<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست تاریکخانه تاریخ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@t_tarikh</link>
        <description>متن هر اپیزود از پادکست تاریکخانه تاریخ رو به اشتراک میذارم و درباره پادکست و تاریخ می نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 01:54:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/27151/avatar/RNFQoM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست تاریکخانه تاریخ</title>
            <link>https://virgool.io/@t_tarikh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریکخانه تاریخ / قسمت سوم : حسین فاطمی ؛ روزنامه نگاری که ایستاده مرد</title>
                <link>https://virgool.io/@t_tarikh/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C-%D8%9B-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-zsczqvltxncz</link>
                <description>ساعت ۷ صبح ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ رادیو تهران اعلامیه دولت دکتر مصدق رو میخونه که خبر از کودتای نظامیی می‌داد که در ساعت ۵ صبح خنثی شده بود. تو این اعلامیه اومده بود «در جریان این کودتا نفرات نظامی مسلح، دکتر فاطمی وزیر امور خارجه، مهندس حق‌شناس وزیر راه و مهندس زیرک‌زاده را در شمیران توقیف کردند و سپس به سراغ سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش رفتند ولی موفق به دستگیری او نشدند.» بازداشت حسین فاطمی چند ساعتی بیشتر طول نمیکشه و بعد از رهایی، در سرمقاله ۲۵ مرداد روزنامه «باختر امروز» با عنوان «این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه ملک فاروق را سفید کرد» به تندی به شاه و دربار حمله میکنه. شاید همین مقاله بی مهابا باعث میشه با اینکه عنوان وزیر امور خارجه سابق دولت شاهنشاهی رو یدک می‌کشید اما یک سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، در اواسط پاییز ۱۳۳۳ در یک قدمی مرگ قرار بگیره؛ اون هم به اتهام تلاش برای سرنگونی حکومت. دولت نظامی اون رو به عنوان یکی از سرشناس‌ترین سردمداران جمهوری‌خواهی در ایران، متهم ردیف اول ناآرامی‌های ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ معرفی میکنه.محاکمه سردبیر روزنامۀ باختر امروز یعنی حسین فاطمی، تو پاییز ۳۳ هم به اندازۀ بازداشتش پر سر و صدا بود و همۀ این‌ها مثل اختفای ۸ ماهه‌اش، نشون از میزان استیصال و وحشت رژیم شاه از فاطمی داشت. سید حسین فاطمی تو آخرین روزهای سال کودتا، تو خونۀ فردی به نام محسنی در میدان تجریش بازداشت شد؛ در حالی که صورتش با اون محاسن بلندی که تصویر لحظۀ بازداشتش نشون می‌داد، با دوران سخنگویی دولت مصدق خیلی واضح متفاوت بود. می‌گفتند فاطمی رهبر گروه‌های زیرزمینی مخالف دولت زاهدی بوده و از محل اختفاش دستگاه فرستنده و گیرنده به دست اومده. مخالفان فاطمی مدعی بودند که مدارکی کشف کردند که نشون میداد فاطمی هدایت حزب نیروی سوم رو برعهده داشته و با حزب توده و مقامات خارجی در ارتباط بوده. همینطور پیدا کردن چکی متعلق به یک بانک غیرایرانی در محال اختفای اون رو شاهدی بر تائید ادعاهای خودشون می‌دونستند.ماموران فرمانداری نظامی ماه‌ها بود خونه به خونه و شهر به شهر دنبال ردپایی از فاطمی می‌گشتند اما ناکام مونده بودند. برای همین عجیب نبود که وقتی در عین ناباوری خبر بازداشتش رسید، همۀ مقامات لشکری و کشوری برای گرفتن عکسی یادگاری با شیر در زنجیر، در شهربانی کل صف بکشند و از تیمور بختیار تا مولوی و نصیری و دیگران برای رسوندن خبر خوش به اعلیحضرت از همدیگه سبقت بگیرند.