<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های استراتژی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@strategy</link>
        <description>تلاش برای توضیح مطالب پیچیده به بیان ساده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:48:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>استراتژی</title>
            <link>https://virgool.io/@strategy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابزارهایی برای تسهیل کارها</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-smmk5oyj9cjb</link>
                <description>بازهم اجازه بدید مطلب رو با یک مثال شروع کنم. فرض کنید شما صاحب یک کارخانه ماشین سازی هستید. اگر من به عنوان یک کارآموز بیام و از شما بپرسم چه ابزارهایی خوبه داشته باشم؟ یا چی بخرم که در آینده کمکم کنه به نظرتون سوالم خنده دار نیست؟قطعا هست چون همه ابزارها مهم و مفیدن ولی باید در جای خودش و برای کار خودش استفاده بشه. مثلا پیچ گوشتی مهمه ولی نباید انتظار داشته باشیم همه مسایل ما رو حل کنه! پیچ گوشتی یک ابزاره برای باز کردن پیچ باید این رو درک کنیم و برای این کار ازش استفاده کنیم. در مورد ابزارهای زیر نیز دقیقا همین مورد برقرار هست و در اینجا صرفا این ابزارها رو معرفی میکنیم نحوه کار با آن‌ها و چگونگی استفاده از آن‌ها کاملا برعهده خودتان است. البته اگر در نظرات سوالی داشتید میتوانیم راجع به آن باهم صحبت کنیم:اسلک:  همه میدانیم در دنیای امروز به یک پیام رسان در سطح شرکت نیاز هست. قبل از هر چیز لطفا این متن رو بخونید. این متن راجع به دلایل استفاده نکردن از واتساپ یا تلگرام به عنوان پیام رسان شرکتی و پیش بردن مسایل شرکت با این پیام رسان ها است.ابزار مناسب برای این کار چیز دیگری است نظیر اسلک یا اپ‌های متفاوتی که وجود دارد مثل مترمست و ... . البته این ها صرفا ابزارهای پیام رسانی در سطح شرکت هستند ولی میتوان با قراردادهای مختلف و متفاوت هزاران نوع مختلف از آن ها استفاده کرد و کاربردهای متفاوتی از آن ها انتظار داشت و مسایل بسیار گوناگون و متفاوت را صرفا با چند قانون و قاعده به واسطه این ها حل کرد.گوگل کلندر: یک تقویم عالی برای ست کردن جلسه و کارهای روزمره به گونه ای که بتوان همه کارها را بدون حواس پرتی و به صورت درست انجام داد. بازهم نکته قابل تاکید اینست که به هزاران روش مختلف میتوان این کار را انجام داد و نحوه استفاده از این ابزار بسیار متفاوت است که باید براساس نیازهای هر شرکت تدوین شود. در صورتی که تمایل دارید خوشحال میشویم نیازهایتان را مطرح کنید تا باهم یک روش را تدوین کنیم.رای گیری برای زمان جلسه: تا حالا شده بخواین جلسه ست کنین ولی به توافق جمعی نرسین؟ ابزارهایی چون دودل و when2meet مخصوص همین کار هست به راحتی میتونید نظرسنجی بزارین و زمانی که بیشتر اعضا حضور دارن رو پیدا کنید. یک بار امتحانش کنید سرعت کارتون رو چند ده برابر میکنه!کنفرانس آنلاین: متاسفانه با حضور کرونا خیلی از روش‌های زندگیمون تغیر کرده و کارهامون متفاوت شده مثلا اکثر جلسه هامون به صورت آنلاین باید برگزار بشه! برای این کار میتونید از ابزارهایی چون اسکایپ یا اسکای‌روم یا حتی دیسکورد استفاده کنید.گوگل شیت و گوگل داک: همه تجربه کار با اکسل رو داریم ولی اکسل آنلاین یه چیز دیگست!. تصور کنید هر تغییری رو آنلاین همه بتونیم ببینیم و روش نظر بدیم و فرمول ها رو تغییر بدیم و از همه مهتر امکان اتصاف یک سری فرم بهش رو داره که میتونین از این ها برای هزاران کار مختلف تو سازمانتون استفاده کنید وداده هاش نیز تجمیع شدست. گوگل داک هم که عملا یک ورد آنلاین هست. تصور کنید یکی از دستگاه های شما خراب بشه و تعمیرش کنید. در این موارد لازمه که پست مرتم بنویسید یک راه اینه که از این داک استفاده کنید به چند دلیل: ۱. همه داک ها تجمیع شده وجود خواهند داشت و بعدا به راحتی در موارد مشابه میشه بهشون رجوع کرد ۲. افراد مختلف میتونن روی داک نظر بدن و کامنت قرار بدن و این کامنت ها هم باقی بمونه  گوگل درایو: گوگل داک و گوگل شیت‌هایی که درست کردین رو در این جا میتونید سامان بدین و فولدر بندی درست انجام بدین.ترلو: منظور از ترلو ابزار مدیریت پروژه هست که ترلو به خاطر سادگی کار با آن و تقریبا رایگانی از همه معروف تر و محبوب تر هست ولی ابزار های دیگه ای مثل آسانا و جیرا وجود داره که بسیار کامل تر هستند ولی کمی کار با آنها چالشی تر هست.اسلاید: یک سایت بی‌نظیر برای درست کردن اسلاید و ارایه که خیلی امکانات خوبی به شما میده.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 13:21:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ دلیل برای استفاده نکردن از واتساپ برای محیط کار</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%DB%B7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-wo8zzdkuzqfi</link>
                <description>وقتی با شرکت‌های مختلف به خصوص کارخانه‌ها صحبت می‌کنم و از یک اپلیکیشن مخصوص برای صحبت‌های کاری حرف می‌زنیم غالبا جواب‌هایی مثل این میشنوم که ما گروه توی تلگرام یا واتساپ داریم و نیازی به همچین چیزی نداریم و اصولا چیز به درد بخوری نیست حالا این جا میخوایم چند دلیل از این که نباید این کار را انجام داد صحبت کنیم:تلگرام یا واتساپ یک محیط شخصی است و برای زندگی هر شخص است. وقتی این محیط با محیط کار مخلوط شود نمیتوان بین کار و زندگی تعادل برقرار کرد برای مثال مدیری را در نظر بگیرید که میخواهد جلسه فردا را تنظیم کند یا صورت جلسه‌ای بنویسد واتسپ یا تلگرام خود را باز کرده پیامی از دختر/پسرش میبیند که راجع به شام امشب با او صحبت کرده! تصور میزان حواس پرتی و مدت زمان مورد نیاز برای برگشت او به تمرکز قبلی نیز دور از انتظار است.یک پرسنل شرکت حق دارد راجع به اسم خود، عکس خود و بیوگرافی که در تلگرام و واتساپ و اپ های شخصی میگذارد مختار باشد و نمیتوان آن ها را وادار کرد که حتما عکس خود را قرار دهند یا نام و نام خانوادگی خود را به طور کامل قرار دهند. حال اگر از این اپ‌ها به عنوان کار استفاده میکنید چگونه یک شخص را به راحتی تشخیص می‌دهید؟ چگونه میتوانید در مورد مطلبی با یکی از  حسابداران شرکت صحبت کنید؟ لطفا در نظر داشته باشید صحبت ما در مورد یک شرکت بزرگ چند صد نفره است که قطعا هر شخص در آن نمیتواند همه افراد را بشناسد یا حتی شاید در چند مکان متفاوت از نظر فیزیکی اشخاص ساکن باشند =&gt; این که افراد را میشناسم و مشخص است حرف هایی غیر منطقی است. اگر هم شرکت شما هنوز در این اسکیل نیست و راجع به این موضوعات حتی حاضر نیستید فکر کنید محکومید به شکست!.اضافه کردن و حذف کردن در گروه های مختلف کاری است بسیار سخت و طاقت فرسا. در نظر بگیرید یک شرکت هستیم و میخواهیم در نمایشگاهی شرکت کنیم که نیاز هست افراد a,b, c حضور داشته باشند حال منطقا یک گروه تشکیل میشود توسط برای مثال مدیرعامل شرکت که افرادی که باید حضور داشته باشند را به گروه اضافه کند حال اگر مدیرعامل شماره تماسی که شخص با آن واتسپ دارد را نداشته باشد باید چه کند؟ باید بگردد و شماره تلفن تلگرام یا واتساپ این شخص را پیدا کند؟ پیام ها در گروه های واتساپی و تلگرامی به سادگی گم می‌شوند. این پیام رسان ها عام منظوره هستند نه خاص منظوره شما میخواهید راجع به برای مثال خرابی دستگاه x بحث کنید در همان گروه دستگاه y نیز خراب شده است چگونه این بحث ها را از هم تفکیک میکنید. فردا روزی اگر شخص جدیدی وارد سیستم شود و بخواهد از این دانش استفاده کند آیا واقعا به سادگی میتواند بین این بحث ها بچرخد و اصل موضوع را درک کند؟در جهان امروز که کارهای بسیاری به صورت مجازی و از راه دور انجام میشود نیاز هست از هر شخص اطلاعات بسیاری را داشته باشیم مثل تلفن، ایمیل، آیدی اسکایپ، کلندر و ... چگونه این اطلاعات را در تلگرام هر شخص پیدا میکنید؟ اگر در پروفایل خود بگذارد با فرض این که بند ۲ را ندیده گرفته اید آیا فکر نمیکنید درست نیست بعضی از این اطلاعات را همه افرادی که با او دوست هستند و در تلگرام شخص هستند ببینید(مثلا اطلاعات داخلی شرکت نیز داخل این اطلاعات باشد چون سمت او در شرکت یا تلفن داخلی یا اگر چند مکان فیزیکی دارید محل کار او). ممکن است بگویید برای هر شخص این اطلاعات را ذخیره میکنیم به‌روز کردن این اطلاعات را چه کار میکنید؟فرض کنید یک نفر از شرکت شما برود چی کار میکنید؟ در تمام گروه‌های مختلف مخصوص کاریتان میگردید و هر جا این شخص بود او را بیرون میکنید؟ اگر گروهی یادتان رفت چه؟ این که شخصی که در شرکتتان نیست اطلاعات شرکتی را داشته باشد اذیتتان نمیکند؟مشکل بدتر فرض کنید ادمین یک گروه بخواهد شرکت را ترک کند. مشکلی با این موضوع ندارید که گروه را پاک کند و تمام اطلاعات ارزشمند در آن گروه پاک شود؟ اکنون دنیای اطلاعات است و همان طور که میدانید برخی از این اطلاعات را نمیتوان روش قیمت گذاشت و پاک شدن آن‌ها شاید برای شما بسیار هزینه بر باشددر اینجا به توضیح مختصری راجع به معایب پیامرسان های شخصی در محیط کار پرداختیم.یک سوال عمده باقی می‌ماند اگر این ها نه پس چی؟ باید چه کار کنیم؟ در یک پستی جدا مفصلا به جواب این سوال خواهیم پرداخت.اگر نظر متفاوت یا مشابهی دارید بسیار خوشحال میشویم نظرات شما رو بشنویم.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 12:32:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد کلاسیک VS رویکرد جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-vs-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-u8hr0iqbx8pr</link>
                <description>این پست تقریبا در ادامه‌ی پست استراتژی ثابت یا متغیر، مسیله اینست! می‌باشد. پس خواند آن قبل از این متن خالی از لطف نیست.برای این که مسیله را به خوبی باز کنیم اجازه دهید چند مثال از دنیای واقعی و ملموس بزنیم.در مهندسی نرم‌افزار چند مدل توسعه نرم‌افزار داریم یکی از آن‌ها مدل آبشاری است و به این صورت است که در ابتدا نرم افزار را کاملا تحلیل میکنیم و نیازهای مشتری را در‌ می‌آوریم کامل که شد و تمام نیازهای مشتری را درآوردیم به مرحله دوم میرویم که طراحی است در این مرحله سعی میکنیم تمام نیازهای تحلیل شده را در سیستمی مشخص طراحی کنیم به گونه‌ای که همه نیازها را برآورده کند و مرحله نهایی توسعه و اجراست که این نرم افزار را براساس طراحی انجام شده پیاده سازی میکنیم(این مراحل همگی به شدت ساده شده‌اند زیرا هدف یادگیری این مدل نیست هدف مفهومی است که از آن میخواهیم در ادامه استفاده کنیم).این مدل پس از مدتی در اکثر شرکت ها و کارهای نرم‌افزاری کنار گذاشته شد، زیرا تقریبا هیچ نرم‌افزاری و هیچ کاربری وجود ندارد که بداند دقیقا چه میخواهد! اتفاقی که می‌افتد اینست که ماه‌ها طول میکشد تا نیازسنجی و تحلیل و طراحی تمام شود و پس از ماه‌ها زمان برای اجرا در نهایت میبینیم کاربر میگوید من این را نمیخواستم! و فلان‌جا باید این شکلی می‌بود و یا این کار را میکرد و این اونی نیست که من میخواستم! و نتیجه میشد دوباره چندین ماه کار و ... =&gt; ازین مدل استفاده نمیشود و مدلی دیگر مطرح شد مانند اجایل که به صورت تکاملی پیش می‌رود اجایل مدل‌های مختلفی دارد که قصد ورود به آن را نداریم ولی کلیت همه آن‌ها به این شکل است که یک دوره محدود مشخص معمولا دو هفته‌ای ست میشود و در ابتدای این دوره یک سری تسک که با کاربر صحبت شده و نیازهای اوست در می‌آید سپس در این دو هفته تیم سعی میکند این تسک ها را انجام دهد(یعنی تحلیل و طراحی و پیاده‌سازی کند) و در انتهای دو هفته خروجی را به کاربر نشان داده بازخور گرفته و براساس آن دوره بعدی و الی آخر مشخصا اگر جایی اشتباه باشد تنها دو هفته زحمت از بین می‌رود نه چندین ماه!!این مدلی بسیار رایج در مهندسی نرم افزار شده است(چرا؟) چون معتقدیم کاربر دقیقا نمیداند چه میخواهد و براساس تغییراتی که میبیند و کارهایی که میشود انجام داد و گذشت زمان نیازش تغییر میکند.حال بیایید به استراتژی نگاه کنیم! وقتی برای توسعه یک نرم افزار نمیتوانیم یک مدل ثابت درنظر بگیریم و اعتقاد داریم نیازها تغییر میکند چگونه میشود برای یک سازمان(بیشتر منظورم استارتاپ است)‌که حتی هنوز دقیقا نمیداند مخاطبش کیست و چه نیازی را میخواهد برطرف کنید استراتژی نوشت؟ واقعا نیاز به تحلیل چند ماهه و نوشتن نقاط ضعف و قدرت و ... در چند ماه هست؟در اینجاست که استراتژی ها با رویکرد جدید وارد بازی شده اند و جای خود را به رویکرد سر سخت کلاسیک داده اند مانند شیپینگ و ... که معتقدند در بعضی بازارها باید منعطف بود دایما تست کرد و خروجی گرفت و براساس آن کار بعدی را انجام داد.ولی این همیشه درست نیست! و خیلی جاها نیاز به چیزی سرسختانه تر و اتفاقا محکم با تحلیل بسیار زیاد نیاز داریم اجازه دهید مثالی دیگر بزنیم.یک خودروسازی را درنظر بگیرید برای ایجاد یک خط جدید باید میلیاردها تومان هزینه کند هزاران تولیدکننده ریز و درشت را برای تولید قطعات آماده کند و قرار داد ببندد دیگر اینجا رویکرد اجایل حواب نمیدهد و اینجاست که باید ماه‌ها تحلیل کرد و با مشاوران زیادی صحبت کرد سپس کار کرد.دقیقا همین مورد برای استراتژی نیز برقرار است خیلی جاها تست و بازخور گرفتن و اجرای دوباره جواب نمیدهد مانند یک سازمان نظامی یا ارتش اینجا تست کردن معنی ندارد و باید یک استراتژی سرسختانه و مشخص داشت.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 11:19:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تدوین استراتژی، دموکراسی یا دیکتاتوری</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%AA%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-sugr1fquhy9s</link>
                <description>دو رویکرد در تدوین استراتژی وجود داره:رویکرد اول که میگه استراتژی باید توسط مدیران رده بالای سازمان تدوین بشه. مدیرانی که تا حدی از مسایل اجرایی سازمان دورهستند و میتوانند آزادانه به آینده و سمت و سوی سازمان در آینده فکر کنند. این رویکر موافق تدوین توسط این افراد و ابلاغ به آن به زیردستان و کارمندان برای اجراست. این رویکرد معتقد است افراد سطح پایین سازمان نمیتوانند بزرگ فکر کنند و آینده سازمان را به خوبی در نظر بگیرند. و تنها باید به پیاده‌سازی و اجرای طرح تدوین شده بپردازند.رویکرد دوم در تضاد با رویکرد اول است. این رویکرد معتقد است استراتژیی که از دل سازمان و افرادی که قرار است آن را اجرا کند بیرون نیاید به درد نمیخورد و قطعا اجرا نمی‌شود. مثال‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد که در ادامه به آن می‌پردازیم. ولی کلیت این رویکرد اینست که افراد صرف نظر از سطحی که هستند باید در تدوین استراتژی شرکت داده شوند و نظراتشان رو گوش داد. در نهایت همان مدیران ارشد هستند که استراتژی را تدوین میکنند ولی باید افراد زیردست را در تدوین دخالت دهند و از نظرات آن ها استفاده کنند و اگر نظری از نظرات آن‌ها مورد قبول نیست باید شخص را قانع کننند یا حداقل دلیل مخالفت با نظر او را عنوان کنند.حال به راستی کدام یک از این دو رویکرد مناسب است؟ جواب سوال بالا اینست: هیچکدام!.من بارها این مثال را زده و میزنم که به یک انسانی که سردرد دارد نمیتوان بدون در نظر گرفتن علایمش یک استومینوفن داد و انتظار بهبود داشتن داشت. این موضوع نیز در علوم انسانی بسیار رایج است و نباید این اشتباه را مرتکب شویم و با دیدن یک سری علایم یکسان از دو شرکت دو تجویز یکسان انجام دهیم!.یک ارگان نظامی را در نظر بگیرید برای مثال نیروی زمینی این سازمان حتی نمیتواند به رویکرد دوم فکر کند!این ارگان باید به صورت کاملا دیکتاتوری استراتژی خود را بنویسد و استفاده از نظرات زیردستان برای تدوین استراتژی در این سازمان اصلا موضوعیت ندارد.