<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طاهره موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tahere.moosavi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:49:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/341462/avatar/EY7ptp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طاهره موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@tahere.moosavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مکان</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-xcdwhkvrqrv0</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.35 متری روی سطح آب با معرفیِ دختری(آزاده صمدی) آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد مشکلی روحی دارد و همزمان از بیماری تنفسی رنج می‌برد. صحبت‌های مشکوک مردی پشت تلفن که سعی دارد دختر را به انجام کاری ترغیب کند هم گره‌ای از معمای شکل گرفته پیرامون حال روحی و اضطراب دختر باز نمی‌کند. بلافاصله با پسری(سیروس همتی) ماخوذ به حیا آشنا می‌شویم که شکل و شمایلی مذهبی دارد و به نماز ایستاده. نه به دختر می‌آید زنی بدکاره باشد و نه به پسر می‌آید طالب خلوت کردن با چنین زنی؛ ولی 35 متری روی سطح آب قرار است همین قصه ناممکن را تعریف کند.پسر معذب است و دختر آنقدر تجربه دارد که به رویش نیاورد و به دنبالش راه بیفتد. 35 متری روی سطح آب نمایش همین سرگشتگی است. سرگشتگی در خیابان‎های تهران، به دنبال جایی برای معاشقه. اما تهران و مردمانش بی‌رحمتر از این حرفها هستند. فرقی نمی‌کند نگاه راننده تاکسی باشد، حرف‌های یک آشنای قدیمی در بازار، کنایه‌های صاحب مسافرخانه یا نگاه‌های پُر از تحقیر فراش مدرسه. هیچ یک از این نگاه‌های سنگین و حرفهای نیش‌دار مانع از هدفی نمی‌شوند که پسر در سر دارد و دوست دارد هر جور شده آن را به شکلی کاملاً شرعی و قانونی به انجام برساند.35 متری روی سطح آب می‌توانست به فیلمی کمدی تبدیل شود که با دست گذاشتن بر محدودیتهای عرفی مردم ایران، خنده بر لب‌های بیننده‌اش بنشاند اما در عوض به فیلمی تلخ و ناراحت کننده تبدیل شده که در زمانی کوتاه علاوه بر بازتاب دادن یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی در ایران، بیننده‌اش را به فکر فرو می‌برد. به خصوص اینکه فیلم محصول سال 1385 است(یعنی 15 سال پیش) اما ماجرایی که در جریان است آنقدر تازه است که گویی همه چیز همین امروز در تهران اتفاق افتاده است.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 20:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل ویروس</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-zkpr7nlzq8wm</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.برای حدیث(آزاده صمدی) تازه اول زندگی است. دختر نوجوانی که به همراه هم سن و سال‌هایش به اردویی ورزشی آمده. حدیث تازه در ابتدای راه موفقیت و لذت بردن از زندگی قرار دارد. دختر با استعدادی که شاید آینده‌ای درخشان داشته باشد. همه چیز به نظر خوب می‌آید. آنها به محل اردو رسیده‌اند، به استخر رفته‌اند و حالا در حال رفتن به سمت خوابگاه هستند. سرپرستها(فریده سپاه منصور و الیکا عبدالرزاقی) به دخترها گوشزد می‌کنند که باید هر جور شده مواظب شئونات اسلامی باشند اما هیچکدام انتظارش را ندارند اتفاق شوم پیش از آنکه آنها فکرش را بکنند به سراغشان آمده باشد. فیلمی از لباس عوض کردن حدیث در استخر گرفته شده و حالا در حال منتشر شدن است. داستان دندان آبی در دورانی روایت می‌شود که موبایل‌ها تازه به بلوتوث مجهز شده بودند و انتشار تصاویر به راحتی امکان پذیر شده بود. سرپرستها نگران عاقبت کار هستند و حراست(نیلوفر خوش خلق) هنوز نمی‌داند چطور می‌تواند از انتشار بیشترِ فیلم گرفته شده از حدیث جلوگیری کند.