<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید پژمان حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tarikh_eil_mamasani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:27:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2913261/avatar/h7eIPm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید پژمان حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ولی خان ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-xxbjprelgy81</link>
                <description>به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخنگارندهولی خان بکش معروف به ولی خان ممسنی کلانتر مقتدر طایفه بکش ایل ممسنی بود که در زمان محمدشاه قاجار سر به شورش گذاشت و توسط عوامل قاجار سرکوب و تبعید گردید!واقعه شورش ولی خان بزرگ در کتاب ناسخ التواریخ اینگونه روایت شده است:... قصۀ ولى خان ممسنى اكنون حديث معتمد الدّوله در مملكت فارس به پاى مى‌رود، بعد از آنكه فرمانفرما و شجاع السّلطنه را روانۀ دار الخلافه نمود، اراضى فارس را به تحت فرمان كرد و به دفع مخالفين پرداخت. نخستين محمّد على خان ايلخانى قشقائى و ميرزا محمّد فسائى را گرفته روانۀ طهران نمود، امّا ولى خان ممسنى كه روزگارى دراز مى‌رفت كه با فرمانگزاران فارس طريق فرمان نمى‌سپرد و در عصيان با كارداران دولت نام‌بردار بود، هم در اين وقت 10000 تن سوار گرد خود انجمن كرده، تمامت شوارع و طرق را مسدود داشت و كاروانيان و مجتازان را عرضۀ نهب و غارت مى‌گذاشت، قلعۀ گل و گلاب و قلعۀ سفيد كه از زمان رستم دستان تاكنون به استحكام داستان است، از معاقل او بود و در طريق اين قلاع سنگهاى صخره تعبيه كرده بود كه اگر وقتى مردم بيگانه بدانجا يورش برند و صعود كنند به اندك جنبشى كوه پارهاى چند زبر زير شود و از فراز به فرود رود كه هر لختى 200 مرد را با خاك عجين سازد. مع القصه معتمد الدّوله يك تن از ملازمان خود را بدو فرستاد و پيام داد كه بيهوده دورگرد مباش كه در مملكت چنين پادشاهى قهار ملاذى و پناهى از بهر تو نخواهد بود. ولى خان، محمّد باقر خان پسر خود را به نزديك معتمد الدّوله فرستاد و اظهار فرمانبردارى كرد و خواستار شد كه او را حاضر خدمت نكند. معتمد الدّوله، محمّد باقر خان را مورد ملاطفت و اشفاق داشت و به تشريفات گوناگون خاطرش را شاد ساخت و گفت تا ولى خان را ديدار نكنم هرگز نزد من موثق نباشد و خاطر او نيز آسوده نشود، هم‌اكنون تعجيل كن و با پدر به نزديك من بشتاب. محمّد باقر خان برفت و قصّه بگفت. ولى خان با خود انديشيد كه اگر يك تنه به شهر دررود و فرزندان و لشكريان او به دست نباشند، معتمد الدّوله هرگز او را مأخوذ ندارد. پس اموال و اثقال خود را در قلعۀ سفيد جاى داده نگاهبان برگماشت و اهل و عشيرت خود را به اتّفاق محمّد باقر خان پسرش در قلعۀ گل و گلاب سكون فرمود و خود به شهر درآمده، نزديك معتمد الدّوله حاضر گشت. مردمان از ديدار او عجب كردند و در نزد معتمد الدّوله دوست و دشمن متّفق الكلمه گشتند كه ديو بيابان‌گرد به پاى خويشتن به بند آمده، رها كردن او از خرد بعيد است. لاجرم معتمد الدّوله فرمان كرد تا او را گرفته بازداشتند. ولى خان چون خود را گرفتار ديد از در زارى و ضراعت بيرون شد و بر ذمّت نهاد كه قلعۀ سفيد را بر روى لشكريان مفتوح دارد و چندانكه اموال مردم را به غارت و سرقت برده و چندانكه پسران فرمانفرما هنگام فرار ذخيرۀ خود را نزد او به وديعت نهاده‌اند بسپارد. لاجرم معتمد الدّوله، محمّد طاهر خان قزوينى را با 2000 تن سواره و پياده مأمور به فتح قلعۀ سفيد ساخت و سليم خان سركردۀ سوارچگنى و حسنعلى خان سرهنگ فوج زرندى را با او متّفق داشت. ولى خان را نيز با ايشان سپرد و فرمود او را نگران بباشند تا آن زمان كه آنچه بر ذمّت نهاده ادا سازد. پس محمّد طاهر خان، ولى خان را برداشته تا به قلعۀ نورآباد كه از مستحدثات ولى خان است و تا قلعۀ سفيد نيم فرسنگ مسافت دارد كوچ داد. در آنجا ولى خان با وعده وفا كرد و قلعۀ سفيد را از مردم خود پرداخته به دست لشكريان سپرد و محمّد طاهر خان فوجى از سربازان زرندى را به حراست آنجا بازداشت و با ولى خان اظهار مهر و حفاوت افزون كرد و پس از روزى چند او را گفت: از اين سفر نه غرض قلعۀ سفيد بود و بس؛ بلكه اموال منهوبه بايد مسترد شود و قلعه‌هاى ديگر نيز سپرده آيد. ولى خان از اصغاى كلمات او از سپردن قلعۀ سفيد نيز پشيمان گشت و روزى چند به مماطله و مسامحه مى‌گذشت تا يك شب كه محمّد طاهر خان را دل به طرف  لهو و لعب رفت، بساطى بگسترد و سران سپاه