ولی یک سازمان خصوصی و اقتصادی را در نظر بگیرید در این سازمان رویکرد دوم بهتر از اول عمل میکند که در  ادامه به دلایل این موضوع به تفصیل خواهیم پرداخت:بارها شده به سازمان یا پاساژی میرویم و زیر تابلوی سیگار ممنوع در این مکان نیروهای امنیتی پاساژ به همراه  کسبه یا مشتریان در حال کشیدن سیگار هستند! مگر نباید نیروی امنیتی خود از کشیدن سیگار جلوگیری کند پس دلیل این مشکل چیست؟!  جواب را می‌توان در کتاب تیوری سازمان‌های دکتر رحمان سرشت به صورت کامل یافت! ولی به صورت خلاصه مشکل اینست برای این سازمان افرادی خارج از سازمان تصمیم گیری میکنند افرادی که مشروعیت و مقبولیت در نزد این نیروهای اجرایی ندارد و نتیجه آن می‌شود همین که میبینیم به راحتی قوانین را دور می‌زنند و میشکنند.این از یک دیدگاه بود از طرف دیگر استراتژیی که به وسیله خود افراد سازمان تدوین نشود یا حداقل آن‌ها دلیل  اجرای برخی کارها را ندانند میتواند باعث سوبرداشت شود و از انجام برخی کارها سرباز زنند. برای مثال(این یک مثال واقعی از یک کارخانه واقعی است):کارخانه‌ای وجود داشت که کارگران آن به خوبی کارمیکردند و روابط بسیار خوبی در کارخانه جاری بود حتی این کارگران حزب‌ها و اتحادیه‌ی کارگری که قبلا در کارخانه ایجاد شده بود را حذف کرده بودند و در تلاش برای پیشرفت شرکت بودند و عموما مخالفتی با تصمیم ها نداشتند. در یک بازه‌ی زمانی شرکت با بحران مالی رو‌به‌رو شد و برای آن که بتواند رشد و حفظ نیروهای کنونی را تضمین کند مجبور به استخدام یک شرکت مشاوره برای افزایش بهره‌وری شد. در این بازه مدیر کارخانه اکثرا به جلساتی خارج از کارخانه و محل اصلی شرکت میرفت و همچنین نیروهای رسمی شرکت مشاوره با کراوات و کت شلوار بالای سر کارگران می‌آمدند و مشغول به اندازه گیری اطلاعاتی بودند که بتوانند به کمک آن‌ها بهره بری کارگران را حساب و راه‌کارهایی برای افزایش آن ارایه دهند. این نیروها برای جلوگیری از حواس پرتی و تمرکز کارگران با آن‌ها صحبت نمیکردند و عموما درحال پچ پچ کردن با یکدیگر بودند. نفس کار زیبا بود و باعث میشد کارخانه بتواند تمام نیروهای خود را حفظ کند ولی تمام کارگران با آن به مخالفت پرداختند و این نیروها را بیرون کردند و دست به آشوب زدند و دوباره اتحادیه خود را ایجاد کردند و مسایل و مشکلات بسیار زیادی برای کارخانه به وجود آوردند.(چرا؟)جواب ساده و عجیب است! زیرا این کارگران این مسایل رو به گونه‌ای اشتباه تفسیر کردند آن‌ها وقتی این نیروها را در حال پچ پچ و یادداشت از خودشان دیدند گمان کردند این ها قصد اخراجشان را دارند =&gt; موقعیتشان را در خطر دیدند و شروع به شورش کردند. حال آن که اگر نفس کار را میدانستند و این ایده از سمت خودشان به وجود می‌آمد هرگز این اتفاق رخ نمیداد.مثال از این دست بسیار است ولی تنها به این مثال اکتفا میکنیم و درصورتی که تمایل داشتید مثال‌های بیشتری بزنیم لطفا در نظرات بفرمایید.و میخواهیم از جنبه‌ای دیگر نیز به موضوع نگاه کنیم!.وقتی شما از یک شخص بخواهید یک کار را برایتان انجام دهد و روش انجام آن را عینا به او بگویید در بهترین حالت آن شخص در همان حد برای شما کار میکند و نمیتوانید انتظار کار کردن بیش از آن را از او داشته باشید و به عبارت دیگر شحص فقط همان وظیفه را تقریبا به درستی انجام می‌دهد ولی اگر به یک شخص فضا بدهید و صرفا به او تیتروار بگویید چه میخواهید اکثر مواقع او احساس مسولیت بیشتری خواهد کرد و همچنین بیش از توان و وظیفه‌اش کار خواهد کرد و ازین که حرف‌های او شنیده میشود و به نظراتش احترام گذاشته می‌شود صرف نظر از پست و مقامی که دارد بسیار خوشحال میشود و بازده‌ی کار او بیشتر می‌شود و بهتر کارمیکند =&gt;‌ سازمان در کل به هدف های خود بهتر میرسد.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 10:01:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابت یا رفاقت</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-p5hkmc7yaajn</link>
                <description>بحث داغ امروز‌ها در فضای فناوری و استارتاپ ورود دیوار به بازار فروشگاه‌ها و تغییر رویکرد دیجی‌کالا به نحوه فروش کالاست.در این چند روز مقاله‌های بسیاری در این زمینه در سایت‌های مختلف خواندم و بیشتر اون‌ها به یک موضوع اشاره میکنند افزایش رقابت در این حوزه! ورود رقیبی تازه به حوزه خورده فروشی! آیا دیجی‌کالا سهم بازار خود را از دست خواهد داد؟این موضوعاتی بود که در این چند روز بسیار به آن برخورد کرده‌ام و فکر میکنم تمام کسانی که این مقاله را میخوانند نیز به شکل‌های مختلف این موضوع را دنبال میکنند.اکنون میخواهیم از منظری دیگر به این موضوع نگاه کنیم.طبق آمارها کل حجم خورده فروشی آنلاین در ایران زیر ۵ درصد کل حجم بازار است و ۹۵ درصد به صورت آفلاین انجام می‌شود. اگر استارتاپ‌ها و شرکت‌های فناور این حوزه بخواهند با هم رقابت کنند به این معنی است که باید بر سر تصاحب این ۵ درصد باهم رقابت کنند و مشتریان یکدیگر را از دست هم در بیاورند و کاری به آن ۹۵ درصد نداشته باشند که از نظر بنده اصلا کار منطقی و درستی نیست در زمانی که بازاری بکر و شامل ۹۵ درصد مشتریان وجود دارد که هنوز میتوان به سادگی از آن مشتری جذب کرد =&gt; فکر میکنم رقابت اصلی بین بازیگران همیشگی این بازار یعنی خرده فروشی های آفلاین و بازیگران نوظهور در این بازار یعنی شرکت‌های هایتک می‌باشد.دراینجا خوبه اشاره‌ای کنیم به استراتژی اقیانوس آبی، این استراتژی میگه باید ببینیم چه کسانی مشتریان کنونی ما نیستند و سعی در جذب آن‌ها کنیم و بازاری جدید خلق کنیم. اکنون اگر فقط به استارتاپ‌ها توجه کنیم و بقیه افراد را که از مارکت‌های آفلاین خرید میکنند نامشتریان خود درنظر بگیریم هدف جذب آن‌هاست با این رویکرد میتوان دلیل تصمیمات بعضی از استارتاپ‌ها و شرکت‌ها را درک کرد. برای مثال دیجی‌کالا رویکرد خود را تغییر میدهد و ارسال را به خود فروشنده واگذار میکند(چرا؟) چون خیلی از کسانی که مشتری کنونی او نیستند به دلیل کندی ارسال سفارش مشتری نیستند و با تسریع سفارش می‌تواند مشتریان جدیدی از بازار بزرگی که در اختیار ندارد جذب کند.به عبارت دیگر از نظر بنده اکنون وقت رقابت بین این استارتاپ‌ها نیست زیرا بازار به حدی بزرگ است و رقیب(مارکت آفلاین) به حدی وسیع و با گردش مالی بالاست که نمیتوان یک نفره با آن وارد رقابت شد =&gt; باید رفاقت کرد رفاقتی شیرین و به گونه‌ای که هر یک براساس نقاط قوت و ضعف خود بخشی از نیازهای مشتری را تامین کند و مهم‌تر از همه فرهنگ سازی کنند و اعتماد مردم را برای خرید اینترنتی جذب کنند بعد از این زمان کم کم و به مرور سهم بازار آنلاین به قدری خواهد شد که شاید دیگر جایی برای سهم گیری وجود نداشته باشد. در این زمان رقابت معنی می‌دهد که البته در آن زمان هم استراتژی‌های مختلف روش‌های مختلفی را ارایه می‌دهند از جمله پیدا کردن بازار و مشتریان جدید نه رقابت و ....</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 11:16:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محیط برون یا محیط درون</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-bztt1g0aujul</link>
