<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های FaTiMa</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@taghvaeefateme</link>
        <description>همونی که زنده به آن است که آرام نگیره :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:26:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/219583/avatar/03QtHC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>FaTiMa</title>
            <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه مانند خانم میزل، شگفت انگیز باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%84-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-k3jsxlx7juz4</link>
                <description>احتمالا سریال خانم میزل شگفت انگیز را دیده‌اید که گذرتان به این متن افتاده است.اگر سریال را تماشا نکردید، بهتر است بروید و سریال را ببینید و بعد برگردید سراغ این نوشته. اما اگر باز هم اصرار به خواندن متن دارید (به راستی چرا؟)، برایتان بگویم که این سریال درمورد زن جوان خانه‌داری است که دو فرزند دارد و با شوهرش &quot;رویای آمریکایی&quot; را زندگی می‌کنند. تا اینکه شوهرش به او خیانت و او را ترک می‌کند. این اتفاق باعث می‌شود که میریام (به طور مخفف، میج) استعداد خود را در زمینه‌ی کمدی کشف کند و راه خود را در دنیای استندآپ کمدی، که قلمرویی کاملا مردانه است، باز کند.این متن درمورد نقد سریال، واکاوی شخصیت میریام، بررسی طراحی صحنه، موسیقی‌های سریال، روند داستانی، سوراخ‌های فیلم‌نامه، نقاط قوت و ضعف سریال و... نیست. در واقع شما گول خورده‌اید و اصلا قرار نیست درباره‌ی سریال صحبت کنم؛ در این متن قرار است به برخی امتیازاتی اشاره کنم که میج از آن برخوردار بوده و به موفقیت او کمک کرده است. امتیازاتی که ممکن است حین تماشای سریال، چندان به چشم بیننده نیاید.اما می‌دانم شما هم مثل من ممکن است هنگام دیدن سریال خودتان را با میج مقایسه کنید. بنابراین در ادامه برخی از این امتیازات را با هم لیست می‌کنیم تا خدای نکرده میج را مانند بچه‌ی مردم بر سر خود نکوبیم!درضمن در ادامه بخش‌هایی از سریال لو می‌رود. دیگر خواندن یا نخواندن ادامه ی متن پای خودتان است.خانواده ی متمول یهودیچه کسی میتواند نقش پول را در موفقیت افراد انکار کند؟وقتی خانواده‌تان شما را تامین کند و خیالتان از بابت گوشت و مرغ و قبض آب و گاز و سقف بالای سر راحت باشد، بهتر می‌توانید به کار مورد علاقه‌تان بپردازید.البته در طول سریال، میج تصمیم می‌گیرد روی پای خودش بایستد و زن مستقلی باشد. مشغول به کار می‌شود و با مصائب زندگی مستقل مواجه می‌شود. مدت کوتاهی هم خانواده‌اش به مشکل مالی برمی‌خورند. اما هنوز یک اتاق پر از لباس‌های گران‌بها و کلاه‌های متنوع دارد! و البته که تمام زندگی‌اش لای پر قو بزرگ شده. خانواده‌ی میج خدمتکاری به نام زلدا دارند که پاسخ هر معماست. همه ی کارهای خانه، تعمیرات، پرستاری از بچه‌ها برعهده‌ی اوست که از همین تریبون از زلدا تشکر می‌کنم!زلدا و میجآچار فرانسهیکی از ملزومات موفق شدن در فضای سرگرمی و رسانه این است که شما بتوانید شبکه سازی انجام دهید؛ با افراد مختلف معاشرت کنید تا از این ارتباطات برای شکار کردن موقعیت‌های مختلف و پرزنت کردن خود و هنرتان استفاده کنید. درواقع اگر می‌خواهید شناخته شوید و جای خود را در فضای حرفه‌ای باز کنید، باید بخش مهمی از زمان و توجه‌تان را صرف شبکه سازی کنید.اما اگر یک نفر را در کنار خود داشته باشید که این بخش از کار را به عهده بگیرد چه؟ قطعا بخشی از مشغولیت ذهنی شما کاسته می‌شود و می‌توانید با فراغ بال بیشتری آن انرژی را صرف پیشرفت در تخصص‌تان کنید و تمرکز را روی حرفه‌تان بگذارید.این کاری است که سوزی، مدیر برنامه‌ی عجیب و خاص میج (که همه چیزشان در تضاد با هم است!) برای او انجام می‌دهد، با جان و دل! استعداد او را کشف می‌کند، او را به کسانی که می‌شناسد معرفی می‌کند، برایش اجراهای مختلف هماهنگ می‌کند و خودش را به هر آب و هرگونه آتشی می‌زند و از هیچ تلاشی فرو گذار نمی‌کند.سوزی، مدیر برنامه‌ای است که از در او را بیرون می‌اندازند و از پنجره داخل می‌شود. فکر نمی‌کنم بتوان نقش او را در دیده شدن و موفقیت میج در فضای کار نادیده گرفت. کما اینکه سوزی با حفظ سمت، حلال مسائل خانوادگی میج نیز هست.سوزی و میجشوهر سابق، اما همه جوره حامیجول همسر سابق میج یک شخصیت خاکستری است. در قسمت‌های اول ممکن است بخاطر خیانت، از او بیزار باشید. اما کمی که بگذرد جای خودش را در دل مخاطب پیدا می‌کند. جول را مثل یک آدم معمولی می‌بینیم. خطاکار، مثل همه‌ی آدم‌ها. و البته شوهر سابقی که همه جوره هوای همسر سابق را دارد. از حمایت‌های مالی و عاطفی و ادا کردن کامل نقش پدری گرفته، تا فداکاری بزرگی که در سریال آن را دیدیم.شوهر سابقی که دم به دم روی اعصاب شما راه نرود و اتفاقا یکی از سوژه‌های همیشگی استندآپ شما باشد، همچنین حمایت او را داشته باشید، گلی است از گل‌های بهشت که هر کسی از این نعمت برخوردار نیست.میج و جولفرشته نگهبانWell, I&#x27;ve been doing it awhile. Ok, let&#x27;s put it like this: If there was anything else in the entire world that I could possibly do to earn a living, I would. Anything! I&#x27;m talking dry cleaners to the Klan, crippled kid portrait painters, slaughterhouse attendant. If someone said to me, &quot;Leonard, you can either eat a guy&#x27;s head, or do two weeks at the Copa,&quot; I&#x27;d say &quot;Pass the fucking salt.&quot; It&#x27;s a terrible, terrible job. It should not exist. Like cancer. And God.سطور بالا نمونه ی بارز بودن در زمان و مکان درست، در کنار آدم مناسب است. از آن موقعیت‌های کمیابی که شما با کله (یا اعضای دیگر بدن) توی ظرف عسل می‌افتید و با کله گنده‌ی استندآپ در عصر خودتان رفیق می‌شوید!لنی مانند فرشته‌ای جادویی است که گاه و بی‌گاه ظاهر می‌شود، از نبوغ و استعداد میج تعریف می‌کند، تعدادی سخنان حکیمانه و توصیه‌ی حرفه‌ای به او می‌کند، چندتایی هندونه زیر بغل او قرار می‌دهد و در پایان پس از اتمام یک پاکت سیگار، به همان مرموزی که ظاهر شده بود غیبش می‌زند.میج و لنیزیبایی، زیبایی، زیبایی!در اینکه میج بااستعداد است و پشتکار خوبی دارد هیچ شکی نیست. اما بیایید نقش زیبایی چهره را در صنعت نمایش نادیده نگیریم!زیبایی میریام بدون اغراق نفس گیر است. در طول سریال شاهد هستیم که مردان مختلفی که سر راه او قرار میگیرند، به ویژه اگر در صنعت نمایش فعال هستند، تلاش می‌کنند با میج رابطه برقرار کنند.میج و گوردنمواردی که گفته شد، امتیازاتی بود که میج در مسیر موفقیتش از آن ها بهره مند بوده است. داشتن امتیاز به هیچ وجه چیز بدی نیست و اصلا نقش تلاش فرد را زیر سوال نمی‌برد. هرکس هر امتیازی دارد نوش جانش! به شرطی که بعد از موفقیت، وقتی فالوورهایش توی اینستاگرام بالا رفت، تمام امتیازاتش را مخفی نکند و اعتبار همه چیز را به تلاش هایش اختصاص ندهد. در حالی که لای پر قو و دسر خاویار بزرگ شده نگوید من از زمین خاکی شروع کردم!البته این را هم باید در کنار تمام موارد بالا در نظر بگیریم که میج در آمریکا زندگی می‌کند، سرزمین فرصت‌ها! استندآپ کمدی در دهه‌ی 1960 محدودیت‌های خودش را دارد که برخی از آن‌ها را در سریال می‌بینیم. اما یک اجرای مستقل و آزاد با همان استانداردهای آمریکای 1960 در ایران 2024 محال است!امیدوارم از دیدن این سریال بی‌نظیر و همچنین خواندن این متن لذت برده باشید.خانم میزل شگفت انگیز</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2024 02:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قتل راجر آکروید، بهترین رمان جنایی تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%A2%DA%A9%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-s5ffawgohin2</link>
