<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Taraneh Saei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@taranehsaei</link>
        <description>از کشفیاتم می‌نویسم حالا چه راجب خودم چه راجب چیزای دیگه... راستی فالو کنید هم اینجا هم اینستاگرام  https://www.instagram.com/taranehtsa/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:57:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61412/avatar/lIseSL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Taraneh Saei</title>
            <link>https://virgool.io/@taranehsaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازی بگرد و پیدا کن June&#039;s Journey</title>
                <link>https://virgool.io/@taranehsaei/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86-junes-journey-oagosj7oarki</link>
                <description>این مطلب به خاطر تسکی که داشتم تهیه کردم ولی دوست داشتم با شما هم به اشتراک بزارم:) . داستان بازی June’s Journeyداستان بازی از اونجایی شروع می شود که June  خبر کشته شدن خواهر و همسر خواهرش را می شنود . طبق این خبر Clare به دست همسرش Harry به قتل رسیده و سپس Harry خودکشی کرده است ولی چون موضوع بسیار مشکوک بود برای کشف حقیقت ماجرا به نیویورک می رود.  در جریان بازی دو کارکتر به ما برای پیدا کردن حقیقت ماجرا کمک می کنن یکی از آنها مستخدم خانه و دیگری دختر  Clareبه نام  Virginiaمی باشد.طریقه بازی :این بازی ترکیبی زیبا از دو سبک decoration games &amp; finding clue games می باشد. بخشی به دنبال اشیا گم شده و بخشی دیگر برای دکور و طراحی محیط است. این ترکیب روش بسیار خوبی برای سرگرم کردن تمام و کمال بازیکن می باشد به این صورت که اگر بازیکن از انجام یک قسمت مثل پیدا کردن سرنخ خسته شد و دنبال کار هیجان انگیزی است که بتواند از خلاقیت خودش نیز استفاده کند و محیط را دکور کند و برعکس اگر از طراحی خسته شد دوباره به کمک June برود تا راز قتل مشکوک خواهرش را کشف کند.جریان بازی به این صورت است که بازیکن به طور مداوم باید به دنبال اشیا گم شده و سرنخ هایی که او را به دلیل اصی مرگ Clare وHarry  نزدیک می کند بگردد. به این صورت که در قسمت پایینی صفحه اسم اشیایی که باید به دنبالشان بگردیم نمایش داده می شود مثل کلاه که وقتی کلاه را پیدا کنیم اسم شی دیگری جای آن را می گیرد تا وقتی که اشیا به تعداد مورد نظر در هر مرحله پیدا شود این روند ادامه دارد. در واقع شکل کلی بازی مانند کتاب های بگرد و پیدا کن که در دوران کودکی یا حتی همین الان استفاده می کردیم و به دنبال پیدا کردن سوزن در انبار کاه بودیم است. در نتیجه وقتی clue  های هر مرحله را بدست بیاوریم مرحله بعدی باز می شود و به همین ترتیب به دنبال سرنخ های دیگری باید بگردیم. در همین قسمت بخش کمک هم وجود دارد که با یک لامپ در گوشه پایین بازی نشان داده شده است . هنگامی که شی مورد نظر را پیدا نکردیم با کلیک بر روی آن جای آن را به ما نشان می دهد.