<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tahaei</link>
        <description>درباره ۱۲۰ روز آخر دهه ۲۰ زندگی می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 13:14:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد</title>
            <link>https://virgool.io/@tahaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز پانزدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-gg9tiisloia5</link>
                <description>فیلم مرد سوم، The Third Man. کلی فکر کردم که راجع به فیلم چی میشه گفت. یکم خوندم. اما واقعا چیزی به ذهنم نرسید، قطعا بازیگرهای خوب و اسطوره‌ای داره، اما داستان فیلم شاید اینقدری که باید هیجان انگیز نبود. به هر صورت به عنوان یه کلاسیک سینما، فیلم بدی نبود. حس می‌کنم که تقریبا خیلی از قسمت‌های داستان قابل پیش‌بینی بود، اما شاید برای دهه ۵۰ که هنوز کلی فیلم ساخته نشده بودن، اینقدر هم قابل پیش‌بینی نبوده.۱۷ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2017 16:48:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز چهاردهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85-a8zblbltradr</link>
                <description>مرد فیل‌نما، The Elephant Man. تو دنیای امروز که این همه بحث نژاد و خون مهم شده، شاید بد نباشه که این فیلم دوباره اکران بشه. داستان فیلم کاملا سر راسته و معلوم چی داره پیش میاد، اما نشون دادن دوباره اون، اینکه از چهره، ظاهر و تیپ آدم‌ها نباید در مورد اونها تصمیم گرفت، همچنان نیازه، هر چند که بارها و بارها این قضیه گفته شده و داره گفته میشه. شاید ۱۰ بار دیگه هم ببینیم بازم یاد نگیریم، پس سعی میکنم که ببینم و بهش فکر کنم و سری بعد اگر کسی رو دیدم که از ظاهرش خیلی خوشم نیومد، حداقل رفتار قابل قبولی نسبت بهش داشته باشم. یه چیز جالب دیگه در مورد نقدهایی که تو اینترنت هست اینه که در مورد فیلم‌های قدیمی تقریبا همیشه میشه یه نقد قدیمی، برای همون موقع که فیلم اکران شده تو سایت نیویورک‌تایمز nytimes پیدا کرد. و کنار همین نقد، میشه نقدهای جدید مربوط به سال‌های اخیر رو هم پیدا کرد تو منابع دیگه. کنار هم گذاشتن این نقدها، قدیمی و جدید، چیزه جالبه. ۱۶ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2017 13:34:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز سیزدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-vtrdyckvgkej</link>
                <description>زندگی، Ikiru. داستان شخصی که همون اول فیلم از سرطان معده خودش با خبر میشه و متوجه میشه که فقط شش ماه تا حداکثر یک سال زنده میمونه. اما داستان به همین سادگی نیست و مثل خیلی فیلم‌های کلیشه‌ای دیگه قصه‌ی آرزوهای انجام نشده این آدم تو این شش ماه نیست، اینکه بخواد یه لیست تهیه کنه و سعی کنه که به اونها برسه نیست، اینکه بخواد تمام دنیا رو بچرخه نیست، داستان جامعه است. شاید حتی جامعه ما، جامعه‌ای که درگیر یک سرطان بدخیم شده و راهی برای فرار نداره و یه روز در هر صورت نابود میشه. فیلم تقریبا به دو قسمت تقسیم شده، بخش اول به این اختصاص داده شده که کاراکتر مورد نظر متوجه بشه کجای دنیا هست و دچار چه بیماری شده و قراره بمیره. شاید واکنش اول قابل قبول باشه، اینکه میره از بانک پول میداره و ول خرجی میکنه. اما کم کم حس میکنه که باید کاری بکنه و تاثیری در دنیای اطرافش بزاره قبل از رفتن. در بخش دوم فیلم، کاراکتر