را نيز حاضر كرد و بگساريدن كاسات عقار و اصغاى موسيقار پرداخت. ولى خان كه حاضر انجمن بود چون دماغها را از تبخير شراب پرتاب ديد و نگاهبانان خود را نيز سرشار پيمانه و از خويش بيگانه يافت، كس فرستاد و بعضى از مردم خود را از قلعۀ نورآباد برآورده در كنار لشكرگاه، ايشان را با خود هم‌داستان ساخت و ناگاه بر مستان تاخت و در حملۀ نخستين محمّد طاهر خان و رضا قلى خان و سليم خان را مأخوذ خود داشته تا قلعۀ نورآباد براند و بند برنهاد و لشكر او را هزيمت كرد، چنانكه تا شيراز عنان نكشيدند و چون صبح برآمد كس به قلعۀ سفيد فرستاد سربازان زرندى را پيام كرد كه هم‌اكنون از قلعۀ سفيد بيرون شويد و سر خويش گيريد و اگرنه سركردگان شما را سر برگيرم. سربازان زرندى در پاسخ گفتند ما فرمانبردار پادشاهيم و از قتل 100 تن چنين سركردگان باك نداريم و در حراست قلعه نيكوتر شدند. اما از آن‌سوى چون هزيمت شدگان به شهر شيراز در رفتند، معتمد الدّوله از اين قصّه آگاه شد و سخت تافته خاطر گشت و در زمان لشكرى از سوار و پياده به ساز كرد و با توپخانه و قورخانه به ملازمت شكر اللّه خان نورى و شيل صاحب انگريزى بيرون فرستاد و ايشان تا قلعۀ نورآباد تاختن بردند. ولى خان چون قوّت مقابله و مقاتله نداشت، عشيرت خود را كوچ داده با اموال و اثقال راه بيابان برگرفت و از دور و نزديك در شعاب جبال و شكاف اراضى از اين درّه به آن درّه همى شد [و] محمّد طاهر خان و ديگر سركردگان را با خود محبوسا همى برد. از پس او لشكريان، قلعۀ نورآباد را فروگرفتند و در فحص حال ولى خان همى روز شمردند. يك دو ماه كه بدين‌گونه رفت و اين خبر در طهران معروض درگاه شاهنشاه غازى افتاد، پادشاه را عرق غضب در ضربان آمد و معتمد الدّوله را فرمان كرد كه چون اين منشور بخوانى، بى‌توانى خويشتن از شيراز بيرون شو و ولى خان را در هر بيغوله كه باشد دستگير كرده و دست بسته به حضرت فرست.  چون اين منشور به معتمد الدّوله رسيد يك‌دل و يك‌جهت آهنگ ولى خان كرد و از آن‌سوى چون ولى خان در حبس و بند محمّد طاهر خان و ديگران سودى نيافت، بلكه آن را سبب تهييج و جنبش لشكر دانست، ايشان را رها ساخت تا به شيراز آمدند. پس معتمد الدّوله محمّد طاهر خان را در شيراز گذاشته خود با سپاهى بزرگ خيمه بيرون زد و در خدمت شاهزاده فيروز ميرزا كه اين وقت حكومت فارس نامزد وى بود راه برگرفت. ولى خان چون اين بشنيد سفر بهبهان پيش گرفت كه خويشتن را به قلعۀ گل و گلاب رساند و در آنجا متحصّن گردد. خواجه حسين گلابى كه از پيش با او هم‌داستان بود، مقدم او را مبارك داشت و قلعۀ گل كه در فرود قلعۀ گلاب واقع است بدو سپرده و او باقر خان پسرش را با زنان و فرزندان در آنجا جاى داد و خود با لرهاى ممسنى اطراف بيابان گرفت و هرروز در بيغوله و دره [اى] روز همى گذاشت. از اين‌سوى چون فيروز ميرزا و معتمد الدّوله با آن لشكر نامور به اراضى بهبهان رسيدند و خواجه حسين از عدّه و عدّت ايشان آگهى يافت، دانست كه از در ستيزه بيرون شدن پيشانى بر سندان زدن است، لاجرم بى‌درنگ به لشكرگاه فيروز ميرزا درآمد و نخستين به نزديك معتمد الدّوله آمده، اظهار عقيدت و انقياد كرد و بى‌كلفت خاطر قلعۀ گلاب را مسلم داشت. معتمد الدّوله حكم داد تا 300 تن از سربازان در قلعۀ گلاب جاى كردند و چون قلعۀ گلاب بر قلعۀ گل مشرف بود، سربازان دهان تفنگها را به طرف باقر خان و فرزندان و زنان ولى خان گشاد دادند. زمانى دير برنيامد كه قلعه مسخر گشت و لشكريان تاختن كرده، باقر خان و عشيرت ولى خان را به تمامت دستگير نمودند و دست بسته به لشكرگاه فرستادند. در اين وقت نيز مكشوف افتاد كه ولى خان در اراضى كازرون گريخته است و در آنجا روزگار همى برد، معتمد الدّوله بفرمود تا اسمعيل خان قراچورلو با 300 تن سوار از دنبال او شتاب گرفت و در عرض راه معلوم داشت كه ولى خان در قريۀ خانه‌زنان كه از قراى شيراز است پنهانى زيستن كند. لاجرم به شتاب برق و باد تاختن برد. نيم‌شبى اطراف او را فرو گرفت؛ و بى‌آنكه تيغى از نيام برآيد يا تيرى از كمان گشاده بيند، او را گرفته و بسته به كازرون آورد و صورت حال را معروض فيروز ميرزا و معتمد الدّوله داشت و حكم رفت تا او را به شيراز كوچ داد. بعد از ورود او به شيراز، معتمد الدّوله، ولى خان را با كنده و زنجير روانۀ دار الخلافه نمود و بسيار كس از مردم او را كه اصول شرارت بودند نابينا ساخت و از دزدان و صعاليك قبيلۀ او و ديگر قبايل چندان سر بريد و از سرهاى ايشان منارها برآورد كه قاطعان طرق را يك‌باره دست طمع مقطوع گشت، چنانكه وقتى مسموع افتاد كه يك تن از ملازمان معتمد الدّوله را معادل 1000 تومان زر مسكوك بر فتراك بسته بود و در اراضى ممسنى اسب را بر درختى بسته بخفت و اسب رها گشته برفت، بعد از 2 روز كه اسب خويش را بيافت همان زر بر فتراك بسته داشت و هيچ‌كس را از قبايل ممسنى آن دل نبود كه تواند آن زر بگشايد و دست بدان آلايد. لاجرم كاروانيان و مجتازان در امن و امان بزيستند.</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Nov 2025 04:43:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ ایل ممسنی با نادرشاه افشار</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-neeqincikyx5</link>
