<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تبصیر | Tabsir</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tabsir</link>
        <description>کانال بصیرتی سیاسی با عنوان &quot; تبصیر &quot; توسط عده‌ای از جوانان دانشجوی مومن انقلابی و معاونت بصیرتی-سیاسی هیئت دانشجویی عاشقان ثارالله (ع)دانشگاه علوم پزشکی تبریز t.me/tabsir_tbzmed</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:10:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/344245/avatar/qrPMDL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تبصیر | Tabsir</title>
            <link>https://virgool.io/@tabsir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بیان قرآن در فلسفه قیام مصلحین الهی</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-hvpbypnoxldv</link>
                <description>✍ یادداشت: بیان قرآن در فلسفه قیام مصلحین الهی - گردآوری و تنظیم: امیرعباس اسحقی (دانشجوی پزشکی)   ?در سوره مبارکه هود آیه ۱۱۶ و ۱۱۷ می‌فرماید:«فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ ۗ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ.وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ.»از قرآن کریم استفاده می شود که هیچ پیامبری نیامده مگر این که قومی با او مخالف بوده‌اند. قرآن می‌گوید علت اصلی مخالفت، نظام ظالمانه موجود زندگی است.در سوره سبا آیه ۳۴ می‌فرماید :«وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» و در سوره زخرف آیه ۲۳ و ۲۴ می‌فرماید :«وَكَذَٰلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ.قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آبَاءَكُمْ ۖ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ»در آیه اخیر به ابتلاء خاتم الانبیا اشاره شده است و این که این ابتلا عمومیت داشته و دردِ [مخالفین او] اسراف و تنعّم از وضع ظالمانه‌ی موجود بوده و نیز، این منطق را که پدران ما چنین بوده‌اند، درواقع آنها برای خود و برای حمایت از ترف خود تراشیده اند تا غیر مترفین و بیچاره‌های ضعیف را که دعوت جدید برای نجات آنها آمده، در ناحیه فکر، گمراه کنند و بگویند سنن گذشته، لازم الاحترام است و این در حالیست که خود آنها به سنن، کوچک‌ترین علاقه‌ای نداشته‌اند.به هر حال، قرآن هدف پیامبران را قیام به قسط معرفی می‌کند :«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» از آنجایی که انبیا چنین هدفی دارند، کسانی که بر هم زننده عدل اجتماعی هستند، [همانانی که] کفه ترازوی اجتماع به نفع آنها بوده، با دعوت انبیا مخالفت می‌کردند و این است راز بزرگ مخالفت امثال ابوسفیان با پیغمبر که تا پای فدای نفرات هم آمدند. پس مخالفت سران قریش با پیغمبر، روی همان اصلی است که فرعون با موسی، نمرود با ابراهیم و هر قوم پیغمبری با آن پیغمبر مخالفت می‌ورزیدند.و اما آیه «فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ...» ؛ از این آیه چند مطلب استفاده می شود:۱)وجوب نهی از فساد بر روی زمین و مبارزه با فساد۲) این که بودن عدد قلیلی برای نهی فساد کافی نیست۳) علت العلل فساد، تَرف است۴) حافظ بقای یک ملت، عدل است و مُلک با کفر باقی می‌ماند و با به هم خوردن تعادل باقی نمی‌ماند.?اما مفهوم ترف و مترف که در متن دیدیم چه بوده و اصولا ارتباط حرکت سیدالشهدا با این مفاهیم چیست؟  ?یکی از موانع اساسی رشد انسان، از منظر قرآن، دنیامداری و دنیازدگی است که انسان را از رسیدن به کمال بازداشته، زمینه‏‌ساز آفاتی می‏‌گردد که به سقوط او می‏‌انجامد.«ترف» یعنی برخورداری از نعمت، و «ترفه» یعنی نعمت. مترف کسی است که راحتی و آسایش در زندگی، او را فریفته باشد و دارای نعمت زیاد و گشایش در بهره‏‌وری از دنیا و خواسته‏‌های آن باشد.امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب این چنین هشدار می‌دهند: این جانب جمع‏‌آوری ثروت و استفاده از پول و امکانات عمومی، و یا به ظاهر شخصی را، یکی از بلاهای اصلی و اساسی کشور در حال حاضر می‏‌دانم که باید با آن مقابله کرد. عده‏‌ای بنا دارند بی‌رحمانه و وحشیانه با زیر پا گذاشتن قوانین برای به دست آوردن ثروت‌های زیاد تلاش کنند، این گونه افراد در زمان امام حسین علیه السلام بسیار بودند؛ از بنی امیه گرفته تا مردم عادی ساکن کوفه. امام با این روش مخالف بودند و برای این که بگوییم امام چرا مخالف این اتراف بودند، شمر را مثال می‌زنم؛ شمر کسی بود که در جنگ صفین و در رکاب امیرالمومنین تا مرز شهادت پیش رفت، اما در عاشورا سر سبط نبی را برید. چه چیزی باعث این تغییر بزرگ در شخصیت یک انسان می‌شود؟ همین اتراف و‌ دنیا طلبی که باعث می‌شود مردم، حسین بن علی را، سید شباب اهل جنت را، به دنیا که از پس مانده‌ی دهان سگ هم پست تر است بفروشند و موعظه های او را گوش نکنند.در حدیثی از امام صادق(ع) داریم که ایشان می‌فرمایند: اِرتَدَ النّاس بعد الحسین الّا ثلالثة یعنی بعد از شهادت امام حسین، همه مرتد شده بودند جز سه نفر. این تغییر عظیم در جامعه اتفاق افتاده که نتیجه اش واقعه کربلا می‌شود. امام همه این هارا می‌دانست و به همین دلیل قیام نمود تا در جامعه اصلاح کند و مردم را از اتراف نجات دهد، اما مردم آن‌قدر غرق دنیا شده بودند که نشنیدند و دست های خود را به خون پسر زهرا آلوده کردند.با بهره گیری از مجموعه آثار شهید مطهری و سخنان مقام معظم رهبری</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 21:33:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محرم؛ آغازین ماه قمری؛ بهار قلوب شیعیان</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%82%D9%85%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D9%84%D9%88%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86-cb23hfpq0le2</link>
                <description>نخستین ماه سال قمری، محرم، ماهی است که در پوسته‌ی ظاهر، آمیخته با سوگ و اشک است. در ادامه‌ی آن ماه صفر نیز تداوم این سوگواری‌هاست و از این رو، به طور معمول و آن‌چنان که شایع است، &quot;ربیع&quot; یا &quot;بهارِ قمری&quot; و نیز مراسم های جشن و سرور برای مسلمانان و خصوصا شیعیان از سومین ماه قمری آغاز می‌شود.گرچه محرم و صَفَر، ماه‌های حزن پیامبر(ص) و اهل بیت اوست، اما اگر علاقمند به ژرف بینی باشیم و از دیده ظاهر فراتر رویم، بدون آنکه بخواهیم صرفا شعار دهیم، محرم را نه فقط موعدی برای سوگواری و مراسم اشکی ساده، بی‌جهت و بی‌هدف، نه فقط اشک برای اشک و سوگواری برای سوگواری، بلکه سوگ و اشکی محرکِ شور و برانگیزاننده‌ی احساساتی ظلم ستیز، عدالت خواه، ضد فساد و گناه از یک سو و افزایشگرِ معرفت، آگاهی و شعور حسینی از سوی دیگر می‌یابیم.ازطرفی، اشکِ هدفمند برای حسین(ع) در همه اوقاتِ سال و به خصوص ماه محرم، اشکی است که ذهن و روان، روح و قلب آدمی را سبک می‌کند، این اشک، سربار آدمی نبوده بلکه چون آبی، ناخالصی‌ها، گره‌های ذهنی و افکار و احساسات مشوش و بعضا بی‌هدفِ دنیازده او را از ذهن و قلبش زدوده و پاکی، صفا و هدفمندیِ مداومِ بعد از اشک به او اعطا می‌کند. البته امتداد و تداوم این خصائص مثبت بستگی به خود شخص نیز دارد:می‌تواند با عزم و اراده او برای همیشه در وجودش بماند. یا آنکه می‌تواند تنها محدود به ایام مراسم و سوگواری بوده و پس از آن دوباره با دنیازدگی، ناخالصی‌ها، ریاکاری‌ها، دروغ‌ها و زشتی ها جایگزین گردد.چنانچه باور داشته باشیم بهار حقیقی برای انسان‌، اوقاتی است که دعای شریف: &quot;یا مُقَلّب القلوب و الابصار  یا مُدَبّر اللّیل و النهار یا مُحَوّل الحَول و الاحوال  حَوِّل حالَنا الی احسن الحال&quot; در زیستش عینیت و تجلی می‌یابد، آیا محرم نیز نمی‌تواند بهاری از بهارهای زیست آدمی باشد؟  