<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طاها . ج</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tahajalili</link>
        <description>روزمرگی های یک برنامه نویس | مهاجرِ آواره در دنیا | معتقد به صلح و آزادی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:11:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11698/avatar/wA5SXg.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طاها . ج</title>
            <link>https://virgool.io/@tahajalili</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آدم تکنیکال هم آدم است، ماشین نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@tahajalili/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ydkr70sgbbz4</link>
                <description>مساله این است که وقتی خودت را تا کمر غرق در کار می کنی و دیوار بین زندگی اجتماعی و زندگی شخصی و کار فرو می ریزد، همه چیز در هم قاطی می شود. مثلا، صبح تا شب در توییتر لای یک جماعت تکنیکال و خشک تر از خودت غوطه می خوری و با این و آن سر مسائل مربوط به کار بحث می کنی و کل کل های بین فلان فریمورک و بهمان سیستم عامل و غیره. در نهایت به جایی می رسی که دور تا دورت را تا هر جا که بنگری به جز &quot;همکار&quot; چیز دیگری نمیبینی. نه دوستی و نه کسی که صرفا باهم بحث غیر کاری کنید. بحث که می گویم منظورم هر چیزی است که شما را خالی کند. از تحلیل های آبگوشتی فیلم های مارتین اسکورسِسی(اسکورسیزی) گرفته تا ریختن برنامه کافه گردی آخر هفته با کسی که آشناییتان در حد  منشن و لایک است.و اما تا اینجا فقط قسمت خوب ماجرا بود. وای به حال روزی که حالت گرفته باشد و باید از درون منفجر شوی. یهویی به خودت میایی و می بینی در حلقه اول و دوم ارتباطات اجتماعی ات یک آدم همینطوری معمولی و غیر کاری نیست. کسی نیست که الکی سرش غر بزنی. چرت و پرت بگویی. هر چیزی که بگویی جماعتی دور و برت که انتظار دارند کلام طلایی از دهان مبارک خارج شود متعجب و بعضا عصبانی شده و کم کم ازت فاصله می گیرند.ناگهان متوجه می شوی نه تنها کسی برای درد و دل و گذران ایام(بخوانید دوست) کنارتان نیست بلکه همان چهار تا آدم خشک هم در کنارت نیستند. این اتفاق اخیرا برای من هم رخ داد اما نه با این شدت. خوشبختانه اندک دوستانی دارم و همان ها هم برایم کافی اند ولیکن شما حواستان باشد به دور و برتان.گاهی بگویید و بخندید و در مورد سینما و موسیقی و ورزش و غیره و ذلک بنویسید و پست کنید. شما پیش از آنکه کارمند/مهندس/تکنسین باشید آدمیزاد هستید.</description>
                <category>طاها . ج</category>
                <author>طاها . ج</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 02:37:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییرات/Changes</title>
                <link>https://virgool.io/@tahajalili/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AAchanges-dbum3x3pwryr</link>
                <description>تغییر؟ خواهیم کرد، چه بخواهیم چه نخواهیمحدود دوسال از آخرین پستی که اینجا گذاشتم گذشته و عملا حسابم در حال خاک خوردن بود که گفتم یک سری بزنم و اگر دستم به نوشتن رفت، چیزی بنویسم.