<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیما تیموری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@teymoorishima</link>
        <description>می‌خواستم یه باستان‌شناس خفن بشم، نشدم! اما دمم گرم به جاش یه مدیر دیزاین و پروژه شدم :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:42:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2340/avatar/B1uEeJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیما تیموری</title>
            <link>https://virgool.io/@teymoorishima</link>
        </image>

                    <item>
                <title>20 قانون UX (تجربه کاربری) به زبون خودمونی</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/20-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-ux-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-pexty7rklhpe</link>
                <description>تجربه کاربری (User Experience) یعنی مجموعه‌ای از رفتارها، احساسات و نگرش‌های کاربر به محصول. یه سری قانون توی UX هست که اسمای عجیبی دارن که معمولا برمی‌گردن به اسم روانشناسا و افرادی که اونارو درست کردن: جیکوب، هیک، فیتس، و … . این قوانین توی حوزه‌های مختلف به خصوص طراحی محصول، سایت و ... خیلی کمکمون می‌کنن. البته پیوندهایی هم با سئو، پرفورمنس و حتی محتوا هم دارن. البته اگه باهوش باشیم و نکته‌سنج. من می‌خوام اولین محتوای آموزشیم در ویرگول رو به UX Laws اختصاص بدم.از اونجایی که بنده چند صباحیست که در وادی UX غرق شدم و کمتر به Performance Marketing می‌پردازم، تصمیم گرفتم که آموزه‌های خودمو در قالب یادداشت‌هایی کوتاه و محتواهای بلند منتشر کنم. از این کار دو تا هدف دارم: بازآموزی و یادگیری بهتر خودم، آموزش و کمک به دیگران.در UX باید رفتار کاربر رو پیشبینی کنیم و براش بهترین حس رو رقم بزنیمبرای محتوای اولم در UX سراغ قوانین UX رفتم. توی این محتوا، 20 قانون UX رو انتخاب کردم که در طراحی رابط و تجربه کاربری باید بهشون توجه کنیم.البته که این قوانین رو از نگاه یک پرفورمنس مارکتر یا سئوکار هم میشه دید. خلاصه که چون توی دیجیتال مارکتینگ هم با آدمای واقعی سر و کار داریم، شناخت این قوانین و آشنایی با اونا کمکمون می‌کنه.قبل از اینکه شروع کنم، اینو باید بگم که بعضی از اصطلاحات رو ترجمه نکردم و همونجوری انگلیسی یا تلفظ انگیسی به فارسیشو نوشتم. معتقدم که یه دیجیتال مارکتر یا UX دیزاینر توی دنیای امروزی دیگه سراغ ترجمه‌های درب و داغون و تحت الفظی نمیره و بهتره که اصطلاحات اصلی رو بلد باشیم تا زبان مشترک داشته باشیم. هرجایی هم که نیاز شد، یه توضیح کوتاهی درباره واژه یا عبارت میدم.راستی، بعضی جا، نیم‌فاصله رو رعایت نکردم که به خاطر تنبلی بوده :دیخب حالا بریم شروع کنیم:1- قانون جیکوب (Jackob&#x27;s law)قانون جیکوب می‌گه: یوزر (user) یا کاربر در مواجه با یه محصول (سایت، اپلیکیشن و …) به سمت مدل‌های آشنا میره. یعنی ترجیح میده mental model یا همون مدل ذهنی از پیش دیده شده رو در سایر جاها هم ببینه.مثلا اگه قراره یه سایت فروشگاهی طراحی کنیم، نیابد طراحیشو خیلی متفاوت از سایت‌های فروشگاهی ایرانی مثل دیجی کالا، تکنولایف، پلازا دیجیتال، مقداد آی تی و … بزنیم. اینجوری یوزر شوکه نمی‌شه و وقت صرف نمی‌کنه تا با طراحی سایت آشنا بشه؛ یعنی دردش نمیاد. همیشه ما انتظار داریم که در سایت‌های فروشگاهی یه قسمتی در بالای صفحه یا header باشه که جای سرچ باکس باشه + آیکون سبد خرید و منو. بعدش انتظار داریم که یه اسلاید ببینیم و بعد پرفروش‌ترین محصولات رو.براساس قانون جیکوب باید از مدل‌های آشنای طراحی استفاده کنیمحتی اگه می‌خوایم ریدیزاین کنیم، تغییراتمون کم باشه تا یوزر شوکه نشه (المان‌های قبلی و آشنا رو استفاده کنیم)2- قانون Aesthetic-usability effectظاهر خوب یه سایت این پیام رو به کاربر میده که کاربردی هم هست (Usability داره)درسته که به نظر من خوشگلی دردسر داره و توجه زیاد به طراحی رابط کاربری یا UI می‌تونه به تجربه کاربری یا UX لطمه بزنه اما حد متعادل و درستی از زیبایی بصری به قضاوت یوزر کمک می‌کنه تا تایید کنه که سایت کاربردیه و علاقمند بشه که در سایت گشت و گذار کنه.3- قانون Doherty thresholdقانون دوهِرتی میگه که زمان واکنش و تعامل یوزر با دیزاین باید کم باشه یه چیزی حدود 400 میلی ثانیه یا 0.4 ثانیه.پس باید کاری کنیم که یوزر تصور کنه که اون مسئول تعامل با سایته. اونه که قدرت در دستشه و همه کارارو می‌تونه انجام بده. (In charge of interaction)به نظر من این قسمت رو هم میشه به سئو ربط داد. یه چیزی هست به اسم کور وب وایتال (core web vitals) که بچه‌های سئو بهش اهمیت میدن. چندتا فاکتور داره که یکیشون FID هست؛ مخفف First Input Delay. براساس این فاکتور، اولین تعامل یوزر با سایت باید کمتر از 100 میلی ثانیه باشه. اگه میزان تعامل یوزر خیلی سریع باشه، نشون میده که سایت از لحاظ لودینگ خیلی قویه و کار یوزر رو راحت میکنه.خیلی جالبه که می‌تونیم تعامل یوزر با سایت رو در هر دو بخش ببینیم.پس وقتی یوزر جاهایی از صفحه رو کلیک میکنه و میبینه که یه اتفاقی میفته یا تعاملی شکل میگیره خوشش میاد. چون این درک براش اتفاق میفته که: ایول، من مسئول هرچیزیم که اتفاق میفته.درست مثل اینه که یه بازی کامپیوتری میکنیم و هرجایی که دلمون میخواد میریم و کلی چیزای باحال کشف میکنیم.حالا یه سوال پیش میاد: اگه پروسه واقعا طول میکشه باید چیکار کرد؟ مثلا قراره یه فرمی رو پر کنه.با دو تا راه میتونیم یوزر رو سرگرم کنیم: از animation استفاده کنیم یا با progress indicator نشون بدیم که چقدر از فرآینده رفته و چقدرش باقی مونده.نمونه‌هایی از progress indicator که به چشم‌های ما آشنا هستند4- قانون فیتس (Fitts&#x27;s law)یه روانشناس به اسم پائول فیتس گفت: مدت زمان حرکت به یه هدف (Target) به اندازه و فاصله هدف بستگی داره.یعنی چی؟مثلا دکمه فراخوان به عمل یا کال تو اکشن (CTA:Call To Action) هم باید نسبت به سایر المان‌ها بزرگ‌تر باشه و هم جای مناسبی داشته باشه که سریع‌تر بشه ازش استفاده کرد. نمونه‌اش کال تو اکشن‌های خرید محصول توی نسخه‌های موبایلیه که جاشون معمولا گوشه سمت راست صفحه است (جایی که انگشت شصت راحت‌تر می‌چرخه)5- قانون هیک (Hick&#x27;s law)براساس این قانون، باید کم‌هوش‌ترین آدم هم بتونه با طراحی ارتباط بگیره. پس کاربر باید در کوتاه‌ترین زمان، کل سایت رو متوجه بشه.هرچقدر تعداد محرک بیشتر باشه = مدت زمان پاسخگویی کاربر بالاتر میره (که این بده)پس هرچقدر انتخاب‌های بیشتری داشته باشیم، بیشتر طول میکشه تا واکنش نشون بدیم.ما باید به عنوان طراح، تصمیم‌گیری رو برای یوزر راحت‌تر کنیم نه اینکه توی کلی انتخاب سرگردونش کنیم.نمونه: سرچ گوگل؛ هیچی نداره جز یه سرچ باکس که ازمون میخواد جستجو کنیم. چیز دیگه‌ای ازمون نمی‌خوادیه عبارت باحالی هم درباره این قانون هست:Be Choosy about Choosing6-قانون میلر (Miller&#x27;s law)آدما به صورت میانگین 7 تا مورد یا آیتم توی ذهنشون میمونه؛ حالا دو تا کمتر یا بیشتریادمون باشه که توجه ما آدما محدوده و در آن واحد نمی‌تونیم به کلی چیز توجه کنیم.پس باید تلاش ذهنی یا mental effort  کاربر رو کم کنیم تا بار شناختیش سنگین نشه (Cognitive load)نمونه‌: گوگل میتانتخاب‌ها توی صفحه کمه: یه کال تو اکشن اصلی داریم (New Meeting) و دو تا کال تو اکشن ثانویه که در سمت چپ هستنپس باید انتخاب‌ها رو کم کنیم و از مدل‌های آشنا استفاده کنیم (براساس قانون جیکوب)7- قانون Goal gradient effectهرچقدر به هدفمون نزدیک‌تر باشیم، دوست داریم زودتر وظایف یا تسک رو انجام بدیم تا به هدف برسیم.پس بهتره که برای ترغیب یوزر به انجام کاری، اول بیایم پروسه رو خرد کنیم و با progress indicator نشون بدیم که چه مراحلی رو یوزر باید طی کنه، بعد از اون با ux writing مناسب یا عبارت‌های ترغیب کننده، یوزر رو تشویق کنیم تا پروسه رو کامل کنه.8- قانون law of common regionیوزر معمولا المان‌هایی که در یک قسمت هستن را با هم می‌بینن و تقسیم‌بندی و گروه‌بندی می‌کنند.یوزر در نگاه اول یه قضاوت سریع می‌کنه تا تصمیم بگیره که با کدوم بخش باید تعامل کنه. پس دیزاین مشخص و اضافه کردن رنگ یا المان واحد به یه گروه به این قضیه کمک می‌کنه.9- قانون law of proximityیوزرا عادت دارن که المان‌ها یا objects رو که از لحاظ موقعیت نزدیک هم هستن رو در یه گروه قرار بدن. اینجوری راحت‌تر با طراحی ارتباط می‌گیرن.10- قانون law of Prägnanzما آدما عادت داریم از چیزای ساده استفاده کنیم به جای اینکه بریم مسائل پیچیده رو حل کنیم. مثلا cta توی همه سایت‌ها و طراحی‌ها مستطیله نه چند ضلعی.