به طور مثال در قسمتی که Virginia به ما عکسی از صحنه جرم نشان می دهد که دو قسمت از سرنخ های اصلی در پی جست و جو در قسمت های مختلف تصویر به دست می آید. یکی از سرنخ ها سه عدد گیلاس ویسکی است و دیگری  هم ردپایی از نفر سوم است که از طریق گشتن و پیدا کردن داخل عکس به دست می آید.مراحل بازی:در هر مرحله با تعدادی ستاره خالی و یا سفید مواجه می شویمکه با بازی کردن هر مرحله و امتیاز گرفتن ستاره ها به تدریج شروع به پر شدن می کنند و وقتی همه ستاره ها پر شوند و سرنخ های مورد نظر هر مرحله را پیدا کنیم اجازه ورود به مرحله بعدی را به ما می دهد.با پر شدن یک یا دوتا از ستاره ها ( تعداد ستاره ها بستگی به مرحله مورد نظر دارد) gift box ای به بازیکن داده می شود که شامل energy – coin-cart  می باشد کات مثل Virginia cart  که همان راهنمای بازی است.روند امتیازگیری:در جریان پیدا کردن سرنخ ها یکسری امتیازات بدست می آوریم که شامل coin-star-diamond-energy  می شود. هر کدام از امتیازات برای قسمت خاصی از بازی به کار می روند که در زیر هرکدام را جداگانه شرح می دهم:Energy : انرژی درواقع همان توان و قدرتی است که برای بازی کردن هر مرحله نیاز داریم به معنای آن که برای ورود به مرحله عکس از صحنه قتل که پیشتر راجب به آن مثالی زدیم باید 15 عدد انرژی از 100 انرژی که داریم را مصرف کنیم.Coins : برای خرید مصالح و ساخت و ساز کردن و یا تزئینات از سکه ها استفاده می کنیم . برای مثال اگر بخواهیم حیاط خانه Virginia  را تزئیین یا به طور کلی  decoration یا design  کنیم باید اول خرید کنینم و طبق سلیقه خودمان مثلا آب نما یا استخر را بنا کنیم.قسمت shopping  به دو قسمت تقسیم می شود :وسایل و مصالح ساخت و سازوسایل لوکس و تزیِناتوسایل و مصالح ساخت و ساز : بازیکن در قسمت وسایل برای خرید وسایل ساخت و ساز مثل استخر- سنگ فرش و یا پیاده رو خرید انجام می دهد و هر طور که خلاقیت و سلیقه بازیکن باشد از آنها استفاده می کند.وسایل لوکس و تزیِنات : در این بخش دکور و تجهیزات لوکس و گران تر برای خرید موجود  است مثل playful picnic  که به دلیل آن که جز وسایل لوکس حساب می شود  تعداد سکه هایی که برای خرید آن و امثال آن کالاها نیاز داریم بیشتر است.قسمت دیگری وجود دارد که به پروفایل کاربر مربوط است که با یک گل صورتی رنگ نشان داده شده است که شامل انتخاب نام کاربر و انتخاب آواتاری است که با level up  شدن اکانت بازیکن به تعداد گل ها اضافه می شود که با باز شدن تعداد بیشتری آواتار برای انتخاب و رفتن به مراحل بیشتر و خرید تجهیزات لوکس رابطه مستقیم دارد.بازی  June’s Journey  یک بازی آنلاین است که در جریان امتیاز گیری هروقت در هر مرحله بعد از پیدا کردن سرنخ ها و اشیا با توجه به امتیازاتی که کسب می کنید امتیاز شما و اگر پیشرفتی داشتید را در جدول امتیازات نشان می دهد.اگه خوشتون اومد و دوست دارید بازیش کنید از اینجا دانلود کنید:)مرسی از وقتی که گذاشتین بای بایتون3&gt;</description>
                <category>Taraneh Saei</category>
                <author>Taraneh Saei</author>
                <pubDate>Thu, 24 Sep 2020 17:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگه خودمو نمی‌شناسم</title>
                <link>https://virgool.io/@taranehsaei/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85-pwcdhgdliwz6</link>