حقیقتا با نوشتن راحت نیستم. نه اینکه کم حرف باشم، حرف تو ذهنم زیاد میاد ولیکن رساندن حرف از مغز و افکار روی کاغذ یا صفحه وبلاگ برام راحت نیست. اول از همه اینکه فکر کنم بزرگ ترین علتی که شاید مدت زیادی توی شبکه های اجتماعی و یا پلتفرم های بلاگ نویسی مثل توییتر یا همین ویرگول نبودم این بود که احساس میکنم با بالا رفتن سن حوصله آدمیزاد در سر و کله زدن با بقیه کمتر و کمتر میشه و من هم از این قضیه مستثنی نیستم. (البته که در توییتر بودم ولی فعلا در هیچ شبکه اجتماعی حضور ندارم)بحث اول، پیرامون برنامه نویسی و علوم کامپیوتردر این مدت که گذشت و شاید بشه گفت یک اپسیلون تجربه بیشتری کسب کردم باید بگم که فهمیدم این دنیا علوم کامپیوتر به معنای واقعی دنیاست و اگر روند فتح این دنیا رو هم پیش بگیریم یحتمل مثل هیتلر موفق به فتحش نمیشیم چرا که خیلی گسترده است. پس، بهتره که فیلد تخصصی خودمون رو بگیریم و در اعماق همین اقیانوس خودمون رو غرق کنیم تا اینکه بریم در سطح رودخونه های مختلف پرسه بزنیم.در ادامه به یک دیدی رسیدم که در این حوزه که پیش گرفتم به پتانسیلم آگاهم و می دونم باید تمرکزم روی چه نقاطی باشه. دیگه من می مونم و سقف آرزو هام. و البته این هم بگم که الان نسبت به دوسال پیش احساس کمتر دانستن بیشتری میکنم و خب این بنظرم نوعی پیشرفته و شاید نوعی بلوغ فکری در زمینه سطح دانشم. خلاصه که باید خواند عزیزدل، باید بیشتر خواند.بحث دوم، پیرامون زندگی و چیز های دیگرتجربه کردن یکی دو دراما، مهاجرت و دوری از خونه و افراد دوست داشتنی زندگیم. شاید این ها تنها چیزا هایی که تا حدودی روی من تاثیر گذاشتن نباشن ولی نقش خیلی پررنگی داشتند. خلاصه بخوام بگم، بعد از اولین (جدایی/خروج از رابطه/break-up) جدی که تجربه کردم حال بسیار بدی داشتم. اون شب رو تا دیروقت بیرون موندم و فکر میکردم دنیا برام تموم شده. الان حدودا یک سال و اندی ازش میگذره و نه دنیا برام تموم شده و نه دیگه اون فشار و غم و استرس رو دارم و شاید اون شب بیرون موندن تو سرما برام توجیهی نداره و حتی خنده دار هم هست.بعد از این قضایا به این جمله طلایی رسیدم:هر چه که هست، میگذره رفیقفلذا این جمله رو از من یادگاری داشته باشید. سعی کنید آرامشتون رو حفظ کنید. می گذره. همونطور که برای من هم گذشت. نوشتن در مورد مسائل تکنیکال کامپیوتری هم باشه برای بعد. چند تا مطلب خوب دارم که سر فرصت می نویسم. اگر صحبتی، سوالی یا هر چی بود خوشحال میشم بنویسید.ممنون بابت زمانی که گذاشتید و مطالعه کردید.</description>
                <category>طاها . ج</category>
                <author>طاها . ج</author>
                <pubDate>Mon, 30 Nov 2020 01:21:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فواید یادگیری الگوریتم و ساختمان داده (درک علوم کامپیوتر)</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-qpon6x17j2m8</link>
                <description>شاید عمده افراد (خودمم جزو همین دسته بودم) در اولین برخوردشون با زبان های برنامه نویسی برن به سمت یادگیری ابزار هایی که زبان در اختیارشون میگذاره و در واقع شروع به بازی با خود زبان و انواع داده ها، I/O و ... بکنن. مثلا شروع میکنن برنامه های ساده مینویسن ، ورودی های ساده میگیرن و با یکم بازی با ورودی خروجی رو پرینت میکنن :) و خلاصه از این دست کارها. اگر پیگیر هم باشند و کار رو رها نکنن بسته به شرایط شون (پشتکار، سن ، رشته ، دونستن زبان انگلیسی و تجربه برنامه نویسی  ...) میتونن تو یه بازه زمانی نسبتا خوب به حدی برسن تا با تواناییشون درآمد کسب کنن.  البته لازم به ذکره که هدف افراد باهم متفاوته و اگر صرفا هدفتون کسب درآمد از برنامه نویسی باشه همین دانش کم کافیه ولی اگر دنبال اهداف آکادمیک هستین باید مسیر متفاوت رو طی کنید که در ادامه توضیح میدم.