<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Tanaz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tanaz</link>
        <description>علاقمند به همه چیز!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:20:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/51628/avatar/T2qZEZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Tanaz</title>
            <link>https://virgool.io/@tanaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غنچه بیارید لاله بکاریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@tanaz/%D8%BA%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-qi6vc9lflxal</link>
                <description>اواخر پاییز از نیمه ی دوم آذر به بعد زمان مناسبی برای کاشتن لاله ست؛ یک گل پیازی زیبا که توی فرهنگ ما هم جای مخصوص به خودشو داره، اگر پیاز لاله ی مناسب از سال قبل دارید و نگه داشتید الان دیگه زمان اونه که بهش برسید تا بهار به گل بشینه، کاشتن لاله نیاز به یک سری دقت و توجه و ریزه کاری داره...اول اینکه پیاز لاله‌ای که دارید خیلی کوچیک نباشه استانداردها میگن که که بهتره قطر محیط کشت تا 11 سانت برسه ینی شما پیاز رو توی گلدون سایز 10 به بالا بکارید (سایز گلدونها بر اساس قطر دهانه مشخص میشه، برای لاله سایز 10، 12 و 14 مناسب هستن) بعد از انتخاب گلدون باید به بستر کشت رسیدگی کنید برای لاله خاک سبک گزینه ی مناسبیه شما میتونید مخلوط پرلایت و کوکوپیت و خاک برگ رو استفاده کنید. (ترکیب پیشنهادی پنجاه درصد (کوکوپیت و پرلایت) و پنجاه درصد خاک برگ) که از این میزان برای کوکوپیت و پرلایت باید نسبت 70 به 30 رو داشته باشید. اما برای تقویت این خاک چکار کنیم؟ اگر تازگی توی خونه غذایی استخون‌دار خوردید استخون رو دور نریزید، بشورید و بذارید قشنگ خشک بشه بعد از خشک شدنش اونو بکوبید و به خاک گلدون لاله اضافه کنید. با این کار شما پودر استخوان ساختید که به هر گلدان پیازی میتونید اضافه کنید! مثلاً اگر توی خونه لدبوریا دارید میتونید یک قاشق از این ترکیب به خاکش اضافه کنید؛ فسفری که توی این کود هست باعث میشه که ایستایی گل بره بالا و گل مستحکمی داشته باشید.خب حالا که درباره بستر کشت و کود حرف زدیم بریم سراغ کاشت...خاک ترکیبی رو توی گلدون بریزید به طوری که دو سانت از بالای گلدون فاصله داشته باشه.پیاز لاله رو طوری که دماغ گل به سمت بالا باشه توی خاک میکاریم و خاک رو فشار میدیم یک سانت از دماغ گل از خاک بیرون باشه. لاله برای گلدهی نیاز داره که توی محیط بیرون باشه مثلاً اگر بالکن دارید مکان مناسبی برای نگهداری گلدونهای لاله تون هست... برای اولین آبیاری بهتره که بستر رو ضد عفونی کنیم ضد عفونی کردنش به چه صورته شما توی یک ظرف 1 لیتری به اندازه 2 گرم از قارچ کش کاپیتان رو حل میکنید و به گلدون ها میدید اینجوری اگر چیزی توی خاک باشه که بخواد بلای جون گلدونتون بشه از بین میره و فقط همین یک بار آبیاری با قارچ کش کافیه تاکید میکنم همین یکبار قارچ کاش کافیه به مقدارش هم دقت کنید 2گرم در یک لیتر آب. هر قاشق چایخوری تقریباً یک و نیم تا دو گرم گنجایش داره.خب دیگه چکار کنیم؟در این حالت گلدونها باید تا 8 هفته توی هوای آزاد باشن در صورتیکه دمای هوا بین 0 تا 7 درجه باشه و نه بیشتر ( به طور مثال تو این فصل دمای هوای مشهد همین حدود هست... دوره ی سرمادهی به پیاز لاله مهمه و باید انجام بشه)بعد از اولین آبیاری گلدونها رو کنار هم میذاریم و به اندازه 10 سانت روشون شلکتوک برنج می ریزیم.