دندان آبی موقعیتی هولناکی را به تصویر می‌کشد. جدای از انتشار فیلمی که تبعات عرفی و اجتماعی برای حدیث در پی خواهد داشت، آینده حدیث از همین لحظه تباه شده است. به فاصله چند ساعت از انتشار فیلم، او دیگر  آن دختر سابق نیست و باید آماده تنبیه شدن برای اتفاقی باشد که به هیچ وجه در آن مقصر نیست. دندان آبی به درستی نشان می‌دهد که چطور در چنین موقعیتهای حساسی، قربانی عملاً نادیده گرفته می‌شود و هر یک از آدمهای دیگر در ماجرا می‌کوشند رد پای خود را پا کنند تا عواقب احتمالی گریبان گیرشان نشود. به عبارت دیگر، به مرور زمان مسئله دیگر آسیبی نیست که به قربانی وارد شده بلکه کنترل ابعاد فاجعه‌ای است که ممکن است برای دیگران نیز به همان میزان زیان‌بار باشد. پایان تاثیرگذار دندان آبی نیز بر این موضوع تاکید می‌ورزد.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Sep 2021 20:33:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین عینک</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%DB%8C%D9%86%DA%A9-gaiaqahxbxbf</link>
                <description>این یادداشت بخشی‌هایی از خط داستانی را برملا می‌کند.از مغازه پیرمرد صفا رفته است؛ با این حال پیرمرد هر روز آهسته و به سختی خودش را به مغازه می‌رساند تا با مشقت کرکره را بالا بدهد، به گلدان رو به خشک شدنش آب بدهد و در تنهایی و سکوت مراقب آخرین جنسِ مغازه‌اش باشد. عینک قدیمی و از مد افتاده‌ای که تنها عینک باقی مانده در ویترین پیرمرد عینک ساز است. این عینک قدیمی تنها چیزی است که پیرمرد را به گذشته‌اش ربط می‌‌دهد. دنیا خیلی وقت است از روی پیرمرد عبور کرده است، دیگر نه چشمش سوی کار کردن دارد، نه عزیزی که در خانه انتظارش را بکشد، نه دل و دماغ کار کردنی و نه همسایه‌هایی که به دلگرمی آنها چراغ مغازه‌اش را روشن نگه دارد. اینگونه است که پیرمرد تصمیم می‌گیرد راه می‌بیفتد و به دنبال صاحب عینک قدیمی‌ای بگردد که برای گرفتن سفارشش به مغازه برنگشته است؛ شاید از این طریق آخرین بار زندگیش را هم بر زمین بگذارد و مابقی عمر را به راحتی طی کند. اما این جستجو هم همچون دیگر رفتارها و مناسبات روزمره‌ی پیرمرد نشانی از هیجان در خود ندارد. همه چیز در همان آرامش و سکونی در جریان است که پیرمرد با خودش به داستان آورده است.کورسو فیلمی ساده است که با حوصله و دقت ساخته است. موضوع معمولی و خط سیر بدیهی داستان باعث نشده امید عبدالهی نگاهی سرسری به آخرین روزهای زندگی پیرمرد داستانی داشته باشد. دوربین ثابت و  انتخاب نماهایی که بیشتر از حد معمول بر آنها تأکید می‌شوند باعث شده فیلم ریتمی کند و در عین حال هماهنگ با روحیات و جسم تحلیل رفته پیرمرد داشته باشد. همه چیز کورسو در خدمت نمایش دنیای کوچک پیرمرد است و فیلمساز با خویشتنداری به این دنیای کوچک حس و حالی دوست داشتنی بخشیده است.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 13:57:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نغمه غم انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-fz3dcukq4ojr</link>
