<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sun</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sunlight</link>
        <description>برونگرای ب خود کوچیده :):</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:48:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2654490/avatar/trEEFH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sun</title>
            <link>https://virgool.io/@sunlight</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانشجویِ کنکوری!</title>
                <link>https://virgool.io/@sunlight/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%90-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-udhaofltsdio</link>
                <description>فقط ۴ روز دیگه کنکور دارم... من یه دانشجوام که بعد از ۴ سال وارد دانشگاه شد و بعد از ۴ ترم تصمیم گرفت دوباره کنکور بده و مرخصی گرفت. نه ! بهتره بگم برگه‌ی مرخصیو تحویل دانشگاه داد و برگشت خونه ! عین یه دیوونه ! هنوزم که هنوزه خبری ازشون نگرفتم و نمی‌دونم که مرخصی تایید شده یا رد شده. اما حدود ۴ ماهه که دارم تلاش می‌کنم . ۴ انگار عدد شانس منه ۴ سال ۴ ماه ۴ ترم و رتبه ی ۴ هزار که داشتم. راستش خیلی خوب تلاش کردم براش . استرسم زیاد نیست و در کمال ناباوری تو اوج بی‌خیالیم ! اما با نگرانی روزامو سر می‌کنم . چندین روزه واقعا میشه گفت که هیچی نمی‌تونم بخونم .  نمی‌دونم امیدوارم یا ناامیدم . به یه درجه‌ای از بی‌حسی رسیدم که اصلا متوجه حالم نیستم. متوجه وضعیتم نیستم و به این فکر نکردم که اگر مرخصی رد شده باشه و من قبول نشم قراره توی اون دانشگاه چه اتفاقاتی رقم بخوره !  بالاخره هر کاری تاوانی داره دیگه . من برای رسیدن به هدفم از خیلی چیزا گذشتم .واقعا تو دانشگاه خیلی خوش میگذشت.بی شک بهترین روزای عمرم تو خوابگاه رقم خورد .همه چی خوب بود آرامش داشتم .ولی امان از حسِ &quot;اینجا تو این رشته داری حیف میشی&quot; .تصمیمی بود که برای خودم گرفتم !اینبار برخلاف همیشه نگران ناراحتی پدر یا مادر برای قبولی نیستم .آخه بعد ۲ سال کی براش مهمه من چ رشته ای میخونم ؟؟ فقط خودم!!! هرجایی باشم قطعا بقیه بعد یه مدت میپذیرنش .خودم چی ؟ آیا میتونم؟ موندن تو رشته شنوایی سنجی قانعم میکنه ؟  راستش فک کردن به نمیشه واسم سخته .اذیت نمیکنم خودمو .اما بشه چی؟ چقدر قشنگ میشه .اونروز داد میزنم میگم بالاخره به چیزی که میخواستم رسیدم !!! بالاخره جوونه زد یاس من ...  حتی فکرشم قشنگه :)))  بماند یادگاری .امیدوارم روز نتیجه بتونم بیام بنویسم  شد! جوونه زد یاس من :)</description>
                <category>sun</category>
                <author>sun</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 17:06:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمان قلابی،پدر!</title>
                <link>https://virgool.io/@sunlight/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%BE%D8%AF%D8%B1-n2s28e7s14bh</link>
                <description>به نظرتون قهرمان کیه ؟ به کی میگن قهرمان؟! کسی که هیچ عیب و نقصی توی کارش نباشه و مدام کارای خوب انجام بده؟ یا کسی که قدرت ماورایی داشته باشه مثل سوپرمن ، بتمن یا مرد عنکبوتی... تعریف دقیقی از قهرمان بلد نیستم ولی قهرمان زندگی من پدرم بود.همیشه تصور می‌کردم قوی‌ترین آدم روی جهانه ! بهم می‌گفت نترس من همیشه پیشتم و هر مشکلی پیش بیاد حلش می‌کنم. با تعجب نگاه می‌کردم ؛ به فکر فرو می‌رفتم و بعد چند ثانیه غرق شدن تو خیالاتم ازش می‌پرسیدم &quot;حتی اگه یه خرس خیلی بزرگ بیاد بازم میتونی شکستش بدی؟&quot; میگفت&quot; آره آره چرا که ؟! همه‌ی خرسا از من میترسن جرات نمیکنن به تو نزدیک بشن&quot; .خیلی عجیب بود .چ قدرتی !