<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های استاکر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@stalker</link>
        <description>چیزای جالبی که می‌بینم یا به ذهنم می‌رسه رو می‌ذارم اینجا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:23:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12586/avatar/Mvo7Vj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>استاکر</title>
            <link>https://virgool.io/@stalker</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جاج</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/%D8%AC%D8%A7%D8%AC-qos2at6kp0ln</link>
                <description>بچه‌ها ما یه رفتارِ شناختی داریم به اسمِ «ذهن‌خوانی». دیدید بعضی وقتا دربارۀ یه نفر یه فکری می‌کنیم، که اون طرف چطور دربارۀ خودمون یا یه چیز دیگه فکر می‌کنه؟ این می‌شه ذهن‌خوانی.داشتم فکر می‌کردم که چقدر روابطمون تحتِ تأثیر ذهن‌خوانی قرار می‌گیره. براتون پیش اومده که ذهنِ یکیو بخونید و بعد باهاش حرف بزنید و متوجّه بشید اصلاً اون چیزی که فکر می‌کردید درست نبوده؟نظرتون دربارۀ «ذهن‌خوانی» (یا همون «قضاوتِ بدونِ داشتنِ اطّلاعاتِ کافی» یا به قولِ جماعتِ توییتری: «جاج») چیه؟ به نظرتون این رفتارِ بدیه و باید از این کار دست برداریم؟اگه جوابتون به پرسشِ آخری مثبته، باید بگم سخت در اشتباهید. و این یادداشت برای شماست:بر خلافِ چیزی که تصوّر می‌شه، نه تنها این قضاوت و پیش‌داوری بد نیست، بلکه خیلی هم خوبه؛ شاید حتیٰ می‌شه یه جورایی گفت که این پیش‌داوری باعث بقای خودمون هم هست. همچنین بازم بر خلافِ چیزی که تصوّر می‌شه، نه تنها به هیچ وجه نمی‌شه این پیش‌داوری رو حذف رد، بلکه حتیٰ نمی‌شه کَمِش هم کرد.چطور؟ می‌گم برات.انسان ذاتاً موجودیه که باید قضاوت کنه. بپذیرید اینو. توضیحشم ساده‌ست. انسان‌ها دائماً در حالِ قضاوت‌کردن‌اند. هیچ جٌنبنده و نجُنبنده‌ای از تیغِ قضاوتِ آدما در اَمون نیست. هر آدمی در هر ثانیه از زندگیش به طورِ خودآگاه یا ناخودآگاه داره هزاران قضاوت می‌کنه. در، دیوار، گُل، ماشین، خونه، سنگ، زمین، آسمون، هوا، دخترِ همسایه، پسرِ فامیل، دوستِ تو دانشگا، گربۀ سرِ کوچه، کلاغِ رو درخت، پرنده، خزنده، چرنده، درنده، حیوونا، آدما و حتیٰ خودِ خدا(!) موردِ قضاوتِ انسان‌ها قرار می‌گیرن. آدما با هم وتنهااااااا... نه...چیزه... آدما دائم دارن بررسی می‌کنن که چی واسه‌شون خوبه، چی واسه‌شون بده، چی خوب‌تره، چی بدتره. چی واسه‌شون منفعت داره، چی واسه‌شون ضرر داره و...مثلاً یه غذاخوردنِ ساده با هزاران قضاوت و پیش‌داوری انجام می‌شه. اینکه:«الان چه غذایی بخورم بهتره؟»«با این شرایطِ من، غذای ارزون بهتره یا گرون بهتره.»«نوشیدنی چی بخورم بهتره.»«اصلاً همراش نوشیدنی بخورم بهتره یا نخورم بهتره.»«غذا رو تو خونه درست کنم بهتره یا از بیرون بگیرم بهتره.»«اگه قرار باشه از بیرون بگیرم، از کجا بگیرم بهتره.»و...حالا نمی‌شه از این موجود انتظار داشته باشیم بقیۀ آدما رو از پیش قضاوت نکنه. چون ذهنش ذاتاً باید آدما رو قضاوت کنه  تا بتونه تصمیم بگیره که «بره جلو و با اون آدم رابطه برقرار کنه» یا «ولش کنه بذاره به حالِ خودش» یا حتیٰ «سریعاً از اون آدم فرار کنه» (اون چیزی که اوّلِ متن گفتم: که این جاج یا قضاوت حتیٰ باعثِ بقای خودمون می‌شه، با این توضیح ملموس‌تره).خلاصه قضاوت‌کردن خیلی خوبه. نیازه. و چه بخوایم چه نخوایم، چه خوب بدونیمش چه بد بدونیمش، هزاران‌بار در شبانه‌روز انجامش می‌دیم. درسته که خیلی وقتا تو قضاوت‌کردنِ آدما دچارِ اشتباه می‌شیم، امّا عملاً و منطقاً امکان نداره بتونیم کسیو قضاوت نکنیم. پس بهتره سعی کنیم بهتر قضاوتشون کنیم.حالا اینکه چطوری می‌تونیم دیگرانو بهتر قضاوت کنیم، خودش یه بحثِ دیگه‌ایه که در این مقال نگنجد. سعی می‌کنم تا فردا یه پست هم در موردِ جاجِ بهتر بذارم.مخلص رفقا.پستِ پیشنهادی: https://virgool.io/@stalker/sanaei-devil-god-by3mds9jkamn </description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 20:36:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاتمۀ بحثِ مخالفان و طرفدارانِ عزاداریِ تجملاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/azadaritajammolati-q7jmslhenzln</link>
