<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amin Tajammolian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tajammolian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:54:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10687/avatar/xSd8vM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amin Tajammolian</title>
            <link>https://virgool.io/@tajammolian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصائب من در حباب استارت‌آپ</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE-kevg7jkobrca</link>
                <description>سعید قدوسی‌نژاد کتاب جدیدی ترجمه کرده که مطابق معمول ارزش خواندن دارد. سعید از نظر من یک نجف دریابندری بالقوه است. هم انتخاب‌هایش هوشمندانه است و هم ترجمه‌ش سلیس و روان و هم برای خوانایی بیشتر ترجمه زحمت می‌کشد. از تهیه پانویس‌های درست گرفته تا حتی ابداع واژه‌های جدید! کتابهای  سختی کارهای سخت و  قلاب را پیش از این از سعید خوانده بودیم و این کتاب هم به مانند دو کتاب قبلی نثر روان و موضوع جذابی دارد. با توجه به اینکه کتاب تازه سه‌شنبه هفته پیش به بازار عرضه شده احتمالا من اولین نفری هستم که به جز تیم نشر، آن را خوانده‌ام ?کتاب مصائب من در حباب استارت‌آپ را دنیل لاینز، یک روزنامه‌نگار سابق و نسبتا معروف نیوزویک، نوشته. یک مرد ۵۲ ساله که در سال ۲۰۱۲ عذرش را از نیوزویک می‌خواهند و زندگی‌ کاری‌اش با پیوستن به استارت‌آپ هاب اسپات تغییر می‌کند. لاینز در این کتاب داستان پیوستن و چند سال کارش در هاب اسپات، جایی که میانگین سنی کارکنانش نصف سن اوست را برایمان تعریف می‌کند. از بنیانگذاران و سرمایه‌گذاران خطرپذیری می‌گوید که بر موج استارت‌آپی سوار شده‌اند و یک شبه پولدار می‌شوند. از کارکنانی می‌گوید که با امکانات زیبای استارت‌آپی (مثل دیوارهای آب‌نباتی و فوتبال‌دستی  و صندلی‌ها و هدفون‌های بامزه و ...) مدهوش شده‌اند، از شعار اهمیت به منابع انسانی و در عمل‌ْ اخراج بی‌رحمانه‌ی نیروهای شرکت و غیب شدن یک‌شبه‌شان می‌گوید و از فضای بی‌بندوبار و فاسدی که در بعضی استارت‌آپ‌ها وجود دارد. از این می‌گوید که تبلیغات و شوآف کردن انگار در برخی جاها بیشتر از اصل کار مورد توجه است و این می‌گوید که مهم نیست چه ارزشی برای جامعه می‌آفرینی؛ حتی سودآوری هم مهم نیست! مهم بزرگ شدن است. یوزر بیشتر؛ رشد بیشتر؛ درآمد بیشتر؛ حتی اگر به قیمت ضررهای میلیون دلاری باشد. اینها برای سرمایه‌گذاران جذاب است چون قیمت سهام تو را رشد می‌دهد و این یعنی سود بیشتر برای بنیانگذاران و سرمایه‌گذاران در هنگام عرضه اولیه IPO در بورس! البته این روایت دنیل لاینز از کتاب است. روایتی که ممکن است صحیح نباشد و صرفا از منظر یک پیرمرد که وارد دنیایی جدید و ناشناخته شده نوشته شده باشد. اما به نظرم کتاب هر چه قدر هم یک‌سویه، گزنده و در بعضی جاها خنده‌دار نوشته شده باشد؛ حاوی نکات تفکربرانگیزی است که جامعه استارت‌آپی ایران باید به آن توجه کند: ما باید به اهمیت ارزش‌آفرینی برای عموم جامعه فکر کنیم؛ به جای توجه به شوآف و سروصدا بر روی ایجاد محصولی بهتر تمرکز کنیم و کارمندان و همکاران را مانند اعضای خانواده‌ ببینیم نه کسانی که می‌خواهیم با آب‌نبات‌های چوبی و محیط کار رنگارنگ و جذاب آن‌ها را سرگرم و در همان حال با نشان دادن نمودارهای رشد، صاحبان سرمایه‌‌ و خودمان را پولدارتر کنیم.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 09:07:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه‌ی یخ فروش را آب نکنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%A8-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cxfr3jazkdtm</link>
                <description>یخ‌فروش می‌گفت: آهای! به داد کسی برسید که سرمایه‌اش در حال آب شدن است. این قصه یخ‌فروش نیشابوری که سنایی در کتابش آورده خیلی وقت‌ها در ذهنم آژیر می‌کشد: مَثَلت هست در سرای غرورمَثَل یخ فروش نیشابوردر تموز آن یخک نهاده به پیشکس خریدار نی و او درویش...بزرگ‌سرمایه ما، وقت ما، مثل یخ در آفتاب تموز در حال آب شدن است. روزها و شب‌ها از پی هم می‌روند و می‌آیند و این تکه یخ بزرگ از همه‌جایش آب روان، جاری است. این آفتاب تموز کم بود، هیترهای قدرتمند هم به کمک‌ش آمده‌اند. هیترهایی به نام شبکه‌های اجتماعی.این شبکه‌های اجتماعی لعنتی! این هیترهایی که گرمای تابستان را جهنمی‌تر از قبل کرده‌اند. من کاری با غربی و شرقی بودنشان ندارم. من با تاثیر نابودکننده‌شان بر وقت آدم‌ها، بر این تکه‌یخ جا مانده در آفتاب تابستانی، کار دارم. لامصب‌ها آنقدر خوب طراحی شده‌اند و چرخه قلاب (محرک trigger، اقدام: Action، پاداش‌های متنوع: variable reward و سرمایه‌گذاری:‌investment) را هنرمندانه به کار گرفته‌اند که کافی است در دام‌شان بیافتی. دیگر فراری از دستشان برایت متصور نیست. از این صفحه به آن صفحه،‌ از این کانال به آن کانال،‌ از این توئیت به آن توئیت و یخی که در حال آب‌رفتن و رفتن است...