بعد از 8 هفته گل 2 سانت جوانه میزنه! حالا دیگه باید دقت کنیم که اگر زمان زیادی به نوروز مونده و شما هنوز نمیخواید که پیاز غنچه بده نور محیط رو کم کنید... میتونید از یک پتو برای کم کردن نور استفاده کنید که روی کل گلدونها باشه تا نور نبینن و زود گل ندن، البته این کار باعث میشه که ساقه ی گل هم بلندتر بشه... به صورت کلی هر چه دما بیشتر باشه سریع تر گل درمیاد و هر چی دما پایین تر دیرتر گل رو میبینیم... گلهایی که در دمای پایین نگه داری شدن استحکام بیشتری دارن.در صورتیکه دیدید گلتون خیلی زود داره به ثمر میرسه محیطش رو عوض کنید و بذاریدش توی جای سردتر! مثلاً اگه دمای هوا 17 درجه باشه ما 20 روز بعد گل رو داریم و اگه دما 20 درجه باشه 17 روز بعد گل رو داریم.برای آبیاری هم به هر گلدون به اندازه نصف لیوان آب بدید کافیه چون گلهای پیازی خیلی آب دوس ندارن اگه بهشون زیاد آب بدید خراب میشن.دیگه همینا برای این فصل از سال کافیه فک کنم... ?اگر دوست داشتید که درباره نگهداری پیاز بعد از تموم شدن گل هم بنویسم بهم بگید.</description>
                <category>Tanaz</category>
                <author>Tanaz</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 13:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه‌شنبه‌ها با موری</title>
                <link>https://virgool.io/@tanaz/%D8%B3%D9%87%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C-umj51u8vurqi</link>
                <description>سه‌شنبه‌ها با موری آخرین کتابی بود که گذاشته بودم از میچ آلبوم بخونم سه کتاب دیگه ازش داشتم و اول اونا رو خوندم سبک داستان نویسی روانی داره آدم میتونه توی نوشته هاش جریان داشتن آرومِ زندگی رو حس کنه کمتر پیش میاد کتابی این حس رو القا کنه یه جور هنر نویسندگی خاص لازم داره به نظرم و البته فکر میکنم به همین دلیل هم هست که میچ آلبوم این همه محبوبیت به دست آورده همون جریانِ آروم زیبایی که تو نوشته‌هاش از زندگی هست.نکته جالب توجه این کتاب واقعی بودنشه ماجرای همراهی میچ آلبوم با یکی از اساتید دوره دانشگاهش بعد از شونزده سال این همراهی توی ماه‌های آخر زندگی موری اتفاق میفته و توی یه مدت کوتاه کلی درس درباره زندگی از سمت موری به میچ داده میشه که این درسها فقط برای اون نیست و بلکه برای همه ی ماست. چیزهای ظریفی که روزانه از کنارشون رد میشیم یا بخاطر غرور و خودخواهی و هزار دلیل تراشیده و نتراشیده ی دیگه نادیده میگیریمشون... در این بین کتاب درباره ی بیماری ALS (Amyotrophic lateral sclerosis)هم به خواننده آگاهی میده از این نظر هم باعث میشه کتاب ارزشمند بشه.اما اگر دنبال کتاب هیجان انگیز و پر از افت و خیز هستین این کتاب گزینه ی مناسبی نیست؛ روند کتاب آرومه و تکراری فقط درسها هستن که میتونین :ازشون استفاده کنین درسهایی که لازم و خوبن به قول خود موری به نقل از کتاب:&quot;یا عشق بورزید و یا بمیرید&quot;</description>
                <category>Tanaz</category>
                <author>Tanaz</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 13:48:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاوست</title>
                <link>https://virgool.io/@tanaz/%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%B3%D8%AA-wzmwat77gzbr</link>