                <description>حتی اگر از سی فرسخی ژانر جنایی رد شده باشید، حتما آوازه‌ی آگاتا کریستی به گوشتون خورده. نویسنده‌ی نابغه، خالق هرکول پوآرو و خانم مارپل که با بیش از 60 اثر بعد از شکسپیر و انجیل در رده‌ی سوم پرفروش‌ترین نویسنده هست. بیش از صدسال از انتشار اولین داستان جنایی‌ش میگذره و همچنان آثارش جزء پرطرفدارترین‌هاست و الهام بخش علاقه‌مندهای ژانر جناییه. تو این یادداشت کوتاه به دعوت کمپین کتابخوانی طاقچه یکی از بهترین رمان‌های آگاتا کریستی رو معرفی می‌کنم. آگاتا مری کلاریسا میلر یا به نامی که ما می‌شناسیم، آگاتا کریستیتوی &quot;کینگز ابوت&quot; سرگرمی مورد علاقه‌ی مردم شایعه پراکنی و غیبت کردنه و امورات‌شون بدون سرک کشیدن تو کار همدیگه نمی‌گذره. وقتی خانم فرازر یک‌سال بعد از مرگ شوهرش فوت می‌کنه، سوژه‌ی جدیدی نصیب مردم می‌شه. راجر آکروید، ملاک ثروتمند دهکده، نامه‌ای از طرف خانم فرازر دریافت می‌کنه که رازی در اون عنوان شده. همون شب آقای راجر آکروید به قتل می‌رسه.هرکول پوآرو خودش رو بازنشست کرده و به تازگی به طور ناشناس توی این روستا ساکن شده. اما برای شخصی مثل پوآرو، بازنشستگی و ساکن بودن معنا نداره و چالش راه خودش رو برای درگیر کردن پوآرو پیدا می‌کنه. برادرزاده‌ی مقتول ازش می‌خواد قاتل رو پیدا کنه. پوآرو با همراهی دکتر شپارد، پزشک دهکده و راوی داستان، رد اتفاقات و مدارک رو دنبال می‌کنه. همه‌ی شواهد به طرز بی‌نقصی کنار هم قرار گرفتن تا پسرخونده‌ی آقای آکروید متهم به قتل بشه. اما به‌نظر پوآرو بزرگترین اشکال ماجرا اینه که همه‌ی شواهد کاملا بی‌نقصه! پس به پرسیدن جزئیات به ظاهر بی اهمیت و کنار هم گذاشتن قطعه‌های این پازل ادامه می‌ده تا راز این قتل رو کشف کنه.فضای این داستان هم مثل بقیه‌ی ماجراهای جذاب آگاتا کریستی، در یک محیط محصور و پر از مظنون اتفاق می‌افته. توصیف جزئیاتی که به مرور معنی پیدا می‌کنن و &quot;غافگیری&quot; عضو جدا نشدنی از روایت‌های ملکه‌ی جنایت (لقب آگاتا کریستی) هست. معمولا قاتل شخصی هست که در داستان کمترین اتهام متوجه‌ش هست و تا صفحات پایانی کتاب نمی‌تونید حدس بزنید که قاتل کدوم یک از شخصیت‌هاست.ماجرای قتل راجر آکروید پایان به شدت غیر قابل پیش بینی داره و چنان شوکه‌کننده‌س که پذیرش قاتل برای خواننده خیلی سخته. معمولا در داستان‌های جنایی معما حل میشه و گره داستان در نهایت باز میشه، بخاطر همین یک‌بار بیشتر خونده نمی‌شن. اما بعد از تموم شدن این داستان دلتون می‌خواد یک‌بار دیگه با دونستن هویت قاتل از اول کتاب رو بخونید و خودتون ببینید که به قول پوآرو «همه چیز واضحه» و هنر نویسنده رو تحسین کنید.برای اینکه اشتیاقتون به خوندن این اثر بیشتر بشه باید بگم این کتاب سال 2014 به عنوان بهترین کتاب جنایی تاریخ از طرف انجمن جنایی نویسان انگلیس انتخاب شد.اگر به ژانر جنایی علاقه دارید و می‌خواید ذهن خودتون رو به چالش بکشید، من به شما &quot;قتل راجر آکروید&quot; رو پیشنهاد می‌کنم. می‌تونید این کتاب رو از اینجا در طاقچه بخونید. نسخه‌ی طاقچه کامیک بوک هست و من از همین تریبون از طاقچه می‌خوام نسخه‌ی کامل رو به آرشیوش اضافه کنه.امیدوارم از خوندن این کتاب لذت ببرید.</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 03:04:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی از بهشت بیرون رانده شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-anfqwsosdoji</link>
                <description>در اوج هیجان و نقطه‌ی حساس فیلم و کتاب‌ها، آن‌جا که گره کور می‌افتد به جان زندگی شخصیت‌ها و همه چیز در هم است، همیشه حرص می‌خورم! &quot; اگه پسره این کار رو نمی‌کرد، همه چی به خوبی و خوشی پیش می‌رفت هاااا!&quot; یا &quot;اگه دختره فلان حرف رو نمی‌زد، الان تو این بدبختی نبودن.&quot; گاهی آن‌قدر غرق در حسرت می‌شوم که فراموش می‌کنم فیلم و قصه است. آن‌وقت مجبورم به خودم یادآوری کنم که اگر همه چیز گل و بلبل بود، اصلا داستانی وجود نداشت تا فیلمش را بسازند یا ارزش روایت کردن داشته باشد.در واقع بهم ریختگی همان چیزی‌ست که باعث می‌شود اتفاق‌ها تبدیل به ماجراهای جالب شوند. دقیقا همان‌جا که کلاف حوادث در هم می‌پیچد و جاده از مسیر روزمره‌اش خارج می‌شود، از خرابکاری‌ها، اشتباهات یا اتفاقاتی که تحت کنترل ما نیستند قصه‌ها شروع می‌شود. تمام اسطوره‌ها و افسانه‌ها و داستان‌های تاریخ زمانی آغازیدند که تعادل بر هم خورد و یک رخداد غیرمعمولی پیش آمد.در زندگی شخصی هرکدام از ما مثال‌های بیشماری از این دست بهم ریختگی‌های کوچک و بزرگ هست که اگر گوش شنوایی بیابیم، راویان خوبی خواهیم شد. اما &quot;کرونا&quot; گرهی بود که وسط داستان همه‌ی ما ساکنان این کره خاکی افتاد و در چشم بهم زدنی، به خانه تبعیدمان کرد. کرونا همان میوه‌ی ممنوعه‌ای بود که این‌بار ناخواسته به دستمان دادند و از بهشت روزمره رانده شدیم. آن‌گاه سفر تازه‌ای در راه‌های ناشناخته رو به رویمان قرار گرفت. سفری که در انتها از ما یک قهرمان می‌سازد؛ نه از جنس قهرمان‌های کمپانی مارول! قهرمانانی که ما هستیم، در نبرد برای بازگشت به زندگی نرمال.برای سفر احتیاج به همراه داشتیم، همراهی که مسیر مبهم پیش رو را برایمان روشن و هموار کند. مثل آتش برای تاریکیِ غارهای اجدادمان. مثل رخش برای رستم، مثل رعد برای زئوس. و ما گوشی هایمان را درجیب داشتیم.از همان روزهای ابتدای پاندمی، روزهای دلتنگی و سردرگمی، کنار ما بود تا حضور عزیزانمان را در نزدیکی خود حفظ کنیم. گوشی‌های هوشمند، این فرزند خلف تکنولوژی، در تمام این روزهای کمتر معمولی، مثل یک حامی در کنار ما بود. آن زمان که کار کردن مثل قبل میسر نبود، کمک کرد کار را به خانه بیاوریم. وقتی باشگاه‌مان تعطیل شد، یار تمرینی ما بود. ما هنوز برای سلامت جسم و روان، علیه محدودیت‌ها با کرونا می‌جنگیم و گوشی‌هایمان را بسان &quot;شمشیر اکس کالیبر&quot; از جیب بیرون کشیدیم و هر روز از قدرتی که مانند جادو در طی کردن مسیر به ما می‌دهد شگفت زده می‌شویم. وقتی مثل هر رابطه‌ی صمیمی دیگر، بین ما و همراه خوبمان تنش به وجود آمد، با ملایمت مسئله را حل کردیم؛ خودش اپلیکیشن‌های تمرکز و کنترل زمان استفاده از گوشی را به ما ارزانی کرد. کلاسِ درس مدسه و دانشگاه را در خانه ادامه دادیم.برای انسان امروزی محصور در شلوغی و هیاهو از سخت‌ترین کارها &quot;تنها بودن با خود&quot; است. در تنهایی پادکست گوش کردیم، کتاب الکترونیکی خواندیم، مدیتیشن کردیم و رابطه‌ی بهتری با خودمان ساختیم که هیچ کدام بدون حضور و کمک گوشی فرزانه‌مان میسر نبود.هنوز مشخص نیست که این سفر چه مدت و تا کجا ادامه داشته باشد. اما واضح است که حتی اگر بعد از سفر به جای اول بازگردیم، دیگه آن آدم‌های سابق نیستیم؛ خواسته‌ها و نیازهای ما تا حدود زیادی تغییر کرده‌اند و احتیاج داریم به گونه‌ی متفاوتی نیازهایمان برطرف شود. و این بدین معناست که همراه این روزهای ما، قرار است بیش از این‌ها زندگی‌مان را دگرگون کند و شروع قصه‌اش از غیر معمولی بودن همین روزهاست. یعنی کرونا خاکستری‌ست. مثل همه‌ی ما آدم‌ها.اگر همه چیز همیشه سرجای خودش بود، احتمالا در همین لحظه به جای نوشتن این متن، در بهشت آناناس می‌خوردم؛ چون پدر و مادرمان به همین میوه‌های بهشتی راضی بودند و هوس چشیدن بخش VIP به سرشان نمی‌زد! &quot;دوازده خوان&quot; برای هرکول وجود نداشت و نهایتا در باشگاه اکسیژن داشت به بغل دستی‌اش می‌گفت:« داداچ داری اچتباه میزنی.» خانواده‌ی رستم به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کردند و پهلوان، ملالی جز سرکشی‌های گاه به گاه پسر جوانش نداشت. همه چیز امن و امان و البته خالی از داستان.اما ما هستیم، با داستان‌ها و گره‌ها. ‌سال‌های بعد وقتی به عقب نگاه کنیم و از مدیران سامسونگ بپرسیم:« چطور چنین چیزی به ذهن شما رسید که &quot;بو&quot;ها را در نسل جدید گوشی‌های هوشمند سامسونگ دخیل کنید؟» پاسخ خواهند داد که:« کرونا بود و ما دلتنگ رایحه‌ها ...» پرده‌ی آخر این نمایشنامه را کسی نمی‌داند؛ صفحات سفید است و در انتظار پایان داستان.</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 16:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قتل در رادیو چهرازی</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ademnbgnlryq</link>