دوباره اینجا باز باید بگیم که از mental overload یا تلاش ذهنی برای حل مسائل پیچیده باید دوری کرد.تلفظ این قانون: Peregnans (پرگننس)11- قانون شباهت (Law of similarity)یوزر دوست داره المان‌های مشابه رو ببینه تا بتونه ازشون استفاده کنه و مطمئن باشه. نمونه‌اش رنگ لینک‌های کلیک شده توی گوگله که یه رنگ ارغوانی داره و معمولا انتظار داریم توی سایت‌های دیگه وقتی روی لینکی کلیک می‌کنیم از همین رنگ استفاده کنیم.12- قانون Occam&#x27;s Razorیه طراح باید طراحی رو انتخاب کنه که کمترین پیچیدگی رو داشته باشه. همیشه وقتی طرح می‌زنیم، اونی رو انتخاب کنیم که ساده‌تره.معمولا حذف المان‌هایی که کارکرد طراحی رو به خطر نندازه، توصیه می‌شه.دیزاین خوب دیزاینیه که کمترین طراحی رو تا حد ممکن داشته باشه. نمونه بارزش هم اپلهیه گفته بامزه هم درباره این موضوع هست:Keep it Simple and, stupid13- قانون Paretoتوی Pareto Principle این عقیده وجود داره که 80% نتایج از 20% کار کردن به دست میاد. این قانون توی بیشتر صنایع دیده میشه. مخصوصا وقتی که منابع کم یا زمان محدود باشه استفاده از این قانون نجات بخشه.بنابراین: روی دیزاین بخش‌هایی باید تمرکز کنیم که بیشترین منفعت رو به یوزر یا audience برسونن.بهترین نمونه MVP هست. طراحی حداقلی از یه پروداکت (Minimum viable product)باید به فیچر یا ویژگی‌هایی الویت بدیم که بیشترین نتیجه رو به یوزر میدن.14- قانون Parkinsonقانون پارکینسون میگه که اگه برای یه کار (تسک - task) زمان مشخص نکنی، همه زمانتو می‌خوره. باید زمان رو برای انجام تسک محدود کرد.حالا اگه بیایم این زمان موردانتظار رو کم کنیم، اتفاق خوبی برای تجربه کاربری بوجود میاد.مثلا یوزر توقع داره که پروسه لاگین توی یه سایت 3 دقیقه طول بکشه (با احتساب مدت زمان وارد کردن ایمیل، شماره موبایل و رمز)، حالا اگه بیایم و با استفاده از گزینه لاگین با جیمیل این زمان رو کم کنیم، اینجاست که برنده شدیم.قانون پارکینسونپس توی طراحی لاگین از قابلیت به یاد سپردن اطلاعات برای همین استفاده میکنن. براساس قانون پارکینسون15- قانون Peak-End Ruleآدما همیشه توی انجام پروژه‌هاشون اون قسمت‌هایی یادشون میمونه که یا چالش داشتن یا آخراش بوده.این موضوع برمیگرده به مسیر یوزر یا سفر کاربر که User Journey. باید به اون بخش‌هایی از مسیر یوزر در طراحی استفاده کنیم که بیشترین تاثیر رو گذاشته یا تموم شده.مثلا ahrefs یه صفحه 404 داره که خیلی باحاله. با اینکه به یه بن‌بست خوردی اما خوشت میاد که نگاهش کنی و برای اینکه از اون بن بست بیایم بیرون ابزار چکینگ لینک‌های broken گذاشته تا دوباره توی سایتش بچرخیم.یه مثال دیگه‌اش صفحه 404 آمازونه که عکس از سگ‌هایی که کارکنان آمازون دارن گذاشته.16- قانون Postelاسم دیگه‌اش Robustness principle هست. این قانون میگه که درباره چیزایی که از یوزر می‌خوایم باید انعطاف‌پذیر باشیم؛ یعنی چیزایی که ازش می‌خوایم رو کم یا محدود کنیم.مثلا: هرچیزی که یوزر مینویسه رو قبول کنیم. توی فرم ثبت‌نام به جای IR می‌زنه ایران. قبول کنیم و جوابشو به صورت IR بنویسیم.اطلاعات کمی ازش بخوایم. تنها چیزایی رو ازش بخوایم که مهمه. مثلا نتفلیکیس فقط یه ایمیل می‌خواد برای ثبت‌نام یوزر جدید.17- قانون Serial Position effectمردم معمولا اولین و آخرین آیتم رو بهتر یادشون می‌مونه. برای همینه که توی طراحی منوی سایت‌ها، آیتم‌های مهم رو اول و آخر می‌ذارن.در Ux المان‌های مهم رو در سمت چپ و راست دیزاین بذاریم و المان‌های کمتر مهم رو در وسط قرار بدیم.18- قانون تسلر (Tesler&#x27;s law)همیشه باید مقدار مشخصی از المان‌های گیج‌کننده یا پیچیده وجود داشته باشه. تا جایی که بتونیم باید سادگی رو در طراحی تجربه کاربری حفظ کنیم.19- قانون Von Restorff effectبه این قانون، the isolation effect هم می‌گن. منظور از این قانون چیه؟مردم عموما ترجیح می‌دن یه مورد یا object با بقیه فرق داشته باشه تا راحت به خاطر بسپارن. یه روانکاو به اسم Hedwig Von Restorff این رو گفت.نمونه: کال تو اکشن همیشه با سایر المان‌های صفحه فرق داره و توی چشمه.20- قانون زیگارنیک (Zeigarnik effect)یه روانشناس دوره soviet (دوره شوروی) به اسم بلوما زیگارنیک بررسی کرد که بین تسک انجام شده و نشده، تسک انجام نشده راحت‌تر توی ذهن می‌مونه تا اونایی که انجام شدن.دکتر بلوما زیگارنیک: ذهن ما خیلی سریع وظایف انجام شده رو فراموش می‌کنه. با این حال ذهن‌هامون عادت دارن و اینجوری برنامه‌ریزی شدن تا به طور مرتب ما رو با وظایف تموم نشده اسیر کنن و ما رو به هم بریزن. این اثر زیگارنیکه.این چسبندگی به خاطره آدمیزاد باعث میشه که ما ترغیب بشیم تا اون وظیفه رو تمومش کنیم.برای همینه که وقتی سبد خریدمون رو نیمه کاره ول می‌کنیم، از طرف اون فروشگاه اینترنتی برامون اس ام اس و ایمیل میاد یا اینکه وقتی به سایت سر می‌زنیم یه علامتی می‌بینیم توی سبد خریدمون که چندتا آیتم توی سبد خرید داریم.آیکون سبد خرید که با عدد 1 پر شدهخب این هم از قوانین تجربه کاربری.امیدوارم که بهتون کمک کرده باشه و جرقه‌ای توی ذهنتون زده باشه.دوست دارم نظر شما رو هم درباره این قوانین بدونم. خیلی خوشحال میشم که کامنت برام بذارین.</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 19:45:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی دیدمش، کمرم شکست!</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B4-%DA%A9%D9%85%D8%B1%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-pkr1aoe33gwh</link>
                <description>من آدم اهمال‌کاریم؛ حوصله سر و کله زدن با بعضی کارارو ندارم و یکی از این کارا به مراقبت از ماشینم برمی‌گرده. از چک تسمه تایم و لاستیک تا بیمه ثالث و بدنه. تا حالا هم چندبار نقره داغ شدم. این سری می‌خوام خاطرات یکی از نقره‌داغیامو بنویسم که 20 میلیون برام آب خورد! و البته درسی که ازش گرفتم. به قول بابام: صوفی نشود صافی، تا در نکشد جامی!یه روز صبح زمستونی در سال 1401 که زمین و زمان در نهایت زیبایی و شگفت‌انگیزی بود و جون میداد برای پیاده‌روی، من حاضر شدم برم بیرون تا کیف کنم و مثل این خارجکیا با یه کاپ قهوه روزمو شروع کنم. اما گویا زمین و زمان برنامه‌ی دیگه‌ای برام ترتیب داده بودن.زبان اژدها زده بود بیرون!از خونه بیرون زدم و آسه آسه به سمت ماشینم رفتم. با اینکه چشمام کمی ضعیفه و مجبورم برای دور دیدن، چشمامو تنگ کنم اما یه چیزی توی ظاهر ماشینم از همون فاصله دور عادی نبود.یعنی همه چیز سرجاش بودا اما اون اصل کاریه که باعث میشه با دیدنش وحشت کنی، سرجاش نبود!بله عزیزان، کاپوت ماشین کمی باز بود و یه سیم از وسط کاپوت ماشین مثل زبون اژدها افتاده بود بیرون:|همونجا بود که فهمیدم ماشینمو دزد زده و من با دیدن این صحنه، شکستگی ستون فقراتمو شنیدم. یه چیزی شبیه «شکستن کمر بابا اتی در قهوه تلخ» رو تصور کنین.با هر قدمی که به سمت ماشین برمی‌داشتم، پیش خودم می‌گفتم: نه! نه! بهش فکر نکن! بهش فکر نکن! چیزی نشده. فقط یه باتری بردن!اما عزیزان خواننده، باتری نبود! کامپیوتر ماشین رو برده بودن و تیکه‌های سالم کمر من بعد از فهمیدن اینکه کامپیوتر دزدیده شده، شکست و دیگه چیزی ازش باقی نموند!و از این قضیه بدتر فکر می‌کنین چی بود؟بیمه بدنه ماشینم چند روز قبل تموم شده بود و تمدید نکردنش به خاطر اهمال‌کاریم بود! حالا باید پس‌اندازی که برای سفر کنار گذاشته بودم، میدادمش پول تعمیر ماشین.واقعا باید بهم حق بدین که کمرم بشکنه.چند دقیقه‌ای رو به عزاداری گذروندم که البته شبیه عزاداری نرمال هم نبود. نشسته بودم روی نیمکت توی پارک نزدیک خونه و خیره شده بودم به افق. توی فکر این که:من الان دهن کیو سرویس کنم؟!من در حال عزاداری برای کامپیوتر از دست رفته!اولین کلانتری عمرم رو رفتمطبیعتا بعد از عزاداری اولیه‌ام، زنگ زدم به پلیس. افسر جوونی اومد و بعد از دیدن صحنه جرم گفت: عه! 206ئه! این روزا همه 206 می‌زنن! چقدرم قشنگ دزدی کرده. طرف معلومه که یه حرفه‌ای بوده.من :|افسر: بیمه داری دیگه؟-نه!افسر: خب پس هیچی. نامه رو مینویسم ببر کلانتری!-چیکار کنم دیگه اینجوری نشه؟افسر: هیچی. گفتم که این روزا زیاد شده، مردم گشنه‌ان، کاری نمیشه کرد.-مرسی!بعد از رفتن افسر، شال و کلاه کردم و رفتم کلانتری. اولین‌بار بود که میرفتم کلانتری محل و هیچ تصوری از فضای داخلیش نداشتم. پروسه اینجوریه که وارد میشی، گوشیتو تحویل میدی و یه شماره کمد یا لاکر می‌گیری. باید سند ماشین، کارت ماشین و کارت ملی باهات باشه. بعد میری یه برگه شکایت کپی میگیری. پرش میکنی و شرح ماوقع میدی. بعدش هم یه سری کاغذبازی و پول تا برسی به ثنا. توی ثنا ثبت نامت میکنن تا یه پرونده توی پروفایل اینترنتیت باز بشه و شکایتت ثبت بشه.