<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسین زینلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@the_zeinali</link>
        <description>پیکاسو می‌گه: «قواعد رو جوری استادانه یادبگیر، تا بتونی هنرمندانه بشکونی»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-03 10:55:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17686/avatar/7YFm2j.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسین زینلی</title>
            <link>https://virgool.io/@the_zeinali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رخت خوابت رو مرتب کن.</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/make-your-bed-mkw0mmd3cba6</link>
                <description>از ۸ سالگی، یا شاید حتی زودتر یادم میاد که بابا می‌گفت: «وقتی از خواب پامیشی رخت‌خوابت رو مرتب کن، قبل از دستشویی رفتن، یا خوردن آب.» (برای سال‌های اخیر میشه اینم اضافه کرد — حتی قبل از اینکه به صفحه گوشی نگاه کنی)بعدتر هم توی دوران نوجوانی و حتی دانشگاه با اینکه خیلی به نظرم اتفاق مهمی نبود،  چون بابا  توی اون دوران بهم اصرار کرده بود و آویزه گوشم شده بود، سعی می‌کردم رخت‌خوابم رو مرتب کنم. (البته نه همیشه!)توی دوران دانشگاه وقتی درباره سبک زندگی آدم‌هایی مثل تیم کوک، بیل گیتس، جف بزوس، یا … توی مجلات آمریکایی خوندم، فهمیدم یکی از مهم‌ترین عادت‌های آدم‌های موفق سحرخیز بودنشون (و طبعا زود خوابیدنشون) هستش، تصمیم گرفتم این زود بیدار شدن رو تمرین کنم. برای تمرین هم سخت‌ترین گزینه یعنی تیم کوک رو انتخاب کردم، که ساعت ۲۱ می‌خوابید و ۳ صبح بیدار می‌شد و روزش رو شروع می‌کرد.وقتی می‌خوای سبک زندگی خودت رو تغییر بدی، با چالش‌های جذابی هم روبرو می‌شی. مثلاً می‌فهمی که مهم‌ترین چیزهایی که سبک زندگی ما رو می‌سازن، عادت‌ها هستن. یا می‌فهمی که کوچک‌ترین رفتارهایی که توی طول روز انجام می‌دی (مثل خوردن یه لیوان آب قبل از خواب) چه تأثیرات مهمی می‌تونن روی خواب داشته باشن، و این خواب چقدر می‌تونه روی کل روزت اثر بذاره.همین موضوع باعث شد که دنبال مقالات و ویدیوهای زیادی درباره خواب توی گوگل و یوتیوب بگردم. موضوعی که هنوز هم برام خیلی جذابه و همیشه دنبال مطالب جدیدی درباره اون هستم.توی اون دوران، برای اینکه بعد از ساعت ۳ دوباره به خواب نرم، بعد از بیدار شدن رختخوابم رو مرتب می‌کردم. اگر تخت داشتم، ملحفه‌ها رو مرتب می‌کردم و اگر نه، تشک و پتو رو می‌ذاشتم سر جاشون.این عادتی که به واسطه گوشزدهای بابا یواش یواش توم شکل گرفته بود توی سن ۲۶ سالگی وقتی آموزشی ۰۵ کرمان رو تجربه کردم خیلی به دردم خورد. بچه‌هایی که سربازی رفتن می‌دونن چقدر مرتب کردن تخت به عنوان اولین اقدام روز توی فضای نظامی مهمه. کاری که برای خیلی از هم‌قطارهام سخت و رو مخ بود، برای من به دلیل اون عادتی که بهش داشتم مثل آب خوردن بود.بعد از تموم شدن آموزشی و برگشتن به خونه، کنجکاو شدم که درباره این موضوع بیشتر بخونم. شاید هم به واسطه پیشنهادات یوتیوب بود که شروع کردم به بررسی عمیق‌تر موضوع مرتب کردن تخت.