شاید برای توصیف روزهای قبل از دستگیری فاطمی متن سند شماره ۳۲۵ سازمان سیا به تاریخ 4 مهر 1332 جالب باشه که اینطور نوشته شده :&quot;نگرش عمومی نسبت به مشاوران مصدق، به صراحت با بیاناتی که درباره نخست‌وزیر سابق گفته شده بود متفاوت است. وزیر سابق امور خارجه، حسین فاطمی احتمالا منفورترین مرد در تاریخ متاخر ایرانیان است. عناصر ضد مصدق کمتر از حامیان وفادار به مصدق نسبت به فاطمی تندی می‌کنند، این حامیان وفادار به مصدق به خاطر شکست مصدق، فاطمی را در راس مشاوران نالایق سرزنش می‌کنند. در روز ٢٨ مرداد زمانی که گزارش شد «مردم حسین فاطمی را تکه‌تکه کردند» به نظر می‌رسد گزارش برای عموم ایرانیان، بدون تردید خوشایند بود. تلاش‌ها برای دستگیری فاطمی هنوز بالاترین خواست عموم مردم است. سپس، همان‌طور که توسط عموم ایرانیان قضاوت شد نمایندگان مجلس، شایگان، زیرک‌زاده، سنجابی و حسیبی به ترتیب محکوم شناخته شدند. سه نفر اول به همراه فاطمی برای همکاری مصدق با حزب توده سرزنش می‌شوند، حسیبی برای همکاری در شکست دولت مصدق در مسئله نفت و دست ‌نیافتن به یک توافق مطلوب سرزنش می‌شود؛ یک دلیل قوی برای سرزنش ممکن است این باشد که حسیبی مانند فاطمی، بدون کارآموزی در سیاست از یک موقعیت گمنام به یک موقعیت موثر در بالاترین مقام دولت دست یافت. این چهار نفر مانند فاطمی، به یک اندازه نزد حامیان و مخالفان مصدق منفور هستند. به نظر می‌رسد که نه دولت و نه مردم نگران مجازات مشاوران مصدق و افسرانی مانند افسر سابق ریاحی نیستند؛ فاطمی باید دستگیر شود، این موقعیت ممکن است راحت تغییر کند.&quot;لحظه بازداشت، فاطمی از سمت گروهی از هوادارای شاه به ضرب چاقو مجروح و به جای زندان راهی بیمارستان شد؛ زخمی که ناخوشی قبلش ناشی از ترور در مراسم خاکسپاری رفیق دیرینش، محمد مسعود رو یه بار دیگه به تن رنجورش بازگردوند و اون رو تا لحظۀ مرگ‌‌‌ رها نکرد. یک سالی رو در همین شرایط و به وجود اوج گرفتن نارسایی قلبیش در زندان موند تا مهرماه ۱۳۳۳ که در دادگاه نظامی پشت میز محاکمه نشست. فاطمی رو همراه دو نمایندۀ مجلس هفدهم یعنی دکتر علی شایگان و مهندس احمد رضوی محاکمه کردند؛ جایی که همگی به استناد ماده ۳۱۷ قانون دادرسی ارتش به «بهم زدن اساس حکومت» متهم شده بودند.فاطمی از‌‌‌ همون لحظۀ اول بازداشت و در ادامه در دادگاه به مرگش یقین داشت و می‌گفت «در مقام تظاهر و عوام‌فریبی» نیست. برای همین در دادگاه هم بار‌ها و بارها بر استقلال‌خواهی و میهن‌پرستی‌اش تاکید و تصریح کرد که «ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حمایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز عزت و استقلال مملکت نداشت. من برای آن کشته می‌شوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مأیوس نیستم، از هر قطره خون من هزاران نهال می‌روید و با تأیید خداوند قهار، انتقام این ملت ستم‌دیده را از استعمار ناپاک می‌گیرد.»۱۹ مهر ۱۳۳۳ بعد از ۱۰ جلسه محاکمه نفس‌گیر، دادگاه عادی شماره یک دادرسی ارتش به ریاست تیمسار سرتیپ قطبی به اتفاق آرا حسین فاطمی رو به اعدام محکوم کرد و شایگان و رضوی را با یک درجه تخفیف مستحق حبس ابد دونست. احکام برای فرجام‌خواهی به دادگاه تجدیدنظر ارجاع شدند و در نتیجه حبس ابد دکتر شایگان و مهندس رضوی به ده سال حبس تغییر پیدا کرد اما حکم فاطمی تغییری پیدا نکرد.حکم اعدام فاطمی که قطعی شد ولوله ای اقوام و دوستانش افتاد تا برای شکستن حکمش کاری کنند. به همین خاطر طی دو هفته بعد از قطعی شدن حکم، جمعی از سناتورهای مجلس از جمله علی دشتی، جمال امامی امام جمعه تهران، دادگر، سردار فاخر حکمت، مطیع‌الدوله حجازی و ... هر کدوم جداگانه به دیدار شاه رفتند تا شاید بتونند اون رو مجاب کنند با یه درجه تخفیف فاطمی را از اعدام رها کنه. دکتر سیف‌پور فاطمی، برادر او و استاد زبان فارسی در دانشگاه پرینستون نیز‌‌ همون روز‌ها با ارسال یه تلگراف به دربار، خدمات دکتر فاطمی در راه مبارزه با کمونیست‌ها و مبارزه‌ای که در راه احقاق حق ایران در شورای امنیت به کار برده بود رو یادآور میشه و استدعا میکنه حکم فاطمی رو با یه درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل کنند. حتی شایع شده بود که نحاس پاشا، نخست‌وزیر اسبق مصر هم با ارسال تلگرافی خطاب به شاه خواستار عفو فاطمی شده بود.