<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های |طیبه نوروزی|</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@taiebe.norowzi</link>
        <description>|طـــَنــین|  «اینجا من از افکار و نوع نگاهم به زندگی می‌نویسم شاید تجربیاتم به دردت بخوره»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:05:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/242922/avatar/Ln4Woq.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>|طیبه نوروزی|</title>
            <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگه از گناه اجتماعی میترسی...</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C-puwuoegnluyr</link>
                <description>من مسئولم...مسئول خودم و شرایط جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنم.مسئولیت داشتن همیشه سخت و رنج‌آوره و معمولا آدما سعی میکنن از مسئولیت‌ها شونه خالی کنن تا اشتباهی مرتکب نشن؛ اما این دلیلی بر این نمیشه که این واقعیت رو نپذیریم؛ به هرحال ما مسئول رفتار خودمون و اطرافیانمون هستیم.من معتقدم ما انسان‌ها به هم وصلیم و وظیفه‌ی هممون نسبت به هم اینه که کمک کنیم تو چاه نیوفتیم.ما حتی در قبال گناه اطرافیانمون هم مسئولیم...حالا چجوری میشه این مسئولیت رو به درستی به سرانجام رسوند؟علایق و شرایط آدما خیلی باهم متفاوته، چجوری میشه نظر کسی رو که راه اشتباهی رفته راجع‌به مسیر درست تغییر داد؟کسی که انسان معتقدیه خودش رو در قبال گناه اجتماعی که انسان‌ها مرتکب میشن مسئول میدونه و برای اینکه مبادا به وظیفش عمل نکرده باشه به شیوه غلطی امر به معروف و نهی از منکر می‌کنه‌.امر به معروف ونهی از منکر به شیوه غلطی تو جامعه‌ی ما رایج شده و روشی که به کار گرفته میشه جواب نداده و نمیده.اما شیوه درست اون چیه؟در ابتدا وظیفه نهاد‌های اجتماعی و فرهنگی ما تبیین ارزش خود انسان و شیوه درست شناخت خداوند و مخلوقات خداونده.انسان به هرحال تو یک برهه‌ی زمانی سوالات عمیقی براش بوجود میاد که نیاز داره برای اونها جواب پیدا کنه و این نهاد‌ها باید به صورت عمیق، به شیوه‌ی کاشتن یک بینش مثل بذر، برای اون سوال‌ها جواب داشته باشن.انسان باید از بچگی با خودش و روح خودش و دشمن خودش آشنا بشه؛ حتی دشمن‌شناسی و شیطان‌شناسی هم در تبیین روش درست زندگی باید به بچه‌ها آموزش داده بشه.وقتی از ابتدا این آموزش‌ها وجود داشته باشه خود به خود آدما مثل یه انسانی که ارزش خودشون رو پیدا کردن و تحت هیچ شرایطی عزت خودشون رو پا مال نمیکنن، ناخودآگاه گناهی مرتکب نمیشن؛ شاید فکر گناه به سرشون بزنه اما با شناختی که از خودشون و دشمنشون،که شیطان باشه، پیدا کردن و دیگه هیچ‌وقت برخلاف سنت خدا حرکت نمی‌کنن.حالا که جامعه‌ی فعلی ما صفر تا صد از روش‌های درست استفاده نمی‌کنه وظیفه ما در قبال گناه‌های اجتماعی چیه؟مستقیم تذکر بدیم؟من به شخصه مخالف تذکر مستقیمم چون روح انسان بزرگی رو دوست داره؛ وقتی ما تذکر میدیم درواقع در نظر اون فرد شخصیتش رو حقیر کردیم چون در نظرش سرزنش‌گونه تذکر دادیم.اگر که ما شخصیت کاریزماتیک داریم و می‌تونیم تاثیر گذار باشیم، که چه بهتر که سعی کنیم غیر مستقیم عمل کنیم.وقتی ما تو زندگیمون روش درست زندگی رو پیاده‌سازی کنیم، به مراتب نتایج خوبی تو زندگیمون حاصل میشه؛ مثل حس خوشحالی عمیق، حس انگیزه درونی، حس شادی عمیق و...فردی که تشنه‌ی یه بینش و روش درست زندگی هست وقتی ببینه ما از این روش جواب گرفتیم قطعا سعی میکنه تغییر کنه و شبیه ما بشه.پس ما باید در وهله اول سر و سامونی به زندگی خودمون بدیم و خودمون رو امر به معروف و نهی از منکر کنیم. این روش احتیاج به زمان داره و احتیاج به یه روش تربیتی داره که هم باید روی زندگی خودمون و هم غیر مستقیم روی زندگی اطرافیانمون پیاده کنیم.اما آیا روش سریع‌تر دیگه‌ای هست که ما وظیمون رو انجام بدیم و خیالمون راحت باشه که خدمتی برای مردم انجام دادیم؟بهترین روش برای زمانی که نگرانیم و خودمون رو مسئول میدونیم از طرفی میدونیم لسانی نمیشه تذکر داد، پناه بردن به مربی اصلی یعنی خداست.خدا خیلی بهتر از ما بلده چجوری بنده‌هاش رو تربیت کنه اما یک چیز رو تربیت بنده‌ها خیلی موثره که خدا همیشه انتظارش رو می‌کشه تا تربیتش رو شروع کنه و اون هم «دعا کردن» بنده‌ها در حق هم دیگست!ما آدما تو این شرایط باید هرکس رو که دیدم اشتباهی مرتکب شده واسش دعای خیر کنیم؛ دعایی که توش از خدا بخوایم اون آدمارو ببخشه و اونارو امام حسینی کنه...!امام حسین غوغا می‌کنه! امام حسین همیشه مارو به آدمای خوب وصل می‌کنه و راه رو برامون روشن می‌کنه.کسی که امام حسینی بشه زندگیش تغییر می‌کنه و چی بهتر از اینکه ما واسه هم دعا کنیم که امام حسینی بشیم...!بزرگ‌ترین امر به معروف و نهی از منکر ما شهروندای معمولی برای هم نوع‌های خودمون همین دعای خیر برای هم‌دیگست.هم‌دیگرو از دعای خیر محروم نکنیم.اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبداللّٰه❤️ </description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 16:12:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«حسین درون»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-p3nkvifwhgrc</link>
                <description>هرروز عاشوراست و هر جای زمین کربلاست...!«عاشورا صحنه نبرد حق ‌و باطل بود. مظلومیت حق با گذر زمان عیان شد درحالی که در ظاهر باطل پیروز شده بود، پیروزی حق از همان زمان شروع شد.»همه‌ی ما در زمین قلبمون یه کربلا داریم که صحنه نبرد نفس و عقل‌مونه.هر روز برای ما عاشوراست و با هر انتخاب و تصمیمی که میگیریم انتخاب میکنیم تو جبهه عقل باشیم یا نفس، تو جبهه‌ی حق باشیم یا باطل.هر روزی که بگذره و نفس ما پیروز بشه، باید برای ظلم به خودمون عزاداری بگیریم.عاشورای کربلا تجسم یافته‌ی عاشورای نفس و عقل ماست.نفسی که بت دنیارا میپرستد یا عقلی که خدارا میپرستد.تا قبل از آن حق مظلوم بود و همه میزان رو فراموش کرده بودند.عاشورای حسینی برپا شد تا فطرت‌ها بیدار بشه.</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 03:53:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکمت، گمشده‌ی انسان...!</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-l6vw0sh4ydzx</link>
                <description>ما آدما خیلی چیزارو نمیدونیم؛ ولی اینو میدونیم که خوبی کردن و خوب بودن برامون ارزشه و فطرتا خیلی کارا خوبن.اگه انسان همون کارهایی هم که میدونه بهشون عمل کنه، خدا رازهایی رو هم که نمیدونه یادش میده!ما آدما همیشه دنبال اینیم که لقمه رو دور سر خودمون بچرخونیم و به جای اینکه برای حل مشکلاتمون از خالق کمک بگیریم سعی می‌کنیم خودمون حل کنیم.وقتی آدم متکی به خودش باشه چون تجربه‌ای نداره تصمیمای  درستی نمیگیره و برای اینکه بتونه قاطعانه تصمیم بگیره مجبوره که تجربه کسب کنه و بارها شکست بخوره تا به این نتیجه برسه که چه انتخابی داشته باشه.درصورتی که اگر موحدانه زندگی کنه و بابت کوچیک‌ترین مسائل هم با خدای خودش راز و نیاز کنه، خدا حکمت رو در قلبش تعبیه میکنه.تو دنیای مدرن برای دستیابی به علم، میلیاردها موجود زجر کشیدن و از بین رفتن تا انسان بخواد کشفی داشته باشه؛ درصورتی که یک راه میانبر وجود داشت و داره؛ ولی تا زمانی که انسان بخواد خودش مسائل رو حل کنه باید بارها شکست بخوره‌.راه میانبر مسیریه که لقمه مستقیم وارد دهان میشه و چشمه حکمت در قلوب همه‌ی آدما جوشش پیدا می‌کنه.حکمت زمانی در قلوب جاری میشه که انسان مومن باشه؛ مومن به این معنا که آروم باشه و امنیت رو در آغوش خدا پیدا کنه.حکمت هدیه‌ی خدا به کسایی هست که به علم خدا باور دارن و یقینا اعتقاد دارن که همه‌ی علوم و حکمت‌ها دست خداست و برای دستیابی به اون از خودش طلب کردند.انسان وقتی حکیم بشه، عمیق میشه و هر رویدادی در زندگیش تصادفی نخواهد بود و اون اتفاق رو آیه‌ای از طرف خدا میبینه.انسان با دید آیت‌بین حتی از مشکلات رنج‌آور هم رنج زیادی نمی‌بره؛ بلکه سعی می‌کنه در پس هر اتفاقی، حکمت و سخن خدارو بشنوه تا در مسیر رشد متوقف نشه.فرض کنید که اگه همه‌ی آدما این دید رو داشته باشن و زندگیش کنن، چه جامعه آرمانی شکل می‌گیره و درواقع زندگی روی زمین مثل زندگی توی بهشت میشه...! اما زمین جایی برای بهشتی شدن نداره و محل ابتلا و امتحان ماست و خدا دست شیطون رو روی زمین باز گذاشته تا پازلی باشه برای رشد ما...اینکه ما خدارو فراموش می‌کنیم به‌خاطر خاصیت دنیای مادیه و این کار شیطونه. اون تمام تلاشش رو می‌کنه مارو ناامید کنه و منیّت رو در نفس ما چاق کنه.این دو تفکر راکد مانع رشد و حرکت و علم‌اندوزی ما میشه. ما برای طی مسیر رشد انسانیمون در ابتدا باید پاک بشیم؛ پاک از هر گناه و تاریکی که قلب‌مارو احاطه کرده باشه. پاک‌کردن قلب با روشایی که خود خدا با واسطه یا بی‌واسطه به ما در قرآن فرموده، روش درست و معتبریه.ما به علم الهی احتیاج داریم...و جز از خزائن غیبی الهی، که با واسطه‌ها خدا اون رو بدست ما داده و میده علم رو بدست نمیاریم...!پ.نوشت:این تجربه‌ی من از نگاه آیت‌بین و حکیمانه نسبت به مسائل زندگی، گردآوری شده از مباحث استادای مختلفی هست که من جلساتشون، کتاباشون و گفته‌هاشون رو گوش دادم و خوندم.رزق معنویم رو مدیون استادای خوبم هستم🌹</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 02:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف درستی از، دعا...❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B9%D8%A7%EF%B8%8F-pvgrw46ixxac</link>
                <description>یکی از بزرگ‌ترین ظلم‌هایی که در حق ما شده اینه که لفظ «دعا» برامون درست تعریف نشده.ظلم به این نیست که از طرف کسی زور و جفایی ببینیم بلکه علاوه‌بر اون، ظلم یعنی مکتب فکری یا یک فردی روی اساس اصول زندگی یا صراط مستقیم، که باید توش قرار بگیریم، سایه بندازه و نزاره ما اون مفهوم رو به‌درستی بشناسیم.مفهوم دعا صرف خواستن حاجتی برای رفع نیاز نیست...!شآن دعا خیلی بالاتر از این‌ حرف‌هاست...دعا یعنی؛ گفتوگوی روزمره با معبود...!انسان ذاتا قدرت رو دوست داره و دوست داره یه موجود قوی ازش حمایت کنه. وقتی کسی رو پیدا کنه که تمام نیازهاش رو برطرف کنه ناخودآگاه وابسته به اون موجود میشه و اون رو می‌پرسته.خیلی وقتا شده ما با یه آدمی رو‌به‌رو میشیم که بخشی از نیاز مارو برطرف میکنه مثل؛ نیاز عاطفی، نیاز جسمی، نیاز روحی و...درکنار این افراد ما آرامش میگیریم و هرکاری می‌کنیم مارو ترک نکنه. ثمره این آرامش امنیتی به ما میده که دوست داریم در اون مکان امنی که قرار گرفتیم با اون شخص خاص یک رابطه قلبی برقرار کنیم؛ شروع این رابطه قلبی از «کلام» آغاز میشه....خدا خالق ماست وحکیم و قوی‌ایه و هممون فطرتا قبولش داریم و دوسش داریم؛ منتها بعضی اوقات فراموش میکنیم.ذات این دنیا سایه و تاریکیه و تعجبی نیست که حق و حقانیت رو فراموش کنیم؛ در نتیجه باید هروز برای امنیت خودمون هم شده با یک انرژی الهی و قدرت بی‌نهایت در ارتباط باشیم.وقتی شروع کنیم تاریکی‌های این دنیارو کنار بزنیم و در آیینه قبلمون خدارو ببینیم، انگار که همونجا سر رشته کلام باز میشه و تنها جایی که راحت میتونیم درد و دل کنیم همون‌جاست.وقتی خدارو تو زندگیت لمس کنی و توحید و وحدانیت رو وارد زندگیت کنی حتی درمورد کوچیک‌ترین چیزها هم با خدا حرف میزنی...