<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@taqawi</link>
        <description>دانش‌آموخته علوم اقتصادی با گرایش اقتصاد پولی؛ علاقمند به فیزیک، هوش مصنوعی، برنامه نویسی و کارآفرینی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:40:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17300/avatar/km0Pgy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</title>
            <link>https://virgool.io/@taqawi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا در پایان‌نامه و رساله دچار اهمال‌کاری می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-m4pebw7gzdsk</link>
                <description>اهمال‌کاری در نوشتن پایان‌نامه و رسالهتا جایی که من اطلاع دارم، اهمال‌کاری در نوشتن پایان‌نامه و رساله یک بیماری شایع است که هم خودم و هم اکثر اطرافیانم به آن دچار هستند. این روزها هم به جای این که بنشینم و رساله را بنویسم، در مورد علل این گونه اهمال‌کاری مطالعه می‌کنم. https://vrgl.ir/bjVPY بدیهی است که چنین پدیده‌ای علل متنوعی دارد که از آن جمله می‌توان به ابهام در موضوع، بی‌انگیزه بودن، کمال‌گرایی، تنبلی و ... اشاره کرد؛ یکی از علل اهمال کاری را قبلا در اینجا مورد بررسی قرار دادیم؛ ولی یکی از مهم‌ترین علل آن «سوگیری فرا اعتمادی» است. سوگیری فرا اعتمادی یا اعتماد بیش از حد به خود به معنای اعتقاد بی‌اساس در مورد توانایی‌های فردی شخص است. آزمایشات نشان می‌دهد که افراد هم در مورد توانایی‌های خود در پیش‌بینی و هم در مورد دقت اطلاعاتی که در دسترس‌شان است برآوردی بیشتر از واقع دارند. به عبارت ساده‌تر اغلب مردم خود را از آنچه واقعا هستند، باهوش تر می پندارند و بر این باورند که اطلاعات بهتری نیز در اختیار دارند.نتیجه این سوگیری در تدوین پایان‌نامه و رساله این می‌شود که با خودمان می‌گوییم هر فصل از رساله یک تا دو هفته زمان نیاز دارد و ما زمان بسیار زیادی در اختیار داریم و به سمت کارهای جذاب‌تر گرایش پیدا می‌کنیم. هنگامی که شروع به تدوین می‌کنیم، تازه متوجه می‌شویم که تخمین ما از واقعیت درست نبوده است و دچار سرخوردگی و مشکلاتی از این قبیل می‌شویم و در نتیجه کار را بیشتر به تعویق می‌اندازیم.چه باید کرد؟به نظر می‌رسد یکی از راه‌های مقابله با فرا اعتمادی استفاده از مهلت پایانی (Deadline) است. یعنی در آغاز تدوین رساله با خود بگوییم نوشتن فصل اول چقدر زمان می‌برد؟ یک هفته؟ پس یک هفته مهلت دارم این فصل را تدوین کنم و تاریخ اتمام فصل اول را یک هفته بعد تعیین کنم. سپس باید همه کارهای دیگر را به آن سوی این مهلت پایانی موکول کنم؛ یعنی با خودم بگویم رفتن به تفریح و جوج زدن باشد برای هفته بعد که تدوین این فصل تمام شد. اگر پیش‌بینی درست بود و در یک هفته کار یک فصل تمام شد می‌توانیم به کارهای مورد علاقه خود بپردازیم، در غیر این صورت مهلت پایانی را تمدید کرده به کار خود ادامه می‌دهیم تا کار تمام شود. فصول دیگر را نیز به همین ترتیب با استفاده از مهلت پایانی به اتمام می‌بریم.سوگیری فرا اعتمادی فقط در تدوین پایان‌نامه و رساله به ما ضربه می‌زند؟پاسخ منفی است. این اعتماد به نفس کاذب در بسیاری از جاها کار دست آدم می‌دهد. مثلا هنگامی که پروژه‌ای را قبول می‌کنیم، توانایی‌های خود را بیش از واقع ارزیابی کرده و زمان و هزینه پروژه را کمتر از واقع ارزیابی می‌کنیم. هنگامی که با واقعیت مواجه می‌شویم، هم پروژه با تأخیر مواجه شده است و هم هزینه بیشتری برده است که منجر به زیان ما می‌شود. در بازارهای مالی نظیر بورس نیز این سوگیری موجب تصمیم‌گیری‌های اشتباه و در نتیجه ضرر و زیان در معاملات می‌شود که ان‌شاءالله در آینده به آن خواهیم پرداخت.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 10:53:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک راه حل برای اهمال‌کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-rm9y3tun05di</link>
                <description>اهمال‌کاریدیشب به لطیفه جالبی برخوردم: «امسال عید نوروز هم شنبه است، هم اول ماهه، هم اول ساله، حتی اول قرن هم هست. یعنی هیچ بهانه‌ای برای عقب انداختن کارهاتون ندارید.»اهمال کاری پدیده‌ای است که خیلی از ما از آن رنج می‌بریم و بارها خواسته‌ایم با آن مبارزه کنیم و معمولا شکست خورده‌ایم. از نوشتن آخرین پستم در ویرگول ده ماه می‌گذرد، رساله‌ام در وضعیت افتضاحی قرار گرفته و از دقیقه 90 به وقت اضافه کشیده شده، در فهرست برنامه‌هایم هزاران کار نکرده دارم که با خودم می‌گویم بعد از دفاع رساله! واقعا دلیل این همه اهمال کاری چیست؟ممکن است گمان کنید دلیل اصلی اهمال‌کاری این است که شما تنبل هستند و نمی‌توانید زمان خود را به درستی مدیریت کنید؛ ولی این تفکر اشتباه است. دلیل اصلی اهمال‌کاری این است که در مواجهه با انگیزه‌های ناگهانی ضعیف عمل می‌کنیم.در ایران با توجه به محدودیت حجم اینترنت همه ما پوشه‌ای با عنوان «دانلودها» داریم که اگر نگاهی به آن بیندازیم چیزهای جالبی در مورد آن خواهیم فهمید. برای خود من و دوستانی که می‌شناسم این گونه است. شاید برای شما هم همین طور باشد: تعداد زیادی کتاب، فیلم آموزشی، سریال و فیلم سینمایی که جمع آوری کرده‌ایم و هرگز سراغشان هم نرفته‌ایم. برخی از این تکنولوژی‌ها منسوخ شده‌اند و باید مطالبی را که با هزاران زحمت و بی‌خوابی دانلود کرده‌ایم، با یک «شیفت+دلیت» نابود کنیم.