                <description>از وقتی که بچه بودم به خاطر کار پدرم که برنامه نویسی می‌کرد کامپیوتر تو خونمون بود و خب همیشه با خراب کردن و پاک کردن کدهاش بچگیمو گذرونم. یکم که بزرگتر شدم تقریبا ۴ سالl اینا بود که دیگه یاد گرفته بودم تو اینترنت بچرخم مامانمم کمکم می کرد چون نوشتن بلد نبودم ولی چیزی که خیلی خوب یاد گرفته بودم نصب بازی بود هر دفعه بابام از همکاراش cd بازی میگرفت و میاورد منم همشونو نصب می کردم و کلی بازی می‌کردم می‌دونستم باید چی کار کنم تا یه چیزی درست بشه ولی سواد خوندنشو نداشتم از همون موقع بود که فهمیده بودم همه چیزو به صورت تجربی یاد می‌گیرم ولی خواندن برام عذاب بود حتی بعد از اینکه سواد خوندن و نوشتن یاد گرفتم هم فارسی هم انگیلیسی  باز هم کارامو همینجوری پیش می‌بردم حتی الانشم با ۲۲ سال سن همینطوریم:)))خلاصه که از همون موقع‌ها آرزوی اولم این بود که خواننده بشم و آٰزوی دومم این بود که برنامه نویس و بازیساز بشم به اولیه نرسیدم به خاطر جبر جغرافیایی ولی به دومین ارزوم رسیدم البته بعد از این چند سالی که پا تو این کار گذاشتم خیلی برام سخته خودمو برنامه نویس معرفی کنم هرچی هم بیشتر می‌گذره برام سختتر میشه تا الان که فکر کنم همون یه درصد اعتماد به نفسمم از بین رفته.نزدیک به دو سال کار کردم همزمان با اینکه دانشجو هم بودم (و هستم) پیدا کردن کار سخت بود ولی به هر حال یه کاری پیدا کردم و مشغول شدم خدایی یه سال و نیم اولش واقعا سعی می کردم یعنی مطالعه و تمرین و فلان ولی بعدش روند از بین رفتن اعتماد به نفسم مثل برق وباد سرعت گرفت تا الان.خب واقعا به این نتیجه رسیدم که این کار من نیست و هیچ استعدادی توش ندارم واقعا هیچ حوصله‌ و ذوقی برای نوشتن یه خط کد ندارم حتی به این فکر می‌کنم که این واقعا کار من نیست این اون چیزی نیست که همیشه می‌خواستم و این حس که دیگه خودمم نمیدونم کی هستم و استعدادم چیه داره افسرده‌ام می‌کنه.راجب بازی سازی هم این چند روز کلی اگهی دیدم برای کارآموزی ولی نمیدونم برم یا نرم ٬اگه توی اون هم هیچ استعدادی نداشته باشم چی ٬اگه فقط بیشتر و بیشتر خودمو ناامید کنم چی همه این فکرا دارن دیوونم می‌کنن. به قول معروف از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که پول هم خیلی قضیه مهمیه و اینکه تو این کشوری که هر دقیقه از دقیقه قبلش وحشتناکتره فکر اینکه برم دنبال علاقم با روحیه خوب ولی معلوم نیست پول دربیارم یا نه هم واقعا عصبیم می‌کنه. مخصوصا اینکه به دانشجوها کار نمیدن و همونی هم که پیدا می‌کنی باید دو دستی بچسبی واقعا نمی‌دونم چی کار کنم:(( </description>
                <category>Taraneh Saei</category>
                <author>Taraneh Saei</author>
                <pubDate>Mon, 21 Sep 2020 17:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیگیر پیگیرزاده!!</title>
                <link>https://virgool.io/@taranehsaei/%D9%BE%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-bo58hziokeyk</link>
