ اون همه تلاش و اعتقاد چی شد؟مگه ما هر چیزی که الان داریم یه زمانی یه ایده احمقانه و خنده‌دار نبوده؟ پس برای چی یه حرف شما رو از همه‌ی اعتقاداتتون دور کرد؟ بخاطر حرف مردم؟ بذارین با هم صادق باشیم٬ اگر به ما مردم بود و قرار بود همه به حرف ما آدم‌های معمولی گوش بدن همین امروز در قرن ۲۱ همچنان سوار اسب مشدیم و نهایت ارتفاعی که دیده بودیم بلندای یک تپه٬نزدیک یکی از کوه‌های اطراف تهران میبود ولی اینطور نشد.آدم‌های جاه‌طلب به افراد سمی پشت کردن و کاری رو کردن که هر کسی نمیتونست انجام بده چون اونا چیزی رو دیدن که هر کسی نمیتونست ببینه.شما هم همینطورید!اون لیوان رو شما میشناسید و شما میدونید که اون چه تاثیری روی زندگی دیگران داره و شما باید آموزش بدید و به بقیه بفهمونید که اونا نمیدونن نیازشون چیه و به این لیوان نیاز دارن!حرف دیگران رو همیشه به عقل و اعتقاد خودتون ارجعیت ندید٬ شما می‌تونید چون خواستیداگه اون آدم اشتباه کرده باشه چی؟اگه اون آدم بخیل یا حسود بوده باشه چی؟اگه اون آدم خودش وارد کننده لیوان‌های چینی باشه و ترسیده باشه چی؟اگه روزی فهمیدین اشتباه کردین که به فکر و علاقتون پشت کردین٬ آیا اون آدم میاد تصحیحش کنه؟ آیا میتونید به عقب برگردید؟خیلی صحبت کردم ولی اینا همگی تجربه و حرف دل خودم بود و اجباری به قبول کردن اون برای شما وجود نداره و در آخر٬ دوست من که داری این نوشته رو میخونی٬ خطاب صحبت‌های من الان به شماست:من به هوش و سرمایه اعتقاد ندارم٬ بلکه به تلاش و باور قلبی اعتقاد دارم.مهم نیست زنی یا مرد٬ پیری یا جوون٬ پولداری یا بی‌پول؛ مهم اینه که تو میتونی. من به عنوان یک انسان ازت خواهش میکنم به خودت ایمان داشته باش و دنیای پیرامونت رو تغییر بده٬ تو آدم مهمی هستی و قراره یک تاثیری بر زندگی من و میلیارد‌ها انسان دیگه داشته باشی.لطفا به صدای قلبت گوش کن و کاری رو بکن که از تو یک انسان شادتر و بهتر میسازه.واقعا :)</description>
                <category>سورنا سرآبادانی</category>
                <author>سورنا سرآبادانی</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2019 22:14:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نرم‌افزاری‌ها و احترامی که دیده نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@sorena.sarabadani/%D9%86%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-yuiwzceqvqg3</link>
                <description>مدت زمانی بود که دلم میخواست از فضای ناراحت کننده‌ای بنویسم که در آن امیدوارم و تلاش میکنم٬ امید به زندگی بهتر و پیشرفت و درست شدن شرایطی که هر روز به ظاهر سیاه‌تر به نظر میرسه!خیلی دوست داشتم متن رو به صورت ادبی بنویسم٬ مثل دوران راهنمایی که قلم در دست میگیرم و های و وای اما چه کنم که از حوصله خارج است و دوست دارم زودتر به اصل موضوع بپردازم.من از جانب یک گروه مشخص در ایران مینویسم؛ گروهی به نام مهندسان و فعالان حوزه فناوری اطلاعات٬ از نامهربانی‌هایی که دیده شد تا نا سپاسی‌ها و بی توجهی‌هایی که دیده می‌شود.چیزی که باعث شد امروز بعد از سال‌ها فعالیت سکوتم را بشکنم٬ آخرین خبری بود که در مورد ایجاد یک شرکت ملی تحت عنوان «شمسا» یا شرکت ملی سیستم‌عامل ایران مطرح شد که دیگه به قول خودمون شور موضوع رو دراوردن!اشتباه برداشت نشه٬ من موافق ملی سازی خیلی موضوعات هستم اما فاصله زیادی وجود داره بین &quot;میلی سازی&quot; و &quot;ملی سازی&quot;!امنیت ملی فقط ساختن سیستم عامل بومی یا اینترنت داخلی نیست.