<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آکادمی زبان تات</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tatonline.translator</link>
        <description>آکادمی زبان تات می‌کوشد تا از طریق برگزاری دوره‌های آنلاین تخصصی، مهارت‌های چهارگانه اصلی زبان انگلیسی (صحبت کردن، گوش دادن، خواندن و نوشتن) را به ساده‌ترین شکل ممکن به زبان آموزان آموزش دهد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:09:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3407790/avatar/MNaWFc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آکادمی زبان تات</title>
            <link>https://virgool.io/@tatonline.translator</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لیست افعال و اصطلاحات آشپزی به انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-lhxhxdt1aove</link>
                <description>سلام دوستان، برای تسلط بر زبان آشپزی در انگلیسی ضروری است تا با مهمترین افعال و اصطلاحاتی که در آشپزی انگلیسی به کار می رود آشنا شوید. این لیست می تواند به شما در آشنایی بیشتر با زبان آشپزی به انگلیسی کمک کند و در کارهای آشپزی و تهیه غذا به شما اطمینان بیشتری بدهد. ممکن است لیستی کوتاه باشد، اما با تمرین و مطالعه بیشتر شما قادر به افزایش دایره لغات آشپزی خود خواهید بود. در ادامه مهمترین اصطلاحات آشپزی به انگلیسی بررسی شده اند.آشپزی یکی از هنر‌های جذاب و کارامد است که در تهیه غذاها و خوراکی‌های متنوع به کار می‌رود. در صورتی که با اصطلاحات آشپزی در زبان انگلیسی آشنایی نداشته باشید، می‌تواند منجر به سوءتفاهم در فهم و ترجمه مطالب مربوط به آشپزی شود. بنابراین، هدف این مقاله آشنایی شما با برخی افعال و اصطلاحات پرکاربرد در زمینه آشپزی می‌باشد.من آشپزی میکنم به انگلیسیساده ترین و پرکاربردترین جمله این جمله است : من آشپزی می‌کنم. این جمله زیر را به کار ببرید  :نکته : در نظر داشته باشید که پختن به انگلیسی ، همان آشپزی کردن است.I cook (من آشپزی می‌کنم)EXP: I cook very well.اما این جمله را می توان به گونه ای دیگر نیز بیان کرد. زمانی که می خواهید غذا درست کردن به انگلیسی را بگویید، باید از make food استفاده کنید.I make food(من غذا درست می‌کنم)EXP: I make food very well.من خیلی خوب غذا درست می کنم.Boil (جوشاندن)Meaning: To heat a liquid until it reaches its boiling point.EXP: The water begins to boil after reaching 100 degrees Celsius.آب پس از رسیدن به 100 درجه سانتیگراد شروع به جوشیدن می‌کند.Simmer (ملایم جوش دادن)Meaning: To cook over low heat, just below boiling point.EXP: I like to simmer the vegetables for a longer time to bring out their flavor.من دوست دارم سبزیجات را برای مدت زمان بیشتری در حالت پخت با حرارت کم نگه دارم تا طعم و مزه آنها تقویت شود.Fry (سرخ کردن)Meaning: To cook food in hot oil or fat.EXP: He fries the chicken until it’s golden and crispy.او مرغ را تا زمانی که طلایی و خشک شود، سرخ می‌کند.Grill (نیمی بریزی)Meaning: To cook food on a grill or hot surface.EXP: I often grill vegetables on the barbecue.من اغلب سبزیجات را روی شوا گریل می‌کنم.Bake (پختن در فر)Meaning: To cook food in an oven.EXP: bake cookies every weekend for my family.هر هفته برای خانواده‌ام کلوچه می‌پزم.Roast (پختن در سینی)Meaning: To cook food in an oven using dry heat.EXP: They roasted marshmallows over the campfire.آن‌ها بر روی آتش خامه‌های مارشمالو را سوزاندند.Stir-fry (سرخ کردن با حرکت مکرر)Meaning: To cook food quickly in a small amount of hot oil while stirring continuously.EXP: I love to stir-fry vegetables for a quick and healthy dinner.من عاشق سرخ کردن سبزیجات برای شام سریع و سالم هستم.Saute (سوته کردن)Meaning: To cook food quickly in a small amount of hot oil.EXP: I sautéed the vegetables in olive oil.من سبزیجات را در روغن زیتون سوته کردم.EXP: The chef sautés the steak to perfection.آشپز استیک را به صورت سوته شده به املیت پخت می‌کند.EXP: She sautés the garlic until it becomes golden brown.او سیر را سوته می‌کند تا زرد طلایی شود.EXP: We need to sauté the onions before adding them to the soup.ما باید پیاز را قبل از افزودن به سوپ سوته کنیم.EXP: The recipe calls for sautéing the mushrooms in butter.دستور العمل می‌خواهد قارچ‌ها را در کره سوته کنید.Chop (خرد کردن)Meaning: To cut food into small pieces.EXP: Please chop the vegetables for the salad.لطفاً سبزیجات را برای سالاد خرد کنید.برای مطالعه ادامه مقاله و مثال های بیشتر لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; لیست افعال و اصطلاحات آشپزی به انگلیسی + معنی &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2024 16:48:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعل close در انگلیسی چه کاربرد و کالوکیشن هایی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D9%81%D8%B9%D9%84-close-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-gbac0qnosbci</link>
                <description>سلام دوستان، یکی از نکات مهم یادگیری یک واژه جدید انگلیسی ، آموزش واژگان اطراف آن است. همچنین شما باید بافتی را که واژه در آن بکار می رود نیز بیاموزید. هرگز واژگان را به تنهایی بخاطر نسپارید. کالوکیشن‌ها مانند تکه های یک زبان هستند و الگوهای مختلفی را شامل می‌شوند. در ادامه کاربرد و کالوکیشن های فعل close  همراه با مثال آورده شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل close می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این آموزش از آموزش های انگلیسی آکادمی زبان تات به معرفی و توضیحات در مورد کالوکیشن های فعل close همراه با مثال پرداخته شده است.Close friendدوست صمیمیExample: She is my closest friendاو صمیمی‌ترین دوست من است.Close relationshipرابطه نزدیکExample: They have a close relationship with their familyآنها رابطه نزدیکی با خانواده‌شان دارند.A close callاز خطر جستنExample: It was a close call, but we managed to avoid the accidentبا اینکه از حادثه دور شدیم، اما نزدیک بود.A close encounterبرخورد نزدیکExample: They had a close encounter with a bear during their hikeآنها در طول پیاده‌روی با یک خرس برخورد نزدیک داشتند.Close attentionتوجه دقیقExample: The teacher paid close attention to the students’ questionsمعلم به سوالات دانش‌آموزان توجه دقیقی داشت.Close downتعطیل کردنExample: The shop closed down due to the lack of customersمغازه به دلیل نبود مشتری تعطیل شد.Close inنزدیک شدن، احاطه کردنExample: The fog began to close in as we drove through the mountainsهنگام رانندگی در کوه‌ها مه شروع به نزدیک شدن کرد.Close offمسدود کردنExample: The police closed off the road after the accidentپلیس پس از حادثه جاده را مسدود کرد.Close upبستن، تعطیل کردنExample: The store closes up at 9 PM every nightمغازه هر شب ساعت ۹ تعطیل می‌شود.Close to the boneناراحت کنندهExample: His comments about her work were a bit too close to the boneنظرات او در مورد کارش کمی بیش از حد ناراحت کننده بود.Close one’s eyes to somethingچشم پوشی کردن از چیزیExample: The manager can’t just close his eyes to the mistakes in the reportمدیر نمی‌تواند به اشتباهات موجود در گزارش چشم پوشی کند.Close ranksمتحد شدن، هم‌پیمان شدنExample: The team closed ranks after the criticism from the mediaتیم پس از انتقاد از رسانه‌ها متحد شد.Close-knitصمیمی، نزدیکExample: They live in a close-knit community where everyone helps each otherآنها در یک جامعه صمیمی زندگی می‌کنند که همه به یکدیگر کمک می‌کنند.Close shaveاز خطر جستنExample: That was a close shave when the car almost hit usنزدیک بود ماشین به ما بزند؛ از خطر جستیم.Close quartersجای تنگExample: The soldiers had to live in close quarters during the missionسربازان مجبور بودند در جای تنگ در طول مأموریت زندگی کنند.Close to homeتاثیرگذاری شخصی، مرتبط با تجربه شخصیExample: His remark about failure hit close to home for her, as she had recently lost her jobصحبت او درباره شکست، او را تحت تاثیر قرار داد چون به تازگی شغلش را از دست داده بود.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2024 15:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعل belong در انگلیسی چه کاربرد و کالوکیشن هایی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D9%81%D8%B9%D9%84-belong-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-a4zuludsoxan</link>
                <description>سلام دوستان، در رایتینگ و اسپیکینگ آیلتس یکی از موضوعاتی که ممتحنین بر آن تمرکز ویژه‌ای دارند، چگونگی استفاده دقیق و درست از کالوکیشن‌ها است. علاوه بر این، یکی از بهترین روش‌ها برای بسط دایره لغات یادگیری کالوکشن‌ها به جای واژگان به صورت تنها است؛ به همین دلیل یادگیری کالوکیشن‌ها و تمرین مستمر آن‌ها می‌تواند نقش بسزایی در اجتناب از اشتباهات احتمالی و عملکرد مطلوب شما در آزمون آیلتس داشته باشد. ادامه مطلب با فعل belongآشنا شده و با ذکر مثالهای متنوع کاربرد و کالوکیشن های فعل belongبررسی می شود.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل belong می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این آموزش انگلیسی از آکادمی زبان تات به توضیح و ارائه کالوکیشن های فعل belong همراه با مثال پرداخته شده است.Belong to a groupعضویت در یک گروهExample: She belongs to a local hiking clubاو متعلق به یک باشگاه پیاده روی محلی است.Belong togetherارتباط نزدیک داشتنExample: They belong together, like peanut butter and jellyآنها مانند کره بادام زمینی و ژله به هم تعلق دارند.Belong in a placeمناسب یک مکان خاص بودنExample: That painting belongs in a museumآن نقاشی مناسب یک موزه است.Belong to someoneدارایی کسی بودنExample: This book belongs to Sarahاین کتاب متعلق به سارا است.Belong withبه خوبی با کسی یا چیزی سازگار بودنExample: You belong with us in the marketing teamشما با تیم بازاریابی ما سازگاری دارید.Belong toمتعلق به کسی یا چیزی بودنExample: These keys belong to the carاین کلیدها متعلق به ماشین هستند.Belong inقرار گرفتن در مکان یا موقعیت مناسبExample: The dishes belong in the kitchen cupboardظروف متعلق به کمد آشپزخانه است.Find where you belongمکان یا هدف واقعی خود را کشف کنیدExample: After years of searching, she finally found where she belongs in the world of fashion designپس از سال ها جستجو، سرانجام متوجه شد که در دنیای طراحی مد به کجا تعلق دارد.Feel like you belongاحساس پذیرش و راحتی در یک محیط خاصExample: It took some time, but now I really feel like I belong at this companyمدتی طول کشید، اما اکنون واقعا احساس می کنم به این شرکت تعلق دارم.A sense of belongingاحساس پذیرفته شدن و عضویت در یک گروهExample: Volunteering at the shelter gave her a sense of belonging she hadn’t felt in a long timeداوطلب شدن در پناهگاه به او حس تعلقی را می داد که مدت ها