<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست رادیو رازآلو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sqazadi.journal</link>
        <description>نویسنده: محمد فائزی فرد
اجرا: نیلوفرسادات احمدی
کاری از: مجله میدان آزادی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:00:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4168337/avatar/5PF7ar.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست رادیو رازآلو</title>
            <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اژدها و اژدهاکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DA%A9%D8%B4%DB%8C-idpj7dxq43rn</link>
                <description>درباره این که اژدها از کجا اومده نظرات متفاوتی وجود داره.یه عده میگن بقایای استخوان های دایناسورها مردم دنیای قدیم رو به این باور رسوند که اژدها وجود داره.یه عده میگن از نگاه به مار این باور پیدا شده.یه نگاه دیگه میگه اژدها با نگاه به پدیده های طبیعی مثل آتش فشان توی ذهن آدما اومده. مثلا فوران آتش فشان یا رعد و برق از دم آتشین یه اژدها بوده.در مورد اژدهاکشی هم خیلی حرف زدیم. مثلا آیا میدونید که کشتن اژدها معمولا ضربه سختی به قهرمان میزده و شاید مایه مرگ اون میشده؟ انیمه &quot;شاهزاده مونونوکه&quot; رو یادتونه؟ همون ابتدای داستان کشتن اژدها باعث یه زخم وحشتناک روی ساعد دست آشیتاکا قهرمان داستان میشه.نویسنده : محمد فائزی‌فرد _ مجری کارشناس: نیلوفرسادات احمدی</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 14:37:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری در میان عجایب!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8-lwj4yhfhel9g</link>
                <description>آلیس در سرزمین عجایب یکی از اون کارهاست که توی هر مدیومی ظاهر شده. اول که کتاب کودکان بود. بعدش نسخه‌ای مخصوص بچه‌های خیلی کوچیک‌تر بیرون اومد و بعد مثل یک درخت هزار شاخه شد. از کلی کتاب اقتباسی بگیرید تا فیلم و کارتون و بازی. این طور شد که آلیس، جهانی شد. تا حدی که حتی به دو زبان که هیچ کشوری هم بهشون صحبت نمی‌کنه ترجمه شد. اسپرانتو و فاروز که البته پروژه‌‌ی شاید موفقی هم نبود. زبان‌های بی‌پشتوانه‌ای که بار فرهنگی ندارن و کلماتش اون قدر بی‌ریشه و فقیره که نمی‌شه زیاد جدیشون گرفت. با این حال، برای آلیس ترجمه شدن به این همه زبان موفقیت بزرگیه که نشون می‌ده این کتاب در کنار بازرگرمی خوب انگلیسی‌ها تونسته نظر مخاطبینی با فرهنگ‌های مختلف رو به خودش جلب کنه و همچنان خونده بشه. کتاب کودکی که دیگه نمی‌شه فقط با این عنوان بهش نگاه کرد. آلیس در سرزمین عجایب الان یه کتاب کلاسیک محسوب می‌شه و برای همیشه بخشی از تاریخ ادبیات رو به خودش اختصاص داده.آلیس در سرزمین عجایب</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Sun, 21 Sep 2025 11:57:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدران عجیب ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%A7-qjhewirz15ai</link>
                <description>توی این اپیزود درباره کتابایی حرف زدیم که ریشه های داستان های فانتزی امروزی هستند، یا شاید بشه گفت پدران داستان های فانتزی. &quot;عجایب نامه&quot; ها میتونن هنوزم خیلی برای ما جذاب باشند. مخصوصا این کتابی که مفصل تر ازش حرف زدیم یعنی: عجایب المخلوقاتعجایب المخلوقات و ادبیات فانتزی</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 15:58:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارباب حلقه‌ها و ریشه‌های تالکین</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D9%86-guv8hr2yhn7i</link>