امنیت ملی یعنی: محدود کردن پروتکول‌ها فیلتر کردن استارتاپ‌ها در زمان رشدبرخورد نکردن با سرویس‌ دهنده‌‌های بی کیفیتدستکاری کردن Headerهافراهم نکردن تسهیلات مناسب برای رشد استارتاپ‌هانداشتن نظارت بر کیفیت سرویس‌ها و قیمت‌گذاری‌هاعدم همکاری مناسب بانک‌ها با کسب‌و‌کارها و سود‌های سرسام‌آورپروسه‌های چند ماهه و سختِ ثبت و مالیات و بیمه و صادراتنداشتن دسترسی به بازارهای جهانی و عقب ماندن از پیشرفت جهانیبله٬ وقتی اینهمه مشکل برای بخش خصوصی و افرادی که رانت ندارن وجود داره و وقتی در عین سختی‌هایی که تحمل میکنند بهشون بی مهری میشه و سنگ جلوی پاشون انداخته میشه نه تنها باید آمادگی ناهنجاری‌‌های اقتصادی و اجتماعی زیادی باشیم و طبیعیه که کسی کمترین اهمیتی به پروژه‌های ملی نده چون دولت و صاحبان قدرت کمترین احترام رو برای تولید کنندگان خصوصی و متخصصین قائل هست!امثال پروژه شمسا بار اول نیست که مطرح میشن و پروژه‌های متفاوتی همیشه مطرح بوده و هست که هیچ ردی از تبادل نظر متفکرانه و متخصصانه و احترام به متخصصان این صنعت در اون دیده نشده و نمیشه و همیشه این حرف در بین مردم شکل میگیره که طرحی نو٬‌ بودجه‌ای نو از بیت‌المال!در هر کشوری دولت وظیفه ایجاد بستر و زیرساخت برای پیشرفت کسب‌و‌کارها و فعالین اقتصادی و علمی رو داره و برای حضور٬ تفکر و تخصص ایشان احترام قائله ولی در کشور ما این موضوع کاملا برعکسه.متخصص یا فرار میکنه یا موظفه تلاش کنه تا دولت به نتایج دلخواه خودش برسه؛ چرا؟پاسخ شفافه؛ شکافی بزرگ میان مدیر انتصابی و متخصص خود ساخته وجود دارد. ایران بیش از حد مدیر داره ولی مدیر متفکر در آن شاید به تعداد انگشتان دست نباشه!هر چه هست یا قدمتی ۵۰ ۶۰ ساله دارد یا آنکه به زور چنگ و دندان توسط بخش خصوصی ایجاد شده ولی آنچه که همگی بر روی آن متفق القول هستن اینه که این روزهای ایران بیشتر به کام کسانی‌ است که یا خصولتی هستند یا رانت بزرگی زیر سایه اسامی خاص را با خود یدک میکشن.چه اشتباه بکنند چه نکنند مهم نیست زیرا تنها گزینه روی میز برای انتخاب هستن هر چند که در ظاهر بیش از  یک برند برای هر فعالیت وجود داره ولی کمتر کسی در ایران وجود داره که معنی مونوپولی و هلدینگ‌های رانتی رو ندونه؛ که عموما صاحب چندین برند در یک حوزه هستند!حال با تمام این اوصاف تعجبی نداره که هر تصمیم دولتی یا هر پیشنهادی به سمت دولت تحت نام‌های ملی مثل &quot;شمسا&quot; یا &quot;اینترنت ملی&quot; یا خیلی اسامی دیگر که میدونید بشه٬ با مخالفت و تندی متخصصین و فعالین بی‌شماری قرار بگیره.همه و همه این مسائل از اونجایی شروع شد که شعور و انتخابی که خدا برای انسان آزاد و والا خونده نادیده گرفته شد و هر تصمیمی برای ایشان گرفته شد بی‌آنکه حتی مشورتی گرفته بشه!گاها مشورت‌های نمادینی هم در فضای مجازی دیده می‌شه اما انتخاب مشاور از میان افراد به ظاهر دور از سیاست و قدرت که معتمد سیاسیون هستند دردی رو دوا نمیکنه که هیچ٬ بلکه توهین بزرگ‌تری به شعور دیگران محسوب می‌شه!تنها راه حل برای اینکه بشه از این شرایط و مشکلات عبور کرد٬ واگذاری فعالیت‌ها به بخش خصوصی و برگرداندن جایگاه فراموش شده ایشان است و بهتره که دولت راه رو هموار و سیاست‌های اشتباه را تصحیح کنه.بگذارید تا دیر نشده برای پیشرفت کشور کاری کنیم...</description>
                <category>سورنا سرآبادانی</category>
                <author>سورنا سرآبادانی</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2019 22:26:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>