جالبه بدونین در شرح ماوقع منو جو تولید محتوا هم گرفته بود و سعی می‌کردم همه قواعد نگارشی و املایی رو رعایت کنم. نیم‌فاصله می‌ذاشتم، دو نقطه می‌ذاشتم و ... . کل این پروسه نزدیک 2 ساعت زمان برد و من نابودتر و له‌تر برگشتم خونه اما مجبور بودم که همزمان از خونه کار کنم و یه چیزی توی مایه‌های آقوی همساده شدم:آخرش چی شد؟خب آخرش این شد که برادرم کمکم کرد و برام یه مکانیکی آورد. موقتا یه کامپیوتر بهش وصل کردن تا ماشینو ببرن تعمیرگاه. بعدش هم براش کامپیوتر گرفتیم و یه روز و نیم طول کشید تا ماشین درست بشه. بعدش هم از ترسم، قفل کاپوت، قفل کامپیوتر، کلاف در و قفل زاپاس نصب کردم که جمعا تمامی هزینه‌ها شد 20 فاکینگ میلیون تومان و در پله آخر رسیدم به:از کی...اهمال‌کاری منو به سمت «ازکی» فرستاداز اونجایی که اهمال‌کارم و حوصله رفتن به دفتر بیمه ندارم، ترجیح دادم از توی خونه دنبال بیمه بگردم. نشستم پشت لپ تاپ و سرچ کردم: بیمه بدنه آنلاینو چون تیم سئوی ازکی خیلی روی این کیورد کار می‌کنند و اصطلاحا سنبه‌ی پر زوری دارن؛ رتبه اول مال سایت ازکی بود.منم که بیخیال بقیه سایت‌ها شدم و رفتم سراغ ازکی. کمی توی سایت چرخ زدم که از لحاظ UX خیلی حال کردم باهاش. راستش بعد از اون اتفاق وحشتناک دزدی، دیدن محیط آرامش‌بخش ازکی برام دلنشین بود. رنگ آبیش آرومم کرد. حالا می‌فهمم چرا رنگ آبی رو انتخاب کردن.خلاصه کلی انتخاب متنوع داشتم اما اینکه می‌تونستم براساس نیاز و بودجه‌ام چیزی که می‌خوام رو پیدا کنم خیلی کمکم کرد.قسمتی که توی بیمه بدنه مهمه، عکس از ماشینه و توی ازکی برای اولین‌بار فهمیدم که کارشناسای بیمه بدنه چجوری از ماشین عکس می‌گیرن.من رفتم سراغ بیمه‌هایی که نیاز به مراجعه حضوری نداشت و خودت باید از ماشین عکس می‌گرفتی. البته که توی این عکس گرفتن، باید به چندتا نکته توجه کرد مثل اینکه ماشینت تمیز باشه و زاویه خوبی رو انتخاب کنی که توی UI ازکی متوجه میشی چجوری باید عکس بگیری (یه راهنما داره که مستقیم وصل میشه به دوربین گوشیت و بهت میگه توی چه زاویه‌ای عکس بگیری)حالا من یه مشکلی توی عکس گرفتن پیدا کردم و درخواست مراجعه کارشناس بیمه رو دادم. کارشناس هم اومد و عکس گرفت.اینم بگم که کارشناس پشتیبانی ازکی خیلی خوب بود و من از پشتیبانیش راضی بودم.خلاصه که الان که براتون مینویسم 82 روز مونده تا بیمه بدنه من تموم بشه و من باید تمدیدش کنم. برای تمدیدش هم باز از «ازکی» استفاده میکنم چون خیلی برام راحت بود همه چی.به نظرم ازکی گزینه خوبی میتونه برای ماهایی باشه که حوصله کارای اداری نداریم:این رو از یه دختری میشنوین که خودش دیجیتال مارکتره و کارش UXئه، از اون طرف حوصله کاغذبازی نداره و فردافکنه (اهمال‌کار). در عین حال چندتا فاکتور براش مهمه: پشتیبانی خوب، UI/UX خوب سایت، کارشناس فنی باتجربه، مراحل ساده انجام کار بیمه و دقت بالای خدمات.azkirj0y معرف مندر آخر اینو بگم که هنوز دزد کامپیوتر ماشینم پیدا نشده و بعید هم می‌دونم پیدا بشه. تا چند روز بعد از دزدی حالم خوب نبود و یه حس وحشتناکی رو داشتم. حوصله کار کردن نداشتم و به طرز وسواسی نگران ماشینم بودم.اما حالا که یه سال می‌گذره، اون روز برام خیلی دوره. درس بزرگی هم که گرفتم این بود: به حساب بیمه خود برسید قبل از آنکه به حساب ماشین شما برسند. #بسپرش_به_ازکی#تولید_محتوا #خاطره #اهمال_کاری</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 03 Nov 2023 20:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با آهنگ «فردا سراغ من بیا» سیکل پریود رو یاد بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%84-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-jdlo7vybgpzm</link>
                <description>«تاریکم! فردا سراغ من بیا، یک روز زیبا سراغم بیا»؛ این کلِ بیانیه عادت ماهانه برای هر دختری می‌تونه باشه و من توی این نوشته‌ام می‌خوام بهتون بگم که چطور آهنگ «فردا سراغ من بیا» از علی عظیمی و محسن نامجو می‌تونه شما رو با حالت‌های روانی (احساسی) سیکل عادت ماهانه آشنا کنه. اگه کنجکاو شدی که ادامه مطلب رو بخونی، حق داری! قراره کلی چیز بامزه با کمک این آهنگ یاد بگیری:) که هم فاله هم تماشا!اعلامیه 1: این نوشته برداشت شخصی من از آهنگ «فردا سراغ من بیا» است و بنابراین I Don&#x27;t Give a Shit به کسایی که می‌خوان ادای ادب و نزاکت رو در بیارن! پس اگه کامنت بذارن، جوابی نمی‌گیرن.اعلامیه 2: قبل از خوندن ادامه، پیشنهاد می‌کنم آهنگ رو هم پلی کنین و یه بار بهش گوش بدین یا در ادامه مطلب گوش بدید تا پیش‌زمینه بهتری داشته باشین.فردا سراغ من بیا از علی عظیمی، انتشار در سال 2016 میلادی، سبک راکخیلِ خب بریم سراغ آهنگ:فاز اول قبل از شروع پریود (3 هفته مونده): توی مغزم یه سری نشخوار فکری در جریانه و من در تلاش برای مبارزه با اونام. تلاش می‌کنم که بگم نه همه چی اوکیه و زندگی همینه دیگه! بالا پایین داره و از این حرفا.اینجا دقیقا برای من سینک (همزمان) شده با شروع آهنگ: محکم، هشداردهنده و غمناک. این قسمت داره به من یه چیزایی رو میگه: یه مبارزه‌ای رو شروع کردم که کم‌کم داره اوج می‌گیره و من دارم خودمو قانع می‌کنم و به خودم امید می‌دم. اونم با اول آهنگ:آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچ و خم نمیشهآرزوی کم نداریم آرزو که کم نمیشهفاز دوم: آوردن گارد دفاعی و ...درست در همین لحظه است که من کم میارم:خستم از کلام قصار و راویانیکه قصد میکنند در شفای حال منو اینجا وارد فاز دوم حالات روانیم میشن. زمانی که دیگه وا دادم و نتونستم جلوی اون نشخوار فکری‌هامو بگیرم. حالا گارد دفاعی روان من پایینه و گوشه رینگ افتادم. چپ و راست مشت می‌خورم و خب کسی نیست به دادم برسه. چون از اینکه آدما بیان و ادای «حال خوب‌ها» رو برای من در بیارن بیزارم.فاز سوم: از هم گسستم (PMS)وضعیت فاز دوم برای من می‌تونه 5 یا 6 روز طول بکشه (فرض کنین یه هفته) و بعد از این قسمت، وارد فاز سوم میشم، همونجایی که توی شعر می‌گه:امروز از هم گسستم، اگه بال و پر شکستم وبه پرتگاه غم رسیده گام‌های منچو غرق خاطراتم و غریق بی نجاتمنزدیک یک هفته و نیم می‌تونم بگم طول میکشه. هنوز از پریودی خبری نیست اما سندروم پیش از قاعدگی (PMS) داره به خوبی از من پذیرایی می‌کنه. در این بازه زمانی، من کلی حالت‌های روانی و جسمی مختلف رو تجربه می‌کنم: بدخلقی، بی حوصلگی، ضعف در پا، احساس خشکی استخونام به خصوص پاهام، جوش، کمر درد، سینه درد، تنگی نفس، میگرن، بی اعتمادی به کارهام، عزت نفس پایین، بی‌خوابی، میل به شیرینی و شوری و ... .دقیقا به «پرتگاه غم» رسیدم.خلاصه کنم: این قسمت برای من، از خود پریود بودن بدتره :|دوران PMS من اینطوریه!فاز چهارم: پریود آمدو بوووم! پریود اومد و حالا می‌رسم به بخش بعدی آهنگبی خواب و زابراهم و طوفانه حال منمن از راه اومدم! دنبال تو باز اومدم!حالا فرض کنین تمومی اون حالت‌های بالا رو که گفتم، با هم جمع کنین و در قالب یک پکیج تجربه کنین. در این لحظه، بی‌خوابی، بی‌میلی، تهوع، کمر درد، دل درد، سینه درد، بدخلقی، بی اعصابی، حساسیت بالا و ... دست در دست هم می‌دن و حسابی از خجالتم در میان.فاز پنجم: دوباره برمی‌خیزمروز سوم پریود احساسات حماسی به من برمی‌گرده. با خودم می‌گم که: عه امروز چه هوای خوبی داریم. چه انرژی خوبی دارما، آسمون چه خوشرنگه، امروز یادم باشه لاک قرمز بزنم و از این کارها.کارهای کوچولوی تاثیرگذار که با انجام دادنشون ذوق می‌کنم. اگه کسی ازم بخواد بریم بیرون میگم حتما، بذار پریودم تموم بشه. دقیقا همینجاست که قسمت بعدی آهنگ وصف حال منه:فردا سراغ من بیا یک روز زیبا سراغ من بیافاز ششم: جنگیدن شروع شدحالا پریود داره نفسای آخرشو می‌کشه و من پر از انرژی شدم. دیگه خبری از اون خمودگی نیست و قراره بترکونم. حتی اگه اشتباهی هم بکنم باهاش اوکیم. عزت نفسم در بالاترین سطح خودشه و شور و شعف خاصی دارم.دقیقا:با لشگر غم میجنگمدست میزنم، پا می‌زنم، دل رو به دریا می‌زنمگاهی به پس، گاهی به پیشگاهی هم در جا می‌زنمفاز هفتم: دوباره صدای لشکر غم میادفکر می‌کنین رسیدیم به پایان خوش؟ خیر... دوباره برمیگردیم به فاز اول. معمولا بعد از یه هفته اون نشخوارها آسه آسه برمیگردن و من باز هم میگم:آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچ و خم نمیشهآرزوی کم نداریم آرزو که کم نمیشهو این آهنگ برای من در طول زندگیم و در هر ماه، بارها و بارها تکرار میشه.