                <description>همیشه دورۀ محرم و عزاداری که می‌شه بحثِ خسته‌کنندۀ مخالفان و طرفدارانِ «بریز و بپاش در عزاداری» هم نقل مجالس و محافل می‌شه. بیاین برای یه بارم که شده با تعمّق رو این موضوع، به یه نتیجۀ منطقی برسیم و این بحثو خاتمه بدیم:مقدمه اول: تمامِ هدفِ برگزاریِ عزاداریا «ثواب کردنــ»ــه. و کسایی که تو این مراسما بریز و بپاش می‌کنن، تصوّرشون اینه که دارن «ثوابِ بیشتری می‌برن».مقدمۀ دوم: تمامِ هدفِ برگزاریِ جشن عروسی و... رسیدن به «عشق و حالِ» بیشتره. و کسایی که تو این مراسما بریز و بپاش می‌کنن، تصوّرشون اینه که دارن «عشق و حالِ بیشتری می‌کنن».نتیجه‌گیری: وقتی طرف میاد بهمون می‌گه به جای این بریز بپاش تویِ عزاداری، بیاین و یه عزاداریِ ساده بگیرین و پولشو خرجِ فقرا کنین، در واقع داره درست می‌گه. چون ما که هدفمون «ثوابـــ»ـــه اگه بیایم و پولِ این عزاداریای تجملاتیو خرجِ فقرا کنیم احتمالاً «ثوابِ» بیشتری می‌بریم. اما اینکه ما به طرف می‌گیم خب خودت اگه راس می‌گی برو پولِ عروسیتو خرجِ فقرا کن، در واقع داریم سفسطه می‌کنیم. چون اون یارو هدفش از گرفتنِ جشنِ عروسیِ تجملاتی، رسیدن به «عشق و حالِ» بیشتره که واقعنم با این کارش به اون هدف می‌رسه. بنابراین دلیلی نداره که بره پولِ عروسیِ تجملاتیشو خرجِ فقرا کنه، چون هیچ «عشق و حالی» به اون صورت تو این کار نیس.بنابراین اگه جزوِ دستۀ طرفدارانِ عزاداری‌هایِ تجملاتی هستین، در جوابِ اینکه: به جای این کارا برو پولشو خرجِ فقرا کن، نگین: خودت برو پولِ عروسیتو خرجِ فقرا کن. غیرِمنطقیه. سفسطه‌س. نمی‌گم جوابشونو ندین. فقط می‌گم اینو نگین. بگردین یه جوابِ دیگه که منطقیَم باشه تحویلِ مخالفانتون بدین (که بعید می‌دونم جوابِ منطقی‌ای واسه این نوع بریز و بپاش پیدا بشه.)و اگه جزوِ دستۀ مخالفانِ عزاداریای تجملاتی هستین، یادتون باشه که اگه به طرفداران این عزاداریا گیر دادین و بهتون همچین جوابایی دادن، بهشون متذکر بشین که این جواب غیرِمنطقیه.در ضمن من خودم نه تنها هیچ کدوم از این دو گروهو تأیید نمی‌کنم. بلکه مخالفِ هردوشونم هستم.مخلص همگی.پست پیشنهادی: https://virgool.io/@stalker/sanaei-devil-god-by3mds9jkamn </description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Wed, 04 Sep 2019 04:00:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیویورک؛ فاصله؛ تعادل.</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%9B-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87%D8%9B-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-l8b0ghkakprl</link>
                <description>«نیویورک، برای بازدید کردن شهر خوبی‌ست؛ اما برای زندگی کردن، نه!»این جمله را می‌شود برای روابطِ انسانی -نه فقط جنسی- به‌کار گرفت. کسانی هستند که فقط برای چند دقیقه گپ‌زدن، بسیار خوب و دوست‌داشتنی‌اند اما برای روابطِ طولانی، مانند فاجعه‌اند! آواز دُهُلی‌اند که فقط از دور خوش‌اند!«براردینلی» می‌گوید: «گاهی، بهتر است قهرمانان و افراد مشهور را فقط از فاصلۀ دور تماشا کرد.»بسیاری، شیفتۀ افکار و عقاید -یا حتی زیباییِ ظاهری- یک فرد می‌شوند، اگر از نزدیک با او برخورد داشته باشند، نظرشان به کلّی نسبت به آن فرد تغییر می‌کند و تمامِ تصوّراتشان نسبت به او، از هم می‌پاشد و آن حسِ مثبت و دوست‌داشتنی در رابطه با او را از دست می‌دهند. آن فرد، ممکن است هرکسی باشد: یک فیلسوف، یک هنرمند و یا حتی زن یا مردی زیبا.به‌نظرِ شمایی که -مثلاً- عاشق «نیچه»اید، آیا می‌شد با او دَمی زندگی را گذراند؟! همان‌طور که کافکا در مورد خود، می‌گوید: «آن‌چه را که آفریده‌ام، فقط حاصلِ تنهایی است.» اکثرِ این بزرگان در این «تنهایی» و «دوری از اجتماع» بود که به این مقام و تفکرات رسیدند! زندگیِ واقعی در کنار آنان با تصوّراتِ ما از ایشان، فاصلۀ بسیاری دارد -خسته‌کننده، خُشک و به‌دور از احساسات و خوی عوام‌اند.