احساس نمی کرد.Belong to the agesبخشی از تاریخ یا برای همیشه به یاد ماندنExample: “After his heroic deeds, he now belongs to the ages“پس از اعمال قهرمانانه اش، او اکنون به اعصار تعلق دارد.Belong to someone’s heartداشتن ارتباط عاطفی عمیق با کسیExample: “No matter where he goes, he will always belong to her heart“مهم نیست کجا می رود، همیشه به قلب او تعلق خواهد داشت.Know where you belongدرک جایگاه یا نقش خود در یک موقعیت یا جامعهExample: “She knows where she belongs in the organization and contributes accordingly”او می داند که به کجا در سازمان تعلق دارد و بر این اساس کمک می کند.Belong in the spotlightبه طور طبیعی در کانون توجه قرار گرفتنExample: “With her talent and charisma, she belongs in the spotlight“او با استعداد و کاریزمای خود در کانون توجه قرار دارد.Belong on stageبرای اجرا یا سخنرانی در جمع مناسب بودنExample: “With his confidence and speaking skills, he belongs on stage“او با اعتماد به نفس و مهارت های صحبت کردن خود به صحنه تعلق دارد.Belong to a bygone eraمتعلق به یک دوره زمانی گذشتهExample: “That kind of thinking belongs to a bygone era““این نوع تفکر متعلق به دوران گذشته است”Right where you belongقرار گرفتن در مناسب ترین یا مناسب ترین مکان یا موقعیتExample: “After years of hard work, he feels he is right where he belongs in his career”پس از سال ها کار سخت، او احساس می کند که درست در جایی است که در حرفه خود به آن تعلق دارد”</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 16:32:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل catch در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-catch-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-mlxlpkjlixw1</link>
                <description>سلام دوستان، انگلیسی زبان‌ها به صورت طبیعی و از کودکی ترکیبات انگلیسی را می‌آموزند و در مکالمات روزمره یا نوشتار خود بکار می‌برند. برای زبان آموزانی که مشغول یادگیری انگلیسی به عنوان زبان دوم هستند، واجب است این خوشه‌ها را یاد بگیرندو با تمرین روی نحوه بکارگیری آن‌ها مسلط شوند. ادامه مطلب به معرفی کالوکیشن های فعل پرکاربرد catchهمراه با ارائه مثال تمرکز شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل catch می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این مطلب از مجموعه مطالب انگلیسی آکادمی زبان تات توضیحات در مورد ترکیبات و کالوکیشن های فعل catch  همراه با مثال ارائه شده است.Catch a bus/train/planeسوار شدن به اتوبوس/قطار/هواپیماExample: I need to catch the 7:00 a.m. train to get to work on time.باید قطار ساعت ۷ صبح را بگیرم تا به موقع به محل کار برسم.Catch someone’s eyeجلب توجه کسی را کردنExample: The new shop window display really caught my eyeنمایشگر جدید فروشگاه واقعاً توجه من را جلب کرد.Catch fireآتش گرفتنExample: The old building caught fire unexpectedlyساختمان قدیمی به طور غیرمنتظره‌ای آتش گرفت.Catch someone off guardغافلگیر کردنExample: The sudden announcement caught everyone off guardاعلامیه ناگهانی همه را غافلگیر کرد.Catch a glimpseنگاهی گذرا به چیزی انداختنExample: I caught a glimpse of the new movie trailer on TVنگاهی گذرا به تریلر جدید فیلم در تلویزیون انداختم.Catch upبه سطح یا استاندارد کسی یا چیزی رسیدن/جبرانExample: I need to catch up on my reading for the classباید در مطالعه‌های درسی‌ام جبران کنم.Catch onمحبوب شدنExample: The new trend quickly caught on among teenagersترند جدید به سرعت در میان نوجوانان محبوب شد.Catch up withبه سطح یا موقعیت کسی رسیدنExample: She finally caught up with her classmates after missing several lessonsاو بالاخره به همکلاسی‌هایش رسید بعد از اینکه چندین درس را از دست داد.Catch outبه دام انداختنExample: The manager caught him out for falsifying the recordsمدیر او را به خاطر جعل سوابق به دام انداخت.Catch a coldسرما خوردنExample: I caught a cold after being out in the rainبعد از بیرون بودن در باران، سرما خوردم.Catch up onجبران کردنExample: I need to catch up on my emails after being away on vacationبعد از اینکه به تعطیلات رفته بودم، باید ایمیل‌هایم را جبران کنم.Catch someone’s attentionتوجه کسی را جلب کردنExample: The advertisement was designed to catch the audience’s attentionتبلیغ به گونه‌ای طراحی شده بود که توجه مخاطب را جلب کند.Catch someone’s earتوجه کسی را جلب کردنExample: Her speech really caught my earسخنرانی او واقعاً توجه من را جلب کرد.Catch someone’s breathنفسی تازه کردنExample: After climbing the stairs, I needed a moment to catch my breathبعد از بالا رفتن از پله‌ها، به زمانی نیاز داشتم تا نفسی تازه کنم.Catch someone red-handedکسی را در حال انجام جرم به دام انداختنExample: The thief was caught red-handed by the policeدزد توسط پلیس در حال ارتکاب جرم به دام افتاد.Catch someone off guardغافلگیر کردنExample: Her sudden visit caught me off guardدیدار ناگهانی او مرا غافلگیر کرد.Catch a breakشانس آوردنExample: I’ve been working hard, but I can’t seem to catch a breakمن سخت کار کرده‌ام، اما نمی‌توانم شانس بیاورم.Catch someone’s eyeجلب توجه کسی را کردنExample: Her vibrant dress really caught everyone’s eye at the partyلباس پر رنگ او واقعاً توجه همه را در مهمانی جلب کرد.Catch wind ofاز چیزی باخبر شدنExample: I caught wind of a potential job opportunity through a friendاز طریق یک دوست از یک فرصت شغفی بالقوه باخبر شدم.Catch one’s fancyتوجه کسی را جلب کردنExample: The unique design of the vase caught my fancyطراحی منحصر به فرد گلدان توجه من را جلب کرد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2024 16:49:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع مختلف واحدهای شمارش در زبان انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-tfvbpd6nz4lj</link>
                <description>سلام دوستان، یکی از نکات مهم و ظریف در یادگیری زبان انگلیسی مبحث واحدهای شمارش است. در این مقاله انواع واحدهای شمارش در انگلیسی و کاربردهایی که دارند همراه با مثال های متنوع مورد بررسی قرار گرفته است.آیا تا به حال برایتان پیش آمده که بخواهید به زبان انگلیسی درباره تعداد چیزها صحبت کنید اما ندانید از کدام واحد شمارش باید استفاده کنید؟ برای مثال، آیا می‌گوییم “a piece of cake” یا “a cake”? یا اینکه بین “a glass of water” و “a water” کدام درست است؟ یادگیری واحدهای شمارش در انگلیسی ممکن است در ابتدا کمی گیج‌کننده باشد، اما با کمی تمرین می‌توانید به راحتی از پس آن بر بیایید. در این آموزش، به شما کمک می‌کنیم تا با انواع مختلف واحدهای شمارش در زبان انگلیسی آشنا شوید و یاد بگیرید که چگونه از آن‌ها در جمله‌های خود استفاده کنید. مواردی که در این صفحه می خوانید، به شرح زیر است:ما از اعداد و واحدهای اندازه گیری برای صحبت کردن دربارۀ کمیت (quantity) استفاده می‌کنیم که دقیقاً بدانیم چه مقدار از هر چیزی وجود دارد.روش‌های متفاوتی برای بیان کمیت‌ها در انگلیسی وجود دارد:اعداد یا numbersساده‌ترین روش برای بیان کمیت استفاده از اعداد است.مثلا:I will have 2 classes today.امروز دو کلاس خواهم داشت.It is necessary for everybody to eat 3 meals each day.خوردن 3 وعده غذایی در روز برای همۀ افراد ضروری است.واحدهای اندازه‌گیری یا units of measurementمی‌توانید از واحدهای اندازه گیری برای صحبت کردن دربارۀ تعداد اسم‌های قابل شمارش و غیرقابل شمارش استفاده کنید. واحدهای اندازه گیری اغلب برای غذا و نوشیدنی استفاده می‌شود.گرم (g) و کیلوگرم (kg)برای صحبت کردن دربارۀ اقلام جامد از گرم و کیلوگرم استفاده می‌کنیم. گرم و کیلوگرم استفاده‌شده را روی بسته‌بندی مواد غذایی مشاهده خواهید کرد:This kind of Halva requires two kilograms of sugar.این نوع حلوا به دو کیلوگرم شکر نیاز دارد.My bangles are 15 grams each.النگوهای من هرکدام 15 گرم هستند.نکته: کیلو (kilo) شکل کوتاه‌شدۀ کیلوگرم (kilogram) هستند. این شکل معمولا در صحبت کردن استفاده می‌شوند نه در نوشتن.هر 1000 گرم معادل 1 کیلوگرم است. بنابراین اگر دارد دربارۀ 1000 گرم یا بیشتر از چیزی صحبت می‌کنید بهتر است که به جای گرم از کیلوگرم استفاده کنید.میلی‌لیتر (mL) و لیتر (L)برای صحبت کردن دربارۀ مایعات از میلی‌لیتر و لیتر استفاده می‌کنیم. میلی‌لیتر و لیتر روی بسته‌بندی نوشیدنی نوشته شده است.Each car tank holds about 60 liters of gasoline.هر باک خودرو حدود 60 لیتر بنزین درخود جای می‌گیرد.The amount of injected substance should be 200 ml.میزان مادۀ تزریقی باید 200 میلی‌لیتر باشد.نکته: می‌توانید به‌جای میلی‌لیتر از میل (mills) استفاده کنید چون بسیار رایج است. اما این ساختار فقط در گفتار کاربرد دارد نه در نوشتار.نکته: هر 1000 میلی‌لیتر معادل 1 لیتر است. بنابراین اگر دارید دربارۀ 1000 میلی‌لیتر یا بیشتر از چیزی صحبت می‌کنید بهتر است که به‌جای میلی‌لیتر از لیتر استفاده کنید.نکته: کلمات دیگری را که می‌توانید برای صحبت کردن دربارۀ کمیت از آن استفاده کنید.بسیاری از کلمات دیگر وجود دارد که می‌توانیم از آن‌ها برای صحبت کردن دربارۀ کمیت استفاده کنیم.برای مطالعه ادامه مقاله و توضیحات بیشتر به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; آموزش واحدهای شمارش در انگلیسی &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2024 16:37:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل buy در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-buy-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-v8yv3laodlti</link>
