<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد خزائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@themohamad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:54:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37121/avatar/yO3FgL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد خزائی</title>
            <link>https://virgool.io/@themohamad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطور از ساندکلود آهنگ دانلود کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-irvnv8rd6cmm</link>
                <description>خوشبختانه در دنیای امروز به کمک روش‌ های مختلف در اسپاتیفای و اپلیکیشن موزیک اپل موزیک می ‌توانید به موسیقی‌ مورد علاقه‌ خود گوش دهید، اما این دو اپلیکیشن معمولا آثار هنرمندان رسمی و شناخته شده را ارائه می دهند. این در حالی است که،SoundCloud به عنوان یک پلتفرم امکان عرضه آثار هنرمندان جدید و نوظهور را فراهم کرده است. اگر به ژانرهای فرعی موسیقی علاقمند هستید، ساند کلود را امتحان کنید.در این برنامه می توانید به صورت رایگان به موسیقی و پادکست ها (تا 120 دقیقه) گوش دهید. توجه داشته باشید که این محدودیت زمانی با پرداخت هزینه مختصری تغییر خواهد کرد. شما می توانید اکانت خود را به Pro یا Pro Unlimited تبدیل کنید و مدت زمان بیشتری را صرف گوش دادن به موسیقی مورد علاقه خود کنید.دانلود از ساند کلود به دو روش قانونی و غیر قانونی انجام می شود.استفاده از روش قانونی که محدودیت ‌های خاص خود را دارد بسیار ساده است. اما همه آهنگ ‌ها با این روش دانلود نمی‌ شوند. این به این دلیل است که برخی از هنرمندان گزینه دانلود را برای آهنگ‌ های خود غیرفعال کرده اند.در ادامه این روش ها را بررسی خواهیم کرد:روش اول: روش قانونی دانلود از ساند کلود (وقتی دکمه دانلود وجود دارد)1- دانلود از طریق منوی Moreآهنگ مورد علاقه خود را برای بارگیری جستجو کنید. در قسمت پایین آهنگ مورد نظر به دنبال گزینه Download file که در زیر منوی گزینه More قرار دارد، بگردید.توجه داشته باشید که برای بارگیری آهنگ مورد نظر باید وارد سیستم شوید و این کار فقط در نسخه دسکتاپ ساند کلود قابل انجام است. در تلفن های همراه، می توانید آهنگ ها را برای گوش دادن در حالت آفلاین ذخیره کنید، البته فقط در صورت داشتن حساب Go یا Go+در ساند کلود.2- لینک خود هنرمند را دنبال کنیدبرخی از هنرمندان برای دانلود از لینک خود استفاده می کنند که تحت عنوان Free Download در سمت راست گزینه More یافت می شود.توجه داشته باشید که این لینک توسط خود هنرمند کنترل می شود برای مثال ممکن است از شما بخواهد او را در Spotify دنبال کنید.روش دوم: با کمک سایت آنلاین رایگان (روش غیر قانونی دانلود از ساند کلود)برای دانلود آهنگ هایی که فاقد دکمه بارگیری هستند، راه دیگری وجود دارد.به خاطر داشته باشید که همه هنرمندان نمی خواهند آثارشان بارگیری شود، بنابراین لطفا فقط در صورتی از این روش استفاده کنید که از این نظر مشکلی وجود نداشته باشد. اگر شک دارید، بارگیری نکنید – و به یاد داشته باشید که بسیاری از هنرمندان برای تأمین معیشت خود به بارگیری های پولی وابسته هستند. همچنین هرگز آهنگ هایی که بدون اجازه از SoundCloud بارگیری کرده اید را پخش نکنید.1- آهنگی که می خواهید از SoundCloud بارگیری کنید را پیدا کنید?آهنگ مورد نظر را پیدا و URL آن را کپی کنید.2- به KlickAud بروید?KlickAud می تواند فایل ها را از SoundCloud استخراج کرده و آنها را بهMP3 تبدیل کند. به  www.klickaud.coمراجعه کرده و آدرس اینترنتی ( URL) را در کادر نوشتاری در وسط صفحه جایگذاری کنید، سپسConvert را فشار دهید.3- آهنگ را دانلود کنید?پس از تبدیل، خلاصه ای از آهنگ شامل اندازه و کیفیت فایل آن را دریافت خواهید کرد. Download the song را فشار دهید تا آهنگ در پوشه بارگیری پیش فرض مرورگر شما ذخیره شود.روش سوم: با کمک نرم افزار ویندوز1- iTubeGoلینک دانلوداین نرم افزار بارگیری موسیقی و SoundCloud که دارای ویژگی های جالبی مانند تبدیل ویدیو به MP3، سرعت بارگیری سریع و غیره می باشد به شما اجازه می دهد پلی لیست ها را به دلخواه خود ایجاد و مدیریت کنید.امکانات:امکان تبدیل آهنگ ها و آلبوم های SoundCloud یا Spotify به MP3/WAV/M4Aامکان تبدیل ویدیوهای آنلاین از Facebook ،YouTube و غیره به فایل موسیقی.امکان بارگیری آهنگ های Spotify/Soundcloud بدون حق اشتراک Premiumبارگیری صدا بدون افت کیفیتپشتیبانی از 1000+ وب سایت آنلاین مانند SoundCloud ،Bandcamp و غیرهبارگیری با سرعت بالا.قیمت: رایگان2- By Click DownloaderBy Click Downloader از بارگیری فیلم ها از سایت هایی مانند Youtube ، SoundCloud ، Facebook و بسیاری دیگر و تبدیل آنها به فایل صوتی پشتیبانی می کند. این برنامه مواردی مانند پلی لیست ها، ویدیو های زنده، زیرنویس و غیره را بارگیری می کند. این نرم افزار تماشای ویدیوها در مرورگر را تشخیص می دهد و به شما پیشنهاد می دهد تا آن را با یک کلیک بارگیری کند.امکانات:رابط کاربری بسیار سادهامکان برش فایل های MP3 بارگیری شده و تبدیل آنها به زنگ موبایلپشتیبانی از فرمت های AVI ، WMVبارگیری کل پلی لیست به صورت یک جاارائه انواع فرمت های ویدیویی مانند 1080p ، 720p ، 4K و 8K.روش چهارم: در گوشی اندروید1- SoundCloud Downloader را نصب کنیدبرنامه Xposed Installer را باز کرده و به بخش Download در منوی ناوبری (Navigation Bar) بروید. روی نماد جستجو ضربه بزنید وSoundCloud را تایپ کنید. اکنون نتیجه برتر،SoundCloud Downloader را انتخاب کنید. آخرین نسخه را از تبVersions بارگیری کنید، سپس در صورت درخواست روی Install ضربه بزنید. پس از اتمام نصب، ماژول را فعال کرده و دستگاه خود را راه اندازی مجدد کنید تا کار تمام شود2- تنظیمات لازم را انجام دهیددر مرحله بعد،SoundCloud Downloader را راه اندازی کنید. می توانید محل بارگیری را تغییر داده و در صورت تمایل launcher icon را پنهان کنید. پس از رضایت از این تنظیمات، برنامه رسمی SoundCloud را باز کرده و آهنگ دلخواه خود را پخش کنید، سپس روی دکمه منوی سه نقطه ضربه بزنید و Download را انتخاب کنید. بله، به همین راحتی!همه MP3 های بارگیری شده در محل ذخیره ای که در رابط اصلی ماژول انتخاب کرده اید مشاهده می شوند، بنابراین به راحتی می توانید آنها را با پخش کننده موسیقی مورد علاقه خود به اشتراک گذاشته یا باز کنید.منبع: https://jitech.ir/</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 09:10:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Nomadland</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-nomadland-qkjziqwm7gj7</link>
                <description>فیلم‌ها این قدرت را دارند که ما را با افراد و داستان‌هایی آشنا کنند که در غیر این صورت ممکن است خودمان با آنها روبرو نشویم. حالا فیلم سرزمین آواره‌ها یا عشایر مصداق بارز همین جمله است. فیلم Nomadland ما را به جامعه عشایری عمدتاً ناشناخته‌ای منتقل می‌کند، افرادی که روزهای زندگی خود را در طول سال از یک مکان به مکان دیگر در کاروانها، تریلرها و خودروهای ون کوچک سپری می‌کنند.داستان فیلم Nomadland از این قرار است که پس از فروپاشی اقتصادی یک شهر شرکتی در حاشیه ایالت نوادا، فرن (فرانسیس مک دورماند) ون خود را بسته و به عنوان یک کوچ نشین امروزی به جستجوی زندگی خارج از جامعه متعارف می‌پردازد. در ادامه با بررسی این فیلم همراه آرتیکان باشید.کارگردان این فیلم، Chloé Zhao توانایی نادری در نوشتن یک درام شخصیت محور به ظاهر تجربی را دارد که متمرکز بر طبقه کارگر است؛ او برای نقش آفرینی در این فیلمش از بازیگران غیر آموزش دیده و کاملاً شهودی و آماتور بهره برده است. این نوع نگاه در این اثر باعث می‌شود که شما تعجب کنید، آیا آنچه تماشا می‌کنید یک روایت داستانی است یا یک مستند، زیرا توجه به جزئیات و اصالت از دریچه نگاه شخصیت‌های کاملاً واقعی نشان داده می‌شود.دانلود زیرنویس فارسی فیلم Nomadland با لینک مستقیم - همه فیلم‌های این کارگردان چینی، یعنی کلویی ژائو درباره افراد واقعی و زندگی طبقات اجتماعی متوسطِ رو به پایین است. این مورد در پروژه‌های قبلی او، به ویژه فیلم تحسین شده سوارکار (The Rider) نیز وجود داشت. سومین پروژه بلند ژائو، یعنی Nomadland، یک تغییر در مسیر فیلمسازی این کارگردان است، زیرا این اولین فیلم او است که بر اساس یک رمان ساخته شده و همچنین اولین اثر او به رهبری یک بازیگر بزرگ حرفه‌ای (دو بار برنده جایزه اسکار، فرانسیس مک دورماند) است.با این وجود، بهترین ویژگی‌های او به عنوان یک فیلمساز و قصه گو زمانی اتفاق می‌افتد که این گارگردان در آواره‌ها، مک دورماند را در خرده فرهنگ واقعی عشایر غرب میانه آمریکا – در تعامل با عشایر واقعی – قرار می‌دهد، و این در حالی است که فیلمساز چینی یک داستان تکان دهنده شخصیت محور را نیز در پس زمینه اثرش تعریف می‌کند. این فیلم بر اساس رمان غیر داستانی «Nomadland: Surviving America in the Twenty-First Century» نوشته جسیکا برودر ساخته شده است.همانطور که گفته شد، فیلم شخصیت فرن را دنبال می‌کند. فرن شخصیتی است که سنگینی مرگ همسر فقید خود را همراه با نابودی شرکت محل کارش به دلیل سقوط بازار تجاری آمریکا در سال 2008 تحمل می‌کند. فرن در طول سفرهای عشایری خود با سایر طبقه کارگر آمریکایی که تحت تأثیر رکود اقتصادی بودند نیز دوست می‌شود که اکنون به زندگی خود در جاده راضی هستند. چنین افرادی مشاغل موقت را انتخاب می‌کنند، به صورت گروهی به مکانهای خالی در وسط ناکجا آباد سفر می‌کنند و فقط تا حد ممکن در جاده زندگی می‌کنند. به طور کلی این فیلم روایت زندگی شخصیت فرن را در طول یک سال شرح می‌دهد.کارگردان Chloé Zhao در این اثر زندگی جدید شخصیت فرن را کاوش می‌کند، آن‌هم بدون اینکه ماجراهای زندگی قدیمی او را پشت سر بگذارد. نگاه ژائو در این درامِ جالب به زندگی آواره‌های حاشیه نشین، هرگز خواهان دلسوزی بیننده نیست، اما حس همدلی را در تماشاگر زنده می‌کند. شاید همین همدلی عمیق است که نیروی نهفته Nomadland را متحرک می‌کند. البته این افق دید تا حد زیادی از کلیشه‌های زننده داستانهای فقر آلود هالیوودی نیز جلوگیری می‌کند.جدای از این، تقریباً هر فریم از این فیلم یک اثر هنری است. همانطور که دوربین در منظره‌های زیبا خودنمایی می‌کند، ژائو به ما اجازه می‌دهد از شخصیت‌هایی که در این گوشه کوچک جهان ساکن هستند بازدید غیرعادی داشته باشیم. فیلم Nomadland در روح ناآرام خود به نوعی آرامش دست می‌یابد، که خود این موضوع سبک خاص این اثر دراماتیک را بزرگتر جلوه می‌دهد.دقیقاً مانند فیلم The Rider، آواره‌ها نیز با بیان روایتی جالب آن هم به روشی کاملاً خاکی و طبیعی، کار بزرگی انجام می‌دهد، که شما را به فکر می‌اندازد که آیا واقعاً این تصاویر یک مستند سینمایی نیست؟! در واقع یک بار دیگر، ژائو زندگی خرده فرهنگ‌های بدون نمایندگی حاشیه آمریکا را – به روشی تند و صادقانه نشان می‌دهد که تحت تأثیر سرمایه داری شرکتی قرار گرفته‌اند.انسان‌های مورد اشاره این فیلم گروهی از افراد هستند که سعی کرده‌اند زنجیرهای سرمایه داری را در هم بشکنند، و سرنوشت خود را با دست خودشان اداره کنند که البته تحقق آن در آمریکا بسیار دشوار است. اما به هر حال توجه فیلمساز به این عشایر بسیار همدلانه و عالی است.فیلم Nomadland به طرز چشمگیری هوشیار، حتی فلسفی و بسیار زیبا است. این موضوع نه تنها در تصاویر و کنترل استادانه ژائو در دوربین، بلکه در زمینه موضوعات مربوط به مقابله با تغییر، بیکاری، دوگانگی و جابجایی نیز عالی است. فرانسیس مک دورماند عنصر اصلی کل فیلم است و خودش را در این تجربه غرق کرده است. رویکرد و روش بازی او در اینجا یک سفر کاملاً شخصی از کشف خود و خودمختاری مطمئن به خود را جلوه می‌دهد.اما مسابقه بهترین بازیگر زن دوباره با این بازی فرنسیس مک دورماند به چالش کشیده خواهد شد و من چیزی جز ترحم برای همه کسانی که امسال باید در برابر فرانسیس مک دورماند قرار بگیرند احساس نمی‌کنم. علی رغم اینکه این بازیگر توانا از Fargo گرفته تا فیلم Three Billboards Outside Ebbing، Missouri، عالی بوده، اما من واقعاً معتقدم که شخصیت فرن در Nomadland بهترین عملکرد شغلی فرنسیس مک دورماند است.این بازیگر توانا وقتی زندگی شخصیت خود را در جامعه عشایر مستقر می‌کند، یک عملکرد متعالی را ارائه می‌دهد و باعث می‌شود شخصیتش حتی انسانی‌تر نیز شود. این بازی همچنین با رویكرد ژائو به داستان و بازیگران غیر برجسته در فیلم بیشتر از قبل تقویت می‌شود. اما اگر داستان فیلم را کنار بگذاریم، جنبه‌های فنی Nomadland نیز باورنکردنی است.جالب است بدانید، ژائو خودش فیلم را تدوین کرده و آن را به گونه‌ای برش داده است که به شما احساس دیدن یک مستند واقعی دست بدهد، زیرا او هر روز به زندگی روزمره شخصیت فرن می‌پردازد، اما این عمل هرگز طولانی نمی‌شود، اما مطمئن باشید مکان‌هایی که او به عنوان یک فیلمساز کشف و واکاوی می‌کند برجسته است. از نظر فیلمبرداری، تعداد زیادی شات و قاب عالی در سحر و غروب در پارک‌های حاشیه‌ای وجود دارد که عالی هستند.شما به عنوان بیننده قاب‌هایی آرام از فرن در حال کاوش در طبیعت با چشم اندازهای زیبا دریافت می‌کنید و از آن احساس شور و نشاط می‌کنید. این سبکی است که ترنس مالیک (بدون موفقیت) سعی کرده است در آثار اخیر خود پیاده سازی کند و حالا ژائو با اجرای درست این سبک او را در اثر جدید خودش شکست می‌دهد.کلوئی ژائو بار دیگر با این فیلم به همه ثابت کرد که او یک فیلمساز قدرتمند و نیرویی است که باید بیشتر از پیش به عنوان یک فیلمساز توانا به حساب بیاید. فیلم Nomadland یک اثر زیبا است که یک مطالعه شخصیت حساس را با پرتره‌ای همدلانه از فرهنگ آمریکایی ترکیب می‌کند که مورد غفلت خیلی‌ها قرار گرفته است؛ اگرچه باید بیان کرد که این فیلم بیشترین تأثیر خود را از اقتصاد فلج کننده آمریکا می‌گیرد.اما در نتیجه باید گفت این فیلم یک تجربه انسانی است که نحوه حضور خانه در قلب انسان را نشان می‌دهد که این تصویر به سینمایی‌ترین شکل ممکن ارائه می‌شود. همچنین این اثر فیلمی است که در کنار شما قرار می‌گیرد، و با مناظر زیبا به ذهن شما راه می‌یابد و شما را به فکر سقوط یک امپراتوری می‌اندازد.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 19:18:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمه سریالی حمله به تایتان فصل 1 تا 3</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B5%D9%84-1-%D8%AA%D8%A7-3-xg1fspsiyf2z</link>
                <description>«انیمه سریالی حمله به تایتان» به‌معنی واقعی کلمه از همان قسمت اول خود آغاز می‌شود. البته که تمامی سریال‌های دنیا احتمالا به‌نوعی داستان‌گویی را با ثانیه‌ی اول از نخستین اپیزود خود آغاز می‌کنند. اما برخلاف بسیاری از آن‌ها که زمانی قابل‌توجه را به مقدمه‌پردازیِ صرف اختصاص می‌دهند و حتی توسط منتقدهای موافق به مخاطب به‌عنوان اثری معرفی می‌شوند که باید چند قسمت با آن همراه شد تا زیبایی‌های آن را دید، انیمه Attack on Titan به اصطلاح میخ اول را محکم می‌کوبد. طوری که حتی اگر در طول دقایق نخستین قسمت اسامی شخصیت‌های آن را یاد نگیرید یا کاملا از جنس فضاسازی اثر هم باتوجه‌به دلایل شخصی لذت نبرید،‌ در انتهای این اپیزود می‌دانید که چرا می‌شود از «انیمه سریالی حمله به تایتان» لذت برد، چرا باید به‌عنوان یک تماشاگر علاقه‌مند به فانتزی آن را دید و شاید از برخی جهات فهمید. قصه‌گویی اثر مورد بحث اما فقط شروعی حادثه‌محور ندارد که مخاطب را هیجان‌زده کند و درگیرشده با برخی رخدادهای ناگهانی نگه دارد. بلکه با افتتاحیه‌ای فکرشده موفق می‌شود وعده‌ی رویارویی با داستان‌هایی بزرگ‌تر و افسانه‌های شنیدنی‌تر در ادامه‌ی راه را به او بدهد.انیمه Attack on Titan نه فقط برای کاراکترهای اصلی و فرعی که حتی برای شخصیت‌پردازی عادی‌ترین هیولاهای بدشکل قرارگرفته در این جهان هم خط فکری مشخص و معناداری را دنبال می‌کنددر حقیقت Attack on Titan با قسمت اول خود نه فقط مسائل حاضر در جهان بزرگ این قصه که الگوهای داستان‌گویی، مدل شخصیت‌پردازی، نحوه‌ی کارگردانی و در کل فرم روایت قصه‌ی خویش را معرفی می‌کند. طوری که مخاطب وقتی مدت‌ها بعد به فصل سوم اثر می‌رسد نیز همان‌قدر که با انواع و اقسام پیچش‌های داستانی به ذوق می‌آید و همان‌قدر که درگیر کشف رازهای بزرگ‌تر همراه‌با کاراکترهای داستان است، خود را دربرابر اثری ببیند که می‌شود آن را لمس کرد و می‌شد با فهم درست نحوه‌ی کار سازندگان از همان ابتدا با همین جدیت دنبالش کرد.فرقی نمی‌کند که با یک سکانس هیجانی روبه‌رو باشیم، از دیدن یک تایتان و نبرد نامنصفانه‌ی یک انسان برای بقا بترسیم یا احساس کنیم که در اعماق برخی دیالوگ‌ها رازهای بسیار بزرگی وجود دارند که نمی‌توانیم به این سادگی‌ها عطش‌مان برای سردرآوردن از آن‌ها را تاب بیاوریم؛ همه‌ی این‌ها در همان قسمت اول مجموعه در سطوحی مختلف به ما معرفی می‌شوند و این شاید اصلی‌ترین نکته‌ای باشد که درون مسیر درک و شناخت این انیمه‌ی درخشان باید آن را در گوشه‌ای از ذهن خود ذخیره کرد.?تا به امروز هیچ سریال ماندگار و معرکه‌ای تولید نشده است که بر پایه‌ی یک چشم‌انداز مشخص در ذهن سازندگان مراحل ساخت خود را پیش نبرده باشد. به بیان بهتر سریال‌های تلویزیونی تنها وقتی می‌توانند در جایگاه یک اثر هنری و قصه‌گو تنه به تنه‌ی فیلم‌های قابل‌توجه و فراموش‌ناشدنی بزنند که دنبال‌کننده‌ی خط فکری معینی باشند. طوری که مخاطب دائما احساس کند که سازنده از همان روز اول تمام قصه و مدل‌های روایت به کار رفته در ساخته‌ی مورد اشاره را مقابل چشمانش دید و سپس به سراغ آغاز پروسه‌ی ساخت اثر رفت. تا حدی که اگر به تاریخ تلویزیون نگاه کنید، اصولا برترین سریال‌هایی که هم تحسین مخاطبان و هم تحسین منتقدها را دریافت کرده‌اند، آن‌هایی هستند که از ابتدا به انتها زیر سایه‌ی برنامه‌ریزی‌های فرد یا گروهی مشخص جلو رفتند و نه آن‌هایی که فصل به فصل شورانر (نفر اول تیم ساخت یک محصول تلویزیونی) خود را تغییر می‌دهند و صرفا می‌خواهند یک سرگرمی موقت در این مدیوم باشند.دانلود زیرنویس انیمه سریالی حمله به تایتانپربیراه نیست اگر هنگام صحبت از نقاط قوت پرشمار سریال ادعا کنیم که «انیمه سریالی حمله به تایتان» به اکثر پرسش‌های مطرح‌شده در داستانش پاسخ می‌دهدهمه‌ی موارد گفته‌شده درباره‌ی افتتاحیه‌ی قوی Attack on Titan هم بارها و بارها در طول تماشای سریال به یاد ما می‌آورند که در حال تماشای اثری هستیم که اهدافی مشخص را دنبال می‌کند و منظم، بدون عجله و حساب‌شده داستان می‌گوید. تک‌تک نمادپردازی‌ها، داستان‌گویی‌های استعاری، شخصیت‌پردازی‌های جذاب و موارد دیگر نیز در پس همین حقیقت توجه مخاطب را به خود جلب می‌کنند. چرا که ما باتوجه‌به بارها و بارها وعده داده شدن رویدادهایی بزرگ در سریال و برآورده‌سازی آن ادعاها توسط سازندگان در چندین و چند اپیزود بعد درک می‌کنیم که نه با اثری غیر قابل جدی گرفتن که با محصولی برنامه‌ریزی‌شده سر و کار داریم که احتمالا هر نکته‌ای که در آن پیدا بشود، ارزش توجه و موشکافی را دارد و همین باور هم دائما ما را هنگام دیدن Attack on Titan به سمت جلوی صندلی‌های‌مان می‌فرستد. از جایی به بعد ما نمی‌خواهیم هیچ‌کدام از جزئیات حاضر در دل دیالوگ‌ها و تصویرسازی‌ها را از دست بدهیم چون باور می‌کنیم که هیچ‌کدام از آن‌ها بی‌دلیل سر جای خود جا نگرفته‌اند.?نخستین عنصر از دنیای Attack on Titan که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، تصویرسازی‌های خاص و استفاده‌ی عالی سازندگان از مدیوم انیمه برای ارائه‌ی سکانس‌هایی منحصر‌به‌فرد است. این سریال در لحظه به لحظه‌ی خود ابایی از اغراق در تصویرسازی‌ها ندارد و گاهی فقط و فقط با تصویر قصه می‌گوید و حتی شخصیت‌پردازی کاراکترهای اصلی و فرعی را بدون کمک گرفتن از چند دیالوگ جلو می‌برد. این مسئله تا حدی در پروسه‌ی ساخت اثر نقش داشته است که در عین ترسیم شدن غول‌ها/تایتان‌ها در قد و قامت حیواناتی وحشی و بی‌احساس که صرفا می‌خواهید سر به تن آن‌ها نباشد، حتی درون قسمت‌های آغازین هم برخورد مخاطب با هرکدام از این موجودات متفاوت با دیگری به نظر می‌رسد. مثلا یک غول انقدر چهره‌ی احمقانه‌ای دارد که بیننده به این دلیل از نابود شدن انسان‌ها توسط او عصبانی می‌شود که بی‌عقلی و نادانی مطلق وی را با نگاه انداختن به ظاهرش لمس می‌کند.