                <description>پاییز که میشه یهو به خودت میای میبینی همه‌ی کسایی که فالو میکنی، به اتفاق رفتن اتاق جمشید!منظورم انتشار گسترده‌ی بخش‌هایی از &quot;رادیو چهرازی&quot; تو شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرامه. &quot;رادیو چهرازی&quot; پادکست محبوبی هست که داستان زندگی چند نفر از اهالی آسایشگاه روانی چهرازی رو روایت میکنه. همگی دل باخته‌ی &quot;دلبر&quot; هستن و فضای پادکست عموما احساسیه.بنظر من رادیو چهرازی یک عاشقانه‌ی کاملا ناآرام‌ه چون در عمق عبارت‌های لطیفی که داره، به مسائل اجتماعی هم اشاره میکنه.وقتی پاییز میاد، کاربرهای شبکات اجتماعی به دو دسته تقسیم میشن؛ اونایی که رفتن تو اتاق جمشید، اونایی که شاکین بابت این عزیمت دسته جمعی. اما احتمالا تعداد بسیار کمی از هر دو گروه میدونن که اپیزود محبوبِ &quot;یادِ بعضی نفرات در گردش فصول&quot; (که به نام &quot;پاییز&quot; معروف شده و 16مین قسمت این پادکسته) سیاسی ترین اپیزود رادیو چهرازی هست و به یکی از تاریکترین اتفاقات معاصر اشاره داره.در ادامه ی این یادداشت، اپیزود &quot;پاییز&quot; رو با هم میخونیم و بررسیش میکنیم. تا پایان با من همراه باشید.اپیزود 16 رادیو چهرازی – یاد بعضی نفرات در گردش فصولپاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاقِ جمشید. پاییز یهو میاد. تو یه‌روز. مثل بهار و بقیه. صپ زود بیدار می‌شی می‌بینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می‌کند. ما هم مثل عوام‌الناس، مثل سیاوش قمیشی و کریس دی‌برگ عقیده داریم پاییز دل‌گیره. شباش صدای بوف میاد. به جمشید می‌گیم: سر معرکه مهمون نمی‌خوای دل‌مون گرفته؟ می‌گه: بابا کجاش دل‌گیره؟ نگا نارنگیا رو، نگا نارنجیا رو، به‌زبانِ حال با انسان سخن می‌گه. خرمالو رو ببین. می‌گم: جمشید نارنجی چیه؟ مهر، آبان، وای از آذر؛ چه‌جوری بگذرونیم امسال رو؟&quot;آذر ماه&quot; هم در کنار خرداد، تیر، مرداد، شهریور، آبان و دی در تقویم به رنگ خونه. آذر، یادآور قتل‌های زنجیره‌ای تعدادی نویسندگان و روشنفکران ایرانی در دهه‌ی هفتاده. جلوتر بریم ماجرا رو بیشتر باز میکنیم.تولد جمشید آبانه. خب معلومه خوشش میاد. راه می‌ره می‌گه: دنیا یعنی محاسنِ پاییز. می‌گم: خب مثلا چارتا مثال بزن از این محاسن. می‌گه دلبر لباس قشنگا رو از تو گنجه درمیاره، پایین کمی لخت، بالا کت‌وکلفت، آدم حظ می‌کنه. می‌گم: اولا چشتو درمیارما، دوما این‌که نصفش معایبه؛ حیف تابستون نبود که همه‌ش لخت؟ یه چای می‌ریزه می‌ذاره جلومون، می‌گه: حالا دلبر هیچی، شبا رو چی می‌گی؟ مگه تو خودت عاشق شبا نیستی؟ پاییز همه‌ش شبه دیگه. نصف روز غروبه. می‌گم: آقا ما دو ساعت شب بسّ‌مونه، زیادم هست. می‌خوایم زودتر بیدار شیم تموم شه. یه چراغی می‌ذاریم اون گوشه تاریک‌روشن می‌شینیم ستاره می‌شمریم تا سحر چه زاید باز. می‌گه چایی از دهن افتاد. جمشید اگه پاییز این‌قدی که تو می‌گی خوبه، چرا ما هر سال روز اول پاییز دل‌مون خالی می‌شه؟ همه به این زردی و نارنجی نگاه می‌کنن حال‌شون جا میاد، چرا ما بلد نیستیم؟ چرا همه رفته‌بودناشون رو می‌ذارن برا پاییز؟ چرا پاییز هیشکی برنمی‌گرده؟جمشید یه سیبیل نازک داره، سفید شده، خیلی ساله این‌جاس، همۀ پاییزای آسایشگاه رو دیده. می‌گه: این درخت بزرگه نا نداره، وگرنه بهت می‌گفتم پادشاه فصل‌ها یعنی چی. می‌گم: جمشید یادته هف‌هش‌ده سال پیشا، این زن و شوهر اتاق بغلیه رو؟ یارو سیبیل از بناگوش دررفته‌‌هه رو می‌گم. واسه خودش هیبتی داشت قدیما، خوب باهم چسبیده بودن، آبان بود یا آذر، ماه آخر پاییز، که مدیریت قدیمی درو با لگد شکست رفت تو، دید دست همو گرفتن، تیکه و پاره، رفتن که رفتن. پاییز نبود؟ یه قلپ چای می‌خوره، می‌گه: آره یادمه.این بخش اشاره داره به داریوش فروهر، دبیرکل حزب ملت ایران و پروانه اسکندری عضو جبهه ملی ایران که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای ترور شدن.داریوش فروهر از فعالان سیاسی مخالف حکومت پهلوی قبل از انقلاب و وزیر کار دولت مهدی بازرگان، بعد از انقلاب بود. ایشون ابتدای دهه‌ی 60 و در پی انتقاداتش نسبت به حکومت پنج ماه زندانی میشه و بعد از آزاد شدن هم به فعالیت های انتقادیش ادامه میده.پروانه اسکندری اولین زنی بود که عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران شد و همچنین مدیر مسئول نشریه جبهه ملی ایران بود. ایشون به همراه همسرش، داریوش فروهر، شب یکم آذر ۱۳۷۷ توخونه ی خودشون به طرزی فجیعی با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند.داریوش فروهر و پروانه اسکندریجمشید اون یارو که ته راهرو می‌شست، سرشو می‌کرد تو حقوق‌بشر چی؟ همین وختا بود دیگه. بهش می‌گفتیم داداش حیف تو نیست؟ برو دنبال یه کار آبرومند. یه کلمه هم حرف نمی‌زد، هی فقط یواش می‌گفت: همینه آبرو. لاغر بود. اصن نفهمیدیم چرا آوردنش قاطی ما. یادته در حیاطو زدن، رفتیم وا کردیم، کسی نبود. گذاشته بودنش پشت در. بی‌حقوق، با چشِ بسته، آبروشم دستش بود. پاییز بود بابا.محمدجعفر پوینده مترجم، نویسنده و جامعه‌شناس ایرانی و از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. ایشون از طرفداران جریان چپ بود، اما به ایده‌های سنتی مارکسیسم باور نداشت و هیچ وقت هم عضو سازمان یا حزب سیاسی نشد. هرچند یک مدافع پرکار دمکراسی، حقوق بشر و آزادی نامحدود اندیشه و بیان بود.آقای پوینده بیش از 26 تا کتاب در زمان عمر کوتاهش ترجمه کرد و تا پیش از کشته شدن در جریان قتل های زنجیره ای، در دفتر پژوهش‌های فرهنگی کار میکرد. جسد محمد جعفر پوینده بعد از ده روز مفقودی، در روز 28 آذر تو یکی از روستاهای اطراف تهران پیدا شد که می‌بینید رادیو چهرازی هم به خوبی بهش اشاره کرد.محمدجعفر پویندهجمشید پا می‌شه می‌ره کنار پنجره، فک می‌کنه ما حالی‌مون نیست. هرسال همینه کارش. می‌گم: جمشید ما چرا تا این زرد و قرمزا رو  می‌بینیم بند دل‌مون پاره می‌شه؟ پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون؟ اون یکی رو یادته رشید بود؟ دستاشو تکون می‌داد. با عینک و سر فرفری وسط راهرو می‌گفت: لبت کجاست که خاک چشم به‌راه است. یه‌بارم خیال کردیم داره واسه دلبر می‌خونه، نزدیک بود سیراب‌شیردونش کنیم. چی شد اون؟ عشق صف نونوایی بود. هرچی از مدیریت پرسیدیم جواب سربالا داد. پاییز نبود؟ همین وختا بودا جونِ تو، که دیگه از نونوایی برنگشت.محمد مختاری شاعر، نویسنده، مترجم و منتقد چپ‌گرای ایرانی و از فعالان کانون نویسندگان ایران بود. محمد مختاری در روز پنج‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب برای خریدن نون از منزلش خارج شد و دیگه هیچ وقت به خونه‌اش برنگشت. از ایشون چندین کتاب مجموعه اشعار، کتاب های پژوهشی و ترجمه به یادگار مونده.محمد مختاریآخرم ورداشتن یه ورق کاغذ چسبوندن پشت شیشه، که خودسر شده، اشتباه شده باس ببخشین. آدم به‌دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده؟این قسمت از این اپیزود، کنایه تلخی به واکنش حاکمیت ایران نسبت به قتل‌های زنجیره‌ای داره. وزارت اطلاعات دولت هفتم، در بیانیه‌ای بی‌سابقه ای اعلام کرد که این قتل‌ها به دست کارمندان این وزارتخونه انجام شده و درباره‌ی عاملان ای قتل‌ها گفت:«با کمال تاسف تعداد معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس‎، کج‌اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت منافع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زده‌اند در میان آنها وجود دارند.»