اصلی فوت کرده و بقیه داستان از قول همکاراش نقل میشه و به خاطراتی از اون توی چند ماه آخر عمرش اختصاص داره. فیلم داستان هر جامعه بروکراتی میتونه باشه، مثل ایران. که همه کارمندها در حال مهر زدن هستن و همیشه دور و برشون پر از کاغذ، پرونده و نامه هست. اگه ازشون بپرسی که این همه سال پشت میز چه کردی، طرف حرفی نداره بزنه، چون واقعا خیلی‌ها کار خاصی نمیکنن. همیشه فقط بلدیم بگیم که فلان کار به بخش ما مربوط نیست، برین به بخش دیگه‌ای مراجعه کنین. حتی اگر یکبار، حتی یک نفر هم سعی کنه که تغییر ایجاد کنه، کل سیستم علیه اون کار می‌کنه و تغییر در این سیستم کار خیلی سختیه و شاید فقط کسی که میدونه قرار چند ماه دیگه بمیره میتونه این همه سختی رو تحمل کنه. بخش‌های آخر فیلم هم برای خودشون منحصر به فردن، ولی که هم قطارهای شخصیت اصلی مست کردن و با هم عهد میکنن که از فردا به مردم خدمت کنن و دیگه مثل قدیم فقط یه پشت میز نشین نباشن، و چند روز بعد از اون دوباره همه چیز مثل قدیم هست.چقدر این کارگردان (آکیرا کروساوا) کارهای خوب و منحصر به فردی داره. Rashomon که با عقل و منطق بازی میکنه و درک ما از حقیقت رو تا حد زیادی زیر سوال میبره. و حالا این فیلم که کاملا با احساس بازی میکنه، البته به نظرم فیلم احساسی‌ای نیست و قرار نیست اشک بیننده رو در بیاره و بیشتر تلاش میکنه که یه نگاه خوبی از جامعه به بیننده بده.اینجا خیلی خوب در مورد فیلم نوشته: https://www.slantmagazine.com/house/article/ikiru-akira-kurosawa-1952۱۵ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 13:35:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز دوازدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-qo7qvikcbcwx</link>
                <description>داستان توکیو، Tokyo Story. یه فیلم ژاپنی دیگه که به صورت اتفاقی بعد از فیلم دردساز (روز یازدهم) دیدم. زندگی از نگاه یک زوج جا افتاده نشون داده میشه که چطور اونها با بچه‌های خودشون تعامل دارن و چه توقعاتی از اونها دارن. فیلم دردساز زندگی رو از نگاه بچه‌ها نشون میداد و اینجا از نگاه پدربزرگ و مادربزرگ‌ها. اینکه چقدر دنیای امروز نسبت به این نسل سخت شده و اونها از یه نسل دیگه هستن، توقع دارن که روابط خانوادگی گرم‌تر باشه و بچه‌هاشون و نوه‌هاشون بهشون اهمیت بیشتر بدن و براشون وقت بیشتری بزارن. اینکه دوست داشتن بچه‌هاشون به جایگاه‌های بالایی برسن و لزوما این اتفاق نیفتاده.حکایت تهران امروز ماست که وقتی برای همدیگر نداریم و هر کدوم روزی ۱۰ بار تکرار می‌کنیم که من کار دارم، به فلان شخص و فلان کار شخصی و خانواده و دوست و غیره نمیرسم و باید به کارم برسم. توی بزرگی شهر گم شدیم و همه چیز برامون پیشرفت در کار تعریف شده و هر چند اینکه اگر از زاویه دیگه‌ای به قضیه نگاه بشه شاید تو کارمون هم خیلی پیشرفت خاصی نکرده باشیم و بیشتر خودمون رو قانع می‌کنیم که من کار دارم و برای چیزهای دیگه وقت ندارم. سه نسل مختلف تو این فیلم خوب نشون داده شدن، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها که سعی میکنن مزاحم زندگی فرزندان خودشون نشن و اینکه اونها کار دارن رو درک کنن. پدر و مادرها که نه وقتی برای بچه‌ها دارن نه برای والدین خودشون. و آخرین نسل هم بچه‌ها هستن که چون کسی براشون وقت نمیزاره و نمیتونن این قضیه رو درک کنن که بقیه کار دارن و برای اونها وقتی ندارن، شاکی میشن و سعی می‌کنن که با غر زدن و دعوا کردن کار خودشون رو پیش ببرن (اشاره به فیلم روز یازدهم). خلاصه اینکه به نظرم فیلم ارزش دیدن داره، هر چند که شاید داستان کلیشه باشه و بدونیم که چی قرار بشه و برامون عادی شده باشه، اما باید دید و از زبان پدر مادرهامون زندگی رو بشنویم.۱۴ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:19:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز یازدهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-rvkis2ek41ma</link>