                <description>این یادداشت بخشی‌هایی از خط داستانی را برملا می‌کند.دنیا همیشه یک شکل نمی‌ماند و هر آینه‌ای دو سو دارد. میزبان تلاشی است برای نمایش دنیایی که همیشه مورد غفلت واقع شده و در بی‌توجهی غرق گشته است. این بار به جای اینکه شاهد تحرکات جمع جوانانی باشیم که دور از چشم پدر و مادرشان پارتی گرفته‌اند، شاهد نگاه غمبار و سکوت و پدر و مادری هستیم که خودشان را زندانی کرده‌اند و به پسرشان اجازه داده‌اند پارتی بگیرد. دوربینِ اصغر عبدالهی با متانت خودش را وقف انتخابی خودخواسته می‌کند که زن و مرد داستان در این شب به خصوص کرده‌اند. اینکه خودشان را در آشپزخانه و حیاط  حبس کرده‌اند و مجبور به خوابیدن در زیر زمین هستند تا اجازه کاری را به پسرشان بدهند که در قالب مناسبات عرفی چندان طبیعی به نظر نمی‌رسد؛ اما به شکل یک نیاز عمومی در آمده است. خود داری عبدالهی از نمایش پارتی و اکتفا کردن به نگاه مادر نگران و پدر عصبی، باعث شده مرز میان آشپزخانه و پذیرایی خانه که محل برگزاری پارتی است، خاصیتی آینه‌ای پیدا کند. آینه‌ای که بازتاب دهنده‌ی تصویر پدر و مادری است که به گذشته خود نگاه می‌کند اما آینده را در آن می‌بینند.میزبان با ظرافت و بدون استفاده از دیالوگ، تنها با بهره‌گیری از سکوت جاری میان زن و مرد داستان، پرده از شکافی بر می‌دارد که میان نسل‌ها به وجود آمده است. نسل تازه برای بروز فردیت و عبور از مرزهای بلوغ هنوز اسیر مناسباتی است که زندگی در خانه پدر و مادر به آنها تحمیل می‌کند و همچنان نیازمند حمایتی ساختگی که هر چند با رضایت ابراز شده اما درمان تمامی مشکلات نیست. به همین دلیل است که صدای موسیقی‌ای که برای جوانها نوایی دل انگیز است به نغمه غم انگیز پدر و مادر تبدیل شده است.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 13:57:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرد و گزنده</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DA%AF%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-jdt45jmicjsr</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.ترخیص شبیه به برشی کوتاه از یک فیلم بلند سینمایی است. در ابتدا به یکباره به موقعیتی داستانی پرتاب می‌شویم که خیلی وقت است شروع شده و در انتها در لحظه‌ای از شخصیت‌ها جدا می‌شویم که موقعیت داستانی همچنان ادامه دارد. قدرت ترخیص در خلق تصویری کلی از این موقعیت داستانی در ذهن بیننده، بدون به تصویر کشیدن ابتدا و انتهای آن است. نوزادی ناخواسته به دنیا آمده و خانواده‌ای حاضر شده‌اند با پرداخت مبلغی بچه را برای خود بردارند اما همه چیز آن‌طور که دو طرف پیش بینی کرده‌اند خوب و درست پیش نرفته و این سرآغاز مشکلاتی است که در آینده به معضلی لاینحل تبدیل خواهد شد...ترخیص بر سه شخصیت محوری متمرکز است. مادری که به تازگی زایمان کرده و دلش همچنان پیش بچه‌ای است که قرار است از او جدا شود؛ پدری که به نظر نمی‌رسد مهر چندانی نسبت به بچه داشته باشد، چون آنقدر گرفتاری‌های مالی دارد که فرصتی برای احساساتی شدن ندارد و پرستاری که به قول خودش قصد کار خیر داشته و دو خانواده را به هم معرفی کرده است. رفتار متفاوت این سه شخصیت، در موقعیت حساسی که پس از تولد نوزاد به وجود آمده، نشان می‌دهد آزاده موسوی به ابعاد مختلف این موقعیت انسانی اندیشیده. چرا که موسوی با انتخاب صحنه‌هایی که این سه شخصیت را بر سر دو راهی‌های اخلاقی قرار می‌دهد، سعی دارد بیننده را نسبت به سرنوشت نوزاد تازه متولد شده حساس نگه دارد.