حالا که این آهنگ رو از دریچه نگاه من گوش دادین، وقتش رسیده که بریم سراغ یه سری حقیقت (fact) درباره پریود و راهکارهایی برای کم کردن این حالت سینوسی احساسات دوران PMS.7 تا حقیقت مهم درباره پریود1- پریود سخت‌تر در آب و هوای سرد و روزهای کوتاهسرما روی درد، مدت دوره و شدت خونریزی گویا تاثیر زیادی داره. از طرف دیگه در روزهای سرد سال که روزها کوتاهن، درد پریودی خودشو بیشتر نشون میده. به این خاطره که نور خورشید رو کمتر داریم و نور خورشید به ما ویتامین دی میده. ویتامینی که برای حالت روانیمون کمک کننده است.2- سن شروع پریودی کمتر شدهدانشمندا تحقیق کردن که به خاطر بهبود تغذیه، فرهنگ، عوامل جغرافیایی، استرس و ... سن شروع پریود پایین‌تر اومده و میانگین به 12 سال رسیده. در صورتی که مثلا در 1800م. این سن در 17 سالگی بوده.3- تقریبا 10 سال از عمر ما در پریودی می‌گذرهتخمین زدن که به طور میانگین زنای آمریکایی 10 سال از عمرشون (معادل 3500 روز) رو پریود هستن. این یعنی یه زن در عمرش 11 هزارتا تامپون قاعدگی مصرف می‌کنه.4- پریودی روی صدا و بوی بدنمون تاثیر می‌ذارهمحقق‌های صدا بررسی کردن که به خاطر تغییرات هورمونی در بازه زمانی پریود، صدای ما کمی تغییر میکنه و حتی «کمتر جذاب» به نظر میرسه. حتی یه سری تحقیق دیگه هم شده و مشخص شده که عطر بدنمون هم عوض میشه. اینم برمیگرده به اجدادمون.گویا با توجه به افزایش سطح استروژن در دوره تخمک‌گذاری و تغییر بوی بدن، این ندا به مرد غارنشین داده می‌شده که «ببین من آماده‌ام ها»، در صورتی که در دوره پریودی این قضیه معکوسه.5- سیکل عادت ماهانه همیشه 28 روزه نیستبسته به بدن، وضعیت زندگی، تغذیه، محیط جغرافیایی، ژنتیک و ... سیکل عادت ماهانه میتونه تغییر کنه. برای من مثلا 23 روزه است و برای یکی دیگه 30 روزه. بنابراین هیچ قانون خاصی درباره این موضوع نیست.6- همزمانی پریود (Period Syncing) بین رفقا این مورد رو توی خوابگاه و حتی محیط کاری تجربه کردم. وقتی چندتا دختر باهم زندگی می‌کنن یا مدت زمانی طولانی در روز کنار هم هستن، پریودهاشون با هم سینک میشه و یه جورایی توی یه بازه زمانی واحد پریود میشن. حالا واقعا این قضیه حقیقت داره یا نتیجه تخیل ماست؟دو نوع تحقیق انجام شده. یکیش این فرضیه رو تایید کرده اما یکی دیگه که دانشگاه آکسفورد انجام داده این داستان رو رد کرده. می‌تونین مقاله‌شو اینجا بخونین.7- شما بگیناین قسمت رو شما توی کامنت بنویسین تا ببینیم چقدر درباره پریود میدونیمچطور دوره PMS و پریودی بهتری داشته باشیم؟سندروم پیش از قاعدگی (PMS) یه سری اختلالات و ناخوش احوالی‌هاست که قبل از شروع رسمی پریود داریم. همونایی که توی فاز سوم براتون گفتم. PMS هرکس مثل اثر انگشتشه، مخصوص خودشه و شخص به شخص فرق داره. البته که یه سری ویژگی‌های مشترک با هم داریم اما خب توی بعضی موارد با هم فرق داریم.1- رژیم غذایی و ورزش یادمون نره!این دو مورد رو باید جدی بگیریم. خوردن غذاهای سالم در طول ماه و ورزش مداوم بهمون کمک می‌کنه پریود منظم و بدون درد و البته PMS بهتری رو تجربه کنیم. من یک سال و نیمه که دارم ورزش میکنم (دوچرخه‌سواری و ورزش توی باشگاه) و می‌تونم بهتون بگم که چقدر وضعیتم بهتر شده. در حال حاضر آهنگ «فردا سراغ من بیا» برای من صدق نمی‌کنه و آهنگ «من برات یار میشم» از عمو حسن شماعی‌زاده وصف حال منه.اینم بگم که کاهش چربی بدن کمک می‌کنه پریود منظم‌تری داشته باشیم.2- مکمل بخوریمقرص‌های مکمل مثل آهن، ویتامین دی، ویتامین‌های خونواده B، شربت‌های ویتامینی، قرص گل مغربی و ... بهمون کمک می‌کنه بدنمون سرپا بمونه و حالمون بهتر باشه3- سیگار، کافئین و الکل نباشهلازم به گفتن نیست که چقدر هرکدوم از اینا می‌تونه تاثیرگذار باشه. اما دروغ چرا؟! من نمی‌تونم از خوردن لاته صبحگاهیم بگذرم. هنوز براش دوایی پیدا نکردم.4- درباره PMS صحبت کنینحالتون خوب نیست؟ احساس ب...گایی شدید دارین و هی دارین خودتو خوشحال نشون میدین بقیه نفهمن؟ چه کاریه! بگین. خیلی راحت بگین من توی این قسمت از ماه، درگیر PMS هستم. بذارین اطرافیان بدونن دارین چه شرایطی رو از سر می‌گذرونین.اگه صبح میرین سرکار و بدخلقین و نگران این هستین که همکارانتون این رفتار رو به خودشون بگیرن، بهشون بگین. به برادر، پدر، شوهر و ... بگین که در چه دورانی هستین. خجالتی نداره. این یه وضعیت طبیعی برای ماست. درست عین دستشویی کردن، عین گریه کردن و ...5- ماساژ و حموم خوب هم کمک می‌کنهبه خودتون عشق بدین و حالشو ببرین. یه وقت ماساژ بگیرین یا حموم داغ و طولانی داشته باشین. 6- درباره پریودی و PMS مطالعه کنینداشتن دانش از بدن خودمون، بهمون کمک میکنه که دوران بهتری رو سپری کنیم. وقتی بدونیم علائمی که داریم، بقیه هم دارن احساس خوبی بهمون میده. میتونیم از راهکارهاشون استفاده کنیم.و در نهایت:احساساتتون رو بپذیرین و با خودتون مهربون باشین. چون اگه خودتون نباشین، هیشکی هم نیست :))زندگی ما دخترها در سیکل پریود به روایت تصویرراستیمتوجه شدم که مای‌لیدی و دانشگاه علوم پزشکی تهران کمپینی برای #پریود زدن و بچه‌های ویرگول درباره‌اش می‌تونین بنویسن.این همزمانی نوشته من با این کمپین خیلی جالب بود. برای همین منم هشتگ پریود رو برای این مطلبم می‌ذارم تا توی این کمپین شرکت کنم.مطلب پیشنهادی بعدی من:زن‌ها قبل از اختراع پد بهداشتی، چه کار می‌کردند؟#پریود #سندروم_قاعدگی #عادت_ماهانه #شیما_تیموری #تولید_محتوا #آهنگ </description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 20:27:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول در آغوشم گیر؛ می‌خواهم برگردم</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-ayhbx6zspd6x</link>
                <description>من توی ویرگول عضو فعال و پرجنب و جوشی نیستم. اون اوایل که ویرگولی شدم، خیلی ذوق داشتم اما بعدش دیگه نوشتن در ویرگول رو رها کردم.حالا می‌خوام برگردم.جالبیش اینه هنوزم مطالبم لایک و کامنت می‌گیره و این یعنی اینکه محتواهایی که نوشتم، به شدت خوب و دوست‌داشتنی و مفید بودند. (یک اصل خفن در تولید محتوا)احتمالا در این هفته یک پست جدید بذارم. اما هنوز درباره موضوعش چیزی ندانم.اما به زودی ایده‌اش رو پیدا می‌کنم.بعد نوشت:موضوع رو پیدا کردم! اورِکا!تجزیه و تحلیل آهنگ «فردا سراغ من بیا» براساس سیکل عادت ماهانه‌امکلیک کن و بخونش</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jun 2023 15:51:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از اختراع پد بهداشتی زن‌ها چیکار می‌کردن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D9%BE%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-ap40cc5ccvui</link>
                <description>«قبل از اینکه پدهای بهداشتی اختراع بشن، زن‌ها چه خاکی توی سرشون می‌ریختن؟» این سوالی بود که همیشه پسِ ذهنم بود و هیچوقت متاسفانه نرفتم سراغش که بفهمم قضیه از چه قراره؟! تا اینکه مثل همیشه دست به دامن گوگل شدم و چندتا مقاله انگلیسی خوندم و فهمیدم که چی به چیه!چرا عکس این گوسفند پشمالو رو انتخاب کردم؟ دلیلشو با خوندن ادامه مطلب میفهمید!تا قبل از دهه 1970 میلادی خبری از پدهای بهداشتی نبود و چیزی که الان ما خانم‌ها با خیال راحت استفاده‌اش می‌کنیم (البته نه کاملا با خیال راحت) در گذشته نه چندان دور خبری ازش نبوده. زن‌ها هرچیزی که خاصیت جذب داشته برای این کار استفاده می‌کردند و خیلی وقت‌ها این مواد بهداشتی نبودن. واسه همین میانگین عمر زن‌ها در گذشته خیلی کمتر از امروز بوده. زن‌ها خیلی ساده بیماری‌های عفونی می‌گرفتن و می‌مردن و یکی از دلایلش در کنار نبود پیشرفت پزشکی، همین مسائل بهداشتی خانم‌ها بوده. این مطلب رو هم بعدا بخون:با آهنگ «فردا سراغ من بیا» سیکل پریود رو یاد بگیریمخلاصه که قراره خیلی برگردیم عقب و ببینیم زن‌های هر قوم و کشوری چیکار می‌کردند؟!1-یونانی‌ها از چوب استفاده می‌کردندقبول دارم عجیب به نظر می‌رسه و البته ترسناک اما یونانی‌ها از چوب‌های باریکی به عنوان تامپون استفاده می‌کردند. تیکه چوب‌ها در اندازه‌های کوچک و استوانه‌ای برش داده می‌شدند و دورشونو با پنبه می‌پوشوندند. بعدش هم اونو وارد بدن می‌کردند تا خون رو جذب کنه. 2-رومی‌ها رفتند سراغ پشم گوسفنداین یکی شاید نسبت به چوب کمتر عجیب به نظر برسه اما دردسرها و بدبختیای خودشم داشت. از اونجایی که رومی‌ها تبحری توی پشم‌ریسی داشتن و خیلی بهش افتخار می‌کردند، برای همین ازش برای هر مصرفی استفاده می‌کردند که یکیش بهداشت شخصی زن‌هاشون بود. اونا پشم گوسفند رو مثل پدهای بهداشتی الان درست می‌کردند و ازش استفاده می‌کردند. اما تا حالا بوی پشم خیس‌خورده بهتون خورده؟ تا حالا گوسفند زیر بارونی رو دیدید که چه بویی ازش میاد؟ پشم‌های پدشکل هم دقیقا همین مشکل رو داشتند. بوی بدی می‌دادند و به محض خیس شدن، سنگین می‌شدند. اما خب چاره‌ای نبود! حالا فهمیدید چرا عکس گوسفند پشمالو رو گذاشتم؟3-مصری‌ها با پاپیروس رفتن به جنگ خون‌ریزیخیلی‌ها می‌گن این در حد تئوریه و هنوز چیزی راجع بهش پیدا نشده. میگن مصری‌ها از اونجایی که با پاپیروس همه چی می‌ساختن؛ از کاغذ، طناب، صندل تا قایق پس حتما پد بهداشتی هم ازش درست می‌کردن.4-مذهبی‌ها از کاه استفاده کردن توی بعضی از ادیان و جوامع مثل زردشتی‌های دوره ساسانی، زن‌ها موقع عادت ماهیانه‌شون باید می‌رفتن یه مکانی دور از خونه‌شون و اونجا میموندن. توی این کلبه‌ها یا ساختمون‌ها، جاهایی در نظر گرفته شده بود که با کاه پوشونده شده بودن و زن‌ها باید روی کاه می‌نشستن. توی اینجور جوامع زن در زمان عادت ماهیانه‌اش موجود ناپاکی بوده و باید از جامعه‌اش دور می‌مونده. 5- قبایل آمریکایی‌ رفتن سراغ حصیر و کفپوش گیاهیبرعکس گروه چهارم که زن موجود ناپاکی شناخته می‌شد، توی قبایل آمریکایی، زن‌ها خوش به حالشون بود. موقع عادت ماهیانه‌شون، می‌رفتن جایی به اسم Moon Lodge و یه هفته از کارای خونه مرخصی می‌گرفتن. می‌نشستن روی حصیرهای گیاهی و غیبت می‌کردن، خیاطی می‌کردن یا پشم می‌ریسیدن. خلاصه که خونواده‌هاشون (شوهر، برادر، پدر، مادرشوهر و مادر) در غیاب اونا کارا رو انجام می‌دادن و حتما بهشون می‌گفتن: عزیزم تو برو استراحت کن و خوش بگذرون، من به کارهای خونه و بچه‌ها می‌رسم! (:))6-خزه مردابی هم می‌تونه کمک باشه؟بعد از کاه و چوب، دیگه شنیدن اینکه از خزه مردابی هم میشه استفاده کرد، متعجبم نمیکنه. اتفاقا راه حل بدی هم به نظر نمیرسه. خزه آب رو به خودش جذب می‌کنه. زن‌ها، خزه رو گوله گوله می‌کردن و می‌ذاشتن توی پارچه بعدشم به لباسشون متصلش می‌کردن. اما خب اینم یه مشکلی داشت. خزه معمولا با گل هست و جدا کردنش زمان می‌برده و از طرف دیگه هم کسی چه می‌دونست توی خزه‌ها چه باکتری‌ها و میکروب‌هایی باشن. 7- چینی‌ها رفتن سراغ شن زن‌های چینی، با پارچه‌ پد بهداشتی درست می‌کردن و توشو با شن پر می‌کردن. البته از گیاه‌های خشک شده هم به جای شن استفاده می‌کردن. هربار که شن یا گیاه خشک‌شده خیس می‌شد، می‌ریختنشون دور و دوباره پارچه رو با شن تازه جایگزین می‌کردن. و در آخر کمربندهای بهداشتی در اواخر 1800 میلادی وارد عمل شدند.توی این زمان، یه چیزی اختراع شد به اسم کمربند بهداشتی یا Hoosier که شبیه پوشک بچه بود. خب منطقی به نظر می‌رسه که یه همچین چیزی درست بشه. راستش خودمم توی ذهنم بهش فکر کرده بودم که شاید قبل از پدهای بهداشتی زن‌ها با چیزی شبیه پوشک بچه خودشونو تمیز نگه می‌داشتن. این کمربندها تا 1970 میلادی استفاده می‌شد تا اینجا پدهای بهداشتی ساخته شدند.پانوشت: خب امیدوارم که با این مطلب یه چیزهایی به اطلاعاتتون اضافه شده باشه. البته دوست دارم که کسی با دیده تمسخر به این مطلب نگاه نکنه و حرف بی موردی هم نزنه. اینم بگم که مطلب راجع به این موضوع زیاده و من فقط یه مقدارشو گلچین کردم. </description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Tue, 07 May 2019 11:52:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیگار کشیدن دخترها | تابوشکنی یا ...</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-qqvuanalkmok</link>
                <description>آیا نگاه شما به پسرها و دخترهایی که سیگار می‌کشند برابره؟! این سوالیه که ممکنه جوابش «نه» باشه اما پسِ ذهن‌تون شاید یه «بله»ای باشه که موقع مواجه شدن با این موقعیت به زبون میاد. چرا باید نگاه جامعه و حتی خود دخترها، به هم‌جنس‌شون که سیگار می‌کشن انقدر بد باشه؟ قبل از این‌که برم سراغ مطلب، باید بگم که من به هیچ‌وجه قصد ندارم سیگار کشیدن رو عادی جلوه بدم و بگم هیچ ضرری نداره. به هر حال همه‌مون می‌دونیم مضرات سیگار چیه؟! پس نصیحت رو بذاریم یه گوشه.اول از همه: تابو چیه؟!تابو رو می‌تونیم به عنوان قدیمی‌ترین قوانین نهی‌شده بدونیم که آدم‌ها نباید انجام‌شون بدن یا حتی اسمی ازشون ببرن. تابوها پیوند خیلی عمیقی با آیین یا مذهب دارن و اولین‌بار با توتم‌ها پیوند‌شونو نشون دادن. ساده‌ترین مثال توتم، توتم حیوانات قبایل سرخ‌پوستیه که کشتن اونا، تابوشکنی محسوب می‌شد و کسی که این کارو انجام می‌داد، باهاش برخورد جدی می‌شد. فروید می‌گه که انسان‌ها میل طبیعی به انجام دادن تابوها یا تابوشکنی دارند. همین‌جاست که می‌بینیم کلی آمار جرم و جنایت و خلاف جهت آب شنا کردن وجود داره که مخالف قوانین دینی و مذهبیه.دختری که سیگار می‌کشه، فقط دختریه که سیگاری می‌کشه.قبلا توی مطلبم از درخواست دوستی از طرف دختر نوشتم که تابوشکنی محسوب می‌شد و توی جامعه‌ی ما یه جورایی بی چشم و رویی دختر به حساب میاد. حالا رفتم سراغ سیگار کشیدن دخترها. چیزی که در ادامه می‌نویسم نتیجه ذهن به هم ریخته و مشوش منه که سعی کردم، منظمش کنم تا بتونین بخونینش. اول از همه واکنش آدم‌هارو در برخورد با یه دختر سیگاری می‌گم و بعدش می‌رم سراغ دلایل نگاه جامعه که خودم بهشون فکر کردم. واکنش اول: «نگاه دختره‌رو، معلومه از اون دختر ... »خب این اولین واکنش ذهنی و کلامی افرادی هست که یه دختر سیگاری رو می‌بینن. خودتون می‌تونین جای خالی رو با کلمه‌ی مناسب پر کنید. اما چیزی که همیشه برام سواله که آیا وقتی پسری رو می‌بینن همین سوالو دارن یا نه؟ اگر سیگار کشیدن بده و به سلامتی آدم ضرر می‌زنه پس برای هر جنسیتی بده، پس هیچ فرقی نباید گذاشت. این قضیه برای کلی چیزای دیگه هم اتفاق میفته، منظورم اینه وقتی مردها انجامش می‌دن کاملا عادیه اما وقتی زن‌ها انجامش می‌دن درست مثل انجام گناه کبیره‌ست؛ مثلا تف کردن توی خیابون یا خاروندن اندام تناسلی وسط کوچه و خیابون که برای مردها کار پکاملا یش پا افتاده‌ایه و یه جورایی حق خودشون می‌دونن و با این کار حس غرور هم دارن.واکنش دوم: «می‌دونی تو قراره پس‌فردا مادر بشی...»نصیحت پای ثابت قضیه است. این واکنش، از طرف هم‌جنس‌ها به وفور گفته می‌شه و کلی پند و اندرزهای سلامتی و بهداشتی، دنبالش میاد. مثلا تو قراره مادر بشی، می‌دونی چقدر برای بدنت بده؟ می‌دونی چقدر برای پوست و مو و ... بده؟ می‌دونی که... . همه اینایی که گفتم، دختر رو در نقش یه انسان باردار، باربر و کالا می‌بینه که هیچ تصمیمی نمی‌تونه برای خودش بگیره و باید دائما به فکر بقیه باشه. باور کنیم که خودِ شخص از تبعات سیگار کشیدن آگاهه و می‌دونه چقدر ضرر داره اما زندگی خودشه و به ما مربوط نیست.واکنش سوم: «ژست انتلکت و فمینیستی گرفته»فمنیست بودن فحش نیست، لکه ننگ نیست و بد هم نیست. فمنیسم برخلاف تعریف سنتی خودش در گذشته، یعنی بیزاری از مردها، دنبال برابری حقوق در هر جنسیتیه و این برابری و برخورداری براساس لیاقت و توانایی فرد هستش نه چیز دیگه. اما اگه طرف واقعا ژست خفن بودن یا انتلکت بودن رو می‌خواد با سیگار کشیدن نشون بده، بذارین نشون بده. توی جامعه کلی آدم وجود داره که با پوشیدن لباس مارک‌دار (چه فیک چه واقعی)، حرف زدن قلمبه سلمبه (مثل اپیزود سخنان بزرگان در سریال طنز شوخی کردم) و خوندن کتاب‌های فلسفی سعی می‌کنن ژست بگیرن. چرا به این دسته از آدم‌ها چیزی نمی‌گیم؟ واکنش چهارم: «این دختره خیلی خشنه | خشک و جدیه»این واکنش خیلی از پسرهاست که می‌بینن یه دختر سیگار می‌کشه. حتی ممکنه به طرف crush داشته باشند و به محض این‌که بفهمن اون سیگار می‌کشه، ازش دست می‌کشن. آخه چرا؟ چرا باید صرف سیگار کشیدن باعث بشه که نسبت به دختر، دیدگاهمون عوض بشه؟ این مورد حتی برای دخترها هم صادقه. دخترهایی رو دیدم که بعد از فهمیدن قضیه سیگار کشیدن دوستشون، اونو گذاشتن کنار چون این کار یه کار مردونه است. می‌بینین؟ به همین سادگی، برچسب زده می‌شه. تنها سوالم اینه که اگه سیگار کشیدن بده، چرا برای معیار دوستی با پسرها، سیگار کشیدن و عطر تلخ مردونه یه option حساب می‌شه؟و در آخر، واکنش پنجم: «این دختره خیلی باحاله»خوشبختانه، آدم‌هایی هم هستن که این قضیه براشون حل شده است و یه جورایی اونو باحال می‌دونن. باحال از این نظر، که دختره باید خیلی جسور باشه که این کارو می‌کنه یا دست به خود سانسوری نمی‌زنه و شخصیت مستقلی داره. حتی آدم‌هایی هم هستن که  capnolagnia دارن یعنی عاشق نگاه کردن سیگار کشیدن مردمن و فتیش سیگار کشیدن دارن. خلاصه که آدم‌های واکنش پنجم معتقدند که دخترها هم مثل پسرها حق انجام دادن هرکاری رو دارن و نباید به خاطر جنسیت‌شون منع بشن. اونا دخترها رو «انسان» می‌بینن و برچسب جنسیت بهشون نمی‌زنن.