<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های &gt;حیران&lt;</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ssha72324</link>
        <description>یه مهندس‌ِ عاشق نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:46:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/84701/avatar/iOCzWs.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>&gt;حیران&lt;</title>
            <link>https://virgool.io/@ssha72324</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دو سنگ(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%86%DA%AF-fw3lfjocy3ml</link>
                <description>آن و او همچنان جرقه‌وار به یکدیگر نزدیک می‌شوند و از هم دور می‌افتند.آن و او، دو سنگِ خاموش بودندکه هر برخوردشان جرقه‌ای کوتاه در دل تاریکی می‌زد.اما هیچ‌کس، حتی خودشان، نمی‌دانستاین جرقه روزی به آتش بدل می‌شودیا تنها زخمی داغ بر دلشان می‌گذارد.دو سنگ با چهره‌هایی متفاوت،اما با باطنی که انگار آینه‌ی یکدیگر بود؛پر از ابهام، شک و تردید.با این حال، همان جرقه‌ی نخستدر دل هر دو شوقی پنهان کاشتاما آن همیشه نیم‌نگاهی به فرار داشتو او پناه برده بود به انکار.زمان گذشت و آن آرام آرام تغییر شکل داد؛شکست، برید، افزود، و درخشنده‌تر شد.او هنوز در خیالِ ثباتِ گذشته بودکه نور تازه‌ی آن او را در بهت فرو برد.وقتی آن گفت:«این تو بودی که مرا تغییر دادی…»بهتِ او عمیق‌تر شد؛نشست و قصه‌ی مشترکشان را از آغاز خواندتا بفهمد در کدام صفحههر دو تغییر کرده‌اند.در میان این سردرگمی،آن دلش خلوت خواست؛دور شد تا در تنهاییابهام‌هایش را لمس کند.این دور شدناو را هم حیران‌تر کردو هم دلتنگ‌تر، دلتنگِ آن رفیقِ هم‌کلام،که هزار نام برای رابطه‌شان ساخته بودندو هزاربار هم با هم انکارش کرده بودند.او درست در آستانه‌ی عصبانیت بودکه آن بازگشت این‌بار روشن‌تر، صریح‌تر،انگار جرقه‌ای آرام در دلش شعله شده باشد.چیزهایی فهمیده بود،اما هنوز سایه‌ای از ترساو را به سوی گریز می‌کشید…و درست همان هنگام،او تازه داشت ماندن را یاد می‌گرفت؛تازه داشت درخشش آن رابا نگاهی دیگر می‌دید.و نمی‌دانم پایان چه می‌شود؛آن و او،در گریز و کششی نیمه‌آگاهانهبه دور یکدیگر می‌چرخندنه کاملاً گم می‌شوند،نه کاملاً پیدا؛تنها دو سنگِ روشن‌شونده در تاریکی.و شاید روزیآتشی از میانشان برخیزد…آتشی که هم می‌تواند گرمی باشد،هم سوختن؛و این نگرانی همواره با آن‌هاستکه اگر بمانند،شعله دامانشان را بگیرد،و اگر بروند،شاید هرگز آتشی شکل نگیرد.در هراسِ روشن شدنو بیمِ خاموش ماندن،در دو راهیِ رفتن یا نشستن،آن و او همچنانجرقه‌وار به یکدیگر نزدیک می‌شوندو از هم دور می‌افتندچنان که انگار خودِ سرنوشتهنوز نمی‌داندقرار است گرما ببخشدیا بسوزاند.و هیچ‌کس نمی‌داندنهایت این قصه چه می‌شود؛آیا فصل‌های دیگر خواهد داشت،یا همین نوشتهاولین و آخرین روایتِ آن و اوست؟من نیز پس از مدت‌هادست به قلمِ سرگردانم برده‌امو نمی‌دانمباز هم انرژی و سخنیبرای ادامه‌ی این داستان باشد،یا همین آغاز خاتمه‌ی همه‌چیز است.</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 14:12:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساس نیمه تمام(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%B1-euzhfxtlmb3d</link>
                <description>احساس‌هایی که بی فکر بوجود آمدند فقط سوختن است:(حسرت‌های بر دل نشسته یا شاید احساس نیمه تمامی که عقل اجازه درگیری بیشتر را نداد و قلب را قانع که نه مجبور به خاکستر کردن این حساسِ بدور از دوراندیشی کرد. ولی این احساس هنوز کامل خاکسترش خاموش نشده بلکه هنوزم گهگاهی آتش میشود و می‌سوزاند و عقل آن را سرکوب میکند اما کسی آب نمیریزد که خاموشش کند نمیدانم چرا؟ یعنی عقل هم از این احساس خوشش میاد پس چرا مانع است؟ امان از این درگیری‌ها اما عقل می‌گوید این دوری سوزناک بهتر است چون  نزدیکی از این سوزناک‌تر و عذاب آورتر است. شاید هم اینگونه که عقل می‌گوید نباشد اما فعلا بر این طریقت مشیت کرده‌اییم و باقی‌ش را سپرده‌اییم به آن که تقدیر‌دان است?</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 23:22:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکه گمشده پازل دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%AA%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-e7gjakvxy94w</link>
                <description>آرامش تکه پازل گمشده دنیاآرامش واقعی تکه گمشده پازل دنیا نیست دنبال آن اینجا نگرد. اصلا همچین تکه ایی در این پازل نیست این تکه ی کوچک فریبکار تکه ایی از پازل ابدیت است که نمیدانم چرا گمان می کنیم تکه گمشده این دنیاست و درپی پیدا کردن آنیم...درحالیکه که در این دنیا که همه چیز بوی فنا می دهد درحالیکه آرامش واقعی فنا ناپذیر و این دو در تناقض اند بجای گشتن دنبال تکه نداشته بقیه پازل را با دقت بچین که که براساس این پازل،پازل ابدیت که مرحله ی بعدی پس از فنای این دنیاست دستت می دهند که وابسته به مرحلی بعدیس...درضمن بابت پازل فنا خود را به زحمت نینداز که آن را پر زرق با سلیقه خویش بچینی بلکه درراین فنا باید پازل را براساس خواسته الله بچینی که در غیر قابل قبول نیس...پ.ن:البته تشخیص اینکه کجا دستور است و مهم و کجای اینجا بی اهمیت خود بس ماجرایی ست بلند...اما رئیس این بازی مربی های قدری را برای ما فرستاده است و شرط قبولی را منوط به رضایت آنها کرده ست...آنانی که مهربانترین مهربانن...</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 21:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بقا و فنا</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%A7-avuiheuhrish</link>