با این حال شاه با فرجام‌خواهی رجال سیاسی و خانوادۀ فاطمی موافقت نکرد و حکم اعدام فاطمی در پاییز غم‌انگیز ٣٣ لازم‌الاجرا شد. به این شکل بود که در روز ۱۹ آبان سال ١٣٣٣، فاطمی رو در حالی که آثار بیماری درش کاملا آشکار بود، تا پای جوخه اعدام بردند.دادستان ارتش بعد از اعدام فاطمی در مصاحبه‌ای با توصیف حالات و روحیۀ او قبل از تیرباران گفت: «آن موقع روحیه‌اش به قدری قوی بود که اگر کسی وارد اتاق می‌شد و از جریان اوضاع اطلاع نداشت هرگز باور نمی‌کرد این شخص کسی است که چند دقیقه دیگر باید تیرباران شود و وصیت‌نامه‌اش را هم نوشته است.»بعد‌ها روایت شد وقتی فاطمی رو از اتاقش بیرون آوردند که سوار آمبولانس کنند، خواهش کرد یک سیگار بهش بدند. یکی از افسران سیگاری آتش زد و به فاطمی داد که با وضع خاصی گوشه لب گذاشت که پیدا بود می‌خواد جرات و قوت قلب خودش رو نشان بده. این آخرین تقاضای فاطمی از زندانبانانش بود. روز اعدام فاطمی، هوا به شدت سرد بود اما فاطمی با یک لا پیراهن و پیژامه‌ای پشمینه، پای به میدان تیر لشکر دو زرهی تهران گذاشت و هنگام اعدام به جای عفوخواهی و تضرع با بلند‌ترین صدایی که در توانش بود نام عزیزترین‌هایش، ایران و مصدق را فریاد زد و بعد صدای رگبار گلوله در میدان تیر پیچید.فاطمی در هنگام مرگ تنها ۳۷ سال داشت و فرزندی سه ساله به نام سیروس که پیش از اعدام قیمومیت او رو به دکتر محمد مصدق سپرد. پیکر فاطمی رو بعد از اعدام در حالی که شش گلوله سینه و قلب بیمارش رو شکافته و شلیک تیر خلاص به زندگی‌اش پایان داده بود، به ابن‌بابویه شهر ری بردند. فاطمی وصیت کرده بود پیکرش رو یا در قبرستان ظهیرالدوله کنار آرامگاه محمد مسعود و یا در جوار شهدای سی تیر به خاک بسپارند که سرانجام بعد از انجام مراسم مذهبی خواستۀ دوم محقق شد.این پادکست بر اساس متنی نوشته امید ایرانمهر منتشر شده در سایت تاریخ ایرانی ساخته شده که امیدواریم مورد توجهتون قرار گرفته باشه.</description>
                <category>پادکست تاریکخانه تاریخ</category>
                <author>پادکست تاریکخانه تاریخ</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 15:34:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکخانه تاریخ / قسمت دوم : محمد علی فروغی؛ ناصحی که همچنان گوش شنوا می‌جوید</title>
                <link>https://virgool.io/@t_tarikh/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C%D8%9B-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%AF-g3ejlit45fbz</link>
                <description> &quot;شما شنوندگان! من یقین دارم که بسیار شنیده‌اید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن می‌گویند. آیا درست فکر کرده‌اید که ملت متمدن کدام است و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی از شما خواهند گفت ملت متمدن آن است که راه‌آهن و کارخانه و لشکر و سپاه و تانک و هواپیما و از این قبیل چیز‌ها دارد و ملت وحشی آن است که این چیز‌ها را ندارد و یا خواهند گفت ملت متمدن آن است که شهر‌هایش چنین و چنان باشد، خیابان‌هایش وسیع و آسفالته و خانه‌هایش چند اشکوبه باشد و قس علی‌هذا. البته ملت متمدن این چیز‌ها را دارند اما من به شما می‌گویم که این چیز‌ها فروع تمدن‌اند، اصل تمدن نیستند. اصل تمدن این است که ملت تربیت داشته باشد و بهترین علامت تربیت داشتن ملت این است که قانون را محترم بدارد و رعایت کند. اگر این اصل محفوظ باشد آن فروع خود به خود حاصل می‌شود.