                <description>فرض کنید میخواهیم استراتژی بنویسیم و برای آینده سازمان تصمیم‌گیری کنیم، توی نوشتن این استراتژی به کدام محیط باید اهمیت ویژه بدیم و استراتژیمون براساس کدوم محیط باشه؟ درون یا بیرون؟محیط بیرون به محیطی میگیم که تحت اختیار ما نیست و ما کنترلی روش نداریم که شامل تهدیدها یا فرصت‌های مختلفی میشه.محیط درون محیطی هست که تحت اختیار ماست و ما روی آن کنترل داریم و شامل نقاط قوت و ضعف مجموعمون میشه.به نظرتون باید به کدوم این‌ها اهمیت داد؟ تیوریسین ها و صاحب نظران استراتژیست نظرهای مختلفی دادن و هر کدوم یک محیط رو مهم‌تر از محیط دیگه عنوان کردن به دلایل مختلف.بنده نیز میخوام در اینجا نظر خودم رو بگم! که البته شاید خیلی درست هم نباشه ولی خیلی خوشحال میشم که اگر نظر مخالف یا موافقی با من دارید اعلام کنید چون اکیدا باور دارم که با همین صحبت کردن‌ها و بحث کردن هاست که میتونیم بیشتر یادبگیریم و پیشرفت کنیم و صرف خوندن محض این دانش‌ها از روی کتاب به هیچ دردمون نمیخوره.واقعیتش این سوال رو اولین بار سر کلاس، آقای دکتر خلیل‌نژاد سال پیش مطرح کردن و اون موقع تا مدت‌ها نظر من این بود که محیط بیرون به شدت مهم‌تر هست. دلیلم هم این بود که اگر محیط بیرون یه چیزی رو بخواد ولی شما چون توانایی تولید یه چیز دیگه رو دارین برین روی اون متمرکز شین و بی‌اهمیت شین به بیرون قطعا شکست میخورین حتی اگه بهترین چیز رو تولید کنید مثال اغراق‌آمیزش هم میشه این مثلا الان کل جمعیت ایران تشنه ماشین خوب هستن ولی شما چون قدرت تولید و پرورش اسب دارین برین تو تیراژ بالا اسب تولید کنید خب مطمینن تو کشوری که همه دنبال ماشین هستن شکست میخورین.این دیدگاه پارسال من بود ولی الان که این متن رو می‌نویسم نظر دیگه‌ای دارم:)).الان معتقدم  هیچ شرکتی حق نداره فقط به یکی از این محیط‌ها توجه کنه و محیط دیگه رو فراموش کنه به عبارت دیگه باید یک محیط رو اولویت قرار داد ولی از قابلیت های این محیط در جهت بهره‌برداری از محیط دیگه استفاده کرد و در این فضا اعتقاد دارم محیط درون اهمیت به شدت بیشتری از محیط بیرون داره که در ادامه دلایلم رو توضیح خواهم داد.اول از همه اجازه بدید صحبت بالا رو با مثالی روشن تر کنم. فرض کنید شما میخواین کنکور بدین و به شدت ریاضیتون قوی و علوم تجربیتون ضعیفه ولی کشور به شدت تشنه‌ی دکتر تجربی(منظورم پزشک عمومی و متخصص هست) اعتقاد من اینه که شما اگه به خاطر تقاضای کشور(محیط بیرون) برخلاف نقاط قوت و ضعفتون(محیط درون) عمل کنید شکست خواهید خورد. و کار درست از نظر بنده این هست که شما باید یک رشته در زمینه ریاضی(محیط درونتون) انتحاب کنید ولی چه رشته‌ای؟ رشته‌ای که محیط بیرون نسبتا میخوادش مثلا در لحظه‌ای که این متن نوشته میشه مهندسی کامپیوتر. اینجوری با تمرکز بر محیط درون به محیط بیرون هم توجه کردیم و نتیجه خوبی خواهیم گرفت.حالا سوالی که مطرحه اینه که چرا به محیط درون بیشتر از بیرون اهمیت بدیم. اجازه بدین با چند مثال از کشورمون نظرم رو بیان کنم.از بهمن ماه توی کشور متاسفانه کرونا اومد و خیلی از کسب و کارها ضرر کردن و استارتاپ‌هایی هم شکست خوردن مثلا ریحون. چرا ریحون شکست خورد؟ طبق گفته‌ی خودشون به خاطر رویکرد انحصارطلبانه‌ی اسنپ و عدم اجازه به رستوران‌ها برای کار با این شرکت. ولی بیاید از یه دید دیگه به قضیه نگاه کنیم. ریحون مدت‌ها بعد از اسنپ فود و زود فود به بازی اومد از نظر بنده به بازی اومدن این شرکت به خاطر محیط بیرون بود(چرا؟) چون یک بازاری رو دید که داره خوب رشد میکنه و هنوز تشنست پس پا به میدون گذاشت و شروع به فعالیت کرد توش بدون این که نقاط قوت خودش رو محور اصلی قضیه قرار بده نتیجش چی شد؟ وقتی یک ویروس همه گیر وارد کشور شد و کار به صورت مستقیم نتونست جلو بره به خاطر این که کارش با نقاط قوتش همخونی خیلی بالایی نداشت مجبور شد شکست رو بپذیره ولی شرکتی مثل اسنپ وقتی با همین بیماری روبه‌رو شد استارتاپی جدید مثل اسنپ دکتر رو زد(ربطی به کار الانش نداشت ولی استارتاپ زدن و خریدن و توسعه دادن از نقاط قوته این شرکت هست) =&gt; به راحتی با استفاده از نقاط قوتی که داشت تونست به تغییرات بسیار سریع و زیاد محیط واکنش مناسبی نشون بده و حتی در زمینه‌هایی سودش رو هم بیشتر کنه.مثل این مثال بسیار در کشور وجود دارد که خیلی خوشحال میشم اگر شما هم موردی رو میشناسید توی نظرات مطرح کنید که راجع بش باهم صحبت کنیم.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 14:34:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی تقلید یا تقلید استراتژی</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-dbnnm40wt4vc</link>
                <description>نمیدونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه ولی من این جمله‌ها رو خیلی شنیدم که بازار کاری نمیکنه که برداشته گوگل پلی رو کپی کرده و چون اونم فیلتر بوده پیشرفت کرده یا آپارت خیلی خوش‌شانس بوده اگه یوتیوب فیلتر نبود عمرا به اینجا نمی‌رسید یا اسنپ که خود اوبره هیچ کاری نکرده طرف. راجع به این استارتاپ‌های موفق تو ایران خیلی این جمله‌ها گفته شده و میشه نمیگم درسته یا نه و در سطحی هم نیستم که بخوام بگم کی درست میگه یا این که کلا برداری یه ایده رو از یه جا کامل کپی کنی کار درستی هست و هنره یا نه صرفا میخوام از دید خودم و یه جور دیگه به قضیه نگاه کنم و خیلی خیلی خوشحال میشم اگر شما هم دیده‌ دیگه‌ای دارین لطف کنین بفرمایین تا بتونیم با دید بازتری به مسایل نگاه کنیم و از هم یادبگیریم.از نظر تیوری اقتصاد و علم در دنیای ایده‌آل یک نفر یا کشور نباید همه کارها رو انجام بده مثلا نباید شما هم ماشین خوب تولید کنی هم موتورش رو هم فنرش رو هم مواد اولیه ریخته‌گری رو و میشه اثبات کرد که اگر هر کشوری روی تخصص خودش کار کنه و کشورها با هم مبادله کنن یک بازی دو سر برد هست که هر دوکشور راضی تر خواهند بود. ولیولی این فقط در علم تیوری هست ما باید با واقعیت‌های زندگی تو ایران روبه‌رو شیم اصلا و به هیچ عنوان کاری به خوبی و بدی این ماجرا و قضاوت راجع به این موضوع ندارم و فقط دارم از حقیقت زندگی صحبت میکنم. ما الان تو کشوری زندگی میکنیم که اگر هر قسمت کار رو نداشته باشیم به معنی واقعی کلمه لنگیم اجازه بدین از حوزه کار خودم که کمی باهاش آشنام صحبت کنیم. مثلا شما فرض کنید یک استارتاپ در زمینه‌ی فناوری هستید مثلا دیجیکالا! قاعدتا کار دیجیکالا رو همه میدونیم و منطق میگه این شرکت نباید به زیرساخت‌هاش و بحث سرور و ... وارد شه (این یک کار بسیار سنگین و پشتیبانی واقعا سنگینی میخواد) به خصوص وقتی که یک شرکت بسیار خوب و بزرگ مثل دیجیتال اوشن هست که تمام خواسته‌های یک شرکت هایتک رو با بهترین امکانات و پشتیبانی تهییه میکنه و خب خیلی از شرکت‌ها هم در ایران از این امکانات استفاده میکردند ولی یک روزی دیجیتال اوشن ایمیل زد به سرویس های ایرانی و گفت اطلاعاتتون رو بردارین و از هفته دیگه بهتون سرویس نمیدیم!! به همین راحتی ! یا مثلا اسلک که یک روز کلا سرویس ها رو بست و حتی اجازه گرفتن بکاپ و برداشتن دیتاها رو نداد. امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید ما در لحظه در کشوری هستیم که نمیتونیم به راحتی از سرویس های خارجی استفاده کنیم به دلایلش کار ندارم با این واقعیت کار دارم که مردم کشور ما و شرکت‌های موجود در کشور ما مثل مردم بقیه کشورها هستند شاید کمی تفاوت فرهنگی و ساختاری وجود داشته باشه ولی نیاز مردم با کمی تغییر نیاز مردم بقیه کشورهاست مثلا نیاز شرکت های فناوری داشتن یک شرکت در زمینه زیرساخت مثل دیجیتال اوشن هست ولی الان این نیاز در کشور رفع نشده =&gt; استارتاپی مثل زیرک به وجود میاد که این نیاز رو برطرف کنه حالا شاید این سوال مطرح بشه که چرا کپی از دیجیتال اوشن چرا با نوآوری نه! ببینید از نظر من نوآوری کار ساده‌ای نیست و هزینه بر هست شما اگر رقیبی مثل دیجیتال اوشن داشتین و تقلید میکردین محکوم بودین به شکست و باید با هزینه یک نوآوری میساختین ولی الان شرایط متفاوته ما میریم سمت زدن دیجیتال اوشن چون مجبوریم وگرنه حتی هزینه زدن دیجیتال اوشن هم نمیدادیم =&gt; نوآوری خیلی مطرح نیست بلکه رفع نیاز هست که مطرحه و خب وقتی این شرکت دقیقا همه نیازهای ما رو رفع کرده میریم سمت این که اون شرکت رو پیاده سازی کنیم حالا با کمی تغییر که بومی بشه ـمثلا راست به چپ شدن نوشته ها و .... .این کاریه که دقیقا آپارات شروع کرد بازار انجام داد یا اسنپ طی کرد. بعد از مدتی که این نیاز در کشور برطرف شد و جای پاش ثابت شد حالا وقت نوآوریه حالا وقت کشف بازارهای جدید هست حالا وقت هزینه برای رشد هست.کلا به نظرم بازار ایران از این نظر فرصتی کم نظیر داره. اگه شما توی کانادا یا یک کشور آمریکایی یا اروپایی زندگی میکردین از این فرصت برخوردار نبودین که اینقدر راحت بتونید یک کار رو کشف کنید و به راحتی مسیر حداقل سال آیندتون مشخص باشه ولی خب این فرصتی هست که تو ایران وجود داره (البته تهدید های خاص خودش هم وجود داره).مثلا الان ترلو داره با ایران به مشکل میخوره =&gt; تسکولو و ... میتونن با کمی بهتر شدن از این فرصت استفاده کنن و جاش رو بگیرن بعدش استراتژیشون از تقلید به نوآوری تغییر پیدا خواهد کرد.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2020 12:24:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی علم، هنر یا تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/strategicthinking/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%86%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-gh951woh0z7b</link>