در بخشی از فیلمِ سانتی‌مانتالیستِ «بختِ پریشان» ساختۀ «جاش بون»، شما می‌توانید تقابل این دو ذات را ببینید: دوست‌داران نویسنده‌ای که به دیدنش می‌روند اما در برخورد با او، تنفر جایگزینِ این عشق می‌شود!ضمن این‌که لحن و حتی چهرۀ واقعی‌شان هم ممکن است غافل‌گیرمان کند -برایمان تاثیرگذار باشد و همه‌چیز را تغییر دهد... پس شاید -در مواردی- اگر می‌خواهیم این افراد را همان‌طور دوست‌شان داشته باشیم و تصوّرات‌مان نسبت به‌شان تغییر نکند، نباید نزدیک‌شان شد و «فاصله»مان را با آنان حفظ کنیم.حال، این در مورد افرادی‌ست که فقط از دور، دیدیمشان... اما اگر کمی معنوی‌تر -به‌دور از بحثِ فیزیکی- پیش برویم، جدا از افرادِ مذکورِ فوق، در رابطه با دوستی -چه جنسی و غیرجنسی- اطرافیانِ خودمان هم، «فاصله» -نه فقط فاصلۀ جغراقیایی- امر بسیار مهمی‌ست!«بوبن» می‌گوید: «هنر اصلی در زندگی، هنرِ فاصله‌هاست. اگر زیاد نزدیکِ هم باشیم، می‌سوزیم و اگر دور از هم باشیم، یخ می‌زنیم. باید یاد بگیریم، جای درست و دقیق‌مان کجاست.» این «جای درست و دقیق» هم جایی «ثابت» نیست؛ بلکه مانند تمرکز برای راه رفتنِ روی طناب می‌باشد؛ فقط باید با حفظِ تعادل، پیش رفت. نه زیاد باید به چپ و نه زیاد به راست، کج شد! مثلا گاهی برای این‌که کسی را در زندگی از دست ندهیم، «بیش‌ازحد» به اون نزدیک می‌شویم -که ناخواسته حسِ در بند کردن و اسارت را به او تلقین می‌کنیم. در نتیجه، ناخودآگاه او می‌خواهد برای فرار از این بند، خود را از شما فاصله دهد... به همین میزان، زیاد دور هم نمی‌شود شد که حسِ تنهایی و پوچی به او دست دهد... اما در نهایت، این «فاصله» باید به چه میزان باشد و مکانِ ما کجاست؟! خب، این همان تعادل است؛ تعادلی که به شما و فردی که پیش‌رویتان است بستگی دارد و خودِ شما باید «میزان» درست این «فاصله» را دریابید! فاصله و مکانی که کاملا نسبی‌ست و بسته به زمان و مکان ممکن است مدام تغییر کند.پایان.پُستِ پیشنهادی: https://virgool.io/@stalker/vojtek-cxrial4hvted </description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2019 13:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزلی عجیب از زبانِ شیطان در موردِ خداوند؛ سرودۀ سنایی</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/sanaei-devil-god-by3mds9jkamn</link>
                <description>‏یکي از عجیب‌ترین غزلای تاریخِ ادبیات رو سنایی سروده. غزلی از زبانِ شیطان! تو این غزل، شیطان از بارگاهِ معشوق (خداوند) به‌خاطرِ موجودی پَست (انسان) جدا افتاده و غمگینه و از معشوق (خداوند) گِله می‌کنه.شعر رو بخونید و لذت ببرید:با او دلم به مهر و مودّت یگانه بودسیمرغِ عشق را دلِ من آشیانه بودبر درگهم ز جمعِ فرشته سپاه بودعرشِ مجید جاهِ مرا آستانه بوددر راهِ من نهاد نهان دامِ مکرِ خویشآدم میانِ حلقهٔ آن دامْ دانه بودمی‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مراکرد آنچه خواست، آدمِ خاکی بهانه بودبودم معلمِ ملکوت اندر آسمانامّیدِ من به خُلدِ بَرین جاودانه بود(خُلدِ بَرین: طبقۀ بالای بهشت)هفصدهزار سال به طاعت ببوده‌اموز طاعتم هزار هزاران خزانه بوددر لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شودبودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبودآدم ز خاک بود، من از نورِ پاک او   (او= خدا)گفتم یگانه من بُوَم و او یگانه بود   (او= آدم)گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ایچون کردمی که با منش این در میانه بود(مصرع دوم= «چطوری باید رفتار می‌کردم با کسی که این جوری با من رفتار می‌کرد؟»)جانا بیا و تکیه به طاعاتِ خود مکنکاین بیتْ بهرِ بینش اهل زمانه بوددانستم عاقبت که به ما از قضا رسیدصد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بودای عاقلانِ عشق، مرا هم گناه نیستره یافتن به جانبشان بی‌رضا نبودپی‌نوشتِ ۱: در عرفانِ قدیم، شیطان خیلی موجودِ پلیدی نبود. حتی فرقه‌ای بودن که اعتقاد داشتن که فقط و فقط شیطان تنها خداپرستِ واقعی بوده. به این دلیل که فقط حاضر بود به خدا سجده کنه، نه به آدم.