<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ته‌نشین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tahneshin</link>
        <description>یادداشت‌ها، ایده‌ها و روایت زیستن.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:21:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/708288/avatar/lQ7Xr0.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ته‌نشین</title>
            <link>https://virgool.io/@tahneshin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افزایش اهمیت حق دسترسی به اینترنت، به‌عنوان یکی از حقوق بشر در دوران همه‌گیری کووید-19</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%82-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%88%DB%8C%D8%AF-19-kajefcdks3so</link>
                <description>نزدیک به دو سال از آغاز همه‌گیری بیماری کووید-19 در جهان می‌گذرد. در این مدت که انسان‌ها از حضور فیزیکی در کنار یکدیگر محروم شده‌اند، اینترنت اما انسان‌ها را در دنیای آنلاین در کنار یکدیگر نگاه می‌دارد. در دوران همه‌گیری بود که اهمیت بالای دسترسی به اینترنت به شکل چشمگیری نمایان شد و همگان به کارایی و نیز جدایی‌ناپذیری اینترنت از زندگی انسان سده بیست و یکم اعتراف کرده و آگاه شدند.اینترنت در دوران همه‌گیری کووید-19 مشاغل را سرپا نگه داشت چرخ اقتصادهای خرد و کلان را تا جای ممکن چرخاند. به مدد اینترنت اطلاع‌رسانی درباره همه‌گیری و پیش‌گیری از بیماری در سطوح ملی و بین‌المللی بسیار با سرعت بالا پیش رفت. آموزش و یادگیری در تمام سطوح از مدارس تا دانشگاه‌ها با اینترنت ادامه پیدا کرد. سرگرمی ادامه یافت و مردم در خانه‌هایشان با کمک اینترنت ماندنی شدند؛ کنسرت‌ها به‌صورت آنلاین برگزار شد و بازار پلتفرم‌های پخش آنلاین ویدئو و موسیقی رونق گرفت و صدها فیلم به شکل آنلاین، اکران خود را تجربه کردند. در بسیاری از کشورها، دادگاه‌ها آنلاین شد و بسیاری از امور اداری و خدمات از راه دور و آنلاین صورت گرفت. هزاران هزار شغل از گروه‌ها و اصناف گوناگون با کمک اینترنت به صورت دورکاری به فعالیت ادامه دادند و بروکراسی نیز کاهش یافت. اینترنت صدای بسیاری از مردم را به گوش دولت‌ها رساند و آن‌ها را ملزم به واکنش و فعالیت در برابر بیماری و کنترل همه‌گیری کرد و نواقص و ضعف‌ها را در نقاط مختلف، پررنگ نمود و از تضییع حق در بسیاری از موارد جلوگیری کرد. بنابراین، شایسته است که بگوییم، اینترنت عصای دست انسان در دوره ناتوانی، ترس و دوری از یکدیگر شد.کووید-19 همچنین این واقعیت اساسی را آشکار کرده است که همه افراد، در خانه‌های خود اینترنت ندارند؛ از میلیون‌ها نفر در فقیرترین کشورها گرفته تا ثروتمندترین کشورهای جهان. تحقیقات نشان می‌دهد که دسترسی به اینترنت باید یک حق بشری باشد که توسط دولت ارائه و حمایت می‌شود، زیرا بدون آن، سایر حقوق بشر - ازجمله حق کار و حق آموزش اولیه - به‌اندازه کافی قابل تحقق نیستند.حق دسترسی به اینترنت و حقوق بشرحق‌هاییْ در زمره حقوق بشر قرار می‌گیرند که با حمایت از کرامت انسانی در برابر تهدیدهای جدی دولتی ارتباط داشته و از صرف انسان بودن ناشی شده باشند. هر حقی قابلیت ورود به این ساحت را ندارد. این حقوق، ارتباط نزدیکی با وجود انسان بماهو انسان دارند و از ارزش‌های بنیادین انسانی حمایت می‌کنند. حق دسترسی به اینترنت را به دو اعتبار مستحق برخورداری از حمایت‌های نظام بین‌المللی حقوق بشر دانسته‌اند. به یک اعتبار، آن را عنصری از عناصر آزادی بیان دانسته‌اند و به اعتبار دیگر، آن را ابزار و بستری برای اعمال و اجرای سایر حقوق بشر شناخته‌اند. شناسایی حق دسترسی به اینترنت در زمره حقوق بشر، بسیار مهم است، زیرا آن را از حمایت‌های نظام بین‌المللی حقوق بشر برخوردار می‌کند؛ و مجموعه‌ای از تعهدات منفی و مثبت بر عهده دولت‌ها قرار می‌دهد. از یک سو، دولت‌ها را از نفی و تحدید خودسرانه این حق منع می‌کند و از سوی دیگر، به تأمین زیرساخت‌ها و لوازم دسترسی افراد به اینترنت ملزم می‌سازد. دیدگاهی که امروزه غالب است می‌گوید دسترسی به اینترنت حق افراد است؛ حقی نوپدید که ابعاد مفهومی و مصداقی آن مورد مناقشه است. اگر دسترسی به اینترنت برای احقاق آزادی و اراده یا تأمین منافع، ضروری باشد، می‌توان به آن به‌عنوان یک حق نگاه کرد. امروزه برخی از حقوقدانان، دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، این ضرورت را شناسایی کرده و از حق دسترسی به اینترنت سخن می‌رانند (باقر انصاری، 1399، حق دسترسی به اینترنت؛ مبانی و محتوا).دسترسی به اینترنت در گسترش قلمروی انتخاب‌های فردی و تعیین هویت برای خود، نقش کلیدی دارد و به تحقق طیف وسیعی از آزادی‌های اشخاص کمک می‌کند. اینترنت توانایی و انتخاب‌های افراد در جستجو، دریافت، انتشار و اشاعه اطلاعات و دیدگاه‌ها افزایش داده است. اینترنت محدودیت‌ها و کنترل‌های پیشین بر آزادی بیان و گفتگو را بی‌اثر یا حداقل کم اثر کرده است و در نتیجه به شکل بی‌سابقه‌ای، امکان گفتگو و نیز رساندن صدای افراد و گروه‌های کم برخوردار و اقلیت‌ها برای بیان نظرها و انتقادات و پیشنهاد‌ها خود را درباره جامعه و دولت را فراهم می‌کند (همان).اینترنت همچنین امکان تحقق طیف وسیعی از علایق و نیازهای افراد و دسترسی آن‌ها به خدمات مورد نیاز را فراهم کرده است. در حال حاضر بخش قابل‌توجهی از خدمات عمومی مانند خدمات رفاهی، بانکی، قضایی و انتظامی، بهداشت و درمان، آموزش، سرگرمی و... از طریق اینترنت قابل‌دسترسی است. اینترنت به ابزاری مهم برای آموزش و یادگیری تبدیل شده است و آموزش را برای افرادی که به امکانات آموزشی حضوری دسترسی ندارند، فراهم کرده است. از طریق اینترنت دسترسی پژوهشگران و دانشجویان به منابع وسیع علمی گوناگون محیا شده است. اینترنت همچنین به بستری مهم برای کسب‌وکار، تجارت، نوآوری و مبادلات بازرگانی تبدیل شده است؛ و بر اساس اصل آزادی تجارت، همه حق دارند در این فضا دست به تجارت و فعالیت زنند (همان).در سال 2016 مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای غیرالزام‌آور را تصویب کرد که دسترسی به اینترنت را یک حق بشری اعلام کرد. این موضوع گفتمان‌های الهام‌بخشی را در سراسر جهان ایجاد کرد، اما این قطعنامه به مسئولیت‌های دولت‌ها بر ایجاد دسترسی به اینترنت برای همه اشاره نکرد؛ در عوض بر جلوگیری از «قطع» دسترسی توسط دولت‌ها متمرکز شد. متأسفانه این قطعنامه، ضمانت اجرای مؤثری برای عدم حمایت از این حق بشری توسط دولت‌ها پیش‌بینی نکرده است.به‌طور گسترده، مطالعات در سراسر جهان نشان می‌دهد که دسترسی به اینترنت در حال حاضر برای دسترسی به مشاغل، آموزش، برای بهبود حقوق کارگران و تضمین آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات حیاتی است. اکنون در عصر کرونا، دسترسی به اینترنت آزاد - با برابری‌های بیشتری ازنظر جنسیت، نژاد و از همه‌ی جغرافیای جهانی - بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است. درواقع، دسترسی به اطلاعات می‌تواند برای بسیاری از افراد، تفاوت بین مرگ و زندگی باشد؛ زیرا جهان با این بیماری همه‌گیر مبارزه می‌کند.در نظام حقوقی ایران می‌توان گفت در دو جا به مسئله دسترسی به اینترنت پرداخته شده است. اولین بار در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1380 با عنوان مقررات و ضوابط شبکه‌های اطلاع‌رسانی رایانه‌ای، از «حق دسترسی آزاد مردم به اطلاعات و دانش» و نیز «ایجاد حداکثر سهولت در ارائه خدمات اطلاع‌رسانی و اینترنت به عموم مردم» سخنی به میان آمده است. منشور حقوق شهروندی (1395) نیز تنها سندی است که در آن به حق دسترسی به اینترنت تصریح شده است که «حق شهروندان است که آزادانه و بدون تبعیض از امکان دسترسی و برقراری ارتباط و کسب اطاعات و دانش در فضای مجازی بهره‌مند شوند» (همان).شکاف دیجیتالیامروزه دسترسی به اینترنت، برای همه انسان‌هایی که می‌خواهند زندگی باکرامت و باکیفیتی داشته باشند، ضروری است. در مقابل، عدم دسترسی به اینترنت به اشکال مختلف تبعیض و «شکاف دیجیتالی» منجر می‌شود. شکاف دیجیتال به شکاف بین جمعیت و نیز مناطقی که به فناوری اطلاعات و ارتباطات مدرن دسترسی دارند و مناطقی که دسترسی نداشته و یا دسترسی مؤثری ندارند، اشاره دارد. شکاف دیجیتال در بین کشورهای توسعه‌یافته، درحال‌توسعه و توسعه‎نیافته، مناطق روستایی و شهری و نیز گروه‌های اقلیت و اکثریت و افراد در مضیقه نظیر سالمندان و توان‌خواهان وجود دارد. شکاف دیجیتالی می‌تواند ناشی از عدم دسترسی به دستگاه‌ها و فناوری‌های ارتباطی، سرعت پایین اینترنت، گران بودن اینترنت و... باشد (همان).علیرغم موافقت بسیاری از کشورها، برای حمایت از قطعنامه 2016 سازمان ملل، میلیون‌ها نفر هنوز به اینترنت دسترسی ندارند. با توجه به میزان ضریب نفوذ اینترنت در سال 2017، دسترسی به اینترنت تنها از آستانه 50 درصد در سطح جهانی فراتر رفته است. با تشدید این مشکل، بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان بدون امکانات عمومی به رایانه دسترسی ندارند. البته واضح و مبرهن است که شکاف دیجیتالی مسئله‌ای چندوجهی است و دسترسی به دستگاه‌ها و رایانه‌ها را نیز شامل می‌شود.میلیاردها نفر در حال استفاده از اینترنت هستند تا در طول همه‌گیری کووید-19 با یکدیگر در تماس باشند. از طرفی اما تقریباً نیمی از جمعیت جهان به اینترنت دسترسی ندارند. این شکاف دیجیتالی زنان را بیشتر از مردان تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر اساس گزارش یونسکو، تنها کمی بیش از نیمی از خانوارها (55 درصد) در سطح جهان به اینترنت متصل هستند. در کشورهای توسعه‌یافته، 87 درصد، در مقایسه با 47 درصد در کشورهای درحال‌توسعه و تنها 19 درصد در کشورهای کمتر توسعه‌یافته باهم ارتباط دارند.همچنین یونسکو می‌گوید که شکاف جنسیتی دیجیتال، به میزان قابل‌توجهی در جهان وجود دارد. در 10 کشور آفریقایی، آسیایی و آمریکای جنوبی، زنان 30 تا 50 درصد کمتر از مردان برای مشارکت در زندگی عمومی از اینترنت استفاده می‌کنند. در سطح جهان نیز زنان 23 درصد کمتر از مردان از اینترنت موبایل استفاده می‌کنند. این شکاف در جنوب آسیا و پس از آن در جنوب صحرای آفریقا بیشتر است.درمجموع 3.7 میلیارد نفر به اینترنت دسترسی ندارند. اکثریت این افراد در کشورهای فقیر هستند، جایی که نیاز به انتشار اطلاعات در مورد شیوه‌های مبارزه با کووید-19 بسیار ضروری است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) می‌گوید مهاجران و افراد کم‌درآمد در برابر این ویروس آسیب‌پذیرتر هستند. بیش از یک میلیارد کودک در سراسر جهان در حال حاضر به دلیل قرنطینه از کلاس‌های درس بازمانده‌اند. یونسکو و کمیسیون پهنای باند توسعه پایدار ITUهدفی را برای اتصال 75 درصد از جمعیت جهان به اینترنت سریع از طریق کابل یا بی‌سیم تا سال 2025 تعیین کرده‌اند. اگرچه روند رشد فناوری تلفن همراه در کشورهای درحال‌توسعه، در حال افزایش است، اما هزینه‌های اینترنت موبایل بیشتر است.چه کسانی بیشتر از همه در مضیقه هستند؟افرادی که ممکن است فاقد دانش لازم برای استفاده مؤثر از رسانه‌های دیجیتال در جایگزینی ارتباطات چهره به چهره در طول همه‌گیری باشند، بیشترین آسیب‌ها را در این دوران می‌بینند. افرادی که به‌ندرت از برنامه‌های پیام‌رسان یا ویدئوکنفرانس استفاده می‌کنند، باید یاد بگیرند که چگونه این برنامه‌ها را دانلود و نصب کنند و سپس نحوه استفاده از آن‌ها را بیاموزند. همچنین ممکن است برای افرادی که از فناوری کمتر آگاه هستند، شناسایی و مشارکت در روش‌های ارتباط دیجیتال جدید، مانند برگزاری دورهمی‌های مجازی یا انجام گفتگوها از طریق تماس ویدیویی، دشوارتر باشد. داده‌ها نشان می‌دهد که افراد مسن‌تر و همچنین افرادی که مهارت‌های اینترنتی پایین‌تری دارند، احتمالاً ارتباطات دیجیتالی کمتری را در طول همه‌گیری تجربه می‌کنند. افرادی که از فناوری کمتر آگاه هستند، ممکن است به‌طور فزاینده‌ای از جامعه جدا شوند، زیرا اکنون دسترسی به جایگزین‌های کمتری برای ایجاد راه‌های جدید ارتباط دارند.شکاف دیجیتال در ایرانآخرین آمار و اطلاعات بخش فناوری و ارتباطات کشور، مربوط به پایان سه ماه نخست سال ۹۹ می‌شود که توسط سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی منتشر شده است. این آمار نشان می‌دهد که تا پایان خرداد ماه سال ۹۹ بالغ‌بر ۷۸ میلیون نفر در ایران از اینترنت استفاده می‌کنند و به‌بیان‌دیگر مشترک اینترنت هستند. از این تعداد ۶۸ میلیون و ۹۹۲هزار نفر مشترک اینترنت موبایل و ۹ میلیون و ۹۴ هزار نفر مشترک اینترنت ثابت هستند.هزینه اینترنت موبایل به‌مراتب از اینترنت ثابت گران‌تر است اما به دلیل کیفیت نامناسب اینترنت ثابت در کشور، کاربران ترجیح می‌دهند از موبایل برای اتصال به اینترنت استفاده کنند. این انتقاد از سوی کارشناسان مطرح می‌شود که به دلیل عدم تخصیص درست منابع و عدم به‌روزرسانی تجهیزات شبکه، مردم از شبکه باکیفیت و ارزان وای‌فای خانگی محروم و مجبور به خرید اینترنت گران موبایل هستند. این در حالی است که اینترنت ارزان خانگی معیار پیشرفت و توان ارتباطی یک کشور محسوب می‌شود (خبرگزاری مهر، 14 مرداد 1399).در آبان ماه 1400، معاون وزارت آموزش و پروش ایران، از ترک تحصیل 970 هزار دانش‌آموز خبر در دو سال اخیر داد (خبرگزاری تسنیم، 15 آبان 1400). همچنین پیش‌بینی‌هایی مبنی بر انصراف احتمالی 500 هزار دانشجو از تحصیلات عالی از آغاز همه‌گیری کووید-19 به گوش می‌رسد (مصاحبه با محمدرضا محبوب‌فر، روزنامه فرهیختگان، 18 آبان 1400).چه‌کار می‌توان کرد؟دولت‌ها باید نقش فعال‌تری در این زمینه داشته باشند؛ و راه‌های بیشتر و متنوع‌تری برای دسترسی افراد کم‌درآمد به اینترنت فراهم کنند. هنگامی‌که پروتکل‌های فاصله‌گذاری اجتماعی برداشته شود، این افزایش دسترسی می‌تواند از طریق افزایش تعداد رایانه‌های عمومی در مراکز اجتماعی، کتابخانه‌ها و مدارس صورت گیرد. تا آن زمان، کسانی که در خانه به اینترنت دسترسی ندارند، همچنان شکاف دیجیتالی را تجربه خواهند کرد.دولت‌ها می‌توانند از دولت فنلاند الگو بگیرند که در سال 2010، به‌عنوان اولین کشور جهان، دسترسی به پهنای باند را یک حق قانونی اعلام کرد و هدف آن پوشش دادن 4 درصد باقی‌مانده از این کشور بدون دسترسی در داخل از طریق یارانه بود. کشورهای دیگری نیز به‌مرور دسترسی به اینترنت را به‌عنوان یک حق قانونی شناسایی کرده‌اند؛ ازجمله فرانسه، اسپانیا، یونان، استونی و کاستاریکا. بااین‌حال شاید مهم‌ترین تحول در زمینه دسترسی به اینترنت، در کشور درحال‌توسعۀ ​​مکزیک رخ داده باشد که در نوع خود، از طریق اولین متمم قانون اساسی در سال 2013، دسترسی به اینترنت را یک حق بشری اعلام کرد و تصریح کرد که دولت مکزیک، دسترسی به اینترنت را کسانی را که توانایی پرداخت هزینه‌های آن را ندارند، از طریق ایجاد امکانات دسترسی عمومی را فراهم می‌کند. دولت مکزیک سیاست‌هایی را در سراسر مناطق گسترده روستایی خود برای دسترسی خانواده‌ها و جوامع کم‌درآمد به اینترنت، اجرا کرده است. سیاست‌های گوناگونی که اگرچه با سرعتی پایین، ولی از طریق یک «استراتژی دیجیتال ملی» چندجانبه در حال اجرا هستند و شامل برنامه‌هایی هدفمند از ارائه دسترسی به اینترنت در مراکز اجتماعی و مدارس تا پرداخت یارانه به افراد کم‌درآمد برای خرید رایانه و دسترسی به اینترنت در خانه است.همه‌گیری کووید-19 به همگان نشان داد که اکنون زمان آن فرا رسیده است تا کشورها، مانند دولت‌های فنلاند از طریق قوانین خاص یا مانند دولت مکزیک با متمم قانون اساسی، دسترسی به اینترنت را یک حق بشری، با مسئولیت دولتی برای فراهم کردن دسترسی افراد کم‌درآمد، اعلام کنند و به آن جامه عمل بپوشانند.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 21:22:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه و فلسفۀ نهاد حقوق مالکیت فکری</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%80-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-xhsnd0pxn1cs</link>