لابه‌لای درد و دلات با خدا، همیشه، خواسته‌هاتم مطرح میکنی و وقتی به بزرگی خدا ایمان داشته باشی، وظیفه ما تو این دنیا فقط این میشه که توکل کنیم و هرموقع ترسیدیم، احساس نیاز کردیم، خوشحال بودیم، غمگین‌بودیم، خشمگین بودیم... خودمون رو به دست خدا بسپریم.دعا یعنی رابطه کلامی با خدا. رابطه‌ای که بابت کوچیک‌ترین مسائل زندگیت هم با خدا حرف بزنی و درخواست کنی راه رو بهت نشون بده‌ و بقیش رو بسپری دست خودش...❤️مشکل ما آدما اینه خودمون دنبال راه‌حل‌ها میگردیم و وقتی به سختی راه‌حلی رو پیدا میکنیم با ترس منتظر نتیجه میمونیم که آیا نتیجه میده یا نه...خیلی وقتا حتی اگه نتیجه هم بده فکر میکنیم پیروز شدیم و تونستیم از پس مشکلات بر بیایم در صورتی که اگر با خدا مطرح می‌کردیم و ازش میخواستیم بی‌دردسر ترین راه‌حل رو جلو پامون قرار بده، قرار میداد و مسئله کامل رفع میشد.خدا اگه تو زندگی ما جریان داشته باشه هیچ‌کس احساس تنهایی نمی‌کنه، هیچ‌کس بیکار نمیمونه و دست به گدایی نمیزنه، هیچ‌کس از هیچ‌چیزی نمی‌ترسه و لذت‌های حلال دنیایی هم خوش گوارا‌تر به جونش میچسبه.ما یادگرفتبم که خدا فقط تو جانماز و مسجد و حرم، حضور داره و هرموقع خواستیم پیشش باشیم باید یک سری مراتب رو بگذرونیم؛ درصورتی که خدا همیشه هست و خدا منتظر ماست.یکبار برای همیشه.دست قدرت خدارو از دست قدرت آدما و خودمون فراتر ببینیم. خدایی که خالق ماست نیازهای مارو بهتر میشناسه و راه‌حل‌های بهتری برای ما سراغ داره. به‌جای اینکه همش دور سرمون بچرخیم، فقط کافیه با خدا رفیق بشیم و ازش بخوایم باهاش صمیمی بشیم...بیاید بزرگی خدارو باور کنیم.</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2024 02:21:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بزرگ‌ترها دلگیرم...</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-ppn61jirsrko</link>
                <description>از بزرگ‌ترها دلگیرم...نمیدونم تا حالا حس ناکافی بودن رو تجربه کردید؟تاحالا شده دوست داشته باشید کسی روتون حساب کنه و بهتون افتخار کنه؟من بزرگ‌شدن رو دوست دارم اینکه بتونم تصمیمات قاطع بگیرم، به‌راحتی مسائل مختلف زندگیم رو تا اون‌جایی که توان دارم خودم حل کنم، همه بتونن به من تکیه کنن و کسی اگه نسبت بهم نظری داره، پیشنهادی حرفش رو بزنه نه نصیحت‌گونه...از بزرگ‌ترام دلگیرم.... چون به‌خاطر ناآگاهی، خواسته‌ یا ناخواسته قضاوتم کردن و درسته از همشون کوچیک‌ترم اما با حرفاشون حقیرترم کردن.شاید من زیادی بزرگش میکنم و بزرگ‌ترا خیلی وقتا از سر خیرخواهی رفتاری انجام دادن؛ اما چکار کنم احساس ناکافی بودن و حس سرزنش من رو غمگین میکنه‌.نصیحت‌ها خستم کرده و از اینکه به‌خاطر احترام کوچیک بزرگ‌تری سکوت میکنم خسته‌ترم.کاش در حد نصیحت باشه خیلی وقتا شروع میکنن از خودشون تعریف میکنن و غیر مستقیم، بدتر از نصیحت، سرزنش میکنن.من با نصیحت مشکلی ندارم و تا جایی که ظرفیتم اجازه میده انتقاد‌پذیرم؛ اما از یه جایی به بعد مسئله فرق میکنه...من دوست دارم برای مادرپدرم و اطرافیانم کافی باشم تمام تلاشم رو میکنم کار درست رو انجام بدم اما انگار قرار بزرگ‌ترای من این تلاش من رو نبینن.شایدم میبینن اما تا به الان که به روم نیوردن...همیشه بابت اشتباهام تنبیه شدم اما کم پیش میاد برای کار درستم تشویق بشم.خیلی وقتا شرایط از اینم بدتر میشه و حتی بزرگترا برای اثبات خودشون غیرمستقیم تیکه میندازن و شخصیت آدم رو حقیر میکنن.خیلی وقتا شده من ایرادشون رو میبینن اما نمی‌تونم بهشون بگم؛ ترس از دل‌شکستن، و نگه‌داشتم احترام همیشه مانع از این رفتار من میشه.خیلی سخته بببنی کسی پر از ایراده ایرادایی که تو یه درصدشم نداری اما نتونی برای دفاع از خودت مطرح کنی.اونجاست که سکوت میکنی...خیلی از رفتارا قابل جواب دادن نیست و هر آدمی باید اون شرایط رو تجربه کنه تا جوابش رو از سمت خدا بگیره.شاید کسی حرفی بزنه و قضاوت کنه اما زمان خیلی بهتر از من و شما جواب آدمارو میده.خیلی وقتا شده من از اینکه بزرگترام ضعیفن رنج میبرم. بزرگترامون اگه روح قوی داشته باشن هیچ‌وقت ناکامی‌های زندگیشون رو تبدیل به کینه نمیکنن، تبدیل به ضعف نمیکنن؛ بلکه قدرتی میشه برای بهتر شدن خودشون برای پیشرفت خودشون... اما متاسفانه این ناکامی اون‌ها حتی گریبان‌گیر بچه‌هاشونم میشه و این حس ضعفشون در درونشون تبدیل میشه به نصیحت، سرزنش، تحقیر، پس زده شدن یا حتی حسادت...!کاش بزرگ‌ترامون درک میکردن نسل ما با اونا فرق میکنه... کاش می‌فهمیدند اگه شرایط زندگی این نسل بهتر از قبل، شاید ما رسالت دیگه‌ای داریم که خدا این نعمت‌هارو بهمون داده و کاش مثل ما، اون‌ها هم خوشحال بودن...!ما اگه زخمای درونیمون رو حل نکنیم نمی‌تونیم مرهم زخم کس دیگه‌ای باشیم. این عفونت زخم دامن‌گیر بچه‌هامونم میشه. بزرگترای من همیشه برای من درس عبرت بودن و همش سعی میکنم مدل اونا زندگی نکنم!ای کاش به جای درس عبرت برای من، الگوی خوبی بودن تا راحت‌تر پیشرفت می‌کردم.اگه بزرگ‌ترا رو بچه‌هاشون حساب باز کنن و بهشون اعتماد کنن بچه‌ها واقعا بزرگ میشن و همونی میشن که خودشون میخوان اما متاسفانه بزرگترای ما همیشه به جای اینکه ماهی‌گیری رو یادمون بدن ماهیِ درسته رو بهمون می‌دادن و مارو وابسته به خودشون می‌کردن...این وابستگی موجب می‌شد ما ویژگی‌هایی رو کسب کنیم،  مادرپدرا برچسب هایی بزنن که خودشون مقصرند! برچسبایی مثل:« تو تنبلی، تو هیچی نمیشی، مثلا که چی میخوای اینکارو بکنی، تو نمیتونی، دیدی بهت گفتم نمیشه تو خودسری و....مادرپدرا باید «رها کردن» رو یاد بگیرن و این بند ناف روحی رو جدا کنن.مادر پدرا همیشه میترسن بچه‌هاشونو از دست بدن و این ترس از دست دادن باعث میشه رفتارایی بکنن که ناخودآگاه بچه رو ازشون دلسرد کنه. و ای کاش میشد مادر پدرا روی خودشون کار کنن و انقدری شخصیت خودشون رو قوی کنن که به این مسائل فکر نکنن و بچه‌هاشون رو به عنوان یه انسان کامل و جدا از خودشون بپذیرن.با عرض معذرت از بزرگ‌ترا...!شما واقعا شخصیت کودکانه‌ای دارید و باید کمی بزرگ بشید بزرگ شدن به این معنا که واقعیت دنیارو بپذیرید که شما هم خیلی وقتا ایراد دارید و اگه قرار باشه کسی رو سرزنش کنید اولین نفر باید خودتون باشید.اولین کار برای رهایی از وابستگی توکل به خداست و سپردن همه‌چی به دست خداست...دل‌ها همه دست خداست... به جای نصیحت بیایم برای بچه‌هامون، کوچیک‌ترامون دعا کنیم که هدایت بشن.بیایم اگه راه درست رو پیدا کردیم چوب نکنیم و مدام تو سر بچه‌هامون نزنیم بلکه اونارو بسپریم به خدا و واسشون دعا کنیم.خدا خیلی بهتر از ما مربی خوبیه قطعا بچه‌هامونو خیلی بهتر از ما تربیت میکنه.شرمنده اگه بزرگتری هستید و متن من رو خوندید...احتیاج داشتم درموردش حرف بزنم...شماهم واسم دعا کن در آینده اینطوری نباشم و هممون تو مسیر رشد و بهتر شدن پیش بریم...🍀</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 23:06:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمام تجربیات و باورای زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-zkoof6zoj2kc</link>
                <description>اگه دوست داریم زندگی موفقی داشته باشیم باید تمام تلاشمون رو بکنیم که دو عنصر « شادی و آرامش» تو زندگیمون‌ رو حفظ کنیم؛ این دو عنصر جز تو آغوش خدا جای دیگه‌ای پیدا نمیشه!مسائل مهمی که توی جوونی باید برامون مهم باشن سه تا شناخت هستن؛ شناخت خودمون، شناخت مخلوقات، شناخت صفات خدا.برای شناخت بیشتر باید شروع کنیم تو عنفوان جوونی کتاب بخونیم، سخنرانی گوش بدیم، پادکست گوش بدیم و با استاد‌های خوبی که پیدا می‌کنیم یا آشنا میشیم مأنوس بشیم. تمام این تجربیات و آگاهی‌هایی که کسب کردم مدیون استادای خوبی بودم که خدا در مسیر زندگیم روزی من کرده.بعد از این که شناخت مناسبی پیدا کنیم متوجه میشی که هر کاری خدا ازمون خواسته انجام بدیم یا پرهیز کنیم به خاطر عزت خودمون بوده و عزت انسان برای خدا خیلی مهمه!اینو بدونیم گناه عزتمون رو خورد میکنه اگه عزت نفسمون پایینه لازم نیست بریم پیش مشاور فقط لازمه که به سبک زندگیمون یه تجدید نظری داشته باشیم و گناه رو تو زندگیمون کم کنیم.یه شناخت دیگه‌ای که خیلی مهمه شناخت دشمنایی که داریم. باید نوع فکر و روش پیاده‌سازی افکارشون رو بشناسیم تا یک وقت گول‌شون رو نخوریم ولی قبل از این شناخت ما باید «صراط مستقیم» رو بشناسیم!ائمه بهترین الگو و بهترین راه مستقیمی هستن که می‌تونیم از اون ها کمک بگیریم و باهاشون مأنوس بشیم دین اسلام و مذهب شیعه رو خوب بشناسیم تا بدونیم چه گوهر گرون قیمتی خدا نصیبمون کرده و حیفه که ساده از کنارش رد بشیم.زندگیمون رو مثل یه دانشگاه ببینیم و سعی کنیم از زندگی هروز چیز جدیدی یاد بگیریم. سعی کنیم هروزمون بهتر از دیروزمون باشه و همیشه برای پیدا کردن جواب سوال‌های زندگیمون نشونه‌هارو دنبال کنیم. تو ذهنمون هر سوالی شکل بگیره خدا برای جوابش نشونه‌هایی قرار میده که ذهن آماده اون نشونه هارو درک میکنه و دنبال میکنه. یادمون باشه رنج جزء لاینفک دنیای مادیه و تو این دنیا آرامش مطلق رو پیدا نمی‌کنیم بلکه ما فقط می‌تونیم برای آرامشمون در کنار رنج‌هامون معنای عمیقی به درد‌هامون بدیم.اگر رنج نبود ما رشد نمی‌کردیم پس از رنج‌هامون نترسیم و با آغوش باز اون‌هارو بپذیریم چون برای کمال و رشدمون لازمن ولی اگه مدام اون هارو پس بزنیم فقط خودمون رو اذیت می‌کنیم؛ چون اون رنج‌ها جایی نمیرن تا مارو آگاه کنن و بعد کمرنگ بشن.اینو بدونیم که روحیه‌ی بی‌نهایت طلبی که داریم نشون دهنده‌ی روح بزرگیه که داریم و خودمون رو محدود به علایق این دنیای مادی نکنیم؛ چون ارزشی که ما داریم خیلی بیشتر از تعلقات مادی‌ای که داریم. به هیچ چیز وابسته نباشیم تا با ترک هر تعلقی خدا بهترش رو بهمون بده. یادمون باشه اینکه روح ما «مطلق» رو دوست داره و بی‌نهایت طلبه نشون‌دهنده‌ی اینه که ما مال این دنیا نیستیم و فقط یه مدتی اومدیم امتحان بدیم و رشد کنیم و آگاهی پیدا کنیم تا روحمون ابدی بشه.بعد از اینکه شروع کنیم خودمون رو بشناسیم احساسات، نقاط ضعف، و زخم‌های درونیمون رو هم میشناسیم و وقتی خودت رو کامل‌تر بشناسی آدما رو بهتر درک می‌کنی و هوش همدلی‌مون بالا میره و در موازات با اون، سطح روابطمون با آدما خیلی بالا میره و محبوب دلها میشیم و می‌تونیم تاثیرگذار باشیم.از شکست نترسیم و اینو بدونیم که ترس در واقع وجود نداره چون ما تحت حاکمیت پروردگاری هستیم که مراقب ماست پس هرجا نگران شدیم به خودش توکل کنیم و یادمون باشه «ترس توهم ذهن ما برای مراقبت از ماست»!تو زندگیمون به دنبال علایقمون بریم و کاری نداشته باشیم بقیه چی میگن یا چه صلاحیتی رو برای ما در نظر گرفتن چون ما خودمون رو خیلی بهتر از دیگران میشناسیم و اینو بدونیم که همه‌ی پاسخ‌ها درون آدما وجود داره فقط کافیه آروم باشن و نشونه‌هارو دنبال کنن و توکل کنن.زندگی اصلا سخت و غیر قابل تحمل نیست تا زمانی که یه قدرت عظیم مراقب ماست!خودشناسی باعث میشه دیگه آدمارو زود قضاوت نکنیم و همیشه فرصت جبران بدیم چون به این باور رسیدیم که ما هم خیلی وقتا اشتباه می‌کنیم.سعی کنیم تو جمع همیشه شنونده باشیم و هر حرفی میزنیم قبلش فکر کنیم. با آدما درمورد علایق‌شون صحبت کنیم اونا عاشق این هستن که تایید بشن. تو حرفاشون از زندگی درس بگیریم و اشتباهات اونهارو تکرار نکنیم.اگه می‌خوایم زندگی غنی داشته باشیم به مسائل باید عمیق فکر کنیم و حکمت رو وارد زندگیمون کنیم و برای کم خطا شدن تصمیم‌هامون تاریخ بخونیم و عبرت بگیریم.برای برکت و روزی عقلی و حتی مادی هروز زیارت عاشورا بخونیم. واقعا امام حسین با تمام رحمتش زندگیمون رو خدایی می‌کنه... اگه حتی وقت خوندنم نداریم صوت زیارت رو بین کارهامون پخش کنیم و باهاش بخونیم.