حالا من به بله فکر می‌کنم و نقشی که می‌تواند در این چرخه بازی کند. ما می‌توانیم مثل خیلی از شبکه‌های اجتماعی وقت مردم را به بازی بگیریم. می‌توانیم بیزینس خود را روی اقتصاد توجه Attention economy بگذاریم و سعی کنیم به هر قیمت که هست از آب شدن یخ‌های مردم استفاده کنیم. برایشان صفحه اعلان بسازیم و تحریک‌شان کنیم مدام به ما سر بزنند. آن‌ها را در شبکه‌مان بچرخانیم و به افزایش Time in appمان ببالیم. من این را اما نمی‌پسندم. بله برای من وقتی دوست‌داشتنی است که خدمتی به مرد یخ‌فروش کند نه اینکه با سشوار و هیتر به جان یخ‌هایش بیافتد. من بله را به چشم یک ابزار می‌بینم. ابزاری برای بهتر کردن زندگی مردم. برای بالا بردن کیفیت زندگی‌شان. برای تسهیل در ارتباطات‌شان. برای فراهم کردن یخچالی برای یخ‌هایشان. من نمی‌خواهم شریک آب شدن یخ‌های مردم باشم.باید طرحی نو درانداخت! این مطلب در کانال امین نوشت در بله به نشانی ble.ir/amin_nevesht هم منتشر شده است.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 07:51:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کتاب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-m4vaujz4xtdi</link>
                <description>خب در این زمینه شکر خدا کم مطلب در اینترنت نوشته نشده. حتی کتابهایی هم در این رابطه راسا اعلام وجود کرده‌اند و می‌گویند ما را بخوانید تا به شما بگوییم که اساسا باید چطور کتاب بخوانید. حتی اخیرا یکی از اپیزودهای پادکست بی‌پلاس (اپیزود ۳۹)‌ @podcastbplus هم یکی از این کتابها را معرفی کرده که خب شاید دوست داشته باشید و بخواهید به آن گوش دهید. از نظر من هر طور می‌خواهید کتاب بخوانید،‌ بخوانید. اما نیمه‌کاره و از روی هوا و هوس نخوانید. من یک معیار برای کتابخوانی خوب می‌شناسم: چند کتاب که می‌دانی می‌خواهی بخوانی‌شان داری که نیمه‌کاره رها شده‌اند؟ اگر این عدد بیشتر از ۲ است یعنی تو خوب کتاب نمی‌خوانی. بعضی از ما شهوت کتابخوانی داریم (من هم دارم ? )  باید با این شهوت مبارزه کرد و اساسا باید سرکوبش کرد! اگر با شنیدن منتشر شدن یک کتاب تازه با اینکه کتاب دیگری را در دست مطالعه دارید،‌ دل‌تان می‌خواهد بپرید و آن را بخرید و سریع شروع کنید به خواندن، احتمالا به سندروم شهوت کتابخوانی مبتلا هستید. در این صورت لازم است خود را چند روز در خانه قرنطینه کنید، با کتابهای بی‌زبانی که نیمه‌کاره رهاشان کرده‌اید تنها بمانید و سعی کنید تکلیف‌تان را با آن‌ها روشن کنید. یا آگاهانه و با علم به این که دیگر چیزی برای یاددادن به شما ندارند رهایشان کنید و پرونده‌شان را ببندید و یا تمام‌شان کنید.این مطلب در کانال امین نوشت در بله به نشانی ble.ir/amin_nevesht هم منتشر شده است.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 08:15:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا باش تا کامروا شوی!</title>
                <link>https://virgool.io/baleacademy/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C-hresm94nfd7n</link>
                <description>بخش‌هایی از پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۲۰ در دنیای ویروس‌ها«ویروس منحوس کرونا»... این عبارت را این روزها خیلی شنیده‌ایم. واقعاً هم عبارت درستی است. ویروسی که با این سرعت منتشر شود، کشتار به‌راه بیندازد، خانواده‌ها را از هم جدا کند، انسان اجتماعی را به موجودی انفرادی تبدیل کند و اقتصاد را به مرز ورشکستگی بکشاند، قطعاً منحوس است و جا دارد یک‌صدا و با مشت‌های گره‌کرده فریاد بزنیم: مرگ بر کرونا!اما در دنیای ویروس‌ها، کرونا شاگرداول و گل سرسبد است. احتمالاً مامانِ کرونا حالا دارد در فامیل، پز بچه‌اش را ـ که حالا جهان‌گیر و معروف شده ـ می‌دهد، بچه‌ویروس‌ها پوستر کرونا را در اتاق‌هایشان می‌زنند و آرزو می‌کنند کاش روزی مثل او این‌قدر موفق و معروف باشند و انتشاراتی‌های دیار ویروس‌ها در حال چاپ کتاب‌هایی با عناوین چگونه کرونا شویم، هنر کرونا شدن، زندگی‌نامۀ کرونا، کرونا: شیوه‌های جدید منتقل‌شدن، کرونا باشید، چگونه دهان آدمیان را سرویس کنیم و... هستند.از جملۀ این کتاب‌ها، کتابی است خواندنی با عنوان «کرونا باش تا کامروا شوی» که انتشارات آنفولانزاقلم ـ انتشاراتی معروف در دیار ویروس‌ها ـ آن را منتشر کرده است. در بخشی از مقدمۀ این کتاب می‌خوانیم:کرونا خیزش دوبارۀ جهان ما ویروس‌ها علیه آدمیان است. آدمیانی که فکر می‌کردند تنها صاحبان دنیا هستند و می‌توانند هر بلایی بر سر هر موجودی بیاورند، حالا به ناتوانی خود پی برده، به خانه‌هایشان خزیده‌اند و با این امید که از شاخک‌های پرتوان کرونای بزرگ در امان بمانند، خود را قرنطینه کرد‌ه‌اند.وه که چه خیال باطلی!کرونا آن‌ها را خواهد یافت و همه‌شان را مبتلا خواهد کرد. چرا؟ چون کرونا ویژگی مهمی دارد که او را ممتاز کرده است. ویژگی‌ای که آدمیان هم آن را فهمیده‌اند و حتی در توئیت‌های خنکشان با آن شوخی هم می‌کنند:«نُه روز روی سطوح خارجی منتظر می‌مونی یکی بیاد بهت مبتلا شه؟ غرورت کجا رفته؟»