                <description>حقوق مالکیت فکری به‌طور خلاصه، حقوق حمایت از آفرینش‌های فکری است. ازلحاظ موضوعات مورد حمایت، این رشته از حقوق به حقوق مالکیت صنعتی و مالکیت‌های ادبی و هنری تقسیم و حقوق مرتبط تقسیم می‌شود. مالکیت صنعتی شامل حق اختراع، علائم تجاری و طرح‌های صنعتی می‌شود. مالکیت‌های ادبی و هنری و حقوق مرتبط، کتب، مقالات، نوشته‌ها و آثار سمعی و بصری آثار هنر تجسمی و امثالهم را در برمی‌گیرد و نیز حقوق هنرمندان مجری اثر نظیر بازیگران و خوانندگان، تولیدکنندگان صفحات صوتی و تصویری و سازمان‌ها و مؤسسات ضبط و پخش (حقوق مرتبط) را مورد حمایت قرار می‌دهد. حقوق مالکیت فکری ازلحاظ حقوق مورد حمایت، به حقوق مادی و حقوق معنوی تقسیم می‌شود که حقوق مادی شامل حق نشر و تکثیر، حق نمایش، حق توزیع، حق اقتباس، تلخیص و گردآوری می‌شود؛ و حقوق معنوی نیز، شامل حق افشای آثر، حق احترام به نام و سمت پدیدآورنده، حق احترام به آثر (تحریف و سانسور) می‌شود. این‌ها خلاصه‌ای از مصادیق آثار مورد حمایت و اقسام حمایت نظام حقوق مالکیت فکری ارائه می‌دهد که ممکن است در بعضی از نظام‌های حقوقی مواردی از آن کم‌وزیاد شوند. همچنین ضمانت‌اجراها و نیز استثنائات این حقوق در نظام‌های حقوقی مختلف، متفاوت است.امروزه، آفریده‌ها و دارایی‌های فکری نقشی گسترده و مهم در اقتصاد و تجارت بین‌الملل ایفا می‌کنند. زمانی که از اقتصاد دانش‌بنیان و هنربنیان سخن می‌گوییم، سخن گفتن از حقوق مالکیت فکری و مصادیق آن، حق مؤلف، حق اختراع، علائم تجاری، طرح‌های صنعتی، گونه‌های جدید گیاهی و... اجتناب‌ناپذیر است.قواعد و نهادهای حقوقی همگی برخاسته از ضرورت‌های اجتماعی و اقتصادی‌اند. همان عواملی که باعث به وجود آمدن و جایگیری نهادهای حقوقی نو می‌شوند، بقای آن را نیز در نظام حقوقی تضمین می‌کنند. مفهوم مالکیت، مفهومی اعتباری و انتزاعی است. مالکیت برساخته قوه مخیله انسان‌هایی است که آن را برحسب نیاز جمعی تصور و قرارداد کرده‌اند. فهم حقوق مالکیت فکری نیز، نیازمند شناخت و درک زمینه‌های ایجاد آن است. این نهاد حقوقی با اختراع دستگاه چاپ و رشد صنعت نشر در چاپ آثار مکتوب نمایان شد و با رشد و توسعه صنعت، در این حوزه نیز گسترش یافت. در گسترش مالکیت فکری سه دوره را می‌توان نام برد. دوره اول، دوره ملی یا سرزمینی است که با حمایت‌های داخلی در عرصه هر کشور و با فقدان حمایت‌های بین‌المللی شروع شد. دوره دوم با معاهدات «پاریس» در حمایت از مالکیت صنعتی در 1883 و «بِرن» در حمایت از مالکیت‌های ادبی و هنری در 1886 شروع شد و کشورهای اروپایی به سمت حمایت بین‌المللی حرکت کردند. دوره سوم نیز با تلاش ایالات ‌متحده آمریکا برای گنجاندن حقوق مالکیت فکری در سازمان تجارت جهانی و انعقاد موافقت‌نامه تریپس آغاز می‌شود که در نتیجه آن، به مالکیت فکری جنبه جهانی (جهان‌شمولی) داد.به‌هرحال، ریشه تمام مقررات مالکیت فکری را باید در نظام‌های اعطای امتیاز سلطنتی در اروپای دوره میانه جستجو کرد. قوانین ساده‌ای که به مرور طی سده‌ها پیشرفته شدند. پیشینه مالکیت فکری از جوامع بدوی و باستانی آغاز می‌شود و تا نظام‌های حقوقی پیشرفته و معاهدات و سازمان‌های بین‌المللی ادامه پیدا می‌کند. مردم‌شناسان دریافته‌اند که هزاران سال پیش در میان قبایل جزایر آندمان (Andaman) سرودهای ساخته‌شده برای قبیله، متعلق به سراینده آن است و فقط او می‌تواند آن‌ها را بخواند. در میان سرخپوستان کواکیوتل، مرسوم بود که اگر نتوانند دینشان را پرداخت کنند، امکان این وجود داشت که نام خود را گرو بگذارند. مالکیت این آثار بیشتر از آنکه وجه مادی و اقتصادی داشته باشد، رنگ و بوی معنوی و اخلاقی دارد. در دوران باستان علاقه به آثار فکری دیگران ناشی از منافع معنوی بود نه مادی. علیرغم آنکه در روم باستان نشانه‌هایی از مالکیت فکری را می‌توان دید (برای نمونه شخصی به نام ترنس حق اجرای نمایشنامه‌های خود را می‌فروخته است) در یونان باستان نشانه ای از وجود حق مؤلف یا مالکیت ادبی دیده نمی‌شود.در سده‌های اولیه سلطه کلیسا، صومعه‌ها محل آموزش مذهبی بودند و در آنجا کتابخانه‌هایی وجود داشته است. اولین دعوای کپی‌رایت در تاریخ، در این دوران و در میانه سده ششم میلادی به ثبت رسیده است؛ «دعوای فینیان علیه کلمبا». سنت کلمبا شاگرد فینیان در صومعه بود و مخفیانه از یکی از آثار او، نسخه‌برداری کرد؛ فینیان از پادشاه خواست که آن نسخه دوم از کتاب به او استرداد شود. پادشاه درمت جمله‌ای گفت که ماندگار شد: «برای هر ماده‌گاو، گوساله‌اش». به تعبیر بعضی از نویسندگان حقوق، این جمله هسته نظریه کپی‌رایت در نظام کامن لا را تشکل می‌دهد و می‌تواند نشانگر وجود معنی و مفهومی از حق نشر در آن زمان باشد. در آن زمان تکثیر نسخه‌های منقّح شده کتب، اساس تجارت نشر و فروش کتاب به‌وسیله عموم مردم یا اشخاص وابسته به کلیسا شد.حق نشر اصولاً زمانی مطرح شد که فناوری رسانه و شرایط بازار، سرقت ادبی و نشر آثار دیگران را سودآور ساخت. تا اواخر سده پانزدهم آثار ادبی عمدتاً شامل کتاب‌های مذهبی بودند که کشیشان و راهبان مدت‌زمان زیادی را صرف کارهای طاقت‌فرسای تحریر و تحشیه آنان می‌کردند. هزینه زمانی و انسانی تهیه این آثار، سرقت ادبی آن‌ها را به کاری بیهوده بدل می‌کرد. پس از آن، در میانه سده پانزدهم میلادی در اروپا، با اختراع دستگاه چاپ، تغییرات اساسی در بازار کتاب به وجود آمد و حق نشر ارزش یافت و برای نشران قانونی و غیرقانونی موجب سودآوری شد. این‌گونه سودجویی‌ها حمایت از حق مؤلف و ناشر مجاز را ضروری ساخت. این موضوع مصداق دیگری است از این اصل که واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی هستند که حقوق را به دنبال خود می‌کشند.قدیمی‌ترین جواز حق نشر مربوط به رساله پیتر نیگروس است در سال 1475 در اشلینگن است. آن زمان در ابتدا امتیازات بیشتر برای تجدید چاپ آثار کلاسیک و مذهبی داده می‌شد.آلمان بااینکه مهد صنعت چاپ است و قدیمی‌ترین نسخه‌های کتاب‌های چاپی به آنجا تعلق دارد، اما امتیاز نشر در آلمان چند دهه پس از ایتالیا رواج یافت. مارتین لوتر، ریفورمیست (اصلاحگر) مذهبی در آلمان، نیز دغدغه حمایت از مؤلفان را داشت و در 1528 نامه‌ای در این باره نگاشت. در 1531 شورای شهر بازل کتاب‌فروشان را از چاپ کتاب‌های یکدیگر تا 3 سال منع می‌کرد و جریمه نقدی در نظر گرفته بود. این حمایت در زمان کوتاه فقط خود آثار را در برنمی‌گرفت بلکه گاهی موضوع آن آثار را حمایت می‌کرد؛ بدین معنی که کتاب‌های دیگر در آن موضوع نباید چاپ می‌شدند.در ایتالیا، شهر ونیز پیشرو در صنعت چاپ و دارای جایگاه مهمی بود. اولین حق نشری که به یک مؤلف تعلق گرفت، در سال 1486 به آنتونیو سابلیکو اعطا شد. در 1491 شخصی به نام پیتر از راونا، حق انحصاری چاپ و فروش اثرش به نام عنقا را برای مدت نامحدودی اعطا کرد. این مجوز معمولاً به‌عنوان اولین قدم به‌سوی حق نشر دانسته می‌شود. باید دانست که بسیاری از شرایط و ضوابط که بعدها در مقررات مربوط به کپی‌رایت گنجانده شدند، در اوایل سده شانزدهم و حتی پیش از آن، در ونیز مورد توجه بوده است. از 1505 بعضی از امتیازات اعطاشده بنا بر اسباب موجهه تمدید می‌شدند؛ اما به‌تدریج اعطای حق نشر به مؤلفان رایج شد. در 1515 حق نشر اورلاندو به صاحب آن، اریستو داده شده و در 1535 نیز یک دوره ده ساله نیز به ورثه او داده شد.فلورانس نیز شهر مهم دیگری در نشر و چاپ در ایتالیا بود که سوابق به‌جامانده نشان می‌دهد در سده شانزدهم امتیازنامه‌های بین‌المللی درخواست و تحصیل می‌شده است. در 1515 دربار پاپ مدعی صلاحیت خود نسبت به کپی‌رایت نه‌تنها در واتیکان بلکه در تمام ایتالیا و آلمان و سایر قلمروها با ضمانت اجرای عذاب روحی شد. انکار یا تجاوز به امتیاز اعطایی پاپ، مجازات طرد و تکفیر را در برداشت. در 1545 مقرر شد که هیچ حق نشری صادر نشود مگر رضایت معتبر مؤلف یا نماینده او کسب و به مرجع صالح تسلیم شده باشد. در 1548 با فرمان ملکه ماری اتحادیه‌ای از دست‌اندرکاران صنعت چاپ و نشر به وجود آمد که هدفش کمک به سانسور، مالکیت ادبی و حق نشر قابل حمایت تعریف شد.در انگلستان در ابتدای سده شانزدهم، یکی از ناشران با نام ریچاردسون به‌عنوان ناشر سلطنتی تعیین شد و نخستین امتیاز چاپ کتاب را دریافت کرد. هنری هشتم امتیازنامه‌های زیادی اعطا می‌کرد و اولین امتیاز نشر به یک مؤلف در سال 1530 اعطا شد و اولین دعوای نقض امتیاز نشر در 1533 رخ داد. در انگلستان اتحادیه فروشندگان نوشت‌افزار انحصار انتشار کتب را در دست گرفت تا از نشر کتاب فتنه‌انگیز و بدعت‌آمیز جلوگیری شود. در 1562 امتیاز نشر کتاب‌هایی که دیگران حقی بر آن داشتند، باطل اعلام شد. در 1643 قانون جواز نشر، چاپ و ورود کتاب بدون رضایت مالک را ممنوع اعلام کرد و ضمانت اجرای آن را ضبط نسخ غیرقانونی کتاب به نفع مالک قرار داد. در 1662 چاپ کتاب بدون اخذ مجوز از اتحادیه فروشندگان ممنوع شد و مقرراتی نیز برای مقابله با کتاب‌هایی که محتوای ضدمسیحی و ضد دولتی داشتند در برداشت.انحصار اتحادیه مزبور درنهایت موجب گرانی و کمیابی کتاب گردید و ضیف این ساختار را نمایان کرد. جان لاک فیلسوف انگلیسی نیز علیه این انحصار سخن گفت. لاک خواستار اختصاص حق نشر به مؤلف بود؛ زیرا وقت و توانی که صرف نگارش یک کتاب می‌شود باید مانند سایر کارها ما به ازایی داشته باشد. او همچنین از محدود بودن مدت‌زمان حمایت از آثار به یک دوره 50 تا 70 ساله پس از مرگ مؤلف دفاع کرد.در پاسخ به آن درخواست‌ها، سرانجام در سال 1709، قانون آن (Anne) به تصویب رسید. این قانون پایه و اساس مفهوم نوین مالکیت هنری و ادبی در اروپا و سایر نقاط جهان را شکل داد که حاصل فن‌آوری جدید ارتباطی یعنی صنعت چاپ بود. دو اصل قانون آن عبارت‌اند از: الف) به رسمیت شناختن مؤلف به‌عنوان محور حمایت قانونی؛ ب) محدودیت دوره زمانی حمایت قانونی از آثار منتشر شده. قانون آن، اولین قانون بدون ارتباط با موضوع سانسور بود که مورد تصویب پارلمان انگلستان قرار گرفت. در سال 1769 در دعوای میلر علیه تایلور که میان دو ناشر مطرح شد، رأی دادگاه بر این بود که کپی‌رایت یک حق دائمی مبتنی بر کامن لا و مستقل از قوانین موضوعه و به‌خصوص قانون آن است و درنتیجه آن، آثار هیچ‌گاه وارد حوزه عمومی نمی‌شود. در آن زمان در دادگاه‌های انگلستان این تلقی وجود داشت که حق نشر نیز یک حق مالی شبیه سایر اموال بود. پنج سال پس از این دعوا، در دعوای دیگری به نام دعوای دونالدسون علیه بکت، با نظر اکثر قضات مجلس اعیان به‌عنوان عالی‌ترین مرجع قضایی انگلستان، حق دائمی مؤلف و منتقل‌الیهم او بر آثار ادبی که با رأی دادگاه در پرونده میلر علیه تایلور به رسمیت شناخته شده بود، از بین رفت و محدودیت زمانی حمایت از آثار منتشر شده، اعمال شد و حاکمیت قانون آن بر کامن لا مورد تائید قرار گرفت. بنابراین، می‌توان گفت ازلحاظ تاریخی، تحلیل موضوعی مالکیت فکری از انگلستان و دعاوی کتاب‌فروشان انگلیسی بر سر کپی‌رایت دائمی شروع شد.حمایت از مالکیت ادبی به‌موجب قوانین متعددی که پس از قانون آن به تصویب رسیدند؛ اما تغییرات عمده در نظام مالکیت فکری انگلستان با قانون کپی‌رایت 1911 که تا حدی زیادی تحت تأثیر معاهده برن قرار داشت، به وقوع پیوست. این قانون نیز با قانون سال 1956 جایگزین شد که سه نوع آثار دیگر یعنی فیلم‌های سینمایی، پخش‌های رادوی-تلویزیونی و شیوه‌های چاپی انتشار آثار را در برمی‌گرفت و درنهایت در پی پیشرفت‌های مهم فناوری، در 1988 قانون کپی‌رایت، طرح‌های صنعتی و اختراعات 1988 به تصویب رسید؛ که این قانون توجه لازم را به حقوق معنوی به‌عنوان حقوق غیرقابل‌انتقال متعلق به خالق آثار مبذول دارد.در ایالات متحده آمریکا، به کپی‌رایت در قانون اساسی پرداخته شده است. بند هشتم بخش هشت ماده یک قانون اساسی ایالات متحده به بند کپی‌رایت مشهور است که به کنگره اختیار داده که پیشرفت دانش و هنرهای مفید را از طریق اعطای حق انحصاری به مخترعان و مؤلفان نسبت به اختراعات و آثارشان برای مدت معین تأمین نماید. این بند قانون اساسی ایالات متحده بر اساس نظریه ارزش افزوده به‌عنوان تفسیری بر نظریه کار جان لاک استوار است. مطابق ای نظنریه وقتی نیروی کار با طبیعت ترکیب شود، آن را تبدیل به شیئی باارزش می‌کند. بخش عمده ارزش کالاها ناشی از کاری است که صرف آن‌ها شده است؛ پس مالکیت شخضی بر نتیجه و حاصل ترکیب کار با طبیعت، مابه‌ازایی است که در مقابل ارزش افزوده ناشی از کار، نصیب شخص می‌شود.  در این زمان قانونی در سال 1790 با اقتباسی از قانون 1710 انگلستان به تصویب رسید. در 1891 قانون کپی‌رایت بین‌المللی تصویب رسید که کپی‌رایت را به اتباع سایر کشورها به‌شرط معامله متقابل از سوی دولت‌های متبوع آنان تعمیم داد. در 1895 لایحه اسناد عمومی مقرر نمود که هیچ‌یک از نشریه‌های دولتی مشمول کپی‌رایت نیستند.در 1909 قانونی به تصویب رسید که کلیه قوانین قبلی را نسخ و مقرراتی جامع را در خصوص تمام موضوعات کپی‌رایت و سایر موارد وضع کرد. در این قانون کپی‌رایت به‌وسیله انتشار آثار و اخطار قانونی کپی‌رایت نافذ و با ثبت دو نسخه تودیع‌شده در اداره کپی‌رایت بلافاصله پس از انتشار کامل می‌گردد. بعدازاین قانون تا زمان جنگ جهانی دوم، قوانین مورد تجدیدنظر قرار گرفتند که بیشتر آن‌ها معطوف به انطباق قوانین با مقررات معاهده برن بودند. در 1976 قانون بازنگری مقررات کپی‌رایت، حاصل بیست سال بحث و بررسی به تصویب رسید و سیستم دوگانه مبتنی بر کامن لا و قانون موضوعه را ملغی کرد و به‌جای آن نظام فدرال واحد کپی‌رایت را برقرار ساخت. در این قانون از دارنده کپی‌رایت به‌عنوان مالک یاد شده و حق او بر آثار نیز مالکیت دانسته شده است. همچنین برای اولین بار نظریه استفاده منصفانه که از سده نوزدهم در دادگاه‌ها بدان اشاره می‌شد، از سوی قانون به رسمیت شناخته شد. قانون 1976 نیز بعدها مورد اصلاح و تغییر قرار گفت؛ به‌عنوان‌مثال، دوره حمایت به 70 سال پس از مرگ مؤلف افزایش یافت.