اگر میخوایم تغییر کنیم و عادت‌های سالمی ایجاد کنیم هروز سعی کنیم یک درصد بهتر از دیروزمون باشیم و دنبال این نباشیم که تغییر ناگهانی کنیم چون تغییر ناگهانی دائمی نیست. سعی کنیم به جای هدف داشتن توی زندگیمون، سیستم زندگیمون رو مطابق با اون هدف تغییر بدیم و تمرکزمون رو از روی هدف بر روی سیستم قرار بدیم؛ در کنار سیستم به هدف‌هامون هم میرسیم. ما قبل از رسیدن به هدف باید هویت داشتن اون مقصودمون رو پیدا کنیم. وقتی هویت ما مطابق با هدف‌مون نباشه به هدف نمیرسیم.افکارمون رو تو دفتر بنویسیم و توی دفترمون به اون نظم بدیم و افکارمون رو شفاف کنیم تا شناخت خودمون واضح‌تر بشه. تو هر شرایطی احترام پدر و مادرمون رو داشته باشیم و ازشون بخوایم واسمون دعا کنن.با قرآن مأنوس باشیم و عجله نکنیم. وقتی از خدا بخوایم شناخت حقایق قرآن رو برامون آسون کنه واقعا این کارو میکنه فقط کافیه ازش بخوایم. برای فهم قرآن به ترجمه‌ها بسنده نکنیم.امام حیّ و حاضرمون رو بشناسیم و خط فکری‌اش رو دنبال کنیم و هرکاری می‌کنیم به نیت ایشون انجام بدیم. خونه‌‌مون رو حرم آقا کنیم و خادم آقا باشیم و هیچ وقت گره ذهنی آقا نباشیم بلکه هدایت‌کننده و گره‌گشا باشیم.آزاده باشیم. تو بند نظرات دیگران یا قضاوت دیگران نباشیم و کار درست رو انجام بدیم.انجام کار درست یک امر فطریه که اگه کسی از انجام این کار از ما ناراحت بشه؛ درونش مخالفت نمیکنه بلکه این غرورش بوده که تو ظاهر این‌طوری بروز داده شده.ریشه رفتارهامون رو بررسی کنیم و احساساتمون رو خوب بشناسیم. اگر شناختمون کامل بشه ریشه رفتار و احساس آدمارو هم می‌تونیم درک کنیم و سر آخر متوجه میشیم که چقدر آدما معصوم هستن و هر رفتار اشتباهی که از اون‌ها سر زده ریشه در ناآگاهی بوده که اون‌ها داشتن!سرمایه‌گذاری رو آگاهی بیشتر هیچ ضرری نداره و هر هزینه‌ای پرداخت کنیم صد برابر به اون آگاهی که پیدا کردیم می‌ارزه. غیبت نوعی خیانت به یک آدمیه که مارو امین خودش دونسته و حواسمون باشه خیانت به حق کسی نکنیم و گرنه خودمون ضرر میکنیم.اصلا دنبال این نباشیم که برای ثروت‌مند شدن پول‌هامون رو جمع کنیم و بخیل باشیم. «قانون ثروت اندوزی بخشندگی تمام ثروته» مثل مادری که با هر بار شیر دادن به فرزندش چیزی از شیرش کم نمیشه بلکه زیادتر هم میشه!اهدافمون رو برای هرکسی بازگو نکنیم. هر آدمی ظرفیت روحی ما رو نداره و شاید مسخره بشیم یا اگه به هدفمون نرسیم عزت‌مون خورد بشه.وقتی متاهل شدیم مهارت همسرداری و شناخت بیشتر همسرمون ، جنس مرد و زن و تفاوت‌هاشون رو شروع کنیم. یادمون باشه مهم‌ترین نیاز مرد اقتدار و مهم‌ترین نیاز زن عاطفه‌است و با خدشه وارد کردن به هر کدوم منتظر عواقبش باشیم.تو ارتباط با آدما  هیچ وقت تو ذوق کسی نزنیم و با حالت دستوری نظراتمون رو تحمیل نکنیم. آدما مختارن و از جبر بدشون میاد همیشه برای تحمیل نظراتمون اون‌هارو بین دو امر مختلف مخیّر کنیم.بزاریم بچه‌ها تا وقتی بچه هستن بازی کنن و تو بازی درس زندگی رو آموزش بیینن. وقتی مادر  یا پدر شدیم هروز با فرزندمون بازی کنیم و بدونیم هیچ کاری مهم‌تر از تربیت فرزندمون نیست و ما مسئولیم در قبال تربیت ناقصی که داشته باشیم.تربیت یاد دادن مهارت‌ها به فرزندمون نیست بلکه تربیت یعنی زمینه‌سازی برای شکوفایی استعداده فرزندمون. ذات انسان و ذات استعداد انسان رو بشناسیم و فرزندمون رو به عنوان یه انسان کامل بپذیریم و زمینه رو برای به فعلیت رسوندن قوه استعداد اون فراهم کنیم و بذاریم وقتی بزرگ شد خودش انتخاب کنه چه مهارت‌هایی کسب کنه.در هر زمینه‌ای کمال‌گرا نباشیم و ناقص بودن خودمون رو بپذیریم‌.همون طور که زخم‌های بدن نشون‌دهنده‌ی التیام و مراقبت از اونه زخم‌های روحی هم نشون دهنده‌ی ناهماهنگ بودنه روح در اون لحظه است و باید التیام داد. از زخم‌های روحی که داریم ساده نگذریم چون هرچی بگذره عمیق‌تر میشه و عقده و گره‌ای توی روحمون ایجاد میکنه و مثل زخم باز بدن که بسته نشده عفونت میکنه.شناخت لایه‌های تاریک و نقاط ضعفمون هفتاد درصد مسیر خودشناسی رو برامون هموار میکنه منتها مسیر سختیه باید صبور باشیم.آدما خیلی تغییر می‌کنن محیط یا حتی یه کتاب میتونه رو تغییرشون اثر داشته باشه بی انصافیه حال آدمارو با گذشتشون قضاوت کنیم پس قبل خواب همرو ببخشیم و بخوابیم.رفیق واقعی رفیقیه که مارو به خدا برسونه و با هر بار ملاقات همدیگه بخش جدیدی از شخصیت خودمون رو بشناسیم و هروز از هم کلی چیز یاد بگیریم.وقتی دلتنگ کسی شدیم و نمیتونستیم ببینیمش یا بهش پیام بدیم واسش دعای خیر بکنیم و توی راه، توی ماشین هر رهگذری که رد میشه براش دعای خیر بکنیم تا حالش خوب بشه و در کنارش صد برابرش به خودمون بر میگرده...یادمون باشه هر چیزی که ما داریم امانتی که خدا بهمون داده و در واقع انسان هیچ چیزی از خودش نداره و به خاطر همینه که تکبر و غرور نشونه‌ی جهله و کوتاهی در حق این امانت‌ها مجازات داره. به این موضوع دقت کنیم که ما مخلوقیم و مطمئن باشیم هر چیزی که ما داریم یا دوست داریم در واقع خالق داشته که به ما داده مثل نعمت دیدن، شنیدن، حق طلبی، عدالت و ‌‌.... پس نگران بی عدالتی نباشیم و تردید نکنیم که آیا خدا صدامونو میشنوه؟ ما رو میبینه؟ هرجایی عقل کل نباشیم همه‌ی آدما به نصیحت‌های ما احتیاجی ندارن.صداقت اصل و اساس زندگیمون باشه و مهم‌ترین اصل و ارزش برای شروع خودشناسی در وهله اول صادق بودن در هر شرایطی با خودمونه.سعی کنیم همیشه واسطه فیض خدا باشیم و از کار سخت نترسیم و تا میتونیم به آدما خدمت کنیم و بچه‌هارو از ته دل شاد کنیم.وقتمون رو هدر ندیم و از عرض زمانمون درست استفاده کنیم و از خدا بخوایم به زمانمون برکت بده‌.یادمون باشه هدف دنیا «لذت» نیست چون اگه این بود ما توی مرحله‌ی رحمی گیر میکردیم! تنها وظیفه‌ی ما توی این دنیا شناسایی مسیر رشد و صبر در مقابل رنج‌هاست.همه‌ی ما آدما استعداد همه نوع کاری رو داریم و این محیط زندگی  که تعیین میکنه کدوم علاقه و شغل رو انتخاب کنیم. استعداد همه‌ی ما آدما بالقوه و یکیه و این محیط زندگی ماست که در بالفعل شدن استعداد ما یک نوع تجلی داره.لیستی از سوالات مهم زندگیمون و درمورد خودمون تهیه کنیم و هروز به یک سوال پاسخ بدیم. حین پاسخ دادن صادق باشیم. این کارو بکنیم که ۵ سال آینده که دوباره میخونیم هم بتونیم روند تغییرت رو بازبینی کنیم و هم این که به خودشناسی خیلی کمک میکنه و این که خیلی از جوابای ما ریشه در ضمیر ناخودآگاه ماست و اینطوری میتونیم اعماق تاریک ذهنمون رو کنکاش کنیم.برای خالی شدن ذهنمون از پیچیدگی‌های دور و برمون مکان‌های مقدس بریم و همراهمون همیشه یه دفتری باشه و تو حرم تو دفترمون با اون فرد مورد نظر مثل حضرت معصومه یا امام رضا یا... صحبت کنیم.هروز امام زمان رو یاد کنیم و بعد از هر نماز یومیه به ایشون سلام کنیم.سعی کنیم نمازمون رو اول وقت بخونیم چون این کار هم مسئولیت پذیرمون میکنه و هم منظم میشین و هم اینکه کاری میکنیم که خدا هم ازمون راضیه. یه دفتر داشته باشیم و کارهایی که هر ماه انجام دادیم رو بنویسیم هر کار مهمی که درسی به ما یاد داده تا هرگز فراموش نکنیم!دفتری داشته باشیم و هر کتابی که می‌خونیم در مورد اون کتاب یا جملاتی که توی کتاب زیرشون خط کشیدیم رو بنویسیم تا برای مرور دوباره به دفترمون رجوع کنیم نه کتاب.سخن آخر اینکه برای سعادت دنیا و آخرتمون با خدا و شهدا و ائمه رفیق شیم و ببینیم چجوری واسمون سنگ‌تموم میزارن...منم شمارو به این چالش دعوت میکنم⁦⁦⁦＼⁠(⁠^⁠o⁠^⁠)⁠／⁩چالشی که بیای و تمام تجربیات زندگیت رو به اشتراک بزاری تا منه جوون یاد بگیرم و استفاده کنم.خوشحالم اگه ذره‌ای با حرفام خوشحالت کرده باشم⁦ و چیز جدیدی یاد گرفته باشی(⁠ ⁠˘⁠ ⁠³⁠˘⁠)⁠♥⁩</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 11:44:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دانشگاه انصراف دادم...</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-auecvcu81510</link>
                <description>چهار سالی میشه که زندگی برام معنی دیگه‌ای پیدا کرده.تا قبل از اون فقط زنده بودم و هدفایی رو دنبال میکردم که بقیه دنبال میکردن؛ اینکه درسمو بخونم تو کنکور رتبه خوبی بیارم تو دانشگاه خوب و رشته خوب درس بخونم و سر آخر با گرفتن لیسانس برم دنبال آیندم...!اما از یه جایی به بعد من سوالای زیادی تو سرم بارور شد. تو دانشگاه آدمای زیادی رو میدیدم و با استادا و دوستای خوبی آشنا شدم. خیلی از آدما از من خیلی خیلی بهتر بودن و یه جورایی اصل فطرتم کارهای اونارو قبول داشت. من با آدمایی روبه‌رو شدم که دغدغه‌های زندگیشون انقدر قشنگ بود که من پیششون خجالت میکشیدم.نمیخوام بگم اونا فرشته بودن البته که اونا هم آدم بودن و مثل من کم سن و سال مثلا بین ۱۹ تا ۲۳ و اشتباهاتی میکردن اما این برای من ارزش داشت که اون‌ها مثل آدمای قبلی دورم نبودن. جنس تفکراتشون و زندگیشون رو دوست داشتم.من یه دوستی داشتم که اون هم با من همراه بود اما هیچوقت اون آدما روش تاثیر نذاشتن. وقتی به این موضوع فکر میکنم متوجه این موضوع میشم که خدا اگه یه نعمتی رو یا یه محبتی رو روزیت میکنه تو اون زمینه تو رو با بصیرت میکنه یا به عبارتی چشم و گوشت رو باز تر میکنه.برای من دقیقا همین شد و من خیلی خیلی تغییر کردم.دغدغه اون آدما و زندگیشون خدایی بود و من مدت‌ها بود که از خدا فاصله گرفته بودم، خدا میخواست من رو دوباره به فطرتم برگردونه.دیگه تو دانشگاه دست و دلم به درس نمیرفت دوست داشتم خارج از کتابای درسی کتابای زیادتر دیگه ای بخونم احساس میکردم درس وقتم رو گرفته و نمیزاره من به کارایی که دوست دارم و باارزش تر هستن برسم.رشته‌ی تحصیلم و خیلی دوست داشتم من از دوره دبیرستان عاشق ادبیات بودم منتها احساس میکردم تو این دوره سنی که دارم الان وقت خوندن کتابای ادبی نیست اول باید رشد کرد تا بعد فهمید سعدی و حافظ و فردوسی بزرگ چه حرف‌هایی واسه گفتن دارن.من از این که واسه قبول شدن و نمره گرفتن درس بخونم و این شاهکارهای ادبی رو در قالب واحد درسی تیکه تیکه بخونم بدم میومد. من دوست نداشتم صرف لیسانس گرفتن من رو مجبور به کاری کنه.تصمیم گرفتم به درسام دیگه اهمیت ندم و شروع کردم به خودشناسی و خودسازی.کلی سخنرانی گوش میدادم و کتابای مختلفی میخوندم، خیلی جاها کم میوردم و با شروع دوره کرونا و خونه نشینی چون کسی که هم سنم باشه نمیدیدم ممکن بود انگیزم رو از دست بدم اما با این حال دست غیب خدا همیشه همراهم بود و من رو تو مسیری که براش خلق شده بودم هدایت میکرد.تا اینکه بلاخره تصمیمم رو گرفتم و بعد از تموم شدن ترم چهارم از دانشگاه انصراف دادم...!تا یه سال به هیچ‌کس نگفتم چون احساس می‌کردم زود قضاوتم میکنن و راستش حوصله نداشتم کل داستان رو واسه تک تکشون تعریف کنم.تو جامعه ما یه چیز غلطی که رایج شده اینه که حتما همه‌ی جوونا باید تو جوونی درس بخونن و حتما همه دانشگاه برن.مادر پدرا نرفتن به دانشگاه رو قبح میدونن و نمیشه حتی راجبش باهاشون صحبت کرد‌.جوونی بهترین فرصت برای تجربه کردن و شناخت بهتر خودمونه و همه‌ی ما یه‌بار زندگی میکنم و اصلا فرصت این رو نداریم که یه بار اشتباه زندگی کنیم و بخوایم جبران کنیم. هرجا فهمیدیم مسیر رو اشتباه رفتیم حتی اگه هشتاد درصد مسیر رو هم رفته باشیم باید برگردیم...!من هیچ‌وقت به هیچ‌کس پیشنهاد نمی‌کنم که دانشگاه نره...نه!دانشگاه رفتن فرصت خوبی برای تجربه‌های جدیده؛ اما هدف از دانشگاه نباید صرفا لیسانس گرفتن باشه.من دانشگاه رو بخاطر این کنار گذاشتم چون هدفای والاتری برای خودم انتخاب کردم؛ هدف‌هایی که من رو به اصل انسانیتم بر میگردوند، هدف‌هایی که کمک می‌کرد خودم رو در جایگاه مخلوق خدا بهتر بشناسم، هدف‌هایی که کمک میکرد بدونم از کجا اومدم و به کجا میرم و هدف‌هایی که من رو مطیع و عاشق خدا میکرد...!شاید خیلیا با دانشگاه رفتن به این اهداف من برسن اما مسیر من متفاوت بود و من برای رسیدن به این اهداف باید تو تنهایی خودم غرق میشدم...خوش‌به حال اونایی که تو نوجوونی به این مقصود رسیده باشن و روشن‌تر سرنوشت جوونیشون رو رقم بزنن.تو این چهارسال من استادایی داشتم که اونا حتی از وجود من بی‌خبرن؛ اما زندگی من رو تغییر دادن و تا آخر عمرم بهشون مدیونم و از اعماق قلبم آرزو میکنم عاقبت‌بخیر بشن و خیلی دوسشون دارم...❤️من الان یک مادرم و با همه‌ی سختی‌هاش خودم انتخاب کردم که یک مادر آگاه باشم.آگاهی یک مادر از داشتن مدرک دانشگاهی بدست نمیاد؛ آگاهی یک مادر برای تربیت درست از شناخت خودش شروع میشه و برای اینکه مربی فرزندش باشه اول باید مربی نفس خودش باشه و اول باید زیر و روی خودش رو بشناسه؛ شناخت نه از حیث شناخت روانی بلکه شناخت از حیث یک انسان که خدا اون رو خلق کرده و چه وظایفی داره...اگه قرار باشه تو این مسیر قرار بگیریم اما ندونیم از کجا فقط کافیه از خدا بخوایم...به بهترین روش نشونمون میده...😇</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 03:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واقعیت خنثی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%86%D8%AB%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xba7tuxrpzz5</link>