پژوهش جالبی در این زمینه وجود دارد: از افراد خواسته شد از بین 24 فیلم سه فیلم انتخاب کنند. سوژه‌ها باید، پس از انتخاب، یک فیلم را بلافاصله تماشا می‌کردند. سپس فیلم دیگر را دو روز بعد و فیلم سوم را هم دو روز بعد از آن می‌دیدند. فیلم‌ها به دو دسته فیلم‌های فاخر با درک دشوار و فیلم‌های آبکی ولی سرگرم کننده تقسیم شده بود. اکثر افراد یک فیلم فاخر را انتخاب کردند ولی ترجیح دادند آن را در روز اول تماشا نکنند. آن‌ها معمولاً فیلم‌های عامه‌پسند را برای روز اول انتخاب می‌کردند. تنها ۴۴ درصد همان روز اول سراغ فیلم‌های سنگین رفتند. اکثر سوژه‌ها به‌عنوان فیلم اولشان از ژانر کمدی یا اکشن استفاده کردند. برای آینده هم، افراد فیلم‌های فاخر را در ۶۳ درصد از موارد به‌عنوان فیلم دوم و در ۷۱ درصد از موارد به‌عنوان فیلم سوم انتخاب کردند. پژوهشگران این مطالعه را دوباره اجرا کردند و این بار به سوژه‌ها گفتند که باید هر سه فیلم انتخابی را پشت ‌سر هم ببینند. این تغییر باعث شد تا فیلم‌های فاخر ۱۳ بار کمتر در میان فیلم‌های انتخابی قرار گیرد. پژوهشگران این برداشت را داشتند که افراد ابتدا سراغ فست‌فود می‌روند، و غذای سالم را برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند.عین همین پدیده‌است: ضرب‌الاجل خطرناکی برای تحویل رساله دارید، همین که پای کامپیوتر می‌نشنید مشغول وبگردی یا چک کردن شبکه‌های اجتماعی می‌شوید. علت این است که مغز ما در طی فرایند تکامل یاد گرفته «خواسته‌ها» را بر «بایدها» ترجیح بدهد. بایدها مال آینده‌ای است که معلوم نیست کی از راه می‌رسد.برای غلبه بر این مشکل دو نسخه از خود را تصور کنید. تصور کنید که نسخه‌ای از شما وجود دارد که حالا نشسته و این متن را می‌خواند، اما نسخه‌ای هم از شما وجود دارد که زمانی در آینده تحت تأثیر افکار و امیال دیگری قرار خواهد گرفت، نسخه‌ای از شما در شرایطی متفاوت با امروز.نسخۀ حال شما می‌تواند هزینه‌ها و پاداش‌های موجود را در هنگام انتخاب کار کردن بر روی رساله به‌جای وبگردی، خوردن غذای سالم به‌جای فست فود، و نوشتن مقاله به‌جای گشت و گذار در فیسبوک در نظر بگیرد.ترفند این است که بپذیرید کسی که با پیامد این انتخاب‌ها روبه‌رو خواهد شد نسخۀ حال شما نیست، بلکه نسخۀ آینده‌تان است، کسی که نمی‌توان به او اعتماد کرد. نسخۀ آینده‌تان کم می‌آورد و دوباره به نسخۀ حال خودتان برمی‌گردید و احساس ضعف و شرمندگی می‌کنید. نسخۀ حالتان باید نسخۀ آینده‌تان را فریب دهد تا کاری کند که برای هر دو طرف خوب است.اگر بخواهیم ساده تر مطلب را بیان کنیم، مغز عاشق پاداش سریع است، باید سعی کنیم مغزمان را گول بزنیم و پاداش آتی را برایش برجسته کنیم، باید به تعویق انداختن یک نیاز آنی را به یک هدف تبدیل کنیم و در صورتی که توانستیم با این وسوسه مقابله کنیم به مغزمان پاداش دهیم.کسانی که این مفهوم را درک می‌کنند، از برنامه‌هایی نظیر «فریدام» استفاده می‌کنند، برنامه‌ای که دسترسی به اینترنت را تا سقف هشت ساعت مسدود می‌کند. با این ابزار، نسخۀ حالتان کاری می‌کند که نسخۀ آینده‌تان نتواند کارتان را خراب کند.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 08:29:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا دانش باعث موفقیت می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-d4g3mt5cwmov</link>
                <description>از آخرین نوشته‌ام در ویرگول بیش از یک سال می‌گذرد. یعنی در سال 1398 هیچ نوشته‌ای نداشتم. چند بار تصمیم گرفتم چیزی بنویسم ولی گرفتاری‌ها مانع می‌شد. تنبلی هم اثر گرفتاری را مضاعف می‌کرد.این روزها که به خاطر کرونا ویروس جدید و بیماری کووید19 در قرنطینه خانگی به سر می‌برم و تقریبا ده روز می‌شود که هیچ کار مفیدی انجام نداده‌ام، تصمیم گرفتم آن چه در طول روز به آن می‌اندیشم را کم‌کم در ویرگول بنویسم.سؤالی که این روزها برایم مطرح است این است که دانش چقدر در موفقیت تأثیر دارد؟ چند درصد از وقت و زندگی‌مان را صرف دانش اندوزی کنیم؟ به عبارت دیگر بین دانش و دیگر مهارت‌ها چگونه تعادل برقرار کنیم تا به موفقیت نزدیک شویم؟ (نمی‌گویم به موفقیت برسیم، زیرا یکی از مباحثی که در قرنطینه خانگی مشغول مطالعه آن هستم مبحث حسابان تصادفی است و این کاملا ذهنم را به وادی عدم قطعیت کشانده است.)دانش کلید موفقیت است.معمولا این روزها پاسخ سؤالاتمان را با جستجو در اینترنت به دست می‌آوریم. یک جستجوی ساده نشان می‌دهد که دانش نقش اساسی در موفقیت دارد و دانش را کلید موفقیت معرفی کرده‌اند.من نیز بر همین باور بودم تا این که...این روزها که قرنطینه خانگی است، همه به دنبال آموزش از راه دور هستند. از دار دنیا دو دوست و دو برادر نازنین دارم که متخصص علوم رایانه‌ای هستند. نام آن ها را به ترتیب «الف» و «ب» می گذاریم. دوست «الف» در زمینه تکنولوژی‌های آموزش از راه دور دانش بیشتری دارد. اما آن چه اتفاق افتاد این بود که دوست «ب» دست به کار شد و پای در این مسیر نهاد و سیستمی را راه اندازی کرد و... (توجه داشته باشید که من کلا تعطیل هستم. بحث بر سر این دو دوست است.)امروز به هر دو عزیز زنگ زدم تا نظرشان را در مورد این پارادوکس جویا شوم؛ ولی هیچ کدام جواب ندادند. طبق معمول جستجو در اینترنت را برای این سؤال آغاز کردم:دانش قدرت نیست. دانش همراه با عمل قدرت است.نخستین پاسخ این است که دانش به تنهایی راه به جایی نمی‌برد. به عبارت دیگر دانش شرط لازم موفقیت هست، ولی شرط کافی نیست. برای رسیدن به موفقیت «عمل» لازم است. موفقیت استفاده نامعمول از دانشی است که همه می‌دانند.پاسخ دوم می‌گوید برای موفقیت دانش خاصی لازم نیست. نوآوری لازم است. شما باید از دانشی که در اختیار همگان است، به شیوه نوینی استفاده کنی تا به موفقیت برسی. یاد خاطرات دوستانم افتادم:شخص نسبتا کم سوادی که ثروتمند بود نامزد نمایندگی مجلس شده بود و دوستان من که اعضای هیئت علمی دانشگاه بودند ملاقاتی با ایشان داشتند، در آن ملاقات کسی پرسیده بود که شما که تخصص نداری چگونه می‌خواهی متصدی شغل نمایندگی مجلس شوی؟ گفته بود: من پول دارم و متخصصین را استخدام می‌کنم.با خود گفتم دانش خاصی لازم نیست. کافی است شما پای در میدان عمل بگذاری، متخصصان و دانشمندان به کمکت می‌آیند.چند پاسخ خرد و درشت دیگر هم یافتم که قانع کننده نبودند. سؤال من این است که چه چیز باعث می‌شود از جای خود بلند شویم و به دانش خود یا دیگران تکیه کرده و کاری را شروع کنیم؟ برای «عمل» چه چیزی لازم است؟ چگونه می‌توان از دانش خود به صورت بهینه استفاده کرد؟ خوشحال می‌شوم اگر در قسمت نظرات، پاسخ سؤالات من را بدهید.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 13:40:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کارهای ناتمام...</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-nhnpisypieck</link>