                <description>قبل از هر چیز و برای این که بهتر بتونیم باهم پیش بریم لطفا این کار رو انجام بدین:فرض کنید شما مدیر محصول تیم چت تلگرام یا واتساپ یا چت‌دیوار هستید. ازتون خواسته شده یک هدف برای سه ماه ‌آیندتون مشخص کنید و راه‌های رسیدن به این هدفتون هم بیان کنید(منظور از راه رسیدن به هدف اینه که میخواین چی کار کنین تو این مدت و چه چیزهایی رو توسعه بدین یا بسازین تا بتونه هدفتون محقق شه).(اگر تمایل داشتین خیلی ممنون میشم اگر این هدف و روش‌هایی که قصد دارین بهش برسین رو در نظرها اعلام کنید. خیلی میتونه به ما کمک کنه این کارتون.)خب حالا که این کار رو انجام دادین بیاین به سوال اصلیمون بپردازیم. استراتژی چیه؟ علمه؟ هنره یا نه تجربست؟ یا تلفیقی از این هاست؟ همه یک هدف نوشتیم کسانی که با علم بخوان به این سوال پاسخ بدن یه چیزی رو مطمینن رعایت کردن و اون اینه که هدف باید SMART باشه.هدف SMART باشه یعنی چی؟Specific: مشخص،Measurable: قابل اندازه گیری،Attainable: دست یافتنی،Realistic: واقع گرایانه،/Relevant: مرتبطTimely/Time Bound: در محدوده زمانی مشخصمشخص: اهداف باید خوب و واضح تعریف بشن و مبهم و کلی نباشند. شانس رسیدن به یک هدف مشخص بسیار بیشتر از یک هدف کلیه.مثلا &quot;می خوام خوش هیکل بشم&quot; یه هدف کلیه، اما &quot;3 روز در هفته می رم باشگاه&quot; یه هدف مشخص به حساب میاد.قابل اندازه گیری: برای هر هدفی که تعیین می کنید، یک معیار درنظر بگیرید تا بشه اندازه گرفت که چقدر به هدفتون نزدیک شدید و پیشرفتتون چقدر بوده.اهدف قابل اندازه گیری به این معنیه که دقیقا بدونید در زمان دستیابی به هدف چه چیزی خواهید دید، شنید و احساس خواهید کرد، به این معنا که اهدافتون رو به عناصر قابل اندازه گیری بشکنید. به شواهد واقعی نیاز دارید. خوشحالتر بودن شاخص مناسبی نیست.دست یافتنی: وقتی شما برای خودتون اهدافی تعیین می کنید در واقع در حال ترسیم تصویر خودتون هستید. این تصویر تا چه اندازه واقع گرایانه است؟ چقدر منطبقه بر تونایی های شما؟ واقع گرایانه: یه هدف می تونه همزمان بلندپروازانه و واقع گرایانه باشه. نکته جالبی که وجود داره اینه که رسیدن به اهداف بلندپروازانه معمولا راحت تره، چون انگیزه آدم بیشتره و در نتیجه بیشتر هم تلاش می کنه.واقعا تعیین اینکه هدفی برای &quot;شما&quot;واقع گرایانه هست یا نه کار خیلی سختیه.در محدوده زمانی مشخص: اگر محدوده زمانی مشخص نکنیم، نیازی به اقدام حس نمی کنیم و با خودمون می گیم &quot;بالاخره&quot; یا &quot;یه روزی&quot; انجامش می دم و این یه روزی تا ابد ادامه پیدا می کنه.خب این از منظر علمی اگه هدفی که تعین کردین این ویژگی ها رو نداره شما از علم برای نوشتن هدفتون استفاده نکردید و اگر قبول کنیم که این ویژگی ها رو همینطوری بیان نکردن و پشتش هزاران شرکت و تجربه های موفق و ناموفق بوده که بررسی شده میتونیم بگیم به احتمال خیلی زیاد یه جای کارتون میلنگه و متاسفانه به هدفتون نمیرسید!:(.حالا به نظرتون این کافیه؟! یعنی با همین علم خیلی راحت میشه یه هدف خوب درست کرد؟به نظر من نه نمیشه. چه جوری میشه یه هدفی رو دست یافتنی و واقع گرایانه تشخیص داد وقتی که با تیمی که باهاش کار میکنیم آشنایی نداشته باشیم؟ اگر من مدیر محصول تیمم رو نشناسم و ندونم چه قدر توانایی دارن چه طوری میتونم بگم این هدف بلندپروازانست یا نه به سادگی به دست میاد! اگه من مشکلات اصلی و دلایل اصلی بعضی تصمیم ها رو ندونم چه طوری میتونم یه تصمیم درست بگیرم. پس تجربه هم مهمه. ولی یه چیز دیگه هنر این وسط چی میگه؟!اگه واقعا میخواین این متن رو درک کنید و با تمام وجودتون قبولش کنید این کار هم انجام بدین:فرض کنید شما مدیرمحصول یک تیم هستید و قرار هست که یک هدف برای سه ماه آیندتون با روش های دستیابی به اون بدین ولی ازونجایی که شرکتتون خیلی باتجربه و منطقیه معتقد هست که برای این که بتونه به هدف برسه باید تمام اعضای تیم روی هدفی که ارایه میدین توافق داشته باشن و نظر داده باشن پس شما حق ندارین تکی هدف بنویسید و باید با اعضای تیمتون این کار رو انجام بدین(لطفا سعی کنید توی یک گروه ۵- ۱۰ نفره این موضوع رو تست کنید.)اگر این رو تست کنید با تمام وجودتون درک میکنید که بسیار بسیار کار سختی خواهد بود که تمام اعضای تیم رو بتونیم به یک هدف مشترک مورد قبول همه برسونیم. به یک نکته دقت کنیم این که همه اعضای تیم مدیر نیستند و لزوما mbaنخوندن و اصلا شاید ندونن اسمارت چیه شما باید با تک تک این اعضا صحبت کنید و سعی کنید به چیز علمی درست جواب سوق پیدا کنه باید چندین زبان مختلف رو درک کنید و ساده سازی کنید.این به معنی واقعیه تجربه و هنره.حالا به نظر شما استراتژی چیه؟ علم،هنر یا تجربه؟</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 22:38:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروژه سایت استراتژی که شروع نشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D8%B4%D8%AF-zurovmaszqv8</link>
                <description>ایده‌ای که داشتم این بود که یک وبسایت در زمینه استراتژی درست کنم. البته نه مثل وبسایت‌هایی که هستند و یک سری مطالب راجع به استراتژی روی سایتشون قرار میدن. میخواستم یک سایت درست کنم که بتونه به کسانی که میخوان یک استراتژی کلی مبتنی بر مدل کلاسیک پیشنهاد بده! کلیت کار به این شکل قرار بود پیش بره:هر کسی که دوست داره داخل سایت بشه و صنعتی که میخواد توش کار کنه یا داره کار میکنه رو مشخص کنه. مثلا بگه من صنعت ماشین سازی هستم یا در صنعت غذا سازی فعالیت دارمبیایم ازش همون طوری که در مدل کلاسیک هم مشخص شده ماموریت و چشم انداز و ارزش‌ها و هدف هاش رو بپرسیم.خب توی این مدل یک سری متر و الگو برای سنجش این که این‌ نوشته هامون چه قدر خوبن داریم بر حسب اونا نوشته‌هاش رو امتیاز بدیم و بهش بگیم چه قدر نوشته‌هات خوبن! همین طور اگر طرف ایده‌ای نداشت که خوبه چی بنویسه بیایم ماموریت و چشم ‌اندازهای شرکت‌های موفق جهان تو اون صنعت رو بهش نشون بدیم و ماموریت و چشم‌اندازهای اونا رو هم بهش نشون بدیم تا بتونه ایده بگیره.وقتش هست که یک سری سوال از اعضای داخلی و بیرونی سازمان بپرسیم تا بر حسب اونا بتونیم swotو ... رسم کنیم بازم من ایدم این بود که آقای پورتر و پنج نیروی رقابتی و .. برای تحلیل محیط بیرون و درون و ... خیلی به ما کمک کردن و میتونیم از این دیتاها استفاده کنیم و برحسب صنعت و سال تاسیس یک سری سوال پیش فرض نشون بدیم و همین طور اجازه اضافه کردن سوال هم به شخص بدیم با استفاده از الگوهایی که داریم میتونیم مطمین شیم چیزی گم نمیشه و خوبه واقعااین پرسشنامه که ایجاد شد لینکش رو بدیم به افراد تا پرش کنن و بعدش براساس خروجی این ماتریس های مربوطه رو پر کنیم و تهش هم براساس این که کجای این ماتریس میفته یک سری استراتژی روتین حذف و رشد و ... رو بهش نشون بدیم و اگه بیشتر میخواست دقیق بشه میتونیم لینکش بدیم به خبره‌ها و مشاورین متخصص استراتژی تا پیشنهاداتی ارزنده و ارزشمند ارابه بدن.