غول دیگر اما چهره‌ای قدرتمندانه و متفکرانه را به نمایش می‌گذارد و همین نکته باعث می‌شود توجه مخاطب نسبت به کارهای او افزایش یابد و فرد به‌صورت ناخودآگاه با دیدگاهی دیگر به وی بنگرد. همین موضوع اما نه فقط در طراحی پایه‌ای انیمیشن و سبک بصری آن که در تمام حرکات صورت، بدن و مخصوصا چشم‌های کاراکترها نیز پررنگ جلوه می‌کند. نتیجه هم می‌شود آن که همواره نتوان از Attack on Titan چشم برداشت و صرفا به‌صورت کلی، داستانِ آن را دنبال کرد. هر قاب‌بندی همزمان با داشتن جذابیت لازم از نظر زیباشناسی، در ارائه‌ی اطلاعات بیشتر درباره‌ی شرایط روحی شخصیت‌ها و حتی حس‌وحال کلی قصه در ثانیه‌هایی به‌خصوص هم حرف‌هایی برای گفتن دارد.?Attack on Titan یکی از معدود محصولات تلویزیونی درجه‌ی اول دهه‌ی اخیر است که به حفظ تازگی تصویرسازی‌ها و خسته نکردن چشم مخاطب هم‌اندازه با ارائه‌ی فیلم‌نامه‌ای درگیرکننده اهمیت می‌دهداین مسئله از جایی به مرحله‌ی بعدی می‌رود که در دل کارگردانی اثر می‌توان تضادهایی را یافت که صرفا به تنش‌زاتر شدن بسیاری از سکانس‌ها کمک می‌کنند. مثال بارز این ادعا هم در سکانسی از انیمه دیده می‌شود که در آن عده‌ای از غول‌ها در حال هجوم آوردن به سوی گروهی از انسان‌ها هستند و همان‌قدر که موسیقی و دیالوگ‌ها سنگین و ترسناک به نظر می‌رسند، تصویرسازی‌ها به طرز عامدانه‌ای از ظاهری کم‌وبیش شوخ‌طبعانه بهره می‌برند. در حقیقت درحالی‌که شخصیت‌ها ثانیه به ثانیه استرس مرگ را می‌کشند، کارگردان اپیزود حرکت غول‌ها را طوری نشان‌مان می‌دهد که انگار چندین و چند انسان احمق و عظیم‌الجثه و مشغول رقصیدن در مقابل چشمان‌مان قرار گرفته‌اند و همین حرکت با جا گرفتن مناسب در فرم بسیار فکرشده‌ی اثر کاری می‌کند که سکانسی که صرفا قرار بود استرس‌زا باشد، همزمان ترسناک، آمیخته به طنز سیاه و شدیدا معنی‌دار به نظر برسد. انگار سازندگان درون آن قسمت عملا بدون استفاده از فیلم‌نامه و فقط با کمک تصویرسازی‌های خاص مدیوم انیمه‌های تلویزیونی مشغول نمایش دادن یک شکار عظیم و لحظه‌ای آزاردهنده اما بسیار واقع‌گرایانه از دل طبیعت وحشی شده‌اند. خدمت بزرگ چنین سکانس‌هایی به کل داستان هم چیزی نیست جز واقع‌گرایانه جلوه دادن و باورپذیر و هم‌ذات‌پندارانه‌تر کردن داستانی که پرشده از فانتزی‌هایی است که هیچ ابایی از بی‌اندازه تخیلی به نظر آمدن ندارند. Attack on Titan همزمان با یدک کشیدن تصویرسازی‌های پرجزئیات، محیط‌هایی بسیار متنوع و لوکیشن‌هایی کاملا متفاوت با یکدیگر را هم در دل قصه برای بیننده به تصویر می‌کشد و این کاری می‌کند که حتی پس از سه فصل کامل و چندین و چند ساعت قصه‌گویی از نظر بصری به تکرار نیافتد. فارغ از آن که از لحاظ کیفی هم بیشتر از شباهت به انیمه‌های تلویزیونی، طی بسیاری از دقایق تنه به تنه‌ی انیمه‌های سینمایی برتر و پرخرج می‌زند.?«انیمه سریالی حمله به تایتان» در عین آن که اثری فانتزی درون جهان پراغراق انیمه‌ها است، در پرداختن به مواردی همچون روابط انسانی کاراکترها با یکدیگر تقریبا هرگز واقع‌گرایی و باورپذیر جلوه کردن را کنار نمی‌گذاردقدرت Attack on Titan در ارائه‌ی اکشن‌هایی به‌شدت جذب‌کننده برای مخاطب اما فقط حاصل اغراق و جسارت در کارگردانی و برخوردار بودن از یک فرم تصویری غنی و متنوع نیست و شجاعت این اثر در داستان‌سازی و داستان‌گویی آن نیز دیده می‌شود. در حقیقت علت اصلی جواب دادن لحظه‌های هیجان‌انگیز اثر در بسیاری از دقایق آن به این برمی‌گردد که «انیمه سریالی حمله به تایتان» از تمام ابزارهای لازم برای بیان داستان خود به شکلی که باید و شاید بهره می‌برد؛ از سکانس‌های خشونت‌آمیز که در آن‌ها دریایی از خون جاری می‌شود تا لحظاتی که جزئیاتی شوکه‌کننده و بزرگ‌سالانه را درباره‌ی داستان فاش می‌کنند. بااین‌حال علت کار کردن درست این سکانس‌ها و دور نشدن انیمه از اهداف خود در قصه گفتن آن است که سازندگان هرگز فلان تابو را صرفا به هدف سرگرم کردن بیننده نمی‌شکنند و شاید اصلا به همین خاطر باشد که محصول مورد بحث خالی از بسیاری از بزرگ‌نمایی‌های بزرگ‌سالانه‌ی معمول در مدیوم خود به نظر می‌رسد. این‌جا حتی یک سکانس پرشده از خون هم صرفا برای سیراب کردن عطش بینندگان راه خود را به قصه پیدا نمی‌کند و اگر لحظه‌ای در انیمه وجود دارد که برخی خطوط قرمز را پشت سر می‌گذارد، احتمالا بیننده به سرعت علت قرار گرفتن آن در دل اثر توسط سازنده‌ها را درک خواهد کرد.?خلق یک مرکز توجه بیش از حد پررنگ‌شده در داستان برای مخاطب به قصد فریب دادن او همیشه شیوه‌ی مناسبی برای بیان داستان‌های جذاب بوده است. در حقیقت این تکنیک شناخته‌شده راز و رمزهایی توخالی را در قصه شدیدا عظیم جلوه می‌دهد و کاری می‌کند که تماشاگر به اشتباه مدام مشغول فکر کردن به چیزهایی باشد که ذهن او را از داستانک‌های اصلی خلق‌شده توسط سازندگان دور نگه می‌دارند. مثلا بیننده در حین اینکه در حال تلاش برای سردرآوردن از محتوای یک صندوقچه است، ناخواسته توجه خود به جزئیات دیگر را کاهش می‌دهد و همین باعث می‌شود که سازندگان بتوانند از چند طرف و به شیوه‌هایی متفاوت او را سورپرایز و حتی میخکوب کنند.موفق‌ترین آثاری که از این ترفند بهره می‌برند هم آن‌هایی هستند که انقدر در ارائه‌ی قصه‌های متعدد و یک داستان بلند عالی باشند که بیننده پس از طی کردن این مسیر طولانی یا بی‌خیال نکته‌ی بیش از حد پررنگ‌شده (محتوای صندوقچه) شود یا خود پاسخی انتخابی را به پرسش خویش بدهد و دیگر از سریال رونمایی از محتوای صندوقچه را نخواهد. اما در ورای آثار توصیف‌شده فیلم‌ها و سریال‌هایی وجود دارند که نه‌تنها بارها و بارها تمام توجه مخاطب را معطوف یک پازل خاص یا پرسشی دشوار می‌کنند و با این کار شانس ارائه‌ی چند پیچش داستانی جذاب و و به اصطلاح رودست زدن به وی را به دست می‌آورند، بلکه در آخر محتوای صندوقچه را هم به تصویر می‌کشند و آن پرسش‌های بی‌اندازه بزرگ‌شده را نیز بدون پاسخ به حال خودشان نمی‌گذارند.این آثار در حال پذیرش ریسک وحشتناکی هستند. چون وقتی چندین و چند سؤال مختلف را تا این اندازه در ذهن بیننده پررنگ کنید، تقریبا دیگر هرگز از پس ارائه‌ی پاسخی که برای همه‌ی مخاطبان راضی‌کننده باشد برنمی‌آیید. آن‌ها در طول تماشای اپیزودهای مختلف اثر انقدر به جزئیات توجه می‌کنند و تئوری‌های خود را شخصا یا درکنار یکدیگر شکل می‌دهند که سازنده سخت می‌تواند پاسخی بهتر از پاسخ‌های خیالی جاگرفته در ذهن‌شان را تحویل آن‌ها بدهد. اما این آثارِ بزرگ‌تر به آن جهت در انجام چنین کاری موفق می‌شوند که بیشتر از اهمیت دادن به ارائه‌ی پاسخی شوکه‌کننده به ارائه‌ی پاسخی منطقی، فکرشده، چیده‌شده در طول داستان و لایق پذیرش اهمیت داده‌اند.جواب یک پرسش و راه‌حل یک پازل که حتی اگر به شگفت‌انگیزی پاسخ ذهنی بیننده نباشد، باعث مخالفت او با اثر هم نمی‌شود. چون مثل میوه‌ی درختی می‌ماند که با بررسی دقیق جاده‌ی طی‌شده توسط سریال تا آن لحظه می‌توان لحظات مختلف رشد و ریشه دواندنش در ثانیه به ثانیه‌ی قصه‌گویی تقدیم‌شده به مخاطب را مشاهده کرد. همه‌ی این‌ها را هم مشخصا گفتم تا به این برسم که Attack on Titan احتمالا برای خیلی‌ها به آن دلیل تبدیل به سریالی واقعا تماشایی می‌شود که پرشده از این پرسش و پاسخ‌های بزرگ و منطقی و بالاتر از همه‌ی موارد نام‌برده، معنی‌دار است.پیچش‌های داستانی Attack on Titan اغلب همزمان با فکرشده بودن و ریشه داشتن در بخش‌های گوناگون داستان، هیجان‌انگیز هم هستندپس از چند اپیزود گذشتن از افتتاحیه‌ی این انیمه‌ی سریالی اقتباسی دیگر نمی‌شود اپیزودی را در طولش یافت که بیننده هنگام دیدنش به‌صورت همزمان مشغول فکر کردن به جواب چند سؤال مهم نباشد. اما چرا این نکته باعث بیش از حد گنگ جلوه کردن یا درجا زدن داستان آن نشده است؟ چون در فرمی منظم و برنامه‌ریزی‌شده، Attack on Titan همیشه انقدر روی جواب دادن به سؤال‌های بیننده وقت می‌گذارد که تناسبی عالی بین پرسش‌های پاسخ‌داده‌شده و سؤال‌های همچنان بی‌جواب حاضر در آن برقرار باشد. طوری که مخاطب هدف نه‌تنها همیشه هنوز درکنار چند نکته‌ی مثبت دیگر به خاطر پرسش‌های حاضر در ذهن خود شکی نسبت به دیدن ادامه‌ی سریال ندارد، بلکه از جواب‌های ارائه‌شده به سوالات پیشین خود نیز هیجان‌زده و راضی است. جالب‌تر آن که تعدد این سؤال‌ها و تلاش‌های جواب‌داده‌ی سازندگان برای جلب توجه مخاطب به یک پرسش و پاسخ دادن چند سؤال دیگر در همین حین نیز کاری می‌کند که در عین منطقی و فکرشده جلوه کردن پیچش‌های داستانی سریال اکثر آن‌ها انصاقا در شوکه‌کنندگی نیز به اندازه‌ی لازم و گاهی حتی بیشتر از اندازه‌ی لازم قدرتمند به نظر بیایند.?انیمه‌ی سریالی «حمله به تایتان» پرشده از انواع‌واقسام کاراکترها است. کاراکترهایی که شاید همه‌ی آن‌ها به یک اندازه مهم نباشند و بین‌شان شخصیت‌هایی تک‌بعدی هم پیدا بشوند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها توخالی و بی‌هدف نیستند. گستره‌ی بزرگ شخصیت‌های حاضر در این قصه که هرکدام اخلاق و رفتاری به‌خصوص را به نمایش می‌گذارند، باعث می‌شود که حتی در قسمت‌های محدودی از سریال که در آن‌ها لحن داستان‌گویی و قدرت کشش اثر افت می‌کند نیز بیننده دائما چند انسان قابل هم‌ذات‌پنداری برای خود را بیابد و از دریچه‌ی نگاه آن‌ها به ماجرا به کلیت قصه متصل شود. تعداد بالای شخصیت‌های قصه و تاثیرگذاری آن‌ها در انواع‌واقسام لحظات مهم هم نه‌تنها منجر به شکل‌گیری سکانس‌هایی مقدمه‌پردازی‌نشده و غیر قابل درک نمی‌شود، بلکه اجازه‌ی نفس کشیدن بیشتر به شخصیت‌های اصلی را می‌دهد و کاری می‌کند که آن‌ها همیشه به اجبار و در فرمی زورکی درون مرکز توجه قرار نگیرند. چرا؟ چون سریال وجود این نکته‌ی مهم در داستان‌گویی خود یعنی استفاده از فرعی‌ترین شخصیت‌ها برای جهت‌دهی به برخی از صحنه‌های مهم را نیز در همان اوایل کار به‌عنوان یکی از ابزارهای داستان‌گویی خویش به تماشاگر معرفی کرده است و صرفا به‌صورت ناگهانی سراغ استفاده از آن به هدف جلو بردن فیلم‌نامه نمی‌رود.اثر اقتباسی مورد بحث یکی از آن فانتزی‌های تلویزیونی لایق توجهی است که فقط قصه نمی‌گویند و با چشم‌اندازی بلندتر، جهان جایگزین و یگانه‌ی خود را می‌سازداین وسط اما آن‌چه شخصیت‌پردازی‌های گسترده‌ی سریال برای هر کاراکتر به مقدار مورد نیاز او را تبدیل به یک نقطه‌ی قوت تمام‌عیار برای اثر می‌کند و از اِرِن، میکاسا، آرمین، هانا، فرانز، یمیر، کریستا، ساشا، برتولت، جان، راینر و همه‌ی پروتاگونیست‌ها و آنتاگونیست‌های اغلب خاکستری دیگر آن موجوداتی پیچیده می‌سازد که به این سادگی‌ها از ذهن مخاطب بیرون نمی‌روند، بارها و بارها به چالش کشیده شدن آن‌ها در طول اپیزودهای مختلف اثر است. در حقیقت طی ۵۹ قسمت حدودا ۲۵ دقیقه‌ای پخش‌شده از «انیمه سریالی حمله به تایتان» تا به امروز، شخصیت‌های محبوب و منفور هر بیننده همان‌قدر که پیروز شده‌اند، شکست هم خورده‌اند و عملا نمی‌توان پیش‌بینی کرد در انتها چه سرنوشتی دارند. بااین‌حال انیمه‌ی مورد بحث هرگز برای پایان دادن به داستان یک شخصیت سراغ تقدیم کردن مرگی پوچ و ناگهانی به وی نمی‌رود و طی برنامه‌ریزی‌های بلند و حساب‌شده هر فرد را به مقصد خود می‌رساند. طوری که شاید یک شخصیت چند اپیزود غایب باشد و یک شخصیت دیگر گاهی کمی از مسیر رسیدن به قوس شخصیتی خود منحرف شود، اما وقتی تصویر کلی و افق بلندتر داستان‌گویی اثر را می‌نگریم درنهایت شخصیت‌هایی به چشم‌مان می‌آیند که همه‌ی آن‌ها در طول دقایق پخش‌شده ایستا و متوقف نبوده‌اند و هم مسیر شخصی خود در داستان را دنبال کردند و هم به اندازه‌ای که از آن‌ها انتظار می‌رفت، در شکل‌گیری خط اصلی داستان نقش داشته‌اند.یکی از معضلاتی که بسیاری از سریال‌های موفق هم به آن دچار می‌شوند، شکست خوردن در ارائه‌ی شخصیتی تازه و افزودن او به داستان در ادامه‌ی راه است. در حقیقت از آن‌جایی که مخاطب همواره ارتباطی قدرتمند با کاراکترهایی برقرار می‌کند که از همان اول کار در مرکز داستان بوده‌اند، بسیاری از سریال‌ها همیشه شخصیت‌های جدید را نهایتا به سطح یک کاراکتر فرعی و قابل حذف می‌رسانند که حکم یک ابزار داستانی برای پیش‌برد قصه‌ی پروتاگونیست‌های مهم‌تر را دارد. «انیمه سریالی حمله به تایتان» برای مقابله با این مشکل و دچار نشدن به آن دو کار بزرگ انجام می‌دهد؛ اولین کار انجام‌شده توسط آن هم این است که بدون کاستن از جذابیت چند کاراکتر مهم آن‌قدر پروسه‌ی پرداختن به شخصیت‌شان را عقب می‌اندازد که مثلا تازه پس از چهل قسمت مخاطب فرصت آشنایی مفصل با یکی از کاراکترهای محبوب خود را پیدا کند.ولی علاوه‌بر جلو بردن شخصیت‌هایی از قبل معرفی‌شده و شخصیت‌پردازی بیشتر و بیشتر کاراکترهایی که روابط آن‌ها هم به شکلی پویا و باورپذیر در گذر زمان دچار تغییراتی می‌شوند، این انیمه‌ی سریالی در رونمایی از شخصیت‌های تازه هم عالی است و اصلا در رساندن آن‌ها به سطح اهمیت نخستین پروتاگونیست‌ها یا آنتاگونیست‌ها شکست نمی‌خورد. نتیجه هم چیزی نیست جز آن که شخصا در طول فصل سوم نه‌تنها آن‌قدر از برخی کاراکترهای جدید تنفر داشتم که آنتاگونیست‌های قبلی را موجوداتی بیش از حد پررنگ‌شده می‌دیدم، بلکه محبوب‌ترین و مهم‌ترین کاراکتر قصه هم برای من انسانی بود که تنها چند اپیزود از معرفی جدی او می‌گذشت.احتمالا به‌جای تعیین افرادی که شانس لذت بردن از اثری همچون Attack on Titan را دارند، ساده‌تر است که سراغ مشخص کردن گروه نه‌چندان بزرگی از مخاطبان برویم که شانس کمی برای لذت نبردن از آن دارندروزی روزگاری انسان‌ها به خود آمدند و متوجه شدند که آخرالزمان فرا رسیده است. آخرالزمانی که در آن هیولاهایی عظیم‌الجثه و کم‌وبیش شبیه به آن‌ها هر انسانی را تکه‌تکه می‌کردند و از بلعیدن هیچ‌کس ابایی نداشتند. در این دنیا انسان‌های زنده‌مانده انقدر عقب رفتند تا دور هم جمع شدند و سه دیوار را خلق کردند؛ سه دیواری که عملا از سه بخش مجزا اما متصلِ یک شهر بزرگ محافظت می‌کردند. در پشت این دیوارها که انقدر از زمان ساخت‌شان می‌گذشت که آدم‌های امروز هم دیگر نمی‌دانند که چه‌طور بشر یک روز از پس ساخت آن‌ها برآمد، افرادی امیدوار و صد البته ترسیده زندگی می‌کردند. آدم‌هایی که نقاط دیگر دنیا را تا لحظه‌ی مرگ نمی‌دیدند، افرادی که دیوارها را می‌پرستیدند و آدم‌هایی که جرئت بیرون رفتن، در آغوش کشیدن مرگ و تلاش برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی جهان را داشتند. داستان و جهان «حمله به تایتان» در چنین فضایی روایت می‌شود و از این نظر می‌شود روی آن اسم «جهان انیمه‌ی سریالی Attack on Titan» را گذاشت که قدرت فانتزی قابل توجهش به‌عنوان محصولی داستان‌گو به آن فرصت خلق دنیایی پرجزئیات و لایق موشکافی را داده است که مخاطب حقیقتا شانس غرق شدن در آن را دارد. مثل هر سریال، انیمه، فیلم و حتی رمان دیگر، «حمله به تایتان» هم با همه‌ی ارزش‌هایی که در داستان‌گویی تصویری، فیلم‌نامه‌نویسی و اتمسفرآفرینی دارد، محصولی نیست که بتوان با قاطعیت تماشای آن را به تک‌تک بینندگان توصیه کرد. اما راستش را بخواهید این سریال به قدری در استفاده از پتانسیل‌های خود درخشان است و انقدر در مسیری حساب‌شده مفاهیم و قصه‌ها و لحظه‌های هیجانی خود را تحویل‌مان می‌دهد که حتی اگر به طرز عجیبی اصلا علاقه‌ای به هیچ‌کدام از زیرژانرهایش نداشته باشید، باز هم بدون شک با دیدن آن حتی یک درصد از زمان صرف‌شده برای انجام این کار را هدر نداده‌اید.هشدار: (از این‌جا به بعد مقاله، بخش‌هایی از داستان سه فصل آغازین انیمه را اسپویل می‌کند)?انیمه‌ی Attack on Titan یکی از آن محصولات تلویزیونی که می‌شود همزمان با دیدن آن سرگرم شد و عمیقا به مفاهیم جریان‌یافته در سکانس‌هایش هم فکر کرداز همان لحظه‌ی اول ورود به دنیای «انیمه سریالی حمله به تایتان» می‌شود مخصوصا باتوجه‌به طراحی‌های انجام‌شده برای نمایش غول‌ها احساس کرد که آن‌ها به‌شدت شبیه ما انسان‌ها هستند. موجوداتی که مطلقا فراتر از نیاز خود مصرف می‌کنند و اصلا توانایی هضم آن حجم از گوشت انسان بلعیده‌شده را ندارند. به سان انسان‌هایی که خودشان آدم‌های استخدام‌شده توسط افرادی دیگر هستند و هرگز از بلعیدن موارد متعلق به مردم خسته نمی‌شوند؛ با اینکه اصلا در طول عمر نه‌چندان بلند بشر شانس استفاده از تمام موارد گرفته از دیگر آدم‌های بی‌گناه را ندارند. در این جهان که مخاطب پس از مدتی متوجه علت واقعی خلقت هیولاهای آن می‌شود، فاصله‌ی طبقاتی به طرز دیوانه‌کننده‌ای روی همه‌چیز سایه انداخته است. دیوارها به‌عنوان سدی از عقاید که مردم را از دنیای بیرون حفظ می‌کنند و موقع خواب به آن‌ها کمی آرامش می‌بخشند، در شکل‌گیری این فواصل دهشتناک نیز بی‌تقصیر نیستند. آدم‌ها هرچه‌قدر بیشتر در دل این دیوارها فرو می‌روند و در مرکز آن‌ها قرار می‌گیرند، ثروتمندتر، بی‌خیال‌تر و پست‌تر می‌شوند. طوری که در پشت دیوار آخر انسان‌ها مشغول انجام همان کارهای سودجویانه و بی‌ارزشی هستند که احتمالا در دنیای پیش از تایتان‌ها وجود داشتند. این وسط در عین آن که یک تایتان هم می‌تواند به نفع مابقی انسان‌ها عمل کند، هیچ‌کس بدون انجام برخی گناه‌ها و زیر پا گذاشتن چند نفر به این قدرت شگفت‌انگیز نمی‌رسد. همیشه برای رسیدن به آن سطح از قدرت نیاز به قربانی شدن انسانی بی‌گناه است و همین موضوع مخاطب را به یاد دنیای واقعی و نحوه‌ی ایستادن انسان‌ها بر مسند قدرت‌های گوناگون می‌اندازد. دنیای واقعی که در آن شاید حتی یک نفر که پس از رسیدن به جایگاهی به‌خصوص به نفع انسان‌ها عمل می‌کند هم پیش از بالا رفتن از نردبان، چند نفری را محکم زیر پا له کرده باشد.در این بین و بالاتر از همه‌ی استعاره‌های حاضر در «انیمه سریالی حمله به تایتان» که به نقش تاریخ، باورها و عقاید انسانی، صندلی‌های قدرت و فساد نهفته در دل نشستن روی آن‌ها و قربانی شدن هرروزه‌ی چندین و چند انسان در جهان و برگزاری جشن به خاطر موفقیت حاصل‌شده به قیمت مرگ قربانی‌ها در جهان ما می‌پردازد، بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین حرف سازندگان در نفی نژادپرستی در یکی از مثال‌زدنی‌ترین فرم‌های ممکن است. چون این‌جا غول‌ها و انسان‌ها و موجوداتی که در بین این دو قرار می‌گیرند، عملا دو نژاد گوناگون و فرزندانی مشترک بین آن‌ها را می‌سازند.«حمله به تایتان» از آلبوم موسیقی متنی بهره می‌برد که هم شنیدنی است و هم در هماهنگی عجیبی با داستان و پیام‌های اثر به سر می‌برداین‌جا انقدر نژادپرستی و خود را برتر دانستن بر ذهن برخی افراد رخنه کرده است که آن‌ها می‌توانند مدت‌ها همراه اعضای یک نژاد باشند، با آن‌ها بخندند و روزگار بگذرانند و درنهایت وقتی زمانش رسید، همگی را بی‌رحمانه و در کمال خون‌سردی به خاک و خون بکشند. در همین حین وجود شخصیتی مثل اِرِن نشان می‌دهد که مسئله نه نژاد و ذات این افراد که باور آن‌ها است. باوری که منجر به نابودی انسان‌ها می‌شود و ازبین‌بردن نژاد پایین‌تر را یک امتیاز می‌داند. تازه شاید همین شخصیت‌های بی‌رحم هم صرفا افراد احمقی باشند که در راه اثبات خود به رئسای‌شان قصد ازبین‌بردن دیگران را دارند. با همه‌ی این‌ها احتمالا جلوتر از معانی نهفته در امکان کنترل شدن غول‌ها توسط برخی انسان‌ها، باور نکردن برخی حقایق درباره‌ی آن‌ها توسط برخی انسان‌های دیگر و جنگ‌هایی که در این بین شکل می‌گیرند، پایه‌ای‌ترین و همزمان عمیق‌ترین استعاره‌ی Attack on Titan را می‌شود در همان منشا خلقت این غول‌ها دید تا فهمید آن‌ها سلاح‌هایی از سوی مشتی سرمایه‌دار هستند. سرمایه‌دارهایی که خودشان هم نسل‌ها قبل قربانی نوعی نژادپرستی و خودبرتربینی دیگر بوده‌اند. سرمایه‌دارهایی که از سر حماقت و سودجویی انسان‌های چند نسل بعد را به خاطر گناه پدران و مادران‌شان این‌گونه به باد آزار و اذیت می‌گیرند. ولی حقیقت غیر قابل تغییر، دفن‌شده در ذات استفاده‌ی آن‌ها از غول‌ها است.آن‌ها غول‌ها را نژادپرست ساخته‌اند؛ برای کشتن دشمنان خود و برای سرکوب کردن انسان‌هایی که باید صرفا از جان سالم به در بردن در میان چند دیوار تا زمانی به‌خصوص راضی باشند. حقیقت غیر قابل تغییر اما اندکی قبل در همین مقاله بیان شد؛ Attack on Titan فریاد می‌زند که نژادپرستی قبل و بعد از هر تعریف دیگر، یک «سلاح» است. یک سلاح کریه، قدرتمند و خلق‌شده توسط آدم‌هایی که می‌خواهند آدم‌های دیگر را همیشه کوچک‌تر، نادان‌تر و ضعیف‌تر از خود نگه دارند.منبع: پرشین ساب</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 13:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر تا پیاز خرید چرم؛ چیزهایی که باید بدانید</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-cvw5pozcnodt</link>
