<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های the-howney</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@the-howney</link>
        <description>هانیه هاتفیان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5916/avatar/03f80V.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>the-howney</title>
            <link>https://virgool.io/@the-howney</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کشف معادله و خلق قابلیت</title>
                <link>https://virgool.io/@the-howney/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-zcylhlvq0188</link>
                <description> تقریباً همۀ ما از آغاز تحصیل از حل مسائل ریاضی لذت برده‌ایم. تعریف مسأله یا معادله‌ای که باید حل بشود، هیچ وقت موضوع ما نبوده و این معلم‌ها و اساتید ما بوده‌اند که طرح سؤال می‌کردند و ما در بهترین حالت در صورتیکه شاگردهای خوبی بودیم، فقط برای پیدا کردن جواب درست به زحمت می‌افتادیم. اما در دنیای زندگی واقعی قضیه تا حدود زیادی فرق می‌کند. نکتۀ جالب توجه این است که رسیدن به مسأله یا معادلۀ درست در زندگی واقعی به سادگی ریاضیات نیست. یعنی اساساً مثل حل معادله‌های ریاضی، مسأله از پیدا کردن مجهولات معادله شروع نمی‌شود. بلکه معمولاً تعریف مسأله یا طراحی معادله از حل آن دشوارتر است. به بیان دیگر می توان گفت که فرمول موفقیت (تحقق هدف) یک معادله است و مسأله از پیدا کردن معادله‌ای که باید حل بشود و متغیرهای مجهولی که سازندۀ معادله‌اند، شروع می‌شود. به نظر می‌رسد بسیاری از مواقعی که در زندگی فردی و اجتماعی احساس می‌کنیم گیج شده‌ایم و به بن‌بست رسیده‌ایم؛ معادله‌ای که باید حل شود را به درستی تشخیص نداده‌ایم، یعنی مشکل اینجاست که نمی‌دانیم باید به دنبال پیدا کردن کدام مجهولات باشیم...در مورد مدیریت یک شرکت یا سازمان هم همین داستان صدق می‌کند. مشکل واقعی اینجاست که نمیدانیم چه مسأله‌ای را باید حل کنیم... سوال اساسی که باید جواب داده بشود این است که:&quot;معادلۀ بنیادی در صنعت یا بازار ما چه معادله‌ای است؟&quot;یعنی اقتضائات و شرایط منحصر به فرد محیطی که ما در آن کار می‌کنیم چه عوامل متناقضی را دربردارد و این عوامل متناقض چه موانعی را ایجاد کرده‌اند؟ هر محیطی در هر مقطع زمانی مسأله‌های خاص خود را ایجاد می‌کند. ما باید تلاش کنیم از نگاه عمومی و یک‌شکل به مسائل و به‌کارگیری راهکارهای ارائه شده در محیط‌های دیگر و برای مسائل متفاوت، اجتناب کنیم. درک درست معادله هر صنعت اولویت‌ها را برای ما مشخص می‌کند. این درک همان عاملی ست که با عنوان &quot;شمّ قوی&quot; یا &quot;بینش عمیق&quot; می‌شناسیم.هنر مدیر یک سازمان یا شرکت این است که در درجۀ اول با پشتوانۀ درک درست و عمیق از محیطی که در آن فعالیت می‌کند، معادله‌ای که باید حل کند را به درستی تشخیص دهد و در گام بعد به اتکای خلاقیت، ممارست و نیت قوی قابلیت‌های لازم برای حل آن معادله را بسازد... &quot;قابلیت&quot; در واقع پاسخ مجهول در معادلۀ بنیادین ماست. جوابی که اگر آن را در معادله بگذاریم تعادل برقرار می‌شود و تضادها و موانع رفع می‌شوند.نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که مسأله &quot;مسألۀ خاص ماست&quot; و &quot;پاسخ، پاسخ مناسب برای مسألۀ ما&quot; ... بنابراین توسل به پاسخ‌ها و راهکارهایی که برای معادله‌ای متفاوت و در شرایطی متفاوت راهگشا بوده است، کلید حل مشکل ما نیست. حتی در شرایط یکسان و مشابه (شرکت‌های رقیب در صنعت یا بازار مشابه) به دلیل تفاوتی که در منابع و داشته‌های آنها وجود دارد، قابلیت‌های سازمانی را به روش‌ها و شیوه‌های متفاوتی می‌سازند، شیوه‌ها و روش‌هایی که ما تحصیل‌کردگان حوزه مدیریت و سازمان عنوان &quot;استراتژی&quot; را به آنها می‌دهیم.درآخر باید توجه داشته باشیم &quot;ساخت قابلیت&quot; نیاز به زمان دارد. &quot;زمان&quot; سبک خاص ما در حل مسأله را، که ناشی از منحصربه‌فرد بودن ترکیب منابعی است که در اختیار داریم، در تاروپود شرکت نقش می‌زند. نقشی که اگر خوش بنشیند به راحتی از بین نمی‌رود... </description>
                <category>the-howney</category>