                <description>گشتن بقا در این دنیا حتی اگر عمرش میلیاردها سال باشد بلاخره به اتمام میرسد جاودانگی یعنی بی نهایت نه یکی دوسال آینده نه تا ۱۰۰۰۰ قرن دیگه اینها همه تاریخ فوت دارند ولی گروهی از کسانی که  به دنبال بقا هستند  فعلا باهمین عناوین ها و مشهور شدن ها و... سرگرم میشود اما کسانی هستند که می بینند این چندین سال هم عمری نیست که ارزش آن را داشته باشد که بقا در این فانی  ملکه ذهنش بشود میروند دنبال بقای اصیل... از که می جوید؟ از او که از ازل بوده ست و تا ابد خواهد بود...اما مثل منی که فاصله مکانی‌ایی که ثابت است اگر طولانی شود را باید با کمک عینکی شفاف تر ببینم چگونه میتوانم فاصله زمانی را که  متغییر است ببینم؟ چه برسد به آنکه تا بینهایتش را دید بزنم؟ ... این راه عقاب تیز بین تری میخواهد اما که حالا نمبینم... دست می نهم به دست دوست یا دوستان اوی که دخل و تصرف دارند در مکان و زمان این فانی... وگویی هیچوقت اهل این دنیا نبوده‌اند و از اول برای ابدیت آفریده شده اند و برای آن تلاش کرده‌اند...و رهسپار ابدیت شوم ...اما عجیب است که اگر حتی هم برای بقای در اینجا تلاشی نکنی و فقط برای رضایتِ او و او  و ابدیتی که درنظر گرفته تلاش بکنی ، به طور شگفت آوری در این چند صباح دنیا نیز نامت خواهد ماند تازه روشن تر و بُلدتر از زمان بودنت... انگار که زمان از دستت که  میدهد تازه میفهمد که بود ه‌ای یا چه کرده‌ای تازه پس از ورودت به بقا‌، این فنا معنای وجودت را برای مردمانش ترجمه میکند و سالها برای آنها املا میکند...</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 11:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبر</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%B5%D8%A8%D8%B1-uljzzil9otmh</link>
                <description>کاسه صبر اندک اندک از دست او لیز میخورد می افتد و می شکند!سکوت حکم فرما میشود! کلمات خفه می شوند!نه کلمه ایی می گوید نه دوست دارد بشنود![نظرات و ایرادات متنم را با آغوش باز پذیرا هستم!]</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 11:13:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گم شده‌ام راه خانه‌م کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xfnldqhqrecm</link>
                <description>این‌قدر در کوچه پس‌کوچه‌های این شهر شلوغ، غریبانه گشتم در این هیاهو راه خانه‌ام کجاست؟ کدام‌یک از این کوچه‌ها یا خیابانها راه خانه من است؟ راه امن را بیخیال! بدنبال فقط یک مسیر منتهی به مقصدم اما... نمیدانم این شهر زیادی شلوغ است یا من فراموشکار! یا شایدم از عمد نمیخواهم برگردم و خودم را گم کردم اگر اینطور است پس چرا دارم سراغ راه خانه را می‌گیرم! در این میان تلاش به ظاهر بی‌ثمر این سالهایم یه چیزی اشتباه است! چرا هر چقدر جلو می‌روم که برسم ولی در آخرای مسیر خسته می‌شوم و برمیگردم از اول و گاهی یه مسیر جدید پر ریسک که درست بودن یا نبودنش را نمیدانم را انتخاب می‌کنم و ادامه میدم و گاهی هم می‌نشنیم یه گوشه به مردمانی که در راهِ رفتن به خانه‌‌اند نگاه میکنم گاهی با چند نفرشان سر صحبت را باز میکنم بعضی‌ها به مقصد رسیده‌اند برخی هم در راه‌اند و از همه عجیب‌تر در این میان بعضی‌ها هستند که نمیدانند راه خونه‌شان کجاست یا اصلا خانه‌ایی دارن! درواقع فقط در هیاهوی جمعیت قدم میزنند ....My lord i miss you alot!</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 20:23:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واحد و عشرون عام!</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D9%85-oabmmmsqktyx</link>
                <description>ازسفرنامه زندگی 21 فصل کامل شد!حیات ما مانند سفرنامه است که بر روی سنگ و با قلمی ک پاک نشدنی است نوشته میشود!این فصل هم ب فصل های قبل اضافه شد... سفري را برای هدف خاصی شروع کرده ایی كه داراي فصل هاي نامعلومي است. نامعلوم چون نمیدانیم تا کی قرار است این سفر طول بکشد. در پایان هر فصل بهتر است یک نگاهی بکنیم یه خلاصه ایی از آن را مرور کنیم! ببنیم چقدر در مسیر هدف پیشرفتیم یا چقدر جاده خاکی رفتیم... شاید جاهایی علم یا درکمان ب درجه کمال مرسیده باشه و دچار خطاهایی شدیم که قابل پاک کردن با وسیله ایی نیست مگر آنکه فصل های بعدی را چنان خوب بنویسیم که این چند فصل از یاد بروند! بهتره برای شروع فصل جدید تیترهای مهم را نوشت که در راه تکمیل فصل ب مشکلات کمتری برخوریم و افسوس کمتری بخوریم!در راستای کم افسوس خوردن یکی از تجربه های که در این فصل لمس کردم رو اشاره میکنم که هم هر که میخواند بلکه به کارش بیاید هم نامه ایی باشد برای من در آینده!