                <description>مقدمهدوران نادرشاه افشار از پرآشوب‌ترین و خون‌بارترین دوره‌های تاریخ ایران است. قدرت‌گیری سریع او پس از فروپاشی دولت صفوی، اصلاحات نظامی گسترده و جنگ‌های پی‌درپی با عثمانی، افغان و روس، سبب شد بسیاری از ایلات و طوایف ایران درگیر حوادث بزرگ زمانه شوند. از جمله این ایلات، ایل ممسنی بود که در یکی از شورش‌های محلی، درگیر نبردی خونین با سپاه نادر گردید. این واقعه که در تاریخ به جنگ یقه‌ی سنگر مشهور است، از حوادث مهم جنوب ایران در قرن دوازدهم هجری قمری به‌شمار می‌رود.زمینه‌ی تاریخیدر سال ۱۱۴۶ هجری قمری، نادرشاه در نبردی با سپاه عثمانی به فرماندهی عثمان توپال شکست سختی متحمل شد. شایعه‌ی مرگ او پس از این شکست، در سراسر ایران پیچید و موجی از ناآرامی در ایالات کشور پدید آورد. در چنین شرایطی، محمدخان ممسنی معروف به محمدخان بلوچ، نوه‌ی محمدحسن‌خان ممسنی (حاکم کهگیلویه و ممسنی)، گمان برد که نادر کشته شده است. وی با استفاده از آشفتگی اوضاع، سر به شورش گذاشت و گروهی از مردم لر، دشتستانی‌ها و اعراب خلیج فارس را با خود همراه ساخت.نادر، چون از این ماجرا آگاه شد، جنگ با عثمانی را نیمه‌تمام گذاشت و از راه خوزستان رهسپار ممسنی گردید تا شورش را در نطفه خفه کند.شرح نبردمیرزا مروی در کتاب عالم‌آرای نادری درباره‌ی این واقعه چنین می‌نویسد:«نواب صاحب‌قران از جانب به راهنمونی در حرکت آمده، به عزم گرفتن محمدخان بلوچ روانه گردید. در بین راه به مسامع اقبال رسانیدند که محمدخان بلوچ با حشر انبوه در دربند فهلیان نزول نموده و مستعد جنگ و جدال است.»نادر از مسیر بهبهان و گچساران گذشت و در حدود سه کیلومتری یقه‌ی سنگر اردو زد. به روایت همان منبع:«محمدخان بلوچ با پانزده هزار سپاه در نزدیکی سراب سیاه، در دربند شولستان – که در دو جانب آن دو کوه بلند است – سنگر بسته و در پشت آن نشسته بود. روز دیگر موکب نایب‌السلطنه از صحرای باشت باوی گذشته و در نیم‌فرسخی دربند نزول نمود. روز دیگر سپاه ظفرپناه یورش بردند و از دو جانب کوه را گرفته، شکست بر دشمن انداختند و محمدخان فرار کرد.»در این نبرد، شمار بسیاری از مردم ممسنی، کهگیلویه، باشت و دشتستان جان خود را از دست دادند. برخی منابع تعداد کشته‌شدگان را تا سی‌هزار نفر ذکر کرده‌اند.پیامدهاپس از شکست شورش، نادرشاه مدتی در فهلیان اردو زد و فرمان به تنبیه و مجازات گسترده‌ی شورشیان داد. در همین زمان است که جمله‌ی معروف خود را درباره‌ی ایل ممسنی بر زبان آورد:«ممسنی، دشتی پر از نان و تَشتی پر از خون است.»این جمله، بازتابی از شدت خشم نادر و سنگینی تلفات مردم ممسنی در این واقعه است که پس از این جنگ نادرشاه ۱۰ هزار نفر از مردم ایل ممسنی را به شمال کشور تبعید کرد. مردمانی که دیگر هیچ گاه به موطن اصلی خود بازنگشتند.نتیجه‌گیریشورش محمدخان بلوچ و نبرد یقه‌ی سنگر، نمادی از مقاومت ایلات جنوب ایران در برابر تمرکزگرایی و اقتدار سخت‌گیرانه‌ی نادرشاه است. هرچند شورش با قهر و خون سرکوب شد، اما در حافظه‌ی تاریخی مردم منطقه به‌عنوان نشانی از غرور، استقلال‌خواهی و سرنوشت تلخ ایل ممسنی باقی مانده است. این جنگ نشان می‌دهد که در دوره‌ی افشاریه، فاصله‌ی میان اراده‌ی قدرت مرکزی و خواست ایلات محلی تا چه اندازه عمیق بوده است.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخپیج اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارندهمنبعمروی، محمدکاظم. عالم‌آرای نادری. تصحیح محمدامین ریاحی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۶.</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Nov 2025 02:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۷ آذر سالروز اعدام امامقلی خان ممسنی و سران عشایر</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%DB%B1%DB%B7-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-xveahfsx5s8k</link>