&quot;صحبتهایی رو که شنیدیم سخنان محمدعلی فروغی بود که مهرماه 1320 وقتی نخست وزیر بود از رادیو تهران بیان کرد و به مردم تهران که شهرشون توسط متفقین اشغال شده بود اما خودشون از استبداد رضا شاه رها شده بودن توصیه میکرد که قانون رو رعایت کنند. توی این سخنرانی فروغی به زبان ساده تلاش میکنه که مشکل ایران رو برای ایرانی ها توضیح بده. کما اینکه به همراه روشنفکرهای دیگه ایرانی از روزی که ایرانیها به شکلهای مختلف با جهان مدرن آشنا شده بودند تلاش میکرد که راه حلی برای مشکل تقابل سنت و مدرنیته پیدا کنه. توی این سخنرانی رادیویی فروغی برای شهروندهای تهرانی که شنونده حرفاش بودن انواع حکومتداری رو شرح میده :«قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است. قسم سوم را حکومت ملی می‌گویند که اروپاییان دموکراسی می‌نامند و هر یک از این سه قسم هم اشکال مختلفی دارد که چون مقصود من این نیست که به شما علم حقوق درس بدهم داخل این مبحث نمی‌شوم... شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریباً سی و پنج سال پیش مقرر شده است، دارای حکومت ملی پادشاهی هستید اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این سی و پنج سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی یعنی مجری و محترم بودن قانون برخوردار بوده باشید و چندین مرتبه حکومت ملی یعنی اساس مشروطیت شما مختل شده است. آیا فکر کرده‌اید که علت آن چیست؟ من برای شما توضیح می‌دهم.»در ادامه این سخنرانی فروغی که انگار برای دانشجویان صحبت میکنه مردم ایران رو خطاب میکنه و شرایط حکومت ملی رو اینچنین براشون شرح میده :«فراموش نکنید که معنای حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد.»بعد از این جمله ست که فروغی وظایف ملت، نمایندگان پارلمان، هیات وزیران و روزنامه‌نگاران یعنی نمایندگان افکار عمومی رو تشریح می‌کنه و همچنین وظیفه پادشاه رو حفاظت از قانون اساسی و نظارت بر اعمال دولت می‌دونه. فروغی مطمئنه یکی از شنونده های سخنرانیش از رادیو تهران، محمدرضا پهلوی، شاه تازه سوگندخورده است، پس بدون پرده پوشی شاه رو نصیحت میکنه که شرافت داشته باشه:«پادشاه باید گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کند، چنان که یکی از حکمای اروپا گفته است: اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است، بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصا اگر متصدیان امور عامه، شرافت را در اعمال، نصب‌العین خویش نسازند کار حکومت ملی پیشرفت نمی‌کند.» ذکاءالملک فروغی یک سال و خرده ای بعد از این سخنرانی در شصت و پنج سالگی فوت میکنه. مرگ فروغی پایان زندگی پرکار روشنفکری بود که همه عمرش رو برای معرفی تجدد به ایرانیان گذاشت و تلاش کرد فرهنگ ایرانی رو با عقلانیت مدرن آمیخته کنه. نصیحت‌هایی در روز تاجگذاریخطابه تاجگذاری رضا شاه در چهارم اردیبهشتماه 1305 خورشیدی رو فروغی ایراد میکنه. فروغی توی این خطابه تلاش می‌کنه تا به شیوه وزرای سیاستمداری مثل خواجه نظام‌الملک، رضاشاه رو نصیحت کنه.برای همین هست که در خطابه ش به شاه پند میده که هوای نفس رو کنار بذاره و خودمحور نباشه. به شاه میگه که تمام فکرش رو برای خدمت به مردم و آباد کردن کشور بذاره. فکر و عملش را طوری هماهنگ کنه وضعیت مردم بهبود پیدا کنه و برای مردم سرمشق درستی باشه تا مردم با دنبال کردن مسیرش، زندگی خوبی داشته باشند. در انتها هم فروغی انگشت اشاره ش رو به سمت فساد در کشور میگیره و اعلام میکنه فساد تاریخچه ای دراز و تاریک در تاریخ این سرزمین داشته و داره.