مسئله دقیقاً همین است! کرونا برای رسیدن به هدف،‌ ثبات قدم دارد. کرونا از شکست نمی‌ترسد، غرورش با شکست جریحه‌دار نمی‌شود و دست از تلاش برنمی‌دارد. اگر نُه روز ـ که برای ما ویروس‌ها یک عمر محسوب می‌شود ـ روی سطحی ماندی و هیچ‌کس تو را نگرفت، ناامید نشو! ادامه بده. «ثابت‌قدمی»! این کلید موفقیت توست. باید بمانی و بجنگی و از شکست نترسی. ممکن است ده‌ها و صدها انسان با ماسک و دستکش بیایند و هر بار در مبتلاکردنشان شکست بخوری، شکستی تلخ! اما اگر بمانی و بجنگی، بالاخره آن انسان خجسته خواهد آمد و مبتلایت خواهد شد. پس به کرونای بزرگ اقتدا کن. بمان! بجنگ و از شکست نترس! و این‌گونه کرونا باش تا کامروا شوی!</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 19:33:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکست بخور، هرچه سریع‌تر بهتر!</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-johgtnhimisg</link>
                <description>دوستانی دارم که وقتی استارتاپی شکل می‌گیرد و به موفقیت می‌رسد، می‌گویند:‌ «این ایده خیلی وقت پیش به ذهن من رسیده بود. تازه آن را آماده هم کرده بودم!» وقتی از آن‌ها می‌پرسم چرا شروع به عملیاتی‌کردن ایده نکردی،‌ پاسخ‌هایی از این قبیل می‌شنوم:‌ «کارهای واجب‌تری داشتم» یا «در زندگی روزمره غرق شده‌ام و زمانی برای اجراکردن ایده‌هایم ندارم» یا «کار سختی است» و دلیل‌هایی ازاین‌دست.به‌نظرم مهم‌ترین دلیل‌هایی که باعث می‌شوند چنین ایده‌هایی هیچ‌وقت عملیاتی نشوند، «کمال‌طلبی» و «ترس از شکست» است. صاحب ایده فکر می‌کند که باید ایده به بهترین نحو عملیاتی شود و چون این کار، سختی‌های فراوان دارد و از طرفی، می‌ترسد که نتواند به آن خوبی که در ذهنش تصور کرده، آن را اجرا‌ کند، از خیر انجامش می‌گذرد.ما معمولاً چنین هستیم: می‌خواهیم در کاری که شروع می‌کنیم،‌ در همان ابتدا‌ بهترین نتیجه را دشت کنیم. ما تحمل شکست را نداریم. فکر می‌کنیم باید شرایط و توانمندی‌ها و ابر و ماه و خورشید و فلک باید دست به دست هم دهند تا ما در اولین اقدام‌مان برای اجرایی کردن ایده، به موفقیت برسیم و چون قطعاً این اتفاق نخواهد افتاد، به سراغ انجام آن کار نمی‌رویم. دوست داریم پیش خود بگوییم: «من صاحب ایده‌های خیلی عالی‌ای هستم.» تا اینکه بگوییم: «من نتوانستم ایده‌ام را آن‌طور که باید، اجرا کنم.» از این می‌ترسیم که در خوب اجرایی‌کردن ایده‌هایمان،‌ شکست بخوریم؛ پس، بی‌خیالشان می‌شویم و اجازه می‌دهیم در دفترهای یادداشتمان خاک بخورند.هیوگو لیندگرن، ویراستار روزنامۀ نیویورک تایمز، در مقاله ای با عنوان:‌ «هرچه سریع‌تر اشتباه کن!» که دقیقاً به این مفهوم می‌پردازد. او از بهترین شرکت‌ها مثال می‌زند: پیکسار، کمپانی بزرگی که رهبر بازار انیمیشن جهان است و به‌سختی می‌توان ایرادی از تولیداتش گرفت. جان لستر بنیان‌گذار پیکسار می‌گوید: «نظریۀ درون‌سازمانی ما این است: ‌هرچه سریع‌تر اشتباه کن!» اشتباه‌ها جزء ضروری فرایندهای خلاقانه هستند؛ پس، مستقیم به سراغشان بروید و انجامشان دهید. حتی ایده‌های بزرگ هم در مسیر به‌ثمررسیدن در هم می‌شکنند و بعد باید با زحمت زیاد دوباره ساخته شوند. «همۀ فیلم‌های بزرگ پیکسار زمانی در طول فرایند تولید خود بدترین فیلم تاریخ سینما بوده‌اند. مردم این را باور نمی‌کنند؛ ولی واقعیت همین است. البته ما فیلم‌ها را در همان جا به حال خود رها نمی‌کنیم [و برای عالی‌شدنشان می‌جنگیم].»اینکه انسان مستقیم به سراغ کارها برود و از شکست‌خوردن استقبال کند،‌ ناشی از طرز فکر «رشد» (Growth Mindset) است. در آینده دربارۀ نظریۀ طرز فکر که کارول دوئک روان‌شناس معاصر و استاد دانشگاه استنفورد ارائه کرده است،‌ بیشتر خواهم نوشت،‌ ان‌شاءالله.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 16:14:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خودمان چند چندیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/baleacademy/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-tqydhqj39bis</link>
                <description>هیچ بهبودی بدون آگاهی از وضعیت موجود، ممکن نیست؛ برای مثال، اگر بخواهیم درآمد خود را افزایش دهیم، در گام اول باید بدانیم که هم‌اکنون چقدر درآمد داریم! البته در این نمونه، موضوع خیلی پیچیده‌ نیست و برای بسیاری از ما محاسبۀ درآمد ماهیانه‌مان ساده است؛ اما برای بهبود استفاده و مدیریت زمان، اوضاع مقداری متفاوت است.بخش شایان توجهی از مردم تصور درستی از میزان وقتی که به هر کار اختصاص می‌دهند، ندارند. آن‌ها معمولاً زمانی را که صرف کارهای مفید می‌کنند، بیشتر و زمانی را که به هر دلیل تلف می‌کنند و یا به کارهای نه‌چندان مفید می‌پردازند، کمتر از آنچه در واقعیت است، تخمین می‌زنند!از توصیه‌های اولیه در مبحث مدیریت زمان، تهیۀ گزارش عملکرد روزانه (Activity Log) با هدف رفع این «ناآگاهی» است. گزارش عملکرد روزانه شامل بخش‌های زیر است:ساعت انجام فعالیت؛نام فعالیت؛مدت‌زمان صرف‌شده؛وضعیت احساسات ما در هنگام انجام فعالیت؛میزان اهمیت فعالیت.