                <description>نفس کشیدن در چمن‌زار حقیقتچند روزیه دیدم به زندگی تغییر کرده و مدام به این موضوع فکر میکنم که چرا آدما یه سری کار‌هارو انجام میدن یا چرا یه سری موضوعات برای یکی ناراحت کنندس و برای بعضی دیگه خوشحال کننده؟مبنای واحد برای شناخت چیه؟تو ذهنم به یه نتیجه رسیدم که به نظرم تا حدی موثره اینکه؛ از نظر من واقعیات خنثی هستن و این ذهن ماست که به اون‌ها معنی میدن.ذهن ما مثل یه فیلتر عمل میکنه و برای اثبات باورهاش، داده‌‌ی انتخاب شده‌ رو قبول میکنه و در کنارش اون رو تحلیل میکنه. این امکانش هست که ذهن ما خیلی از داده هارو رد کنه چون با باور‌های ما ممکنه در تضاد باشه. این جنس «فیلتری ذهن» انسان نشون میده که ممکنه بخشی از داده های فکری ما توهم باشه؛ چون با این اوصافی که واقعیت خنثی هست و ذهن ما هم فیلتر شده عمل میکنه خیلی مشکله اگه بخواد خطایی نداشته باشه. تو دنیا هرچیزی که روی ما اثر می‌گذاره در واقع روی ذهن ما اثر گذاره و این خیلی مهمه که فیلتر ذهن چی باشه.برای مثال کسایی که زودرنج هستن یعنی توقع زیادی از مردم دارن که دوستشون داشته باشن و بهشون احترام بزارن.وقتی کسی اون فرد رو ناراحت میکنه در واقع، واقعیت به طور خنثی به او میگه:«که یک نفر نظری در مورد تو داشته یا حرفی زده و احساسی قراره منتقل بشه»این وسط معنا دادن به این انتقاد، کار ذهن اون فرده. ذهن او اگه در کودکی با احساس ضعف و حقارت، هر چند با دوز کم، عادت کرده باشه و در ضمیر ناخودآگاه جا کرده باشه؛ این ذهن،  فیلتر دریافت این واقعیت میشه و به این اتفاق معنا میده.نتیجه این عمل موجب تولید یک احساس میشه!در واقع چون فیلتر ذهن حس ضعف بوده، احساسات توام با ناراحتی و گریه میشه در صورتی که اگر اون فرد اونجا نبوده باشه صرفا یک سری کلمات گفته شده.در کودکی ذهن ما خالی از هر باور و حس حقارتی بوده در نتیجه کودک مثل یک کتاب سفید خالی از نوشته است که رفته رفته این کتاب با تربیت و محیطی که کودک قرار میگیره و جنسیتی که داره نوشته و کامل میشه.این نوشته ها در اعماق ذهن کودک جا میگیره و حتی ممکنه خود او هم تا آخر عمر ندونه که چرا یک سری کارهارو انجام میده.البته در بزرگسالی هر چقدر انسان روی خودش شناخت پیدا کنه میتونه بخشی از این نوشته هارو پیدا کنه اما با این حال نه او و نه اطرافیان او که وظیفه ی تربیت اور ا داشتند خاطرات دقیقی از گذشته ندارند.با این اوصاف ما باید همیشه یک لحظه به این فکر کنیم که شاید ما اشتباه کرده باشیم و ذهن ما یه خطای شناختی داشته باشه.کسایی هم که هوششون بالاست این قابلیت رو دارن که بیشتر از بقیه رو موضوعات فوکوس کنن اما با این حال اونها هم ذهن محدودی دارن و ممکنه اشتباه کنن و واقعیت رو اونجور که هست ارزیابی نکنن.اما چطوری میشه فهمید که  باورامون درسته یا غلط؟مبنای ارزش گذاری و انتخاب و تحلیل نباید ذهن خودمون باشه بلکه باید خالق که اگاه بر وجود ما و جهان هستی است فرمان بده و مبنا باشه.فیلتر ذهن انسان ها با هم متفاوته و نمیشه یه انسان بتونه یه جهان رو اداره کنه و هر مکتب انسانی هم اگه تو تاریخ وجود داشته بعد از یه مدتی نابود شده؛ چون یه ذهن محدود نمیتونه قانون کلی برای کل جهان وضع کنه.این اطلاعات کم موجب میشه که حتی انسان روی خودش هم احاطه کاملی نداشته باشه چه برسه به این که بخواد دیگران رو بشناسه یا حتی بدتر از اون نشناخته آدمارو قضاوت کنه.ذهنیت و نیّات ما اگه خدایی باشه، شناخت ما از واقعیت‌ها نورانی و الهی میشه در نتیجه تصمیمات ما سعادتمندانه‌تر گرفته میشه‌‌.خیلی خوبه ما هروز بیشتر از دیروز آگاهی‌مون رو افزایش بدیم و چه بهتر که ذهنمون رو تربیت کنیم که شناخت درست رو دریافت کنه تا انرژی الهی در تمام وجودمون حس بشه.باورای ما باید در مسیری باشه که خدا خواسته باشه و مارو برای همون باور خلق کرده باشه.اگر که قرار باشه تغییری تو باورها و شیوه تفکر تو زندگیمون داشته باشیم اما ندونیم از کجا شروع کنیم بیایم از خود خدا کمک بگیریم.خدا منتظر ماست که نجاتمون بدهمحتاج باشیم قطعا دستمون رو میگیره🙏🏻. </description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 02:52:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من حساسم و این خیلی من رو رنج میده...!</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D9%85%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-vvdbwk2utti6</link>
                <description>من شخصیت حساسی دارم...!شاید دوست داشته باشید بدونید ته ته فکر یه آدم حساس چی میگذره..شاید دور و ورتون آدمایی باشن که باهاشون در ارتباط هستید و شخصیت حساسی داشته باشن و از رفتاراشون خسته شده باشید بگید؛ بلاخره ته ذهن این آدم چی میگذره که پقی میزنه زیر گریه نمیشه دو کلام باهاش منطقی حرف زد؟!چرا انقدر زود زود ناراحت میشه؟و تهشم که باهاشون حرف میزنید و همه‌چی به اصطلاح اوکی میشه بازهم تو ذهنتون نتونسته باشید معادله پیچیده احساس و رفتار آدمای حساس رو حل کرده باشید.من خودم به شدت آدم حساسی بودم و جدیدا سعی میکنم بهتر باشم و منطقی‌تر عمل کنم.همون‌جوری که اطرافیان فرد حساس از رفتارش رنج میبرن به مراتب ده‌برابر، خود فرد حساس از رفتارش رنج می‌بره و دوست نداره شخصیت ضعیفی داشته باشه.حساس بودن خیلی دردناکه...خیلی سخته کسی به اندازه تو احساساتش عمیق نباشه و راحت موجب رنجش تو باشه...خیلی سخته وقتی دلت با همه صافه اما آدما واسه هم دیگه فیلم بازی میکنن...خیلی سخته ضعیف باشی وقتی دوکلام بخوای منطقی از خودت دفاع کنی از اینکه یکی به احساست حمله کرده بغض لعنتی نزاره از خودت دفاع کنی...خیلی سخته واقعیت تاریک دنیا رو درک کنی و سعی کنی به جای رنگ سبز زندگی‌بخش، خاکستری خنثی باشی...اینکه شخصیت حساسی داشته باشی به خیلی چیزا بستگی داره؛ به نوع تربیت، مدل رفتاری خونواده، شخصیت خود فرد که باهاش بدنیا اومده یا ارث برده، سوگ یه عزیز و ...اما میشه تا یه جایی ترمیمش کرد و منطقی‌تر شد اما خیلی سخته.آدمای حساس هر کنشی رو که میبینن به اندازه اقیانوس احساسش میکنن و با احساسشون زندگی می‌کنن.اونا خیلی وقتا عاشق قدرت یه آدم میشن و حتی ممکنه اون فرد رو بت کنن و بپرستن!به هیچ عنوان دوست ندارن به کسی ظلم کنن و اگر کسی دلشون رو بشکنه از ته دل میشکنن..اونا حتی شاید به خاطر یه حیوون که مادر نداره بشینن ساعت‌ها گریه کنن چه برسه به اینکه یه رویداد تلخ درون زندگی خودشون اتفاق بیوفته!آدمای حساس اگه کمال‌گرا باشن نابود میشن!و اگه بهشون بی‌توجهی بشه پژمرده میشن...در کل اونا مثل یک گل لطیف و ظریفن حالا چه پسر باشن و چه دختر...من به شخصه نظرم اینه آدمایی که روحیه‌ی حساسی دارن باید تغییر کنن؛ چون دنیا واقعا منتظر نمیمونه این آدما گریه کنن بعد باهاشون راه بیاد و کمک کنه آدمای حساس پیشرفت کنن...نه!دنیا واقعا جای بچه پروهاست...حد وسط خوبه. آدم باید نه خیلی ظالم باشه و نه خیلی مظلوم و همه باید از نقاط ضعفشون برای پیشرفتشون استفاده کنن.هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف دارایی ماست و باید از خدا کمک بگیرم تا یاری‌مون کنه بتونیم از هردوتاش استفاده کنیم.آدمای حساس درسته زود میشکنن و زود به دل میگیرن و شاید زود انگیزشون رو از دست بدن و تو مسیر سعادت درجا بزنن؛ اما تو این نقطه ضعف یه فرصتی هست! اینکهاین آدمارو خدا خیلی قشنگ میخره...! نور خدا همیشه تو دلای شکسته جمیل‌تر میتابه!وقتی از همه دل سرد میشی و انقدر قشنگ هق‌هق میکنی وقتی پشت در خونه خدا زانو بزنی و گلایه کنی خدا این نیاز رو میخره و مطمئن باش دست پر بهت تحویل میده.اگه آدم حساسی هستی از این ظرفیتت استفاده کن برو در خونه خدا باهاش رفیق شو‌.خدا خیلی از کبر و غرور خوشش نمیاد و معمولا ما آدما جنبه قدرت رو نداریم و هرموقع یه قدرتی میگیریم مغرور میشیم.اینکه دل نازکی، نشون میده دل رحمی و منیت نداری و خدا خریدار دل توعه...!وقتی با خدا همنشین بشی عطر خدارو میگیری🌺تو تشنه‌ی قدرتی...همنشینت اگه خدا باشهمقتدر و عزت‌مند میشی🍀</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 16:45:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدبار اگر توبه شکستی؛ باز آ...</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%B5%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A2-fgovjak1luj6</link>
                <description>امروز جلوه‌ای از رابطه‌ی مادری و فرزندی برای من تداعی‌کننده رابطه خودم با خدا بود...!دخترم بهار ده‌ماهشه تازه داره دنیارو کشف می‌کنه.‌.. بعد از چند ماه من بلاخره به آرزوم رسیدم و بهار بعد از خارج شدن از دنیای نوزادی مثل یه انسان کامل شناخت خوبی از اطرافش داره و من رو دوست داره و شدیدا دوست داره کنارش باشم.بهار داشت بازی می‌کرد و من مشغول آموزش ساخت عروسکام بودم.موی عروسک کمی بهم گوریده شده بود و من اصلا فکر نمی‌کردم بهار ازش بترسه.اومدم کنارش نشستم که موی عروسک رو مرتب کنم دیدم چشماش گرد شد با خودم گفتم:« فکر کنم ترسیدش»کرم درونم فعال شد گفتم بزار ببینم واکنشش چیه؟دوست داشتم گریه کنه و من بغلش کنم.... من وقتی احساس کنم بهار از ته قلبش من رو میخواد خیلی حس خوبی میگیرم؛ حتی اگه خودم باعث گریش شده باشم🤦🏼و من ترسوندمش‌...اصلا فکرشو نمی‌کردم انقدرر بترسه. بهار جیغ کشید و با تمام وجودش آغوش من رو خواست.منم که از این حس عذاب وجدان گرفته‌بودم از این که بهار من رو خواست واقعا لذت بردم...خلاصه بهار آروم شد و کلا یادش رفت چه اتفاقی افتاداما این اتفاق برای من یک آیه بودآیه‌ای که من با ذهن محدودم اینطور تفسیرش کردم‌..خدا عاشق ماست مارو خیلی دوست داره متقابلا دوست داره ماهم دوسش داشته باشیم می‌خوام یه چی بگم که شاید عجیب باشه اما خدا خودش خواسته که بدی‌ها وجود داشته باشهمیخواد ببینه واکنش ما نسبت به بدی‌ها چیه؟ میپریم بغل خدا یا کلا منحرف میشیم؟... خدا تا اراده نکنه هیچ بدی حتی فرصت مانور دادن هم پیدا نمیکنه خدا میخواد که این اتفاق بیوفته تا ببینه واکنش‌ما چیه؟با این بدی بهش نزدیک میشیم یا دورتر میشیم؟مثل رفتاری که من با بهار داشتم...اینکه خدا میگه فرصت توبه همیشه هست کافیه انسان اراده کنه که توبه کنه، نشون میده که خدا خودش خواسته بدی شکل بگیره پس در نتیجه از ما ناراحت نمیشه چون توقع خدا از ما بعد هر گناه اینه که  به آغوش امن خودش پناه ببریم.این فرصتیه که با تمام وجود می‌تونیم خدارو صدا بزنیم وگرنه خودم و خودتون خیلی خوب میدونیم که وقتی سرگرم نعمتا باشیم خدارو فراموش می‌کنیم؛ مثل بچه‌ای که سرگرم بازیه اصلا یادش میره مامانش کجاست ...کارای خدا خیلی عجیبه...! یه نازی تو رفتاراش عجین شده که این رابطه‌رو خیلی لطیف‌تر میکنه...شاید این تفسیر من اشتباه باشه یا درست باشه ولی من درست با کلمات منتقلش نکرده‌ باشم و ناخواسته گمان بدی به خدا برده باشم اما واسم جالب بود که درموردش بنویسم چون دید تازه‌ای به من هدیه‌کرد و باعث شد از توبه زیاد ناامید نشم🌹</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 16:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اول مظلوم عالم؛ خدا...!</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-dmemfymij0ma</link>