                <description>مقدمه:در ۱۷ آذر سال ۱۳۱۳ شمسی عده زیادی از سران عشایر به جوخه اعدام سپرده شدند. یکی از این افراد امامقلی خان رستم ممسنی بود که به همراه دیگر سران عشایر بویراحمد و بختیاری اعدام گردید.17 آذر سالروز اعدام سران عشایر توسط رضاشاه می باشد. حکومت رضاشاه در این روز علیمردان خان بختیاری، سردار فاتح (پدر دکتر شاهپور بختیار)، سردار اقبال، شکرالله خان ضرغام الدوله بویراحمدی، سرتیپ خان هژیر عشایر بویراحمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امامقلیخان رستم ممسنی و حسین خان دره شوری و همچنین تعداد زیادی از نیروهای آنها که در تاریخ ثبت نشده است را اعدام کرد و همه آنها را مخفیانه در امامزده عبدالله شهر ری دفن نمود!رضاشاه ابتدا با کمک خوانین ممسنی،بویراحمد و بختیاری، به خوزستان لشکر کشید و شیخ خزعل حاکم عرب را از سر راه برداشت، سپس با کمک خوانین قشقایی و بختیاری، به ممسنی لشکر کشید و بعد از جنگ های «دورگ مدو» و «تامردای»، امامقلی خان رستم و خوانین بویراحمد(شکرالله خان ضرغام الدوله و سرتیپ خان طاهری) را دستگیر، زندانی و اعدام نمود و در آخر هم صولت الدوله قشقایی نیز از تیغ رضاشاه در امان نماند و او هم دستگیر و اعدام شد!ااگرچه شیخ خزعل اولین نفر از دستگیرشدگان سران عشایر بود و صولت الدوله آخرین نفر، اما رضاشاه در سال 1311 شمسی ابتدا صولت الدوله را در زندان از بین برد، سپس در سال 1313 شمسی سران عشایر ممسنی و بویراحمد را اعدام نمود و در آخر در سال 1315 شمسی شیخ خزعل را اعدام نمود.نویسنده نامدار معاصر ، «بزرگ علوی» در این باره و صحنه اعدام علیمردان خان و دیگر سران عشایر اینگونه می نویسد:«علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم»به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخپیج اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارندهنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Dec 2023 02:38:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشته شدن خلیل خان و رحیم خان جاویدی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C-w6bilnul5irk</link>
                <description>مقدمه:بعد از کشته شدن باقرخان جاوید طایفه جاوید دچار اغتشاشات و اختلافات زیادی می گردد. در آن سالها که ولی خان بزرگ دارای قدرت زیادی بود در این اختلافات نقشی اساسی داشت.عکس خوانین جاویدپس از قتل باقرخان در سال ۱۲۰۸ ه.ق، خلیل خان و رحیم خان پسران او ریاست طایفه جاوید را در دست می گیرند.آنها در اولین اقدام درصدد جلوگیری از دخالت های ولی خان بکش در امور ایلیاتی خود بر می آیند. اما در این احوال با تحریک و دشمنی قاید خسرو خلیفه هارونی جاوید که از کدخدایان آنجا بود مواجه می شوند.قائد خسرو که از حمایت ولی خان بکش برخوردار بود با کمک او درصدد از بین بردن خلیل خان و رحیم خان بر می آید و بدین منظور تصمیم می گیرد در کسوت دوستی و خویشاوندی مأمور قتل آنها گردد.خلیل خان با درک این توطئه کاملاً مواظب بود تا غافلگیر نشود ولی در شبی که او مهمان قاید میرزا از ریش سفیدان طایفه خلیفه هارونی بود و قاید خسرو نیز در آن مهمانی حضور داشته، رحیم خان برادرش غافل از این توطئه قلعه سورناباد را ترک گفته به مهمانی می آید.قائد خسرو که در پی فرصت بود و قضا و سرنوشت دو برادر را در یک جا جمع کرده بود، به ولی خان پیغام می فرستد که نقشه در شرف اجراست و برای انجام نقشه، افرادی به کمک او بفرستد.ولی خان با دریافت پیغام حدود یکصد تفنگچی به یاری او می فرستد.پس از پایان مهمانی خلیل خان و رحیم خان که شب را همانجا می مانند در خواب هدف گلوله قرار می گیرند و هر دو کشته می شوند.بعد از کشته شدن آنها قائد خسرو با حمایت ولی خان بکش ریاست ایل جاوید را در دست می گیرد.پس ازین واقعه خانواده خلیل خان از جمله فتح الله خان پسر خلیل خان از ناحیه ممسنی به کهگلویه می روند و در پناه پرویز خان چرامی قرار می گیرند و حاصل خان پسر رحیم خان به سعادت آباد کمین می رود و تحت حمایت قوام الملک شیرازی در آنجا سکونت می نماید.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخآدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 04:01:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقسیم منطقه جاوید به لله و ماهوری</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-lhhodcxtg9kq</link>