&quot;در طول زندگی  گاهی کارها، عادتهای نامهم و مزاحم  وارد زندگیمان میشوند که اگر به آنها توجه نشود و میزان اثر گذاری آنها بر کارهای مطلوب و اصلی رو محدود یا صفر نکنیم(یعنی حذف کنیم) در طی زمان  ممکن است به آرامی دارای ضریب شوند و زندگی و راه رسیدن ب اهدافمان را دچار چالش کنند. بطوری که ممکنه فرد یک موقع به مسیری که دارد میرود دقت بکند متوجه بشود آنقدر بزرگ شدند که بخش بزرگی از زندگیش رو  تحت کنترل خودشان قرار دادند.درواقع ممکنه تبدیل به هیولایی بشوند که عادتهای درست و مطلوب رو میبلعد و مانعی برای  رسیدن به آنچه فرد برای آینده خود مدنظر دارد، بشوند . درکل در کنار تمایل به انجام کارهای مختلف و کسب تجربه ­ها(بخصوص تاز مانی که جوان هستیم)  بهتر است برای خود فیلترهایی داشته باشیم که عوامل مزاحم رو محدود یا حذف کنند. یکی از راه های اینکه یادمان بماند چه میخواهیم و چقدر به آنها نزدیک شدیم بهتر است انها را بنویسیم و در فاصله زمانی کوتاه را مرور و اگر نیاز بود اصلاحشان کنیم این کار باعث این هم خواهد شد که آسانتر و زودتر عوامل مزاحم رو بشناسیم و فکری برای آنها بکنیم.&quot;در انتها از مادر ممنونم که با تمام سختی من رو حمل کرد و بعد هم مرا به دنیا اوردی و بعدش هم که دردسراش با بزرگ شدن من بیشتر شد!:)</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 12:45:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکش خورده جنگ روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-hyldwonytom9</link>
                <description>حکایتی کوتاه از یه دانشجوی به دام افتاده در تله استاد!در سوالهای چهار گزینه‌ایی برای من همیشه گزینه ۱و۲ یعنی گزینه درست و گزینه هیچکدام در ۹۰ درصد مواقع گزینه غلط! حالا استاد صنیع ما اومده یه آزمون ۴ گزینه‌ایی طرح کرده که یکی از سوالاش گزینه هیچکدام جواب صحیح بود و در سایر سوالاش گزینه ۱و۲ غلط بود? قشنگ سر امتحان دچار جنگ روانی شدم? آخرشم یه ترکش خوردم! گفتم یکی از سوالا گزینه ۱و۲ ش جواب صحیح نبود پس لابد اینکی سوالش گزینه ۱و۲ جوابه، یک ثانیه مانده به پایان آزمون متوجه شدم اشتباه میکردم? چرا آخه واقعا؟ استاد صنیع ما یعنی اینهمه درطول ترم صحبت کرده بود تو صحبتاش یه مورد پیدا نکرده بود بذاره جای گزینه ۱و۲ ?خلاصه آخرین درس استاد صنیع ماهر آزمون ۴گزینه‌ایی آسان نیست!هر گزینه هیچکدامی غلط نیست!هر گزینه ۱و۲یی صحیح نیست!کلا هنر همینجوری از دست‌های اساتید ما می‌باره!?</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Mon, 31 May 2021 20:13:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌گریزند از خود در بیخودی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%AF%DB%8C-avtyp4ta4exh</link>
                <description>اولم این جزر و مد از تو رسید  ورنه ساکن بود این بحر ای مجید هم از آنجا کین تردد دادیم    بی‌تردد کن مرا هم از کرم ابتلاام می‌کنی آه الغیاث     ای ذکور از ابتلاات چون اناث تا بکی این ابتلا یا رب مکن   مذهبی‌ام بخش و ده‌مذهب مکن اشتری‌ام لاغری و پشت ریش   ز اختیار هم‌چو پالان‌شکل خویش این کژاوه گه شود این سو گران   آن کژاوه گه شود آن سو کشان بفکن از من حمل ناهموار را   تا ببینم روضهٔ ابرار را هم‌چو آن اصحاب کهف از باغ جود   می‌چرم ایقاظ نی بل هم رقود خفته باشم بر یمین یا بر یسار   برنگردم جز چو گو بی‌اختیار هم به تقلیب تو تا ذات الیمین   یا سوی ذات الشمال ای رب دین صد هزاران سال بودم در مطار  هم‌چو ذرات هوا بی‌اختیار گر فراموشم شدست آن وقت و حال   یادگارم هست در خواب ارتحال می‌رهم زین چارمیخ چارشاخ   می‌جهم در مسرح جان زین مناخ شیر آن ایام ماضیهای خود   می‌چشم از دایهٔ خواب ای صمد جمله عالم ز اختیار و هست خود   می‌گریزد در سر سرمست خود تا دمی از هوشیاری وا رهند   ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند جمله دانسته کای این هستی فخ است   فکر و ذکر اختیاری دوزخ است می‌گریزند از خودی در بیخودی   یا به مستی یا به شغل ای مهتدی نفس را زان نیستی وا می‌کشی   زانک بی‌فرمان شد اندر بیهشی لیس للجن و لا للانس ان   ینفذوا من حبس اقطار الزمن لا نفوذ الا بسلطان الهدی   من تجاویف السموات العلی لا هدی الا بسلطان یقی   من حراس الشهب روح المتقی هیچ کس را تا نگردد او فنا   نیست ره در بارگاه کبریا چیست معراج فلک این نیستی   عاشقان را مذهب و دین نیستی پوستین و چارق آمد از نیاز   در طریق عشق محراب ایاز گرچه او خود شاه را محبوب بود   ظاهر و باطن لطیف و خوب بود گشته بی‌کبر و ریا و کینه‌ای  حسن سلطان را رخش آیینه‌ای چونک از هستی خود او دور شد   منتهای کار او محمود بد زان قوی‌تر بود تمکین ایاز   که ز خوف کبر کردی احتراز او مهذب گشته بود و آمده   کبر را و نفس را گردن زده یا پی تعلیم می‌کرد آن حیل   یا برای حکمتی دور از وجل یا که دید چارقش زان شد پسند  کز نسیم نیستی هستیست بند تا گشاید دخمه کان بر نیستیست  تا بیاید آن نسیم عیش و زیست ملک و مال و اطلس این مرحله  هست بر جان سبک‌رو سلسله سلسلهٔ زرین بدید و غره گشت  ماند در سوراخ چاهی جان ز دشت صورتش جنت به معنی دوزخی  افعیی پر زهر و نقشش گل رخی گرچه مؤمن را سقر ندهد ضرر  لیک هم بهتر بود زانجا گذر گرچه دوزخ دور دارد زو نکال  لیک جنت به ورا فی کل حال الحذر ای ناقصان زین گلرخی  که بگاه صحبت آمد دوزخیمولانا جلال الدین ،مثنوی معنوی دفتر ششم</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Sun, 07 Mar 2021 11:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیست یا دو دهه...</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%87-yxgxwuekizme</link>