                <author>the-howney</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2019 10:28:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور از نگاه ماشینی به سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/@the-howney/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-hgyg96a6dl5e</link>
                <description> همزمان با جنگ جهانی دوم، دورانی که انسان در آن قرار داشت پایان یافت و عصر جدیدی اندک اندک جای آن را گرفت. ما هنوز در کوران انتقال از یک دوران به دوران دیگر هستیم، یک پا اینجا و یک پا آنجا. همچنان که این دو دوران از یکدیگر فاصله می‌گیرند، ما فشار بیشتری حس می‌کنیم، و این فشار همچنان ادامه خواهد داشت تا ما هر دو پای خود را محکم به عصر جدید بگذاریم. وقتی می‌گوییم در حال گذر از عصری به عصر دیگر هستیم، یعنی روش درک ما از جهان، و درک واقعی ما از آن، در حال دگرگونی اساسی و بنیادی است. عصر ماشین به شکل‌گیری مفهوم و تصوری مکانیکی از جهان منجر شد (راسل لینکلن ایکاف، 1981)تصور مکانیکی بر رویکردهای تقلیل‌پذیری پدیده‌ها و جبرگرایی استوار است. به عبارت دیگر در عصر ماشین برای شناخت هر پدیده‌ای می‌توان آن را به اجزای تشکیل‌دهنده‌اش تجزیه کرد و سپس با کشف روابط علی-معلولی میان اجزا نسبت به تغییر یا پیش‌بینی رفتار آیندۀ پدیده مورد بررسی اقدام نمود. می‌توان گفت در این عصر شاهد سلطۀ نگاه علوم تجربی و آزمایشگاهی، که در آن اثرات محیط بر پدیده‌ها نادیده انگاشته می‌شوند، هستیم. این نگاه به پشتوانۀ قدرتمند ثروت و هژمونی فلسفی دنیای غرب، و البته پیشرفت و موفقیت های مادی حاصل از انقلاب صنعتی، به تمامی حوزه‌های معرفتی بشر از جمله علوم اجتماعی تسری پیدا کرد. به مرور اعمال نگاه تقلیل‌گرایانۀ  مهندسی ماشینی در حوزۀ مدیریت و اقتصاد امری بدیهی و مسلم انگاشته شد و بنابراین تمامی جوامع بشری فارغ از زمینۀ تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود ملزم به پیروی از فرمول ها و دستورالعمل‌های از پیش تعریف شده برای شناخت رفتار و پیش‌بینی پدیده‌های اجتماعی مرتبط با خود - همچون سازمان‌ها - شدند. جهان‌بینی رایج قادر به حل مسائل پیچیدۀ اجتماعی در جوامعی که از زمینه متفاوت برخوردار بودند، نبود و لذا اندک اندک شاهد ظهور شیوۀ نوینی در درک و شناخت پدیده‌ها بودیم. این شیوه که با نظریات افرادی همچون چستر بارنارد، نوربرت وینر، برتالانفی، بولدینگ و استفورد بیر نضج یافت و در دیدگاه‌های افرادی همچون راسل ایکاف و جمشید قراچه‌داغی به بلوغ رسید، بر ضرورت مواجهه با پدیده‌های جهان هستی به عنوان سیستم تأکید داشتند. مُراد از اعمال نگاه سیستمی به پدیده‌های مختلف در جهان هستی، اجتناب از رویکرد تقلیل‌پذیری و جبرگرایی است. به عبارت دیگر در منظومه فکری جدید ما با روشی در درک و شناخت مواجهیم که بر اساس آن پدیده‌های اجتماعی و غیرماشینی صرفاً از طریق تجزیه و تحلیل اجزاء و روابطشان شناخته نمیشوند. در این فضای فکری جدید، قائل به وجود روابط و اثرات پیچیده و متقابل میان اجزا و کل هستیم و معتقدیم نمی‌توان پدیده مورد بررسی را فارغ از محیط و بستری که در آن قرار دارد، شناخت. در این نگاه ما در پی فرموله کردن روابط میان اجزاء و کل سیستم نیستیم و امکان مداخله پارامترهای غیرقابل سنجشی همچون باورها، عواطف، هیجانات، انگیزه‌ها و اساساً عوامل انسانی بر خروجی‌ها و نتایج سیستم‌های اجتماعی را انکار نمی‌کنیم.   بنابراین ما به عنوان متخصصان حوزه مدیریت سازمانی، خود را با پدیده‌هایی مواجه می‌دانیم که سعی داریم تا جایی که امکان‌پذیر است، پرده از ابعاد ناشناخته و پیچیدۀ آنها برداریم و از مداخلۀ ماشینی و غیرانسانی در آنها اجتناب کنیم. لازمۀ این امر مجهزشدن به معارف اجتماعی، روان‌شناسی، تاریخی و فرهنگی مرتبط با یک جامعه است. متأسفانه به دلیل غفلت از ضرورت این امر بنیۀ دانش تولید شده در حوزه مدیریت سازمانی که بر مبنای معارف مزبور به بررسی و شناخت سازمان‌های ایرانی بپردازند بسیار اندک است ولیکن به هر جهت پی‌بردن به ضرورت این امر خود نقطه قوت و امیدی برای اصلاح رویکردهای ماشینی و ابزاری به سازمان‌هاست.</description>
                <category>the-howney</category>
                <author>the-howney</author>
                <pubDate>Sun, 25 Mar 2018 13:22:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>