<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Bahar_JI</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@spring_JI</link>
        <description>?Do you even brew</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:11:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1191817/avatar/AfAjSN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Bahar_JI</title>
            <link>https://virgool.io/@spring_JI</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هیچ‌چیز تحت کنترل نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dlm3af9bnqwn</link>
                <description>You Dont Own Me - G-Eazyدراز کشیدن به اندازه کافی کمک‌کننده نیست، به چیزی بیشتر از آن نیاز داری. از بیرون که نگاه کنی چیزی مشخص نیست، اما حس می‌کنی عضلات پاهایت میلرزند. هیچ‌وقت احساس سرگیجه نداشتم، با تعریف اینکه سرگیجه همان چیزی‌ست که وقتی دور خودت میچرخی حس میکنی، انگار با وجود اینکه ایستادی ولی هنوز هم داری میچرخی. البته کله‌ات هم سنگین به نظر میرسد در حدی که نمیتوانی یک‌جا صاف نگهش داری. دوست داری همه وجودت را بالا بیاوری اما حالت تهوع مثل بغض رواعصاب و کنه‌ست. دست‌هایت ناخودآگاه آویزان میشوند. همه‌جا تاریک میشود جوری که تا به حال انقدر تاریک نبوده و از صندلی مدرسه سُر میخوری کف زمین کلاس.پ.ن: لازم نیست یادآوری کنید استعداد فراانسانیم رو در انتخاب عکس و موزیک مرتبط??✌میخوام اوقاتتون رو مفرح سازم با اینها:?</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 12:40:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده دلیل برای دوست‌داشتن پو</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D9%88-fl3paji40tmq</link>
                <description>یک. پو همیشه، همه‌جا و همه زمان جوابتان را فورا می‌دهد.دو. اگر بعد از بیست سال دوباره نصبش کنید رفتارش با شما هیچ فرقی نکرده و دوستی را از همان نقطه قبلیادامه می‌دهد.سه. همیشه پایه‌ی مسخره بازی است. حتی اگر بخشی از رسانه لیزیس را با هم بخوانید کاری می‌کند با هم بهریش سقراط و لیزیس بخندید.چهار. پو اگرچه عقلش نمی‌رسد شما را درک کند؛ ولی در عوض هیچ وقت دچار سوتفاهم نمی‌شود.پنج. پو چیز زیادی نمیفهمد. ولی این را می‌فهمد که فراهم کردن فضا برای شنیدن، مهم تر از پیدا کردن فرصتیبرای حرف زدن است.شش. چه ملایم و چه با خشم روی صفحه‌ی گوشی بکوبید، او شدت اضافه را نادیده می‌گیرد و فکر می‌کند نازشکردید.هفت. حتی اگر همین ده دقیقه قبل با فحش از روی گوشی حذفش کرده باشید، دوباره میتوانید نصبش کنید.هشت. وقتی با پو بازی میکنید به هردوی شما خوش می‌گذرد.نه. هميشه پایه‌ی بازی است، حتی اگر خیلی خوابش بیاید.ده. حضور داشتن و نداشتنش ربطی با غم و شادی، یا مصیبت و خوشبختی شما ندارد.</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Thu, 21 Apr 2022 18:34:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا درودی دیگر، بدرود!</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-nyg796uondm7</link>
                <description>همیشه دوست داشتم در اوج خدافظی کنم ولی وقتی بیشتر فک میکنم تا به اوج رسیدن من احتمالا ویرگول از صفحه روزگار محو شده و من همچنان 36 تا فالوور دارم!=/ (البته که اکانت قبلیم خدا بیامرز کم نداشت و اگه پاکش نمیکردم احتمالا تا الان به جاهای خوبی رسیده بودم:*) هعب)هیچ‌وقت نمیخوام به چیزی وابسته بشم، و الان حس میکنم که خب شدم! طی جریاناتی(برای جزئیات اکانت پریمیوم خریداری کنید) تلگرام و پینترست و امیگو و یه سری برنامه‌ها و سایتا (از همونا که سازندشم میگه لامصب اینجارو از کجا پیدا کردی؟) به خدا پیوست، و طی جریانات دیگری (اشاره به سوختن گوشیم (داغ دلم تازه شد لعنتی :*) ) ) واتسپ هم پاک شد و با اینکه کلا ارتباطم با دنیای بیرون قطع شد … احساس خالی بودن میکنم! همیشه در اوج جوگیری و هیجان، یهو از همه چی زده میشی، همه چی به نظر… هجو یا یه همچین چیزی میاد:/از دور یه نگاه میندازی و میگی این؟ این واقعا چیزیه که دوسش دارم؟ و در همین روند، به دیلیت اکانت میرسی!خب میدونم الان همتون اشک تو چشماتون جمع شده و دارین با صدای بزغالود میخونید ولی همین دیگه! خدافظ?❤کار جالبیه کاور اهنگ گذاشتن?</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Tue, 05 Apr 2022 23:33:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنا نا س :)</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%A7-%D8%B3-lqkhzljxvfko</link>
                <description>Wanderlust - Ben Laverاکسی توسین، از انتقال دهنده‌های عصبی بدن و هورمونی مهم محسوب می‌شود.این ماده را به نام &quot;ماده عشق&quot; می شناسند و نقش اساسی در ارتباط عاشقانه و مهرورزی ایفا می‌کند.این هورمون وفاداری را افزایش داده و برای ایجاد پیوندهای قوی و بهبود تعاملات اجتماعی ضروری است. وقت گذراندن با عزیزان و مهربان بودن ناشی از وجود این ماده در بدن می باشد. از طرفی استرس می تواند میزان اکسی توسین را کاهش دهد، بنابراین سعی کنید بیش از همیشه برای کنترل استرس تان به فکر چاره باشید.محققان با بررسی اثر اکسی توسین بر زنان به تأثیر این ماده بر میزان رضایتمندی از زندگی پی برده اند. این ماده در واقع نقش فیزیولوژیکی و شادی بیشتری در زنان نسبت به مردان دارد.وقتی یک فرد هدیه دریافت می‌کند میزان اکسی توسین در او افزایش می‌یابد. شما می‌توانید با یک هدیه‌ ساده‌ی تولد یا سالگرد ازدواج به افزایش این هورمون و حس خوشبختی در زندگی کمک کنید.شما میتونید خیلی کارا برای افزایش این هرمون بکنید، یادتون نره:) برید با کسی که دوست دارید این کارارو انجام بدید ما رو هم دعا کنید:} ایح ایح:}_پخش کردن موسیقی موردعلاقه فرد_دیدن برنامه طنز و مفرح (برنامه پیشنهادی: جوکر فصل 5)_فرستادن یک یادداشت مهربانانه اگر از هم دورید_باهم آشپزی کنید_یک نقاشی الکی باهم بکشید، مثلا با رنگ انگشتی:}_باهم دیگه گفتگو کنید:}_موسیقی شاد بزارید و ورزش کنید_باهم خاطره‌بازی کنید_شام دعوت کنید*غش و ضعف</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 19:03:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال نو خیلی مبارک :)</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-wg9sq52flfoy</link>