                <description>دردسر ساز، Les Quatre Cents Coups. نکته اول اینکه شاید ترجمه خوبی برای عنوان فیلم در فارسی نداریم و ۴۰۰ ضربه معنی کتابی عنوان انگلیسی فیلم باشه که خودش از فرانسه ترجمه شده و خیلی تحت الفظی هست. عنوان فرانسه فیلم به اصطلاح کسی هست که خیلی دردسر ایجاد میکنه. فیلم بدون نگاه به دوره ساخت اونقدری هیجان انگیز به نظر نمیاد، اما از این نظر که تا حدی نیم نگاهی به زندگی خود کارگردان داره شاید کلیت فیلم رو جالب تر می‌کنه.حس فیلم یک مقدار آدم رو میبره به دوران مدرسه، خصوصا دوران ابتدایی و راهنمایی که معلم‌های جدی‌تری داشتیم و خیلی خارج از اصول مدرسه کار کردن معنی نداشت. همه چیز تعریف شده بود و اگر غیر از اون انجام می‌دادیم تنبیه می‌شدیم. جنبه دیگه فیلم که شاید هنوز هم آدم بتونه تو اطرافیان خودش اون رو پیدا کنه و ببینه، پدر و مادرهایی هستن که به بچه‌ها توجه نمی‌کنن و توقع دارن که بچه خودش درست بزرگ بشه و تربیت بچه ربطی به اونها نداره. اصولا در این مواقع بچه فدا میشه، سرکش میشه، به بزهکاری کشیده میشه و نهایتا آینده خیلی مشخصی نداره. بچه‌ای که تو فیلم می‌بینیم شاید قصه‌ی همین‌هایی باشه که به خاطر هیچ، شاید به خاطر والدین، درگیر مسائلی میشن که تو سن اونها ربطی به اونها نداره. مثلا وقتی که آنتوان (شخصیت اصلی فیلم) توسط ناپدریش به بازداشتگاه برده میشه و اونجا کنار خلاف‌کارها تو یه چیزی شبیه به قفس نگه داری میشه، این حس رو به آدم منتقل میکنه که این بچه تو این داستان هیچ تقصیری تقریبا نداشت، اما سرنوشت اون از الان جور دیگه‌ای رقم خورد. هر چند که پدر و مادر هم در بخش‌هایی از فیلم سعی می‌کنن که تا حدی به آنتوان کمک کنن، اما این کمک‌ها ثمری نداره و انگار که خیلی از اتفاقات خیلی قبل‌تر روی آنتوان تاثیر گذاشتن و اون دیگه الان یک یاغی شده و راه سرکشی رو پیش گرفته. امیدوارم که پدر و مادر‌ها فرصت کنن این فیلم رو نگاه کنن، احتمالا برای اونها خیلی مفید میتونه باشه و یک بچه‌ رو از نگاه یک بچه به اون‌ها نشون بده.۱۳ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:18:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D9%85-jeqkj6b2vp8h</link>
                <description>مهتاب، Moonlight. نمی‌دونم چرا این فیلم بهترین فیلم سال شده، اما شاید چون مسائل اقلیت‌های جامعه که الان خیلی بورس هستن رو بررسی میکنه، باعث شده که مورد توجه قرار بگیره و جایزه بگیره. فیلم‌برداری خیلی خوب بود و آدم از دیدن صحنه‌های فیلم لذت میبره. اما نمیشه گفت که فیلم داستان جدیدی داره، یا خیلی تاثیر گذاره. یه داستان و فیلم کلیشه‌ای هالیوودی، همه چیز خیلی تمیزه، لباس‌های بازیگرها همه نو هست، یه لک روشون نیست، انگاری همین الان از فروشگاه خریدی و پوشیدی. ماشین‌ها اینقدر تمیز هستن و بازیگرها اینقدر خوش قیافه و خوش هیکل هستن و تر تمیز که اصلا انگار نه انگار که اینها دارن نقش طبقه پایین سیاه پوست جامعه آمریکا رو بازی می‌کنن. ولی خوب هالیووده دیگه، باید اینجوری باشه که فیلم