                <description>تنها عکسی که به حس و حالم نزدیک بود...بهمین سادگی دو دهه از زمینی شدنم گذشت اما شاید هم ساده نبود زیستن در برهه زمانی و اینجا اما اگر بپرسی چقدر بود همانند سایر زمینی‌ها خواهم گفت به اندازه چشم برهم‌زدنی ... دو دهه گذشت و دهه دیگری از زندگی‌م روبرویم است با یک پرسش که این اواخر از همه چیز پررنگ‌تر شده &quot; من برای چه به این دنیا آمده‌م؟ &quot; با کلی پاسخ احتمالی اما من در این کلیت‌های پاسخ‌ها بدنبال پاسخی هستم که مختص من باشد یعنی با کل عامه بودنش خاص باشد. پایان این دو دهه و شروع یه دهه جدیدِ پرسش بی جواب یا جواب‌های بهم ریخته که باید در کنارهم بذارم‌شان تا نقشه راه ادامه زیستن در دنیا و حتی راه رسیدن به جاودانه را پیدا کنم با کمک همانند پرسش‌هایی که در این صحنه یکی پس از دیگری چهره پوشانده خود را نمایان میکنند.اینقدر در ذهنم حرف بود اما میدانی تا قبل امروز، انگار امروز دیگر ترجیح میدهم در ذهنم آن بیست سال را مرور کنم که چه کردم؟</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 11:41:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتها کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ge2zqfderojn</link>
                <description>کسی میدونه کی نقطه سرخط همه چیز کجاست؟بنظرم هیچ خطی پایان نداره که بخواهی نقطه سرخطش بگذاری فقط میتونی کاملش نکنی و بری خط بعدی ولی هنوز خط قبلی هست گرچه تو ادامه‌ش نمیدی...هیچ‌وقت چیزی پایان نداره در آخر هر انتها یه شروعه حتی مرگ هم چیزی رو پایان نمیده بلکه شروعی جدید است با شرایط واقعی‌تر چون قراره بعدش تا ابدیت بی پایان باشه...پس هرکجا کم آوردی، حس کردی اشتباه اومدی برگرد نگو تا آخرش میرم اون آخرش زمانیه که تو نخوای ادامه بدی نه اینکه اون تموم شه تو فکر میکنی تموم شده اما واقعا اثرش، تاثیرش همراهته حتی اون چیزی که برای لحظه‌ایی جایی می‌بینی اونم همراهته حتی اون پیام بی‌ربط فلان سایت یا حتی عکس بدردنخور یه سلبریتی همه و همه همراهته حتی اگه یه جا مخفی باشه اما درست در شرایطی که میری تو خودت که تصمیم بگیری یا موقعیت حساس از اون گوشه ذهنت بلند میشه و اعلام وجود میکنه... پس بخواه که هر چیزی رو نبینی، به همه چیز فکر نکن ذهنتو منحرف کن ازش اون فکره هس اما تو میتونی ادامه نده... همه چیز در دست توعه ای انسانِ مختار?البته انسان‌م تا یه جایی میره میره ولی از اونجایی که علم‌ش محدوده ممکنه جاده انحرافی بره فکر کنه خود جاده‌س یا خیلی چیزا دیگه چون اشتباه رفته باید تبعاتشم بده بنابراین برا اینکه خرابکاری نکنه و به خودش ضربه نزنه یه لیدر کاربلد و دلسوز نیاز داره و چی بهتر از خالقش که زیر و بم انسان رو میدونه... و آدرس دقیق این مسیر بی‌انتها رو از او بگیره حتی اگه‌م کم کاری کرد ولی برگرده نقشه رو نیگا کنه دوباره دنده عقب بگیره برگرده بهتر رفتن توی مردابه یا قعر یه دره... ولی اونجام بودی اگه بفهمه قدرت دست کیه بازم میتونی فریاد کمک بزنی او یاری‌ت خواهد کرد شک نکن!اما بدان در اینجا همه چیز حساب کتاب داره! پس اشتباه رفتی از یه جایی بعد بخواه که دیگه نری و برگردی، تغییر جهت بده درسته شاید از دور سخت بنظر بیاد ولی باید انجامش بدی...خودت بخودت بیا البته انسان‌م تا یه جایی میره میره ولی از اونجایی که علم‌ش محدوده ممکنه جاده انحرافی بره فکر کنه خود جاده‌س یا خیلی چیزا دیگه چون اشتباه رفته باید تبعاتشم بده بنابراین برا اینکه خرابکاری نکنه و به خودش ضربه نزنه یه لیدر کاربلد و دلسوز نیاز داره و چی بهتر از خالقش که زیر و بم انسان رو میدونه و آدرس دقیق این مسیر بی‌انتها رو از او بگیره حتی اگه‌م کم‌کاری کردی ولی برگرده نقشه رو نیگا کنه دوباره دنده عقب بگیره برگرده بهتر رفتن توی مردابه یا قعر یه دره، ولی اونجام بودی اگه بدونی قدرت دست کیه بازم میتونی فریاد کمک بزنی او یاری‌ت خواهد کرد شک نکن!اما بدان در اینجا همه چیز حساب کتاب داره! پس اشتباه رفتی از یه جایی بعد بخواه که دیگه نری و برگردی، تغییر جهت بده درسته شاید از دور سخت بنظر بیاد ولی باید انجامش بدی...راه دیگه‌ایی نیست...</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 20:22:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک غریبه که دیگر نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%DB%8C%DA%A9-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lxihtbltsmnl</link>