پی‌نوشتِ ۲: عده‌ای از جمله دکتر شفیعی کدکنی این شعر رو به خاقانی و بعضاً افرادِ دیگری هم منسوب می‌دونند ولی حس و حال و سبکِ بیانِ این شعر بیشتر به سنایی می‌خوره. (واسه خودم اما این چیزا مهم نیس. مطلبو بچسبید. نمی‌خواد خودمونو زیاد در گیرِ پیداکردنِ شاعرِ اصلیش بکنیم. اونایی که کارشون پیداکردنِ شاعرِ اصلیه باید به این موارد بپردازن و نتیجه رو به ما اعلام کنن.)پُستِ پیشنهادی: https://virgool.io/@stalker/vojtek-cxrial4hvted </description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 18:06:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«وُیتِک»، خرسِ ایرانی؛ مشهورترین سربازِ جنگِ جهانیِ دوم!</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/vojtek-cxrial4hvted</link>
                <description>جمع شید اینجا می‌خوام یه چیزِ با حال واسه‌تون تعریف کنم ^__^وُیتِک.‏می‌دونستید مشهورترین سربازِ جنگِ جهانیِ دوم «ایرانی» بود و در واقع یه «خرس» بود؟!اسمش وُیتِک بود (لهستانیا  این اسمو روش گذاشتن)، درجه‌ش سرجوخه، کارش حمّالی و آبجوخوری و سیگارکشی و سیگارخوری بود. اهل همدان بود و در ازای 2 تا قوطیِ کنسرو به سربازای لهستانی فروخته شد. بعد از جنگ بارها به بی‌بی‌سی هم دعوت شد. و تو سنِ 22 سالگی، تو اسکاتلند مرحوم شد.وُیتک در حال خوردن آبجو و کشیدن سیگار.داستانِ وُیتِک از سال 1942 شروع می‌شه. اون سال یه پسربچۀ همدانی یه توله‌خرس رو در اطرافِ همدان پیدا می‌کنه. ظاهراً مادرِ توله‌خرس توسطِ شکارچیا کشته‌شده‌بوده. پسربچۀ همدانی اون توله‌خرسو میاره خونه و چن روز بعد در ازای 2 تا قوطیِ کنسرو (!) به سربازای لهستانی که تو اطراف شهر بودن می‌فروشَدِش. (البته اگه این کارِ پسره رو در ظرفِ زمانی و مکانیِ خودش بسنجیم خیلیَم منطقی به نظر میاد: 77 سال پیش تو اطرافِ همدان، قوطیِ کنسرو واسه مردمِ محلی خیلی عجیب‌تر و کم‌یاب‌تر از یه توله‌خرسِ قهوه‌ای بود و منطقی به نظر می‌رسه که خرسو بده و چنتا قوطی کنسرو بگیره. بگذریم.)وُیتک در حال کُشتی گرفتن با یکی از سربازاسربازای لهستانی که مدت‌ها بود از زن و فرزند و خونواده دور بودن و در شرایطِ سختِ جنگی هیچ دلخوشی‌ای نداشتن، حالا با اومدن این خرس می‌تونستن یکم خودشونو سرگرم کنن. خرسی که اتفاقاً مهربون هم بود. سربازا در اوقات بیکاری با او بازی می‌کردن و کُشتی می‌گرفتن.سربازا که هیچی از پرورشِ خرس بلد نبودن ناچاراً با اون مثه یکی از اعضای گروهشون رفتار می‌کنن. ینی هرچیزی که خودشون می‌خوردن به اون خرسه هم می‌دادن بخوره (میوه، عسل، شربت، مارمالاد و... ). این خرسه هم بین این چیزایی که بهش می‌دادن علاقۀ زیادی به آبجو و سیگار نشون داد. سیگارو هم می‌کشید و هم می‌خوردش :)کودکیِ وُیتِک، در روزهای اولی که به ارتش لهستان ملحق شده بود.این خرسِ ایرانی کم‌کم بینِ اون گروهانِ سربازای لهستانی محبوب شد و اونو همه‌جا همراهِ خودشون می‌بردن. (عراق، سوریه،فلسطین، مصر، و جنوب ایتالیا و خلاصه هرجا که  گروهانِ 22 پشتیبانیِ توپخانهٔ ارتشِ لهستان می‌رفتن وُیتِک هم می‌بردن.)وُیتِک تو این سفرها با جابه‌جاییِ جعبه‌های مهمات و وسایلِ سنگین‌وزن کمکِ زیادی به سربازها می‌کرد. تو یکی از این سفرها، یه روز که تو مصر بودن و می‌خواستن برای رفتن به ایتالیا سوار کشتی بشن، متوجه می‌شن که مسئولینِ بندر اجازه نمی‌دن هیچ حیوونِ وحشی‌ای سوارِ کشتیِ سربازا بشه. اما سربازا هم بی‌کار ننشستن. رفتن و از رئیسِ ستادِ ارتش‌شون تو مصر اجازۀ رسمی گرفتن و خرس رو به خدمتِ سربازی درآوردن! بنابراین باید برای این خرس یک اسم انتخاب می‌کردن، اسمشو «وُیتِک (Wojtek)» ثبت کردند که در زبون لهستانی به معنیِ «جنگجوی خندان» یا «کسی که جنگو دوست داره» است. علاوه بر این، به وُیتِک شمارهٔ خدمت، دفترِ جیره‌بندی و حتی درجه هم تعلق گرفت (درجه‌شو «سرجوخه» گذاشتن). به این ترتیب نقشهٔ سربازا عملی شد و مسئولینِ بندر به وُیتِک اجازه دادن