<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Thevaastray</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@thevaastray</link>
        <description>وَستْری
‏دانش‌آموختهIT، دیجیتال مارکتر، فعال حوزه زنان و سلامت روان + برابریخواه
و آدمی که معتقده چسبیدن به هر چیزی توی دنیای امروز اشتباهه. یاد بگیر، به کار ببر و عبور کن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 05:16:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20863/avatar/aFeAEI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Thevaastray</title>
            <link>https://virgool.io/@thevaastray</link>
        </image>

                    <item>
                <title>8 روش برای حفظ سلامت روان در دوران ویروس کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/8-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-idla8zfdbzn9</link>
                <description>هنگام تماس با هر یک از اعضای خانواده، ماسک بپوشید. دو بار در روز دمای بدنتون رو بسنجید. در یک اتاق جداگانه بخوابید. در صورت امکان از یک توالت جداگانه استفاده کنید. از حوله ها و ظروف جداگانه استفاده کنید. پذیرای مهمان نباشید. خودتون رو قرنطینه کنید. از اونجایی که اخبار مربوط به ویروس کرونا در عناوین و سرتیترهای خبری حکم فرمایی می‌کنه و نگرانی عمومی رو افزایش می‌ده، باید بدونیم مراقبت از سلامت روانمون به اندازه مراقبت از سلامت جسممون مهمه.سلامت روانی خوب به شما کمک میکنه تا با ویروس کرونا و خبرهای پیرامون اون بهتر مقابله کنین و قرنطینه رو بهتر تاب بیارین. قرنطینه یا انزوا احتمالاً تأثیر منفی بر سلامت روان خواهد گذاشت چرا که جدایی از عزیزان، از بین رفتن آزادی، عدم اطمینان از وضعیت بیماری و کسالت می‌تونه اثرات چشمگیری در سلامت روان ما ایجاد بکنه. مزایای احتمالی قرنطینه اجباری باید با دقت در برابر هزینه‌های روانشناختیش اندازه گیری بشه. عدم اطمینان یك عامل اصلی اضطرابه و ویروس کرونا عدم اطمینان زیادی ایجاد کرده؛ اما باید بدونیم برای کاهش اضطراب و استرس در مورد کرونا روش های زیادی وجود داره:1- جستجوی اطلاعات موثق از خبرگزاری های موثق: خودتون رو به خوندن اطلاعات از منابع رسمی مانند سازمان بهداشت جهانی، کمیسیون اروپا یا منابع ملی معتبر محدود کنید. این منابع اطلاعاتی معتبر برای جلوگیری از ترس و هراس ناشی از اطلاعات نادرست مهم هستند.2-  محدودیت گذاشتن برای دریافت اطلاعات: سعی کنید از قرار گرفتن بیش از حد در معرض پوشش رسانه ها درباره این ویروس خودداری کنید. پیگیری مداوم اخبار و فیدهای رسانه‌های اجتماعی می‌تونه احساس نگرانی و پریشانی رو افزایش بده. تعیین مرز برای اینکه چقدر اخبار بخونید، تماشا کنید یا گوش بدید به شما این امکان رو می‌ده تا بر زندگی و کارهای خودتون کنترل داشته باشید و متمرکز بشید.3- مراقب خودتون باشید: مراقبت از خود در پی شیوع کروناویروس شامل تمرکز بر چیزهایی هست که می‌تونید کنترل کنید (مانند داشتن بهداشت خوب) به جای آنهایی که کنترلی ندارید (متوقف کردن ویروس). در صورت امکان، کارهای روزمره و عادی خودتون رو حفظ کنید: مثل خوردن وعده‌های غذایی سالم، خواب کافی و انجام کارهایی که از آن لذت می‌برید. در نظر بگیرید یک روال روزانه ایجاد کنید که سلامت جسم و روانی شما رو در اولویت قرار بده. فعالیت‌هایی مانند مراقبه یا ورزش می‌تونه به شما کمک کنه و تأثیر مثبتی بر افکار و احساسات شما خواهد گذاشت. جالب است که بنیاد بهداشت روان توصیه می‌کنه که این شرایط را به عنوان فرصتی ببینید که ممکنه فوایدی به همراه داشته باشه.4- از اطرافیان خود حمایت کنید: ارتباط با دوستان و خانواده ممکن است استرس ناشی از ویروس کرونا را کاهش دهد. صحبت در مورد نگرانی ها و احساساتتون در یافتن راه های مقابله با چالش‌ها به شما کمک میکنه. دریافت پشتیبانی و مراقبت از دیگران می تواند احساس راحتی و ثبات را به همراه بیاره. کمک به سایر افراد در زمان نیاز و دسترسی به شخصی که ممکن است احساس تنهایی یا نگرانی کند می‌تونه به نفع هر دوی شما باشه. بسیاری از افراد همچنین نگران این هستند که اگر تحت قرنطینه قرار گیرند چه باید بکنند. اگرچه ممکن است این ایده انزوا دلهره آور به نظر برسد ، این نکته را بخاطر بسپارید که این شرایط موقتی است و هنوز راه های بسیاری برای ارتباط با دیگران به صورت دیجیتالی وجود دارد.5- امید داشتن و تفکر مثبت را حفظ کنید: سعی کنید روی چیزهایی که در زندگی شما مثبت است تمرکز کنید. سازمان بهداشت جهانی توصیه می‌کنه به تقویت صداها، داستان‌ها و تصاویر مثبت افرادی که تجربه ویروس کرونا را داشته‌اند و بهبود یافته‌اند یا افرادی که از بهبودی یک شخص حمایت کرده‌اند بپردازید و تجربه خودتون رو به اشتراک بگذارید.6- احساسات خود را به رسمیت بشناسید: طبیعی است که در میان طیف گسترده ای از سایر واکنش‌های عاطفی، در شرایط فعلی احساس استرس، اضطراب یا ناراحتی کنید. به خودتان فرصت دهید تا آنچه را که احساس می کنید بیان کنید. این می‌تواند با نوشتن آنها در یک ژورنال، صحبت با دیگران، انجام کاری خلاقانه یا تمرین مراقبه باشد.7- برای گفتگو با فرزندانتان در مورد شیوع کرونا وقت بگذارید: کمک به کودکان در کنار آمدن با استرس و محافظت از آنها درمورد هرگونه هیجان شدید در مواجه با کروناویروس بسیار مهم است. به سؤالات آنها پاسخ دهید و حقایق مربوط به آنرا را به روشی که کودکان می توانند درک کنند به اشتراک بگذارید. به عکس‌العمل‌های فرزندتان به شکلی حمایتی پاسخ دهید، به نگرانی های آنها گوش دهید و به آنها، مراقبت، توجه و پشتیبانی اضافی کنید. به فرزندان خود اطمینان دهید که آنها در امان هستند. اگر آنها ناراحت هستند به آنها بگویید که اشکالی ندارد. نحوه برخورد با استرس خود را با آنها در میان بگذارید تا آنها بتوانند یاد بگیرند چگونه با شما کنار بیایند.8- درخواست پشتیبانی حرفه ای کنید: توصیه های محافظت و پیشگیری را که توسط متخصصین واجد شرایط ارائه می شود، دنبال کنید. اگر همه این روش‌ها کمکی نمی‌کند، در نظر داشته باشید که از یک مشاور حرفه ای حمایت بگیرید.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 14:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشونت کلامی و راهکار پایان دادن به آن</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4-qeoqrwdtmgox</link>
                <description>خشونت در شکل های مختلفی وجود داره و همشون فیزیکی نیستن. وقتی کسی مداوما از کلماتی برای ترسوندن، توهین کردن و کنترل شخصی استفاده میکنه، درواقع داره خشونت کلامی میورزه.خشونت کلامی توی روابط عاشقانه یا رابطه والد فرزندی خیلی اتفاق میوفته. اما توی شرایط دیگه هم اتفاق میوفته.تفاوت بین یک بحث معمولی با خشونت کلامی چیه؟همه ی ما توی روابطمون گاهی بحث میکنیم. و بعضی اوقات کنترل خودمون رو از دست میدیم و داد میزنیم این شاید طبیعی باشه چون هممون انسان هستیم ولی خشونت کلامی نرمال و طبیعی نیست.بعضی از مثالهای یک بحث معمولی اینهاست( چون ممکنه دو جانبه اتفاق بیوفته دوجانبه نوشتم):برچسب زنی و استفاده از القاب زشت ندارینهرروز اتفاق نمیوفتهبحث ها حول اتفاقات میوفته و ترور شخصیت نیستنگوش میکنین و سعی میکنین موضع طرف مقابل رو بفهمین حتی وقتی عصبانی هستینممکنه سر هم داد بزنین ولی این برای هردوی شما غیرطبیعی و غیر عادیهحتی اگر به توافق نرسین بدون تهدید و مجازات طرف مقابل، بحث رو خاتمه میدینتوی بحث ها یک شخص برنده و یکی بازنده نیستاما خشونت کلامی این ها هستند:توهین میکنین یا همدیگه رو مسخره میکنین و بعد همدیگه رو متهم به این میکنین که زیادی حساس هستین یا حرفتون فقط شوخی بودهبه طور متناوب بر سر همدیگه داد میزنینبخاطر بحث ها سرزنش میشین/ میکنینبرای دفاع از خود موضوعات و بحث های بی ربط رو بالا میکشینسعی در القای حس عذاب وجدان و گناه کار بودن به یک دیگر دارین و خود را در نقش قربانی متصور میشینرفتارهای آسیبزای خود را زمانی که باهم تنها هستید نشون میدین ولی در مقابل دیگران کاملا متفاوت رفتار میکنینبابت اینکه خشونت فیزیکی ندارین بر سر هم منت میذارین1. لقب زنی و برچسب زنیچه در یک رابطه عاشقانه و چه در رابطه ی والد فرزندی برچسب زنی یک رفتار ناسالمه که برای تحقیر فرد استفاده میشهبرای مثال:به هدفت نمیرسی چون تو احمقی عزیزمجای  تعجبی نیست که همه میگن عوضی هستی2. خود برتر بینیتلاشی برای کمرنگ کردن و تحقیر شما ست که حرف های طرف مقابل میتونه خود برتربینانه، اهانت آمیز و کنایه آمیز باشه تا فرد احساس برتری بکنهبرای مثال:بذار  ببینم باید یجوری این حرفا رو بزنم که توام بفهمیمطمئنم که خیلی وقت روی آرایشت گذاشتی ولی قبل اینکه کسی ببینتت برو پاکش کن3. نقد و نکوهشانتقاد سازنده مشکلی نداره، اما در یک رابطه کلامی توهین آمیز، به ویژه برای تخریب عزت نفس شما خشونتهبرای مثال:تو همیشه بابت یه موضوعی ناراحتی و همیشه نقش قربانی رو بازی میکنی برای همینه که کسی دوستت ندارهدوباره گند زدی! کلا کاری هست که درست انجام بدی؟4. پست کردنآزارگر معمولا میخواد که شما حس بدی نسبت به خودتون داشته باشین. برای اینکار از تمسخر و خجالت زدگی برای پست کردن شما و خدشه دار کردن اعتاد به نفستون استفاده میکننبرای مثال:قبل  من تو هیچی نبودی بعد من هم هیچی نخواهی بودتورو   خدا یه نگاهی به خودت بنداز کی تورو میخواد آخه؟5. دستکاری ذهنیدستکاری ذهنی تلاشی برای تغییر شما به چیزی هست که شما رو کنترل میکنه و از استقلالتون کم میکنهبرای مثال:اگر این کار رو نکنی به این معنیه که من برات اهمیت ندارماگر این کار رو بکنی نشون میدی واقعا دوستم داری6. سرزنشهمه ما هرچند وقت یکبار اشتباه میکنیم. اما آزارگران کلامی شما رو بابت رفتار خودشون سرزنش میکنن. اینکه شما خودتون باعث شدین ازار کلامی ببینینبرای مثال:بدم میاد باهم دعوا میکنیم ولی تو همیشه یه کاری میکنی که منو عصبانی میکنیمن مجبورم داد بزنم چون تو خیلی نفهمی7. تهمت زدناگر شخصی مداوما به شما اتهام بزنه که دارید کار اشتباهی رو انجام میدین میتونه از حسادت اونها باشه یا مثلا از حس گناهی که نسبت به رفتارشون دارن( توجه کنید دوباره برای حس یا رفتارشون شما رو مقصر میدونن) و باعث میشه حس بدی نسبت به خودتون و رفتارهاتون داشته باشیدبرای مثال:دیدم  چجوری بهش نگاه کردی به من نگو که خبری نیستچرا  موبایلتو نمیدی چک کنم اگر واقعا خبری توی گوشیت نیست8. خودداری یا انزوااز اینکه با شما صحبت کنن سرباز میزنن، بهتون نگاه نمیکنن و جلب توجهشون سختتر میشهبرای مثال:توی  خونه دوستتون هستین یه کاری میکنین که دوست نداره و طرفتون بدون خدافظی خونه دوستتون رو ترک میکنهمیدونه  که باید در مورد اینکه کی بچه ها رو از مدرسه بیاره خونه صحبت کنین ولی جواب  تلفنش رو نمیده9. زیر سوال بردن شمایک تلاش سیستماتیک برای اینکه شما خودتون رو زیر سوال ببرین. این کار میتونه موجب این بشه که برای چیزهایی که تقصیر شما نیست عذرخواهی کنین. همچنین این روش باعث میشه که بیشتر به آزارگر وابسته بشینبرای مثال:مثلا شما اتفاق، قرار یا بحثی رو به یاد دارین که آزارگر به طور کلی اتفاق افتادنش  رو رد میکنه.پشت سر شما بد میگه10. بحث های متناوبگفتم که این غیر عادی نیست که دو نفر باهم بحثشون بشه و حتی سر یه چیز بیشتر از یبار بحث کنن تا وقتی که به یه نتیجه ای برسن. اما شخص ازارگر بارها و بارها بحث قبلی رو پیش میکشه تا شما رو اذیت کنهبرای مثال:شغل  شما اضافه کاری های زیادی داره هربار که اضافه کار میخورین بحث ها شروع میشهبه پارتنرتون گفتین که اماده بچه دار شدن نیستین ولی اون هرماه این موضوع رو پیش  میکشه11. تهدیدتهدیدهای آشکار می تونه به معنای افزایش سوء استفاده کلامی باشه. منظور هم ترساندن شما برای گرفتن موافقت یا سکوتهبرای مثال:شب که بیای خونه قفل در رو عوض کردم و باید بری خونه مامانت بخوابیاگر اون کار رو انجام بدی هیچکس بخاطر ری اکشنم منو سرزنش نمیکنهچیکار بکنیم؟اگر فکر میکنین مورد خشونت کلامی هستید به حس ششمتون اعتماد کنید. یادتون باشه که این خشونت ممکنه تشدید بشه. حالا که خشونت کلامی رو تشخیص میدین باید یه فکری براش بکنینجواب قاطعانه و یک روش یکسان برای همه در مقابل خشونت کلامی وجود نداره این موضوع خیلی بستگی به شرایط شما دارهبرای جلوگیری از خشونت کلامی میتونین از در منطق وارد بشین مستقیم به آزارگرتون بگین که حرفش شما رو ازار میده و بهش خشونت کلامی میگن. بعد از اون مرزهاتون رو مشخص کنین. درگیر بحث های بی سرانجامی که توش خشونت میبینین خودتون رو نکنین. همچنین صحبت با مشاور یا گروه درمانی میتونه کمک کننده باشه و درهای جدیدی رو به روتون باز کنه.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 20:28:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرم از اندام جنسی و لابیاپلاستی</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%B4%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-rvmmsmpew6os</link>