احساسِ خلوص، پاکی و بی‌ریایی، قطع وابستگی‌ها به روزمرگی‌های دائمی دنیا و رو آوردن به الگوی از دنیا دل بریدن، احساس تقابل دربرابر یزیدیان و ظالمان و همدردی و همدلی با حسینیان و مظلومان و نیز سوگواری برای مظلومیتِ قهرمانان عاشورا از یک سو و برانگیخته شدن امید به یاری صالحان و نیز امام زمانِ خویش در آینده از سوی دیگر، چیزی جز همان تحویلِ حال به نیکوحالی‌ نیست که بهارسازِ زندگی‌ انسان می‌تواند باشد.  تردیدی نیست که این نیکوحالی به شکل ملموسی در شهر محرم جلوه می‌کند و از همین رو آن را به ربیعِ دل‌های محبین اهل بیت(ع) مبدل می‌نماید؛ سوگ و اشک این ماه، مقدمه و آغازیست بر تحولی ثبات بخش که زندگی انسان را -به شرط انگیزه و توجه خود او- تحت تاثیر قرار می‌دهد و عامل نشاطِ روحی در ماه‌ها و سال‌های بعد زندگی‌اش می‌گردد، هرچند آنانکه از دور و با نگاه ظاهر به این مسئله می‌نگرند، همانانکه قلب و روح و روانشان، آن‌چنان که باید معطر به عطر های زیبای حسینی نگشته و &quot;حالِ نیکوی پس از اشک‌های محرم&quot; را تجربه نکرده‌اند، جز سیاهی و غم یا شور ظاهری چیزی دیگر نبینند و از دریچه‌ی آن نگاهِ محدود، عزاداران حسینی و عزای آنان را به قضاوتی ناصواب و تیره نشینند!</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 22:04:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی شمرگونه</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-xvf4vbmy8syy</link>
                <description>✍ یادداشت: زندگی شمرگونه - گردآوری: محمدمهدی شیرمحمدی (دانشجوی رادیولوژی)در روزهای محرم یکی از کارهایی که می‌شود برای درس‌گیری از قیام عاشورایی داشت، تفکر و تأمل در چرایی وقوع این ماجراست. بررسی زندگی یکی از جنایتکاران تاریخ و سرنوشت قسی‌القلب‌ترین شخصیت کربلا، کسی که در زیارت عاشورا بارها نامش را اینگونه زمزمه کرده‌ایم: «ولعن الله شمرا»، هدفی است که در این نوشتار داریم. بنا داریم با بررسی سبک زندگی شمر، کسی که یکی از محورهای لعن زیارت عاشوراست، تاملی کنیم که آیا او از ابتدا این قدر لعین بوده یا نه؟  «شمربن‌ذی‌الجوشن» از سران و بزرگان کوفه در زمان امیرالمومنین علی علیه‌السلام است که در جنگ صفین در رکاب امیرالمومنین به جنگ با دشمن می‌پردازد و در مبارزه با ادهم‌ بن محرز صورتش مجروح شده و جانباز می‌شود.  درباره شخصیت شمر آورده‌اند که اهل نماز و مناجات بوده است. همه آنها که در کربلا بودند نماز می‌خواندند، فکر می‌کنید ظهر عاشورا که این سو اباعبدالله مشغول نماز بود، آن سو در لشکر دشمن کسی نماز نمی‌خواند؟ دشمنان حسین علیه‌السلام در فرات غسل می‌کردند تا قربة‌الی‌الله‌حسین علیه‌السلام را بکشند. شمر ۱۶ بار پای پیاده به سفر حج رفته بود. کدام‌مان حاضریم که یک بار با آن شرایط سخت صحرای عربستان پیاده به حج برویم؟  اما سبک زندگی شمر چگونه بود که با وجود این فضایل، رذیلانه‌ترین حرکت روز عاشورا را رقم زد؟شمر بنده شکم بوداول این که شمر عبدالبطن بود یعنی بنده شکم بود. هرچه شکم می‌خواست برایش مهیا می‌کرد و برایش مهم بود که غذای خوب بخورد و برای رسیدن به آن هر کاری می‌کرد. در مقابل او، ما سبک زندگی اهل بیت علیهم‌السلام را که می‌بینیم هیچ‌وقت شکم محور نبودند. آنجا که امیرالمومنین علی علیه‌السلام و خانواده بزرگوارش سه شب متوالی افطار خود را به یتیم و مسکین و اسیر می بخشند که داستان آن در سوره مبارکه انسان آمده است یا جای دیگر که آورده‌اند امیرالمومنین علیه‌السلام یک بار خواست جگر بخورد که تا یک هفته به تاخیر انداختند و هفته بعد افتاد ماه بعد و نهایتا تا یک سال به تاخیر افتاد.  شمر عبدالبطن بود و این بنده شکم بودن، او را بیچاره کرد. اولین خصوصیتش این بود که می‌گفت: شکم از همه چیز برای من مهم‌تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد.  آیا غذا برای شما اولین مسئله زندگی است؟ در خانواده‌های ما وقتی که شام را خوردند به فکر ناهار فردا هستند. دعوای شکم، دعوای مسخره‌ای است که همه ما با آن درگیر هستیم. آقای جوادی آملی می‌گفت: «فرق تمام غذاها بیست سانتی متر است. یعنی از نوک زبان تا ته زبان.» وقتی از این فاصله گذشت دیگر باهم فرقی ندارند. می‌خواهد چلو کباب و پیتزا باشد یا نان و ماست. همه دعواها بر سر همین بیست سانتی متر است. شمر نتوانست دعوای بیست سانتی متری را برای خود حل کند.  حضرت علی علیه السلام یک بار اراده کرد جگر بخورد؛ گفت: هفته بعد. هفته‌بعد که رسید دوباره گفت هفته‌بعد و کم کم افتاد ماه بعد. یک سال این خوردن جگر را به تأخیر انداخت. بعد از یک سال جگر تهیه کرد. دود جگر کباب کرده از دیوار خانه بیرون رفت. در زدند کسی گفت: خوش به حال شما که بوی این غذا از خانه‌تان بلند است، من چند ماهی است از این غذا نخورده‌ام، حضرت فرمودند: «این غذا را به او بدهید.» دوستی می‌گفت: مولا علی مسئله شکم را برای خود حل کرده بود و می‌توانست از غذایش بگذرد و به قول سعدی:  تنور شکم دم به دم تافتن   |   مصیبت بود روز نایافتن  اما شمر نتوانست مسئله غذا را برای خود حل کند. شمر عبدالبطن یعنی اسیر و بنده شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.حسادت در شمر زیاد بودحسادت ویژگی دوم شمر بود و چشم دیدن پیشرفت کسی را نداشت، همین مساله باعث شد او به کربلا برود. مدام از این و آن می‌گفت و به دیگران حسادت می‌کرد.  عمر بن سعد نمی‌خواست جنگی صورت بگیرد و در آغاز دوست نداشت امام حسین کشته شود. اما در ادامه برای جنایت آماده شد.  شمر به عبیدالله گفت: عمر بن سعد دارد سازش می‌کند، در حالی که حسین در هفتاد کیلومتری ما اردو زده است و به راحتی می‌توانیم او را در پنجه خود بگیریم. اگر برگردد در مکه و مدینه قدرتی برهم می‌زند و دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند با او درگیر شود. ابن زیاد گفت: خوب گفتی. الان چنگال‌هایمان در گلویش فرو رفته. خودت بلند شو و برو.گفت: من می‌روم اما اگر عمربن سعد نپذیرفت که من بجنگم، گردنش را بزنم و سرش را برای شما بفرستم؟ و خود فرمانده لشگر شوم؟ ابن زیاد گفت: این کار را بکن.  شمر آدمی است که مدام از این و آن می گوید. او یک روح شقاوت پیشه دارد. خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبرچینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می‌آید و خبری را به ما می‌گوید. ما می‌گوییم راست می‌گویی؟ این کار باعث تشویق طرف مقابل می‌شود و این عامل باب غیبت را می‌گشاید.طعنه و کنایهویژگی سوم شمر که در تاریخ آمده این است که اهل تمسخر و طعنه و کنایه بود. خداوند متعال در قرآن در مورد مسخره کنندگان می‌فرماید:&quot;ویل لکل همزة لمزة&quot; می‌فرماید: وای بر آنها؛ شمر در کربلا بارها حرف‌های آزاردهنده‌ای به اباعبدالله زد. اباعبدالله که احترام به او &quot;حُر&quot; می‌سازد و بی‌ادبی به او &quot;شمر&quot;.  قرآن مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بدترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح‌ها ایجاد می‌کنند. سرزنش می‌کنند و می‌شکنند. و این خصوصیت متأسفانه در دنیا به اندازه ایران نیست. من کشورهای دیگر را هم دیده‌ام اما هیچ کشوری لطیفه سازتر از ایران نیست. هر چیزی را بهانه دست انداختن می‌کنند.  در کربلا شمر بارها دست انداخت و حرف‌های آزار دهنده‌ای به اباعبدالله علیه‌السلام زد.  این سه خصوصیت از جانباز امیر المومنین علی علیه‌السلام، شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی‌رحمی تمام، دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه‌السلام وارد کرد و بعد هم سر خون چکان حسین علیه‌السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.  لعنت بر سبک و سیاق زندگی شمر  ما وقتی در زیارت عاشورا می گوییم «ولعن الله شمرا» یعنی از تمام صفاتی که سبک زندگی ما را به سبک زندگی شمر نزدیک می‌کند اعلام برائت می‌کنیم. حواسمان باشد با حسادت یا تمسخر یکی از محبان ارباب، تمرین سبک زندگی شمرگونه نکنیم و در رفتار در زمره محبان شمر قرار نگیریم. همین سبک زندگی پای شمر بن ذی الجوشن را به گودی قتلگاه باز کرد.?برداشتی از سخنرانی دکتر سنگری به نقل از کتاب «و لعن الله شمرا» از سید علی اصغر علوی</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 21:14:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیپ روز دانشجو</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-xh6xwvb2mjhf</link>