                <description>پرده اول:حلقه‌ها از مصر چهارهزار سال پیش استفاده می‌شدن. از الیاف گیاهی بافته می‌شدند و نمادی بودن برای عشق و تعهدی همیشگی به اون.در ارباب حلقه‌ها هم، نُه فرمانروای انسان، نه حلقه رو می‌پذیرن حلقه‌هایی که اون‌ها رو جاودانه می‌کنه اما ارتباطی ناگسستنی با حلقه‌ی یگانه و سائورون، ارباب تاریکی براشون رقم می‌زنه. اون‌ها قدرتمند و جاودانه می‌شن اما کم‌کم تغییر می‌کنن. جسمشون رو از دست می‌دن و به ارواحی غرق در تاریکی بدل می‌شن.اما حلقه‌ای که تالکین استفاده کرده خیلی هم به حلقه‌ي ازدواج شبیه نیست. پس ریشه‌ی این حلقه رو کجا باید پیدا کنیم؟اولین و شاید پرپسامدترین منبع الهامی که برای تالکین متصور می‌شن، به اپرای ریچارد واگنر برمی‌گرده. در اپرای واگنر که الهام گرفته از اساطیر ژرمنی و نورسه یک دورف حلقه‌ای می‌سازه که به صاحبش قدرت فراوانی می‌ده. اما این حلقه با خودش نفرینی هم به دنبال داره. خود تالکین این ارتباط رو رد می‌کنه. احتمالا این شباهت هم به‌دلیل استفاده ی هر دو از منابع اساطیری یکسانه.اما موارد دیگه‌ای هم هست که حلقه رو بشه بهشون نسبت داد.سال ۱۹۲۸ از تالکین خواستن تا در مورد کتیبه‌ای که از دل معبد نودِنس (Nodens) بیرون کشیده بودن تحقیق کنه. معبد در دل دواروز هیل بود؛تپه‌ی کوتوله‌ها.تالکین نودنس رو به قهرمانی اسطوره‌ای مربوط می‌دونست که لقب دست‌نقره‌ای داشته. این درست معنی اسم کسیه که حلقه‌های قدرت رو ساخت کِلِبِریمبور. Celebrimbor  بخشی از کتیبه‌ای که تالکین ترجمه کرد از یک حلقه حرف می‌زد و البته یک نفرین. نفرین به کسی که حلقه رو به معبد خدای نودنس برنگردونه. نفرینی که تا همیشه همراهش خواهد بود و سلامتیش رو نابود می‌کنه.اما یک حلقه‌ی دیگه هم هست که می‌شه ازش حرف زد؛ حلقه‌ی گیگِس(Gyges).ماجرا به جمهوری افلاطون برمی‌گرده. داستانی که پرسشی اساسی در پی خودش داره. اینکه اگر ترس از عقوبت رفتار ظالمانه وجود نداشته باشه، آیا باز هم کسی عادلانه رفتار می‌کنه؟گیگس چوپانی بوده که برای پادشاه گله‌داری می‌کرده. روزی که گله رو به چرا می‌بره، شکافی در برابرش ظاهر می‌شه و گیگز به داخل شکاف می‌ره. اونجا اتفاقای عجیبی براش می‌افته و آخر ماجرا حلقه‌ای در دست یک جسد پیدا می‌کنه. حلقه‌ای که به گیگس قدرت نامرئی شدن رو می‌ده.شباهت ماجرا فقط همین نیست. حلقه پاسخیه به سوالی که مطرح شده بود. درواقع گیگس بدل به همون ظالمی می‌شه که شاید همیشه ازش تنفر داشته. اون پادشاه رو می‌کشه و جنایات و ظلم‌های زیادی می‌کنه. درواقع حلقه، گیگس رو به فساد می‌کشه. همون کاری که حلقه‌ی یگانه با پادشاهان انسان، گالوم و خیلی‌های دیگه کرد.البته بعدها سقراط پاسخ این پرسش رو می‌ده. سقراط می‌گه که عدالت و ظلم ربطی به توان و ناتوانی انسان نداره. این‌طور نیست که عدالت حس انتقام شخص ناتوان نسبت به قدرت شخص ظالم باشه. اون استدلال می‌کنه که ظلم شخص قدرتمند، یعنی سقوطش در برابر قدرت حلقه. چیزی که باعث می‌شه شخص ظالم با وجود قدرتی که داره، شاد نباشه. با این حال شخص عادل اگر حلقه رو در دست هم داشته باشه با مهار این قدرت، شاد می‌مونه.البته اگه خدا و روز جزا رو به این معادله اضافه کنیم، پاسخ خیلی ساده می‌شه و گیگس هیچ‌وقت نمی‌تونه خودش رو تواناترین فرض کنه و از عقوبت کارهاش فرار کنه.یه کم که دقت کنیم شاید تمام این مفاهیم رو توی ماجرای حلقه‌ی قدرت و داستان تالکین ببینیم. حتی ماجرای عقوبت و پاداش اعمال رو. کمی جلوتر نگاهی رو بررسی می‌کنیم که اساساً ارباب حلقه‌ها و سیلماریلیون رو داستان انسان از نگاه کتاب مقدس می‌دونه. اینکه انسان در ماجرای خدا و شیطان چه جایگاهی داره و چطور مثل نازگول‌ها در سیاهی سقوط می‌کنه و یا شبیه به آراگورن نماینده‌ی روشنایی می‌شه...