آخه تازگیا خبری شنیده بودم تو اطراف جایی که زندگی می‌کردیم توی دره یه خرس بزرگ یه مردو کشته بود. واسه همین قوی‌ترین جاندار روی زمین خرس بزرگ بود. پدرم حتی می‌تونست اونو شکست بده. البته به گفته‌ی خودش اینطور بود! واقعیتو نمی‌دونم :)  هرچی سنم جلوتر می‌رفت و بزرگتر می‌شدم احساس می‌کردم این قهرمان زندگی من با قهرمانایی که توی فیلم و کارتونا دیده بودم متفاوته.آخه قهرمانایی که توی فیلم و کارتونا بودن هیچ وقت اشتباه نمی‌کردن . نه دل کسی و می‌شکوندن و نه بچشونو کتک میزدن!  پر از خوبی بودن و خوبی! تازه قدرت ماورایی هم داشتن!   پدر من بلد نبود پرواز کنه ،ساعتی نداشت که بتونه اونو تبدیل به جاندار دیگه بکنه و یا از دستش تور پرتاب نمی‌شد . نه شنلی داشت و نه شبیه قهرمانا لباس میپوشید ! دیگه در اواخر کودکی متوجه شدم پدر منم مثل بقیه پدر ها قهرمان نیست. اون یه آدم خیلی معمولی و حتی بداخلاقه که وقتی عصبی میشه کنترلشو از دست میده . بعضی وقتا آدمای دورشو تحقیر میکنه و خودشو از همه بالاتر میدونه ! در شان یه قهرمان نیست این رفتارا! کاش اینو از اولش میدونستم . اونوقت وقتایی که اشتباه میکرد انقد ناراحت نمیشدم .وقتایی که اشتباه میکردم گفتنش راحتتر بود ، چون اونطوری میدونستم که قویترین آدما هم ممکنه اشتباه کنن . درسته شاید شبا از تاریکی بیشتر میترسیدم و کنار دره ها نگران پدرم بودم که خرسای بزرگ‌ آسیبی بهش نزنن ولی حداقل یاد میگرفتم خودم از پسش بربیام ! عیبی نداره .گذشت و رفت ...کاری از دستم ساخته نیست.باید از اشتباها درس گرفت مگه نه  ؟من یاد گرفتم که قهرمان قلابی نشم ! من &quot;هیچوقت&quot; قهرمان قلابی نمیشم !من &quot;هیچوقت&quot; قهرمان قلابی &quot;هیچکس&quot; نمیشم !</description>
                <category>sun</category>
                <author>sun</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2023 13:45:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من دیوونه‌ام؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85-tppomkyrgunp</link>
                <description>اولین باری که شروع کردم با خودم صحبت کنمو یادم نمیاد.حتی نمیدونم برمیگرده به خیلی وقت پیش یا همین چند سال اخیر ...البته کاملا نمیشه گفت با خودم صحبت میکنم.همیشه یه مخاطبی هست که باهاش راجب اتفاقای واقعی صحبت میکنم.از آرزوهام ، رویاهام و حتی تجربه هام ! گاها دارم با فالوورای اینستاگرامم صحبت میکنم و بهشون از اشتباهاتم میگم و تاکید میکنم اینکارارو نکنن !گاها با رفیقی که تو دنیای واقعی هم خیلی ارتباط داریم صحبت میکنم ..انقدر زیاد که دیگه فراموشم میشه کدوم حرفارو تو واقعیت گفتم کدوم حرفارو تو سخنرانی تک نفره‌ام ! گاها با مشاور درسیم که پیگیر کارامه.گاها هم تو کنسرتم با طرفدارام!حتی براشون میخونم. البته این بیشتر تو حموم رخ میده و بیشترمون تجربه داریم ^^اما باید اعتراف کنم تو بردن این آدما به دنیای درونیم خیلیم موفق عمل نکردم .چون اونا اونجا مث یه بت بی روحن و بلد نیستن صحبت کنن .لابد قدرت کلامشونو تو مسیر جا میندازم :) حتی تصویر هم ندارن و میدونم وجود ندارن ...ولی هویت بی روحشون شنونده‌ی صحبتامن!نمیدونم دلیلش چیه ولی میدونم وقتی تنهای تنهام این اتفاق رخ میده . اون روزایی که تو خوابگاه بودم حتی یک کلمه تو خاطرم نیست که با مخاطب فرضیم رد و بدل کرده باشم .بنظرت فقط دیوونه ها با خودشون صحبت میکنن ؟ سوالیه که چند وقته ذهنمو مشغول کرده .ولی خب دیوونه بودن یا نبودن من نه چیزی ب هویتم اضافه میکنه نه کم ؛ بازم همین &quot;من&quot;منم !پس جواب این سوال چ اهمیتی داره؟؟  هیچ ...</description>
                <category>sun</category>
                <author>sun</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jun 2023 12:01:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>