همراهِ بقیۀ سربازا سوارِ کشتی بشه و مصر رو ترک کند. یه مدت بعد، وُیتِک تو نَبَردِ مهم و سرنوشت‌سازِ «مونت کازینو» تأثیر زیادی بر پیروزیِ ارتشِ لهستان داشت. وُیتِک فداکاریای زیادی تو این جنگ از خودش نشون داد و باعث شد یه چهره‌ی افسانه‌ای ازش تو ذهن سربازا و مردم شکل بگیره. همچنین وُیتِک علاوه بر اینکه جعبه‌های مهمات رو جابه‌جا می‌کرد، تو این جنگ خمپاره‌های سنگین رو هم به دستِ سربازا می‌رسوند و نکته‌ی خیلی جالبش اینه که این خمپاره‌ها رو به آرومی و بدون اینکه ضربه ببینن حمل می‌کرد و حتی یه دونه خمپاره یا جعبه‌ی مهمات هم از دستش نیوفتاد.بعد از این جنگ، شهرت و محبوبیتِ وُیتِک به شدت زیاد شد و فرماندهان ارتش به پاسِ خدماتِ وُیتِک دستور دادند که نمادِ گروهانِ 22 پشتیبانیِ توپخانۀ ارتشِ لهستان به شکلِ یک خرس که در حالِ حملِ خمپاره است تغییر کنه. (شکلِ زیر)وُیتِک در حالِ حملِ خمپاره برای توپخانه. نشانی که بر روی خودروهای گروهانِ ۲۲ پشتیبانِ توپخانۀ ارتشِ لهستان نقش بسته بود.تصویرِ وُیتِک و آرمِ گروهانِ 22 توپخانۀ ارتشِ لهستان با تصویرِ وُیتِک بر روی ماشین.اما بعد از پایان جنگِ جهانی، تعدادی از سربازای این گروهان به اسکاتلند منتقل شدن و وُیتِک رو هم همراه خودشون به اسکاتلند بردن. اون‌جا وُیتِک رو به یک باغ‌ِوحش سپردن. وُیتک 16 سال تو اون باغِ‌وحش زندگی کرد و مردم و همرزمانش بهش سر می‌زدن و بهش سیگار هم می‌دادن :)یکی از همرزماش تعریف می‌کنه بعد از چن سال رفتم دیدنش و فک نمی‌کردم دیگه کلمات لهستانی که باهاش حرف می‌زدیم رو بلد باشه. اما وقتی به زبونِ لهستانی باهاش حرف می‌زنه، بهش واکنش نشون می‌داده.وُیتِک و همرزمانش در ارتش لهستان.وُیتک سر انجام در سال 1963 و در 22 سالگی تو اون باغِ‌وحش از دنیا رفت اما هنوز با گذشت بیش از 70 سال هنوز مردم به یادش هستن و کلّی در موردش حرف می‌زنن. کلّی هم مستند و کتاب و نمایش‌نمایش‌نامه و... در موردش ساخته‌شده و حتی چند نشانِ گرامی‌داشتِ او تو موزه‌های جنگ جهانی دوم نگهداری می‌شه. همچنین در زمانِ حیاتِ وُیتِک چندین بار بی‌بی‌سی اونو به برنامه‌ش دعوت کرد.پایان. پست پیشنهادی: https://virgool.io/@stalker/pablo-neruda-the-book-of-questions-lxo5ilmau5cm </description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 17:45:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سؤالای با حالِ پابلو نرودا که ذهنتون رو درگیر می‌کنه</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/pablo-neruda-the-book-of-questions-lxo5ilmau5cm</link>
                <description>پابلو نرودا یه کتاب داره به اسمِ «دفتر پرسش‌ها». چند ماه مونده به مرگش این کتاب رو کامل می‌کنه. تمامِ کتابش فقط و فقط سؤاله. سؤالایی که ذهن آدمو قلقلک می‌ده و با روح و روان آدم بازی می‌کنه.این زیر چن‌تاشو که به نظرم بامزه‌ست می‌نویسم.دفتر پرسش‌ها - پابلو نرودا* چرا هواپیماهای خیلی بزرگ با بچه‌هاشان به آسمان‌گردی نمی‌روند؟* چرا به هلی‌کوپترها نمی‌آموزند که از خورشید عسل بمکند؟* اگر مُرده باشم و خودم خبر نداشته باشم، ساعت را از که بپرسم؟* چرا درختان، شکوهمندیِ ریشه‌هاشان را در زیر خاک پنهان می‌کنند؟* بهشت چند کلیسا دارد؟* برگ‌های کدام یک بیشتر است: درخت گلابی یا کتابِ «در جستوجوی زمان گم‌شده»؟* چرا برگ‌ها وقتی احساس زردی می‌کنند خودکشی می‌کنند؟* چرا ابرها هرچه می‌گریند شاد و شادتر می‌شوند؟* آیا صلح، صلح کبوتر است و جنگ، کار پلنگ؟* راست است که در سرتاسر آسمان، دارند زَروَرَق پخش می‌کنند؟* یک گربه چند سؤال دارد؟* آیا این، همان خورشید دیروز است؟ یا این آتش با آن آتش فرق دارد؟* کفی را که از آبجو سر می‌رود چگونه اندازه می‌گیریم؟* اگر ما حرفمان را زده باشیم، دیگران تا کِی حرف می‌زنند؟* ماه نوامبر چند ساله است؟* پاییز با اینهمه پول زرد چه می‌خرد؟* و برنج به که می‌خندد، با بی‌شمار دندان‌های سفیدش؟* راست است که تمساح‌های حشری فقط در استرالیا یافت می‌شوند؟* راست است شب‌ها بر فراز کشورم کرکسی سیاه پرواز می‌کند؟