                <description>از من جویای احوال او نشو مدتی‌ست او را به خاک سپردم درست است گاهی به مزارش رفته زیارتی میکنم و فاتحه‌ایی میخوانم اما خب این به رسم است زیارت اهل قبور ثوابکی دارد ... اما این معجزس که مرده‌ایی زنده شود میدانی که معجزس پس از من دیگر سراغ مرده‌ها را نگیر که دیگر در رویا که نه در کابوسهایم هم جا ندارد او کم کم از همه جا رخت بربست و رفت الان فقط مانده سنگ قبری و یه سری خاطره که امیدم به زمان است که روزی آنها را در گوری چال کنم ... زنده است درست اما نه به آن معنا که در من زندگی کند خیلی وقت است که من فاتحه‌ش را خواندم درست در همان زمانی که از هم بریدم خودش را چال کردم در آن گورِ زمان الان هم فقط خاطراتش مانده که گاهکی سرازیر می‌شوند  اما باید یک گور دیگر برای آنها پیدا کنم  قبل از اینکه  آن‌ها مرا به گور ببرند.او را چال کردم چون دیگر از من نشانی نداشت نه خودم نه خیالم نه یادم هیچ نشانی از من در او نبود برایم غریبه شد و من که غریب نواز خوبی نیستم بخصوص گر نا اهل باشد پس او را چال کردم اما خاطراتمان را نتوانستم چال کنم درست که او هم در آنها با من سهیم بود اما من هم بودم من نمیتوانم آنچیز که نشانی از من است را چال کنم ... گرچه اگر همین یادگاری‌ها ما را غرق در خویش کند مردنم محتمل است پس آن‌ها را که چال نمیتوانم کنم   اما               اما    آن ها را به فراموشی امانت میدهم نگه دارد آری درست است فراموشی ... پس تو هم دیگر از من نشانی از او نپرس که همه نشان‌ها را میخواهم به فراموشی دهم....</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jan 2021 15:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دقیقا همین امروز اما پارسال</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84-juitwrgf20kx</link>
                <description>یکسال پیش دقیقا همین روز ۱۳ دی اما جمعه، فرجه امتحانات پایانترم بود و محل جبران کم‌کاری و اهمالکاریا اون هفته پنجشنبه-جمعه رو خونه نرفتم نشستم خابگاه درس بخونم ...هم اتاقیام جدید بودن زیاد باهم حرف نمیزدیم ... پنجشنبه شب تصمیم گرفتم که دیگه جدی شروع کنم ریاضیات مهندسی هم زیاد بود هم سخت هم کابردی خلاصه شبش ۱۰ یا ۹ خوابیدم که فرداش سحر علی الطلوع بیدار شم بشینم پا درس ... صبحم بیدار شدم نت رو برخلاف عادت و طبق قرار قبلی که با خودم گذاشته بودم روشن نکردم .... تا ساعت ۱۲ ظهر که اذان بود درس میخوندم ولی در این حین صدای قرآن خوندن ار خود صبح بود با خودم گفتم لابد کوتیا* یکی فوت کرده براش عزا گرفتن اما قطع که نمیشد گفتم شاید چون جمعه‌س میزارن منکه تا حالا نموندم جمعه‌ها رو ببینم چه شکلیه ... صدای قرآن قشنگ بود واقعا همیشه جانبخش و روحیه بخشه...اذان که گفت یا شایدم قبلترش با ولع تمام نت رو روشن کردم ببینم چی به چیه اول اینستا رفتم برم بببنم آیا دوستم بم جواب داده یا نه از شانس هم اولین یا دومی استوری شهادت حاج قاسم مضمونشون بود...استوریشو ریپلای کردم اوهههه بازم شایعه تو یکی‌م چقدر باور میکنی تا جواب داد من یه چنتا دیگه دیدم همینه پستا همه مشکی قشنگ تو شک که کنه گفتم باز ملت یه شایعه رو گرفتن دست بدست میچرخونن... اما دوستم جواب داد نه درسته گفتم جدی؟ کی؟ کجا؟ برام ماجرا رو گفت راستش باورم نمیشد نه اینکه خیلی به ایشون ارادت داشته باشم یا اینجور چیزا نه من اصلا یکی دو سالی میشد اسمشونو شنیدم بودم و اینکه برای ماجرای سیل اومده بود خوزستان و بین مردم بود برام عجیب و جالب بود اونم نه تلویزیون و شبکه‌ها مجازی تعریف کنه بلکه خود مردم ازش تعریف میکردن... خیلی تو شک بودم بخصوص اینکه که خیلیا میگفتن جنگ میشه ...من از جنگ بدم میومد بخصوص اگه تو خاک خودم باشه دلیلشم روشنه آبادان و خرمشهر نمونه بارزش که بعد از ۴۰ سال هنوز سرپا نشدن هیچ، بلکه منطقه ۳ هم هستن...خلاصه اونروز همه بهم میگفتن چی میشه ... تلویزیون سلف دانشگاه که خاموش بود یا کسی نیگاش نمیکرد رو همه نیگاش میکردن و شبکه خبر بود همه منتظر انتقام سخت بودن... بعضی‌ها به شوخی میگفتن جنگ میشه از پایانترما خلاص میشیم و بعضی‌ها هم خانواده‌ها زنگ زده بودن ساکشونو ببندن چیزی شد آماده باشن برگردن شهر و استانشون... من قبلا از ترامپ نمیدونم دقیقا کی ولی شنیده بودم که شروع ۲۰۲۰ یه سری چیزها عوض میشه و باخودم فکر میکردم شهادت سردار شروعش یا همون اتفاق بخصوصه ...روزها گذشت تا من یکمی فهمیدم سردار سلیمانی کیست... چه دانشمندی بوده... چه رتبه‌ایی داشته...چیکارا کرده و خیلی چیزای دیگه... یه جمله هم منصوب به ایشون یاد گرفتم و خیلی تکرار میکنم چون خیلی درکش میکنم و اونم اینه که &quot; فرصتی که در تهدیدهاست در فرصتها نیست.&quot;اینم برگی از خاطرات ما در ۱۳ دی ۹۸  و اوایل ۲۰۲۰ سالی پرحادثه و با کلی اتفاقات که گذشتن یا درحال گذشتن هستن?یه جمله اختتامیه بگم روزگار برخی آدمهایی که سعی دارند مخفی و پنهان باشن رو  پس از مرگشون برای زندگان دیکته خواهد کرد.و السلام۱۳ دی ۱۳۹۹(آخرین سال قرن ۱۴ حس میکنم دنیا در قرن جدید قرار پوست اندازی کنه و پوست جدید دربیاره)    *اهالی کوت عبدالله</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 15:22:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شگفتانه(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-tfzwarfpgygk</link>