متهمان این پرونده از این قتل‌ها با عنوان &quot;حذف فیزیکی&quot; اسم بردن و گفتن که به دستور مقامات بالا انجام شده. محاکمه‌ی اون ها در هاله‌ای از ابهام و بدون حضور وکلا و خانواده‌ی کشته شدگان برگزار شد. علی رغم اینکه تعدادی از متهمان احکام سنگینی مثل حبس ابد دریافت کردن، اما هیچ وقت به زندان نرفتند یا پس از مدت کوتاهی آزاد شدن.جمشید نشسته رو زمین، کنار دیوار، تکیه داده، خیره به روبه‌رو. عین هر سال. می‌شینم کناردستش، پای دیوار، می‌گه وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو. دوتا پر نارنجی می‌ذاریم کف دست‌مون، دراز می‌کنیم جلوش، بیا تو هم بزن. یارو غریبه‌هه می‌گه: چیه؟ با کی کار داری؟ می‌گم: جمشید خودتو لوس نکن بابا، نارنجی رو بزن بلند شو بریم تو حیاط. می‌گه: جمشید کیه دیوونه؟ بده بینم اون داروی نظافتو، خودتم برو پی کارت. نشسته، تکیه به‌دیوار، می‌گم: اگه نیای تنها می‌رما.سعید امامی از مأمورین بلندپایه‌ی وزارت اطلاعات بود که در زمان قتل‌های زنجیره‌ای در وزارت اطلاعات مشاور بود. سعید امامی پنجم بهمن ماه سال 77 بازداشت و به عنوان یکی از چهار عامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای معرفی شد. اما چند ماه بعد، در تاریخ ۳۱ خرداد 78،  اعلام کردند در زندان اوین، موقع حمام، با خوردن داروی نظافت، خودکشی کرده. رادیو چهرازی با عبارت داروی نظافت مستقیم به این موضوع اشاره میکنه.افراد زیادی احتمال دادن که امامی برای جلوگیری از افشای مسائل مربوط به وزارت اطلاعات و ارتباطش با قتل‌ها، در زندان کشته شده‌. اون‌ها می‌گفتن:«سعید امامی کشته شد تا طراحی قتل‌ها را به گردن او بیندازند تا آمران اصلی قتل‌های زنجیره‌ای معرفی نشوند.»سعید امامیتولد جمشید آبانه. عین همون آبانی که هرچی در زدیم وا نکرد. نشست کنار دیوار، خیره موند تا پاییز هر سال. رفتیم به مدیریت گفتیم: ببخشین چرا اسم جمشیدو تو این کاغذتون ننوشتین؟ گفت: جمشید کدوم بود؟ گفتیم: همون که تولدش آبانه. حالا هم آبانه دیگه. پس چرا نیست؟ اینم پاییز. جمشید می‌گه: یه چای دیگه بریزم؟ می‌گم: چای نمی‌خوام، بیا بیشین پاییز خیلی یادتو می‌کنم. از پنجره اتاق می‌بینمش وسط حیاط، زردا و نارنجیا رو با پا هم می‌زنه، می‌خنده، می‌خونه: پادشاه فصل‌ها پاییز…این تمام ماجرا نیست. صرفا اشاره‌ی کوتاهی به یکی از حوادث متاثر کننده‌ی دوران معاصر بود که تا به امروز هم جزئیاتش در هاله‌ای از ابهامه.به یاد همه ی سروهای بلندی که قربانی تبرهای ولگرد شدند ...</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 18:02:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه فرهنگیان آره یا نه؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-vm6friqyiyl3</link>
                <description>تضمین شغلی و استخدام رسمی، پرداخت حقوق از بدو ورود به دانشگاه، چهار سال سابقه‌ی کار حین تحصیل، معافیت سربازی (مخصوص پسرها)، آینده‌ی شغلی روشن و مشخص و خیلی چیزهایی دیگه، مزایایی هست که هر سال داوطلب‌های زیادی رو تشویق به انتخاب دانشگاه فرهنگیان می‌کنه. به‌طوری که سال 98 رتبه‌ی 2 رشته انسانی و 82 تجربی دانشگاه فرهنگیان رو برای تحصیل انتخاب کردن.قبولی و تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، مراحل و شرایطی داره که اگر متقاضی باشید، باید حتما از طریق دفترچه‌ی انتخاب رشته‌ی کنکور و منابع دیگه در موردش مطالعه کنید. مطالبی که در مورد دانشگاه فرهنگیان تو فضای مجازی وجود داره و از طرف موسسات کنکور، مشاورها و دانشجوهای دانشگاه فرهنگیان منتشر میشه، اکثرا تکراری، مشابه و محدود به توضیح شرایط پذیرش دانشگاه و مزایای اون هستن.من دانشجوی ترم آخر رشته‌ی آموزش تربیت بدنی هستم و در پردیس نسیبه تهران دانشگاه فرهنگیان درس میخونم. به عنوان یک دانشجوی ساکن خوابگاه و فعال دانشجویی (سابق!)، تو این یادداشت میخوام مواردی رو بیان کنم که کمتر درباره‌اش صحبت شده، اما برای داشتن یه تصور واقع‌گرایانه نسبت به دانشگاه فرهنگیان و تحصیل در اون به شما کمک می‌کنه.پوستر شرح مزایای دانشگاه فرهنگیانمسائل آموزشیمیدونید که هدف دانشگاه فرهنگیان، تامین نیروی انسانی متناسب با نیاز و معیارهای وزارت آموزش و پرورشه. بنابراین واحدهای درسی هم برای رسیدن به هدف آمادگی برای تدریس طراحی میشن. واحدهایی که در دانشگاه فرهنگیان میخونید سه دسته هستند:دروس اختصاصی رشته تحصیلی: سرفصل‌هایی که وزرات علوم برای هر رشته تعیین کرده و بین تمام دانشگاه‌ها مشترکه، در دانشگاه فرهنگیان هم با اندکی دخل و تصرف (کاهش تعداد واحدها) تدریس میشه.دروس عمومی: دروس عمومی واحدهایی هستن که بین تمام رشته‌ها مشترکه. مثل: زبان انگلیسی، ادبیات فارسی، تاریخ تحلیل صدر اسلام، انقلاب اسلامی ایران و...دروس اختصاصی دانشگاه فرهنگیان: این‌ها همون واحدهایی هستند که برای &quot;تربیتِ معلم&quot; تدوین شدن. معروف ترینشون &quot;کارورزی&quot;هست که از ترم 5 شروع میشه و باید یک روز در هفته رو توی مدرسه بگذرونید. این واحدها به دروس تربیتی هم معروفن؛ با اسامی پرطمطراق اما محتوای مشابه. مثل: روانشناسی تربیتی، سیره‌ی تربیتی اسلام، آموزش و پرورش تطبیقی، فلسفه‌ی تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی و...اکثر اساتید دانشگاه فرهنگیان از بدنه ی آموزش و پرورش هستند (یعنی قبلا معلم بودن). از این جهت خوبه که در کنار تدریس محتوای واحد، &quot;معلمی&quot; هم آموزش داده میشه و تجربیاتشون در اختیار شماست. اما گاهی دانشجوها از به روز نبودن و سطح سواد برخی اساتید شکایت دارن.انتخاب واحد توی دانشگاه فرهنگیان با تقریب خوبی &quot;انتصاب واحد&quot; هست. هر ترم واحدهای چارت درسی مربوط به همون ترم ارائه میشه و شما تشریف میبرید تو سامانه، همون تعداد واحد رو تیک می‌زنید و می‌گیرید! کل انتخابی که تو این پروسه می‌تونید داشته باشید، انتخاب بین اساتید و ساعت‌های ارائه شده هست. این پایان ماجرا نیست و به کرار دیده شده که با شروع ترم، ساعت کلاس یا استاد اون درس تغییر می‌کنه!زیست دانشجوییفارغ از تمام تفاوت‌های آموزشی و رفاهی دانشگاه فرهنگیان با دانشگاه‌های دیگه، زیست دانشجویی این دانشگاه با تمام مراکز آموزش عالی تفاوت داره. تفکیک جنسیتی در تمام پردیس‌ها و مراکز دانشگاه‌های فرهنگیان وجود داره و همین مسئله باعث میشه اکثر بچه‌ها حسِ بودن در محیط دانشگاهی رو نداشته باشن و بگن: وارد دبیرستان بزرگ‌تری شدیم! تفکیک جنسیتی تاثیر محسوسی روی سطح مهارت‌های اجتماعی افراد داره و وقتی بستر تجربه در فضای دانشگاه فراهم نباشه، کسب این مهارت‌های ضروری به عهده‌ی خود فرده.فرض کنید دانشگاه تهران در همه‌ی استان‌ها 3 تا دانشکده داشته باشه. به‌نظرتون وضعیت رسیدگی و امکانات رفاهی در این شرایط چطور میشه؟دانشگاه فرهنگیان بزرگترین دانشگاه کشوره. 98 پردیس و مرکز در سرتاسر کشور داره و این گستردگی باعث ایجاد یه سری کاستی‌ها در زمینه‌ی امکانات رفاهی شده. بین مراکز دانشگاه فرهنگیان تفاوت وجود داره و بعضی‌هاشون شرایط بهتری نسبت به بقیه دارن (مثل پردیس‌های مشهد و قم). اما مواردی هست که در همه واحدها مشترکه.مثلا تعداد افرادی که توی یک اتاق خوابگاه ساکن هستند از 8 نفر شروع میشه و با توجه به محیط اتاق بیشتر میشه. یا اینکه اکثر خوابگاه‌های دانشگاه فرهنگیان اتاق مطالعه ندارن. بهتره تصورات آرمانی از شرایط فیزیکی خوابگاه نداشته باشید و انتظارتون رو در سطح معقول نگه دارید تا روز اول دانشگاه با دیدن خوابگاه و اتاق سوپرایز نشید!نحوه‌ی استفاده از سلف دانشگاه فرهنگیان هم با دانشگاه‌های دیگه متفاوته. در تمام دانشگاه‌های زیر نظر وزارت علوم، دانشجوها هر وعده‌ی غذایی سلف رو از قبل رزرو و هزینه‌اش رو پرداخت می‌کنند. سامانه‌ی رزرو دانشگاه فرهنگیان به تازگی تکمیل شده و مورد استفاده قرار گرفته (قبل از اون استفاده از سلف و توزیع غذا شیوه‌ی بسیار عجیب و غریبی داشت!) اما پرداخت مبلغ، سیستم کاملا متفاوتی داره.