به نظر من افرادی که میان به سمت این دنیا بزرگ و بی انتها دو دسته هستند:۱-صرفا از این کار برای هدف اصلی دیگری استفاده میکنن.۲-عاشق این کار هستند.نمونه ای از افراد دسته اول کسانی هستند که مثلا جاوا اسکریپت بلدن (کلا یکی دوتا فریمورک) و باهاش پول درمیارن و خوشحالن. دم شون هم گرم.  دسته دوم ولی مسیر متفاوتی خواهند داشت این افراد اگر خودشون از لحاظ دانش بروز نکنن و مطالعه نداشته باشند تو مدت کوتاهی از رده خارج میشن. پس باید حتما مطالعه رو در نظر داشته باشیم در هرجایگاهی که هستیم. (برای مثال: اگر کارمند بخش آی تی یه شرکت هستیم و کارمون دیتا بیسه به طور مداوم اطلاعات خودمون رو آپدیت کنیم و از تکنولوژی های جدید مطلع بشیم.) اما داستان به اینجا ختم نمیشه؛ وقتی دنبال علوم کامپیوتر هستیم داستان فرق میکنه، اینجا دیگه زبان برنامه نویسی یه ابزار ساده اس و مغز ماست که باید ازش بیشتر از همیشه استفاده کنیم، باید تا میتونیم فکر کنیم و به مغزمون فشار بیاریم تا خلاقیت لازم برای  حل مسائل رو پیدا کنیم. همونطوری که ادسخر دیکسترای فقید  - خالق الگوریتم دیکسترا-  میگه:&quot;علوم کامپیوتر همون قدر درباره کامپیوتر هست که اخترشناسی درمورد تلکسوپ هست.&quot;نتیجه گیری:۱- به دونستن زبان بسنده نکنیم و تمرکزمون روی حل مسئله باشه.۲- دانش مون رو مدام آپدیت کنیم.۳-ریاضی بخونیم و الگوریتم هارو درک کنیم.  </description>
                <category>طاها . ج</category>
                <author>طاها . ج</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 23:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خروج از سلطه مایکروسافت، پناهندگی به لینوکس</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/hilinux-ggk1yr9o1hkn</link>
                <description>لینوکس جان!شاید اولین چیزی که در جایگزینی لینوکس به جای ویندوز  در ذهن هر کس بیاد  و حتی باعث منصرف شدن خیلی ها هم بشه یک حس تردید و ترس از ناشناخته بودن پدیده ای به نام لینوکس هست.اولین مواجه من با چیزی به نام لینوکس -این پنگوئن دوست داشتنی- اواسط کلاس دوم راهنمایی بود و عملا هیچ درک خاصی ازش نداشتم. یه توزیع اوبونتو ۱۶.۰۴ روی ماشین مجازی ریخته بودم و همین. البته این آشنایی من و لینوکس به اونجا خلاصه نشد و ادامه پیدا کرد و کم کم باهاش آشنایی کامل تر و بهتری پیدا کردم و میتونم بگم عاشقش شدم .با تمام وجود لینوکس رو دوست داشتم ولی هنوز جرئت سپردن رم ۱۲ گیگی لپ تاپم رو به این سیستم عامل نداشتم. و این عدم اعتماد تا جایی پیش رفت که چاره ای جز فرار از ویندوز و ورود به دنیای متن باز نداشتم.سلام لینوکس!تصمیم داشتم برای عملکرد بهتر لینوکسم اون رو از VM خارج کنم و بجاش به صورت Dual Boot نصب کنم(در اون زمان ویندوز ۱۰ داشتم). ساعت ۱۱ شب شروع به نصب و لینوکس کردم و به ترتیب به ارور های زیر رسیدم:۱-ارور Grub2۲-ارور File System  وجود همین ارور ها باعث شد تا لینوکس رو سه بار نصب کنم و در نهایت در ساعت ۳ صبح به هارد ۵۰۰ گیگی ام اشتباها فرمت شد و زندگی ام از دست رفت.اونجا بود که نتیجه گرفتم با ویندوز خداحافظی کنم.در نهایت لینوکس اوبنتو ۱۸.۰۴ رو نصب کردم و به یک نتیجه رسیدم که فکر میکنم تا آخر عمرم با من بمونه و اون هم اینه که یک سیستم عامل عامه ناپسند و یوزر خوشحال بهتر است از سیستم عامل عمومی و یوزر ناراحت :) </description>
                <category>طاها . ج</category>
                <author>طاها . ج</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jun 2018 15:51:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>