* راستی چرا پنج‌شنبه خودش را به بعد از جمعه نمی‌اندازد؟* چه کسانی از خوشحالی فریاد زدند، وقتی رنگ آبی به دنیا آمد؟* دوچرخه‌ی بی‌صاحاب، آزادی‌اش را چگونه به‌دست آورد؟* می‌دانی در پاییز زمین به چه می‌اندیشد؟* و می‌دانی کدام سخت‌تر است، بذری را به دانه رساندن یا نهالی را چیدن؟* هندوانه به چه می‌خندد وقتی به قتل رسیده‌است؟* هرگز نیامدن بهتر از دیر کردن نیست؟* عشق... عشـــق... عشـــــــق‌های آن زنان و عشـــــــق‌های آن مردان، اگر دیگر نیستند، کجا رفته‌اند؟* دیروز... دیروز از چشمانم پرسیدم: کِی دوباره یکدیگر را می‌بینیم؟* پس راست نبود که خدا در ماه زندگی می‌کند؟* آیا 4 برای همه 4 است؟ آیا همه‌ی هفت‌ها برابرند؟* نوری که زندانی به آن می‌اندیشد، همان نور است که بر تو می‌تابد؟* چرا باغ در انتظار برف، خود را عریان می‌کند؟* فاصلۀ بین خورشید و پرتقال به عددِ صحیح چند متر است؟* خورشید را چه کسی بیدار می‌کند، وقتی بر تخت شعله‌ورش به خواب می‌رود؟* از که می‌توانم پرسید: برای چه کاری به این جهان آمده‌ام؟* در زندگی احمقانه‌تر از این هست که نامت «پابلو نرودا» باشد؟* آیا نمی‌تواند یک بوسۀ بهاری هم تو را بکشد؟* اندوه گوسفندی تنها، چه نام دارد؟* اگر مگس‌ها عسل بسازند، زنبورها رنجیده‌خاطر خواهند شد؟* عمر کرگدن از وقتی مهربان می‌شود، چقدر است؟* آیا برگ‌ها در زمستان با ریشه‌ها زندگی مخفی دارند؟* آیا آنکه همیشه منتظر بوده، از آنکه هرگز انتظار کسی را نکشیده، بیشتر رنج می‌برد؟* انتهای رنگین‌کمان کجاست؟ در روح تو یا در افق؟* که بود آن زن که وقتی خواب بودی، در رؤیاهایت با تو عشقبازی کرد؟* اشیاءِ درونِ رؤیاها چه میشوند؟ آیا رهسپار خواب‌های دیگران می‌شوند؟* و آیا پدری که در رؤیاهایت زندگی می‌کرد، با بیداری‌ات دوباره می‌میرد؟* کجاست آن کودکی که من بودم؟ در من است هنوز یا رفته؟* و آنجا که فضا به پایان می‌رسد، نامش مرگ است یا بی‌نهایت؟* چرا امواج دریا از من همان را می‌پرسند که من از آن‌ها پرسیدم؟* چرا از شهرهایی که بوی زن و ادرار می‌دهند بی‌زارم؟* چگونه به لاک‌پشت بگویم که در کُندی از او پیشم؟* آیا ما مهربانی را می‌آموزیم یا صورتکِ مهربانی را؟* و مورچه با کدام ارقام، سربازان مُرده‌اش را از کل تفریق می‌کند؟* گردباد وقتی ساکن است چه نام دارد؟* کارِ اجباری هیتلر در دوزخ کدام است؟</description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 19:23:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعاً برجام آمریکا رو منزوی کرده؟ پس چرا همه دارن ما رو تحریم می‌کنن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/%D8%A7%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-f1wkqpvwehoa</link>
                <description>*سؤال: «با اینکه آمریکا خودش از برجام خارج شده و ایران انتظار داشت بقیه‌ی کشورا به آمریکا پشت کنن اما چرا بازم بقیه‌ی کشورا دارن تحریمای آمریکا علیه ما رو اجرا می‌کنن؟؟؟»*جوابش به طور خلاصه: چون قدرت، جمعیت  آمریکا از ایران خیلی خیلی بیشتره!*جوابش به طور مفصل: امروزه دیگه تقریباً 99درصد کشورای دنیا سیاستشون مثل ایران نیست که بیان نگاه کنن ببینن از چشم و ابروی چه کشوری خوششون میاد تا باهاش همیشه دوست و برادر باشن یا اینکه ببینن از چشم و ابروی چه کشوری خوششون نمیاد تا باهاش همیشه دشمن باشن. سیاستشون خیلی ساده‌تر از این حرفاست: «منافعشون مشخص میکنه با چه کشوری به چه میزان و تا کِی دوست یا دشمن باشن.» همین.حالا بر همین مبنا شما خودتون رو بذارید جای سیایتمدارانِ یک کشور اروپایی. در نظر بگیرید که شما باید بینِ دو کشور که با هم دعوا دارند یکی رو انتخاب کنید. یکی از این دو کشور به شدت در عرصه‌ی بین‌المللی قدرتمنده و پُرنفوذ (آمریکا). اون یکی هم فقط در سه چهارتا کشور منزویِ دیگه فقط نفوذ داره (ایران). کدومو برای هم‌پیمانی انتخاب می‌کنید؟؟ مشخصه که سعی می‌کنید طرفِ اون کشور قدرتمند رو بگیرد.همون‌طور که گفتم جمعیت و قدرت آمریکا خیلی خیلی از ایران بیشتره. بنابراین حالا خودتون رو بذارید جای کمپانی‌های کشور‌های اروپایی.