اگر به مدت ده روز، گزارش عملکرد روزانۀ خود را بنویسیم، اطلاعات ارزشمند زیر را به‌دست می‌آوریم:چه میزان از وقت خود را برای فعالیت‌های حیاتی و مهم صرف می‌کنیم و چه میزان را به انجام کارهای کم‌اهمیت می‌پردازیم؛آیا فعالیت‌های مهم، چالشی و نیازمند تمرکز را در مواقعی انجام می‌دهیم که بیشترین بهره‌وری و انرژی را داریم؛چه میزان از وقت خود را به انجام فعالیت‌های لازم، ولی نه‌چندان حیاتی (مانند بررسی‌کردن ایمیل و تلفن‌های غیرضروری و شبکه‌های اجتماعی) اختصاص می‌دهیم؛کارهایی که می‌توان آن‌ها را به دیگران تفویض کرد، چه میزان از حجم فعالیت‌های ما را تشکیل می‌دهند.تهیه‌ی گزارش عملکرد روزانه به مدت ده روز، اولین گامی است که هر فرد باید برای مدیریت زمان خود بردارد. متأسفانه در بیشتر اوقات نتایج حاصل از این گزارش، اصلاً دل‌چسب نیست :(بسیاری از ما متوجه خواهیم شد که وقت خود را حتی از آنچه که فکر می‌کردیم نیز بیشتر هدر می‌دهیم. البته این گزارش به ما کمک خواهد کرد تا با فهمیدن عمق فاجعه، برای درمان عاجل آن اقدام کنیم!برای مشاهدۀ قالب سادۀ پیشنهادی تهیۀ گزارش عملکرد روزانه به این لینک مراجعه کنید.در نگارش این مطلب از این منبع نیز استفاده شده است.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 19:06:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه در باب ویژگی‌های رهبر خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-lnvjsz3kl2dd</link>
                <description>یکی از کلیدی ترین مفاهیم مرتبط با رهبری مفهوم ابهام است. رهبر کسی است که در لحظات تردید و ابهام، بتواند کمکی برای برانگیختن دیگران و نشان دادن راه به آنها ارائه کند.توصیه‌هایی ساده اما مهم برای بهبود مهارت رهبریبه دیگران این حس را بدهیم که دیده و شنیده می‌شوند: در یک جمع کوچک، این کار ممکن است با گفتگو انجام شود و در یک مجموعه بزرگ، با نظام پیشنهادات و نظرسنجی و ارائه بازخورد به کسانی که مشارکت می‌کنند.رهبران، دارای این ویژگی‌ها هستند: قابل اعتماد بودن، دانش و خیرخواهی.مهارت رهبری، کمک به دیگران برای دیدن دوردست‌هاست. وقتی خودشان به دلیل فشار یا اضطراب، از این کار ناتوانند.مهارت رهبری، در افزایش حوزه توانایی و اختیار دیگران معنا پیدا می کند، نه در وادار کردن آنها به انجام کاری که ما برایشان تعریف می‌کنیم. بنابراین مهارت رهبری را توانایی کمک در جستجوی هدف می‌دانند و نه تجویز جزییات مسیر.مهارت رهبری، نیازمند مهارت داستان گویی است. در شرایط ابهام، داستانها باورپذیرتر از دستورها هستند.مهارت رهبری یعنی کمک به ایجاد نتیجه و سپس توزیع اعتبار آن در میان دیگران.ایجاد انگیزه و انرژی در دیگران، حتی از راهبری و نشان دادن راه هم مهمتر است؛ اگر انگیزه ای نباشد، هیچ راهی پیموده نخواهد شد.یک رهبر به پیروانش بازخورد می‌دهد؛ حذف بازخوردهای کوچک، به وقوع برخوردهای بزرگ منتهی می‌شود.یک رهبر می‌داند اعتماد دیگران، با اشتباه نکردن کسب نمی‌شود. بلکه با پذیرش‌اشتباهات به دست می‌آید.در نوشتن این مطلب از سایت خوب متمم استفاده شده است.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 14:36:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«رضایت شغلی» به سبک «ننه شکوه نمک‌فروش»!</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%86%D9%86%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%86%D9%85%DA%A9%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-wqccwcfno1fu</link>
                <description>محققان زیادی در سالهای اخیر تلاش کرده‌اند راز «رضایت شغلی» انسان‌ها در سازمان را بیابند. پژوهش‌های متعدد کمی و کیفی با هدف شناسایی «چرایی» و «چگونگی» ایجاد انگیزه در کارکنان سازمان و نیز ارتقای رضایت شغلی آنان انجام شده و همچنان می‌شود و البته نتایجی جالب توجه - و حتی گاه، متناقض- نیز حاصل شده است.«پرداخت‌های مالی انگیزشی»، «همکاران مناسب»، «رفتارهای مدیر»، «با معنا بودن شغل»، «سازگاری فرد با اهداف و ماموریت سازمان»، «فرهنگ سازمان» و چندین و چند عامل دیگر، بر شمرده شده و کارکنان واحد منابع انسانی سازمانها همواره تلاش می‌کنند تا با درس‌آموزی از این نتایج، در ارتقای «انگیزه» و «رضایت شغلی» سرمایه‌های انسانی سازمان خویش، اثرگذار باشند.شاید اگر کسی در این پارادایم «کاملا وارداتی» زندگی کند، با مشاهده‌ی این قطعه فیلم سه دقیقه‌ای که شرح حال مختصری از زندگی کاری «شکوه نمک‌فروش» است، انگشت حیرت به دهان بگذارد و در عجب بماند که این زن تنها، چگونه با اشتغال به کاری چنین طاقت‌فرسا و سخت، توانسته ۱۴ فرزند خود را بزرگ کند و به واقع «به شغلش عشق بورزد».  https://www.aparat.com/v/LNzqo زنی که ۴۰ سال است از صبح تا غروب در حاشیه‌ی جاده‌ای به کشت نمک مشغول است، «رزق حلال» کسب می‌کند،‌ و در پاسخ به این سوال که «کارت را چقدر دوست داری؟» می‌گوید: «خیلی! خیلی والله! اصلا کیف می‌برم از این کار؛ واقعا کیف می‌برم!» به نظرم این‌طور زندگی کردن اگرچه سخت و طاقت‌فرساست و شاید از دید ما، چندان «موفقیت‌آمیز» هم نباشد اما «صفا» و «صمیمیت» و «موفقیت» و «رضایت» خاص خودش را دارد! نظر شما چیست؟!</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 21:26:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خارپشت وجودت را دریاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-ieomzxw9uj1u</link>