                <description>بعد از حدود یک سال که این کتاب روی میز اتاقم بود و حدود شش سال که توی کتابخونه م بود این کتاب رو خوندم و تمومش کردم؛ امشب شب مهمیه از این شبهای مهم زیاد داشتم شبهایی که راهم رو عوض کردم کاری که باید مدتها قبل انجام میدادم رو بالاخره انجام دادم و ازش گذشتم؛ این شبها مهمن چون هر کدوم از اینا انگار باری بودن که از روی دوش من برداشته شدن...خطر اسپویلدرباره ی فاوست اگر بخوام بنویسم باید بگم بخش اول کتاب خیلی بهتر بود بیشتر دوسش داشتم اما امان از بخش دوم کتاب بخش دوم کتاب مخصوصاً در نیمه ابتدایی تا میانی به شدت از حوصله ی من خارج بود... برای مطالعه ی این بخش از کتاب باید میتولوژی یونان رو به خوبی بدونید و اگر چیزی ندونید روانتون بهم می ریزه حالا جالب اینجاست که من وقتی کمدی الهی دانته رو میخوندم انقد اذیت نشدم! ولی این قسمت از کتاب گوته حقیقتاً پیرم کرد اما بعد از نیمه میانی بخش دوم دوباره کتاب سیر خوبی داشت بیشتر از همه علاقه آدم به مطالعه ی مکالمات مفیستوفلس و فاوست هست اما خب این وسط کلی ی ی کاراکتر و دیالوگ دیگه هم هست که اونا مربوط میشه به همون بخشی که گفتم... درباره داستان اگر بخوام حرف بزنم... فاوست یکی از حاذق ترین پزشکان شهرشه که یک شب شیطان تصمیم میگیره چون بنده ی بسیار خوبیه بهش نزدیک بشه (ابتدا در هیبت یک سگ بهش نزدیک میشه) و روحش رو ازش بگیره در ازاش به فاوست قول اینو میده که بهش دانش بیکران بده و... که خب موفق میشه و فاوست روحشو بهش میده و به مرور فاوست تبدیل به انسان فاسدی میشه که از اهداف خودش دور میشه در این بین ماجرای عشق فاوست و مارگارت هم مطرح هست مارگارت یک دوشیزه ست که باکرگیشو به فاوست تسلیم میکنه و وقتی برادرش متوجه این موضوع میشه میره و فاوست اونو در معیت مفیستوفلس میکشه برادر مارگارت هنگام مرگش بهش میگه که تو تبدیل به یک فاحشه شدی و یک روز این توی تمام شهر پر میشه... خیلی جزئیات داستان رو نگم در نهایت مارگارت روحش رو به مفیستوفلس نمیفروشه و همراه فاوست نمیره و به مرگ محکوم میشه و می میره(رستگار میشه)... بعد بخش دوم کتاب شروع میشه بخشی که بیشتر با اساطیر یونان طرف هستیم و فاوستی که وارد سیاست میشه و با کمک مفیستوفلس هر کاری که دوست داره انجام میده در بخش انتهایی کتاب فاوست به میانسالی رسیده (هر گبری به پیری میشود پرهیزگار!!!) و در لحظات پایانی عمرش توسط فرشته ها دربرگرفته میشه و مفیستوفلس نمیتونه روح فاوست رو بعد از مرگش به دست بیاره و شیطان ناکام می مونه و بخشش لایزال الهی شامل فاوست میشه...موضوعی که توی متن هم تقریباً بهش اشاره کردم شباهت بخش دوم به کمدی الهی دانته بود به نظرم واقعاً شبیه هم بودن مخصوصاً با ماجرای عشق البته عشق دانته بسیار متفاوت بود و من توی هیچ کتابی عشقی که اونقدر قشنگ توصیف شده باشه نخوندم اما متوجه میشید چی میگم؟ مرگ و معشوق سیاست و شعر چیزهای مشترکی هستن... اما کمدی الهی برای من چیز دیگریسسسسستاما بعد از اینکه خلاصه ای از داستان رو با هم خوندیم شاید بد نباشه یکمی درباره چاپ و نگارش کتاب با هم حرف بزنیم کتاب من از انتشارات عزیزم انتشارات نیلوفر جان بود... اما فونت بسیار ریز رو که ندیده بگیرم اشکالی که واقعاً بهش وارد میکنم اینه که چرا چرا چرا فاصله ی خطوط انقد کم شده برای نگارش این کتاب این موضوع به شدت چشم رو حین خوانش خسته میکنه ینی الان منی که دارم واسه شما می نویسم از ناحیه هر دو چشم دچار سوزش شدید هستم -_- یکی از دلایلی که این کتاب مدتها موند تا من بخونمش این موضوع بود و موضوعات دیگه ای که از حوصله ی بحث خارجه...</description>