طبق معمول و قبل از این که شروع کنیم به ساخت سایت رفتیم مدل های رایج تو دنیا رو پیدا کنیم و مشابه‌های این کار رو پیدا کنیم تا ازشون چیزی یاد بگیریم و بتونیم الگوبرداری! کنیم ولی متاسفانه هیچ مدل خوب و قابل قبولی ازین کار پیدا نکردیم و این ناراحت کننده بود!یه توضیح راجع به کلمه ناراحت کننده بدم: دو تا رویکرد وجود داره یکیش اینه که وقتی کسی کاری رو نکرده خوشحال شیم و بگیم ایول اولین نفری هستیم که این ایده به ذهنمون رسیده و خیلی خوبه و شروع کنیم به اجرایی کردن این مدل. دومین رویکرد اینه که ناراحت شیم چرا؟ چون جهان خیلی بزرگتر از اینه که بخواد توش یک ایده فقط به ذهن ما برسه( دقت کنید دارم فقط راجع به ایده صحبت میکنم نه با کل جزیات و روش پیاده‌سازیش) و این که خب مثلا تو این زمینه ده‌ها شرکت بزرگ و معتبر استراتژی تو دنیا وجود داره و این که نرفتن سمت چیزی که بالا گفتم یکم عجیبه و خطرناک.البته باز این دو تا رویکرد هستند و من صرفا به خاطر کسانی که باهاشون صحبت کردم و  آدم‌هایی که باهاشون مشاوره کردم و منطق خودم رویکرد دوم رو بیشتر میپسندم و به نظرم منطقی تر هست.به خاطر همین تصمیم گرفتیم کمی ناراحت شیم! و بیگدار به آب نزنیم و بیشتر تحقیق کنیم بعد بریم سایت رو راه‌اندازی کنیم. خب سر این موضوع من یک شرکت رفتم و با مدیر اجراییشون جلسه گذاشتم که ببینم نظرشون راجع به این مدل چیه چیزی که فهمیدم اینه که همچین چیز خامی اصلا به دردشون نمیخوره! یعنی شرکت‌ها استراتژی میخوان و نیاز دارن ولی دقیقا تیکه‌ای رو که بهش نیاز دارن توی مدل ما وجود نداره قبلی ها و بعدی های این تیکه قسمت‌های جانبیی براشون هستن که باعث میشه معنی تیکه اصلی رو بیشتر درک کنن. بعد از این جلسه با چندین نفر دیگر هم صحبت کردم و تقریبا همشون به همچین چیزی اعتقاد داشتن و معتقد بودن این کار که مطرح شد جنبه آموزشی خوبی خواهد داشت ولی به درد شرکت‌ها و کارهای اجرایی نخواهد خورد مگر این که قسمت خود استراتژی و نحوه پیاده‌سازی آن نیز مطرح شود.ولی متاسفانه تیکه اصلی رو نمیشه به صورت خودکار درآورد!(چرا؟) چون که این تیکه فقط علم نیست بلکه یه جورایی تلفیقی از علم و هنر و استعداد و نبوغ و تجربست و تاجایی که من متوجه شدم کار یک متخصص این رشته استفاده از علمی که کسب کرده برای ترکیب اون‌ها و ارایه یک روش منحصر به فرد در این قسمت هست و خب این کار به راحتی و هزینه پایین قابل خودکار سازی نیست.اینه که این مدلی که ما میخواستیم بریم خریدار نداشت!! و باید مدلمون رو عوض کنیم که البته این کار هم قرار شد انجام بدیم:).ولی خب کاری هست که تکی پیش نمیره و اون تیمی که تشکیل داده بودیم برای این که این پروژه را بزنیم بعد از این صحبت‌ها متاسفانه از ادامه همکاری دست کشیدن ولی من همچنان دنبال این پروژه و یک پروژه بسیار جذاب تر هستم. این با کمی تغییر مدلش بهبود پیدا کرده و داره منطقی تر میشه که انشاالله در پستی در آینده توضیح خواهیم داد.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 13:27:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز هم استراتژی, باز هم فوتبال</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-qs3ivffuop9n</link>
                <description>قرار هست موضوعی دیگر در استراتژی را با تمثیلی از فوتبال بیان کنیم. چندین مدل بازی توی فوتبال داریم که هر سرمربی بسته به دلایلی از یکی از این مدل‌ها سعی میکنه استفاده کنه یا حتی شاید چند تا از مدل ها رو ترکیب کنه و یک مدل منحصر به فرد خودش رو درست کنه. مثلا یکی تدافعی بازی میکنه یا یکی تهاجمی یا یکی روی ضدحمله کار میکنه. حتی شاید یه سرمربی اعتقاد داشته باشه یک بازی خاص باید مساوی شه و اصلا نباید به برد فکر کرد و فقط دفاع میکنه ولی شاید یکی یک نیم نگاهی هم به برد داشته باشه و علاوه بر تدافعی روی ضدحمله هم کار کنه!. حالا سوالی که وجود داره اینه تو چه شرایطی تیم‌ها چه جوری بازی میکنن؟ اصلا این یه موضوع درون تیمی هست یا برون تیمی؟ (منظورم از درون تیمی اینه که به ویژگی‌ها و توانایی های بازیکنان مربوط هست یا نه ربطی به اونا نداره و به تیمی که در مقابلش بازی میکنیم مربوطه) یا ترکیبی از هردوی اونا.یا حتی یک سوال دیگه اگر تیمی بسته به شرایط تیم مقابلش و بدون در نظر گرفتن ویژگی های تیم خودشون تغییر بده نحوه بازیش رو براش بهتره یا برعکس؟ همیشه بسته به توانایی های تیم خودش بازی کنه و اصلا کار نداشته باشه تیم حریف کیه و چی کار میکنه؟ اینا سوالایی هست که مطرح هست و به نظرم خوبه قبل ازین که ادامه این متن رو بخونیم کمی درموردشون فکر کنیم.موضوعی که در بالا مطرح شد در استراتژی هم وجود داره. توی استراتژی دو تا محیط وجود داره. محیط بیرون که ما تسلطی روش نداریم و یک سری تغییر میکنه و محیط درون که تحت اختیار و نظارت ماست حالا داشنمندان مختلف نظریات مختلفی دادند که بعضیاشون معتقدند ما باید تابع محیط بیرون باشیم و براساس تغییرات اون تغییر کنیم و استراتژی هامون براساس اون شکل بگیره ولی خب خیلیا با این نظر مخالفن دلیل مخالفتشون رو اگه بخوایم به همون زبان فوتبالی بگیم این شکلی میشه:تیممون رو درنظر بگیریم فکر کنیم میخواد با یک تیم خیلی خیلی قوی بازی کنه اگر فرض کنیم حرف بالا درست باشه یعنی ما باید تابع تصمیم های محیط باشیم =&gt; باید تدافعی بازی کنیم و چشم به ضد حمله داشته باشیم ولی حالا اگر تیم ما بازیکن سرعتی نداشته باشه چی؟ یا دفاع‌های قوی هم نداشته باشه و کلن تیم چندین و چند بازیکن حرفه‌ای در حمله داره؟ از یه طرف واضح هست که نمیتونیم به این سرعت بیایم  و بازیکن سرعتی یا تدافعی خوب جذب کنیم بالابردن توانایی بازیکن‌ها هم تو این فرصت کم شاید عملی نباشه. پس چی کار کنیم!؟ این مشکلی هست که این روش داره.ولی در مقابل این رویکرد, رویکردی هست که میگه به تیمت نگاه کن حریف رو بیخیال! یعنی ببین تو تیمت چه ويژگی ها و نقاط قوت و توانایی هایی هست و براساس اونا بیا یک ترکیب خیلی خوب منحصر به فرد برای خودت درست کن که عملا یه جور امضا باشه به این معنی که هر کی این ترکیب رو دید بدون دیدن اسم تیم بتونه بفهمه تیم کیه ! این ازین نظر خوبه که خب همه توانایی ها و استعدادها و نیروهای تیم به درستی و برای رسیدن به اون هدفی که میخوایم ازشون استفاده میشه و در صورتی که محیط هم تغییر کنه(با تیم های مختلف بازی کنیم) میشه یه جوری از نقاط قوتی که داریم استفاده کنیم  تا تاحدی این تغییرات رو خنثی کنیم.حالا سوالی که دوباره مطرح میشه اینه: بالاخره کدوم یکی ازین روش ها خوبه؟ بیام به داخل نگاه کنیم؟ بیام به بیرون نگاه کنم؟ کدوم؟تیوری پردازهای زیادی دراین مورد صحبت کردن ولی به نظرم هردوتاش خوبه و در همین حال هیچکدومش خوب نیست!!!مثل این میمونه که بگیم توی داروها استومینوفن خوبه یا کوتریموکسازول! خب دوتاش خوبه ولی هر کدوم روی یک بیماری اثر داره و اگه در جای خودش به کار نره مثل سم میمونه اینم دقیقا همونه اینا همشون یک روشن و باید به درستی و در جای خودش به کار بره وگرنه نه تنها تاثیر مثبت نداره بلکه میتونه فاجعه‌های زیادی هم به بار بیاره!این نظر شخصی من بود راجع به خوب بودن هر کدوم از این دو مورد. خوشحال میشم نظرات شما هم در این مورد بدونم.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 12:06:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی ثابت یا متغیر, مسئله اینست!</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA-jpaybmcqzci5</link>