                <description> بعضی وقتا شده خواب ببینید بعد تو خواب هرچقدر داد میزنید کسی صداتونو نشنوه؟تو اون لحظه چه حسی داریم؟ احساس نمی‌کنیم داریم خفه میشیم؟ حس غریبی نداریم؟ اصلا ناخودآگاه که این مثال رو زدم فضای تاریکی تو ذهنتون متبادر نشد؟حس من نسبت به حقانیت و حقیقت عین همین مثاله...این چند وقته یه تجربه‌ای داشتم از مواجه با رفتار آدما که تو شوک عظیمی فرو رفتم؛ یه شوک عجیبی که تهش به یه نتیجه غم‌انگیزی رسیدم...حقانیت همیشه برای من مثل روز روشنه... هرجا خدا و اهل‌بیت باشن، اونجا برای من منبع نور و حقیقته و هرکس تو این مسیر باشه در نظر من او هم جلوه‌ای از نوره...همیشه رفتار آدمارو با صراط مستقیم تطبیق میدم اگر احساس کنم که اون آدما تو مسیرن، آرامش میگیرم و با جون و دل ازشون یاد میگیرم و منتظر میشم ببینم خدا به واسطه این آدم چه چیزایی قراره به من یاد بده؛اما اگه احساس کنم بعضی آدما کمی یا کلا از مسیر مستقیم دورن برای شناخت بیشترشون پای حرفاشون میشینم اما خیلی خیلی نقادانه‌تر زیر نظرشون میگیرم.حالا وقتی دونفر از جبهه حق و باطل اظهار نظر کنن واضحا حقیقت رو درک میکنم و میپذریم و باطل رو رد می‌کنم؛ مثل چشمام که خیلی واضح سفید و سیاه رو میتونه تشخیص بدهاما بعد از این ماجرا یک چیزی من رو شوکه میکنهاینکه بعد از این دیدار، جماعت بسیار زیادی حق رو رد میکنن و درواقع اصلا اون رو نمیبینن...سوال من اینجاست چطور میشه حق که مثل خورشید روشنه رو کسی نبینه؟خیلی وقتا ممکنه از رو ناآگاهی باشه یا هرچیز دیگه ولی بیاید قبول کنیم هممون یه فطرتی داریم که می‌تونه خیلی قشنگ تشخیص بده؛مگر اینکه خودمون تصمیم‌بگیریم که فطرتمون رو خاموش کنیم...خدا همیشه سر راه ما مسیر درست زندگی رو قرار میده؛ با کوچیک‌ترین نشونه‌ها به ما تلنگر میزنه خدا خیلی مهربونه دوست نداره فطرتمون دست خورده بشه اما کبر و لجبازی مانع این حرکت رو به رشد ما میشه...من به معنای واقعی کلمه چندروزی که طی شد تا رئیس جمهور کشورم انتخاب بشه خون‌جگر خوردم...هرچند به انتخاب مردمم احترام میزارم و مطمئنم خیر و صلاح کشورم این بوده که خدای مهربونم قلب مردمم رو به اون فرد موردنظر ترقیب کرده؛ منتها حال روحی من خوب نبود و نیست و نمی‌تونم این رو انکار کنم‌.من از این حس وجودیم یه درس بزرگی گرفتم که حقیقت تو این دنیای ظلمانی خیلی مظلومه و شاید هرکسی نتونه تو دنیای مادی اون رو بپذیرهاما یک چیزی رو بهش باور دارم اینکه در دنیای ابدی صدای حقیقت انقدری بلند هست که گوش جهانیان رو کر کنه و حقیقت بی‌مهابا تو صورت هرموجودی که اون رو نفی کرده سیلی خواهد زد...اما اول جستار یه چیزی گفتم که نتیجه این باورم بود که موجب شده‌بود غمگینم کنه اینکه؛خدای من خیلی خیلی مظلومه...جالبهتا حالا شاید این عبارت رو جایی ندیدید که خدا مظلوم باشه اما واقعا هست...خدا حقیقتیه که تو این دنیا کسی صداش رو نمیشنوه خیلی مظلومانه نعمت‌هایی بهمون میده که ما در اون نعمت‌ها رد‌پای خدارو نمیبینیم و در عوض به‌جای تشکر ناشکری می‌کنیم.خدای من مظلومه چون همیشه با من بوده و هست اما باز هم من گدایی محبت آدمارو میکنم که ذره‌ای بشینن و به حرف دل من گوش بدن...خدای من مظلومه چون همیشه با آیه‌های قشنگش که عطرش تو گوشه‌گوشه زندگیم هست خواسته خودش رو به من یادآور بشه اما من به‌جاش خود اون‌ چیز رو دیدم!خدا شاید تو این دنیای ظلمانی مظلوم باشه و دنیا ظرفیت نور روشنی‌بخشش رو نداشته باشه؛ اما مطمئنم درجایی که خونه‌اصلی من اونجاست او هست و من هم هستم و صدای خدا خیلی خیلی بلند‌تر از همه‌ی صداهاست.زیرکی آدم تو اینه که تو این دنیای یه‌لاقبا سفت خدارو بغل‌کنه و از پیشش جُم نخوره...چون جز خدا هیشکی نمی‌تونه مارو هدایت ‌کنه...</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2024 01:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول ریشه تمام فساده...!</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-o3gh4yombycl</link>
                <description>یه موضوعی که بارها بهش فکر کردم و خیلی دوسش دارمانفاق کردنه...انفاق یعنی پرکردن خلا‌هایی که تو هر حوزه‌ای وجود داره انفاق خیلی مقدسه و باعث میشه روابط انسانی محکم‌تر بشهدرمقابل پول ریشه تمام فساده!تعجب می‌کنید نه؟ شاید فکر کنید چطور ممکنه؟اول از همه ما باید همه چیز رو سرجای خودش قرار بدیم تا این پازل رو حل کنیم که چرا پول تو زندگی ما زندگیمون رو تباه میکنه.تو زندگی‌ما توحید و وحدانیت باید اصل و اساس زندگیمون قرار بگیره و خدا تنها کسی باشه که بهش تکیه میکنیمپس در نتیجه گفته‌های قرآن باید اصول زندگی ما باشه.حالا در قرآن یک‌بار درمورد مناسبات پولی چیزی گفته‌نشده اما بارها درمورد انفاق کردن آیه نازل شده...این یعنی چی؟به نظرم دنیای قرآنی دنیایی که همه همه چیزشونو انفاق میکنن و درواقع به‌جای معامله با آدما با خدا معامله می‌کنن و انسان‌ها هیچ توقعی از هیچ انسانی ندارن ولی در عوض با جون و دل از مالشون در راه خدا انفاق میکننبه نظرم دنیای قرآنی دنیایی که همه همه چیزشونو انفاق میکنن و درواقع به‌جای معامله با آدما با خدا معامله می‌کننو انسان‌ها هیچ توقعی از هیچ انسانی ندارن ولی در عوض با جون و دل از مالشون در راه خدا انفاق میکننبرای مثالیکی مثلا کشاورزه هر چی درمیاره میده به هرکس که نیاز داره و این وسط با خدا معامله میکنه که جای دیگه نیازش رو برطرف کنهاز جای دیگه یکی نجاره کشاورز احتیاج داره به یه صندلی نجار براش فراهم میکنه و همین‌طور این روابط احسن بین آدما شکل می‌گیرهاما سوالی که پیش میاد اینه که خیلی چیزا ارزش بیشتری دارن که اینطوری لگدمال میشن...دقیقا مسئله همینه!ارزش هرکاری با خود اون کار سنجیده نمیشه بلکه ارزشش زمانی سنجیده میشه که با چه کسی معامله شده...وقتی ما هرکاری که میکنیم چه کاسبی باشه چه خدمات و چه مادری و همسری و پدری و... وقتی با خدا معامله کنیم دیگه سختی اون کار رو فراموش میکنیم و مطمئنیم اگه یه جایی نیاز کسی رو برطرف کردیم قطعا خدا جای دیگه نیاز مارو برطرف میکنه.مشکل ما اینه که فکر میکنیم خودمون میتونیم رو کارهامون ارزش‌گذاری کنیم درصورتی که خودمونم خوب میدونیم خیلی کارها هست و بابتش پول هم گرفتیم و پول خوبی هم گرفتیم اما بابتش خوشحال نیستیم چون فکر می‌کنیم زحمت زیادی کشیدیم دلیل این ناکامی اینه که ما خدارو رازق نمیدونیم، خدارو رفیق خودمون نمیدونیم و بیشتر از آدما‌هایی که خودشونم نیازمندن انتظار جبران نیاز‌های مارو داریم.پول برای انسان منیّت میاره و انسان رو تو انحصار خودش نگه میداره و اجازه نمیده سخاوت‌مند باشه.ما باید تمرین کنیم که پول رو تو زندگیمون هرچقدر که سخت حذف کنیم و به جای معامله با آدما با خدا معامله کنیم.به والله که خدا هزار برابر از انسان‌ها معامله‌گر خوبیه...قانونای خدا هیچ وقت عوض نمیشه و جالبه که هربار تکرار میشه و به انسان یادآور میشهدقت کردید هربار به انسانی اعتماد کردید اعتمادتون رو خدچه‌دار کرده؟این قانون دنیاست که تا زمانی که نفهمیم انسان‌هایی که خودشون نیازمندند نمیتونن برای ما کاری انجام بدن این قانون دنیا تکرار میشه تا به ما ارزش خودمون رو یادآور بشه که؛ ای انسان تا وقتی خداهست به خدا توکل کن و زیر سایه‌ی خدا زندگی‌کن و انقدر خودت رو حقیر نبین که برای ارزش‌گذاری خودت و اعمالت بخیل باشی و فکر‌کنی که دیگه نیازمند نیستیبه جای اینکار انفاق کن از هرچیزی که داری و بعد توکل کن و مطمئن باش خدای رازق رزق تورا ازجایی که گمان نمی‌کنی به تو خواهد داد.کاش یاد بگیریم که این قانون دنیاست و با نپذیرفتن عوض نمیشه بلکه فقط زندگی رو به کاممون تلخ میکنه.</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 17:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«اگه دنیا مثل یه گیم باشه چی؟»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%DA%86%DB%8C-pdtghaboruq7</link>
                <description>درک این موضوع فقط مخصوص ما نسل جدیدی هاست و مقایسه‌ی دنیا با یه بازی کامپیوتری یه ایده جالب واسه درک بهتر دنیاست.بعضی اوقات فکر کردن به احتمالات هم شیرینه و فکر آدم رو باز‌تر میکنه.یه بازی کامپیوتر از چه چیزی ساخته میشه؟ چطوری صفحه‌ی مانیتور درخت و خیابون توی بازی رو به ما نمایش میده؟ اصل حقیقت و پشت پرده این نمایش چی میتونه باشه؟یه بازی کامپیوتر مجموعه‌ای از کد‌های صفر و یکه. حقیقت پشت بازی‌های کامپیوتری مجموع کد‌هایی هستن که تعریف شدن هیبت موجودی رو برای ما به نمایش بزارن. اشکال بازی و حتی رنگ‌ها مثالی از یه دنیای واقعی هست که زنده‌تر و ملموس‌تر از محیط بازیه و اون بازی با یه دکمه‌ای از طرف سازنده ممکنه نابود بشه.اگه دنیا مثل یه گیم باشه اون کد‌ها چی هستن؟ به نظر من پشت پرده‌ و اصل و حقیقت دنیای ما اسما حسنی خداست...!هر موجودی که ما درکش می‌کنیم مجموعه‌ای از اسما جمال و جلال خداست که اینطور ظهور کرده و درواقع  بخشی از حقیقت اسما خداوند در این موجود اینطور تجلی داره مثل مجموعه‌ی کدی که یه هیبتی رو تو بازی نشون میده.با این طرز فکر میشه گفت هیچ‌جوره نمیشه خدارو از هر موجودی دور دید و درواقع اصل حقیقت هر چیز وابسته به وجود خداونده.اگه دنیا مثل یه گیم باشه ما توی دنیا هر محبتی رو درک میکنیم یا حتی درختی یا حیوونی رو درک میکنیم و در کل این جهان رو درک میکنیم نشون دهنده‌ی این هست که جهانی ماورایی‌تر و زنده‌تر و ملموس‌تر وجود داره که مثالی از اون جهان در این دنیای مادی کپی شده تا فضایی تشکیل بشه برای امتحان و رشد روح ما.به گفته‌ی امیرالمومنین علی(ع) «انسان‌ها خواب هستند وقتی مرگشون فرا برسه بیدار میشن!یه‌ لحظه به این حدیث فکر کنید...!خواب با بیداری چه فرقی داره جز اینکه خواب یه توهمه و بیداری اصل واقعیته؟ اگه دنیا مثل یه خواب باشه پس چه چیزی واقعی‌تره؟بعد از این نوع نگاه به زندگی برای من جای تعجب نیست که خرق عادتی بشه یا دنیا به راحتی نابود بشه یا حتی معجزه‌ای رخ بده. چون حتی وجود خود این دنیا هم یه نوع معجزه است چرا کشف همین دنیا و وجود همین دنیا با همه‌ی موجوداتش برامون شگفت‌انگیز نیست؟اگه قراره با هر اتفاق عجیبی تو این دنیا شگفت زده بشیم اصلا بیایم به همین فکر کنیم که اصلا ما چطوری وجود داریم؟ و چرا هستیم؟ و چرا این چیزها برامون شگفت انگیز نیست؟خدا همیشه با آدما با زبون نشونه‌ها صحبت میکنه اما همیشه یه ذهن آماده این نشونه‌هارو دریافت می‌کنه و تو زندگی همه‌ی ما آدما نشونه‌های زیادی وجود داره که همیشه مارو به اصل فطرتمون بر میگردونه و یادآوری می‌کنه. همین درک نشونه‌ها ارتباطمون رو با خدا قوی‌تر میکنه و اینطوری ما هیچوقت تو توهم دنیا غرق نخواهیم شد.</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 01:11:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«باید درونگرا باشی تا بفهمی...»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C-lpcrzjhpdbc3</link>