در فرانسه امتیازهای چاپ به ناشران اعطا می‌شد و نه مؤلفان. برای تسهیل در امر سانسور، امتیاز تنها در صورتی داده می‌شد که کتاب از سوی ناشر پاریسی منتشر شود. در 1556 در فرمانی عمومی از سوی هنری دوم، مالکیت ادبی وضع شد و انتشار کتب ممنوعه خیانت تلقی گردید. نقض امتیازات مالکیت ادبی مجازات شدیدی داشت زیرا سرقت ادبی به شرافت و درستکاری عمومی آسیب وارد می‌کرد و مجازات بدنی در برداشت. بازشناسی حق مؤلفان نسبت به آثارشان در سال 1760-1770 شروع شد تا در 1777 در قالب نظام امتیازات به رسمیت شناخته شد. پس از انقلاب فرانسه در 1793 قانون عمومی حق نشر تصویب شد که مؤلفآن‌همه نوع آثاری برای مدت عمرشان و پس از مرگشان به مدت ده سال به ورثه‌شان، حق نشر داده شده بود. این قانون تا 163 سال بعد تا 1957، مهم‌ترین قانون حاکم بر حقوق نشر در فرانسه بود.اما در این میان بخش زیادی از مهم‌ترین اصول حاکم بر کپی‌رایت به‌وسیله رویه قضایی ایجاد شد. دادگاه‌ها تعریفی موسع از آثار ادبی و هنری داشتند و آن را حاصل تلاش و کار فکری شخص می‌دانستند. موضوع حق دائمی مؤلفآن‌همیشه از موضوعات بحث‌برانگیز بود و دولت‌های فرانسه کمیته‌های گوناگونی را برای بررسی آن در طی زمان‌های متمادی ایجاد کردند. در 1863 گزارش یکی از این کمیته‌ها که طرفدار دائمی بودن این حق بود، بااین‌حال مدت حمایت 50 سال پس از مرگ مؤلف را پیشنهاد داد. ایجاد محدودیت زمانی نه ناشی از مخالفت با مالکیت انگاریِ مالکیت فکری، بلکه به منظور ایجاد سازش میان حقوق پدیدآورندگان با مصالح جامعه صورت می‌گرفت. سرانجام در قانون 1957، حقوق معنوی به‌عنوان حقوق دائمی و غیرقابل‌انتقال برای مؤلف به رسمیت شناخته شد؛ و اولین تصریح قانون موضوعه از این حقوق به شمار می‌رود. این قانون با هدف مدون کردن 150 سال رویه قضایی و دکترین حقوقی فرانسه در مالکیت فکری نگاشته و تصویب شد. قانون 1957 نیز درنهایت مورد تغییر و اصلاح قرار گرفت و پایه و اساس قانون مالکیت فکری 1992 فرانسه را تشکیل داد.در جوامع اسلامی نیز مانند سایر کشورها، مالکیت ادبی بعد از رشد صنعت چاپ، موضوعیت پیدا کرد. در تاریخ ادبیات و علمی ایران و ممالک اسلامی، استفاده از آثار دیگران به چهار شکل صورت می‌گرفته است: الف) نسخ یا انتحال که آثار دیگری را از حیث لفظ و هم معنا بدون هیچ تصرفی سرقت می‌کردند؛ ب) مسخ و اغاره که لفظ و معنا همراه با تصرف در الفاظ و بسط کلمات و عبارات سرقت می‌شد؛ پ) سلخ و المام که فکر و مضمون آثار اخذ و با عباراتی دیگر بیان می‌شد؛ و ت) نقل که در آن ناقل، لفظ یا معنا یا فقط معنای آثار دیگری را اخذ می‌کند و آن را تغییر می‌دهد؛ مثلاً مدح را به هجو و شکر را به شکایت تبدیل می‌کند.مؤلفان برای محافظت از آثار خود راه‌هایی را به کار می‌بستند؛ مانند ذکر تلخص شاعران در ابیات انتهای غزل‌هایشان و یا نویسندگان که نامشان در جای‌جای اثرشان می‌آوردند مثلاً صاحب کتاب کشف‌المحجوب بندی را در کتابش این‌گونه آغاز می‌کند که من علی بن عثمان هجویری چنین میگویم... برخی از نویسندگان نیز ترجیح می‌دهند که از حربه لعن و نفرین برای مبارزه با سارقان ادبی استفاده کنند. بااینکه مؤلفان واقعی تعرض به آثارشان را نمی‌پذیرفتند اما انتحال در میان مؤلفان جهان اسلام زیاد استفاده می‌شد.پیدایش و گسترش مالکیت صنعتیروایت مشکوک و غیرقابل اطمینانی سابقه و پس‌زمینه اندیشه حق اختراع را به یونان باستان بازمی‌گرداند. در یکی از مستعمرات یونان در جنوب ایتالیا، اگر آشپزی غذای تازه‌ای ابداع می‌کرد، به مدت یک سال حق انحصاری در طبخ آن داشت. در این مدت آشپزان اجازه تهیه غذای ابداع‌شده توسط آن آشپز را نداشتند. این امر موجب تشویق به رقابت و غذاهای بهتر می‌شد. صرف‌نظر از یونان باستان، معدنچیان آلمانی کوه‌های آلپ در سده سیزدهم اولین کسانی بودند که مفهوم حقوق انحصاری را در روند کاری ابداعی خود ایجاد کردند.حق اختراع در مفهوم فراگیرتر آن در شهر ونیز – که می‌توان آن را خاستگاه مالکیت فکری دانست – به‌موجب قانونی در 1473 برقرار شد و به مخترعان کالاهای جدید انحصاری محدود را به‌شرط فاش کردن آن اختراع برای دولت، اعطا می‌نمود. این قانون هم حق مخترع بر اختراعش را مورد توجه قرار داد، هم محدودیت زمانی (10 ساله) برای انحصار در نظر گرفت. این قانون همچنین ضمانت اجرا (معدوم کردن اختراع و جریمه مالی) و نیز استفاده بدون کسب موافقت مخترع را پیش‌بینی کرده بود.انگلستان نیز جایگاه مهمی در تاریخ توسعه و تکامل حق اختراع و ساخت الگویی بین‌المللی برای آن دارد. برگه حق اختراع (پَتِنت) از لِتِر-پَتِنت‌هایانگلستان گرفته شده که به معنای نامه‌های سرگشاده پادشاه خطاب به عموم مردم بود. در این نامه‌ها از امتیازات اهدایی به تجار و بازرگانان داخلی و همچنین تجار خارجی که به انگلستان مهاجرت کرده‌اند و ابداعات و صنعتی نو با خود آورده‌اند و یا ابداع کرده‌اند، سخن می‌گفت.در دعوای دارسی علیه آلین که به دعوای انحصارات مشهور است، دادگاه رأی به لغو امتیاز اهدایی از سوی ملکه داد. چندین دلیل برای این رأی آورده شده بود که مهم‌ترین آنان تعارض این انحصار با نفع عمومی، لطمه به بازرگانان و نیز قرار دادن انحصار در دست کسی که تخصصی در آن ابداع ندارد. آنچه در این رأی اهمیت داشت، این بود که برخلاف مورد آثار ادبی و هنری که معمولاً به خلاقیت پدیدآورنده توجه و تکیه می‌شد، اینجا به کار و تلاش مخترع توجه شده است؛ که تلاش و زحمت آنان نباید بی‌مزد بماند.در 1623 پارلمان انگلستان قانون انحصارات را تصویب نمود. این قانون نکته تازه‌ای در برنداشت و صرفاً مقررات کامن لا در خصوص انحصارات را مدون کرد. این قانون در تعریف مخترع و اختراع انعطاف‌پذیری داشت، آن‌هم نه به دلیل حمایت از مخترعین، بلکه بر مبنای سیاست‌های اقتصادی و توسعه صنعتی و رشد اشتغال بود که مخترعان و صنعتگران بیشتری را جذب کنند تا از هلند و فرانسه پیشی بگیرند. در سده هجدهم مقررات و تشریفاتی برای شناسایی یک اختراع به تصویب رسید که از هرج‌ومرج‌ها کاست. قانون اختراعات، طرح‌های صنعتی و علائم تجاری، مصوب 1883، منجر به تأسیس اداره حق اختراع شد و قانون حق اختراع 1902، شرط «تازگی و نو بودن» اختراع را مطرح کرد. در 1977 قانون جدید تغییراتی اساسی داشت و با هدف انعکاس تحولات بین‌المللی ازجمله کنوانسیون اروپایی حق اختراع در نظام حق اختراع انگلستان پدید آمد. این قانون، سه شرط 1- تازگی، 2- داشتن گام ابتکار و 3- کاربرد صنعتی را برای اختراع دانستن یک ابداع لازم شمرد. صلاحیت دادگاه‌ها و نمایندگی‌ها حق اختراع در قانون کپی‌رایت، طرح‌هایی صنعتی و حق اختراع 1988، مورد بازبینی قرار گرفت.علائم تجاری از دنیای باستان تاکنون همواره نشانگر هویت سازندگان و عرضه‌کنندگان کالاها و خدمات بوده است. قریب 3000 سال پیش صنعتگران هندی امضای خود را بر روی محصولات صادراتی خود می‌زدند و کالاهای چینی که حدود 2000 سال پیش در بازارهای مدیترانه فروخته می‌شدند، حاوی نشان تولیدکنندگانشان بودند. در آن زمان این علائم هنوز اهمیت اقتصادی قابل‌توجهی نداشتند. از آن زمان تاکنون از علائم برای تشخیص کالاهای خود بهره می‌برند. در آن زمان قانون مدونی در این رابطه وجود نداشت و دادگاه‌ها بر مبنای قواعد عرفی به این دعاوی رسیدگی می‌کردند. مشکل اصلی تجار، اثبات مالکیتشان بر علامت بود که این امر بستگی به شهرتشان داشت.در فرانسه این مشکل با به وجود آمدن نظام ثبت علائم حل شد. متعاقب آن در انگلستان نیز قانون ثبت علائم تجاری 1875 به وجود آمد. سرانجام در 1883 کنوانسیون پاریس به وجود آمد که مقررات آن ناظر بر علائم تجاری و نیز اختراعات است. در گذشته نظر بر این بود که علامت تجاری باید برای حفظ حقوق مصرف‌کنندگان کالاها و حفظ منافع جامعه مورد حمایت قرار گیرد. به گفته برخی از تحلیلگران حیات تجارتی علائم تجاری با شناسایی آن‌ها توسط جامعه مصرف‌کننده آغاز می‌شود. با گذشت زمان هدف غالب حقوق علائم تجاری به سمت حمایت از منافع تجار دگرگون شده است و توصیف علامت تجاری از امتیاز و انحصار به مالکیت تغییر کرده است.* علائم تجاری به مرور تابع نیازهای صاحبان علائم تجاری شده‌اند و حمایت از حقوق و منافع مصرف‌کنندگان به بخش دیگری از حقوق نقل‌مکان کرده است.در سده نوزدهم کشورهای مختلف به همکاری‌های بین‌المللی در زمینه مالکیت فکری گرایش پیدا کرده بودند. این تمایل در ابتدا به‌صورت انعقاد موافقت‌نامه‌های دوجانبه بروز پیدا کرد.قانون 1844 انگلستان تعداد زیادی از موافقت‌نامه‌های دوجانبه را میان بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی را در نظر گرفته بود. تا 1883، شصت‌ونه موافقت‌نامه دوجانبه که اکثرشان به علائم تجاری مربوط بودند، میان کشورهای اروپایی مبتنی بر اصل رفتار ملی منعقد شده بود. آمریکا از طرفی حمایت کپی‌رایت را فقط منحصر به شهروندان خودش می‌نمود و از مؤلفان خارجی حمایت نمی‌کرد؛ اما پس از جنگ جهانی دوم، وضع دگرگون شد و آمریکا پیشرو و ابتکار عمل و رهبری اقدامات مربوط به حماتی بین‌المللی از آثار ادبی و هنری را در دست گرفت.حرکت اصلی به‌سوی همکاری جدی بین‌المللی برای حمایت از مالکیت فکری با ورود به دو معاهده چندجانبه یعنی معاهده 1883 پاریس در حمایت از علائم تجاری و اختراعات و معاهده 1886 برن در حمایت از مالکیت ادبی و هنری صورت پذیرفت. دفاتر این دو معاهده در 1893 با یکدیگر ادغام شده و دفتر واحد بین‌المللی برای حمایت از مالکیت فکری با نام اختصاصی BIRPI تشکیل دادند. این دفتر در 1967 جای خود را به سازمان جهانی مالکیت فکری WIPO داد؛ که در 1974 به یکی از آژانس‌های تخصصی سازمان ملل تبدیل شد.شاید بتوان طلیعه‌دار دوره جهانی‌شدن مالکیت فکری را اعلامیه جهانی حقوق بشر دانست که در دسامبر 1948 به تصویب رسید و بند 2 ماده 27 آن حمایت از حقوق مالکیت ادبی و هنری را یکی از مصادیق حقوق بشر می‌خواند. روند جهانی‌شدن مالکیت فکری پس از جنگ جهانی دوم شدت گرفت. همچنین در حمایت از حقوق مرتبط (حقوق هنرمندان مجری، تولیدکنندگان صفحات صوتی و تصویری و سازمان‌ها و مؤسسات ضبط و پخش) معاهده بین‌المللی رم 1961 به امضا رسید. در زمینه کپی‌رایت نیز، هند با رهبری کشورهای درحال‌توسعه موفق به تصویب پروتکل 1967 استکهلم شد.در دهه هشتاد میلادی که دورهای مذاکره برای تشکیل سازمان تجارت جهانی شکل می‌گرفت، آمریکا و تعدادی از کشورهای پیشرفته جهان که بیشترین منفعت را از حمایت از مالکیت‌های فکری و آفرینش‌های فکری می‌بردند در تلاش بودند که حقوق مالکیت فکری را وارد سازمان تجارت جهانی کنند. این تلاش‌ها به موفقیت انجامید و در دور اروگوئه در 1994، موافقت‌نامه تریپس (جنبه‌های تجاری مالکیت فکری) به تصویب رسید. موافقت‌نامه تریپس برای تمام اعضای سازمان تجارت جهانی الزام‌آور است و هیچ کشوری نمی‌تواند با عضویت در سازمان مزبور از اجرای این موافقت‌نامه شانه خالی کند. موافقت‌نامه تریپس آغازگر دوران جهانی‌شدن مالکیت فکری است. این موافقت‌نامه مبتنی بر اصل رفتار ملی و اصل رفتار دولت کامله‌الوداد بود. در دوری مابعد تریپس، شاهد تصویب معاهداتی چندجانبه در خصوص مالکیت فکری بودیم؛ ازجمله معاهده مربوط به اجرای نمایش‌ها و آثار صوتی وایپو و معاهده کپی‌رایت وایپو که در 1996 تصویب شدند.بااین‌حال تلاش‌ها برای پیشرفت و بهبود حقوق مالکیت فکری همچنان در سطوح ملی و بین‌المللی ادامه دارد. سازمان‌های بین‌المللی و نیز دولت‌ها در تلاش‌اند تا با قانون‌گذاری‌های مناسب و نیز ترویج صحیح حقوق مالکیت فکری از طرق گوناگون، به گسترش و پیشرفت این رشته از حقوق در کشورها و جهان ادامه دهند.در نگارش این یادداشت از منابع زیر بهره برده شده است: «حقوق مالکیت ادبی و هنری، اثر دکتر زرکلام»؛ «اصول حقوق مالکیت فکری، اثر دکتر شیخی»؛ «فلسفه حقوق مالکیت فکری، اثر دکتر جعفری‌تبار»؛ و بخشی بزرگ و مهم از این یادداشت، تلخیصی است از فصول ابتدایی کتاب «فلسفه مالکیت فکری، اثر دکتر خدمتگزار».</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Tue, 19 Apr 2022 21:35:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط قضاوت از دو سوی بام</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%85-l7xvejfnrmoq</link>
                <description>در چند ماه اخیر حین پیمایش در شبکه‌های اجتماعی، احتمالاً به تصاویر جوانی با چشمان آبی‌رنگ، با کت‌وشلوار و ماسک مشکی پوشیده که در دادگاه ایستاده، برخورده‌اید. این جوان خوش‌قیافه، کامرون هرین (Cameron Herrin) است که دادگاه او سه سال به طول انجامیده و درنهایت به 24 سال حبس محکوم شد؛ حکمی موافقت‌ها و مخالفت‌های شدیدی از سوی مردم در اینترنت به همراه داشت.کامرون هرین در دادگاهچه اتفاقی افتاده است؟سه نوجوان فلوریدایی به مسابقات خیابانی اتومبیل‌رانی در طول روز در شهر تامپای فلوریدا و مرگ مادر 24 ساله و کودک یک‌ساله او متهم شدند. بر اساس گزارش رسانه‌های متعدد از این شهر، جسیکا رایزینگر پس از اصابت با وسیله نقلیه در 23 ماه مه سال 2018 کمی قبل از ظهر درگذشت. خانم رایزینگر در بیمارستان عمومی شهر تامپا فوت شد. کودک وی، لیلیا، به سرعت به بیمارستان محلی منتقل شد، اما او نیز در 25 ماه مه از دنیا رفت. شاهدان به پلیس گفتند که این دو ماشین در حال رانندگی در کنار یکدیگر دیده شده‌اند. در یک اتومبیل، جان بارینو 17 سال راننده بوده که از تصادف جلوگیری می‌کند و اتومبیل خود را منحرف می‌کند؛ اما اتومبیل دیگر که سرنشینان آن کامرون هرین 18 ساله (راننده) و برادر 20 ساله‌اش، تریستان بوده‌اند، با جسیکا رایزینگر و فرزندش تصادف و موجب مرگ آن‌ها می‌شوند.جسیکا رایزینگر به‌همراه همسر و فرزندشبر اساس گزارش‌ها برادران هرین و جان بارینو در صحنه باقی مانده‌اند. پدر و مادر آن‌ها نیز بلافاصله بعد از تصادف به صحنه تصادف آمده بودند. گزارش‌ها حاکی از این است که هر سه جوان مقصر در حادثه، بسیار ناراحت و شوکه شده در صحنه حضور داشتند.مقتولین و متهمین چه کسانی هستند؟جسیکا رایزنگر در سال 2016 ازدواج کرد، شوهر او به‌تازگی وارد مدرسه هوانوردی شده بود و خود جسیکا از دانشگاه ایالتی کنت در اوهایو فارغ‌التحصیل شده بود و در رستورانی واقع در پردیس دانشگاه کنت کار می‌کرد. او به همراه همسر و فرزندش برای دیدن عمویش به فلوریدا سفر کرده بود که این حادثه رخ داد.