                <description>1- نحوه تولید محصولات چرمی دست سازبه دلیل دسترسی راحت به چرم و پوست حیوانات، در طول تاریخ انسا‌ن‌ها به وسیله چرم محصولاتی مانند کفش، لباس و گاهی تجهیزات نظامی تهیه می‌کردند. به مرور زمان و بالا رفتن سطح علم و آگاهی، محصولات چرمی دست دوز ابداع شد. با استفاده از چرم و وسایل مورد نیاز، محصولات مختلفی از جمله کفش، کیف، کیف پول و دستکش و... تولید شده و به فروش می‌رسید. اگر سری به موزه‌های تاریخی ایران زده باشید، صنایع دستی قدیمی که از جنس چرم و با دست دوخته شده، مشاهده خواهید کرد.‌ برای تولید محصولات چرمی وسایلی مانند سمبه برای نقش انداختن و سوراخ کردن چرم، خط کش ،پرگار و گونیا برای اندازه‌گیری ابعاد چرم، قلاب مخصوص برای دوختن، کاتر برای برش دادن چرم، درفش برای سوراخ زدن روی چرم و مشته برای کوبیدن چرم نیاز است. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های تولید کنندگان محصولات چرمی دست ساز، تهیه مواد اولیه با قیمتی مناسب و با کیفیت است. برای حمایت از صنایع دستی و تولید وسایل چرمی باید تمام ارگان‌های دولتی، سازمان فنی حرفه‌ای و صنایع دستی از تولیدکننده و عرضه کننده این محصولات حمایت کنند. در صورت حمایت‌های همه جانبه و تبلیغات گسترده، تولید محصولات چرمی اصل دست ساز به یکی از بهترین و پردرامدترین شغل‌های خانگی تبدیل خواهد شد. در واقع با خرید کیف چرم، قاب گوشی چرم، لوازم دکوری فانتزی و لوازم دکوری لوکس و... از فروشگاه اینترنتی عرضه کننده وسایل دست ساز چرمی فلیچه، به چرخه اقتصادی کشور کمک شایانی خواهد شد.2- تفاوت‌های چرم بزی و چرم گاویوقتی قصد خرید محصولات چرمی را دارید، باید با انواع چرم آشنا شوید. چرم‌های طبیعی که برای دوختن محصولات چرمی استفاده می‌شوند به دو نوع سبک (چرم بز) و سنگین ( چرم گاوی) تقسیم می‌شوند. از نظر قیمت نیز این دو نوع چرم با هم فرق دارند. چرم گاوی از چرم بزی گران‌تر است. به عنوان مثال قیمت کیف چرم مردانه با چرم گاوی از قیمت کیف چرم مردانه با چرم بزی بالاتر است. چرم بزی به خاطر لطافت، نرمی و انعطاف‌پذیری زیاد برای ساخت محصولات چرمی مخصوص خانم‌ها از قبیل کیف لوازم آرایشی، دستکش چرمی، کیف مجلسی زنانه، کیف پول زنانه، پالتوی چرم و... کاربرد دارد. به دلیل مقاومت و استحکام بالای چرم گاوی از این نوع چرم برای دوختن کیف ادارای، کیف لپ تاپ، کیف پول مردانه، کفش، کمربند، جاکلیدی، کیف پاسپورتی، قاب گوشی چرم و... استفاده می‌کنند.3- نکات مهم هنگام خرید محصولات چرمیدر هنگام خرید محصولات چرمی باید به یک سری نکات ساده و در عین حال مهم توجه کنید. در فروشگاه فلیچه تمام تلاش خود را کرده‌ایم که با ارائه با کیفیت‌ترین محصولات، رضایت تمام مشتریان خود را جلب کنیم. اولین و مهمترین فاکتور برای تولید این نوع محصولات استفاده از مرغوب‌ترین چرم می‌باشد. همانطور که اشاره شد برای تولید محصولات چرمی از دو نوع چرم گاوی و چرم بزی استفاده می‌شود‌. هنگامی که برای دوخت کیف چرم، کمربند چرم، قاب گوشی چرم و... از چرم با کیفیت و مرغوب استفاده می‌شود، مشتری ناخودآگاه برای خرید مجدد به فروشگاه سر خواهد زد. عمر چرم مرغوب خیلی بیشتر از انواع نامرغوب آن است. یکی دیگر از نکات مهمی که خریداران هنگام انتخاب محصولات به آن توجه زیادی نشان می‌دهند، دوخت حرفه‌ای محصولات است. اگر دوخت به خوبی انجام شده باشد، هم در زیباتر شدن کار و هم در افزایش دوام آن موثر است. به عنوان مثال هنگام خرید کیف چرم اولین چیزی که نظر مشتری را به خود جلب میکند زیبایی و تمیزی دوخت آن است. در دوخت وسایل چرمی به ریزه‌کاری‌های زیادی نیاز است. مشتری‌های ماهر و حرفه‌ای که با دوخت چرم آشنایی کافی دارند، خیلی سریع به این ریزه‌کاری‌ها پی می‌برند. بنابراین فروشگاه فلیچه با مدنظر قرار دادن این نکته و ارزش قائل شدن به سلیقه مشتری‌های خود، روی ریزه‌کاری محصولات خود نیز دقت زیادی دارد. یکی دیگر از مهم‌ترین ملاک‌های مشتریان هنگام خرید هر محصولی، قیمت آن است. به عنوان مثال قیمت کیف چرم دست دوز با توجه به نوع چرم استفاده شده، نوع دوخت، تعداد لایه‌ها، نوع یراق و اندازه چرم با قیمت کیف چرم مردانه فرق دارد. محصولات چرمی با توجه به جنس چرم، اندازه و ابعاد و مدت زمانی که صرف دوخت آن‌ها شده، قیمت‌گذاری می‌شوند.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 11:27:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چم و خم بازاریابی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DA%86%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-xt7gh8bu85hh</link>
                <description>امروزه همه می‌دانند که مدل‌های سنتی بازاریابی تاثیر گذشته‌ی خود را در جذب مخاطب و تبدیل آن‌ها به متشری ندارند. به همین دلیل است که بازاریابی محتوا و تدوین استراتژی بازاریابی محتوا به یکی از محبوب‌ترین روش‌ها برای جذب و درگیر کردن مخاطب تبدیل شده است.شما می‌توانید با تامین محتوا کاربردی برای مخاطبین و ارائه توضیحات و آموزش‌های لازم درمورد محصولات و خدمات خودتان (و البته نشان دادن روش‌هایی که این محصولات و خدمات می‌تواند مشکلات آن‌ها را حل کند) نرخ تبدیل خود را افزایش دهید، آگاهی از برند را بهبود ببخشید، سود بیشتری کسب کنید و غیره. در صورتی که به این مبحث علاقه‌مند هستید تا انتها با ما همراه باشید تا روش‌هایی که می‌توانید از تاکتیک‌ها و استراتژی های بازاریابی محتوا در کسب و کار خودتان استفاده کنید آشنا شوید.بازاریابی محتوا چیست؟بازاریابی محتوا پروسه برنامه‌ریزی، تولید، توزیع، انتشار و اشتراک‌گذاری محتوا برای رسیدن به مخاطبین هدف است. به عنوان یک کسب و کار این موضوع می‌تواند باعث بهبود آگاهی از برند، افزایش فروش، ارتباط با مخاطبان هدف و درگیر کردن بازدیدکننده‌ها شود.چرا بازاریابی محتوا مهم است؟امروزه بازاریابی برون‌گرا به اندازه‌ی گذشته برای دسترسی به مخاطبین هدف و تبدیل آن‌ها موثر نیست اما بازاریابی محتوا یک روش کاملا موثر برای مقابله با این موضوع است. علاوه بر افزایش محدوده فعالیت شما مزایای بازاریابی محتوا به شرح زیر است:آموزش مخاطبین و بازدیدکننده‌ها در مورد محصولات و خدماتی که ارائه می‌دهید.افزایش نرخ تبدیلایجاد ارتباط بین مشتری و کسب و کارارتباط با مشتری برای نشان دادن اینکه خدمات شما چگونه مشکلات آن‌ها را برطرف می‌کندایجاد یک جامعه با محوریت برند.اکنون که متوجه شدید چرا باید روی بازاریابی محتوا سرمایه‌گذاری کنید، اجازه دهید چند نمونه‌ی مختلف را با یکدیگر بررسی کنیم تا به صورت کامل متوجه شوید که چه نوع محتوایی باید تولید کنید.نمونه‌های موفق بازاریابی محتوابا اینکه بازاریابی محتوا روش کاملا کاربردی و مفیدی برای شرکت‌های مختلف است اما پیدا کردن روش‌های خلاقانه و مناسب برای تبدیل مخاطبان کار آسانی نیست. بنابراین چگونه می‌توان یک استراتژی بازاریابی محتوا موفق داشت؟برای پاسخ دادن به این سوال باید با انواع مختلف بازاریابی محتوا آشنایی داشته باشید. در این بخش نگاهی دقیق‌تر به روش‌های استفاده از محتوا در برنامه‌های بازاریابی برند خواهیم داشت.انواع بازاریابی محتوابازاریابی محتوا انواع مختلفی دارد که شما می‌توانید بسته به نیاز خودتان هرکدام از آن‌ها را انتخاب کنید. در این قسمت برخی از محبوب‌ترین انواع بازاریابی محتوا را مشاهده خواهید کرد.بازاریابی محتوای شبکه های اجتماعیبا توجه به اینکه شبکه‌های اجتماعی بیش از 3.7 میلیارد کاربر در سطح دنیا دارند، درک اینکه چرا کسب و کارها سرمایه‌گذاری خیلی زیادی روی این نوع بازاریابی می‌کنند ساده است. پلتفرم‌های زیادی مثل فیسبوک، اینستاگرام، پینترست، لینکدین و… برای فعالیت وجود دارد و روش‌هایی که می‌توانید برای شبکه‌های اجتماعی به تولید محتوا بپردازید هم بی‌شمار است. تمامی این شبکه‌های اجتماعی امکانات خیلی زیادی برای ارتباط با کاربر در اختیار شما قرار می‌دهند.اینفوگرافیاینفوگرافی محتوا، اطلاعات و داده‌ها را به شکل گرافیکی و ساده در اختیار کاربر قرار می‌دهد. اینفوگرافی‌ها با ترکیبی از کلمات ساده، جملات کوتاه و تصاویر واضح روش خیلی خوبی برای ارتباط با کاربر هستند. در صورتی که می‌خواهید یک مبحث خیلی سخت را به شکلی توضیح دهید که برای همه قابل درک باشد، اینفوگرافی روش بسیار مناسبی خواهد بود.بازاریابی با استفاده از بلاگبلاگ یکی از قدرتمندترین انواع محتوا برای بازاریابی درونگرا و به اشتراک گذاتشن اطلاعات با کاربران و مشتریان هدف است. می‌توانید از بلاگ برای تبدیل بازدیدکننده به مشتری، افزایش آگاهی از برند و یا ساخت رابطه با مخاطبان خود استفاده کنید.بسته به هدفی که دارید می‌توانید از بلاگ برای پروموت کردن محتواهای موجود روی سایت، لینک دادن به سایت اصلی و یا نوشتن در مورد محصولات خودتان استفاده کنید.تولید محتوای پادکستآیا می‎‌دانستید در ایالات متحده بیش از 6 میلیون نفر مخاطب پادکست‌های مختلف هستند؟ دلیل محبوبیت این نوع محتوا سادگی استفاده از آن است. شما می‌توانید در هر شرایطی که باشید، به پادکست‌های موردعلاقه‌ی خود گوش دهید. به همین خاطر است که خیلی از کسب و کارها از پادکست به عنوان بخشی از استراتژی محتوای خود استفاده می‌کنند. این نوع محتوا به افزایش آگاهی از برند، ایجاد ارتباط با مخاطبین و تبلیغ محصولات و خدمات شما کمک زیادی می‌کند.تولید محتوای ویدیوییطبق تحقیقات، حدود 50% از مشتری‌ها دوست دارند حداقل یک ویدیو درمورد برندی که با آن در ارتباط هستند ببینند. علاوه بر این بازاریابی با کمک محتوای ویدیویی به بهبود نرخ تبدیل، بهبود نرخ بازگشت سرمایه و ساخت رابطه با مخاطبان هدف شما کمک می‌کند. شما می‌توانید محتواهای ویدیویی خودتان را در شبکه‌های اجتماعی، صفحات سایت و یا سایت‌های همکار به اشتراک بگذارید.تدوین استراتژی بازاریابی محتوا1- هدف‌گذاری SMARTاولین بخش تدوین استراتژی بازاریابی محتوا هدف‌گذاری SMART است. این اهداف باید به کسب و کار شما مرتبط باشند و تکمیل‌کننده‌ی دیگر بخش‌های بازاریابی و اهداف شرکت شما باشند. اجازه دهید برخی از اهدافی که برای تدوین استراتژی تولید محتوا باید تعیین کنید را بررسی کنیم:شما ممکن است نیاز داشته باشید از محتوا برای موارد زیر استفاده کنید:افزایش آگاهی از برندافزایش درآمد شرکتبهبود نرخ تبدیلافزایش وفاداری به برندافزایش درگیری کاربر با خدمات و محصولاتایجاد اعتماد در بین مخاطبان و مشتری‌هاجذب شرکای استراتژیک2- تعیین KPIدر مرحله بعدی برای برای اهداف SMART تعیین شده KPI تعیین کنید. KPI داده‌های قابل اندازه‌گیری هستند که می‌توانید از آن‌ها برای اندازه‌گیری عملکرد خودتان استفاده کنید.هدف SMARTKPI مرتبطآگاهی از برندترافیک سایت، فالوورهای اینستاگرام، درصد ثبت نام و…درآمدفروش روزانه، بازدید سایتتبدیلنرخ تبدیل، نرخ ترک کردن سبد خریدوفاداری به برندمشتری‌های بازگشتی، تبلیغ‌کننده‌ها، نظرات مخاطبین، لینک‌های ورودی به سایتدرگیری کاربرمیزان لایک، به اشتراک‌گذاری، فالوور، بک لینکاعتمادمشتری‌های بازگشتی، فالوور، منشنشرکای استراتژیکشرکای جدید، منشن، بک لینک3- تعیین نوع محتوادر مرحله بعدی باید مشخص کنید که می‌خواهید چه نوع محتوایی تولید کنید. برای این کار با تعیین مخاطبان هدف و پرسونای مشتری‌ها شروع کنید. سوالات زیر را درمورد مخاطبان هدف خود پاسخ دهید تا بتوانید نوع مناسب محتوا را انتخاب کنید.از شما چه چیزی می‌خواهند؟به دنبال حل چه مشکلاتی هستند؟چرا به خدمات و محصولات شما نیاز دارند؟چگونه می‌توانید به آن‌ها کمک کنید؟اکنون به بخش انواع محتوا برگردید و تصمیم بگیرید که باید چه نوع محتوا یا محتواهایی تولید و منتشر کنید.4- انتخاب کانال انتشارپس از اینکه به صورت دقیق نوع محتوای مناسب برای استراتژی بازاریابی محتوای خود را تعیین کردید، زمان آن رسیده است که کانال انتشار محتوا را نیز انتخاب کنید. برای برخی از محتوا کانال انتشار واضح است. برای مثال محتوای بلاگ را باید در بلاگ منتشر کنید.با این وجود انتخاب برخی کانال‌های دیگر تا حدودی سخت‌تر است. برای مثال در صورتی که بازاریابی شبکه های اجتماعی را انتخاب کنید باید به صورت دقیق مشخص کنید که قصد دارید روی چه پلتفرم یا پلتفرم‌هایی فعالیت کنید. یا در صورتی که اینفوگرافی را انتخاب کنید با تصمیم بگیرید که قصد دارید آن را روی وبسایت منتشر کنید یا شبکه‌های اجتماعی.5- تعیین بودجهاکنون زمان آن رسیده است که بودجه‌ی لازم را مشخص کنید. در مورد محتوایی که قصد دارید تولید کنید و کانال‌های انتشار آن محتوا فکر کنید و سپس برای تعیین بودجه سوالات زیر را از خودتان بپرسید.آیا به نرم‌افزار یا تکنولوژی خاصی برای تولید محتوا نیاز دارید؟ (برای مثال نرم‌افزارهای گرافیکی مثل فتوشاپ یا اشتراک سایت کانوا و یا دوربین برای گرفتن عکس و فیلم با کیفیت)آیا به استخدام یک تیم برای تولید محتوا نیاز دارید؟آیا برای تبلیغات باید هزینه‌ای پرداخت کنید؟آیا به ابزارهای اختصاصی برای اندازه‌گیری محتوای موردنظر نیاز دارید؟با جواب دادن به این سوالات متوجه تاثیر آن‌ها روی بودجه خودتان خواهید شد. ممکن است این تاثیر به شکل افزایش یا کاهش چیزی که قبلا تخمین زده بودید بیانجامد.6- تولید و توزیع محتوادر این مرحله باید محتوای موردنظر را تولید و توزیع کنید تا مخاطبان هدف بتوانند به آن دسترسی داشته باشند و تبدیل به مشتری شما شوند. برای اینکه به صورت مداوم و پیوسته بتوانید به تولید محتوا بپردازید از یک تقویم محتوا استفاده کنید. این موضوع به تیم شما کمک می‌کند به صورت کامل از محتوایی که قرار است تولید شود اطلاع داشته باشد و قبل از رسیدن موعد انتشار، محتوای موردنیاز را تولید کند.7- آنالیز و اندازه‌گیری نتایجدر مرحله آخر باید نتایج را آنالیز و اندازه‌گیری کنید. این مرحله به شما کمک می‌کند از ایرادات استراتژی بازاریابی محتوای خود مطلع شوید و تغییرات لازم را اعمال کنید. از اهداف SMART و KPIهای تعیین شده استفاده کنید تا مقدار موفقیت استراتژی بازاریابی محتوای خودتان را اندازه‌گیری کنید.تبدیل بازدیدکننده‌ها به مشتری با استفاده از بازاریابی محتوابا بازاریابی محتوای مناسب شما می‌توانید در معرض دید مخاطبان هدف قرار بگیرید و نرخ تبدیل خودتان را افزایش دهید. روش‌های متفاوتی برای بازاریابی با کمک محتوا با هدف افزایش درآمد، افزایش آگاهی از برند و ساخت ارتباط با مشتری‌ها وجود دارد.برای شروع تعیین کنید که چه نوع محتوا یا محتواهایی برای شما و مخاطبانتان مناسب هستد و با استفاده از یک استراتژی بازاریابی محتوا کار خود را ادامه دهید.منبع: بازاریابی محتوا چیست؛ تدوین استراتژی بازاریابی محتوا در 7 گام (چم استودیو)</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 10:26:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی محتوا چیست؛ تدوین استراتژی بازاریابی محتوا در 7 گام</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-7-%DA%AF%D8%A7%D9%85-iqnttzldzqwy</link>
                <description>امروزه همه می‌دانند که مدل‌های سنتی بازاریابی تاثیر گذشته‌ی خود را در جذب مخاطب و تبدیل آن‌ها به مشتری ندارند. به همین دلیل است که بازاریابی محتوا و استراتژی بازاریابی محتوا به یکی از محبوب‌ترین روش‌ها برای جذب و درگیر کردن مخاطب تبدیل شده است.شما می‌توانید با تامین محتوای کاربردی برای مخاطبین و ارائه توضیحات و آموزش‌های لازم درمورد محصولات و خدمات خودتان (و البته نشان دادن روش‌هایی که این محصولات و خدمات می‌تواند مشکلات آن‌ها را حل کند) نرخ تبدیل خود را افزایش دهید، آگاهی از برند را بهبود ببخشید، سود بیشتری کسب کنید و غیره. در صورتی که به این مبحث علاقه‌مند هستید تا انتها با ما همراه باشید تا با روش‌هایی که می‌توانید از تاکتیک‌ها و استراتژی های بازاریابی محتوا در کسب و کار خودتان استفاده کنید آشنا شوید.بازاریابی محتوا چیست؟بازاریابی محتوا پروسه برنامه‌ریزی، تولید، توزیع، انتشار و به اشتراک‌گذاری محتوا برای رسیدن به مخاطبین هدف است. به عنوان یک کسب و کار این موضوع می‌تواند باعث بهبود آگاهی از برند، افزایش فروش، ارتباط با مخاطبان هدف و درگیر کردن بازدیدکننده‌ها شود.چرا بازاریابی محتوا مهم است؟امروزه بازاریابی برون‌گرا به اندازه‌ی گذشته برای دسترسی به مخاطبین هدف و تبدیل آن‌ها موثر نیست اما بازاریابی محتوا یک روش کاملا موثر برای مقابله با این موضوع است. علاوه بر افزایش محدوده فعالیت شما، مزایای بازاریابی محتوا به شرح زیر است:آموزش مخاطبین و بازدیدکننده‌ها در مورد محصولات و خدماتی که ارائه می‌دهید.افزایش نرخ تبدیلایجاد ارتباط بین مشتری و کسب و کارارتباط با مشتری برای نشان دادن اینکه خدمات شما چگونه مشکلات آن‌ها را برطرف می‌کندایجاد یک جامعه با محوریت برند.اکنون که متوجه شدید چرا باید روی بازاریابی محتوا سرمایه‌گذاری کنید، اجازه دهید چند نمونه‌ی مختلف را با یکدیگر بررسی کنیم تا به صورت کامل متوجه شوید که چه نوع محتوایی باید تولید کنید.نمونه‌های موفق بازاریابی محتوابا اینکه بازاریابی محتوا روش کاملا کاربردی و مفیدی برای شرکت‌های مختلف است اما پیدا کردن روش‌های خلاقانه و مناسب برای تبدیل مخاطبان کار آسانی نیست. بنابراین چگونه می‌توان یک استراتژی بازاریابی محتوا موفق داشت؟برای پاسخ دادن به این سوال باید با انواع مختلف بازاریابی محتوا آشنایی داشته باشید. در این بخش نگاهی دقیق‌تر به روش‌های استفاده از محتوا در برنامه‌های بازاریابی برند خواهیم داشت.انواع بازاریابی محتوابازاریابی محتوا انواع مختلفی دارد که شما می‌توانید بسته به نیاز خودتان هرکدام از آن‌ها را انتخاب کنید. در این قسمت برخی از محبوب‌ترین انواع بازاریابی محتوا را مشاهده خواهید کرد.بازاریابی محتوای شبکه های اجتماعیبا توجه به اینکه شبکه‌های اجتماعی بیش از 3.7 میلیارد کاربر در سطح دنیا دارند، درک اینکه چرا کسب و کارها سرمایه‌گذاری خیلی زیادی روی این نوع بازاریابی می‌کنند ساده است. پلتفرم‌های زیادی مثل فیسبوک، اینستاگرام، پینترست، لینکدین و... برای فعالیت وجود دارد و روش‌هایی که می‌توانید برای شبکه‌های اجتماعی به تولید محتوا بپردازید هم بی‌شمار است. تمامی این شبکه‌های اجتماعی امکانات خیلی زیادی برای ارتباط با کاربر در اختیار شما قرار می‌دهند.اینفوگرافیاینفوگرافی محتوا، اطلاعات و داده‌ها را به شکل گرافیکی و ساده در اختیار کاربر قرار می‌دهد. اینفوگرافی‌ها با ترکیبی از کلمات ساده، جملات کوتاه و تصاویر واضح روش خیلی خوبی برای ارتباط با کاربر هستند. در صورتی که می‌خواهید یک مبحث خیلی سخت را به شکلی توضیح دهید که برای همه قابل درک باشد، اینفوگرافی روش بسیار مناسبی خواهد بود.بازاریابی با استفاده از بلاگبلاگ یکی از قدرتمندترین انواع محتوا برای بازاریابی درونگرا و به اشتراک گذاتشن اطلاعات با کاربران و مشتریان هدف است. می‌توانید از بلاگ برای تبدیل بازدیدکننده به مشتری، افزایش آگاهی از برند و یا ساخت رابطه با مخاطبان خود استفاده کنید.بسته به هدفی که دارید می‌توانید از بلاگ برای پروموت کردن محتواهای موجود روی سایت، لینک دادن به سایت اصلی و یا نوشتن در مورد محصولات خودتان استفاده کنید.تولید محتوای پادکستآیا می‎‌دانستید در ایالات متحده بیش از 6 میلیون نفر مخاطب پادکست‌های مختلف هستند؟ دلیل محبوبیت این نوع محتوا سادگی استفاده از آن است. شما می‌توانید در هر شرایطی که باشید، به پادکست‌های موردعلاقه‌ی خود گوش دهید. به همین خاطر است که خیلی از کسب و کارها از پادکست به عنوان بخشی از استراتژی محتوای خود استفاده می‌کنند. این نوع محتوا به افزایش آگاهی از برند، ایجاد ارتباط با مخاطبین و تبلیغ محصولات و خدمات شما کمک زیادی می‌کند.تولید محتوای ویدیوییطبق تحقیقات، حدود 50% از مشتری‌ها دوست دارند حداقل یک ویدیو درمورد برندی که با آن در ارتباط هستند ببینند. علاوه بر این بازاریابی با کمک محتوای ویدیویی به بهبود نرخ تبدیل، بهبود نرخ بازگشت سرمایه و ساخت رابطه با مخاطبان هدف شما کمک می‌کند. شما می‌توانید محتواهای ویدیویی خودتان را در شبکه‌های اجتماعی، صفحات سایت و یا سایت‌های همکار به اشتراک بگذارید.تدوین استراتژی بازاریابی محتوا1- هدف‌گذاری SMARTاولین بخش تدوین استراتژی بازاریابی محتوا هدف‌گذاری SMART است. این اهداف باید به کسب و کار شما مرتبط باشند و تکمیل‌کننده‌ی دیگر بخش‌های بازاریابی و اهداف شرکت شما باشند. اجازه دهید برخی از اهدافی که برای تدوین استراتژی تولید محتوا باید تعیین کنید را بررسی کنیم:شما ممکن است نیاز داشته باشید از محتوا برای موارد زیر استفاده کنید:افزایش آگاهی از برندافزایش درآمد شرکتبهبود نرخ تبدیلافزایش وفاداری به برندافزایش درگیری کاربر با خدمات و محصولاتایجاد اعتماد در بین مخاطبان و مشتری‌هاجذب شرکای استراتژیک2- تعیین KPIدر مرحله بعدی برای برای اهداف SMART تعیین شده KPI تعیین کنید. KPI داده‌های قابل اندازه‌گیری هستند که می‌توانید از آن‌ها برای اندازه‌گیری عملکرد خودتان استفاده کنید.هدف SMARTKPI مرتبطآگاهی از برندترافیک سایت، فالوورهای اینستاگرام، درصد ثبت نام و...درآمدفروش روزانه، بازدید سایتتبدیلنرخ تبدیل، نرخ ترک کردن سبد خریدوفاداری به برندمشتری‌های بازگشتی، تبلیغ‌کننده‌ها، نظرات مخاطبین، لینک‌های ورودی به سایتدرگیری کاربرمیزان لایک، به اشتراک‌گذاری، فالوور، بک لینکاعتمادمشتری‌های بازگشتی، فالوور، منشنشرکای استراتژیکشرکای جدید، منشن، بک لینک3- تعیین نوع محتوادر مرحله بعدی باید مشخص کنید که می‌خواهید چه نوع محتوایی تولید کنید. برای این کار با تعیین مخاطبان هدف و پرسونای مشتری‌ها شروع کنید. سوالات زیر را درمورد مخاطبان هدف خود پاسخ دهید تا بتوانید نوع مناسب محتوا را انتخاب کنید.از شما چه چیزی می‌خواهند؟به دنبال حل چه مشکلاتی هستند؟چرا به خدمات و محصولات شما نیاز دارند؟چگونه می‌توانید به آن‌ها کمک کنید؟اکنون به بخش انواع محتوا برگردید و تصمیم بگیرید که باید چه نوع محتوا یا محتواهایی تولید و منتشر کنید.4- انتخاب کانال انتشارپس از اینکه به صورت دقیق نوع محتوای مناسب برای استراتژی بازاریابی محتوای خود را تعیین کردید، زمان آن رسیده است که کانال انتشار محتوا را نیز انتخاب کنید. برای برخی از محتوا کانال انتشار واضح است. برای مثال محتوای بلاگ را باید در بلاگ منتشر کنید.با این وجود انتخاب برخی کانال‌های دیگر تا حدودی سخت‌تر است. برای مثال در صورتی که بازاریابی شبکه های اجتماعی را انتخاب کنید باید به صورت دقیق مشخص کنید که قصد دارید روی چه پلتفرم یا پلتفرم‌هایی فعالیت کنید. یا در صورتی که اینفوگرافی را انتخاب کنید با تصمیم بگیرید که قصد دارید آن را روی وبسایت منتشر کنید یا شبکه‌های اجتماعی.5- تعیین بودجهاکنون زمان آن رسیده است که بودجه‌ی لازم را مشخص کنید. در مورد محتوایی که قصد دارید تولید کنید و کانال‌های انتشار آن محتوا فکر کنید و سپس برای تعیین بودجه سوالات زیر را از خودتان بپرسید.آیا به نرم‌افزار یا تکنولوژی خاصی برای تولید محتوا نیاز دارید؟ (برای مثال نرم‌افزارهای گرافیکی مثل فتوشاپ یا اشتراک سایت کانوا و یا دوربین برای گرفتن عکس و فیلم با کیفیت)آیا به استخدام یک تیم برای تولید محتوا نیاز دارید؟آیا برای تبلیغات باید هزینه‌ای پرداخت کنید؟آیا به ابزارهای اختصاصی برای اندازه‌گیری محتوای موردنظر نیاز دارید؟با جواب دادن به این سوالات متوجه تاثیر آن‌ها روی بودجه خودتان خواهید شد. ممکن است این تاثیر به شکل افزایش یا کاهش چیزی که قبلا تخمین زده بودید بیانجامد.6- تولید و توزیع محتوادر این مرحله باید محتوای موردنظر را تولید و توزیع کنید تا مخاطبان هدف بتوانند به آن دسترسی داشته باشند و تبدیل به مشتری شما شوند. برای اینکه به صورت مداوم و پیوسته بتوانید به تولید محتوا بپردازید از یک تقویم محتوا استفاده کنید. این موضوع به تیم شما کمک می‌کند به صورت کامل از محتوایی که قرار است تولید شود اطلاع داشته باشد و قبل از رسیدن موعد انتشار، محتوای موردنیاز را تولید کند.7- آنالیز و اندازه‌گیری نتایجدر مرحله آخر باید نتایج را آنالیز و اندازه‌گیری کنید. این مرحله به شما کمک می‌کند از ایرادات استراتژی بازاریابی محتوای خود مطلع شوید و تغییرات لازم را اعمال کنید. از اهداف SMART و KPIهای تعیین شده استفاده کنید تا مقدار موفقیت استراتژی بازاریابی محتوای خودتان را اندازه‌گیری کنید.تبدیل بازدیدکننده‌ها به مشتری با استفاده از بازاریابی محتوابا بازاریابی محتوای مناسب شما می‌توانید در معرض دید مخاطبان هدف قرار بگیرید و نرخ تبدیل خودتان را افزایش دهید. روش‌های متفاوتی برای بازاریابی با کمک محتوا با هدف افزایش درآمد، افزایش آگاهی از برند و ساخت ارتباط با مشتری‌ها وجود دارد.برای شروع تعیین کنید که چه نوع محتوا یا محتواهایی برای شما و مخاطبانتان مناسب هستد و با استفاده از یک استراتژی بازاریابی محتوا کار خود را ادامه دهید.منبع: چم استودیو</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 17:58:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرید مادربرد برای مبتدی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-kaghyxjebdad</link>