                <description>بی‌شک در جامعه‌ی ما، صحبت و آموزش، پیرامون اجزای جنسی بدن زن، به شکل منحصر به فردی تابو ست و بی‌حیایی تعبیر می‌گردد. این در حالی ست که در باور عمومی آلت تناسلی مردان به نوعی نشان از مردانگی و قدرت آن‌ها است و از کودکی پسران با عباراتی همچون «شمبول طلا» مورد خطاب قرار گرفته و از آلت تناسلی آن‌ها با عناوینی چون «اعتبار»، «معامله»، «دول»، «شمبول»، «شوشول» و... یاد می‌کنند تا جایی که این عبارات جایگاه خود را در ادبیات عامه باز کرده و جامعه قبحی در به کار بردن آن‌ها نمی‌بیند. از طرفی ختنه کردن با جشنی همراه است که پنهان‌کاری و خجالتی در کار نیست.اما مطلقاً واژه‌ای برای خطاب قرار دادن اندام جنسی زنانه تعریف نشده است. دختران ما در فضایی رشد می‌کنند که گویی آلت جنسی ندارند و نزدیک‌ترین تعریف برای آن‌ها «شرمگاهی» است که به تعریف نمایانگر آن است که در آن ناحیه چیزی برای شرمگین بودن و پنهان کردن وجود دارد. عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌هایی که برای دختران تولید می‌شود (باربی) بدون آلت تناسلی هستند یا در بهترین حالت تصویری از بیرون آن نمایش داده می‌شود و شاید اولین برخورد و صحبت دختران در مورد آلت تناسلی‌شان در اولین دوره‌ی قاعدگی و صرفاً در مورد کارکرد رحم و آمادگی بدن برای بارداری است.اما در مورد اجزای بیرونی آن، شکل و شمایل و کارکرد اجزا سخنی به میان نیامده است. نکته‌ی حائز اهمیت این است که عدم وجود آموزش و گفت و گوی مناسب در مورد شکل و کارکرد اندام‌های جنسی باعث حذف این فرایند نخواهد شد چرا که افراد از طریق اینترنت و رسانه‌ها با دیدن تصاویر و فیلم‌ها حداقل کنجکاوی خود را در این زمینه ارضاء می‌کنند و به دلیل ترس از قضاوت جامعه و نبود موارد آموزشی جایگزین قدرت تحلیل و تفسیر در مورد تصاویر و فیلم‌ها را نخواهند داشت. در شرایط امروز ما با وجود الگوهای اشتباه، تصاویر فتوشاپ شده که از هزاران فیلتر کمپانی‌های بزرگ مد و صنعت پورنوگرافی عبور می‌کنند، مگر چیزی جز یک تصویر فانتزی و مخدوش از آلت تناسلی به دست ما میرسد؟طبق آمار از سال 2000 تا سال 2013 تعداد عمل زیبایی لابیا پلاستی در دنیا با رشدی سیصد درصد مواجه شده و بین سالهای 2014 و 2015 تا 80 درصد بین دختران جوان افزایش داشته است. این آمار تنها مختص زنانی نیست که از شکل لابیا خود ناراضی‌اند، بلکه دختران نه ساله هم در مورد شکل لابیای خود نگران هستند و فکر می‌کنند اندام تناسلی آن‌ها به قدر کافی زیبا نیست و به سمت عمل لابیاپلاستی کشیده می‌شوند.طبق آمار دختران زیر 18 سال تنها 2 درصد از جامعه‌ی آماری عمل‌های جراحی زیبایی را شامل می‌شوند، در مورد عمل لابیاپلاستی این آمار تا 5 درصد گزارش شده است.درجامعه ای که زنان را به بدن آنها خلاصه میکند و انتظار میرود که مطابق با ستاره های هالیوودی و پورن استارها بدن خود را تغییر دهند، تصویر بد بدنی پدیده ای عادیست. میزان جراحی لابیاپلاستی در ایران به سرعت رو به افزایش است. بسیاری از زنان و دخترانی که به سمت این عمل جراحی کشیده میشوند، شکل لابیای خود را غیرمتعارف و زشت میپندارند. نگرانی این دسته از زنان فراتر از حس خودشان نسبت به بدنشان است و بیشتر از این نگران قضاوت پارتنرشان در مورد آلت تناسلیشان هستند. تعدادی از زنان بر این باورند که لابیای بزرگ نشان دهنده ی بیماری خاصی در آنهاست و عده ای نیز از تصور پارتنرشان در مورد اینکه روابط جنسی متعدد یا خودارضایی های بیش از حد داشته اند صحبت میکردند.تصویر بد بدنی به خودی خود بر روی اعتماد به نفس، رضایت از خود و کیفیت رابطه ی جنسی اثرگذار است حال ترکیب آن را با شرم و حیا و تصورات اشتباه در مورد اشکال لابیا و خرافات تصور کنید.اصلاح این تفکرات تنها از راه آموزش امکان پذیر است. با نشان دادن اشکال مختلف لابیا و توضیح و تصحیح کارکرد آن به دختران و زنان میتوان میزان نارضایتی از شکل آن و جراحی لابیاپلاستی را که عوارض جبران ناپذیری مثل از بین رفتن حس جنسی در ناحیه آلت، کشش و درد کاهش داد.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 09:28:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح فکر «بد بودن دارو درمانی» به پنج روش ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-ww1mgn7manhv</link>
                <description>هنگامی که افراد با بیماری روانی دست و پنجه نرم میکنن اقدامات جدی لازمه. اختلالات خلقی شوخی بردار نیستن و می تونن شادی رو از زندگی خوبی که ساخته شده از بین ببرن.  در حالی که داروها به سختی در صدر کار هستن و خیلی ها این روش رو رد می کنن  و معتقدن اول باید روان درمانی و مشاوره و تغییر سبک زندگی در صدر کار باشن، اما دارودرمانی یک تلاش اساسی برای بهبود وضعیت خلقی افراده.  حتما شده که ساعت ها، بعضی اوقات روزها، حتی هفته ها، مواقعی را تجربه کنیم که به واسطه خلق و خوی نامتعادل فشاری رو روی خودمون حس کردیم و عملکرد خوب داشتن برای ما دشوار شده. زمانی که متوجه می‌شیم که خودمون رو نادیده گرفتیم وحس ناتوانی از &quot;ناپدید شدن&quot; یک رفتار یا عملکرد خوشایند داریم.این حال بد معمولاً پاسخ مستقیم روان ما به چیزیه که در زندگیمون اتفاق افتاده؛ اگرچه ناخوشاینده اما نمی‌شه به اون بحران روانی گفت و معمولاً با مراقبت از خود، کمک گرفتن از جامعه دوستان و خانواده  می‌شه برش غلبه کرد. درواقع نوسانات خلقی یک واکنش طبیعی برای یک وضعیت زندگی یا بحرانه که شاید از این طریق شروع شده باشه. اما ممکنه چیزی باشه که همیشه بخشی از شخصیت ما بوده، ممکنه چیزی باشه که ما رو خسته کرده و علائم قابل توجهی برای ما‌ه‌ها ادامه داشته در نتیجه یک اختلال خلقی محسوب می‌شه.یکی از مسائل مهم در مورد نوسانات خلقی اینه که افراد فکر می‌کنن اگر به شیوه ای از اون شرایط بیرون اومدن و به ثبات خلق رسیدن، این شیوه برای همه کارگر میوفته و می‌شه از اون وضعیت بد خارج شد در صورتی که اینطور نیست.اختلالات خلقی برای افراد مختلف مشابه نیست و حتی ممکنه با یک نوع علائم، در درمان هیچ وجه اشتراکی نداشته باشن.بهرحال در وهله اول برای حل نوسانات خلقی چیزاهایی مثل ورزش، غذا سالم خوردن، هوای تازه، دیدن دوستان، مدیتیشن و غیره توصیه می‌شه. فرض توی این قسمت بر اینه که با پیدا کردن منع انرژی ما می‌تونیم از این وضعیت خارج بشیمدر وهله دوم، برای اختلالات خلقی، ملاقات پزشک ضروریه. بعضی اوقات موارد پزشکی مانند شرایط تیروئید، آلرژی، کم خونی و غیره می‌تونه بر انرژی و خلق ما تاثیر بذارن. پس مراجعه به پزشک و انجام آزمایش فراموش نشه.بعد از اون روان درمانی یک ابزار فوق العاده برای حل مسائل خلقیه که ممکنه ریشه‌دار باشن. هرچند برای روان درمانی رفتن نیازی به مشکل خاصی نیست و افراد می‌تونن همینطوری بعنوان بخشی از زندگی برن پیش روان درمانگر و چکاپ روانی بشن. اگه مساله‌ای بخاطر بحرانی در زندگی باشه روان درمانگر سعی میکنه دلایل بحران رو باز کنه و مسیرهای موجود رو بهتون نشون بده. اگه مساله یه اختلال خلقی باشه روان درمانگر در شناسایی مشکل و نشون دادن شاهراه هویتی بهتون کمک میکنه.بعد از این ممکنه روان درمانگر شما تشخیص بده که شما نیاز دارین از دارو برای بهبود وضعیتتون کنار تمرین‌های رفتاری که می‌ده کمک بگیرین.اینجا 6 دلیلی که افراد از دارو درمانی سرباز می‌زنن و خیلی شایع هست + سیستم فکری اصلاحی این باورها رو می‌گم به امید اینکه گارد افراد نسبت به دارو درمانی بریزه و برای زندگی بهتر و شادتری که در انتظارشونه قدم بردارن1-ما می خوایم درمان رو &quot;به تنهایی&quot; انجام بدیم.مغالطه‌ای که خیلی از ما استفاده می‌کنیم چون اگر کمک بگیریم آدم &quot;ضعیفی&quot; هستیم. واقعیت اینه که هیچکس توی دنیا هیچ کاری رو به تنهایی انجام نمی‌ده و همه از هم کمک می‌گیرن. حتی موفق‌ترین افراد در بهترین شرایط از فرصت‌ها و گزینه های خوب دم دستشون بعلاوه افراد دیگه کمک گرفتن. اگر یه عینک به چشمتون بزنین متوجه می‌شین که هیچ‌کس آدم‌ها رو به دلیل نیاز به کمک قضاوت نمی‌کنه که ضعیف هستن. اگر هم قضاوتی باشه یادتون باشه شما مهم‌تر از قضاوت دیگران هستین. نذارین واژه ضعیف و قضاوت دیگران شما رو کنترل کنه این شمایین که باید مدیر و مدبر شخصی خودتون باشین.2-ما فکر می کنیم که ابتدا باید تکنیک های &quot;سبک زندگی&quot; را بیشتر امتحان کنیم.درسته که افراد سالم و خوشحال به خوبی غذا می خورن، تحرک دارن و ورزش میکنن، راه هایی برای استراحت و بازی می دونن اما مشکل اینه وقتی اختلال خلقی دارین کنار کشیدن خودتون از سبک زندگی سالم خیلی راحت اتفاق میوفته. خبر خوب اینه که اگر از دارو استفاده کنین نوسانات خلقیتون رو بهتر می‌تونین مدیریت کنین در نتیجه می‌تونین فعالیت‌‌های سبک زندگی سالم رو به راحتی توی زندگیتون بچینین.3-ما نمی خواهیم چیزهای غیر طبیعی را وارد بدن خود کنیم.خب این یکم منطقیه. برای اینکار سعی کنین سیگار نکشین، الکل مصرف نکنین، غذای پروسس شده نخورین و حتی وقتی سرما خوردین یا جراحی داشتین نه از مسکن استفاده کنین نه هیچ داروی دیگه‌ای... حتی اگه همه این‌ها رو رعایت می‌کنین داروهای روان یک استثنا هستن. نوسانات خلقی می‌تونن شما رو توی زندگی ناتوان و فلج کنن. با دارو خوردن به اون آزادی و ثبات روانی برای یه زندگی شاد می‌تونین برسین.4-ما نمی‌خواهیم روحیه ما به طور غیر طبیعی بهبود یابد.مسئله اینه که اگر داروها کار کنن، در موردشون احساس غیرطبیعی نمی‌کنین. مثلا اگر بدن شما انسولین کافی تولید نکنه و دارو به بدنتون کمک کنه که انسولین تولید بشه به جای وضعیت نامناسب قبلی، احساس خوبی پیدا می‌کنین.5- مصرف دارو به معنای تصدیق یک بیماری شرم آور است.پریشانی ذهنی / عاطفی / روانی یک چیز بده. خیلی ناعادلانه ست. ناعادلانه تر اینه که شما برای بهبود وضعیتتون کاری نکنین. گاهی با حل یه مشکل جسمی، محیطی، ژنیتیکی میشه کارهای بزرگر کرد از جمله مراقبت از خودتون. اینکه شما وضعیت بدی رو از نظر روانی تجربه می‌کنین تقصیر شما نیست اما اینکه به دنبال درمان نرین چون ازش خجالت می‌کشین تقصیرش مستقیما متوجه شماست.این عالیه که اصلاً مشکلی نداشته باشیم. اما ما انسانیم و همیشه یه مشکلی وجود داره خصوصا توی وضعیت الان ما. عالیتر اینه که بخوایم دلسوزانه برای خودمون و دیگران باشیم. من طرفداری از دارو درمانی نمیکنم من از رضایت شما در زندگی طرفداری میکنم من معتقدم باید موانع سخت و غیر ضروری رو برداشت چون این زندگی ما هست و یکبار فرصت تجربه ش رو داریم. سعی کنید کامل زندگی کنین حتی اگر برای انجامش نیاز به دارو داشته باشین.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 12:03:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستادرمانی یا مراجعه به درمانگر</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-ipg5vepaopoh</link>
                <description>همه می‌دونیم اینستاگرام یه فضای فوق‌العاده مناسب برای همه اشخاص با همه کسب‌وکارهاست. روانشناس‌ها، روان‌درمانگرها و مشاورها هم تونستن پا به پای دیگر کسب و کارها پیش بیان و به معرفی خودشون و کاری که می‌کنن بپردازن. و از اونجایی که توی ایران مراجعه به مشاور و روانشناس با مشکلات عدیده ای مثل نبود مشاور خوب، هزینه بالا و... همراهه، رو اوردن افراد به اینستادرمانی یه چیز شایع شده.در عرض مدت کوتاهی تعداد این دست از اکانت‌ها توی اینستاگرام فارسی زیاد شد و روانشناس‌ها، کلینیک‌های روانشناسی یا دانشجوهای روانشناسی شروع به تولید محتوای حوزه روانشناسی کردن و بعضی‌ها در زمینه جذب مخاطب خیلی موفق بودن.درمانگران اینستاگرامی درحال تغییر الگوی درمانی هستن که در کل می‌تونه چیز خوبی باشه. اینکه به صورت عمومی افراد حمایت‌های کوتاهی در قالب پست، استوری یا لایو دریافت کنن. بعلاوه اینکه ترکیب بعضی از آموزه‌های روانشناختی با جنبه‌های دیگه‌ای مثل مراقبت از خود، مدیریت زندگی و جنبه های مختلف سلامت روان هم می‌تونه مفید باشه.همچنین این اکانت‌ها به فراگیر شدن دسترسی به درمانگر و از بین بردن شرم و خجالتی که افراد برای برقراری ارتباط با درمانگر دارند کمک می‌کنه، خصوصا برای جامعه‌ای مثل ایران که هنوز که هنوزه کلمه بیمار روانی فحش محسوب می‌شه.اما شیوه‌های بازاریابی یک سری از این اکانت‌ها منجر به چیزی میشه که امروز بهش اینستادرمانی می‌گن. اینکه یه نفر بجای نشستن توی دفتر روانشناس، توی اینستاگرام دنبال درمان بگرده و روانشناس‌هایی پیدا کنه که با استوری، لایو یا پست شروع به دادن راه‌حل در مورد مشکلات ریشه‌ای مخاطب‌هاشون می‌کنن.اما اینستادرمانی یه راه حل موثر نیست و حتی می‌تونه مضر باشه، باید یادمون باشه درمان یک رابطه بسیار قوی از نظر همبستگی بین مراجع و درمانگره. برای افراد مقابله با بیماری روانی اغلب از اهمیت اساسی برخورداره و اینستادرمانی از اونجایی که یک رابطه کوتاه، بدون برخورد مستقیم و تا عمق مساله رفتن هست، می‌تونه آسیب پذیری شدید رو در پی داشته باشه. درمانگرانی که مستقیماً از طریق یک رسانه اجتماعی مثل اینستاگرام با افراد درگیر می‌شن رفتاری نامناسب و غیر اخلاقی دارن. درمانگرانی که برای یک مساله توی این فضا شروع به دادن راه‌حل می‌کنن، درمانگرانی که با اکانت شخصی توی این فضا حضور پیدا می‌کنن و با بیمارانشون رابطه دارن، درمانگرانی که بیماران خودشون رو توی این فضا دنبال می‌کنن هم از این دست رواندرمانگران هستن.