اگر ساکن خوابگاه باشید 45 درصد از مبلغ حکم (بابت غذا و خوابگاه) و در غیر اینصورت 25 درصد از مبلغ حکم (بابت غذا) رو به نام هزینه‌های رفاهی به دانشگاه باید پرداخت کنید (یا مستقیما از حقوقتون کسر میشه) که اصلا مبلغ کمی نیست!سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان (اینجا محل تحصیل دانشجوها نیست، در حکم ساختمان اداری کل دانشگاهه)تشکل‌های دانشجوییلازمه‌ی پویایی و تحرک هر جریانی وجود دو قطب مخالفِ همدیگه س. دقیقا به همین دلیل هم باید این حقیقت تلخ رو بپذیریم که پویایی و تحرک تشکل‌ها و جنبش‌های دانشجویی به اون شکلی که در دانشگاه‌های دیگه دیده میشه در دانشگاه فرهنگیان وجود نداره!اجازه بدین یه مثال بزنم. در پردیس نسیبه در حالی که نهاد بسیج چندین زیر مجموعه و معاونت داره، انجمن اسلامی تاحالا تشکیل نشده. نه به خاطر اینکه تشکیل انجمن اسلامی مشکلی داشته باشه هااا، نه! فقط هیچ دانشجویی متقاضی تشکیل انجمن اسلامی نیست! اکثریت افراد با تفکرات نزدیک به انجمن اسلامی ترجیح میدن که کلا این تفکراتشون رو بروز ندن. در غیاب اون‌ها، افراد طیف مقابل تمام تریبون‌ها رو در اختیار خودشون دارن و عملا دو قطب متفاوتی وجود نداره! ( البته در بعضی پردیس ها و مراکز انجمن اسلامی هست.)تریبون آزاد و کرسی‌های آزاد اندیشی در دانشگاه فرهنگیان برگزار میشه، اما بیشتر شبیه یک نمایش از تریبون آزاده. چون افراد با تفکر نزدیک به گفتمان و جو غالب با اعتماد بنفس و صراحت کامل صحبت می‌کنند اما دیگران بیشتر مواقع ترجیح میدن که حرف‌هاشون رو بیان نکنن. این &quot;ترجیحات&quot; باعث میشن که تشکل‌های دانشجویی ماهیت پویای خودشون رو از دست بدن و تبدیل به ویترین بشن. یکی از علت‌های بوجود اومدن این &quot;ترجیحات&quot; طبل پر صدایی به نام &quot;گزینش&quot; هست.مصاحبه و گزینشاگر تمایل به تحصیل در دانشگاه فرهنگیان رو دارید حتما میدونید که یه مصاحبه و گزینش در پیش دارید. یک روز شما میرید و بعد از کاغذ بازی، مقابل سه نفر قرار می‌گیرید که سوال های معمولی میپرسن ازتون. بعد نوبت به گزینش میرسه که شامل سوالات اعتقادی و احکامه. قصد ندارم روند مصاحبه و گزینش رو توضیح بدم. میخوام بهتون بگم که گزینش محدود به همون یک روز نیست و در طول 4 سال تحصیل سایه‌اش به نحوی همراه شماست.همیشه هزارتا داستان و افسانه درباره‌ی گزینش توی جیب بچه‌های سال بالایی وجود داره و بیشتر از هر حراست و گزینشی ترس توی دل ورودی‌های جدید میندازه. داستان‌هایی که قراره زیاد بشنوید از گیردادن سرِ هیچ، جاسوس‌های خوابگاه، گزارش‌های سرپرست‌ها و ... . حاصل این نگرشِ &quot;Big brother is watching you&quot; خودسانسوری‌های بیش از حد، بی‌اعتمادی و ترس بی جاست.به عنوان شخصی که چندان در چارچوب‌های تنگ گزینش نمی‌گنجیدم و در دوران تحصیل انتخاب‌های متفاوتی داشتم می‌خوام بهتون بگم که نگران نباشید. دولت برای چهار سال روی شما و تخصصتون هزینه می‌کنه و به شما نیاز داره. روی تخصص و اهدافتون تمرکز کنید و اجازه ندید چارچوب‌ها باعث بشن خود حقیقی‌تون رو فراموش کنید.احتمالا الان از خودتون میپرسید با وجود این شرایط چرا باید دانشگاه فرهنگیان رو انتخاب کنیم؟پاسخ این سوال همون دو راهی انتخاب کردنه. جواب این سوال به شما کمک می‌کنه که اگر علاقه‌ای به معلم شدن ندارید و صرفا انگیزه‌ی شغلی و مالی دارید همین جا رها کنید و برید دنبال علاقه‌ی واقعی‌تون و اونجا بدرخشید. و در مقابل اگر دوست دارید معلم بشید و به این حرفه علاقه دارید، اگر به اهمیت این جایگاه باور دارید، چهارسال آینده رو با چشم باز بپذیرید.این رو بدونید که حریم کلاس درس متعلق به معلمه و شما به اندازه‌ی تمام کلماتی که بر زبان میارید، به تعداد دانش آموزانی که خواهید داشت فرصت برای تاثیر گذاری و تکثیر شدن دارید.اگر سوالی دارید درباره‌ی دانشگاه فرهنگیان دارید، میتونید توی کامنت پست یا از طریق اینستاگرام من بپرسید. امیدوارم این نوشته به شما کمک کنه تا بالا و پایین این راه رو بهتر بشناسید و انگیزه‌هاتون مسیر رو براتون شیرین کنه.موفق باشید.</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 00:54:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر قهرمانی بدن</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%86-h3v9arq7bmhz</link>
                <description>در طول تاریخ هزاران هزار داستان و به تعداد هر داستان یک قهرمان وجود دارد که الهام‌بخش زندگی بسیاری از مردم جهان هستند. هر کدام از این قهرمانان، سفری را در طول داستان طی می‌کنند که در نهایت آن‌ها را به مقصد می‌رساند. &quot;سفر قهرمانی&quot; یک الگوی کلی است که بیشتر اسطوره‌های جهان بر اساس آن پی ریزی شده‌اند. امروز به لطف تلاش های یونگ و اریکسون می‌دانیم که تمام قهرمان‌های افسانه‌ها و داستان‌ها و سفر قهرمانی آن‌ها را می‌توان در دوازده مرحله و در قالب دوازده اسطوره‌ی قهرمان دسته بندی کنیم.سفر قهرمانی منحصر به افسانه ها و قهرمانانشان نیست، بلکه داستان رشد تمام انسان‌­ها و نژاد بشر را بازگو می‌­كند. نقشه­‌ی راه ساده‌ای از قلمرو رشد انسان است که به ما نشان می‌دهد مجبور نيستيم تنهایی سفر كنيم؛ زيرا قهرمانان تمام دوران‌ها، پيش از ما اين سفر را رفته‌اند. اکنون هزارتوی سفر قهرمانی كاملا شناخته شده و در شكل اسطوره نظام يافته. ما فقط لازم است مسير قهرمانی را دنبال كنيم.هر يک از اين اسطوره‌ها و انرژی‌هايشان به مثابه‌ی یک مشاور در تمام مراحل زندگی ما هستند. حتی بدون آشنایی و دانستن نامشان، از حضور و مواهب آن‌ها استفاده می‌کنیم و انرژی‌شان بر تصمیم گیری‌هایمان اثر می‌گذارد. پس از آشنایی با دوازده قهرمانِ درون خود متوجه می‌شویم که می‌توانیم از مواهب آن‌ها در تمام حیطه‌های زندگی مثل شغل، خانواده، دوستان و رابطه با خودمان و ... استفاده کنیم.به‌نظر من، علاوه بر این موارد، بدن ما هم برای اینکه مسیر خود را به سمت شکوفایی طی کند، مراحل سفر قهرمانی را مرحله به مرحله طی می‌­کند. در ادامه‌ی این نوشته، قهرمان‌های این سفر را به‌طور مختصر توضیح میدهم و بعد از آشنایی با هر کدام، مسیر سفر قهرمانی بدن برای رسیدن به اوج در ورزش و تمرین را می‌بینیم. فرقی نمیکند که شما قصد دارید بدمینتون یاد بگیرید، والیبالیست شوید یا فقط با کتانی هایتان بعد از ظهر در خیابان بدوید؛ بدن شما سازگاری‌های تمرینی را طی می‌کند. ساز و کارهای فیژیولوژیک بدن در طول دوره‌های تمرینی (مثلا یک ماه ورزش کردن) سازگاری تمرینی نام دارد. اجازه بدهید صدایش کنیم؛ سفر قهرمانی بدن و با هم همسفر شویم.معصوم (innocent)&quot;معصوم&quot; اولین قهرمانی ست که با آن روبرو هستیم. معصوم مظهر اطمینان و اعتماد به دیگران و جهان است و به ما کمک می‌کند تا احساس امنیت کنیم. وقتی قهرمان معصوم در ما بیدار است، خوشبین هستیم و جهان اطرافمان را محیطی امن برای زیستن می‌دانیم.اگر ورزش کردن جزئی از برنامه‌ی روزانه‌ی زندگی شما نیست، بدنتان یکپارچه معصوم را در آغوش گرفته. همه چیز در امن و امان است و تمام فعالیت‌های شما برای بدن قابل پیش‌بینی است. انجام فعالیت ورزشی و خارج از روتین احتیاج به صرف انرژی مضاعف دارد و برای مغز و عضلات زحمت زیادی به همراه دارد. اگر این زحمت را به بدنتان تحمیل نمی‌کنید، تمام ارگان‌های بدن را در منطقه‌ی امن متابولیسم پایه و حومه محصور نگه داشته اید. (متابولیسم پایه، کم ترین میزان انرژی است که بدن برای ادامه ی فعالیت‌های حیاتی به آن نیاز دارد. اعمالی که در اختیار ما نیستند و از وجود تعداد زیادی از آن‌ها هم خبر نداریم. مثل نفس کشیدن، گردش خون، تقسیم سلولی، ساختن پروتئین‌ها، انتقال مواد ضروری و...) بدن تمرین نکرده‌ی شما همان معصوم است. اما ماندن در حصار منطقه‌ی امن گنج بیشتری به بدن عطا نمی‌کند و چیزی بر داشته‌هایش نمی‌افزاید، بلکه اجازه می‌دهد به تدریج تسلیم گذر زمان و فرسودگی شود. باید راه افتاد...