                <description>بازهم استراتژی و فوتبالقراره دوباره راجع به استراتژی به زبان فوتبالی صحبت کنیم. اگر پست استراتژی به بیان دیگر رو نخوندید بهتره اول اون رو مطالعه کنید. فرض کنید شما رییس فدراسیون فوتبال ایران هستین و هدف این ۴ سال رو گذاشتین بهتر از دفعه قبل بودن و نه تنها صعود به جام جهانی بلکه یه مرحله هم بالاتر رفتن.خب تیم ایران ۲ سال پیش تیم خیلی قوی‌ای بود که میشه به جرات گفت به راحتی میتونست بره جام جهانی پس منطقی هست که یکم سخت‌تر باشه امسال و اینی که گفتیم عملا رویاپردازی نیست و واقعا منطقی هست.حالا بیایم اتفاقات واقعیی که افتادن رو مرور کنیم یه سرمربی اومد خوب نتیجه نگرفت و به تیم‌هایی مثل عراق  باختیم =&gt; دیدیم که رسیدن به هدفمون داره غیرممکن میشه پس به این باور رسیدیم که نمیتونیم به نتیجه برسیم و باید تغییر صورت بگیره. ولی حالا مسئله از اینجا شروع میشه الان نیاز داریم که سرمربی عوض شه ولی خب به نظر منطقی نمیرسه هدفمون همون بمونه دفعه قبلی که ما این چشم انداز و هدف رو برای تیممون نوشتیم تیم تو وضعیت خیلی خوبی بود ولی الان وضعیت بسیار آشفته‌ای داره پس باید هدف امسالمون هم تغییر کنه!(مهمترین نکته هدف و چشم انداز یک چیز مقدس نیستند که نخوایم هیچ وقت تغییرشون بدیم و گاها مجبور به تغییرشون میشیم). احتمالا اگه بگیم سرمربی جدید بتونه با این وضعیت تیم فقط ما رو به جام جهانی برسونه همه راضییم و بسیار کار خوبی کرده!.حالا سوالی که من دارم اینه این هدف و چشم انداز کی‌ها باید تغییر کنه؟ درسته هر وقت فکر کنیم هدفمون خارج از دسترسه فورا بیایم و این رو تغییر بدیم؟اصن برای این که هدف تغییر کنه باید همیشه یک شکستی خورده باشیم؟ به نظرتون هدف فقط میتونه کوچکتر شه یا امکان بزرگتر شدن هم داره؟یک مثال دیگه بزنیم فرض کنید قراره بازی ایران-کامبوج یک بار دیگه اتفاق بیفته همه حتی با وضعیت الان انتظار دارن تیم ملی با اقتدار و اختلاف گل بسیار این تیم رو ببره! (پس هدف این بازی بردن این بازی با تعداد گل های بالا مثلا در حد ۱۰ تاست). حالا دقیقا زمانی که اعضای تیم میخوان از اتوبوس پیاده شن فرض کنید(خدای ناکرده) یک ماشین بیاد و با حدود ۶ تا از بازیکنای کلیدی تیم تصادف کنه که نتونن این بازی رو بازی کنن(خدای ناکرده). الان چی هنوزم فکر میکنید باید این بازی رو ۱۰-۰ ببریم؟ اگه فقط این بازی رو ببریم فکر میکنم همه خوشحال و راضین و از این پیروزی بدون بازیکنای کلیدی کلی هم ذوق دارن!! (اصطلاحا تغییری در محیط(تغییری که خارج از کنترل ما بود و قابل پیش‌بینی هم نبود) ما رو مجبور به بازبینی در هدفمون کرد). مثال واقعی تر این موضوع کرونا هست.کرونا خیلی از کسب و کار ها رو از اوج موفقیت به مرز ورشکستگی داره میکشونه شرکتهای بزرگی که اول امسال شاید آرزوی چند ده برابر شدن داشتن رو کاری کرده که فقط آرزوی زنده موندن داشته باشن(مثل شرکت‌های گردشگری)همین طور برای خیلی از کسب وکارها هم سودهای بسیار زیادی داشته (مثل فروشگاه‌های آنلاین یا مشاوره‌آنلاین) هر دوی این کسب و کارها باید هدف و استراتژی خودشون رو تو امسال تغییر بدن وگرنه راهی جز شکست نخواهند داشت. اگر شرکت گردشگری بخواد در مقابل تغییر مقاومت کنه و همچنان سرمایه گذاری کنه تا مثلا به هدفش که افزایش مشتری هست برسه خب بدیهتا تو این سال شکست خواهد خورد.و یا اگر فروشگاه آنلاین بخواد به دوبرابر شدن مشتریانش در امسال که هدف سالش بوده قانع بشه بازهم از فرصت پیش روش نمیتونه نهایت استفاده رو ببره و با این که واقعا شکست نخورده ولی سودی که میتونسته کسب کنه هم نکرده.پس به صورت خلاصه میشه گفت نه هدف نه استراتژی نه چشم اندازه هیچ کدوم یک چیز سفت و سخت و مقدس نیست که به اون بخوایم به چشم یک حقیقت ثابت نگاه کنیم و به عنوان متر درنظرشون بگیریم و این ها میتونن در گذر زمان و بسته به شرایط محیط تغییر کنن. مهمترین کار ما اینه که حواسمون به این اهدافمون باشه و هرازگاهی بازبینی و درستشون کنیم.ولی سوال اصلی که وجود داره اینه که چه وقتایی باید این اهداف رو درست کنیم؟ چه وقتایی باید قبول کنیم که دیگه نمیتونیم به هدفمون برسیم و باید این رو کوچیک کنیم؟ پیدا کردن جواب این سوالا میتونه خیلی مهم باشه. مثلا توی یک بازی فوتبال پیدا کردن زمانی که با قاطعیت بگیم هیچ شانسی برای پیروزی نداریم و باید دفاعی بازی کنیم تا نبازیم میتونه مرز بین گرفتن ۳ امتیاز یا گرفتن ۱ امتیاز باشه. پس باید این موضوع رو دقیق پیدا کنیم و بهش بهای زیادی بدیم.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 10:18:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهات استراتژی اقیانوس آبی[قسمت دوم]</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D8%A8%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-exafsfta5c8o</link>
                <description>قسمت اول این مطلب رو میتونید تو این لینک مطالعه کنید.دام شماره ۶: باور غلط به این که این استراتژی یک استراتژی کم هزینه است که روی قیمت‌های پایین تمرکز می‌کند:این نیز همانند دام شماره ۵ بسیار رایج و بسیار اشتباه است. استراتژی اقیانوس آبی به طور همزمان به دنبال تمایز و هزینه پایین به صورت هم‌زمان است و برای رسیدن به آن مرزهای بازار را بازسازی می‌کند.نکته کلیدی قیمت گذاری در رقابت و در مقابل رقبا در داخل یک صنعت موجود نیست بلکه قیمت گذاری در مقابل جایگزین ها و یا جانشین هایی است که در حال حاضر مشتریان بالقوه یک صنعت موجود در حوزه کسب و کار شما را به خود جذب کرده اند.دام شماره ۷: باور به این که استراتژی اقیانوس آبی همان نوآوری است.استراتژی اقیانوس آبی مترادف با نوآوری نیست.نوآوری مفهومی بسیار وسیع است که مبتنی بر ایده‌های اصیل و مفید است بدون توجه به این که آیا این ایده به افزایش ارزش عرضه شده به مشتری و جذب انبوه خریداران ارتباط دارد یا خیر. به طور مثال محصول ایریدیوم شرکت موتورولا. ایریدیوم اولین تلفن جهانی بود و مفید هم به حساب می‌آمد اما در ساختمان ها و خودروها کار نمیکرد و این مکان ها دقیقا همان جایی بودند که مدیران بیش از هرجای دیگر به یک وسیله ارتباطی نیاز داشتند =&gt; این گوشی یک نوآوری بود ولی ارزشی به مخاطب اضافه نمیکرد.نوآوری در ارزش نوآوری به معنی متداول نیست و جنبه ارزش آن مهم‌ترین نقطه تمرکز استراتژی اقیانوس آبی است. فقط کافی نیست که محصولی اصیل و مفید را از طریق نوآوری به وجود آوریم تا بتوانیم اقیانوس آبی خلق کرده و آن را تصرف کنیم. حتی اگر آن نوآوری بتواند بیشترین توجه را در جمع فناوران به خود جلب کند و یا در بین پژوهشگران به جایزه نوبل برسد.دام شماره ۸:استراتژی اقیانوس آبی رقابت را بد میداند درحالی که رقابت میتواند برای سازمان‌ها خوب باشد.استراتژی اقیانوس آبی رقابت را بد نمیداند!! اما برخلاف تفکر اقتصادی سنتی رقابت را به عنوان چیزی همیشه خوب در نظر نمیگیرد.این استراتژی معتقد است که از جایی به بعد شرکت ها به رقابت با یکدیگر به صورت کورکورانه می پردازند و تنها دنبال گرفتن سهم بازار دیگری به هرقیمت هستند حال آن که میتوانند به جای این کار در بازاری جدید به راحتی اقدام کرده و با هزینه ‌ای بسیار کمتر سود بیشتری ببرند.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 12:21:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهات استراتژی اقیانوس آبی[قسمت اول]</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D8%A8%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-u9zs1tongw2r</link>