کاری که درمانگران در اینستاگرام باید بکنند درواقع اینستا-روانشناختی ست.تفاوت اینستادرمانی و اینستاروانشناختی بسیار فاحشه. اینستا-روانشناختی درواقع به اشتراک گذاری نظریه‌های روانشناسی‌ست که به صورت کلی در مورد اکثر افراد صدق می‌کنن و می‌تونن به سلامت روانی کلی افراد کمک کنن. این دیدگاه بیشتر از اینکه بر امیال، نیازها و انگیزش تأکید داشته باشه بر اینکه افراد چگونه اطلاعات رو کسب و تفسیر می‌کنن و این اطلاعات رو در حل مشکلات به کار می‌گیرن تأکید می‌کنن. اصولاً دیدگاه شناختی به افکار و شیوه‌های حل مسئله کنونی توجه داره تا تاریخچه شخصی.پست‌هایی که به تشخیص یا درمان نمی‌پردازن و لیستی از صفات در رابطه با یک مساله خاص مثل اضطراب را ارائه می‌دن در واقع جز پست‌های پذیرفته شده هستن که به صورت مبهم( بدون شکافتن موضوعی) به مخاطب کمک می‌کنن. ( مثلا پنج راه برای مقابله با استرس).یادتون باشه همونطوری که هیچ کتابی جای مشاور و رواندرمانگر رو نمی‌گیره، هیچ اکانت اینستاگرامی هم جاشو نمی‌گیره. همونطور که کتاب به پروسه درمان کمک می‌کنه، اکانت‌های اینستاگرامی هم باید به پروسه درمان کمک کنن نه اینکه خودشون جایگزین بشن.برای دیدن یک نمونه اکانت اینستا روانشناختی اینجا رو ببینید و اگر خودتون اکانتی رو با مشخصات اینستاروانشناختی میشناسین معرفی بکنین.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 09:22:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار خانگی موثر برای همه</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-qvw7jxviw7tj</link>
                <description>در ابتدای بحث باید بگم که خانه‌داری یک شغل تمام وقت و موثر در حال و اوضاع تمامی اعضای خانواده‌ست و باید جدی گرفته بشه. در کنار این موضوع از نظر من خانه‌داری فرصتی برای افزایش و بهبود عادات خوب و سازنده در زندگی شخصی‌ست که به سلامت جسم و روان کمک می‌کنه به شرط اینکه اصولی و با همکاری انجام بشه.در اینجا چند روش برای بهبود سرعت و ایجاد زمان برای سایر کارهای شخصی از جمله کتابخوانی، ورزش و به‌طورکلی مراقبت از جسم و روان و کاهش فرسایشی بودن کار خانگی معرفی می‌کنم:1- برنامه ریزی برای انواع کار خانگیبرنامه‌ریزی، داشتن روش منسجم و اولویت‌بندی برای انجام کار خانگی باعث افزایش سرعت، حذف دوباره‌کاری و کاهش فرسایش کاری می‌شه. در حین برنامه‌ریزی می‌تونین مشخص کنین که چه کارهایی رو میشه همزمان انجام داد و چه کارهایی به تمرکز یا زمان بیشتری نیاز داره. می‌تونین کارها رو مثل گردگیری، جارو برقی کشیدن، تمیز کردن شیشه‌ها و آیینه‌ها و بقیه کارها را دسته بندی کنین. بعد تمامی مراحل رو به ترتیب برای تمامی قسمت‌های خانه انجام بدین. یعنی اگر مرحله اول گرد و خاک گیری‌ست، در یک زمان مشخص این کار رو برای تمامی قسمت های خونه انجام بدین.اینکه چه کارهایی تعریف می‌کنید و کارها رو به چه صورت تقسیم‌بندی می‌کنید به عوامل زیادی بستگی داره:درجه تمیزی خودتوننوع چیدمان وسایل خونه‌چقدر مهمون براتون میادبچه دارید یا نهچند ساعت در روز وقت آزاد داریدو خیلی موارد دیگه2- تبیین زمان مورد نیاز برای انجام هر کاربه طور میانگین اگر شخص شاغلی تنها ۱۷۰ دقیقه (۲ ساعت و ۵۰ دقیقه) از زمان خودش رو در روز به برنامه نظافت خونه اختصاص بده، خونه در طول هفته پاکیزه می‌مونه و آرامش فکری رو تجربه می‌کنه و حتی زمان زیادی برای انجام فعالیت‌های ورزشی، فرهنگی و تفریحی براش خالی می‌شه. چند مثال از زمان‌بندی روزانه و هفتگی در ادامه مطالب آورده شده.برنامه روزانه پیشنهادی نظافت خانه:تمیز کردن یک آشپزخانه بزرگ به هم ریخته: ۳۰ دقیقهتمیز کردن یک آشپزخانه نرمال: ۱۰ دقیقهخالی کردن ماشین ظرفشویی و چیدن ظرف‌های کثیف در ماشین – ۲۰دقیقهتمیز کردن سینک – ۵ دقیقهدستمال کشیدن میز ها و اوپن – ۵ دقیقهجمع‌آوری سریع وسایل اضافی اطراف خانه – ۵ دقیقهیک دور ماشین لباسشویی برای لباس‌های پرمصرف و روزانه – ۱۵دقیقهخالی کردن سطل زباله – ۵ دقیقهمرتب کردن تخت خواب -۵ دقیقهجمع آوری لباس‌های شسته شده – ۱۰ دقیقهوقتی فهمیدم، در بدترین حالت، تمیز کردن آشپزخونه معمولاً فقط نیم ساعت طول می‌کشه و مرتب کردن یک آشپزخونه نرمال فقط ۱۰دقیقه طول می‎کشه، مرتب کردن خونه آسون‌تر شد. وقتی بدونین که یک کار زمان زیادی نمی‌بره، ترغیب کردن خودتون برای انجام اونن آسونتر می‌شه .نکته: اگر کاری دارین که باید انجام بشه ولی نمی خواهین انجامش بدین، تایمر را تنظیم کنین و اینطوری مجبور میشین که انجامش بدین.نکته 2: اگر نمیدونین هرکار برای شما چقدر زمان می‌بره، اول زمانگیری کنین که هرکار به طور متوسط چقدر از وقت شما رو می‌گیره3- لیست ماهانه، هفتگی و لیست روزانه داشتن برای انجام کارهاهر لیست می‌تونه شامل آشپزخانه، سرویس حمام و توالت، اتاق خواب، جارو کشیدن و گردگیری، پرداخت قبوض و کارهای کاغذی، خرید و پخت و پز، گیاهان و حیوانات خانگی و... باشه.در این لیست‌ها، کارهای موارد بالا رو به دو دسته هفتگی و روزانه تقسیم می‌کنیم.( مثلا پخت غذا هفتگی یا روزانه انجام بشه چه مقدار زمان میبره و کدوم بهتره) ممکنه اولش یه کاری رو تو لیست هفتگی بذارین بعد تصمیم‌تون عوض بشه و ببینین نیازی به انجام هفتگی نیست و ماهی یه بار انجام بدید کافیه.مثلا من خودم توی ماه دوم برنامه‌ام اوکی شد. تو ماه اول یه سری تغییرات داشتم، چند تا آیتم رو از لیست هفتگی حذف کردم و به لیست ماهانه اضافه کردم و برعکس. میتونین یه سری از کارها رو به صورت یه هفته درمیون هم انجام بدید اما من نخواستم برنامه رو خیلی پیچیده‌ کنم.برنامه هفتگی پیشنهادی نظافت خانهشنبه   : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۴۵ دقیقه نظافت سرویس بهداشتی و حمام یکشنبه  : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۱۱۰ دقیقه نشیمن و پذیرایی دوشنبه   : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۱۷۰ دقیقه نظافت اتاق خواب سه شنبه  : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۱۷۰ دقیقه چهارشنبه : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۱۷۰ دقیقه نظافت اتاق خواب دیگر یا اتاق کار ( در صورت وجود ) پنج شنبه : ۷۰ دقیقه کارهای روزانه – ۲۱۰ نظافت کمدها و کشوهای لباس4- داشتن اهداف قابل مدیریتانجام کارهای کوچک و قابل مدیریت بهتر از داشتن لیست بلندبالای کارهاییه که هیچوقت تموم نمی‌شه. مثلا ممکنه حمام را روز یکشنبه تمیز کنین، و بعد از اون روز دوشنبه لباس‌ها رو مرتب کنین. انجام هر کار بدین شیوه ممکنه سی دقیقه طول بکشه، این شیوه بسیار مولدتر از حالتیه که همه کارها رو در یک روز انجام می‌دین.5-  استفاده از وسایل و ابزارهای متناسب با انواع کار خانگیاین کار باعث کاهش زمان و انرژی در کار می‌شه. همچنین از دوباره‌کاری جلوگیری می‌کنه. جمع‌آوری لوازم مورد نیاز مثل سطل، جارو و مواردی که به هنگام نظافت به آن ها نیاز پیدا می‌کنین، کمک زیادی به سرعت بخشیدن در تمیز کردن خانه می کنه. بعلاوه اینکه زمانی که مشغول کار هستین دیگه نگرانی برای جستجو لوازم مورد نیاز ندارین.6- از بین بردن تعللوقتی حال نداریم خیلی راحت می‌تونیم بگیم :&quot;اوه ، فردا انجامش می‌دم&quot; روش‌هایی رو یاد بگیرین که باعث بشه تعلل رو کنار بذارین. مثلا وقت تمیزکاری برقصین یا کتاب صوتی گوش کنین و...7- هیچکس کامل نیستکمال طلبی چیزیه که شما رو برای ناامیدی و استرس آماده می‌کنه. برای خودتون معیارهای معقولی ترسیم کنین که باعث راحتی شما بشن. یادتون باشه لازم نیست حمام رو طوری تمیز کنید انگار که قراره اونجا غذا بخورین. انجام کارهای ثانویه( مثل مرتب کردن کشوهای لباس) رو به یک روز دیگه محول کنین.8- تهیه غذای مورد علاقه خانواده به صورت مکرر( میل پرپ کردن)تکرار غذاهای مورد علاقه موجب کاهش استرس و صرفه جویی در وقت و هزینه میشه. لیستی از غذاهای خوب که قبلاً درست کردین و دوست دارین رو تهیه کنین و مواد غذایی لازم رو هم در دسترس بذارین. با اینکار انتخاب غذا بسیار ساده می‌شه. زمانی که شما وقت، انرژی و حوصله دارین می‌تونین پخت غذاهای جدید رو تست کنین.9- استخدام خدمتکار خانگی یا تقسیم کار خانگی تقسیم کار بین اعضای خانوادهبهترین روش برای افزایش سرعت تمیز کردن خونه همینه. برنامه‌ریزی زمانی برای تمیز کردن قسمت‌های مختلف و مشخص کردن وظیفه هر فردی، باعث همکاری و لذت بردن از انجام کار می‌شه. همچنین کارها سریع تر پیش می‌ره و تمامی اعضای خانواده از نتیجه کار لذت می‌برن. در کنار این برای ایجاد مشارکت در کار خونه سعی کنین قسمتی از کار سایر اعضای خانواده را انجام بدین. مثلا پرداخت قبوض رو بر عهده بگیرین؛ بدین صورت دیگر اعضا تمایل بیشتری برای انجام کار خانه خواهند داشت.امیدوارم گفتن این موارد براتون مفید بوده باشه. شما هم شیوه های خودتون رو برای سریعتر انجام دادن کار خانگی بگین. </description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 12:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شک و تردید وجود دارن تا بهشون فکر بشه</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%B4%DA%A9-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%87-bispzttphkwx</link>
                <description>وقتی کوچیکیم با کنجکاوی، جسارت و شادی به دنبال چیزایی می‌ریم که بهشون علاقه داریم. زندگی بی‌دردسر و سرگرم کننده‌ست. وقتی کوچیکیم از ذوق اینکه فردا چی در انتظارمونه شب خوابمون نمی‌بره. بعد یه چیزی تغییر می‌کنه. زندگی جدی می‌شه. دیگه بازی نیست. همه چیز بر اساس نمره‌های امتحان‌ها، اهداف و موفقیت اندازه‌گیری می‌شه. کنجکاوی، جسارت و شادمانی که هر روز باهاشون وقت می‌گذرونیم می‌ره و جاش رو به همرنگ جماعت‌شدن، شک و نگرانی می‌ده. توی زندگی گیر می‌کنیم، تعلل می‌کنیم، دیگه از زندگی لذت نمی‌بریم. از همه بدتر نمی‌دونیم چمون شده. خیلی تنبلیم؟ احمقیم که پیش نمیریم؟ برای موفقیت ساخته نشدیم؟این سوال‌ها باعث می‌شه که دنبال راهکار و ابزارهایی بریم که با تنبلی مقابله کنیم، انگیزه‌مند بشیم. خب منم از این قاعده مستثنا نبودم رفتم و گشتم و استراتژی‌ها رو پیدا کردم. استراتژی‌های خوب، گام به گام، تضمین شده. البته شما هم همه جا این استراتژی‌هارو می‌بینین. خصوصا توی اینستاگرام رنگی پنگی بلاگرهای موفقی که سطح موفقیتشون از موفقیت ما خیلی فاصله داره و اون موفقیت، انگیزه و استراتژی‌ها رو با عکسای قشنگشون، با کپشن‌های پربارشون به ما می‌فروشن.به این ترتیب من خودسازی خودم رو با ورودم به اینستاگرام شروع کردم. ساعت‌های بی شماری رو صرف تلاش برای خودم کردم تا به جایی برسم که فکر می کردم باید باشم. یه بلاگر تمام عیار! مثل بقیه! یا حداقل کسی شبیه اون‌ها...با این حال، با تمام کارهایی که انجام دادم، چیزهای ارزشمندی به دست اوردم که به بقیه آدم‌ها نشون بدم...با تمام وجود، احساس می‌کردم یک آدم کسل‌کننده‌ی توخالی هستم؛ کسی که داره تقلید می‌کنه تا کس دیگه‌ای باشه یعنی یه ورژن کپی پیست از بقیه.من باز هم تقلا می‌کردم و توی کشمکش با خودم و دنیا بودم. هرروزم پر از تعلل و عقب موندگی بود تا اینکه یه روز در پی تلاش‌های بی‌ثمرم فهمیدم که:من ایده‌های دیگران رو از موفقیت، انگیزه و زندگی صحیح خریده بودم و با این کار همه بینشم رو از دست دادم که چه کسی هستم و عقل خودم به من چی می‌گه. اون لحظه فهمیدم که مشکل اطلاعات و استراتژی های بیشتر یا بهتر نیست چون همینطوریش چقدر از اون چیزایی که یاد گرفتم استفاده می‌کنم؟ تقریبا هیچی.از خودم پرسیدم که چرا تفریح نمی‌کنم؟ اگر کارم، زندگیم برام سرگرمی بود بهتر عمل نمی‌کردم؟صَرف اینکه چقدر این سؤالات منو تغییر دادن کار سختیه.من شروع کردم به پرسیدن سؤالات مختلف از خودم. و به جای اینكه سؤال كنم كه چطور می تونم باهوش تر و با اعتماد به نفس تر باشم و یا كمتر تعلل كنم، به این بیشتر علاقه مند شدم كه بفهمم چه چیزی باعث می شه سرگرمی و كنجكاوي كه با اون متولد می‌شیم از بین بره و جدیت و ترس از اینکه کافی نیستیم به زندگیمون بیاد؟پاسخی که دوباره به اون برگشتم این بود که در مقطعی از زندگی، من اعتقاد داشتم که اون چیزی که جامعه از اهمیت نتایج به من گفته مهم و تنها اصل درست زندگیه.در نتیجه خودم و چیزهایی که می‌خواستم رو متوقف کردم تا به اون چیزی که جامعه ایده‌آل و درست می‌دونه برسم.وقتی به &quot;نتیجه&quot; قدرت بیشتری نسبت به شادی و سلامت روانمون می‌دیم همیشه احساس تنش می‌کنیم. شروع می‌کنیم به ترسیدن و شادی و کنجکاوی خودمون رو از دست می‌دیم؛ یعنی دقیقا چیزهایی که مارو به سمت جلو هدایت می‌کنن. درحالی که ترسیدیم شروع می‌کنیم به کمتر خطا کردن، توی یک خط صاف ایمن باقی موندن، به طوری که از موانع و شرایط سخت دور باشیم. کارهامون رو به تعویق می‌ندازیم که مبادا خطا کنیم، خرابکاری نکنیم و از محدوده امنمون خارج نشیم.