کامرون و تریستان هرین و جان بارینو همگی فارغ‌التحصیلان یک دبیرستان خصوصی کاتولیک در ایالت فلوریدا بوده‌اند. کامرون هرین تنها دو روز پس از فارغ‌التحصیلی‌اش و با هدیه فارغ‌التحصیلی که از پدر و مادرش دریافت کرده بود، یک موستانگ جی‌تی هشت سیلندر مشکی مدل 2018، موجب این تصادف مرگبار شد. او همچنین سابقه رانندگی در شهر با سرعت دویست و بیست کیلومتر بر ساعت را نیز داشته است. در 23 ماه مه سال 2018، در یک لحظه دل‌خراش، هرین با سرعت تقریبی 102 مایل در ساعت (160 کیلومتر در ساعت) در بلوار بِی‌شور در حال راندن بود که با آن مادر جوان که کالسکه دختر 1 ساله‌اش را هل می‌داد، تصادف کرد. او سرعت خود را در زمان ضربه تا 30 الی 40 مایل در ساعت (48 الی 64 کیلومتر در ساعت) کم کرد اما آن‌قدر کافی نبود که موجب این تصادف مرگبار نشود.هرین به همراه برادر 20 ساله‌اش، تریستان و یک جوان 17 ساله دیگر به نام جان بارینو متهم شده است. پلیس می‌گوید مرد دیگر، با اتومبیل دیگری در حال مسابقه دادن با این دو برادر بود. هرین و جوان 17 ساله به جرم قتل با وسیله نقلیه، رانندگی بی‌پروا و مسابقات خیابانی متهم شده‌اند. تریستان هرین نیز با اتهامات مسابقه روبرو است. روزنامه تامپا بی تایمز گزارش می‌دهد که پلیس تصمیم گرفت برادر کامرون را با استناد به قانون ایالت فلوریدا متهم کند که می‌گوید اگر شخصی مسافر اتومبیل مسابقه باشد، می‌توان او را به اتهام مسابقه متهم کرد. پلیس گفت آن‌ها هیچ مدرکی مبنی بر تلاش تریستان هرین برای بیرون آمدن از ماشین، برای اینکه در جریان مسابقه اتومبیل‌رانی نباشد، وجود ندارد.کمپینی برای تشکیل و ساخت یک یادبود برای جسیکا رایزنگر و حمایت از خانواده او تشکیل شده است؛ که تا 40 هزار دلار سرمایه جمع شده است.در دادگاه چه گذشت؟ حکم چه بود؟دادگاه کامرون هرین، تریستیان هرین و جان بارینو، سه سال به طول انجامید. وی به جرم قتل غیر عمید با وسیله نقلیه (به‌عنوان جرم درجه دوم) و مسابقه غیرقانونی اتومبیل‌رانی، (به‌عنوان جرم درجه اول) اعتراف کرد. جرم قتل غیرعمد حداکثر 15 سال حبس در ایالت فلوریدا دارد. او به دو فقره جرم قتل غیرعمد متهم شده است و حداکثر سی سال حبس در پیش رو می‌داشت.درنهایت پس از سه سال دادگاه، در ماه آوریل سال 2021، کامرون هرین به جرم قتل غیرعمد جسیکا رایزنگر و لیلیا 1 ساله در بلوار بِی‌شور در سال 2018، به 24 سال زندان محکوم شد. خانواده مقتول می‌خواستند که هرین به حداکثر مجازات،30 سال، محکوم شود. قاضی پرونده اما با توجه به سن کم و فقدان سابقه کیفری، بیست‌وچهار سال حبس را برای وی کافی دانست. خانواده هرین از طرفی این حکم را با توجه به سن کم کامرون بسیار سنگین می‌دانند و خواستار تجدیدنظر در حکم هستند.با توجه به سن کامرون در زمان ارتکاب (هجده سال)، قاضی می‌توانست او را به‌عنوان یک نوجوان محاکمه کند که در این صورت، مجازات کمتری در انتظار وی می‌بود؛ اما قاضی از این گزینه استفاده نکرد، بلکه او را دارای مسئولیت کیفری کامل دانست و به‌عنوان یک بزرگ‌سال محاکمه و محکوم کرد. دکتر مایکل اسکات مائر، روان‌پزشکی که نزدیک به چهل بار با متهم مصاحبه کرده بود، در دادگاه شهادت داد که ازلحاظ علمی، لوب پیشانی (Frontal Lobe) مغز که ازجمله مسئول کنترل حرکات ارادی انسان است، در یک فرد هجده‌ساله هنوز به‌طور کامل رشد نکرده و ازاین‌رو قائل شدن به مسئولیت کیفری کامل برای کامرون هرین صحیح نیست.ای‌بی‌سی تامپا همچنین گزارش داد که پس‌ازاین حادثه، حداکثر سرعت در بلوار بِی‌شور، به 35 الی مایل در ساعت کاهش پیدا کرده است.پرونده کامرون هرین در اینترنتپرونده کامرون هرین اینترنت را پر کرده موجب بحث‌وجدل‌های بسیاری در اینترنت شده است. عده‌ای از او حمایت به عمل آورنده‌اند. حمایتی که صرفاً محدود به محتوای پرونده کامرون نیست بلکه ظاهر زیبا و جذاب او در این حمایت نقش دارد و بسیاری حکم پرونده او را سنگین و ناعادلانه برای «یک تصادف رانندگی» می‌خوانند و او را جوانی شایسته یک فرصت دوباره می‌دانند. بسیاری از افراد - به‌ویژه کاربران شبکه اجتماعی تیک‌تاک در خاورمیانه - از این متهم حمایت نشان دادند فقط به این دلیل که او ظاهری زیبا و «بی‌گناه» دارد. علاوه بر این، آن‌ها کاری را که او انجام داده توجیه کردند و آن را صرفاً یک «تصادف» خواندند.حمایت‌های زیادی از کامرون هرین در شبکه‌های اجتماعی به خصوص تیک‌تاک شده است.از طرف دیگر عده‌ای او را محکوم می‌کنند و صدور چنین حکمی را با توجه به آسیب‌ شدید ناشی از رفتار مرتکب، موجه می‌دانند. آن‌ها همچنین ادعا می‌کنند دادگاه تحت تأثیر فشارهای رسانه‌ای ناشی از ظاهر متهم (Beauty Privilege)، اتهام قتل عمدی را علیه وی مطرح نکرده است. این گروه معتقدند اگرچه آنچه رخ داد یک تصادف رانندگی است؛ اما این تصادف در حین یک «مسابقه اتومبیل‌رانی» در خیابان رخ داده است و «مسابقه» یک عمل «تصادفی» نیست و «عمدی» است. این گروه همدردی هیجانی با متهم و دلسوزی برای او در اینترنت، نمونه‌ای از مجرم دوستی (هایبریستوفیلیا / Hybristophilia) است که سابقه طولانی در تاریخ جرائم کیفری در دنیای معاصر دارد.ظاهر زیبای کامرون هرین موجب حمایت‌های زیادی از او در سراسر جهان شده است و کمپین‌های زیادی برای حمایت از او شکل گرفته است. کامرون هرین حتی به ترندهای برتر شبکه اجتماعی توییتر در کشور پاکستان راه یافت و حتی در شبکه اجتماعی اینستاگرام در ایران نیز صفحاتی برای حمایت از او شکل گرفت.کامرون هرین اولین مجرمی نبود که از امتیاز ظاهر (Beauty Privilege) بهره می‌برد. پیش‌ازاین قاتل سریالی، تد باندی که در دهه هفتاد میلادی بیش از سی زن را به قتل رسانده بود، طرفدارانی پیدا کرده بود و از سوی زنان نامه‌های محبت‌آمیز دریافت می‌کرد. قاتل سریالی معروف، چارلز منسون که نیز شهرت جهانی پیدا کرد، نیز طرفدارانی پیدا کرده بود که تحت تأثیر ظاهر کاریزماتیک او، از او حمایت و خواستار مجازات کمتری برای او بودند. در دهه 70 میلادی، آمریکا با یک موج از قاتلان سریالی و نیز حمایت‌های عجیب مردمی از این قاتلان روبرو شد. روندی که تا سال‌های اخیر نیز هنوز ادامه یافته است.ایزابلا گوزمن در دادگاه در حال ژست گرفتن برای دوربین خبرنگارانچند ماه پیش از پرونده کامرون، ایزابلا گوزمن، دختر 18 ساله‌ای كه مادرش را با ضربه 79 ضربه چاقو به قتل رساند، در تیک‌تاک به محبوبیت رسید و تصاویر او را از دادگاه را با ترانه «Sweet by Psycho» به اشتراک می‌گذاشتند و نیز حرکات سر و بدن او در دادگاه را در ویدئوهای تیک‌تاکی، تقلید می‌کردند. پزشکان در سال 2014 به دادگاه شهادت دادند که گوزمن، به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست و سال‌ها دچار توهمات دردناکی بوده است.با تلاش‌های خانواده هرین برای کاهش حکم کامرون و فعالیت‌های کمپین‌هایی که برای حمایت از هرین تشکیل شده است؛ از این پرونده جنجالی باز هم خواهیم شنید؛ و به نظر نمی‌رسد که پرونده هرین آخرین پرونده‌ای باشد که موجب چنین جنجال‌هایی در سطح جهانی در اینترنت شود و حمایت‌ها و مخالف‌های زیادی را برانگیزد.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 00:10:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توکن‌های غیرقابل‌معاوضه (NFT) و کپی‌رایت</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D8%B6%D9%87-nft-%D9%88-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-rgoz629vxbmr</link>
                <description>توکن‌های غیرقابل‌معاوضه ((NFT)Non-Fungible Token ) که این روزها بسیار درباره آن می‌شنویم و می‌خوانیم، تنها یک ترند اینترنتی نیست، بلکه می‌تواند یک تغییر بلندمدت امیدوارکننده‌ در نحوه کارکرد صنعت سرگرمی باشد. توکن‌های غیرقابل‌معاوضه یک فناوری تحت بلاک چین است که به کاربر اجازه می‌دهد، مالک و نحوه مالکیت اثری دیجیتال را مشخص کند؛ و به‌گونه‌ای مثل سند مالکیت یا سند اصالت کالا عمل می‌کند. در این نوشتار قصد داریم درباره چیستی NFT به شکل دقیق‌تر و جنبه‌های حقوقی آن‌ها، به‌طور محدود درباره کپی‌رایت آن‌ها صحبت کنیم.رمزارز (Cryptocurrency) یا توکن (Token) چیست؟رمزارز نوعی پول برای پرداخت است که می‌تواند به‌صورت آنلاین با کالاها و خدمات مبادله شود. بسیاری از شرکت‌ها ارزهای خاص خود را تولید کرده‌اند که اغلب توکن نامیده می‌شوند و می‌توان آن‌ها را به‌طور خاص برای کالا یا خدماتی که آن شرکت ارائه می‌دهد معامله کرد. برای دسترسی به کالا یا خدمات، باید ارز واقعی را با ارز رمزنگاری‌شده مبادله کنید.رمزارز‌ها از پروتکل‌های رمز گرافیکی و یا کد‌های فوق‌العاده پیچیده برای رمز‌گذاری دیتاهای حساس و انتقال آن‌ها استفاده می‌کنند تا معاملات امنی را فراهم کنند. توسعه‌دهندگان رمز‌ ارزها این پروتکل‌‌ها را بر پایه اصول پیچیده ریاضیات و مهندسی کامپیوتر بنا کرده‌اند که آن‌ها را غیرقابل نفوذ می‌کند. رمز ارزها همچنین برای کنترل شدن غیرمتمرکز خود شناخته می‌شوند. این به آن معناست که تمام فعالیت‌ها و ارزش‌های این بازار توسط همان کد‌های پیچیده کنترل و ارزیابی می‌شوند و بانک‌ها و یا مقامات دولت‌ها کنترلی روی آن‌ها ندارند. ارزهای دیجیتال امکان معامله شدن توسط ارزهای واقعی را نیز دارا می‌باشند. رمزارزها مبتنی بر فناوری بلاک‌چین هستند.بلاک‌چین (Blockchian) چیست؟بلاک‌چین یک فناوری غیرمتمرکز شبکه‌یافته در رایانه‌هایی است که تراکنش‌ها را مدیریت و ثبت می‌کنند. بلاک‌چین اطلاعات را در قالب دسته‌ای به نام بلاک (Block) ذخیره می‌کند. این بلاک‌ها به روشی پی‌درپی به یکدیگر متصل می‌شوند و یک خط ممتد (زنجیر = Chain) تشکیل می‌دهند. این زنجیره بلاکی (Blockchian) مانند یک دفتر توزیع مشترک و تغییرناپذیر است که تاریخ معاملات را با معامله شماره یک شروع می‌کند و ادامه می‌دهد. این زنجیره موجب اعتماد و شفافیت می‌شود. این دفتر کل برای همه اعضای شبکه و با جزئیات در دسترس است و حتی حساب کتاب‌ها برای همه به‌صورت شفاف وجود دارد. این شبکه درواقع زنجیره‌ای از رایانه‌هایی است که درستی تراکنش‌های صورت گرفته بین شما و طرف مقابل‌تان را تائید می‌کنند و پس از تائید، آن را نیز به بلاک چین اضافه می‌کنند. در این شیوه معامله، واسطه ثالث از بین می‌رود؛ این روش تراکنش را «همتا به همتا» می‌نامند.حال NFT چیست؟می‌توان گفت NFT مخفف توکن غیرقابل‌معاوضه است. اقلام قابل‌معاوضه را می‌توان با موارد مشابه جایگزین یا مبادله کرد؛ ارزهای فیات (دلار آمریکا، ریال ایران) یا رمزارزها (بیت کوین، اتریوم) مثال دارایی‌های قابل‌معاوضه هستند. توکن‌های غیرقابل‌معاوضه، دارایی‌های مبتنی و ثبت شده بر بلاک‌چین هستند که برای برابر نبودن طراحی شده‌اند. بلیت سینما، مثال مناسبی برای توضیح مفهوم مال غیرقابل‌معاوضه است، یک بلیت سینما، برای یک فیلم خاص، در یک روز و ساعت خاص و برای یک صندلی خاص در نظر گرفته شده است و با یک بلیت سینمای دیگر یا مال دیگری برابر و قابل‌معاوضه نیست. مالکیت یک NFT، امنیت و سهولت یک دارایی ثبت شده در بلاک‌چین را فراهم می‌کند؛ اما برای یک دارایی خاص با ارزش خاص. NFTها سه ویژگی مهم دارند که عبارت‌اند از: 1) منحصربه‌فرد هستند؛ 2) کمیاب هستند؛ 3) و غیرقابل تقسیم هستند.به‌طور خلاصه، NFT فناوری است که به شما اجازه می‌دهد انیمیشن، عکس، GIF، موسیقی و سایر سرمایه‌های دیجیتال خود را به فروش بگذارید و خریدار سندی مبتنی بر مالکیت یک سرمایه دیجیتال به دست آورد؛ بنابراین NFT تقریباً یک سند مالکیت به همراهی گواهی اصالت اثر که بر بلاک چین ثبت شده است. همان‌گونه که نسخه‌های کپی و جعل شده یک نقاشی را در دنیای واقعی می‌خریم و نسخه اصلی آن نقاشی همچنان به قوت خودش باقی می‌ماند، این فناوری اجازه می‌دهد که در فایل‌های MP3، MP4، GIF و عکس و... نسخه اصلی را از کپی تشخیص دهیم و بفهمیم صاحب اثر اصلی کیست و از سرقت این آثار هم جلوگیری به عمل آید و نوعی ارزش‌افزوده نیز ایجاد کند.رشد فناوری‌های مبتنی بر بلاک چین و رمزنگارها، به رشد NFT کمک می‌کند؛ به‌علاوه حاشیه‌های درآمدی صنعت سرگرمی و هنر. NFT می‌تواند موجب جذب سرمایه‌گذارها به‌عنوان خریداران و مجموعه‌داران هنری شد. یا حتی کسیانی که به چشم یک سرمایه‌گذاری و تجارت و دادوستد به آن می‌نگرند. طرفداران هنر و هنرمندان نیز که می‌خواهند بخشی از اثر هنری موردعلاقه‌شان را تملیک کنند و برای خود بخرند.استفاده‌های NFT:الف) بازی‌های کامپیوتری؛ با NFT می‌توان مجموعه وسایل و آیتم‌های درون بازی‌های کامپیوتری را خریدوفروش کرد.ب) دارایی‌های فکری: می‌تواند یک نقاشی، یک آهنگ، یک حق ثبت اختراع یا سایر حقوق مالکیت معنوی را NFT کرد.پ) دارایی‌های فیزیکی و عینی: املاک و مستغلات، اشیا گران‌بها، وسایل نقلیه و سایر دارایی‌ها (این مورد هنوز در مرحله آزمون‌وخطا و اعتبارسنجی است)؛ت) سوابق و مدارک تائید هویت: NFT همچنین می‌تواند هویت را تائید کند یا گواهی تولد، مجوزها، مدارک علمی، افتخارات و موارد دیگر را نشان دهد؛ث) اسناد مالی: فاکتورها، سفارشات، ضمانت‌ها، قبض‌ها و غیره را می‌توان به NFT تبدیل کرد و با آن‌ها معامله کرد.توکن‌های غیرقابل‌معاوضه اما محدودیت‌هایی نیز دارند که مانع از استفاده گسترده و گسترش همگانی آن‌ها می‌شود؛ 1) مانند عدم تمایل عمومی به هنرهای دیجیتال (محصولات و دارایی‌هایی که در زمان حال، بیشترین NFTها از آن‌ها ساخته می‌شود)؛ 2) مشکلات و مسائل مربوط به بلاک‌چین، مانند محدود شدن NFTها به رمزارز اتریوم که بر بلاک چین ثبت شده؛ 3) نگرانی‌های حقوقی؛ هنوز در نظام‌های حقوقی بسیاری از کشورها، هیچ قانون و مقرره و دکترینی برای NFT و به‌طوری کلی بلاک‌چین و رمزارزها وجود ندارد و این امر به دلیل تازگی و نیز سرعت بالای خلق و گسترش این فناوری‌هاست. این کمبود قانون‌گذاری و عدم اطمینان ناشی از حمایت قانون، موجب نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی در حوزه NFT شده است.حال بیاید درباره این مسائل حقوقی پیرامون NFTها بیشتر صحبت کنیم.وقتی شما یک NFT می‌خرید، مالک چه چیزی می‌شوید و مالک چه چیزی نمی‌شوید؟- وقتی شما یک NFT را می‌خرید شما صاحب حق مالکیت آن می‌شوید و می‌توانید مالکیت خود را که بر بلاک چین ثبت شده است، اثبات کنید (حق اثباتی) و نیز دیگران را از دارا شدن و استفاده از آن NFT محروم کنید و منحصر به خود کنید (حق سلبی).- خریدار NFT مالکیت NFT و مقداری حقوق ضمنی یا مجوز بهره‌برداری (لیسانس) محدود از آثار هنری مندرج در NFT را برای خرید، تصاحب یا فروش NFT دریافت می‌کند.- هنگام خرید NFT، شما صاحب کپی‌رایت اثر هنریNFT شده، نمی‌شوید. پدیدآورنده اثر هنری، صاحب کپی‌رایت اثر خود است مگر اینکه و تا زمانی که مالکیت کپی‌رایت را به شخص دیگری منتقل کند.- بنابراین، مگر اینکه NFT شامل انتقال مالکیت کپی‌رایت اثر اصلی باشد - که به‌طور پیش‌فرض چنین نیست، پدیدآورنده اثر و نه دارنده NFT مالک کپی‌رایت است.در بحث حقوق مالکیت، یک NFT به‌عنوان اموال شخصی غیرعینی یا غیرمادی است؛ یعنی مالی که لمس یا نگهداری فیزیکی نشود اما ارزش مادی بر آن اعتبار شده باشد. حداقل ازنظر تئوری می‌توان NFT را خرید، فروخت، هبه کرد، وصیت کرد، رهن داد، به‌عنوان وثیقه استفاده کرد و از آن مالیات گرفت.