این اپیزود رو در کست باکس بشنوید:https://castbox.fm/episode/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D9%86-id6298067-id799420158?country=irمحمد فائزی فرد: ارباب حلقه ها و ریشه های تالکین</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 16:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه آرتور و میز بی سر و تهش!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%87%D8%B4-f7yghu4kec5n</link>
                <description>داستان از جایی شروع می‌شه که بابای آرتور، یعنی اوتر، عاشق می‌شه. اما یه مشکل بزرگ این وسط هست. بانویی که اوتر عاشقش شده، ازدواج کرده. این عشق باید همین‌جا خاک شه اما اگه داستان به اینجا ختم شه پس آرتور چطور به دنیا می‌آد؟بیاید از مرلین بپرسیم. جادوگر بزرگی که شاید تمام داستان آرتور بازی ساده‌ای براش بوده تا زندگی کسالت‌بارش کمی جذاب‌تر شه یا شاید تمام این ماجرا و میز گرد فریب زیرکانه‌ای بوده تا دستش به جام مقدس برسه. چیزی که تمام شوالیه‌های میز گرد به دنبالش بودن.خب خیلی حاشیه نریم. بابای آرتور عاشق کسی شده بود که نمی‌تونست بهش برسه. درست همین‌جا سر و کله‌ی مرلین ظاهر می‌شه. و داستان عاشقانه‌مون رو به یه داستان فانتزی بدل می‌کنه. اون اوتر رو به شکل همسر بانویی که عاشقشه درمی‌آره و اون‌ها برای مدتی با هم خواهند بود. اما یه شرط هم برای اوتر می‌ذاره. کودکی که از این ارتباط به دنیا بیاد، باید به مرلین داده بشه.مرلین، این بچه، آرتور، رو برای چی می‌خواد؟پانزده تا بیست سال بعد مشخص می‌شه. این مدت آرتور رو به یکی از شوالیه‌های شریف و درست‌کار می‌سپاره تا به اون راه رسم مبارزه و شوالیه‌گری رو یاد بده. همون کاری که کیکاووس با سیاوش کرد و اون رو به رستم داد تا رسوم پهلوانی و جوانمردی رو بیاموزه.مرلین درست وقتی که اطرافیان اوتر، اون رو مسوم می‌کنن و می‌کشن، دوباره سر و کله‌اش پیدا می‌شه. این بار نقشه ی دیگه‌ای داره. آرتور حالا بزرگ شده اما از گذشته ی خودش خبر نداره. کشور به هم ریخته و شوالیه‌ها و دوک‌ها برای جانشینی اوتر با هم درگیر شدن. دشمنای خارجی هم این وسط دندون تیز کردن.باید فورا کسی به تخت بشینه. قبل از اینکه کشور به جنگ داخلی دچار بشه...شاه آرتور و میز بی سر و تهش!/ نویسنده: محمد فائزی فردhttps://castbox.fm/channel/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84%D9%88-id6298067?country=irما رو توی کست باکس دنبال کنید:https://castbox.fm/channel/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%84%D9%88-id6298067?country=ir</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 16:06:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردوسی جادو می‌کند!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-abuwmuv8ahoi</link>
                <description> با هم که رودربایستی نداریم. ژانر فانتزی به‌شکل امروزی و مدرنش کار ما نیست. مثل خیلی دیگه از گونه‌ها و قالب‌های ادبی که در نتیجه‌ی ترجمه‌ی کتاب‌ها و داستان‌ها باهاشون آشنا شدیم.این آشنایی اتفاق خیلی خوبی بود. جدای از لذتی که از خوندن داستان‌ها می‌بردیم کم‌کم متوجه شدیم که چه ظرفیت‌های عظیمی توی فرهنگ خودمونم هست که می‌شه ازش داستان‌های فانتزی خوب و جذابی بیرون کشید. مثلا هزار و یک شب، شاهنامه، عجایب‌نامه‌ها و خیلی آثار دیگه که پر از مواد خام بودن برای اینکه به صرافت خلق جهان فانتزی خودمون بیفتیم.رادیو رازآلو- اپیزود چهارم</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 12:46:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارنیا؛ ماجرای شیر، کمد و جادوگر!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%85%D8%AF%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-q8sphdgimxrh</link>