افراد زیادی توی دنیا هستن که معتقدن این نوع سرمایه گذاری اجباری باعث می‌شه تا ما بهترین نتیجه و بهترین خودمون رو بدست بیاریم. این آدم‌ها معتقدن که فشار آوردن به خودمون چیزیه که ما رو به سطح بالاتری ارتقا می‌ده.اما وقتی مجبور به انجام کاری می‌شیم یا وقتی احساس می‌کنیم مسئله مهمی رو همین الان باید حل کنیم، دیگه به طور طبیعی رفتار نمی‌کنیم. عملگرایی با زحمت پیش میاد. تشویش رو احساس می‌کنیم و غرق می‌شیم. مثل آدم‌های کتک خورده‌ای می‌شیم که از جریان اصلی بیرون افتادن. یعنی می‌دونیم که چیکار باید بکنیم، فقط این که نمی‌خوایم اون کار را انجام بدیم.با گذشت زمان ، من یاد گرفتم که بین سرمایه گذاری جسمی (تلاش ، کار) و سرمایه گذاری روانی (که رسیدن به نتیجه براش لازمه) تفاوت و تمایز قائل بشم.من یاد گرفتم که هرچه بیشتر کار کنم و کمتر از نتیجه نگرانی داشته باشم، روند کار بی‌دردسر و سرگرم‌کننده‌تر می شه. من راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای انواع مشکلات پیدا کردم. به تعویق انداختن رو کنار گذاشتم و نتایج بهتری نصیبم شد.به سادگی با فراموش کردن نتیجه، زندگی کردن در لحظه و صرفا با فکر یک قدم جلوتر رفتن، من به تفریح در عین انجام کارهام پرداختم. و هرچند وقت یکبار که دوباره در مورد نتیجه نگران می‌شدم و سعی می‌کردم چند قدم رو یکباره بردارم، تعلل، عملکرد ضعیف و نبودن هیچ لذتی نصیبم می‌شد.خب با این تفاسیر شما چطور میتونین خودتون رو متقاعد کنین که موفقیت‌های اجباری از سمت جامعه مهم نیستن؟در واقعیت، لازم نیست که خودتون رو متقاعد کنین. من ازتون نمی‌خوام که با این پست موافقت یا مخالفت کنین. نمی‌خوام که چیزهایی که می‌گم رو به خودتون بقبولونید یا برعکس. چیزی که ازتون می‌خوام اینه که به خودتون نگاه کنین. این تنها چیزیه که مهمهبینش من نسبت به مسائل، بی‌معنی و بی‌فایده ست اگر شما رو در جهتی که خودتون رو بتونین ببینین قرار ندهبهرحال همه این رو می‌دونیم که خیلی وقت ها موفقیت برای آدم شادی میاره، ثروت و پول امنیت میاره و شرایط تجربه‌های ما رو دیکته می‌کنه.اما اگر این موفقیت برعکس اتفاق بیوفته چی؟چه می‌شه اگر شادی موفقیت بسازه؟ امنیت ثروت و پول بیاره و افکار و احساسات ما شرایط رو تعریف کنه؟وقتی اینطور به زندگی نگاه کنین می‌بینین که تعلل شما از درون به بیرون رخ میده و نه برعکس. زمانی که&quot;نمیخوام انجمش بدم&quot; به &quot;یالا انجامش بده&quot; تبدیل بشه. بجای قدرت بخشیدن به فکری که شما رو ناتوان می‌کنه، فکری بکنین که شما رو توانا کنه و با اون فکر مقابل مقابله کنه. باید بهتون بگم این یه جنگ به تموم معناست و عملگرایی شما از همین افکار شما میاد نه قدرت اراده‌تون.اگر وارد این جنگ شدین لازمه اینو بهتون بگم:رفیق، سرعتت رو کم کن. تو و وضعیتت کاملا طبیعیه. یکم استراحت کن. اینقدر به خودت شک نکن. اینقدر خودت رو برای موفقتر بودن هول نده. تو همینجوری اوکی‌ای و همین که تا اینجا اومدی کافیه. این دنیا به تو هم نیاز داره؛ نه فقط اون کسی که سعی می‌کنی باشی.وقتی یه عالمه شک به خودت داری، انتظارات زیادی از خودت داری، بیشتر درگیر کشمکش فکری می‌شی و بینشت رو نسبت به خودت و زندگیت از دست می‌دی.همه توی زندگیشون تعلل می‌کنن، همه تصمیمات ضعیف می‌گیرن و همه حداقل توی یک مقطعی، از زندگیشون لذت نمی‌برن. تعلل کردن تو، تو رو تعریف نمی‌کنه، تعلل کردن مشکل تو نیست، یک بخش طبیعی از آدمیزاد بودنه.انسانها فکر می‌کنن. ما ذاتا موجودات متفکری هستیم و گاهی اوقات چنان درگیر فکرمون می‌شیم که از اون چیزی که می‌دونیم غافل می‌شیم.بذارین افکار شما حل و فصل بشه و شما به طور خودکار راه خود را به سمت روشنی ، جهش و خرد پیدا میکنین. در نتیجه جواب این نیست که بیشتر تلاش کنین، بیشتر جستجو کنین، خودتون رو بیشتر مورد ضرب و شتم قرار بدین.برعکس خودتون رو همونطور که هستین در آغوش بگیرین. داستانی رو که در مورد تعلل، نتایج و تعریف می‌کنین عوض کنین، این‌ها فقط داستان هستن.درعوض، فقط بذارین کارها همونطور که هستن باشن.بعد تغییر رو می‌بینین. وقتی استراحت می‌کنین یا یه اتفاق خنده داری میوفته یهو متوجه می‌شین شادی رو حس می‌کنین و از زندگی لذت می‌برین. بعد متوجه می‌شین هیچوقت پتانسیلی رو از دست ندادین، تنبل نیستین و لازم نیست جدی باشین.این پیام من، برای بیدار شدن شما از کابوسیه که برای خودتون تعریف کردین. شک و تردید وجود دارن تا بهشون فکر بشه، بهشون محل ندین.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 21:41:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزار خیابانی و هایپرویجیلنس</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3-tdxhazpgcoi2</link>
                <description>ارین وک روزنامه‌نگاری که معمولا در مورد فرهنگ می‌نویسد زاده آتلانتاست. او معتقد است که آزار خیابانی در آتلانتا معنای متفاوتی با سایر شهرهایی که در آن زندگی کرده است دارد.در آتلانتا مرسوم است که مردان در خیابان با زنان صحبت کنند و زنان هم متقابلا جواب مردان را بدهند و این داستان همینجا تمام می‌شود.به‌عنوان زنی در آمریکای جنوبی، او از اینکه در خیابان لبخند، سلام و حرفی از سمت افراد غریبه بگیرد خوشحال می‌شود و اگر این اتفاق نیوفتد حس بدی پیدا می‌کند. او حتی بیشتر اوقات خودش شروع کننده صحبت است. او میگوید برای زنان آتلانتایی آزار خیابانی زمانی ست که یک فرد در ازای رفتارش به ما دستور بدهد(یا رفتارش حاکی از امری دستوری باشد) که به او توجه کنیم.اما در شهرها و کشورهای دیگر، جایی که فرهنگ بسیار متفاوت است یک سلام و علیک دوستانه هم می‌تواند آزار خیاباتی تلقی شود.داستان آن چیزی که ما در ایران به‌عنوان آزار خیابانی می‌دانیم بسیار متفاوت از زنان آتلانتایی ست. ما فرهنگ آزار خیابانی را در اجتماع و فرهنگ سنتی/ مذهبی مابانه‌ای که می‌گوید خیابان همیشه یک محدوده خطرناک برای زنان است یاد گرفته‌ایم. زنان همیشه گوسفندانی در نظر گرفته شده‌اند که باید از گرگ‌های محیط‌های بیرونی بترسند و فرار کنند. مدارس و یا حتی دانشگاه‌های تفکیک جنسیتی شده نیز این راه را برای ایجاد مفهومی خاص از آزار خیابانی برای دختران و زنان آسان کرده؛ یعنی ما تا بزرگسالی هم یک ارتباط ساده با جنس مخالف را نداشته ایم و از وجود آن دچار استرس شده ایم.در روانشناسی اصطلاحی داریم به نام « هایپر ویجیلنس» که به معنی یک حساسیت حسی با رفتارهایی اغراق‌آمیز در جهت تشخیص هدف یک فعالیت است. علائمی چون اضطراب، برانگیختگی غیرطبیعی، واکنش‌ غیرطبیعی به محرک ها و اسکن مداوم محیط برای کشف فعالیت جز نشانه‌های روانی و حالاتی مثل عرق کردن شدید، افزایش ضربان قلب و مشکل در تنفس و... نیز نشانه های فیزیکی آن هستند.برای روشن شدن معنای هایپرویجیلنس چند مثال می‌زنم:مثلا در محیط خانه به شما مداوما گفته شده که اگر غریبه ای در خیابان به شما سلام کرد قصد او آزار رساندن به شماست، پس شما به این اتفاق یک حساسیت حسی پیدا می‌کنید و زمانی که چنین اتفاقی در دنیای واقعی برای شما بیافتد برداشت شما از موقعیت آزار خواهد بود.یا مثلا در حین راه رفتن در خیابان شخصی از پشت سر شما به بدن شما تعرض کرده و شما از آن پس، حتی در محیط های رسمی هم همیشه مواظب پشت سر خود هستید.یا مثلا یک روز که با آرایش از خانه خارج شده اید متوجه نگاه‌ها یا رفتارهای نامتعارفی نسبت به خودتان شدید و از آن پس آرایش نمی‌کنید.در هایپرویجیلینس مناظر ( مثلا خیابان های تاریک)، صداها( مثلا صدای بوق ماشینی که پشت سر شماست)، افراد( مثلا مردان) و... یادآور فعالیت تهدیدآمیزاند. در چنین حالی فرد در واقع در حالت فوق هوشیار قرار می‌گیرد تا با توجه به هشدارها خودش را از خطرات دور کند. این هوشیاری بیش از حد می‌تواند منجر به انواع الگوهای رفتاری وسواسی و همچنین ایجاد مشکلات تعاملی در روابط اجتماعی شود. مثلا فرد رفتاری را به اشتباه آزار خیابانی تلقی می‌کند، در هر برخوردی با جنس مخالف حالت تدافعی خواهد داشت و غیر منطقی برخورد می‌کند، از هر برخوردی با جنس مخالف اجتناب می‌کند و...حال اگر پدیده آزار خیابانی برای فرد( بر اساس آن چیزی که برای خودش تعریف کرده) مکررا اتفاق بیوفتد شدت هایپرویجیلینس بیشتر خواهد بود و در مواردی می‌تواند فرد را دچار صدمات جدی از جمله حملات تکانشی واسترس و اضطراب مداوم و... بکند. شاید وضعیتی که ما در ایران درحال تجربه هستیم همین است( البته این موضوع به هیچ عنوان برای توجیه آزار خیابانی نیست)در شبکه‌های اجتماعی به خصوص اینستاگرام برای آگاهی رسانی نسبت به پدیده آزار خیابانی ما مداوما انواع رفتارهایی که برایمان آزار خیابانی تلقی شده را به اشتراک می‌گذاریم تا از میزان این رفتارها بکاهیم. حال آنکه بیشتر افرادی که چنین داستان‌هایی را دنبال می‌کنند زنان هستند( و نه افراد آزاررسان) و غافل از این هستیم که این تجربیات می‌توانند نتیجه عکس برای زنان داشته باشد ( نه اینکه به اشتراک گذاری این تجربیات بد باشد) یعنی حساسیت ما را نسبت به آزار تا حتی افزایش دهد که برای خود زنان آسیب بیشتری به همراه داشته باشد.کمتر متنی در مورد مکانیزم‌های رفتاری، روانی و مقابله ای نوشته شده که زنان به کمک آن‌ بتوانند از خودشان محافظت کنند تا کمتر (خصوصا از نظر روانی آسیب) ببینند. از اینکه چه تجربیاتی وجود داشته که ازار را به شیوه ای دیگر دیده و مکانیزم متفاوتی را بعنوان قربانی به کار برده نیز کمتر شنیده ایم تا حدی که  اگر چنین تجربه ای نیز به اشتراک گذاشته شود با سرزنش و دعوت به سکوت همراه است تا قبح آزار خیابانی نریزد. طبیعتا  این شرایط قابل تغییر است. منظورم از این شرایط آزار خیابانی نیست، بلکه واکنش ما نسبت به آزار خیابانی و کاهش هایپرویجیلینس در راستای سلامت روان نیمی از جامعه است.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 03:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در کنشگری اجتماعی باید نگران صورتی شویی بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-cbwhru8sch6v</link>
                <description>یادداشت اختصاصی نسیم برای نسخه ی فارسی سخنرانی و خوانندگان ویرگول: با تشکر از وجیهه ی عزیز. به همه‌ی کنشگران اجتماعی، که ورای همه‌ی دردها و رنج‌هایی که کشیده اند و می‌کشند، نگران ساده‌انگاری در کنش‌گری هستند. آنها که ریزبین هستند و و سرزنش‌های دیگران را تحمل می‌کنند چون می‌دانند هر کس که فریاد بلندتر زد و تغییر رادیکال تر خواست با بینش‌ترین نیست. آنان که در راستای ظریف- اندیشی تاریخی‌ای قدم برمی‌دارند که از سال‌های دور به ما رسیده است:‌ نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست، کلاه داری و آیین سروری داند. و می‌دانند که خیلی اوقات تفکرها و عقیده‌های مقاومت و تغییر می‌توانند مصداق سرتراشیدن باشند وقتی هزار نکته ی باریکتر از مو هست که باید دید و سنجید. خوش به حال ایران،‌ که آنها را دارد.کنکوردیا - مونترال - تابستان ۲۰۱۹سخنرانی با سخنان نسیم نوروزی محقق حوزه استعمار و زمان آغاز می‌شود:من باید به همه ی شما يادآوری کنم که که تخصص من ایران، سیاست و حتی حقوق زنان و فمینیسم نیست. من درباره ی زمان و استعمار مطالب معمولا حوصله سر بر می‌نویسم. اما سه دلیل وجود داشت که تصمیم گرفتم این نشست آموزشی را درباره‌ی صورتی‌شویی بگذارم:‌اولین دلیل پیامی بود که درفیسبوک از یک دانشجوی نگران ایرانی که در مک گیل تحصیل می‌کند گرفتم. در این ایمیل آمده بود که انجمنی در این دانشگاه، از کسی که خود را طرفدار حقوق زنان ایرانی و طرفدار تحریم می‌خواند دعوت به عمل آورده بود تا در این انجمن و در این دانشگاه سخنرانی کند. علت پریشانی این دانشجو این بود که تحریم ایران به او هم، مثل بسیاری از دانشجوهای ایرانی دیگر فشار اقتصادی زیادی آورده بود.با توجه به اینکه ایرانیان مصائب زیادی را به خاطر محدودیت‌های حاصل شده از تحریم تحمل می‌کنند: مثل عدم توانایی پرداخت شهریه به خاطر سقوط ارزش ریال و یا عدم توانایی انتقال پول برای شهریه دانشگاه از ایران. مصائبی که باعث شده اتمام تحصیلی این افراد در خطر بیافتد. این نامه باعث شد متوجه بشوم که صورتی‌شویی به راحتی راه خودش را در دانشگاه باز کرده است.دلیل دوم این بود که به نظر می‌آید هیچ کس این روزها در مورد صورتی‌شویی صحبت نمی کند، و این در حالی است که صورتی‌شویی با روند تندی در حال اتفاق افتادن است و تأثیرگذاری زیادی هم بر سیاست جهانی کانادا گذاشته است.دلیل سوم این بود که خطر صورتی‌شویی برای ما ایرانیان معمولی دارد زیاد و زیادتر می‌شود . من ایرانیان معمولی را آن‌هایی تعریف می‌کنم که متوجه می‌شوند و یا توانایی درک این مساله را دارند که تحریم‌ها درواقع جنگ‌های خاموشی علیه آدم‌های عادی یک کشور هستند.