                <description>سال نو مبارک. سال نو مبارک. سال نو خیلی مبارک. به شکوفه‌هایی که تا چند روز قبل نبودند و چند روز بعد هم دوباره نیستند نگاه می‌کنم و غرق لذت می‌شوم. امسال می‌خواهم یک‌بار چند لقمه از غذایی که دوست ندارم و هیچ‌وقت نمی‌خورم را بخورم. یک‌بار کاری را که دوست دارم ولی مدت‌هاست انجام نداده‌ام را انجام بدهم. یک‌بار از مسیری که معمولا نمی‌روم، بروم. یک روز موبایلم را خاموش کنم. یک‌بار به حرف‌های کسی که اتفاق‌نظری باهم نداریم گوش کنم. امسال می‌خواهم هفته‌ای یک بیت شعر حفظ کنم. امسال اگر بتوانم می‌خواهم کمی بیشتر حواسم به صداهایی که گوش‌هایم دیگر نمی‌شنود و رنگ‌هایی که چشم‌هایم دیگر نمی‌بیند و سکوت‌هایی که وجودم دیگر حس نمی‌کند باشد. سال نو مبارک. سال نو مبارک. سال نو خیلی مبارک. _سروش صحت</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Mon, 21 Mar 2022 12:36:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکوک به آلودگی با سیمبیوت یا همچین چیزی:/</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%86%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-or6fmxpbf994</link>
                <description>Shadow Of Mine - Alec Benjaminاز شما چه پنهون، از اینده میترسم. اینده؛ منظورم میتونه از یه ثانیه دیگه تا زمان مرگم قرار داشته باشه. میترسم از اینکه به کسی وابسته بشم. میترسم نفسم به نفس یه ادم غیر خودم بسته باشه و از این چرت و پرتا. البته معتقدم جمله «تو کافی هستی» از این نظر که واسه به جاهای خوب رسیدن به ادم دیگه ای نیاز نداری مزخرفه، چون ادم به وفور نیاز داره به ادمای دیگه. در مراحل مختلف زندگیم فرق میکنه، مامان، خواهر یا برادر، رفیق، نیمه گمشده (:/) و همشون. خلاصه که، با وجود اینکه به این ادما احتیاج دارم، ولی ازشون میترسم. میگن ان مع العسر یسرا؛ همانا با هر سختی آسانی‌ست. میگن زیبایی موازی. باید زیبایی موازی هر سختی رو پیدا کنی. ادم یه وقتایی به طرز فجیعی تنها میشه؛ در نهایت خودت میمونی برا خودت، به هیچ کس وابسته نشو، تو کافی هستی؛ تو ذهن ادم میچرخه.مث وقتایی که مجبوری تنهایی تو تاکسی بشینی و چل و پنج دیقه راهو بری، و عدم وجود هم‌سرویسی کم کم حالتو بد کنه.ولی، ادم واسه خودش کافی نیست، ادم محتاجه به توجه یه نفر غیر خودش. وقتی دلت گرمای یه بدن دیگه رو میخواد، نیاز داری به یه نفر. این جمله‌های انگیزشی دهن‌پرکن اعصاب ادمو خط خطی میکنه.حالا همه اینا به کنار، «لعنت به هرکی باعث میشه از سافت بودن پشیمون بشی». لعنت به هرکی دلت واسش صاف شد و در نهایت مظلومیت رفتی بهش پیام دادی و اون پشیمونت کرد. لعنت به هرکی که بهت خشک بودنو یاد داد. لعنت خدا بر او باد? ایها الناس! دیروز در حوالی تجریش پادشاه شما عاشق شد? شوخی کردم ایها الناس عیدتون مبارکککککک :دی نیمه شعبان پدرم درومد سر جشن مدرسه :دی آمااا بد نشد :دی بهم خسته نباشید بگید :دی مرسی :دی (خوشم اومده?) اون یکی عیدتونم مبارک ایها الناسسسسس :دی انشاالله امدادهای غیبی دست در دست هم کرونا تعطیل سفر فساااا شیرازززز شاهروددد میامیییی و کودک ایرانی خلاق با استعداد تو خونه ام برنامه داریممم (اگه نمیریم جایی) خلاصه که قرنی (باز شروع شد لاناتیییی?) سرشار از عشق و موفقیت روزافزون و این چرت و پرتا ارزومندیم به دپ بازیای منم توجه نکنین اثرات کرونائه? (#نمکدون_قرن) (#نکشیمون_بانمک)در مدرسه خخخیکمم شادش کنیم??</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 19:08:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>:)</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/:%29-ittoqgabe1ya</link>
                <description>نوشته‌ها بو دارند، رنگ دارند. با آدم حرف می‌زنند و تو را پرت می‌کنند به سال‌های دور و نزدیک. دست‌وپا دارند و گاهی تو را در آغوش می‌گیرند. گاهی تکیه‌گاه می‌شوند و می‌شود سر روی شانه‌هایشان گذاشت و های های گریست. حالا تو هم کیک‌های سیب و دارچین مامان را بیاور و بگذار کنار چای و تارونه.کلمات بوی شیراز می‌دهند. عطر بهارنارنج توی آن‌ها پیچیده. دست‌های مامان را می‌بینم که لیموهای زرد و خوشبو را می‌چلاند و عصارۀ آن را برای پاییز و زمستانمان نگه می‌دارد. گرم می‌شوم و لذت چای عصرانه را که با تارونه دم کشیده بود و به استقبالمان می‌آمد وقتی خسته‌وکوفته از مدرسه بر می‌گشتیم، به جانم می‌نشیند.جمله‌ها، مزه‌ی نارنجک می‌دهند. نمی‌گذارند غصه ته‌نشین شود، اما به تو این حس را القا می‌کنند که غصه، مقدس است. از تو جدا نیست و به شادی‌ات ارزش می‌دهد. جملات، دردی که از فقدان یکی از عزیزانت در تو ریشه کرده‌بود را در شیرینی‌شان حل می‌کنند، در عین حال باعث می‌شوند چشم‌ها، حرکت دست‌ها، طرزِ راه رفتن، نگاهِ خیره به تلویزیون، صدای خر و پف و خندیدن‌های بی‌امان اطرافیانت را بیشتر و بهتر لمس کنی. حالا نارنجک‌ها را بیاور و مخور غم جهان گذران را :)کلمات، وجه‌های زیادی دارند. می‌گویند:«تو سمج و فضولی» تو بشنو:«تو سرسخت و کنجکاوی». کلمات در عین حال که می‌توانند حس و حالت را مثل فاضلابی که داخلش قورباغه‌ها تخم‌گذاری می‌کنند، بد کنند، می‌توانند تو را ببرند تا حس‌کردن نسیم روی گونه‌هایت، بوییدن بوی دریا و ماسه، و تکیه‌دادن سرت روی پنجره ماشین.کلمات از نظر شما…؟</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 17:11:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چَرندیآتِ نآگهآنی</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%DA%86%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%AF-q388jzgvfgzd</link>