توی این بررسی‌ها به یه کتاب از یه دریاسالار آمریکایی رسیدم که عنوانش «Make Your Bed» بود و توضیح می‌داد همین یک کار ساده چقدر می‌تونه توی سبک زندگی و نتیجه زندگی آدم‌ها تاثیر مثبت داشته باشه.برای من مرتب کردن تخت یه کاری بود که به واسطه‌اش از خوابیدن مجدد دور می‌شدم، خودمون می‌دونیم تنبل‌تر از این هستیم که بخوایم یه تخت مرتب رو دوباره برای خواب بهم بزنیم (مگه اینکه واقعاً خوابمون بیاد که در اون صورت به نظرم اون خواب برامون خیلی لازمه!)ویلیام اچ. مک ریون - نویسنده کتاب «Make Your Bed»ولی این ژنرال آمریکایی جناب ویلیام اچ. مک ریون خیلی دقیق و قشنگ اثری که توی زندگی آدم می‌تونه داشته باشه رو شرح میده. البته من اول ویدیوی سخنرانیش توی دانشگاه تگزاس رو دیدم و بعد کتاب رو خوندم.توی کتاب توضیح میده که مرتب کردن تخت اولین کاریه که توی شروع روز به خوبی کاملش می‌کنی و همین باعث میشه یه حس خوشایندی رو اول صبح تجربه کنی. این دستاورد جرقه‌ای میشه برای موتور اراده‌ت که حرکتش رو شروع کنی و تا آخر روز کلی کارهای مختلف رو به نتیجه برسونی.انجام این کار کوچیک باعث میشه هر روز به خاطر بیاری که چقدر کارهای کوچیک توی زندگی مهم هستند و بدونی که اگر نمی‌تونی کارهای کوچک رو درست انجام بدی، هرگز نمی تونی کارهای بزرگ رو درست انجام بدی.بنابراین برای اینکه دوباره بعد از بیدار شدن سراغ خواب نری و برای اینکه موتور انگیزه و اراده‌ت رو راه‌بندازی قبل از اینکه هر کار دیگه‌ای کنی بعد از بیدار شدن «تخت خوابت رو مرتب کن»!من و چندنفر از دوستام می‌خوایم به دیگران کمک کنیم که خوب بخوابن، زود بیدار بشن، و صبح‌های پرنشاط و خفنی داشته باشن. تازه شروع کردیم، هنوز  کار خاصی انجام ندادیم و می‌خوایم مطمئن شیم که واقعا داریم چیز به درد بخوری می‌سازیم.من الآن ۷ یا ۸ سالی میشه که صبح زود بیدار شدن بخشی از سبک زندگیم شده، و امروز دیگه نمی‌تونم خیلی خوب بفهمم آدمی که با مشکل بدخوابی یا دیربیدار شدن دست‌وپنحه نرم می‌کنه چه دردسرهایی داره.اونایی که این موضوع رو دارید زندگی و تجربه می‌کنید، واقعا می‌تونید به ما کمک کنید تا از این سردرگمی در بیاییم. اگر پایه‌اید طی این چند روز باهم یه تماس تلفنی ۵ دقیقه‌ای داشته باشیم و کمی گپ بزنیم به من توی تلگرام پیام بدید.لینک‌های مرتبطویدیوی یوتیوبکتاب صوتی در فیدیبوخرید نسخه چاپی کتاب از دیجی‌کالا</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Apr 2024 06:44:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند مساله که پیش از کار در استارت‌آپ باید در نظر گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-hvsswgyeqvg9</link>
                <description>قبل از پست لینکداین علی بدیعی هم نیت داشتم درباره این موضوع بنویسم، منتها وقتی بعضی نظرات زیر پست علی را دیدم که آی با استارت‌آپ‌ها کار نکنید که چنین و چنان هستند و نمی‌شود رویشان حساب کرد، تصمیم گرفتم متنی بنویسم و آنچه باید پیش از کار در یک استارت‌آپ در نطر گرفت را بیان کنم. https://www.linkedin.com/posts/ali-badiei-95056510_aetaexahyaezaetaevaedaewaes-aetaexahyaezabraetaevaedaewaes-activity-6937658524659277825-96TF?utm_source=linkedin_share&amp;utm_medium=member_desktop_web اول: کار کردن فراتر از تواندر اکثر مواقع از تو تواقع می‌رود که با ۵۰ درصد فراتر از توان و ظرفیتت کار کنی چرا که هم‌بنیان‌گذاران معمولا توقع دارند تو هم به اندازه آن‌ها تعهد کاری داشته باشی، و اگر آن‌ها ۱۵۰ درصد توان می‌گذارند، احتمالا از تو هم بخواهند که همان طور کار کنی. هر چند این موضوع در فضاها و فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است.