                <description>✋? سلام خدمت دوستان دانشجو گرامی...▫️ امیدواریم خوب و خوش و سرحال باشید??? روز دانشجو رو دوباره بهتون تبریک می‌گیم ??‍? به مناسبت #روز_دانشجو با چند تن از دانشجو های دانشگاه‌مون گپ زدیم و چند تا سوال ازشون پرسیدیم که نهایتا شد این کلیپ پایین ...? https://www.instagram.com/tv/CIeI1XCjKWs/?igshid=mkch22pkf7t5 </description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 22:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B2-t9pkwx6895mz</link>
                <description>&quot;وقتی با رعایت انصاف به تصمیم دولت قبل برای ورود به خاورمیانه نگاه می‌کنم- چون این بدترین تصمیمی بود که در تاریخ این کشور گرفته شد... می‌دانید، ما 8 تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کرده‌ایم. در ازای آن چه داریم؟ اما اوضاع دارد به خوبی به سمت دیگری پیش می‌رود.&quot;  جملات فوق، بخشی از اظهارات دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه با فاکس نیوز (اردیبهشت ۹۹) است. هرچند که او حضور آمریکا در منطقه را تنها به دولت پیش از خود، تقلیل داده اما واقعیت آن است که این حضور، دارای سابقه ای طولانی به درازای چند دهه است. ⭕همانطور که در قسمت پیشین گفته شد، بی‌تردید اهمیت منطقه خاورمیانه برای قدرت های جهانی و به ویژه آمریکا، در حدی حیاتی و راهبردی است. به طور خاص درباره آمریکا علاوه بر اهمیت منابع انرژی و ژئوپلتیک منطقه، دو شاخصه دیگر نیز اهمیت منطقه را بیش از پیش افزایش داده اند:  اول: وجود رژیم اسرائیل که میزان حضور لابی های سیاسی - مالی - رسانه ای و نظامی آن در مجامع تاثیرگذار آمریکا، درحدی گسترده و انکارناپذیر است. (کافی است به حضور روسای جمهور و مقامات ارشد دولتی آمریکا در دوران فعالیت رسمی و نیز مبارزات انتخاباتی در جمع لابی های صهیونیستی توجه کنید. به عنوان نمونه، یکی از لابی های موثر صهیونیستی، اِی پَک، با حدود ۱۰۰ هزار عضو است که سال‌ها پیش جهت ترمیم وجهه صهیونیست‌ها در آمریکا ایجاد شد و اکنون به یکی از متنفذترین لابی‌های موجود در آمریکا، درراستای حمایت از منافع اسرائیل و تصویب قوانین یا فرمان‌های اجرایی در جهت حمایت از این رژیم تبدیل شده است. )  دوم: علاقمندی آمریکا بعد از جنگ بین الملل دوم به ایفای نقش &quot;پلیس جهانی&quot; : بعد از اتمام جنگ بین الملل دوم، میزان روزافزون وابستگی سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی به آمریکا به علت تخریب زیرساخت‌ها و نیاز فوری به دریافت کمک‌های مالی- نظامی از این کشور، باعث شد تا به تدریج آمریکا درکنار برقراری سیستم تبادل جهانی دلار و وابسته‌سازی بازارهای اقتصادی دنیا به این ارز و مشارکت در سهام بسیاری از شرکت های بزرگ و درنتیجه وابسته‌ نمودن این شرکت ها به خود، اقدام به تاسیس پایگاه های نظامی در کشورهای مختلف جهان کرده و بدین ترتیب نفوذ و حضور نظامی خود در جهان پسا هیتلر را افزایش دهد، به گونه ای که هم اکنون آمریکا در حدود ۱۵۰ کشور جهان، دارای پایگاه یا ایستگاه نظامی است که نشانگر آن است که آمریکا به نوعی خود را بعد از جنگ بین الملل دوم به عنوان مسئول برقراری نظم و امنیت بین الملل - البته درکنار تلاش برای حفظ منافع خود در بحران‌های رخ داده - تعریف کرده است. این باور هم‌اکنون در میان مقامات ارشد آمریکا از هر دو حزب اصلی به نحو آشکاری نفوذ یافته که &quot;حل هر مشکل یا بحران بزرگی در جهان نیاز به مداخله آمریکا(به عنوان پلیس جهانی) دارد تا هم اعتبار جهانی آمریکا به طور دائمی حفظ شود و هم اینکه منافع آمریکا در بحران‌های مختلف مورد بی‌توجهی قرار نگیرد.&quot; ?️درارتباط با پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان، تمام این پایگاه‌ها در یک سطح از سطوح عملیاتی نیستند و شامل پایگاه هایی از سطوح کوچک تا سطوح فعال‌تر و بزرگتر می‌شوند. مجموعه‌ای از اصلی‌ترین و فعال ترین این پایگاه‌ها در منطقه خاورمیانه قرار گرفته که تحت فرماندهی مشترک &quot;سنتکام = فرماندهی بخش مرکزی نیروهای ارتش آمریکا در خاورمیانه - شرق آفریقا و آسیای مرکزی&quot; می‌باشد. این مجموعه در سال ۱۹۸۳ و بعد از احساس نیاز مقامات آمریکایی مبنی بر لزوم برنامه ریزی درمورد مواجهه با ایران - مدیریت جنگ عراق-ایران و اجرای پشتیبانی‌های لجستیکی- اطلاعاتی از ارتش صدام در این جنگ و همچنین مقابله با تبعات انقلاب اسلامی ایران در کشورهای منطقه تشکیل شد و در طول نزدیک به ۴۰ سال فعالیتش، در بسیاری از رخدادهای منطقه (ازجمله &quot;ترور سردار سلیمانی&quot;) نقش ایفا کرده است. ?️همانطور که گفته شد مقامات و تصمیم گیران آمریکایی درکنار تعریف جایگاه پلیس جهانی برای خود در جهت برقراری نظم و امنیت در جهان، به دنبال حفظ منافع خود در بحران‌های رخ‌داده نیز هستند. نمونه بارز این امر، اجازه به برخی کشورهای منطقه خاورمیانه برای راه اندازی جنگ وسیع در سوریه - اجازه به ورود هزاران نیروی تروریستی از کشورهای دیگر به خاک این کشور و تاسیس پایگاه نظامی در آن جهت پشتیبانی از گروه‌های مخالف دولت سوریه(و نیز استفاده از نفت سوریه با پوشش برخی نیروهای کرد) بود که درتضاد با &quot;تعریف آمریکا از خود به عنوان حافظ و تامین کننده نظم و امنیت بین المللی و نیروی مبارزه‌گر با تروریسم&quot; بوده است، چرا که اقدامات فوق همگی برخلاف ادعای مقامات آمریکایی منجر به تقویت تروریسم - تقویت ناامنی و بی‌نظمی در سوریه و کشتار بخش بزرگی از غیرنظامیان توسط گروه‌هایی نظیر داعش - جبهه النصره - تحریرالشام و ... شده است. ⭕ اما شاید یک سوال مهم که به ذهن خطور کند، این باشد که آمریکا تا چه زمانی می‌خواهد به حضور خود در منطقه به ویژه در ابعاد نظامی- امنیتی و نیز در حوزه حمایت از رژیم اسرائیل ادامه دهد؟ آیا این تلقی درست است که وجود ارزش هایی استراتژیک و راهبردی برای آمریکا در خاورمیانه و ماهیت سیستم سیاسی این کشور، اجازه نخواهند داد که آمریکا هرگز و به هیچ قیمتی حاضر به خروج از منطقه نشود؟ ?️واقعیت، آن است که برای پاسخ به این پرسش باید دو مؤلفه مهم مدنظر قرار گیرد:  ۱. مهم ترین عامل تداوم یا عدم‌ تداوم حضور آمریکا در منطقه، محاسبه &quot;سود و زیان&quot; این کشور در ابعاد مختلف اقتصادی- نظامی و امنیتی در منطقه است. طبیعتا اگر هر دولتی در آمریکا به این نتیجه برسد که کفه سود آمریکا در منطقه بیشتر بوده یا منافع آمریکا با ادامه حضورش بیشتر تامین می‌شود، تمایل به استمرار حضورش خواهدداشت و اگر به این نتیجه برسد که کفه زیان و شکست های متوالی در منطقه برایش سنگین تر می‌گردد، تمایل به کاهش حضور در منطقه خواهد داشت. لذا در این زمینه با اقداماتی نظیر: افزایش توان و ابزارهای بازی ایران و اعضای محور مقاومت در مقابله با آمریکا - افزایش قدرت بازدارندگی و تحمیل شکست هایی به طرف مقابل در حوزه های اقتصادی (با قدرتمند سازی اقتصاد کشور ؛ برقراری روابط راهبردی با کشورهای دیگری غیر از آمریکا یا متحدین نزدیک به آن؛ مایوس سازی آمریکایی ها از نتیجه بخشی تحریم بر اقتصاد کشور) - حوزه های سیاسی (گسترش رابطه با کشورهای همسایه‌؛ گسترش دایره کشورهای مقاومت یا متحدین آن در منطقه ؛ گسترش کمی و کیفی گروه های مقاومت و توانمندسازی آنان از جهات مختلف) - حوزه های نظامی(افزایش توان نظامی و دفاعی کشور) و حوزه های امنیتی(خنثی‌سازی نقشه های امنیتی آمریکا و متحدین آن در رابطه با ایران و نیز طراحی نقشه های امنیتیِ متقابل در پاسخ به آنان و درجهت وارد ساختن ضربات امنیتی به این کشورها) ؛ می‌توان بازه زمانی - کمیت و عمق حضور آمریکایی‌ها در منطقه را به تدریج کاهش داد. ۲. دومین عامل موثر در تداوم یا عدم تداوم حضور آمریکا، میزان وابستگی مقامات آمریکاییِ تصمیم گیر در دولت‌ها و دوره های مختلف کنگره، به لابی های عربی یا صهیونیستی است. هرچند واقعیت آن است که کمتر شخصی از مقامات ارشد آمریکایی وجود دارد که به گونه ای تحت تاثیر این لابی ها نباشد، اما میزان این تاثیرپذیری‌ مابین مقامات آمریکایی، طبیعتا متفاوت است و هر میزان که وابستگی و تعلقات صهیونیستیِ مقامات تصمیم گیر آمریکا یا تاثیرپذیریشان از لابی‌های ضد ایرانی بیشتر باشد، امکان خروج آمریکا از منطقه کمتر بوده و هرچقدر این تاثیرپذیری کمتر باشد، امکان خروج بیشتر خواهدبود. ?