                <description>مقدمه:طایفه جاوید یکی از طوایف ایل ممسنی می باشد که کلانتری کل آن در دست فتح الله خان جاوید بود ولی به سبب اختلاف هایی که میان فتح الله خان و برادرزاده اش خلیل خان که داعیه کلانتری طایفه جاوید را داشت در سال ۱۳۳۴ ه.ق به دو بخش جاوید ماهوری و لله تقسیم بندی می شود.فتح الله خان کلانتر بخش جاوید لله طایفه جاوید از طوایف لر ایل ممسنی می باشد که شامل تیره هایی زیر می باشد: تیره های بخش لله:تیره های بخش لله جاوید شامل: تیره سالاری - علی شاهی احمد هارونی - محمد شاهی – محمودی - جویکانی – میرحسن – رئيس - جاوید دودانگه می باشد.تیره های بخش ماهوری:جاوید ماهوری شامل: تیره های خلیفه هارون – موسى عربی – مدوئی - گجا - عمویی - رود خاصی - پیرحسن - بكر - مال كيدى می باشد.این تیره های روی هم رفته از بیش از سه هزار خانوار( طبق سرشماری سال ۱۳۶۰ ه.ش که طبیعتا در حال حاضر بیشتر می باشد) تشکیل شده است. این دو قسمت از لحاظ تعداد جمعیت چندان تفاوتی با هم ندارند.خلیل خان کلانتر بخش ماهوری جاویدریاست این طایفه به طوری که اطلاع در دست می باشد با خاندان زکی خان از خود طایفه جاوید بوده که در این وقت هم در بین محل معروف به اولاد زکی خان می باشند.ریاست این طایفه به طوری که اطلاع در دست می باشد با خاندان زکی خان از خود طایفه جاوید بوده که در این وقت هم در بین محل معروف به اولاد زکی خان می باشند.روسای طایفه در تقسیم بندی محلی جزیی از بخش ماهوری حساب می شده اند که بعداً در نتیجه اختلافی که در بین فتح اله خان و خلیل خان یعنی عمو و برادرزاده به وجود می آید و چندین سال منجر به اختلاف و دو دستگی در طایفه جاوید شده بود در سال 1334 هجری قمری زمان مستأجری و حکومت امیرالملک در ممسنی با رضایت طرفین اقدام به تقسیم طایفه می کنند به طوری که ریاست قسمت لله به فتح اله خان و ریاست قسمت ماهوری به خلیل خان واگذار می شود. علت این انتخاب به واسطه مناسبات خویشاوندی آنها به قسمت انتخابی خود بوده است زیرا مادر فرزندان فتح اله خان دختر کدخدای متنفذ از تیره محمودی لله بوده و مادر فرزندان خلیل خان از کدخدای تیره خلیفه هارون قسمت ماهوری بوده که به این مناسبت بدین ترتیب تقسیم نمودند. این ریاست تا زمان فوت فتح الله خان و خلیل خان و سپس فرزندان آنها ادامه داشت که در زمان اصلاحات ارضی و برچیده شدن بساط خوانین خاتمه می یابد.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 03:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبری مربوط به فردی مسیحی در ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D9%82%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-gzu5jsn27y5p</link>
                <description>این قبر در قبرستان کنار آتشکده میل اژدها در وسط سه روستای دیمه میل، آهنگری و مادر دختر واقع گردیده است و در قبرستان روستای دیمه میل می باشد. شاید خیلی ها ندانند که قبر مسلمانان در جهت نود درجه قبله می باشد اما قبر مسیحی ها در جهت قبله می باشد.به قبر های پشت که نگاه کنید متوجه تفاوت جهت قبر با قبرهای کناری می شوید.این قبر مشخص نیست مربوط به چه دوره ای از تاریخ باشد. یک قبر مسیحی دیگر نیز در این قبرستان بوده که متأسفانه به وسیله دزدان عتیقه کنده شد و اشیای گرانبهای درون آن را به سرقت برده اند.دلیل بزرگ بودن این قبر هم اینه که مسیحی ها افراد متوفی را با اشیا گرانبهایی که داشتن خاک می کردند.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 04:49:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس خوانین و کدخدایان طایفه بکش ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%AF%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A7%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A8%DA%A9%D8%B4-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-nyrlrd7hhbvi</link>
                <description>از سمت چپ:مرحوم ملا حاجی کرایی، مرحوم محمدخان کیانی، مرحوم ولی خان کیانی، مرحوم محمد کریم کراییاز بزرگان طایفه بکش و تیره کرائیبه قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 04:44:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس همسر ولی خان کیانی کلانتر ایل ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-qskkzonbysjf</link>