بسیار پیش آمده که ما ایرانی‌های معمولی با دهانی باز و در حالی که چشمانمان نزدیک است از حدقه دربیاید، می‌بینیم که به چه راحتی‌ برای فعالین طرفدار جنگ و تحریم در کانادا و ‌آمریکا و(برای)موضعشان که  تشویق جنگ علیه مردم خودشان است تریبیون پیدا می‌شود. درحالی که دعوت به صحبت فعالین مخالف تحریم و جنگدر پارلمان کانادا پس گرفته می‌شود چون افراد موافق جنگ شروع به لابی کردن بر ضد این افراد می‌کنند. (این اتفاق ماه گذشته در پارلمان کانادا افتاد.)این‌ها دلایل من برای موافقت برای صحبت در این نشست بود. یک‌بار دیگر باید بگویم که من در زمینه‌ی فمینیسم و یا سیاست صاحب نظر نیستم. اما خب، من یک فیلسوف آموزش هستم که حوزه‌ی تحقیقی من دانش‌شناسی کنشگری اجتماعی و مقاومت در دنیای استعماری امروز است. سوالاتی که روی آنها کار می‌کنم و در تحقیقم نقش کلیدی دارند این‌ها هستند: آیا راه‌های اشتباه برای مقاوت بر ضد بی‌عدالتی وجود دارند؟ آیا می‌توان اشتباه مقاومت کرد؟ و مهمتر اینکه آیا مقاومت اشتباه ما می‌تواند به مردم بیشتر آسیب بزند و موجب رنج بیشتر آن‌ها شود؟مقاومت، مخالفت و یا کنش‌گری معمولا معنای مثبتی در خود دارند. برای همین ممکن است تعجب کنیم که می‌خواهیم پدیده‌ی کنش‌گری را زیر سوال ببریم. ما درباره‌ی مقاومت و یا مخالفت نکردن صحبت نمی‌کنیم. تاکید ما این هست که آیا اشتباه مقاومت می‌کنیم یا نه. من معتقدم که دقت نکردن درباره‌ی مدل‌های مقاومت و مخالفت می‌تواند به چند دلیل باعث رنج و آسیب شود:‌ یا به این علت که این ایده ها  به اندازه کافی آزمایش نشده‌اند، یا به اندازه کافی پیشامدهای منفی شان را بررسی نکرده‌ایم، یا به این علت که دولت‌ها و گروه‌های دیگر از مخالفت ما در جهت منافع خودشان استفاده می‌کنند.قبل ازینکه شروع کنم اما می‌خواهم از یک سری از کاربران ایرانی توییتر تشکر کنم : بیشتر مثال‌هایی که برای این گفتار جمع‌آوری کردم را از توییت‌های این کاربران - که تعدادشان زیاد هم نیست- برداشتم. اگر این مثال‌ها به روشن شدن مسائل کمک می‌کنند به برکت توییت‌های آن‌هاست و نه تلاشی از سمت من. می‌توانید این مثال‌ها را در توییتر بیابید.در این گفتار من چند صحنه و اتفاق تاریخی را مثل قطعات پازل به هم می‌چسبانم. از شما می‌خواهم ببینید که چطور این تکه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند و با هم تعامل می‌کنند تا به صورتی‌شویی بیانجامند و کمک کنند هدف صورتی‌شویی (تصرف عمدی جنبش های آزادی‌خواهانه به سمت اهداف سیاسی) به تحقق بیانجامد: اهدافی که ارمغانشان در نهایت می‌تواند برای همان آدم‎هایی که سعی می‌کنیم از حق و حقوقشان دفاع کنیم، آسیب و تلخی باشد؛ درحالی که خواسته‌ها و منافع اصلی گروه‌هایی که صورتی‌شویی می‌کنند برآورده خواهد  شد.و بعد من چند دلیل و فرضیه مطرح می‌کنم درباره‌ی اینکه چرا ماها در صورتی‌شویی  ایرادی نمی‌بینیم و به قولی ککمان نمی‌گزد؛ و بعد از آن چند اقدام عملی و قابل لمس مطرح می‌کنم که امیدوارم کمک کند تا نسبت به صورتی‌شویی آگاه بشویم.قبل از شروع بیایید به تعاریفی که درمورد صورتی‌شویی وجود دارند نگاهی بیاندازیم. این تعاریف را باید خط به خط از چند منبع محدودی که وجود دارند بازگو می‌کنم. ازجمله مو کاترین و (بله، درست حدس زدید:‌ یار غار و قدیمی) ویکیپدیا. ویکیپیدیا یار قدیمی‌ای نیست اما در بضعی موارد یاری غار می‌تواند باشد.یکی از واضح‌ترین نقاط برای شروع بحث صورتی‌شویی همان سنجاق‌های صورتی‌ای هست که ما با افتخار ازکمپانی‌های مخصوصی که از تحقیقات در مورد سرطان سینه حمایت می‌کنند، خریداری می‌کنیم. عبارت صورتی‌شویی با کمپانی‌هایی پیوند خورده که از سمبل روبان صورتی استفاده می‌کنند یا از کمپانی‌هایی که از حمایت خیریه‌های مرتبط با سرطان سینه به‌عنوان یک تکنیک بازاریابی استفاده می‌کنند تا محصولات خود را ترویج دهند؛ درحالی که ثابت‌شده که مواد تشکیل‌دهنده این محصولات یا به طور مستقیم با بیماری‌های زنان مرتبط هستند و یا باعث گسترش این بیماری‌ها می‌شوند (مثلا همین شرکت‌هایی که روبان صورتی می‌فروشند تا در تحقیق برای سرطان سینه سهیم باشند اما خودشان در محصولاتشان از پارابن که یکی از عوامل اصلی سرطان سینه نامیده شده، استفاده می‌کنند).در نتیجه اتفاقی که می‌افتد این هست که ما حس می‌کنیم که داریم کار خوبی انجام می‌دهیم، ولی در واقعیت با خرید محصولات این کمپانی‌ها، در حال کمک به گذاشتن سرپوشی بسیار بزرگ بر تمایلات آن‌ها و مشارکت به رنج کشیدن بیشتر همان گروهی هستیم که در حمایتشان این کار را کرده‌ایم:‌زنانی که در معرض خطر سرطان سینه هستند.صورتی‌شویی همچنین در مورد سوء استفاده از جنبش‌های فمینیستی و دیگرباشان برای ارتقاء یک برنامه سیاسی خاص به کار می‌رود. احزاب سیاسی خاص که نیات و برنامه‌های خود را حمایت از زنان و دگرباشان معرفی می‌کنند، در حالی که این حمایت مشخصا برای پوشاندن اهداف دیگری هستند که خشن ، تاریک و غالبا غیرانسانی هستند.(خطاب به حاضران در جلسه) آيا کسی یادش می‌آید که چگونه در سال ۲۰۱۲ ، جیسون کنی، وزیر وقت مهاجرت کانادا و استاندار فعلی آلبرتا ،ایمیلی با عنوان &quot;پناهندگان دگرباش از ایران&quot; برای هزاران کانادایی ارسال کرد؟ در همان موقع گروهی از فعالان سیاسی، آن را ”تلاشی سخیف برای صورتی‌شویی و بهانه‌ای از سوی دولت محافظه‌کار کانادا برای تشویق به جنگ با ایران“ خواندند. آنچه این گروه فعالان می‌خواستند به ما نشان بدهند این بود که چگونه صورتی‌شویی تصرف آگاهانه‌ی جنبش‌های آزادی‌خواهانه برای اهداف سیاسی و خشونت‌بار است. بنابراین، هنگامی که می‌خواهید به اهداف پنهان خود برسید و یا بی عدالتی های وسیع دیگری مثل جنگ را مرتکب شوید (برای سود و منفعت خود و یا متحدین خود)، چهره ای مدارا منشانه و حامیِ زنان از خود ارائه می‌دهید.جوزف موساد، استادیار کلمبیا، نمونه‌ی دیگری از صورتی‌شویی در ارتباط بادرگیری‌های فلسطین ارائه کرده است. او نشان می‌دهد که چگونه اسرائیل اصرار دارد تا در مورد سوابق درخشان خود در مورد حقوق دگرباشان جنسی تبلیغات و مبالغه کند تا به این صورت محکوم شدن خود  در مورد نقض حقوق مردم فلسطین را در جوامع بین المللی تحت الشعاع قرار دهد.صورتی‌شویی همچنین می‌تواند به نوعی سوء‌استفاده برای تبلیغ برنامه‌های دسیسه‌آمیز اشاره کند. مثلا کمپینی برای جلب حمایت عمومی از پروژه خط لوله Keystone که نفت کانادا را در ایالات متحده انتقال می‌دهد، انجام شد. آن‌ها این جمله را سرتیتر ارائه پروژه‌ی خود قرار دادند: &quot;مقایسه نفت اخلاق مدارانه‌ی کانادا با نفت پرکشمکش اوپک“. و اینگونه تلاش کردند تا یک پروژه مخرب زیست محیطی را تحت پوشش سابقه‌ی کانادا در حمایت از همجنسگرایان و حقوق همجسنگرایان جلو ببرند. در این ارایه‌ی کارشان، صفت اخلاق‌مدارانه اشاره به حمایت کانادا از دیگرباشان و صفت پرکشمکش اشاره به کشورهایی که حامی دگرباشان نیستند، بود.برای خود من نکته‌ی بسیار جالب صورتی‌شویی این هست که اغلب تلاش‌های صورتی‌شویانه در اکثر نقاط جهان و خصوصا در کانادا توسط گروه‌های محافظه کار انجام می‌شوند. این گروه‌ها چه در گذشته و چه در زمان حال حامی زنان و دگرباشان نبوده و نیستند. حمایت آن‌ها از ممنوعیت سقط جنین، و یا مثلا رفتار رییس‌جمهور آن‌ها که در مورد تعرض کردن به  اندام‌های خصوصی زنان لاف می‌زنند ،و یا الغا کردن  قانون ورود افراد ترنس به ارتش آمریکا، گواهی بر این امر هستند. خود این تناقض به تنهایی باید برای ما نگران‌کننده باشد، اما اینگونه نیست. در این مورد بحث خواهیم کرد که چرا این تناقض مشکوک و نگرانمان نمی‌کند.نکته اصلی‌ای که باید در مورد صورتی‌شویی بفهمیم این هست که مساله‌ی حقوق زنان و اقلیت‌ها یک پوشش است و واقعیت ندارد. اصطلاح صورتی‌شویی به ما کمک می‌کند تا بتوانیم این نکته را درک کنیم. کمک برای فهمیدن چگونگی عملکرد جهان غرب، به ویژه کانادا، درزمینه‌ی صورتی‌شویی و مهم‌تر ازهمه اینکه چگونه حمایت ناخواسته ما یا عدم آگاهی ما از صورتی‌شویی، می‌تواند به پیشبرد برنامه‌هایی که موجب ایجاد رنج، و همینطور موجب ایجاد مانع در به وجود آمدن تغییرهای درست و اساسی در جامعه می‌شود، کمک کند. درواقع جلوگیری از تغییر درست و حساب شده و پایدار کمترین کاری است که صورتی‌شویی می‌تواند انجام دهد. صورتی‌شویی با تشویق‌کردن جنگ و تحریم حتی می‌تواند باعث حمایت و تحققق قتل عام و تلفات گسترده شود.قبل از اینکه اصل پازل را شروع شروع کنیم می‌خواهم درباره یک شخصیت کلیدی در این پازلی که گفتم یک پیش زمینه‌ای بدهم. نام او مسیح علینژاد است. او خود را یک کنشگر فمینیست و یک رهبر برای مقاومت زنان معرفی می‌کند و در ایران طرفدار دارد. او در ابتدا به دلیل راه انداختن یک کمپین نافرمانی مدنی به نام چهارشنبه‌های سفید مشهور شد: روزی که در آن زنان در مخالفت با حجاب اجباری، سفید می‌پوشیدند. به او در رسانه‌های آمریکایی و تریبون داده می‌شود و سیاسمتداران آمریکایی هم کمپین و فعالیت‌های او را می‌پسندند.او همچنین به طور مرتب در گردهمایی‌های برپا شده توسط برخی از اپوزیسیون‌های خارج از ایران حضور می‌یابد و سخنرانی می‌کند( به عنوان مثال او در ان. جی. او.ی ” حقوق بشریو.ان“ صحبت کرد که درآن به عنوان &quot;صدای مردم بی صدا&quot; معرفی شد (ان جی اوی حقوق بشر یو.ان. سازمانی است که توسط خبرگزاری آژانس فرانسه یک گروه لابی با پیوندهای محکم با اسرائیلخوانده شده است).فمینیست‌های لیبرال و برخی مراکز و شرکت‌های بازرگانی نیز علینژاد را پوشش داده‌اند. خب، این کمپین به عنوان یک عمل قهرمانانه بسیار جذاب است این طور نیست؟ این اقدام غیرخشونت‌آمیز چه نیمه‌ی تاریکی دارد که باعث شود راجع به آن تردید داشته باشیم؟ این اقدام کاملا یک حرکت مترقی، پیشرو و پر از تمدن به نظر می‌آید، هم قهرمانانه است، هم شجاعانه. اصلاً هم به نظر نمی‌رسد در راستای جهانگشایی و جنگ‌آوری باشد این طور نیست؟ در پایان خواهیم دید که این عمل در تاریخ چطور به جنگ‌آوری ختم شده است.به نظر می‌رسد مسیح علینژاد از واکنش‌هایی که از کارش می‌گیرد صفا می‌کند. جالب است: او با جهلی توام با بی خیالی بدون اینکه از شالوده‌ی مشکل‌د ر سیاسی و سود-محور موسساتی که به او تریبون برای سخنرانی می‌دهند آگاهی داشته باشد، از سرکوب‌های دولت ایران در این مجامع تعریف می‌کند.تا یادم نرفته است این را بگویم که ما در اینجا قصد تاختن و حمله به کسی را نداریم، نه قصدش را داریم و نه فرصتش را. هدف ما اینجا بررسی اتفاقها و حرکت‌ها است. تاببینیم چه چیزی در پشت این جهل توام با بیخیالی وجود دارد.صحنه اول:صحنه اول ما یک کنفرانس مطبوعاتی در پارلمان کانادا در زمستان سال ۲۰۱۹ است. در این کنفرانس مطبوعاتی زنی وجود دارد که به دنبال فراخوان علینژاد در چهارشنبه‌های سفید برای اعتراض به روسری‌های اجباری روسری سفید پوشید. این زن، مانند چند زن دیگر، به دلیل اینکه همان روسری سفید خود را برداشته و آن‌ را روی چوب قرار داد، دستگیر شد. نام او شاپرک است، وی به مدت چندین هفته به اتهام اخلال در نظم عمومی در ایران به زندان افتاد؛ سرانجام به كانادا آمد و به عنوان کارشناس ارشد در موسسه‌ای به نام &quot;رائول والنبرگ&quot; استخدام شد.ما الان در این کنفرانس مطبوعاتی هستیم. شاپرك مشغول بازگو کردن اتفاقاتی است که برایش افتاده است.  این کنفرانس مطبوعاتی توسط چند عضو پارلمان که خواستار اعمال مجازات بر علیه ایران به دلایل نقض حقوق بشر هستند ، برگزار شده است.صحبت‌ها پایان می‌یابد و زمان آن فرا می‌رسد که خبرنگاران بتوانند سوالات خود رابپرسند.صدای خبرنگاری را می‌شنویم، زنی به نام تاندا که با لحنی نگران می‌پرسد:&quot;سؤال من از مهمان شماست. من فقط کنجکاو هستم، آیا شما می‌دانید که اگر کانادا براساس این موارد عمل کند، این تحریم چه تأثیری می‌تواند روی افرادی که از آنها دفاع می کنید (زنان ایران و زندانیان) داشته باشد؟ &quot;سوالی بسیار دشوار است ، خبرنگار بر نکته‌ی پر چالشی دست گذاشته است.برای پاسخ به سؤال، شاپرك دوباره به سمت تریبون می‌رود. اگر این ویدئو را تماشا کنید، می‌بینید که در این سه ثانیه‌ای که تا شاپرک به سمت تریبون می‌رود یک حس معذب‌گونه‌ی نامحسوس را می توان در میان ارتش کوچک تحریم کنندگان ایران که این کنفرانس مطبوعاتی را برگزار کرده‌اند، احساس کرد.شاپرک در حالی که تلاش می‌کند پاسخی پیدا کند، آه کوچکی می‌کشد و شانه‌هایش را کمی بالا میاندازد. لحظه‌ی کاملاً نگران‌کننده و دلهره‌آوری است. او می گوید: &quot;من گمان می کنم...ام...این می تواند به دولت ایران فشاربیاورد تا...ام...ام...تا ما عدالت در دادگاه‌های خود داشته باشیم و...ام... فعالان و وکلا را آزاد کند، آن‌ها جنایتکار نیستند...ام، من حدس میزنم که هدف قراردادن آن قضات، آن معماران سرکوب٬ همانطور که پروفسور ذکر کرد٬-شاید به زندانیان کمک کند ، شاید فشارهایی بر دولت وارد کند.&quot;خبرنگار ادامه ی سوال خود را میپرسد: ”آیا این باعث نمی‌شود با آنها برخورد بدتری صورت بگیرد؟&quot;جواب شاپرک در جمله‌ای خلاصه می‌شود که نشان ازپرتزلزل‌ترین و نحیفترین موضعی است که یک نفر برای فعالیت اجتماعی و مقاومت خود می‌تواند تصور کند: &quot;فکر نکنم، امیدوارم که، اِ، به آنها کمک کند.