فروغی که زبانی شیوا برای انتقال مفاهیم حرفاش داشته خطاب به شاه و حاضران میگه : «ملت ایران باید بداند و البته خواهد دانست که امروز تقرب به حضرت سلطنت به وسیله تایید هواای نفسانی و استرضای جنبه ضعف بشریِ سلطان و تشبثات گوناگون و توسل به مقامات غیرمقتضیه میسر نخواهد شد...راه درست و یگانه راهِ نیل به آن مقصد عالی، احراز مقامات رفیعه هنر و کمال و ابراز لیاقت و کفایت و حسن‌نیت و درایت در خدمتگذاری این آب و خاک است. خادم، محترم و عزیز و خائن، خوار و خفیف خواهد بود... ملت ایران می‌داند که [...] آن ضمیر منیرانی از خیال رعیت آسوده نیست و دائما در فکر بهبود احوال آنان است، و اگر هر آینه به واسطه موانع طبیعی یا فقدان وسایل و اسباب، ‌در انجام منظور همایونی راجع به اصلاح امور مملکتی اندک تاخیر و تأنی حاصل شود، خاطر مقدس مکرر و قلب مبارک متألم می‌گردد... ملت ایران می‌بیند که امروز به فیض وجود، شاهنشاهی فایق شده که رفتار و گفتارش برای هر فردی از افراد و هر جمعیتی از جماعات باید سرمشق واقع شود، و اگر طریق‌ الناس علی دین ملوک بپیماید، همانا به سرمنزل سعادت و شرافت خواهد رسید.»تاریخ به ما نشون داد که رضاشاه آرزوی تجددخواهانی مثل فروغی برای ایجاد دولت مقتدر مرکزی، ارتش مدرن، دانشگاه، نظام حقوقی جدید، آموزش همگانی، راه‌سازی، و شکل‌دهی دولت- ملت رو با کمک خود اون‌ها محقق کرد ولی به قواعد حکومت پارلمانی هیچ توجهی نکرد و تبدیل به دیکتاتوری تمام‌عیار شد. رضاشاه معمارهای حکومت خودش رو یکی یکی کشت یا خونه‌نشین کرد. این وسط، سهم فروغی، موسس دانشگاه تهران که در حکومت پهلوی اول دو دوره نخست‌وزیر و همچنین سفیر و وزیر بوده، لقب «زن ریش‌دار» میشه و 6 سال خانه نشینی رو تجربه میکنه. سرنوشت فروغی البته به دردناکی اون چیزی که بر تیمورتاش، نصرت‌الدوله فیروز و سردار اسعد رفت، نبود.فروغی و شهریور ۱۳۲۰در شهریور 1320 که متفقین از شما و جنوب وارد ایران شدن رضاشاه دست یاری به سمت فروغی دراز میکنه و فروغی رو به نخست وزیری انتخاب میکنه. خیلی ها فروغی رو متهم میکنند که در اون لحظات حساس کمک رسوندن به یه دیکتاتور رو قبول کرده و قصد داره تاج و تخت پهلوی رو حفظ کنه. شاید قسمتی از این اتهام درست بود ولی همه حقیقت این نبود. فیلسوف سیاستمدار وقتی مسوولیت دولت رو قبول کرد که تمامیت ارضی کشور به خطر افتاده بود. روس‌ها همونطور که بعد‌ها نشون دادند به قسمتهای حاصلخیز خاک ایران چشم طمع داشتند و اون قسمتها رو اشغال کردند. فروغی شاید سلطنت پهلوی رو حفظ کرد اما از طرف دیگه شاه رو متقاعد کرد استعفا بده و از سمت دیگه متفقین رو متقاعد کرد که شاه مستعفی باید کشور رو ترک کنه تا امرای ارتش از شاه جدید اطاعت کنند. دولت فروغی زندانیان سیاسی رو آزاد کرد و از خانواده قربانیان قتل‌های سیاسی دوران رضاشاه دلجویی کرد. فروغی، رضاشاه رو ترغیب کرد تا املاک وسیعی رو که غصب کرده به شاه جوان بده و بعدش محمدرضا شاه رو ترغیب کرد تا این اموال رو به دولت ببخشه. فروغی مطبوعات رو آزاد کرد و با اشغالگران ایران پیمان مودت و دوستی امضا کرد تا استقلال ایران تضمین بشه. بر اساس این پیمان مودت سه‌جانبه، دولتهای اشغالگر موظف شدند ۶ ماه بعد از پایان جنگ جهانی دوم قوای خودشون رو از خاک ایران خارج کنند و استقلال و تمامیت ارضی کشور رو به رسمیت بشناسند.فروغی سیاستمداری واقع‌گرا و ملی‌گرا بود. فروغی به اختیار خودش برای روی کار اومدن رضاشاه مشارکت کرد چون که این اتفاق رو ضامن ثبات و حفظ تمامیت ارضی ایران می دونست. همین دلایل هم باعث شد که در شهریور 20 برای حفظ سلطنت پهلوی تلاش کنه. الان که بیشتر از هفتاد سال از اون دوران میگذره هنوز هم صدای نصیحت های فروغی از رادیو تهران که فرد فرد ملت رو به مسیولیت پذیری، قانون گرایی و ایران دوستی ترغیب میکنه، گوش شنوا میطلبهاین پادکست بر اساس متن فروغی نظام الملکی در عصر جدید نوشته آقای علی افتخاری روزبهانی منتشر شده در سایت تاریخ ایرانی تهیه شده که امیدوارم مورد توجه تون قرار گرفته باشه </description>