کپی‌رایت NFTهابه‌طورکلی، خود NFT، به‌احتمال زیاد توسط قوانین کپی‌رایت حمایت نخواهد شد. NFTها معمولاً از یک سری سوابق بهم پیوسته مالکیت (به‌صورت رمز) و یک پیوند به یک دارایی اساسی تشکیل شده‌اند. تردید وجود دارد که این داده‌ها برای تشکیل یک «اثر تألیف شده» کافی باشد تا واجد شرایط حمایت توسط کپی‌رایت باشد. بااین‌وجود، دارایی‌های به‌اصطلاح «در زنجیر» - NFTهایی که دارایی اصلی را در خود جای داده‌اند - ممکن است واجد شرایط باشند.چه کسی پدیدآورنده دارایی دیجیتال متصل به NFT است؟اگر به شخصی فکر می‌کنید که به‌طور مستقل قطعه‌ای از آثار هنری یا موسیقی دیجیتال را خلق می‌کند، پاسخ ساده است: آن شخص، پدیدآورنده آن است.اگر NFT شامل آثاری است که توسط چند شخص ایجاد شده است، یا توسط کارمندان یا هنرمندان سفارش داده شده، آثار مشتق شده از سایر آثار و یا آثاری که با کمک هوش مصنوعی خلق شده‌اند، یا سایر آثار خلق شده به‌وسیله فناوری توسط دیگران، پاسخ دشوار است. این نکته اساسی را اما باید به خاطر داشته که پدیدآورنده اثر برای همیشه پدیدآورنده باقی می‌ماند. ممکن است صاحب کپی‌رایت تغییر کند، ممکن است صاحب NFT تغییر کند، اما پدیدآورنده همیشه پدیدآورنده است.آیا پدیدآورنده اثری که متصل به NFT است می‌تواند مالکیت کپی‌رایت را منتقل کند؟پدیدآورنده در انتقال مالکیت کپی‌رایت آزاد است، اما برای انجام این کار، انتقال باید کتبی باشد و توسط صاحب کپی‌رایت امضا شود. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، پدیدآورنده کپی‌رایت را حفظ می‌کند.خرید یک قطعه هنری فیزیکی یا دیجیتالی شامل کپی‌رایت در این قطعه هنری نمی‌شود. ایجاد و انتقال اثر هنری یا دارایی‌های دیگر که می‌توانند مشمول NFT شوند باید با حقوق مالکیت فکری مطابقت داشته باشد. توکن سازی در این شرایط تغییری ایجاد نمی‌کند. داشتن NFT حقوق مالکیت فکری را به دارایی اساسی نه اعطا و نه محدود نمی‌کند. یک اثر هنری مشابه می‌تواند مورد صدها NFT مختلف در چندین بلاک‌چین باشد؛ هیچ حق انحصاری قانونی وجود ندارد.آیا صاحب NFT می‌تواند کپی‌رایت یا مجوز بهره‌برداری (لیسانس) از اثر اصلی را به دست آورد؟مالک کپی‌رایت حق انتقال کلیه کپی‌رایت خود را در یک اثر، به یک دارنده NFT دارد. بااین‌حال، سناریویی که انتظار داریم در آینده بیشتر ببینیم، این است که مالک کپی‌رایت، به مالک NFT مجوز استفاده (لیسانس) خاصی از اثر را بدهد.هیچ‌چیزی مانع از این نیست که مالک کپی‌رایت از این حقوق، از طریق مکانیسم NFT استفاده کند. به همین ترتیب، یک فروشنده NFT ممکن است بخواهد استفاده‌های خاص را محدود کند، به‌عنوان‌مثال استفاده‌های ناخوشایند را برای محافظت از برند خود منع کند. به‌این‌ترتیب، مالک NFT نمی‌تواند اثر را دوباره تولید کند، کپی کند،، آثار مشتق بسازد یا اثر را اجرا، نمایش یا توزیع کند. این فعالیت‌ها همچنان در قلمرو انحصاری صاحب کپی‌رایت است. تابلوی دیجیتال «5000 روز اول»، که در حراج کریستی به قیمت 69 میلیون دلار به فروش رفت.بحث NFTها نه‌تنها در کشور ما، بلکه در جهان بحث تازه و داغی است. همان‌طور که پیش‌تر توضیح داده شد، کمبود قوانین و کارهای پژوهشی حقوقی در این زمینه به علت تازه بودن فناوری، موجب شده نتوانیم روشن‌تر، صریح‌تر و نیز گسترده‌تر درباره NFT و جنبه‌های حقوقی مختلف آن صحبت کنیم. این خلأهای قانونی نیز موجب می‌شود که دست سوءاستفاده‌گران برای کلاه‌برداری و تخلف در این حوزه زیاد باشد. پس هنرمندان و کسانی که دارایی‌های غیر عینی خود را از نقاشی و موسیقی گرفته تا آیتم‌های درون بازی‌های کامپیوتری و... می‌خواهند در قالب NFT به فروش بگذارد و قدم در این بازار بگذارند، باید بسیار دقت کنند و جانب احتیاط را در نظر بگیرند.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 21:09:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگران</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-talj3f5tcwki</link>
                <description>وای از آن صبحِ گرمِ اسفند! جنوب، بی وقت، وزید، که بیدار شود خاطره‌های فقرِ پوچ ما، فلاکتِ جوانِ ما.هِنریکا دامنِ نخی‌ی چارخانه‌یی داشت سفید و قهوه‌یی، که زمانی لابُد بابِ روز بود، کُلوته‌یی نواربند، و شَرْبی از ابریشم. این غم‌انگیزتر از عینِ عزاداری بود. ما گشتی در حومه می‌زدیم. هوا گرفته بود، و این بادِ جنوبْ همهْ بوهای زننده‌ی باغ‌های مخْروبه و مَرْغ‌های خُشکی‌زده می‌آورد.زنم کسل نشد آن مایه که من: به چالابی، مانده از سیل ماه پیش در راه‌کوره‌یی کمابیش بلند، مرا ملتفتِ ماهیانِ ریزی کرد.شهر، با دودها و با همهه‌ی کارخانه‌های نَسّاجی، دورْ دورْ جاده‌ها پی ما می‌آمد. آه، آن دنیا مأوای نظرکرده‌ی آسمان، و سایه‌سارها! بادِ جنوب مرا یادِ وقایعِ کودکی‌م می‌انداخت فلاکت‌بار، یأس‌های تابستانی‌م، مبلغِ هولناکی از قدرت و عِلم که بخت از دسترسم همیشه دور داشته است. نه! ما در این دیارِ بخیل ییلاق نمی‌کنیم که آنجا هرگز هیچ نخواهیم بود جز نامزدانِ یتیم. دیگر این بازوی دل‌سخت _____ مباد دستاویزِ یک خیالِ عزیز.**پی‌نوشت: ویرایه پیشین ما‌ (لفظ به لفظ عین اصل): «می‌خواهم این بازوی سخت دیگر از پی نکشد _____ یک خیال عزیز را». «بازو» برای شاعر نمادی‌ست از عواطف عاشقانه یا شاید از مرکز عواطف عاشقانه، توان گفت مثل «دل»! وجه تناسب این نماد را در آن وشت عاشقانه باید جست که مرد هنگام پیاده‌روی بازو می‌خماند و زن دست می‌اندازد گَلِ بازوی او. «سخت» در اینجا نه صرفا جنبه مادی که بیشتر جنبه عاطفی دارد: می‌خواهم این بازو یا در حقیقت این «دل» چنان «سخت» شود که حتی یک خیال عزیز هم نپرورد دیگر _____ در دیاری چنین بخیل!شعر «کارگران» از مجموعۀ شعر «اشراقها»، اثر شاعر فرانسوی «آرتور رمبو»، ترجمۀ بیژن الهی؛ پی‌نوشت نیز از شرح مترجم بر شعر.تابلوی نقاشی «استراحت بعد از کار، در ظهر»، اثر «ونسان ون گوگ».</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 20:40:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لوای اردیبهشت</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D9%84%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-dhret2xeh2zf</link>
                <description>میان شاخه‌های روشن زیزفونجانوری رنجور و درمانده جان می‌دهد،لیک نغمه‌های آسمانیمیان بوته‌ها پر می‌کشند.تا خون در رگان ما به وجد آید،شاخه‌های تاک پریشان می‌شوند.آسمان چون فرشته‌ای زیباست.دریا و آسمان با هم یگانه می‌شوند.پا به ره می‌نهم؛ اگر پرتؤ نور مرا بیازاردبر خزه فرو می‌افتم.شکیبا و ملول بودن بس آسان است.مرا از درد و رنج باکی نیست.می‌خواهم که تابستان شورانگیزمرا بر ارابهٔ نعمتش بنشاند.شگفتا، جای آنکه شبانانبیش و کم به دست این جهان بمیرند،می‌خواهم به دست تو، ای طبیعت،اما نه چنین بی‌کس و بی‌بها بمیرم.می‌خواهم که فصل‌ها مرا بفرسایند.خویشتن به تو می‌سپارم، ای طبیعتو گرسنگی و تمامی عطشم را.از سر لطف آب و خوراکم ده؛مرا به هیچ رو خیال باطل نیست.این خنده به خویشان است؛ نه بر خورشید.*لیک مرا میل خندیدن نیست.آزاد و رها باد این تیره‌بخت!*پی‌نوشت: «خنده بر خورشید» کنایه از «میل به زیستن» است.شعر «لَوای اردیبهشت»، از مجموعه شعر «زورَق مست»، اثر «آرتور رمبو»، ترجمۀ محمدرضا پارسایار.تابلوی اول، «صبح ماه مِی»، از «چارلز کورتنی کوران»؛تابلوی دوم، «بعدازظهر ماه مِی»، از «چارلز کورتنی کوران».</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sat, 01 May 2021 19:07:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشرفت ممکن نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pg4boay7dfrc</link>
                <description>«اوندین» آخرین ساخته «کریستین پیتزولد»، فیلم‌ساز آلمانی، روایتی پست‌مدرن از یک داستان اسطوره‌ای عاشقانه است. اوندین در اسطوره‌های کهن، موجودی مؤنث (پری) است که در آب‌ها زندگی می‌کند و روزی عاشق و دلباخته مردی می‌شود که اهل زمین و خاک است؛ اما عشق وی دوامی ندارد و خیانتی از سوی موجود زمینی رخ می‌دهد و اوندین به فکر انتقام میافتد. داستان فیلم جدید «پیتزولد» نیز تقریباً همین است اما با این تفاوت که ناگهان سروکله مرد زمینی دیگری پیدا می‌شود؛ «کریستوف». فیلم با ملاقات «اوندین» و معشوقه سابق خود، «یوهانس» آغاز می‌شود؛ زن و مرد روبروی یکدیگر نشسته‌اند و در سکوتی سنگین و آکنده از شرم و خشم به یکدیگر خیره شده‌اند. کمی بعد، درحالی‌که «اوندین» در اوج خشم و غم به سر می‌برد، «کریستوف» می‌آید؛ ناگهان و بی‌مقدمه. این حضور غافلگیرانه و نجات‌بخش «کریستوف» به‌مانند بسیاری از قصه‌های رمانتیک رخ می‌دهد؛ در اوج خشم و استیصال و ناامیدی، عشق از راه می‌رسد؛ و سپس آکواریوم می‌شکند و آب همه‌جا را در برمی‌گیرد، آبی که هم زخم زننده و هم پیونده دهنده است و تا پایان فیلم از عناصر اصلی داستان باقی می‌ماند. یکی دیگر از عناصر اصلی فیلم، شهر برلین است. شهری مدرن با گذشته‌ای طولانی که «پیتزولد» در فیلم به تاریخ و معماری شهر و حتی معنای نام آن می‌پندارد؛ برلین به معنای مرداب؛ محل تلاقی خاک و آب.«پیتزولد» برای «اوندین» به سراغ «پائولا بیر» و «فرانتس روگوفسکی» رفته است که پیش‌تر در فیلم Transit با یکدیگر همکاری کرده و اثری موفق ساخته بودند. شیمی رابطه اوندین «بیر» و کریستوف «روگوفسکی» بسیار خوب از آب درآمده است. رابطه عاشقانه میان آن‌ها گرم و شیرین اما کم‌سخن است. عشق میان «اوندین» و «کریستوف» با کلمات و دیالوگ‌ها بیان نمی‌شود. عشق میان آن‌ها در هم‌آغوشی تنگی است که در پیاده‌روی‌شان در برلین از آن‌ها می‌بینیم، در تنهایی‌هایشان در اتاق‌های کرایه‌ای کوچک، در گم کردن زمان در آغوش یکدیگر، در دویدن‌های «کریستوف» به دنبال قطار تا حتی لحظه‌ای را از دیدن معشوق را از دست ندهد. و مکمل این تصاویر عاشقانه موسیقی جادویی باخ است که این لحظات را به‌یادماندنی می‌کند؛ موسیقی‌ای که از لحظات آغازین فیلم تا پایان آن، گوش‌نوازی می‌کند.در یک‌سوم پایانی فیلم، آنچه برداشت و روایت پست‌مدرن «پیتزولد» از داستان «اوندین» است، رخ می‌دهد. گذشته مانعی‌ست که از آن راه فراری نیست. همانطور که «اوندین» در توضیح بازسازی کاخی در برلین گفت: «پیشرفت ممکن نیست.»، گذشته «اوندین»، او را رها نمی‌کند و مانع پیشرفت او می‌شود. پایانی که «پیتزولد» برای فیلمش انتخاب کرده، پایانی سؤال‌برانگیزی‌ست بر سرنوشت «اوندین»، «کریستوف» و «یوهانس» که فیلم علت و معلولی برای آنچه رخ می‌دهد، ارائه نمی‌کند.درنهایت، «اوندین» اثر کوچک و جمع‌وجوری است که در آن از لوکیشن‌های پرزرق‌وبرق خبری نیست؛ اما اثری است که به یاد ماندنی. «اوندین» با تصویر – فیگور – یک هم‌آغوشی به‌غایت تنگ دو دلداده در یک پیاده‌روی دل‌نشین در ذهن بینندگان حک شده و به یاد می‌ماند؛ و چه چیز می‌تواند بهتر از این برای یک فیلم عاشقانه باشد؟ ثبت یک فیگور عاشقانه فراموش‌نشدنی در میان هزاران فیلم عاشقانه.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 00:36:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشف حقیقت به‌مثابه باز کردن یک زخم قدیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-w4hmdupzesuo</link>
                <description>«حقیقت» ساخته «هیروکازو کورئیدا»، فیلم‌ساز ژاپنی است که دو سال پیش با فیلم Shoplifters نامش را بر سر زبان‌ها انداخت. «حقیقت» مانند سایر آثار «کورئیدا» یک درام خانوادگی است؛ اما این بار «کورئیدا» دوربینش را به خارج از ژاپن برده و فیلمش را در قلب اروپا، در فرانسه ساخته است. فیلم درباره یک خانواده فرانسوی‌ست که مادر، فابیان «دنو» یک بازیگر کهنه‌کار سینماست و دخترش، لومیر «بینوش» فیلم‌نامه‌نویسی‌ست که در آمریکا زندگی می‌کند و حالا به بهانه انتشار کتاب زندگی‌نامه مادرش همراه با شوهرش، هنک «هاوک» و دخترش به پاریس رفته تا مادرش را ببیند.از همان ابتدای ورود به خانه مادری، متوجه می‌شویم که این دورهمی خانوادگی خالی از تنش نخواهد بود و هرچه جلوتر می‌رویم ریشه‌های این تنش و دوری گزیدن دختر از مادر برای ما آشکار می‌شود. «کورئیدا» انتخاب‌های دقیق و مناسبی برای ایفای نقش‌های فیلمش کرده و «کاترین دنو» برای بهترین انتخاب برای نقش خود بوده است. شما از همان ابتدای فیلم، جذب کاریزما و زیبایی «دنو» خواهید شد و او نقش‌آفرینی فوق‌العاده‌ای از خود برای زنی جذاب، مغرور و انعطاف‌ناپذیر از خود به‌جا می‌گذارد. تقابل‌های مادر و دختری «دنو» و «بینوش» در فیلم عالی از آب درآمده‌اند. «فابیان» زنی‌ست که عشق اولش سینما بوده و برای نقش‌آفرینی عالی در هر فیلم حاضر است فداکاری‌های زیادی بکند. فداکاری‌هایی که به خانواده او و دخترش در گذشته صدمه زده و حالا دخترش که خود زن بالغ و مادری شده است سراغ او آمده و پس از سال‌ها لب به اعتراض می‌گشاید که چرا در کتاب زندگی‌نامه، حقیقت را نگفته و روابط خانوادگی‌اش را بسیار خوب و مطبوع نشان داده است.«کورئیدا» این تنش‌ها و درگیری‌ها را به‌آرامی به تصویر می‌کشد و برای نشان دادن سردی این خانواده از خانه‌ای بزرگ با معماری قدیمی که هیچ گرمایی از محیط آن ساتع نمی‌شود و آفتاب سرد پاییزی پاریس نیز استفاده می‌کند گرچه فضای حاکم بر فیلم تلخی مطلق هم نیست؛ و بازیگوشی‌های بامزه نوه‌ی فابیان، لبخندی چند بر چهره افراد این خانواده می‌آورد. «کورئیدا» در ادامه ما را محل فیلم‌برداری آخرین فیلم فابیان می‌برد و «فابیان» و «لومیر» را در قامت بازیگر و دستیار نشان می‌دهد و در این محیط سینمایی است که ما با وجه‌های دیگری از شخصیت «فابیان» آشنا می‌شویم. ظرافت و نیز ناتوانی او در بسیاری از کارهایش که بدون کمک دیگران از پس آن‌ها برنمی‌آید و نیز ترسی او که مدام سعی در پنهان کردنش دارد؛ ترس از رقیب قدر در بازیگری؛ و در این محیط است که او با یک رقیب قدر و جوان روبرو می‌شود که یادآور زنی به نام «سارا» است که انگار بازیگر و دوست قدیمی «فابیان» بود و «لومیر» او را دوست داشته است. «سارا» یکی از مشکلات فیلم‌نامه است؛ زیرا بسیاری از تنش‌های میان «فابیان» و «لومیر» درنهایت به «سارا» ختم می‌شود اما فیلم توضیح کافی درباره او نمی‌دهد و تا پایان مخاطب را تاریکی قرار می‌دهد.«حقیقت» درام خوبی است که ارزش دیدن دارد اما متاسفانه در همان سطح فیلمِ خوب باقی می‌ماند و فراتر نمی‌رود. بااین‌حال کمتر سینما دوستی وجود دارد که نخواهد «ژولیت بینوش» و «کاترین دنو» را در یک فیلم، در کنار هم و در مقابل هم ببیند؛ نکته‌ای که ارزش دیدن فیلم را چند برابر می‌کند.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 00:09:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاده‌ای رو به جنون</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-cp0fvzfzg7fn</link>