                <description>همیشه وقتی می‌خوام در مورد یه چیزی تو ذهنم بنویسم یا بگم ذهنم قفل میشه و در نهایت موکول می‌کنم واسه یه روز دیگه.همیشه حرف واسه گفتن زیاد دارم اما منسجم کردن معانی تو ذهنم و بیان کردنش در غالب جمله و واژه واسم سخته و همیشه ترجیح میدم سکوت کنم.خیلی وقتا هم فکر میکنم شاید حرفای من واسه کسی جالب نباشه و اگه زور بزنم و کلمات رو منسجم کنم و افکارم رو بیان کنم، اونجور که باید منعقد نشه و تهش همه فکر کنن من دیوونه‌ام!من همیشه بین دوراهی گفتن و نگفتن گیر کردم. خیلی وقتا که شرایط جور بشه و کمی با کسی صمیمی بشم، پر حرف‌تر میشم اما همیشه اگه خراب کنم و محتوارو درست منتقل نکنم  بعدش پشیمون میشم و تصمیم میگیرم بعدا کمتر حرف بزنم تا درصد خطام کمتر باشه چون راستشو بخوای من از قضاوت آدما درمورد خودم می‌ترسم؛ چون همیشه از این ترس دارم که آدما اونجوری که خودم هستم من رو نشناسن بلکه اونجوری بشناسن که خودشون هستن و با فیلتر خودشون که من رو شناختن ارزیابی کنن!من با سکوت بیشتر احساس امنیت می‌کنم  چون حداقلش اینه که بعد از یه دیدار معمولی با کسی نشخوار ذهنی نمیکنم و مدام دیالوگ‌هارو تو ذهنم تکرار نمی‌کنم و حرفام رو بالا پایین نمی‌کنم که اینجا درست گفتم یا اشتباه؟ طرف مقابل برداشت اشتباهی نکرده باشه؟ ناراحتش نکرده باشم؟ از طرفی تو این تناقض هم گیر کردم که اگه مدام ساکت باشم چطوری روابط انسانی داشته باشم؟ ممکنه هرکس هر جوری که بخواد این ساکت بودنه من رو قضاوت کنه مثلا فکر کنه من مغرورم یا خجالتی یا احمق ولی هر چی هست بعدش آرامش بیشتری دارم از اینکه اشتباهی نکردم.من سکوت کردن رو اینطوری یاد گرفتم و ترس از قضاوت شدن همیشه من رو ساکت نگه میداره. این سکوت نه تنها تو لفظ که تو رفتار من هم مشخصه و معمولا خیلی کم پیش میاد که بخوام دیده بشم.شاید این نوع نگاه من واسه کسی که بی‌خیال نظرات آدما زندگی میکنه عجیب و احمقانه باشه اما واقعا برای من تاثیری که روی بقیه میزارم خیلی مهمه...!سخته بتونم مثل کسی بشم که هرکار دوست داره انجام میده چون اگه بخوام اینطوری باشم باید این هویتی که دارم رو فراموش کنم و آدمی بشم که دوسش ندارم.صحبت از ترس‌های درونی واقعا شجاعت و صداقت میخواد و فقط کسایی این طرز نگاه من رو درک میکنن که خودشون تو این منجلاب گیر کرده باشن.راستشو بخوای من حتی از انتشار این متن به‌خاطر قضاوت دیگران هم می‌ترسم...!واقعا چطوری میشه کاری کرد که قضاوت آدما واسمون مهم نباشه و با این ترس جنگید؟</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 00:08:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«حس حضور خدا...!»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%AD%D8%B3-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-t1pe1ypzxuld</link>
                <description>آدما برای من منبع خوبی واسه شناخت دنیا هستن. کوچیک ترین رفتارشون من رو متعجب میکنه‌. به ریشه رفتارشون که فکر میکنم میبینم تک تک احساساتشون رو تجربه کردم منتها بروزش واسه من و اون فرق داره وگرنه در اصل ریشه یکیه. از زمانی که احساساتم مثل آینه برام شفاف شد از مشاهده رفتار آدما سعی میکنم چیزای جدید یاد بگیرم.خیلی وقتا آدمارو  برای خودم مثل یه نگاه واحد تعبیر میکنم نگاهی که از هر سو داره تجلیات خاص خودش رو میبینه که میتونسته جای هرکسی باشه!حتی خیلی وقتا خودمو میزارم جای یه مورچه یا برگ گل و وقتی به اطراف نگاه می‌کنم میبینم توی این موجودات هم یه نگاه واحدی مثل آدما هست که داره دنیارو درک می‌کنه و شعوری داره و وجودی!تو این نگاه‌های بی‌نهایت و وجودیت بی‌نهایت همیشه دنبال خدا می‌گردم و این وحدانیته و یکی بودنه من رو به خدا متصل می‌کنه.شاید موقعیت‌ها متفاوت باشه یا دستگاه پردازش دنیای ما با دستگاه پردازش دنیای حیوونا یا گیاها و حتی تک‌تک آدما فرق داشته باشه اما این کثرت من رو هول میده به وحدتی که از خودم می‌پرسم این یکی بودن همه‌ی ما موجودات از کجا سرچشمه میگیره؟این نوع نگاهم به دنیا وقتی سراغم اومد که به این موضوع فکر می‌کردم که چرا همه‌ی موجودات به نوعی خودشون رو دوست دارن و همه چیز رو برای خودشون میخوان و مثلا چرا مطلق برای «من» نوعی یه خوبی رو نمی‌خوان و حتی اگه یه خوبی و نیکی هم بخوان تهش خودشون هم سود میبرن؟و اینکه چرا همه ی موجودات نه تنها انسان این ویژگی رو درون خودشون دارن؟به‌نظر من جواب سوال می‌تونه این باشه که؛ چون همه‌ی ما یه «وجود» یکسان هستیم که پخش و پلا شدیم و چون تو دنیای کثرات غرق شدیم هویتمون رو با هر چیزی که دور و برمون بوده ساختیم و چون ظاهرمون با همه چیز و همه کس متفاوته هویت‌هام هم متفاوت میشه و این شروع فرق بین ما و موجوادت دیگه میشه ولی در اصل ما با هیچ‌کسی در ذات هیچ فرقی نداریم!توی این دنیا معمولا آدما وقتی می‌خوان یه چیزی رو بشناسن با توجه به دنیایی که درش زندگی می‌کنن اون چیز رو میشناسن و چون ما آدما دنیامون محدوده شناختمون هم محدود میشه.خداشناسی هم از جمله اون شناخت‌هاست که ما تو محدوده این دنیا سعی می‌کنیم بررسی کنیم و تو این زمینه معمولا بهم دیگه هم این رو القا کردیم که خدا همیشه تو آسموناست و هرجا که خواستی خدارو ببینی سرتو بگیر بالا فکر کن خدا بالاست و باهاش حرف بزن!اما به نظر من این روش ارتباط گیری با خدا هم نتیجه همون شناخت محدود ماست. آدما وقتی بخوان روی یه محیطی یا جمع کثیری از آدما و موجوادت اشراف داشته باشن مجبورن مکانی رو انتخاب کنن که بالاتر باشه و کنترل اوضاع سریع‌تر و بهتر اتفاق بیوفته.و انگاری باید حتما اون بالا باشه تا مارو کنترل کنه...این شناخت ما از خودمون باعث شده خدا رو هم مثل خودمون ببینیم و فکر کنیم که خدا تو آسموناست...به نظرتون چرا ما تو نماز حرکت خاصی رو نداریم که رو به آسمون باشه و چرا حرکات نماز که ارتباطی هست که خود خدا مقرر کرده تا باهاش صحبت کنیم مکررا معطوف میشه به خودمون؟ مثلا سجده که میریم جمع میشیم تو خودمون و تنها گوش‌های خودمون صدارو میشنوه؟اون نگاه و وجود واحد که تو موجوادت حسش میکنم این رو به من یاد داد که خدا نه فقط تو آسمونا و نه زیر زمین و نه یه گوشه خونه و نه هیچ‌جای دیگه‌ بلکه خدا توی قلب همه‌ی موجوادته و انقدری حضورش پررنگه که ما فکر میکنیم حسش نمی‌کنیم و باید دنبالش بگردیم..اون نگاه و وجود واحد که تو موجوادت حسش میکنم این رو به من یاد داد که خدا نه فقط تو آسمونا و نه زیر زمین و نه یه گوشه خونه و نه هیچ‌جای دیگه‌ بلکهخدا توی قلب همه‌ی موجوادته و انقدری حضورش پررنگه که ما فکر میکنیم حسش نمی‌کنیم و باید دنبالش بگردیم..خدا توی قلب من و قلبه تو و هر موجود دیگه‌ایه...!وجود تو از وجود خدا تفکیک‌ ناپذیره...شاید همچنان باز هم توی این دنیا نتونیم اونجور که باید و شاید حضور خدارو حس کنیم اما حداقل بیایم یه تجدید نظری روی جهان‌بینیمون داشته باشیم که خدا همین‌جاست کنار من و حتی به نظر من تفکیک «من و خدا» هم اشتباهه چون در واقع هیچ «منی» وجود نداره و هرچی هست تجلیات خاص خداست...به این موضوع حتما فکر کنید و حتی شده حس حضور خدارو ذکر هروزتون کنید.دنیای کثیر مادی همیشه مارو مشغول خودش می‌کنه و همیشه مارو از هم دیگه جدا می‌کنه اما اگه همیشه یه «ذکر» یا به زبون فارسی یه «یادآور» داشته باشیم از منجلاب دنیای سردرگمی قطعا به آرامش میرسیم...? این خودش یه قدم رو به جلوعه که بتونیم هروز بهتر از دیروز خود واقعیمون رو پیدا کنیم و دو دستی بچسبیم بهش☘️شروع همه‌ی بدبختی ما آدما از اونجایی بود که خدارو از خودمون دور دیدیم...برای سعادت واقعی و برگشت به اصل خودمون باید عمیق‌تر به جهان نگاه کنیم و عمیق‌تر فکر کنیم...⁦(⁠◠⁠‿⁠◕⁠)⁩</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 21:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«موفقیت نمایش مهارت‌هات نیست!»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-afqysvtrfbq1</link>
                <description>تو این دنیای نمایشی سخته کاری کنی که قابل نمایش نباشه. خیلی وقتا تو این اوضاع ممکنه حتی خودتم به خودت شک کنی که نکنه واقعا من دارم وقتمو تلف می‌کنم؟ نکنه دارم درجا میزنم و نکنه موفق نشم؟تعریف ما آدما از موفقیت اشتباهی معنا شده از نظر ما کسی موفقه که مهارت‌های زیاد‌تری داشته باشه و به راحتی بتونه مهارت‌هاش رو به نمایش بزاره و هر چقدر بیشتر دیده بشه خفن‌تر و موفق‌تره.این تعریف باعث میشه کسی که تازه تو ابتدای مسیره ناامید بشه و از همون اول خودش رو شکست خورده ببینه و چون خودش رو مدام با همسان‌های خودش مقایسه می‌کنه احساس کنه مثل اونها کافی نیست و در نتیجه شخصیتش پیش خودش خورد میشه.این احساس ضعف با‌عث میشه فکر کنه با بقیه فرق می‌کنه و باید بپذیره که معمولیه و چون فکر می‌کنه آدمای به اصطلاح موفق از اول همین‌طور بودن و مثل اون درجا نزدن واز اون بهترن، خشم و حسادت تموم وجودش رو لبریز می‌کنه و دیگه از موفقیت هیچ آدمی خوشحال نمیشه چون رشد یه نفر مساوی با سرکوب شخصیت خودشه.همه‌ی این جنایت‌های روحی علیه یه فرد زیر سر تعریف غلطی هست که ما آدما از «موفقیت» داریم!به‌نظرتون چرا مجری‌ها، گوینده‌ها، بازیگر‌ها، خواننده‌ها و هرکسی که پشت هر قاب رسانه‌ای در معرض نمایشه موفق‌تر و تحصیل‌کرده‌تر و خفن‌تر دیده میشه؟چرا نوجوونای ما دغدغشون اینه که مشهور بشن و با مشهور شدن خودشون رو ثابت کنن؟جواب اینکه «رسانه مدت‌هاست این رو به ما القا کرده که تو دوست‌داشتنی و کافی نیستی تا زمانی که توسط کسی تایید بشی و تو زمانی تایید میشی که مهارت یا ویژگی خاصی داشته باشی پس اگه می‌خوای خفن باشی اون‌هارو رو به نمایش بزار!»این بذر سالهاست توی ذهن همه‌ی ما انسان‌ها کاشته شده و از یه جایی به بعد ما باید به ریشه‌ی اعمالمون بیشتر فکر کنیم و این واقعیت رو بپذیریم که:« موفقیت نمایش مهارت‌هامون نیست بلکه سعادت واقعی موندن تو مسیریه که واسش خلق شدیم!» واژه «سعادت» درست‌ترین کلمه‌ی جایگزین کلمه‌ی موفقیته. سعادت همه‌ی جنبه‌های زندگی رو شامل میشه و در واقع سعادت یعنی تو به یه جایی برسی که به عنوان یه انسان تمام استعداد‌های بالقوه‌ی خودت رو بالفعل کرده باشی و هروز برای چیزی تلاش کنی که خلق شدی.بعضی از مهارت‌ها هست که شاید چند سالی باشه که رو مد افتاده و همه می‌خوان یاد بگیرن و موفق بشن اما آیا این مهار‌ت‌ها کمکی به اصل انسانیت‌ما می‌کنه؟ ذره‌ای روی فکر و باور ما تاثیر میزاره؟ با یادگیری اون مهارت ما بهتر میشیم، متواضع‌تر میشیم یا مغرور‌تر میشیم؟کسی که دنبال اینه خدا سعادت‌مندش کنه هیچ‌وقت خودش رو با کسی مقایسه نمی‌کنه و تلاش نمی‌کنه با کسی رقابت کنه چون همه‌ی انسان‌هارو یکی می‌دونه که هرکسی مسیر خودش رو طی می‌کنه و چون سعادت‌مند شدن رو وظیفه خودش می‌دونه دلیلی نمیبینه تلاشی که برای این هدف میکنه رو جار بزنه و در معرض نمایش بزاره و این فرد چون فکرش از قید و بند تظاهر آزاد میشه، آرامش و شادی بیشتری خواهد داشت و ذهنش رو تنها روی این متمرکز می‌کنه که خدا ازش راضی باشه!آدما عمر محدودی دارن و قطعا نمی‌تونن همه‌ی علوم و مهارت‌های توی دنیارو یاد بگیرن در نتیجه حتی اگه یه مهارت‌ هم یاد بگیرن و پز بدن که موفق شدن باز در برابر افراد دیگه‌ای که مهارت‌های دیگه‌ای فرا گرفتن موفق نیستن و شاید از نظر یه قشری حتی معمولی هم باشن...!حالا به نظر شما کدوم مسیر بهتره که ما ارزشمند‌ترین سرمایه‌ی زندگی‌ یعنی عمرمون رو  به‌پاش بریزیم؟قضاوت با خودتون...!حاصل سخن اینکه«خودت رو به عنوان یک انسان بپذیر و تلاش کن مطابق فطرتت زندگی و عمل کنی. فطرت تو آرامش و شادی و آزادگی رو طلب می‌کنه موندن تو قید و بند دنیا و شکل دادن هویتت با موفقیت‌های ظاهری تنها تورو خسته می‌کنه. واسه سعادتت تلاش کن و مطمئن باش تو از هیچ کسی عقب نمیمونی تو مسیر خودت رو میری و دوستت هم مسیر خودش رو میره تو واسه سعادت اون دعا کن و اون واسه سعادت تو. اینطوری ته دلت از خودت و جهان راضی میشه و با جهان، خودت و خدا به صلح میرسی!» </description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Tue, 08 Nov 2022 00:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«برداشت‌های قشنگی از نماز»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-z9u1dbpdm6nj</link>