                <description>احتمالا در حال خواندن یه داستان دردناک دیگه از یکی از جوونای این کشور غم‌زده هستید پس دستمال کاغذیاتونو بزارید کنارتون وقت گریه‌ است:)))))داستان از اونجایی شروع شد که پروژه‌ای که تو شرکت روش کار می کردیم تموم شد و در نتیجه دیگه به تیم ما نیاز نبود پس ناچار بوم از شرکت بیام بیرون. این داستان دقیقا یک ماه قبل از خارج شدن از شرکت فهمیده بودم پس شروع کردم دنبال کار گشتن. همونطور که همه میدونیم اقتصاد کشور از بین رفته ،هیچ پولی وجود نداره ،خیلی از شرکتا بسته شدن خیلیاشون تعدیل نیرو کردن و خیلیا هم دارن نفس‌های آخرشونو می زنن حساب کنید که تو همچین وضعیتی یه عده فوق‌العاده زیادی مثل من دنبال کار می‌گردن. الان تقریبا ۳ ماه شده که دنبال کار می گردم (این به این معنا نیست که کار نیست؛ کار هست ولی کاری که با شرایط من جور باشه نیست . حداقل از نظر من!!) کلییییی جا رزومه فرستادم، چندتا جا مصاحبه رفتم ولی یا سر حقوق به توافق نرسیدیم یا از این نظر که من دانشجو هستم و نمیتونم به صورت تمام وقت کار کنم اونا با من مشکل داشتن و از همه جالب تر یکی از شرکت ها بود:(( با اینکه از طرف یکی از آشناها معرفی شده بودم و برای موقعیت شغلی خواصی که بود من رزومه فرستاده بودم ولی مثل اینکه یکی دو روز قبل از وقت مصاحبه من با یکی به توافق رسیده بودن، پس تصمیم گرفته بودن برای موقعیتی با من مصاحبه کنن که من عملا هیچی ازش نمیدونستم و حتی سعی می کردم با اطلاعات عمومی هم جواب سوالات بدم هم نمیشد، که در آخر مصاحبه اعلام کردن که ما میدونیم شما اینایی که پرسیدیم بلد نبودید توی رزومه هم ننوشته بودید ؛ ولی کاریه که شده شما نهایت لطفی که از طرف ما میتونید داشته باشید اینه که برای این موقعیت کاری که الان مصاحبشو رد شدید بیاین کارآموزی شاید به توافق رسیدیم بعد از اونم با حقوق پیشنهادی ما نه چیزی که شما می‌خواید. من اینطوری بودم که یعنی چی رزومم جلوتون هست منم گفتم چی بلدم بعد این رفتار شماست!!! ))کاملا من مسخره خودشون کرده بودن:\این بین خیلی اتفاقی به شرکت بازی سازی بر خوردم چیزی که همیشه آرزوش داشتم و دوست داشتم توی همچین شرکتی کار کنم چون عاشق بازی‌های کامپیوتری هستم(الان شاید خیلیا فکر کنن از سنت خجالت بکش خرس گنده شدی بازی چیه دیگه :))). ) خلاصه تو این شرکت مشکلی هم با کارآموزی نداشتم(با اینکه کارآموزی گذرونده بودم و یک سال و نیم هم هست که کار می کردم در کل ۲ سال که کار می‌کنم) چون کارشون بلد نبودم ولی با اینکه از پایه تو زمینه‌ای که دوست دارم همه چیزو شروع کنم هم مشکلی نداشتم. بعد چند روز که از مصاحبه گذشت با شرکت تماسی گرفتم و یه صحبتی کردم و قبول کردن که باهاشون همکاری داشته باشم ولی هی امروز و فردا کردن بخاطر امتحانات دانشگاه که هی تاریخ و روزش عوض می‌شد به خاطر کرونا، گفتن بعد امتحانات بیا منم منتظر موندم امتحاناتم تموم بشه و تماس گرفتم که آره بیام شرکت؟ گفتن وایسا تماس می‌گیریم ! ولی هنوزم که هنوزه هی میگن تماس می‌گیریم ولی خبری نیست که نیست:(( منم میدونم که احتمال زیاد نمیخوان با من همکاری کنن ولی چه کنم انقدر این حوزه را دوست دارم که واقعا براش پیگیر پیگیرزاده‌ام:)))) . منم همچنان همه جا رزومه میفرستم و میرم مصاحبه و میام رزومه آپدیت می کنم تا شاید دوباره بتونم یه کاری پیدا کنم از این افسردگی و بیکاری که تمام وجودمو گرفته دربیام...{خودم به داستانم که نگاه می‌کنم می بینم که احتمالا من الان شرایط خوبی دارم نسبت به خیلیا ولی مهم اینه که آدم نسبت به دیروز خودش شرایط بهتری داشته باشه نه دیگران.}</description>