قشنگ به نظر بیاد، رنگ‌ها زیاد شدن و همه چیز رویاییه. هوا گرمه و صدای اقیانوس میاد و همه چیز قشنگه تو آمریکا، اما خوب داریم روایت زندگی یه پسری که از زندگیش خیری ندیده رو براتون به تصویر می‌کشیم. جالبه که آتلانتیک و نیویورک‌تایمز هم کلی از فیلم تعریف کردن و ازش راضی هستن. هر چند قطعا اینکه داستان تو سه بخش بود و تو هر بخش قسمتی از زندگی شایرون (شخصیت اصلی فیلم) رو دنبال می‌کنیم قطعا جالبه و به نظرم خوب بود. اما اینقدر غیر واقعی همه چیز نشون داده شده که باور داستان کلی هم سخت شده. به هر صورت در نهایت میشه گفت که فیلم بدی نبود، اما قطعا بهترین فیلم سال هم نیست.۱۲ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:18:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی، روز نهم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%87%D9%85-gtazhexs7kwo</link>
                <description>فیلم: بازم آکیرا کوروساوا، این‌بار Rashomon.چهار روایت از یک اتفاق که واقعا آدم رو به شک میندازه. آخرش چی شد؟ کی، چیکار کرد؟ در نقش قاضی به بازیگر و روایت اونها از یک قتل نگاه می‌کنیم و اصلا معلوم نیست که آخر سر کی درست میگه و کی داره دروغ میگه. به قول بازیگری که نقش تماشاچی یا شنونده رو داره، شاید: &quot;اصلا مهم نیست که کی داره راست میگه، تا زمانی که سرگرم کننده باشه، من گوش میدم&quot;! نقش ما هم به عنوان تماشاچی بیشتر از این نبود تو این فیلم. چهار روایت از چهار نفر که یک واقعه رو دیدن، اما هر کدوم از نگاه خودشون داستان رو تعریف میکنن، طوری که هیچگونه تشابه بین اونا دیده نمیشه که هیچ، با هم تضاد هم دارن. قاتل عوض میشه، انگیزه از قتل هم عوض میشه و حتی نحوه‌ی قتل هم عوض میشه. فیلم‌برداری فوق العاده بود، صورت بازیگرها اینقدر خوب نشون داده شده و اینقدر قشنگ حس و حال اون لحظه‌ها منتقل میشه که آدم لذت میبره. در نهایت به نظرم فیلمی نیست که بشه تفسیر کرد، باید دید و آخرش از خودت بپرسی که همه چیز آیا همینه؟! اگر بله،‌ پس حقیقت کجاست؟!کتاب: دیروز کتاب The Happiness Project رو تموم کردم. شاید ایده‌ی اینکه یه سری کار رو یه مدت انجام بدم از همین کتاب اومده. نگاه به زندگی به صورت پروژه‌ای به نظرم جالب اومد (هر چند قبل از این، کتاب پروژه رزی که سینا معرفی کرده بود، و داستان تخیلی یک استاد دانشگاه رو روایت می‌کرد که به صورت پروژه‌ای به ازدواج نگاه میکنه و سعی در یافتن دختر ایده‌آلش هست برام جالب اومده بود). اینکه یه سری کار رو تعریف کنی و براشون مهلت زمانی بزاری و بخوای تو یه مدت تعریف شده به یه سری هدف‌ها برسی، یا حداقل براشون هر روز یه میزان وقت بزاری و ببینی که به چه نتیجه‌ای میرسی، به نظرم حرکت خوبی میاد. خصوصا برای من که تنبلی به معنای واقعی در تک تک سلول‌هام رخنه کرده، انگیزه خوبی هست و میتونم یه سری کار که یه مدت بوده میخواستم انجام بدم رو انجام بدم. مثلا همین کتاب خوندن یا فیلم خوب دیدن که خیلی وقت بود میخواستم انجام بدم و انجام نمیدادم.