<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تَلی که وا رفته</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@talvareh</link>
        <description>سلام علیکم اسم من زهراست و اینجا تلواره است ! نوشتن رو دوست دارم ،از حضور توی اجتماع میترسم اما دوست دارم گپ بزنم و گپ بشنوم، یه جوری بین خدا و خرما موندم بیا گپ بزنیم خوشگله</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:38:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3021519/avatar/sTkrqJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تَلی که وا رفته</title>
            <link>https://virgool.io/@talvareh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی برزخی</title>
                <link>https://virgool.io/@talvareh/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE%DB%8C-qspnliwqryyc</link>
                <description>یه فضای خاکستری رنگ پر از آدمای سیاه و سفید و درختای خشکیده و نیم سوخته ،بدون هیچ علائم حیاتی !انگار همه جا تسخیر شده ،همچین چیزی برای من نماد برزخ و دوزخ و هر آنچه که اسمش رو گذاشتنه!چیزی که حالا صدا و سیما یا توضیحات و آموزه های دینی و غیر دینی از بچگی تا الان کردن تو مغز من و اونجا نشسته !برزخمیگن بعد از مرگ میری اونجا اما گاهی حس میکنم همین الان وسط زمین سبز هم گاهی به اونجا سر میزنم !وقتایی که نمیدونم الان قراره چیکار کنم قراره چقد تلاش کنم چرا ته کاری که میخام بکنم رو نمیبینم !!!!1آفرین دقیقا مشکل همینه عجله برای رسیدن خسته از مسیر و موندن تو بیابون مسیر مسیر تا قشنگه من میرم اما وقتی قشنگیش کم میشه منم گیج میشم آیا این راه درسته ؟؟آیا اشتباه نمیرم ؟؟فکر کنم این برمیگرده به این که یا درست هدف نهایی رو انتخاب نکردم یا واقعا زیادی تو مسیر موندم و یادم رفته چرا وسط اون مسیرم کل این متن هم انگار میخواست یه تلنگر باشه که بسه یه مسیر رو برو تهش حتی اگر قراره هیچی نباشه هم برو ببین بعد تغییر مسیر بده !همین دیگه </description>
                <category>تَلی که وا رفته</category>
                <author>تَلی که وا رفته</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 11:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدفت از زندگی چیه؟راه حل یک آدم عادی من برای کنار اومدن با این زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@talvareh/%D9%87%D8%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-pmjvivg0rtqo</link>
                <description>سالهاست دنبال جواب این سوالم !واقعا هدف از زندگی چیه ؟من چرا به این دنیا اومدم ؟وجود من چه تاثیری داره اصلا ؟حالا که اینجا هستم چیکار کنم؟؟و از این قبیل سوالات تازه یه جاهایی فکر میکردم ما آدما مثل  فیلم The Maze Runner  گیر افتادیم و داریم برای بقا میجنگیم و کلا ماها هدف زندگی خاصی نداریم و همه اش یه چرخه باطله  .خیلی وقتها از زندگی نا امید و ناراحتم ،به خیلی از آرزوهام نرسیدم و خیلی جاها شکست خوردم !به یه سری چیزها هم رسیدم و حس میکردم دنیا مال منه اون لحظه  !تازه من فقط 26 سالمه ،قبلا فکر میکردم وقتی 18 سالم بشه همه چی تمومه و گل و بلبل میشه برام اما خب تازه شروع داستان بود !هدف از زندگی چی هست ؟اگر توام به این چیزا فکر میکنی ،گاهی خسته ای و اذیت میشی ، بدون تنها نیستی !حالا با همه اینها من برای خودم تا این لحظه به این نتیجه رسیدم که :زندگی چیزی جز احساس رضایت از خودم نیست .حالا یعنی چی ؟بذارید چندتا مثال بزنم :1-یعنی اینکه من اگر چیزی رو میخام ،براش تلاش کنم ،همه توانم رو هم بذارم !