                <description>«من به تمام کردنش فکر می‌کنم»، آخرین اثر فیلم‌نامه‌نویس مشهور و قهار آمریکایی «چارلی کافمن» است که او را با آثار درخشانی مانند «جان مالکوویچ بودن»، «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، «اعترافات یک ذهن خطرناک» و «نیویورک، جز به کل» می‌شناسیم. «کافمن» این بار تنها فیلم‌نامه‌نویس اثر نیست و برای دومین بار پشت دوربین کارگردانی رفته است. در ابتدا باید مشخص کرد که با چه فیلمی طرف هستیم. «من به تمام کردنش فکر می‌کنم» یک فیلم درام روانکاوانه است؛ و از آن دسته فیلم‌هایست که یا آن را دوست خواهید داشت یا از آن متنفر می‌شوید.داستان فیلمْ درباره دختر و پسر جوانی است به نام‌های لوسی «جسی باکلی» و «جسی پلمونس» که به‌تازگی با یکدیگر آشنا شده‌اند و قرار است به مزرعه خانوادگی پسر سفر کوتاهی داشته باشند تا دختر با پدر و مادرِ پسر، با بازی «دیوید تیولیس» و «تونی کولت» ملاقات کند؛ اما تمام این سفر عجیب است و هرچه جلوتر می‌رود، عجیب‌تر و دلهره‌آورتر می‌شود. خط داستانی کلی فیلم آن است که خواندید؛ اما فیلم به داستان خود وفادار نیست و حتی ضد داستان خود پیش می‌رود. بخشی از فیلم در جاده و در سفر می‌گذرد و ما از طریق افکار دختر که با نریشن آن‌ها را می‌شنویم پی به رابطه او پسر و گذشته آن‌ها می‌بریم و احساسی که او نسبت به پسر دارد. با رسیدن به خانه پدری، کم‌کم اتفاقات عجیب غریب و آشفته آغاز می‌شود و دنیای فیلم مدام تغییر می‌کند؛ به‌گونه‌ای که تمییز واقعیت از وهم ممکن نیست؛ که یادآور فیلم «مادر!» از «دارن آرنوفکسی» است.در یک‌سوم پایانی فیلم و در مسیر بازگشت از خانه پدری، گفت‌وگوهای پسر و دختر ادامه میابد و فضای سرد و مشوش سفر در شب برفی و طوفانی، الهام گرفته شده از فیلم «درخشش» است. گفت‌وگوها و بحث‌های عجیب و حتی گاهی طنز تا پایان فیلم ادامه میابد و در پایان، مجموعه‌ای از رخدادهای درهم‌وبرهم و دیوانه‌وار را با سرعتی بالا شاهد هستیم تا فیلم به پایان می‌رسد. هرچقدر فیلم به پایان نزدیک می‌شود، دنیای فیلم وهم‌آلودتر می‌شود و آشفتگی به اوج می‌رسد. «من به تمام کردنش فکر می‌کنم» با فکر کردن آغاز می‌شود. در فیلم ما با تداخل واقعیت با خیال مواجه نیستیم بلکه با تداخل چندین خیال با همدیگر مواجهیم. هذیان‌های یک ذهن در حال فروپاشی که به تمام آنچه در آن است، از عقده‌های کودکی، تحقیرهای خانواده، عدم موفقیت، احساسات سرکوب‌شده، محل تحصیل در نوجوانی، عدم توانایی در ارتباط با زنان و... چنگ می‌اندازد. فیلم‌ساز در پایان فیلم مشتش را باز می‌کند و آشکارا صاحب این ذهن در حال زوال را نشان می‌دهد. گرچه مخاطب تیزبین اگر از اولْ فیلم را با دقت تماشا کند، از همان ابتدا همه‌چیز برای او آشکار می‌شود. «کافمن» در «من به تمام کردنش فکر می‌کنم» به بسیاری از موضوعات سرک می‌کشد اما همگی آن‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کند؛ از شعر و شاعری گرفته تا بحث بر نقش‌آفرینی «جنا رولندز» در فیلم «زنی تحت تأثیر» و مزاح با «پالین کیل» منتقد سینما. نبود واقعیت عینی – که تنها به شکلی سطحی به آن اشاره می‌شود – و آشفتگی‌های دیوانه‌وار فیلم که در نیمه فیلم بسیار خسته‌کننده و حوصله سر بر پیش می‌رود و در پایان به شکل مسلسل‌وار به هم می‌آمیزد و دست را برای تفسیرهای مختلف باز می‌گذارد، مهم‌ترین نقطه‌ضعف فیلم است.فیلم جدید «چارلی کافمن»، ظاهر زیبایی دارد؛ از عنوانی تأمل‌انگیز، موسیقی زیبا که مناسب اتمسفر وهم‌آلود و هراس‌آور فیلم است و بازیگرانی قَدَر که عملکرد درخشانی از خود به نمایش می‌گذارند تا قاب‌بندی مربعی که فضایی محبوس و تحت‌فشار برای فیلم خلق می‌کند. «کافمن» در طراحی میزانسن عالی عمل کرده و به جزییات توجه زیادی شده است؛ و نیز با استفاده دقیق از رنگ‌، فضاسازی مناسبی انجام داده که به درک دنیای فیلم بسیار کمک می‌کند. از طرفی عدم وجود خط داستانی مشخص، آشفتگی، وهم و هذیان‌گویی‌های مداوم به شکلی حوصله سر بر، تماشای فیلم را سخت می‌کند اما دوستداران سینمای «چارلی کافمن» را تا پایان، پای خود نگه می‌دارد.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 23:45:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا جبران ممکن است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-obo6rj2ebyr2</link>
                <description>آدمی تا چه اندازه می‌تواند تاوان رنجی را بپردازد که او موجب ایجاد آن نبوده است؟ و پس از محکومیت، چگونه می‌توان رنج این تاوان‌دهی را جبران کرد؟ این یادداشت کوتاه در پی پاسخ دادن به این پرسش‌ها نیست؛ بلکه دعوتی‌ست برای دیدن بهترین درامی که هیچ‌کس آن را ندیده است.سریال «جبران - Rectify» داستان زندگی غم‌انگیز «دنیل هولدن» است. «دنیل» در سن هجده‌سالگی به اتهام تجاوز و قتل دوست‌دختر شانزده‌ساله‌اش «هانا» محکوم به اعدام شد؛ اعدامی که هیچ‌گاه رخ نداد اما سایه شوم آن تا ابد زندگی «دنیل» را پوشانده است. پروندهٔ وی دارای نقص‌هایی بود که مدام باعث تجدیدنظر در دادگاه‌های گوناگون می‌شد؛ از شهادت‌های مبهم تا اعتراف تحت فشار «دنیل». بااین‌حال، «دنیل» مدت بیست سال را در زندان، آن‌هم در صف اعدامی‌ها [Death Row] در سلول انفرادی گذراند. «دنیل» از زندان آزاد می‌شود، اما آزادیْ خوشحالی برای او به ارمغان نمی‌آورد. ورود او به خانواده‌اش پس از سال‌ها، موجب تنش و درگیری‌های زیادی با ناپدری و نابرادری جدیدش می‌شود؛ و هنوز هستند بسیاری که به چشم قاتل و متجاوز به او می‌نگرند. مسائلی که باعث می‌شود «دنیل» گاهی آرزو ‌کند کاش می‌شد به سلول خودش، به پیله‌اش برگردد. «دنیل» همچنان خود را تنهای تنها می‌داند.زندگی «دنیل هولدن»، همان بیت شاملو است: «از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست / از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست». «دنیل» رنج کشیده و می‌کشد؛ رنج روانی ازدست‌رفته، رنج جوانی ناکرده، رنج روح، رنج بدن و رنج بدنامی؛ و «دنیل» هیچ کاری انجام نداده است که مستحق این رنج‌ها باشد. او که بی‌گناه به اتهام قتل و تجاوز به زندان افتاد، خودش در زندان چندین بار مورد تجاوز قرار گرفت و سال‌های سال، سلول انفرادی او، در کنار سلول شخصی که به او تجاوز کرده بود، قرار داشت و مجبور به هم‌صحبتی با آن ناانسان هیولا می‌شد. قصه زندگی «دنیل هولدن» شاید غم‌انگیزترین قصه‌ای است که می‌توان تعریف کرد. قصه انسانی که بیشتر از آن‌که آزاد بوده باشد، در بند بوده و در زندان از پسربچه‌ای نوجوان به مرد تبدیل شد؛ قصه تنهایی و رنج‌های «دنیل» و آنچه بر او گذشته است. «دنیل» یک آدم معمولی نیست؛ شاید روزگاری بوده اما دیگر نیست. او نمی‌تواند با هیچ‌کس به شکل عادی ارتباط برقرار کند و در چهره او غمی عمیق دیده می‌شود که نزدیک شدن به او و معاشرت با او را دشوار می‌کند.بااین‌حال «دنیل» از روشنفکری منحصربه‌فردی بهره می‌برد که درنتیجه سال‌ها مطالعه و گلاویز شدن با افکار خود در زندان بدان نائل شده است و از پس این نقص‌ها و تضادهاست که طنز تلخی متولد می‌شود که «دنیل» گاه به زبان کنایه یا حتی نگاهی آن را بیان می‌کند؛ و بی‌انصافی است که از بازی فوق‌العاده و کم‌نظیر «اِیدن یانگ» برای نقش‌آفرینی «دنیل» یادی نکنیم. این ویژگی‌ها و بسیار بیشتر از این‌ها که گفتنش در اینجا میسر نیست، تجربه دیدن زندگی «دنیل هولدن» را فراموش‌نشدنی می‌کند.«جبران» یک درام خالص در بهترین و انسانی‌ترین شکل ممکن است و روایتی آرام از پیچ‌وخم‌های اندوهگین زندگی بی‌رحمانه «دنیل» و خانوادهٔ او. فصل اول با روز آزادی «دنیل» آغاز می‌شود و تنها شش روز پس از آن را به تصویر می‌کشد. فصل دوم بلافاصله پس از پایان فصل اول شروع شده و مدت‌زمان دو ماه پر کشمکش از زندگی «دنیل» را نشان می‌دهد که درنهایت به تبعید خودخواسته او منتهی می‌شود. فصل سوم روزهای پایانی ملتهب او در زادگاهش را روایت می‌کند. سریال با فصل چهارم به پایان می‌رسد و در این فصل آغاز مرحله‌ای جدید از زندگی «دنیل» را برایمان تعریف می‌کند؛ آیا او می‌تواند عشق و دوستی را تجربه کند؟ آیا می‌تواند پس از سال‌ها بودن و خو گرفتن در دوزخی با گناهکاران و نفرین‌شدگان جامعه، به رستگاری برسد؟ و آیا می‌تواند زندگی‌ای که از او گرفته شده را جبران کند؟</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 01:58:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج بی‌پایان سوپرانو بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-yvjbcpaugvm6</link>
                <description>«سوپرانوها – The Sopranos» آغازگر سومین عصر طلایی سریال‌های تلویزیون بود. سریالی که شاید بتوان درخشان‌ترین اثر شبکه HBO نامید. «سوپرانوها» نقطه عطفی در تاریخ تلویزیون به شمار می‌رود و کمتر سریال بزرگی را بعد از آن می‌توان پیدا کرد که از آن تأثیر نگرفته باشد.«سوپرانوها» مافیای دهه نود میلادی و ابتدای سده بیست‌ویکم را به تصویر می‌کشد؛ مردان دورگه ایتالیایی–آمریکایی با شکم‌هایی برآمده از پاستا و شراب و صلیب‌های مطلا به گردن و اسلحه‌های کوچک به دور ساق پا. مافیای دهه نود، نسخه اخته شده و دست‌وپابسته مافیای دهه‌های سی تا پنجاه آمریکاست. روزهای طلایی امپراتوری به پایان رسیده و دن‌های خانواده‌های مافیایی دیگر حکمرانان جامعه آمریکا نیستند. داستان سریال «سوپرانوها»، روایتگر زندگی «تونی سوپرانو» است؛ داستان تلاش‌های بی‌پایان او برای برقراری تعادل بین زندگی شخصی و کسب‌وکار خونینش؛ داستان رنج بی‌پایان «تونی» و جست‌وجویش برای آرامشی که هیچ‌گاه به آن نمی‌رسد.«تونی سوپرانو» مردی‌ست عقده‌ای، خشن، احساساتی و آکنده از شهوتِ غذا، سکس و قدرت. عقده‌های کودکی و نوجوانی و سال‌ها تحقیر و توهین شنیدن در زمانی که خلافکاری خرده‌پا و پادوی کله‌گنده‌ها بودن، همگی در تونی نمایان است. سریال، زندگی «تونی» را در سال‌های پرتنشی به تصویر می‌کشد. او نفر اول مافیای نیوجرسی است و این یعنی تحت نظر بودن همیشگی توسط FBI و نیز خطر ترور از سوی رقبا. فرزندان او، «مدو» و «آنتونی جونیور» پا به نوجوانی می‌گذارند و کم‌کم شروع به پرسیدن سؤال می‌کنند و شغل واقعی پدرشان را می‌فهمند. سال‌های ابتدایی سده بیست و یکم رسانه‌ها بیش‌ازپیش آشکارا به زندگی سران مافیا و تشکیلاتشان می‌پردازند و این زنگ خطر دیگری برای «تونی» به شمار می‌رود؛ و «تونی» در این زمان، در دهه پنجم زندگی خود به سر می‌برد و شغل پراسترس او و خطرات ناشی از آن و نیز بیماری عصبی که به او به ارث رسیده و فشارهای روانی، کار او را به شکل مخفیانه به مراجعه به روانشناس و درمان می‌کشاند؛ زیرا گفت‌وگو با روانشناس و مشاور مسئله‌ایست که در دنیای گنگسترها مورد پذیرش نیست و به آن مانند یک گناه کبیره نگریسته می‌شود. «تونی سوپرانو» بیش از هر شخصیتی در تاریخ سریال‌های تلویزیونی مورد تحلیل روان‌شناختی قرار گرفته و دلیل آن، همین جلسات روانشناسی‌ست که بخش مهم و جذابی از سریال را تشکیل می‌دهد؛و در خلال این جلسات و گفت‌وگوهای «تونی» و «دکتر ملفی» است که ما دلیل و انگیزه بسیاری از رفتار، افکار و احساسات تونی را درک می‌کنیم و یا اعمال آینده او را حدس می‌زنیم.«تونی سوپرانو» به‌عنوان مردی سرخورده، تنها و اسیر درون ملتهب خویش، رئیس اقتدارگرا و خشن مافیا و پدری دلسوز و مهربان در مرکز داستان قرار دارد؛ و داستانْ زندگی آشفته و دوپاره «تونی سوپرانو» درگذر سال‌هاست؛ بزرگ شدن فرزندانش، افزایش قدرت و نفوذش، خیانت و مرگ دوستان و گذشته غم‌انگیز و کشمکش‌های درونی او و مشکلاتش با مادرش. بحث‌ها و درگیری‌های خانوادگی عنصر جدایی‌ناپذیر آثار گنگستری هستند و نه‌تنها «سوپرانوها» از این قاعده مستثنا نیست؛ بلکه درگیری‌های خانوادگی در آن بسیار پررنگ است. «دیوید چِیس»، خالق سریال، در گفت‌وگویی سریالش را این‌گونه توصیف کرد: «داستان گنگستری که با مادرش مشکل دارد».«سوپرانوها» یک درام فوق‌العاده در بهترین شکل ممکن است. پیچش‌ها و غافلگیری‌های داستان و روایت آن در بالاترین سطح‌اند و هر مخاطبی را راضی می‌کند. داستان منسجم، شخصیت‌پردازی عمیق، دیالوگ‌نویسی غنی، هیجان برخاسته از درام، طنز تلخ ظریف و کارگردانی درجه‌یک، «سوپرانوها» را آن‌قدر در اوج قله سریال‌های تلویزیونی قرار داد تا تبدیل به پدیده‌ای فرهنگی شد. از «سوپرانوها» نمی‌توان گفت و از نقش‌آفرینی بی‌نظیر «جیمز گاندولفینی» در نقش «تونی سوپرانو» یادی نکرد؛ نقش‌آفرینی‌ای که بی‌شک «گاندولفینی» را در کنار بزرگان هنر بازیگری در تمامی عرصه‌های هنرهای نمایشی جاودانه کرد. در پایان، «سوپرانوها» مسیری را گشود و در آن، چنان موفق عمل کرد که با گذشت بیش از یک دهه از اتمام پخش آن، هنوز سریالی نتوانسته به پای آن برسد.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 01:50:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلمی در ستایش انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-ap0lhs7vbasi</link>
                <description>«یک زندگی پنهان» فیلمی در ستایش انسانیت است. داستان روستازاده‌ای اتریشی که از پیوستن به ارتش نازی و شرکت در جنگ سرباز می‌زند؛ داستان نه گفتن به یوغ فاشیسم؛ داستان ایمان و عشق که انسان را به آزادگی و رهایی از سرسپردگی‌ها و زشتی‌ها می‌رساند.«ترنس مالیک»، نویسنده و کارگردان فیلم، با ظرافت، سلیقه و لطافت منحصر به خود همچون گذشته فیلمش را پیش می‌برد. مالیک عاشق طبیعت است و در فیلم‌هایش همیشه تصاویر چشم‌نوازی از مناظر طبیعی وجود دارد و «یک زندگی پنهان» هم از این قاعده مستثنا نیست. تمرکز فیلم بر بیان احساسات، افکار و کشمکش‌های درونی شخصیت‌هاست؛ و نریشن‌های همیشگی فیلم‌های مالیک در این فیلم نیز از زبان «فرانتز» و همسرش «فانی» از طریق خواندن نامه‌هایشان به یکدیگر دز تمام طول فیلم جریان دارد.داستان فرانتز و فانی، داستان زن ‌و شوهری‌ است که عشقشان از پیاده‌روی‌های طولانی در دشت‌های سبز و درو کردن مزارع با همدیگر روایت می‌شود. عشق آن‌ها ته‌نشین شده و آرام‌گرفته است؛ چون دو رود زلال که به یکدیگر پیوسته و جوش و خروششان خاموش شده و اکنون یک رود کوچک و زلالی جریان دارد؛ بسیار زلال و شفاف. آن‌ها چیزی برای پنهان کردن ندارند. فداکاری در میان آن دو نیست؛ زیرا فداکاری برای دیگری است و آن‌ها جدا و دیگر از یکدیگر نیستند؛ آن‌ها یک روح‌اند در دو بدن؛ و مهر تائید آن، حرف فانی به فرانتز در آخرین دیدارشان است که می‌گوید «من با تو هستم؛ کار درست را انجام بده».فرانتز کشاورز است. او که هر سال از زندگی‌اش را به زندگی بخشیدن به زمین و گیاهان گذرانده، نمی‌تواند به جنگ و آدمکشی و غصب سرزمین دیگران بپردازد. کشاورز با ماشین جنگ کنار نمی‌آید. فرانتز یک مسیحی‌ باایمان است؛ او نمی‌تواند به هیتلرِ ضد مسیح سوگند وفاداری بخورد؛ این کار مخالف تمام باورهای او در تمام زندگی‌اش است. انتخاب فرانتز، خطرهای جدی زیادی را در پی دارد؛ مهم‌ترینشان مرگ اوست. مرگ فرانتز برابر با بیوه شدن همسر و یتیم‌شدن فرزندانش و بی‌محافظ رها کردن آن‌هاست. او خطر مرگ را می‌داند و از پیامد‌های آن آگاه است. تصمیم اما گرفته شده و انتخاب قطعی است. فرانتز مرگ را درک کرده و از آن نمی‌ترسد؛ که «معراج مردان سر دار است».در طول فیلم، فرانتز به شمایل یک قدیس با اراده‌ای خدشه‌ناپذیر نزدیک می‌شود. بزرگی روح فرانتر را هرکسی درک نمی‌کند؛ مگر آن قاضی سالخورده‌ی سرد و گرم چشیده که دقایقی پیش از آنکه حکم مرگ فرانتز را صادر کند، در پی دیالکتیکی کوتاه سعی در برگرداندن نظر او دارد؛ اما شکست می‌‌خورد و سپس در تنهایی بر صندلی‌ای که لحظاتی پیش فرانتز بر آن نشسته بود، تکیه می‌زند و به فکر فرو می‌رود.فیلم به‌ظاهر با مرگ فرانتز به پایان می‌رسد اما با نقل‌قولی که از «جورج الیوت» در انتهای آن می‌آید، در ذهن مخاطب ادامه پیدا می‌کند:«نیمی از مردم به خاطر عقایدشان، یک زندگی پنهان دارند؛ و نیمی دیگر در مقبره‌هایی بدون زائر آرمیده‌اند».پ.ن: از دل فیلم، یک لحظه از به آغوش گرفتن و در آغوش آرمیدن در پوستر فیلم به قاب کشیده شده است؛ قابی از آغوشی نامیرا.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 00:23:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریز به سوی هیجان</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-do74xquo5edo</link>