بنابراین بهتر است قبل از ورود بدانی قرار است با چه کسی و برای چه کسانی کار کنی. چه چیزهایی برایشان ارزشمند است و به دنبال چه اتفاقی هستند. به یک درک خوبی از چشم‌اندازهایشان برسی تا بتوانی توقعات خودت و آن‌ها را تنظیم کنی.دوم: انعطاف و تاب‌آوریتعارض آنچه در تئوری می‌خوانیم و آنچه در عمل پیش‌می‌آید و خروارها پارادوکس که در دنیای مدیریت وجود دارد، در استارت‌آپ یک اتفاق روزمره به حساب میاد. از صبح که استارت‌آپ فعالیت خود را شروع می‌کند، ایده‌هایی را تست می‌کند و بعضی اوقات راهکارهایی که در صدها مورد مطالعاتی شده‌اند در فضای استارت‌آپی هیچ موفقیت و دستاوردی به وجود نمی‌آورند.بنابراین اگر کسی هستید که در چنین شرایطی در مقابل شکست یا بن‌بست کوتاه نمی‌آید و با تفکر طراحی و روش‌های تجربه‌محور و چابک راه حل را طراحی و اجرا می‌کند، به سمت دنیای استارت‌آپ بروید.سوم: یادگیری به توان ۱۰در استارت‌آپ به این دلیل که فاصله‌ای با مدیران و تیم رهبری تقریبا وجود ندارد، احتمال بیشتری برای تجربه مدیریت و راهبری خارق‌العاده وجود دارد و می‌توانی در این فضا چند برابر کار در سازمان بزرگ مدیریت و حل مساله یاد بگیری.در استارت‌آپ همیشه سعی کن که یک قدم به عقب برگردی و با خودت بررسی کنی که کدام رفتارها برای الگو برداری مناسب هستند و از کدام رفتارها باید دوری کنی.چهارم: فرصت رشداستارت‌آپ چه در زمانی که در جستجوی مدل کسب‌وکار معتبر است و چه در زمانی که مدل خود را پیدا کرده و فروش و سازمان خود را توسعه می‌دهد، محیطی فراهم می‌کند که افراد با تجربیات کم، اما شایستگی بالا فرصت پیدا می‌کنند که وارد جایگاه مدیریت بشوند و اعتباری که در سازمان‌ها باید سال‌های برای به دست آوردنش تلاش کرد را در زمان کوتاهی کسب کنند.کلام آخر؛ضرب المثل و قصه‌ای است که روزی جوانی با یک سطل ماست کنار دریا نشسته بود و کاسه کاسه ماست به دریا می‌ریخت.پیرمردی از او پرسید:چه می‌کنی؟دوغ درست می‌کنم.با یک سطل که نمی‌شود این همه آب دریا را دوغ کرد؟می‌دانم، اما اگر بشود، کاریست کارستان!!!داستان ما استارت‌آپی‌ها هم واقعا همین است، با یک سطل ماست کنار دریای بازار نشسته‌ایم و تلاش می‌کنیم که دوغ درست کنیم.منتها با یک تفاوت کلیدی، ما با تخریب نوآورانه، واقعا با یک سطل ماست هم می‌توانیم دریایی از دوغ درست می‌کنیم.لینک پست HBR برای مطالعه </description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 09:42:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاهی نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-enkfcnjpmfe4</link>