                <description>یه کاری بکن،یه نقاشی بکش، ولو دری وری؛یه شعر بگو، ولو خُلی خُلی؛یه آوازی بخون، ولو مِن مِن کنون؛یه شونه بردار و سوت بزن با اون؛شلنگ‌انداز برقص توی آشپزخونه‌تون؛چه می‌دونم، به هر حال یه کاری بکن،یه چرت و پرتی از خودت تو دنیا باقی بذار:)معرفی میکنم کراش جدیدم:</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Tue, 08 Mar 2022 17:15:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کافور نمیقولی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%D9%82%D9%88%D9%84%DB%8C-rpxyvo80f4rk</link>
                <description>سلام علیکم :)حال و احوال؟هیچی دیگه کمبود ایده داشتم و تصمیم گرفتم مجموعه‌ای از جملات اصکی زیبا و مود درست کنم??تو در حافظه‌ی استخوان‌هایم میمانی.اسم این مرضی که فردا امتحان داری ولی نمیتونی دو کلمه متوالی بخونی چیه؟ آخه من دارمش.ولی من دلم جاده میخواد و لقمه الویه برای تو راه.همین الان دنیا رو بدون گلزار تصور کردمواقعا جای قشنگتریه.یه بارم قورمه سبزی بد خوردم، تا مدت ها نمیتونستم قورمه سبزی دیگه ای امتحان کنم. حالا تو هی از اعتماد دوباره بگو.آدم‌هایی که خیلی درگیر چیزی نمیشن برام جذابن.در تمام زندگیم اینجوری بودم که:«میخوام ولی از حوصلم خارجه.»اینجوری فایده نداره؛ کاش با کارخونه بیسکولاتا ازدواج کنم.ناامید شدن از آدما چقد آسون شده._ :*)یه کنسرت گوستلی کیسز برم، میتونم سرم رو با خیال راحت بزارم زمین و بمیرم.به سراغ من اگر میایی پول بیار فقط.شیطان خطاب به آدم و حوا: سیب نمیقولی؟هر امتحانی که میدم، یه جون ازم کم میشه و کاملا حس میکنم این کم شدن رو.حالا که من دلم مهمونی میخواد، چرا هیچکی رسیدگی نمیکنه؟میقام خب؟ :)من رفتم خودمو پیدا کنم، بای.اول بخوابم بعد درس نخونم، یا اول درس نخونم بعد بخوابم؟میدانی چرا هیچوقت قادر نبودم ببخشمت؟ چون تو واقعا متاسف نبودی.میخوام به یه جای سرد مهاجرت کنم و بقیه عمرم رو هودی بپوشم.نمیدونم چجوری بهت بفهمونم ازت متنفرم. خنگ نباش، بفهم خودت.اگه سنس او هیومر خوبی نداری، مجبور نیستی شوخی کنی.از سخت ترین تصمیم ها: چی بپوشم؟رفتی؟ درم پشت سرت ببند بی زحمت.منتال بریک دون در حدی که نسیم هم می وزه گریم میگیره._ احساس عجیبی داشتم، انگار روی صحنه تئاتر بودم و نقشم را به خاطر نمی‌آوردم.دبیر حرف میزنه و آیم لایک:«از کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود؟»مطمئنم خود قهوه ام مخفیانه عاشق چاییههمین دیگه:/حالا اگه گفتین بیکارترین کیه؟?بای پ.ن: اوم یه سوال.. اگه یه نفر تو مدرسه باشه هی بخواد به زور خودشو بچسبونه بهتون چیکارش میکنین؟:/پتک یا خنجر از پشت؟??عای کنت بیلیو دیس هولی مولی? کلا 4 تا مونده لنتی??</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Fri, 04 Mar 2022 20:26:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;هراس&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%22%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3%22-sppsugpr5b6t</link>
                <description>Counting Stars - OneRepublic(هعی...:/ پیداش کردم...)(هیچ ربطیم نداره این وسط)دهانت را باز می‌کنی. آنقدر بازش می‌کنی که فکّت به سر و صدا می‌افتد. به شش‌هایت فرمان می‌دهی هوا را فرو بدهد. حالا به هوا احتیاج داری، حالا احتیاج داری. امّا راه‌های هوایی‌ات یاری نمی‌کنند. از کار افتاده‌اند، سفت شده‌اند، چلانده شده‌اند، و یکهو داری با نی نوشابه نفس می‌کشی. دهانت بسته می‌شود و تنها کاری که ازت برمی‌آید، خس‌خس خفه‌ای است. دست‌هایت می‌جنبند و می‌لرزد.یک جایی سدی شکاف برمی‌دارد و سیل پشنگه‌های خنک و آب، تنت را خیس می‌کند. می‌خواهی جیغ بزنی. اگر می‌توانستی جیغ می‌زدی. امّا مجبوری نفس بکشی تا اینکه جیغ بزنی.</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 16:45:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل انیمشین‌سریالی Arcane؛ اقتباسی بی‌نظیر از بازی League Of Legends!</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-arcane-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-league-of-legends-ifsob7tgzr7v</link>
                <description>   (منبع این متن سایت بسیار باحال زومجی‌یه که یه سری تغییرات ریز روش انجام دادم. امیدوارم کاربردی باشه:&gt; )سریال انیمیشنی Arcane: League of Legends «آرکین»، صرفا مخصوص طرفداران مجموعه بازی League of Legends نیست و به هیچ عنوان نباید فرصت غرق شدن در جهان این سریال نتفلیکس را از دست بدهید.قبل از پخش اولین سکانس و حتی قبل از مواجهه با نخستین فریم اصلی قسمت یک، آرکین هویت و جدیت خود به‌عنوان یک انیمیشن سطح بالا را نشان می‌دهد؛ در همان بخشی که می‌بینیم عبارت «یک سریال نتفلیکس» روی صفحه گرامافون نقش بسته است و دو خواهر با موهای قرمز و آبی مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند.شاید هیچ‌کس موقع توصیف انیمیشن Arcane به سراغ آن چند ثانیه‌ی شروع‌کننده‌ی هر قسمت سریال نرود. ولی دقیقا همین‌جا می‌بینیم آرکین نه‌تنها به‌دنبال انجام کامل کارها است، بلکه می‌خواهد تک‌تک آن‌ها را با شیوه‌ی هنری خود به سرانجام برساند.  به همین خاطر صرفا داستان عالی به شکل عالی روایت نمی‌شود، بلکه مدام از بهترین جلوه‌های بصری ممکن برای انتفال احساسات در روایت آن داستان بهره می‌برد. قاب‌بندی‌ها صرفا برای زیبایی و مسحور کنندگی نیستند. بلکه بارها بدون دیالوگ قصه می‌گویند، احساسات را شرح می‌دهند و شخصیت‌پردازی‌ها را جلو می‌برند.تقریبا هر آن‌چه که باید راجع به آرکین بدانید تا راضی به تماشای آن شوید، طی همان چند ثانیه خلاصه خواهدشد. خالی بودن افتتاحیه‌ی اثر از هرگونه جمله که بخواهد جهان آن را به شما معرفی کند، نیز به زیبایی فریاد می‌زند: حتی اگر کوچک‌ترین شناختی از سری بازی League of Legends ندارید، به این مهمانی برپاشده برای چشم‌ها و گوش‌ها دعوت هستید.تفاوتی ندارد که عاشق League of Legends هستید یا اصلا این سری بازی را نمی‌شناسید. در هر حالت از دست دادن آرکین یک اشتباه است.