کتاب در مجموع بد نبود، هر چند نگاه زیادی مثبت‌گرا نسبت به همه چی داره و چند فصل آخر کشش نداشت و تقریبا باید بگم که خیلی از بخش‌های آخر رو رد کردم یا گذرا نگاه انداختم. کلیت کتاب این هست که نویسنده یه برنامه ۱۲ ماهه تنظیم میکنه که هر ماه یک سری کار رو که به نظرش میاد کمک میکنن خوشحال‌تر بشه رو انجام بده. خیلی از اونها لزوما علمی نیست و فقط به صورت سعی و خطا انجام میشه و نتایج اونها رو گزارش می‌کنه. یکی از کارهایی که پیشنهاد شده بود سعی برای نوشتن یک رمان در یک ماه هست که انگاری یک چالش هم هست که هر سال به صورت ملی تو آمریکا برگزار میشه. اگر هر روز تقریبا ۱۶۶۷ کلمه بنویسی، آخر ماه یک رمان ۵۰ هزار کلمه ای داری (که خیلی خوبه!). نتیجه لزوما قرار نیست رمان خوبی باشه، یا اصلا قابل خوندن برای فرد دیگه ای باشه، همین که نوشتی کافیه و ارزش داره. این نوشتن‌های اینجا هم شاید داستان این رمان باشه، لزوما قرار نیست قابل خوندن باشن این نوشته‌ها، بیشتر جهت این هستن که کاری که شاید هیچ وقت نکرده بودم، نوشتن!، رو یک بار انجام داده باشم.۱۱ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:17:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز هشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-uiwoowrtllh5</link>
                <description>آکیرا کوروساوا، هفت سامورایی Seven Samurai.نمیدونم واقعا چقدر امکان داره که بتونم یه فیلم ببینم که ۳ ساعت و نیم طول بکشه. اما این فیلم واقعا کشش داشت. انگار داری کتاب میخونی و همه چیز داره به ریز روایت میشه. فیلم برداری سیاه سفیده، خبری از صحنه‌های اکشن و پر هیاهوی فیلم‌های هالیوودی امروز نیست. وقتی داری فیلم رو میبینی از صحنه صحنه اون لذت میبری و دلت میخواد که تا آخر داستان فیلم رو دنبال کنی. لزوما کسی عاشق کسی نمیشه و تنها داستان عشقی فیلم مربوط به جوان ترین فرد گروه میشه که اون هم خیلی ساده نشون داده میشه و خبری از صحنه‌ها/داستان‌های عشقی بیش از حد هالیوود نیست. داستان فیلم تو قرن ۱۶ اتفاق میفته. تفنگ تازه وارد زندگی بشر تو ژاپن شده، یا حداقل هنوز خیلی رواج پیدا نکرده، اینکه چند تا تفنگ چطور میتونه جنگ رو از این رو به این رو کنه و چه تغییری توی زندگی آدم‌های اون زمان داده برام جالب بود.قسمت خوب دیگه داستان اینکه چطور این ۷ نفر میتونن زندگی یه سری آدم رو تغییر بدن و وارد یه جامعه بشن که از بیخ ترسو هستن و با اومدن این آدم‌ها جرات پیدا می‌کنن و میتونن زندگی خودشون رو تغییر بدن. تک تک شخصیت‌ها جالب هستن: روستایی ترسو، روستایی ای شجاعی که راهزن‌ها سری پیش همسرش رو دزدیدن، روستایی‌هایی که به فکر خونه خودشون هستن یا کل روستا، سامورایی که دهقان زاده هست و بین سامورایی و دهقان بودن داره تاب میخوره، جوانی سامورایی که دلش میخواد یه روز سامورایی بزرگی بشه و دنبال استاد میگرده، سامورایی که به عنوان رییس گروه شناخته میشه و نقش استاد بزرگ رو بازی میکنه و همیشه آروم هست و بقیه رو هدایت میکنه، سامورایی که کارش خیلی درسته اما خیلی فروتن هست، تنها نقش دختر فیلم که معشوقه سامورایی جوان هست و تو هیاهوی جنگ به فکر عشق و عشق بازی هست. همه و همه خیلی خوب نشون داده شدن و این ۳ ساعت و نیم فیلم فرصت این رو داده که هر کدوم رو خوب بشناسیم و کنارشون یه داستان خوب رو دنبال کنیم.۱۰ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:16:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-ti6gkrywwzzf</link>