                <description>دانشگاهی بودن مثل کوهنوردی می‌مونه و چالش‌های شبیه به اون رو داره، ولی وقتی انتخاب می‌کنی دانشگاهی نباشی در واقع انتخاب می‌کنی در شرایطی که همه مسیر راحت‌تره کوهنوردی رو حتی بعضا به زور دارن طی می‌کنن تو صخره‌نوردی کنی!همین اول بگم، اگر رویات رو توی شغل‌های مشخصی می‌بینی (مثل پزشکی، معلمی، نظامی‌گری، ...) چاره‌ای جز اینکه مسیر آکادمیک رو طی کنی نداری، هر چند وقتی دنبال رویات باشی همون رو هم با کیفیت متفاوتی طی می‌کنی!از طرفی این رو هم بدون طی نکردن مسیر آکادمیک و دانشگاهی نبودن به این معنی نیست که تو به هیچ مدرکی نیاز نداری! بالاخره یه مرجعی باید اعتبارت رو تایید کنه تا دیگران بتونن بهت اعتماد کنن. مثل این می‌مونه که بگی من حرفه‌ای‌ترین راننده‌ی ایرانم ولی گواهی‌نامه رو قبول ندارم!باشه تو حرفه‌ای‌ترین راننده، ولی بالاخره من همسفر تو باید خیالم راحت باشه که حداقل‌هایی که راهنمایی و رانندگی میگه رو داری!کارشناسی (باقی مدارک دانشگاهی کمتر) دقیقا همین جوریه، وجود حداقل‌هایی رو که باید داشته باشی رو فقط تایید می‌کنه. این تویی که اگر دنبال رویای خاصی می‌خوای بری باید چند برابر تلاش کنی!حالا بریم سراغ صخره‌نوردی!کسی که دانشگاهی نیست و از مسیر آکادمی نمیره باید:اول – یادبگیری که چجوری خودت می‌تونی یادبگیری! یا به عبارت دیگه باید هنر خودآموزی رو تو خودت ایجاد کنی. برای داشتن چنین هنری مهارت‌های مختلفی مثل زبان انگلیسی، آشنایی با کامپیوتر و اینترنت، نوآوری و ... لازمه.دوم – به نحوی برای خودت اعتبار ایجاد کنی، حالا این اعتبار می‌تونه از همکاری با استادهای حوزه‌ی تخصصیت و تایید اونا ایجاد بشه، می‌تونه هم با انتشار نتایجی که به دست آوردی باشه! مثلا برنامه‌نویسی که دانشگاهی نیست، وقتی برنامه‌ای بنویسه که عالی عمل کنه، کسی نمی‌تونه اعتبارش رو به خاطر دانشگاهی نبودن زیر سوال ببره!سوم – باید حداقل چهار برابر دانشگاهی‌ها کتاب بخونی، و روش کتاب خوندنت هم باید بهینه باشه و اینجوری نباشه که هرچیزی رو به هر شکلی بخونی.چهارم – باید برای رشد خودت استاد (یا به اصلاح منتور) پیدا کنی که مسیر پیشِ‌رو رو یه مقداری برات روشن‌تر کنه و راه و از چاه بهت نشون بده. این استاد رو هم نمی‌تونی با خوندن کتاب‌های موفقیت یا داستان زندگی امثال استیو جابز پر کنی!پنجم و مهم‌ترین مورد – باید خیلی حساب‌شده‌تر و کامل‌تر از بقیه برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کنی، چون تو برعکس بقیه که تو یه مسیر مشخصی حرکت می‌کنن، انتخاب کردی یه مسیر کاملا تازه رو بری!ششم – باید از جامعه بپذیری حالا که هنجارش رو شکستی سخت‌تر باهات کنار بیاد. نهایتا کنار میاد و حتی شاید تو رو به عنوان الگو هم معرفی کنه (مثل بیل گیتس) ولی طول می‌کشه. پس جامعه رو به خاطر مسیری که انتخاب کردی سرزنش نکن. به قول هاروی اسپکتر، برنده‌ها وقتی طرف مقابل بازی می‌کنه غر نمی‌زنن!پی‌نوشت:خواهش می‌کنم فقط از سر تنبلی یا به خاطر اینکه سخته انصراف ندین، قرار نیست بعد از انصراف همه چی آسون بشه!تقریبا همه‌ی کارها برای یه دانشگاهی انجام دادنش آسون‌تره، هرچند برای صخره‌نورد لذت‌بخش تره!سربازی در کمینه! ازش نترس ولی شوخی هم نگیرش!</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 10:49:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از Trello برای مدیریت کارهایم استفاده می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-trello-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-a6plvpfhes4m</link>