                <description>Mosfet or Bjt??-امتحان چگونه بود؟  +شگفتانه ای بیش نبود -بازم رفتی تو فاز شعر و شاعری ???-اخه نمیدونی که وایسا که با سرهم کردن کلمات برات توصیف‌ش کنم...&quot;تابحال ندیده بودم که چگونه ۸ ماسفت به زیبایی در کنارهم جاگرفته‌اند?ربع ساعت اول را محو نگاه به آن‌ها بودم با دهان باز  و چشمانی تیز بین و سوالی در ذهن که سر وتهش کجاست؟?...سپس در جزوه‌ی شیخ‌مان گشتم بلکه نشانی یا مشابه‌ایی از آن را بیابم اما نیافتم بلکه فقط تک ماسفتی بود گوشه جزوه و در همان کناره‌ها نوشته بود کتاب سدرا را بخوانید من هم خوشحال? به امید یافتن حل آن تک سوال امتحان سدرا را گشتم اما نبود بجز یک شکلی که شبیه‌ش بود اما خواسته‌ا‌ش شبیه خواسته شیخ نبود بنابراین حوصله‌ایی نبود و نه وقتی برای خواندنش? ... در آن حیرانی یادم آمد شیخ گفته بود آنچه من نگفته‌ام، میرعشق گفته است?... رجوع کردم به آن اما هیچ نبود...دست به دامان گوگل شدم اما چیزی یافت نشد... بلاخره از خود چند خطی(یا شایدم چند صفحه‌ایی) در توصیف این شگفتانه نوشتیم و تمام‌ش را برای شیخ فرستادم البته قبل از موعد بلکه پلاسی حاصل شود?&quot;این بود همه ماجرا? بعد از این شگفتانه انتظار نداری که شاعر بشوم و سر به بیابان بذارم؟?-خسته نباشی...+درمانده نباشی? +اما مانده‌ام در جواب این سوال که BJT چی‌ش کم است که به ماسفت نیاز است؟؟؟آخر ای شیخ، تو که جز تعریف BJT به ما چیز دیگه‌ایی نگفته‌ایی چگونه انتظار داری مابغیر از آن بدنبال چیزی باشیم?؟؟شیخ المشایخ BJT#الکترونیک_۲#کتاب_سدرا اسمیت#کتاب الکترونیک میرعشقی#شیخیان#ترم_۵#مهندسی برق# دانشگاه صنعت نفت</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 22:42:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه یک خیال...?</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-sjn7htclivjz</link>
                <description>پشت در بودیم هرچی در میزدیم نمی‌شنیدند مجبور شدم به یکی‌شون زنگ بزنم?‍♀️ در رو بازکنه...ماجرای عاشقانه سه نفره ما?&quot;او&quot; به&quot; این&quot;گفت &quot;آن&quot; را دوست دارد؛ حال مکالمه &quot;این&quot; و &quot;آن&quot;:این: او  به من گفت تو رو دوست داره توچی؟آن:نمیدونماین:اما او گفت مطمئن است دوستش داری! آن:واقعاااا؟ از کجا؟?این:او گفت اونروزی‌ که برای ... میخواستیم بریم چرا از بین اینهمه آدم به او زنگ زدی که در برامون باز کنه؟آن:???? به اون خاطر؟این: چرا میخندی؟? اره فک کنم یکی‌ش این باشه یعنی نقطه شروعش همینه...آن:خره توام که اون روز با من بودی تو شماره کسی رو نداشتی‌، منم شارژ پولی نداشتم بسته مکالمه داشتم تنها کسی‌م که اپراتورش با من یکی بود او بود?این:??آن:بش بگو از سوء تفاهم دربیاد...??و جمعا راه افق را در پیش گرفتنو این بود ماجرای کوتاه اویِ عاشق پیشه ما?اقتباسی از واقعیت و ذهن متخیل نویسنده?</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 19:22:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکی مانده به بیست...</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-q82pvvd7cada</link>
                <description>اکثرا یعنی تا جایی که یادم بوده همیشه نزدیک روز تولدم که میشد خلقم تنگ میشد دلیلش رو نمی دونم چرا اما گمانه زنی هایی دارم شاید چون در چنین روزی باید دنیای دیگری رو وداع گفتم و وارد این دنیا شدم که آن هم ورودم با گریه بود (معلوم است که چقدر از ورودم به این جای جدید ترسیده یا ...بوده ام) گرچه من هیچ یادم نمی آید اما در ضمیر ناخودآگاهم چنین چیزی وجود دارد و هر سال چنین موقعی خودش را بروز میداده... و فکر کنم از آن زمان فکرم درگیر این بوده که چه دنیایی است چرا مرا بدین جا اوردن تبعیدگاه ست یا زندان یا پاداش یا ماموریت یا هدیه ای از جانب خدا(این گفتار والدینم بود)...آرام آرام توانایی هایی به من داده شد کم کم آدمهایی که اطرافم بودن به من یاد داده اند که من عقلی دارم برای تفکر و شاید از اونجا شروع شد که کمی از پرده های این راز  برداشته شد که اینجا کجاست و من کی؟ البته قبلش من همه چیز را به تمسخر که نه به بازی گرفته بودم اما از ان زمان که عقل وجودش را به رخ کشید فهمیدم این بازی سرانجامی دارد که هر صدم ثانیه یا شایدم کمتر مراحل بالاتر می روند و این دنیا دکمه بازگشت ندارد و هر قسمی از زمان مهم است و معلوم نیست کی وقتم تمام شود فقط این را فهمیدم که تابحال کسی از ازل اینجا نمانده هر که بود(جز حضرت دوست) هر چقدرم قدرتمند و غنی..‌. گفته شد که زندگی در این مکان فانی باید هدفی داشته باشد چون این سفر کوتاه پوچ نیست بلکه در آخر این بازی موقع حساب و کتاب است...بهمین خاطر هر چه هست و هرچه خواهد بود برحساب چیزی ست همه اعمال و رفتارم جایی ذخیره خواهد شد ‌هر چند پنهانی دور از رقیبانم چون حسابگر کس دیگری س ....یه قابلیت جالبم که داریم اینه که درطول زمان چیزایی در ما نهادینه میشه در هر مسیری که میریم شاید از همان زمانی که به دنیا میخندیدیم بعدها اسمش اعتقاد میشود ... جاهایی کنجکاویمان را برمی انگیزد و سوالاتمان پررنگ میشود گاهی سستی میکنیم برای دنبال کردنشان گاهی مصر و این انگیزه س که می کشاند و ما اینگونه زندگی را می گذرانیم....امروز ۱۹ مین سال شمسی س که پا به این دنیا گذاشته م خیلی برام جالبه چون همیشه ۱۸ رو هم در تصوراتم برایم جالب بود چه برسه به رد کردنش زمان از دستم در میرود گاهی و فراموش میکنم که چه کسی بودم هستم و به دنبال چه هستم مقصد نهایی کجاس چون سرگرمی فراوان است...اما سال به سال که نه همانطور که گفتم در هر صدم ثانیه یا کمتر لول(level)اين بازی سختر می شود و ما با تجربه هایی سنگینتر آن را می گذرانیم و خدایی که همیشه همراه و یار ماس گرچه ما گاهی یادش را جا می گذاریم ولی او حواسش هس که هم قدم ما که نه قدم ها جلوتر از ماست...البته سال و روز و زادروز همه واحدهایی که به زمین آمده ها برای ثبت دقیق ورود و خروج شان و مدت ماندنشان درنظر گرفته اند‌‌...