ترخیص در محیط بیمارستان فیلمبرداری شده اما به دور از کلیشه‌های رایج سینمای ایران تصویری متفاوت از بیماران، همراهان بیمار و رفتار پرسنل بیمارستان ارائه می‌دهد. شاید به همین دلیل باشد که سردی و گزندگی پایان فیلم تا این اندازه تأثیر گذار از آب در آمده است.ترخیص برای مدتی کوتاهی در ودیو اکران آنلاین شده. فرصت تماشای‌اش را از دست ندهید.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 13:57:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاو مش حسن</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%85%D8%B4-%D8%AD%D8%B3%D9%86-wkr0xsrpguxl</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.عصرگاو آهن ضمن نمایش یک خانه دانشجویی در پی ساختن موقعيتی ابزورد است. چند جوان دانشجوی نمایش پس از مزاحمت‌های معمولی که به عنوان جوانان «مجرد» برای همسایگان به وجود می‌آورند حالا یک گاو را به خانه آورده‌اند و این موضوع باعث شده همسایه‌ها شکایتشان را پیش صاحب‌خانه ببرند. عصرگاو آهن دقیقاً از جایی شروع می‌شود که خانم صاحب‌خانه پشت در ایستاده و در می‌زند اما جوانان دانشجو جرأت ندارند در خانه را باز کنند. در بالاخره باز می‌شود و خانم صاحب‌خانه گاو را وسط خانه می‌بیند. از اینجا به بعد شاهد شکل‌گیری یک موقعیت ابزورد هستیم. گاو وسط خانه راه می‌رود، مارمولکی این ور و آن ور می‌دود و تازه به اینها سگ صاحبخانه هم اضافه می‌شود. جوانان دانشجو دلایل قابل دفاعی برای رفتارشان ندارند. حتی به درستی معلوم نیست چرا گاو را به خانه آورده‌اند. یک بار می‌گویند برای تمرین نمایش است، بعد معلوم می‌شود گاو قرار است قربانی شود و در آخر به نظر می‌رسد نمایشی که می‌خواهند اجرا کنند «مریم مقدس» است که اصلاً گاوی در آن حضور ندارد.از سوی دیگر، هنگام دیدنِ عصر گاو آهن در واقع در حال دیدن یک نمایش در نمایش هستیم. یک نمایش با ورود بیننده و صاحب خانه به درونِ خانه آغاز می‌شود اما نمایش دیگری هم همزمان در جریان است. آن هم مجموعه واکنش‌های لحظه‌ای جوانان دانشجو که با بداهه‌پردازی نمایشی ساختگی برای صاحب‌خانه ترتیب می‌دهند تا از او وقت اضافه برای تخلیه خانه بگیرند.عصر گاو آهن فیلمنامه‌ای حساب شده دارد که پس زمینه‌هایی شخصیتی هر یک از کارکترها در آن پیش بینی شده است. ویژگی‌های فردی دانشجویان نمایشی که باید از تمام مهارتی که دارند بهره ببرند تا نمایشی خلق الساعه را ترتیب بدهند.عصر گاو آهن برای مدتی کوتاهی در ودیو اکران آنلاین شده. فرصت تماشای‌اش را از دست ندهید.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 13:56:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-xlk6gtltaqjq</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.از گزارش(عباس کیارستمی) و چهارشنبه سوری(اصغر فرهادی) بگیرد تا ابد و یک روز(سعید روستایی)، سینمایی ایران نشان داده علاقه عجیب و اشتهای سیری ناپذیری برای نمایش پروسه‌ شکل‌گیری یک دعوای خانوادگی یا جزئیاتی پیرامون این مجادلات دارد. شخصیت‌های عصبی، ریتم تند و دیالوگهایی تمام نشدنی که با صدای بلند ادا می‌شوند و دوربینی که آرام و قرار ندارد، عناصر تکرار شونده این فیلمها هستند. پاسنمان اما دقیقاً سوی دیگر این مدل فیلم‌ها را به نمایش می‌گذارد. فیلم کوتاهی کُند و بدون دیالوگ که به جای دوربین لرزانی روی دست، دوربینی ثابت دارد. مهمتر از همه اینکه به جای فرآیند شکل گیری دعوای خانوادگی، موقعیت پیش آمده پس از مجادله را به تصویر می‌کشد. از جایی پس از مشاجره‌ای زن و شوهری آغاز می‌کند و در جایی که هنوز همه چیز گرم باقی مانده به پایان می‌رسد.