                <description>در جنگلی زیبا، روباه باهوشی زندگی می‌کرد. روباه حیوان زیرکی بود. تیزپا و تیزچنگ بود. سرش پر از ایده‌های متنوع بود و با انبوهی از ترفندها در هر زمینه‌ای آشنایی داشت! روباه قصۀ ما خیلی باهوش‌تر از دیگر حیوان‌ها بود؛ مخصوصاً از همسایۀ کوچک و بد‌قواره‌اش، «خارپشت»، که شبیه منگول‌ها راه‌ می‌رفت و انگار فقط آفریده شده بود برای مراقبت از لانه‌اش و جست‌وجوی غذا برای فرزندانش.روباه زیرک قصۀ ما یک آرزو داشت: خارپشت همسایه را به‌چنگ بیاورد، پوستش را بدرد و گوشتش را به‌دندان بکشد؛ اما روباه با همۀ‌ کمالاتش، با همۀ اطلاعاتش، با آن‌همه زیرکی‌اش، با آن چنگ و دندان تیزش، هیچ‌وقت نتوانست خارپشت را به‌دست بیاورد.هر روز صبح خارپشت قصۀ ما با دیدن روباه که در گوشه‌ای کمین کرده بود، آهی از دل برمی‌آورد و با خود می‌گفت: «باز سروکله‌ی این مزاحم پیدا شد.» بعد خودش را مثل توپ گردی جمع می‌کرد و به‌انتظار می‌نشست تا روباه خسته شود و به‌دنبال کار خود برود :)اصل خارپشتی چیست؟مفهوم روباه و خارپشت را سر آیزیا برلین،‌ فیلسوف انگلیسی، در میانۀ قرن بیستم ابداع کرد و متفکران و نویسندگان را بر اساس آن طبقه‌بندی نمود. برلین روباه را نماد افرادی می‌داند که جهان را با تمامی پیچیدگی‌هایش می‌بینند، هیچ‌وقت روی یک مفهوم و راه‌حل متمرکز نمی‌شوند و به‌طور پراکنده، راه‌های مختلف را امتحان می‌کنند؛ درحالی‌که خارپشت، افرادی هستند که جهان را با تمامی پیچیدگی‌هایش، سازمانی واحد و ساده می‌بینند و با یک قاعده و مفهوم ابتدایی همه‌چیز را یکپارچه می‌کنند. در واقع: روباه چیزهای زیادی می‌داند؛ ولی خارپشت یک چیز خیلی مهم را خوب می‌داند!روباه چیزهای زیادی می‌داند؛ ولی خارپشت یک چیز خیلی مهم را خوب می‌داند!
اصل خارپشتی: ویژگی سازمان‌های عالیجیم کالینز هم در کتاب از خوب به عالی (Good to Great) یکی از شش ویژگی سازمان‌های عالی (در مقایسه با سازمان‌های خوب) را رعایت اصل خارپشتی می‌داند: سازمان‌های موفق اصل خارپشتی خود را شناسایی می‌کنند و بیشترین انرژی و منابع خود را برای تقویت آن سرمایه‌گذاری می‌کنند.به‌گفتۀ کالینز، اصل خارپشتی در سازمان دارای سه ویژگی زیر است:ـ در انجام آن، از همۀ رقیبان بهتر هستید.ـ می‌توانید با آن پول دربیاورید.ـ از انجام آن لذت می‌برید.جیم کالینز در «از خوب به عالی» یکی از ویژگی‌های شرکت‌های عالی را پایبندی به اصل خارپشتی می‌داند.اصل خارپشتی زندگی‌ات را دریاب!پیش از این در مقالۀ «به‌جای صد شهر خراب، یک ده آباد بسازیم!» هم به اهمیت تمرکز پرداخته بودم. فارغ از اینکه با آیزیا برلین یا جیم کالینز موافق هستیم یا نه، مفهوم خارپشتی می‌تواند نقش مؤثری در زندگی ما بازی کند. اصل خارپشتی در زندگی فردی یعنی برای موفق‌شدن باید استعداد و توانایی اصلی خود را یافت و روی آن تمرکز کرد.مهم‌تر از تمرکزکردن روی اصل خارپشتی «نه گفتن» به تمامی کارهایی است که این تمرکز را به هم می‌زنند. باید بدانیم که دقیقاً N کار خوب در این جهان وجود دارد :) ولی ما فقط یک نفر هستیم؛ بنابراین نمی‌توانیم به همۀ این کارها برسیم و در همۀ آن‌ها عالی باشیم. پس خوب است که یکی از این کارهای خوب (که دوستش داریم و می‌تواند برای خودمان و جامعه‌مان مفید باشد و البته درآمد خوبی هم دارد) را انتخاب کنیم و تلاش کنیم که در آن بهترین باشیم.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 20:39:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به جای صد شهر خراب،‌ یک ده آباد بسازیم!</title>
                <link>https://virgool.io/baleacademy/%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-vtvtx3pjkqp8</link>
                <description>انسان به‌ذات موجودی کمال‌طلب است و این در حالی است که معمولاً در تخمین توانایی‌های خود اغراق می‌کند. همین است که باعث می‌شود در مکانی محدود و با امکانات و مخصوصاً زمانی محدود، تمایل داشته باشد N کار مختلف را با کیفیت و نتیجۀ عالی به‌انجام برساند. به چند مثال توجه کنیم:یک) مدیریت زندگی فردیعلاوه بر یادگیری زبان انگلیسی در حد زبان مادری، تمایل دارم با زبان فرانسه و اسپانیولی هم به‌میزان      شایسته‌ای آشنا باشم؛علاوه بر یادگیری کُدزدن با پایتون در حد شاخ خاورمیانه،‌ جاوا را هم خواهم خورد و البته نیم‌نگاهی به      اسکالا (در حد پنج نفر برتر ایران) خواهم داشت؛دوست دارم علاوه بر کتاب‌های مرتبط با رشد و توسعۀ فردی و نیز کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت، متون ادبیات کهن ایران‌زمین همچون شاهنامه، کلیات سعدی، پنج گنج نظامی و مثنوی معنوی را هم به‌قدری خوب بخوانم که سری در بین سرها دربیاورم؛علاوه بر اینکه می‌خواهم شناگر خوبی باشم،‌ می‌خواهم فوتبال را هم به‌صورت حرفه‌ای دنبال کنم و البته      علاقۀ زیادی هم به والیبال دارم؛و ... .