                <description>سلام دوستان، کالوکیشن ها نقش کلیدی در یادگیری زبان دوم به ویژه در سطوح متوسط و پیشرفته ایفا می‌کنند. یکی از بهترین روش‌ها برای بسط دایره لغات یادگیری کالوکیشن‌ها به جای واژگان به صورت تنها است؛ به همین دلیل یادگیری کالوکیشن‌ها و تمرین مستمر آن‌ها می‌تواند نقش بسزایی در اجتناب از اشتباهات احتمالی و عملکرد مطلوب شما در آزمون آیلتس داشته باشد. ادامه مطلب در مورد ترکیبات و کالوکیشن های فعل buyهمراه با مثالهای متنوع توضیح داده شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل buy می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این درس از آکادمی زبان تات به ارائه و بررسی ترکیبات و کالوکیشن های فعل buy تمرکز شده است.Buy timeزمان خریدنExample: She tried to buy time by asking more questionsاو سعی کرد با پرسیدن سوالات بیشتر زمان بخرد.Buy in bulkبه صورت عمده خریدنExample: It’s cheaper to buy in bulkخرید به صورت عمده ارزان‌تر است.Buy on creditبه صورت قسطی خریدنExample: I bought the car on creditماشین را به صورت قسطی خریدم.Buy at a discountبا تخفیف خریدنExample: I bought these shoes at a discountاین کفش‌ها را با تخفیف خریدم.Buy peaceانجام کاری برای جلوگیری از درگیری یا آرام کردن وضعیتExample: She gave in to buy peaceاو تسلیم شد تا آرامش ایجاد کند.Buy into a theoryاعتقاد یا پذیرش یک ایده یا نظریهExample: Many people buy into the theory that success requires hard workبسیاری از افراد این نظریه را باور دارند که موفقیت نیازمند تلاش سخت است.Buy intoپذیرش یا اعتقاد به یک ایده یا مفهومExample: They bought into the idea of a new marketing strategyآنها ایده‌ی یک استراتژی بازاریابی جدید را پذیرفتند.Buy outخرید کل سهم یا حقوق یک کسب و کار از شخصیExample: He bought out his partner’s share in the companyاو سهم شریکش را در شرکت خرید.Buy upخرید همه چیز موجودExample: The company bought up all the available landشرکت تمام زمین‌های موجود را خرید.Buy offرشوه دادن به کسی برای جلب همکاری یا سکوت اوExample: The politician tried to buy off the witnessesسیاستمدار سعی کرد شاهدان را با رشوه بخرد.Buy intoسرمایه گذاری در چیزی، به ویژه در یک کسب و کار یا شرکتExample: They bought into the startup with a significant investmentآنها با سرمایه‌گذاری قابل توجهی در استارتاپ سرمایه‌گذاری کردند.Buyer’s remorseاحساس پشیمانی پس از خریدExample: She had buyer’s remorse after purchasing the expensive dressاو پس از خریدن لباس گران‌قیمت دچار پشیمانی شد.Money can’t buy happinessخوشبختی واقعی را نمی توان از طریق ثروت مادی به دست آوردExample: He is wealthy, but he’s still unhappy Money can’t buy happinessاو ثروتمند است، اما همچنان ناراحت است پول نمی‌تواند خوشبختی بخرد.Buy one, get one freeیک پیشنهاد تبلیغاتی که در آن خرید یک کالا به شما امکان می دهد کالای دیگر را رایگان دریافت کنیدExample: There’s a buy one, get one free deal on these shirtsبرای این پیراهن‌ها تخفیف یکی بخر، یکی رایگان بگیر وجود دارد.Buy a pig in a pokeخرید چیزی بدون بازرسی اول که اغلب منجر به ناامیدی می شودExample: Purchasing a used car without checking it is like buying a pig in a pokeخرید یک ماشین دست دوم بدون بررسی آن مانند خریدن چیزی بدون دیدن و بررسی کردن است.Buy the farmمردن (اغلب به صورت طنز یا حسن تعبیر استفاده می شود)Example: After a long battle with illness, he finally bought the farmپس از مبارزه طولانی با بیماری، او درگذشت.Sold on the ideaمتقاعد شدن به اینکه چیزی ایده خوبی استExample: At first, I was hesitant, but now I’m sold on the ideaابتدا مردد بودم، اما اکنون به این ایده متقاعد شدم.Buy into somethingپذیرش یا موافقت با یک ایده، که اغلب شامل سرمایه گذاری یا اعتقاد استExample: She didn’t buy into the hype about the new productاو تبلیغات جدید درباره محصول را باور نکرد</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2024 16:47:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل clean کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-clean-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-fpfl44r7koml</link>
                <description>سلام دوستان، یادگیری و تسلط بر کالوکیشن های انگلیسی کمک می کند تا نحوه شناسایی خوشه‌های معنایی را فرا بگیرید و روی یادگیری زبان انگلیسی عمیق شوید. هم آیندها یکی از نمره آورترین مهارت‌های زبانی در آزمون‌هایی آیلتس و تافل است؛ به همین دلیل آشنایی با همایندها بسیار ضروری است. در این مقاله ترکیبات و کالوکیشن های فعل clean آموزش داده شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل clean می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد در این درس به این ترکیبات پرداخته شده است.Clean airهوای پاکExample: We need to ensure that our city has clean airما باید اطمینان حاصل کنیم که شهر ما هوای پاکی داشته باشد.Clean waterآب پاکExample: Access to clean water is essential for healthدسترسی به آب پاک برای سلامتی ضروری است.Clean energyانرژی پاکExample: Clean energy sources like wind and solar are vital for the futureمنابع انرژی پاک مانند باد و خورشید برای آینده حیاتی هستند.Clean roomاتاق تمیزExample: She always keeps her room cleanاو همیشه اتاقش را تمیز نگه می‌دارد.Clean recordسابقه پاکExample: He has a clean record with no criminal backgroundاو سابقه پاکی دارد و هیچ پیشینه جنایی ندارد.Clean bill of healthگواهی سلامتExample: The car got a clean bill of health from the mechanicماشین از مکانیک گواهی سلامت دریافت کرد.Clean plateبشقاب تمیزExample: He left a clean plate after finishing his mealاو پس از تمام کردن غذایش بشقاب تمیزی را باقی گذاشت.Clean breakجدایی کاملExample: They decided to make a clean break from their old businessآن‌ها تصمیم گرفتند کامل از کسب‌وکار قدیمی خود جدا شوند.Clean upتمیز کردنExample: We need to clean up the kitchen after dinnerما باید بعد از شام، آشپزخانه را تمیز کنیم.Clean offپاک کردنExample: Please clean off the table before we eatلطفاً قبل از غذا، میز را پاک کن.Clean outخالی کردنExample: We need to clean out the garage this weekendما باید این آخر هفته گاراژ را خالی کنیم.Clean up afterتمیز کردن بعد ازExample: She always cleans up after the kidsاو همیشه بعد از ریخت و پاش بچه‌ها تمیز می‌کند.Clean up one’s actاصلاح رفتارExample: He needs to clean up his act if he wants to keep his jobاو باید رفتار خود را اصلاح کند اگر می‌خواهد شغلش را نگه دارد.Clean as a whistleبسیار تمیزExample: The house was clean as a whistle after the cleaning crew leftخانه پس از ترک گروه نظافت بسیار تمیز بود.Clean slateآغاز تازهExample: After moving to a new city, he felt he had a clean slateبعد از نقل مکان به یک شهر جدید، او احساس کرد که یک آغاز تازه دارد.Clean sweepپیروزی کاملExample: The team made a clean sweep of the competitionتیم پیروزی کاملی در رقابت‌ها داشت.Clean shotشوت مستقیمExample: He took a clean shot at the goalاو یک شوت مستقیم به سمت دروازه زد.Clean cutظاهر مرتبExample: He has a clean-cut lookاو ظاهری مرتب دارد.Clean one’s clockشکست کامل دادنExample: Our team cleaned their clock in the championship gameتیم ما در بازی قهرمانی آن‌ها را به طور کامل شکست داد.برای مطالعه ادامه مقاله به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; کاربرد و کالوکیشن های فعل clean در انگلیسی &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2024 15:53:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل draw کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-draw-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-g9gv1lquv3ys</link>
                <description>سلام دوستان، در زبان انگلیسی گاهی اوقات برای ایجاد یک معنای خاص به ترکیبی از اسم ها نیاز است؛ بنابراین، باید یاد بگیریم که چگونه این اسم ها را با هم بکار ببریم. داشتن مهارت در کاربرد درست واژگان و کالوکیشن‌های مناسب دردو بخش از اسپیکینگ و رایتینگ آزمون آیلتس اهمیت دارد. ادامه مطلب به معرفی ترکیبات و کالوکیشن های فعل drawدر انگلیسی پرداخته است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل draw می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این مطلب از مجموعه مطالب انگلیسی آکادمی زبان تات به آموزش و معرفی ترکیبات و کالوکیشن های فعل draw همراه با ارائه مثالهای زیاد پرداخته شده است.Draw in a crowd /audienceبرای جلب توجه بسیاری از مردمExp: The premier of the new sci-fi movie really drew in a crowd to the cinemaپیش نمایش فیلم علمی تخیلی جدید واقعاً جمعیت زیادی را به سینما کشاند.Exp: The Magician’s show was excellent; he really knew how to draw in the audienceنمایش جادوگر عالی بود، او واقعاً می‌دانست که چگونه تماشاگران را جذب کند.Draw a conclusionنتیجه گیریExp: We draw a conclusion after examining the data.پس از بررسی داده ها به نتیجه می رسیم.Draw attentionجلب توجهExp: I’d like to draw your attention to the excellent facilities in our hotel, including a luxury swimming poolتوجه شما را به امکانات عالی هتلمان از جمله استخر مجلل جلب می کنم.Draw criticismجذب انتقادExp: If we don’t work on reducing our carbon footprint, we will draw criticism from others in the industryاگر انتشار کربن را کم نکنیم، از دیگران در صنعت انتقاد دریافت خواهیم کردDraw towards /drawn towardsطرفدار بودنExp: I have to admit I am drawn towards the educational policy of not making children do any homeworkباید اعتراف کنم که من طرفدار سیاست آموزشی ام که بچه ها را وادار به انجام هیچ تکلیفی نکند.Draw to a closeبه پایان رسیدنExp: I think it’s time we draw this meeting to a close; it’s  getting on 10 pmفکر می‌کنم وقت آن است که این جلسه را به پایان برسانیم، ساعت 10 شب است.Draw guidelinesتعییت رویه ها یا قوانینی که در آینده باید دنبال شودExp: With the new government policies in place, it is important for us to draw up guidelines to ensure health and safety in the workplaceبا اتخاذ سیاست های جدید دولت، برای ما مهم است که دستورالعمل هایی برای تضمین سلامت و ایمنی در محل کار تهیه کنیم.Draw a lineایجاد تمایزExp: I am very loyal employee, but I draw a line when it comes to excessive overtimeمن یک کارمند بسیار وفادار هستم، اما وقتی صحبت از اضافه کاری بیش از حد به میان می آید، تمایزی قائلم.Draw out an ideaتشویق ایدهExp: Why don’t we brainstorm and see if we can draw out ideas about how to use  the new space ?چرا ما طوفان فکری نمی کنیم و ببینیم که آیا می توانیم ایده هایی در مورد نحوه استفاده از فضای جدید استخراج کنیم؟Draw up the planبرنامه ریزیExp: I need to study a lot this term for the exam in July; I’m going to draw up a plan and stick to itمن برای امتحان ژوئیه باید در این ترم زیاد مطالعه کنم قصد دارم یک برنامه طراحی کنم و به آن پایبند باشم.Drownکشتن عمدی با غرق شدنExp: He immediately drowned four of the dogsاو بلافاصله چهار سگ را غرق کرد.Exp: When the ice melted the valleys were drownedوقتی یخ ها ذوب شدند، دره ها غرق شدند.Draw backعقب گردExp: The government has drawn back from attempting reform”دولت از تلاش برای اصلاحات عقب نشینی کرده است.Draw awayدور شدن از چیزیExp: He drew his hand away from the hot stoveدستش را از روی اجاق داغ دور کرد.Exp: The lead runner gradually drew away from his competitorدونده اصلی به تدریج از رقیب خود فاصله گرفت.Draw togetherدر یک عدف یا احساس مشترک گرد هم آمدنExp: We drew together for a common purpose or action or ideology or in a shared situationبرای یک هدف یا عمل یا ایدئولوژی مشترک یا در یک موقعیت مشترک گرد هم آمدیم.Draw towardsکشیدن شخصی یا چیزیExp: I grabbed Bobby’s hand and drew him toward me as the car whizzed byدست بابی را گرفتم و او را به سمت خودم کشیدم در حالی که ماشین در حال حرکت بود.Be Drawn intoجذب شدنExp: Youngsters are drawn into a life of crimeجوانان به زندگی جنایی کشیده می شوند.Draw upطرحی آماده کردن/ توقف کردنExp: They instructed an attorney to draw up a sales agreementآنها به یک وکیل دستور دادند که قرارداد فروش را تنظیم کند.Exp: Drivers drew up at the lightsرانندگان پشت چراغ ها توقف کردند.Draw outکش دادن / وادار به صحبت کردنExp: The long discussion drew the meeting out to two hours”بحث طولانی جلسه را دو ساعته کرد.Exp: She drew me out and flattered meاو مرا به حرف زدن آورد و از من تعریف کرد.Exp: He drew out his speech for  as long as he couldاو سخنرانی خود را تا جایی که می توانست طولانی کرد.Draw someone into somethingکسی را به چیزی کشاندنExp: She dragged me into consultation.