                <description>چگونه زمان خود را به بهترین نحو مدیریت کنیم؟  سیر زندگی ما به گونه‌ای در جریان است که دائما با معضلی به نام وقت دست و پنجه نرم می‌کنیم و ازکمبود وقت رنج می‌بریم. «وقت ندارم» عبارتی است که هر روز چندین بار آن را می‌گوییم یا می‌شنویم. همه ما هم با انبوهی از کارهای نیمه تمام مواجه هستیم که شروع کرده‌ایم ولی زمانی برای پایان آن مشخص نیست. این کارهای ناتمام از مطالعه یک کتاب تا تدوین مقالات و طرح‌های پژوهشی، قول و قرارهایی که به خانواده و دوستان و اطرافیان داده‌ایم، پروژه‌های نرم افزاری، توسعه شخصی، بهبود در زندگی فردی و از همه مهم‌تر پایان‌نامه‌ها و رساله‌های علمی را شامل می‌شود.با توجه به این که خودم مدت زیادی با این پدیده رفاقت کرده‌ام، می‌خواهم تجربیاتم را با دیگران در اشتراک بگذارم و از تجربیات خوانندگان فرهیخته در نظرات این مطلب استفاده کنم.برای مبارزه با این معضل می‌توان از راهکارهای زیر استفاده کرد:1. قول ندهیداین مشکلی است که من به شدت از آن رنج می‌برم. هرگز نمی‌توانم درخواست دوستی را رد کنم یا جواب «نه» بگویم. لطیفه‌های زیادی در اینجا به ذهنم می‌رسد که چون می‌خواهم مختصر بنویسم از ذکر آن‌ها چشم می‌پوشم. حتما خودتان در این باب لطیفه‌هایی را بلدید که توصیه می‌کنم همینجا مرور کنید و لبخند بزنید تا طعم ذهنتان عوض شود. :)خلاصه این که اگر فکر می کنید کارهای مهمی دارید که انباشته شده و شما را رنج می‌دهد، سعی کنید به اطرافیانتان قول ندهید یا کمتر قول بدهید. تکنیکی که من اخیرا کشف کرده‌ام این است که پاسخ مثبت می‌دهم ولی برای هفته بعد. معمولا طرف مقابل اگر کارش خیلی مهم نباشد تا هفته بعد فراموشش می‌کند. اگر فراموش نکرد معلوم است که کارش مهم بوده و برایش انجام می‌دهم. اگر اصرار کرد که من شخصا خلع سلاح می‌شوم. D:2. سبک زندگی خود را عوض کنیدمنظورم تغییرات بنیادین در سبک زندگی نیست. تغییراتی کوچک ممکن است اثراتی شگرف پدید آورند. به عنوان مثال من مدتی در منزل به تحقیق و تألیف می‌پرداختم ولی فهمیدم رفتن به کتابخانه برای تحقیق یا تألیف (برای این که مزاحمت‌ها کمتر است و فضای پژوهشی جریان دارد) بسیار مؤثرتر است. یا مثلا اگر اشتراک اینترنت منزل به پایان برسد بلافاصله تمدیدش نمی‌کنم و یک هفته بدون اینترنت زندگی می‌کنم. ناگفته پیداست که در مواقع ضروری می‌توان از اینترنت گوشی همراه، کافی‌نت‌ها و... استفاده کرد. من در مطلبی در خصوص فقر خود خواسته شرح دادم که می‌توان گوشی تلفن هوشمند را ترک کرد یا از لپتاپی با حداقل امکانات استفاده کرد. این تغییر نیز گاهی راهگشا خواهد بود، زیرا برای خود من عمده وقتم با این دو وسیله به هدر می‌رود.3. شبکه های اجتماعی و اخبار را تعطیل کنیدهمان گونه که گفتم، اگر بتوانید از گوشی هوشمند دوری کنید نصف راه را رفته‌اید. بدیهی است که کاملا نمی توان شبکه‌های اجتماعی و اخبار را تعطیل کرد ولی می‌توان محدودشان کرد. من مدت‌های زیادی را صرف خواندن مطالب این شبکه‌ها می‌کردم ولی با ترک گوشی هوشمند فعلا فقط می‌توانم پادکست دانلود کرده گوش بدهم. D:4. کمال گرایی را رها کنیداین یکی از بدترین آسیب‌هاست که مدت‌ها از آن رنج می‌بردم و هنوز رنج می‌برم؛ ولی با تکرار این شعار موفق شدم تا حدودی از آن دوری کنم: «کار متوسط سر موقع بسیار بهتر از کار عالی با تأخیر است...» شما هم تکرارش کنید.5. برای کارهای خود مهلت تعیین کنیدطبق اصل پارکینسون کارها تا آخر زمانی که برای آن ها مهلت تعیین می‌کنید طول می‌کشند. پس مهلت‌های معقول و نسبتا کوتاه تعیین کنید و سعی کنید به این مهلت‌ها وفادار باشید.پاورقی: ما مطلب بدون پاورقی را مطلب نمی دانیم. D:پاركينسون، نامِ يك قانون مهم در روانشناسي و مديريت است. این اصل در سال در سال 1985 توسط سی نورتکوت پارکینسون (Cyril Northcote Parkinson) نویسنده و مورخ انگلیسی مطرح شد، پارکینسون در مقاله ای اشاره می کند که تعداد کارمندان یک نظام بوروکراسی سالانه 5 تا 7 درصد افزایش پیدا می کند بدون اینکه میزان کار آن سازمان افزایش پیدا کند. بد نیست بدانید بين قانون پارکينسون و بيماري پارکينسون هیچ ارتباطي وجود ندارد، اگر چه هر دوي اين ها به افتخار کاشفانشان نام گذاري شده اند.قانون پارکینسون: زمان انجام یک فعالیت تا وقتی که فرصت برای انجام آن در نظر گرفته ایم طول می کشد… اين قانون مي گويد، معمولا افراد تمايل دارند كاري كه به آن ها محول شده را تا پايان تاريخي كه از قبل برای انجام آن تعيين شده، به تعويق بي اندازند.  این بدان معنی است که مثلا اگر شما یک هفته برای انجام یک فعالیت 2 روزه زمان بدهید (از لحاظ روانی) پیچیدگی و سختی این فعالیت به میزانی که یک هفته تمام وقت شما را پر کند افزایش می یابد… اگرچه ممکن است در زمان اضافی در نظر گرفته شده بجز تحمل فشار و استرس ناشی از انجام آن کار، هیچ کار اضافه دیگری انجام نشود. بنابر این با تخصیص دادن زمان مناسب برای انجام هر فعالیت، هم زمان بیشتری به دست می آوریم هم از لحاظ روانی پیچیدگی ها و دشواری ها و استرس های ناشی از آن را می کاهیم…نظر شما چیست؟ آیا راهکار دیگری برای مقابله با این معضل سراغ دارید؟ نظرات ذیل این مطلب پذیرای راهکارهای شماست.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jan 2019 11:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بعد از نوشتن چند پست در ویرگول متوقف می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-auoace4r3dhv</link>