                <description>فیلم In the mood for loveاینقدر آهنگ این فیلم خوبه که حد نداره. قبلا همیشه آهنگش رو شنیده بودم و دوست داشتم که فیلم رو هم ببینم. و بالاخره دست داد و دیدم. در مجموع فیلم بدی نبود، اما نه اونقدری خوب. اینجا http://www.nytimes.com/movie/review… در موردش بیشتر نوشته و خیلی ازش تعریف کرده. چند تا چیز به نظرم جالب اومد: یکی اینکه فیلم یکم شرقی بود، با اینکه در مورد عشق بود تقریبا تماس خاصی بین دو نفر وجود نداشت. تعهد ازدواج، با اینکه میدونی طرف داره خیانت میکنه رو خوب به تصویر کشیده، و اینکه بین زن و مرد تفاوتی قائل نشده خیلی خوبه. هر دو در شرایط خیانت تقریبا یکسان برخورد میکنن. و به قول مقاله بالا، کلمه mood رو کاملا میشه در کل فیلم احساس کرد. در نهایت دو نفر به زندگی خودشون میرسن و از این نظر شاید شبیه فیلم‌های باشه که همین چند روز اخیر دیدم.نوع ارتباط افراد تو اون دوره (۱۹۶۰) تو هنگ کنگ هم برای خودش خیلی جالبه، اینکه آدم‌ها چطوری تو یه خونه زیر یک سقف، با هم زندگی کنن. صاحب خونه، اجاره نشین و ... همه با هم غذا میخورن و در اتاق‌ها به اون معنی قفل نیست. در واقع اجاره کردن یک اتاق برای دو نفر تو یه خونه بزرگ خیلی عجیب نیست و این به معنی هست که زوج جدید یه جورایی وارد خانواده صاحب خونه میشن. حتی تو ایران هم اینقدر صمیمیت بین همسایه‌ها ندیده بودم.۸ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:14:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز ششم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%B4%D9%85-xlps2cwpsszn</link>
                <description>فیلم It&#x27;s a wonderful life!بازی خیلی خوب، فیلم‌برداری خوب، داستان خوب. قدیمی اما واقعا کلاسیک و جالب، دو ساعت و خورده ای فیلم کاملا کشش داشت و به آدم حس خوبی میداد، شخصیت اول فیلم، جورج، چقدر ساده و قشنگ به آدم حس زندگی رو منتقل می‌کرد. چند دقیقه آخر فیلم، واقعا عالی جمع شده و همه چیز خوب بود.به نگاه دیگه تو فیلم در مورد بانک‌ها بود که اینجا در موردش خوب نوشته: https://www.theatlantic.com/…/its-a-wonderful-life-…/511592/ اینکه چه جوری بانک‌ها کار می‌کنن و اینکه پول ملت دقیقا دست بانک‌ها نیست (تو صندوق یه جا جمع نشده!) و داره تو جاهای مختلف میچرخه و با اون پول‌ها داره کاری انجام میشه.قسمت خوب دیگه این بود که جرج سعی می‌کنه آدم خوبی باشه و به آدم‌های فقیر وام بده. یا اینکه اهل خانواده هست و همسرش رو دوست داره و عاشق بچه‌هاش هست. سادگی خاصی داره. حاضر میشه آرزوهای خودش رو زیر پا بزاره که به موسسه مالی شهر کمک کنه. هر چند نمی‌دونم چقدر این میتونه تو دنیای واقعی قابل تعمیم باشه اما شخصیت نازنین خوبی ساختن که آدم دوست داره تو دنیای واقعی هم این آدم رو پیدا کنه و باهاش دوست بشه.یه چیز جالب دیگه که قرار شد انجام بدیم با دو تا از بچه‌ها، هر روز یه عکس از خودمون تو اکتبر هست، برای ۳۰ روز هر روز یه عکس بگیریم و با هم شیر کنیم. به نظرم آخرش چیز جالبی میشه.۷ مهر،‌۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:13:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز پنجم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-isazmgclw09t</link>
                <description>امروز فیلم Casablanca رو دیدم. هر چند که خیلی فیلم معروفی هست و برای خودش اسم و رسمی داره، اما خیلی عالی نبود. قسمت خوب ماجرا این بود که مثل خیلی فیلم‌های دیگه تموم نشد و نهایتا ریک به عشقش (حداقل دختر مورد نظر!) نرسید. یکم پایان داستان شبیه لالالند یا وانس بود. لزوما عاشق شدن یک دفعه‌ای باعث نمیشه که همه چیز فراموش بشه و ملت بخوان باهم باشن، هر کی به کار و زندگی خودش میرسه و میره سی کار خودش.