او مرا به مشورت کشاند.Draw inجذب کردنExp: The festival drew in a lot of peopleاین جشنواره افراد زیادی را به خود جلب کرد.Draw downترسیمExp: They draw down plans for the new houseآنها نقشه های خانه جدید را ترسیم می کنند.To draw a blankبه خاطر نیاوردنExp: I know we met last week, but I’m drawing a blank what’s your name again?می‌دانم هفته گذشته همدیگر را ملاقات کردیم، اما من فراموش کردم دوباره اسمت چیست؟To draw the lineمحدودیتی برای چیزی تعریف کردنExp: I’ll do whatever my company asks me to, but I draw the line when someone asks me to lie for themهر کاری که شرکتم از من بخواهد انجام می دهم، اما وقتی کسی از من بخواهد که به جای او دروغ بگویم، حد و مرزی می کشم.To draw attentionجلب توجه به چیزیExp: Can I draw your attention to the flat tire before we start?آیا می توانم قبل از شروع توجه شما را به پنچر شدن لاستیک جلب کنم؟Draw an inferenceنتیجه گیریExp: The jury was instructed to draw adverse inferencesبه هیئت منصفه دستور داده شد که استنتاجات نامطلوبی بگیرد.Draw a line underبحثی را تمام کردنExp: We need to draw a line under this whole affair, not prolong itما باید کل این ماجرا تمام کنیم، نه طولانی اش کنیم.Draw one’s last breathنفس آخر را کشیدنExp: the old man drew his last breathپیر مرد آخرین نفس را کشید.Draw somebody to one sideدادن توصیه یا هشدارExp: He draws Sabrina to one side and told her about the safeسابرینا را به یک طرف برد و در مورد گاوصندوق به او هشدار داد.Draw the short strewقرعه کشیدنExp: Mike drew the short straw and had to clean the bathroomمایک قرعه کشید و مجبور شد حمام را تمیز کند.Draw a veil over somethingپنهان کردنExp: Louise drew a veil over the accounting errorsلوئیز یک پرده بر روی اشتباهات حسابداری کشید.Draw in one’s hornsبا دقت بیشتری پول خرج یا سرمایه گذاری کردنExp: The bad economic news has caused many investors to draw in their hornsاخبار بد اقتصادی باعث شده است که بسیاری از سرمایه گذاران در سرمایه گزاری احتیاط کنند.Draw lots/strawsانتخابExp: We drew lots to see who would go firstما قرعه کشی کردیم تا ببینیم چه کسی اول می رود.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2024 13:56:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل carry در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-carry-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-lst4oy1gftyr</link>
                <description>سلام دوستان گرامی، در هر زبانی برای انتقال یک مفهوم، مجموعه‌ای از کلمات متناسب باهم در کنار هم بکار بسته می‌شوند، این کلمات کالوکیشن نامیده می‌شوند. در این مقاله انگلیسی ترکیبات و کالوکیشن های فعل carry ارائه شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل carry می باشد که ترکیبات و کالوکیشن های متعددی دارد. در این درس از آکادمی زبان تات به بررسی ترکیبات و کالوکیشن های فعل carry همراه با ارائه مثال های متنوع تمرکز شده است.Carry outانجام دادنExample: We need to carry out the experiment as plannedما باید آزمایش را طبق برنامه انجام دهیم.Carry onادامه دادنExample: Despite the interruption, she carried on with her presentationبا وجود وقفه، او به ارائه‌اش ادامه داد.Carry overانتقال دادنExample: The budget surplus will carry over to the next fiscal yearمازاد بودجه به سال مالی آینده انتقال خواهد یافت.Carry offموفق شدنExample: She carried off the role with great skillاو با مهارت زیاد نقش را به خوبی اجرا کردCarry forwardبه آینده منتقل کردنExample: The unspent funds will be carried forward to the next quarterبودجه‌های مصرف نشده به سه ماهه آینده منتقل خواهد شد.Carry the weight of the world on one’s shouldersبار دنیا را بر دوش داشتنExample: He feels like he’s carrying the weight of the world on his shoulders with his new jobاو احساس می‌کند که با شغل جدیدش بار دنیا را بر دوش دارد.Carry a torch for someoneدر دل عشقی داشتنExample: She still carries a torch for her high school sweetheartاو هنوز در دل برای عشق دوران دبیرستانش احساس دارد.Carry the dayپیروز شدنExample: His persuasive arguments carried the day in the debateاستدلال‌های قانع‌کننده‌اش در مناظره پیروز شد.Carry a lot of weightتأثیرگذار بودنExample: Her opinion carries a lot of weight in the companyنظر او در شرکت بسیار تأثیرگذار است.Carry on one’s shouldersمسئولیت چیزی را بر عهده داشتنExample: He carried on his shoulders the responsibility of completing the projectاو مسئولیت کامل کردن پروژه را بر دوش خود داشت.Carry throughبه انجام رساندنExample: Her determination helped carry the project through to completionعزم او کمک کرد تا پروژه به اتمام برسد.Carry a messageپیام را منتقل کردنExample: The campaign is designed to carry a message of environmental awarenessاین کمپین طراحی شده است تا پیام آگاهی زیست‌محیطی را منتقل کند.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2024 16:46:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل choose کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-choose-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-juryrti3higv</link>
                <description>سلام دوستان، نکته مهم در هنگام یادگیری یک واژه جدید، آموزش واژگان پیرامون آن است. شما باید بافتی را که واژه در آن بکار بسته می‌شود، نیز بیاموزید. هرگز واژگان را به تنهایی بخاطر نسپارید. کالوکیشن‌ها مانند تکه های یک زبان هستند و الگوهای مختلفی را شامل می‌شوند. ادامه مطلب به معرفی ترکیبات و کالوکیشن های فعل choose پرداخته شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل choose می باشد که ترکیبات و کالوکیشن های متعددی دارد. این درس از آکادمی زبان تات به بررسی و معرفی کالوکیشن های فعل choose همراه با مثال های متنوع تمرکز شده است.Choose wiselyبه‌خوبی انتخاب کردنExample: You should choose wisely when selecting a career pathشما باید هنگام انتخاب مسیر شغلی خود، به‌خوبی انتخاب کنیدChoose carefullyبا دقت انتخاب کردنExample: Choose carefully when buying a houseهنگام خرید خانه، با دقت انتخاب کنید.Choose fromانتخاب کردن از میانExample: You can choose from a variety of optionsشما می‌توانید از میان گزینه‌های مختلف انتخاب کنید.Choose to do somethingتصمیم به انجام چیزی گرفتنExample: She chose to study abroad for a yearاو تصمیم به تحصیل در خارج از کشور برای یک سال گرفت.Choose the right oneانتخاب کردن گزینه‌ی مناسبExample: It’s important to choose the right one for your projectمهم است که گزینه‌ی مناسب را برای پروژه‌تان انتخاب کنید.Choose outانتخاب کردن از میانExample: She chose out the best apples from the basketاو بهترین سیب‌ها را از میان سبد انتخاب کرد.Choose upانتخاب کردنExample: They chose up their team members for the gameآنها اعضای تیم خود را برای بازی انتخاب کردند.Choose your battlesانتخاب کردن نبردهای خودExample: Sometimes it’s better to choose your battles wisely and not argue over trivial mattersگاهی اوقات بهتر است که نبردهای خود را به‌خوبی انتخاب کنید و بر سر مسائل بی‌اهمیت بحث نکنیدChoose a sideانتخاب کردن یک طرفExample: In the debate, you need to choose a sideدر مناظره، شما باید یک طرف را انتخاب کنید.Choose betweenانتخاب کردن بینExample: She had to choose between the job offer and continuing her studiesاو مجبور بود بین پیشنهاد شغلی و ادامه تحصیلاتش انتخاب کند.Choose to ignoreتصمیم به نادیده گرفتنExample: She chose to ignore the negative comments and focus on her workاو تصمیم به نادیده گرفتن نظرات منفی گرفت و بر روی کارش تمرکز کرد.Choose a different pathانتخاب کردن مسیر متفاوتExample: After many years, she chose a different path and started a new careerبعد از سال‌ها، او مسیر متفاوتی را انتخاب کرد و شغل جدیدی را آغاز کرد.Choose a routeانتخاب کردن مسیرExample: We need to choose a route that avoids heavy trafficما باید مسیری را انتخاب کنیم که از ترافیک سنگین دوری کند.Choose to go/getتصمیم به رفتن/رسیدنExample: He chose to get to the office early to avoid trafficاو تصمیم به زودتر رسیدن به دفتر گرفت تا از ترافیک جلوگیری کند.Choose to believeتصمیم به باور کردنExample: She chose to believe in the possibility of successاو تصمیم گرفت احتمال موفقیت را باور کند.Make a choiceانتخاب کردنExample: You need to make a choice by the end of the week.شما باید تا پایان هفته انتخاب کنید.Choose the lesser of two evilsانتخاب کردن گزینه کمتر بد از دو گزینه‌ی بدExample: In the election, I had to choose the lesser of two evilsدر انتخابات، من مجبور شدم کمتر بد را از دو گزینه‌ی بد را انتخاب کنم.Choose one’s own destinyانتخاب کردن سرنوشت خودExample: He believed that everyone should have the chance to choose their own destinyاو معتقد بود که هر کسی باید فرصت انتخاب سرنوشت خود را داشته باشد.Choose between the devil and the deep blue seaانتخاب کردن بین شیطان و دریاچه‌ای عمیقExample: In this situation, it feels like we’re choosing between the devil and the deep blue seaدر این موقعیت، احساس می‌شود که ما داریم بین شیطان و دریاچه‌ای عمیق انتخاب می‌کنیم.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2024 17:49:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انگلیسی ترکیبات و کالوکیشن های فعل call کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-call-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-vf71abzmw7df</link>