البته در این روز گاهی افراد زاد روزم را جشن میگیرند و احساس خوشحالی شان از وجود من را باهم شریک میشویم ...خیلیها هم این روز را به من تبریک گفته و فرخنده و مبارک میدانند ...گرچه ممکن است از وجودم زیاد خوشحال نباشند اما این روز را مبارک میدانند...(عادت برخی زمین امده هاس دیگر...)من اکنون بزرگ شدم و بزرگتر هم خواهم شد نمیدانم اندازه همین که دور خورشید چرخیدم بازهم بچرخم  یا نه اما دوس دارم هدف دارتر باشم پر تلاش تر امیدوارتر کنجکاوتر خودم باشم (خودی)اونی که گاهی میان شلوغی دستش را ول کرده و گم میکنم... با اهدافی بلندتر میخواهم قول بدهم که سال دیگر هنگامی که تکرار شود تکراری نباشد حسم موفق تر باشم...</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 18:29:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک معروف به مظلومیت</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-o0sjdmqwvobg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم ۹ مهر روز همبستگی با کودکان فلسطینیامروز روز همبستگی با کودکان و نوجوانانی‌ست?? که بزرگترین جرم‌شان چشم گشودن ?در نقطه‌ای از جهان به نام فلسطین?? است... آن‌ها نه قاتل‌اند نه مزدور آن‌ها فقط به جرم دوست داشتن وطن توسط غاصبان محاکمه میشوند به اسیری گرفته می‌شوند صدای‌شان در همان کودکی در صدای تفنگ‌ها و در دریایی از خون خفه می‌شود... دلیل نامگذاری این روز سالروز شهادت⚰ پسری به‌نام محمد الدوره است که در پشت پدر و درمیان جنگی ناعادلانه راهی آسمان شد?...من ‌‌کاری به بزرگسالان ندارم امروز برای کودکانی می‌نویسم که از کودکیی که حق همه کودکان‌است فقط اسمش را شنیده‌اند یا شاید هم در آن همهمه این اسم را جایی نشنیده‌اند...ممحمدالدورمن موندم در این بازی توئیت‌ها علیه اعدام، علیه کودک‌همسری علیه هزار و یک چیز چرا کسی فریاد خاموش آن کودک فلسطینی را نمی‌شنود؟ چرا کسی از آن‌ دلسوزان برای آن‌ها توئیت عربی نمی‌زند؟ چرا نام فلسطین?? نام آنهمه کودک?? در نقشه نیست؟ برخی‌ها حمایت‌شان از این کودکان و نوجوانان را لازم نکرده اما چرا برای کشتارشان آدم تجهیز میکنن؟ مگر جرم نانوشته آن‌ها چیست؟این حرفهایم از روی احساس خالی و توهمات نبود بلکه به آمار که نگاهی بندازی میفهمی که چه ارازلی در این جهان هستند که ادعای حقوق بشر و توئیت‌های به همه زبانشان در مجازی دست به دست می‌شوند ولی انگار چشمانشان از دیدن کودکانی که در چندکیلومتری‌شان کشته می‌شوند، به اسیری گرفته می‌شوند، زندانی می‌شوند، سوء‌تغذیه دارند کور است?کودکان، مظلوم ترین قربانیان غزه اند. ستم رژیم صهیونیستی به آنان، چنان تأسف آور است که حتی یهودیان باوجدان نیز در برابر این رفتارها اعتراض کرده اند. جاناتان ساکس، خاخام بزرگ انگلیسی، با صراحت، سیاست اسرائیل در قبال ملت فلسطین و کودکان آنها را محکوم کرده و گفته است: «وضعیت، بسیار اسف بار است؛ زیرا این وضعیت، با ارزش های دین یهود سنخیت ندارد و با تعالیم حقیقی دین یهود مغایر است». نگاهی به آمارها بیندازیم که نگوییم هیچ حرفی از روی احساس صرف است...۱)رژیم صهیونیستی، بسیاری از کودکان اسیر فلسطینی را در بخش های کوچکی نگه داری می کند که جای کافی برای تردد و خواب و کارهای روزمره ندارند.? همچنین، آنها را با وجود سن کمشان، محاکمه و از ملاقات آنها با خانواده??‍?‍? هایشان جلوگیری می کند. بر اساس آخرین اخبار منتشر شده، رژیم اشغالگر، بیش از 231 کودک فلسطینی را پای میز محاکمه کشانده است و بیش از 100 کودک نیز در انتظار محاکمه به سر می برند. درحالی که سازمان های بین المللی دفاع از حقوق کودکان، مسائلی جزیی مانند تنبیه لفظی والدین نسبت به کودکان را جرم می دانند،? در برابر اقدام رژیم صهیونیستی سکوت کرده اند.*محمود عمرو، روان شناس فلسطینی می گوید: «اقدام نیروهای اسرائیلی در به کار بستن خشونت و سیاست ترساندن و جدا و دور کردن کودکان فلسطینی از محیط خانواده و اجتماع به مدت طولانی، درحالی که آنها در سنی قرار دارند که ذهن و شخصیت شان شکل می گیرد و نیاز به آرامش و تعلیم و تحصیل دارند??، موجب شده است که کودکان، گرفتار اضطراب، نگرانی?، افسردگی? و بیماری های روحی? شوند.۲)از سال 2000 تا 2009 میلادی، بیش از چهار هزار کودک و زن فلسطینی ساکن نوار غزه، به شهادت رسیده اند. البته این آمار، غیر از کودکان و زنانی است که به دلیل شرایط بد زیستی و سوء تغذیه و نبود تجهیزات پزشکی جان خود را از دست می دهند.۳)حملات شبانه روزی اسرائیلی ها علیه مبارزان فلسطینی، فقط به آنها آسیب نرسانده است. مردم عادی و حتی نوجوانان و کودکان نیز در این حملات آسیب های بسیاری دیده اند. مرکز پژوهش های روان شناسی غزه اعلام کرده است: خانه های 99 درصد کودکان فلسطینی، در معرض گلوله باران☄رژیم صهیونیستی قرار گرفته و 95 درصد نیز گاز اشک آور استنشاق کرده اند. در این آمارگیری که از 120 کودک زیر 15 سال در دو منطقه رفح و التُّفاح در خان یونس صورت گرفته، آمده است: 5/52 درصد کودکان، دچار کم اشتهایی شده اند، 5/42 درصد از کم خوابی? رنج می برند، 60 درصد به افسردگی? مبتلا هستند و 5/57 درصد به حالت های عصبی? دچارند.