                <category>Taraneh Saei</category>
                <author>Taraneh Saei</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 17:04:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم تو قرنطینه ستاره میشه!!</title>
                <link>https://virgool.io/@taranehsaei/httpsvirgooliotaranehsaei%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-a2uniaptyz0q</link>
                <description>سلام بعد از سال‌ها دوباره می‌خوام بنویسم. فکر کنم اگه قرنطینه نمی‌شدیم هیچوقت دوباره به نوشتن فکر نمی‌کردم‌.الان بیشتر از ۴۰ روز که خودم در خانه قرنطینه کردم و از ترس اینکه نکنه مریض بشم از خانه بیرون نمیرم . هفته اولش خیلی خوش گذشت نه دانشگاه نه سرکار نه باشگاه نه هیچ جای دیگه‌ای تمام مدت خانه بودم و ریموت کار می‌کردم که حتی بازدهیم ۵۰٪ بیشتر شده بود، مثلا تسکی که یک هفته انجامش طول می کشید دو روزه تحویل می‌دادم و حتی برای خودمم عجیب بود.ولی از روز ۱۲ام قرنطینه همه چیز فرق کرد یه حس بی‌حسی داشتم ورزش می‌کردم، کار می‌کردم و فیلم می‌دیدم که کاملا بدون انگیزه بودم از اینکه تا کی قراره اینطوری بمونه و..‌.بعد تصمیم گرفتم کاری که چند ساله تو فکرشم ولی یا به قول معروف روم نمی‌‌شد یا وقتش نداشتم شروع کنم. باز کردن یک کانال YouTube که راجبش تو نوشته بعدی بیشتر توضیح می‌دهم‌. خب همین کار باعث شد تا کلی چیزای جدید یاد بگیرم مثل اینکه ویدیو ادیت کنم یا عکس ادیت کنم کاری که هیچوقت دست و دلم به انجامش نمی‌رفت،الان شده‌ بود سرگرمی و دغدغه هر روز و هر شب که ای‌وای باید ویدیو بگیرم حالا باید ادیت کنم و چه دردسرایی که موقع ادیت نداشتم که همون‌طور که گفتم تو نوشته بعدی کامل توضیح میدم.خب حالا چرا آدم تو قرنطینه ستاره میشه؟ اصلا چه ربطی داشت؟ این خانه نشینی باعث شد بعد از ۱۱ سال که به بهانه‌های مختلف گیتار زدن کنار گذاشته بودم بردارمش و هر روز کلی تمرین کنم باعث شد ویدیو بسازم (البته که خیلی آماتور هستم هنوز:))) ) و بزارم یوتوب کلی چیز جدید که فکر می‌کردم بلدم ولی اینطور نبود واقعا یادبگیرم که شامل پیشرفت خیلی کم تو اندروید بود (بنده اندروید دولوپر فوق‌العاده جونیور هستم.شاید از نظر بعضی‌ها جونیور نباشم و بالاتر باشم شایدم خیلی پایینتر و این که انقدر همه حرفه‌ای هستن که واقعا به اون افراد رسیدن خودش خیلی تلاش می‌خواهد و...)این قرنطینه باعث شد بفهمم که بععلههه بنده در پخت چیزکیک استعداد دارم و قناد خوبی میشم:))))                   ----------------------------ولی بازم از همه اینا بگذریم اینکه هر روز بیرون بری و انگیزه داشته باشی و حسرت یه روز استراحت کردن تو خونه داشته باشی بازم به قرنطینه شدن می‌ارزد:(((</description>
                <category>Taraneh Saei</category>
                <author>Taraneh Saei</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 16:47:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>