️در بررسی همزمان دو عامل فوق، عامل نخست بسیار مهم و تاثیرگذارتر از عامل دوم است ؛ چرا که به هرمیزانی هم که برخی مقامات آمریکایی علاقمند یا وابسته به جریانات عبری - عربی باشند ؛ در صورتی که میزان منافع آنان در منطقه با مقاومت فعالانه و چندبعدی ایران، &quot;در عمل&quot; کاهش یابد و ریسک حضور از نوع استعماری یا استکباری در منطقه از جهات گوناگون برای آمریکایی‌ها بالاتر برود، درنهایت هر جناحی که در آمریکا در راس امور باشد، مجبور به پذیرش واقعیات شده و عملا چاره ای جز خروج از منطقه نخواهدداشت.  ⭕ لذا آنچه لازم است همواره به یاد داشته باشیم، این نکته مهم است که نبرد کنونی موجود در منطقه، نبرد اراده هاست و از همین رو، بدون اراده کافی ، تلاش مستمر و اجرای برنامه های مدون و ریشه‌ای در عرصه‌های مختلف این نبرد، امکان موفقیت و پیروزی ماندگار برای ما دور از دسترس خواهدبود.</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Tue, 10 Nov 2020 13:21:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B1-vvssfogcv4ve</link>
                <description> منطقه غرب و جنوب غرب آسیا و قسمتی از شمال آفریقا (مصر) در معادلات جهانی و تعابیر بین المللی به &quot;خاورمیانه&quot; ملقب شده که وجه تسمیه آن نخستین بار به نام‌گذاری مردمانی از غرب بازمی‌گردد که این نام را برای منطقه برگزیدند. خاورمیانه دارای برخی‌ ویژگی های استراتژیک و منحصر بفرد است که در ادامه به آن اشاره می‌شود:  ⭕ از دیدگاه انرژی‌محور، بیشتر از نصف ذخایر نفتی اثبات شده دنیا و نزدیک به نیمی از ذخایر گازی اثبات شده جهان، در این منطقه قرار گرفته اند. ⭕ از منظر جغرافیای سیاسی (ژئوپلتیک)، خاورمیانه شاهراه اتصال سه قاره آسیا - آفریقا و اروپا به یکدیگر است. جاده جهانی و باستانی ابریشم که شرق آسیا را به اروپا متصل می‌ساخت نیز از این منطقه عبور می‌کرد و جاده جدید ابریشم هم که چین درصدد تاسیس آن است از این منطقه عبور می‌کند. ⭕ یکی از مقدس‌ترین مناطق دنیا برای هرسه دین ابراهیمی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، مسجدالاقصی در فلسطین است که جزئی از خاورمیانه می‌باشد. بیت المقدس یا اورشلیم نقطه آغاز رسالت عیسی مسیح(ع) - پایتخت و قلمرو اصلی ملک سلیمان نبی(ع) - قبله‌گاه یهودیان و قبله نخستین مسلمانان و نیز جایگاهی بوده که پیامبر خاتم (ص) در شب معراج بدان‌جا قدم نهاد. با وجود آنکه در خاورمیانه، اماکن مقدسِ همه ادیان ابراهیمی وجود دارد، اما فرهنگ مردم در خاورمیانه بیشتر بر معتقدات اسلام بنیان نهاده شده و زبان عربی که زبان قرآن و عبادت مسلمین می‌باشد، در آن رواج بیشتری دارد و اعتقادات اسلامی با زندگی روزمره مردم آمیختگی آشکاری دارد. در واقع خاورمیانه &quot;مرکزیت&quot; دنیای اسلام است و مقدس ترین اماکن اسلامی ، عالی ترین مراکز آموزشی دینی آن و نیز قبله گاه عالم اسلام در آن قرار گرفته است. ⭕با توجه به ارزش استراتژیک و راهبردی خاورمیانه در جنبه‌های مرتبط با مسائل دینی - مسائل مرتبط با انرژی و همچنین جغرافیای سیاسی، شاید اهمیت گزاره زیر بیشتر آشکار شود‌، گزاره ای که سرلشکر محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آن را اخیرا بیان کرده و در آن اشاره کرده:&quot; انقلاب اسلامی ایران در منطقه‌ای فوق‌العاده حساس در جهان به پیروزی رسید [و] قدرت و ابرقدرتی که بتواند در این منطقه تسلط پیدا کند، در رأس هرم قدرت جهانی قرار خواهد گرفت.&quot;گزاره فوق بیانگر اهمیت آشکار خاورمیانه در محاسبات جهانی است. ⭕رقابت قدرت های جهانی برای تصاحب خاورمیانه:  قدرت های جهان اعم از قدرت های شرقی یا غربی بنا به دلایل گفته شده، در مناسبات خود برای خاورمیانه حساب ویژه ای قائل هستند.  اما آیا این بدان معناست که تمامی قدرت‌های جهانی مداخلات خود را در این منطقه، به یک شیوه یا در سطحی یکسان انجام می‌دهند؟   ?️ طبیعتا تجارب و مشاهدات تاریخی، گویای آن است که میزان دخالت برخی قدرت های فرامنطقه ای در منطقه، از بعضی دیگر به مراتب بیشتر و محسوس تر است. یکی از مصادیق بارز &quot;مداخله&quot; در کشورها (که متفاوت از &quot;رابطه متقابل&quot; با کشورها است و مفهومی متفاوت با آن دارد) را می‌توان حضور نظامی در منطقه به خصوص در شرایط وجود مخالفت بخش عمده‌ای از جوامع و ملت های منطقه دانست. به طور دقیق‌تر و اگر بخواهیم به بررسی مصادیق بپردازیم؛ کشوری مثل ایالات متحده آمریکا از جمله کشورهایی است که از مصادیق آشکار این مداخله محسوب می‌گردد. آمریکا هم‌اکنون در کشورهای بحرین - کویت - قطر - عمان - افغانستان - عراق - عربستان سعودی - اراضی اشغالی فلسطین و ترکیه دارای پایگاه نظامی است، هم‌چنین در سوریه نیز پایگاه نظامی دارد که البته بدون مجوز دولت رسمی این کشور است و لذا از حیث بین‌المللی، وجود آن غیرقانونی محسوب می‌شود. پایگاه‌های نظامی این کشور در عراق نیز بنا به مصوبه پارلمان عراق و خواست اکثریت مردم این کشور باید هرچه سریع تر و از طریق توافق با دولت عراق تخلیه شوند که به علت فشارهای خاص سیاسی بر دولت عراق و نیز افزون خواهی آمریکایی ها در این کشور، تاکنون، این خروج انجام نگردیده است. وجود این تعداد متعدد از پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه ای کوچک از جهان و در فاصله هزاران کیلومتری از آن، درحالی است که کشورهای دیگری چون انگلیس، فرانسه و روسیه به ترتیب هرکدام تنها ۲ - ۲ و ۱ مقر نظامی در کشورهای منطقه دارند. چین نیز فاقد پایگاه نظامی در منطقه است. از طرف دیگر آمریکا اصلی‌ترین کشوری است که با وجود مخالفت بخش عمده ملت های اسلامی و مخالفت چندین میلیون فلسطینی، در طول هفتاد سال اخیر از اقدامات رژیم صهیونیستی در منطقه با تمام ظرفیت خود پشتیبانی نموده و از کشتارها - نسل کشی ها و شهرک سازی های این رژیم حمایت کرده است. در دوره کنونی نیز اجرای طرح معامله قرن - انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس و عادی سازی روابط برخی کشورهای عربی با این رژیم (با واسطه گری و نقش مستقیم دولت آمریکا) از جمله مداخلات آشکاری بوده که آمریکا در منطقه و باوجود مخالفت بخش بزرگی از ملل منطقه انجام داده است. البته در حمایت از رژیم صهیونیستی، برخی کشورهای اروپایی نیز مستقیم یا غیرمستقیم به ایفای نقش می‌پردازند که در این نوشته به جهت عدم تفصیل مطلب، به آن نمی‌پردازیم. ?️ ممکن است تاسیس پایگاه‌های نظامی با وجود موافقت دولت های منطقه به خودیِ خود امر نادرستی به نظر نرسد و برخی معتقد باشند، تاسیس این پایگاه ها صرفا مربوط به قرارداد نظامی متقابل آمریکا (همچون برخی کشورهای دیگر) با کشور مقابل باشد و همانطوری که کشورها آزادند با کشورهای دیگر جهان، قرارداد اقتصادی منعقد کنند، به لحاظ نظامی نیز اجازه و حق این اقدام را داشته باشند که به کشورهای دیگر مجوز تاسیس پایگاه نظامی در کشور خود را بدهند، نظری که در نگاه اول شاید چندان نادرست نباشد اما آن‌گاه که برخی واقعیات و فکت‌های بیرونی موجود در منطقه نیز درکنار وجود این پایگاه ها مورد بررسی گیرند، دیگر حضور نظامی آمریکایی‌ها در منطقه آن‌چنان عادی و صرفا در قالب یک قرارداد نظامی ساده، جلوه نخواهدکرد. برخی از این واقعیات عبارت‌است از:  ۱. استفاده از پایگاه های نظامی فراتر از ماموریت مشخص آنان و جهت حمله به کشورهای دیگر: نمونه این اقدام را در سوریه و عراق شاهد بودیم. ترور سردار سلیمانی با استفاده از پایگاه های آمریکایی. این پایگاه‌ها شامل پایگاه های نظامی آمریکا در عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی می‌شد که از آن‌ها برای ترور مقام ارشد نظامی ایران که با دعوت رسمی نخست وزیری عراق به آن کشور سفر کرده بود، استفاده شد. نمونه دیگری از این نوع اقدامات غیرقانونی را در جریان مداخله نظامی آمریکا در یمن می‌بینیم که گزارش‌هایی درمورد آن وجود دارد، از جمله:&quot;طبق اعترافات قبلی وزارت دفاع آمریکا، این کشور نظامیانی در یمن مستقر کرده است تا از عملیات لجستیکی و اطلاعاتی ائتلاف و نیز تامین امنیت مرز‌های سعودی حمایت کنند.