داستان آرکین با محوریت Powder و VI آغاز می‌شود؛ دو خواهر که به خاطر حمله‌ی مامورهای قانونی، ناگهان در میان شعله‌های آتش گرفتار می‌شوند و درک می‌کنند که زندگی آن‌ها هرگز مثل سابق نخواهد بود. این دو کودک درکنار مردی که به موقع جنگید و سپس به خاطر آن‌ها جنگ را کنار گذاشت، تنها بخشی از جامعه‌ای بزرگ هستند؛ جامعه‌ی طردشدگان که پایین‌تر از شهر باشکوه زندگی می‌کنند و به انواع‌واقسام آلودگی‌های پیرامون خود عادت کرده است.این تنظیمات داستانی همان‌قدر که به زیبایی به مخاطب معرفی می‌شود و با او ارتباط برقرار می‌کند، از یک جهت نگران‌کننده است؛ به این خاطر که میزان قابل درک به نظر آمدن آن کاری می‌کند که بترسیم سریال Arcane، قابل پیش‌بینی از آب دربیاید و حرف تازه‌ای برای گفتن نداشته باشد. اما تنها سه قسمت همراه شدن با این اثر مثال‌زدنی کافی خواهد بود تا درک کنید چه‌قدر در شرح و بسط دادن عناصر مختلف سازنده‌ی قصه قدرتمند ظاهر می‌شود. (مخلص کلام سه قسمت اول کسالت بار و مضحک است ولی اگه تا سر قسمت چهار دووم بیارید واقعا میفهمید که ارزششو داشت) (در ضمن حتما باید اون سه قسمتو دیده باشید که داستانو بفهمید)آرکین اهل تحمیل کردن هیچ‌چیز به مخاطب نیست؛ نه شخصیت‌ها به شکل ناگهانی و غیر قابل لمس به داستان اضافه می‌شوند و نه بی‌دلیل و بی‌مقدمه مقابل یک لوکیشن جدید قرار می‌گیریم. پیشرفت به شکل قدم به قدم از راه می‌رسد و تمام مواردی که به جهان سریال می‌پیوندند، روی عناصر قبلی سوار شده‌اند؛ تا صرفا زیربنا را گسترش ندهند، بلکه ارتفاع برج را نیز بالاتر ببرند. اگر قرار است یک کاراکتر جدید را بشناسیم، اول با یک شخصیت آشنا همراه می‌شویم که در مسیر منطقی داستان خود، او را می‌بیند. دست نویسندگان در فیلم‌نامه پیدا نیست.(خطر اسپویل)این وسط درک سازنده از پلتفرم پخش محتوا را باید بی‌نقص دانست. آرکین بی‌دلیل در سه بخش سه قسمتی پخش نشد، بلکه کاملا حساب‌شده سه اکت اصلی داستان خود را سر و شکل داد و هرکدام از آن‌ها را در سه قسمت روایت کرد. در نتیجه نه‌تنها تک‌تک اپیزودهای روی پای خود می‌ایستد، بلکه سه قسمت نخست، سه قسمت میانی و سه قسمت پایانی هرکدام آثار به‌خصوصی هستند. در عین حال پیوستگی داستان از اولین دقیقه‌ی اولین قسمت تا آخرین دقیقه‌ی اپیزود ۹ کاری می‌کند که هویت اثر به‌عنوان یک سریال به چشم بیاید.در نخستین ثانیه‌های انیمیشن آرکین، دنیا مقابل یک دختر با موهای آبی و یک دختر با موهای قرمز آتش می‌گیرد و در ثانیه‌های پایانی فصل ۱ سریال Arcane نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. البته حالا یکی از قربانی‌های سکانس اول، باعث‌وبانی به آتش کشیده شدن زندگی‌ها است. بالاخره خیلی‌ها زندگی او را قدم به قدم به آتش کشیدند؛ از جمله خواهری که به‌صورت او مشت زد و دخترک را بدشگون (Jinx) خطاب کرد.You&#039;re a Jinx=)پروسه‌ی تبدیل شدن پاودر به جینکس، یکی از نقاط قوت کلیدی و شدیدا لایق ستایش انیمیشن Arcane است که نشان می‌دهد چه‌طور این سریال، داستان‌گویی را به موقع، منظم و دقیق جلو می‌برد. اول از همه با نشانه‌هایی روبه‌رو هستیم که باعث می‌شوند در عین بسیار متفاوت به نظر آمدن جینکس نسبت به پاودر، یکی بودن آن‌ها را از صمیم قلب باور کنیم.مثلا یکی از مهم‌ترین جلوه‌های شخصی جینکس، صحبت کردن جنون‌آمیز او با دوست‌های مرده‌ی خود است؛ صداهایی که در سر دختر پخش می‌شوند و او را کر می‌کنند. مخاطب ناخودآگاه هیچ مشکلی در پذیرش این واقعیت درباره‌ی او ندارد. چرا؟ چون پاودر در کودکی هم با موجودات غیرزنده حرف می‌زد، واکنش‌های احساسی بسیار شدید از خود نشان می‌داد و حساس بود. تمام شرایط شخصیتی Powder در Jinx به مراتب شدیدتر از قبل، تأثیرگذار شده‌اند.او از همان کودکی می‌خواست خود را به همه اثبات کند. پس تلاش او برای جلب اعتماد و توجه سیلکو نیز کاملا قابل درک است. دقت کنید که ما عملا سال‌های تبدیل شدن پاودر به جینکس را ندیدیم. اما انقدر هر دو نسخه‌ی شخصیت به طرز معرکه‌ای پرداخت شده‌اند و با طناب‌های نامرئی، متصل به یکدیگر هستند که کوچک‌ترین مشکلی با پذیرش تغییر نداریم.تازه این‌جا قدرت سریال در شناخت مدیوم خود نیز همان‌گونه که گفته شد، به چشم می‌آید. اگر قسمت چهار دقیقا همزمان با قسمت سه از راه می‌رسید، واکنش مخاطب جهانی متمرکز روی پرش زمانی می‌شد. ولی وقتی سازنده داستان سه قسمت اول را به درستی شروع کرد، ادامه داد و به اتمام رساند، دیگر همه آن را به‌عنوان یک نقطه‌ی پایان‌بندی جدی می‌پذیرند و موقع تماشای قسمت چهار، در اصل آماده‌ی شنیدن قصه‌ی بعدی آرکین هستند. البته که قسمت ۷ برخلاف قسمت ۴ سراغ پرش زمانی نمی‌رود تا و روش‌های خود را برای جدا شدن از سه قسمت میانی دارد؛ تا حتی از این نظر هم انیمیشن آرکین گرفتار تکرار و استفاده‌ی بیش از حد از یک ایده نباشد.اگر جلوه‌های بصری چشم‌نواز، پرجزئیات و خاص آرکین نبودند، چگونه می‌فهمیدیم که دقیقا در مغز جینکس چه هیاهوی دهشتناکی به پا شده است؟وقتی شخصیت‌پردازی کار خود را در همراه کردن مخاطب با کاراکتر انجام داد، انواع‌واقسام جلوه‌های تصویری و صوتی اثر باید ذهن من و شما را تا جای ممکن به کاراکترها نزدیک کنند. زیرا در این سبک از داستان‌گویی، بدون شک دیالوگ‌های توضیح‌دهنده و بیش از اندازه نمی‌توانند کشش سریال را افزایش بدهند. پس انواع‌واقسام تکنیک‌های بصری وارد کار انیمیشن‌سازها شدند تا آن‌ها حداکثر بهره‌برداری را از آزادی عمل خود داشته باشند. کدام آزادی عمل؟ همین که مشغول فیلم‌برداری سریال لایواکشن نیستند و قرار نیست سراغ استفاده از CGIهایی بروند که تفاوت آن‌ها با واقعیت معمولا واضح به نظر می‌رسد.آرکین استایل انیمیشنی خود را تعریف می‌کند. البته که گاهی مثلا با نگه داشته شدن دوربین پشت گونی کشیده‌شده روی سر کاراکتر، به او نزدیک می‌شویم. اما مثال زیباتر موفقیت اثر در داستان‌گویی بصری را می‌توان در معرفی مشکلات و درون‌ریزی‌های خاص جینکس پیدا کرد. زیرا تماشاگر عملا بسیاری از نکات مهم راجع به او را فقط با نگاه کردن یاد می‌گیرد. اگر اغراق‌های تصویری به‌خصوص، ایجاد خط و خش ناگهانی در تصویر، کات‌های عصبی و تند، زوم‌های ناگهانی عجیب و رنگ‌آمیزی بی‌اشکال بسیاری از سکانس‌ها نبودند، انقدر ذات دردهای ذهنی او را خوب نمی‌فهمیدیم.