یتیم (orphan)وقتی معصوم از بهشت گرم و امن خود بیرون رانده شود &quot;یتیم&quot; می‌گردد. قهرمان یتیم دنیا را مکان نومید کننده و غیر قابل اطمینانی می‌داند. او احساس طردشدگی و قربانی بودن دارد. قهرمان یتیم به ما کمک می‌کند درد و رنج و سرخوردگی خود را حس کنیم تا بتوانیم در مراحل بعد از آن عبور کنیم. (داستان بیرون رانده شدن آدم و حوا مثال خوبی برای قهرمانان معصوم و یتیم است.)در یک اقدام انقلابی تصمیم گرفته‌اید آخر هفته با دوستانتان بروید کوه. برای رسیدن به هیکل و وزن ایده آل در عروسی پسرخاله‌تان که دو ماه دیگر است، باشگاه ثبت‌نام کرده‌اید. اصلا فرض کنید برای انتخابی تیم ملی دورخیز کرده‌اید. فرقی نمی‌کند، در هر حال شروع اولین جلسه‌ی تمرین، هنگامی که فعالیت برای بدن تازگی دارد و زحمت زیادی بر دوش عضلات و مغز انداخته، بدن از بهشتِ &quot;بخور و پیش‌بینی شده مصرف کن&quot; بیرون انداخته می‌شود. تنها چند ساعت بعد، بدن اثرات تمرین را احساس می‌کند. در اثر جمع شدن اسیدلاکتیک در عضلات، بدن گرفته و دردناک می‌شود. اگر برای اولین جلسه، اغراق آمیز تمرین کرده باشید، بدن با تارهای عضلانی مواجه است که در سطح میکروسکوپی پاره شده. ممکن است با دوش آب گرم و یا مسکن کمی درد را تسکین دهید، اما هیچ چیز نمی‌تواند بدن را از &quot;یتیم&quot; شدن پس از شروع فعالیت ورزشی باز دارد.حامی (care giver)قهرمان &quot;حامی&quot; همان والد دلسوز و مهربان درون ماست. حامی توانایی مهرورزی و مراقبت از خود و دیگران را به ما می‌دهد.وقتی با همه‌ی وجودتان گرفتگی و درد را احساس کردید و زیست قهرمان یتیم در بدنتان به کمال رسید، خودِ بدن، شما را از این وضعیت نجات می‌دهد و به آهستگی عوارض ناشی از تمرین را برطرف می‌کند؛ اسیدلاکتیک را از عضلات خارج می‌کند، برای ترمیم تارهای عضلانی پاره شده اقدام می‌کند و بسیاری اعمال فیزیولوژیکی دیگری که مجال بیانشان در این یادداشت نیست، اما هدف همگی‌شان این است که بدن را به حالت بدون درد برگردانند.فعالیت ورزشی بسیاری از افراد در حد ماهی یک‌بار کوه رفتن با دوستان است؛ زحمت بالا رفتن از کوه را به بدنشان می‌دهند، با بدن‌درد رو به رو می‌شوند و بعد به حالت عادی برمی‌گردند و صبر می‌کنند تا ماه بعد دوباره قرارِ کوه هماهنگ شود. به‌خاطر همین است که آن‌ها را ورزشکار نمی‌دانیم؛ به‌خاطر اینکه سفر قهرمانی بدن‍شان در همین مرحله متوقف می‌شود و پیش‌تر نمی‌رود.جنگجو (warrior)&quot;جنگجو&quot; قهرمانِ شهامت، قدرت، درستکاری، شجاعت و انضباط است. جنگجوی درون به ما کمک می‌کند تا در دفاع از خود و دیگران بجنگیم. با کمک جنگجو می‌توانیم حد و مرزهایمان را مشخص و از آن‌ها دفاع کنیم. همچنین با بیداری قهرمان جنگجو می‌توانیم اهدافمان را تعیین کنیم و قاطعیت لازم در مسیر رسیدن به آن را بدست آوریم.فعالیت ورزشی را علیرغم تجربه‌ی نه چندان خوشایند جلسه‌ی اول ادامه می‌دهید. حال وارد نبرد بزرگ‌تری شده‌اید؛ جنگی میان اراده‌ها و بهانه‌ها. بدن هنوز به فعالیت‌های جدیدتان عادت ندارد و اصلا نمی‌داند چرا دارید به خودتان سختی می‌دهید؟ دلش می‌خواهد به همان دوران طلایی بازگردید که سنگین‌ترین فعالیت بدنی‌تان بلند کردن خودکار بود! قهرمان جنگجو بیدار می‌شود و به بدن-ذهن شما کمک می‌کند اهدافتان را ببینید و &quot;رسیدن&quot; به آن را انتخاب کنید. هدفتان سلامتی و تفریح است یا فقط میخواهید لباس مورد علاقه‌تان دوباره اندازه‌تان شود یا به فکر کسب مدال طلا هستید، جنگجو به شما کمک می‌کند قاطعیت داشته باشید و به &quot;امروز حوصله ندارم&quot;، &quot;حسش نیست&quot;، &quot;از شنبه دوباره شروع می‌کنم&quot; غلبه کنید تا سفر قهرمانی بدن ادامه یابد.جستجوگر (seeker)قهرمان &quot;جستجوگر&quot; می‌گوید: همیشه جای دیگری هست که چمنش به نظر سبزتر می‌رسد. جستجو کردن، یافتن زندگی، پیدا کردن روشی بهتر برای زندگی و انجام کارها هنگامی به سراغمان می‌آید که قهرمان جستجوگر در ما بیدار شده باشد.اگر بر بهانه‌ها پیروز شوید و به تمرینات ادامه دهید، اگر به مدت سه هفته پیاده روی کنید، یا اگر روزهای زوج دوچرخه سواری کنید، اگر سه روز در هفته تمرین والیبال دارید یا تمرینات پیلاتس انجام می‌دهید، بدنتان راهی برای &quot;ادامه دادن&quot; پیدا می‌کند. در واقع خودش را با توجه به میزانی که نیاز است ارتقا می‌دهد. ظرفیت قلبی و تنفسی را توسعه می‌دهد، تحمل عضلات را برای دریافت اسیدلاکتیک افزایش می‌دهد که باعث می‌شود بعد از هر جلسه درد و گرفتگی را تجربه نکنید. بدن تلاش می‌کند راهی را پیدا کند که برایش بهتر است و این دقیقا همان چیزی است که ما از ورزش کردن انتظار داریم!عاشق (lover)قهرمان &quot;عاشق&quot; مظهر شور و شوق است. بیداری قهرمان عاشق، ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اطمینان می‌بخشد که می‌توانیم قدم در راه‌هایی بگذاریم که جستجوگر معرفی کرده. وجد، لذت، قدرشناسی، تعهد و احساس از مواهب قهرمان عاشق هستند.پس از تغییرات در سطح فیزیولوژیک، نوبت به ظاهر می‌رسد. بدن شروع به تغییر می‌کند و رفته رفته عضلات فرم می‌گیرند. اکنون بدن شما به فعالیت ورزشی عادت کرده و از آن لذت می‌برد. دیگر خبری از گرفتگی‌های شدید نیست و جای خود را به مقدار زیادی ترشح هورمون‌های شادی بخشِ اندورفین و سرتونین داده است. اگر به هر دلیلی نتوانید برای چند روز متوالی ورزش کنید، احساس کرختی به شما دست خواهد داد که در نتیجه‌ی فقدان ترشح هورمون هاست. با حضور قهرمان عاشق، بدن-ذهن از ورزش کردن لذت می‌برد.نابودگر (destroyer)وقتی قهرمان &quot;نابودگر&quot; در وجود ما فعال باشد، می‌توانیم رها کنیم و بیش از این زیان نبینیم. نابودگر به ما کمک می‌کند از چیزهایی که ارزشی به ما اضافه نمی‌کنند رها شویم.وقت رها کردن رسیده است. رها کردن چیزهایی که تا الان وجود داشتند و حضورشان مانع چندانی برای پیشرفت بدن نبود. اما الان مانع دستیابی بدن به کمال هستند. وقتی قهرمان نابودگر فراخوانده شود، بدنِ شما چربی‌ها را می‌سوزاند و رها می‌کند.هدف از ورزش کردن برای بسیاری از افراد، رهایی از چربی‌هاست. همچنین همه‌ی ما افرادی را می‌شناسیم که می‌خواهند با قرص‌های لاغری و دمنوش و ... از چربی‌ها خلاص شوند. اما دیدیم که برای رسیدن به این مرحله، باید مراحل قبل را طی نمود و نمی‌شود یک شبه ره صد ساله رفت.آفرینشگر (creator)همانطور که از اسمش پیداست، قهرمان &quot;آفرینشگر&quot; مسئول خلق هرچیزی است که در ذهن و قوه تخیل ما می‌گنجد. آفرینشگر احساس هویت را به سطح می‌آورد تا بتوانیم فردیت خودمان را پیدا کنیم.وقتی آفریشنگر در بدن شما بیدار شود، بدن ظرفیت‌هایی که ژنتیک به او اهدا کرده به یاد می‌آورد و درک می‌کند. در انجام فعالیت‌ها شیوه‌ی خاص خودش را پیدا می‌کند؛ روش منحصر بفردی که منحصر به بدن شخص شماست. در رشته‌های ورزشی، تکنیک‌ها را متعلق به خودتان می‌کنید و در ورزش‌های تیمی استراتژی می‌سازید. با کمک آفرینشگر بدن-ذهن، هویت فردی خود را در هر جایگاهی خلق می‌کند.حاکم (ruler)پرسش قهرمان &quot;حاکم&quot; این است که: قلمرو من کجاست؟ حاکم قابلیت استفاده از تمام منابعی که در اختیار داریم را به ما می‌دهد. از قدرتش برای آفرینش قلمروش استفاده میکند و هدایا و مواهبی مثل قدرت، مسئولیت، توانایی، اختیار و مدیریت را به ما می‌دهد.در این مرحله از سفر قهرمانی، بدن-ذهن محدودیت‌های خود را درک می‌کند و بر توانایی‌هایش تمرکز می‌کند؛ در میابید که در سن سی سالگی احتمالا نمی‌توانید ژیمناستیک را در سطح قهرمانی دنبال کنید! اما می‌توانید روی مهارت شنا کردن، کشتی، آمادگی جسمانی و ... متمرکز شوید و توانایی ذاتی خود را شکوفا کنید. بیداری قهرمان حاکم آگاهی از بدن را به اوج می‌رساند. دست چپ را با پای راست اشتباه نمی‌گیرید و در ایروبیک و انواع رقص‌ها پیشرفت چشمگیری دارید. به بیانی دیگر &quot;هماهنگی عصب و عضله&quot; در بدن شما شکل تکامل یافته‌تری دارد.