                <category>پادکست تاریکخانه تاریخ</category>
                <author>پادکست تاریکخانه تاریخ</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 08:57:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریکخانه تاریخ / قسمت اول : کوروش کبیر ؛ شاه جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@t_tarikh/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%9B-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-f2nqtxdtrgdd</link>
                <description>تاریکخانه تاریخ / قسمت اول : کوروش کبیر ؛ شاه جهان سلام. محمد ناظمی هستم و به همراه دوستان عزیزم، مجتبی شهرآبادی و عارف خواجه نژاد، پادکست تاریکخانه تاریخ رو تقدیم حضورتون میکنیم. پادکست تاریکخانه تاریخ رو میتونید از طریق پلتفرم صوتی شنوتو دنبال کنید و بشنویددر تاریکخانه تاریخ، عکسهایی از تاریخ دیروز و امروز رو ظاهر میکنیم و برای شما شرح میدیم«منم کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، شاه قدرتمند، شاه بابل، شاه سومر، شاه اکد، شاه چهار گوشه جهان، فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، آن‌ گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، مردم با شادمانی گام‌های مرا پذیرفتند، در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک، خدای بزرگ، قلوب پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد، نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید، وضع داخلی بابل و جایگاه مقدسش مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم، من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم، فرمان دادم همه در پرستش خدای خود آزادند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند...»بخشی رو شنیدیم از منشور کوروش کبیر که در این قسمت به معرفی خودش پرداخته اما کوروش چرا کوروش شد؟ دو هزار و پانصد سال قبل چه کرد که بعد از این همه سال اگه بخوایم نمادی از ایران و ایرانی نام ببریم اولین چیزی که به ذهنمون میرسه نام کوروشه؟ آیا کوروش حاکمی صلح طلب بود یا مثل خیلی از پادشاهان به کشورگشایی می پرداخت و به جنایت دست میزد؟! آیا کوروش اون کسی هست که امروز ما به هم معرفیش میکنیم یا افسانه ها در پرورش شخصیتش نقش داشتند؟ برای جواب دادن به این سوالها با ویژه نامه ای از تاریکخانه تاریخ مهمان لحظات شما هستیم و از کوروش کبیر میگیمامروز دیگه کمتر کسی رو پیدا میکنیم که نام کوروش به گوشش نخورده باشه و در ذهن خودش این شخصیت رو نپرورونده باشه. کوروش هخامنشی دیگه بخش جدایی ناپذیری از حافظه تاریخی ما شده و به نمادی از ایران و ایرانی تبدیل شده. اگه همین الان راه بیفتید و از هر شخصی که میبینید سوال کنید که کوروش هخامنشی کی بوده شاید نسبش، تاریخ زندگیش و شاید حتی سلسله حکومتش رو ندونه اما قطعا از اخلاق و اعمال کوروش براتون حرفهای زیادی میزنه. حرفایی که شاید شما رو به یاد اسطوره های یونان و روم باستان بندازهمنتها تفاوت اسطوره های غرب با کوروش در این هست که که حتی اگه تعریفهایی که ازش میکنیم مفاهیم فرابشری داشته باشه اما همیشه اصل انسانیت همراه او بوده. اصلی که باعث شده کوروش محبوبیت زیادی در چند دهه اخیر داشته باشه و این محبوبیت هر روز بیشتر و بیشتر بشه.