<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های shahrzadstory</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@storyshahrzad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:24:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4808085/avatar/dnV8m6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>shahrzadstory</title>
            <link>https://virgool.io/@storyshahrzad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به چشمان او که نگاه می‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-v1svsioi7mkr</link>
                <description>به چشمان او که نگاه می‌کنمآبی‌دریا آرامش صحرا را می‌بینمبه چشمان او که نگاه می‌‌کنمخورشید روزهامهتاب شب‌هارا می‌بینمبه چشمان او که نگاه می‌کنمسبزی جنگلخرمی‌دشترا می‌بینمبه چشمان او که نگاه می‌کنمبال و پر‌عقابپرواز غم‌ها را می‌بینمبه چشمان او که نگاه می‌کنمآرزوهای بسیارامید‌های فردارا‌می‌بینمبه چشمان او که نگاه می‌کنموسعت آسمان طاقت عاشقانرا می‌بینمچشمان اونور است و من تاریکیآب است و من بیابانباران است و من باغچهجان است و جانم به جانش بسته✍شهرزاد@storyshahrzad</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 00:31:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلم گندآور</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D9%82%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%86%D8%AF%D8%A2%D9%88%D8%B1-cwctl77igazh</link>
                <description>امروز می‌خواستم یادداشتی بنویسم‌، اما نوشتنم نمی‌آمد‌. افکار خسته‌کننده‌ای داشتم که جز تهوع‌، حس دیگری را منتقل نمی‌کرد‌. پس در آزاد‌نویسی‌هایم آن‌ها را روی کاغذ بالا آوردم‌. مبرهن است‌، در پشنگه‌های استفراغ‌ذهنی هیچ‌چیزی برای نوشتن نمی‌توان یافت‌‌. بعد از یک‌سال و چند‌ماه نوشتن‌ و کاویدن روح و روانم‌، این روزها قلمم چس‌ناله می‌کند و بوی گند می‌دهد‌. البته که من این بو را به فال نیک می‌گیرم‌، چون خاک‌طویله‌ای که وقتی مدت‌ها روی هم تلنبار شده‌باشد‌، قسمت‌های زیرینش بوی تعفن بیشتری می‌دهد و باید بیل بیشتری بخورد‌. قلمم گندآوری شده و به همان قسمت متعفن رسیده‌ که سال‌ها روح و روانم را آزرده ساخته‌است‌. اکنون می‌دانم تاب‌آوریم می‌تواند واقعیتم را به من بازگرداند‌.✍شهرزاد@storyshahrzad</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 00:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشق‌عاشقی</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D9%85%D8%B4%D9%82-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-r6r86wmsepxe</link>
                <description>در فرودست انگارمی‌گریزد جوی روانتا که دل مبندد بر جا و مقاماو را نیست با طبیعت‌، تلفیقی مدامدرخت با کُرنشیبوسه می‌زند بر آبتا تن بیاساید و نماند خشک‌ِجانگیسو در آب می‌برد برای دلبریهمین دَم است‌،مشق‌عاشقی✍شهرزاد@storyshahrzad</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 00:22:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحبتی کوتاه با هوگو</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%DA%AF%D9%88-wungfgexyfic</link>
                <description>ویکتورهوگو‌ در کتاب بینوایان می‌گوید‌: «هیچ‌چیز قوی‌تر از قلبی که شکسته ولی هنوز می‌تپد نیست‌.»با احترام تمام باید بگویم‌، نَه آقای هوگو‌، هیچ‌چیز ترسناک‌تر از قلبی که شکسته ولی هنوز می‌تپد نیست‌، چرا که نمی‌دانیم با تریشه‌هایش شاهرگ محبت چه کسانی را بریده‌است‌. اما نَه‌، از آن ترسناک‌تر‌، قلبی است که صدای شکستن می‌دهد و هنوز می‌تپد‌‌‌‌.بهتر است بگویم‌، از ماست که بر‌ماست‌. از روزی که پای چینی‌بند‌زن را از کوچه‌های دلمان بریدیم‌، و ترجیح دادیم شکسته‌ها را دور بریزیم‌ ولی بند محبت نزنیم‌، به این روز افتادیم‌‌. آقای هوگو به نظرم‌‌، هیچ‌کس و هیچ‌چیز در این دنیا قوی‌تر از محبتی که قلبی شکسته را وادار به تپیدن می‌کند نیست‌.✍شهرزاد @storyshahrzad</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 00:20:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوا می‌خواهم</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D9%87%D9%88%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-ymqkvee1y3zm</link>
                <description>هوا می‌خواهم‌نمایشنامه‌ی مرغ‌دریایی‌، از چخوف را به تازگی تمام کردم‌. مقدمه‌ای با تحلیل کامل داشت‌‌، علاقمندم کرد کتاب را چندبار بخوانم‌.در پرده‌‌ی دوم نمایشنامه‌، آردکادینا هنرپیشه‌ی تئاتر‌، زنی که چهل و چهار سال دارد‌، اما چهره‌اش جوان‌تر از پسر بیست‌‌و‌دو ساله‌اش به نظر می‌آید‌‌، علت این جوان‌ماندن را‌، همیشه در حرکت بودن و کارکردن می‌داند‌، این‌که هیچ‌گاه به آینده و پیری نمی‌اندیشد‌‌، البته این‌ آینده‌نگری او را زیر سوال نمی‌برد‌. کمی پیش‌تر در خلال نمایشنامه می‌خوانیم که پس‌انداز چشم‌گیری دارد و به آینده اهمیت می‌دهد‌. به مرگ فکر نمی‌کند‌، لباس‌های زیبا و مرتب به تن می‌کند‌، موهایش را با آخرین مد‌ روز آرایش می‌کند‌، هیچ‌‌گاه بدون آراستگی و موهای نامرتب در هیچ‌کجا‌‌، حتی جمع خانواده خویش حاضر نشده‌است‌. در دیالوگی می‌گوید‌: «مثل اغلب زن‌ها بی‌هوا زندگی نکرده‌ام‌.»به خودم فکر کردم‌. چه‌قدر بی‌هوا زندگی کرده‌ام‌؟ هوای خودم را فدای هوای چه کسانی کرده‌ام‌؟ چرا خیاطم و به جای یک کمد پر از لباس‌، یک چمدان پر از پارچه دارم‌؟ چرا کوزه‌گر هستم و از کوزه‌ی شکسته آب می‌خورم‌؟ خودم را از یادبرده‌ام‌ و حالا آردکادینای نمایش چخوف باید من و هوایم را یادآوری کند‌.✍شهرزاد @storyshahrzad</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 00:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشق عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@storyshahrzad/%D9%85%D8%B4%D9%82-%D8%B9%D8%B4%D9%82-faoaxojgemr2</link>
                <description>در فرودست انگار می‌گریزد جوی روانتا که دل مبندد بر جا و مقاماو را نیست با طبیعت‌، تلفیقی مدامدرخت با کُرنشیبوسه می‌زند بر آبتا تن بیاساید و نماند خشک‌ِجانگیسو در آب می‌برد برای دلبری همین دَم است‌،مشق‌عاشقی✍شهرزاد#شعرگونه</description>
                <category>shahrzadstory</category>
                <author>shahrzadstory</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 00:50:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>