                <description>نام تخته‌ای که در Trello برای مدیریت کارهای روزانه استفاده می‌کنم، را «کاربوم» گذاشتم.کار+بوم: بومی که روی آن کارها را می‌گذارم.البته بعدش فهمیدم یه استارت‌آپ با همین اسم هم داریم! یه سایت برای کاریابی و ایجاد رزومه؛ سایت خوبیه، یه سری بهش بزنید.گره‌هاگره: به نتیجه‌ی نهایی که برای رسیدن به آن باید بیش از یک قدم برداشت گره (پروژه) می‌گوییم.مثال: تماس گرفتن با اعضای خانواده فقط یک قدم است، ولی تماس گرفتن با یک مسئول دولتی گرهی است که برای رسیدن به آن باید چند قدم بردارید، که یکی از آن‌ها شامل پیدا کردن شماره‌ی آن مسئول است.قدم‌بارتلمباری از قدم‌های بعدی! قدم بعدی همان کار فیزیک واقعی است که باعث می‌شود یک نتیجه‌ی نهایی حاصل شده یا یک گرهی درصدی پیشرفت می‌کند.مثال: با سهراب رستمی برای ارسال کتاب «راهنمای کارآفرینان» تماس بگیر.آماج۳ تا ۵ قدمی که اولویت انجام دادنشان در اسرع وقت بالاتر از قدم‌های موجود در لیست «قدم‌بار» است. برای تشخیص اولویت قدم‌ها می‌توانید از جدول آیزنهاور استفاده کنید.سپرده‌شدهکارهایی که به دیگران واگذار می‌کنم را در این لیست و با قالب زیر ثبت می‌کنم.نام و نام‌خانوادگی - قدم واگذار شده - تاریخ واگذاریتامامقدم‌ها و گره‌هایی که به نتیجه رسیده‌اند را به این لیست منتقل می‌کنم و در زمان «مرور هفتگی» کارت‌ها را دوباره بررسی کرده و بایگانی می‌کنم.یخچالایده‌ها، قدم‌ها و گره‌هایی که یا بعدا نحوه‌ی به نتیجه رسیدنشان شفاف می‌شود، و یا بین انجام دادن یا ندادنشان شک دارم را در این لیست ثبت می‌کنم.زمان «مرور هفتگی» دوباره کارت‌ها را بررسی می‌کنم، بلکه تکلیفشان مشخص شد.برچسب‌هابر اساس موقعیت‌های مختلفی که در معرض آن قرار می‌گیرم برچسب‌هایی ایجاد کرده و روی قدم‌هایی که در آن موقعیت‌ها باید انجام بدهم، می‌گذارم.مثال: لپتاپ، گوشی، تماس، ایمیل، اداره، دانشگاه، ...</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 07:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سربازی و قدرت عادت</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-hc7gjvrzltey</link>
                <description>نقش عادت‌هاعادت‌ها بیش از شصت درصد زندگی روزانه ما را شکل  می‌دهند. نیاز نیست هربار که دکمه‌ی لباس، یا بند کفشی را می‌بندیم  درباره‌ی چگونگی آن تصمیمی بگیریم و به محض اینکه دستمان به دکمه یا کفش  نزدیک می‌شود به صورت کاملا ناخودآگاه و خودکار به شکلی که برای ذهنمان  تبدیل به برنامه‌ی مشخص شده آن کارها را انجام می‌دهیم.عادت‌ها به  کارهای ساده و کوچکی مثل بستن دکمه‌ی لباس ختم نمی‌شوند و کارهای به مراتب  پیچیده‌تری هم به آن‌ها سپرده‌ایم. به زمانی که اینستاگرام را باز می‌کنید  کمی فکر کنید؛ چند صفحه هستند که منتظرید در صفحه‌ی اول خود محتوایی از  ایشان ببینید و اگر اینستاگرام آن‌ها را خودکار به شما نمایش ندهد، به  صفحه‌ی اکسپلور رفته و آن‌ها را جستجو و بررسی می‌کنید. این رفتار در اثر  بازدید مداوم آن چند صفحه بلافاصله بعد از باز کردن اینستاگرام در شما  ایجاد شده است.