در این برنامه از شخصیت شناسی کوروش میگیم که به گفته باستانی پاریزی کوروش سوم هست و به گفته تاریخ دانان دیگه کوروش دوم. تلاش میکنیم با توجه به اسناد و مدارک موجود کوروش رو بیشتر بشناسیم و البته همونطور که دکتر الایف گفته این رو هم مد نظر میگیریم که «این اسناد یا بقایای باستان‌شناسی است یا تاریخ‌نگاری یونانیان و یافتن حقیقت در این میان دشوار؛ زیرا بقایای باستان‌شناسی نیاز به تفسیر در کنار مستندات دیگر دارد و در آن دوره، تاریخ نگار شرقی وجود نداشته و اولین منابع به فاصله تقریبی صد سال توسط گزنفون، کتزیاس و هرودوت یونانی نگارش شده است.»موسیقیشاید برای خیلی این سوال پیش اومده که کوروش چه دینی داشت! اغلب فکر میکنیم که دینش زردشتی بوده ولی خوبه بدونیم کسانی هم هستند که ادعا دارن کوروش بی دین بوده و یه عده هم حتی گفتند که کوروش بت پرست بودهاگه سرتاسر منشور کوروش رو نگاهی بندازیم قطعا متوجه میشیم که این کوروش خیلی زیاد اهل تساهل دینی بوده که باعث شده هارولد لمب عنوان کنه : «این رفتار از آنجا نشأت می‌گیرد که کوروش به هیچ خدایی اعتقاد نداشته و احتمالاً تا اواسط زندگیش با زردشت مواجه هم نشده است، اما رفتار انسانی او موجب می‌شد که به تمامی خدایان احترام بگذارد، آن‌گاه که در بابل است دست در دست خدای مردوک می‌گذارد و در برابر آتشکده زرتشتیان به خدای اهورامزدا در کنار دیگر خدایان اشاره می‌کند....»البته شخصیتهایی مانند گلدنر آلمانی و ابوالکاظم آزاد معتقدند که کوروش زردشتی بوده و  در مقابل برخی هم مانند مطهری و ویل دورانت دلیل تساهل دینی کوروش رو نشانگر سیاست کشورگشایی و استعمارگری او می دونند نه به خاطر کرامات انسانی و اخلاق کوروش. تا جایی که ویل دورانت کوروش رو با ناپلئون مقایسه کرده که حتی بیشتر از کوروش خدایان دیگر رو تکریم میکردهحکمرانی پدر ملتدرباره حکمرانی کوروش کبیر تاریخ نگارها و تاریخ دانهای زیادی صحبت کردند. شاید بهتر باشه با نظر پدر تاریخ، یعنی هرودوت، آغاز کنیم که در مورد شخصیت کوروش میگه : «کوروش، پادشاهی بخشنده و آسان‌گیر بود، همچون دیگر پادشاهان به جمع مال و منال حریص نبود؛ بلکه در بخشش و کرم افراط می‌کرد، داد مظلومان را می‌داد و آنچه خیر خلق در آن بود هدفش قرار داده بود.»اگه نوشته های گزنوفون رو هم درباره شخصیت کوروش بخونیم میبینیم که با هرودوت هم عقیده بوده. هارولد آلبرت لمب خیلی تلاش کرده با توجه به سواهدی که موجود بوده کوروش رو معرفی کنه. لمب اینطور گفته که : «نظر عامه درباره رهبران خود، روشن کننده حقیقت آن شخص است و ایرانیان کوروش را پدر مردم می‌خواندند، شاید فرمانده قابلی نبود اما قدرت رهبریش و سرعت تصمیم‌گیریش در کارزار‌ها که بر پایه مشورت با فرماندهانش بود موجب گشت که در طول تاریخ از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار شود.» دکتر الایف هم با لمب هم نظره و این پادشاه را نه شبیه به پادشاهان خودکامه بلکه مثل پادشاهان مشورت‌خواه مغربی معرفی می‌کنهاما یکی دیگه از تاریخ دانهایی که مرجع موثقی هم محسوب میشه، گرندی، استاد دانشگاه آکسفورد هست که درباره حکمرانی کوروش کبیر با استناد بر نوشته‌های گزنفون میگه: «سیاست مملکت‌داری کوروش وابسته به محاسن اخلاقی، ملکات و فضیلت او بود... ملت‌ها نه تنها رژیم جدید را پذیرفتند بلکه به آن روی موافق نشان دادند چنان چه در ده سال عمر کوروش پس از فتح بابل، می‌بینیم که هیچ شورش و سروصدایی در امپراطوری او رخ نداده است؛ صحیح است که ملت‌ها در برابر او تسلیم شده بودند ولی این تسلیم در برابر سنگدلی و استبداد او نبود؛ چه حکومت کوروش، قتل، عذاب، تبعید و غارت نمی‌شناخت، گناهکاران را به تازیانه نمی‌بست و فرمان قتل عام نمی‌داد و ملت‌ها را به راندن از کشور و موطن تهدید نمی‌کرد بلکه تمام تسلیم‌ها بر خلاف دیگر حاکمان نتیجه این بود که امن و آرامش همه جا را فرا گرفته و گرگ و میش با هم زندگی می‌کردند... به جای خوف و وحشت عمومی سابق، داد و دادگستری و بخشش و مساوات تام نصیب اقوام شده بود.»