                <description>سلام دوستان، در زبان انگلیسی یادگیری کالوکیشن‌ها کمک می‌کنند تا از ترکیب صحیح افعال و اسم‌ها استفاده کنید؛ در صورت عدم بکارگیری درست آن‌ها ممکن است مخاطب منظور شما را متوجه نشود. در این مقاله ترکیبات و کالوکیشن های فعل call تشریح شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل call می باشد که ترکیبات و کالوکیشن های متعددی دارد در این مقاله از سری مقالات انگلیسی آکادمی زبان تات به بررسی و توضیحات درمورد ترکیبات و کالوکیشن های فعل call همراه با ارائه مثال های متعدد تمرکز شده است.Call someone’s attentionجلب تمرکز کسی به چیزیExample: The teacher called the students’ attention to the blackboardمعلم توجه دانش آموزان را به تخته سیاه جلب کرد.Call someone by their nameمخاطب قرار دادن فردی با استفاده از نامشExample: Please call me by my first nameلطفا مرا با نام کوچک صدا کنید.Call a meetingسازماندهی یک گردهمایی برای بحثExample: The manager called a meeting to discuss the new projectمدیر جلسه ای را برای بحث در مورد پروژه جدید تشکیل داد.Call into questionبه چالش کشیدن چیزیExample: His honesty was called into question after the incidentصداقت او پس از این حادثه زیر سوال رفت.Call for actionبرای درخواست اینکه کاری انجام شودExample: The situation calls for immediate actionاین وضعیت نیاز به اقدام فوری دارد.Call off a strikeلغو یا متوقف کردن اعتصابExample: The union decided to call off the strike after reaching an agreementاتحادیه پس از رسیدن به توافق تصمیم گرفت اعتصاب را لغو کند.Call offلغو چیزی که برنامه ریزی شده بودExample: They called off the wedding due to personal reasonsآنها به دلایل شخصی عروسی را لغو کردند.Call on/uponبه طور رسمی از کسی بخواهید کاری انجام دهدExample: The teacher called on me to answer the questionمعلم از من خواست تا به سوال پاسخ دهم.Call inدرخواست از کسی برای آمدن یا حضورExample: They called in a specialist to examine the issueآنها یک متخصص را برای بررسی موضوع فراخواندند.Call backپاسخ دادن به تماس تلفنیExample: I missed your call, but I’ll call you back laterمن تماس شما را از دست دادم، اما بعدا با شما تماس خواهم گرفت.Call outفریاد زدن با صدای بلند: انتقاد علنی از کسیExample: She called out his name as he walked awayاو هنگام دور شدن نام او را صدا زد.Call upتماس با کسی؛ احضار کسی برای یک کار، به خصوص خدمت سربازیExample: He called up his friend to ask for helpاو با دوستش تماس گرفت تا کمک بخواهد.Call it a dayمتوقف کردن کار برای روزExample: We’ve done enough work today, let’s call it a dayما امروز به اندازه کافی کار انجام داده ایم، بگذارید آن را پایان دهیم.Call it quitsمتوقف کردن انجام کاری ، به خصوص پس از اختلاف نظر یا شکستExample: After years of fighting, they finally decided to call it quitsپس از سال ها جنگ، آنها سرانجام تصمیم گرفتند آن را ترک کنند.Call the shotsمسئول بودن و تصمیم گیریExample: In this office, it’s the manager who calls the shotsدر این دفتر، این مدیر است که تصمیم می گیرد.Call time onپایان دادن به چیزیExample: The referee called time on the matchداور پایان زمان مسابقه را اعلام کرد.A close callموقعیتی که تقریبا اتفاق بدی داشت می افتادExample: It was a close call, but the driver managed to avoid the accidentنزدیک بود تصادف شود، اما راننده موفق شد از تصادف جلوگیری کند.Call a spade a spadeبه طور مستقیم و صادقانه در مورد چیزی صحبت کردنExample: Let’s call a spade a spade – he’s not doing his job properlyبیایید رک حرف بزنیم، او کارش را به درستی انجام نمی دهد.Wake-up callزنگ خطرExample: The failed project was a wake-up call for the companyپروژه شکست خورده زنگ خطری برای شرکت بود.On callبرای کار در دسترس بودن / آماده باشExample: The doctor is on call tonight, so he can’t leave the hospitalدکتر امشب در حالت آماده است، بنابراین نمی تواند بیمارستان را ترک کند.Call someone’s bluffبه چالش کشیدن کسیExample: She called his bluff, and he had to admit he didn’t actually know the answerاو بلوف او را رو کرد و او مجبور شد اعتراف کند که در واقع پاسخ را نمی داند.Call of natureنیاز به رفتن به توالتExample: I’ll be back in a minute, I have to answer the call of natureیک دقیقه دیگر برمی گردم، باید به ندای طبیعت پاسخ دهم (به دستشویی بروم)</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2024 21:55:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیبات و کالوکیشن های فعل bring در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-bring-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ldq101bsxtvx</link>
                <description>سلام دوستان، در زبان انگلیسی یادگیری و تسلط بر کالوکیشن ها بسیار مهم است. کالوکیشن (Collocation)  ) روی صحبت کردن، نوشتن، خواندن و گوش دادن تاثیر مستقیم دارد. بنابراین بدون دردسر و نگرانی می‌توانید امتیاز آیلتس و تافل خود را چند نمره افزایش دهید. ادامه مطلب به معرفی کالوکیشن های فعل bring پرداخته اشت.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل bring می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد. در این مطلب از مجموعه مطالب انگلیسی آکادمی زبان تات به آموزش ترکیبات و کالوکیشن های فعل bring پرداخته شده است.Bring aboutایجاد کردن / باعث شدنExample: The new policies brought about significant changes in the companyسیاست‌های جدید باعث تغییرات قابل‌توجهی در شرکت شدندBring upمطرح کردن، بزرگ کردن (کودک)Example: She brought up an interesting point during the meetingاو در جلسه نکته جالبی را مطرح کرد.Example: They brought up their children in a loving homeآن‌ها فرزندان خود را در خانه‌ای پر از محبت بزرگ کردند.Bring outآشکار کردن، عرضه کردنExample: The dress really brings out the color of her eyesاین لباس واقعاً رنگ چشمان او را آشکار می‌کندExample: The company is bringing out a new product next monthشرکت ماه آینده محصول جدیدی عرضه می‌کند.Bring someone downافسرده کردن، ناراحت کردنExample: The news really brought him downاین خبر واقعاً او را افسرده کردBring something downکاهش دادنExample: We need to bring down the costsما باید هزینه‌ها را کاهش دهیم.Bring someone aroundمتقاعد کردنExample: It took some time, but we finally brought him around to our way of thinkingمدتی طول کشید، اما بالاخره او را متقاعد کردیم که مثل ما فکر کند.Bring forwardجلو انداختنExample: They decided to bring the meeting forward to Mondayآن‌ها تصمیم گرفتند جلسه را به دوشنبه جلو بیندازند.Bring inمعرفی کردن، پول درآوردنExample: The company brought in a new manager to improve efficiencyشرکت مدیر جدیدی معرفی کرد تا کارایی را بهبود بخشد.Example: The event brought in a lot of money for the charityاین رویداد پول زیادی برای خیریه جمع‌آوری کرد.Bring backبازگرداندن، به یاد آوردنExample: She brought back the book I lent herاو کتابی که به او قرض داده بودم را بازگرداند.Example: This song brings back so many memoriesاین آهنگ خاطرات زیادی را برایم زنده می‌کند.Bring offموفق شدنExample: It was a tough challenge, but she managed to bring it offاین یک چالش سخت بود، اما او موفق شد از عهده آن بربیاید.Bring to lightافشا کردن، آشکار کردنExample: The investigation brought to light several important factsتحقیقات چندین واقعیت مهم را آشکار کرد.Bring to mindبه یاد آوردنExample: This painting brings to mind my childhood memoriesاین نقاشی خاطرات کودکی‌ام را به یادم می‌آورد.Bring to a haltمتوقف کردنExample: The strike brought production to a haltاعتصاب تولید را به طور کامل متوقف کرد.Bring to lifeزنده کردن، واقعی کردنExample: The director brought the story to life on the big screenکارگردان داستان را روی پرده سینما احیا کرد.Bring someone to their sensesبه خود آوردنExample: The harsh reality of the situation finally brought him to his sensesواقعیت سخت وضعیت بالاخره او را به خود آورد.Bring it onبیارش، بیا شروع کنیم (حالت چالشی)Example: If they want a fight, bring it on!اگر می‌خواهند بجنگند، بیایند شروع کنیم.Bring home the baconپول درآوردن برای خانوادهExample: He works hard to bring home the baconاو سخت کار می‌کند تا برای خانواده‌اش پول دربیاورد.Bring something to the tableارائه دادن چیزی به عنوان مزیتExample: She brings a lot of experience to the tableاو تجربه زیادی را به جمع ما اضافه می‌کند.Bring up the rearعقب ماندن، آخر بودنExample: He was bringing up the rear in the raceاو در مسابقه آخر بود.Bring into questionمورد تردید قرار دادنExample: The new evidence brought the entire theory into questionشواهد جدید کل نظریه را مورد تردید قرار داد.Bring to a headبه نقطه بحرانی رساندنExample: The crisis was brought to a head when the workers went on strikeبحران زمانی به اوج رسید که کارگران اعتصاب کردند.Bring down the houseتشویق شدید مخاطبان را برانگیختنExample: The comedian’s performance brought down the houseاجرای کمدین تشویق شدید مخاطبان را برانگیخت.Bring someone to their kneesکسی را به زانو درآوردنExample: The economic crisis brought the company to its kneesبحران اقتصادی شرکت را به زانو درآورد.Bring someone to bookمواخذه کردن، تنبیه کردنExample: The authorities must bring the culprits to bookمقامات باید مجرمان را مواخذه کنند.Bring something to the foreبرجسته کردنExample: The debate brought the issue of climate change to the foreاین مناظره مسئله تغییرات آب و هوایی را برجسته کرد.Bring something to fruitionبه ثمر رساندنExample: After years of hard work, their plans were finally brought to fruitionپس از سال‌ها تلاش، برنامه‌های آن‌ها بالاخره به ثمر رسید.Bring something to the boilبه نقطه جوش رساندن، بحرانی کردنExample: The tension in the meeting was brought to the boil by his commentsتنش در جلسه با نظرات او به نقطه جوش رسید.Bring someone out of their shellاز لاک خود بیرون آوردنExample: The supportive environment at work has brought him out of his shellمحیط حمایتی در محل کار او را از لاک خود بیرون آورده است.Bring the curtain downبه پایان رساندنExample: The play brought the curtain down with a standing ovationنمایش با تشویق ایستاده پرده را به پایان رساند.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2024 21:49:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیبات و کالوکیشن های فعل bring در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-bring-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-bdxfrr9o4bpt</link>