                <description>مادربردها یکی از اجزای پیچیده‌ی کامپیوتر هستند و خرید مادربرد هم یکی از سخت‌ترین قسمت‌های خرید کامپیوتر است. به همین منظور ما در این مقاله از مجله تکنولوژی ژیتک قصد داریم 10 اصطلاحی که باید هنگام خرید مادربرد بلد باشید را برای شما شرح دهیم.مادربرد چیستکسانی که مادربرد می‌خرند، چه به عنوان آپگرید برای کامپیوترشان و چه برای ساخت یک کامپیوتر از اول، افراد زرنگی هستند و به اندازه‌ای اعتماد به ‌نفس دارند که کامپیوترشان را تکه تکه و دوباره آن را سرهم کنند. واژه‌شناسی مادربردها کمی گیج‌کننده است و بعضی از واژه‌ها حتی سازنده‌های باتجربه‌ی کامپیوتر را هم دست‌پاچه می‌کنند.با این وجود کسانی که برای اولین بار قصد خرید مادربرد دارند، حتما باید کمی دانش پیش‌زمینه (یا یک دوست زرنگ!) داشته باشند تا بردی بخرند که هم اندازه برای کیسی که دارند مناسب باشد و هم از کیفیت کافی برخوردار باشد. اگر چنین دوستی ندارید، اجازه دهید کلمات اولیه‌ای که هنگام خرید مادربرد به آن نیاز دارید را به شما بیاموزیم.انواع مادربرد (ATX، MicroATX، Mini-ITX)فرم فاکتور به معنی ابعاد و طرح‌بندی یک مادربرد دسکتاپ است. برای این که هنگام خرید مادربرد مطمئن شوید مادربرد در کِیس شما جا می‌شود، باید بدانید کِیس از کدام یکی از فرم فاکتورهای استاندارد پشتیبانی می‌کند.Nفرم فاکتورهایی که برای سازنده‌های کامپیوتر از اهمیت زیادی برخوردارند، عبارتند از: ATX، MicroATX و Mini-ITX. به فرم فاکتورهای ATX گاهی standard ATX هم می‌گویند و ابعاد آن‌ها معمولا 30*24.5 سانتیمتر می‌باشد. این بردها معمولا در کیس‌هایی با اندازه‌ی متوسط رو به بالا دیده می‌شوند (اکثر کیس‌های موجود در بازار). برخی از بردهای چند سی‌پی‌یو که برای سرور و کامپیوترهای صنعتی (workstation) استفاده می‌شوند، و برخی قطعات دیگر (مثل بردهای سری EVGA Classified) از اندازه‌های بزرگتر از استاندارد ATX مثل Extended ATX و XL-ATX هم پشتیبانی می‌کنند ولی معمولا این فرم فاکتورها برای اکثر سازنده‌های پی‌سی جذاب نیستند. علاوه بر اندازه نکته‌ی کلیدی دیگری که باید بدانید، این است که بردهای ATX از بردهای MicroATX و Mini-ITX شیار توسعه‌ی بیشتری دارند.کیس‌های با اندازه‌ی کوچکتر، کیس‌های دسکتاپ تخت و شاسی‌های کامپیوتر سینمای خانگی از بردهای MicroATX و Mini-ITX استفاده می‌کنند. بردهای MicroATX مربعی شکل هستند و اندازه‌ی آن‌ها تا 24.5 سانتیمتر هم می‌رسد (برخی کوچکتر هستند) و از یک برد ATX مشابه شیارهای کمتری دارند. معمولا شیارهای آن‌ها فقط برای نصب یک کارت ویدیو و یک یا دو کارت دیگر جا دارد. اما فرم فاکتور استاندارد Mini-ITX مربعی شکل 17 سانتیمتری، حتی از آن هم جمع‌وجورتر است و برای کامپیوترهای با فرم فاکتور کوچک (SFF) درست شده است. Mini-ITXها معمولا فقط یک شیار توسعه دارند.توجه داشته باشید اکثر کیس‌های کامپیوتر که یک فرم فاکتور خاص را پشتیبانی می‌کنند، از فرم‌ فاکتورهای کوچک‌تر نیز پشتیبانی می‌کنند ولی حتما قبل از خرید مادربر یا کیس جدید، از فرم فاکتور آن مطمئن شوید.بایوس و بایوس UEFIسیستم سامانه‌ی ورودی/خروجی پایه (بایوس) سفت‌افزار(firmware) استانداردی است که کامپیوتر شما را خارج از محیط سیستم عامل (یعنی قبل از بوت شدن) مدیریت می‌کند. بایوس هنگام روشن شدن (استارت‌آپ) مورد استفاده قرار می‌گیرد و در یک تراشه‌ی مخصوص روی مادربرد قرار دارد (در بعضی مادربردها این تراشه قابل تعویض و قابل جدا شدن است) و تنظیمات حیاتی سیستم مانند دستور بوت کردن و پارامترهای آی‌سی را مدیریت می‌کند. همچنین اُوِرکلاکِرها اینجا می‌توانند سیستم را اورکلاک کنند. ناگفته نماند که با داشتن برد و نرم‌افزار مناسب از طریق ویندوز نیز امکان اورکلاک کردن وجود دارد. ?صفحهبایوسمادربردگیگابایت بایوسِ UEFI چیزی شبیه به یک سیستم عامل کوچک است که به علت تشکیل شدن از قسمت‌های کوچک‌تر، قابل برنامه‌ریزی است و برای سازنده‌های برد گزینه‌های شخصی‌سازی بیشتری دارد. بسته به طراحی‌ این قطعه، با برد UEFI می‌توان از طریق موس هم کار کرد. حضور بایوس UEFI هنگام خرید مادربرد برای مدت‌های مدیدی یک امتیاز محسوب می‌شد ولی حالا به یک استاندارد بدل شده است.پوشش محافظ I/Oاگر تا به حال کامپیوتری را قطعه به قطعه سرهم کرده باشید، احتمالا دستتان را با یکی از این‌ها بریده‌اید. پوشش محافظ I/O یک صفحه‌ی فلزی مستطیلی است (لبه‌های آن می‌تواند تیز باشد) که در یک شکاف پشت کیس شما جا می‌خورد. تقریبا هر مادربردی یکی از این‌ها دارد. پوشش محافظ برای پورت‌های مختلف روی مادربرد جای مخصوص دارد و هنگامی که شما کابلی را به این پورت‌ها متصل می‌کنید، از مادربرد محافظت می‌کند.اکثر پوشش‌های محافظ I/O قابل تعویض بین مدل‌های مختلف مادربرد نیستند. (تنها ویژگی استاندارد آن‌ها اندازه‌شان است که تقریبا 16.5*4.5 سانتیمتر می‌باشد). پس اگر می‌خواهید مادربرد دسته دوم بخرید، توجه داشته باشید که فروشنده پوشش محافظ I/O را هم در جعبه گذاشته باشد. معمولا هنگام آپگرید کردن گم می‌شوند و پیدا کردن جایگزینی که اندازه باشد، کمی سخت است.چیپسِتچیپست یک واژه کلی برای سیلیکون روی مادربرد است که مسیر (و کنترل‌گرهای) بین زیربخش‌های یک کامپیوتر را فراهم می‌کند. هنگام خرید مادربرد چیپست که معمولا تولید اینتل یا AMD است، خانواده‌ی برد را مشخص می‌کند و تعیین می‌کند که از چه پردازنده‌ای می‌توانید روی مادربرد استفاده کنید. همچنین خصوصیت‌های دیگری که یک سازنده‌ی مادربرد می‌تواند پیاده‌سازی کند نیز توسط چیپست مشخص می‌شود. سازنده‌های مادربرد معمولا براساس هر چیپست یک مجموعه مادربرد می‌سازند که فرم فاکتور و خصوصیات مختلفی دارند.در دنیای مادربردها معمولا وقتی پردازنده  جدیدی عرضه می‌شود، چیپست جدیدی هم به همراه آن عرضه می‌شود و چیپست‌های ارزان‌تر و با ویژگی‌های کم‌تر همزمان و یا کمی بعدتر از آن به بازار می‌آیند. این چیپست‌های ارزان‌تر اجازه می‌دهند با بودجه‌ی کمتری برای مصارف مختلف مادربرد تهیه کنید. برای مثال ما این مقاله را اواسط ۲۰۱۸ نوشتیم و در آن زمان جدیدترین چیپست‌های اینتل برای سی‌پی‌یوهای معمولی در هسته‌های نسل هشتم به نام Coffee Lake، Z370 بودند (که ویژگی اورکلاکینگ هم داشتند) و چیپست‌های ارزان‌تر برای بردهای معمولی‌تر تهیه شده بودند: Q370، H370، B360 و H310. نسل قبلی بردهای اینتل نیز از همین نحوه‌ی شماره‌گذاری پیروی می‌کرد: چیپست Z270 که همراه Q270، H270، Q250 و B250 می‌آمد و سوکت 1151 با پردازنده  Kaby Lake.چیپست X299 که جدیدترین چیپست اینتل برای سوکت 2066 و پردازنده  Core X-Series می‌باشد، جایگزین X99 شده است (برای سوکت ۲۰۱۱) و برای کسانی که مشتاق چیپست‌های اینتل هستند، مناسب است. از آن طرف برای طرفداران AMD چیزی که مشابه Core X-Series باشد، Ryzen Threadripper است که فقط به یک چیپست متکی است و آن هم X399 می‌باشد.بردهای AMD در سال‌های گذشته چیپست‌های مختلفی را به کار می‌گرفتند و تعداد آن‌ها انقدر زیاد است که لیست کردنش اینجا کار دشواری است اما پردازنده های AMD Ryzen سوکت AM4 و چیپست‌های X370 و B350 را با چند چیپست ارزان‌تر دیگر تلفیق کرده‌اند (مانند A320) تا بتوان با بودجه‌ی کم‌تر برد تهیه کرد. در سال ۲۰۱۸، X370 با X470 همراه شد که از سی‌پی‌یوهای نسل دوم Ryzen و همچنین از چیپ‌های جدید Raven Ridge پشتیبانی می‌کند.هنگام خرید مادربرد دانستن چیپست مادربردتان به دودلیل مهم است. اول آن که با سی‌پی‌یو مادربرد شما ارتباط مستقیم دارد. دوم این که چیپست جایگیری روی برد و ست ویژگی‌هایش را مشخص می‌کند. برای مثال بردهای AMD B350-based مدل‌های ارزان‌تری از X370 ها هستند. با این که هر دو از سی‌پی‌یوهای یکسان پشتیبانی می‌کنند.سوکت سی‌پی‌یواین قطعه همان گیرنده‌ی مربع شکل است که چیپ پردازنده در آن جای می‌گیرد. نوع سوکت خاص پردازنده (نه سازنده‌ی آن) باید با نوع سوکت برد سازگاری داشته باشد. (به عبارت دیگر، چیپ‌های پردازنده  اینتل ممکن است در بردهای اینتل کار نکنند). علاوه بر آن، همه‌ی پردازنده های یک نوع سوکت در هر بردی که آن سوکت را داشته باشد، کار نمی‌کنند. باید برای جزئیات بیشتر لیست سی‌پی‌یوهای سازگار با مادربرد را بخوانید.مدتی است که پردازنده های اینتل از طراحی‌ای استفاده می‌کنند که پین‌های رابط بخشی از سوکت شده‌اند. این طراحی دارای اتصال‌های نقطه‌ای شکل در پایین چیپ پردازنده می‌باشد. چیپ‌های AMD به غیر از Ryzen Threadrippers هنوز از سوکت‌های قدیمی با سوراخ‌هایی برای جایگیری پین روی چیپ استفاده می‌کنند.مرسوم‌ترین انواع سوکت از این جمله‌اند:سوکت ۲۰۱۱ و سوکت ۲۰۶۶. این شماره‌ها نشان‌دهنده‌ی سال معرفی نیستند بلکه نشان‌دهنده‌ی تعداد پین‌های سوکت هستند و گران‌ترین و جدیدترین پردازنده های اینتل از آن استفاده می‌کنند. پردازنده هایی مانند Intel Core i7-6950X Extreme Edition (سوکت ۲۰۱۱) و پردازنده  جدیدتر Core i9-7980XE Extreme Edition (سوکت ۲۰۶۶). سوکت ۲۰۶۶ در سی‌پی‌یوهای Core X-Series اینتل در سال ۲۰۱۷ عرضه شده است و اینتل این کلاس را HEDT (دسکتاپ گران‌قیمت) می‌نامد. توجه داشته باشید که سوکت ۲۰۱۱ دو نوع دارد: اصلی و سوکت ۲۰۱۱ نسخه‌ی سوم که از لحاظ الکتریکی با هم سازگار نیستند.سوکت 1150سوکت ۱۱۵۱. سوکتی که در حال حاضر مرسوم است و توسط آخرین هسته‌ی اینتل، Celeron و پردازنده های پنتیوم استفاده می‌شود. سوکت ۱۱۵۱ با چیپ‌های هسته‌ی نسل ششم اینتل (Skylake) عرضه شد و همچنین هسته‌ی نسل هفتم (Kaby Lake) و نسل هشتم (Coffee Lake) را پوشش می‌دهد و از سوکت ۱۱۵۰ بهتر است. نکته‌ی مهمی که باید بدانید: فقط به این دلیل که یک سی‌پی‌یو با سوکت ۱۱۵۱ سازگار است، بدین معنی نیست که هر مادربرد با سوکت ۱۱۵۱ از آن سی‌پی‌یو پشتیبانی می‌کند. هنگام خرید مادربرد راهنمای آن را بخوانید! برای مثال، نسل سی‌پی‌یوی Coffee Lake فقط با بردهای سوکت ۱۱۵۱ و چیپست‌های سری ۳۰۰ کار می‌کند و این بردها از نسخه‌های قدیمی‌تر سی‌پی‌یو با سوکت ۱۱۵۱ (نسل ششم و هفتم) پشتیبانی نمی‌کنند. سوکت AMD AM4AMD AM4. توسط آخرین چیپ‌های AMD و پردازنده  معمولی Ryzen استفاده می‌شود. AM4 یک سوکت جدید و تک‌شکل است که برای مشتری سی‌پی‌یوهای AMD می‌باشد. باز هم تاکید می‌کنم که باید دنبال لیست پشتیبانی سی‌پی‌یو برای برد AM4 بگردید. بردهای جدیدتر AM4 مانند AMD Ryzen 7 2700X ممکن است با بردهای قدیمی‌تر AM4 کار نکنند.AMD TR4. این سوکت بسیار بزرگ توسط سی‌پی‌یوهای AMD Ryzen Threadripper استفاده می‌شود و ۴۰۹۶ پین و یک مکانیستم لود کردن خاص در آن به کار گرفته شده است. این سوکت شبیه به سوکت سی‌پی‌یوهای AMD Epyc server می‌باشد.AMD FM2 و FM2+. این سوکت‌ها توسط APUهای AMD که اصطلاح بازاریابی آن‌ها برای سی‌پی‌یوهایی است که چیپ تجمیع شده برای تسریع ویدیویی دارند، استفاده می‌شدند. سوکت FM2+ اواخر سال ۲۰۱۳ برای استفاده با APUهای خانواده‌ی Kaveri آمد. ولی APUهای قدیمی‌تر که با FM2 سازگار هستند نیز با بردهای FM2+ کار می‌کنند. البته حالا به بن‌بست رسیده است.AMD AM3+. این سوکت توسط آخرین موج پردازنده های AMD FX-series استفاده می‌شده است. که فقط سی‌پی‌یو هستند و کارت گرافیک تجمیع شده ندارند. این یکی نیز به بن‌بست رسیده است.شکاف‌های DIMMاین شکاف برای کارت حافظه‌های دوگانه خطی استفاده می‌شود. این شکاف در دسته‌های دو، چهار یا هشت‌تایی روی مادربرد قرار گرفته‌اند و رم سیستم روی آن قرار می‌‎گیرد.در آخرین مادربردهای بازار، این شکاف‌ها از نوع DDR4 هستند. (شیارهای DDR3 هنوز در برخی مادربردهای نسل آخر وجود دارند. به خصوص برای سی‌پی‌یوهای AMD pre-Ryzen). در حافظه‌های DDR معمولا اگر قطعات رم را به صورت جفت‌های یکسان در شیارهای معین روی مادربرد استفاده کنید، کارایی سیستم شما بالا می‌رود و اصطلاحا گفته می‌شود که حافظه خروجی دوکاناله دارد. حافظه‌ی چهارکاناله (که از چهار یا هشت قطعه در هر ست استفاده می‌کند) توسط پلتفرم‌های گران‌قیمت مانند Intel X299 پشتیبانی می‌شود این نوع حافظه به صورت کلی عملکردی مانند حافظه دوکاناله دارد.رم‌ها معمولا برای تسهیل عملیات دوکاناله یا چهارکاناله‌سازی به صورت بسته‌بندی‌شده به فروش می‌رسند (در یک ست دو یا چهار ماژوله با همان دستورالعمل‌ها) و گاهی اوقات شیارهای جفت‌شده‌ی مادربرد بر اساس رنگ مشخص شده‌اند. وقتی حافظه‌ی جفت‌شده دارید، دوتا (دوکاناله) یا چهارتا (چهارکاناله) ماژول  در شیارهای یک‌رنگ قرار می‌دهید یا با توجه به دستورالعمل‌های مادربرد آن‌ها را قرار می‌دهید.جمع‌بندی: هنگام خرید مادربرد یا رم، توجه داشته باشید که در شرایط یکسان دو قطعه حافظه‌ی DDR با یک ظرفیت خاص از یک قطعه با همان ظرفیت کارایی بهتری دارند و این به یمن وجود توان عملیاتی دوکاناله است.شیارهای پی‌سی‌آی اکس‌پرس x16، x8، x4 و x1پی‌سی‌آی اکس‌پرس یا به مخفف PCIe، شیارهای توسعه روی مادربرد هستند که کارت‌های ویدیو، تیونر تلویزیون و دیگر عناصر روی برد روی آن‌ها نصب می‌شوند. عدد کنار حرف x دو چیز را توصیف می‌کند: اندازه‌ی فیزیکی شیار و پهنای باند شیار. و این دو عدد ممکن است برای یک شیار متفاوت باشند.هر چه شماره‌ی x بیشتر باشد، شیار بلندتر است و به صورت ایده‌آل باید کارت را با شیار یکسانش تطابق دهید. در واقعیت شما این روزها فقط شیارهای ۱۶* (بلند) و ۱* (کوتاه) در مادربردهای جدید می‌بینید. کارتی که عدد کنار x آن کم‌تر است می‌تواند با شیاری که شماره‌ی بیشتری دارد، استفاده شود ولی برعکس آن امکان‌پذیر نیست. (برای مثال می‌توانید یک کارت PCIe x1 را در یک PCIe x16 slot نصب کنید ولی برعکس آن امکان‌پذیر نیست.)وقتی بحث به پهنای باند PCI می‌رسد، همه چیز کمی پیچیده می‌شود. البته فقط وقتی صحبت نصب کارت گرافیک مخصوص باشد، راجع‌به آن بحث می‌شود. کارت‌های ویدیوی جدید همه در PCI Express x16  نصب می‌شوند و یک مادربرد ممکن است چندین عدد PCI Express x16 داشته باشد. با این وجود ممکن است همه‌ی شیارهای روی برد (و شاید فقط یکی از آن‌ها) از پهنای باند PCI Express x16  پشتیبانی نکند. (اگر ساده بخواهم بگویم، پهنای باند راهی است که اجازه‌ی عبور داده‌های الکتریکی می‌دهد. هر چه بیشتر باشد، بهتر است.) اگر فقط یک کارت ویدیو نصب می‌کنید، مهم است که آن را در شیاری قرار دهید که از پهنای باند x16 پشتیبانی می‌کند.بردهایی که از نصب چند کارت ویدیویی Nvidia SLI و AMD CrossFire X  پشتیبانی می‌کنند، همچنین پیکربندی‌های پهنای باند مختلفی دارند که باید آن‌ها را بشناسید. استفاده از یک کارت در یک شیار ممکن است به شما پهنای باند x16 با آن کارت بدهد ولی اگر یک کارت دیگر اضافه کنید ممکن است هر دوکارت به x8 تقلیل داده شوند یا ممکن است یکی x16 بماند و دیگری x8 یا x4 شود. دستورالعمل‌های پهنای باند را قبل از خرید مادربرد بخوانید. اگر می‌خواهید با چند کارت بازی کنید و گیمینگ هدف اصلی شماست، حتما اطمینان حاصل کنید که بیشترین کارایی را از کارت‌های خود می‌گیرید.SLI و CrossFireXاین دو به توانایی مادربرد برای پذیرفتن بیشتر از یک کارت گرافیک اشاره دارند و کارت‌ها می‌توانند با هم کار کنند تا کارایی گرافیکی را بالا ببرند. رابط لینک مقیاس‌پذیر (SLI) استانداردی است که با کارت‌های گرافیک Nvidia GeForce کار می‌کند و CrossFireX با کارت‌های AMD Radeon کار می‌کند. این کارت‌ها باید از پردازنده گرافیکی یکسانی استفاده کنند. یک پل رابط فیزیکی بین کارت‌ها وجود دارد که معمولا به همراه مادربردهای سازگار با SLI یا CrossFire می‌آید و ممکن است برای پهنای باند لازم بین کارت‌ها کافی باشد. سری آخر کارت‌های Nvidia GeForce GTX 1000 یک رابط مخصوص SLI با پهنای باند بالا نیاز دارند تا کارایی SLI بیشینه شود. وقتیصحبتازSLIاست،بردممکناستSLIدوطرفه،سه‌طرفهیاچهارطرفهراپشتیبانیکندکهنشاندهنده‌یبیشترینتعدادکارت‌هایپشتیبانی‌شدهاست.ولیکارت‌هایویدیوییNvidiaPascalدرسریGTX1000،فقطدوکارتدرSLIپشتیبانیمی‌شوندوبرخیکارت‌هایPascalاصلادرSLIکارنمی‌کنند.CrossFireXمی‌توانددوتاچهارکارتیباشد.دستورالعمل‌هایبردرابرایتعدادیکهپشتیبانیمی‌کند،بخوانید. در برخی از بردهای AMD که از نسل قبل از سی‌پی‌یوهای Ryzen هستند، SLI یا CrossFireX  را با AMD Dual Graphics اشتباه نگیرید چرا که آن‌ها به کلی چیز دیگری هستند. در Dual Graphics شما می‌توانید کارت‌های AMD Radeon خاص را با گرافیک‌های روی برد سی‌پی‌یو تلفیق کنید تا مانند CrossFire کارایی‌شان افزایش یابد. البته مقدار افزایش آن خیلی زیاد نیست.همچنین توجه داشته باشید که بازی باید برای SLI یا CrossFireX پشتیبانی خاص داشته باشد تا از این قابلیت بهره ببرید و در اکثر مواقع نیز این قابلیت توسط توسعه‌دهنده‌های بازی نادیده گرفته می‌شود.هِدِرهای نسل دوم یواس‌بی 2.0، 3.0 و 3.1نوع دیگری از پین‌های هدر روی مادربرد، که هنگام خرید مادربرد باید به آن توجه کنید، هدرهای یو‌اس‌بی هستند که این روزها سه‌نوع دارند: یواس‌بی 2.0، یواس‌بی 3.0 و یواس‌بی 3.1. این‌ها به سیم‌های مطابق خود روی شاسی کامپیوتر به پنل جلویی در قسمت خارجی کیس منتهی می‌شود، وصل می‌شوند.هدر یو‌اس‌بی 2.0 دوردیف پنج‌تایی پین دارد و به جای پین ۱۰ام کلیدی برای جایگذاری درست رابط وجود دارد. رابط کابل آن روی کیس شما ۱۰ جای پین (با دو پورت) یا ۵ جای پین (با یک پورت) خواهد داشت. هدر یواس‌بی 3.0 ساده‌تر است: یک شبکه‌ی مستطیل‌شکل با ۲۰ پین است که یک کابل را با یک یا دو پورت یواس‌بی 3.0 قبول می‌کند. هنگام خرید برد، از تطابق رابط‌های بردتان با کیس‌تان و بالعکس، اطمینان حاصل کنید.برخی از آخرین بردها (از ۲۰۱۷ به بعد) ممکن است هدر یو‌اس‌بی نوع سومی داشته باشند که نسل دوم یو‌اس‌بی 3.1 است و پورت‌های جدیدتر و سریع‌تری دارد. هدر روی برد مانند تلفیق بین یواس‌بی نوع A (مستطیلی) و پورت HDMI می‌باشد (تعدادی اتصال بیرون‌زده در قسمت میانی دارد).</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 18:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقاید یک دلقک قاتل</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%D9%82%DA%A9-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-dadouebca7gl</link>