                <description>«ژان‌لوک گدار» در جایی گفته یک دختر و یک اسلحه، تمام آن چیزی که برای ساخت فیلم لازم است.«گریز»، دختر جذاب و چندین اسلحه مرگبار دارد؛ و علاوه بر آن‌ها، «استیو مک‌کویین» را به‌عنوان بازیگر نقش اصلی در جلوی دوربین و «سم پکینپا» را به‌عنوان کارگردان در پشت دوربین دارد. نتیجه این ترکیب شگفت‌انگیز، فیلمی به‌یادماندنی از سینمای دهه‌ی هفتاد آمریکاست.فیلم داستان سرقت و گریز است؛ و یکی از زوج‌های جذاب سینما، «اَلی مک‌گرو» و «استیو مک‌کویین» را برای سارقین اصلی خود، داک و کارل مک‌کوی در اختیار دارد. شیمی میان مک‌گرو و مک‌کویین بسیار خوب از کار درآمده و یادآور بانی و کلاید است. آقا و خانم مک‌کوی با یکدیگر سرقت می‌کنند و با یکدیگر می‌گریزند. آن دو بارها از دست یکدیگر عصبانی می‌شوند و همدیگر را ناامید می‌کنند؛ اما از همدیگر دست نمی‌کشند و عشق هیجان‌انگیز خود را ادامه می‌دهند. «گریز» یک فیلم مردانه است؛ ماچوییسم در فیلم به شکل فراوان جریان دارد. در فیلم مردی را می‌بینیم که چطور با نرینگی خود و اسلحه بزرگی در دست (کلتِ مگنوم)، بر مرد دیگری تسلط پیدا می‌کند و همسر او را می‌رباید؛ و درنهایت خود تسلیم مردی با نرینگی قوی‌تر و اسلحه‌ای بزرگ‌تر (شاتگان) می‌شود.خشونت جذاب و عریان فیلم‌های پکینپا که پیش‌تر در «این گروه خشن» (۱۹۶۸) و «سگ‌های پوشالی» (۱۹۷۱) دیده بودیم، در «گریز» هم هست؛ خشونتی که در آن سال‌ها هنوز در هالیوود باب نشده بود، اما پکینپا بر آن اصرار داشت و خط‌شکنی می‌کرد. پکینپا به بهترین شکل تعلیق را در فیلمش به نمایش می‌گذارد و به‌خوبی هم هیجان را در فیلمش پخش کرده و سکانس‌های اکشن به‌یادماندنی و کم‌نظیری مانند سکانسی که مک‌کویین با شاتگان به جان ماشین پلیس می‌افتد، خلق می‌کند که با گذشت قریب به پنجاه سال از ساخت فیلم، همچنان جذاب و لذت‌بخش است.فیلم‌های مشابه «گریز» در سینما زیاد ساخته شده است؛ چه پیش از آن، که «گریز» از آن‌ها تأثیر گرفته و چه پس‌ از آن، که بسیاری فیلم‌ها از آن تأثیر گرفتند. «گریز» اما به‌واسطه اتکا به ستارگان خود و ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد کارگردان آن، در سینما ماندگار شده است‌.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 00:04:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی که عامه‌پسند نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vjdvham2svwm</link>
                <description>«کوئنتین تارانتینو» در نهمین ساخته خود، به دهه شصت میلادی رفته است؛ دهه‌ای که معروف به دهه تغییر و تحول در کشور آمریکا است. دهه‌ای که در آن هیپی‌ها، انقلاب گرایش‌های جنسی، جنبش فمینیسم، جنبش حقوق مدنی سیاه‌پوستان آمریکایی، جنبش‌های ضد جنگ و گسترش بی‌حدومرز مواد مخدر، جامعه آمریکا را کاملاً تکان داد و سینما نیز به‌عنوان یک هنر گسترده در سطح جامعه از این تحولات دور نماند.داستان «روزی روزگاری در... هالیوود» نیز در سال 1969، سال پایانی این دهه می‌گذرد و روایتگر اوضاع‌واحوال سه انسان درگیر سینماست. اولی یک بازیگر افول کرده به نام «ریک دالتون» است که پیش‌تر در دهه 50 ستاره ژانر وسترن در سینما و تلویزیون بوده (ژانری که بیشتر از همه در دهه شصت تغییر کرد و تقریباً به پایان عمر خودش رسید)؛ دومی بدلکار و رفیق او، «کیلف بوث» است که به دنبال افول رفیق بازیگرش، زندگی او هم در سراشیبی نسبی قرارگرفته و سومی هم «شارون تیت»، ستاره درخشان دهه شصت و یکی از سمبل‌های تغییر در همان روزگار است. فیلم با پرداختن جسته‌گریخته به این سه نفر، به هالیوود دهه شصت می‌رود و از فیلم‌ها، بازیگران، کارگردانان و تهیه‌کنندگان، استودیوها و جو حاکم بر آن دوران می‌گوید؛ از نفرت وسترن سازان آمریکایی از وسترن اسپاگتی‌های ایتالیایی و از تغییری که آرام‌آرام از دل جامعه آمریکا راهش به سینما باز می‌کند.در «روزی روزگاری در... هالیوود» از داستان‌پردازی و صحنه‌های هیجانی، دراماتیک و یا توأم با خشونت زیاد، دیالوگ‌های طولانی و جذاب معمول فیلم‌های تارانتینو خبری نیست. تارانتینو در این فیلم از داستان‌گویی دوری جسته و زمان قابل‌توجهی از فیلمش را برای نشان دادن لس‌آنجلس دهه شصت، فیلم‌ها و ستارگانشان، پشت‌صحنه فیلم‌ها و حتی مهمانی‌های جنجالی و وحشی «پلی بوی» که با سلبریتی‌های آن دوران پر می‌شده، گذاشته است. او از داستان‌گویی به شیوه عامه‌پسند پرهیز کرده – گرچه فیلم با عبارتی بسیار آشنا و عامه‌پسند در داستان‌گویی، یعنی «روزی روزگاری...» به پایان می‌رسد – اما در عوض، تمرکز خود را بر سه شخصیت اصلی خود، «دالتون»، «بوث» و «تیت» گذاشته است؛ گرچه «تیت» حضور کمتری نسبت به دو نفر دیگر دارد که با توجه به حجم تبلیغاتی که درباره او و ماجرای قتلش پیش از اکران فیلم می‌شد، مخاطب انتظار چیزی بیشتر از این‌ها را می‌کشد.فیلم بر نحوه گذران زندگی این سه نفر، محل زندگی‌شان، دوستان و گذشته‌شان به مخاطب اطلاعات می‌دهد؛ «تیت» با آن زیبایی معصومانه‌اش از شهرت خود لذت می‌برد؛ «دالتون» الکلی از کارنامه هنری خود عصبی است و «کلیف بوث» که بی‌خیال و خونسرد، در حال زندگی می‌کند.در فیلم، یک رفاقت مردانه دل‌چسب و دوست‌داشتنی میان «دالتون» و «بوث» به تصویر کشیده می‌شود؛ از جنس همان رفاقت‌های مردانه که در آثار سینمای کلاسیک به یاد داریم؛ از آن رفاقت‌ها که خود فیلم در جمله‌ای کوتاه از زبان راوی به بهترین شکل توصیف می‌کند: «چیزی بیشتر از یک دوست و کمتر از یک همسر». فیلم به آرامی و حتی می‌توان گفت با ریتمی کند تمام موارد یادشده را نمایش می‌دهد و برای هرکدام به قول معروف حسابی وقت می‌گذارد و این آرامش در تمام طول فیلم از ابتدا تا پایان جریان دارد.Don&#039;t cry in front of Mexicans!نقش‌آفرینی‌های بازیگران نقطه قوت فیلم به شمار می‌آید و همگی در سطح بسیار بالایی قرار دارند؛ حتی آن‌هایی که نقش کوتاهی در فیلم بر عهده دارند. سه ستاره فیلم، «دی‌کاپریو»، «پیت» و «رابی» با جذابیت و بازی‌های فوق‌العاده‌شان، مخاطب را تا پایان فیلم، همراه خود می‌کنند. «پیت» در این میان از همه درخشان‌تر است و پخته‌تر از همیشه ظاهر می‌شود.از طراحی صحنه فوق‌العاده دقیق و چشم‌نواز فیلم نمی‌توان نگفت؛ طراحی بی‌نظیر استودیوهای فیلم‌سازی، محل زندگی کثیف و آشفته هیپی‌ها، ماشین‌های کلاسیک آمریکایی و خود لس‌آنجلس با آن چراغ‌های نئونی که در طول فیلم چندین بار شب‌های زنده و نورانی شهر به تصویر کشیده می‌شود.کلیف بوث؛ نقشی که پیت برای آن پس از سه دهه فعالیت حرفه‌ای بازیگری، برنده جایزه اسکار شد.«روزی روزگاری در... هالیوود» یک کمدی سیاه است که به هجو تاریخ و سینمای هالیوود می‌پردازد و «تارانتینو» در پایان فیلم از تاریخ انتقام می‌گیرد؛ مانند همان کاری که در فیلم دیگر خود، «حرامزاده‌های پست‌فطرت» کرده بود؛ او این کار را کرد چون سینما قدرت این کار را به او داده است؛ «تارانتینو» یک تاریخدان نیست، یک فیلم‌ساز است.عدم تمایل به داستان‌گویی متداول، اشارات زیاد به جغرافیا و تاریخ سینما و هالیوود و نیز جامعه دهه شصت آمریکا، مدت‌زمان طولانی و ریتم آرام فیلم باعث می‌شود که فیلم برای بسیاری از تماشاگران گنگ و خسته‌کننده باشد و نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. برای من اما «روزی روزگاری در... هالیوود» جزو بهترین آثار سالی است که گذشت؛ فیلمی درباره سینما و عشق به سینما.این دو قاب زیبا و به یادماندی از حضور کارگردان و بازیگران فیلم در جشنواره کن 2019، تقدیم به شما که تا پایان مطلب خوانده‌اید!جشنواره فیلم کن 2019، فرانسه.از راست به چپ: مارگو رابی، کوئنتین تارانتینو، لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sun, 21 Mar 2021 01:10:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندان محل خوبی برای قصه‌گویی است</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-stry2lqdfwfu</link>
                <description>زندان از عجیب‌ترین و تنش‌زا‌ترین مکان‌های ساخت بشر است. تاکنون بارها در سینما و تلویزیون، آثار زیادی درباره این مکان و اتفاقات و افراد درون آن ساخته شده است. در بیشتر این آثار، ما همراه زندانی هستیم؛ اما این بار در فیلم «سرخ‌پوست»، ما با زندان‌بان همراه هستیم.فیلم روایتگر قصه‌ای است که از گرگ‌ومیش یک روز بارانی شروع شده – با آن صحنه آغازین خارق‌العاده، آسمانی تاریک و بارانی، مردانی سیاه‌پوش در حال از جا درآوردن یک دار و دو شعله آتش در دو گوشه تصویر – و تا پنج عصر همان روز ادامه پیدا می‌کند. قصهِ زندانی که قرار است به زودی تخریب شود و زندانیان به زندان جدیدی منتقل شوند. رئیس زندان، «سرگرد نعمت جاهد» بابت سال‌ها مدیریت بی‌نقص زندان قرار است ترفیع بگیرد و به محیط کاری جدیدی منتقل شود. در این میان، با گم شدن یک زندانی محکوم به اعدام به نام «احمد سرخ‌پوست»، همه چیز بهم می‌ریزد. شغل و ترفیع سرگرد در خطر افتاده و هوش و نظم او توسط یک زندانی زیرسوال رفته است. حال، جدال بین زندان‌بان و زندانی و نیز زندان‌بان و زمان شروع شده و جست‌وجو در زندان – این خانه زندانی و زندان‌بان – آغاز می‌شود. در ادامه مددکار احمد سرخ‌پوست، «خانم کریمی» با بازی «پری‌ناز ایزدیار» وارد قصه می‌شود و سرگرد جاهد وارد رابطه‌ای عاطفی با وی می‌شود و تقابل عشق و وظیفه نیز شکل می‌گیرد؛ زیرا کریمی معتقد است که سرخ‌پوست بی‌گناه است و نباید اعدام شود.ما در طول فیلم هیچگاه احمد سرخ‌پوست را از نردیک نمی‌بینیم. ظاهر و رفتار و شخصیت او برای ما توسط خانواده و هم‌سلولی‌ها و ممدکارش شرح داده می‌شود و بی‌گناهی او برای ما اثبات می‌شود، بدین‌گونه مخاطب در یک دوراهی قرار می‌گیرید. مخاطب از طرفی می‌خواهد زندان‌بان وظیفه‌اش را درست به انجام برساند و موفق شود و از طرفی احمد سرخ‌پوست را رها و آزاد از مرگ می‌خواهد؛ این، اوج هنر نیما جاویدی و نقطه قوت فیلم‌نامه اوست.در طول فیلم، ما به مرور تحول و تغییر شخصیت سرگرد جاهد را می‌بینیم. فیلم در سکانس‌هایی مانند به گریه انداختن فرزند خردسال احمد سرخ‌پوست توسط جاهد و پشیمانی او از این اتفاق، گیر افتادن او در سلول زندان خودش و دیدن تصویر به دار آویخته شده خودش بر دیوار سلول که خود را به سختی از آنجا آزاد می‌کند که به تعویض لباس نظامی و پوشیدن لباس جدید عادی – به تعبیر پدر جاهد، لباس آدمیزادی – منجر می‌شود، مرگ قورباغه بی‌گناه سرخ‌پوست و در نهایت رفتن از زندان و تغییر محیط، سیر تحول شخصیت جاهد را نشان می‌دهد و مخاطب را برای پایان خودش آماده می‌کند و قصه خود را همان‌گونه که به بهترین شکل آغاز کرده و پیش برده، به پایان می‌رساند.سرخ‌پوست با فیلم‌نامه کلاسیک خود، یکی از بهترین قصه‌گویی‌های چند سال اخیر سینمای ایران را انجام می‌دهد. فیلم از عوامل فنی گوناگون مانند فیلم‌برداری درخشان و تحسین‌برانگیز هومن بهمنش در نمایش محیط زندان و شخصیت‌ها، نورپردازی تاثیرگذار و طراحی صحنه بی‌نظیر و موسیقی بسیار خوب رامین کوشا – که البته در بعضی سکانس ها پرحجم است –، برای فضاسازی استفاده کرده و از همگی آن‌ها در خدمت پرداخت و روایت قصه به بهترین شکل بهره می‌برد.محمدزاده در این فیلم بازی بسیارخوب و متفاتی با سایر آثار پیشین خود ارائه می‌دهد و بازی کنترل شده و بدون اور اکت از خود در نقش یک نظامی خونسرد و باهوش از خود به نمایش میگذارد؛ نقش آفرینی ایزدیار نیز قابل‌قبول است.نیما جاویدی در دومین ساخته سینمایی بلند خود، اثری بسیار قوی و ارزشمند خلق کرده است که در سینمای ایران ماندگار خواهد شد. به امید دیدن فیلم‌های خوب بیشتری مانند سرخ‌پوست در سینمای‌مان.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 17:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه بر پردۀ نقره‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%DB%80-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-knj8wnwgl1wx</link>