                <category>Tanaz</category>
                <author>Tanaz</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 12:33:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد بگیریم که بپذیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@tanaz/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-lrcgv6ptk8k9</link>
                <description>چند سال پیش که با ویرگول آشنا شدم فکر نمی‌کردم یک روز اکانت ویرگول بسازم! وقتی اکانت ساختم فک نمی‌کردم که پستی برای انتشار روی اکانتم قرار بدم... چون سالهاست انتشار دادن نوشته‌هام رو متوقف کردم و حتی دیگه نمی‌نویسم و مدام توی ذهنم با خودم حرف می‌زنم اما امروز حین همین حرف زدن‌های روتین و غر زدن‌های مدام ذهنی و داد کشیدن و بحث کردن با خودم تو ذهنم تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم... حالا موضوع چیه!؟ همین حرف زدن‌هایی که ما با خودمون در طول روز داریم و اون وقتایی که سر خودمون داد می‌زنیم و خسته میشیم خیلی وقتا اگر نگم همیشه از همه می‌شنویم که نه بهتره غر نزنیم بهتره اگر از چیزی ناراحتیم با مطرح کردن یا نشون دادنش دیگران رو ناراحت نکنیم هر کسی مشکلات خودش رو داره و... حرفای زیادی که از این دست می‌شنویم و می‌بینیم که توی مکالمات روزانه‌ی دوستامون هست و خب تا حدی میشه اینها رو قبول کرد اما به نظر من این که کامل به این قضیه باور پیدا کنیم اشتباهه... همه ی ما انسان هستیم درسته که اشرف مخلوقات خونده میشیم اما کامل و بی نقص نیستیم قرار نیست شما هیچ وقت هیچ جای زندگیتون یه انسان بدون نقص و پرفکت رو ببینید و بگید این دیگه بهترین آدم دنیاست نه واقعاً از این خبرا نیست اگر چنین تفکری دارید شاید باید زمان بیشتری رو به فکر کردن و دقت کردن به آدمهای اطرافتون و آدمهای همه ی دنیا بگذرونید! اما اگر توی این مرحله نیستید و میدونید که هر آدمی هر طور هم که باشه هر چقدر هم که موفق یا ناموفق باشه کامل نیست همه ی ما دچار ایرادیم و از طرفی هم واقعاً تواناییم ما جمع اضدادیم مطلق نیستیم به نظر من بهتره این‌ها رو بپذیریم و با این دید به زندگی نگاه کنیم اگر بار بعد دوستمون داشت از مشکلاتش برامون حرف می‌زد شاید بهتر باشه به جای هر پیش داوری و یا پاسخی باهاش همدلی کنیم انسانیت به خرج دادن برای ماست دیگه! اینکه کمتر حوصله داریم حاصل زندگی ماشینی و سرعت روزانه‌ی کل زندگیه که همه‌ی ما رو درگیر خودش کرده همه‌ش در حال بدو بدو بودن هم خوب نیست! می‌دونم که مجبور هستیم بدوییم تا هشتمون گروئه نه نباشه اما نگاه کردن به زندگی‌ای که هر روز به این سرعت داره می‌گذره هم بد نیست کمی فکر کردن درباره‌ی زندگی و خودمون و کارهایی که انجام می‌دیم و پذیرش خودمون و زندگیمون و کارهایی که انجام می‌دیم و اطرافیانمون و زندگیشون و خودشون و کارهایی که اونا انجام می‌دن... شاید اینجوری یه ذره از شتابمون کم کنیم و زندگی کنیم.</description>
                <category>Tanaz</category>
                <author>Tanaz</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 11:57:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>