                <description>پس از سال‌ها جنجال و هیاهو فیلم جوکر اکران شد و باعث شد حواشی آن از قبل هم بیشتر شود. اگرچه نمی‌توان در بررسی این فیلم کاملا از حواشی آن دور شد و این دو مقوله به همدیگر گره خورده‌اند اما فارغ از این جریانات، باید دید که آیا اساسا فیلم جوکر توانسته یک اثر سینمایی موفق باشد؟ واقعیت اینست که فیلم مستقل این ابرشرور دنیای DC، یک ایراد کلی دارد و آنهم اینست که فیلم به هیچ وجه برخاسته از دنیای کمیک‌ها نیست و به معنای واقعی یک اثر مستقل است؛ یک اثر مستقل و بسیار قوی و خوب. با نقد فیلم Joker همراه ما باشید.بسیاری از همان ابتدای عقیده داشتند انتخاب تاد فیلیپس گزینه عجیبی برای ساختن فیلم مستقل جوکر به شمار می‌رود؛ مردی که توانسته کمدی‌های قوی همچون بورات و سری Hangover را خلق کند در پشت سکان ساخت فیلم یکی از شرورترین کاراکترهای تاریخ سینما چه می‌کند؟ این پرسش اما یک جواب صاف و ساده داشت: کمدی‌های تاد فیلیپس از نوع دیوانه‌واری بودند و جوکر هم یک دیوانه تمام عیار است. وجه اشتراک فیلم جدید فیلیپس با آثار گذشته و موفق او نیز در همین نکته نهفته است: جنون. البته اینکه فیلیپس می‌تواند با آثاری با بودجه کم هم سازش داشته باشد و آنها را عموما به سوددهی برساند هم قطعا در انتخاب او توسط استودیو برادران وارنر بی‌تاثیر نبوده است.همانطور که پیش‌تر هم نوشتیم، ایفاگری نقش جوکر نیز قصه عجیبی در هالیوود دارد. بازیگرانی که در قالب این کاراکتر فرو می‌روند، همگی از حال و هوای عجیب روزهایی که لباس و نقاب دلقک دیوانه را برای دوران فیلمبرداری به تن داشتند می‌گویند. جنونی که جوکر در ذات خود دارد، به هر طریقی شده به بازیگر او هم می‌رسد؛ حتی اگر این نقش مانند فیلم «جوخه خودکشی» ضعیف پرداخته شده باشد.جوکر برخاسته از کمیک است اما دیگر فقط متعلق به کمیک‌ها نیستفیلم Joker یک فیلم مستقل و با بودجه اندک و تم بسیار تاریک است. پروسه ساخت آن فراز و نشیب‌های زیادی داشته و حتی زمانی مارتین اسکورسیزی کارگردان (که این روزها به خاطر صحبت‌هایش درباره ارزش سینمایی دنیای مارول تیتر رسانه‌ها شده) قرار بود هدایتگر فیلم باشد. اسکورسیزی البته بعدها درگیر پروژه جدید خودش یعنی Irishman شد و با اینکه قرار بود در منصب تهیه کننده فیلم ظاهر شود اما به خاطر درگیری بیش از حد در این پروژه، نتوانست به هیچ طریقی در کارنامه هنری فیلم جوکر قرار بگیرد؛ البته لااقل به صورت علنی.اما چرا می‌گویم به صورت علنی؟ برای اینکه تاثیر فیلم‌های اسکورسیزی در جای جای فیلم جوکر مشهود است. فیلمنامه‌ای که تاد فیلیپس و اسکات سیلور (که فیلمنامه فیلم ۸ مایل با حضور امینم را در کارنامه‌اش دارد) نوشته‌اند وامدار برخی آثار اسکورسیزی مانند راننده تاکسی، گاو خشمگین و سلطان کمدی است. این وامداری اما در کنار خلاقیت‌های این دو تن قرار گرفته و نتیجه اثری شده که به شدت قابل تحسین است و می‌توان آن را به روش‌های مختلفی واکاوی کرد. فیلمنامه پرمغز، پرکشش و نسبتا پیچیده‌ای که فیلیپس و اسکات برای جوکر نوشته‌اند، به جرات یکی از قوی‌ترین فیلمنامه‌های تاریخ سینمای اقتباسی از کمیک‌بوک‌ها است.چیزی که باید در ابتدای کار و قبل از دیدن جوکر مورد پذیرش تماشاگران آن قرار بگیرد، اینست که جوکر جدا از یک شخصیت کمیک بوکی بسیار محبوب و معروف که بارها به شکل‌های مختلف در مدیوم‌های مختلف (فیلم، انیمیشن، بازی و…) دیده شده، خودش یکی از مشهورترین نقش منفی‌های تاریخ سینماست. جوکر در کنار دارث ویدر و هانیبال لکتر و… برای فیلم‌بازان قهار سینمایی (فارغ از اینکه عشق کمیک هستند یا نیستند) یک شخصیت منفی ترسناک و با ابهت است. او دیوانه‌ای است که خودش را شکل دلقک‌ها کرده و لباس‌های عجیب و غریبی می‌پوشد و در کمال آرامش، یک جنون ذاتی دارد. جوکر پلید است و سیاهی تمام زندگی‌اش را گرفته و از کشتن پدر و مادری جلوی فرزندش و یا له کردن یک پسر نوجوان زیر مشت و لگدش ابایی ندارد. تیم او به دختر رییس پلیس شهر تجاوز می‌کند و او را علیل می‌کند و فیلم‌های این تجاوز را برای پدر دختر جوان به نمایش می‌گذارد. او دو کشتی پر از جمعیت آدم را بمب‌گذاری می‌کند و ساکنین هر دو کشتی را به جان هم می‌اندازد تا دیگری را از بین ببرند و در طی سرقت از یک بانک، تقریبا تمام همدستانش را می‌کشد تا پول‌ها به خودش برسد. این‌ها بخشی از اقدامات شرورانه این کاراکتر است و با مرور کردن آنها به این نکته پی می‌بریم که جوکر برای تمامی دنبال کنندگانش یک شخصیت منفی است و نه لزوما یک شخصیت برخاسته از کاغذهای کتاب‌های کمیک.واقعیت‌تر از مستندفراکمیک بودن شخصیت جوکر بوده که دستمایه ساخت فیلم تاد فیلیپس شده و از آنجایی که جوکر در کل داستان‌ها یک شخصیت تقریبا با گذشته‌ای مجهول بوده، استودیو دستان او و همکارش (اسکات سیلور) را باز گذشته تا بتوانند پیشینه این شخصیت را هر طور که دلشان می‌خواهد بسازند. آنها با نیم‌نگاهی بسیار جزئی به کمیک‌ها این کار را انجام داده‌اند و بی‌خیال قصه‌هایی چون افتادن جوکر در یک حجم عظیمی از اسید شده‌اند و داستان او را بسیار واقع‌گرایانه‌تر نوشتند، در واقع بسیار بسیار بسیار واقع‌گرایانه‌تر به طوری که بعد از دیدن فیلم جوکر احتمالا با خودتان فکر خواهید کرد که تعدادی از اطرافیان شما قابلیت تبدیل شدن به این شخصیت را دارند و باید مراقبشان باشید.همین نگرانی هم بوده که پلیس و ارتش آمریکا و عده‌ای از منتقدان را به استرس واداشته و کاری کرده که گروه‌های پلیسی در سالن‌های سینما حضور داشته باشند و یا برخی منتقدان برای دیده نشدن فیلم آن را بکوبند. به قول واکین فینیکس (بازیگر اصلی فیلم) جوکر ابدا به یک اثر سینمایی متعلق به یک استودیوی هالیوودی شبیه نیست و تو گویی یک کارگردان زبردست و تیمی زبده، با بودجه‌ای محدود و مستقل داستانی بی‌سانسور و بدون ترس از انتقادات حاکمیت و جامعه را ساخته‌اند. در حقیقت فیلم جوکر اثریست که اگر در کشوری مثل ایران ساخته می‌شد، از همان ابتدای امر دچار ممیزی می‌شد و اجازه اکران نمی‌گرفت ولی در هالیوود جلوی ساخته شدن این فیلم و اکران آن را نمی‌توان گرفت اما می‌توان ضرباتی به آن، چه از طریق حاکمیت و چه از طریق منتقدان قلم فروش زد.آرتور؛ کمدینی که کمدی بلد نبودجوکر در فیلم جدید خود اسم دارد؛ آرتور فلک (بر خلاف کمیک‌ها که اگر هم اسمی روی او گذاشته می‌شد حتما با J شروع می‌شد؛ همین نکته اولین دهن‌کجی فیلیپس به دنیای کمیک‌ها است) و به همراه مادرش زندگی می‌کند. او نزدیک به ۴۰ سال دارد و در یک موسسه‌ای کار می‌کند که دلقک به مراسمات و رستوران‌ها و… می‌فرستد. او از بچگی عاشق این بود که لبخند را به لبان مردم بیاورد و یک کمدین شود. او می‌گوید مادرش هم به او از بچگی تاکید کرده که وقتی بزرگ شد باید همین کار را بکند.آرتور و مادرش در وضعیت اقتصادی بغرنجی هستند و درآمد چندرغاز آرتور زندگی را برای آنها سخت کرده است. مادرش ولی زمانی در کاخ توماس وین (پدر بروس وین یا همان بتمن خودمان که در اینجا کودکی بیش نیست) خدمت می‌کرده و با ارسال نامه‌هایی به این ثروتمندترین شهروند شهر گاتهام (شهر فرضی که داستان‌های بتمن در آن جریان دارد) از او طلب کمک دارد. آرتور از این کار مادرش خوشش نمی‌آید اما نمی‌تواند مانع او هم بشود و از آنجایی که نامه‌ها هم سالهاست که بی‌جواب مانده‌اند، بیخیال گیر دادن به مادرش شده است.آرتور از خدمات درمانی دولت استفاده می‌کند و هر از گاهی پیش یک روانشناس می‌رود. او آدم چندان نرمالی نیست و مشکلاتی دارد که مهمترین آنها به خندیدن بی‌اراده با صدای بلند برمی‌گردد. خنده‌های آرتور حالتی عجیب و غریب دارند و در طول فیلم متوجه می‌شویم که صرفا در زمان‌های خنده‌دار پیش نمی‌آیند بلکه آرتور با کمک این خنده‌های مسخره و مضحک، هم گریه می‌کند و هم اعتراض و هم فریاد خشم سر می‌دهد. آرتور هیچ حسی به جز این خنده‌‌های فریکی ندارد و تقریبا تمام کنش واکنشات خود را در آن خلاصه کرده است. او اما کارتی به همراه خود دارد که در آن نوشته: خنده‌های من به خاطر بیماری‌ام است و لطفا خودتان را اذیت نکنید و مرا ببخشید.» این کارت برای زمانی است که مردم از دست او شاکی می‌شوند و او با دادن کارتش به آن‌ها، مردم را از بیماری‌اش آگاه می‌کند.یک جامعه آشوبزدهآرتور فلک توسط همه طرد و تحقیر می‌شود؛ دوستی ندارد و معشوقه‌ای هم دور و برش نیست؛ به جز زن همسایه که او هر از گاهی دنبالش می‌رود و یک عشق یک طرفه است. آرتور از دنیا بریده و باور دارد که آن بیرون همه دیوانه شده‌اند و هیچ‌کس کسی را دوست ندارد. او می‌خواهد با بچه‌ها بازی کند و والدین بچه‌ها او را دعوا می‌کنند و او می‌خواهد لقمه نانی با لباس دلقکی‌اش در بیاورد و یک مشت جوان اذیتش می‌کنند. آرتور به دنیای کمدی خود پناه برده؛ دنیایی که هیچ تبحری در آن ندارد و کاملا یک کمدی سیاه‌تر از سیاه است.او جوک‌هایی می‌گوید که برای هیچکس خنده دار نیست و همه آن‌ها زخم زبان‌های بسیار عمیقی درشان نهفته است. سرکوبی که آرتور در زندگی خود از اینور و آنور به سمتش حواله می‌شود او را روز به روز عصبانی‌تر می‌کند. او در این بین عاشق یک کمدین تلویزیونی به نام مورای فرانکلین است و دوست دارد یک روز در برنامه او شرکت کند و همگان را به تحسین وادارد. از آنطرف اما شوی شبانه فرانکلین از محبوبترین برنامه‌های گاتهام است و هرکسی نم‌یتواند به همین راحتی در آن شرکت کند.داستان جوکر در اوایل دهه هشتاد میلادی می گذرد و برای همین خبری از هجمه رسانه‌ها و نفوذ اینترنت در آن نیست ولی در کمال بهت و وحشت، این جامعه غیر امروزی تداعی کننده جوامع امروزی است.فیلم جوکر حول شخصیت آرتور و زندگی نکبت بارش می‌گذرد. او سعی و تلاش خودش را می‌کند تا با جهان و جهانیان ارتباط برقرار کند اما با جامعه‌ای فارغ از محبت روبروست. در این شهر مردان هیز، زنان را در خیابان و مترو‌ اذیت می‌کنند و شهروندان با سگرمه‌های درهم به اینور و آنور می روند. گاتهام (جهان پیرامون ما) به ظاهر شهر امنی است ولی در باطن مانند برجی می‌ماند که پایه‌های آن لرزان هستند.جامعه گاتهام تا حدی شبیه به ایران خودمان هم است. مردمانی که اقتصاد آن‌ها از داخل در حال فروپاشی است ولی عوضش امنیت دارند. شرایط بد اقتصادی روی ملت فشار آورده و فاصله طبقات اجتماعی روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود. این موضوع باعث نفرت پایین دستان نسبت به زندگی لوکس و عاری از دغدغه بالا دستان شده و آنها را به ستوه آورده است. این ماجرا را کم در بین صحبت‌های کارشناسانه سیاسی مردم خودمان در تاکسی و اتوبوس نمی‌بینیم. با این تفاوت که فیلم آنچنان موضع سیاسی نمی‌گیرد و‌ تا حد امکان خودش را از بازی‌های پیچیده سیاسی دور می‌کند.‌ کارگردان حرف سیاسی‌اش را در یک جمله ساده ولی چکشی به سیاستمداران می‌زند: به دنیا گند زدید و مردم را تبدیل به مشتی انتقامجو و متنفر از هم بدل کرده‌اید. نگاه فیلیپس سیاه است ولی باید اعتراف کرد چندان از حقیقت دور نیست.در بخشی از فیلم توماس وین معترضین به اوضاع جامعه را مشتی دلقک می‌نامد و این موضوع با لقب نهادن روی جامعه منتقدین دولت در برخی کشورها بسیار شبیه است. حرف‌های وین در کنار قدرت مالی او و سلطه‌اش روی گاتهام باعث شده که او شبیه به سیاستمداری پولدار ولی پوچ باشد. وین ثروتمندی است که صرفا بخاطر ثروتش به اینجا رسیده و حالا می‌خواهد شهردار شود و تصور می‌کند با قدرت پولش می‌تواند همه چیز را، حتی بخشی از کارنامه زندگی‌ خود را بخرد. آرتور اما این قدرت را ندارد. او معترضی است که با مصامحت پیش می‌رود و به بن‌بست میرسد و البته که همه می‌دانیم در نهایت جوکر، این ابرشرور سینما، پا به راه خلاف می‌گذارد.خشونتی از جنس زیر پوستیسیر تکاملی شخصیت جوکر در فیلم با طمانینه و‌ صبر درستی پیش می‌رود. فیلم کاملا می‌تواند یک پرونده مطالعاتی مناسب برای مفهوم تحلیل شخصیت در بین روانشناسان باشد. تبدیل آرتور از یک جوانک و دلقک ساده به یک دلقک دیوانه و آدمکش؛ از ترسناکترین تغییرات شخصیتی در تاریخ سینماست. شاید پیش از این فقط جرج لوکاس توانسته بود در دو سه فیلم متوالی؛ به سمت تاریکی گراییده شدن آناکین اسکای واکر را (تبدیل شدنش به دارث ویدر) با این دقت به تصویر بکشد. اینجا تفاوت اما این است که جوکر بسیار باورپذیرتر از جهان فضایی جنگ ستارگان است و بیش از حد به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم شباهت دارد.خشونتی که این روزها گفته می‌شود در فیلم جوکر وجود دارد و نگران کننده است، یک خشونت پنهان است. فیلم مانند یک اثر سینمایی ترسناک موفق که ترس از نوع زیرپوستی را به ارمغان می اورد، خشونتی نهان دارد و بیشتر از یک فیلم که در آن کشت و کشتار و تکه شدن بدن‌ها وجود دارد تاثیرگذار است.اساسا به همین دلیل هم بوده که فیلم درجه سنی R (بزرگسالان) گرفته وگرنه از لحاظ بصری خشونت عجیب و غریبی که پیش از این در آثار سینمایی و‌ هالیوودی ندیده باشیم وجود ندارد. خشونتی که در پس آرامش آرتور قرار دارد، ریشه در عناصر بسیار تلخی دارد که با رو شدن آن‌ها، هضم کردن این خشونت برای مخاطبین بزرگسال کاملا قابل درک است. در واقع می‌خواهم بگویم فیلم اینطور پیش نمی‌رود که یک خشونت غرض‌ورزانه بی‌حد و حصر بدون دلیل به تصویر بکشد ولی عده‌ای معتقدند در اینکه فیلم این ابراز خشنونت را تنها راه حل آرتور (جوکر) معرفی می‌کند، کمی زیاده‌روی کرده است.جوکر در فیلمی که خودش پرچمدار خشونت آن می‌شود، سردمدار است و به یک ضد قهرمان تبدیل می‌شود که نه می‌توان آن را دوست داشت و نه می‌توان از آن متنفر بود. حس دوگانه‌ای که در مخاطب نسبت به جوکر ایجاد می‌شود از آن دسته حس‌هایی است که هر کارگردانی با ارائه قصه‌اش به آن نمی‌رسد و فیلیپس توانسته مرز میان سیاهی و روشنایی را با هم در آمیزد. او در برخی صحنه‌ها استرس را نیز وارد شریان‌های فیلم می‌کند و جوکر را تبدیل به شخصیتی غیرقابل حدس می‌کند و به مخاطب رو دست می‌زند. خشونت‌های جوکر هنوز در جاهایی تبدیل به عطوفت می‌شود و این پارادوکس در برخی صحنه‌ها شبیه به سکانس‌های خلق شده توسط تارانتینو از آب در آمده است. خشونت جوکر با شعارهای سیاسی دموکراسی سنخیتی ندارد ولیکن جوابیه‌ای است که شاید در بسیاری از جوامع، آخرین راه حل باشد. او در واقع یک انقلابی است و رهبر انقلابی است که ناخودآگاه آن را راه می‌اندازد.دلقک گریانهمانطور که از نام و داستان فیلم بر می‌آید و پیش از این هم گفته شد، فیلم جوکر درباره یک شخصیت خاص است و کاراکترهای فرعی در خدمت پیش بردن داستان او هستند‌. با اینکه در ابتدا قرار بود لئوناردو دی‌کاپریو نقش جوکر را ایفا کند ولی در نهایت با اصرار کارگردان این نقش به واکین فینیکس رسید. واکین بازیگر قابلی است که با وجود توانایی‌های بسیارش تاکنون مورد بی‌مهری آکادمی اسکار هم قرار گرفته و از این حیث وجه شباهتی با خود جوکر نادیده گرفته شده در جامعه دارد.اما پیش از آنکه مبحث بازیگری را بازتر کنم باید به چالشی که برای بازیگران جوکر پس از بازی اعجاب برانگیز مرحوم هیث لجر پیش آمده اشاره کرد؛ یعنی مقایسه ناخودگاه قدرت بازیگری آنها با هیث لجر. به عنوان مثال در جوخه خودکشی سعی شد که با دگرگون ساختن ۱۸۰ درجه‌ای جوکر از هر لحاظ (از سن گرفته تا گریم) تا حد زیادی از جوکر سه گانه نولان فاصله بگیرند. این ترفند تاحدی جواب داد ولی بخاطر پرداخت نادرست (و حذف بسیاری از صحنه های جوکر) برگ برنده فیلم هارلی کویین شد که پیش از این هم در پرده سینما دیده نشده بود و مارگو رابی زیبارو و قهار در امر بازیگری نیز توانست گوی سبقت را از همتای مذکرش برباید و فیلم مستقل خودش را به زودی داشته باشد.جوکر در فیلم جدید تاد فیلیپس نیز با جوکر سه گانه نولان تفاوت های اساسی دارد. در اینجا شاهد ریشه های جوکر هستیم و کمی بیش از یک‌سوم فیلم حکایت جوکر شدن او را می‌بینیم. اینجا فرصت‌های بیشتری وجود دارد و‌ شاهد دگردیسی یک کاراکتر و رسیدن آن به مرز جنون و گذر از این مرز جهنمی هستیم و طبیعتا واکین نقش سخت تری بر عهده داشته؛ نقشی که نمیتوانم بگویم صد در صد از اجرای آن برآمده ولی توانسته تا حد زیادی آن را واقع‌پذیر بازی کند.مشکل اصلی واکین زور زدن بیش از حدش در برخی صحنه‌هاست. بی شک او برای خلق این کاراکتر زحمات زیادی را محتمل شده؛ از رژیم های سخت غذایی تا مطالعات گسترده روی مقوله جنون ولی گاهی کنترل از دست او خارج می‌شود و بازی غلوآمیزی ارائه می‌کند‌. این صحنه های خارج‌ از کنترل با اینکه به ندرت رخ می‌دهند ولی به خاطر اینکه کل بار فیلم روی دوش‌های واکین است به شدت به چشم می‌آیند.نقدهای بی رحمانه‌ای همچون اینکه واکین زور می‌زند تا اسکار بگیرد چندان منطقی نیستند و بیشتر به نظر میرسد خلق و خوی کاراکتری که او در آن فرو رفته و فراز و‌ فرود این شخصیت در فیلمنامه گاهی باعث برهم زدن نوسان و نشان دادن دوز جنون او می‌شود. این موضوع شاید بیشتر از آنکه ضعف واکین باشد، ضعف کارگردان است که نتوانسته آن بالانس درست و یکدستی را از دل بازی فوق العاده واکین در بیاورد. در هر حال درآوردن نقش جوکر با نقشی مثل دارث ویدر، پشت آن نقاب گنده و سیاه، زمین تا آسمان تفاوت دارد. زبان بدن واکین و میمیک‌های صورت او خارق العاده هستن و زمانی که لب به سخن می گشاید قدرت بیانش نیز آشکار می‌شود. آرتور بچه‌ای عصبانی است و ایدئولوژی‌های پیچیده‌ای همچون بین در بتمن برمی‌خیزد ندارد. سادگی در دیالوگ ها جریان دارد و ادای آنها نیز به همین صورت است. دیالوگ‌های جوکر ساده و پرمغز هستند و آکنده از حرف‌های ناشنیده‌ای که این روزها بسیاری از مردم آن‌ها را به زبان می‌آورند.در نهایت اما اگر جزو آن قشری باشید که اصرار بیش‌ از حدی بر مقایسه هیث لجر و واکین فینیکس داشته باشید و در این پی یافتن پاسخ این سوال که کدام یک بازی بهتری از خود نشان داده پافشاری کنید، باید بگویم که در مجموع هیث لجر بازی یکدست بهتری از این دیوانه با جنون سینوسی از خود نشان داده ولی قبل از قضاوت نهایی درباره این انتخاب، بازهم جمله‌های پیشین و تفاوت‌های این دو نقش را مرور کنید.توهم یا واقعیت؟شخصیت جوکر در فیلم جدید تاد فیلیپس صرفا یک آنارشیست نیست و برای کارهایش دلیل دارد. او حتی روانشناسی دارد که در نهایت به او می‌گوید هیچکس هیچ اهمیتی به آن‌ها نمی‌دهد. جوکر در فیلم تاد فیلیپس دچار انواع بلایا شده و هیولایی خودساخته نیست بلکه دیگران او را ساخته‌اند. توهماتی که او در طول فیلم دارد، بیش از پیش شخصیت او (و خود فیلم) را پیچیده می‌کند. کار ممکن است به جایی برسد که بیننده حتی شک کند که آیا واقعا در حال دیدن زندگی جوکری است که تاکنون می‌شناخته یا ماجرا چیز دیگری است؟!تقریبا تمام لحظاتی که چرخ دنیا به کام او می‌چرخد توهماتی بیش نیستند و او حتی برخلاف تصوری که در عمق ذهنش دارد، حتی مادرش در کمدی باورش ندارد و او را واقعا دوست ندارد بلکه فقط به او نیاز دارد. این حد از شقاوت و بی رحمی در کمتر فیلمی دیده شده و آرتور در بین این حجم از سیاهی طبیعتا همان جوکری می‌شود که ما آن را می‌شناسیم. یک قاتل روانی که همانطور که دنیا و ساکنین آن به او رحمی نشان نداده‌اند، به هیچکس رحم نمی‌کند و با کسی شوخی نمیکند. لااقل شوخی‌هایش آنطور نیست که هر دلقکی باید با کسی شوخی کند.با توجه به هفت مرحله ای که ارتور در طول فیلم سپری میک‌ند (از من نخواهید بیشتر درباره این مراحل توضیح بدهم! اسپویل شدیدی به دنبال دارد) ما با سیر تکامل شخصیتی کاملی از او روبرو هستیم که ذره ذره آرتور را به آن جانی روانی نزدیک‌تر می‌کند. مرحله هفتم که در پایان‌بندی فیلم شاهد آن هستیم مخاطب را به فکر فرو می‌برد و باعث می‌شود که بارها درباره اینکه آخر فیلم چی شد با خودش و دیگران بحث کند. پایان بندی جوکر می‌تواند از زوایای گوناگونی بررسی شود که هر یک از آن‌ها تا حد زیادی در روند فیلمنامه و چیزی که از آن درک شده تاثیر می‌گذارد. پایان نسبتا بازی که فیلیپس برای فیلمش انتخاب کرده، تئوری‌های مختلفی به همراه دارد که بیشتر پرداختن به آن‌ها را به زمان مناسبی موکول می‌کنم.قدم‌های پیش روآینده جوکر جدید سینما مشخص نیست و با اینکه فینیکس ابراز علاقه کرده که در دنباله این فیلم ظاهر شود ولی باید دید که نظر کارگردان و استودیو چه خواهد بود. با توجه به بودجه اندک فیلم و فروش احتمالا خوب آن در قبال این بودجه ۵۵ میلیون دلاری، بعید نیست که وسوسه ساخت ادامه آن نیز به سر تیم سازنده بزند ولی بیایید دست به دعا برآریم تا چنین اتفاقی نیفتد. استودیو برادران وارنر قصد داشت که در کنار دنیای نسبتا شکست خورده ابرقهرمانان DC، یک سلسله فیلم‌های مستقل با بودجه اندک و تمی تاریک بسازد و اعلام کرده بود که جوکر اولین فیلم از این سری خواهد بود. خوشبختانه دنیای DC، به خصوص دنیای شوالیه گاتهام، آنقدر از این کاراکترهای باشکوه دارد که بتوان همین رویه را با دیگر کاراکترها ادامه داد. البته که هیچ‌یک از این کاراکترها به گرد پای جوکر نمی‌رسند ولی ادامه ساختن برای این فیلم باشکوه، جرات و جسارت زیادی می‌طلبد.شخصیت جوکر یک جمله معروف در کمیک مشهور Killing Joke دارد و در آنجا می‌گوید که دقیقا گذشته خود را به یاد نمی‌آورد و هر بار با مرور زندگی‌اش، یک چیز جدید به خاطر می‌آورد. در نهایت هم می‌گوید دوست دارد اگر گذشته‌ای داشته، یک گذشته چند گزینه‌ای باشد که خودش آن را انتخاب کند. تاد فیلیپس دقیقا بر اساس همین جملات قصار جوکر پیش رفته و این اصل را رعایت می‌کند. فیلم او طوری ساخته شده که می‌تواند یکی از گذشته‌های جوکر باشد و یا نباشد.جوکر تاد فیلیپس یک سر و گردن از آثار سینمایی اقتباسی کمیک‌بوکی بالاتر است و یک پله پرتاب برای این کارگردان به حساب می‌آید. فیلم ایراد بزرگی دارد که هیچ وفاداری به کمیک‌ها ندارد و Origin جوکر و حتی پیشینه خاندان بتمن را تا حدی مورد تغییرات جزیی داده است و از همین حیث شاید یک سری از طرفداران دو آتشه کمیک‌ها از این تغییرات به خشم بیایند. کارگردان کاملا دستش باز بوده و تا جایی که توانسته قصه خودش را در دل این شخصیت جاری ساخته و تنها به اشارات و ادای احترام‌های بسیار کوتاه (نهایتا دو سه مورد) به سری کمیک‌های DC و قصه بتمن بسنده کرده است. فیلم با اینکه مملو از جلوه‌های ویژه نیست ولی چشم‌نوازی‌اش را طور دیگری نشانمان می‌دهد و در کنار آن با موسیقی بی‌نظیری که دارد گوش‌نوازی هم می‌کند. جوکر جدید هالیوود حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، حرف‌هایی که می‌توان آنها را در یک طومار نوشت و قطعا در آینده در ویجیاتو بیشتر به آن‌ها خواهیم پرداخت.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2019 11:42:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین بازی های اندروید</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-ecca7hf34psn</link>