&quot;  ۲. کمک تسلیحاتی درجهت کشتار غیرنظامیان: با وجود آنکه به وضوح کشتار غیرنظامیان و محاصره شدید اقتصادی مردم یمن توسط عربستان سعودی برای جهانیان و ازجمله آمریکایی ها امری کاملا اثبات شده و روشن بوده است، اما آمریکا قراردادی نظامی به ارزش ۱۱۰ میلیارد دلار با عربستان منعقد نمود و متعهد به فروش انواع تسلیحات به این کشور شد. تسلیحاتی که قرار بود با استفاده از آن‌ها مردم یمن به خاک و خون کشیده شوند. کمک های تسلیحاتی به رژیم صهیونیستی که بارها از سلاح‌هایش در جهت کشتار غیرنظامیان فلسطینی بهره برده نیز از نمونه های دیگر کمک‌های ضد انسانی آمریکا به برخی رژیم های منطقه است. ناگفته نماند آمریکا خود به طور مستقیم نیز در طول چند سال اخیر اقدام به حملاتی در افغانستان و عراق کرده که در بسیاری از آن‌ها تعداد بالایی از غیرنظامیان نیز کشته شده اند. ⭕با توجه به موارد فوق به وضوح در می‌یابیم که نحوه و میزان دخالت آمریکا در منطقه با نحوه و میزان دخالت قدرت‌های دیگر متفاوت است. این بدان معنا نیست که قدرت‌های دیگر جهانی، به دنبال منافع خود در این منطقه نیستند بلکه به آن معناست که آمریکا در قیاس با آن‌ها حد بسیار گسترده تری از مداخلات آشکار - غیرقانونی و ضد انسانی را در منطقه انجام می‌دهد.(مداخلاتی که براساس مشاهدات عینی و عملی نیز قابل تایید و اثبات است.) و البته فراتر از صرف مداخله مستقیم خود آمریکا، این کشور به نوعی &quot;رهبری و مدیریت&quot; کلیه اقدامات جنگی متحدینش در حوزه های جنگ نظامی - اطلاعاتی - اقتصادی در منطقه را نیز عهده دار است. ادامه دارد...</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Fri, 06 Nov 2020 11:43:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در مفهوم استکبار و ریشه های استکبارستیزی(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DB%B2-iivbeetizs49</link>
                <description>✍ یادداشت - محمد مهدی پور:استکبار چیست؟!در این مطلب مختصرا به «معنای استکبار»، «انواع استکبار»، «ارتباط میان استکبار و استضعاف»، «چرایی لزوم استکبار ستیزی»، «تفاوت میان ضعف و استضعاف» و «انواع استضعاف و مستضعفین» می پردازیم.?برای فهم صحیح از «استکبار ستیزی» ابتدا باید معنای خودِ استکبار را فهمید.واژه ی «استکبار» مصدرِ فعلی از باب استفعال در ماده ی «کبر» است.همانگونه که می دانید، معنای فعل در باب استفعال به خواستن یا تمایل نسبت به اجرای ماده ی فعل برمی گردد. به بیان دیگر، استکبار یعنی بزرگی خواستن، میل به کبر داشتن یا به اصطلاح عامیانه «گنده بازی درآوردن»! به کسی هم که عامل آن است و میل به بزرگی کردن بدین شکل دارد «مُستَکبِر» گفته می شود.?ظاهرا در ادبیات رفتار شناختی قرآن کریم، دو قِسم مستکبر معرفی می شوند؛۱. مستکبر متوهم:در این مورد، فرد مستکبر، استعداد، توان یا دارایی مورد نیاز برای ادعای بزرگی کردن یا به بیان دیگر، برتری لازم برای ادعا و میل به بزرگی کردن را ندارد اما عامل دیگری باعث می شود که فرد، با توهم، برای خود، عامل برتری بتراشد. فی المثل ابلیس، علی الظاهر به واسطه ی حسد نسبت به آدم(علیه السلام) نسبت به او و سجده بر او(که در حقیقت پذیرش ولایت الهی بود) استکبار ورزید و عامل برتری(علوّ) خود را جنس خلقتش بیان کرد که در حقیقت، برتری نبود.۲. مستکبر مغرور:در این مورد، فرد مستکبر، برخلاف مورد قبلی، عامل برتری(عُلُوّ) نِسبی دارد، به این علو نسبی و ظاهری، مغرور شده و به واسطه ی آن فریب خورده و استکبار می ورزد اما از حقائق باطنی غافل می شود. مثالا فرعون که به لحاظ خدم و حشم و امکانات حکومتی و تمدنی، در واقع برتری قابل توجهی بر بنی اسرائیل داشت، اما از حقیقتِ برتری و قدرتِ برتری بخشیِ خدایشان غافل بود.این قسم از استکبار برای ما آشناتر است(به دلیلی که بعدا ذکر می شود). وقتی فرعون، برای آگاهی یافتن از خدای موسی(علیه السلام) به هامان دستور ساخت یک برج بلند را می دهد، ما به یاد آن مستکبرینی می افتیم که انسان به فضا فرستادند تا برگردد و بگوید که آن بالا خدایی پیدا نکرده است!به هر حال، در حقیقت و نهایتا، هر دو قسم این مستکبرین، یک الگوی انحراف دارند اما آنچه باعث تفاوت میان آن دو می شود، ظاهر امر است.?با توجه به مثال های قرآنی استکبار، متوجه می شویم که استکبار، یک عملِ ذاتاً نِسبی ست. یعنی به اصطلاح عامیانه، گنده بازی در مقابل چه چیز یا چه کس مطرح است و اهمیت دارد.از این رهگذر، ارتباط تنگاتنگی میان ولایت(حکومت و تسلط) الهی و طاغوتی با مقوله ی استکبار وجود دارد که به بیان آن نمی پردازیم.آنچه بیانش ضروری می نماید، این است که «استکبار» در برابر «استضعاف» قرار دارد و دو صفت «مستکبر» و «مستضعف» در مقابل هم قرار میگیرند.«استضعاف» نیز به همان شیوه ی لغوی، به معنای میل به «ضعف» شناخته می شود. اما برخلاف واژه ی «مستکبِر»(که صفت فاعلی ست)، «مستضعَف» یک صفت مفعولی ست؛ به معنای «کسی که میل و سعی به ضعیف نگه داشتنش وجود دارد».در حقیقت فاعلِ هر دو فعل، فرد مستکبر است که با ایجاد یک فضای ناعادلانه خود را در جایگاه قدرت و بزرگی، و دیگران را در جایگاه ضعف قرار می دهد و مسلما این ضعف و قوت به طور نِسبی در میان مستکبر و مستضعف معنا یافته است. به بیان صریح تر؛ «مستکبر برای دست یافتن به، یا حفظ بزرگی و کبر خود، تلاش می کند تا دیگری را ضعیف نگاه دارد.»نیاز به توضیح نیست که چرا مستکبرِ مغرور میتواند استضعاف ایجاد کند، اما مستکبرِ متوهم نه...? چرایی لزوم استکبار ستیزی مسئله ای بسیار گسترده است که فقط به آن اشاره ای گذرا می کنیم.استکبار، رذیله ای ست که استعداد ها و حقوق و شایستگی های بشری را در مستضعفین پایمال کرده و امکان زندگی و بندگی در یک جامعه ی سالم و شرایطی عادلانه را از انسان سلب می کند. پس استکبار، در هر لباسی که بروز کند، ضرورتی عقلانیست که باید با آن مبارزه شود تا چنین آفاتی را در جامعه انسانی مستقر نسازد.گذشته از لزوم عقلانی، ادیان الهی و خصوصا اسلام، امر به مبارزه با استکبار کرده اند. بزرگی و کبریاء فقط و فقط مخصوص خداوند تبارک و تعالی است که حقیقتا ذات او عین این صفات است. بزرگی نِسبیِ موجودات غیر از او تنها به خواست او و به میزان قرار گرفتن در سایه ی الطاف و ولایت اوست. فلذا لفظ مقدس تکبیر(الله اکبر) زیباترین لفظ برای مبارزه با پدیده ی شوم استکبار است.? اما میان ضعف و استضعاف تفاوت وجود دارد. «ضُعَفاء» با «مستضعفین» در یک جایگاه قرار ندارند.اشخاص ممکن است بدون هیچ شرایط ناعادلانه ای دچار ضعف باشند و حتی ممکن است به خاطر این ضعف خود، شایسته ی توبیخ باشند. اما مستضعفین، به زورِ مستکبرین در جایگاه ضعف قرار گرفته اند اما استعداد و توان و شایستگی آنها سرکوب شده است.اصولا حمایت از سروری «ضعفاء» به جای ایجاد شرایط عادلانه برای رشد و تعالی «مستضعفین»، عین ظلم است.با اینکه یک انسان مؤمن، عمدتا باید نسبت به ضعفاء، رحم داشته باشد اما این وظیفه ی الهیِ انسانهای مؤمن، برای افراد ضعیف، حق مطالبه و سوال برای برتری جویی ایجاد نمیکند.تله و چاله ی مساوی پنداری میان «مستضعفین» و «ضعفاء» ریشه ی تفکرات منحطی چون مارکسیسم است که اتفاقا ریشه در حسد دارند و خود، پایه ی رشدِ شاخه ای از استکبار می شوند.? پس از افتراق میان ضعیف و مستضعف، نوبت به افتراق میان مستضعفین و انواع استضعاف می رسد.صراحتا این همه دقت و موشکافی برای تشخیص استضعاف و انواع آن، شاید بیش از همه به آن وعده‌ی الهیِ امامت و ارث بردنِ زمین توسط آنها برمیگردد.