                <description>حقیقت این است که این مشکل فقط در نوشتن پست در ویرگول اتفاق نمی‌افتد. در بسیاری از امور ما با این مشکل مواجه هستیم. تصمیم می‌گیریم که ورزش کنیم، کفش و لباس مناسب تهیه می‌کنیم یا در باشگاه ثبت نام می‌کنیم؛ اما پس از چند جلسه تمرین متوقف می‌شویم. تصمیم به یادگیری زبان انگلیسی می‌گیریم، چند جلسه به کلاس می‌رویم یا Self Study تمرین می‌کنیم و باز توقف. با شور و اشتیاق کتابی را می‌خریم اما چند سال بعد می‌بینیم در قفسه خاک می‌خورد و فقط چند صفحه یا حداکثر چند فصل از آن را خوانده‌ایم. یادگیری مهارت‌های دیگر نیز پس از یک شروع بسیار عالی به توقف می‌انجامد. علت چیست؟طرح مشکلبا توجه به این که ترم تحصیلی شروع شده، چند روز پیش با خودم فکر می‌کردم که چطور ما کاری را شروع می‌کنیم و با شدت و پشتکار حتی روزی ده ساعت برای آن صرف می‌کنیم اما نتیجه مطلوبی نمی‌گیریم در حالی که در یک درس دو یا سه واحدی که هفته‌ای یک جلسه برگزار می‌شود، مطالب بسیار مفید و زیادی گفته می‌شود و کار به جایی می‌رسد که برای امتحان تعجب می کنیم که چرا حجم درس اینقدر زیاد شده است؟ به نظر من پاسخ یک کلمه است: تداوم. اگر شما نظر دیگری دارد یا عوامل دیگری را می‌شناسید، خوشحال می‌شوم که با من و خوانندگان مطلب در میان بگذارید.1. کار خود را ادامه دهیدضرب المثل‌هایی از این دست در فرهنگ‌های مختلف وجود دارد: رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رودرهرو آن است که آهسته و پیوستـــــــــه رودقَلیلٌ یَدومُ خیرٌ مِن کثیرٍ یَزول (اندکی که ادامه داشته باشد بهتر از بسیاری است که زود از بین برود)در همه اموری که مثال زدم، سعی کنید تحت هر شرایطی به کار خود ادامه دهید و سمت هدف خود حرکت کنید. مثلا با خود عهد کنید که هفته‌ای حداقل یک پست بنویسید یا ورزش را حداقل برای شش ماه ادامه دهید یا کلاس زبان را تا مراحل نهایی آن ادامه دهید و به تصمیم خود متعهد باشید.2. ناامید نشویدبعضی از ما بسیار زود ناامید می‌شویم و دست از کار می‌کشیم. همین که مدتی کاری را ادامه می‌دهیم و به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم رهایش می‌کنیم حال آن که ممکن است تا نتیجه مطلوب فاصله کمی باقی مانده باشد.3. زود تسلیم نشویدگاهی مسیری که در آن حرکت می‌کنیم دچار پستی و بلندی‌هایی می‌شود. نباید زود تسلیم شد و دست از تلاش کشید. موانع برای این نیست که عقب نشینی کنیم و دست از تلاش بکشیم. موانع برای کسب تجربه و یادگیری بیشتر است. همیشه انتظار داشته باشید که در هر مرحله‌ای مانعی سر راهتان سبز شود و به یاد داشته باشید که مشکلات بخشی از زندگی هستند. ما با این مشکلات می‌آموزیم که چه کارهایی را باید انجام دهیم و از چه مواردی دوری کنیم. همواره این سخن را با خود تکرار کنید که: «موانع موقتی هستند.»4. تقصیر مغز شماستبرخی صاحبنظران معتقدند مغز انسان به گونه‌ای عمل می‌کند که لذت آنی را به سختی‌ای که نتیجه‌اش با فاصله آشکار می‌شود، ترجیح می‌دهد. به همین دلیل اهمال کاری یکی از مشکلات شایع همه اقشار به شمار می‌رود. بگذارید همین‌جا لطیفه‌ای را که به ذهنم رسیده برایتان تعریف کنم و سپس مطلب را ادامه دهیم.به این نکته دقت کنید: هیچ وقت کار امروز را به فردا مینداز. هیچ وقت... قشنگ برای پس فردا یا هفته بعد برنامه ریزی کن تا دو سه روزی از شرش راحت باشی. :)اما به دور از شوخی، به تعویق انداختن وظایف مهم، به تعویق انداختن زندگی است. با گرفتن تصمیمات درست می‌توان بر این عملکرد مغز فائق آمد. مرتب به خود یادآوری کنید که کسب موفقیت بسیار لذت‌بخش‌تر از اهمال کاری است.5. هر چیزی بهایی داردفراموش نکنیم که هر چیزی بهایی دارد که برای رسیدن به آن چیز باید پرداخته شود. موفقیت هم بهایی دارد و بهای آن دوری از تنبلی و خروج از حاشیه امن است. چیز ارزشمندتر گرانبهاتر نیز هست و موفقیت نیز گرانبهاست. بهای آن را بپردازیم.6. تمرکز کنیددیروز در جلسه‌ای بودم که سخنران جلسه جمله خوبی گفت:تمرکز تخصص می‌آورد و تخصص مزیت رقابتی ایجاد می‌کندگاهی مشکل ما این است که چندین کار را با هم انجام می‌دهیم یا چندین هدف را همزمان دنبال می‌کنیم. در نتیجه پیشرفت ما به سوی همه آن اهداف با کندی صورت می‌گیرد و این بدیهی است. بهتر است روی یک یا دو مورد تمرکز کنیم و پس از رسیدن به اهداف مطلوب، اهداف دیگری برای خود تعیین کنیم.شاید روش‌های دیگری نیز وجود داشته باشد که از شما خواهش می‌کنم در صورتی که راهی عملی برای مبارزه با این مشکل همه گیر می‌شناسید در نظرات همین پست بیان کنید؛ اما من با بیان همین چند راه، به هدف خودم رسیدم و یک پست نسبتا خوب تهیه کردم تا در ویرگول منتشر کنم. بله؛ من هم داشتم نوشتن را ترک می‌کردم و دچار توقف می‌شدم، ولی با این احساس مبارزه کردم و یک پست دیگر نوشتم. سعی می‌کنم حداقل هفته‌ای یک پست بنویسم.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Oct 2018 08:52:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما هم دچار فقر خودخواسته هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-mhcnumxlcskv</link>
                <description>چندی پیش پس از افزایش نرخ دلار در ایران و به دنبال آن افزایش قیمت کالاهای خارجی و داخلی، در جمعی از دوستان همدل افسوس می خوردیم که فلان چیزها را نیاز داشتیم و نخریدیدم و قیمت‌شان سه برابر یا بیشتر شد. به زودی مطلبی در مورد این پدیده (افزایش نرخ ارز و کاهش ارزش پول محلی) و این مهم که چطور می توان از  این پدیده نفع برد یا حداقل تحت تأثیر آثار منفی آن واقع نشد، مطلبی را خواهم نوشت که در صورت تمایل به مطالعه آن می‌توانید این نوشته‌ها را در ویرگول دنبال کنید. امروز می‌خواهم در مورد جمله‌ای از دوست و برادر عزیزم بنویسم که گفت: «چرا از این ماشین حساب (در مورد ماشین حساب اینجا بخوانید) استفاده می کنی؟ باید همان موقع که دلار ارزان بود این را می‌فروختی و یک سیستم بالا می‌خریدی. اگر اراده می‌کردی می‌توانستی بهترین لپ تاپ را بخری. تو دچار فقر خودخواسته هستی.» امروز یاد فرمایش آن عزیز افتادم و گفتم در این باب مطلب مختصری بنویسم تا راهنمایی باشد خودم و آن برادر گرامی و جمله خلق را. :)برای خرید خودرو تویوتا باید از چه چیزهایی چشم بپوشید؟