                <description>بی بی مهین بانو کیانی همسر ولی خان کیانی کلانتر طایفه بکش از ایل ممسنی بودند.ایشان دختر شکرالله خان و خواهر محمد خان و اردشیر خان کیانی بودند و دختر عموی ولی خان کیانی بودند.کلمه بی بی برای احترام و زن های دارای جاه و مقام بکار برده می شد و مخصوص زنان سید نیز می باشد که  با توجه به اینکه ایشان سید نبودن برای احترام بکار برده می شد.</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 04:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فتح الله خان جاویدی کلانتر طایفه جاوید</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-x3qcogk05bfn</link>
                <description>مقدمه:فتح الله خان یکی از کلانتران طایفه جاوید بودند که در زمان آن اتفاقات و رویدادهای مهمی در ممسنی به وقوع پیوست.بعد از کشته شدن اسماعیل خان جاوید به دست کدخدا داراب کدخدای روستای منگودرز برادر ایشان فتح الله خان به کلانتری ایل جاوید رسید. هرچند خلیل خان پسر اسماعیل خان مثل فتح الله خان بچه بود اما مردم جاوید به فتح الله خان تمایل پیدا کردند و ایشان را کلانتر جاوید کردند.متاسفانه ایشان یکی از نفرات امضا کننده سند فروش ممسنی به معین التجار بوشهری بود و همچنین مورد توجه و محبت معین التجار قرار داشت به طوریکه در رابطه با سایر طوایف هر اقدامی انجام می گرفت با فتح الله خان مشورت می کردند و نظر ایشان مورد قبول بود. به همین علت همیشه دشمنی بین ایشان و بهادرخان کلانتر طایفه بکش و امامقلی کلانتر طایفه رستم وجود داشت. ایشان یکی از مقدرترین کلانتران جاوید بودند که درگیری هایی همیشگی با ایل قشقایی بر مناطق تحت سلطه و چراگاه ها داشتند. در زمان ایشان مناطق سردسیری طایفه جاوید که در تصرف ایل قشقایی بود از دست آنها خارج شد و مجددا به تصرف طایفه جاوید درآمد. یکی از این مکان ها منطقه پارسی جان بود که متعلق به خلیل خان بود و در زمان پدرش اسماعیل خان به دست کشکولی ها افتاده بود. بعد ازین اتفاق فتح الله خان که تا آن زمان به دلیل درگیری با پسر عمویش خلیل خان در میان طایفه، دچار اختلاف و دشمنی بود مورد توجه و محبت مردم جاوید قرار گرفت.ایشان مدتی کلانتر کل طایفه جاوید بودند و بعد طایفه به دو قسمت تقسیم شد که فتح الله خان کلانتر منطقه لله شد و خلیل خان پسر برادرش و فرزند اسماعیل خان کلانتر منطقه ماهور جاوید شد. ایشان در سال 1311 بدرود حیات گفتند.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 04:36:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس همسر حسینقلی خان رستم</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-ma19mrm349ut</link>
                <description>حسینقلی خان رستم دارای سه همسر بودند که بی بی گوهر آخرین همسر ایشان بودند که در آن زمان در شیراز سکونت داشتند.ایشان دختر امیرحسین خان قشقایی و نوه احمدخان برادر صولت الدوله قشقایی و عموزاده خسروخان و ناصر خان قشقایی از خوانین بزرگ قشقایی و نمایندگان مجلس ملی زمان شاه می باشد که همسر حسینقلی خان رستم بودند.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 04:02:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غار بوف غاری ۳۵ هزار ساله در ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%BA%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D9%81-%D8%BA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%B3%DB%B5-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-xktidhaellje</link>
                <description>این غار معروف به غار بوف می باشد که در شهرستان رستم ممسنی ممسنی و در دشت رستم قرار دارد و دارای قدمت 35 هزار سال می باشد.غار بوف 88 مترمربع مساحت دارد و در ارتفاع 900 متری از سطح دریا قرار دارد. در حال حاضر باستان شناسان آلمانی در حال کاووش در این غار می باشند.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکسی از روستای کلاه سیاه دشمن زیاری قبل از زلزله</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-cadamxtipbjr</link>
                <description>نمایی از روستای کلاه سیاه دشمن زیاری در نورآباد ممسنی که توسط زلزله تخریب شد. این عکس توسط خانوم سو جامعه شناس انگلیسی گرفته شده است.گفته میشود این عکس قدمتی بیش از پنجاه سال دارد و در دهه چهل شمسی از روستای کلاه سیاه گرفته شده است.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:54:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدیمی ترین بنای قابل سکونت در نورآباد ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-la2odmw6k10e</link>