اگر برنده شدم و به نتیجه رسیدم که قطعااااا کیف دنیا رو میبرم اگر هم موفق نشدم که قبول کنم .(البته به این راحتی ها هم هیچ وقت نشده که قبول کنم ،همیشه چند روز حال بد رو داشتم برای عدم موفقیتم )2-پذیرفتم که دنیا برای آدما مثل 4 فصل ساله و بهار و تابستان و پاییز و زمستون خودش رو داره و باید متناسب با دوره ای که در اون هستی برنامه های زندگیت رو بچینی تا بتونی از ثمره اش استفاده کنی .3-هر کاری که دوستدارم تو زندگی انجام بدم رو انجام بدم به شرطی که کاری نباشه که به کسی یا چیزی آسیب برسونه !حتی به روح و جسم خودم !4-با آدمایی که چیزی جز حال بد برام ندارن معاشرت نکنم !در حد توان کمکشون کنم اما نه به شرطی که به خودم آسیب برسه .5-به عنوان یه آدم  عجول  ،یکم بیشتر صبر کنم !ته ماجرا همیشه مهم نیست !اون مسیری که منو میبره به ته داستان شاید قشنگر باشه !6-به آدما در حد توانم کمک کنم _تا الان خیلی از حال خوبام بخاطر این موضوع بوده_7-خیلی تو سر خودم نزنم ،خودمو سرزنش نکنم خیلی ،بخدا تا آخر عمر فقط همین بدن و روح با من میمونه!پدر ،مادر ،همسر و بچه همیشگی نیستن!8-دید بلند مدت داشته باشم  و هدفهای بزرگ هم داشته باشم ،اما یواش یواش پیش برم !دیگه همینا !سعی کردم خودمونی و راحت بنویسم ،چون خودم وقتی 13 14 سالم بود تو دنیای اینترنت دنبال این چیزا بودم که یکی نظر شخصیش رو به اشتراک بذاره !امیدوارم به دردتون خورده باشه زهرا </description>
                <category>تَلی که وا رفته</category>
                <author>تَلی که وا رفته</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jan 2024 12:41:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 ماه مانده تا پایان سال 1402</title>
                <link>https://virgool.io/@talvareh/3-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1402-hwao7rg3fs6m</link>
                <description>همیشه دنبال این موارد بودم !دنبال اینکه یکی بیاد بگه تو این 3 ماه بیا اینکارو کن اونکارو کن تا موفق بشی !هرچی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که اینا همه اش کلیشه و محتوای توهم زایی در رابطه با موفقیت های یک شبه بوده که به خورد مغز ما دادن !و ما هم بدون تلاش پی به دست آوردن چیزی!اما 2 3 سالی هست که این تفکر توی من داره عوض میشه اما خب همچنان نشانه هایی ازش هست!امروز 6 دی ماه 1402 هست و من یک بیمار فتاده در جا هستم که خودش رو به زور کشونده سر کار !برنامه ریزی برنامه ریزی برای امروز تا 15 دی ماه = رفتن به مسافرت  (برنامه شماره 1)از 15 دی ماه تا 4 اسفند =درسخوندن برای کنکور ارشد (برنامه شماره 2)از 15دی ماه =حذف شکر مصنوعی +ادامه کلاس زبان (برنامه موازی شماره 2.1)4 اسفند تا پایان سال =پیدا کردن شغل جدید +شروع باشگاه (برنامه شماره 3) برنامه فشرده ای هست به خصوص اون بخش کنکوره ،اما خب این یه چالشه برا چیزهایی که حس کردم نا تموم مونده تو زندگیم ! مثلا این کنکوره !همیشه دلم میخواست یه دانشگاه خوب و تاپ درس بخونم برای کارشناسی نشد ،اما امیدوارم ارشد بشه !کلا من از برنامه نصفه و نیمه و پرونده باز تو زندگیم بدم میاد ،کاری به درسته و غلطش ندارم اما اذیتم میکنه دیگه !!!شما کاری دارید که حس میکنید نصفه مونده ؟؟هدفی داری که بخوای تو کوتاه مدت بهش برسی ؟؟</description>
                <category>تَلی که وا رفته</category>
                <author>تَلی که وا رفته</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 11:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از زندگی چی میخوایم ؟؟سوال همه آدمها</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-d783topzsmtz</link>