فقر خود خواسته چیست؟نمی دانم منظور این عزیز دل از فقر خود خواسته چه بوده است؛ اما فقر خود خواسته می‌تواند چند معنا داشته باشد:1. فقر خود خواسته فیلسوفان و عارفانسقراط زمانی که فیلسوف می شود به فقر خودخواسته تن می دهد، زمستان و تابستان یک جامه می پوشد و پابرهنه در سطح شهر تردد می کند؛ دلیل سقراط و دیگر فیلسوفان و عارفان برای انتخاب زندگی فقیرانه چیست؟داستان مشهوری درباره طالس، نخستین فیلسوف تاریخ فلسفه، وجود دارد. می گویند وقتی فقر او را به سخره گرفتند، تمام دارایی اش را داد و دستگاه های روغن زیتون گیری کرایه کرد و هنگام برداشت محصول که دستگاه ها مورد نیاز بود، آن ها را به قیمت دلخواهش به دیگران واگذار کرد. طالس با این کار نشان داد که فیلسوف اگر بخواهد می تواند ثروتمند شود، ولیکن به امور دنیوی و مادی توجهی ندارد. این داستان احتمالا واقعیت ندارد اما حقیقیت در آن نهفته است که با بررسی زندگی فیلسوفان بزرگ آشکار می شود؛ این واقعیت که اغلب فیلسوفان فقیر به نوعی فقر خودخواسته داشته اند.فلسفه در نظر سقراط کوششی است برای آزادی روح از قید تن و دردسرهایش. بنابراین فقر شخصی از نظر سقراط نه تنها بد نبود، بلکه نشان از تعلق به امور جاودانه و حیات واقعی داشت.اسپینوزا، شاهزاده فلاسفه، در 1656 و زمانی که بیست و چهار سال داشت از طرف جامعه یهودی طرد شد و برای امرا معاش به تراشیدن عدسی پرداخت. خواهر او، ربکا، سعی کرد فیلسوف جوان را بعد از مرگ پدرش از ارث محروم کند. اسپیونزا در دادگاه پیروز شد و خواهرش را شکست داد و بلافاصله از ارث پدری خود با کمال خونسردی چشم پوشید. او در سال 1663 به لاهه رفت. در آن جا با مقرری ناچیز چهل پوند در سال امرار معاش می کرد. دوستش، سیمون دوریس، می خواست او را وارث خود کند که با مخالفت فیلسوف مواجه شد. ماکسیمیلیان لوکاس که در سال 1678 زندگینامه اسپینوزا را به فرانسوی نوشت، ادعا می کند مستمری ناچیز اسپینوزا او را ماه ها در خانه محبوس می کرد و وقت هایی پیش می آمد که چند ماه از خانه خارج نمی شد.در بین فیلسوفان معاصر اما عجیب ترین مورد فقر اختیاری متعلق به یکی از غریب ترین مغزهای دوران جهان، لودویگ ویتگنشتاین است که بسیاری او را در کنار مارتین هایدگر، بزرگ ترین فیلسوف قرن بیستم، می دانند. نبوغ حیرت انگیز و حاد ویتگنشتاین با زندگی شگفت آور و شخصیت نامعمولش درآمیخته بود. حضور پرالتهابش در فضای فکری اروپا نیمه نخست قرن بیستم تاثیرات عمیق و ریشه داری در عالم اندیشه ایجاد کرد. ویتگنشتاین در سال 1889 به عنوان کوچک ترین عضو خانواده ای با هشت فرزند در وین به دنیا آمد. پدرش صنعتگر و یکی از ثروتمندترین مردان اتریش بود. خانه پدری وی مرکز حیات اجتماعی و فرهنگ وین بودو افرادی مانند یوهانس برامس و گوستاو مالر دوستان خانوادگی آن ها بودند و همچنین برادرش، پاول، پیانیست مشهوری بود. لودویگ دوره دبیرستان را در دبیرستان رئال شوله گذراند و با آدولف هیتلر همدوره بود. در سال 1908 برای خواندن مهندسی به انگلستان رفت. با خواندن «اصول ریاضیات» برتراند راسل به منطق و فلسفه علاقه مند شد. در سال 1912 به کیمبریج رفت و به عنوان دانشجو ثبت نام کرد. استعداد بی نظیر او به سرعت توجه راسل و دیگران را به خود جلب کرد. نامه های راسل به اوتولاین نشانگر این است که او از دیدن این نابغه جوان چقدر حیرت زده و خوشحال شده و او را جانشین بالقوه خود می داند. ویتگنشتاین با شروع جنگ در ارتش ثبت نام کرد و عازم خط مقدم شد. اولین شاهکار خود، رساله فلسفی- منطقی، را در جبهه جنگ نوشت و تا سال 1919 اسیر ایتالیایی ها بود. تجربه جنگ تاثیرات عمیقی بر او گذاشت. پدرش که ثروت خود را قبل از شروع جنگ به امریکا منتقل کرده بود، بعد از اتمام جنگ به یکی از ثروتمندترین افراد کل اروپا تبدیل شد و ارثیه عظیمی برای لودویگ جوان به جا گذاشت. ویتگنشتاین بلافاصله تمام ثروتش را به خواهران و برادران خود بخشید طوری که پول خرید بلیت برگشت را نداشت و مجبور شد کتاب هایش را بفروشد. پس از جنگ علیرغم پافشاری جرج ادوارد مور و برتراند راسل به کیمبریج بازنگشت و حدود سال 1920 به روستایی حوالی جنوب وین رفت و به عنوان معلم در یک مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد. ویتگنشتاین از سال 1919 به بعد زندگی ویتگنشتاین کاملا فقیرانه و مرتاضانه بود. ریاضیدان برجسته، فرانک رمزی، که در سال 1923 به دیدار او رفته بود وضع زندگی اش را این گونه وصف می کند: «بسیار فقیر است و صرفه جویانه زندگی می کند. یک اتاق تمیز دارد، همراه یک میز کوچک و تخت خواب. بیش از این هم جا برای چیزی نیست. شام او که دیشب در آن سهیم بودم، عبارت بود از نان خشک نسبتا ناخوشایند، کره و کاکائو.» روش های منضبطانه و تندخویی او با دانش آموزان موجب نارضایتی والدین و استعفایش از شغل معلمی شد. پس از آن مدتی به باغبانی در دیر هوتل دورف خارج از وین پرداخت. راسل در اتوبیوگرافی خود می نویسد: «در این دوران ویتگنشتاین از گرسنگی و محرومیت های دیگر رنج می برد اما به ندرت چیزی در این باره می گفت؛ چرا که غروری همتای غرور لوسیفر داشت. سرانجام خواهرش تصمیم گرفت او را برای ساختن خانه ای به عنوان مهندس معمار استخدام کند. این کار دست کم چند سالی خوراک او را تامین کرد.»آلبر کامو معتقد است هیچ چیز به اندازه فقر آدمی را خوشحال نمی کند. فقر نه فلاکت.سن فرانسیسکو در تاریخ 1182 در خانواده ای با اصالت فرانسوی در شهر اَسیزی چشم به جهان گشود و در حیات خود جهان پیرامونش را تحولی و تولدی دیگربخشید. پدرش مردی بازرگان بود و محیط خانواده اش پر زرق و برق.دوران کودکی و نوجوانی وی در دامان چنین خانواده ای و در پی خواسته ها و آرزو های پدر سپری شد.در دوران جوانی فرانسیسکو خود را گونه ای دیگر دید و حیات و حیطه ای دیگر و هویتی  دیگر برای خود خواست.