                <description>مقدمه:این بنای دو طبقه قدیمی ترین بنای قابل سکونت در منطقه ممسنی می باشد.این قلعه و بنای دو طبقه در قلعه کهنه قدیمی ترین بنای قابل سکونت در نورآباد ممسنی می باشد.این بنا که حداقل دارای قدمتی بیش از ۱۵۰ سال می باشد متعلق به خوانین و کلانتران طایفه بکش ایل ممسنی بوده است. این بنا متعلق به محمد خان کیانی از خوانین ایل ممسنی بوده که همچنان پایدار و قابل سکونت می باشد. طبق نظر بازماندگان این قلعه در آن شکرالله خان پدر محمد محمدخان نیز در آن می زیسته است احتمالا خیلی قبل تر و در زمان شریف خان ساخته شده است.این قلعه از نقاط مهم تاریخی ممسنی می باشد که در طول حیات خود اتفاقات سیاسی و جنگ های مهم تاریخی زیادی را به خود دیده است.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:50:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس تاریخی پل فهلیان،قبل و بعد و زمان افتتاح</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%BE%D9%84-%D9%81%D9%87%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A8%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-aucjzzxyoi8a</link>
                <description>مقدمه:یکی از خدماتی که حسینقلی خان رستم در حق مردم طایفه رستم انجام داد عبور جاده ترانزیتی شمال به جنوب از خاک رستم بود.عکس بالا: افتتاح پل فهلیان توسط آقایان سرهنگ تژده، حسین قلی خان رستم، ولی خان کیانی، محمد حسین خان طاهری، ناصرخان طاهری، یدالله ارجمند و جمعی از مسئولین دولتی.عکس وسط: قبل از افتتاح پل فهلیان و عبور و مرور مردم و احشام از میان رودخانه خروشان و پر آب فهلیان.عکس پایین: بعد از افتتاح پل که تا الان موجود می باشد.این جاده که قرار بود از منطقه فهلیان به جنجان و تا گچساران ادامه پیدا کند به دلیل ندادن زمین توسط مردم منطقه فهلیان و جنجان توسط حسینقلی خان رستم از خاک رستم عبور داده شد. در آن زمان مردم منطقه رستم ازین اقدام حسینقلی خان بسیار شاکی بودند که چرا زمین های آنها را گرفته و باعث شده جاده از میان آنها عبور کند. نقل است حسینقلی خان در آن زمان گفته است مردم منطقه رستم بعدها متوجه خواهند شد چه لطفی در حق آنها کرده ام.و همین گونه هم شد و بعدها منطقه فهلیان و جنجان که در آن زمان مرکز ممسنی بود به دلیل همین اشتباه در ندادن زمین همان جور ماند و پیشرفتی دیگر نکرد اما منطقه رستم بخاطر همین جاده تبدیل به شهرستان شد.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش تاریخی عقاب در قلعه نوبندگان ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-jqhcvsbo9ofm</link>
                <description>نقش عقابی تاریخی در منطقه ممسنی که فقط از بالا مشخص می باشد و به وسیله گوگل نیز قابل دیدن می باشد.این یکی دیگر از شاهکارهای مردم باستان می باشد.  آیا آنها به علم پرواز دست یافته بودند. چه علمی پشت این کار بوده است که حتی فاصله بین پرهای ریز و درشت مشخص می باشد. آیا کار فرازمینی ها می باشد.این نقش عقاب جزیی از قلعه نوبندگان در منطقه ممسنی بوده است که در پشت هتل لیدوما قرار دارد و متاسفانه توسط شهرداری در حال تخریب و تبدیل کردن به فضای سبز می باشد.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگترین گنبد دندانه ای ایران در نورآباد ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-zcwv7gstyamc</link>
                <description>مقدمه:یکی از آثار باستانی از گذشته بجا مانده است گنبدهای دندانه ای می باشد. یکی از بزرگترین این گنبدها در منطقه ممسنی می باشد.شناخته شده ترین گنبدهای دندانه ای در ایران آرامگاه «دانیال نبی» در شوش و «امامزاده میرمحمد» در جزیزه خارک می باشد.اما بزرگترین و بلندترین آنها گنبد «شیخ منیرالدین» در شهرستان نورآباد ممسنی در بابامنیر منطقه ماهور می باشد.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت قبر زن با مرد در گذشته در ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-at0hynvkg38d</link>