                <description>همه می‌‎دانیم که امروزه خیلی از بازی‌های اندروید رایگان نیستند و حتی در صورتی که بتوانید آن‌ها را به صورت رایگان دانلود کنید، باید خیلی از امکانات داخل بازی را به صورت پولی فعال کنید. اما ما در این مقاله بهترین بازی های اندروید را که می‌توانید با خیال راحت و بدون نگرانی بابت درگیر شدن با خریدهای داخل برنامه‌ای بازی کنید را برای شما آماده کرده‌ایم. اگر می‌خواهید بهترین بازی های رایگان اندروید را داشته باشید پس با ما همراه باشید:در صورتی که به بازی‌های آفلاین علاقه‌مندید هم می‌توانید بهترین بازی های اندروید بدون نیاز به اینترنت را هم مشاهده کنید1- Another EdenAnother Eden یک بازی موبایل جذاب به سبک JRPG است. طراحی این بازی، همان طراح بازی معروف Chrono Trigger است و همچنین آهنگ‌ساز این دو بازی نیز یک نفر است. نکته جالب این بازی این است که خیلی از عناصر Chrono Trigger نیز در این بازی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در این بازی شما به دوره‌های تاریخی مختلف سفر می‌کند و صحنه‌هایی از بازی Chrono Trigger را هم مشاهده می‌کنید.این بازی یک مرحله بالاتر از بازی‌های RPG استاندارد است و به جای انجام ماموریت‌های معمولی، در داخل نقشه بازی با همراهان خودتان پرسه می‌زنید. مکانیک نبرد این بازی به شدت آسان است و به خاطر عدم استفاده از انرژی می‌توانید هرچقدر که می‌خواهید بازی کنید. می‌توان گفت تنها نقطه ضعف این بازی، عدم استفاده از ذخیره ابری گوگل پلی است. این موضوع در سال 2019 کمی عجیب است.2- Alto’s Odysseyاین بازی معمولا اولین انتخاب یک گیمر حرفه‌ای است. مکانیک ساده، گرافیک خیلی خوب و سبک آرامش‌دهنده از مشخصات این بازی هستند. شما باید درحالی که از یک کوه پائین می‌آیید از برخورد با موانع و افتادن داخل چاله‌ها خودداری کنید. همچنین در مسیر آیتم‌های مختلفی وجود دارند که با جمع کردن آن‌ها می‌توانید کاراکتر خودتان را شخصی‌سازی کنید. https://www.aparat.com/user/dashboard/video_stat/videohash/1hBFl  https://www.aparat.com/v/1hBFl حتما بخوانید : داستان توسعه اولین کنسول بازی دنیایکی از موضوعاتی که باعث شده است این بازی به عنوان یکی از بهترین بازی های اندروید شناخته شود، گرافیک فوق‌العاده آن است. گرافیک بازی در عین سادگی خیلی زیباست و رنگ‌های تیره نیز جو خیلی خوبی برای بازی ایجاد کرده است. این بازی کاملا رایگان است و تبلیغات خیلی کمی هم به شما نمایش می‌دهد. این بازی خرید داخل برنامه‌ای هم دارد ولی این قابلیت فقط برای شخصی‌سازی است و خیلی روی تجربه شما از بازی تاثیر نمی‌گذارد.3- Asphalt 9: Legendsبازی‌های Asphalt همیشه یکی از محبوب‌ترین بازی های مسابقه‌ای اندروید بوده‌اند. Asphalt 8: Airborne و Asphalt Xtreme محبوب‌ترین بازی‌های این سری بوده‌اند اما Asphalt 9: Legends که در ژولای 2018 عرضه شد، آخرین بازی از این سری است. در این بازی از 50 ماشین مختلف و چندین چالش مختلف استفاده شده است. در این بازی شما می‌توانید به صورت آنلاین با رقبایی از سراسر جهان بازی کنید و یا به صورت تک نفره با رقبای کامپیوتری بازی کنید. در این بازی شما نیازی به کنترل سرعت ندارید و سرعت بازی به صورت خودکار توسط کامپیوتر کنترل می‌شود. با این حال این موضوع باعث ناراحتی برخی کاربران شده است. کیفیت بازی خوب است و از گرافیک نسبتا خوبی هم بهره می‌برد. https://www.aparat.com/v/ab7UJ 4- Critical Opsاین بازی یکی از بهترین بازی های اندروید و از نسل جدید بازی های اول شخص شوتر است. در این بازی شما باید در محیط‎‌های شهری با تروریست‌ها بجنگید و یا می‌توانید به عنوان تروریست بازی کنید. امکان بازی به صورت آنلاین نیز وجود دارد و شما می‌توانید با دوستان خودتان هم بازی کنید. این بازی هنوز جای پیشرفت زیادی دارد اما به نظر می‌رسد در حال حاضر خیلی از امکانات مورد نیاز را هم دارد.5- Pocket CityPocket City یکی از بهترین بازی های اندروید در سال 2018 بود و به نظر من یکی از بهترین بازی های رایگان اندروید است. گیم پلی این بازی شباهت زیادی به بازی‌های Sim City دارد. شما باید یک شهر بسازید، زیرساخت‌های آن را تامین کنید و مطمئن شوید شغل کافی برای مردم وجود دارد. شما می‌توانید حتی تاثیر شهر خودتان روی محیط زیست را هم بررسی کنید. شما با اتمام مراحل مختلف امتیاز به دست می‌آورید و می‌توانید از این امتیازات برای باز کردن ساختمان‌های مختلف استفاده کنید. کنترل‌های این بازی به شدت ساده هستند و محتواهای زیادی هم برای شما در آن گنجانده شده است. این بازی در دو نسخه رایگان و پولی عرضه می‌شود که نسخه پولی امکانات بیشتری نسبت به نسخه رایگان دارد. همچنین در نسخه رایگان کمی تبلیغات هم وجود دارد.منبع: بهترین بازی های اندروید (ژیتک)</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Nov 2019 12:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک کامپیوتر به چه قطعاتی نیاز دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-udzudowprkeu</link>
                <description>آیا می‌خواهید بدانید اجزای اصلی کامپیوتر چیست؟ پس تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید تا با اجزای اصلی کامپیوتر و وظیفه هر کدام از این اجزا آشنا شوید.به زبان ساده قطعات سخت افزاری کامپیوتر اجزای فیزیکی هستند که یک سیستم کامپیوتری برای کار کردن به آن‌ها نیاز دارد. در واقع این قطعات تمام اجزایی هستند که روی مادربرد و یا به آن نصب می‌شوند و شامل مادربرد، کارت گرافیک، سی پی یو، فن‌های تهویه، منبع تغذیه و… می‌باشد.با وجود اینکه طراحی سخت‌افزارهای قرار گرفته داخل لپ تاپ با کامپیوترهای دسکتاپ به دلیل تفاوت ابعاد، متفاوت است، اجزای اصلی کامپیوتر و لپ تاپ یکسان هستند. بدون اجزای سخت افزاری، اجرای نرم‌افزارهایی که کامپیوتر را تا این اندازه محبوب کرده‌اند غیرممکن خواهد بود.با اینکه فعالیت یک کامپیوتر فقط زمانی ممکن خواهد بود که نرم‌افزار و سخت‌افزار به خوبی در کنار هم کار کنند، سرعت یک کامپیوتر تا حدود زیادی به سرعت سخت افزار آن بستگی دارد.هنگامی که یک کامپیوتر جدید می‌‎خرید و یا فقط برخی از قطعات کامپیوتر خودتان را ارتقاء می‌دهید، باید اجزای اصلی کامپیوتر را بشناسید. هدف این مقاله آشنایی با اجزای داخلی یک کامپیوتر می‌باشد.مادربرد چیست؟مادربرد قلب یک کامپیوتر است. این قطعه محل نصب سی پی یو است و تمامی اجزای اصلی کامپیوتر به آن متصل می‌شوند. مادربرد وظیفه تامین انرژی مورد نیاز قطعات و هماهنگی بین آن‌ها را برعهده دارد و همین موضوع باعث شده است یکی از مهم‌ترین اجزای سخت افزاری کامپیوتر مادربرد باشد.هنگام خرید مادربرد باید حتما بررسی کنید که چه پورت‌های سخت‌افزاری روی آن قرار گرفته است. شما باید تعداد پورت‌های USB و کلاس آن‌ها (USB 2، USB 3، USB 3.1) و همچنین نوع پورت‌های Display مورد استفاده را بدانید. پورت‌های مادربرد تعیین می‌کنند که چه سخت‌افزارهایی با کامپیوتر شما سازگار هستند.پردازنده مرکزی یا سی پی یو چیست؟سی پی یو (پردازنده مرکزی یا پردازنده) وظیفه پردازش تمام داده‌های برنامه‌های مختلف را برعهده دارد. فرکانس ساعت یا سرعتی که پردازنده اطلاعات را پردازش می‌کند با گیگاهرتز اندازه‌گیری می‌شود. این بدین معنی است که پردازنده‌ای که فرکانس ساعت بالاتری دارد، نسبتا به یک پردازنده هم رده با فرکانس ساعت پایین‌تر عملکرد بهتری خواهد داشت.رم چیست؟رم یا حافظه با دسترسی تصادفی یکی دیگر از اجزای اصلی کامپیوتر است که در اسلات‌های حافظه مادربرد می‌توانید آن را پیدا کنید. وظیفه رم نگه‌داری موقت اطلاعاتی است که توسط برنامه‌ها ایجاد شده‌اند تا سی پی یو بتواند به سرعت به آن‌ها دسترسی پیدا کند. کارهایی که برای اجرا به رم نیاز دارند عبارتند است از: پردازش تصاویر برای طراحی گرافیکی، ویرایش فیلم یا عکس، اجرای همزمان چند برنامه و…میزان رم موردنیاز به برنامه‌هایی که قصد دارید اجرا کنید بستگی دارد. بازی‌های متوسط معمولا به 8 گیگ رم نیاز دارند و طراحی و ویرایش عکس یا فیلم به 16 گیگابایت رم نیاز دارد.هارد درایو چیست؟هارد درایو یکی از اجزای اصلی کامپیوتر است و وظیفه نگه‌داری فایل‌های دائمی و موقت را برعهده دارد. این داده‌ها در شکل‌های متفاوتی خواهند بود. برای مثال داخل هارد کامپیوتر می‌توانید سیستم عامل، برنامه‌های کامپیوتری، عکس‌های خانوادگی، اسناد آفیس و… را نگه‌داری کنید.دو نوع قطعه سخت‌افزاری برای این منظور وجود دارد: هارد دیسک سنتی (HDD) و درایوهای SSD که جدیدتر هستند. هارد دیسک با نوشتن داده‌های باینری روی دیسک‌های مغناطیسی که با سرعت بالا می‌چرخند کار می‌کند اما SSD داده‌ها را داخل تراشه‌های حافظه فلش ایستا ذخیره می‌کند.کارت گرافیک چیست؟همانطور که از نام این قطعه سخت افزاری کامپیوتر مشخص است، وظیفه پردازش داده‌های گرافیکی بر عهده این قطعه می‌باشد. پس اگر قصد دارید از کامپیوتر خودتان برای کارهای گرافیکی استفاده کنید، یکی از اجزای اصلی کامپیوتر شما باید کارت گرافیک باشد. برخلاف پردازنده‌های گرافیکی آنبرد که معمولا روی مادربرد لحیم شده‌اند کارت گرافیک اختصاصی از طریق اسلات توسعه به مادربرد وصل می‌شود تا فقط به صورت انحصاری کارهای گرافیکی را انجام دهد. این امر به شما کمک می‌کند در صورت نیاز بتوانید کارت گرافیک خودتان را ارتقا دهید.علاوه بر این، اکثر کارت گرافیک‌های مدرن می‌توانند حجم کاری زیادی را فراتر از رندر برعهده بگیرند و به پردازنده کمک کنند.منبع تغذیه چیست؟منبع تغذیه یا PSU به عنوان یکی از اجزای اصلی کامپیوتر وظیفه‌ای فراتر از تامین برق کامپیوتر دارد. منبع تغذیه‌ نقطه‌ای است که برق از طریق آن وارد سیستم می‌شود و توسط مادربرد به دیگر اجزای سخت افزاری کامپیوتر تخصیص می‌یابد. البته همه منبع تغذیه ها به صورت برابر ساخته نشده‌اند و در صورتی که منبع تغذیه مناسب را تهیه نکنید، کامپیوتر شما نمی‌تواند به درستی فعالیت کند.یک کامپیوتر مدرن معمولا به یک منبع تغذیه با 500 تا 850 وات قدرت نیاز دارد تا بتواند انرژی موردنیاز تمام اجزای سخت افزاری کامپیوتر را تامین کند. البته قدرت منبع تغذیه به صورت کلی به مصرف برق سیستم بستگی دارد. کامپیوترهایی که کارهای حساسی مانند طراحی گرافیکی یا گیمینگ مورد استفاده قرار می‌گیرند، به سخت افزار قدرتمندتری نیاز دارند و از همین رو باید منبع تغذیه قوی‌تری هم داشته باشید.درنهایت باید به این نکته اشاره کنیم که فرقی ندارد از کامپیوتر خودتان برای چه کارهایی استفاده خواهید کرد؛ به منظور اینکه بتوانید کامپیوتر را حتی روشن کنید، باید تمام قطعات سخت افزاری ذکر شده در این مقاله را داشته باشید. امیدواریم این مقاله برای شما مناسب بوده باشد. به نظر شما برای اینکه یک کامپیوتر بتواند مورد استفاده قرار گیرد، به اجزای دیگری هم نیاز دارد؟منبع: اجزای اصلی کامپیوتر (ژیتک)</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2019 21:06:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور رمز مودم وای فای را تغییر دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-zsnxprvkiawi</link>
                <description>شما ممکن است به دلایل مختلف نیاز داشته باشید نسبت به تغییر رمز وای فای خودتان اقدام کنید. هک شدن رمز وای فای ، تکراری بودن و یا لو رفتن آن می‌تواند برخی از دلایلی باشند که شما وادار کنند رمز وای فای خودتان را تغییر دهید. ما در این مقاله از مجله تکنولوژی ژیتک قصد داریم در سریع‌ترین زمان ممکن این کار را به شما آموزش دهیم.عوض کردن رمز وای فایاولین قدم برای تغییر رمز مودم وای فای ورود به تنظیمات مودم است. برای این کار آدرس آی‌پی مودم را داخل مرورگر وارد کنید و کلید اینتر را فشار دهید. آدرس آی‌پی مودم بسته به مدل آن متفاوت است اما در اکثر مودم‌ها این آدرس 192.168.1.1 است. در برخی مودم این آدرس می‌تواند 192.168.0.1 نیز باشد. برای به دست آوردن آی‌پی دقیق مودم قدم‌های زیر را دنبال کنید:در منوی استارت Command Prompt را سرچ کنید و آن را باز کنیدپس از باز شدن دستور ipconfig را داخل آن بنویسید و کلید اینتر را بزنید.در بخش Wireless LAN adapter Wi-Fi روبروی Default Gateway آدرس آی‌پی مودم شما نوشته شده استنکته: برای تغییر رمز مودم وای فای باید حتما از طریق کابل LAN یا وای فای به آن متصل باشید.پس از اینکه به صفحه تنظیمات مودم وارد شدید، به ترتیب مراحل زیر را دنبال کنید:1- ورود به صفحه تنظیمات مودمدر این مرحله باید نام کاربری و کلمه‌ی عبور بخش تنظیمات مودم را وارد کنید. در صورتی که اولین بار است وارد این بخش می‌شوید، نام کاربری و رمز عبور شما عبارت admin است. اگر رمز عبور و یا نام کاربری مودم را تغییر داده‌اید باید آن را ریست کنید. در برخی از مودم‌ها کلید ریست به صورت جداگانه تعبیه شده است که باید آن را بین 8 تا 15 ثانیه نگه دارید تا مودم ریست شود. اما در برخی دیگر از مودم این کلید به صورت خیلی ریز در انتهای یک حفره در پشت مودم قرار گرفته است که باید برای ریست کردن مودم آن را با استفاده از جسمی مانند سوزن بین 8 تا 15 ثانیه نگه دارید.نکته: در صورتی که مودم را ریست کنید، به تنظیمات کارخانه باز می‌گردد و برای اتصال به اینترنت باید دوباره آن را کانفیگ کنید.2- وارد کردن نام کاربری و رمز عبور جدیداین مرحله در برندهای مختلف و حتی مدل‌های مختلف یک برند خاص متفاوت است. به منظور تغییر رمز مودم وای فای شما باید به دنبال کلمه‌ی Wireless یا wlan یا wifi در بین سربرگ‌ها بگردید. خود این سربرگ ممکن است در برندهای مختلف زیرمجموعه سربرگ دیگری مانند Interface Setup یا Advanced Setup و یا Network باشد. پس از پیدا کردن این سربرگ به قسمت security مراجعه کنید و دنبال عبارت passphrase، password یا pre-shared key بگردید. به منظور تغییر رمز وای فای یک رمز دلخواه در فیلد مقابل این عبارت وارد کنید و سپس برای ذخیره تنظیمات روی apply کلیک کنید. در صورتی که از گوشی موبایل یا لپ تاپ و بدون استفاده از کابل LAN این کار را انجام می‌دهید، پس از ذخیره اطلاعات و به منظور اتصال مجدد باید با استفاده از رمز عبور جدید به مودم متصل شوید.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 12:09:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشاء شیطانی (Black Mass)</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%B9%D8%B4%D8%A7%D8%A1-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C-black-mass-gkkkvqk7voem</link>
                <description> آرتیکان: ماجرای واقعی وایتی بالگر، برادر یک سناتور ایالتی و بدنام‌ترین جنایتکار بی‌رحم تاریخ بوستون جنوبی در ایالات‌متحده که به عنوان جاسوس اف‌بی‌آی مشغول فعالیت می‌شود تا انتقامش را از یک خاندان مافیایی بگیرد. جان کانی و جیمز «وایتی» بالگر هر دو با هم در خیابان‌های بوستون جنوبی بزرگ می‌شوند. چندین دهه بعد، در سال‌های اواخر دهه 1970 آنها دوباره با یکدیگر ملاقات می‌کنند؛ زمانی‌که کانلی به یکی از چهره‌های مهم سازمان اف‌بی‌آی در بوستون بدل شده و وایتی پدرخوانده یک گروه مافیایی ایرلندی شده است. آن‌چه بین آن دو اتفاق می‌افتد – معامله‌ای کثیف با هدف تبادل اطلاعات محرمانه و به زیر کشیدن مافیای ایتالیایی بوستون در این روند – از کنترل خارج می‌شود و به اتفاقات هولناکی نظیر قتل، معامله مواد مخدر و اخاذی می‌انجامد و درنهایت، بالگر در فهرست تحت تعقیب‌ترین افراد اف‌بی‌آی قرار می‌گیرد.نکته ها:– جانی دپ، جوئل ادگارتن، بندیکت کامبربچ، کوین بیکن، جسی پلمونز، کوری استول و داکوتا جانسن بازیگران این فیلم هستند.– جانی دپ زمانی که داشت خودش را برای بازی در این نقش آماده می‌کرد، چندین مرتبه سعی کرد با وایتی بالگر صحبت کند، اما این تبهکار جانی که در حال حاضر دوران محکومیتش را در زندان می‌گذراند درخواست او را رد کرد. بالگر به دو بار حبس ابد محکوم شده است.– جانی دپ می‌گوید از میان تمام فیلم‌هایی که بازی کرده، «عشاء شیطانی» محبوب‌ترین فیلمش است.– جانی دپ به تازگی برای مصاحبه در برنامه «جیمی کیمل زنده!» حاضر شد و اعتراف کرد او هیچ‌وقت فیلم‌های خودش را تماشا نمی‌کرد اما با تماشای این فیلم این قانون را زیر پا گذاشت. – دپ یک‌بار پروژه را به خاطر اختلافات در پرداخت دستمزدش ترک کرد، اما دوباره برای بازی در نقش اصلی فیلم بازگشت.– زمانی که جیمز «وایتی» بالگر در سال 2011 دستگیر شد، 12 سال بود که در لیست 10 نفره تحت تعقیب‌ترین‌ مجرمان فراری اف‌بی‌آی قرار گرفته بود. اف‌بی‌آی 2 میلیون‌دلار مژدگانی برای اطلاعاتی که به دستگیری او منجر شود، تعیین کرده بود و بعد از اسامه بن لادن، بیش‌ترین رقمی بود که به دستگیری یک فراری اختصاص یافته‌بود.– ابتدا قرار بود گای پیرس نقش بیلی بالگر را ایفا کند، اما به دلایلی که هیچ‌گاه افشا نشده از پروژه اخراج شد.– این فیلم براساس کتاب غیرداستانی «عشاء شیطانی: داستان حقیقی اتحادی شوم میان اف‌بی‌آی و رییس مافیای ایرلندی» به قلم دیک لر و جرارد اونیل، خبرنگاران سابق «بوستون‌گلوب» ساخته شده است. این کتاب در زمره پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز قرار دارد.– اسکات کوپر کارگردان فیلم برای این‌که مطمئن شود بازی جانی دپ منطبق با حقیقت است و با شخصیت وایتی بالگر واقعی همخوانی دارد، از چند تن از نزدیکان قدیمی بالگر به عنوان مشاور دعوت می‌کند سر صحنه فیلمبرداری حاضر شوند. یکی از این افراد نیز در ستایش بازی دپ گفته بود: «این خود وایتی است».– جانی دپ در برنامه «جیمی کیمل زنده!» عنوان کرد برای این‌که لهجه بوستونی‌اش درست از آب دربیاید، با جو پری گیتاریست معاشرت داشته.– به گفته اسکات کوپر، مدت زمان اصلی که برای فیلم در نظر گرفته شده بود نزدیک به 3 ساعت بود که به دلیل مشکل ریتم از آن کم شد. – اجرای سی‌ینا میلر که در این فیلم نقش کاترین گریگ نامزد بالگر را بازی کرده بود، در تدوین نسخه نهایی فیلم به طور کامل حذف شد.– این سومین بار است که جانی دپ در نقش یک گانگستر واقعی ظاهر می‌شود. او پیش از این در فیلم «دشمنان مردم» نقش جان دیلینجر و در فیلم «Blow» نقش جرج جانگ را بازی کرده بود.– این دومین بار است که بندیکت کامبربچ و جولیان نیکلسن در یک فیلم با هم بازی می‌کنند.– بیلی بالگر، رییس سنای ایالت ماساچوست به قدری از لحاظ قدوقامت ریزه‌میزه و کوتاه بود که منتقدانش در کل‌کل‌ها به او برچسب «کوتوله فاسد» زده بودند. بندیکت کامبربچ که نقش او را بازی کرده، 20 سانتی‌متر بلندتر است.– بسیاری از صحنه‌های فیلم که در آن قتلی اتفاق می‌افتد، در محل حقیقی قتل‌هایی که واقعا رخ داده فیلمبرداری شده‌اند.نظر منتقدان:– من هم مثل هر خیال‌پرداز پشت میز نشین کشمکش‌گریز از جذابیت میخکوب‌کننده یک فیلم گانگستری خود استقبال می‌کنم. اما «عشاء شیطانی» چنین فیلمی نیست. – ای. اُ. اسکات / نیویورک‌تایمز– این فیلم به‌طرزی هوشمندانه و عمیقا جذاب یادآور قلمرو بالگر در بوستون جنوبی و رابطه پیچیده او با جان کانلی مامور اف‌بی‌آی است. – اسکات فونداس / ورایتی– «عشاء شیطانی» آمیزه‌ای جذاب از درام‌های گانگستری سینمای کلاسیک است که تحت لوای روایتی صمیمانه از زندگی بالگر به تصویر کشیده شده است. – بن کندریک / اسکرین‌رنت– جانی دپ اجرای جسورانه در ایفای این نقش از خود به جا گذاشته، اما با وجود موهای کم‌پشت و نازک و روشن و چهره‌ای بی احساس، دپ همچنان دپ باقی مانده: (در طول تماشای فیلم) حتی یک لحظه هم یادم نرفت که مشغول تماشای ستاره‌ای بزرگ هستم که دارد نقش شخصیت دیگری را بازی می‌کند. – دیوید الدستاین / والچر سایر عوامل:کارگردان: اسکات کوپر/ نویسندگان: مارک مالوک، جز باترورث/ مدیر فیلمبرداری: ماسانوبو تاکایاناگی/ تدوین: دیوید رزنبلوم/ موسیقی: جانکی ایکس‌ال/ تهیه کننده: اسکات کوپر/ جان لشر، پاتریک مک‌کورمیک، برایان الیور، تایلر تامپسن/ شرکت پخش: برادران وارنر/ تولید: ایالات متحده بودجه ساخت: 53 میلیون دلاردرجه‌بندی: R تاریخ اکران: 18 سپتامبر 2015 (امریکا) مدت زمان: 122 دقیقه</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2019 17:23:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انجمن عکاسان ایران به گرایش خاصی محدود نیست‎</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rhvzuqmtuh6h</link>