دو)‌ مدیریت جامعهکشور ما قابلیت‌ها و ثروت‌های بی‌شمار دارد. نیروی جوان و ثروت خدادادی بسیار داریم؛ بنابراین، برنامه‌مان برای سند چندم توسعه باید چنین چیزی باشد:کسب فناوری، به‌ویژه فناوری‌های نو، شامل: نانوفناوری و فناوری‌های زیستی، اطلاعات و ارتباطات،      زیست‌محیطی، هوافضا، هسته‌ای؛اصلاح نظام آموزشی کشور شامل: آموزش‌وپرورش، آموزش فنی‌وحرفه‌ای، آموزش عالی؛فراهم‌کردن محیط رشد فکری و علمی و تلاش با هدف رفع دغدغه‌های شغلی، ازدواج، مسکن و آسیب‌های      اجتماعی؛مهار آب‌هایی که از کشور خارج می‌شود و در اولویت قراردادن استفاده از منابع آب‌های مشترک؛حمایت از تأمین مسکن گروه‌های کم‌درآمد و نیازمند؛و... .سه) طراحی و مدیریت محصول:محصول من باید همه کار بکند! ما اینجا هستیم تا نیازهای کاربر را برطرف کنیم و با امکاناتی که در اختیار کاربر قرار می‌دهیم، او را شیفتۀ خود کنیم! مثلاً:کاربر می‌خواهد راحت شارژ بخرد؟ ما بهترین اپلیکیشنی هستیم که به او شارژ می‌فروشیم؛می‌خواهد به‌راحتی بدون نیاز به مراجعه به شعبه‌های بانک، افتتاح حساب کند؟ ما در خدمتش هستیم تا این کار را هم برایش انجام دهیم؛می‌خواهد اقساطش را به‌راحتی و با یک کلیک پرداخت کند؟ ما این کار را هم برایش انجام می‌دهیم؛می‌خواهد کارت به کارت کند؟ اینجا بهترین جایی است که تجربۀ کارت به کارت را هم برایش فراهم      می‌کند....این «هم» کار را خراب می‌کند. این را باید در مغزهایمان فرو کنیم که نمی‌توانیم همه‌چیز را باهم داشته باشیم. باهم داشتن، خواستۀ بچه‌هاست. این اسباب‌بازی را که به او می‌دهی، آن یکی را هم می‌خواهد. همه‌چیز را باهم می‌خواهد. ما انسان‌ها سرمایۀ محدودی داریم. محدودترین سرمایۀ ما وقت ماست؛ پس باید این را هر روز برای خودمان تکرار کنیم: «تو نمی‌توانی همه‌چیز را باهم داشته باشی.» بنابراین ناگزیر هستی که به خیلی چیزها (تأکید می‌کنم خیلی چیزها) «نه» بگویی و ناگزیری که «تمرکز» کنی.روی یک کار (و فقط یک کار)‌ تمرکز کن و آن را «درست» انجام بده. همین کافی است. اگر همۀ مردم همین کار را انجام دهند، همۀ آن «هم‌»ها انجام می‌شود؛ ولی وقتی همه می‌خواهیم همۀ آن «هم‌»‌ها را انجام دهیم، هیچ‌یک درست انجام نمی‌شود. حال کردید چطور این‌همه «‌هم» ‌را باهم در این بند گذاشتم؟ :)این را یادمان باشد: یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است. صد شهر خراب ثمرۀ زندگی فردی است که می‌خواهد با امکانات محدودش صد شهر بنا کند و نمی‌تواند. یک ده آباد ثمرۀ زندگی کسی است که محدودیت‌های خود را می‌داند و تمرکزش را می‌گذارد روی ساختن همان چیزی که می‌تواند.در زمانه‌ای که مردمان به‌دنبال بناکردن صد شهر خراب هستند، تو آن باش که بنیان‌گذار یک ده آباد است!</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 08:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین داستان؟ کاش این اولین داستان باشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@tajammolian/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-ujybjpuwnwhu</link>
                <description>نگاهی به فیلم آخرین داستان و حکایت خانه‌ی غرق در نعمتِ داستان ایرانیانامروز فیلم سینمایی آخرین داستان را در پردیس سینمایی مگامال به تماشا نشستم. چند وقتی بود که می‌خواستم این اثر سینمایی که ساختنش ۱۰ سال به طول انجامیده و حائز شرایط حضور در اسکار ۲۰۲۰ شناخته شده را ببینم ولی کم بودن تعداد سانس‌ها و اکران بد این فیلم مانع می‌شد. در سالن شماره ۹ مگامال که یک سالن خیلی کوچک (فقط ۴۲ نفر ظرفیت) ولی با امکانات صوت و تصویر خوب بود به همراه امید میراب‌زاده و سعید شادکار و مهدی جامعی این فیلم را دیدیم. فیلم را اشکان رهگذر کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی کرده و استودیو هورخش تهیه‌کننده آن است و بر اساس برداشتی آزاد از داستان فریدون و ضحاک در شاهنامه فردوسی ساخته شده است.فیلم شروعی جذاب و غافلگیرکننده داشت و به خوبی توانست قدرت فرمان‌روایی جمشید، پیروز شدن‌ش بر اهریمن‌یان و بناشدن شهر جم‌کرد را به مخاطب برساند. چهره‌پردازی و تصویرآرایی خوب و ضرب‌آهنگ سریع من را تحت تاثیر قرار داد. موسیقی فیلم در حد خیلی خوبی بود و استفاده از چهره‌های سینمایی برای صداگذاریِ شخصیت‌ها کار را جذاب‌تر کرده بود؛‌ هر چند به نظرم خوب برای نقش‌هایی نظیر ضحاک (که حامد بهداد آن را صداپیشگی کرده بود) و فریدون از دوبلورهای حرفه‌ای استفاده می‌شد.اما چیزی که متوجه چرایی‌اش نشدم عدم پای‌بندی به کتاب شاهنامه بود. به نظرم داستان جمشید و ضحاک و فریدون آن‌قدر کشش و زیبایی دارد که پایبندی به آن می‌توانست جذابیت خیلی بیشتری برای مخاطب داشته باشد.