یه نقد هم از فیلم که برای سال ۱۹۴۲ اینجا خوندم: http://www.nytimes.com/movie/review…یه چیزی که تو این نقد هست اینه که، اونجاهایی که می‌خواد به بازیگر سیاه پوست فیلم اشاره کنه، از لفظ Negro استفاده می‌کنه. حتی نیویورک تایمز هم اون موقع به این قشر از جامعه اینطوری اشاره می‌کرده. اما الان این کلمه تو لغت نامه به عنوان Offensive شناخته می‌شه. ۷۰-۸۰ سال بیشتر نگذشته. این یکی هم یه نقد جدید هست تو سالگرد ۷۰ سالگی فیلم: https://www.theatlantic.com/…/happy-70th-anniversar…/263040/به نظرم اومد که شاید فضای اون موقع فیلم و نوع بازی بازیگرها، نسبت به داستان، خیلی تاثیر گذار بودن و هستن تو موفقیت فیلم و این که هنوز هم که هنوز طرفدارهای خودش رو داره.۶ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-nvp6bfreqbdx</link>
                <description>امروز فیلم Citizen Kane رو دیدم. به نظرم فیلم فوق العاده بود. کاملا متفاوت با هر چی تا الان دیده بودم. ساخته ۱۹۴۱، اما هنوز قابل درکه و آدم میتونه ازش برداشت کنه. بعد از فیلم این https://www.americamagazine.org/issue/man-all-seasons رو خوندم و جالبه که حرف این مقاله هم همینه که فیلم بی زمان هست و هنوز هم میشه باهاش ارتباط برقرار کرد و چه بسا به دوران امروز تعمیم داد.یه سری پیشنهاد کتاب گرفتم که به نظرم این سه تا بهتر اومدن. Republic (Plato) از پوریا، A wild sheep chase و a hundred years of solitude از آندریا. صد سال تنهایی رو قبلا نیت کرده بودم بخونم اما دست نداده بود، احتمال خیلی زیاد بخونم تو این مدت، اون یکی هم از موراکامی هست که یه کتاب ازش قبلا خوندم و از کارش خوشم اومده بود. اولی هم که پوریا گفته، چک کردم به نظرم خیلی جالب اومد. امیدوارم بتونم هر سه تا رو بخونم.خیلی مدت نیست که با مجله آتلانتیک آشنا شدم و گاهی ازش مقاله می‌خونم، خیلی از مقالاتش راضی هستم و با خودم فکر می‌کنم که ای کاش این مقالات به فارسی هم موجود بود و جای اینکه فقط مقالات تکنولوژی، یا اخبار رو به فارسی ترجمه کنیم، ای کاش که یه سری مجله‌های خوب هم به فارسی ترجمه می‌شدن. گوگل کردم ببینم هست یا نه، به این سایت بر خوردم، به نظرم خیلی خوب اومد: http://www.tarjomaan.com ترجمه مقالات خوب و کمتر دیده شده در سایت‌های فارسی تو مجلات خوب خارجی هست.۵ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:11:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D9%85-lhdb3gz1ff5q</link>
                <description>امروز یه لیست فیلم تهیه کردم که شروع کنم ببینم، یه سری سایت‌ها رو چک کردم و سعی کردم اونهایی که به نظر بهتر میان و بین این لیست‌ها مشترک هستن رو انتخاب کنم. خیلی به تاریخ اهمیت ندادم. اما اگر مثلا کمدی بوده و قدیمی بوده، سخت بود برام دیدنش و از لیست حذف کردم. در واقع اگر خیلی فیلم وابسته به زمان بوده، از لیست حذف کردم. یه سری سایت‌ها و لیست‌های دیگه رو هم چک کردم، اما عموما خیلی مشابه داشتن و بی‌خیال شدم.از طرف دیگه هم دنبال سرویس‌های نوشتن آنلاین گشتم که بشه فارسی (راست چین و تمیز) توشون نوشت. متاسفانه غیر از سرویس‌های ایرانی، سرویس بین اللملی خاصی پیدا نکردم که فارسی رو بشه توشون تمیز و قشنگ نوشت. نهایتا به این نتیجه رسیدم که یه چیز کوچک به صورت تمپلیت یه جا بیارم بالا و اونجا برا خودم بنویسم. آدرس این هست: https://mohammad.tahaei.com/120daysto30s/حالا احتمالا کم کم بهترش کنم. در حال حاضر کار منو راه میندازه.