مسلما خدای قادر متعال، منزه است از آن که افراد ضعیف را به امامت برگزیند. اما آیا تمام مستضعفین هم شایستگی برگزیده شدن به چنین جایگاهی را دارند؟!اصلا آیا همه ی مستضعفین عاقبت خوبی خواهند داشت؟!خیر، این وعده های شیرین صرفا مخصوص مستضعفینی ست که اولا با استکبار و مستکبرین مبارزه کنند و ثانیا برای خارج شدن از موضع ضعف و پیدا کردن توان و شایستگی، تلاش کنند و یا اقلا میل به آن داشته باشند. مسلما میزان خوبی و خوشیِ عاقبت مستضعفینِ مأجور هم مراتب مختلفی دارد.انواع استضعاف هم بحث گسترده ایست که از استضعاف فکری، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... صحبت می کند و ما بنای پرداختن به آن را در این مجال نداریم.?در نهایت بابت عدم ذکر منابع جهت جلوگیری از اطاله ی کلام پوزش می خواهم. با جستجو در قرآن کریم درمورد استضعاف و استکبار و موارد مرتبط، می توانید منبع اصلی مطالب بالا را ببینید.مجددا تاکید می شود که این بحث، مقوله ای گسترده است که صرفا اشاراتی کلی به بعضی از موضوعات آن شد.</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 20:58:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأملی در مفهوم استکبار و ریشه های استکبارستیزی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-u3yihelyqigj</link>
                <description>✍ یادداشت - علی کمالی:استکبارستیزی؛ واژه ای است که از آغاز پی ریزیِ انقلاب اسلامی بیشتر دیده و شنیده می شود. اما ابتدا باید بدانیم که صرفِ استکبار به چه مفهومیست تا بعد عَلم مبارزه با آن را برافرازیم.استکبار از ریشه کِبر، در لغت به معنای خود بزرگ پنداری، برتری جویی، عدم پذیرش حقیقت و گردن کشی در مقابل واقعیت آمده است.در مبانی دینی این صفت فقط برای خداوند، حقیقت دار و پسندیده و برای غیر خداوند صفتی غیر واقعی و ناپسند ذکر شده تا جایی که در آیه ۲۳ حشر &quot;هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ&quot; این برتری را یکی از صفات خداوند شمرده و در آیه ۲۳ نحل &quot;إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ&quot; تکبر را صفتی منفی برای انسان یادآور شده است.صفت تکبّر، بُعدی فردی دارد و بُعدی اجتماعی، همانگونه که تکبّر فردی از درون جان انسان برمی‌خیزد، تکبُر اجتماعی نیز از بطن جامعه بر می‌خیزد. لذا انسان مستکبر، دولت مستکبر، گروه مستکبر، عبارت است از آن فرد و آن دولتی که از طرفی برای حفظ منافع خود در امور انسان‌ها و ملّت های دیگر با آزادی مطلق مداخله می‌کند و از طرفی دیگر حقّ تحمیل بر ملّت‌ها را برای خود قائل است؛ طوری‌که به هیچکس هم پاسخگو نیست.در واقع این کشورهای استکباری، جهان را از زاویه نگاه خود به دو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم‌‎ ‌‏کرده اند؛ در بخش آزاد جهان، این ابرقدرت‌ها هستند که هیچ حد و مرز و‌‎ ‌‏قانونی نمی شناسند و استعمار، استثمار و‌‎ ‌‏بردگی ملت ها را امری ضروری و کاملاً توجیه شده و منطبق با‌‎ ‌‏همه‌ی اصول و موازین خود ساخته و بین المللی می دانند. اما در بخش‌‎ ‌‏قرنطینه سیاسی که متأسفانه اکثر ملل ضعیف و خصوصاً مسلمانان‌‎ ‌‏در آن محصور و زندانی شده اند، عملاً هیچ حق حیات و اظهار نظری مخالف با رویکردهای کلی آنان وجود‌‎ ‌‏ندارد و تمامی قوانین و مقررات، همان قوانین دیکته شده و در برگیرنده‌ی منافع مستکبران است و به عبارتی ملل ضعیف با ایجاد و بسط این نوع سیستم در جهان، در بسیاری از عرصه های زندگی، مستضعف نگاه داشته شده‌اند. از طرفی اکثر عوامل اجرایی این کشور ها، همان حاکمان تحمیل شده یا‌‎ ‌‏پیروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد را نیز در درون‌‎ ‌‏این حصارها و زنجیرها جرم و گناهی نابخشودنی می دانند.با مرور خصوصیات ذکر شده در متن، نام ایالات متّحده آمریکا به عنوان اتمِّ مصادیق استکبار به ذهن خطور می کند که تمام ملت ها و کشور های غیر از خود را مورد تعدی قرار می‌دهد و نیز می‌توان حکومت شاهنشاهی پهلوی در ایران را یادآور شد که جزو دولت ها و سلاطینی بود که از روی ظلم و البته تحت سیطره آمریکا، ملت کشور خود را مورد استضعاف قرار می‌داد. به عنوان مثال در تاریخ آورده اند که محمدرضا شاه برای اینکه نخست‌وزیری را عزل کند و دیگری را نصب کند، مجبور شد به آمریکا سفر کند و چند هفته اقامت و مذاکره کند تا موافقت آمریکایی ها را برای این عزل و نصب جلب کند. در سال‌های آخر حکومت پهلوی کار به جایی رسیده بود که حتی بحث رفتن به آمریکا هم دیگر مطرح نبود؛ در همین‌جا سفیر آمریکا و انگلیس به کاخ شاه می‌رفتند و به او دستور می‌دادند که:&quot;شما در قضیه‌ی نفت اینطور عمل کنید، در قضیه‌ی ارتباطات جهانی اینگونه عمل کنید، با ملت و مبارزین هم بر این منوال رفتار کنید.&quot;درمجموع به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت این شدت از اختناق و عدم استقلال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یکی از دلایل تقویت روحیه استکبار ستیزی بین مردم سرزمینی شده است که حدود چهل سال قبل خط پایانی بر ذلیل انگاشته شدن خود کشیدند و با قیام خود کم کم از ذلّت و آغوش جبهه استکبار به عزّت و نقطه‌ی مقابل این جبهه‌ی ظالم رسیدند.</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Mon, 02 Nov 2020 19:31:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ ؛ مذاکره یا مقاومت؟ - قسمت پایانی</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-ityd9rian9j1</link>
                <description>✍یادداشت: جنگ، مذاکره یا مقاومت؟ (به قلم سعدالله زارعی، استاد دانشگاه، کارشناس و تحلیلگر)  قسمت پایانی:   نظریه جایگزینی دوگانه «جنگ ـ مذاکره» دوگانه «جنگ ـ مذاکره» برخلاف ظاهر آن و نیز برخلاف آنچه در این باره ادعا شده، دوگانه‌ای توهمی است و همان‌طور که گفته شد در شرایطی حتی مذاکره طرف ضعیف‌تر با طرف قوی‌تر می‌تواند «جنگی پرشدت» را در پی داشته باشد. کما اینکه طرف ضعیف‌تر با تکیه بر ادبیات نظامی، می‌تواند شکل‌دهنده به مذاکره‌ای شود که متضمن دادن امتیازاتی از سوی طرف قوی‌تر باشد.در انتخاب بین یکی از دو راه، جنگ یا مذاکره قرار ندارد و اساساً گزینه‌ها در موارد دیگر و در خصوص کشورهای دیگر نیز به یکی از این دو محدود نمی‌شوند.اگر هدف از سیاست‌گذاری، برون‌رفت از مشکل باشد، در تضاد بین قدرت بالاتر نظامی و قدرت پایین‌تر نظامی، قدرت پایین‌تر باید سیاست «بازدارندگی» (Deterrence) را در پیش بگیرد، یعنی به گونه‌ای عمل کند که مانع اقدام نظامی یا شبه‌نظامی طرف قوی‌تر علیه خود شود. این نکته را هم باید در نظر داشت که نیروی بازدارنده باید بتواند در عمل ثابت کند که قدرت مواجهه با خطر و مدیریت آن را دارد. این را ما می‌توانیم «قدرت مقاومت» بنامیم. قدرت مقاومت یک قدرت بازدارنده است و سبب می‌شود که طرفی که از نظر نظامی در موقعیت برتری قرار دارد، با نگاه به هزینه‌ها، عواقب و احتمالات، از درگیری نظامی چشم بپوشد و در واقع گزینه جنگ را کنار بگذارد. «روئین برکمن» حدود 10 سال پیش در کتاب «نبرد مخفی علیه ایران»، به سختی مواجهه با ایران اشاره کرده است. این «تئوریسین نظامی اسرائیل» که بنا به آنچه خود نوشته، در تعداد قابل توجهی از عملیات‌های امنیتی مخفی اسرائیل علیه ایران و همگرایان منطقه‌ای آن شرکت داشته است، می‌گوید: «ای کاش بلوک شرق از بین نرفته و دیوار برلین فرو نریخته بود، ما امروز به جای آن با یک قدرت سخت مواجه شده‌ایم» و «برایان هوک» 51 ساله که از سال 2017 تا 2020 به مدت ۳ سال مسئول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا بود، در گفت‌وگویی تلویزیونی در اوایل سال ۹۸ گفت: «ایرانی‌ها در همه جای جهان موفق هستند و به حمایت از نیروهای مقاومت در سراسر خاورمیانه از لبنان گرفته تا سوریه، عراق، یمن و بحرین سرگرم می‌باشند». او چند روز بعد  در مصاحبه با «دویچه وله» گفت: «ما به دنبال جنگ نیستیم و اگر هر اقدام نظامی رخ دهد، آغازکننده آن، حکومت ایران خواهدبود». «یاکوف کدی» (Yakov Kodi) رئیس سابق سازمان اطلاعاتی ناتیو اسرائیل، گفته: «از منظر کاملاً نظامی، شکست دادن ایران غیرممکن است و انجام آن برای آمریکایی‌ها مقدور نیست. بنابراین امکان جنگ با ایران و پیروزی در این جنگ وجود ندارد و پنتاگون بهتر از هر کس دیگر این را می‌داند و در این مورد هشدار هم داده است.»