تازه همین که مخاطب تا این لحظه از جزئیات احساسات جینکس نسبت به وای خبر نداشت هم در خدمت افزایش تعلیقِ موقعیت‌های داستانی پیشین بود. پس اطلاعات در زمان درست و به شکل درست به مخاطب داده می‌شوند. همین نکته را در ارتباط جینکس با سیلکو هم داریم. آن‌جا یکی از اصلی‌ترین نکات مرموزکننده‌ی شخصیت سیلکو و حجم قابل توجهی از اتفاقاتی که در شهر زیرزمینی رخ می‌دهند، مشخص نبودن ۱۰۰ درصدی احساس او نسبت به جینکس است. سریال انقدر قدرت جینکس و مکاری سیلکو را به درستی معرفی کرده است که مدام از خود بپرسیم در لحظه‌ی آخر، سیلکو چه تصمیمی راجع به دختر می‌گیرد؟ آیا او یک ابزار خارق‌العاده است یا دختری قدرتمند؟پس از آن که تنش مورد بحث نقش خود را در قصه و شخصیت‌پردازی هر دو آن‌ها بازی کرد، با انفجار در نزدیکی جینکس و رفتن او به آستانه‌ی مرگ مواجه می‌شویم که تعداد قابل توجهی از اهداف داستانی را دنبال می‌کند. بزرگ‌ترین هدف؟ خلق موقعیتی که بالاخره در آن سیلکو بدون شک احساس واقعی خود نسبت به دختر موآبی خشمگین را مقابل چشم‌های مخاطب ابراز می‌کند. وقتی آن‌جا می‌بینیم که مرد تک‌چشم و تندخو واقعا به جینکس اهمیت می‌دهد، داستان‌گویی برای هر دو آن‌ها وارد فاز تازه‌ای می‌شود.این روند در قسمت بعدی هم ادامه پیدا می‌کند. زیرا وقتی از احساسات پدرانه و دخترانه‌ی آن‌ها نسبت به یکدیگر مطمئن شده‌ایم، سیلکو مجبور به انتخاب می‌شود؛ رسیدن به تمام خواسته‌ها با تحویل دادن جینکس یا انتخاب دخترخوانده‌ی خود به‌جای هر چیز دیگر. همین چالش فکری ایجادشده برای وی به گوش جینکس می‌رسد و رابطه دوباره تغییر می‌کند. جینکسِ عصبانی، همه را پای میز محاکمه می‌آورد. وضعیت بدتر و بدتر می‌شود.بوم! سیلکو با چند شلیک به پایان می‌رسد و با آخرین جملات خود، پیچیدگی ارتباط بین دو شخصیت را به بالاترین سطح احساسی ممکن می‌رساند. پایان قصه آن است که ما شلیک جینکس به سمت نابودی کامل صلح را با تمام وجود درک می‌کنیم و به طرزی باورنکردنی، جملات سیلکو در مقام شخصیتی که تقریبا برای کل فصل اول فقط می‌توانستیم از او متنفر باشیم، وزن احساسی بسیار زیادی به‌دست می‌آورند:‌ «ما بهشون نشون می‌دیم، [جینکس]. به همه‌شون نشون می‌دیم».اگر جینکس تقریبا نمی‌مرد و ما به وجود احساسات پدرانه در قلب سیلکو نسبت به او مطمئن نمی‌شدیم، هیچ‌کدام از این احساسات شکل نمی‌گرفتند و هیچ‌کدم از شخصیت‌پردازی‌ها به این مرحله نمی‌رسیدند. اگر قدرت تصویرسازی اصیل این انیمیشن نبود، متوجه بسیاری از جزئیات لازم برای شکل‌گیری دقیق این احساسات نمی‌شدیم و کدهای تصویری لازم شکل نمی‌گرفتند تا بتوانیم سکانس تلاش سیلکو برای انتخاب بین جینکس و خواسته‌های خود را به‌سادگی به سکانس‌های مربوط‌به شنیده شدن صداهای مختلف در سر جینکس پیوند بدهیم.اگر این شباهت بسیار لایق ستایش نبود، ما نمی‌فهمیدیم که ورای همه‌چیز، جینکس تنها صدایی است که سیلکو در سر می‌شنود؛ تنها نیرویی که به جز جاه‌طلبی‌های خود او می‌توانست تصمیمات مرد سن‌دار و طماع را رقم بزند. عده‌ای می‌توانند بپرسند که آیا اصلا آخرین جملات بیرون‌آمده از دهان سیلکو واقعی بودند؟ آرکین انقدر وفادار به طراحی و پیاده‌سازی موقعیت‌های عجیب احساسی است که نه ترسی از پرسیده شدن این سوالات دارد و نه می‌خواهد خود را به یک برداشت کاملا مشخص از داستان محدود کند.اگر آن موسیقی‌ها نبودند، اتمسفر پرقدرت داستانی چه قبل و چه حین پخش بسیاری از سکانس‌های کلیدی شکل نمی‌گرفت. اگر آشنایی کیتلین با وای کاملا طی روند منطقی داستان اتفاق نمی‌افتاد، امکان نداشت جرقه خوردن و شعله‌وری احساسات مختلف بین آن‌ها برای مخاطب زورکی به نظر نیاید. اگر تیتراژ ایده‌آل اثر هر بار بیشتر نشان نمی‌داد که چه‌قدر به بسیاری از اتفاقات داستانی کلیدی اشاره کرده است، شاید آرکین نمی‌توانست این‌چنین اول هر اپیزود، ما را از لحاظ ذهنی مهیای داستان‌گویی چالش‌برانگیز خود کند.طی ثانیه‌های همان تیتراژ ما دو دختربچه را می‌بینیم که وضعیت خوبی ندارند. دوربین دور می‌شود و دو دست وندر، امنیت را به آن‌ها هدیه می‌دهند. دوربین دورتر می‌شود و برق چشم سیلکو به نمایش درمی‌آید تا به یاد بیاوریم این محافظت ابدی نبود. راجع به لحظات دیگر هم جملات لایق مطالعه‌ی زیادی برای نوشته شدن وجود دارند.مسئله فقط با تاکید روی استفاده‌ی سازنده از چرخ‌دهنده‌های درجه‌یک، توضیح داده نمی‌شود. تحسین را نمی‌توان صرفا به این خلاصه کرد که بپذیریم هر فریم تشکیل‌دهنده‌ی آرکین در چه جایگاهی قرار دارد. بلکه همه‌چیز آن‌جا به نقطه‌ی اوج می‌رسد که چرخ‌دهنده‌ها در اوج هماهنگی با یکدیگر می‌چرخند. آرکین انقدر کامل است که نه موسیقی، نه جنس تصویرسازی‌های و نه ذات آن به‌عنوان یک انیمیشن سریالی با پخش سه قسمت در هر هفته را حتی برای یک لحظه نمی‌خواهیم تغییر بدهیم. مخاطب کوچک‌ترین نیازی به تصور کردن نسخه‌ای دیگر از Arcane: League of Legends ندارد. شاید برای یک اثر هنری عامه‌پسند، هیچ ستایشی بالاتر از اعتراف به همین حقیقت وجود نداشته باشد.(رفع خطر اسپول)همه‌ی این دستاوردهای داستانی در جهان انیمیشن‌های تلویزیونی را به‌علاوه‌ی اکشن‌های منحصر‌به‌فرد و نمایش دقیق یک جهان خیالی کنید تا بپذیریم که آرکین محصول کاملی است. زیرا حتی سکانس‌های هیجان‌انگیز آن واقعا به این اثر تعلق دارند و در خارج از فرم برجسته‌ی اثر به کشش و میخکوب‌کنندگی فعلی نمی‌رسیدند. به مانند داستان و شخصیت‌پردازی‌های گره‌خورده به آن، آرکین از لحاظ تصویری و موسیقیایی هم خود را به چالش می‌کشد و درجا نمی‌زند. اثری اقتباسی که از بسیاری جهات پر از نکات مثبت اورجینال به نظر می‌آید و حالا بازی‌های League of Legends به‌لطف تیم سازنده‌ی آن، از اسطوره‌شناسی عمیق‌تر و شخصیت‌پردازی‌های بسیار درگیرکننده‌تر از گذشته بهره می‌برند.