                <description>وقتی عاشق یکی میشی غیر از اینه که دوست داری بی‌نقص باشه؟ وقتی ازش یه دروغ میبینی هی خودتو توجیح میکنی چون نقص رو دوست نداری! درسته؟این یعنی وجود تو اصلش باید عاشق کمال مطلق باشه؛ کسی که منزه باشه از زشتی و بدی.فطرتا تو عاشق خدایی فقط خیلی وقتا یادت میره یا اینکه ممکنه دنیا نزاره خوب خدارو بشناسی. معشوقای دنیایی روحتو ارضا نمیکنه چون دوست داری بی‌نقص باشه و هم نقصای تو رو رفع کنه اما جنس دنیا اینطور نیست و فقری درونش وجود داره.ما تو زندگیمون خیلی جاها به بیراهه میریم و عاشق آدما و آرزوهایی میشیم که مطابق ارزش‌های انسانیمون نیست. ما فکر میکنیم با رسیدن به اونها کامل‌تر میشیم اما این حقیقت باید پذیرفته بشه که نقطه شروع کمال از خودت آغاز میشه نه هیچ انسان و اشیا و آرزویی...وقتی شروع کنی خودت رو بشناسی در کنارش خدا و مخلوقاتش رو میشناسی و باز هم از راه شناخت مخلوقات خدا،خودش رو بهتر و بهتر میشناسی.وقتی چشمات بیناتر بشه نظم رو میبینی متوجه میشی تو این دنیا تصادفی وجود نداره و عیب و بدی تو کار خدا نیست!نقطه شروع ذکر سبحان‌الله از اینجا شروع میشه.تو تسبیحات اربعه میدونی ما چی میگیم؟ یعنی درواقع میدونی ما تو نماز چه چیزی رو برای خودمون یادآوری میکنیم؟ما قبل از تسبیحات اربعه تشهد میریم درسته؟ تو تشهد شهادت میدیم که خدا یکیه. شهادت یعنی چی؟ یعنی ما با چشم خودمون باید دیده باشیم که خدا یکیه و شهادت بدیم.حالا که خدا رو دیدی شروع میکنی ازش تعریف کنی؛ حالا باید بلند بشی «سبحان‌الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر» اینجا داری میگی من خدایی رو که دیدم منزه و بی عیب و نقصه و آیا جای ستایش نداره این خدای سبحان؟ پس بعدش میگی الحمدالله یعنی مدح و ستایش و سپاس و تشکر فقط و فقط مخصوص این خداست!تو اوایل صحبتام یادتونه گفتم آدم باید معشوقش بی‌نقص باشه؟ «اله» یعنی معبود و معشوق. تو تسبیحات بعد از حمد خدا به این پی میبری که تنها معشوق با این اوصاف باید «الله» باشه پس میگی «لا اله الا الله: نیست معشوقی جز خدا» از شدت ضعف، شعف و شور و بعد از دیدن بزرگی این معشوق ناخودآگاه میگی: «الله اکبر: خدا بزرگ‌تر از این حرفاست که به کس دیگه‌ای دل ببندم!»در آخر ما کل ذکرمون میشه این؛ خدای قشنگ من بعد از اینکه دیدمت فهمیدم هیچ نقصی نداری و چقدر زیبا و منحصر به فردی و ممنونم که خدای منی وقتی تو انقدر قشنگی چرا معبود دیگه‌ای داشته باشم؟ چرا معشوق دیگه‌ای داشته باشم و کل زندگیم رو صرف چیزی بکنم که محدود باشه و مثل خودم نیازمند؟ من میام جوونیمو و کل زندگیمو صرف وجودی میکنم، صرف معشوقی میکنم که بی‌نیازه خدای من معشوق من تو واقعا بزرگ‌تر هرچیزی هستی که دیده‌ وتصور کردم...!تو این اذکار ما به خودمون یادآوری میکنیم که هدف زندگیمون، مسیر زندگیمون، معشوق زندگیمون و ارزش زندگیمون چه کسی بوده و هست و خواهد بود.انسان فراموشکاره؛ چون ذهن محدودی داره و نمیتونه رو موضوعات مختلف همزمان تمرکز کنه. برای این که مسیر رو گم نکنه باید تو ساعات خاصی که اوج درگیری‌های زندگیشه با گفتن اذکار اصل و ارزش خودش رو یادآوری کنه.برای رسیدن به این مقام که ما از نماز لذت ببریم و بفهمیم که چی داریم میگیم خیلی باید رو خودمون کار کنیم و شاید تو حرف این صحبتا قشنگ باشه اما تو عمل ممکنه جا بزنیم و به فکر این باشیم که فقط نماز رو بخونیم و از تکلیفی که داریم خلاص بشیم.من، کسی که راجبه این موضوعات صحبت میکنه هنوز خودش کلی راه داره تا عاشقانه نماز بخونه اما دوست دارم تلقین کنم به خودم و شماهایی که از جنس خدایید و مثل من یه روزایی خدارو فراموش میکنید و دوست دارم اگر ذره‌ای نوشته‌ام باعث شد نماز عاشقانه بخونید و اون نماز زندگیتون رو دگرگون کرد و خدا روزی زیادی بهتون داد، سهمی از خوشحالی روزهاتون داشته باشم و با خوشحال‌کردنتون خدارو خوشحال کنم‌. امیدوارم یه روزی بشه با عشق با خدا صحبت کنی...</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Mon, 28 Feb 2022 10:38:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«نبرد میان عقل و جهل»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D9%84-dbhc5japqxeb</link>
                <description>ضیافت شبانه الهی برپاست. دو روزی مهمان این ضیافت هستیم. خداوند در این جهان، مجلس بزم را با ریسمان ستاره‌ها زینت بخشیده و با هلال ماه قطره‌ای از نور حقانیت راجلوه‌گر کرده است. در ثانیه‌های نخستین بود که همه مسحور جمال و جلال این ضیافت شدند؛ جمال و جلالی که پشت سر آن سراسر سیاهی بود!اونها مسحور چه چیزی شده بودند؟مگه سایه‌هایی که به دور نور طواف می‌کنن صفت زیبایی و اقتدار هم دارن؟ نور، حقه! جماعت سایه‌هارو می‌پرستن؟!حقیقت اقیانوس نوریه که از شمس بیکران الهی نشأت می‌گیره و نمیشه در ضیافت دنیا اون رو پیدا کرد بلکه باید با پس زدن سایه‌ها اون رو در آغوش گرفت. با پذیرفتن حق و تلاش برای دستیابی به اون قلب‌مون نور رو دریافت می‌کنه و با توکل بر خداوند آرامش رو مهمون خودش می‌کنه.کسی که در اتاقک قلبش دریچه‌ای از نور تابیده بشه ترس از سایه‌ها نداره و نطفۀ امید در تمام کارهاش رشد میکنه و در عمل هم تابع تمام دستورات الهی خواهد بود؛ برای اینکه می‌دونه هرچی که خداوند فرمان داده به نفعشه و برای کمال و تربیت روحش لازمه.امّا چجوری میشه که حق و حقیقت انکار می‌شه و ما از خداوند دور می‌شیم؟تو این دنیا ما تنها چیزی رو که می‌بینیم باور می‌کنیم و همه چیز رو تنها با ظرفیت دنیایی عقلمون می‌سنجیم؛ این جوری میشه که ما ماه و ستاره‌هارو منبع نور می‌دونیم!با این دیدِ عینی هست که عالمِ معنا برامون مفهومی نداره و چون اون رو درک نمی‌کنیم انکارش می‌کنیم؛ اما حقایق با نادیده گرفته شدن از هستی از بین نمی‌رن و نادیده گرفتن اون فقط ما رو از خدا و فطرت‌مون دور می‌کنه!در جایی دیگه هم هست که ما توانایی خداوند رو با توانایی خودمون مقایسه می‌کنیم و در مشکلات از این ناامید هستیم که کسی نیست اون رو رفع کنه یا اگر کسی به واسطۀ خداوند گرۀ مشکلات‌مون رو باز کنه از اون فرد تشکر می‌کنیم!؛ این خودبینی و خودرأیی ماست که ما رو از حقایق دور کرده و چون دوره اون رو درک نمی‌کنیم... .نفس ما تمام تلاشش رو می‌کنه که اونچه رو که دوست داره بدست بیاره و با عقل‌مون،که مخالفت‌های زیادی با نفس داره، سر دشمنی داره. در این رزم، قلب، میدون این جنگه و هرکدوم که پیروز بشه می‌تونه قلب رو تسلط کنه.با تسلط قلب انقلابی در ما شکل می‌گیره که آرمان‌های هر کدوم متفاوته؛ رهبر اگر نفس باشه سایه‌ها و جهل رو میپذیره، در همان راستا ما رو تربیت می‌کنه و نگاهش تنها به مسائل زودگذر مادی میشه ؛ اما اگه در این انقلاب رهبر عقل باشه و نور و حقانیت رو بپذیره، طوری ما رو تربیت میکنه که هم جهان مادی و هم جهان معنوی برای ما ارزشمند خواهد بود و هم موجب میشه که ما در هر شرایطی که ناراحت هستیم و یا خوشحال هستیم از خداوند راضی باشیم و در مقابل برای رضایت خداوند تلاش کنیم.این‌گونه میشه که ما دچار بحران نمی‌شیم و همواره در زندگی‌مون امید داریم.فرد باایمانی که در نبرد بین عقل و نفسش عقل رو انتخاب کنه و فرماندۀ سربازان عقل بشه و همواره عملش، گفتارش، اخلاقش و ... حقیقت رو بیان کنه، مقتدر میشه. این اقتدار هم خود حقیقتیه که تنها خداوند به افراد با ایمان می‌ده؛ حقیقتی که خود شامل حقایقی دیگری است؛«الف» در واژۀ اقتدار بیانگر «ایمان» و اخلاص» است.ما انسان‌ها با باورهامون زندگی می‌کنیم و با باورهامون ارزش‌هامون رو مشخص می‌کنیم. ایمان، باور قلبی است که در عمق جان‌مون نهادینه شده.ایمان به خداوند یعنی ما از ته قلب‌مون باور داریم که خدا وجود داره و ناظر بر اعمال و رفتار ماست؛ این باور قلبی موجب می‌شه ارزش‌هامون رنگ و بوی خدا بگیره و در این مرحله است که ما می‌تونیم راه اخلاص رو پیش بگیریم!اخلاص یعنی پاک شدن از زشتی‌ها و گناهان. در معنای دیگه اینکه ما اگه بخوایم ایمان‌مون رو در عمل اثبات کنیم، با اخلاص در کارهامون می‌تونیم این کار رو انجام بدیم.مومن در ابتدا باید به اینکه خداوند و خط مشی و روش تربیت او حقه باور داشته باشه تا بتونه در موازات با این باور تلاش کنه و هم در عمل و هم در قلب خودش اخلاص داشته باشه و ناپاکی‌ها رو از شیشۀ دلش پاک کنه و مراحل ابتدایی مقتدر شدن رو پشت‌سر بگذاره. مومنی که مخلص باشد در هر کاری موفق میشه.«قاف» در واژۀ اقتدار بیانگر «قدردانی» و «قناعت» است.مومن می‌دونه که هر اتفاقی که براش می‌افته بر اساس حکمت الهی بوده و ربوبیت خداوند حقه؛ به همین دلیل همواره از مربی خودش سپاس‌گذاری می‌کنه و خودش رو تابع او می‌دونه.اون میدونه که خداوند به او لطف کرده و در نتیجه او، هم گفتاری و هم در عمل سپاس‌گذار خداوند خواهد بود؛ درحالی که او خوب می‌دونه هرچقدر شکر کنه باز هم نمی‌تونه از عهده شکر همه نعمت‌ها بربیاد!قناعت روشی عملی برای شاکر بودنه. مومنی که قانع باشه این رو میدونه که در زندگی‌اش هرچیزی که داره و یا نداره به‌خاطر لطف و رزاق بودن خداوند بوده و در نتیجه راضی به هر مقدار نعمتیه که خداوند به او داده و سرآخر، رضایت مومن نشونۀای از شاکر بودن او رو به تصویر می‌کشه.«ت» در واژۀ اقتدار بیانگر «توکل» و «تواضع» است.مومن در تمام عرصه‌های زندگی خودش باید خداوند رو وکیل خودش قرار بده و عدل خداوند رو حق بدونه و در عمل هم عادل باشه و با توکل بر خداوند در دلش بذر ناامیدی رو نکاره.مومن زمانی که به لطف خداوند مقتدر می‌شه مثل غواصی در دریای معنا فقط زیبایی می‌بینه و دنیایی رو که هر انسان معمولی درک نمی‌کنه پیدا میکنه؛ اما در اینجا کار مومن سخت‌تر می‌شه!ما انسان‌ها چون در این دنیا زندگی می‌کنیم و از عالم غیب خبر نداریم فکر می‌کنیم که اگر به جایی می‌رسیم یا پیشرفتی می‌کنیم حاصل تلاش و پشتکار خودمون بوده و در نتیجه نسبت به چیزی که داریم متکبر می‌شیم!در این دنیایی که ما حتی قطره‌ای هم نیستیم تکبر ما نشونۀ جهل ماست! چرا؟ چون دلیل اصلی موفقیت ما خودمون نبودیم و با اراده خداوند بوده که ما توانایی رسیدن به مقامی رو داشتیم و انگیزه رسیدن به آن رو هم خداوند بوده که در وجودمون نهادینه کرده.