در سفری جنگی که به فرمان شاه و به عنوان شوالیه ای جنگجو شرکت کرده بود در خواب شنید که صدایی می پرسد: «سرور را می خواهی، سالار را می خواهی، صاحب را می خواهی یا بنده را، برده را، به بند کشیده را ...؟»فرانسیسکو پاسخ می دهد: «سرور را، سالار را، صاحب را.»صدا بار دیگر شنیده می شود که می پرسد: «پس چرا سرورت را رها کرده ای تا در پی بنده ای بدوی؟»این خوابی بود که زندگی فرانسیسکو را دگرگون و از زرق و برق به در آورد تا در نهایت فقر و ریاضت، بندگی را در عشق به هستی و هستی بخش، به پرورده و پروردگار  و به آفرینش و جان آفرین خلق به جا آورد.او به دلیل سر پیچی های بسیاری که از پدر و بزرگان زمان خود کرد مورد خشم و خصم بسیار قرار گرفت و برای محاکمه به دادگاه کشیده شد.در محاکمه پدرش شروع به صحبت و دادن نسبت های ناروا به فرزندخود کرد. فرانسیسکو در پاسخ هیچ نگفت و عملی به مثل نکرد بلکه هر آن چه بر تن داشت بر کند و گفت: «برگیر! تا امروز تو را پدری بر زمین می خواندم و از امروز پدری که صاحب آسمان ها و زمین است و گنج های من در او نهان است مرا صاحب و سرورخواهد شد.»این کلام و این محاکمه پایان داستان پدری و پسری بین فرانسیسکو و پدرش شد.وی از اَسیزی دور شد تا به راه خود رود. در جزام خانه ای به خدمتگزاری جزامی ها در آمد و از عشق ورزیدن به آن ها که صیقل دهنده ی روحش بود فیض  برد.در نوشتارش آمده است که: «هر آن چه پیش تر بر من تلخ و دشوار می نمود در سایه ی  عشق او شیرین و گوارا گشت.» و نیز در وصیت نامه اش می خوانیم: « بزرگ ترین ممارست روح من خدمتگذاری به جزامیان بود.»ریاضت و فقر خود خواسته ی او و بخشش بیکرانش تحسین انسان های اهل دل را بر می انگیخت.تشابهات بسیار زیادی بین طریقت تصوف مولانا و طریقت سن فرانسیسکو وجود دارد. لقب مولانا رومی است واین نشان می دهد که وی از ایتالیا و کلیساهایش دیدن کرده است و او را برادر شرقی سن فرانسیسکو نیز می خوانند. می گویند بین این دو که هم عصر بوده اند دیداری هم بوده است.  سن فرانسیسکو به خاطر سفرهای زیادی که به اسپانیا و مراکش و ... داشته با تصوف اسلامی و قرآن آشنایی پیداکرده است . وی درطول حیات کوتاهش دریکی از جنگهای صلیبی بین مسیحیان و مسلمانان مصر در آن بحبوحه ی جنگ خود را به  نزد ملک الکامل فرمانروای مسلمانان رسانید و با وی از صلح و عرفان که پیوند همه مذهب ها است سخن می گوید . دردیدارش با ملک الکامل با فرهنگ اسلامی و تصوف آشنایی بیشتری پیدا کرده ، با دانشمندان و عرفای شاعر فرهنگ اسلام دیدار می کند . دانشمند و ادیب بزرگ معاصر فرانسوی به نام لویی مسی نیوLuis) Massignon) که کتاب زیبایی درباره اولین شهید صوفی حسین بن منصور الحلاج نوشته است کتاب دیگری هم  بنام ((سن فرانسیسکو و اسلام» به تحریر رسانده است که در آن این تشابهات به تفصیل آمده است.  عرفان سن فرانسیسکو بر خلاف راهبان زمانش عزلت نبود، دوری از خلق برای خدا نبود، پرهیز از رفتار هایی که در حیطه ی عقل می گنجید نبود بلکه وی نسبت بین خودش و تمام جهان خلقت را نسبت برادری و عشق و دوستی می دانست. شیوه اش ریاضت بود و سیره اش فقر. مناجات وی آغازگر ادبیات ایتالیا است. نوشتارش شعر گونه است و کلامش شفاف و شیرین چرا که روحش شفاف گشته و در برابر نور حقیقت که بر او می تابید موزون سخن میگفت.عشق به کائنات ورزیدن و نظاره ی  روح جان آفرین در آفرینش، شهادتی بود که فرانسیسکو را از یاد خود برد و در خدمت خلقت الهی در آورد.با تهی دستان و به خاطر تهی دستان در تهی دستی سپری می کرد. مسکنی برای خود نگزید بلکه تمام دشت و صحرا را میزبان خود می دانست.شبی صدای مسیح مصلوب را می شنود که می گوید:«فرانسیسکو برخیز! برخیز! که خانه ام ویران شد!»به این ترتیب و با این ندا او به آبادی کلیسا ها و ترویج عرفان خود می پردازد، پیروان بسیاری گرد او را می گیرند و به این ترتیب فرقه ی فرانچسکانی که عرفان سن فرانسیسکو را دنبال و در دنیا ارشاد می کنند شکل می گیرد.در میان عرفان های شرقی نیز این فقر خودخواسته نوعی ریاضت، یک وظیفه و نشانه رشد تلقی می‌شود. در میان عرفا و صوفیان اسلامی نیز فقر خودخواسته معروف و مشهود است و نیازی به ذکر مثال نمی‌بینم مخصوصا که این نوشته بسیار به درازا کشیده شد.2- فقر خودخواسته رهبران انقلابیهمان گونه که در توده های انقلابی، مقوله محرومیت نسبی (relative deprivation) نقش عمده ای در انگیزش و هیجان انقلابی ایفا می کند; در میان رهبران جنبش نیز باید پیش زمینه ای از تحت فشار بودن و حرمان جستجو کرد. حتی در مواردی دیده شده است که آنان فقر خود خواسته و انزوای اختیاری را انتخاب می کنند تا زمینه روانی و هم سنخی میان خود و توده های محروم را فراهم آورند. عزلت گزینی از ساختار رسمی قدرت، ثروت و منزلت موجب آن می شود که شبکه رسمی رفتار آنان را نابهنجار تلقی کند و اگر متعلق به دستگاه رسمی دین باشند، رفتارشان خرق اجماع محسوب شود.3- فقر خودخواسته تنبل‌هااین هم یک نوع صبر خود خواسته است. انسان‌های تنبل فقر و نداری را بر تلاش و زحمت ترجیح می‌دهند. در هنگام توجیه هم خود را به دور از بخل و تکاثر و حرص معرفی می‌کنند حال آن که بیماری اصلی در تنبلی آنان ریشه دارد. مطمئنا منظور دوست گرامی من معنای سوم نبوده است، زیرا وی مدعی بود که تو توان خریدن لپ تاپ پیشرفته را داری ولی از آن امتناع می‌کنی. ببینم چطور به این مسئله باید پاسخ داد:چگونه هزینه کنیم؟یک تعریف مشهور از علم اقتصاد وجود دارد: علم اقتصاد تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود است.توضیح ساده این که ما درآمد محدودی داریم ولی خواسته‌هایمان نامحدود است. از خوراک و پوشاک و مسکن بگیر تا هزینه‌های خانواده و آموزش فردی و تجملات و تفریحات، خواسته‌های نامحدود ما را شکل می‌دهند. همه افراد در مواجهه با چنین موقعیتی ابتدا هزینه‌های ضروری نظیر خوراک، پوشاک و مسکن را تأمین می‌کنند و سپس به اولویت بندی خواسته‌های خود می‌پردازند. ممکن است در نظر کسی تفریح نسبت به آموزش اولویت داشته باشد پس برای مسافرت بیشتر از کتاب خریدن هزینه می‌کند. دیگری بیشتر به ظاهر خود می‌رسد و پوشاک گرانقیمت تهیه می‌کند. این ها دیگر سلیقه‌های شخصی افراد است. سرمایه داری می‌گوید: ببین از چه چیز بیشتر لذت می‌بری، در همان چیز هزینه کن. اما در اینجا باید مفهومی به نام هزینه فرصت را یادآوری کنم:هزینه فرصت چیست؟