                <description>سی اس لوئیس و نارنیا به‌شدت در هم‌تنیده‌ان. خیلی واضح و بدون تلاش اضافه‌ای می‌شه رد اتفاقات زندگی لوئیس رو توی این مجموعه دید. برای همین بیاید از خود لوئیس شروع کنیم.اون با هیولای جنگ در خط مقدم جبهه‌ی فرانسه روبه‌رو شد. یادگارش از این جنگ ترکش‌هایی بود که نیمه‌ی چپ بدنش رو فرا گرفت و ریه‌اش رو حتی سوراخ کرد. اما گلوله‌ی توپی که کنارش به زمین نشست و چندتا از همراهانش رو هم کشت، گلوله ی توپ دشمن نبود! هنوزم که هنوزه سر این ماجرا بحث هست اما خیلی‌ها اعتقاد دارن که خطای توپخانه‌ی خودی، سی‌اس لوئیس رو زخمی کرد و نزدیک‌ترین تجربه‌اش به مرگ رو رقم زد. چیزی که شاید بعدها قوس اعتقادی اون رو البته با کمک پرفسور تالکین، نویسنده‌ی ارباب حلقه‌ها، کامل کرد و اون رو از بی‌خدایی، دوباره به مسیحیت کشوند.اما سی‌اس لوئیس فقط زخمی جنگ جهانی اول نبود. در جنگ جهانی دوم، پشت جبهه‌ها باز با وضعیت جنگی دست و پنجه نرم می‌کرد. اون موقع چهل رو گذرونده بود و جای رفتن به خط مقدم به یه گروه غیرتخصصی ملحق شد. گروهی که معمولا از همون جانبازهای جنگ جهانی اول تشکیل شده بود و اتفاقا توسط جوون‌ترها هم مسخره می‌شد. به گروه اونا لقب ارتش باباها رو داده بودن اما یادشون نبود که اگر آلمان پیش می‌اومد، تنها سد دفاعی مقابلشون که می‌تونست امنیتشون رو تامین کنه همین گروهی بود که مسخره‌اش می‌کردن.همه‌ی این‌ها به نمود جنگ توی کتابش ختم شد. جایی که بعضی‌ها بهش انتقاد دارن و لوئیس رو جنگ‌طلب می‌دونن. اما لوئیس به جنگ درست اعتقاد داشت. جنگی عادلانه که در اون باید به مصاف شر رفت و از رویارویی طفره نرفت.اما یه اتفاق دیگه هم افتاد. می‌گن وقتی که شب‌های لندن با حمله‌های هوایی آلمان ناامن شده بود، اون و خانم مور، مادر دوستش که توی جنگ جهانی کشته شده بود و حالا لوئیس ازش مراقبت می‌کرد، قبول کردن که چهار دانش‌آموز دختر رو پناه بدن تا از شر این حملات هوایی در امان باشن. اگه کتاب رو خونده باشید این ماجرا خیلی براتون آشناست.از همین تجربه‌ها و زندگی پرفرازو‌نشیب سی‌اس لوئیس، تواریخ نارنیا زاده شد. هفت کتاب که حول دنیای نارنیا می‌چرخن و از اومدن چهار بچه به عمارت بزرگ و خارج از شهر پرفسور کرگ شروع می‌شه. شبیه به همون چیزی که لوئیس احتمالا از سر گذرونده.اما آیا همون طور که همه می‌گن،داستان نارنیا از یه کمد شروع می‌شه؟</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 17:00:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز از آن‌جا شروع شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-ntp0s42ndsex</link>
                <description> سلام.قراره این بار از شهرزاد قصه‌گو و کتابش بگیم. کتابی ایرانی که خیلی‌هاتون می‌شناسیدش و بعضی‌هاتون هم نه. اما وقتی گفتم شهرزاد یاد چی افتادید؟ هزار و یک شب؟ حتما با داستان علاالدین و چراغ جادو می‌شناسیدش یا حتی علی‌بابا و چهل دزد بغداد. منم همین‌طور بودم ولی اگه راستش رو بخواید، هیچ‌کدوم از این دو داستان از کتاب هزار و یک شب نیست؛ اما خب باید بگم که از داستان‌های شهرزاد هست!عجیب شد، نه؟ همراهمون باشید چون قراره ماجرا از این عجیب‌تر هم بشه.داستان‌های شهرزاد یا چیزی که با نام هزار و یک شب می‌شناسیمش ویژگی‌های خاص و ممتازی داره که باعث می‌شه مثل یک درخت رشد کنه و نسخه‌های مختلفی ازش شکل بگیره. حتی منم وسوسه شدم که با توجه به همین ویژگی‌ها، قصه‌های شهرزاد رو بسط بدم و نسخه‌ی خودم رو بسازم. به‌نظرم شما هم بهش فکر کنید. اما قبل از هر چیزی بیاید ببینیم اصلاً ماجرای شهرزاد چیه و کدوم ویژگی باعث می‌شه این داستان و ماجرا این‌قدر پویا باشه؟