                <description>سلام دوستان، در زبان انگلیسی یادگیری و تسلط بر کالوکیشن ها بسیار مهم است. کالوکیشن (Collocation)  ) روی صحبت کردن، نوشتن، خواندن و گوش دادن تاثیر مستقیم دارد. بنابراین بدون دردسر و نگرانی می‌توانید امتیاز آیلتس و تافل خود را چند نمره افزایش دهید. ادامه مطلب به معرفی کالوکیشن های فعل bringپرداخته اشت.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل bring می باشد که ترکیبات و کالوکیشنهای متعددی دارد در این درس از آکادمی زبان تات به آموزش ترکیبات و کالوکیشن های فعل bring در انگلیسی پرداخته شده است.Bring aboutایجاد کردن / باعث شدنExample: The new policies brought about significant changes in the companyسیاست‌های جدید باعث تغییرات قابل‌توجهی در شرکت شدندBring upمطرح کردن، بزرگ کردن (کودک)Example: She brought up an interesting point during the meetingاو در جلسه نکته جالبی را مطرح کرد.Example: They brought up their children in a loving homeآن‌ها فرزندان خود را در خانه‌ای پر از محبت بزرگ کردند.Bring outآشکار کردن، عرضه کردنExample: The dress really brings out the color of her eyesاین لباس واقعاً رنگ چشمان او را آشکار می‌کندExample: The company is bringing out a new product next monthشرکت ماه آینده محصول جدیدی عرضه می‌کند.Bring someone downافسرده کردن، ناراحت کردنExample: The news really brought him downاین خبر واقعاً او را افسرده کردBring something downکاهش دادنExample: We need to bring down the costsما باید هزینه‌ها را کاهش دهیم.Bring someone aroundمتقاعد کردنExample: It took some time, but we finally brought him around to our way of thinkingمدتی طول کشید، اما بالاخره او را متقاعد کردیم که مثل ما فکر کند.Bring forwardجلو انداختنExample: They decided to bring the meeting forward to Mondayآن‌ها تصمیم گرفتند جلسه را به دوشنبه جلو بیندازند.Bring inمعرفی کردن، پول درآوردنExample: The company brought in a new manager to improve efficiencyشرکت مدیر جدیدی معرفی کرد تا کارایی را بهبود بخشد.Example: The event brought in a lot of money for the charityاین رویداد پول زیادی برای خیریه جمع‌آوری کرد.Bring backبازگرداندن، به یاد آوردنExample: She brought back the book I lent herاو کتابی که به او قرض داده بودم را بازگرداند.Example: This song brings back so many memoriesاین آهنگ خاطرات زیادی را برایم زنده می‌کند.Bring offموفق شدنExample: It was a tough challenge, but she managed to bring it offاین یک چالش سخت بود، اما او موفق شد از عهده آن بربیاید.Bring to lightافشا کردن، آشکار کردنExample: The investigation brought to light several important factsتحقیقات چندین واقعیت مهم را آشکار کرد.Bring to mindبه یاد آوردنExample: This painting brings to mind my childhood memoriesاین نقاشی خاطرات کودکی‌ام را به یادم می‌آورد.Bring to a haltمتوقف کردنExample: The strike brought production to a haltاعتصاب تولید را به طور کامل متوقف کرد.Bring to lifeزنده کردن، واقعی کردنExample: The director brought the story to life on the big screenکارگردان داستان را روی پرده سینما احیا کرد.Bring someone to their sensesبه خود آوردنExample: The harsh reality of the situation finally brought him to his sensesواقعیت سخت وضعیت بالاخره او را به خود آورد.Bring it onبیارش، بیا شروع کنیم (حالت چالشی)Example: If they want a fight, bring it on!اگر می‌خواهند بجنگند، بیایند شروع کنیم.Bring home the baconپول درآوردن برای خانوادهExample: He works hard to bring home the baconاو سخت کار می‌کند تا برای خانواده‌اش پول دربیاورد.Bring something to the tableارائه دادن چیزی به عنوان مزیتExample: She brings a lot of experience to the tableاو تجربه زیادی را به جمع ما اضافه می‌کند.Bring up the rearعقب ماندن، آخر بودنExample: He was bringing up the rear in the raceاو در مسابقه آخر بود.Bring into questionمورد تردید قرار دادنExample: The new evidence brought the entire theory into questionشواهد جدید کل نظریه را مورد تردید قرار داد.Bring to a headبه نقطه بحرانی رساندنExample: The crisis was brought to a head when the workers went on strikeبحران زمانی به اوج رسید که کارگران اعتصاب کردند.Bring down the houseتشویق شدید مخاطبان را برانگیختنExample: The comedian’s performance brought down the houseاجرای کمدین تشویق شدید مخاطبان را برانگیخت.Bring someone to their kneesکسی را به زانو درآوردنExample: The economic crisis brought the company to its kneesبحران اقتصادی شرکت را به زانو درآورد.Bring someone to bookمواخذه کردن، تنبیه کردنExample: The authorities must bring the culprits to bookمقامات باید مجرمان را مواخذه کنند.Bring something to the foreبرجسته کردنExample: The debate brought the issue of climate change to the foreاین مناظره مسئله تغییرات آب و هوایی را برجسته کرد.Bring something to fruitionبه ثمر رساندنExample: After years of hard work, their plans were finally brought to fruitionپس از سال‌ها تلاش، برنامه‌های آن‌ها بالاخره به ثمر رسید.Bring something to the boilبه نقطه جوش رساندن، بحرانی کردنExample: The tension in the meeting was brought to the boil by his commentsتنش در جلسه با نظرات او به نقطه جوش رسید.Bring someone out of their shellاز لاک خود بیرون آوردنExample: The supportive environment at work has brought him out of his shellمحیط حمایتی در محل کار او را از لاک خود بیرون آورده است.Bring the curtain downبه پایان رساندنExample: The play brought the curtain down with a standing ovationنمایش با تشویق ایستاده پرده را به پایان رساند.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2024 17:36:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل appear کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-appear-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ssraopxktby4</link>
                <description>سلام دوستان، یادگیری و تسلط بر کالوکیشن های صحیح باعث تقویت اسپیکینگ و رایتینگ آیلتس می شود و به طور کلی بر تقویت هر 4 مهارت آزمون آیلتس ( رایتینگ ، اسپیکینگ ، ریدینگ و لسنینگ ) تاثیر بسزایی دارد و نمره آیلتس را بالا می برد. با استفاده از کالوکیشن‌های صحیح شما می‌توانید منظور را دقیقاً مانند یک فرد بومی انتقال دهید و گفتار یا نوشتار شما در زبان مقصد درست و طبیعی به نظر می‌رسد. ادامه مطلب کالوکیشن های فعل appear با ذکر مثال های متعدد ارائه شده است.یکی از فعل های پرکاربرد در انگلیسی فعل appear می باشد که ترکیبات و کالوکیشن های متعددی دارد در این مقاله از آکادمی زبان تات به معرفی ترکیبات و کالوکیشن های فعل appear همراه با مثال های متنوع تمرکز شده است.Appear in courtحضور در دادگاهExample: She had to appear in court to testify as a witnessاو باید برای شهادت به عنوان شاهد در دادگاه حاضر می شد.Appear on televisionحضور در یک برنامه تلویزیونیExample: He will appear on television to discuss his new bookاو برای بحث در مورد کتاب جدیدش در تلویزیون حاضر خواهد شدAppear as (someone/something)اجرا در نقش کسی یا چیزیExample: She will appear as the lead actress in the new movieاو به عنوان بازیگر نقش اول زن در فیلم جدید ظاهر خواهد شد.Appear likelyمحتمل به نظر می رسدExample: It appears likely that it will rain todayبه نظر می رسد که امروز باران ببارد.Appear to beبه نظر می رسدExample: He appears to be very confident in his abilitiesبه نظر می رسد که او به توانایی های خود بسیار مطمئن است.Suddenly appearبه سرعت و به طور غیرمنتظره ای در معرض دید قرار گرفتنExample: A deer suddenly appeared in front of the carناگهان آهویی جلوی ماشین ظاهر شد.Appear from nowhereبه طور غیرمنتظره و ناگهانی ظاهر شدنExample: The cat appeared from nowhere and startled meگربه از ناکجاآباد ظاهر شد و مرا وحشت زده کردAppear out of nowhereبه طور ناگهانی و بدون هیچ گونه هشدار یا نشانه ای ظاهر شدنExample: The car appeared out of nowhere and almost hit meماشین از ناکجاآباد ظاهر شد و نزدیک بود به من برخورد کندAppear beforeحضور در مقابل یک شخص، گروه یا نهاد رسمی، معمولا برای قضاوت یا بررسیExample: She had to appear before the board to explain her actionsاو باید در مقابل هیئت مدیره حاضر می شد تا اقدامات خود را توضیح دهدAppear to someoneبه نظر رسیدنExample: It appears to me that the project needs more timeبه نظر من پروژه به زمان بیشتری نیاز داردAppearances can be deceivingظواهر بیرونی فریبنده اندExample: He seems nice, but appearances can be deceivingظاهرا ادم خوبی است اما ظواهر فریبنده اندMake an appearanceحضور برای یک هدف خاصExample: She made an appearance at the party just to say helloاو فقط برای سلام کردن در مهمانی حاضر شد.Appear thin on the groundنادر یا در تعداد کمExample: Good ideas for the project appear thin on the groundایده های خوب برای پروژه کم به نظر می رسند.Appear like a bolt from the blueبه طور ناگهانی و غیرمنتظره اتفاق افتادنExample: His resignation appeared like a bolt from the blueاستعفای او ناگهانی به نظر می رسیدTo all appearancesبر اساس آنچه در ظاهر دیده شدهExample: To all appearances, they seemed to be a happy coupleطبق آنچه دیده شده به نظر می رسید که آنها زوج خوشبختی هستند.Keep up appearancesحفظ ظاهر با وجود مشکلاتExample: Despite their financial troubles, they continued to keep up appearances.با وجود مشکلات مالی، آنها ظاهر خود را حفظ کردندAs it appearsبر اساس آنچه به نظر می رسدExample: As it appears, the negotiations are not going wellهمانطور که به نظر می رسد، مذاکرات خوب پیش نمی رود</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 17:45:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انگلیسی قیدهای تشدید کننده و کاهنده ( intensifiers and mitigators ) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-intensifiers-and-mitigators-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-l6ehup14mxzh</link>
                <description>سلام دوستان، در زبان انگلیسی تشدید کننده‌ها و کاهنده‌ها ( intensifiers and mitigators) دو نوع قید درجه هستند که برای قوی تر یا ضعیف تر کردن کلمات و عبارات استفاده می شود. قیدهای تشدید کننده شدت یا قوت یک صفت یا قید دیگر را افزایش می‌دهند، در حالی که قیدهای کاهنده شدت یا قوت یک صفت یا قید دیگر را کاهش می‌دهند. ادامه مطلب کاربرد تشدید کننده‌ها و کاهنده‌ها همراه با ارائه مثال های متنوع تشریح شده است.تشدید کننده‌ها و کاهنده‌ها یا به عبارتی دیگر «intensifiers and mitigators» دو نوع قید درجه هستند. ما از آن‌ها برای قوی‌تر یا ضعیف‌تر کردن کلمات و عبارات استفاده می‌کنیم.قید تشدیدکننده و کاهنده چیست؟تشدید کننده‌ها و کاهنده‌ها قیدهایی هستند که برای قوی یا ضعیف شدن صفت‌ها، افعال و قیدها به کار می‌روند.از قیدهای تشدیدکننده و کاهنده در کجا استفاده می‌کنیم؟تشدیدکننده‌ها و کاهنده‌ها بعد از پیوند افعال یا قبل از قید یا افعال اصلی استفاده می‌شوند.در اینجا چند نمونه آورده شده است:مثال:I am very happy for your success.من خیلی به خاطر موفقیت‌هایی که کسب کردی خوشحالم.I heard with my own ears. He is so jealous of your life.من با گوش‌های خودم شنیدم. او بسیار به زندگی تو حسادت می‌کند.رایج‌ترین قیدهای تشدیدکننده در انگلیسیاز تشدیدکننده‌ها برای قوی‌تر کردن یک صفت، یک قید یا یک فعل استفاده می‌شود. آن‌ها قیدهایی هستندمانند:Very(خیلی)So(بسیار)Really(واقعاً)Extremely(به شدت)Absolutely(قطعاً)Completely(به طور کامل)Highly(بسیار)Awfully(بدجوری)Perfectly(کاملاً)Amazingly(به طرز شگفت‌انگیزی)به مثال‌های زیر توجه کنید:I’m feeling really down these days.من این روزها واقعاً احساس ناامیدی می‌کنم.It is amazingly raining. This is the first rain this year in our city.به طرز شگفت انگیزی دارد باران می‌بارد. این اولین بارش امسال شهر ماست.I’m completely sure I saw your wife with another girl.من کاملاً مطمئن هستم که همسرت را با دختری دیگر دیدم.نکته:از تشدیدکننده‌ها به همراه صفات غیرقابل شمارش استفاده نمی‌کنیم.نکته:در نوشتار خود از تشدیدکننده‌ها استفاده نکنید. آن‌ها معمولاً در گفتار استفاده می‌شوند.