حالا چرا سیگار کشیدن دخترها زشته؟برگردیم سراغ سوال اصلی و مهم. چیزی که من متوجه شدم اینه که کلا هر کاری که باعث شکستن هنجارهای جامعه بشه و از طرف زن‌ها باشه، به شدت نهی می‌شه. از اونجایی هم که ما در جامعه‌ای مردسالار هستیم و بیشتر کارایی که می‌کنیم توسط مردها تایید یا رد می‌شه، سیگار کشیدن یه جورایی اعتراض به این قوانینه. وقتی یه دختر سیگار می‌کشه، یه جورایی نشون می‌ده که از قوانین مردسالارانه و سخت‌گیرانه‌ی جامعه‌ش به تنگ اومده و پتانسیل اینو داره که هرکار دیگه‌ای ازش سر بزنه و یه جورایی اون روحیه شورشی یا rebellion رو تقویت می‌کنه. یه چیز دیگه هم داستان آسیب زدن به جسم زنانه‌است. چیزی که جامعه از زن‌ها می‌خواد، حفظ زنانگی، باروری و داشتن پوست و موی خوبه. مدیا، رمان‌ها، خانواده، جمع دوستان و مردهایی که عاشقشون می‌شیم، همشون دنبال اینن که زنانگی مارو بهمون گوشزد کنن و انجام دادن کارهایی که باعث به خطر افتادن اون می‌شه، تابوشکنی محسوب می‌شه.        شما راجع به دخترهایی که سیگار می‌کشن، چه فکری می‌کنین؟</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 14 Dec 2018 12:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر مزایای سفر تنهایی و یه کوچولو معایبش</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-nv99tezgtbiq</link>
                <description>سفر تنهایی مثل مخدره، بهش وابسته می‌شی! این چیزی بود که من بعد از اولین سفر تنهاییم بهش رسیدم. دائما فکرت به تجربه‌ایه که داشتی و چیزاییه که اگه در آینده سفر تنهایی بری، برات اتفاق میفته. من عاشق سفر تنهایی شدم و مطمئنم که دوباره انجامش میدم، بی برو برگرد و بدون هیچ ترسی. دوست داشتم که اینجا از سفر تنهایی یا Solo Travel بگم و اینکه چرا هرکسی برای یکبار هم که شده توی زندگیش باید انجامش بده.1. خودشناسی؛ میفهمی کی هستی، چی هستی و میخوای چیکار کنی؟!نمیخوام مثل روان‌شناسا حرف بزنم یا اینایی که دوره مدیتیشن و از این چیزا میگذرونن. میخوام تجربه خودمو بگم که ملموس باشه. سفر باعث میشه خودتو بشناسی، بفهمی از چیا خوشت میاد و چه چیزایی تورو به آخرین حد ترس میرسونه. سفر تنهایی این فرصتو میده که با خودت خلوت کنی، حرف بزنی (حتی بلند بلند) و ببینی که واقعا از زندگیت چی میخوای و خلاصه که اصلا کی هستی؟!؟راستی، توی این فرآیند میتونی با خودت یه دفترچه داشته باشی. من و دفترچه‌ام همه جا با هم بودیم و من هرچی که به فکرم میرسید می‌نوشتم. این خیلی بهم کمک کرد که راحت‌تر حسمو بیان کنم و مهمتر از اون بشناسم. 2. هدف جدید؛ بهت ایده و هدف میده که در آینده بری سراغشون.برای خودِ من این خیلی جالب بود، من توی سفر تنهاییم عاشق هنر عکاسی شدم. عاشق این شدم لحظه‌هارو به بهترین شکل ممکن ثبت کنم. فهمیدم که در آینده نزدیک باید برم عکاسی یاد بگیرم. از طرف دیگه تصمیم گرفتم پولامو بیشتر جمع کنم تا بتونم چندتا لوازم سفر بخرم که توی سفرای بعدی راحت‌تر باشم. میبینین؟ همینطوری خیلی راحت هدف پیدا میکنی. من قبل از این سفر به این چیزا فکر نمیکردم.3. خلاصی از همه چی؛ منظورم از همه چی، همه چیه.وقتی خودت باشی و خودت، دیگه همسفر بد نداری، برنامه‌ریزی بقیه‌رو نداری، لازم نیست منت همسفرهای بد رو بکشی که کجا بری یا چی بخوری و کِی بری. همه چی دست خودته. تویی که تعیین میکنی چیکار کنی و هیچکس هم بازخواستت نمیکنه. تنهایی سفر کردن برای من مثل خودخواه بودن میمونه. تو همه چیو برای خودت میخوای و ازش لذت هم میبری. یه انحصارطلبی خوبی داره که من ازش لذت بردم. 4. لا درام؛ هیچ داستان عشقی یا احساسی وجود نخواهد داشت.اینو یه جایی خوندم که توی سفر تنهایی، هیچ اتفاق دراماتیکی بوجود نمیاد. دیدم راست میگه. وقتی تنهایی و با دوست پسرت، دوستت، شوهرت، خونوادت یا هرکس دیگه‌ای نیستی، درصد زد و خوردهای عشقی و احساسی هم میاد پایین. 5. بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس؛ به خودت مطمئن میشی.اگه قبلش از طرف جامعه، دیگران مهم، خونواده و دوستات بهت گفتن تو نمیتونی هیچ کاری کنی یا توی شهر دیگه به فنا میری یا اینکه کلا اعتماد به نفست بالا نیست یا خیلی پایینه، سفر تنهایی کمک میکنه خودتو آزمایش کنی. به خودت متکی بشی و به همه بفهمونی که میتونی.  کم کم یاد میگیری از خودت مراقبت کنی به جای اینکه منتظر باشی یکی دیگه بیاد و سایه بالا سرت باشه. شخصیت قوی پیدا میکنی و اونوقت میفهمی که «عه، من اونقدرها هم که فکر میکردم دست و پا چلفتی نیستم». اما...بذارین از معایبش هم بگم (هرچند من میگم عیب نیست)عکس تنهایی گرفتن سخت میشه. البته راه چاره‌اش درخواست از آدمای دیگه برای عکسه. اما من کلا تیپم اینطوری نیست بگم ازم عکس بگیرین. چاره‌اش برای من اینه برم عکاسی تنهایی یاد بگیرم.تنها بودنو یاد میگیرین و ازش لذت میبرین. عیب نیست اما در بلند مدت باعث میشه از آدمها کناره‌گیری کنین و لحظات تنهاییتون براتون ارزشمند بشه. برای همین ممکنه که دیگه سفر گروهی بهتون نچسبه.سفر با رفقا رو از دست میدین. اگه خیلی برین توی قضیه سفر تنهایی، از لذت سفر با رفیق‌های فابریکتون محروم میشین که خوب نیست. بهتره که یه حد تعادلی باشه. آدمهایی که میدونین خوش سفرن رو انتخاب کنین و باهاشون سفر برین.شاید خطر بیشتری تهدیدتون کنه؛ دزد بهتون بزنه، کیف پولتون گم بشه یا هرچی. البته این اتفاقا کلا ممکنه برای همه بیفته، ولی اگه خودکنترلی نداشته باشید، توی سفر تنهایی این مشکلات تاثیر ده برابری دارن.اینا چیزایی بود که به ذهنم رسید و گفتم. مطمئنا بازم درباره سفر تنهایی میشه کلی چیز نوشت اما برای الان فکر کنم کافی باشه. مرسی که خوندید:)</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Thu, 29 Nov 2018 21:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور می‌شه سفر، زهرمارتون بشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/howtoruinyourtip-g74yb5hmdmln</link>
                <description>قبل سفر به چیزایی که اذیت‌تون می‌کنه فکر کنینخیلِ خب همین اول قضیه می‌گم که من تازه از سفر برگشتم و هنوزم بعد از گذشت دو هفته هنوز نتونستم از ریکاوری سفر مزخرفم بیرون بیام. البته مزخرف کلمه‌ی قوی و اغراق‌شده‌ای برای این وضعیته پس بهتره بگم سفر سخت یا راضی نکننده. برای همین به سرم زد که از دلایل زهرمار شدن سفر بگم. بعضی از این دلایل برام اتفاق افتاده بعضی‌هاشم نه.1- همسفرِ بدباور کنین هیچی مثل این دلیل نمی‌تونه سفرو زهرمارتون کنه (می‌دونم که خیلی دارم از این عبارت استفاده می‌کنم). داشتن همسفر خوب یه نعمت بزرگه اما امان از وقتی که همسفر بد داشته باشید؛ درست مثل اینه که توی جهنم دارین عذاب می‌کشین. توی این وضعیت، مجبورین چند روز با طرف باشین، یا دعوا کنین یا دندون سر جیگر بذارین و چیزی نگین. در هر دو حالت همسفر بد مثل سوهان روحه، مغز و اعصابتونو خط خطی می‌کنه و در پایان سفر و وقتیم که برگشتین احساس می‌کنین که خسته‌این. حالا راه چاره چیه؟ خودتونو بشناسین اول و به هیچ‌وجه به کسایی که سر یک ماه، دو ماه یا حتی یک سال با شما آشنا شدن (مثل دوست، همسایه، همکار و حتی فامیل!) اعتماد نکنین که باهاشون همسفر بشین. از قدیم هم گفتن: توی دوتا جا می‌شه آدما رو شناخت یکی سر سفره یکی هم توی سفر. پس به هیچ‌وجه ریسک نکنید، به خودتون اعتماد کنید و اون دوستی که همیشه باهاش سفر رفتین رو انتخاب کنید. اگه اونم نتونست بیاد با خودتون برید سفر، باور کنین اینطوری بهتون بیشتر خوش می‌گذره. 2- یه اتفاق مهلک بیفتهبدترین اتفاق ممکن توی سفر چیه؟ گم شدن توی متروی یه شهر غریب یا پاره شدن خشتک تنها شلواری که دارین؟ هرچیزی که شمارو به سرحد جنون و ترس برسونه می‌تونه سفرتونو خراب کنه. حالا چاره چیه؟ با خودتون صادق باشین، منظورم اینه که بشینید با خودتون راست و حسینی حرف بزنید، ببینین از چیا بدتون میاد، اون حد نهایی عصبانی شدن، مضطرب شدن و دستپاچه شدن‌تون چیه؟ مثلا اقامت‌تون اونی نباشه که می‌خواین؟ حال‌تون از Shared Bathroom به هم می‌خوره و اشتباهی یه اتاقی رزرو کردین که سرویس بهداشتیش با سایر مسافرا مشترکه یا اینکه همه‌ی پولاتون گم بشه؟