هزار و یک شب، داستان دو شاهزاده‌‌ی بخت‌برگشته است. شهرباز و شاه‌زمان. شاه‌زمان که شاهد خیانت همسرشه دل از حکومت می‌کنه و برای دیدار با برادرش راهی سفر می‌شه. اما اونجا چیزی می‌بینه که غم خودش رو فراموش می‌کنه. اون، خیانت شنیع‌تر همسر شهرباز رو می‌بینه. شهرباز اما جای رها کردن سرزمینش و تخت پادشاهی، تصمیم وحشتناکی می‌گیره. کینه‌ی شهرباز از زن‌ها به نوعی جنون بدل می‌شه. جنونی که دامن تمام دخترای شهر رو می‌گیره. اون، هر شب زنی رو در اختیار می‌گیره و صبح فردا، اون زن رو می‌کشه.اینجاست که شهرزاد وارد داستان می‌شه. شهرزاد دختر وزیره و فکری به سرش زده. اون از باباش می‌خواد که برای شب بعد، به اتاق پادشاه بفرسته‌اش. یعنی شبی که با طلوع خورشید به مرگش ختم می‌شه.شهرزاد اما برای پادشاه قصه می‌گه. عجیبه نه؟ این نبرد شهرزاده. نبردی که در اون با ناتمام گذاشتن قصه‌ها یا ایجاد عطش برای شنیدن قصه‌ی بعدی برای سه سال با قصه‌هاش به درمان پادشاه مشغول می‌شه. و البته در تمام این مدت غول بزرگی در برابرش قد علم کرده. غول خستگی و بی‌حوصلگی پاشداه. کافیه فقط یک شب از این سه سال، قصه‌ای پادشاه رو راضی به شنیدن ادامه‌اش نکنه. هر سر جنبودن یا خمیازه‌ی پادشاه زنگ خطری برای شهرزاده که می‌تونه به از دست دادن جونش ختم شه. و در این مدت شهرزاد موفق می‌شه با قصه‌ها، نه تنها همسرش رو نجات بده بلکه کشورش رو از این جنون حفظ کنه.اما شهرزاد چطور این کار رو می‌کنه؟</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 06:55:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانتزی با رسم شکل!</title>
                <link>https://virgool.io/@sqazadi.journal/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D9%84-bunpsbf3cu6n</link>
                <description>داستان‌های فانتزی پر از جادو و موجودات فراطبیعی هستن. موجودات اساطیری مثل سیمرغ، اسب بالدار، اژدها و دیو و هزار تا چیز دیگه هم می‌تونن توش حضور داشته باشن. جادو یا این موجودات توی داستان‌های فانتزی عنصر اصلی داستان محسوب می‌شن.حتما دارید به این فکر می‌کنید که این قوانین چقدر به شاهکاری مثل شاهنامه یا ایلیاد و ادیسه‌ی هومر، هزار و یک شب و خیلی دیگه از گنجینه‌های تمدنی بشر شباهت داره و شاید اصلا این‌ها همه یک گونه یا ژانر باشن.نکته‌ی اول اینه که آره! نوه و پدربزرگ به‌هرحال شباهت‌هایی با هم دارن. اما یه تفاوت‌هایی هم این وسط هست. مثلا رئیس قبیله و باقی اعضای گروه شکار، واقعا اعتقاد داشتن که پدربزرگ شما با اون گوزن-هیولا مبارزه کرده. اون گردنبند رو که یادتون هست؟ بهش به چشم طلسم نگاه می‌کردن.اما اگه هری پاتر یا ارباب حلقه‌ها خونده باشید، می‌دونید که با جهانی واقعی طرف نیستید. اگه نمی‌دونید هم... خب؛ یه مشکلی این وسط هست.موضوع بعدی که کمکمون می‌کنه تا داستان فانتزی رو از باقی انواع داستان بهتر بشناسیم، جهان داستانه. توی این جهان جادو و موجودات فراطبیعی جز جدانشدنی اون هستن. جهانتون قوانینی داره که جادو و این موجودات بر پایه ی همون قوانین وجود دارن؛ حتی اگه جهان داستان، به جهان واقعی شباهت داشته باشه یا نه اصلا جزئی از همین جهان باشه...اپیزود اول رادیو رازآلو: فانتزی با رسم شکل!</description>
                <category>پادکست رادیو رازآلو</category>
                <author>پادکست رادیو رازآلو</author>
                <pubDate>Tue, 05 Aug 2025 01:29:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>