باید بین ایرانی که 80 میلیون جمعیت داره و آمریکایی که 325 میلیون جمعیت داره یکیو انتخاب کنید(تازه علاوه بر این، تکنولوژی آمریکا خیلی خیلی خیلی از ایران بیشتره و همین‌طور کمپانی‌های بزرگ و فوق‌پیشرفته‌ی زیادی هم داره. در مقابل، ایران نه تکنولوژیِ پیشرفته‌ای برای مبادله‌ی دانش داره و نه کمپانیِ بزرگی برای تبادل محصولات.‌) بازم معلومه که شرکتا و کمپانیای اروپایی از بازار ایران که صرفاً مصرف‌کننده‌ست و جز بهای کالایی که دریافت می‌کنه چیزِ دیگه‌ای برای ارائه به غرب نداره  به راحتی چشم می‌پوشن و همکاری با آمریکا رو ادامه می‌دن که هم جمعیت بیشتری داره که کالای اون‌ها رو بخرن و هم تکنولوژی زیادی برای مبادله داره!به همین دو دلیل، نه‌تنها کشورای اروپایی بلکه حتی کشورای آسیایی (و حتی همین عراق خودمون همون‌طور که دیدیم) ایران رو با تمامِ هارت و پورتِ خودش تنها می‌ذارن و با کلّه می‌رن سمت آمریکا.پی‌نوشت1: بعد از تحریمِ عراق علیهِ ما، منتظرم بازم روحانی و ظریف با ژستی مضحک مصاحبه کنن بگن: «آمریکا با خروج از برجام الان از همیشه منزوی‌تر شده و بقیه‌ی کشورها اشتیاق زیادی دارن با ایران مبادلاتِ اقتصادی کنن ^__^»پی‌نوشت2: و باز هم سؤالی که همیشه ذهن منو به خودش مشغول می‌کنه: «چرا باید همیشه آمریکا ما رو تحریم کنه؟ چرا یه بارم ما آمریکا رو تحریم نمی‌کنیم؟ حتی آمریکا هم نه؛ چرا یه کشور مسخره‌ای مثه جیبوتی هم نمی‌تونیم تحریم کنیم؟» و جواب همیشگی به این سؤال: «چون قدرت آمریکا (منظورم از قدرت آمریکا در همه‌ی زمینه‌های نظامی، دیپلماتیک، تکنولوژی و... هست) خیلی خیلی خیلی بیش از تصوّر ماست. انقدر زیاده که اگه کره‌ی شمالی (یعنی یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان فقط از لحاظ نظامی) رو هم در همه‌ی زمینه‌ها  تحریم کنه، طولی نمی‌کشه که به فاکِ‌فنا می‌ره. ولی ما جیبوتی هم نمی‌تونیم تحریم کنیم چون اساساً بقیه‌ی کشورا واسه حرف ما تره هم خُرد نمی‌کنن و به رابطه‌شون با جیبوتی ادامه‌میدن)</description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Thu, 09 Aug 2018 17:12:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی که شهید نمی‌شه بی‌لیاقت نیست؛ کسی هم که شهید می‌شه بالیاقت‌تر از بقیه‌ی افرادِ جنگ نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9B-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vokiarrpohbz</link>
                <description>می‌خوام در موردِ انحرافی که حکومت‌ها در مفهوم شهادت ايجاد کردن واستون بگم بلکه دست بردارید از اینکه هی به صورت مستقیم و غیرمستقیم به کسایی که از جنگ 8ساله با عراق برگشتن بگین بی‌لیاقت(یا کم‌لیاقت.)از منظر قرآن و سنت، «شهادت» نه غايت هست و نه کمالِ جهاد. ارزش و اعتبارِ اصلی به خودِ «جهاد» داده‌شده و شرطِ بدست‌آوردنِ اون ارزش و اعتبارِ اصلی، «شهادت» نيست. در تمام قرآن تاکيد بر روی جهاد هست. تو قرآن مدام از «جاهدوا في السبيل‌الله» استفاده شده و  حتی گفته شده «قاتلوا في السبيل الله» (يعنی  بکشيد در راه خدا)  ولی یکبارم توصيه نشده که «قتلوا في السبيل‌الله»(یعنی «کشته‌شوید» در راه خدا).قرآن هيچ‌وقت شرط نکرده «برويد بجنگید برای اينکه کشته‌شويد در راه خدا»، بلکه می‌گه «در راه خدا جهاد کنيد و اگرهم کشته‌شديد نگران‌نباشيد و گمان‌نکنيد کشته‌شده‌های در راه خدا مُرده‌اند (لاتحسبن الذين قتلوا في السبيل الله امواتا...)قرآن نمی‌گه شهادت لياقت  می‌خواد. سنت هم نمی‌گه. بلکه جهاد رو «فضيلت» می‌دونه و هرگز نمی‌گه شهادت غايتِ جهاد است و اگر اتفاق نيوفته جهاد کامل نيست. مثلاً شهيدنشدنِ افرادی مانند امام‌زين‌العابدين، حضرت زينب يا... در کربلا، باعث نمی‌شه کسی به پایِ بی‌لياقتی اون‌ها حساب کنه. چون مِلاک، مبارزه با دشمنه. و جهاد، صرفاً کشته‌شدن نیست.