اما اگه بخوایم شخصیتهای بزرگ و مرجعی رو نام ببریم که در زمینه شخصیت کوروش اظهارنظر کردند باید به اشخاصی همچون آشیل شاعر یونانی هم عصر کوروش، دیودوروس سیسیلی تاریخ‌نگار قرن اول پیش از میلاد، کنت دوگوبینو خاور‌شناس قرن نوزدهم، سرپرسی سایکس نویسنده قرن بیستم، اسکاریگر مورخ قرن بیستم و بسیاری دیگه اشاره کنیم که همه نظراتشون بیان‌گر این حقیقت بوده که کوروش فردی، حازم، مدیر، مدبر، عادل و مهربان است که تمام تلاشش در حکومتداری، در کنار گسترش قلمروش، رسوندن خیر به بشریت بوده و به قول ویل دورانت «کوروش کسی بود که گویی برای فرمانروایی خلق شده است.»شخصیت پیامبرگونه کوروشابوالکاظم آزاد، علامه طباطبائی و محمدابراهیم باستانی پاریزی شخصیت کوروش رو مانند یه پیامبر دونستن و کوروش رو برتر از از همه کسانی که هم عصرش زندگی میکردن معرفی می کنند. مثلا علامه طباطبایی تو کتاب خودش یعنی تفسیر المیزان میگه : «آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق می شود، زیرا اگر ذوالقرنین مذکور در قرآن مردی مؤمن به خدا وبه دین توحید بوده کورش نیز بوده، و اگر او پادشاهی عادل و رعیت‌پرور و دارای سیره رأفت و احسان بوده این نیز بوده و اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده این نیز بوده و اگر خدا به او از هر چیزی سببی داده به این نیز داده، و اگر میان دین وعقل و فضائل اخلاقی وعده و عده و ثروت و شوکت و انقیاد اسباب برای او جمع کرده برای این نیز جمع کرده بود. » ابوالکاظم آزاد نویسنده کتاب کوروش کبیر هم در یه قسمت از کتابش آورده که: «کوروش از جنس دیگر شاهان نبود، بل وجودی نادر و بی‌نظیر بود، چنانکه گویی برای زمان آینده بوده است؛ آموزگار به او چیزی نیاموخته بود و حکیمی به تربیتش همت نگماشته و حتی در شهر و آبادی نیز پرورش نیافته بود؛ آموزگارش طبیعت و حکمت ازلی مربی او بود. دامان کوه و صحرا مکتب پرورش اوست؛...او بزرگ‌ترین نمونه حکمروایی و بالا‌ترین مثال حکمت و فضیلت شد.» باستانی پاریزی هم مطلبی داره با عنوان کوروش در روایات ایرانی که در سال 1346 اون رو نوشته و در اون نوشته کوروش رو مسیح موعود یهودیان، ذوالقرنین قرآن و نماینده یک حقیقت روحانی و خدایی می‌دونه.اما شخصیت معنوی کوروش منحصر به ایران نمیشه و در جهان هم این مورد خیلی برجسته هست. مثلا در تانزانیا عده زیادی هستند که باورشون اینه منجیشون مثل منجی یهود هست و اون منجی مردی از نسل کوروشه.البته همه این مثالهایی که آوردیم دلیل نمیشه که این نظریه مخالفی نداشته باشه. شاید یکی از معروفترین مخالفها رو باید شهید مطهری بدونیم که گفته : «اگر انسانی حق‌طلب بود وظیفه‌اش بیان حقیقت و رهنمون به خدای واحد بود و بس؛ و بت‌ها را همچون ابراهیم از بین می‌برد. کوروش برای کشورگشایی خود مردم را در گمراهی نگه داشت و از آن بهره جست.»اگه بخوایم مورد دیگه ای رو هم بگیم که مخالفین و موافقین زیادی داره این هست که آیا کوروش ذوالقرنینی هست که در قرآن ازش اسم برده شده یا نه.شاید هیچ وقت نتونیم ثابت کنیم که کوروش اون کسی هست که موافقینش در رساش حرف میزنن یا اون شخصیتی که مخالفینش تلاش دارند تا چهره خونخوارش رو برای همه نمایان کنند. اما چیزی که مشخصه امروز کوروش تبدیل به سمبل ملی گرایی شده و برای همین هست که در روز جهانی کوروش آرامگاهش در پاسارگاد میزبان خیل زیادی از مردم هست که هویت ایرانی خودشون رو در اونجا جستجو میکنن.</description>
                <category>پادکست تاریکخانه تاریخ</category>
                <author>پادکست تاریکخانه تاریخ</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jan 2019 10:29:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>