&quot;پس:‌توجیه قطع رابطه‌ی تجاری با ایران ، توجیه از بین رفتن رونق شرکت‌ها و بازرگانی‌ها، توجیه جلوگیری از دسترسی به امکانات پزشکی و دارویی، براساس این پاسخ تکیده و سست-بنیاد: ”فکر نکنم، امیدوارم به آنها کمک کند&quot;.در این صحنه میبینیم که پروفسورِ عضو پارلمان، برای لاپوشانی پاسخ شاپرك به سرعت به پای تریبون می‌رود. او به درستی متوجه شده که پاسخ &quot;ام...امیدوارم که به آنها کمک کند&quot; پاسخی قانع‌کننده برای وضع تحریم‌ها بر ضد ایران نیست.او شروع به خواندن اطلاعاتی نامربوط از کتابچه‌ای به نام &quot;معماران سرکوب“ می‌کند: انگار دارد از آن به عنوان &quot;مرجع&quot; استفاده می‌کند. وی بخشی از این اطلاعات را درباره احتمال بالقوه آزار و اذیت و ترورکانادایی‌ها در کانادا توسط یک عضو ایرانی دولت را از رو می‌خواند. و سپس سریع در چشمان خبرنگار نگاه می‌کند ، گویی دارد می‌کوشد اطمینان حاصل کند که این ادعای پرطمطراق کارگر افتاده است و این اطلاعات نامربوط می‌تواند توجه روزنامه‌نگار را از پاسخ مبهم شاپرک منحرف کند. (این کتابچه توسط موسسه ای بنام اف دی دی و با مقدمه‌ای از خود پروفسور نوشته شده است. FDD را بخاطربسپارید. بعداً راجع به آن صحبت خواهیم کرد).یکی دیگر از تحریم‌کنندگان گویا باز هم به امید لاپوشانی جواب شاپرک پیش می‌آید. آقای لویت، شروع به ذکر چگونگی اعمال تحریم مگنیتسکی در شش کشور دیگر می‌کند: ”روسیه، ونزوئلا، عربستان سعودی“. شخصی جمله لویت را اصلاح می‌کند و او ناگهان می‌گوید:‌”اوه! عربستان سعودی نه“. لویت لبخند می‌زند و می‌فهمد که باید عربستان سعودی را از لیست خارج کند. به نظر می‌رسد این یک خطا نیست، بلکه یک لغزش فرویدی است. او می‌دانست که عربستان سعودی باید در این لیست قرار داشته باشد. کشوری که مرکز ظلم و ستم به زنان است، کشوری که گفته می‌شود به تازگی دستور قتل یک خبرنگار را در خاک کشوری دیگر با اره استخوان‌بر داده است، کشوری که مسبب بزرگترین قحطی و گرسنگی در قرن حاضر بوده است: برای این کشور هیچ قطع رابطه‌ای پیشنهاد نشده است. اقدامات علیه عربستان فقط به تعداد اندکی سرزنش‌های فرمالیته ی مبهم در مقاله‌ای از پروفسوری که قبلاً در موردش صحبت کردیم، بسنده می‌شود. نکوهش‌هایی که بلافاصله اعلام حمایت از چشم‌اندازهای اقتصادی ۲۰۳۰ ولیعهد عربستان را دنبال دارند. هیچ صورتی‌شویی‌ای در مورد عربستان وجود ندارد.بنابراین،‌ جرایم مشمئرکننده مانند اره کردن یک فرد، اینکه زنان حق رأی و رانندگی ندارند (تا همین اواخر و در شرایط کاملاً مشکل آفرین، در حالیکه هم اکنون فعالان اصلی در گرفتن حق رانندگی زنان در زندان هستند) هیچ مجازات و تحریمی ندارند اما یک زن به مدت چند هفته به طور ناعادلانه در زندان است و آنوقت ایران مستحق تحریم است.صحنه‌ی نخست ما، این کنفرانس مطبوعاتی، صحنه‌ای بسیار غم‌انگیز است. شما شاپرک را می‌بینید كه در آنجا ایستاده است، بدون آگاهی از نتیجه حضورش در آنجا و از اینکه چگونه از دردهای او سوء‌استفاده خواهد شد. اگر در مورد آن روز از او سؤال کنید، شاید یک جورهایی مطمئن هستم که جواب او این خواهد بود که او تا چه اندازه به وجد آمده بوده:‌ شاپرک موهایش را صاف کرده بود ، بهترین لباسش را پوشیده بود. آرایش کرده و شاد از اینکه در ذهنش &quot;صدای بی صداها&quot; است ، پر از خوشی که چطور مردان سفیدپوست متمدن به او گوش می‌دادند، با او همدردی می‌کردند و در نظرشان او چقدر دلیر بوده است.و برای اشخاص دیگری که نسبت به تاریخ جهلی توام با بی خیالی دارند (امثال علینژاد وشاپرک)، این اوج فعالیت اجتماعی و فمینیستی است. افراد &quot;متمدن&quot; سفیدپوست و چشم آبی، به شما گوش می‌دهند و در موافقت با شما سر تکان می‌دهند. شما هم به این می‌پردازید که چگونه &quot;ما آن چیزی نیستیم که دولت ما نشان می‌دهد، به ما نگاه کنید، ما متفاوت هستیم&quot;. و این می‌شود اوج یک فعالیت سیاسی و اجتماعی.اما…ماجرا تازه ازینجا شروع می‌شود: وقتی مرد متمدن سفید پوست چشم آبی صدای شما را شنید و درموافقت سر تکان داد، کمک و&quot;عدالت در دادگاه های ما&quot; محقق نشد. در عوض، تحریم آمد، رنج برای مردم عادی آمد، و تورم و جنگ ارزی رخ داد. همه‌ی آنچه که در ایران الان در حال رخ دادن است.قطعه دیگر این پازل پروفسوری است که شاپرک به آن اشاره دارد. نام اوایروین کاتلر است. او بنیانگذار موسسه‌ی رائول والنبرگ است، و کسی که خود پیشگفتار رساله‌ای را که توسط اف دی دی در پارلمان به او ارجاع داده بود را نوشته بود. موسسه‌ای که در شرح رسالت و اهدافش آمده است: ”این موسسه پیشنهادات سیاستگذاری تهیه می‌کند. سیاستگذاری‌هایی که همه با هدف تقویت امنیت ملی ایالات متحده و کاهش یا از بین بردن تهدیدهای رقیبان و دشمنان ایالات متحده و سایر کشورهای آزاد ایجاد می‌شوند“. انگار شاپرک در راستای همین سیاستگذاری بود که به صحنه‌ی پارلمان کانادا رفت و گمان کرد سر تکان دادن مرد سفید پوست متمدن موجب خیر برای ایران است.اگر در ویکیپدیا جستجو کنید، اطلاعات بیشتری در مورد کاتلر پیدا خواهید کرد. یکی از اطلاعات مورد علاقه من این است که همسر وی ، آریلا، دستیار حقوقی حزب راست گرای Likud نتانیاهو است.اما من در اینجا نمی‌خواهم از موضوع دور بشوم.صحنه‌ی دومدر صحنه بعدی صحنه‌ای مشابه آنچه که در پارلمان کانادا مشاهده شد را می‌بینیم. این بار در ایالات متحده هستیم. سال ۲۰۰۲ است و گروهی از زنان عراقی و به دنبال آن‌ها مردانی از کاخ سفید خارج می‌شوند تا کنفرانس مطبوعاتی برگزار کنند.در کنفرانس مطبوعاتی، زنی عراقی از جورج بوش و سربازان آمریکایی بخاطر آزادسازی زنان عراقی تشکر می‌کند: آزادی‌ای که شایسته جایگاه زنان عراق است. این زن‌ها به روزهای خوب سکولار قبل از صدام اشاره می‌کنند. آن‌ها همچنین آزردگی خود را از جریان  مخالف جنگ عراق در ایالات متحده ابراز می‌کنند.تاندا، خبرنگار زنی که سؤالی پرسید که کاتلر را نگران کرد یادتان هست؟در این صحنه هم روزنامه‌نگاری مشابه او وجود دارد. نام او را نمی‌دانم، او هم سؤالی مهم از زنان می‌پرسد: ”درباره همه زنانی که در اثر بمباران کشته می‌شوند، چه می‌گویید؟“و درست، شبیه به صحنه‌ی پارلمان کانادا ، یک مرد هست (همیشه یک مرد در این صحنه ها وجود دارد) که به سرعت جلو می‌آید تا توضیحی ارائه دهد. ”بله، زنانی که کشته شدند (این اوایل جنگ است) توسط رژیم به عنوان سپر انسانی مورد استفاده قرار گرفته بودند.“حالا ما در اینجای تاریخ هستیم. هفده سال بعد، پس از اینکه زنان عراقی به دست مرد متمدن سفیدپوست ”آزاد“ شدند، و پس از آنكه به نظر می‌رسد رسالت این مرد متمدن انجام شده، تقریباً ۶۴۰۰۰ نفر به نام رهایی (به ویژه رهایی زنان)  كشته شدند: نیمی از مردم کشوری که دارای یکی از غنی‌ترین ذخایر نفتی کره زمین است.پس از ۱۷ سال، عراق هنوز هم یک میدان نبرد است و از خشونت‌های فرقه‌ای و مرگ و فقر رنج می‌برد. نه تنها این، بلکه براساس مقاله ۲۰۱۸ در هافینگتون پست، نوشته‌ی سندلر، عراق کشوری است که در آن زنان برای فرار از اوضاع وخیم خشونت و آزار و اذیت، در آرزوی مرگ هستند. این مقاله می‌نویسد که ایالات متحده چگونه زندگی را برای زنان عراقی تبدیل به جهنم کرده است. در مقاله آمده است: ” آنچه می‌خواستند پیشرفت بود، آنچه الان می‌خواهند مرگ است.“مقاله از زنان عراقی نقل‌قول‌هایی دارد:‌ &quot;هر شب با خودم می‌گویم ، امشب آن شبی است که من می‌میرم&quot;. یا دیگری که از خودش می پرسد &quot;چرا من در یک حمله هوایی نمردم (تا ازین وضع موجود خلاص شوم؟)“در این مقاله آمده است كه در بین زنان عراقی، (حدس میزنم امثال شاپرك و علینژاد) یک امید واقعی وجود داشته: اینکه حمله‌ی آمریكا می‌تواند موجب آزادی و بازگشت به روزهای خوب سكولار شود. درعوض، صورتی‌شویی رخ داد و جنگ موج‌هایی از ستم و فقر را به همراه خود آورد: موج‌هایی که به جای اینکه زنان را سکولار بکند، به مساجد کشاند.در این مقاله زنی هست که هرگز نتوانسته پایان‌نامه خود را تمام کند. بگذارید او را سارا صدا کنیم. سارا در جنگ مجبور شده بود در خانه‌ای تاریک مخفی شود، پس از اینکه دزیده شده بود، مورد تجاوز قرار گرفته بود و از ماشین به بیرون پرتاب شده بود. با بخیه هایی در امتداد جمجمه اش سوالی از خبرنگار می‌پرسد که شبیه سوال‌های هولناک خبرنگارهای بحث ما است: &quot;شما اسم این را میگذارید آزادی؟&quot; سوالی که گزارشگر می‌گوید به کرات شنیده است، از زنانی که به خودشان باورانده بودند که به بغداد قبل از صدام خواهند رفت، بغدادی که خودشان و مادرانشان می‌شناختند و دوست داشتند“.سؤالی که سارا مطرح می‌کند مهم است. و افراد بسیار مشخصی وجود دارند که باید به این سؤال پاسخ دهند: آن دسته از زنان کارشناس خودخوانده‌ی فمینیسم که با صورتی‌شویی راه آمریکا را به عراق باز کردند. در عین حال این سؤالی است كه شاپرک و علینژاد هم باید جواب دهند، وقتی به اقدام نظامی وفشارهای اقتصادی تحت عنوان حقوق زنان - خواسته یا ناخواسته- مشروعیت می‌بخشند. یادمان نرود: آخرین چیزی که یک زن در یک منطقه جنگی یا در یک زندگی تحریم شده به آن فکر می کند، روسری اجباری است.کجا هستند آن زنانی که خواهان رهایی زنان عراقی بودند؟ کجاست آن پزشک عراقی زن که با افتخار در آن مصاحبه در صحنه‌ی دوم گفت که ”دموکراسی یک وضعیت ژنتیکی نیست و باید آنرا به جامعه تزریق کنیم“؟ او الان کجاست؟ نتیجه‌ی پروژه‌ی تغییر ژنتیکی او چه شد؟ آنها ممکن است بتوانند وقتی مردان سفیدپوست و چشم آبی پشت سرشان هستند از پاسخ دادن به این سؤال‌ها طفره بروند، اما این جهل و ناآگاهی که باعث می‌شود صورتی‌شویی خوب به نظر برسد از زیر ذره‌بین سوال‌های ما در نخواهد رفت.بیایید یادآوری کنیم که صورتی‌شویی چکار می‌کند. ”دستکاری و دخالت عمدی در جنبش‌های آزادی خواهانه، با نیت رسیدن به اهداف سیاسی.“شاپرک که با این عبارت شروع کرده بود: &quot;من فقط عدالت می‌خواهم&quot; ، به كانادا آمد و سپس با دعوت یک پروفسور سفیدپوست به پارلمان رفت تا کاتالیزور تحریم‌هایی علیه كشور خودش باشد که یک سری در پارلمان می‌خواستند اعمال كنند. شاپرک در جایی نوشت: ”چقدر احساس قدرت می‌کردم، من که بخشی از این جنبش چهارشنبه‌های سفید شده بودم٬ یک زن معمولی بودم که داشت در یک جنبش خارق‌العاده شرکت می‌کرد.&quot;من این یک بار را با شاپرک موافقم، او وعلینژاد مردم عادی‌ای - و نه کنشگرانی پرفکر- هستند که در یک پروژه خارق‌العاده ی صورتی شویی شرکت می‌کنند:‌ رویدادی بزرگ که می‌تواند اسبابی برای مشروعیت بخشیدن به ایجاد رنج برای افرادی باشد که از آنها دفاع می‌کنند.سوال این است که چرا در درجه اول ما فریب صورتی‌شویی را می‌خوریم؟ به ویژه بخش‌هایی که فعالان حقوق زنان در ساخت آن نقش دارند؟من به روشنی، استیصال حاصله از روسری اجباری را درک می‌کنم ، خودم هم آن را دوست ندارم. اصلا داستان‌هایی برای به اشتراک گذاشتن با شما دارم که در واقع بسیار کلافه‌کننده هستند و به مشکلات ساختاری بیشتری اشاره می‌کنند و شما را واقعا ناامید می‌کند. اما هیچ یک از این‌ها باعث نمی‌شود که من طرفدار تحریم یا طرفدار جنگ باشم. چرا کسی باید با تحریم مشکلی نداشته باشد، یا حتی این کار را تبلیغ کند؟واقعاً می خواهم این سؤال را از شما بپرسم. (نسیم در این بخش مدتی با حاضران گفت و گو می‌کند).برای من پاسخ در این است: داشتن &quot;یک تصور سست بنیاد و کم بضاعت ازفمینیسم و از آنچه فعالیت مدنی میخوانیمش“. کم بضاعت و سست بنیاد به دلیل این که این کنش‌گری بر پایه‌ی یک عصبانیت مبتنی بر روایت‌های شخصی یا تجربیات خانوادگی است. این بدان معنا نیست که تجربه‌های ما اشتباه هستند. مشکل این است کهاین تجربه‌ها به تنها دیدگاه موجود تبدیل می‌شوند که از طریق آن‌ها همه چیز را می‌بینیم و تفسیر می‌کنیم. من به هیچ وجه در صدد بی‌ارزش کردن تجربه نیستم. اشتباه نکنیم. من می‌گویم تجربیات شخصی ما یا نزدیکان ما به خودی خود کافی نیستند تا به ما در درک آن چیزی که در سطح جهان رخ می‌دهد، کمک کنند. بررسی نکردن تجربیاتمان از زوایای مختلف می‌تواند باعث شود ما انتخاب‌های اشتباهی انجام دهیم وهمینطور باعث شود ما اشتباه مقاومت کنیم.می‌پرسید چرا باید تجربیاتمان را بررسی کنیم؟ چون تجربیات شخصی ما به عنوانایرانی، بر پایه یک سری اصول کاملاً مشخص ولی کاملاً نامرئی بنا شده است.گرفتید؟ مبنای کنش گری و مخالفت =&gt; تجربه های شخصی و خانوادگی =&gt; مبنای تجربه های شخصی =&gt; پایه هایی نامریی ولی بسیار مشخص .بیایید نگاهی به برخی از پایه‌ها بیندازیم.اولین پایه، بی‌تفاوتی ما به این واقعیت است که دردنیایی زندگی می‌کنیم که نفت، منابع طبیعی، موقعیت‌های جغرافیایی استراتژیک و قدرت نظامی اولویت‌های اصلی دولت‌ها در جهان هستند.این بی‌تفاوتی باعث می‌شود یادمان برود که علاوه بر زندگی کردن در ایران،‌ در دنیایی زندگی می‌کنیم که در آن تجارت وبازار حرف آخر را می‌زنند و ارزش‌های انسانی حرف اول و یا آخر نیستند: حتی اگر اینطور نشان داده بشوند.