خب اگه بشینین اینارو لیست کنین، می‌تونین براشون راه حل پیدا کنین. مثلا یه کیف پاسپورت یا کیف دستی کوچولو و تقسیم کردن پولا توی جیب‌های مختلف جواب می‌ده، از سرویس بهداشتی مشترک گریزانین ولی می‌تونین با خودتون یه مایع ضد عفونی‌کننده مثل دتول ببرین.3- همین‌طوری بلند شید برید سفرمی‌دونم که بعضیا دوست دارن یهو پاشن برن یه جایی و از کشف ناشناخته‌ها لذت می‌برن اما بیشتر وقتا نداشتن برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده کل سفرتونو خراب می‌کنه. چون ممکنه هول بشید یا این‌که وقتی به جایی می‌رسین اطلاعات کافی درباره‌اش نداشته باشید. پیشنهاد می‌کنم از قبلش یه‌ذره بشینین درباره جایی که می‌خواین برین بخونین. باور کنین ثواب داره.4- در شامپو شل باشهاین یکی از بدترین وضعیت‌های ممکنه چون شامپو می‌تونه همه‌ی لباس‌ها و هرچیزی که دارین رو خراب کنه. خوشبختانه این اتفاق برای من هیچ‌وقت نمیفته، چون همیشه فوبیای اینو داریم که شامپو بریزه توی چمدون یا ساکم، برای همین از قبل درشو با کیسه فریزر می‌بندم و سه قفله می‌کنم.5- کفش ناراحتاینم می‌تونه سفر شما رو داغون کنه. وقتی پا خسته بشه یا زخمی، دیگه شما به هیچی فکر نمیکنی و تنها چیزی که می‌خوای نشستنه. برای همین کفش ترکینگ یا پیاده‌روی فراموش‌تون نشه. چه اهمیتی داره که توی عکسا کفش پاشنه بلند نپوشین، باور کنین خوشگلی و خوش‌تیپی به پادرد نمی‌ارزه.6- یه رابطه ناسالمهمین نیم ساعت پیش توی اینستاگرام راجع بهش خوندم؛ یه دختری با تور رفته بود کشور خارجی و اونجا لیدر (نا)محترم گروه بعد از نوشیدن باهاش بوده و این دختر هنوزم نتونسته قضیه رو هضم کنه. برای همین چه دخترا و چه پسرا باید مراقب باشند، درسته که YOLO یا همون you only live once  یه موتو (Motto) خوبه اما توی سفر باید بهش بیشتر فکر کنین.7- افکار بد و چیزای کوچولوبا اینکه به نظر کوچیک دیده می‌شه اما باور کنین یه سری چیزارو اگه بهشون بها بدید، سفر رو خراب می‌کنن: طعم بد یه وعده غذایی، متلک یه جوون خیابونی، هوای بد، خیس شدن لباس و کلی چیزای دیگه که موقتی هستن.چیزایی که خوندین، تنها چندتا از چیزایی هستن که سفر رو خراب می‌کنن، مطمئنا برای همه ما پیش اومده که سفر بهمون خوش نگذشته. هرچیزی که هست این وسط صبور بودن فاکتور مهمیه.</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Nov 2018 22:25:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابوی درخواست دوستی از طرف دختر</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-cdupjxzfscym</link>
                <description>چرا باید درخواست دوستی از طرف دختر تابو باشه؟زمونه عوض شده و کلی از چیزایی که قدیم ندیم‌ها تابو محسوب می‌شد از بین رفتن یا کمرنگ شدن، مثلا تابوی دست نزدن به ابروی دخترا چون ابرو پیوند خیلی عمیقی با باکرگی دختر بدبخت داره. این یه مثال ساده است که خوشبختانه الان تغییر کرده اما چیزی که هنوزم که هنوزه تابو محسوب می‌شه و حتی از طرف جنس خودم خیلی منع می‌شه، پیشنهاد دوستی یا ازدواج یا هرچیز دیگه به پسراست. یعنی اینکه شما از هر پسری خوشتون بیاد فرقی نداره، روش کراش داشته باشین بازم هم باید بسوزین و بسازین و کلی با ایما و اشاره و چشم و ابرو بهش بفهمونین می‌خواینش. حالا این وسط قضیه نتیجه بده یا نه هم یه مکافات دیگه داره که به اون بخش نمی‌پردازم.حالا که فهمیدین درباره چی می‌خوام حرف بزنم، می‌ریم سراغ قانونش:(همیشه پسرها باید پیشنهاد دوستی یا ازدواج به دخترا بدن.)(The dude always asking the lady on a date)بازفید (BuzzFeed) یه وبسایت جالبیه که از هر دری سخنی می‌گه. بد نیست که یه سر بعدا بهش بزنین. BuzzFeed یه گزارش و تحقیق جالب انجام داد راجع به این قانون نانوشته که داستان چیه؟! اون از مردا و زن‌های زیادی پرسید که: آیا دوست دارند خودشون پیشنهاد بدن یا بهشون پیشنهاد بشه. البته سوال بعدیشونم این بود که اگه یه زن پیشنهاد بده چه حسی پیدا می‌کنن، آیا ناراحت می‌شن؟توی این گزارش ویدئویی، بیشتر خانم‌ها گفتند که ما قبلا این کارو انجام دادیم و مسئله‌ی بغرنجی برای ما نیست، اونا معتقد بودن که اگه از کسی خوشت اومد باید بهش بگی (If you like Someone, tell them)حالا نوبت پسرا بود که جواب این سوالو بدن. این قسمت اونا چند دسته شدن. بیشترشون گفتن که معمولا خودشون اختیار عملو به دست می‌گیرن و پیشنهاد می‌دن و از یکی می‌خوان باهاشون قرار بذاره. در عین حال گفتن که هیچ مشکلی از بابت اینم ندارن که جنس مخالفشون بهشون پیشنهاد بده و جالب‌تر این که خیلی‌هاشون اصلا چنین تجربه‌ای نداشتن. جالبه یکیشون گفت خیلی جالبه یه خانوم این کارو بکنه و من آرزو می‌کنم که یکی اینطوری به تورم بخوره و بهم بگه: هی پسر، بیا با هم قرار بذاریم و بریم بیرون. اگه یه خانوم اینو بهم بگه شک نکنین که می‌برمش یه رستوران خوب و بهترین غذا رو براش سفارش می‌دم.خلاصه که در نهایت با توجه به گزارش ویدئویی buzzFeed بیشتر مردها با این قضیه موافق بودن و حتی یکیشون گفت که تا زمانی که آدم‌ها به احساسات هم صدمه نزنن و با هم بد رفتار نکنن هیچ اشکالی وجود نداره که چطوری با هم آشنا می‌شن. پانوشت: من این قضیه رو می‌پسندم که اگه از یکی آدم خوشش بیاد بره بهش بگه. این همه از برابری حقوق زن و مرد حرف می‌زنیم، این مگه چه عیبشه؟ ثانیا باید به این قضیه هم توجه کنیم که جامعه‌ی ایرانی طبیعتا با جامعه‌ی آماری BuzzFeed فرق داشته. اما...کی اهمیت می‌ده؟ Who Cares؟ بالاخره باید از یه جا شروع بشه این قضیه و تابو شکسته بشه.</description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Sep 2018 17:20:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسر شماره 57 فتحعلی‌شاه و چغندر پخته قاجاری!</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%86%D8%BA%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-gqj7bguehgtj</link>
                <description>تا حالا از یه زاویه دیگه به «چغندر پخته» مرتضی احمدی گوش دادین؟ مثلا این‌که چرا باید همچین شعر فولکوری وجود داشته باشه و اصلا چه معنی و مفهومی پشتشه؟ خب جوابشو من میگم: همه چیز زیر سر پسر شماره 57 فتحعلی‌شاه -خدایش بیامرزاد-ئه.شب عید است و یار از من چغندر پخته می‌خواهد: یار چقدر رِند و در ظاهر کم توقع!داستان از این قراره که...فتحعلی‌شاه مثل سایر شازده‌های قاجاری، بچه‌های زیادی داشت و خب این ازدیاد فرزند مشکل‌آفرین هم بود. منظورم این نیست که نمی‌تونست خرج خوراکشونو بده یا لباس براشون بخره، اتفاقا برعکس بساط عیش و نوش فراهم بود فقط اسمشونو یادش نمیموند. مثلا فرض کنید 100 تا بچه داشته باشی، وقت می‌کنی به کدومشون سر بزنی، پای درد و دلشون بشینی و اصلا آدم بارشون بیاری؟! خلاصه که فتحعلی‌شاه  تبحر خاصی در پرورش فرزند ناخلف داشت. هر کدومشون به راه خودشون بودند و سرخود و سرتق. یکیشون کامران میرزا بود و اون یکی برادر تنی‌اش به اسم «اورنگ زیب میرزا» که به ترتیب پسران شماره 56 و 57 فتحعلی‌شاه بودن. ما با اورنگ زیب میرزا کار داریم...اورنگ زیب در سال 1246ه.ق در طهران دارالخلافه به دنیا اومد، 4 سال بعدش هم فتحعلی‌شاه فوت کرد که خب مشخصه که اورنگ زیب پدری بالای سرش نبود (البته اگرم بود، توفیری نمی‌کرد.). اورنگ زیب از تربیت درباری بهره‌ای نبرد و انقدر پیشرفت غیر اخلاقی داشت که می‌گن وقتی به سن بلوغ رسید به شازده‌ای بی‌بند و بار معروف بود. در کنار این لقب ارزشمند، دستی هم توی شعر داشت و تخلصش «باسم» بود.باسم و دور دور در عودلاجانباسم هم مثل جوونای الان، عشق دور دور بود. محله‌ی مورد علاقش عودلاجان و گذر امامزاده یحیی بود. کلا عاشق این بود که توی این کوچه پس کوچه‌ها راه بره و ضعیفه‌ای دید بهش متلک بندازه (این توضیح نشون می‌ده که ما ایرونیا ید طولایی توی متلک‌گویی داریم). خلاصه که یه روز از همین روزا که متلک گویان توی عودلاجان می‌گشته با یه زنی برخورد می‌کنه و سر شوخیو وا می‌کنه. زنه هم رِند، می‌گه: شازده، دلم لبو می‌خواد! (انقلابی در صنعت جوابگویی به متلک پرانی در جامعه ایرانی).باسم دست توی جیبش می‌کنه و می‌بینه شپش توی جیبش سه‌قاپ می‌ندازه. حتی جیبش از جیب نوکرش یعنی حسین روباه هم خالی‌تر بود. تنها چیزی که تونست اون لحظه از خودش بروز بده یه بیت شعر بود که الان هم به عنوان ضرب‌المثل استفاده می‌شه هم شعر فولکلور که نمونه‌ی اعلاشو مرتضی احمدی خونده:شب عید است و یار از من چغندر پخته می‌خواهد، گمانش می‌رسد من گنج قارون زیر سر دارم!عاقبت شازده شماره 57باسم عزیز، وقتی 38 سالش بود وبا گرفت و مرد. با این حال یادگاری خوبی از خودش به یادگار گذاشت که هنوزم استفاده می‌شه. اگه این بار گذرتون افتاد محله‌ی عودلاجان طهران و امامزاده یحیی، بد نیست به یاد باسم بیفتید. احتمال زیادی داره که همون جایی قدم بزنید که باسم هم قدم می‌زده. </description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jun 2018 23:23:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسابقه فوتبال نئاندرتال‌ها و هموساپینس‌ها در عصر برنز!</title>