                <description> آرتیکان: حسن غفاری عضو هیات مدیره انجمن عکاسان ایران و مدیر کمیته رفاهی اعلام کرد: نگاه هیات مدیره انجمن عکاسان ایران به جامعه عکاسی است نه فقط اعضای انجمن و انجمن عکاسان ایران مربوط به هیچ گرایش یا نگاه خاصی محدود نیست بلکه دربرگیرنده همه ژانرهای عکاسی است و همه فعالان و فعالیت‌های مربوط به عکاسی مانند عکاسان، ناشران، استادان و مدرسان، پژوهشگران و … را در نظر دارد.غفاری با تاکید بر نگاه فراگیر انجمن به جامعه عکاسی افزود: رویکرد انجمن به جامعه عکاسی هم نشینی و همراهی است. البته ضرورت دارد که اطلاع رسانی درباره فعالیت‌ها و برنامه‌های انجمن تقویت شود، چون فعالیت‌های متعددی در حوزه‌های مختلف در انجمن انجام شده است و ضرورت دارد جامعه عکاسی از آنها اطلاع داشته باشد.حسن غفاری درباره تشکیل انجمن عکاسان ایران گفت: فکر تشکیل انجمن عکاسان ایران به سال‌های دور و قبل از انقلاب اسلامی برمی گردد، اما این طرح بعد از انقلاب اسلامی از طرف استادان دانشگاه و عکاسان دنبال شد و گروهی با رأی عکاسان به عنوان هیات مؤسس انجمن انتخاب شدند. در واقع انجمن عکاسان ایران از ابتدا توسط خود جامعه عکاسی دنبال و تشکیل شد. هیات مؤسس مقرراتی را تدوین کردند که بر اساس آن انجمن شکل بگیرد اما به خاطر اینکه می‌بایست اساسنامه بر اساس قواعد وزارت کشور و مطابق اساسنامه تیپ باشد، اساسنامه انجمن نوشته شد. یکی از مسایلی که در زمان تشکیل انجمن وجود داشت تعریف عکاسی بود. هیات مؤسس تعریفی از عکاسی را که فراتر از آن که در عکاسخانه های شهر دیده می‌شود، ارائه کرد و بعد از تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به وزارت کشور ارائه شد. هیات مؤسس برای دریافت مجوز و برگزاری نخستین مجمع عمومی انجمن بسیار تلاش کرد و در این مسیر برای بعضی از اعضا مسایلی پیش آمد.مدیر کمیته رفاهی انجمن درباره وظایف و فعالیت‌های این کمیته انجمن افزود: پس از برگزاری جلسات متعدد در هیات مدیره انجمن کمیته‌های متعددی تشکیل شد که یکی از آنها کمیته رفاهی است که به منظور ایجاد زمینه‌های حمایت مادی و معنوی اعضای انجمن در جامعه شکل گرفت. کمیته رفاهی انجمن عکاسان ایران برای مسائل صنفی، رفاهی و تفریحی اعضای انجمن و عکاسان تلاش می‌کند. همچنین سعی می‌کند از برخی پروژه‌های ملی عکاسی که می‌تواند حرکتی مؤثر و روشن برای تاریخ و فرهنگ ما باشد، حمایت کند.ساماندهی بیمه درمانی و بیمه تکمیلی اعضا از فعالیت‌های کمیته رفاهی انجمن است. عکاسان برای اینکه از خدمات بیمه عمومی و درمانی و بیمه تکمیلی استفاده کنند باید عضو صندوق اعتباری هنر شوند و صندوق درگاهی است که همه هنرمندان به آن مربوط می‌شوند. قبلاً مثلاً عکاسان انجمن عکاسان سینمای ایران از طریق خانه سینما و اعضای انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران از طریق معاونت مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای عضویت در صندوق و استفاده از خدمات بیمه اقدام می‌کردند اما جلساتی با مدیران صندوق برگزار شد تا انجمن عکاسان ایران به عنوان تشکلی که جامعه عکاسی را می‌شناسد ورودی درگاهی را برای عکاسان به صندوق داشته باشد و عکاسان بعد از عضویت از برخی خدمات عمومی که در دولت تعریف می‌شود استفاده کنند و این شرایط برای انجمن عای عکاسی تخصصی که ثبت شده‌اند نیز فراهم شده است.از سال ۱۳۹۴ تاکنون ۳۷۰ عکاس از سوی انجمن برای بیمه به صندوق اعتباری هنر معرفی شده‌اند. همچنین در مواردی برای عکاسان پیشکسوت ایران که فاقد بیمه هستند تلاش کردیم و خدماتی را دریافت کردیم. بررسی و معرفی عکاسان برای فعالیت‌های ایرانشناسی و نمایشگاه عکس به رایزنی فرهنگی سفارتخانه‌ها، بررسی و تعیین نحوه حمایت اجرای پروژهای ملی عکاسی، بررسی و تعیین نحوه بر گزاری برنامه‌های محتلف برای عکاسان از جمله برنامه‌ها و فعالیت‌های کمیته ر فاهی انجمن است.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2019 17:18:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرتره قجری</title>
                <link>https://virgool.io/painters/%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%AC%D8%B1%DB%8C-anavec5d73jv</link>
                <description>  همه شما پرتره‌های زیادی از پادشاهان و حاکمان اروپایی دیده‌اید، اما آیا تابحال پرتره یک پادشاه غیراروپایی را نیز دیده‌اید؟ ما در این مقاله قصد داریم یک نمونه از این پرتره‌ها را که در زمان فتح علی شاه قاجار در ایران رواج داشته است را برای شما به نمایش بگذاریم.پادشاهی قاجار مهرعلی، پرتره از فتح علی شاه قاجار، ۱۸۱۵، موزه بروکلینپادشاهی قاجار از سال ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ در ایران حکومت کرده است. هنر، معماری و فرم‌های هنری دیگری که در زمان حکومت این سلسله تولید شده است به عنوان هنر قاجار شناخته می‌شود. در این دوره به لطف صلح نسبی طولانی مدتی که برقرار بود، ایران شاهد رونق هنری چشمگیری بود. فتح علی شاه دومین پادشاه سلسله قاجار بود که حکومتش از سال ۱۱۷۶ در تهران آغاز شد. وی یک حامی هنری قدرتمند بود و پرتره‌های سلطنتی بسیار زیبایی نیز سفارش داده بود. او این پرتره‌ها را برای پروپاگاندا سفارش می‌داد و قصد داشت با استفاده از آن‌ها خودش را جاودان نشان دهد.نقاش دربارنسبت داده شده به مهرعلی، پرتره فتح علی شاه، حدود ۱۸۱۵، کلکسیون خصوصیمهرعلی از زمان آغاز حکومت فتح علی شاه یکی از نقاشان بزرگ دربار بود. او نقاش باهوشی بود. برای مثال در پرتره زیر در یک جعبه مستطیلی، یک بیت شعر آورده شده است که ادعا می‌کند خود خدا پادشاه را نقاشی کرده است (با اینکه نقاشی تاریخ و امضای مهرعلی را در برگرفته است). در نقاشی بالا نیز شاه را در حال قلیان کشیدن مشاهده می‌کنید و پسری که در کنارش است هم به احتمال زیاد نوه فتح علی شاه می‌باشد.جزئیات زیادمهرعلی، پرتره ایستاده فتح علی شاه قاجار، ۱۸۱۰، هرمیتاژپرتره‌های قاجار ترکیبی از تکنیک‌های روز اروپا به همراه سنت‌های ایرانی بودند. برای مثال در تصویر بالا مانند نقاشی‌های اروپایی، شاه به صورت کاملا ایستاده به تصویر کشیده شده است اما در عین حال در این پرتره سمبل‌های فراوانی وجود دارد که در هنر اسلامی این کار رواج داشته است. شاه عصایی در دست دارد که بالای آن یک هدهد قرار گرفته است. همانطور که اطلاع دارید هدهد نماد حضرت سلیمان می‌باشد و در قرآن نیز به آن اشاره شده است. همچنین این پرنده در هنر صوفی نیز نماد خدا می‌باشد. بالای تاج پادشاه سه عدد پر لک‌لک سیاه قرار گرفته است که نشان‌دهنده لیاقت او برای پادشاهی می‌باشد و با لباس ابریشمی نیز روی همین موضوع تاکید شده است.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sun, 19 May 2019 10:14:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسترکلاس مارک کوهن/ استفاده از فلاش در عکاسی خیابانی</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-llgw3oq5sbsh</link>
                <description> یکی از مهم‌ترین ابزارهایی که مارک کوهن از آن‌ استفاده می‌کند، فلش کوچکش است. او از فلش برای عصبانی کردن مردم استفاده نمی‌کند بلکه برای روشن کردن سوژه‌هایش و ساخت یک افکت سورئالیستی از این فلش استفاده می‌کند. او تلاش می‌کند تا با استفاده از عکاسی با فلاش ظاهر خاصی در عکاسی و هنر خودش پیدا کند.قسمت قبلی:  روی جزئیات تمرکز کنمارک کوهن با جزئیات توضیح می‌دهد که چرا عکاسی با فلاش را دوست دارد و چطور تصمیم گرفت این کار را انجام دهد.“من از یک فلش کوچک استفاده می‌کنم چون واقعا افکت پدیده‌شناختی که هنگام عکاسی از گرگ و میش میگیرم را دوست دارم. علاوه بر این، من برخی از عکس‌های فلاش‌دار آربوس را در نمایشگاه موزه هنرهای مدرن در سال ۱۹۷۲ را دیده‌ام و عاشق تصاویر فلاش‌دار فردلاندر هستم. به همین خاطر هنگامی که در حال چرخیدن در اطراف شهر بودم، تصمیم گرفتم این فلاش کوچک را روی دوربین خودم نصب کنم. پس از مدتی من به طرز شدیدی راجع به استفاده از آن کنجکاو شده بودم. وقتی که با استفاده از فلاش در شب از یک نفر عکاسی می‌کنید، شما قادر خواهید بود داستان مشخص‌تر و جمع و جورتری را بازگو کنید.”مارک کوهن در مورد اینکه عکاسی با فلاش تا چه اندازه می‌تواند کنجکاوانه باشد و چقدر توجه‌ها را به شما جلب می‌کند هم توضیح می‌دهد:“هنگامی که از فلاش استفاده می‌کنید، توجه زیادی را به داستان جلب می‌کنید. این اتفاق بیشتر در گرگ و میش رخ می‌دهد اما می‌توانید آن را زیر نور آفتاب نیز مشاهده کنید. فلاش در واقع یک وسیله تهاجمی است.”مارک کوهن زمان زیادی درگیر عکاسی با فلاش بوده است:” با وجود اینکه هنری کارتیه برسون تاثیر زیادی روی من گذاشته است، هیچکدام از عکس‌های من مثل عکس‌های او نیستند. برای من مدتی طول کشید تا این موضوع را متوجه شوم که عکاسی با فلاش اشکالی ندارد. پس از آن من یک تکنیک پیدا کردم که با استفاده از آن در این محدوده کوچک، با استفاده از فلش عکاسی کنم.&quot;به جز این، کوهن دو مورد اینکه چرا با استفاده از این تکنیک عکاسی می‌کند (با فلش، در فاصله نزدیک با لنز واید)  هم توضیح می‌دهد:“خب من در حال خلق آثار هنری هستم و باید یک امضا داشته باشم. این چیزی بود که من در آن زمان فکر می‌کردم. واقعا به کسی حمله نمی‌کردم؛ هیچکس آسیب نمی‌دید. سبک عکاسی سرزده برای این بود که عکس‌های هیجان‌انگیز و جدیدتری نسبت به عکس‌هایی که یواشکی از داخل مترو گرفته می‌شدند خلق کنم. عکس‌های منی سطح جدیدی از مشاهدات بصری هستند.&quot;کوهن سخنان خودش را با شرح نوع انرژی که فلاش به تصاویرش اضافه می‌کند ادامه می‌دهد و در مورد دلایل فنی که باعث شده‌اند او استفاده از فلاش را دوست داشته باشد سخن می‌گوید:“فلاش باعث ثبت یک ظاهر رسمی می‌شود و یا چیزی که من به عنوان ارزش رسمی عکس که سوژه روشن شده است و پس زمینه آن تیره می‌باشد. ولی دلیل اصلی من برای استفاده از فلاش این است که محدوده‌ای بین ۰٫۵ متر تا ۲٫۵ متر را در اختیار شما می‌گذارد و دیگر نیازی به فوکوس نیست و لزومی ندارد راجع به تار بودن تصویر نگران باشید، به خاطر اینکه فلش سرعتی معادل یک هزارم ثانیه دارد. به همین دلیل می‌توانید از سوژه‌های خودتان تصاویر واضحی بگیرید.نکته کلیدی: هنگامی که با استفاده از یک تکنیک خاص در حال عکاسی خیابانی هستید (با فلش، بی فلش، از فاصله دور با تله‌فوتو، از فاصله نزدیک با لنز واید) فقط به خاطر عکس عکاسی نکنید. به این فکر کنید که در این عکس‌ها به دنبال چه چیزی هستید.فقط به خاطر تکنیک عکاسی نکنید و به این فکر کنید که از طریق عکاسی با این تکنیک می‌خواهید چه پیامی را منتقل کنید.برای مثال وقتی من شروع به عکاسی با فلاش کردم، فقط به خاطر تازگی که داشت این کار را انجام می‌دادم. علاوه بر این، به این خاطر که برای عکاسی با فلاش خیلی معروف شده بودم، احساس می‌کردم باید به عکاسی با فلاش ادامه می‌دادم تا به مردم می‌فهماندم که جرات این کار را دارم و شخصیت یک عکاس خیابانی که با فلاش عکاسی می‌کند را حفظ کنم.ولی با گذشت زمان متوجه شدم که این هدف به خودی خود هدف پوچی است. پس از این اتفاق از خودم پرسیدم “واقعا چرا عکاسی با فلاش را انتخاب کردم؟” آیا هدفم فقط جلب توجه بود یا هدف عمیق‌تر و معنادارتری را دنبال می‌کردم؟من عمیق‌تر به این موضوع فکر کردم و من دلیل اصلی که من عکاسی با فلاش را انتخاب کرده بودم را کشف کردم: این روش سورئالیست را به عکس‌های من می‌آورد. من خیلی دوست دارم تصاویری خلق کنم که به نظر برسد از دنیای دیگر آمده‌اند. علاوه بر آن استفاده از نور هنگامی که نور موجود کاملا فلت است باعث می‌شود سوژه از پس زمینه متمایز شود و توجه بیشتری را به خودش جلب کند. حتی الان هم که از فیلم رنگی استفاده می‌کنم، استفاده از فلاش باعث اشباع رنگ‌ها و دوست داشتنی شدن آن‌ها می‌شود.من می‌گویم اگر تابحال از فلاش استفاده نکرده‌اید احساس نکنید که باید به دیگران ثابت کنید که جرات استفاده از آن را دارید. این تکنیک، تکنیک خوبی برای مواقعی است که در سایه و یا میانه‌های روز عکاسی می‌کنید و می‌توانید نوردهی مناسبی روی سوژه داشته باشید و ظاهر عکس را سورئالیستی‌تر کنید. علاوه بر این، در صورتی که با استفاده از فیلم عکاسی می‌کنید، عکاسی در شب بدون فلاش کار خیلی سختی است.در صورتی که با یک دوربین دیجیتال عکاسی می‌کنید، من به شما توصیه می‌کنم فقط از حالت P و فلاش داخلی دوربین استفاده کنید. در غیر این صورت می‌توانید از یک فلاش ساده به همراه تنظیمات TTL یا دیگر تنظیمات خودکار استفاده کنید.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 11:05:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیابان صدم شرقی</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%B3%D9%88%D9%86-ruaxq8gyrgv7</link>
                <description> ترجمه اختصاصی نوریاتو: در سال ۱۹۴۹ یک عکاس ۱۶ ساله با نام بروس دیویدسون جایزه مسابقه عکس دبیرستانی کوداک (بخش حیوانات) را به خاطر عکسی که از یک بچه جغد در موزه تریل‌ساید ریورفارست، شیکاگو گرفته بود به دست آورد. او برخی اوقات راجع به برگشتن به محله قدیمیشان رویاپردازی می‌کند و جغد از او می‌پرسد: “عکس‌هایی که به من قولشان را داده بودی کجاست؟”از شانس بد جغد بروس دیویدسون خیلی سرش شلوغ بوده است. یک نمایشگاه گذشته‌نگر دوره‌ای از ۱۹۰ عکسی که او بین سال‌های ۱۹۵۵ تا ۲۰۰۸ گرفته است محدوده خارق‌العاده دستاوردهای او را از زمان شروع به عکاسی به نمایش خواهد گذاشت.به عنوان بخشی از عکاس‌های مستند هم‌نسل مانند دنی یون، لی فردلندر و دیانه آربوس،ک ه از دهه ۶۰ میلادی به آژانس مگنوم پیوستند، بروس دیویدسون نیز در سال ۱۹۵۸ به عضویت این آژانس درآمد. با این وجود مقالات قبلی او مانند والز(۱۹۵۵) و بیوه مونت‌مارتری (۱۹۵۶) احساس دلسوزی و قدرت ترکیب‌بندی قوی وی را نشان می‌دادند.
 جان وال، والز، پاتاگونیا، آریزونا، آمریکا، ۱۹۵۵در سال ۱۹۵۵، دیویدسون وارد ارتش آمریکا شد و به فورت هواچاکا آریزونا اعزام شد. وی تصمیم گرفت آخر هفته‌ها به صورت هیچ‌هایک به مکزیک سفر کند که به صورت اتفاقی یک فورد مدل تی او را سوار کرد. مالکان ماشین یک زوج پیر با فامیلی والز بودند که او را پذیرفتند و او آخر هفته‌ها در خانه این زوج اقامت داشت. آن‌ها اجازه دادند بروس دیویدسون وارد تمام زوایای زندگیشان شود. تصاویر وی روی حرکات لطیف این زن و شوهر تمرکز داشت و با مبالغه در سایه‌های عمیق، شعرگونه و موزون، به خاطر احساس نزدیکی زیادی که دارند خیلی غیرطبیعی هستند و متدی که دیویدسون در طول دوران کاری خودش درپیش گرفت را شکل داده‌اند: گفتن یک داستان به آرامی، به صورت عمیق و به شکل مجموعه‌ای. برای انتخاب پروژه بلند مدت، دیویدسون از یکی از استادان خودش و. یوجین اسمیت پیروی کرده است.جان وال درحالی که دستان کیت وال را گرفته است، روی زمین دراز کشیده پاتاگونیا، آریزونا، آمریکا، ۱۹۵۵بیوه یک نقاش امپرسیونیست، پاریس، فرانسه، ۱۹۵۶مطالعه بیشتر: بازخوردهای منفی برای یک عکاس خیابانیبروس یکبار به من گفته است: ” تمام افراد مسن من را به خودشان جذب می‌کنند. والز، پیش‌درآمدی بر تصاویر بیوه مونت‌مارتری بود که بعد از این مجموعه شروع کردم.” در سال ۱۹۵۶ او به حومه شهر پاریس اعزام شد و تفریح جدید او برای آخر هفته‌ها راندن اسکوتر در شهر بود. بروس دیویدسون توسط یک دوست با مادام فاش، بیوه نقاش امپرسیونیست لئون فاش آشنا شد که بین نقاشی‌های همسر خودش در یک حیاط خلوت در مونت‌مارتری زندگی می‌کرد. او تولوز لاترک، رنویر، ماتیز و گوگن را می‌شناخت که باعث شده بود دیویدسون احسان کند از طریق او می‌تواند به خاطرات گذشته دستیابی داشته باشد. او از همان سیلوئت‌های سیاه قبلی خودش در زمان گردش مادام فاش در خیابان‌های مونت‌مارتری استفاده می‌کرد یا صورت او را که به آرامی توسط پرتوهای نور تابیده شده از نورگیر حیاط خلوت روشن شده بود ثبت می‌کرد. در این تصاویر به نظر می‌رسد که هنر با اشیائی که هر روزه در اطراف خودمان می‌بینیم در یک فضای کوچک که بازتاب لایه‌های خاطره است آمیخته شده و گذشته را به زمان حال می‌آورد.بیوه مونت‌مارتری، مادام فاش، بیوه یک نقاش امپرسیونیست، پاریس، فرانسه، ۱۹۵۶بیوه مونت‌مارتری، مادام فاش، بیوه یک نقاش امپرسیونیست، پاریس، فرانسه، ۱۹۵۶آشنا شدن، ورود به زندگی یک نفر و تبدیل شدن به یک فرد خودی چیزی است که هنگام عکاسی کردن از جیم آرمسترانگ، یک کوتوله که در سیرک نیوجرسی کار می‌کرد نیز اتفاق افتاد. با اینکه او عکس‌های زیبایی از جیم هنگام کار کردن گرفت، تاثیر گذارترین تصاویر او مربوط به قبل و بعد از اجرای آرمسترانگ بود. برای مثال در یکی از تصاویر او با یک دسته گل، در حال سیگار کشیدن است و با کت شلوار و کلاه خودش در یک کوچه گلی ایستاده است یا درحالی که هیچگونه گریمی ندارد و خطوط صورتش مشخص هستند، به تنهایی روی میز رستوران نشسته است و توجهی به کسانی که در پس زمینه به او زل زده‌اند نمی‌کند. بروس دیویدسون یک تصویر فوق‌العاده دیگر از زمانی گرفته است که آرمسترانگ در چادر خودش، پشت یک حوله که مانند یک پرده موقت آویزان شده، خوابیده است. چنین ترکیب‌های صمیمی‌ای باعث خواهند شد که ما به صورت کامل متوجه انسانیت او شویم. دیویدسون در آن زمان به مجله اسکوایر گفته است: “ما همه کوتوله هستیم، حالا یا فیزیکی، یا ذهنی و یا روحی. در زمان عکاسی از جیم آرمسترانگ، من در واقع درحال عکاسی از همه بودم.”با این تصاویر فوق‌العاده احساسی، دیویدسون ایده بیگانه را مورد توجه عموم قرار داد. دنی لیون، لری کلارک و دیان آربوس به همراه خیلی از عکاس‌های دیگر این تم را دنبال کردند.جیمی آرمسترانگ، کوتوله، نیوجرسی، آمریکا، ۱۹۵۸ جیمی آرمسترانگ، کوتوله، نیوجرسی، آمریکا، ۱۹۵۸بروس دیویدسون که ترجیح می‌داد رویاهای خودش را بدون محدودیت دنبال کند، پیشنهاد وسوسه کننده مجله لایف برای اینکه عکاس ثابت این مجله باشد را رد کرد و در سال ۱۹۵۹ بدون هیچگونه ماموریتی روی مجموعه خودش، باند بروکلین شروع به کار کرد. باوجودی که این باند که خودشان را دلقک‌ها صدا می‌کردند به خاطر آغاز جنگ‌های خیابانی شناخته می‌شدند، این مجموعه درباره خشونت و یا حتی باندهای خلافکاری نبود و هدف آن این بود که نشان دهد اینکه یک نوجوان تنها، بی هدف و ترک شده فقیر با چند چشم‌انداز محدود باشی چگونه است. این عکاس درحال ارضای یک نیاز بود: کودکان احساس نادیده شدن می‌کردند و تشنه توجه بودند. با اینکه او نه یا ده سال از آن‌ها بزرگتر بود دیویدسون با آن‌ها شناسایی شد(در یک تصویر که به همراه چند نفر از بچه‌ها زیر یک درخت نشسته بود).صندلی عقب یک ماشین، باند بروکلین نیویورک سیتی، آمریکا، ۱۹۵۹ بازی استیک‌بال در خیابان هفدهم و هجدهم، باند بروکلین نیویورک سیتی، آمریکا، ۱۹۵۹
ساحل جزیره کانی، باند بروکلین نیویورک سیتی، آمریکا، ۱۹۵۹باند بروکلین نیویورک سیتی، آمریکا، ۱۹۵۹ مطالعه بیشتر: متمایزترین عکاس قرن بیستمبا اینکه او هیچوقت خودش را یک عکاس سیاسی نمی‌دانست، یکی از مشهورترین مجموعه عکس‌های بروس دیویدسون در این نمایشگاه گذشته‌نگر، پروژه بلندمدتی است که او روی آن از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵ در مورد جنبش حقوق شهروندی کار می‌کرد. او این پروژه را زمانی شروع کرد که تلاش‌های حقوق شهروندی پس از اینکه توسط سفیدپوست‌ها به یک اتوبوس نژاد مختلط در ۱۴ می ۱۹۶۱ حمله شد درحال تبدیل به خشونت بودند. دیویدسون در این زمان برای ماموریت مگنوم داوطلب شد و سفر خودش را به همراه سیاه‌پوست‌ها، سفیدپوست‌ها و مامورین ایالتی که آن‌ها را همراهی می‌کرد با استفاده از یک اتوبوس از مونتوگومری، آلاباما تا جکسون، می‌سی‌سی‌پی شروع کرد. به عنوان یک شمالی این اولین باری بود که دیویدسون وسعت تبعیض نژادی را در جنوب مشاهده می‌کرد. این عکاس به جز این سفر چندبار دیگر به این منطقه برگشت و زندگی سیاه‌پوستان را در حومه شهر و شهرهای کوچک ثبت می‌کرد.سربازهای گارد ملی درحال اسکورت سواران آزادی از مونت‌گومری تا جکسون، می‌سی‌سی‌پی. مونت‌گومری، آلاباما، آمریکا، ۱۹۶۱ملاقات کوکلاس کلان بیرون از آتلانا، جرجیا، آمریکا، ۱۹۶۲دختر جوان در راهپیمایی سلما از سلما تا مونت‌گومری. آلاباما، آمریکا، ۱۹۶۵مارتین لوترکینگ در یک کنفرانس مطبوعاتی. بیرمینگهام، آلاباما، آمریکا، ۱۹۶۳با اینکه او تقریبا در تمام راهپیمایی‌ها و تظاهرات مهم آن زمان (شورش‌های بیرمینگهام، راهپیمایی واشنگتن، راهپیمایی بزرگ آزادی از سلما تا مونت‌گومری، راهپیمایی آزادی می‌سی‌سی‌پی و گردهمایی مالکوم ایکس در هارلم) که اغلب با خطر فیزیکی توأم بودند(برای مثال پس از عکاسی از یکی از جلسات کلن به سختی توانست فرار کند)، شرکت کرده بود تصاویر او به هیچ‌وجه خیلی دراماتیک نیستند و به ندرت خشونت را مستقیما نشان می‌دهند. یکی از تصاویر پرقدرت و غیرمتعارفی که او گرفته است، از مارتین لوترکینگ در یک کنفرانس مطبوعاتی در سال ۱۹۶۳ است که یک گروه روزنامه‌نگار او را محاصره کرده‌اند. یکی دیگر از تصاویر او که به همین اندازه فصیح و قدرتمند است و تبدیل به نماد جنبش‌های حقوق شهروندی شد در راهپیمایی ۱۹۶۵ از سلما تا مونت‌گومری گرفته شد. این تصویر یک مرد سیاه‌پوست جوان را نشان می‌دهد که صورت خودش را با رنگ سفید کرده است و روی پیشانی خودش کلمه Vote را نوشته است.