فرزانه (sage)&quot;فرزانه&quot; به ما توانایی کسب خرد را عطا می‌کند. صبور است و قصدی برای تحت کنترل در آوردن دنیا ندارد، تنها می‌خواهد دنیا و محیط پیرامونش را درک کند. خرد، دانایی و وارستگی از ویژگی‌هایی هستند که فرزانه به ما می‌دهد.بدن-ذهن شما در این مرحله در حال درک کامل یکدیگر هستند.ارتباط آن‌ها فراتر از مراحل پیشین است و بر هم تاثیر متقابل میگذارند. بدن-ذهن در حال تبدیل به یک کل منسجم است. وقتی قهرمان فرزانه در شما بیدار میشود بهترین زمان برای انجام ورزش هایی مثل یوگاست.جادوگر (magician)قهرمان &quot;جادوگر&quot; برداشت و استنباط را مسئول و تعیین کننده حقیقت می داند و می‌گوید: واقعیت امر در خیلی از موارد مهم نیست و آن‌چه اهمیت دارد برداشت من از موقعیت است. در واقع جادوگر به ما کمک می‌کند تا واقعیات را در جهت بهتری دگرگون و برای خودمان تفسیر کنیم.هرچه در سفر قهرمانی بدن جلوتر می‌رویم، مرز میان بدن و ذهن کمرنگ‌تر و یکپارچگی آن بیشتر می‌شود. با بیدار شدن جادوگر ارتباط بدن-ذهن به کمال می‌رسد. کارایی بدن مطابق تصورات ذهن است. به همین دلیل گاه ورزشکاران بر محدودیت‌ها فائق می‌آیند. می‌توانند در دقایق آخر بازی فوتبال نتیجه را تغییر دهند یا دور آخر مسابقه‌ی دو استقامت را با وجود خستگی بدن و با استفاده از نیروی شفابخش جادوگر به خوبی به پایان برسانند.دلقک (jester)&quot;دلقک&quot; آخرین قهرمان از سفر قهرمانی است و در پی لذت و تفریح است. او می‌اندیشد که از چه چیزی می توان لذت برد. دلقک حقیقت را در زمان حال نگه می‌دارد. لحظاتی که در حال زندگی می‌کنیم،در حال زیست قهرمان دلقک هستیم. شادی، نشاط، رهایی و آزادی از مواهب قهرمان دلقک هستند.به آخرین مرحله از سفر قهرمانی بدن رسیدیم. هر هدفی که از ورزش کردن داشتید را تا اینجا به طور تقریبی بدست آورده‌اید. به وزن ایده آل خود رسیده‌اید، فرم عضلاتتان همان‌گونه است که می‌خواهید، مسابقه‌ی منطقه‌ای را پیروز شده‌اید. اما هنوز ورزش کردن را ادامه می‌دهید؛ نه فقط برای اهداف دیگرتان، بلکه به‌خاطر خودِ ورزش کردن و لذتی که در فعالیت تجربه می‌کنید. لذتی که در فقدان ورزش خلاء آن را حس می‌کنید. بابت شور و نشاطی که ورزش کردن به شما می‌دهد این مسیر را ادامه می‌دهید و چون سفر قهرمانی بدن به کمال خودش رسیده است.اگر به مدت چهار هفته فعالیت ورزشی خود را متوقف کنید، سازگاری‌های تمرینی تا حدود 50% کاهش می‌یابد. یعنی با وقفه‌ی طولانی در این سفر قهرمانی، عقبگرد خواهیم‌داشت. همچنین به یاد داشته باشیم که مسیر سفر قهرمانی بدن مانند هر سفری دیگری پستی‌ها و بلندی خود را دارد. ممکن است در طی سفر با آسیب مواجه شویم، علاقه‌ی دیرینه‌ی خود را دوباره بازیابیم و ...اما مهم است که به یاد داشته باشیم قهرمان‌های درون ما در طول سفر قهرمانی کنار ما هستند.می‌توانید برای درک بهتر قهرمان‌های خود به اینجا مراجعه کنید.سفر قهرمانی خوبی داشته باشید!</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 03:33:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستی خاله خرسه (بررسی صورتی شویی در جنبش‌های مدنی)</title>
                <link>https://virgool.io/@taghvaeefateme/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-p8txiecariiy</link>
                <description>روزهای گذشته، شرکت نایکی ویدیویی منتشر کرد که در میان محتوای ورزشی، مضامین انواع برابری‌­های جنسیتی، نژادی، مذهبی و ... را به طور واضح به مخاطب منتقل می‌­کرد. این درحالی است که شرکت نایکی به عنوان یک ابر برند جهانی، محکوم به استفاده از کودکان در کارخانه‌­های آسیا، استثمار کارگران و sweat shop (پرداخت حقوق بیش از حد ناچیز) است. ویدیوهای این چنینی جزئی از تبلیغات و برندینگ کمپانی­‌های بزرگ است که وظیفه دارد چهره‌­ی آلوده‌­ی آنان را در پس شعارهای بشردوستانه مخفی کند و توجه را به سمت و سوی دیگری معطوف کند.این یک صورتی نمایی یا صورتی شویی (Pink washing) بزرگ است. صورتی شویی به معنای مصادره کردن جنبش‌های مدنی، آزادی‌­خواه و برابری‌­خواه برای اهداف خاص سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی است. به گواه ویکی‌پدیا، این واژه برای اولین بار درباره‌­ی کمپانی‌هایی بکار رفته که از حمایت خیریه‌های مرتبط با سرطان پستان به‌عنوان یک تکنیک بازاریابی برای ترویج محصولات خود استفاده می‌­کنند، درحالی که ثابت ‌شد مواد تشکیل‌دهنده این محصولات یا به طور مستقیم با بیماری‌های زنان مرتبط هستند و یا باعث گسترش این بیماری‌ها می‌شوند.برگزاری رژه‌­ی Pride (راهپیمایی نمادین دگرباشان جنسی) در اسرائیل مثال خوبی برای صورتی شویی است. هدف اسرائیل از برگزاری چنین رویدادهایی رساندن این پیام است که:« ما را ببینید! ما آن‌­قدر متمدن و به روز و مترقی هستیم که طرفدار حقوق اقلیت‌­های جنسی باشیم. این چهره­‌ی نایس و کول را از ما ببینید و فراموش کنید که سرزمین فلسطین را اشغال کردیم.» جوزف موساد، استادیار دانشگاه کلمبیا، می­‌گوید:« دولت اسرائیل اصرار بر بزرگ‌نمایی دستاوردهای اخیر خود در زمینه‌­ی حقوق دگرباشان دارد، تا انتقادهای بین‌المللی در خصوص نقض حقوق فلسطینیان را دفع کند.»پلاکاردی در مخالفت با صورتی شویی اسرائیل مثال‌­های زیادی برای صورتی شویی و مصادره کردن جنبش‌­ها با هدف پوشاندن مقاصد واقعی سیاسی وجود دارد. می‌­توانیم با کمی ممارست (حتی با گوگل کردن!) ردپای آن را در تمام کنش‌­های بشردوستانه پیدا کنیم. در این یادداشت اختصاصا به بررسی یک مورد از صورتی شویی‌­ها در نقاب مطالبات زنان ایران می­‌پردازم.برای فهم بهتر صورتی شویی در مورد جنبش­‌های زنان، ابتدا باید به این گزاره بیاندیشیم که &quot;مطالبات حوزه‌ی زنان، علاوه بر آن که مطالباتی سیاسی باشد، مسئله‌ای اجتماعی و فرهنگی است.&quot; نابرابری جنسیتی، تاریخی به قدمت تاریخ بشر دارد و در طول زمان با اَشکال ثابت و متغییر وجود داشته است. کنش‌های مدنی زنان نیز پا به پای تاریخ پیش رفته، تا در قرن اخیر به صورت سازمان یافته‌­تری به دست ما برسد. گرچه سیاست‌­های نظام توتالیتر (تمامیت خواه) مردسالاری را تقویت و تایید می‌­کند، اما بحث بر سر برابری حقوق فردی و اجتماعی زنان و مردان، مسئله‌­ایست که حتی با تغییر حکومت‌­ها و نظام‌­های سیاسی نیز در بطن جامعه وجود خواهد داشت؛ چرا که ریشه‌­های نابرابری در فرهنگ و باورهای عامه‌­ی مردم است، نه صرفا در ایدئولوژی حاکم بر ساختار سیاسی.برای پرداختن به مسئله‌ی صورتی شویی در جنبش زنان، نامی آشنا را انتخاب کرده‌ام؛ مسیح علینژاد. او خود را یک کنشگر فمینیست و یک رهبر برای مقاومت زنان ایران معرفی می‌کند و در کشور طرفدار دارد. او به دلیل راه انداختن کمپین نافرمانی مدنی به نام چهارشنبه‌های سفید (روزی که در آن زنان در مخالفت با حجاب اجباری، سفید می‌پوشیدند) مشهور شد.نافرمانی مدنی بخش جدانشدنی و گام ابتدایی تغییر ساختارهای سیاسی و فرهنگی است و در همه‌­ی جوامع از جمله ایران، بدون احتیاج به رهبر و لیدر مسیر خود را طی می­‌کند. در این میان مسیح علینژاد نافرمانی مدنی خودجوش زنان را به نام خود ثبت می‌کند و هرگونه حرکت در مقابله با حجاب اجباری را الهام گرفته از کمپین خود می‌داند. اما در نتیجه‌­ی این تصرف، هزینه‌­های نافرمانی مدنی برای زنان بالاتر می‌­رود و در روند طبیعی تغییر در بطن جامعه اختلال جدی بوجود می‌آید.