                <link>https://virgool.io/@teymoorishima/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-earlyman-%D9%88-%D9%86%D8%A6%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7-o8spnx5o9acy</link>
                <description>این تیتر، واضح‌ترین و تابلوترین تعریفیه که برای انیمیشن Early Man می‌تونستم بذارم؛ انیمیشنی که سال 2018 به بازار اومده و استاپ موشن خمیریه که اگه بخوام یه انگیزه برای دیدنش به شما بدم، باید بگم «میزی ویلیامز» یا همون آریا استارک خودمون توش دوبلور بوده- یه جوری می‌گم خودمون انگار که Game Of Thrones رو ما ساختیم-.این عروسک‌های خمیری شمارو یاد چی می‌ندازه؟ والاس و گرومیت یا Chicken Run؟! اگه جوابتون آره است باید بگم که همینه، سازنده‌های Early Man دار و دسته‌ی والاس و گرومیت و چیکن ران هستن. انیمیشن‌های خمیری؛ جذاب و تو مُخیانیمیشن‌هایی که با خمیر درست می‌شن برای من همیشه جذابن. یه حس جالبی بهشون دارم؛ شاید به خاطر اینکه هنوزم خمیربازی می‌کنم (من الان 28 سالمه). از طرف دیگه این‌که می‌دونم چه تلاش و کوششی پشتشون خوابیده و چندین هزار فریم و عکس ازشون گرفته می‌شه تا یک دقیقه‌اش ساخته باشه واقعا تحسین برانگیزه. البته اینم بگم که من کلا همذات‌پنداری شدیدی با انیمیشن‌ها دارم و ممکنه هزاربارم ببینمشون و ازشون سیر نشم. انیمیشن‌ می‌تونه حال همه رو خوب کنه، قدرت درک موقعیت‌های واقعی زندگیو به آدما بده و مهم‌تر از همه در آینده بچه‌هایی با قوه‌ی درک بهتر و انسان‌تر تربیت کنه. طراحی شخصیت‌ها، صداها، صحنه، لباس، جزئیات صحنه و همه و همه عالیه اما چیزی که باعث شد من درگیرش نشم، شاید گل درشت بودن پیامش بود: اینکه ناامید نشیم و به گذشتمون افتخار کنیم و ازش یاد بگیریم اما آینده از آن ماست و ما می‌تونیم بهتر باشیم. خلاصه که Don&#x27;t Give Up Buddy!داستان Early Man از چه قراره؟جدیدا انیمیشن‌ها به انسان اولیه و جامعه‌ی پارینه‌سنگی یا همون پالئولتیک بیشتر توجه می‌کنن. نمونه‌ی عالیش Ice Ageئه که هنوزم هرازگاهی می‌بینمش و بعدی‌اش خانواده‌ی کرودز یا همون The Croods که نیکلاس کیج دوبلور اصلیشه که نقش پدر خانواده‌ رو داشت. انسان اولیه یا همون انسان غارنشین یا ساده‌تر بگم نئاندرتال‌ها شخصیت‌های اصلی Early Man هستن. داستان از اونجایی شروع می‌شه که اونا توی منچستر نزدیک یه کوه آتشفشانی زندگی می‌کنن که هنوزم فعاله و البته دایناسورها هنوزم هستن. اینام اینور برای خودشون زندگی می‌کنن تا اینکه طبق نظریه قدیمی «انقراض دایناسورها با شهاب سنگ» یه شهاب سنگ زارت می‌خوره به زمین و دایناسورها از بین می‌رن اما انسان‌های اولیه زنده می‌مونن و مثل ققنوسی از زیر خاکستر شهاب سنگ بیرون میان. جایی که شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنه تبدیل می‌شه به زمینی حاصل‌خیز که دست بر قضا معدن برنز هم داره (این معدن بعدها برای Early Men دردسرساز می‌شه و یه جورایی عاملی برای برده‌کشی و تصرف زمینشون توسط انسان‌های هوشمند یا هموساپینس‌ها می‌شه یعنی: ما). اما چیز مهمتری که شهاب سنگ به اونا هدیه می‌ده یه توپ سنگی 40 تیکه است که نئاندرتال‌ها یاد می‌گیرن باهاش بازی کنن و در نتیجه: فوتبال ورزشی آسمانی می‌شه که از طرف خدایان به انسان هدیه داده می‌شه و قداستش تا جایی پیش می‌ره که در عصر برنز زن‌ها حق بازی باهاشو ندارن. اینجاست که یه واقعیت تاریخی در دل این انیمیشن پیامشو به ما می‌ده:  در جامعه‌ی قبیله‌ای و پارینه سنگی خبری از تبعیض جنسیتی نیست و زن‌ها می‌تونن بازی کنن اما وقتی وارد عصر برنز می‌شیم و هرچقدر که بیشتر و بیشتر نفوذ مردهارو می‌بینیم جامعه مردسالارانه می‌شه و زن‌ها حق شرکت در بعضی از مراسم رو ندارن: این کار یه جورایی انحصارطلبیه برای مردها و در حقیقت قدرت از زن‌ها گرفته می‌شه. رفتارشناسی در نئاندرتال‌ها با Early Manراستش دوست داشتم از این انیمیشن‌ها برای کلاس درس‌های پیش از تاریخ در رشته باستان‌شناسی استفاده می‌شد تا بهتر می‌تونستیم رفتار نئاندرتال‌ها رو بفهمیم. اگه هنوز از نئاندرتال‌ها یا انسان‌ نخستین چیزی نمی‌دونین این انیمیشن چندتا ویژگی‌شونو به خوبی بیان می‌کنه که من می‌گم:اول: امید به زندگی و حداکثر عمر نئاندرتال‌ها 30 تا 35 بوده! تازه من دارم ارفاق می‌کنم، کمترش هم موجوده. تعجب نکنین چون اون زمونا به خاطر شرایط سخت زندگی نئاندرتال‌ها عمر زیادی نمی‌کردن. شما تصور کن که توی غار باشی یا روی زمین، از صبح تا شب بدوی دنبال گوشت و هزارجور استرس بکشی، نه برق داشته باشی نه آب کافی. کلی باید با جک و جونواری مختلف بجنگی و آخرش مجبور باشی زنده بمونی؟ واقعا سخته!کدخدای قبیله یا ریش‌سفید یا Chief همش 32 سالشه و وضعیت جسمانی خوبی نداره. با این حال بزرگ قبیله است و همه بهش احترام می‌ذارن. تصمیمات نهایی رو اون می‌گیره. دوم: چشم‌های بزرگ، استخون برآمده‌ی بالای چشم‌ها، پیشونی بزرگ و استخونی، قد کوتاه، جمجمه بزرگ‌تر نسبت به انسان هوشمند یعنی ما، کوتاه بودن استخون ران و ساق پا، دست‌هایی بزرگ با انگشت‌هایی قوی و تفکرات ساده‌تری برای زندگی (مثل شکار صرف برای مصرف آنی) از رفتارها و خصوصیات بدنی نئاندرتال‌هاست که به خوبی توی Early Man دیده می‌شه.و سوم این‌که: برخلاف تصور عموم، نئاندرتال‌ها منقرض نشدن، یعنی به طور کامل منقرض نشدن! بلکه اونا در جامعه‌ی هموساپینس حل شدن یعنی این‌که با انسان هوشمند همراه شدن و زاد و ولد کردن. این نکته رو به خوبی توی آخر انیمیشن می‌شه دید که شخصیت اصلی داستان یعنی داگ(Dug) که نئاندرتاله و گونا (Goona) که انسان هوشمنده با هم همراه می‌شن و توی یه قبیله زندگی می‌کنن.آریا در نقش Goona و Eddie Redmayn در نقش Dug کُری خونی فوتبالی از نوع باستانی بین انگلیس و فرانسه؟یکی دیگه از چیزایی که توی این انیمیشن ذهنمو به خودش مشغول کرد کُری خونی فوتبالی بود. نئاندرتال‌ها برای پس گرفتن زمینشون باید با انسان‌های عصر برنز مبارزه می‌کردن و برنده می‌شدن در غیر این صورت مجبور بودن تا آخر عمر توی معدن‌ بیگاری بکشن. چیزی که باعث شد بهش فکر کنم این بود که لباس نئاندرتال‌ها قرمز بود با شرت سفید (لباسی که تیم فوتبال انگیس باهاش شناخته می‌شه) و لباس انسان‌های عصر برنز آبی بود (لباس تیم فوتبال فرانسه). دلیل دیگه‌اش هم لهجه‌ی دو تیمه، Early Men بریتیش اکسنتی دارن خفن‌گونه و غلیظ، در صورتی که تیم رئال برنزیو  یا همون برنز‌ی‌ها، انگلیسیو با لهجه‌ی فرانسوی حرف می‌زنن (می‌گیرین که چی می‌گم؟ داستان همون «ق» گفتن‌های «ر» توسط فرانسوی‌ها هستش). در همه جای داستان اشاره می‌شه که فوتبال ورزشیه که توسط Early Men یا همون انگلیسی‌ها اختراع شده و تنها اونا بلدن بازیش کنن و فرانسوی‌ها به دروغ به نام خودشون ثبتش کردن. حتی آخرش که (خطر اسپویل) Early Men می‌برن باز هم طعنه‌ایه به تیم فوتبال فرانسوی‌ها. هنوز هم حرف دارم اما...معمولا وقتی انیمیشن می‌بینم خیلی تجزیه و تحلیلش می‌کنم. اینایی هم گفتم فقط بخش کوچیکی از چیزایی بود که به ذهنم رسید. با این حال از اون انیمیشن‌هایی نبود که من بتونم بارها و بارها ببینمش (در مقایسه با شاهکارهایی مثل Inside Out یا Zootopia و حتی The Good Dinosaur که چندین دفعه دیدمشون). پیام گل درشتش، قابل پیش‌بینی بودن اتفاقا و شباهت عجیبش به فیلم هندی «باج» با بازی عامر خان - همونی که یه دهکده‌ی هندی مقابل انگلیسی‌ها وایمیسن و مجبورن کریکت بازی کنن تا خراج هنگفتی به بریتانیا ندن- برای من جذابیتی نداشت. با این حال اگه می‌خواین یک ساعت و خرده‌ای از فکر و خیال دور باشین و با خونواده و بچه‌هاتون یه انیمیشن خوش‌رنگ و لعاب و خوش ساخت ببینین که کلی شخصیت بامزه داره حتما ببینینش. پانوشت1: من خودم عاشق هاگناب بودم، خوکی که مثل یه حیوون خونگی یا سگ وفادار با شخصیت اصلی داستان همراه بود. شخصیتشو خیلی دوست داشتم.اینم هاگناب که مشغول ماساژ دادن آنتاگونیست داستانه: حاکمی که فکر و ذکرش پوله و هیچی براش مهم نیست. اینجا هم نمی‌دونه یه خوک داره ماساژش می‌ده اما به شدت داره لذت می‌بره، از قیافش کاملا معلومه.پانوشت 2: این اولین پست من برای ویرگوله. اگه دیدین جاهایی افعال رو کامل ننوشتم یا این‌که خیلی خودمونی و محاوره نوشتم به خاطر اینه که حوصله‌ی خوب نوشتن یا همون شسته رفته نوشتن ندارم. به اندازه کافی در کارم -تولید محتوا- این کارو انجام می‌دم و اینجا خودمو رها می‌کنم تا هرچی به ذهنم میاد بنویسم.  </description>
                <category>شیما تیموری</category>
                <author>شیما تیموری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jun 2018 23:54:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>