معنا و مفهوم مقاومت:بدون تردید وقتی از مقاومت یا بازدارندگی در برابر دشمن حرف می‌زنیم، معنای آن در گام اول امنیتی و نظامی است، اما واقعاً به این موارد محدود نمی‌شود. کما اینکه اگرچه تلاش اصلی دشمن معطوف به تضعیف امنیتی ایران است، اما تخاصم آن به حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و حتی تکنولوژیک نیز کشیده شده است. آمریکایی‌ها با صراحت تحریم‌های اقتصادی را وسیله‌ای برای کاهش توانایی سرمایه‌گذاری ایران در حوزه نظامی و امنیتی می‌خوانند.پس به موازات آن، مقاومت و بازدارندگی ما در مقابل آمریکا حتماً باید دو جنبه را پوشش دهد، همان‌گونه که دشمن این دو جنبه را پوشش داده است؛ از یک‌طرف ما باید در نقطه‌ای که دشمن برای به نتیجه رساندن تهدیدات امنیتی خود چشم دوخته است، یعنی حوزه اقتصادی، بازدارندگی ایجاد کنیم، به این معنا که دربرابر دشمن تمهیداتی بیندیشیم تا در عمل نتواند با تکیه بر ضعف اقتصادی ایران وارد حریم امنیتی ما شود. این کار یک کلید دارد و آن «تمرکز» است. به این معنا که کل کشور باید برای تحقق آن بسیج گردد و آن را «حیاتی» تلقی کند، کما اینکه ما در حوزه نظامی به جای پراکنده‌کاری، روی رساندن ایران به «قدرت برتر موشکی منطقه» تمرکز کردیم و پس از یکی ـ دو دهه به آن دست پیدا نمودیم. در حوزه اقتصادی، مسائل مختلفی وجود دارد ولی همه این مسائل از یک درجه از اهمیت برخوردار نیستند. ما باید روی درونی کردن نیازهای اصلی اقتصادی خود تمرکز کنیم و رشته آن با موضوع واردات را از بین ببریم، به گونه‌ای که اثرگذاری دشمن روی بازار بین‌المللی ـ که در دهه‌های آینده نیز از کنترل و اثرپذیری از ما خارج است ـ سبب نوسان شدید قیمت کالاها و خدمات مورد نیاز ایرانیان در داخل نشود. وقتی ما به این بازدارندگی رسیدیم، دشمن، بازارهای خارجی و فشار بر همسایگان ما برای قطع مراودات تجاری و مالی با ایران را کنار می‌گذارد.از طرف دیگر ما باید بدانیم همان‌گونه که دشمن از برتری خود در حوزه اقتصادی علیه ما استفاده می‌کند و آن را وسیله‌ای برای مهار رفتار نظامی و امنیتی ـ توسعه قدرت و نفوذ منطقه‌ای ایران ـ ارزیابی کرده و با صراحت هم از آن حرف می‌زند، ما متقابلاً باید از قدرت موازنه‌ساز خود یعنی توانایی نظامی خود برای مهار رفتار تهدیدآمیز اقتصادی دشمن استفاده کنیم. حذف عنصر معادله‌ساز در نبردی که دشمن با هدف غلبه بر ما در همه حوزه‌ها از جمله حوزه امنیتی ـ نظامی راه انداخته، منطقی و خردمندانه نیست.</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 19:00:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ ؛ مذاکره یا مقاومت؟ - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-dolbyzdm373p</link>
                <description>✍ یادداشت: جنگ، مذاکره یا مقاومت؟ (به قلم سعدالله زارعی، استاد دانشگاه، کارشناس و تحلیلگر) - قسمت دوم:  ?️ چرا «مذاکره با آمریکا»، نه؟مذاکره به طور کلی یک روش است که در تعامل دولت‌ها و ملت‌ها با یکدیگر به کار گرفته می‌شود و پسندیده هم می‌باشد. اما مذاکره ایران با آمریکا از این قاعده جداست. چرا؟ تنش شدید آمریکا با ایران سابقه‌ای چهل‌ ساله دارد و از آنجا که در همه دولت‌های آمریکا به طور لاینقطع جریان داشته است، یک «استراتژی» و بلکه تنها استراتژی آمریکا در مقابل ایران به حساب می‌آید. فراموش نکرده‌ایم که در سال 1366 و در حین جنگ تحمیلی، «کاسپار واینبرگر»، وزیر دفاع دولت ریگان با صراحت اعلام کرد که «باید ریشه ملت ایران خشکانیده شود». این ادبیات امروز هم توسط مؤثرترین افراد کابینه ترامپ به کار گرفته می‌شود. پس در اینجا معنا و موضوع مذاکره متفاوت می‌شود. بعضی وانمود کرده‌اند که «گفتمان مذاکره» می‌تواند به این خصومت دیرینه پایان داده و مناسبات ایران و آمریکا را وارد مرحله‌ای جدید، غیرجنگی و سازنده نماید. این در حالی است که آمریکایی‌ها نه تنها کمترین فاصله‌ای با ادبیات خصومت نگرفته‌اند، بلکه در دوره کنونی این ادبیات هر چه بیشتر خصمانه شده است. با این وصف باید گفت مذاکره‌ای که دونالد ترامپ در «پارادایم خصومت» از آن حرف می‌زند، بخشی از خصومت است، نه علامتی بر تغییر رویه آمریکا در قبال ایران. ?️ مذاکره قدرت پایین‌تر با قدرت بالاتر بعضی گفته‌اند در دنیا این همه مذاکره صورت می‌گیرد، یکی هم مذاکره ایران و آمریکا! مگر هر مذاکره‌ای مستلزم توافق و پذیرفتن چیزی است؟ چه اشکالی دارد که ما برای آنکه مخالف گفت‌وگو دیده نشویم، مذاکره با آمریکا را بپذیریم، ولی زیر بار تحمیلات آن نرفته و بدون توافق از آن خارج شویم. بعضی هم گفته‌اند عدم مذاکره نشانه ضعف ماست و این سبب بروز حوادثی می‌شود که ضرر آن صدها بار بیشتر از ضرر مذاکره کردن است. واقعیت این است که در شرایطی که آمریکا، دائماً بر دامنه و دایره خصومت خود علیه ایران می‌افزاید، پیشنهاد مذاکره از سوی ایران و یا قبول مذاکره توسط ایران، در حالی که آمریکایی‌ها خود را در موضع برتر می‌دانند و ما را قدرتی ضعیف‌تر از خود به حساب می‌آورند ـ که البته از نظر مادی درست هم هست ـ، اعتراف به ضعف از سوی ایران است. آمریکایی‌ها حتی گفته‌اند آنچه ما با ایران انجام می‌دهیم، مذاکره نیست تا چیزی بدهیم و سپس چیزی از او بگیریم، چرا که اساساً ایران در حدی نیست که از ما مطالبه‌ای داشته باشد. ما از ایران چیزهایی می‌خواهیم که باید آنها را تأمین کند. بر این اساس «مایک پمپئو» وزیر خارجه ترامپ، مطالبات آمریکا از ایران را در 12 بند منتشر کرد که معنایش خلع کامل ایران از نقاط قوت کنونی‌اش است. در همان گام اول، پذیرش مذاکره از سوی ایران در این شرایط، به این معناست که در جدال کنونی بین واشنگتن و تهران، این ایران است که کم آورده، خسته شده و به انتهای راه رسیده است. از این روست که بعضی از تیزبینان سیاسی گفته‌اند در حال حاضر پذیرش مذاکره از سوی ایران، حتی معنایی فراتر از «تسلیم» دارد و به معنای ویران کردن همه دستاوردها و دسترنج‌های چهل ساله خود و نیز ویران کردن اعتبار خویش می‌باشد. ?️ رمز اصلی آمریکا، در به نتیجه رساندن مذاکره آمریکا برای آنکه بتواند اهداف خود از مذاکره با ایران را به نتیجه برساند، لاجرم به «جبهه‌ای» در داخل ایران، نیاز دارد. اگر این جبهه وجود نداشته باشد، امکان ندارد آمریکا بتواند با تشدید جنگ اقتصادی، جنگ روانی و حتی ائتلاف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای مسایل خود را پیش ببرد. چرا که این موارد در مواجهه با انقلاب اسلامی، بارها امتحان شده‌اند. آمریکا برای آنکه بار خود را به منزل ببرد به یک جبهه داخلی در ایران نیاز دارد. این جبهه داخلی دارای دو عنصر است یک عنصر، «مسئولین کشور» هستند و عنصر دیگر «نخبگان مؤثر حکومتی» است. مسئولین در این میان از آنجا که سر نخ بسیاری از تصمیمات را در دست دارند و اگر آنان در مقابل طرح آمریکا قرار نگیرند، کشور بی‌دفاع می‌شود، مهمند چرا که همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند: این جنگ، جنگ اراده‌هاست. نخبگان مؤثر حکومتی هم از این جهت مهمند که صاحب «بیان»اند و حرف آنان در جامعه اثر می‌گذارد و حداقل تأثیر کار آنان این است که سبب دوپارچگی در مردم شده و «دوگانه»های تصنعی خسارت‌بار پدید می‌آورند. آمریکایی‌ها تاکنون نتوانسته‌اند فشارهای خود را به نتیجه برسانند، اما بیم آن وجود دارد که با توسعه گفتمان‌های سازشکارانه در داخل به نتیجه برسند. یک راه چاره جمهوری اسلامی در بازدارندگی دشمن این است که در ساماندهی وضعیت داخلی خود اهتمام بیشتری داشته باشد. ?️ فلز محکم انقلاب یک نکته مهم و امیدبخش این است که آنچه توطئه‌های آمریکا و عوامل آن را با مشکل مواجه کرده است، فلز محکم این انقلاب و نظام است. توطئه‌های رنگارنگ حدود 40 ساله‌ی دشمن علیه مردم ایران به گونه‌ای است که به قول «فهمی هویدی»، متفکر شهیر مصری، اگر یک هفته علیه کشورهایی مثل مصر و الجزایر و عربستان سعودی اعمال می‌شدند، این کشورها فرو می‌پاشیدند. نقطه قوت مهم انقلاب ایران از یک سو دینی بودن و از سوی دیگر مردمی بودن آن است. این دو عنصر سبب شده که انقلاب، ده ها سال توطئه علیه خود را پشت سر بگذارد.ادامه دارد...</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 13:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ ؛ مذاکره یا مقاومت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tabsir/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-hjclnimvghmi</link>