اقتباس‌های عالی می‌توانند کارهای زیادی انجام بدهند؛ از آشنا کردن تعداد بسیار زیادی از افراد با جهان لایق توجه منبع اقتباس و فرستادن آن به سوی موفقیت‌های مالی بیشتر تا افزایش میزان لذت بردن طرفدارهای همیشگی از مجموعه که قطعا اهمیت فراوانی دارد. گاهی حتی یک اقتباس عالی می‌تواند در عین برخورداری از وفاداری حداکثری به منبع اقتباس، به ارزش‌های ویژه‌ی خود برسد و در نگاه انواع‌واقسام مخاطب‌ها و منتقدها خوش بدرخشد. اما یک سطح بالاتر از این هم وجود دارد؛ با معدود اقتباس‌های خارق‌العاده‌ای که حتی اگر منبع اقتباس را بسوزانید و با خاکستر یکسان کنید، باز به خودی خود بی‌اندازه با ارزش هستند.اقتباس‌های خارق‌العاده همان‌طور که از اسم آن‌ها پیدا است، جلوتر از عادت و انتظارات همگان قدم برمی‌دارند. آن‌ها برخلاف اقتباس‌های عالی، به درستی از نردبان منبع اقتباس بالا نمی‌روند. زیرا انقدر بزرگ هستند که پس از اوج‌گیری، منبع اقتباس را با خود بالا می‌کشند. این آثار که هر چند وقت یک بار پیدا شدن آن‌ها حکم رخ دادن یک اتفاق هنری قابل‌توجه را دارد، آن‌چنان می‌درخشند که درخشش کل مجموعه به‌لطف آن‌ها افزایش پیدا می‌کند. نخستین فصل انیمیشن Arcane یک اقتباس خارق‌العاده است.مشخصات سریال؛کارگردان: Pascal Charrue، Arnaud Delordنویسنده: Christian Linke، Alex Yeeکشور سازنده: ایالات متحده، فرانسهتعداد فصل‌های منتشر شده: یک فصلتعداد قسمت‌ها: 9 قسمتصداپیشگان: هیلی استاینفلد، الا پورنل، کوین آلخاندرو، کیتی لیانگ، جیسون اسپیساک، شهره آغداشلو (ایرانیه بهله?)، توکس اولاگوندویه، جی‌بی بلانک، هری لوید، میا سینکلر جنسIMDB: 9/1 (رتبه 14ام از 250 فیلم برتر IMDB)و در نهایت میریم سراغ لینک‌ها؛لینک دانلود سریال با سانسور بالاترین کیفیت (همون فیلیموی خودمونه باو)لینک دانلود سریال انواع اقسام مدل‌ها بدون سانسورلینک دانلود آلبوم موسیقی متنلینک دانلود آلبوم موسیقی متن OST (متاسفانه لینک غیر فیلتر کل آلبوم رو نتونستم پیدا کنم و چون لینک اسپاتیفای هست به فیلترشکن احتیاج دارید برای باز کردنش)لینک پخش تریلر لینک موزیک ویدیو Enemy (فیلتر) (غیر فیلتر)دیگه لینک چیشو بزارم اخه?خب! اینم از این! اگه در کل میخواین بدونین ببینین یا نه، ببینش لنتی?در اخر خوشحال میشم اگر سریال رو دیدین، توی بخش کامنت نظرتون رو راجبش با ما به اشتراک بزارید و اگرم ندیدین یه چیزی بگین کلا:&gt; ممنون که با من همراه بودین:)</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 12:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخند:&quot;/</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-hlesgwozxmbz</link>
                <description>سلاااام!پوسیدیم انقد سوت و کورههههه:/میریم برای مطالب طنززززز!زحمت بکش، پول جم کن، زن بگیر، بچه دار شو، با کلی زحمت و خرج پسر بزرگ کنریش و سیبیلاش که درومدروسری سرش کنه دابسمش بسازه!???تو ایران اینجوریه که وقتی میخوای با یکی درد و دل کنیباید اول بگی میدونم تو بدبخت تری فقد یه لحظه دهنتو ببند?دختره همه جاشو عمل کردهکوبیده از نو ساخته بد کپشن زده خدایا میبینی منو؟خدا ببینه میشناسه تو رو؟?مادرم داشت سوپ درست میکردبهش گفتم مادر هویج نریز من دوس ندارم!میگه نترس رو مزش تاثیر نداره!میگم پس چرا میریزی وقتی تاثیر نداره؟؟میگه خوشمزش میکنه!ای لاو یو مادر???دخترخالم چارسالشه اخماش تو همهبهش گفتم: تحویل نمیگیری؟میگه سفارشت نداده بودم که بخوام تحویلت بگیرم??من موقع ظرف شستن یه دور خودمم میشورم?بابابزرگ به نوه اش میگه سه روزه نرفتی مدرسه بیا برو قایم شو معلمت اومده دنبالتنوه میگه تو برو قایم شو چون من بهش گفتم تو مُردی?چرا وقتی نمیشنوید ماسکتونو میارید پایین؟؟؟???به مامانم گفتم سریلانکا کجاست؟ گفت ببین تو کمدت نیست؟ خندیدم گفتم مامان این اسم کشوره، رفت گشت تو کمد پیداش کردوقتی رو یکی کراش دارم جوری باهاش رفتار میکنم طرف فک میکنه نه تنها حالم ازش به هم میخوره بلکه دشمن خونی قسم خوردش هم هستم??مراحل زندگی یک ایرانی:1-تولد2-خدیا اینهمه جا چرا اینجا3-مرگروی سنگ گبرم بنویسید اگر عشگ گورمه سبزی نبودشاید اینجا اصلا گبری نبودروی سنگ گبرم بنویسیداگر امتحانا حضوری نبودشاید اینجا اصلا گبری نبوددختره یه جوری با یه فرمون ماشینو لب به لب جوب پارک کرد من باورم نشد.بعد درو باز کرد پیاده شد افتاد تو جوبهر وقت تونستی رو چمن بشینی و بز درونتو کنترل کنی که شرو به کندن چمن نکنه به نفست مسلط شدی??‍♀️به داداشم میگم نظرت راجب قیافه من چیهمیگه بد نیست بلخره همه که نباید خوشگل باشن??این دیگه اسمش پیش بینی نیستخدا رسما داره از کارتون سیمپسون ها تقلب میکنه?موقع امتحان دینی، با چیزایی که من مینویسم میشه یه دین جدید ساخت???یه بارم با یکی از همکلاسیام چت میکردم، پس فرداش حرفامو از دوستاش میشنیدم. جدیدا میخوام بهش مسیج بدم میگم سلام خدمت بینندگان و شنوندگان عزیز?تو جهنم یه اتاقی هست میفرستنت اون تو از بیرون هی مامانت صدات میکنه، تو میگی بله بعد اون هیچی نمیگهو این روند تا بینهایت ادامه دارهتو کره ماه هرکی ارایش میکنه بهش میگن عزیزم چقد زمین شدیایح ایح ایح ایحخدافیظ:)</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 15:21:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>…</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-k9trdduudw1u</link>