میفهمم؛ ما از آنچه در مقابل چشمانمان در ایران می‌بینیم خسته شده ایم، دوستش نداریم. اما از آنجا که یکی از پایه‌های فکری ما این بی‌تفاوتیست، راحت گول می‌خوریم وقتی گروهی از افراد بازار-دوست و فریبکار می‌آیند و می‌گویند، ”سلام، ما به شما اهمیت می‌دهیم.“ حالا چرا می گویند اهمیت می‌دهند؟ از آنجا که آنها به سادگی نمی‌توانند پشت تریبون بیایند و فریاد بزنند ”سلام، واقعیت این است که ما نفت شما را می‌خواهیم. یا: ”سلام، حقیقتش ما موقعیت ژئوپلیتیکی شما را می‌خواهیم“ . و یا؛ ”شما برای این ملت‌هایی که به ما پول می‌دهند و متحدین ما هستند و ما به آنها اسلحه می‌فروشیم مایه آزار و اذیت هستید.&quot;آنها باید بگویند: &quot;ایران به حقوق بشر احترام نمی‌گذارد“ (جمله کاملا غلط نیست. اما نیت کمک به حقوق بشر ایران نیست). آنها می‌دانند که ما خسته‌ایم، آنها می‌دانند که این ترفند کار می‌کند. والبته که برایشان کار می‌کند. نگاه کنید که چگونه برای کاتلر کار میکند.[”اتحاد استراتژیک“ با عربستان را سر خشغجی را به یاد بیاورید] به یاد بیاورید که وی خواستار حمایت از چشم انداز اقتصادی ۲۰۳۰ عربستان سعودی پس از خاشقجی شد، در حالی که از اعمال تحریم‌ها علیه ایران براساس کتابچه‌ای که خودش به نوشتن آن کمک کرده حمایت کرد؟سوال اصلی اما اینجا این است:‌ چرا ما با این استاندارد دوگانه مشکل نداریم؟ چرا علینژاد و شاپرک، به عنوان افراد کنشگر و یا فمینیست، از خودشان نمی‌پرسند كه چگونه آمریكا با ادعاهای فمینیستی در عراق جنایت‌شویی کرد؟ چرا نمی‌روند بگوید: “آقای پومپئو، سوالی از شما داریم: چرا شما به تمام دلایلی که می‌دانیم عربستان سعودی را تحریم نمی‌کنید؟ چرا شما هندوستان را که بعضا یک بار”خطرناکترین کشور برای زنان“( به نقل از گاردین) نامیده می‌شد مجازات نمی‌کنید؟ چرا مردم ایران را به دلیل تحمل روسری((حجاب ) تحریم می‌كنید و از چشم انداز اقتصادی ۲۰۳۰ عربستان سعودی حمایت؟“چرا این استاندارد دوگانه باعث نمی‌شود تا در اعماق وجودمان حس بدی داشته باشیم؟ (ممکن است در جواب من بگویید ”خب اگر ایران X را در Y انجام نمی‌داد، آنها ما را تنها می‌گذاشتند“. نه، این صحیح نیست. عربستان سعودی ده‌ها برابر بدتر این کار را می‌کند و اتفاقی برایش نمی‌افتد. چه در داخل کشورش و چه در بیرون. پس این گزاره صحیح نیست.) مساله اینجاست در کنار احساس رنجی که در کشور خودمان تجربه می‌کنیم، دلیل دیگری باید وجود داشته باشد که از این استاندارد دوگانه احساس بدی نداریم.دلیل را من این می‌بینم: باور به این ایده که از بین همه‎ی انسان‌های روی زمین، یک گروه هستند که در وجودشان نوعی دانش را پردازش و تولید می‌کنند و شکل می‌دهند که معیار سنجش دانش و زندگی خوب و بد برای بقیه ی دنیاست. وما، عمیقا، عمیقا، عمیقا بر این باور پافشاری می‌کنیم ولو به صورت نامریی. به نظرمان می‌رسد که انسان سفید متمدن در همه چیز در رده بالا و فوق‌العاده‌ای هست و ما واقعاً فکر می‌کنیم آنچه آنها می‌گویند درست است. ”روحانیون؟ آنها نادان هستند، مرد سفید پوست؟ به صورت اتوماتیک باید بیشتر از ما بداند“. بدون ذره‌ای شک و در یک سطح بی نظیر از اعتماد (به آنها) گوش می دهیم. بدون ذره ای شک . ”حتما آنچه می‌گویند باید درست باشد. گزینه‌ی دیگری وجود ندارد.“مثلا حتی اگر ما در مورد پومپئو صحبت می‌کنیم ، که خودش را فردی معرفی می‌کند که برای سرقت و دروغ گفتن و تقلب کردن در سی آی ای آموزش دیده است، مردی که با کمک افراد دیگر، به معنای واقعی کلمه در حال خرد کردن کشور ماست، حتی برای توجیه کردن بد بودن او هم بهانه‌ای داریم.همیشه. این یک-ذره شک نکردن واقعا برای من عجیب و بی نظیر است. خودتان امتحان کنید که چقدر در بین همه رواج دارد، ببینید که چگونه ما از سیاستمداران اروپایی و آمریکایی دفاع می‌کنیم بدون اینکه ذره‌ای از تاریخ آنها و تخریب‌های سیستماتیک و ساختاری‌ای که آنها در جهان به‌وجود آورده‌اند بدانیم. این واقعیت که ما هنوز شک نمی‌کنیم که دولت‌های غربی به‌وسیله‌ی استعمار و توسعه‌طلبی مرتکب جرم شده‌اند و یا ممکن است مشغول دنبال‌کردن همان برنامه‌ی توسعه‌طلبی ولو تحت نام دیگری باشند. این را در مهمانی‌ها امتحان کنید و یا درکانال‌های فارسی زبان خارجی، یا مثلا در توئیت‌های خبرنگاران بی بی سی فارسی، من و تو، ایران اینترنشنال.جدا به عنوان یک آزمایش امتحانش کنید: یک چیز بد راجع به غرب در مهمانی بگویید، خواهید دید که چند نفر از بستگانتان در این مهمانی به شما حمله خواهند کرد. حملاتی که ساختارشان اغلب همین منطق ”بله، ولی…“ است.نام این منطق ”بله .. ولی“ چیست؟ این منطق از کجا می‌آید؟ ماری باتیست به آن می‌گوید ”سفیدپوست-پرستی در شناخت“، که تعریفش تقریباً می‌شود چیزی شبیه به این این فرض و ایده که بر طبق آن جهان به دو نیمه تقسیم می‌شود: تفکر خوب، فرهنگ خوب، موسیقی خوب، هنر و هنرمندان واقعی، فناوری واقعی و غیره در یکی از نیمکره های جهان است. و در نیمه دیگر هرج و مرج ، عقب ماندگی ، جهل ، سرنوشت‌های به بن بست رسیده و غیره. سفید-پوست پرستی باعث می‌شود که صورتی شویی بسیار روان و بدون مانع عمل کند: ”مرد سفید پوست آن را گفته؟ از نیمه بهتر دنیا؟ پس حتما باید درست باشد.“اینگونه هم نیست که تقصیر ما باشد؛ باز هم می‌گویم، ما از هرج و مرج و مشکلات، تحریم‌ها و بی عدالتی‌های مقابل چشمانمان خسته شده‌ایم. ما از این هرج و مرج به خانه می‌آییم و وقتی تلویزیون را روشن می‌کنیم و کانال‌های ماهواره‌ای (MBC یا BBC فارسی)را تماشا می‌کنیم، آنچه می‌بینیم سرگرم کننده است، در جلوی چشمانمان ثبات و آرامش است. ما اسکار را با لباس های پر زرق و برق می‌بینیم، مجموعه‌ی طنز Friendsرا می‌‌بینیم. زندگی در نیمه دیگر شیک به نظر می رسد، به نظر می رسد که زندگی &quot;در حال وقوع&quot; و در حال تحول است ، طوری نشان می‌دهند که انگار آنچه هست فن آوری، مدرن سازی و اصلاحات و پیشرفت همیشگی است. به عبارت دیگر ، این فرض وجود دارد كه این طرف جهان ، بسیار تمیز است. نه تنها تمیز از نظر نبودن هرج و مرج، بلکه همچنین از لحاظ تاریخی نیز تمیز و متمدن است.به همین دلیل شخصی مانند شاپرک یا علینژاد فرض می كند كه وقتی با یکی از مردان و یا نمایندگان این نیمه صحبت كنند، می‌توانیم از عقب ماندگی خلاصی یابیم.این سفیدپوست-پرستی در شناخت را می‌توانید در تمکین کردن شاپرک در مقابل پروفسور سفید پوست دید؛ این که در آن صحنه گویی شاپرک او را به عنوان تجسمی از یک انسان والا نگاه می‌کند. بدون اینکه یک خطای تاریخی که این نیمه‌ی جهان ایجاد کرده است را در ذهن خود لحاظ کند. حتی یک خطا. تازه اگر هم یک خطای تاریخی را گوشزد کنید، با منطق &quot;بله .. اما&quot; روبرو خواهید شد. برای من این ”بله…اما“ خیلی جالب توجه است. منطقی که اینقدر بدون تامل در تفکر ما به عنوان آدم‌هایی که کنشگران اجتماعی هستیم حضور دارد. منطقی بدون یک لحظه مکث و شک راجع به درست یا غلط بودن آن.یک مشکل و پایه‌ی دیگر هم این است که ایرانی‌ها واقعاً در اعماق وجودشان، باز هم بدون اینکه ذره‌ای این مساله را زیر سؤال ببرند، خود را سفید پوست می‌پندارند. از من نپرسید چگونه و از کجا فکر می‌کنیم سفید پوستیم، من جوابش را نمی‌دانم. البته این خودسفیدپنداری واقع بینانه نیست، اما اینکه واقع بینانه نیست ما را از فکر کردن به این که ممکن است روزی حقیقت پیدا کند باز نمی‌دارد.ما حتی اهمیت نمی‌دهیم که غیرواقعی است. ما سعی می‌کنیم مثل یک سفیدپوست حرف بزنیم ، به امید این که واقعیت پیدا کند. ما فکر می‌کنیم اگر بر آن پافشاری کنیم، واقعیت خواهد یافت. این را هم می‌توانید خیلی جاها ببینید: در صورت لزوم با یک فرد خارجی ازدواج می‌کنیم، ما با لهجه خارجی فارسی صحبت می‌کنیم ، از اوه لا لاها  (ooh-la-la)و واوها (wow) و اوپس ها (oops) و اصطلاحات خیابانی استفاده می‌کنیم. ما برای بچه‌هایمان نام‌های غربی می‌گذاریم و یا نام‌هایی که شبیه نام‌های غربی باشد انتخاب می‌کنیم.این‌ها نکات جزئی نیستند، این‌ها تلاش‌های عمیق هستیگرانه و وجودی برای تبدیل شدن به افرادی هستند که فکر می‌کنیم کلید تفکر خوب و تعاریف نهایی انسانیت را با خود دارند. (اینها حرفهای من نیست- حرفهای فانون است. می‌توانید فانون را در این مورد بخوانید.)این سفیدپوست پرستی در شناخت فقط باعث نمی‌شود که شخصیت خودمان را به شکل خاصی شکل دهیم. بلکه برای ما واحد اندازه گیری رشد و پیشرفت می‌شود. مثلا اینکه به نظر برسد که سفید پوست هستیم و مانند یک فرد سفیدپوست زندگی می‌کنیم. اگر دائما تظاهر کنیم، بالاخره یکی مثل آن‌ها خواهیم شد .وقتی سفیدپوست پرستی در شناخت، تاروپود وجودی ما را شکل داده است و تا این حد رخنه کرده است، جای تعجب نیست که ما مشکلی در صورتی‌شویی نمی‌بینیم. اتفاقا برعکس، برایمان دیدن صورتی‌شویی بسیار خوشحال کننده خواهد شد:‌ &quot;وای، استاد كاتلر از هدف ما حمایت می‌كند، ما موفق شدیم.“ ”بله درست است که او در حال اعمال تحریم‌هاست، اما ... (مسوولین ما بدتر هستند، ما بدتریم…).“ مهم نیست که نیمه دوم جمله چیست. این یک منطق آشناست:‌منطق ”بله…ولی“ که نشان از سفیدپوست پرستی در شناخت دارد.آخرین  پایه‌ای که میخواهم راجع به آن صحبت کنم، پایه‌ای  که مقاومت‌های ما بر آن برپا می شود، همان چیزی است که آن را ”تفکر آرمان گرایی- و پر جهل درباره تغییر“ می‌نامم.برای روشن کردن این پایه‌ی فکری می‌خواهم تمثیلی ارائه دهم: ابتدا به آن فکر کنید و سپس در مورد آن صحبت خواهیم کرد.تصور کنید که در محله‌ای بزرگ با خانواده‌ی خود (پدر ، مادر و خواهر خود) زندگی می‌کنید. مادر شما بداخلاق و آزاررسان است. او اغلب شما را کتک می‌زند و بداخلاق است. می‌دانید که او بسیار مشکل داشته، با این وجود بدیهی است که از او خشمگین هستید. هربار که می‌خواهید کاری درباره اوضاع انجام دهید و آن را درست کنید، عکس العمل وجود دارد و قبل از اینکه اوضاع کمی بهتر شود همه چیز بد و بدتر می‌شود.در این تمثیل یک کارگزار املاک و مستغلات وجود دارد که همیشه خواسته است ملک شما را داشته باشد تا خانه را بکوبد و در آن مجموعه‌ی آپارتمان بسازد. او می‌فهمد اگر خانواده را تجزیه و دچار اختلاف کند ، آنچه را که می‌خواهد به دست می‌آورد. بنابراین او طرحی را برای تغییر وضعیت به شما ارائه می‌دهد؛ شما باید از مادر خود خلاص شوید و یک نامادری بیاورید. او این کار را در خانه‌های دیگر نیز انجام داده است (برای ازدواج با مرد، با قول درصدی ازمالکیت زمین، با زنی مذاکره می کند.) این معامله در محله‌های دیگر هم خوب پیش نرفته است. شما هم می‌دانید که خوب پیش نرفته است. خواهر شما هم آن را می داند، اما همچنان اصرار دارد که این تنها راه نجات است. او شما را به دلیل تلاش برای حل چیزهای غیرقابل حل مسخره می‌کند. او شما را فردی ساده لوح یا همدست (همدست مادر) می‌داند. او اصرار دارد كه با داشتن نامادری، آینده بهتري در انتظار شما خواهد بود، گرچه در تمام محله‌ها، این كارگزار خانواده‌ها را با همين قول و برای به دست آوردن زمین از هم پاشانده است. خواهر شما نمی‌خواهد این موضوع را بشنود زیرا فکر می‌کند به اندازه کافی شنیده است. فکر می‌کنید چرا خواهر شما اینقدر اصرار دارد؟ (گفتگو با حضار).در اینجا دو حالت وجود دارد: یا خواهر شما در این معامله شریک سود است، یا با جهلی توام با ایده آل گرایی به مسایل فکر می‌کند.من به دو دلیل این تمثیل را از این خانواده آوردم: یکی برای اینکه نشان بدهم وقتی شما اشخاص خارجی را برای حل امور داخلیتان درگیر می‌کنید که به دارایی‌های شما علاقه‌مند هستند، سر آخر هرگز برای شما خوب نخواهد بود. هرگز.دلیل دیگری که من به یک خانواده اشاره کردم این است که نقبی بر ایده‌ال‌گرایی بزنیم: تصورات ساده انگارانه از تغییر دولت، که بسیار راحت بازی را به دست صورتی شویان می‌دهد:  وقتی یکی بیاید بگوید &quot;سلام، شما دارید صدمه می‌بینید، من می‌خواهم به شما کمک کنم تا عدالت برایتان برقرار شود&quot; شما هم میگویید: ”اوه چه جالب. من هم اتفاقا عدالت می‌خواهم“. به همین راحتی در و تخته خوب با هم جور می‌شوند.اگر برگردیم به کمی قبلتر راجع به برهان اصلی‌ای که مطرح کردم (مبنای کنش‌گری و مخالفت =&gt; تجربه های شخصی و خانوادگی =&gt; مبنای تجربه های شخصی =&gt; پایه هایی نامریی ولی بسیار مشخص) آنوقت می‌بینید چرا این جمله‌ی سارتر راجع به تجربه را اینقدر جالب می دانم وقتی که او جایی درباره ی مقاومت می گوید ”تجربه نه هیچ است و نه همه چیز“.بنابراین توجه نکردن به این واقعیت که ما در یک دنیای بازار و یا سرمایه-محور زندگی می‌کنیم، سفیدپرستی در شناخت، ایده‌های غیرواقعی در مورد اینکه ما کیستیم، و آرمانگرایی همراه با جهل درباره‌ی تغییر، عواملی هستند که ما تجربیات خود را بر پایه آنها سوارو داستان‌های خود را توسط آنها تفسیر می‌کنیم.این‌ها شاید همین دلایلی باشند که زنان عراقی به راحتی به مرد متمدن سفید پوست، اعتماد کردند و خیال کردند که او داستان‌های شکنجه و آزار و اذیت آنها را به پایان می‌رساند. هم آن‌ها بودند که در نهایت به افرادی که زندگی بهتری برایشان می‌خواستند آسیب رساندند. این کار آن‌ها فمینیسم نبود، این یک ایده کم بضاعت و سست بنیاد از آنچه فمینیسم می‌تواند ارایه دهد، بود:‌ صورتی‌شویی‌ای که منجر به قتل و آزار زنان بی‌شمار شد.