در واقع هر رفتاری فارق از مثبت یا منفی بودن، که مداوم  به انجامش می‌پردازیم به نوعی یک برنامه به ذهن ما می‌دهد که هربار  بلافاصله بعد از دریافت نشانه آن برنامه را اجرا می‌کند.عادت چیست؟هر حلقه‌ی عادت از سه مرحله‌ی نشانه، روال و جایزه تشکیل شده است.  مرحله‌ی اول، نشانه، برای ذهن مشخص می‌کند که باید به سراغ چه عادتی برای  اجرا برود و مرحله‌ی دوم، روال، همان اقداماتی است که حین اجرای عادت به  صورت خودکار اتفاق می‌افتند و مرحله‌ی سوم، جایزه، برای ذهن مشخص می‌کند که  فرآیند حلقه‌ی عادت به پایان رسیده است.برای شکل‌گیری یک عادت نیاز  است نشان، روال و جایزه به مدت ۲۱ روز تکرار شوند و زمانی که بیش از ۶۰ روز  به صورت مدوام به آن پرداخته شود، فاصله‌ی بین سه مرحله کم‌تر و کم‌تر شده  تا جایی که تقریبا هیچ فاصله‌ای بین نشانه تا جایزه احساس نمی‌کنیم. همین  خاصیت باعث می‌شود شناسایی اجزای بعضی عادت‌ها نیاز به دقت بسیار بالاتری  داشته باشد.سربازیشاید تصور شرایط سرباز آموزش نزاجا تو مرکز ۰۵  کرمان حتی برای کسانی که سربازی رو گذروندن هم سخت باشه. البته ۰۵ امروز با  ۰۵ سال‌های قبل خیلی فرق می‌کنه و کیلومترها پیشرفت کرده ولی خوب همچنان  نسبت به جاهای دیگه می‌تونه شهرت خودش رو حفظ کنه.پیامک اعزام  برای من تو جلسه‌ی تنظیم قرارداد کاری اومد که درآمد نسبتا خوبی داشت و من  رو تو شوک سنگینی فرو برد. چون پیامک ۱۲ خرداد دستم رسید، تاریخ اعزام ۱۸  خرداد بود و روزهای بین این دو تاریخ تعطیلات رسمی قرار داشت، متوجه شدم که  کاری از دستم بر نمیاد و فقط فرصت جمع‌جور کردن کارها رو دارم تا برای  حداقل ۶۰ روز جدایی از محیط زندگیم آماده بشم.اولین کاری که بعد  از رسیدن به خونه کردم این بود که نشستم پای لپتاپ و بدترین حالت ممکن رو  ترسیم کردم و سعی کردم نسبت به اون تعهداتم با دیگران رو تنظیم کنم که در  واقع حذف همه‌ی کارهام می‌شد، اون موقع نمی‌فهمیدم ولی بعد از سه ماه متوجه  شدم که چه فرصت بزرگی رو این اتفاق برام رقم زد. به هر حال از لحاظ ذهنی  برای بدترین حالت ممکن خودم رو آماده کردم.مهم‌ترین چیزی که  می‌دونستم من رو تو این دوران نگه خواهد داشت و بهم کمک می‌کنه تا در  بدترین شرایط ممکن هم به رشد خودم ادامه بدم دادن یک ساختار مشخص و دقیق به  روزهام بود.به یک عادت بسیار کلیدی برای شکل دادن به روز متعهد شدم که روز رو به  صورت خودکار به صبح، ظهر و غروب تقسیم می‌کرد. روز رو بر اساس نمازهای  یومیه بخش‌بندی کردم و به همین دلیل ظرف کم‌تر از هفت ساعت فشارهای روحی که  اذیتم می‌کرد به مقدار زیادی بر طرف می‌شد، نیت و اهدافم بهم یادآوری  می‌شد، و تحمل ۷ ساعت بعدی برام به مراتب راحت‌تر می‌شد.نشانه صدای اذان یا زنگ ساعت مچی بود، روال فرآیند نماز خواندن بود و جایزه‌اش تازه شدن روح.هر  دو روز یکبار ساعت ۴ تا ۴:۳۰ صبح به حمام گردان مراجعه می‌کردم که باعث  می‌شد صبح رو با شادابی و همت خاصی شروع کنم و با اینکه به عنوان منشی  گروهان شاید خیلی زودتر از دیگران برنامه‌های کاریم شروع می‌شد (نوشتن  دستور صبحگاه گروهان، تنظیم لوح نگهبانی روز، آمار و جیره و ...) ولی  تقریبا اکثر روزها سرحال بودم.