                <description>قصد داریم راجع به اشتباهاتی که خیلی‌ها پس از آشنایی با استراتژی اقیانوس آبی انجام میدن صحبت کنیم.اول از همه اگه نمیدونیم اقیانوس آبی چیه خوبه یه سری به این لینک بزنیم. این یه پیج اینستاگرامی هست که خیلی خوب و زیبا و ساده و روان راجع به اقیانوس آبی توضیح داده. حالا به اشتباهات رایج این استراتژی می‌پردازیم:دام شماره ۱: باور به اینکه استراتژی اقیانوس آبی یک استراتژی مشتری‌محور است و موضوع آن هدایت شدن سازمان توسط مشتری‌های آن است:هنگامی که سازمان به غلط فرض میکند که استراتژی اقیانوس آبی به معنی هدایت شدن سازمان توسط مشتریان آن است به صورتی خودبه‌خود روی آنچه که همیشه نقطه تمرکز آنها بوده است باقی میماند: مشتریان موجود و چگونگی افزایش رضایت آنها. از آنجا که تکیه بر چنین منظری از استراتژی میتواند درک ما از روش های بهبود ارزشی برای مشتریان موجود صنعت را مبهم سازد نمیتوان آن را به عنوان مسیری درست برای خلق تقاضای جدید در نظر گرفت.دام شماره ۲: باور به اینکه برای خلق اقیانوس آبی باید فراتر از هسته مرکزی کسب و کار خود سرمایه گذاری کنید:این تصور غلط می‌تواند ریسک و خطرپذیری سازمان را چند برابر کند.اقیانوس های آبی را لازم نیست در خارج از کسب و کار سازمان جست‌وجو کرد بلکه به‌راحتی میتوان در دایره مرکزی کسب‌وکار موجود سازمان ایجاد کرد.اقیانوس‌های آبی درست در همسایگی هر یک از صنایع موجود سازمان شما هستند. درک این نزدیکی اهمیت کلیدی دارد.دام شماره ۳: درک نادرستی که ادعا میکند استراتژی اقیانوس آبی به فناوری های جدید ارتباط دارد.این استراتژی را نمیتوان منحصر به نوآوری در حوزه فناوری دانست.بسیار اهمیت دارد که فناوری به ارزش مرتبط شود.نوآوری در ارزش با نوآوری در فناوری متفاوت است.نوآوری در ارزش آن چیزی است که در عمل بازارهایی جدید با جذابیت تجاری ایجاد میکند. هنگامی که سازمان ها تلاش میکنند این استراتژی را با فناوری های جدید مرتبط کنند تلاش میکنند به محصولات یا خدماتی برسند که بسیار از ذهن مردم دور است یا بیش از حد پیچیده شده اند. دام شماره ۴:‌باور به این که برای خلق اقیانوس آبی باید اولین بازیگر بازار باشید:این استراتژی الزامی برای اول بودن در بازار ندارد بلکه استراتژی اقیانوس آبی با مرتبط کردن نوآوری به ارزش, سازمان را به اولین بازیگری تبدیل میکند که میتواند این ارتباط را برقرار کند.برای مثال آی‌مک اولین کامپیوتر شخصی در بازار نبود یا آی‌پاد اولین دستگاه پخش موسیقی نبود یا آیتیونز اولی فروشگاه دیجیتال موسیقی نبود. اما آنچه که تمام این محصولات را به محصولات موفق تبدیل کرد ویژگی آنها در مرتبط ساختن نوآوری با ارزش بوده‌است.دام شماره ۵: باور غلط به اینکه استراتژی اقیانوس آبی و تمایز مترادف یکدیگرند:براساس مدل سنتی استراتژی رقابتی, تمایز به وسیله ارایه ارزشی برتر با هزینه‌ای بالاتر برای سازمان و با قیمتی بالاتر برای مشتری به‌دست می‌آید. اما در مقابل اقیانوس آبی به دنبال شکستن موازنه موجود بین ارزش و هزینه است تا بتواند فضای بازاری جدید ایجاد کند.</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 12:16:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی به بیان دیگر!</title>
                <link>https://virgool.io/@strategy/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-uhmszzy7kdc9</link>
                <description>یک تیم فوتبال لیگ دسته سه رو در نظر بگیرید. اگر از بازیکن‌ها و مربی و سرمربی و مدیرعامل و اعضای هیت مدیرش بپرسیم که دوس دارین تیمتون ۱۰ سال دیگه در چه جایگاهی باشه به نظرتون جوابشون چیه؟ شاید رویاپردازتریناشون بگن میخوایم قهرمان آسیا باشیم یا قهرمان لیگ برتر و واقع بیناشون به اولی لیگ دسته یک و راهیابی به لیگ برتر امیدوار باشن. توی تک‌تک جوابایی که ممکنه بگیریم یک اشتراکی وجود داره و اونم جایی هست که دوس دارن آینده تو اونجا قرار بگیرن که معمولا این جایگاه با توجه به موقعیت فعلی این تیم اینقدری بزرگ هست که شاید به من و شما بگن مسخرشون کنیم یا به عبارت دیگه ترسناک باشه توی استراتژی با کمی اغماض میشه این رو چشم‌انداز دونست یعنی جایی که دوس داریم در آینده در اون جایگاه باشیم.خب بریم سراغ سوال بعدی به نظرتون جواب مدیرعامل به این سوال که دوس دارین سال دیگه یا آخر نیم فصل تیمتون چی کار کنه و کجا باشه چی خواهد بود؟میشه حدس زد که جواب این سوال واقع‌بینانه‌تر و حتی شاید قابل سنجش باشه مثلا بگه دوس داریم تیم دوم لیگ دسته سه بشیم یا تا آخر نیم فصل از ده بازی حداقل دوتاش رو ببریم. هر جواب اینچنینی به نظرم قابل پیش‌بینی هست ولی نکته‌ای که قابل تامله اینه که تمام جواب‌هایی که بخوان بدن یک وجه اشتراک دارن اونم همراستاییشون با جواب سوال قبلی هست! یعنی چی؟ یعنی این که طرف نمیتونه بگه دوس دارم تیمم سقوط کنه لیگ دسته چهار(چرا؟!) چون بالاترش خودش گفته دوس دارم تیمم بره لیگ برتر و اگه این حرف رو بزنه خیلی غیرمنطقیه =&gt;‌ جوابی که میشنویم یک چیز مشخصی هست که احتمالا قابل اندازه‌گیریه و قراره در مدت زمانی کوتاه و مشخص بهش برسیم تو استراتژی به این میگیم هدف.و سوال بعد اینه که آقای مدیرعامل برای رسیدن به این هدفتون حاضرین هر کاری بکنین؟ مثلا داور رو بخرین یا به تیم حریف پول بدین که ببازه؟جواب این سوال احتمال بسیار بسیار بالایی نه هست. یعنی هر تیمی برای رسیدن به هدفاش یک سری خطوط قرمز داره که ابدا حاضر نیست این خطوط رو رد کنه و اگر کسی ازش تخطی کنه به احتمال زیاد باهاش برخورد میکنن و جریمه میشه. مثلا توی بازی تیم ما یک-صفر عقبه حالا فرض کن تیم حریف دروازه بانش مصدوم شد شما به عنوان بازیکن تیمی که عقبید دو تا انتخاب دارید توپ رو بزنید بیرون تا دروازه بان مداوا شه یا توپ رو مستقیم بزنید تو دروازه اگر تیم شما برای بازی جوانمردانه احترام قایل باشه شما مجبورید که توپ رو بیرون بزنید و اگر این کارو نکنید و حتی توپ گل هم بشه احتمالا نه تنها بابت گل پاداشی نمیگیرید بلکه جریمه هم خواهید شد که چرا این اصل رو رعایت نکردید. این جریمه دو وجه داره یکی این که خود شما بابت تخطی جریمه خواهید شد و یکی کل باشگاه به خاطر رعایت اصلی که گفته بود بهش پایبند هست از طرف طرفداراش مورد انتقاد قرار خواهد گرفت. تو استراتژی ما به این میگیم ارزش.این سوال هم زیاد شنیدیم &quot;برنامتون برای اول شدن در لیگ امسال چیه&quot;؟جواب‌های روتینی که مدیرعامل‌ها به این سوال میدن معمولا اینه که میخوایم فلان بازیکن‌ها رو جذب کنیم یا فلان سرمربی رو استخدام کنیم.به نظرم خوبه یک نگاهی به مفهوم این سوال بندازیم. این سوال میخواد چی رو به ما بگه؟ در حقیقت این سوال میخواد بگه که آقای مدیرعامل الان تیم شما توی قعر جدول لیگ دسته سه هست شما که میخوای پایان نیم‌فصل تیمت رو تو ۷ بازی از ۱۰ بازی انجام شده برنده ببینی چه جوری میخوای اینکار رو بکنی؟ فقط با حرف که نمیشه این کار سنگین رو انجام داد بیا برنامتو بگو. در حقیقت با این سوال روزنامه‌نگاران و طرفداران دنبال اینن که بدونن چه جوری میخوایم این تیم رو به یک تیم بهتر که در جهت هدفمون هست تبدیل کنیم. به این میگن استراتژی. استراتژی به بیان خیلی ساده روشی است برای رفتن از وضع موجود به وضع مطلوب( این تعریف کامل این علم نیست و ساده شده‌ی آن است که سعی میکنیم کم کم باهم کاملش کنیم).خب تا اینجا با کلیات استراتژی آشنا شدیم. در پایان میخوام یک سری سوال مطرح کنم که خیلی خوشحال میشم جواب‌های شما رو هم بدونم و روش باهم صحبت کنیم.چالشفرض کنید شما بهترین مربی و بازیکن‌های دنیا هم استخدام کردید.بالاخره برای این که ببینید در راستای هدفتون دارید حرکت میکنید یا نه به یک سری معیار برای سنجش نیاز دارید که بدونید مسیرتون درسته یا نه وگرنه که بعد از یک مدت راهتون رو کامل گم میکنید. این معیارهاتون چیه؟ (مثلا میتونیم بگیم ۳ شکست متوالی نشون میده تیم بد عمل میکنه و باید مربی رو عوض کنیم یا هرچیز دیگه ای که به ذهنتون میرسه)به نظرتون کی میتونیم بگیم امسال تیممون موفق بوده کی میتونیم بگیم تیممون تو این فصل شکست خورده؟(منظورمون از &#x27;کی&#x27; زمان نیست منظور موقعیت و شرایط هست. برای مثال به نظرتون میشه خیلی سفت و سخت با موضوع برخورد کرد و گفت اگه معیارهایی که بالا گفتیم رو داشتیم یعنی موفق شدیم اگر نداشتیم یعنی موفق نشدیم).اگر اتفاقات غیر منتظره رخ بده به نظرتون چه جوری باید باهاش برخورد کنیم؟ اصلا بهشون توجه کنیم یا نه؟ (مثلا دروازه‌بان اصلی تیم تو بازی سوم مصدوم شه و تا پایان فصل نتونه بازی کنه. دروازه‌بان دوم هم به دلیل بودجه ناکافی اصلا دروازه‌بان قابلی نیست).</description>
                <category>استراتژی</category>
                <author>استراتژی</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 09:49:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>