به احتمال زیاد پس از تمام شدن پانسمان از خودتان می‌پرسید، همین؟ اما فیلم درست پس از تمام شدن، شروع به رشد در وجود شما می‌کند. نگاه‌ها را به یاد می‌آورید و در بررسی دوباره آنچه دیده‌اید احساس منتشر در خانه‌ای ساکت و در ظاهر آرام را درک خواهید کرد. نیازی به توضیح اضافه نبوده و امید عبدالهی نیز لزومی ندیده به تصاویر به دقت انتخاب شده‌اش دیالوگهایی برای توضیح موقعیت اضافه کند. همین که می‌بینیم کافی است تا تصور کنیم و بفهمیم چه اتفاقی در نبود دختر بچه در خانه افتاده است.سکوت جاری در پانسمان انعکاسی تصویری از وضعیت زندگی خانواده‌ای است که فریادها در آن دیگر جایگاهی ندارد. دیگر لازم نیست بگوییم «گویی» همه چیز تمام شده، چون «واقعاً» همه چیز تمام شده است. تنهایی و نگاه‌های مبهوت جای صحبت‌هایی که نتیجه‌اش آینه‌ای شکسته است را گرفته و تلاش مرد برای عوض کردن آینه‌ شکسته، کوششی بی‌سرانجام است.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Sep 2021 13:49:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همچون باد</title>
                <link>https://virgool.io/VODIOIR/%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-bot7w6k0f0yy</link>
                <description>این متن بخش‌هایی از خط داستانی را بر ملا می‌کند.بادی که می‌وزد انتظار بیننده را به بازی می‌گیرد. شخصیت اصلی پسری است که در ابتدای فیلم لباس سربازی به تن کرده و سعی در جمع کردن پول از طریق کمک گرفتن از مردم دارد. اما هر چه جلو می‌رویم معلوم می‌شود تصوراتمان در مورد سرباز اشتباه بوده. او با پوشیدن لباس سربازی قصد دیگری دارد و در این راه هم موفق عمل می‌کند. تصاویر ابتدای فیلم که به نظر می‌رسد با دوربین مخفی گرفته شده‌اند و حاوی واکنش‌های واقعی مردم کوچه و بازار به درخواست کمک سرباز هستند، این انتظار را نزد بیننده ایجاد می‌کند که باد که می‌وزد قرار است در مورد زندگی سربازی باشد که پول کافی برای رسیدن به خانه‌اش را ندارد. اما با وارد شدنِ سرباز به خانه و عوض کردنِ لباس‌هایش معلوم می‌شود فیلم به ما رو دست زده است. با این حال در فضای بی‌اعتمادی که شکل گرفته باز هم نمی‌توان به راحتی ادامه داستان را پیش بینی کرد یا از اهداف پسر سر در آورد.بادی که می‌وزد درست مثل عنوانش مانندی بادی است که به یکباره جریان پیدا می‌کند و از کنار ما می‌گذرد. توجه ما به آن در همان حدی است. در حد احساس کردن و در همان لحظه فراموش کردنش. درست مثل رهگذری که به دلیلی ساختگی پولی به عنوان کمک طلب می‌کند و ما با جمله‌ای از پیش تعیین شده سعی می‌کنیم از کنارش عبور کنیم، به راهمان ادامه دهیم و فراموشش کنیم.رویکرد فیلم در نمایش این مواجهه به دور از  تأکیدهای  اضافه یا اغراق معمول آثار نمایشی است.  بادی که می‌وزد با صبر و حوصله بیننده‌اش را با پسری همراه می‌کند که به راحتی نمی‌توان مشخص کرد چه جایگاه اجتماعی یا اهدافی دارد. ما هم مثل دوربینِ اميد عبدالهی تنها ناظریم. ناظر عبور کردن پسر از میان آدمها. همچون باد که می‌وزد.</description>
                <category>طاهره موسوی</category>
                <author>طاهره موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 17:51:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>