نشانه ساعت روی مچم بود که با خودم به حمام می‌بردم و زمان حمام کردن رو باهاش نگه می‌داشتم، روال همان حمام ۷ دقیقه‌ای بود و جایزه حسی که همه بعد از حمام تجربه کردیم.هر شب یا دو شب سر پست  نگهبانی شروع به بررسی روزهای گذشته می‌کردم. نه خیال‌پردازی نسبت به آنچه  دوست داشتم اتفاق می‌افتاد بلکه بررسی واقعی آنچه اتفاق افتاده بود و  ذره‌بین انداختن روی اشتباهاتی که من رو به اون نقطه رسونده بود. اینجوری  مسیری که اومده بودم رو بررسی می‌کردم و برای مسیری که بعدا می‌خواستم برم  آماده می‌شدم.نشانه رفتن به سر پست نگهبانی شب بود، روال ورود به دنیای  خیال بود و جایزه فاصله گرفتن از مسائل دست‌چندم بچه‌گانه‌ای بود که در آن  دوران هیچ نقشی جز سوهان روح بودن نداشتند.این سه عادت بود که  روزانه به من نشان می‌دادند که هنوز اختیار زندگی و سرنوشت در اختیار خودم  است و انگیزه‌ام برای حرکت را بیشتر و بیشتر می‌کردند.</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:53:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wrcsp24rugb9</link>
                <description>منظور از کنترل این نیست که روی دنیای پیرامون مسلط  شویم یا بتوانیم نسبت به دیگران کنترل پیدا کنیم، منظور این است که خیلی  ساده بتوانیم افسار امور خودمان و انتخاب‌هایمان را در دست خودمان بگیریم.گرفتن افسار امور و انتخاب‌ها در دست خودمان و فعالانه نگاه کردن نسبت به انتخاب‌ها یکی از صفات کلیدی است که هر فرد اصل‌گرایی باید داشته باشد و GTD در واقع روشی است که به فرد اصل‌گرا کمک می‌کند تا این اتفاق را رقم بزند و کنترل تصمیمات، توجهات و تمرکز خود را  به دست بیاورد.در هر لحظه از زندگی، کنترل را در پاسخ به این سه سؤال می‌توان سنجید که:یک، چه میزان از توجهمان در لحظه و کاری که در دست داریم است؟ و چه مقدار نسبت به امری که باید رویش متمرکز باشیم حاضر هستیم؟دو، چه قدر شفاف می‌دانیم کاری که در دست داریم چیست؟سه، از بین چه کارهایی انتخاب کرده‌ایم که به این کار بپردازیم؟ چه کارهایی را انجام نمی‌دهیم؟«تلاش برای ایجاد اهداف، قبل از اطمینان پیدا کردن از  اینکه می‌تونید زندگی هر روزه‌تون رو تحت کنترل خودتون در بیارید، اکثر  اوقات موجب کاهش انگیزه و انرژی‌تون میشه تا افزایش.»پ.ن. گرگ مک‌کیون به تفضیل در کتاب اصل‌گرایی خود درباره فعالانه نگاه کردن نسبت به تصمیمات و انتخاب‌ها صحبت کرده است.</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:41:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر کار کردن بدون استرس (روش GTD)</title>
                <link>https://virgool.io/@the_zeinali/%D9%87%D9%86%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B4-gtd-zftbsfrgfoks</link>
                <description>مقدمهروش GTD یک سری عادات و اقدامات است که David Allen طی سال‌های زیادی با تحقیق و آزمایش به دست آورده است. GTD یک روش  مدیریت زمان نیست، بلکه روشی است که درباره‌ی چگونگی مدیریت تمرکز و  توجهات که به ما کمک می‌کند بدون استرس و در آرامش بهتر کار کنیم.نمای کلی اینکه چطور این عادات و اقدامات کنار  هم می‌نشینند در پنج مرحله خلاصه می‌شود. این پنج مرحله همان کارهایی است  که وقتی می‌خواهید کنترل خودتان را به دست آورید، انجام می‌دهید. مثل زمانی  که آشپزخانه از کنترلتان خارج می‌شود، چه کار می‌کنید تا همه چیز به حالت  پایدار بازگردد که بتوانید صرفا روی مسئله‌ی پختن شام تمرکز کنید؟ خوب شما  در واقع پنج مرحله را طی می‌کنید، چه بخواهید کنترل خودتان نسبت به  آشپزخانه، شرکتتان یا هر چیز دیگری را به دست آورید و به حالت پایدار  برسید.قدم‌هاقدم اول ثبت و شناسایی (Capture) هر چیزی است که نسبت به آن کنترل  ندارید. لازم است هر چیزی را که دقیقا آنجایی که باید به آن شکلی که باید  قرار نگرفته است، جمع‌آوری و ثبت کنید.قدم دوم این است که درباره آنچه  ثبت و شناسایی کرده‌اید تصمیم بگیرید و به طور شفاف (Clarify) مشخص کنید که برای شما  چه معنایی می‌دهند. به عبارت دیگر، آیا این چیزی است که باید از خیرش گذشت  یا آیا سر جایی که باید قرار گرفته است یا یادآور کار دیگری است که باید  پیگیرش باشید؟وقتی این کارها را کردید، اگر همه‌ی آن چیزها را ثبت کرده  باشید و شفاف مشخص کرده باشید که چه معنایی می‌دهند، حالا لازم است که  نتیجه‌ی پردازش فکری آن‌ها را سازماندهی کنید.سازماندهی (Organize) یعنی ما این چیزها را جایی پارک کنیم که مجبور نباشیم  دائما درباره‌شان فکر کنیم، یا مزاحم کاری بشوند که روی آن متمرکز هستیم.  بنابراین، ما اول چیزی را ثبت می‌کنیم، دقیقا شفاف می‌کنیم که چه معنایی  می‌دهد سپس نیاز داریم که آن را در دسته‌بندی مناسبی سازماندهی کنیم، تا  درباره‌ی چگونگی کنار هم نشستن مسائل کنار هم گیج نشویم و بدانیم با آن‌ها  چه کار کنیم.حالا که همه‌ی این کارها را انجام دادیم، وقت آن می‌رسد که  یک قدم به عقب بر داریم و همه‌ی آن‌ها را بررسی کنیم (Reflect) و درباره‌ی معنایشان  عمیق‌تر شویم. به نوعی به تصویر بزرگتری از آنچه هستند نگاه کنیم.آن  وقت، زمانی است که می‌توانیم شروع به گرفتن تصمیمات خوب، مطمئن و عاقلانه  درباره‌ی اینکه دقیقا چه کاری را انجام بدهیم (Engage)، کنیم و چگونه سرمایه‌هایمان  (زمان، انرژی، پول و ...) را در آن تصمیمات استفاده کنیم.«من پیشنهاد می‌کنم از ذهنتون برای عمیق شدن درباره‌ی مسائل استفاده کنید تا اینکه فقط گذرا بهشون فکر کنید. شما می‌خواهید وقتی درباره‌ی پروژه یا موقعیتی  فکر می‌کنید، ارزشی بهش اضافه کنید، نه فقط با یادآوری وجودشون به خودتون استرس وارد کنید.»دیوید آلنایجاد دو عادت کلیدیثبت سریع صددرصدِ هرآنچه توجهمان را جلب می‌کند، و  بررسی هفتگی آنچه باید انجام بدهیم، کلیدی‌ترین اقداماتی هستند که اجزای  مختلف روش جی‌تی‌دی را کنار هم نگه می‌دارند و به سیستم فردی بهره‌وریتان  پویایی و چابکی می‌بخشند.در واقع ثبت کردن، نقطه‌ی ورودِ یک چیز به  دنیای کارهای شماست و بررسی هفتگی، مکانیسم کنترلی شما برای مراقبت از  سلامت، سرزندگی و کیفیت انتخاب‌های شماست که فقط مثل یک تراکتور بدون فکر  به کار نپردازید.تمرکز روی ایجاد دو عادت از این اقدامات بهترین راهکار برای شروع مسیر به دست آوردن کنترل کارهایتان و داشتن ذهن مثل آب است.</description>
                <category>محمدحسین زینلی</category>
                <author>محمدحسین زینلی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:29:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>