رایج‌ترین قیدهای کاهنده در انگلیسیاز کاهنده‌ها برای ضعیف‌تر کردن یا قوی‌تر کردن یک فعل، یک قید یا یک صفت استفاده می‌شود.در اینجا برخی از کاهنده‌های رایج آورده شده است:Rather(نسبتاً)Slightly(اندکی)A bit(کمی)Almost(تقریباً)A little(کمی)به مثال‌های زیر توجه کنید:This dish is slightly salty. Please give me a glass of water.این غذا اندکی شور است. لطفاً به من یک لیوان آب بدهید.We are almost there So don’t worry.ما تقریباً به مقصد رسیده‌ایم؛ بنابراین نگران نباشید.The weather in this city is rather cloudy.هوای این شهر نسبتاً ابری است.تعدیل‌کننده‌ها در انگلیسیبرخی از قیدها نه تشدیدکننده هستند و نه کاهنده. آن‌ها به عنوان یک ناظم عمل می‌کنند و بر اساس نظر گوینده نسبی هستند.مانند:Quite(کاملاً)Pretty(بسیار)Fairly(تقریبا)This(به این …)That(به آن …)Somewhat(تاحدودی)به مثال‌های زیر توجه کنید:Mashhad’s carousel is quite big. Above it, you can see the whole city.چرخ فلک شهر مشهد بسیار بزرگ است. بالای آن می‌توان کل شهر را دید.I am somewhat aware of the events of the day. I try not to involve myself in political issues.تاحدودی در جریان اتفاقات روز دنیا هستم. سعی می‌کنم خودم را درگیر مسائل سیاسی نکنم.this house is pretty big. I don’t like it.این خانه بسیار بزرگ است من آن را دوست ندارم.استفاده از «that» به عنوان تعدیل‌کنندهمی‌توانیم از «that» به عنوان تعدیل کننده استفاده کنیم. آن را در مقابل صفت‌ها یا قیدها قرار می‌دهیم تا معنای آن‌ها را اصلاح کنیم.برای مطالعه ادامه مقاله لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; آموزش قید تشدید کننده و کاهنده در انگلیسی + مثال کاربردی &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش انگلیسی نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2024 16:44:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل cut در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-cut-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-e8ebdfswhi9d</link>
                <description>سلام دوستان، یکی از نمره آورترین مهارت‌های زبانی در آزمون‌هایی آیلتس و تافل یادگیری و تسلط بر کالوکیشن ها ( Collocations ) است. با یادگیری این ترکیب‌ها راه یافتن پاسخ صحیح سوالات آزمون‌های بین المللی و حتی داخلی زبان انگلیسی برای شما هموار می‌شود. ادامه مطلب کاربرد و کالوکیشن های فعل cut در انگلیسی همراه با مثال های متنوع ارائه شده است.یکی از افعال پرکاربرد در انگلیسی فعل cut است که ترکیبات زیادی دارد. در این درس به این ترکیبات و کالوکیشن ها پرداخته شده است.Cut cornersسمبل کردنExample: Don’t try to cut corners when you’re decorating.در حین تزئین سمبل کاری نکنCut classغیبت کردن از کلاسExample: A student might cut class to spend time with friends at a café instead of attending a lecture.دانش اموز ممکن است برای گذراندن وقت با دوستان در یک کافه    از کلاس غیبت کندCut it outدست بردار / بس کنExample: A teacher might say, “Cut it out!” to students who are talking loudly during a lesson.معلم ممکن است به دانش آموزانی که در طول درس با صدای بلند صحبت می کنند، بگویدحرف زدن را قطع کنیدCut a dealمذاکره در مورد توافق یا رسیدن به مصالحه با کسی استExample: Two companies might cut a deal on a partnership, agreeing on the terms of collaboration that benefit both parties.دو شرکت ممکن است در مورد مشارکت توافق کنند و در مورد شرایط همکاری که به نفع هر دو طرف است توافق کنندCut one’s lossesکاهش ضرر  قبل از بدتر شدن وضعیتExample: A company might decide to cut its losses by shutting down an unprofitable product line instead of continuing to invest resources into it.یک شرکت ممکن است تصمیم بگیرد با تعطیلی یک خط تولید بی سود به جای ادامه سرمایه گذاری منابع در آن، ضررهای خود را کاهش دهدNot cut out for somethingنبودن برای کارینیستExample: “I’m not cut out for a desk job.من برای کار پشت میز مناسب  نیستم.Cut someone some slackو کنار آمدن ملایم بودنExample: A teacher might cut a student some slack by extending a deadline because the student has been dealing with illness.یک معلم ممکن است با تمدید مهلت به دلیل اینکه دانش آموز با بیماری دست و پنجه نرم می کند، با دانش آموز کنار بیایدCut to the chaseپرداختن به اصل مطلبExample: If someone is telling a long story with lots of background information, you might say, “Cut to the chase—what happened in the end?” to hear the main point or outcome.اگر کسی در حال تعریف یک داستان طولانی با اطلاعات پس زمینه فراوان است، ممکن است بگویید: “به  اصل مطلب  برو – در نهایت چه اتفاقی افتاد؟” تا نکته اصلی یا نتیجه را بشنوید.برای مطالعه ادامه مقاله و مثال های بیشتر لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; کاربرد و کالوکیشن های فعل cut در انگلیسی &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 17:27:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاربرد و تفاوت have to و must و should چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-have-to-%D9%88-must-%D9%88-should-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xneflzb8kdn1</link>
                <description>سلام دوستان، یکی از رایجترین اشتباهات گرامری، فرق بین have toو must و should است. این افعال وجهی یا ( Modal ) گاهی اوقات اشتباه به جای یکدیگر استفاده می شود و این مسئله برای زبان آموزان بسیار مشکل ساز شده است. در این مقاله آموزشی به بررسی تفاوت و کاربردهای این سه فعل پرکاربرد همراه با ارائه مثالهای متنوع تمرکز شده است.یکی از مفاهیم پرکاربرد در انگلیسی بیان “باید”  می باشد که گاهی دانشجویان با should / have to / must بیان می شود.. در این درس به کاربردها و تفاوت های این اصطلاحات خواهیم پرداخت.کاربرد have to:Have to یک فعل کمکی نیست زیرا برای منفی و سؤالی کردن آن در زمان حال و گذشته به do/does/did نیاز داریم.Have you to get up early tomorrow?آیا فردا باید زود بیدار شوید؟Do you have to get up early tomorrow?آیا فردا باید زود بیدار شوید؟Did you have to change the sound card?آیا مجبور بودید کارت صدا را عوض کنید؟We don’t have to stay until the end.لازم نیست تا آخر بمانیمنکته:می‌توانیم از have to در تمام زمان ‌ها (زمان‌های حال، گذشته و کامل، جراند و غیره) استفاده کنیم.I don’t like having to get up early.دوست ندارم زود بیدار شوم.She’s had to work at weekends since she started working.از زمانی که شروع به کار کرده است مجبور است آخر هفته ها کار کند.I had to cancel the meeting.مجبور شدم جلسه را لغو کنم.نکته:Have to  برای توصیف یک تعهد، یک قانون یا چیزی که لازم است استفاده می شودYou have to drive on the left in England.در انگلستان باید در سمت چپ رانندگی کنید.I’ll have to get up early tomorrow. The exam is at 8.فردا باید زود بیدار شوم. امتحان ساعت 8 است.کاربرد have got to:در زبان انگلیسی غیررسمی گفتاری، اغلب می‌توانید از ’ve got to به جای have to استفاده کنید.I can’t stay; I’ve got to go to the supermarket.من نمی توانم بمانم. من باید برم سوپرمارکتکاربرد must:Must یک فعل کمکی است و شکل فعلی حال دارد که می توان از آن برای صحبت در مورد حال یا آینده استفاده کرد. شکل منفی must not یا mustn’t است و شکل سوالی آن must I ، must you و غیره.I must go to the doctor.باید برم دکتر.I must get up early tomorrow.فردا باید زود بیدار شوم.You mustn’t call me before 8.نباید قبل از ساعت 8 با من تماس بگیرید.نکته:Must برای توصیف چیزی که گوینده فکر می کند انجام آن ضروری است استفاده می شود.You must eat less candy.باید آب نبات کمتری بخورید.I must try to do more exercise.باید سعی کنم بیشتر ورزش کنمنکته:همچنین می توانیم از must برای بیان توصیه های قوی استفاده کنیم.You must see the new film; it’s amazing!فیلم جدید را حتما ببینید. این شگفت انگیز است!کاربرد و تفاوت must  و  have to:Must فقط یک شکل حال دارد، بنابراین باید از have to برای زمان های دیگر (گذشته، آینده، کامل، مصدر و غیره) استفاده کنیم.You will have to come with me.شما باید با من بیایید.We had to drive very fast.مجبور بودیم خیلی سریع رانندگی کنیم.نکته:معمولاً برای سؤالات از have to استفاده می کنیم. سوالات با must رایج نیستند.Do we have to sit here?آیا باید اینجا بنشینیم؟نکته:در مورد معنا، عمدتا تفاوتی بین have to و must وجود ندارد.I must go to the hospital.باید به بیمارستان برومI have to go to the hospital.باید به بیمارستان بروم.برای مطالعه ادامه مقاله و مثالهای بیشتر لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; کاربرد و تفاوت have to و must و should &quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش هم برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2024 16:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انگلیسی اصطلاحات how long و how often و how far چه تفاوتی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-how-long-%D9%88-how-often-%D9%88-how-far-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-ksrnv9fgtun1</link>
                <description>سلام دوستان، از اصطلاحات مهم و بسیار کاربردی در انگلیسی سه اصطلاح how long و how oftenو how far هستند. ادامه مطلب کاربرد و تفاوت این سه اصطلاح همراه با مثال ارائه شده است.از اصطلاحات پرکاربرد در انگلیسی how long  و how often و how far هستند. در این درس از آکادمی زبان تات کاربردها و تفاوت های  how long  و how often و how far ارائه شده است.کاربرد how often:از how often به معنی “هر چند وقت یکبار” برای پرسیدن سؤال درباره تکرار یا فرکانس انجام کار استفاده می کنیم. How often در ابتدای بند قرار می گیرد.How often do you go out?چند وقت یکبار بیرون میروی؟نکته:در پاسخ به سوالی که با How often  پرسیده می شود از every  بعلاوه minute / hour / day / week / month / year استفاده می کنیم.مثال:How often do you celebrate?هر چند وقت یکبار جشن می گیریدThere is a big celebration every year.هر سال یک جشن بزرگ برگزار می شود.How often do you have a meeting?هر چند وقت یکبار جلسه داریدWe have a meeting twice every week.هر هفته دو بار جلسه داریم.How often do you go home?هر چند وقت یکبار به خانه می رویدI usually go home once every two months.من معمولا هر دو ماه یک بار به خانه می روم.How often is there a leap year?هر چند وقت یکبار سال کبیسه وجود دارد.There is a leap year every four years.هر چهار سال یک سال کبیسه وجود دارد.نکته:ما همچنین از every با روزهای هفته و ماه های سال استفاده می کنیم:مثال:How often do you meet?هر چند وقت یکبار جلسه داریدWe have a meeting every Monday.ما هر دوشنبه یک جلسه داریم.How often do you go on holiday?هر چند وقت یکبار به تعطیلات می روید.We go on holiday every August.ما هر ماه اوت به تعطیلات می رویم.How often do you email me?هر چند وقت یکبار به من ایمیل می زنیدWe will email you every other day.ما یک روز در میان برای شما ایمیل ارسال می کنیم.How often do you see your mother?