                <description>مقدمه:در گذشته قبرها دارای نام و نشان نبوده است به همین دلیل برای تشخیص قبر یک مرد از قبر یک زن راهکاری اندیشه بوده اند.عکس قبر یک مرد در کنار یک زناگر به قبرستان رفته باشید متوجه شده اید که در گذشته قبرها اسم نداشته اند و فقط با سنگ دورچینی می شده است.آیا تا به حال به این نکته توجه کرده بودین که چگونه تشخیص می دادند کدام قبر مربوط به یک زن و کدام قبر مربوط به یک مرد می باشددر گذشته هنگامی که یک مرد فوت می کرد برای قبر آن یک سنگ در بالا و یک سنگ در پایین قرار می دادند.اما سنگ مزار یک خانم فوت کرده تفاوت کوچکی داشت و بدین صورت بود که برای مشخص کردن قبر یک زن از یک مرد یک سنگ وسط قبر زن می گذاشتند یعنی علاوه بر دو سنگی که به حالت ایستاده در بالا و پایین قبر قرار می داده اند یه سنگ هم وسط قبر می گذاشتند تا بدین وسیله قبر یک زن را از قبر یک مرد مشخص کنند.البته این گونه قبرها عموما مربوط به افراد عادی جامعه بوده بوده است و معمولا قبرهای بزرگان در گذشته دارای سنگ نوشته بوده است و مشخصات متوفی بر روی آن ذکر می شده است.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 03:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس همسران خوانین ممسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%85%D8%B3%D9%86%DB%8C-ixknap5asec7</link>
                <description>سمت راست مرحوم بی بی آفتاب کیانی(باشتی) همسر مرحوم محمدخان کیانی و خواهر مرحوم ملک منصورخان باشتیسمت چپ مرحوم بی بی آسیه کیانی همسر مرحوم ولی خان کیانی و خواهر مرحوم حسینقلی خان رستماین عکس دهه 30 گرفته شده است.به قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 02:54:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین جمله بی بی سکینه به استاد بهمن بیگی</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C-befjgpzauasg</link>
                <description>آخرین عکس استاد بهمن بیگی در لحظه وفاتحدود ظهر بود منزل نشسته و مشغول نوشتن مطلبی بودم. دامادم مهندس حیدری زنگ زد. دفتر کارش پیش منزل بهمن بیگی بود، پرسید کی پیش بهمن بیگی بوده ای؟گفتم: دیروز گفت الان یک آمبولانس از منزل بهمن بیگی خارج شد. احتمالا حال ایشان بد شده. فوراً به خانم کیانی زنگ زدم، گفتم بهمن بیگی چه طور است؟ مکث کوتاهی کرد و گفت: تمام کرد!!بغض گلویم را گرفت و به سرعت خود را به منزل استاد در کوچه گلخون رساندم، بجز خانم کیانی دوتن از خدمه نیز حضور داشتند، هنگامی وارد شدم بی بی سکینه و افراد حاظر در حال اشک ریختن بودند، خانم بهمن بیگی به یکی از پزشکان آشنا زنگ زد و گفت که می خواهد پیکر استاد را به مدت یک ساعت از بیمارستان به منزل منتقل کنند!!طولی نکشید که آمبولانس برگشت و من و چند نفر دیگر جنازه استاد را به روی تختش منتقل کردیم!! خانم کیانی پارچه سفید را کنار زد و اینچنین که در عکس می بینید صورتش را به سیمای زیبای استاد چسباند و در حالی که به شدت گریه می کرد،گفت:«عزیزم هم زنده ات زیبا بود وهم چهره و جسم بی جانت ...»و من در همین لحظه این عکس را گرفتم.خاطره ای از دکتر محسن رجایی پناهبه قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخآدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 02:49:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین عکس استاد بهمن بیگی در لحظه وفات</title>
                <link>https://virgool.io/@tarikh_eil_mamasani/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AA-bu0ortmwubhr</link>
                <description>آخرین عکس استاد بهمن بیگی در لحظه وفاتحدود ظهر بود منزل نشسته و مشغول نوشتن مطلبی بودم. دامادم مهندس حیدری زنگ زد. دفتر کارش پیش منزل بهمن بیگی بود، پرسید کی پیش بهمن بیگی بوده ای؟گفتم: دیروز گفت الان یک آمبولانس از منزل بهمن بیگی خارج شد. احتمالا حال ایشان بد شده. فوراً به خانم کیانی زنگ زدم، گفتم بهمن بیگی چه طور است؟ مکث کوتاهی کرد و گفت: تمام کرد!!بغض گلویم را گرفت و به سرعت خود را به منزل استاد در کوچه گلخون رساندم، بجز خانم کیانی دوتن از خدمه نیز حضور داشتند، هنگامی وارد شدم بی بی سکینه و افراد حاظر در حال اشک ریختن بودند، خانم بهمن بیگی به یکی از پزشکان آشنا زنگ زد و گفت که می خواهد پیکر استاد را به مدت یک ساعت از بیمارستان به منزل منتقل کنند!!طولی نکشید که آمبولانس برگشت و من و چند نفر دیگر جنازه استاد را به روی تختش منتقل کردیم!! خانم کیانی پارچه سفید را کنار زد و اینچنین که در عکس می بینید صورتش را به سیمای زیبای استاد چسباند و در حالی که به شدت گریه می کرد،گفت: «عزیزم هم زنده ات زیبا بود و هم چهره و جسم بی جانت ...»و من در همین لحظه این عکس را گرفتم.خاطره ای از دکتر محسن رجایی پناهبه قلم: سید پژمان حسینی نویسنده و پژوهشگر تاریخ آدرس اینستاگرام: tarikh_mamasani_rostamنگارنده</description>
                <category>سید پژمان حسینی</category>
                <author>سید پژمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 02:47:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>