مسیح علینژاد از مردم می­‌خواهد هنگامی که در فضاهای عمومی کسی در پوشش آنان به نوعی دخالت نمود و قصد ارشاد و نصیحت داشت، از آن شخص فیلم بگیرد و برای مسیح ارسال کند. او نیز ویدیوها را با عنوان &quot;دوربین ما، اسلحه­‌ی ما&quot; در فضای مجازی منتشر می‌­کند. در اکثریت فیلم ها می‌بینیم که زن جوانی مشغول بحث و گاهی مجادله‌ی لفظی با افراد مسن، پلیس، روحانیون و ... است. زن جوان به دنبال اختیاری که از او سلب شده و طرف دیگر مشغول دفاع از عقایدی که سال‌ها به آن باور داشته است؛ نفرت پراکنی و به جان هم انداختن افرادی که در دو سو ایستاده‌اند و هر دو به نوعی قربانی نظام مردسالاری هستند. این روش، مورد انتقاد بسیاری از افراد طیف‌­های مختلف فکری قرار گرفت، اما در نهایت مسیح علینژاد هرگونه مخالفت با این کمپین را نشانه‌­ی عدم آزادی دانست.آنسوی دیگر ماجرا، معاون اول رئیس قوه‌­ی قضاییه، محسنی اژه‌ای، واکنش نشان می‌­دهد و پیشنهاد می‌­کند در مقابله با چنین حرکت­‌هایی، آمران به معروف و ناهیان از منکر از افراد قانون‌گریز فیلم بگیرند و منتشر کنند! این پیشنهاد عجیب در حالی توسط یک مقام رسمی قوه‌­ی قضاییه ایران (و نه تندروها!) مطرح می‌­شود که قانون صراحتا ذکر می‌­کند فیلم یا عکس گرفتن از هر فرد بدون اجازه‌ی آن شخص ولو در مکان عمومی امری غیرقانونی است و نقض حریم شخصی محسوب می‌شود که در صورت شکایت، قابلیت پیگرد قانونی دارد.علینژاد در مصاحبه با شبکه من‌وتو هیچ اشاره‌ای به متن قانون در ارتباط با این موضوع نمی‌کند. احتمالا چون خودش هم مردم را دعوت به چنین کاری کرده‌است؛ نقض حریم شخصی(فیلم گرفتن) در مقابله با نقض حریم شخصی(دخالت و اظهار نظر در پوشش). اما پاسخ جالبی می‌دهد. او می­گوید:« آن‌ها از رفتار ضد حقوق بشری خود فیلم می‌گیرند و موجب رسوایی خود خواهند شد. پس حتما این کار را بکنند.» او تلاش می‌کند نشان دهد که پیروان کمپین نه به حجاب اجباری از این تهدید نمی‌ترسند و بهایی نیز برای آن‌ها نخواهد داشت و مخالفان کمپین را به نوعی تهدید می‌کند.&quot;دوربین ما اسلحه‌ی ما&quot; شبیه جنگ‌های بی‌فایده‌ایست که پیرها راه می‌اندازند و جوان‌ها در آن می‌میرند. دو طرف دعوا، مسیح علینژاد و سیستم قضایی جمهوری اسلامی، آیینه‌­ی تمام نمای یکدیگرند و در این میان زنان و مطالبات به حق آن­‌ها قربانی می‌­شود. حاصل این حرکت­‌های هیجانی-احساسی به جز نفرت پراکنی و شکاف بیشتر میان مردم و تاخیر در پذیرش تغییرات جامعه، این است که باعث افزایش حساسیت بیش از پیش حاکمیت ایران نسبت به مسئله‌­ی حجاب شد. تا جایی که حجاب اختیاری که مطالبه‌­ای اجتماعی است، به مسئله‌ای امنیتی تبدیل شد. مسیح علینژاد مطالبه‌ی مدنی را تبدیل به ابزاری برای مخالفت سیاسی با حکومت ایران کرد و در پس آن هزینه‌ی نافرمانی مدنی تا اندازه‌ای بالا رفت که مخالفان حجاب اجباری با عناوین مختلف، دستگیر و در بیدادگاه محاکمه شدند. مسیح علینژاد هیچ اهمیتی به سرنوشت قربانیان این کشمکش ظاهرا مدنی و در باطن سیاسی نمی‌دهد. بلکه از این رویداد خرسند است؛ بهترین خوراک خبری برای کمپین بی حاصلش و استفاده از ویدیوهای جدید برای تولید محتوا و درآمدزایی بیشتر.دیدیم که مصادره‌ی کنش­‏‌های زنان برای اهداف سیاسی به ضرر زنان است. اما آیا مسیح علینژاد به دلیل ناآگاهی و با نیت خیر این کمپین‌ه­ا را راه‌اندازی کرده و حکایت دوستی خاله خرسه است؟ یا صورتی شویی به نام زنان ابعاد دیگری نیز دارد؟برای پاسخ به این سوال باید به سال 95 برگردیم. علیرغم فشارهای آمریکا برای تحریم همه جانبه‌ی ایران، وزیر خارجه‌ی سوئد به همراه یک هیئت اقتصادی به تهران آمد و پس از دیدارها و مذاکرات، چند قرارداد اقتصادی با ایران منعقد کرد. در اسفند 95 مسیح علینژاد به دعوت یکی از چهره‌های پارلمانی سوئد در اجلاس حزب لیبرال سوئد حضور پیدا کرد. او ضمن سخنرانی پیرامون مسائل زنان و حجاب اجباری، صحبت­‌های تندی پیرامون سفر هیئت اقتصادی سوئد به ایران و حجاب داشتن زنان هیئت در این سفر ارائه کرد و به وزیر خارجه‌ی سوئد تاخت. اینطور نیست که حرف‌های او در اجلاس سوئد کاملا دروغ باشد، اما سوال اصلی این است که آیا این صحبت‌ها نفعی برای زنان ایران داشت؟سخنرانی او در آن مجمع بهانه‌­ای شد تا تحت فشار بیش­تر آمریکا و پارلمان سوئد، تمام توافقات و قراردادهای اقتصادی بین دو کشور لغو شود! سخنرانی او به ضرر همه‌ی مردم ایران تمام شد. اما نکته‌ی جالب اینجاست که مسیح علینژاد به دعوت بیرگیتا اولسن، عضو و معاون سابق انجمن دوستی سوئد و اسرئیل در پارلمان سوئد، در این اجلاس شرکت کرد؛ دعوتی که نتیجه‌ی آن تشدید تحریم‌های ضد بشری علیه مردم ایران بود؛ همان کسانی که مسیح علینژاد داعیه دارد صدای آن‌هاست.آیا هدف واقعا زنان هستند یا مطالبات زنان پوششی بر اهداف ضد بشری و جنگ طلبانه است؟مسیح علینژاد در کنار بیرگیتا اولسن‌جلوتر برویم. 15 بهمن 97 مسیح علینژاد با مایک پمپئو، وزیر خارجه‌ی جنگ طلب و ضد ایران آمریکا دیدار کرد. مسیح علینژاد درباره­‌ی این گفتگو که به دعوت پمپئو انجام شد به دویچه‌وله گفت:« من با قبول این دعوت می­‌خواستم از این فرصت استفاده کنم و صدای بخشی از مردم ایران باشم. مردمی که معمولا در مذاکرات سیاسی که منافع قدرت‌ها درمیان است نادیده گرفته می‌شوند.» او دوباره خود را صدای مردم ایران می‌داند اما هیچ سخنی از تحریم‌های ناعادلانه‌ای که تمام فشار آن بر دوش زندگی مردم است به میان نمی­‌آورد. بلکه از پمپئو می‌خواهد برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران کمک کند.(بخوانید تحریم های بیشتر علیه مردم.) علینژاد در پاسخ به کاربران توئیتر که از این دیدار انتقاد کرده‌اند می‌گوید کسانی که برای دیدار ظریف و جان کری هورا کشیدند، نمی‌توانند دیدار او را نقد کند و در پاسخ به سوال مشابه خبرنگار دویچه­‌وله، دوباره پای مطالبات مردم ایران را وسط می‌کشد.اجازه بدهید که ادعاهای بزرگترین ناقضان حقوق بشریت را باور نکنیم. بگذارید نپذیریم که دغدغه ی پمپئو و اسرائیل زنان ایران است و نه حتی زنان عربستان که با محدودیت­های بیشتری نسبت به زنان ایرانی دست و پنجه نرم می­‌کنند. اجازه بدهید باور نکنیم و سوال خود را دوباره تکرار کنیم:آیا هدف واقعا زنان هستند یا مطالبات زنان پوششی بر اهداف ضد بشری و جنگ طلبانه است؟دیدار پمپئو، وزیر خارجه آمریکا، با مسیح علینژادپرواضح است که مخالفت ما با مسیح علینژاد از جنس مخالفت مقامات جمهوری اسلامی و حامیانش نیست. چرا که آنان او و کمپین­‌هایش را منافی حیا و عفت و بر ضد تعالیم اسلامی می‌دانند و خود در باطن از اساس با مطالبات زنان مسئله دارند. مخالفت ما با مسیح علینژاد و کسان مشابه او بر سر سیاسی کردن مطالبات زنان و پوشش برای اهداف سیاسی دیگر است. ما نمی­خواهیم به نام زنان، اقدامی علیه مردم ایران صورت بگیرد. مطالبات و جنبش‌های برابری­‌خواهانه­‌ی زنان، کنش­‌هایی مدنی و اجتماعی هستند که فراتر از مرزهای سیاسی جریان دارد.چه کنیم که ناآگاهانه بخشی از صورتی شویی افراد، کمپانی‌ها و جریان‌­های سیاسی نباشیم؟جنس قلابی را از اصل بشناسیم. بدانیم که هرکس برای دفاع از ما برخاست الزاما نیت شفافی ندارد. قبل از اینکه با او همراه شویم فکر کنیم که منفعت دیگری برایش در این کار هست؟ همان‌طور که قرن‌ها پیش حافظ گفته:نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست                                                       کلاه داری و آیین سروری داندنسبت به حقوق خود آگاهی داشته باشیم. نجات دهنده مردان و زنان این سرزمین خرد جمعی است؛ چرا که جهل، دشمنی است که ورای حکومت ها، سایه ی شومش را بر زندگی بشر انداخته است.ناامید نشویم و بدانیم هر کدام از ما گام‌های کوچک اما موثری در مسیر برابری هستیم.در پایان پیشنهاد می‌کنم ویدیوی سخنرانی نسیم نوروزی، استاد دانشگاه کنکوردیا و محقق حوزه استعمار و زمان را ببینید. وجیهه‌ی عزیز سخنرانی او را ترجمه و در ویرگول منتشر کرده که الهام بخش نوشتن این یادداشت بوده است.مراقب صورتی شویی باشید.</description>
                <category>FaTiMa</category>
                <author>FaTiMa</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 18:42:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>