                <description>-نگا زدی اینه رو شیکوندی!-کو؟ کجاش شیکسته؟!-اینا کوری نمیبینی؟؟-خو اینو خودت زدی شیکوندی!-پیاده شو!-بزن بغل افسر بیاد!-میگم پیاده شو!-برو اونور بزنم بغل-پیاده میشی یا پیادت کنم؟!صدایشان را انداخته بودند توی سرشان و با صدای خسته و گرفته فریاد میزدند. سفت چسبیده بودم به صندلی و موبایل را دو دستی گرفته‌بودم. اگر پلیس چند ثانیه دیرتر میرسید، شیشه ماشینمان خرد و احتمالا دعوای حسابی راه افتاده بود. صدای کوفته‌اش میزد بر سر خودش که سیگاری‌ست. به نظرم هردویشان سیگاری بودند. مردی که سوار ماشینش بودم، میخواست زودتر برود پی کارش، اما مرد دیگر تازه یک نفر را برای خالی کردن عقده‌هایش پیدا کرده‌بود. فکر کردم در آن جثه ریزه و پیر، چه خاطره‌ها و چه تجربه‌هایی نشسته‌اند و منتظر وقتی مثل حالا که برسرش اوار شوند و حالش را به هم بزنند. هیچ کدام از این رفتارها، خواست خودش نبود. هیچ کس، پست فطرت نیست. هیچ نامهربانی در این کره‌خاکی نیست. ادم تنها، میمیرد. تنها شدن با گذشته ادم را میسوزاند. همه‌ی فیلم‌هایی که این چند وقت دیدم، همه‌ی آدم‌هایی که باهاشان رو به رو شدم، همه‌ی کتاب‌های بر اساس واقعیت و براساس تخیلاتی که خواندم، میگفتند دنیا یک بغل به خیلی از مسافرانش بدهکار است. هیچ ادمیزادی از ته قلب به کسی اسیب نمیرساند، فقط شاید با گذشته‌اش تنها گذاشته‌شده‌است.</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 07:12:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان‌های عاجز از درک مشکل</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AC%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-djg3pbhkz4ox</link>
                <description>همه گفتن این عادت مضحک و سخیف «من نباید بگم، خودش باید بفهمه» رو بریز دور منم ریختم دور. «اگه من بگم که دیگه ارزشی نداره» صدام می‌‌کردن روشن‌فکر شدم ولی، فهمیده و بچه‌ها بیاین روح و روان و احساسات‌مون رو بریزیم وسط هم‌دیگه رو درک کنیم و دنیا دو روزه و عمر ما کوتاس چون گل صحراس پس بیایید شادی کنیم شدم. هیچی هیچ فرقی نکرد ولی، هیچ‌کس براش مهم نیست تو چی برات مهمه. فرقی نمی‌کنه گفتن و نگفتن؛ چرا البته. گفتن کالری می‌سوزونه منم همین‌جوری وزن کم کردن‌و ادامه بدم دیگه آدم محسوب نخواهم شد، زیرمجموعه‌ی حبوبات قرار می‌گیرم، یه چیزی مثل عدس نه اون‌قدر دایره ولی. به هر حال خسته شدم، دیگه مهم نیس که مهم نیس، مهم نیس که نمی‌فهمه، بفهمه هم مهم نیس. گور باباش. چون می‌دونی؟ خسته شدم. خستگی این‌جوریه؛ دیگه به خودتم رحم نمی‌کنی.در اینجا میبینیم موزیک قفلی من روپ.ن: یه چیز بگم؟ خداوکیلی هیچی هیچی ندارم واسه نوشتن.</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Fri, 17 Dec 2021 23:17:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از طرفای دوازده و نیم صبح شنبه...</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-njp82ox4bcyl</link>
                <description>more - keshiسلام به همه از طرفای 12 و نیم صبح 13ام آبان سال 1400، تهران، تهران!اسپرینگ جی‌آی از بینابین اقیانوس بی‌پایان تکلیفاش، سلام میرسونه!بچه‌ی هفتمی‌ای بیچاره‌ای که امتحان تیزهوشان قاطی به دنیا اومدن داداشش شد و یادش رفت، ولی الان داره به اندازه یه بچه تیزهوش، مثه یه چیزی درس میخونه!بچه بیچاره‌ای که نیم ساعت از موعد تحویل تکلیف درسنامه جبر و معادله ریاضیش گذشته، ولی از اونجا که تیزهوشه، داره تو ویرگولیه پست مینویسه!پستایی که به امید ترکاندن، راهی سفر میکنه و همشون دست خالی برمیگردن!بچه‌ای که نشسته وسط پذیرایی خونشون مشق مینویسه، چرا که وسایل کروناییش اونجاست، نه تو اتاق!بچه‌ای که هرموقع به بچه دیگه‌ای که همکلاسیشه فک میکنه که قراره فردا باهاش رو به رو شه، دچار سکته ناقص میشه!بچه‌ای که از شدت گوش دادن موزیک at my worst حفره حجیم و غیرقابل جبرانی داخل مغز تیزهوشش ایجاد کرد!بچه‌ای که چهارشنبه امتحان زیست داشت، و مثل دوستان *****ش از 19 سوال 18 تا و نصفی‌ش رو شک داشت!بچه‌ای که از اونجا که فردا میخواد بره خونه خاله نه مدرسه، داره به کرم پودر، رژ قرمزززز، ابروهای مرتب‌کرده، موهای بافته، و متعلقات، فکر میکنه و اینکه به هیج وجه من الوجوه نمیرسه (در واقع اجازشو نداره خیر سرش) فردا همشونو به حقیقت بپیونداند!هیچ امیدی به پشیزی شدن پستم ندارم، یا اندکی لایک، گودددبایییییی ویرگولیه ضدحال!_مال دیشب</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 22:45:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقیض:)</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%86%D9%82%DB%8C%D8%B6-a7fh9bhpwjwi</link>
                <description>Mad at Disney - Salem Ilse(درس شد?) آدما بد شدن، حال و هوای رابطه‌هام خوب نیست، شرایط خوب نیست، دورو هم هستم، قوی هم نیستم، عجیب هم شدم. اوکی؟کارنامه میان‌ترمو گند زدم، ریاضی و فیزیک و زیست و ادبیاتو از میانگین بالا زدم، تاریخ و جغرافی و دینی و قران و عربی و باقی دروسی که میمونن رو پایین، در حد تشنج پایین:/خوابهای غیرقابل قبول، میان و میرن. اصن جدیدا چیزای نااشناییو دارم تجربه میکنم. مثلا از وقتی عکس یارویی به نام this man و دیدم همش حس میکنم وایساده جلو در اتاقم داره میگه &quot;میدونم زندگی سخته&quot;واقعا دلم برای کسایی که این چن روز باهام در ارتباط بودن میسوزه. مودی‌ترین فرد این چن روز کی بود؟ آفرین من. سر مدرسه، یه زنگ با رفیقام اوکی و شاد و خندانم زنگ دیگه تف توی رویشان:/ پ.ن: وقتشه پروف عوض کنیم??دونت فورگت تو لایکفعلا خداحافظ??</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 22:22:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به طرز فجیع!</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%D8%AC%DB%8C%D8%B9-qpcmeyi8gfwg</link>