ما مشکلی که داریم اینه که تنها مسیر طی شده رو می‌بینیم و عاملی رو که موجب شده در این مسیر قرار بگیریم رو نمی‌بینیم اگر ما از همون ابتدا و درتمام مسیر به این توجه کنیم که بدون اذن خداوند ما نمی‌تونیم حتی وجود داشته باشیم، چه برسه به این که مراحل کمال رو طی کنیم، از جهالت‌مون شرمسار می‌شیم.برای جبران این جهل ما می‌بایست تواضع و فروتنی رو پیشه خودمون قرار بدیم. از وظایف مومن اینه که در هر شرایطی متواضع باشه و برای دادن زکات علم و مال خودش از هیچ تلاشی دریغ نکنه... .با تواضع و توکله که مومن می‌تونع هم رضایت خداوند و هم بندگان خداوند رو جلب کنه و سر آخر عاقبت به خیر بشه.«دال» در واژۀ اقتدار بیانگر «دوستی با خداوند» و «دعا و درخواست از خداوند» است.مومن باید تمام تلاش خودش رو بکنه که در زندگی رضایت خداوند رو جلب کنه و اگر زمانی از خداوند دور شد از رحمت خداوند ناامید نشه و توبه کنه.این حدیث از مولی امیرالمومنین علی(ع) روح هر توبه‌کننده‌ای رو تسکین می‌ده که فرمودند:«خوشا به حال آن کس که در نامۀ عملش در زیر هر گناه یک استغفار ثبت شده باشد.»دعاکردن اثبات نیازمندی ما در برابر حق تعالی و نیازمندی به یک رهبر آگاهه. خداوند بنده‌ای رو که قبول کنه وجودش وابسته به وجودی بی‌نیازه بسیار دوست داره.«الله الصمد» بودن خداوند تنها با دعا می‌تونه در اعماق جان‌مون پذیرفته بشه.«الف» دوم در واژۀ اقتدار بیانگر «امید» و «امانت‌داری» است.مومن این رو میدونه که اگر بر خداوند توکل کنه خداوند به واسطۀ رحمت گسترده‌اش خیرها رو بر او نازل می‌کنه.او می‌دونه آینده او تباهی و پوچی نیست و هر عملی در این دنیا ، چه خیر باشه چه شر، به خودش باز می‌گرده؛ در نتیجه به این امید پیدا میکنه که تلاش‌هاش بی‌فایده نیست و امیدواری در قلبش ریشه میزنه.کسی که امید به رأفت خداوند داشته باشه جز خدا از کسی نمی‌ترسه و در میان جمع مقتدر و عزت‌مند میشه.امانتداری از دیگر حقایقیه که مومن باید به اون پایبند باشه. امانتداری صرفا نگهداری از اموال دیگران نیست بلکه مومن باید از اعضای بدن خودش، نعمت‌هایی که خداوند به او بخشیده مانند پدر و مادر و همسر خوب و... به‌درستی محافظت کنه.مومن هیچ‌وقت نباید برای خودش «منیتی» تعریف کنه که حالا بخواد روی مواهب خداوند هم صفت مالکیت قرار بده. همه این نعمت‌ها قرضی‌ست که خداوند به همه بخشیده و اگر اراده کنه به راحتی میتونه پسش بگیره؛ ولی مومنی که عاقل باشه با امانتداری از این هدیه‌ها رضایت خداوند رو جلب می‌کنه.«ر» در واژۀ اقتدار بیانگر«رأفت و رحمت خداوند» و «راستی و راستگویی» است.مومن باید رحمت خداوند رو حق بدونه و مسبب اصلی تمام مشکلاتی که دچارش میشه رو خودش بدونه. انسان چون جلوه‌ای از عشق الهی‌ست مهربانی در ذاتش نهادینه شده که این نشونه‌ای از رحمت خداونده. جهان با عشق الهی برپاست و هر خشم و غضبی این عشق رو منکر میشه. در عالم معنا خشم مفهومی جاهلانه داره که مانند موریانه جان انسان رو می‌خوره که تنها برای بهبود این زخم‌کاری محبته که چاره‌ساز میشه.عشق و محبت عقل رو کامل‌تر می‌کنه؛ به سبب همینه که در آزمون نهایی دین، دینداری ما سنجیده نمیشه بلکه «محبت و مهربانی» ما به خداوند و مخلوقاتش هست که سنجیده می‌شه!دروغ و فریبکاری رفته رفته اعتمادها رو از بین می‌بره و اگه در جامعه‌ای فریبکاری زیاد بشه، دوستی و مودت و بخشش نیز از بین می‌ره؛ چون هرکس به فکر سود و منفعت خودش میشه و کسی برای دوستش و هم‌ میهنش کار خیری نمی‌کنه. از طرفی کسی که ترس از دست دادن مقام و جایگاه و شخصیت اجتماعی‌اش رو داشته باشه به دورغگویی متوسل میشه که این رفتار جاهلانه تنها از آدمی که ضعیف باشه بر میاد... .انسان مومن و مقتدر برای گفتن حقیقت و راستی یه چیز، هیچ‌وقت از هیچ کسی نمی‌ترسه؛ در نظرش عظمت خداوند تنها ترس رو در دل می‌اندازه و همیشه او شجاعانه با توکل بر خدا حقیقت رو میگه.سر واژگان این حقایق در متنِ اقتدار مثل پنجه‌های یک دست به دور هم وقتی جمع بشن یَد قدرت روح(نماد اقتدار) رو می‌سازن.خداوند با کتاب دین راه حقانیت رو به ما نشون داده و در مکتب اسلام این مسیر رو به کمال رسونده. در هر صفحه از این کتاب علاوه‌بر درسنامه‌های مفصل و کامل، آزمون‌های دشوار و ساده‌ای هم وجود داره که مکمل هم دیگه میشن‌.ثمره بحث اینکه جان کلام در کالبد نثر، شاید خواننده رو سر ذوق نیاره. در عالم معنا جان‌کلام هیبتی نظم‌گونه داره؛ تمام متنم رو با شعری از سعدی به پایان می‌رسونم؛ستایش خداوند بخشنده را که موجود کرد از عدم بنده راکسی خسبد آسوده در زیر گِلکه خسبند از او مردم آسوده دلمشو تا توانی ز رحمت بَریکه رحمت بَرَندَت، چو رحمت بریچو انعام کردی، مشو خودپرستکه من سرورم، دیگران زیردستمِیِ صِرفِ وحدت کسی نوش کردکه دنیا و عقبی فراموش کردکسی سیرت آدمی گوش کردکه اول سگ نفس خاموش کرداگر هوشمندی، به معنی گِرای که معنی بمانَد ز صورت به جای»</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Tue, 18 Aug 2020 18:07:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«پنجره‌ای رو به خواندن و نوشتن»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-cui2fs3atts8</link>
                <description>احساس رضایت از بودن‌ در مسیر موفقیتما چقدر زندگی‌مون رو دوست داریم؟در روز چقدر به خودمون فکر می‌کنیم؟کلافه از خواب بلند می‌شی...تو آینه نگاه می‌کنی... زندگی دوباره تورو برای گرفتن آزمونای روزانه آماده می‌کنه... حالا تو تو این مکتب، کدوم عینک جهان‌بینی رو بر چشم میزنی؟! آسمونی که هر روز با خون شفق سرخ می‌شه یا آسمونی که انقلاب نور رو جشن می‌گیره؟دنیایی که ما در اون زندگی می‌کنیم جز وهم ، دروغ و مَجاز هیچ چیز دیگه‌ای نیست. تو این دنیا باید دنبال حال خوب گشت؛ به دورش طواف کرد و حال بد رو بر خود حرام کرد. تو این دنیای شوریده، انقلاب کارسازه؛ انقلابی که نور امید بتابه، انقلابی جهانی که از خودمون آغاز می‌شه از جای دنجی به نام ذهن... .اما چجور ذهن‌مون غوغا کنه؟باور درست، همه چیز رو تغییر می‌ده. باور، کلید گنجینه‌ی یک تغییر بزرگه؛ باور ذهن‌مون رو قدرتمند می‌کنه و روحمون رو تو سیطره خودش قرار می ده.وقتی که ما باور داشته باشیم ذهنی وَرای هر موجود زمینی داریم، قدر اون رو بیشتر میدونیم و با تمام وجود تلاش می‌کنیم که اون رو قدرتمند کنیم.اگر انسان تو ایوان تفکرش شروع به زیستن کنه و تلاش کنه بر ذهن خودش مسلط بشه و نشونه‌ای تمرکز ذهنش رو تحریک نکنه؛ یعنی اون تونسته مالکِ قصرِ ذهنِ خودش باشه و اون رو درست حکمرانی کنه.از این به بعد تو این قصر  تنها &quot;افکار مثبت و مورد نظرش&quot; رو مهمون می‌کنه و در تصورات و تخیلاتش تنها با اونها یه فنجون قهوه می‌نوشه...تو این مهمونی دیگه به مزاحمت‌های افکار منفی توجهی نمی‌کنه؛ در نتیجه زوال عقل به سراغش نمیاد و در آینده پرده فراموشی، نمایش تئاترش رو مختل نمی کنه‌.امروزه یکی از بیماری‌های فراگیر و غم‌انگیز تو دنیا، آلزایمر در سالمندانه که البته فراموشی‌شون یه شبه نیست و این افراد &quot;به مرور&quot; همه چیز رو فراموش می‌کنن که این بیماری نتیجه ضعف ذهنی و زوال عقله.حالا بزارید این مطلب رو با یه مثال به طور واضح شرح بدم؛برای مثال: فردی رو در نظر بگیرید که تصمیم داره در یه روز مشخص ورزش کنه و هدفش این باشه که بر روی عضلات بدنش کار کنه تا اونهارو قوی کنه؛ اما تنبلی کنه و تا پنج سال بعد سراغ تمرین و ورزش نره و علاوه بر اون فرد مورد نظر پرخوری هم بکنه و رژیم غذایی‌اش رو کنار بزاره! مسلما در پنج سال آینده اون فرد تاثیرات منفی تصمیم خودش رو خواهد دید و قدرت و آمادگی جسمانی خودش رو از دست خواهد داد .زوال عقل هم همینطوره؛روحمون مثل جسم‌مون احتیاج به نرمش داره؛ با نرمش جسم، آمادگی جسمانی‌مون بالا می‌ره و با نرمش روح، تمرکزمون بالا می‌ره. نرمش ذهن، تفکر مداوم و رژیم غذایی اون، خوردن یه جرعه در هر وعده، افکار مثبته‌‌.....یکی از راه‌هایی که انسان رو متفکر میکنه و ذهن رو تقویت می‌کنه، خوندن کتابه.. اگر به اطرافیانتون عمیق نگاه کنید و ببینید که روزانه کتاب می‌خونه و و شب با ملافه اندیشه می‌خوابه بدونید که این افراد در مسیر زندگی مثبت‌اندیش‌تر، امیدوارتر و هدفمندتر و کاملا انسان‌هایی قدرتمند و با ثبات فکری هستن و در‌ کل، سبک زندگی پر از آرامشی رو دنبال می‌کنن. این افراد الهام‌بخش‌ترین انسان‌ها برای ما خواهند بود و هر فردی باید سعی کنه در برنامه زندگی‌اش این سبک از زندگی رو جا بده.. برخلاف این افراد تاثیرگذار، اگر انسان‌هایی در اطرافتون مشاهده کردید که همواره بیمار هستن و روزانه سوپ هم‌زده‌ی افکار منفی، تخیلات منفی و اندیشه منفی رو لا‌جرعه سر می‌کشن بدونید باید تا می‌تونیم از این افراد دوری کنیم؛ چون اون افراد نقاط تاریک زندگی‌مون رو پررنگ‌تر می‌کنن؛ در حالی که انسان‌های متفکر رنگین‌کمونی از نور رو به ما هدیه میدن و مارو در مسیر رشد عقلی هدایت می‌کنن!یکی از راه‌های دیگه‌ای که تمرکز رو بالا می‌بره و کمک می‌کنه درست فکر کنیم؛ &quot;نوشتن همه تصمیم‌ها، ایده‌ها، خلاقیت‌ها و هدف‌هامون روی کاغذه. وقتی‌که ما افکارهامون، تمام داشته‌ها و نداشته‌هامون رو  روی یه کاغذ می‌نویسیم ذهن‌مون انسجام کافی برای درست فکر کردن رو پیدا میکنه. چجوری؟ذهن ما سرشار از ایده‌ها و خلاقیت‌هاست ولی چون به اونا توجه نمی‌کنیم، اونارو نمی‌بینیم؛ با نوشتن و ثبت کردن سیل افکار در روز، بعدها که مرور می‌کنیم با دریایی از کلمات روبه‌رو می‌شیم که می‌تونیم کلی ایده از داخل اون شکار کنیم؛ درنتیجه تصمیم های درست و با توجه به اهداف‌مون می‌گیریم. موهبت نوشتن رو کسایی متوجه می‌شن که ایده‌هارو داخل سرشون فاسد نمی‌کنن بلکه مثل یه مروارید در صدفی به نام کاغذ ازشون مراقبت می‌کنن و در وقت مناسب از اونها استفاده می کنن... .تا به اینجا دو روش برای درست فکر کردن رو یاد گرفتیم یکی خواندن و دیگری نوشتن.از الان به بعد ما باید سعی کنیم با این دو نرمش تمرکز در  کارهامون رو بالاتر ببریم؛ با این کار عضلات ذهن‌مون رو قوی کنیم و افسار افکارمون رو خودمون در دست بگیریم.و این‌رو همیشه یادمون باشه که آغوش خداوند در هر لحظه معجزه می‌کنه؛ پس اگر تصمیم گرفتیم ذهن‌مون رو قدرتمند کنیم، از خودش کمک بگیریم و از او برای خلق اثری شاهکار به نام عقل، سپاس‌‌گزار باشیم.خداوند تنها همین رو از ما میخواد که قدر خوبی‌هاش رو بدونیم تا بی‌درنگ بذر ابیاتی از غزل مهربانی‌اش رو در دیوان زندگی‌مون بکاره.کلام آخر برای خودم؛ «آینده‌ات رو با تصمیمات درست و عاقلانه‌ بیمه کن؛ تو تنها یک‌بار در این دنیا زندگی ‌می‌کنی»</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 03:36:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«انقراض انسانی»</title>
                <link>https://virgool.io/@taiebe.norowzi/%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-wuonfucznzwo</link>
                <description>من در یک باغ وحش انسانی متولد شدم در جهانی که مردم هروز فتنه می‌بلعند؛ با عشق بیدار می‌شوند و شب، هوس را محراب عبادت‌شان می‌کنند. به جبر دنیا عادت کرده‌اند و یک جا فلسفهٔ وجود را بدون تأمل در جام شوکران می‌نوشند! در این جهان دفاعیه‌ها خاک می‌شود و ته سیگار دود شده شرف زیر پا له می‌شود...و سر آخر آغاز یک فصل از انقراض انسانی کودتا می‌کند...!|طنین|</description>
                <category>|طیبه نوروزی|</category>
                <author>|طیبه نوروزی|</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 03:20:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>