اینکه چگونه جمشید، فر ایزدی خود را از دست می‌دهد؛ چگونه مردم از او روی‌گردان می‌شوند و به ضحاک می‌گروند و در آخر، ضحاک، فریدونی که مردم از او برگشته‌اند را می‌یابد و به قتل می‌رساند و برای سال‌ها قدرت را در ایران به دست می‌گیرد یکی از داستان‌های پرکشش شاهنامه فردوسی است که درس‌های فراوانی از جنس مردم‌داری و حکم‌رانی دارد؛ ولی هیچکدام از این موارد در آخرین داستان نبود. در فیلم‌نامه موجود شخصیت ضحاک و مخصوصا آفریدون به خوبی درنیامده بود و مخاطب نمی‌توانست سیر تحول این شخصیت‌ها را بفهمد؛‌ کابوس‌های شبانه ضحاک هم از جایی به بعد دیگر تکراری شده بود و چیزی به داستان اضافه نمی‌کرد؛ برای مخاطبی که ناآشنا با داستان شاهنامه باشد اصلا مشخص نبود که چرا باید هر شب چهار جوان ایرانی کشته می‌شدند و ضحاک مار بر دوش؛‌ تازه در انتهای داستان صاحب مارهایش می‌شد! دلیل تصمیم ضحاک برای کشتن نوزادان ایرانی در فیلم نبود؛ کارکرد و نقش شخصیت شهرزاد به عنوان دختر جمشید به هیچ عنوان در فیلم مشخص نبود و نقش ارشیا به عنوان وزیر جمشید نیز همین‌طور. به نظرم شخصیتی که در فیلم بهتر از بقیه پرداخت شده بود؛ کاوه آهنگر بود که تا حدی مخاطب در جریان سیر تحول او قرار می‌گرفت هر چند آنچه در مورد کاوه در شاهنامه است با آنچه در فیلم نشان داده شد نمی‌خواند.اما آخرین داستان یک تلاش عالی و اثرگذار برای استفاده از داستان‌های ایرانی در سینمای ماست و از لحاظ تکنیکی،‌ ایجاد صحنه‌های اثرگذار و حتی در بعضی مواقع نفس‌گیر و جذاب،‌ موفق بود. من تا به حال چنین انیمیشنی در سینمای ایران ندیده بودم و فکر می‌کنم باید کار استودیو هورخش را تحسین کرد. این کار به ما نشان داد که چقدر داستان‌های جذاب و عالی در ادبیات کهن‌ ایرانی وجود دارد که به آن‌ها پرداخته نشده؛ داستان‌هایی که هر کدام می‌توانند نه تنها برای آشنا کردن مردم خودمان با داشته‌های فرهنگی‌مان کارساز باشند که توانایی این را دارند که در سطح جهانی هم مطرح شوند.در همین شاهنامه فردوسی علاوه بر داستان فریدون و ضحاک، داستان پسران فریدون؛ رستم و سهراب؛ سیاوش؛ رستم و اسفندیار و ده‌ها داستان کوچک و بزرگ دیگر هستند که می‌توانند دست‌مایه خلق آثار سینمایی و تلویزیونی جذاب قرار بگیرند. به نظرم بهترین قالب برای انتقال این داستان‌ها و همینطور ده‌ها داستان دیگر در کتاب‌های دیگرمان (نظیر هزار و یکشب و مثنوی معنوی و سمک عیار و ...) همین انیمیشن است چرا که دست کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس را برای خلق صحنه‌های جذاب بازتر می‌گذارد.افسوس که سینمای گیشه پسند و فیلم‌های آب‌دوغ‌خیاری :) و سوپرمارکتی چنان سینمای ما را به خود مشغول کرده که پرداختن به این داستان‌های جذاب در اولویت‌های آخر قرار می‌گیرد و چندان شاهد ارائه فیلم‌های دارای داستان خوب نیستیم. این‌چنین است که اگرچه در خانه‌مان دارای گنجینه پرگهری از داستان خوب هستیم ولی مردمان‌مان باید با داستان‌های کره‌ای و هالیوودی سرگرم شوند به طوری‌که اگٰر در مورد داستان فریدون و ضحاک بپرسیم بعید است کسی بداند که این‌ها کیستند ولی یانگوم و اوشین و سوپرمن و بت‌من و جوکر را همه می‌شناسند!به امید اینکه آخرین داستان؛ تازه اولین داستان باشد و چنین فیلم‌های مبتنی بر داستان‌های ایرانی را بیشتر و بیشتر ببینیم و لذت ببریم.</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 00:11:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجره‌های شکسته را شوق تماشا نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/baleacademy/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%82-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vrrktn2qulzy</link>
                <description>تئوری پنجره‌های شکسته و کاربرد آن در توسعه محصولاصطلاح «پنجره‌های شکسته» نخستین بار در نوشتة جیمز ویلسون و جورج کلینک در سال ۱۹۸۲ و در نشریة آتلانتیک پدیدار شد. آن‌ها که در زمینه مدیریت شهری و جرم‌شناسی تخصص داشتند، در مقاله‌شان با ذکر مثال‌هایی ساده تأثیر «نابسامانی‌های به‌ظاهر کوچک» در ایجاد «جو ناامنی و وقوع جرم‌های بزرگ» در شهرها را بررسی کردند.تئوری پنجره شکسته ساده است: ساختمانی را در نظر بگیرید که چند تا از پنجره‌های آن شکسته است (نابسامانی کوچک). اگر این پنجره‌ها تعمیر نشوند، احتمالاً رهگذران فکر می‌کنند که آن خانه ساکنی ندارد. بنابراین احتمالاً آشغال‌های خود را کنار این ساختمان می‌گذارند. روی درودیوارش فحش می‌نویسند و درنهایت احتمالاً افراد خراب‌کار، در هنگام مشاهده این ساختمان (در مقایسه با یک ساختمان سالم) تمایل بیشتری به تخریب سایر پنجره‌ها خواهند داشت. حتی ممکن است وارد آن ساختمان شوند و اگر کسی ساکن آنجا نباشد، آنجا را اِشغال کنند (جو ناامنی و جرم بزرگ).ویلسون و کلینک در پایان مقاله بلندشان و در بخش نتیجه‌گیری پیشنهاد دادند که پلیس و مردم نباید صرفاً‌ به‌دنبال جرم‌ها ‌و آسیب‌های فردی باشند که شاکی مشخصی دارد؛ بلکه همه باید بکوشیم جامعه‌ای را حفظ و نگهداری کنیم که پنجره‌های شکسته (از هر جنس و نوع، مثلاً زباله‌ریختن در پیاده‌رو، مترو و...) نداشته باشد.تئوری پنجره‌های شکسته در توسعه محصولاز تئوری پنجره‌های شکسته می‌توان ایده‌های خوبی در توسعه محصول و بهبود تجربه کاربر گرفت. دیدن پنجره‌ای شکسته در محصول این پیام را به کاربر می‌دهد که در این محصول اوضاع بسامان نیست و نظمی وجود ندارد. حالا اگر وجود پنجره‌های شکسته ادامه پیدا کند و کسی رسیدگی نکند و پنجره‌ها همچنان شکسته بمانند،‌ کاربران به‌تدریج محصول را ترک می‌کنند؛ محصولی که برای صاحبش اهمیت ندارد، چرا باید برای کاربرش اهمیت داشته باشد؟!