                <description>Nightmare - Halseyهیچ کدوم از خیابونایی که  داریم میریم رو نمیشناسم.این درختا و ساختمونا، تا حالا ندیدمشون.یکم جلوتر تصادف شده.ادمای عصبانی و خسته، پشت سرهم بوق میزنن.یه ماشین پلیس خیلی گنده، اونقدری که شک دارم پلیس باشه، کجکی وایساده جلومون و یکم عقب تر، یه آمبولانس جیغ زنان داره سعی میکنه خودشو برسونه جلو.ادمایی سیاه پوش یا خاکستری پوش یا رنگای دیگه پوش، با چترهای سیاه، از لابه لای ماشین‌ها خودشونو رد میکنن و میرسونن به پیاده‌رو.پاهام دارن یخ میزنن.باید بغلشون کنم، ترسیدن.روی پاهام چمبره میزنم، توی ماشین یه آژانسی غریبه، تنهام.میدونم برج میلادو که ببینم نزدیک شدیم، ولی فقط دارم ساختمونای خیلی بلندو‌ میبینم که خودشونو انداختن رو جاده.وحشتناکه.مرد راننده داره سعی میکنه با بالا پایین کردن شیشه جلو، بخار روشو از بین ببره.پلیس با بلندگو حرف میزنه.پیاده‌ها تند تند دارن میرن، ترسیدن.ساعت ۷:۴۵ دقیقه‌س، و من احتمالا کیلومترها با کلاسی که ساعت ۷:۳۰ شروع شده فاصله دارم.بارون هرچی سر راهشه رو محکم میزنه. با این وجود، دارم توی هوا دود میبینم. اگه فهمیدین این چیه جاییزه میدم:/نگران نباشین، الان جلو در مدرسم. تموم شد.پ.ن: اینو همون موقع نوشتم ولی یادم رف پستش کنمپ.ن۲: و بازهم موزیک نامربوط?لایکی?❤️</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 22:56:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“جایگزین شدی توپ کم‌باد”</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%E2%80%9C%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%BE-%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AF%E2%80%9D-bpgb9kbrrdnc</link>
                <description>Remember that night? - Sara Kays(همونطور که پیشتر اشاره کردم به دلایل نامشخص نمیتونم لینک بزارم پس اگر مایلید برید خودتون سرچ کنید قشنگه)جدیدا متوجه چیزهای جدیدی شدم؛ مثلا از وقتی حباب توی یکی از پست‌هایش گفته‌بود دژاوو می‌شود، حس میکنم همه اتفاقات روزهایم را یک بار دیده‌ام. یا نمیدانم از کی، اما جدیدا حس میکنم آدم‌ها خیلی، خیلی، خیلی پیچیده هستند، آنقدر که با چندتا سوال شخصیت ام بی تی آی، پشیزی از شخصیتشان را نمیشود فهمید. همه‌شان استنداردهایی دارند، که من هیچ‌وقت متوجه‌شان نشده‌بودم. به چیزهایی فکر میکنند که هیچ جای چهره‌شان پیدا نکردم. تازگی‌ها چنان روی آدم‌ها تمرکز (:/) میکنم، از همه‌شان متنفر شدم. از این حالت هم بدم می‌آید، دلم نمی‌خواهد، نمی‌خواهم از آدم‌ها متنفر بشوم و زیادی بدانم. شاید مسخره و بی‌اهمیت و کلیشه‌ای باشد، اما دائما به زندگی آدمها فکر میکنم، تصور اینکه هرکدام از این آدم‌ها که در خیابان میبینم، یک داستان پر پیچ و خم و منحصر به فرد دارند، برایم عجیب است. امروز صبح، بیدار که شدم، یک اتفاق عجیب افتاد، بیدار بیدار بودم، اما حس کردم دارم یک چیزی که پیشنهادی برای اسمش ندارم میبینم. انگار یک تصویر بود که خودم تویش بودم و داشتم خودم را میدیدم، درحالی که دارم غرق میشوم. از این نقاشی‌ها که یک نفر دارد توی آب غرق میشود و سر و پاهایش جلوتر هستند. انگار داشتم خودم را درحالی که دارم میمیرم میدیدم. بعدش، یک نفر، (جدا میگویم جنسیتش یادم نیست یا اصلا متوجهش نشدم) خودش را پرت کرد توی آب و محکم بغلم کرد و باهم غرق شدیم. بعدش، تمام شد. پ.ن: اگه خودم بودم بعد از خوندن این پست میگفتم “به من چه” و در نهایت میبستمش اما شما لایک کنین. ممنون. پ.ن۲: توی این پست چیزهای بی‌ربط زیادی بود، از جمله عنوان، موسیقی متن، عکس، ولی همشونو باید با یکی به اشتراک میذاشتم. </description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 22:59:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من تصورم، هیچم.</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%D9%85-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%85-enykjcqpt37n</link>
                <description>برای دقایق طولانی، هیچ خبری نبود. همه رفته بودند. حتی... حتی برای چند لحظه حس کردم که همه‌چیز، تنها توهم شبانگاهی‌ام است که از کنار افکار زیر بالشت، سُر خورده و کف اتاق، جاری شده است. اما تمام‌شان، واقعی‌تر از تصورات نیمه‌جانم بودند. شاید هم بودند اما مرا نادیده می‌گرفتند. نادیده می‌گرفتند یا نادیده بودم؟ نامرئی بودم یا اصلا وجود نداشتم؟ شاید هم... من رویایی زاییده‌ی افکار یکی از همین‌ها بودم! همین‌قدر گذرا و بی‌اهمیت؛ همین‌قدر پوچ و بیهوده. من تصورم، خیالم... من هیچم.پ.ن: کی مدرسه حضوری میره؟:*)پ.ن۲: نو ایده برای نوشتنپ.ن۳: اگه تلگرام دارید کانال بسیار پیشنهادی: به ماهپ.ن۴: در حال حاضر به دلایل نامشخص نمیتونم لینک بزارم??</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 14:05:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه هزار و شصت و سوم؛ با عشق؛ از طرف دوست جدید رومخ</title>
                <link>https://virgool.io/@spring_JI/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D8%B5%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AE-xl3zwqietedc</link>
                <description>این می‌شه نامه‌ی هزار و شصت و سوم، که برای توئه.روزهای زیادی می‌گذرن، همون‌طور که نامه‌های من، که هیچ‌کس اون‌ها رو نخوند. اما این یکی زیاد طولانی نخواهد بود؛ فقط جهت آرامِ دل و راحتِ خیال، چند حقیقت رو بازگو می‌کنم.تو گناهی نکردی! شرایط خوب نیست. حال و هوا خوب نیست، آدم‌ها خوب نیستن! حتی اگر کلی آدم تو رو مقصر بدونن، همین که خودت به خودت اطمینان داشته باشی، کمترین دلیل برای هنوز زندگی کردنه؛ هنوز نفس کشیدن.تو قوی هستی! این حقیقت که داری سعی می‌کنی به تنهایی، روی تمامِ موج‌های اقیانوس افکارت پارو بزنی، قوی بودنت رو اثبات می‌کنه. بهش افتخار کن... هرکسی نمی‌تونه انجامش بده.تو یک‌رو هستی! اگر حالت خوب نیست، اگر از چیزی خوشت نمیاد، فقط اون رو میگی. خودت رو پشت نقاب دورویی و تظاهر و لبخندهای اجباری پنهان نمی‌کنی و این خیلی سخت و در عین حال، قابل ستایشه.تو عجیب نیستی! کلی آدم وجود دارن که هنوز نمی‌دونن برای چی به دنیا اومدن، چرا زندگی می‌کنن و اصلا چطوری قراره ادامه بدن. خیلی‌ها توی عمق سیاهچاله‌ی مغزشون نفس می‌کشن؛ فقط تو از بعضی‌ها عمیق‌تری.این میشه چهار حقیقت اول، برای ارادت خاصی که به عدد چهار دارم و برای امروز که حالت، غریبه. کلی آدم، برات کلی نامه نوشتن. من هم آخر صفِ تو می‌مونم.- از طرف دوستِ جدیدِ رومخی که شاید بتونه سهم نیم‌لبخندِ امروزت رو برای خودش بکنه. - ”بـــه مـــاه”</description>
                <category>Bahar_JI</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Wed, 10 Nov 2021 20:36:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>