                <description>«آخرین داستان» یک فیلم انیمیشنی بلند از سینمای ایران است که بر اساس داستان‌های شاهنامه فردوسی، قیام کاوه آهنگر و نبرد فریدون و ضحاک ساخته شده است.در همین ابتدا بگویم که «آخرین داستان» فیلم خوبی است؛ اثری ارزشمند که تماشای آن را توصیه می‌کنم. فیلم البته با داشتن نقاط قوّت جذاب، در مسائلی هم ضعف دارد. نقطه قوت اصلی فیلم، محتوای غنی ایرانی آن است که از شاهنامه فردوسی اقتباس شده و مخاطب را شاهنامه و داستان‌های اساطیر آن آشنا و علاقه‌مند می‌کند. این مهم‌ترین و درخشان‌ترین ویژگی اثر است. «آخرین داستان» یک انیمیشن دوبعدی است و ویژگی مثبت دیگر فیلم، طراحی هنری، گرافیک و انیمیشن‌های آن است که از بسیاری از کارهای انیمیشنی سینمای ما جلوتر است. رنگ‌پردازی‌ها تماشایی است؛ حرکت اندام‌ها و اجزای بدن و چهره خوب طراحی شده و از همه مهم‌تر، طراحی چهره‌ها ایرانی است و ایرانی بودن شخصیت‌ها برای مخاطب باورپذیر است. در طراحی دیوها و اهریمنان اما تأثیرپذیری از طراحی‌های غربی مشهود است و برای من به‌شخصه طراحی شخصیت ضحاک و مارهای او، یادآور شخصیت «جکی استکادو» در بازی کامپیوتری The Darkness II (2012) بود.موسیقی فیلم یکی دیگر از چیزهایی است که به جذاب‌تر شدن اثر کمک بسیار کرده است. قطعه آغازین فیلم که بسیار حماسی و درخشان کار شده و نیز قطعه پایانی با صدای شهرام ناظری. سایر قطعات پخش شده در طول فیلم خوب هستند اما گاهی حال و هوای حماسی اثر را کم می‌کنند و به آن رنگ و بوی درام می‌بخشند. صداگذاری شخصیت‌ها توسط تعدادی از بازیگران نام‌آشنای سینمای ایران، مانند پرویز پرستویی، لیلا حاتمی، حامد بهداد، باران کوثری و... انجام شده است که درمجموع عملکرد نسبتا خوبی از خود به نمایش گذاشته‌اند.حامد بهداد صداگذاری شخصیت ضحّاک ماردوش را برعهده دارد.فیلم در برخی جنبه‌ها خصوصا فیلم‌نامه ضعف دارد. عنصر اصلی داستان نبرد «فریدون» و «ضحاک» در شاهنامه دادگری است؛ مسئله‌ای که در فیلم به‌اندازه کافی پررنگ نیست و داستان قیام بیشتر به یک روایت انتقام‌جویانه تقلیل داده شده است. شخصیت‌پردازی‌ها ضعیف هستند. باوجود نمایش کشمکش‌های درونی «ضحاک»، ما علت گرایش او به‌سوی اهریمن و سقوط او را از یک جنگجوی عادل به حاکمی ستمگر را نمی‌بینیم؛ ماردوش بودن «ضحاک» نیز تا پایان فیلم نشان داده نمی‌شود.«آفریدون» (فریدون) از «ضحاک» پرداخت ضعیف‌تری دارد. او یک نوجوان سبک‌سر و احساساتی به تصویر کشیده شده و چهره قهرمانی ندارد؛ حتی رشد شخصیتی و پخته شدن او نیز به‌درستی پرداخت نمی‌شود – چیزی که انیمیشن‌های غربی در آن خبره هستند – و شخصیت او به یک رهبر قیام باورپذیر نمی‌رسد و در حد کودک موعود باقی می‌ماند. «آخرین داستان» یک برداشت آزاد از شاهنامه عنوان شده و به همین دلیل دست خالق و کارگردان اثر، «اشکان رهگذر» در وارد کردن شخصیت‌هایی که در داستان اصلی شاهنامه نبوده‌اند، باز بوده و دو شخصیت «شهرزاد» (دختر جمشید شاه) – راوی فیلم – و «ارشیا» (وزیر ضحاک) از این نوع هستند؛ که شخصیت «ارشیا» یکی از بزرگ‌ترین ایرادات فیلم‌نامه به‌شمار می‌رود و به رابطه او با اهریمن و سوگندش بسیار گنگ پرداخت شده است. ریتم روایت داستان سرعت مناسبی دارد و خسته‌کننده نیست و حتی می‌توان گفت در پایان تا حدی شتاب‌زده عمل می‌کند که دلیل آن احتمالا جلوگیری از طولانی شدن فیلم است. داستان قیام «فریدون» علیه «ضحاک»، چندین نبرد را در خود دارد که این نبردها و مبارزات تن‌به‌تن در فیلم به خوبی طراحی شده‌اند و مناسب تم حماسی-اکشن اثر هستند. از طرفی همین نبردها، باعث افزایش خشونت فیلم شده و می‌توان گفت با یک انیمیشن خشن روبرو هستیم. آثار انیمیشنی بیشتر برای رده سنی کوک و نوجوان در نظر گرفته می‌شوند اما «آخرین داستان» مناسب تماشای کودکان نیست و نوجوانان 12-13 سال به بالا می‌توانند مخاطب آن باشند.درنهایت، «آخرین داستان»، باوجود ضعف‌های فیلم‌نامه، اثر باکیفیتی است که ارزش دیدن دارد. حاصل سال‌ها کار و تلاش عده‌ای از جوانان ایرانی که به داستان‌های کهن ایرانی چشم دوخته‌اند و از دل آن‌ها اثری ارزشمند خلق کرده‌اند. امیدوارم «آخرین داستان»، اولین داستان سینمای ما در این مسیر باشد.تریلر این اثر را از صفحۀ استودیوی هورخش می‌توانید ببنید.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 17:37:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصۀ گرگ سپید</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%D9%82%D8%B5%DB%80-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-jnblqyaf4eqq</link>
                <description>* این یادداشت در تابستان 1398 به نگارش درآمده است.بهار امسال، زمانی که سریال Game of Thrones به پایان رسید و تمام طرفدارانش را از دل و دماغ انداخت؛ نیاز به یک اثر قوی و جذاب دیگر در سبک Adult Fantasy بسیار حس می‌شد؛ و من این نیاز را به بهترین شکل با غرق شدن در دنیای The Witcher رفع کردم. در تابستان ۹۸، گیم‌های ویچر را بازی کردم و هم کتاب‌های آن را از نشر «آذرباد»، با ترجمه عالی «سینا طاوسی» خواندم.اما ویچر دیگر چیست؟بر طبق گفته‌ی آقای «آنجِی سپکوفسکی»، خالق اثر، او می‌خواست یکی از داستان‌های قدیمی لهستانی را که درباره‌ی کفاشی است که اژدهایی‌ را می‌کشد را عوض کند و به‌نوعی واقعی‌ترش کند. او در مصاحبه‌ای با یوروگیمر گفت: «همش دروغه. کفاش‌ها کفش درست می‌کنند، اونا هیولا نمی‌کشند. سرباز‌ها و شوالیه‌ها؟ بیشترشون احمق‌اند. کشیک‌ها‌هم که فقط دنبال پول هستند. پس کی هیولا می‌کشه؟ آدمای حرفه‌ای. تو از کفاش‌ها که کمک نمی‌گیری، از یه فرد حرفه‌ای کمک می‌گیری. خب منم اون فرد حرفه‌ای رو ساختم.» داستان ویچر درباره همین آدم‌های حرفه‌ایست. ویچر‌ها افرادی هستند که از کودکی تعلیم می‌بینند تا به شکارچی‌های حرفه‌ای هیولا تبدیل بشوند و از انسان‌ها در برابر خطرات جهان محافظت کنند. ویچرها در بچگی مورد آزمایش‌هایی «Trial of Grasses» قرار می‌گیرند که تعداد بسیار کمی از آن‌ها زنده بیرون می‌آیند و به جهش‌یافته‌هایی با قدرت‌هایی فراتر از انسان‌های عادی تبدیل می‌شوند. سپس مهارت‌های جنگاوری و کار با جادو را یاد می‌گیرند و اگر از این آموزش‌های خطرناک هم به سلامت عبور کنند، در نهایت به ویچر تبدیل می‌شوند.داستان ما درباره ویچری است به نام گرالت اهل ریویا «Gerlat of Rivia»، معروف به گرگ سپید؛ بهترین ویچری که دنیا به خودش دیده است.ویچر، هشت کتاب است. دو کتاب اول، مجموعه داستان های کوتاهی از ماجراجویی‌ها و شکارهای گرالت است و شخصیت‌ها و دنیای داستان را به خواننده معرفی می‌کند؛ و شش کتاب بعدی داستان اصلی ویچر سپیدموی ماست؛ بزرگترین ماجراجویی گرالت که توسط خود او آغاز می‌شود و به وسیله قانون شگفتی «The Law of Surprise»، فرزند به دنیا نیامده زوجی را به فرزندخواندگی قبول می‌کند و سرنوشت خود را به سرنوشت او گره می‌زند. هشت کتاب، سرشار از داستان‌ها و ماجراجویی‌های جذاب، پیچیده و غافل‌گیرکنندهِ تلخ و شیرین، طنز و جدی، با ده‌ها شخصیت به یادماندنی؛ و این داستان‌ها تنها به شکار هیولا و مسائل این‌چنینی خلاصه نمی‌شوند؛ سیاست، نزاع پادشاهان، حسادت‌ها، خیانت‌ها، انتقام‌‌جویی‌ها و روابط عاشقانه پیچیده نیز به شکل گسترده و مفصل در داستان وجود دارد.«سپکوفسکی» رمانش را با نگاهی انتقادآمیز نوشته و در آن طنز تلخی جریان دارد. دنیایی که او خلق کرده خاکستری است؛ مانند قهرمان آن. گرالت یک قهرمان کلاسیک نیست؛ گاهی او کاملا ضدقهرمان است. گرالت همیشه سعی میکند همه چیز را ساده حل کند؛ اما دنیایی که او را احاطه کرده اصلا ساده نیست. ویچر‌ها از دو شمشیر استفاده می‌کنند؛ شمشیر نقره‌ای برای کشتن‌ هیولاها و شمشیر فولادی برای کشتن انسان‌ها؛ اما گرالت در ماجراجویی‌هایش با انسان‌هایی مواجه می‌شود که روی هیولاها را هم سیاه می‌کنند. گرالت در جایی به طعنه به کسی می‌گوید: «فکر می‌کردی شمشیر نقره برای هیولاها و فولاد برای انسان‌هاست؟ خب، اشتباه فکر می‌کردی، جفتش برای هیولاهاست!»دلیری و بی‌باکی، دید ساده به مسائل، احساسات عاشقانه و زبان نیش‌دار گرالت او را به یکی از عمیق‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین شخصیت‌هایی که تا به حال در رمان‌ها خوانده‌ام، تبدیل کرده. ده‌ها شخصیت جذاب و منحصربه‌فرد دیگر در داستان ویچر هستند که سخن گفتن از آن‌ها در این مقال نگنجد.اما بازی The Witcher 3: Wild Hunt، ساخته استودیوی لهستانی  CD Project Redکه پس از چهار سال تولید، در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و صنعت گیم را تکان داد و بیش از ۸۰۰ عنوان جایزه و مقام معتبر از سایت‌ها و جشنواره‌های گوناگون در سراسر جهان به دست آورد و به عنوان بهترین بازی سال انتخاب شد.توجه سازندگان بازی به کتاب‌ها بی‌نظیر است. آن‌ها خط به خط کتاب را دقیق بررسی کرده و از آن‌ها در بازی بهره برده‌اند که نمونه بارزش، مینی گیم بسیار بامزه، مفرح و البته سختِ گوئِنت «Gwent» است که تنها از یک بازی کارتی که در چند خط در کتاب پنجم ویچر، غسل آتش توصیف شده، الهام گرفته شده است.داستان، بزرگترین نقطه قوت بازی است. خط داستانی اصلی بازی بسیار جذاب است و چند خط داستان فرعی پیچیده نیز به آن اتصال دارد که تمام کردن تمام آن‌ها زمان ‌قابل توجهی می‌طلبد؛ زمانی که البته تک‌تک لحظات آن با لذت سپری می‌شود. ویچر یک بازی سبک نقش آفرینی «Role Playing Game» است و شما در طول بازی دست به انتخاب‌های بسیاری می‌زنید و تصمیم‌های دشوار زیادی اتخاذ می‌کنید.و بازی این بر انتخاب‌های شما بسیار سخت‌گیر است و هر تصمیم شما نتایج و عواقب متفاوتی در پی دارد. تصمیم‌هایی که جان یک یا چند نفر تا حتی چند صد نفر به آن‌ها بسته است؛ تصمیم‌هایی که برای شما دشمن یا دوست به وجود خواهد آورد؛ از چانه زدن بر سر قیمت شکار یک هیولا گرفته تا کشتن و نکشتن یک انسان یا هیولا، ترور پادشاه یک کشور و شروع جنگ داخلی و نیز انتخاب معشوقه‌تان؛ تمام این تصمیم‌ها و انتخاب‌ها با شماست. که ارزش تکرار بازی و انتخاب تصمیم‌های متفاوت را چند برابر می‌کند.در کنار این‌ها، قراردادهای ویچری و ماموریت‌های شکار گنج بی‌شماری در بازی وجود دارند که هر کدام داستان متفاوت خود را دارند و جزئیات و چینش وقایع در آن‌ها بسیار بالاست. گرافیک بازی در نوع خودش شاهکار است؛ محیط بسیار وسیع و بسیار پویا و زنده است، رنگ‌پردازی‌های متنوع هر منطقه، معماری ساختمان‌ها و شهرها، چرخه شب و روز، بارش برف و باران و وزش باد و... همه زیبایی‌های بازی را ده چندان می‌کند. لباس و چهره شخصیت‌ها و زره‌ها و اسلحه‌ها نیز همه به بهترین شکل طراحی شده اند.گیم‌پلی بازی بسیار متنوع است و مبارزات عالی طراحی شده‌اند، و گفتن بیشتر از آن‌ها در اینجا ممکن نیست.صداپیشگی شخصیت‌ها فوق‌العاده عالی‌ست و هیچ ایرادی به آن نمی‌توان گرفت. موسیقی! موسیقی بازی شاهکار دیگر آن است. آهنگ‌های آرامی که در جنگل‌ها به گوش می‌رسد، موسیقی شورانگیزی که هنگامی که در بازار شهر قدم می‌زنید و موسیقی هیجان‌انگیزی که در نبردها، آدرنالین بدن‌تان را بالا می‌برد؛ بی‌نظیر است.شخصیت‌ها و داستان به‌ یاد ماندنی، تاثیر عمیق انتخاب‌ها در روند بازی، تم خاکستری حاکم بر کل بازی و طنز سیاه و شوخی‌های تلخ فراموش‌نشدنی بازی... همه دست به دست هم داده‌اند تا بهترین تجربه ممکن یک بازی کامپیوتری خلق شود. ویچر بازی‌ای است که پس از اتمام آن، احساس خلاء شدیدی در خودم احساس کردم؛ خلائی که فکر نکنم به این‌ زودی‌ها پر شود.ویچر‌ را بخوانید، بازی کنید، ببینید و در دنیای آن‌ غرق شوید. از دنیای خودمان، بهتر و جذاب‌تر است.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 01:27:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا وبلاگ نویسی و چرا ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tahneshin/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-mkoao8fn3tep</link>
                <description>این اولین پستی است که در اولین وبلاگم منتشر می‌کنم؛ و به نظرم آمد که در آغاز، مانند آنچه معمول است، مقدمه‌ای برای وبلاگ بنویسم.من نوشتن را دوست دارم؛ و فکر می‌کنم در نوشتن تا حدی (نه خیلی زیاد) استعداد دارد. حیطه علاقه و نیز تخصص تحصیلی و کاری‌ام را من را به‌سوی نوشتن و هرچه بیشتر نوشتن سوق می‌دهد. این‌ها به نظرم کافی است که چرا می‌خواهم بنویسم؛ اما خب نوشتن کافی نیست و محیط مناسب نوشتن نیز مهم است.تا مدت‌ها من در شبکه اجتماعی اینستاگرام می‌نوشتم. عمده یادداشت‌هایم، ری‌ویو (Review) هایی بود که بر فیلم‌ها و سریال‌هایی که تماشا کرده بودم، می‌نوشتم و در آنجا پست می‌کردم و گاهی هم آن‌ها در قابل استوری منتشر می‌کردم؛ اما همیشه به نظرم چیزی لنگ می‌زد. اولین چیزی که به نظرم می‌رسید این بود که اینستاگرام محیط مناسب برای نوشته‌های طولانی نیست و پلتفرم آن، ابزارهای لازم و مناسب این‌گونه نویسندگی را ندارد. دوم اینکه بسیاری از دنبال‌کنندگان صفحه‌ام، علاقه‌ای به نوشته‌های من ندارند و آن‌ها را کامل نمی‌خوانند. علت این امر، این حس و برداشت بود که اصلاً اینستاگرام، محیط این یادداشت‌ها و متن‌ها نیست و مخاطبی ندارد. اینستاگرام به‌عنوان یک صفحه شخصی محیط به اشتراک‌گذاری خاطرات خوش و دیدارهای صمیمی و سفرها و این‌گونه چیزهاست؛ نه تحلیل‌های سینمایی و هنری، اجتماعی، سیاسی و امثالهم. البته این برداشتی است که من از اینستاگرام دارم.مقطع کارشناسی در رشته‌ای تحصیل کردم که ارتباط نزدیکی با رشته مدنظرم داشت و حداقل در ایران، به‌گونه‌ای پایه و اساس آن محسوب می‌شود؛ اما علاقه‌ای به آن و مباحث آن نداشتم و خودم آن را «دانش کهنه» می‌نامم. رشته مقطع کارشناسی، شامل مباحث و متون قدیمی می‌شد که امکان قلم‌زدن درباره آن‌ها وجود نداشت و گفتنی‌ها و نوشتنی‌ها را از من بهتران و قدما بسیار گفته و نوشته‌اند. رشته‌ای که در مقطع کارشناسی ارشد به تحصیل در آن مشغولم اما بسیار متفاوت است. نه‌تنها در ایران بلکه در جهان دانش و گرایشی نو و جدید است و جای کار، گفت‌وگو و نوشتن بسیار زیاد دارد و به‌خصوص محتوای فارسی درباره آن کم است و فرصت برای همچو منی که شیفته نوشتن هستم بسیار عالی و مهیاست. این تغییر دنیای مطالعاتی و تحقیقاتی باعث شد که بیش‌ازپیش به نوشتن منظم و حرفه‌ای در حوزه تخصصی تحصیلی‌ام که در آینده به حوزه تخصصی کاری‌ام بدل خواهد شد، فکر کنم.اینستاگرام را محیط مناسبی برای به اشتراک‌گذاری آنگونه یادداشت‌ها ندانستم؛ پس به فکر کوچ از آن افتادم. اولین جایی که به ذهنم رسید، تلگرام و کانال‌های تلگرام بود. تلگرام الآن در ایران چیزی بیشتر از یک برنامه پیام‌رسان دارد و با کانال‌های خود و نیز قابلیت نظر گذاری پای پست‌های کانال‌ها، نقش یک شبکه اجتماعی گسترده چند ده میلیون نفری مانند اینستاگرام را دارد؛ اما همین ویژگی مانع آن شده که به سمت آن بروم. محیط آن، ابزارهای آن، من را از خود زده می‌کند، مانند اینستاگرام. من غالبی شبیه سایت می‌خواستم؛ صفحات بزرگ! اینستاگرام و تلگرام بیشتر در گوشی‌های تلفن همراه استفاده می‌شوند و من از این‌همه گوشی به دست گرفتن و... خسته شده‌ام. مرا یاد هر چیزی جز نویسندگی حرفه‌ای می‌اندازد. نمی‌دانم شاید تفکر من قدیمی است و به زبان فرنگی‌ها Old-School هستم.بنابراین سراغ قالب‌های قدیمی‌تر نوشتن در اینترنت یعنی وبلاگ‌ها آمدم. چند وب‌سایت ارائه‌دهنده خدمات بلاگ در ایران و نیز نمونه‌های خارجی آن را بررسی کردم و در این میان، ویرگول بیش از همه چشمم را گرفت. ویرگول پلتفرمی است که جدیدتر از سایر رقبای ایرانی خودش است و گروه تبلیغاتی قوی‌ای دارد و توانسته نام خود را در شبکه‌های اجتماعی، مخصوصاً توییتر مطرح کند. امکاناتی هم که ویرگول در اختیار کاربران قرار می‌دهد مناسب وبلاگ نویسی است (البته امیدوارم این امکانات بیشتر شوند و به‌روز با اینترنت پیش بروند)؛ و رایگان نبودن نمونه‌های خارجی مانند سایت Medium و نیز فیلتر بودن بعضی از آن‌ها مانند Blogger مزید بر علت شد که ویرگول را برای وبلاگ نویسی انتخاب کنم.نمی‌دانم این تبعید خودخواسته از شبکه‌های اجتماعی تا کی ممکن است. شاید روزی مجاب شدم که به آن‌ها برگردم و نوشتن را در آنجا از سر بگیرم یا بخشی از یادداشت‌های وبلاگم را در آنجا منتشر کنم؛ چون فعلاً در اینستاگرام مخاطب بیشتری دارم.القصه، امیدوارم که این نهال نوشتن پا بگیرد و شاخه‌هایش روزی سایه‌بان سرم شود.</description>
                <category>ته‌نشین</category>
                <author>ته‌نشین</author>
                <pubDate>Thu, 18 Mar 2021 01:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>