برای پرهیز از دام پنجره‌‌های شکسته در محصول چه باید کرد؟یک. پنجره‌های محصول خود را بشناسید.ابتدا باید پنجره‌های محصول خود را بشناسید. اما پنجره محصول چیست؟ دو موضوع را می‌توان به‌عنوان پنجره‌های محصول در نظر گرفت:۱. رابط کاربری بدو ورود: پنجره محصول یعنی پیشانی محصول. رهگذران در اولین نگاه به ساختمان، نما و در و پنجره آن را می‌بینند و با همان نگاه‌های اولیه متوجه می‌شوند که آیا با ساختمان «درست‌ودرمانی» طرف هستند یا با ساختمانی که به حال خود رها شده است؟ در هنگام مواجهه کاربر با محصول هم دقیقاً با چنین شرایطی مواجهیم. کاربران در سی ثانیه اول تصمیم می‌گیرند که آیا در اپلیکیشن خواهند ماند یا خیر؟ دقیقاً به‌دلیل همین «تأثیر اولیه» است که شرکت‌های بزرگ وقت خیلی زیادی از تیم توسعة محصولشان را برای تأثیر اولیة کاربر (First Impression) صرف می‌کنند. مثلاً اسکات بلسکی مدیر ارشد محصول ادوبی پیشنهاد می‌کند که سی درصد از کل انرژی تیم باید به «تأثیر اولیه» اختصاص پیدا کند. (منبع)اگر اپلیکیشن شما «تأثیر اولیه» خوبی نداشته باشد، یعنی شما پنجره شکسته‌ی بزرگی را در بهترین جای ساختمان قرار داده‌اید. پنجره‌ای که نگاه هر رهگذری ـ حتی اگر نخواهد ـ به آن خواهد افتاد و تأثیر بد آن نگاه را همیشه با خود خواهد داشت؛ تأثیری که در بیشتر مواقع باعث می‌شود کاربر حتی پایش را داخل ساختمان (محصول) شما نگذارد!۲. کارکردهای اصلی و پرکاربرد محصول: کارکردهایی هستند که از محصول شما انتظار می‌رود باید بی‌عیب‌ونقص کار کنند. از دید هر رهگذر، صاحب‌خانه‌ای که شیشه‌ی شکسته‌ی پنجره‌ی خانه‌اش را تعمیر نمی‌کند و راه را برای ناامنی باز می‌گذارد،‌ حتماً سایر المان‌های خانه‌اش نیز همین‌قدر بی‌سامان است. صاحب اپلیکیشنی هم که کارکرد اصلی‌اش درست کار نمی‌کند، یعنی کل محصولش از پای‌بست ویران است.برای نمونه، در «بله» ویژگی «کارت‌به‌کارت» از پنجره‌های محصول است؛ مثلاً اگر در هر بار آزمایش کارت‌به‌کارت، فرد با خطای نامشخصی روبه‌رو شود و متوجه نشود که آیا ایراد از کارتش است یا از «بله» یا از نظام بانکی، کم‌کم احساس می‌کند که پنجره شکسته است. این پنجره نه‌تنها نباید شکسته باشد؛ بلکه باید به‌صورت مداوم رنگ‌آمیزی شود و بهبود یابد.«ایجاد کانال و گروه»، «ارسال پیام» و «ارسال و دریافت سریع فایل» را می‌توان به‌عنوان پنجره‌های دیگر محصول در «بله» در نظر گرفت.دو. به‌جای ایجاد در و پنجره جدید، فکری به حال پنجره‌های شکسته کنید!تصور کنید صاحب‌خانه‌ای را که پنجره خانه‌اش شکسته است و او به‌جای تعمیر آن، در حال سوراخ‌کردن قسمت دیگری از دیوار و نصب پنجره‌ای جدید است! این کار همان‌قدر عجیب است که توسعه‌دهنده محصول به‌جای رفع عیب از پنجره‌های موجود محصول (رابط کاربری بدو ورود و نیز، کارکردهای اصلی محصول) و پایدارکردن آن‌ها، به فکر ایجاد پنجره‌های جدید (ویژگی‌ها یا به‌اصطلاح فیچرهای جدید) باشد.اگر واقعاً پنجره قبلی محصولتان تعمیرشدنی نیست یا توانایی ندارید اصلاحش کنید، یا به‌کلی از آن دل‌زده شده‌اید یا خیابانی که مشرف به آن پنجره است، دیگر رهگذر و کاربری ندارد، خب تعطیلش کنید! آن را با آجر بپوشانید و تمرکز خودتان و کاربرانتان را بر هم نزنید و احساس بی‌سروسامانی را به کاربران منتقل نکنید.خودتان ساختمانی را که ده پنجره دارد و سه تا از آن‌ها شکسته و داغان است، ترجیح می‌دهید یا ساختمانی که کلاً سه پنجره امروزی و شیک و کارا دارد؟!ج. تمیز کد بزنید!قسمت آخر مستقیماً به تجربة کاربر مربوط نمی‌شود؛ ولی با واسطه به آن می‌رسد. برنامه‌نویسان باید درست و تمیز کد بزنند. کتاب مرجع  Clean code را باید خواند و به آن عمل کرد. حالا این چه ربطی به پنجره‌های شکسته دارد؟برنامه‌نویسی را تصور کنید که کد را باز می‌کند و می‌بیند که سرشار از پنجره شکسته است؛ هرکسی با روشی کد زده، کامنت‌هایی که شفاف نیستند و اسم متغیرهایی که به‌درستی انتخاب نشده‌اند. این جلوه ساختمانی با پنجره‌های شکسته است. وقتی کد شما این‌طور باشد،‌ به‌تدریج بدتر و بدتر می‌شود و کم‌کم به جایی می‌رسد که هر تغییری در کد فقط با صرف هزینه و زمان زیاد ممکن است. حالا با ساختمانی مواجهیم که صدها پنجره شکسته دارد و دیگر نمی‌صرفد پنجره‌ها را تعمیر کرد؛ باید ساختمان را کوبید و از نو ساخت. جمله‌ی آشنای refactor کردن که لرزه بر اندام مدیران محصول می‌اندازد و بهبود تجربه کاربر را کند می‌کند، خیلی وقت‌ها ناشی از وجود پنجره‌های شکسته در کد است.نتیجه‌گیریدر توسعة محصول این را به یاد داشته باشید که هیچ پنجره‌ مهمی نباید شکسته بماند. در این صورت پنجره‌های شکسته، در طی زمانی نه‌چندان طولانی به محصولی شکسته تبدیل می‌شوند. محصولی که دیگر به‌راحتی بهبود نخواهد یافت و شاید باید برای همیشه آن را به بایگانی تاریخ فرستاد!</description>
                <category>Amin Tajammolian</category>
                <author>Amin Tajammolian</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2019 13:06:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>