با توجه به محدود بودن منابع، مثلا درآمد شما، هر تصمیم اقتصادی که می گیرید، باید چیزی را فدا کنید. اگر تصمیم می‌گیرید یک تبلت بخرید، باید همان میزان از درآمد خود را کنار بگذارید و از چیز دیگری مثل صرف غذا در رستوران یا مسافرت چشم پوشی کنید. گاهی ما به این مسئله توجه کافی نداریم. در یک تحقیق تجربی، محققان به سراغ نمایشگاه خودرو برند تویوتا رفتند و از مشتریان آن پرسیدند اگر یک خودروی جدید بخرند، چه چیزی را باید از دست بدهند. بااینکه مشتریان قرار بود پول زیادی را صرف خرید خودرو کنند ولی ایده‌ای در این مورد نداشتند که اگر با آن پول، خودرو نمی‌خریدند چه چیز دیگری می‌توانستند بخرند.محققان در سؤال دوم، از آنان پرسیدند اگر پول خود را صرف خرید خودروی تویوتا کنند، در این صورت چه محصولات یا خدماتی را نخواهند توانست که بخرند. بسیاری پاسخ دادند نمی‌توانند برای مثال خودروی هوندا بخرند. عده کمی گفتند تابستان پیش رو را نمی‌توانند به اروپا سفر کنند یا در چند سال آینده پی‌درپی به رستوران‌های گران‌قیمت بروند.در بسیاری از موارد دیگر هم ما یا تمایل نداریم یا نمی‌توانیم که به هزینه فرصت پولی که در اختیار داریم فکر کنیم. شاید یک دلیل این باشد که پول یک مفهوم انتزاعی و فکر کردن به هزینه فرصت آن دشوار است. وقتی ما می‌خواهیم پولی را خرج کنیم فقط می‌توانیم به چیزی که قرار است با آن بخریم فکر ‌کنیم.فرض کنید شما تصمیم می‌گیرید برای ادامهٔ تحصیل وارد دانشگاه شوید. در این صورت فرض کنید که هزینه‌های شما اعم از هزینهٔ رفت‌وآمد و خرید کتاب‌ها و… معادل با ۱٬۴۰۰٬۰۰۰ تومان باشد. آیا هزینهٔ رفتن شما به دانشگاه همین مقدار خواهد بود؟ مسلماً اینطور نیست. شما همچنین باید هزینهٔ فرصتِ مدت زمانی را که صرف مطالعه کردن و رفتن به کلاس درس کرده‌اید، در نظر بگیرید. تصور کنید که اگر شما زمان خود را به جای ادامهٔ تحصیل، صرف یک کار تمام وقت می‌کردید، می‌توانستید درآمدی معادل با ۱٬۶۰۰٬۰۰۰ تومان داشته باشید. اگر شما هزینهٔ واقعیِ تحصیل و درآمدی که از آن صرف نظر کرده‌اید را جمع کنید (یعنی ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان)، این مقدار معادل خواهد بود با هزینهٔ فرصت تحصیل شما در دانشگاه.پایانبالآخره این دفتر هم به پایان آمد گر چند حکایت همچنان باقی است. پاسخ نهایی این شد که ترجیحات من فرق می‌کند و برایم لپ تاپ در اولویت‌های بالا نیست؛ همین ماشین حساب به اندازه کافی کار من را راه می‌اندازد و اگر لپ‌تاپ آن چنانی هم داشته باشم، همین استفاده را از آن می‌کنم یا کمی بیشتر که آن کمی بیشتر، به آن تفاوت قیمتش نمی‌ارزد. خخخ.شما در زندگی خود چگونه هزینه می‌کنید؟ دچار فقر خودخواسته هستید؟ هزینه فرصت را محاسبه می‌کنید؟ در کامنت‌ها با ما در میان بگذارید.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Wed, 26 Sep 2018 12:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاییز پایان است یا شروع؟</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/is-fall-a-start-or-an-end-kljsvddwr2rd</link>
                <description>امروز به سر کار نرفتم. شروع پاییز است و پاییز برای من به معنای پایان است. ممکن است بسیاری از مخاطبین امروز را شروع مدرسه‌ها بدانند و اشعاری نظیر:بـــاز آمــد بـــوی مـاه مدرسـهبوی شادی های راه مدرسهرا زمزمه کنند، ولی پاییز پایان یک زندگی است. زندگی‌ای که با بهار شروع شد، با تابستان به بلوغ و کمال خود رسید و با پاییز به سمت پایان می‌رود. راستش را بخواهید، همین چند لحظه پیش دوستی صمیمی در مورد پست دیروزی من: https://virgool.io/@taqawi/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%9B-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-ne9yzeiwnwrd نظری داد. من از ایشان تقاضا کردم که حتما در مورد نوشته‌های من در ویرگول نظر بدهد. زیرا من در جایی درس خوانده‌ام که هیچ زنگ انشایی را تجربه نکرده‌ام. معلم انشایی ندیده‌ام... و بدین ترتیب یاد خاطرات کودکی خود افتادم و بیشتر به این باور رسیدم که پاییز یعنی پایان. در جایی که من کودکی خود را سپری کردم، مدرسه‌ها در بهار شروع می شود و در پاییز پایان می‌یابد. عین طبیعت زیبا و دل انگیز.اما من نباید بر این نظر خود بسیار پافشاری کنم، زیرا امروز خانواده‌ای دارم که نظری متفاوت دارند. دخترم برای شروع مدارس لحظه شماری می‌کرد. امروز او را تا سرویس مدرسه بدرقه کردم و با خوشحالی نخستین روز مدرسه‌اش را آغاز کرد. هنگامی که سرویس حرکت کرد، پسر سه ساله‌ام به شدت گریه کرد. او را در آغوش گرفتم و به خانه آوردم. تصمیم گرفتم امروز در خانه بمانم و با او بازی کنم تا دلتنگی دوری خواهرش را کمتر احساس کند. و امروز به سر کار نرفتم...شما در مورد پاییز چه احساسی دارید؟ شروع؟ پایان؟ طراوت؟ جدایی؟ احساس خود را با ما در میان بگذارید.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Sun, 23 Sep 2018 10:59:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من که شروع کردم؛ شما هم شروع کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@taqawi/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%9B-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-ne9yzeiwnwrd</link>