۴)در 16 اردیبهشت سال 1383، ارتش اسرائیل به دیرالبلاح، اردوگاه پناهندگان در خان یونس و شهر رفح یورش برد. در این حمله، نظامیان اسرائیلی چندین خانه و بسیاری از مزارع فلسطینی ها را ویران کردند، ولی نوجوان های فلسطینی بی کار ننشستند. آنها با پرتاب سنگ، به جنگ تانک های اسرائیلی رفتند و سربازان اسرائیلی نیز به سوی آنها شلیک کردند. در همین درگیری، بر اثر تیراندازی اسرائیلی ها، پلیسی فلسطینی به شهادت رسید و 16 فلسطینی که بیشترشان نوجوانان 12 تا 14 ساله بودند، زخمی شدند....چه بگویم گه نگفته هم پیداست?...ولی نمیدانم چرا آن‌طور که باید کسی صدای آن‌ها بلند نمی‌شود چرا بلندگوی آن‌ها با تقویت کمی صدای آن‌ها را منعکس می‌کند?...اما صدای نه به اعدام قاتلان و متجاوزان اینقدر بلند است؟ کدام معصوم‌تر است؟?شما هرکدام در دور و اطراف خود کودکانی را دارید چقدر از آن‌ها مراقبت می‌شود؟ چقدر ما از دیدن  زخم و یا درد یا بیماری یک کودک آزرده خاطر می‌شویم؟ اصلا کودک چرا باید اولین اسباب بازی‌ش فشنگ و تانک و خون باشد آن‌هم واقعی؟ به چه جرمی؟ چرا خبری از آن توئیت‌زنان نیست؟ چرا با افتخار به سرزمین غصبی اجداد این کودکان سفر میکنند و با آن غاصبان و قاتلان کودکان روابطی صلح آمیز دارند؟امروز هیچ مسلمانی نیست که فریاد کمک خواهی آنها را نشنیده باشد و این کلام رسول گرامی اسلام را به یاد نیاورده باشد که: «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً ینادِی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ؛ هرکس بشنود صدای مردی (یا انسانی) را که فریاد می کند: ای مسلمانان! به فریادم برسید و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست». امروز، سکوت در برابر این همه ستم، معنایی جز رضایتمندی از رفتار صاحبان زور و قدرت صهیونیستی ندارد و هر مسلمانی وظیفه دارد به قدر توان خود، از فلسطینیان حمایت کند. به قدر توان یعنی حتی اگر به بهانه این روز عکس کودکی فلسطینی بگذاری و دو خط از زبان کودکانه‌ش سخنی بگویی...?✌??والسلام.</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 10:58:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماسک لبخند</title>
                <link>https://virgool.io/@ssha72324/%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-sxeefw938hss</link>
                <description>ماسک لبخند و خوشبختی چیز خوبی است حتی در قعر مشکلات و سختی بودن اگر ماسک رضایت بر صورت نهیم خیلی خوب ست چون زمان میگذرد و اتفاق ها همه چه خوب چه بد در روزی از روزها در آن زمانی که نقطه سرخط عمرما گذاشته میشود تمام میشوند ... و اصلا نگرانی در خیلی جاها معنی ندارد وقتی خدا آن قوه ماورایی آن خالق همیشه ناظر هست... او حواسش هست گرچه من ظلمی به خود کنم(که او ظلم به خودم را مساوی عصیان از فرمان وی قرار داده)...تا او هست نگرانی معنایی ندارد...البته عدم نگرانی به معنای بی خیال نیست بلکه وابسته نتیجه نباشیم تلاشمان را حداکثری کنیم و توکل ... اگر کم کاری داشتیم بازم‌او هست دستمان رابگیرد...  البته ماسک خوشبختی و رضایت به معنای این نیست که الکی اوقات خوشت را به رخ دیگران بکشی ...این حس خوشبختی درونی است و در درون خودت را خوشبخت و راضی بدان که بقول مولایمان علی علیه السلام افکارت ،گفتارت خواهند شد و گفتارت ، عملت خواهد شد...پس اگر از درون رضایت بدهی به چیز هایی که در تغییر کردنشان دخیل نیستی و توکل کنی بر آن قدرت فناناپذیر ازلی ، بدان که روزی به پای در مسیر خوشبختی خواهی گذاشت...خوشبختی مفهوم ها و ترجمه های فراوانی دارد شاید به اندازه آدمهای روی زمین بتوان ترجمه‌ش کرد...در لغتنامه من هم چیز درونی ست رضایت پشت گرم بودن به چیزی...این را بدان که زندگی و مادیات آن تمامی ندارد نمی گویم هیچ وقت رفاه خوشبختی نمئ آورد...و البته بی دغدغه بودن شاید نتوان بود ...اما اگر دلت گرم باشد به کسی که همه چیز در دستان اوست دیگه برات فرقی نمیکند چه مشکلی پیش روی توست او بزرگتر از همه ست تا زمانی که در زمین او بازی میکنی حواسش به تو هس?تو زمین ش هم نباشی حواسش به تو هس تو مخلوق اویی تلاشش را میکند بیارتت به زمین‌ش...او عشق است و عاشق حقیقی ما❤ اما این را خوب میدانم آنکه خلق میکند و از ازل تا ابد الله واحد بهتر از مخلوق ، مخلوق را میشناسد (بقولی زیر و بمش را بهتر بلد است...) و او میتواند برای ما تفسیر کند خوشبختی چیست و باید در کجا و تا کجا و چگونه به دنبالش رویم... خوشبختی و خوشحالی جار زندنی نیس که کسی بخواهد با چند عکس از جشن، زیباییش، نمیدانم چیزهایی که این روزها در فضای مجازی ریخته‌ست ... من حق قضاوت ندارم... اما دلم میگرد که فقط دو نفری را که من از دور زندگی شان را می بینم ... یکی ظاهر زندگی‌ش را خوب جلوه میدهد در حالیکه فراری است از شرایط و اوضاعش حالا به هر دلیلی اما گونه‌ای دیگر تظاهر که نه درواقع به رخ دیگران بیشتر میکشد یا شایدم فضای مجازی پناهگاهی شده برای فرار از زندگی حقیقی برای پوشاندن همه درزها و کمبودهای زندگی حقیقی‌ش اما نفر دومی که همه چیز آرام برفق مراد اما هنگامی که زندگی اویی که جار میزند را می بیند افق های زندگی ش تاریک میشود ...#لحظه خوبمان را به رخ همه نکشیم خودمان لذت ببریم و تعداد محدودی نمیدانم از نمایش صورت و تولدهای این و آن قرارست به کجا برسیم؟؟</description>
                <category>&gt;حیران&lt;</category>
                <author>&gt;حیران&lt;</author>
                <pubDate>Tue, 15 Sep 2020 14:37:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>