هر چند وقت یکبار مادرتان را می بینید.We go to see my mother every other week.یک هفته در میان به دیدن مادرم می رویم.نکته:ما از عبارات once / twice / three times / four times  و غیره استفاده می کنیم:مثال:How often do you go swimming?هر چند وقت یکبار شنا می کنیدI go swimming twice a week.هفته ای دوبار شنا می کنم.How often do you see your old school friends?هر چند وقت یکبار دوستان مدرسه قدیمی تان را می بینیدI see my old school friends four or five times a year.من سالی چهار یا پنج بار دوستان مدرسه قدیمی ام را می بینم.نکته:بنابراین از  How often برای پرسیدن سؤال در مورد فرکانس کارها استفاده می کنیم. How often در ابتدای بند می آید:مثال:How often do you go to the cinema?هر چند وقت یکبار به سینما می روی؟How often have you been here?چند بار اینجا بوده اید؟نکته:به طور خلاصه از How often برای پرسیدن فرکانس کاری استفاده می کنیم:مثال:A: How often do you go swimming?پاسخ: چند وقت یکبار شنا می کنید؟B: About three or four times a week, usuallyب: معمولاً سه یا چهار بار در هفتهکاربرد how long:از How long استفاده می کنیم تا در مورد مدت زمان انجام کاری صحبت کنیم.How long is the movie? It’s 2 hours.مدت زمان فیلم چقدر است؟ 2 ساعت استنکته:به یاد داشته باشید، هنگامی که با فعل دیگری غیر از فعل be سؤال می‌کنید، باید از یک فعل کمکی استفاده کنید (do/did، have/ had، will، are/is، و غیره).مثلا:How long did you wait? I waited 30 minutes. (Past Simple)چقدر صبر کردید؟ 30 دقیقه صبر کردم. (گذشته ساده)How long have you been living in Canada? (Present Perfect Continuous)چه مدت در کانادا زندگی می کنید؟ (حال کامل استمراری)نکته:برای پرسیدن در مورد طول فیزیکی از How long استفاده می کنیم.مثال:How long is the rope?طول طناب چقدر است؟It’s three meters long.طولش سه مترهHow long is a marathon?طول یک ماراتن چقدر است؟Marathons are 26 miles long.ماراتن ها 26 مایل طول دارند.برای مطالعه ادامه مقاله لطفا به سایت آکادمی زبان تات مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2024 16:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالوکیشن های فعل after در انگلیسی کدام هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84-after-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ba0fn34xz8f2</link>
                <description>سلام دوستان، هم آیندها (Collocations  ) یکی از نمره آورترین مهارت‌های زبانی در آزمون‌های آیلتس و تافل است؛ به همین دلیل آشنایی با همایندها بسیار ضروری است. در ادامه این مطلب به بررسی کاربرد و کالوکیشن های فعل afterدر انگلیسی پرداخته شده است.یکی از کلمات پرکاربرد در انگلیسی after است که استفاده های زیادی دارد. در این مقاله از آکادمی زبان تات به  کاربردها و کالوکیشن های فعل after در انگلیسی پرداخته شده است.کاربرد afterکلمه after به عنوان حرف اضافه، حرف ربط، قید و صفت عمل می کند. در این درس به تفصیل این کلمه را بررسی خواهیم کرد.after یک کلمه رایج در میان افراد بومی زبان است و می تواند به عنوان یک حرف اضافه، یک حرف ربط، یک قید و یک صفت عمل کند. معمولاً از after برای نشان دادن روابط از نظر زمان و ترتیب استفاده می شود. در این درس به نحوه یادگیری و استفاده از آن می پردازیم.نقش های afterafter سه کارکرد اصلی دارد:Preposition   حرف اضافهConjunction   حرف ربطAdverb   قیدafter به عنوان حرف اضافهیکی از کاربردهای اصلی after این است که به عنوان حرف اضافه عمل کند. وقتی از after به عنوان حرف اضافه استفاده می‌شود، یک اسم، ضمیر یا عبارت اسمی برای تشکیل یک عبارت اضافه به دنبال آن لازم می‌شود. after معمولاً یک رابطه را از نظر زمان و ترتیب نشان می دهد.در اینجا چند نمونه آورده شده است:He left after the meeting.او بعد از جلسه رفت.نکته:در اینجا، after زمان حرکت را نشان می دهد.After a few days, she will get better.بعد از چند روز حالش بهتر می شود.نکته:همانطور که می بینید، after برای نشان دادن زمان مشخصی استفاده می شود.Anna’s name comes after mine on the professor’s list.نام آنا بعد از نام من در لیست استاد آمده است.نکته:در این مثال، after برای نشان دادن ترتیب یا توالی نام‌ها استفاده ‌شده است.John is the first runner, and Sarah comes after him in the race.جان اولین دونده است و سارا به دنبال او در مسابقه می آید.نکته:در این جمله، after نشان دهنده ترتیب دوندگان در مسابقه است که سارا به دنبال جان است.از آنجایی که after در اینجا به عنوان حرف اضافه است، همیشه قبل از اسم ها و عبارات اسمی می آید. می توانیم یک جمله را با یک عبارت اضافه شروع کنیم، یا آن را در وسط یا در انتهای جمله قرار دهیم. به این مثالها نگاه کنید:After soccer, I feel like taking a nap.بعد از فوتبال، دلم می خواهد چرت بزنم.در اینجا یک عبارت اضافه در ابتدای جمله داریم.Let’s play poker after dinner.بیا بعد از شام پوکر بازی کنیم.در اینجا یک عبارت اضافه در انتهای جمله داریم.نکته:لطفا توجه داشته باشید که وقتی یک عبارت اضافه در ابتدای جمله داریم، باید بعد از آن یک کاما داشته باشیم. همچنین وقتی یک عبارت اضافه در وسط داریم باید قبل و بعد از آن کاما داشته باشیم.after به عنوان حرف ربطهمانطور که قبلا ذکر شد، after می تواند به عنوان یک ربط عمل و دو بند را به هم متصل کند و ترتیب یا رابطه زمانی بین آنها را نشان می دهد.به نمونه های زیر دقت کنید:After we finally settled in Austria, my father had to go back to Canada for a meeting.بعد از اینکه بالاخره در اتریش مستقر شدیم، پدرم مجبور شد برای ملاقاتی به کانادا برود.I think she will learn her lessons after she has been completely torn to pieces.فکر می کنم بعد از اینکه کاملاً داغون شد، درس هایش را خواهد آموخت.نکته:after به عنوان یک ربط می تواند در ابتدا یا وسط جمله ظاهر شود.به عنوان مثال:After we received the prize, the crowed went mad.بعد از اینکه جایزه را گرفتیم، کلاغ دیوانه شد.She hurried to my room after she had heard the devastating news.او پس از شنیدن این خبر ویرانگر با عجله به اتاق من رفت.نکته:لطفاً توجه داشته باشید که هر زمان که در ابتدای جمله after داشتیم باید همیشه از یک کاما بین دو بند استفاده کنیم.به این مثال نگاهی بیندازید:After our son was born, we have gone through many conflicts.بعد از به دنیا آمدن پسرمان، درگیری های زیادی را پشت سر گذاشتیم.برای مطالعه ادامه مقاله لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; کاربرد و کالوکیشن های فعل after در انگلیسی&quot; مراجعه فرمایید.امیدوارم مطالعه این مقاله نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2024 16:11:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه بیان مقایسه ( Comparison ) در انگلیسی چگونه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tatonline.translator/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-comparison-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b45pflfxnx1f</link>
                <description>سلام دوستان، مقایسه ( Comparison )  یعنی قیاس دو یا چند چیز برای شناسایی شباهت ها و تفاوت های بین آنها، به منظور کمک به انتخاب، ارزیابی عملکرد، درک روابط و غیره. برای مقایسه دو چیز، باید شباهت ها و تفاوت های بین آنها را با توجه به مبنای مقایسه شناسایی شود. ادامه مطلب به نحوه بیان مقایسه در انگلیسی همراه با مثال پرداخته شده است.نحوه بیان مقایسه در انگلیسی (Comparison )مقایسه عبارت است از قیاس دو یا چند چیز برای شناسایی شباهت ها و تفاوت های بین آنها، به منظور کمک به انتخاب، ارزیابی عملکرد، درک روابط و غیره. برای مقایسه دو چیز، باید شباهت ها و تفاوت های بین آنها را با توجه به مبنای مقایسه شناسایی کنیم.در زبان انگلیسی، می‌توانیم مقایسه را با استفاده از سازه های زیر بیان کنیم:حرف اضافهقیدهای ربطیقیدهاحروف اضافه برای بیان مقایسهاز حروف اضافه می توان برای نشان دادن مقایسه بین دو چیز استفاده کرد. برخی از رایج ترین حروف اضافه که برای نشان دادن مقایسه استفاده می شوند عبارتند از:استفاده از than برای مقایسهاین یکی از رایج ترین حروف اضافه than است که برای مقایسه استفاده می شود. صفتی که قبل از «than» می آید باید به صورت مقایسه ای باشد.به مثال های زیر دقت کنید:She is taller than her brother.او از برادرش بلندتر است.My new apartment is more expensive than my previous one.آپارتمان جدید من گرانتر از آپارتمان قبلی ام است.The heart sees further than the head.دل فراتر از سر می بیند.Nothing worse than a familiar enemy.هیچ چیز بدتر از یک دشمن آشنا نیست.One honest word is better than two oaths.یک کلمه صادقانه بهتر از دو قسم استImagination is sometimes more vivid than reality.تخیل گاهی زنده تر از واقعیت استاستفاده از  Like برای مقایسهاین حرف اضافه برای نشان دادن نوعی شباهت بین دو چیز یا فرد استفاده می شود.مثلا:He looks like his father.او شبیه پدرش است.He looks like a saint but the devil he is.او شبیه یک قدیس است اما شیطان است.He looks like a restless man.شبیه مردی بی قرار است.At sunrise, the sun looks like a cake.در زمان طلوعٍ، خورشید مانند کیک است!It’s up to you what your world looks like.این به شما بستگی دارد که دنیای شما چگونه به نظر می رسدA grub looks like a short fat worm.لارو شبیه یک کرم چاق کوتاه است.استفاده از Unlike برای مقایسهاین حرف اضافه برای نشان دادن نوعی تفاوت بین دو چیز یا فرد استفاده می شود.مثلا:Unlike his brother, he doesn’t like sports.او برخلاف برادرش ورزش را دوست ندارد.She’s very unlike her mother.اصلا شبیه مادرش نیست.This was a foreign country, so unlike San Jose.این یک کشور خارجی بود، بنابراین برخلاف سن خوزه.Dan’s actually quite nice, unlike his father.دن بر خلاف پدرش در واقع بسیار خوب است.The mountain is so unlike creeping in people’s feet.کوه خیلی شبیه به خزش در پای مردم نیست.Her voice was quite unlike her usual one.صدای او کاملاً متفاوت با صدای معمولش بود.She was a small, dainty child, unlike her sister who was large and had big feet.او بر خلاف خواهرش که بزرگ بود و پاهای بزرگی داشت، یک بچه کوچک و شیک بود.استفاده از Compared to/with برای مقایسهاین حروف اضافه برای نشان دادن شباهت یا تفاوت بین دو چیز یا فرد استفاده می شود.مثلا:Compared to last year, this year’s sales have increased significantly.فروش امسال نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری داشته است.The risk is as nothing compared to the gain.ریسک در مقایسه با سود هیچ است.This road is quite busy compared to/with ours.این جاده در مقایسه با جاده ما بسیار شلوغ است.Compared to ours their house is a palace.در مقایسه با ما، خانه آنها یک قصر است.برای مطالعه ادامه مقاله همراه با توضیحات و مثالهای بیشتر لطفا به سایت آکادمی زبان تات صفحه &quot; مقایسه در زبان انگلیسی ( Comparison ) مراجعه فرمایید.امیدوارم این آموزش نیز برایتان مفید واقع شده باشد.</description>
                <category>آکادمی زبان تات</category>
                <author>آکادمی زبان تات</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2024 20:27:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>