                <description>همین اول کار بگم که متن زیر یک زندگی تجربه شده است به قولی یک خاطره !یک تخلیه افکار راجب اینکه از زندگی چی میخوایم !که  ممکنه فقط سوال من باشه ، البته قطعا نیست . خیلی ها این سوال رو از خودشون میپرسن!اما من یکی از اون افرادی هستم که خیلی این سوال رو از خودم میپرسم!از زندگی چی میخوایم؟یا بهتره بگم من چی میخوام ؟؟دارم با زندگیم چیکار میکنم ؟؟الان 26 سالمه اما هر سال این رو میپرسم بذارید یه خاطره تعریف کنم یه روزِ نمیدونم تابستونی یا پاییزی بود زیر درخت کُنار خونمون تو روستا نشسته بودم و با خواهرم و نوه عمو پدرم  داشتیم بازی میکردیم !از این بازیها که بزرگ میشی میخوای چیکاره بشی و الان فکر کن همونیجواب بقیه حقیقتا یادم نیست و نمیخام بگم الان اونا همون کاره ای هستن که میخان ،نه اتفاقا الان دانشجوی رشته ای هست که حتی ازش خوشش هم نمیاد !اما من دقیقا یادمه هم میخواستم معلم بشم،هم پزشک و هم مهندس رفتم راهنمایی و طبق جوگیری رشته پسر عمم خواستم برم ریاضی بخونم (اون عمران میخوند )رفتم دبیرستان و بنا به دلایلی رفتم تجربی خوندم !نه اینکه بگی اجبار خانواده بوده ها نه !چون اون موقع تو روستا زندگی میکردیم و حتی شهرستان ما فقط 1 کلاس رشته ریاضی داشت !به همین دلیل!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا به جایی هم رسیدم ؟نخیر من به جایی نرسیدم تو این رشته !جایی رسیدن تو رشته تجربی یعنی اینکه یا پزشک بشی یا دندونپزشک ،ته تهش هیچی نشدی یه دارو رو قبول شده باشی حداقل !(البته این تفکری بود که تو مدرسه به خورد ما دادن وگرنه من از همه پرستاراران و همه عوامل بیمارستان ها و کادر درمان و ........... ممنونم !نه تنها من ،هر کسی که 1 بار پاش به بیمارستانها باز شده ) 2 سال پشت کنکور موندم اما نتونستم خودم رو قانع کنم که بشینم درس بخونم !یه جورایی راه فرار هم بود چون مغز من  هی میگفت تو که دوسش نداری چرا بخونی ؟با همه این تفاسیر من رفتم رشته مدیریت!!!یک رشته که خودش پر از بی سوالیه پر از شاخه و رشته متفاوت !در حال حاظر هم دارم سعی میکم چیزهایی مختلف رو امتحان کنم تا چیزی که بیشترین تطابق رو باهاش دارم پیدا کنم !خدایی سخته !گیج شدن داره و هزارتا داستان دیگه اما همین که میدونی داری یه کاری برای چرایی های ذهنت میکنی برا من شیرینه و الان که دارم این رو براتون مینویسم از خودم میپرسم دقیقا داری با زندگیت چیکار میکنی ؟؟یا به قول جویی (کارکتر سریال فرندز ) :?????HOW ARE YOU DOINGالبته اون برای دختر بازی ازش استفاده می کرد حداقلش اینه تلاشت رو برای زندگیت میکنی دیگه نه ؟؟خب حالا که چی ؟اولین هدفم از نوشتن این متن که کلا تو یه ربع زمان و 20 سال تجربه جمع شده این بود که ذهنم رو خالی کنم ،از هر آنچه چیزی که داره راجب این سوال مغزم رو درگیر میکنه و اجازه نمیده در حال زندگی کنم !دومین هدفم این بود که به همه افرادی که مثل من درگیر این پروسه هستن بگم شما تنها نیستی!قطعا این رو میدونستی که تنها نیستی ،اما اینکه یکی بیاد خاطره خودش رو تعریف کنه شاید از بار روانی تو کم کنه !اگر هم بخوام فاز نصیحت بردارم باید بگم به ذهنتون اجازه ندین بیش از حد براتون چرایی ایجاد کنه _دقت کنید که گفتم بیش از حد _چونکه چرایی تا یه حدی خوب و مفید هست و بیشتر از اون یا کمتر از اون حداقل برای آدمهایی مثل من که یه مغز مدام در حال فکر کردن دارن کاملا مضر هست !خدا میدونه کی دوباره بیام بنویسم اما تا دیداری دیگر بدوردددددددددددد   </description>
                <category>تَلی که وا رفته</category>
                <author>تَلی که وا رفته</author>
                <pubDate>Sat, 23 Dec 2023 13:27:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>