                <description>بدون هیچ مقدمه‌ای شروع کنید.دو سه روز پیش متوجه عود یک بیماری قدیمی در خودم شدم. وبگردی. بیماری ای که سالهای قبل گرفتارش بودم و با هزار زحمت توانسته بودم تا حدودی خودم را درمان کنم. چند روز پیش متوجه شدم که دوباره مبتلا شده‌ام. من یک لپتاپ کوچک ده اینچی دارم که بعضی از دوستان به آن لقب ماشین حساب داده‌اند. پریشب ناگهان متوجه شدم که حدود 150 تب در مرورگر همین ماشین حساب بازکرده‌ام و سه چهار شبانه روز است که هیچ کار مفیدی نکرده‌ام و فقط دارم وبگردی می‌کنم. با توجه به پیشینه بیماری که داشتم، سریع احساس خطر کردم و از دوستانم کمک خواستم. یک روی عنوانی که برای این نوشته انتخاب کرده‌ام همین دوستانم هستند که امیدوارم اونها هم شروع کنند و بتوانم اینجا با لینک معرفی شان کنم... بگذریم، دیشب عزیزان برای درمان این بیماری و عیادت تشریف آورده بودند و اوقات خوشی را در کنار هم سپری کردیم.در جلسه دیشب، نشستیم و آسیب شناسی کردیم؛ دیدیم یکی از مشکلات ما شروع نکردن است و شاید این یکی از بزرگترین مشکلات باشد. باید بدون هیچ مقدمه‌‌ای شروع کرد. اگر نیاز به مقدمه بود، در پایان می‌توان مقدمه را تهیه کرد. ما نخستین کسانی بودیم که با فیسبوک آشنا شدیم و اکانتی در آن گشودیم ولی هیچ فعالیت مفیدی نکردیم. در بدو تولد توییتر ثبت نام کردیم ولی دریغ از چند توییت مفید. سالهای سال می‌شود که در لینکدین صفحه داریم ولی خالی از هر مطلبی. تقریبا بیست سال پیش سعی کردیم برای خودمان سایت بسازیم ولی در حد یکی دو صفحه استاتیک و خالی از محتوا باقی ماند. (اینجا را ببینید.) نتیجه نشست صمیمی دیشب این شد که باید شروع کنیم. برای این که این پست فقط گزارش نباشد، مجبور شدم باز هم وبگردی کنم و علیرغم خطر بدتر شدن بیماری‌ام، چند نکته مفید و کاربردی تهیه کنم تا برای خوانندگانی که ممکن است به این بیماری دچار باشند، مفید باشد.به یک فعالیت مفید بپردازیدعلاقمندی خود را بیابید، هر کسی ممکن است به چیزی علاقمند باشد. مطالعه، ورزش، وبلاگ نویسی، برنامه نویسی، آموزش زبان انگلیسی، آموزش یک مهارت جدید یا هر چیزی که به آن علاقه دارید. به جای وبگردی، به آن بپردازید. البته فقط تعیین علاقمندی کافی نیست، ادامه پست را بخوانید.بی درنگ شروع کنیدبدون هیچ معطلی، مرورگر خود را ببندید و شروع کنید. اگر دل کندن از تب‌هایی که باز کرده‌اید برایتان سخت است، از قابلیت بوکمارک استفاده کنید و همه تب‌ها را بوکمارک کنید تا بعدا بخوانید. شاید این بعدا هرگز نیاید ولی این کار برای درمان بیماری مفید است. هرگز نگویید: «چند صفحه دیگر وبگردی کنم، بعد شروع می‌کنم..» زیرا این کار درمان شما را اگر ناممکن نکند، بسیار به تعویق می‌اندازد. معمولا بعد از هر فکر مثبتی که منجر به یک تصمیم خوب می‌شود، یک فکر منفی سر می‌رسد و سعی می‌کند ما را منصرف کند. شروع بی درنگ، ما را از افتادن در دام این فکر منفی رها می‌کند. امشب بی درنگ شروع کردم و این اولین پست من در ویرگول است... اما این کافی نیست. در ادامه با من باشید.ادامه بدهیدیک شروع بی درنگ کافی نیست. وبسایت یک صفحه‌ای من را که دیدید؟ نتیجه یک شروع بی درنگ اما خالی از استمرار است. اگر نمونه‌های بیشتری می‌خواهید مرا در لینکدین، توییتر، فیسبوک و ... پیدا کنید. البته باید خاطر نشان کنم که عدم فعالیت من در شبکه‌های اجتماعی فوق دلیل دیگری دارد و آن صرفه جویی در وقت است. با توجه به این که مقطع دکتری و تدوین رساله بسیار وقت گیر است و من نیز فعالیت‌های جانبی زیادی نظیر تدریس، برنامه نویسی، طراحی سایت و غیره داشتم ترجیح دادم در این شبکه ها فعالیت نداشته باشم. ولی اگر شما علاقمند به فعالیت باشید، خواستم از همین حالا ببینید که شروع بدون پشتکار چنین نتیجه‌ای خواهد داشت. اگر به ثبات قدم خود ادامه بدهید، این فعالیت مفید در شما تبدیل به یک عادت شده و موجب تغییرات بنیادی می شود. دارن هاردی، نویسنده، سخنران و مربی موفقیت که ناشر مجله موفقیت هم بوده در کتاب اثر مرکب برای ایجاد تغییرات بنیادی این فرمول رو پیشنهاد کرده:انتخاب(تصمیم) های کوچک و هوشمندانه + ثابت قدمی = تغییرات بنیادیبرنامه ریزیتصمیم دارم در مورد برنامه ریزی پست مفصل و جداگانه‌ای داشته باشم. زیرا بخش بزرگی از وبگردی های من را به خودش اختصاص داده است. در اینجا فقط برای این که از اهمیت آن غافل نشوید، آن را تیتر کرده‌ام. نوشته‌هایم را دنبال کنید تا در فرصتی مناسب به اهمیت برنامه ریزی بپردازم.پرهیز از کمال گرایی افراطییکی از مشکلاتی که من همواره با آن دست به گریبان بوده‌ام، کمال گرایی افراطی است. مثلا در نوشتن همین مطلب آنقدر وسواس به خرج می دهم که از هر جهت بی نقص و بدون مشکل باشد، که در پایان از انتشار آن خودداری می‌کنم. علت عدم انتشار هم این است که یا آن را شایسته انتشار نمی‌بینم یا این که دیگر حوصله و وقت اصلاح آن را ندارم. حال آن که همین پست مورد مثال، نسبت به موارد مشابهی که منتشر شده‌اند و هزاران مخاطب یافته‌اند و مشکل صدها نفر را حل کرده‌اند بسیار بی‌نقص‌تر و جامع‌تر بوده است. پس از کمال گرایی افراطی بپرهیزید و به کیفیت قابل قبول قناعت کنید.دوستاناهمیت محیط بر هیچ کس پوشیده نیست. دوستان شما نیز مثل خودتان هستند؟ به احتمال بسیار زیاد پاسخ مثبت است. سعی کنید با دوستانی که عملگرا هستند بیشتر رفت و آمد کنید و از آنان الگو بگیرید و این الگو را به دوستان دیگر خود سرایت دهید. عادات و تصمیم‌های مفید را منتشر کنید تا محیطی عالی را برای خودتان بسازید و به دوستان خود هم کمک کرده باشید. نظر شما؟اگر شما هم به این بیماری دچار بوده‌اید یا هستید خوشحال می‌شوم که نظر شما و تجربیاتتان را با ما در میان بگذارید.پی‌نوشت: اگر آموزش زبان انگلیسی را به عنوان فعالیت مفید انتخاب کردید، توصیه می‌کنم با استفاده از داستان آن را سریع، آسان و جذاب بیاموزید و سری هم به این وبلاگ بزنید که من به آن بسیار علاقمند شده‌ام.</description>
                <category>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</category>
                <author>دکتر محمد آصف تقوی | Dr. Mohammad Asef Taqawi</author>
                <pubDate>Sat, 22 Sep 2018 23:10:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>