لیست فیلم‌ها هم اینا هست:- IMDB 250Fight clubSeven samuraiIt’s a wonderful lifeCasablancaCitizen KaneClockwork OrangeThe Elephant manIn the mood for loveTokyo Story- NytimesThere Will Be BloodThe Death of Mr. LazarescuYi YiInside Llewyn DavisL’EnfantThree TimesMoonlight- Rotten TomatoesThe Third ManAll about EveSunset BoulevardM400 blows- New YorkerThe FutureThe WorldThe Beaches of AgnèsIn Praise of LoveHoly MotorsLike Someone in LoveFrownland۴ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:09:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/%DB%B1%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%DB%B3%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%85-hwctspdtpyc9</link>
                <description>امروز لیست تاریخ تولد دوستان رو تکمیل کردم. یه جا نوشته بود که عمیق کردن رابطه با دوستان و داشتن دوستانی که برات مهم هستن توی زندگی آدم خیلی تاثیر میزاره و حس بهتری به آدم میده. و یکی از کارهایی که میشه کرد تا با دوستات در ارتباط بیشتری باشی (یا ارتباط عمیق‌تری داشته باشی)، تبریک تولد گفتنه! گفتم امتحان کنم، لیست دوستان رو چک کردم و سعی کردم که اونهایی که تو مدت سال گذشته باهاشون در تماس بودم رو حتما داشته باشم و اگر کسی تو این مدت ازدواج کرده حتما تاریخ عروسی اونها رو هم داشته باشم که براشون تبریک بفرستم. خلاصه با اینکه خیلی عجیب به نظر میومد، تاریخ تولدها و ازدواج‌ها رو به روز کردم و امیدوارم که فرصت کنم و یادم نره که امسال به همشون تبریک بگم.دوم اینکه روزی یک ساعت تا ۱۹ روز آینده بخونم. امروز انجام شد!۳ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:06:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی-روز اول</title>
                <link>https://virgool.io/@tahaei/120daysto30s-day1-q8fuxxgwf1zn</link>
                <description>۱۲۰ روز تا ۳۰ سالگی مونده و تصمیم دارم توی این مدت یه سری کارهایی رو انجام بدم. حالا یه سری که فقط یک بار قابل انجام شدن هستن، یا یه سری که میشه به صورت روتین تو این مدت انجام داد.چیزهایی که تا حالا به ذهنم رسیده یا دیگران بهم پیشنهاد دادن:- ۲۹ تا خاطره از سال‌های گذشته بنویسم (کیوان).- یه آلبوم از عکس‌های سال‌های گذشته بسازم، اگه بتونم برای هر سال یه عکس پیدا کنم و انتخاب کنم خوب میشه.- ۶ تا کتاب بخونم، هر ۲۰ روز یکی. یه کتاب الان دستم هست، پروژه خوشحالی! باید ۵ تا عنوان دیگه انتخاب کنم.- ۲۰ تا فیلم خوب ببینم. لیست فیلم‌ها رو انتخاب کنم؟ چیا باشن؟- امتحان B1 آلمانی بدم.- از ۱۰ نفر از نزدیک‌ترین افراد بهم بپرسم که چه ایرادی در من میبینن و روی ۳ تا از اونها کار کنم.- روی ترس‌هام کار کنم. مثلا خیلی ساده، ترس از سوسک!- هر روز بنویسم! از اینکه چه کردم و چجوری گذشت و قراره چه کنم در ادامه.- به نظرم به بازه‌های ۲۰ روزه تقسیم میشه کرد و هر ۲۰ روز یه کاری رو روش تمرکز کرد.روز اول:از اونجایی که بدون فکر قبلی این پروژه رو کلید زدم، بهترین کار اینه که کارهایی که الان راه دست هستن و نیاز به آمادگی قبلی ندارن رو انجام بدم. پس فیلم دیدن و کتاب خوندن برای ۲۰ روز اول انتخاب میشن. قرار بر اینکه لیست ۶ تا فیلم رو تموم کنم و در عین حال کتابی که دستم هست رو تموم کنم.+ یه سرویس برای نوشتن پیدا کنم که فارسی هم خوب ساپورت کنه، اونجا کارهام رو بنویسم.۲ مهر، ۱۳۹۶</description>
                <category>محمد</category>
                <author>محمد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 01:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>