                <description>یادداشت: جنگ ؛ مذاکره یا مقاومت؟ (به قلم سعدالله زارعی- استاد دانشگاه، کارشناس و تحلیلگر) قسمت اول: برخی تلاش می‌کنند پادزهر جنگ را «مذاکره» معرفی نمایند. یعنی می‌گویند &quot;برای اینکه درگیر جنگی ویرانگر نشویم، چاره‌ای جز مذاکره نداریم&quot; و بر همین اساس منتقدان مذاکره را طرفدار جنگ معرفی می‌نمایند، و حال آنکه اگر به‌طور دقیق به صحنه سیاسی کشور و مواضع جریانات مختلف نظر بیندازیم، می‌بینیم که هیچ فرد و جریانی در کشور نیست که طرفدار جنگ باشد و از قضا آن دسته از افراد و نهادهایی که در تبلیغات سیاسی متهم به طرفداری از جنگ می‌شوند، بیش از دیگران با جنگ مخالفند چرا که اولاً اساساً فلسفه وجودی این دسته از نهادها، جلوگیری از وقوع جنگ است و ثانیاً اگر جنگی هم در بگیرد همین نهادها بیش از دیگران درگیر مشکلات و مصائب آن خواهند بود و هزینه آن را خواهند پرداخت، پس می‌توان گفت اساساً دوگانه «جنگ ــ مذاکره» یک دوگانه توهمی است یعنی وجود خارجی ندارد؛ بلکه آنچه وجود دارد یک جریان سیاسی است که «مذاکره» را تنها راه‌حل کشور در برون‌رفت از فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی دشمن می‌داند و این در حالی است که زیرساخت این تفکر هم چیزی جز «توهم» نیست، یعنی به‌طور واقعی، مذاکره در تجربه بشر، نه لزوماً مانع وقوع جنگ و نه راه‌حل قطع یا کاهش دشمنی‌هاست. رفع جنگ از طریق «بازدارندگی»وقوع جنگ، منطق خود را دارد، وقتی دشمن طرف مقابل خود را ضعیف و بی‌دفاع ارزیابی کند و عملیات نظامی را موجب از بین بردن یا ضعیف‌تر شدن آن و واداشتن آن به امتیازدهی و همراهی بداند و از سوی دیگر جنگ را برای خود کم‌هزینه ارزیابی کرده و مدت زمان اشتغال نیروهای نظامی خود به آن را کوتاه بداند، به آن دست می‌زند. تنها در این صورت است که جنگ برای دشمن، «مطلوب» ارزیابی می‌شود.عدم وقوع جنگ یک راه شناخته شده بیشتر ندارد و آن هم دستیابی طرف ضعیف‌تر به قدرت بازدارندگی است. به این معنا که دشمن، در طرف مقابل خود، قدرتی ببینند که یا در پیروزی بر او دچار تردید شود و یا هزینه‌های جنگ و زمان درگیری نیروی نظامی خود به آن را «زیاد» ارزیابی کند و از آن منصرف گردد. در اینجا طرفی که مورد طمع دشمن است باید سه کار را توأمان انجام دهد؛ افزایش دائمی توانایی بازدارندگی خود یعنی «دستیابی به» تجهیزات بیشتر و کیفی‌تر، «آمادگی برای مواجهه نظامی» و «مانور روی امکاناتی که دارد». این سه کار، سه جزء جلوگیری از جنگ است و در واقع هر کشوری که با یک قدرت کلاسیک و یا نامتوازن قوی‌تر و یا همسان مواجه است و نمی‌خواهد مناسبات فی‌مابین به جنگ پرشدت و یا حتی کم‌شدت بیانجامد، باید این سه جزء قدرت بازدارندگی را مد نظر قرار دهد.بعضی از افراد که یا فاقد بینش نظامی هستند و یا اصل بازدارندگی در مواجهه با دشمن را قبول ندارند، تلاش برای تقویت بنیه دفاعی و یا مانور روی بنیه دفاعی را «تحریک‌آمیز» معرفی کرده و جنگ‌طلبانه دانسته‌اند. آنان معتقدند مواجهه نظامی با قدرتی که در مرتبه برتر نظامی قرار دارد، لزوماً او را تحریک می‌کند و به درگیری منجر می‌شود. بر این اساس، آنان با ادبیات مبتنی بر آمادگی برای مقابله با سوءنیت و خنثی کردن تحرکات نظامی طرف مقابل مخالفت کرده و آن را بی‌فایده می‌خوانند.این نگرش البته دارای چارچوب وسیع‌تری است. آنان سیطره قدرت برتر نظامی و یا اقتصادی و... بر امور جهان را «واقعیت»ی می‌دانند که از سوی قدرت‌های در مرتبه پایین‌تر، لاجرم باید پذیرفته شود. آنان تغییر در نظمی که آن قدرت برتر نظامی یا... پدید آورده را تنها در یک فرایند بسیار زمان‌بر ممکن می‌دانند که تنها به وسیله قدرت برتر نظامی جدید قابل تحقق است و تلاش قدرت‌های منطقه‌ای ـ نظیر ایران ـ که احتمال تبدیل شدن آن به قدرت برتر نظامی دنیا ضعیف است را بلندپروازانه، جاه‌طلبانه و ایده‌آلیستی ارزیابی کرده و از آن پرهیز می‌دهند. آنان می‌گویند واقعیت ابرقدرتی را باید بپذیریم و به لوازم آن تن بدهیم. از نظر آنان ابرقدرت به طور طبیعی منافع گسترده‌ای در فرامرزهای خود دارد و در حیطه مرزهای ملی دولت‌ها ورود می‌کند و از دامنه اختیارات آنان می‌کاهد و این چیزی نیست که بتوان آن را تغییر داد کما اینکه نیروهای ابرقدرت مصونیت‌های ویژه‌ای دارند و می‌توانند وارد شئونات داخلی کشورها شوند، قوانینی را بر آنها تحمیل کنند و قوانین و ارزش‌های داخلی آنان را نقض کرده و تغییر دهند. اینها پیامد طبیعی جهانی است که در آن ابرقدرت وجود دارد. در این میان کشورها و رهبران کشورهای جهان لاجرم و به طور طبیعی به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته‌ی کوچک ذیل عنوان «سلطه‌گر» و دسته بزرگ ذیل عنوان «سلطه‌پذیر». از نظر آنان این یک وضع طبیعی است و مخالفت با آن عاقلانه، منطقی و ثمربخش نیست!دقیقاً از این منظر، این گروه، ادبیات بازدارندگی را ادبیات جنگ می‌دانند و تفاوتی با آن قایل نیستند. در این میان، جالب این است که در حالی که در دایره دسته کوچک‌تر (یعنی نظام سلطه)، نظامیان حرف اول را می‌زنند، ورود نظامیان دایره دسته بزرگ‌تر (یعنی کشورهای تحت سلطه) به معادله قدرت در داخل و توازن قدرت در خارج را غیرمنطقی و خسارت‌بار ارزیابی کرده و به ادبیات بله به سیاسیون و نه به نظامیون دامن می‌زنند! از نظر آنان چون بازدارندگی به معنای عدم پذیرش حقوق ویژه ابرقدرت است، ابرقدرت را تحریک کرده و سبب جنگ می‌شود. جنگی که ـ از منظر آنان ـ نتیجه طبیعی و حتمی آن، پایمال شدن ملت و دولتی است که نمی‌خواهد به حقوق ویژه ابرقدرت‌ها تمکین کند. آنان اصولاً به مقولاتی نظیر «جنگ نامتقارن» و شکست قدرت کلاسیک در برابر قدرت نامتقارن، اعتقادی نداشته و آن را بازی با الفاظ ارزیابی می‌کنند!این منطق که خود را طبیعی و محتوم جلوه می‌دهد، با واقعیت‌ها و عینیات نمی‌خواند. اگر این منطق طبیعی و حتمی بود، در دنیا هیچ قدرت ضعیف‌تری بر قدرت قوی‌تر غلبه نمی‌کرد و هیچ قدرت قوی‌تری نباید در پیروزی بر قدرت ضعیف‌تر تردید می‌کرد و حال آنکه ما در دوران معاصر، ده‌ها صحنه را شاهد بوده‌ایم که قدرت ضعیف‌تر بر قدرت قوی‌تر غلبه کرده است و ده‌ها مورد وجود دارد که قدرت قوی‌تر از ترس شکست، جنگ علیه قدرت ضعیف‌تر را کنار گذاشته است. مثلاً پیروزی حضرت امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی بر رژیم مقتدر شاهنشاهی یک واقعیت است؛ پیروزی ایران در جنگ تحمیلی هشت ساله که یک دنیا در مقابل آن قرار داشت، یک واقعیت است؛ پیروزی‌های مکرر حزب‌الله لبنان بر ارتش و دولت رژیم صهیونیستی از سال 1364 تاکنون یک واقعیت است؛ پیروزی مردم عراق بر اشغالگران نظامی آمریکا و انگلیس یک واقعیت است؛ پیروزی‌های مکرر فلسطینی‌های محصور در غزه بر ارتش اسرائیل یک واقعیت است؛ پیروزی محرومین یمنی بر ارتش‌های عربی و غربی در جنگ چهار ساله اخیر یک واقعیت است؛ نیز هراس آمریکا از درگیری نظامی با ایران یک واقعیت است و... پس ادبیات بازدارندگی از یک سو بر مبنای عدم وقوع جنگ و از سوی دیگر بر مبنای غلبه بر دشمن قوی‌تر در جنگ استوار است و این یک راهکار تجربه شده و با هزینه‌ای به مراتب کم‌تر از هزینه جنگ یا مذاکره است.ادامه دارد...</description>
                <category>تبصیر | Tabsir</category>
                <author>تبصیر | Tabsir</author>
                <pubDate>Thu, 29 Oct 2020 12:18:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>