هيچ‌کدوم از امامانِ شيعه برای کشته‌شدن جهاد نکردن و هيچ‌کدوم هم معتقد نبود که جهادی که در اون کشته‌نشی نشانه‌ی بی‌لیاقتیِ توئه. هدف «جهاد» است نه «شهادت». اما تأکيدِ قرآن و سنت بر مفهوم شهادت و پاداشِ اون از اين جهته که به مؤمنا بگن شما جهاد کنيد و نگران کشته‌شدن نباشيد که اگرهم کشته‌شويد نزدِ خدا زنده می‌مونید و از نعمت‌ها برخوردار خواهيد بود. در واقع ترسِ مرگ رو بر می‌داره. همین! اما تمام سيستم‌های‌اسلامی، حتی داعش و... برای بقای خودشون اين مفهوم رو به انحراف کشوندن. اون‌ها عمداً شهادت رو به عنوانِ هدف و غايت تعيين می‌کنن. اونا می‌گن اگه شهيد نشدی از بی‌لياقتیت بوده. به اين ترتيب مجاهد رو انقد به جنگ میفرستن تا کشته‌بشه.اونقدر بر «شهادت» به عنوان هدف تاکيد می‌کنن که به هر قيمتی که شده مؤمن رو به وسواس و بيماریِ «شهادت‌طلبی» دچار کنن. حتی جانبازهای جنگ هم سرخورده می‌شن که لياقتِ شهادت نداشتيم! اما اين کار چه فايده‌ای برای حکومت‌ها داره؟وقتی «شهادت» هدف و غايت تعريف بشه و جهادِ بدونِ شهادت ناقص تعبير بشه. اون وقته که احساسات بر منطق غلبه می‌کنه، مجاهد تا وقتی زنده‌ست نيروی بالقوه می‌مونه. نيرويی که می‌شه روش حساب کرد. نيرويی که اونقدر مجذوبِ مُردن شده که هرجنگی رو می‌شه به عنوان جهاد بهش قبولوند و او آماده‌ی مرگه.وقتی کسی رو با عطشِ خريدِ ماشين روبه‌رو کنيد، می‌تونيد اونو وادار کنید که دزدی کنه تا با پولی که از دزدی به دست میاره ماشين بخره.  ولی اگه در کسی عطشِ کارکردن برای خريدِ ماشين ايجاد کنيد ديگه او حاضر نيست از هر راهی ماشين بخره. فرقِ تبليغِ «جهاد» با تبلیغِ «شهادت» همینه. وقتی شهادت به عطش تبدیل بشه می‌تونيد به هر جنگی عنوانِ «جهاد» بدید چونکه افراد تشنه‌ی شهادتن. ولی اگه عطشِ جهاد ايجاد بشه اون وقت بايد افراد رو قانع کنيد که اين واقعاً جهاده، نه یه جنگِ معمولی. بر‌اي همينه که این سیستم‌ها شهادت رو غايت و فضيلت معرفی می‌کنن و اونو تبليغ می‌کنن و به کسی که کشته نشده القا می‌کنن لياقتش رو نداشته.مخلص همگی.</description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jul 2018 23:20:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب چه ربطی به خواب داره</title>
                <link>https://virgool.io/@stalker/%D8%B4%D8%A8-%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A8%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-t64omaregwir</link>
                <description>نمی‌دونم شمام مثه منین یا نه؛ ولی در نظر من یه تار موی گندیده‌ی سگِ شب به روز شرف داره. وقتی شب می‌شه انگار موتور بدنم تازه روشن می‌شه و سرحال می‌شم.اما روز که می‌شه حالم به‌شدت گرفته می‌شه. دلم می‌خواد گنجشکا و قمریای سرِ صب رو... بگذریم.شب پر از سکوت و آرامشه. هیچ سرِ خری نیست که مزاحم بشه و می‌تونم تمام وقتم رو به بهترین نوعِ ممکن بگذرونم. همه‌ی وقتم برای خودِ خودِ خودمه. حتی اینترنتم رایگانه تازه!متأسفانه نمی‌دونم کدوم احمقی برای اولین‌بار ساعت کاری رو 8 صبح گذاشت تو دنیا؛ درسته که قدیما چون هیچ برقی نبوده و طبعاً در پیِ اون هیچ لامپی نبوده، ملت مجبور بودن آفتاب که غروب می‌کرد بخوابن و آفتاب که می‌زد از خواب بیدار بشن و برن سر کار. ولی الان که این مشکل نیست مردم بازم دارن همون رویه‌ی باطل قبلی رو ادامه می‌دن. اما روزگار همیشه همینجوری نمی‌مونه. الان دنیا دستِ «آدمای روز» هست و تا می‌تونن به ما «آدمای شب» ظلم می‌کنن. می‌بینم اون روزی که دنیا بیوفته دست ما «آدمای شب»؛ اون وقته که اگه بخوام به «فارسی سخت» بگم: همه‌تون رو از وسط جر می‌دیم.به قول ایرج‌میرزا:روزْ آبستنِ رنج و تَعَب است   /    ای خوشا شب، که فراغت به شب استمن همه دشمنِ روزم که به روز   /    کند انواعِ جنایاتْ بُروزای خوشا شب که پس از ساعتِ پنج   /     ظلم عاطل شود و خسبد رنجمردم از شر هم آسوده شوند     /     فارغ از صحبت بیهوده شوندشببعضیا که کلاً باتری‌شون خورشیدیه و دستِ خودشونم نیست و شب می‌خوابن. ولی از من می‌شنوین اگه شب‌بیدار نیستین کل عمرتون بر فناست. تامام.</description>
                <category>استاکر</category>
                <author>استاکر</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jul 2018 23:39:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>