یک گروه از معترضان حقوق شهروندی با رهبری مارتین لوترکینگ جونیور برای مبارزه با سرکوب سیاه‌پوست‌ها از سلما تا مونت‌گومری راهپیمایی می‌کنند. یک مرد آفریقایی جوان با کلمه Vote روی پیشانی‌اش. آلاباما، آمریکا، ۱۹۶۵با مجموعه ولز در سال ۱۹۶۵ دیویدسون به همان دیدگاه صمیمی و شاعرانه قبلی خودش برگشت، او معدن‌چی‌هایی که از کار برمی‌گشتند، صورت‌هایی که با ذغال‌سنگ سیاه شده بودند را به همراه تصاویر عجیب و غریبی به تصویر می‌کشید. برای مثال می‌توان به یک اسب سفید مجسمه مانند که داخل یک مزرعه دراز کشیده بود، یک دختر تنها در حال رقص در یک قبرستان پرگیاه و یک پسر درحال هول دادن یک کالسکه در یک جاده متروکه که داخلش یک عروسک و خرس عروسکی قرار گرفته است اشاره کرد. یک بند لباس در پس زمینه تنها نقطه روشن این تصویر غم‌انگیز است.کارگران معدن ولزی، ولز، ۱۹۶۵یک کارگر معدن با یک بچه در آغوشش. ولز، بریتانیای کبیر، ۱۹۶۵حمام کردن کارگران معدن، ولز، بریتانیای کبیر، ۱۹۶۵کار دیویدسون در هارلم، نیویورک که در کتاب خیابان صدم شرقی به چاپ رسید در سال ۱۹۶۶ شروع شد و دو سال طول کشید. یک زن که بروس دیویدسون را در یکی از بدترین محله‌های هارلم دیده بود به او گفته بود: “چیزی که تو آن را محله اقلیت می‌دانی، من خانه می‌دانم.” دیویدسون با عکاسی توسط یک دوربین کند ۵ * ۴، تاکید زیادی روی جدیت سوژه‌های خودش، دیده شدن و موردقبول واقع شدن توسط کسانی که از آن‌ها عکاسی می‌کرد داشت. این افراد اغلب زندگی سختی داشتند و در شرایط سختی هم زندگی می‌کردند وقار و روحیه قوی‌ای داشتند و اغلب او را به خانه خودشان دعوت می‌کردند. بروس دیویدسون نیز بعدا نسخه چاپ شده عکس‌ها را به آن‌ها می‌داد.خیابان صدم شرقی، شهر نیویورک، آمریکا، ۱۹۶۶خیابان صدم شرقی، شهر نیویورک، آمریکا، ۱۹۶۶ کودکانی که از پنجره بیرون را نگاه می‌کنند. خیابان صدم شرقی، شهر نیویورک، آمریکا، ۱۹۶۶مطالعه بیشتر: زمستان در راه استخیابان صدم شرقی اولین کتابی بود که از تصاویر مستند تشکیل شده بود و به عنوان یک کتاب هنری شناخته می‌شد. این کتاب به زیبایی چاپ شده بود و حاشیه‌های بزرگی نیز دور کتاب‌ها قرار داشت. این اثر برای بروس دیویدسون شهرت و جنجال زیادی به همراه داشت: با اینکه برخی منتقدان عاشق تصاویر بودند، برخی دیگر این تصاویر را نسبت به سوژه‌ای که داشتند خیلی هنری می‌دانستند. اما هدف اصلی دیویدسون این بود که به آژانس‌های شهری و شهردار نشان دهد که وضعیت خانه‌های نیویورک در چه حالی است. در آن زمان تصاویر او موفق شدند کمک زیادی به بازسازی خانه‌ها کنند. یک خانواده در مقابل عکس عروسی، خیابان صدم شرقی، نیویورک، آمریکا، ۱۹۶۶برای مجموعه مترو نیز بروس دیویدسون تمام تونل‌های زیرزمینی نیویورک را با یک لامپ بارق گذشته است و بدن‌ها و صورت‌های اهالی نیویورک را در مقابل پس‌زمینه‌ای با نقاشی‌های گرافیتی قرار داده است. با اینکه جمعیت زیادی در مترو نیویورک رفت و آمد داشته‌اند، سوژه‌های او تنها و بی‌توجه به محیط به نظر می‌رسند. دیویدسون برای اینکه از سوژه‌هایش اجازه بگیرد، عکس‌هایی که قبلا گرفته بود را در یک آلبوم عروسی کوچک چسبانده بود و به آن‌ها این آلبوم را نشان می‌داد. یکی از بهترین عکس‌های بروس دیویدسون، عکسی است که از یک سیاه‌پوست با کلاه کج و زخمی رو گونه‌اش گرفته است. این سوژه همانطور که با احتیاط به چشم‌های عکاس نگاه می‌کند او را تهدید می‌کند. مترو، نیویورک، آمریکا، ۱۹۸۰
 مترو، نیویورک، آمریکا، ۱۹۸۰مترو، نیویورک، آمریکا، ۱۹۸۰جالب است بدانید که این عکس از یک انسان باعث شد بعدا او به سمت عکاسی از درختان و گیاهان برود. او به سراغ عکاسی از طبیعت شهرهایی مانند لس‌آنجلس، پاریس و پارک مرکزی نیویورک رفت. او به من گفت: “منظره برای من مانند مردم است. برای من درخت به اندازه یک ملکه زیبایی دوست داشتنی است.احتمالا این احساس کنجکاوی و شگفتی است که دیویدسون را هنوز در سن ۸۵ سالگی علاقه‌مند و فعال نگه داشته است.“من نمی‌دانم بعدا قرار است چه کاری انجام دهم، اما این موضوع همیشه باید از درون عکاس سرچشمه بگیرد، این یک نوع جستجو است، یک رمز و راز است. جادویی که شما را وارد یک دنیای جدید می‌کند. این جستجو به اندازه نتیجه مهم است.”باغ لوکزامبورگ، بخش ششم، پاریس، فرانسه، ۲۰۰۶مونت‌لی، زیر تابلوی هالیوود، هالیوود، کالیفرنیا، آمریکا، ۲۰۱۲انتهای غربی خیابان جفرسون، مارینا دل ری، لس آنجلس، کالیفرنیا، آمریکا ۲۰۱۲</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Apr 2019 11:39:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادوارد مایبریج؛ مبدع عکاسی متحرک</title>
                <link>https://virgool.io/nooriato/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AC-xdt2lvymwd7d</link>
                <description>ادوارد مایبریج که اسم اصلی او ادوارد جیمز ماگریج بود، یکی از عکاسان انگلیسی بود که به دلیل مطالعات عکاسی حرکت و نمایش تصاویر متحرک معروف است. تصاویری که ادوارد مایبریج از حیوانات در حال حرکت گرفته بود، حرکت را به گونه‌ای نشان می‌داد که تا قبل از آن دیده نشده بود. این تصاویر علاوه بر هنرمندان، کمک زیادی هم به دانشمندان کرد.چکیده حتی هالیوود هم نمی‌توانید داستانی بسازد که تا این اندازه احساسات بیننده را تحریک کند. ادوارد مایبریج به عنوان یک مخترع عجیب و غریب، در حال یک کشف واقعا انقلابی بود که متوجه شد همسر جوانش یک رابطه مخفی دارد. مایبریج رقیب عشقی خودش را با خونسردی کامل به قتل رساند و بعدا نیز با حکم “قتل قابل توجیه” تبرعه شد. او کار خودش را ادامه داد و یک پروسه جادویی برای ثبت حرکت روی فیلم نگاتیو کشف کرد. با این حرکت، او یک عرصه جدید را برای صنعت تصاویر متحرک گستراند.اوایل زندگیادوارد جیمز ماگریج ۹ آپریل ۱۸۳۰ در کینگستون آپن تِیمز انگلستان به دنیا آمد. در سن ۲۰ سالگی او به آمریکا مهاجرت کرد. او در ابتدا در نیویورک زندگی می‌کرد ولی در سال ۱۸۵۵ به سان‌فرانسیسکو نقل مکان کرد و در آن‌جا به یک کتاب فروش موفق تبدیل شد. همین زمان بود که او اسم فامیلی خودش را به مایبریج تغییر داد. او عقیده داشت که شکل اصلی فامیلی او به این شکل بوده است.در سال ۱۸۶۰ هنگامی که ادوارد مایبیرج در حال سفر از ساحل شرقی به سمت انگلستان بود در یک تصادف دلیجان، سرش آسیب زیادی دید. در نتیجه این آسیب‌ها، او دچار دوبینی و گیجی شد و دوستان او هم متوجه تغییر در رفتار وی شدند. تحقیقات عصب‌شناس‌های مدرن روی نتایج پزشکی او نشان می‌دهد که آسیب‌های وارده به لایه جلوئی مغز او، ممکن است منجر به برخی رفتارهای عجیب و احساسی در زندگی ادوارد مایبریج شده باشد.مطالعه بیشتر: از شانته لوپ تا شرق هند با هنری کارتیه برسونپس از بهبود کامل، مایبریج به سان‌فرانسیسکو برگشت و به صورت تمام وقت به عکاسی مشغول شد. با استفاده از اسم مستعار “هلیوس” او مناظر غرب را با اتاق تاریک قابل حمل خودش ثبت می‌کرد. او تعداد بی‌شماری عکس از مناظر پانوراما تهیه کرد که معروفترین آن‌ها دره یوسمیت است. او سپس در سال ۱۸۶۸ برای عکاسی از قبیله تلینگیت به آلاسکا سفر کرد. اکتشافات عکاسانهبا افزایش شهرت مایبریج در اواخر قرن ۱۸ میلادی، فرماندار سابق کالیفرنیا، لِلاند استنفورد با او قرارداد بست تا نتیجه یک شرطبندی را مشخص کند. حدس و گمان‌های زیادی راجع به اینکه آیا هر چهار پای اسب هنگام دویدن با هم حرکت می‌کنند یا خیر وجود داشت. استنفورد باور داشت که هر چهار پا به صورت همزمان به زمین برخورد می‌کنند ولی حرکت آن برای چشم انسان خیلی سخت بود و نمی‌توانستند آن را ثبت کنند. در سال ۱۸۷۲ ادوارد مایبریج به عکاسی از یک اسب در حال دویدن در یک سری عکس پرداخت. کشفیات اولیه او مبنی بر این بود که حق با استنفورد است ولی به خاطر نقص متدهای مایبریج امکان تائید این موضوع با قطعیت کامل وجود نداشت.با افزایش منابع مالی از سوی استنفورد، مایبریج در نهایت توانست یک متد پیچیده‌تر برای عکاسی از اسب‌های در حال حرکت طراحی کند و در سال ۱۸۷۹ ثابت کرد که اسب‌ها هنگامی که خیلی سریع حرکت می‌کنند، هر چهار پای خودشان را از روی زمین بلند می‌کنند.در سال ۱۸۳۳، از مایبریج دعوت شد تا تحقیقات خودش را در دانشگاه پنسیلوانیا ادامه دهند. به این ترتیب او تا سال بعد، هزاران عکس از انسان‌ها و حیوانات در حال حرکت تهیه کرد. در اواخر عمر خودش نیز او چندین کتاب از تصاویر حرکتی خودش تهیه کرد و با استفاده از یک دستگاه نمایش به نام زوپراکسیسکوپ که خودش اختراع کرده بود، این تصاویر را در اروپا و آمریکای شمالی به نمایش درآورد.زندگی شخصیهنگامی که در دهه ۱۸۷۰ میلادی مایبریج از عکاسی فاصله گرفته بود او چندین سفر عکاسی در کالیفرنیا و اطراف کالیفرنیا برگزار کرد که در یکی از این سفرها همسر او فلورا با منتقد ادبی سرگرد هری لارکینس ارتباط برقرار کرد. مایبریج که نمی‌توانست این موضوع را بپذیرد لارکینس را تعقیب کرد و به ضرب گلوله او را به قتل رساند. در دادگاهی که برای این اتفاق در سال ۱۸۷۵ برگزار شد، چند شاهد شهادت دادند که شخصیت ادوارد مایبریج پس از تصادف کالسکه تغییر کرده است. هیئت منصفه دادگاه فرضیه جنون وی را نپذیرفتند ولی او را با حکم “قتل قابل توجیه” تبرعه کردند.مطالعه بیشتر: ماری کاسات – دختر کوچک روی صندلی راحتی آبیمایبریج در ۸ می ۱۹۰۴ به دلیل سرطان در محل تولد خودش از دنیا رفت. تلاش‌های او در عرصه هنر و عکاسی روی کارهای مخترعین دیگری مانند توماس ادیسون و اتین جولز مری تاثیر گذاشت. تکنیک‌های دوربین ابداعی ادوارد مایبریج به مردم عادی این امکان را داد که چیزهایی را ببینند که به خاطر سرعت بالا برای آن‌ها قابل درک نبود. همچنین تصاویر سری او نیز تا امروز الهام‌بخش تمامی هنرمندان بوده است.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2019 13:37:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شارژ ایرفون جدید هواوی با اتصال به گوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%98-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%81%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%88%DB%8C-ndtm4nrehmiu</link>
                <description> هواوی ایرفون جدیدی معرفی کرده است که ویژگی‌های خلاقانه‌ای دارد.نحوه اتصال ایرفونهواوی برای شارژ ایرفون‌های بی‌سیم ایده جدیدی ارائه کرده است. ایرفون‌های فری‌لیس (FreeLace) که ایرفون‌های جدید دورگردنی هواوی هستند، قابلیت جدا شدن از یکدیگر را دارند. وقتی ایرفون‌ها را از یکدیگر جدا کنید، فیش USB-C نمایان می‌شود. سپس می‌توانید آن را به درگاه USB-C گوشی خود متصل و شارژ کنید. برای این که ایرفون به گوشی شما شناسانده شود، کافی است آن را به درگاه USB-C متصل کنید تا فرایند اتصال (Pairing) به‌صورت خودکار انجام شود.حالا با این ایده‌ی جدید برای شارژ ایرفون هواوی به کابل جداگانه‌ای نیاز ندارید؛ فرایند شناساندن ایرفون به گوشی هم بسیار ساده‌تر شده است. با هربار شارژ ایرفون‌های جدید هواوی، می‌توانید ۱۸ ساعت به موسیقی گوش دهید یا ۱۲ ساعت مکالمه کنید.به‌لطف فناوری شارژ سریع، تنها با ۵ دقیقه متصل‌کردن ایرفون‌ها به گوشی، می‌توانید تا چهار ساعت از آن‌ها استفاده کنید. ظاهر این ایرفون‌ها ما را به یاد ایرفون‌های سری Bullet محصول وان‌پلاس می‌اندازند. ازنظر مقاومت دربرابر عوامل بیرونی، چینی‌ها گواهی IPX5 را برای این محصول به‌دست آورده‌اند که به‌معنای مقاومت دربرابر آب و تعرق است. تعادل وزنی نیز در این محصول رعایت شده و دو ماژول نسبتا بلند در دو سمت ایرفون علاوه‌بر باتری، کلیدهای کنترل موسیقی و صدا را در خود جای داده‌اند.کلیدهای کنترلی موجود روی ایرفون‌ها برآمدگی زیادی دارند و همین امر لمس آن‌ها را ساده‌تر می‌کند. ازنظر صدا نیز، صدای FreeLace بیس مناسبی دارد. این صدا را بلندگوهایی تولید می‌کنند که قطر آن‌ها به ۹.۲ میلی‌متر محدود شده است.سازگاری ایرفون‌های جدیدایرفون‌های جدید هواوی درکنار دو گوشی پی ۳۰ و پی ۳۰ پرو معرفی شدند. شایان ذکر است ویژگی اتصال خودکار این ایرفون‌ها به گوشی، تنها به آن‌ دسته از گوشی‌های هوشمند محدود می‌شود که از آخرین نسخه‌ی رابط کاربری هواوی، موسوم به EMUI 9.1 استفاده می‌کنند. دارندگان دیگر گوشی‌ها باید از همان فرایند سنّتی برای شناساندن این ایرفون‌ها به گوشی استفاده کنند. در‌عین‌حال، تمامی گوشی‌های دارای درگاه USB-C می‌توانند برای شارژ FreeLace استفاده شوند. چینی‌ها این محصول جدید را به قیمت ۹۹ یورو و در رنگ‌های مختلفی ارائه خواهند کرد تا با رنگ‌های پرچم‌داران جدیدشان همخوانی داشته باشد.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 14:38:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گران‌ترین خانه جهان در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-gissjhabrpg7</link>
                <description> اشیاء باستانی و مهمی که در خانه موزه مقدم وجود داشتند، باعث شد این خانه، لقب گران‌ترین خانه جهان را بگیرد.به گزارش مجله جامع نوریاتو به نقل از مهر، یکی از گران‌ترین خانه‌های دنیا در تهران قرار گرفته است. این خانه نه خیلی بزرگ است و نه امکانات خیلی خاصی دارد بلکه فقط به دلیل استفاده از اشیا باستانی استفاده شده در معماری خانه پروفسوری به نام پوپ که در دهه ۴۰ در یک مقاله به بررسی هنرهای ایران پرداخته بود، به عنوان ارزشمندترین خانه جهان به این خانه اشاره کرد.این خانه در اختیار یک استاد با ذوق دانشگاه تهران به نام استاد محسن مقدم پسر احتساب‌الملک، شهردار دوره ناصرالدین شاه بوده است و چون به حوزه باستان شناسی و آثار تاریخی علاقه زیادی داشته، آثار باستانی که به غارت می‌رفته و یا فروخته می‌شده و در آستانه تخریب بوده، را جمع‌آوری می‌کرده و در خانه‌اش از آنها نگهداری می‌کرده است و قصد داشته با حفظ آنها بخشی از میراث فرهنگی در حال تخریب را برای همیشه حفظ کند.استاد مقدم جز اولین باستان‌شناسان ایرانی بود که به همراه اساتید باستان شناسی در محوطه‌های تاریخی فعالیت می‌کرد.او و همسرش سال‌ها خانه‌ای را ساختند که از همه نظر منحصر به فرد بود. چون در جای جای خانه یک اثر باستانی و یک هنر می‌بینید. از هنر باغ‌های ایرانی و ژاپنی گرفته تا معماری فرنگی و قاجاری. از کنار هم گذاشتن کاشی‌ها تا جمع کردن آثار باستانی.تا وقتی صاحبخانه در قید حیات بود، اگر کسی حلقه بر در می‌زد، غلام حسن، سرایدار پیر و وفادار خانه، در را به رویش باز می‌کرد او در این خانه باغبانی و آشپزی می‌کرد بعد از فوت اهالی خانه او این خانه را به رسم امانت نگه داشت و سپس به دانشگاه تهران سپرد تا از آن به بعد آنها از خانه و وسایلش نگهداری کنند. حالا درهای این خانه به روی همه مردم باز است خانه‌ای که باید برای رسیدن به آن از صحن سرایدار گذشت.آب زلال جاری شده در حوض و جوی‌ها بازدیدکنندگان را به سمت حیاط می‌کشاند حیاطی که در روزهای بهار گل‌های زیادی دارد و همه را متعجب می‌کند که چنین خانه‌ای در خیابان شلوغ امام خمینی قرار دارد. چون وقتی وارد خانه می‌شوی دیگر سر و صدای خیابان را نمی شنوی بلکه حیاطی را می‌بینی که ساکت است و می‌شود یک جای دنج در گوشه‌ای به تماشا نشست. بخشی از این خانه را استاد مقدم با صدف‌های دریایی تزئین کرده. بخشی دیگر را از کاشی‌هایی که از گوشه و کنار پیدا کرده چنان نقش داده که در نگاه اول فکر می‌کنید اینجا باید یک عمارت باشد. اما خانه استاد مقدم از نظر زیبایی کم از یک عمارت ندارد.این را وقتی به در و دیوار خانه و ویترین اشیا موزه مقدم نگاه کنید هم متوجه می‌شوید. اگر به حوضخانه رفتید کاشی زرین فام را هم که استاد مقدم روی دیوار نصب کرده ببینید. اصلاً به خاطر همین کاشی است که به اینجا گران‌ترین خانه می‌گویند. چون اشیای باستانی این خانه مثل همین کاشی آنقدر با ارزش است که قیمت ندارد. مثل هدایایی که استاد از افراد مختلف گرفته است و یا مجموعه پارچه‌ها و قلمدان‌ها.خانه موزه مقدم به تنهایی یک موزه باستان شناسی مهم است موزه‌ای که هنوز هم خیلی از دانشجویان را برای تحقیق به سمت خود می‌کشاند.برای دیدن خانه موزه مقدم به خیابان امام خمینی بروید. بعد از میدان حسن آباد و خیابان شیخ هادی راهنمایان موزه در انتظارتان هستند یادتان باشد در این ایام تا ساعت ۱۶ وقت دارید با پرداخت ۵ هزار تومان از آن دیدن کنید.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Apr 2019 11:39:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ واقعیت درمورد عکاسی مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@themohamad/%DB%B7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-dhw2crpykhkq</link>
                <description> عکاسی مدرن یک محیط بی‌نظم است و مدام در حال تغییر می‌باشد. تعریف عکاس هم درحال تغییر می‌باشد. محدودیت ورود به این عرصه در ضعیف‌ترین حالت خودش است و سندرم تقلید در بالاترین میزان خودش می‌باشد. به همین خاطر در این مقاله تصمیم گرفته‌ایم پیش‌نیازهای ذهنی که برای عکاسی در این جو لازم است را بررسی کنیم:۱-شک را کنار بگذاریداینستاگرام پر از عکاس‌های فوق‌العاده است. آن‌ها جوانتر از شما هستند، استعداد بیشتری دارند، قراردادهای تبلیغاتی دارند، به تمام دنیا سفر می‌کنند. این عکاس‌ها در راه خودشان ثابت قدم هستند، فالوورهای آن‌ها بیشتر از چیزی است که شما بتوانید تصور کنید و آثار شما در مقابل آثاری که آن‌ها تهیه می‌کنند خیلی ضعیف به نظر می‌رسند. فرو رفتن در این چاله و از دست دادن کنترل کار خیلی ساده‌ای است.صبر کنید؛ خودتان را با چیزی که در گذشته بوده‌اید مقایسه کنید. پیشرفت‌هایی که داشته‌اید را ببینید. بهتر است بدانید که برای هرکسی که به اندازه کافی تلاش کند، فضا وجود دارد. استعداد خام بخش کوچکی از پیشرفت یک عکاس است. حتی اگر تمام زندگی خودتان را وقف عکاسی کنید همیشه عکاس‌های بی‌شماری وجود خواهند داشت که بهتر از شما هستند و عکاس‌های بی‌شماری هم وجود خواهند داشت که بدتر از شما هستند.زمان بیشتری را صرف عکاسی و ادیت کنید و کمتر در ذهن خودتان وقت بگذرانید.۲-فعال‌تر باشیدبزرگترین تفاوت بین یک عکاس موفق و یک عکاس ضعیف اشتیاق آن‌ها است. عکاسی که محکوم به شکست است منتظر می‌ماند تا دانش و اطلاعات به او داده شود. این عکاس می‌خواهد تجهیزات سنگین حمل نکند و پروسه عکاسی سریع و آسان باشد. اما یک عکاس موفق عکاسی است که عاشق پروسه عکاسی مدرن است، از یادگرفتن موضوعات جدید لذت می‌برد و به دنبال تکنیک‌های جدید می‌رود. این عکاس هنگامی که نیاز به کمک داشته باشد به سراغ افراد حرفه‌ای می‌رود، از منابع موجود استفاده می‌کند. این فرد زمان بیشتری را صرف عکاسی و ویرایش عکس‌های خودش می‌کند و زمان کمتری را صرف فکر کردن به موضوعات کم اهمیت می‌کند.مانند افراد موردعلاقه خودت، عاشق عکس‌هایت باش۳-به دنبال نقد بیشتر باشیک بازخود صادقانه ممکن است مودبانه، رک، دوستانه یا خشن باشد ولی این بازخورد یکی از موارد ضروری برای رشد و پیشرفت می‌باشد.  حتی در صورتی که برای دل خودتان هم عکاسی می‌کنید، در جلسات نقد و بازخورد شرکت کنید. برای اینکه یک نفر تصاویر شما را ببیند، جزئیات آن‌ها را بشکافد و به هرچیزی که فکر می‌کند قابلیت پیشرفت دارد اشاره کند هیجان زده شوید.تلاش کنید عکس‌های خودتان را همانطور که افراد مورد علاقه خود را دوست دارید دوست داشته باشید. شما باید از نقاط ضعف و نقاط قوت آن‌ها اطلاع کامل داشته باشید و نباید مانند یک تابلوی تکامل یا یک کابوس با ابری از ناامنی با آن‌ها رفتار کنید. عکاسی براساس علاقه ما به گرفتن بازخورد درمورد نقص‌های خودمان پیشرفت می‌کند.عکاسی مدرن یک نوع قصه‌گویی است که براساس اهداف واضح پیشرفت می‌کند.۴-مسیر خودتان را پیدا کنید.عروسی، غذا، پرتره، منظره، مستند، فتوژورنالیسم، ماکرو، فاین آرت، سرگرمی و… هرکدام از شاخه‌های عکاسی مدرن روش متفاوت‌تری برای عکاسی دارد و باید از استایل‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی استفاده کنید. هرکدام از این سبک‌ها مهارت‌ها و تجهیزات مختلفی نیاز دارند و بسته به سبکی که انتخاب می‌کنید ممکن است ارتباطات انسانی بیشتر و یا کمتری داشته باشید. در واقع عکاسی یک نوع قصه‌گویی است که با اهداف شفاف پیشرفت می‌کند، حتی اگر برای سرگرمی باشد.مطالعه بیشتر: ۵ سلف پرتره از زنان که ندیده‌اید!آیا هنوز سبک عکاسی خودتان را پیدا نکرده‌اید؟ به این فکر کنید که چرا ظاهرهای خاصی را نیاز دارید. از یک شاخه خاص خوشتان نمیاید؟ شاخه دیگر را انتخاب کنید. ممکن است شاخه‌ای که در آن بهترین هستید چیزی نباشد که از آن لذت می‌برید. ممکن چیزی که از آن لذت می‌برید را هنوز امتحان نکرده باشید. ترجیح می‌دهید در تمام زمینه‌ها مهارت داشته باشید یا در یک زمینه خاص حرفه‌ای باشید؟ آیا سبک مورد علاقه شما از لحاظ مالی در دسترس نیست؟ چیزهایی که برای شما در دسترس است را امتحان کنید، فرم‌های مختلف را امتحان کنید و ببینید به چه چیزی جذب می‌شوید.داستانی که می‌خواهید بگوئید را انتخاب کنید، سپس اجازه دهید داستان روی پروسه ویرایش تاثیر بگذارد.۵-نسبت معین خودتان را بشناسیدعکاسی در مقابل ویرایش؛ آیا خیلی مفهومی هستید و از تحریف واقعیت لذت می‌برید؟ یا یک مستند واقعی را ترجیح می‌دهید؟ ممکن است ترجیح شما چیزی بین این دو باشد. به صورت آگاهانه به این فکر کنید که چرا می‌خواهید عکس‌های شما به صورت خاصی دیده شود؟ فراتر از ترندهای زیبایی‌شناسی بروید و با دقت انتخاب کنید که می‌خواهید با عکاسی چه داستانی را بازگو کنید. سپس اجازه دهید داستان روی پروسه ویرایش تاثیر بگذارد.عکاس مشهور آنسل آدامز یکی از موفقترین افرادی که از عکاسی به عنوان یک فرم هنری استفاده کرد، کمک کرد دیدگاه عموم درمورد این موضوع با استفاده از تمرکز روی خالص بودن پروسه عکاسی تغییر کند. به همین دلیل هنگامی که به صورت آگاهانه تصاویر واقعی را با ویرایش ادغام کنید، عکاسی مدرن تبدیل به یک هنر خواهد شد.اضافه کردن شفافیت نیاز به شجاعت دارد، عکاسی بی هدف باعث پیشرفت نخواهد شد.مطالعه بیشتر: نگاهی کوتاه به تاریخ طولانی عکاسی – قسمت اول۶-مسیر خودتان را مشخص کنیداین سوال بزرگ را هرچقدر زودتر از خودتان بپرسید بهتر است. حتی اگر بعدا مجبور شوید جواب آن را عوض کنید. آیا این چیزی است که می‌خواهید زندگی خودتان را با آن پیش ببرید؟ آیا منبع درآمد اولیه شما عکاسی خواهد بود یا فقط یک شغل جانبی برای درآمد بیشتر است؟ آیا عکاسی شما یک کار بشردوستانه است یا یک خروجی خلاقانه؟ اگر اینطور است چه هدف‌هایی را می‌توانید تعیین کنید تا بتوانید داستان خودتان را به صورت کاملا تاثیرگذار بازگو کنید؟به این فکر کنید که عکاسی چطور در زندگی شما جای خواهد گرفت، چرا به آن علاقه دارید و می‌خواهید کار شما چطور روی دیگران تاثیر بگذارد؟ هرکدام از این سوال‌ها درمورد میزان زمان، انرژی و پولی که برای دنبال کردن این مسیر نیاز دارید اطلاعاتی در اختیار شما قرار می‌دهد. برای افزایش شفافیت به جرات زیادی نیاز دارید زیرا مشخص کردن جایگاه عکاسی در زندگی شخصی خودتان باعث قضاوت می‌شود و به اطرافیانتان این اجازه را می‌دهید که درمورد پیشرفت شما سوال بپرسند و پیشرفتتان را اندازه‌گیری کنند. اما عکاسی بی هدف از مقایسه در امان می‌ماند و درمقابل ارزیابی مصون است ولی باعث پیشرفت نخواهد شد.عکاسی مدرن بی‌ضرر نیست و عواقب زیادی دارد۷-اصول اخلاقی را درک کنیداین اصل بیشتر درمورد عکاسی خیابانی، مسافرتی و پرتره صدق می‌کند. عکس‌های شما داخل خلا نیستند. همه ما دیگران را با استفاده از تجربیات زندگی خودمان به تصویر می‌کشیم و دوست داشته باشیم یا نه تجربیات زندگی ما زاویه‌دار هستند و بخشی از داستان می‌باشند. برخی اوقات این تصاویر با اهداف خاص (مانند خودنمایی کردن، رونمایی از زیبایی یا ثبت مسافرت‌ها) به نمایش گذاشته می‌شوند و برخی اوقات هم از آن‌ها درآمد خواهیم داشت ولی خیلی کم پیش می‌آید که عکس‌ها را نزد خودمان نگه داریم.عکاسی مدرن بی‌ضرر نیست و عواقب زیادی دارد. یک دوربین، مانند اکثر تکنولوژی‌ها می‌تواند وسیله‌ای باشد که برای مقاصد خوب یا بد مورد استفاده قرار بگیرد. یک دوربین می‌تواند مانند زلزله یک نسل را تحت تاثیر قرار دهد و یا مانند اعتراضات خیابان تیانانمن آشفتگی‌ها را به توجه عموم برساند ولی در مقابل، می‌تواند برای پخش پروپاگاندا و یا آسیب رساندن به افراد ضعیف مورد استفاده قرار بگیرد. فراتر از تجربیات خودتان فکر کنید، هیچوقت به قانون طلائی اطمینان نکنید، به سخنان کسانی که درموردشان اشتباه فکر کرده‌اید گوش کنید برای پیداکردن پرسپکتیوهایی که مخالف دید شما است وقت بگذارید و با توجه زیاد عکس‌های خودتان را خلق کنید.</description>
                <category>محمد خزائی</category>
                <author>محمد خزائی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Apr 2019 12:16:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>