ممکن است از من بپرسید، پس اگر این نوع مقاومت درست نیست، چه نوعی از مقاومت درست است؟پیشنهاد من این هست: GASER (فاژ)من در یک کنفرانسی این عبارت را به کار بردم و همکارم همانجا برایش یک مخفف درست کرد. هنوز هم این مقاله را چاپ نکردم اما چون مهم هست اینجا مطرحش می‌کنم.فکر آهخته به ژیوپلتیک (فاژ): فکری که آب دیده شده (و مسوول در مورد واقعیات) ژیوپلتیک هست.( مخفف فارسی اش : ‌فاژ)به نظر می‌آید عبارت سنگینی باشد اما اینطور نیست. ما این همه مفهوم سخت را با هم بررسی کردیم. این را هم انجام می‌دهیم.فاژ یک فکر آب دیده شده است که به نکته‌ی زیر آگاه هست:ما به عنوان ایرانیان در یک جغرافیای خیالی در جهان زندگی نمی‌کنیم. این جغرافیا فضایی نیست که انتزاعی ، یا شاعرانه باشد، و یا جغرافیایی باشد که مثلا کوله پشتی پشتمان بیندازیم ودر آن سفر کنیم و عکس بگیریم و شاعر شویم. ما -همانطور که فیلسوف مورد علاقه من- دوسل می‌گوید، و بارها این نقل قول را از او تکرار کرده ام، در مکان/فضایی زندگی می‌کنیم که به عنوان میدان نبرد مطالعه می‌شود: به عنوان پدیده‌ای پر مرز و به عنوان جغرافیایی برای نابود کردن رقیب.باور کنید می‌دانم که ما دلمان می‌خواهد فکر کنیم این جغرافیا تنها  یک فضای پر از کوه و درخت است و یا یک جغرافیا که سه حالت دارد: یا مدرن است و یا عقب مانده و یا در حال توسعه.اما این یک جغرافیای سیاسی است که شامل همه ”فضاهای واقعی دنیا می‌شود“. ”فضاهایی که درون یک سیستم اقتصادی هستند، سیستمی که در آن قدرت همیشه شانه به شانه‌ی کنترل نظامی اعمال می‌شود“ .ما هم باید مثل دوسل ، این درک از فضا را جدی بگیریم که در فضای ژئوپلیتیکی زندگی می‌کنیم و نه یک فضای ایده آل. اگر فکر می‌کنید ما در یک فضای انتزاعی زندگی می‌کنیم ، ذهنتان مقید به یک ایده ساده لوحانه و غیر‌واقعی از فضا است. و این تصور دقیقا دلیلی است که باعث تحقق صورتی‌شویی می‌شود ، وقتی فضا را فضایی انتزاعی و بی خشونت و ورای سودآوری و سودجویی تصور کنیم.مقاومتی که به فاژ آگاه باشد یک مقاومت آگاهانه و اخلاقی است.ما همین طورهم باید مداوم سؤال خلق کنیم و از خودمان سوال بپرسیم. این به ما در تحقق فاژ کمک خواهد کرد: “من کجای دنیا هستم؟ در این فضای ژئوپلیتیک کجا هستم؟ چه کسی از این پروژه‌ای که من تبلیغ می کنم بهره‌مند خواهد شد؟ چرا افرادی غیر از کشورم بودجه وپشتیبانی این پروژه را تقبل کردند؟ دستور کار آنها چیست؟سرانجام ، به چه کسانی نفع می‌رسد؟ با فعالیت‌های من خواسته‌های چه کسانی برآورده می‌شود؟ آیا ممکن است با تصور آنچه برای مردمم مفید است به آنها آسیب بزنم؟ آیا دارو، غذا، مشاغل زنان از دفاع من درباره‌ی آنها دچار مشکل خواهد شد؟ آیا می توانم یک نمونه از مداخله موفق آمریكا یا كشوری خارجی در جغرافیای اطرافم (افغانستان، لیبی، عراق، سوریه) پیدا کنم که مصداق موفق ایجاد تغییر بوده (مصداق موفق ایجاد تغییری که در اول گفتند میخواهند ایجاد کنند)؟برویم و به شرح اهداف پروژه هایی که خواستار دموکراسی هستند نگاه کنیم. گول بی طرف بودن و زیبا بودن اصطلاحاتی که استفاده می‌کنند را نخوریم. به خودمان اجازه ندهیم که مثلا وبسایتشان که به نظر خیلی حرفه‌ای می‌آید باعث شود فکر کنیم یک موسسه بی‌طرف است. هیچ بی طرفی‌ای وجود ندارد، بی طرفی، افسانه است. فضای انتزاعی هم وجود ندارد. فضا یک میدان نبرد است، که برای از بین بردن دشمن مورد مطالعه قرار می‌گیرد. میدانم که این نکته‌ها ”حال و رمغ“ فکر کردن را از آدم می‌گیرند. خیلی زیاد. چون زیبایی فکرکردن ایده‌آل و انتزاعی را از ما می‌گیرند. اما بدبختانه، واقعیت دارند.به شرح اهداف یکی از این مؤسسات نگاه کنید:FDD تحقیقات وسیع و تجزیه و تحلیل‌های دقیق و مناسب انجام می‌دهد، فعالیت‌های غیرقانونی را مشخص می‌کند و گزینه‌های سیاست گذاری ارائه می‌دهد. این همه را با هدف تقویت امنیت ملی ایالات متحده و کاهش یا از بین بردن تهدیدات ناشی از مخالفان و دشمنان ایالات متحده و سایر کشورهای آزاد انجام می‌دهد.نام این موسسه بعد از خواندن شرح رسالت آن دیگر نباید بی طرف به نظر بیاید. ”بنیاد دفاع از دموکراسی“ وقتی هدف از بین بردن تهدیدات ناشی از مخالفان و دشمنان ایالات متحده است، دیگر معنا ندارد. هدف، تقویت امنیت ملی ایالات متحده است، نه تقویت و دفاع از دموکراسی در کشوری که - به هر دلیل- از مخالفان ایالات متحده است. نام این موسسه بهتر است ”دفاع از تقویت امنیت ملی ایالات متحده“ باشد. گول لغت‌های بی طرفانه را نخوریم.یا مثلا به بنیاد دیگری نگاه کنید، که برای یکی از طرفداران تحریم ایران تیریبون فراهم کرده است:بنیاد لیبیتسکی یک قرارداد چندین ساله برای این ”محقق“ فراهم کرده است تا ایشان را قادر سازد کار خود را در مورد سیاست ایران و سیاست شیعه ادامه دهد. و دکتر رابرت ساتلوف ، مدیر اجرایی موسسه در سیاست خاورمیانه ایالات متحده گفته: &quot;ما از این بورسیه‌ی خانواده لیبییتسکی بسیار هیجان‌زده هستیم.&quot; و یا ببینید که نوشته شده:‌ ”از طریق این کمک هزینه ، لیبیتزکی اطمینان می‌دهد که یکی از کارشناسان برجسته این موسسه، یک سکوی عالی و مطمئن برای کمک به سیاستگذاران در تصمیم‌گیری آگاهانه در مورد چگونگی پیشبرد منافع ایالات متحده در امنیت و صلح در خاورمیانه داشته باشد.“ پیشنهاد می‌کنم مقالات این محقق را در دفاع از سیاستگذاری‌ها راجع به تحریم سخت ایران در اینترنت بخوانیم و ببینیم که موسسات چگونه با استخدام افراد مسیر تحقیق و تفکر افراد را مشخص می‌کنند: مسیر تحقیقی که در راستای اهدافشان باشد.یادمان باشد فکرمان را به آگاهی ژیوپلتیک آبدیده کنیم.آخرین توصیه ام بر ضد صورتی-شویی این است: اگر دوست داشتید، مثل من، این موضع بسیار مهم را اتخاذ کنید: موضع ”نه به نام ما“. نیمی از جمعیت ایران هرگز اجازه نخواهند داد که فصل تاریکی از صورتی‌شویی در ایران به نام آنها ثبت شود. ما این نوع از فمینیسم را که در زیر پوست خود عملا جهانگشایی یک کشور را جا داده قبول نداریم. به نام نیمی از جمعیت ایران نمی‌توانید جنگ و رنج و تاخت و تاز را توجیه کنید. جمعیتی که، فارغ از میل به پوشیدن روسری و یا اجبار به پوشیدن آن ، متشکل از انسان‌هایی است که کارهایی را که می‌خواهند انجام می‌دهند و به هدف‌هایی که می‌خواهند می‌رسند:‌ آنها پزشکند، نویسنده اند، شاعرند، جراحند، متخصصند، خانه دارند، کارگردانند، استادند. ورای همه‌ی اینها: متفکرانی پیچیده اند که صورتی شویی را تمییز می‌دهند.به نام ما حق ورود به خاک ما و آوردن جنگ و رنج ندارید.من علینژاد و بقیه‌ی کسانی را که سر آخر باعث تحقق پینک واشینگ می‌شوند دعوت می‌کنم تا این موضع را اتخاذ کنند. اگر این کار را نکنند، سرنوشتشان بسیار شبیه سرنوشت زنان عراقی‌ای خواهد بود که به نام آزادی زنان و با حمایت از تحریم و جنگ، راه را برای کشتن و رنج دادن آنان هموار کردند: خزیدنی در تاریکی و امید برای اینکه فعالیت‌هایشان و خودشان فراموش شوند. https://www.aparat.com/v/K2Jh4 ما باهوشتر، پیچیده تر، و مهمتر از همه، و پراندیشه تر از اینهاییم. ورای اجبار به پوشیدن روسری، در اندیشه و نگران ریخته شدن خون و جنگیم. و آگاه به ترفندهایی که به جنگ ختم می‌شوند. ما هشیارتر از آنچه شما تصور می‌کنید هستیم.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 03:14:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موزیک جنتلمن ساسی و بی اشکال بودن شادی</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/sasy-jolig0l7wixp</link>
                <description> شاید بشه گفت موسیقی یک زبان جهانیه که همه آدم‌ها در سراسر دنیا واکنش یکسانی بهش نشون میدن. تحقیقات گسترده‌تر در علوم اعصاب موجب ایجاد رشته‌ای به اسم نورومیوزیکولوژی شده. توی این رشته می‌گن که گوش دادن به موزیک و نواختن موسیقی یکی از راه‌های افزایش سلامت مغزه.شاید اسم پدیده موزارت رو شنیده باشین. توی دهه 1990 این پدیده خیلی شایع شد. طبق این پدیده بچه‌هایی که به آهنگ‌های موزارت گوش بدن باهوش‌تر میشن. با این‌حال طبق تحقیقات جدید چیز خاصی در مورد آهنگ‌های موزارت وجود نداره اما موسیقی باعث می‌شه که بچه‌ها سالم‌تر، باهوش‌تر و خوشحال‌تر باشن. مزایای گوش دادن به موسیقی همین‌جا تموم نمی‌شه. مثلا موسیقی باعث کاهش استرس و فشار عصبی، بهبود کم‌خوابی، افسردگی و کمبود تمرکز می‌شه و به دلیل اینکه تاثیر مثبتی در حافظه، توانایی شنیداری و انعطاف‌های شناختی داره بچه ها بازدهی بهتری در درس‌های ادبیات و ریاضی خواهند داشت. بعلاوه این‌که تاثیراتی که موسیقی در مغز می‌ذاره فعالیت‌های اون‌ها رو در مشاغلی مثل مهندسی، علوم ریاضی و علوم کامپیوتر بهتر می‌کنه. شاید جالب باشه بدونین که آلبرت انیشتن هم ویولونیست بوده.این موضوع تنها در مورد آهنگ‌های شاد نیست. حتی آهنگ‌های غمگین هم تاثیرات مثبتی می‌تونن بذارن مثلا اگر دوران سختی رو پشت سر بگذارین یا دوره درمانی خاصی رو طی کنین آهنگ های غمگین کمک کننده هستن.طبق تحقیقات رقصیدن با موزیک یا کنسرت رفتن، همخوانی در سرود، دست زدن و... هم باعث میشه که فعالیت‌های اجتماعی مثبت در افراد مثل کمک کردن به دیگران افزایش پیدا کنه. خیلی جالبه که در یک رستوران با پخش موزیکی که متن مثبتی داره متوجه شدن افراد انعام‌های بیشتری به خدمه رستوران دادن. یا حاضرن پول بیشتری رو به خیریه‌ها تقدیم کنن.خب پس گوش دادن به موسیقی کلا خوبه دیگه؟ نه. هر مغزی به انواع موسیقی واکنش‌های متفاوتی رو نشون می‌ده به‌علاوه اینکه بستگی داره از گوش دادن به موسیقی یا حتی نواختنش به چی بخواین دست پیدا کنین.مثلا گوش دادن به موسیقی‌های متن دار در حین یادگیری اطلاعات جدید  در بسیاری از افراد می‌تونه موجب کاهش تمرکز و در نهایت عدم یادگیری مناسب بشه. با اینکه همین موسیقی در حین انجام کارهای دستی و تکراری خوبه.تحقیقات نشون داده گوش دادن به موسیقی اشتباه در یک جای اشتباه می‌تونه خطرناک باشه. مثلا گوش دادن به هوی متال یا موسیقی تکنو می‌تونه باعث افزایش استرس در افراد بشه.در نتیجه انتخاب موسیقی برای بچه ها باید چیزی بیشتر از گوش دادن یا صرفا رقصیدن فایده داشته باشه. بچه‌ها حین گوش دادن موزیک باید دست بزنن و برقصن و ارتباط مفهومی با اون موزیک برقرار کنن. لیلی لونیویتز پروفسور تحصیلات موسیقیایی معتقده که بچه‌ها حین گوش دادن موسیقی با اجرای رقص درواقع باید یک نمایش اجرا کنن تا حداقل متوجه تفاوت بین صحبت کردن و آواز خوندن بشن، آواها رو تشخیص بدن و چیزهایی از این دست که به توانایی‌های مغزیشون کمک کنه. در همین خصوص کتابخانه‌ای از موسیقی‌های متنوع در ژانرهای زیادی برای بچه ها باید ساخته بشه تا گوش موسیقیایی بچه‌ها رو تقویت کنه. این کتابخونه باید شامل موسیقی‌هایی که بچه ها دوست دارن بعلاوه موسیقی‌هایی باشه که از فرهنگ‌های مختلف جمع‌آوری شده. لیلی لونیویتز معتقده همونطوری که ما نمی‌ذاریم بچه‌هامون هرروز پیتزا و ساندویچ بخورن نباید بذاریم بچه‌ها فقط به یک نوع موسیقی یا یک آلبوم از یک خواننده گوش کنن. در نهایت هیچ ژانری از موسیقی بد شمرده نمی‌شه فقط در بعضی ژانرها پیدا کردن موسیقی خوب سخته. یکی از راه‌های جالبی که انجمن ملی آموزش موسیقی برای تقویت گوش شنیداری و ارائه‌ی ژانرهای مختلف موسیقی کرده ایجاد یه لیست 42 تایی از موسیقی‌هایی هست که همه باید حفظ باشن. این لیست در سال 1995 ایجاد شده و تا امروز گسترش زیادی پیدا کرده.در نهایت پیشنهاد موزیسین‌های آموزشی اینه که دو دسته از موزیک می‌تونه برای بچه‌ها بد باشه. موزیک‌های کودکانه‌ای که توسط خود بچه‌ها خونده شده و حتی وقتی شما بعنوان بزرگسال بهشون گوش می‌دین بدتون میاد و محتوای خوبی نداره و موزیک‌هایی که محتوا و متن نامناسبی داره.در سیستم آموزشی ما حداقل جای یک مهره خالیه و اون آموزش موسیقی توسط اساتید موسیقی هست. طبیعتا نه برای اون چیزی که با عنوان لهو و لعب می‌شناسیم بلکه برای فایده‌هایی که آموزش موسیقی برای بچه‌ها خواهد داشت.اینکه در مدرسه‌ای موزیکی از ساسی مانکن برای شاد کردن بچه ها پخش می‌شه دقیقا همون مساله‌ای هست که همیشه گفته میشه: هدف وسیله رو توجیه نمیکنه. این به خودی خود نشون دهنده این هست که معلمان یا کادر آموزشی مدرسه چقدر نسبت به تخصص هایی که باید داشته باشن یا شیوه انتخاب فعالیت‌های دانش‌آموزی ناآگاه هستن که خود همین مساله باعث میشه برگردیم و به سیستم آموزشی که به این معلمان آموزش داده نگاه کنیم. شاید این نکته قابل توجه باشه که حرکت هماهنگ بچه‌ها در همخوانی ترانه‌ی ساسی مانکن یک موضوع اتفاقی نیست و شاید تحت تاثیر یک آموزش هماهنگ شکل گرفته باشه، آموزشی که بر خلاف اعتقاد مطهری ربطی به نفوذ فرهنگ دشمن نداره و صرفا بخاطر مشکلات نظام آموزشی باشه. در سال‌های اخیر مدارس غیرانتفاعی زیادی اقدام به جذب معلم‌هایی کردن که در واقع فارغ التحصیل رشته‌های مختلف هستن و نسبت به روانشناسی کودک و آموزش و تربیت کودک هیچ سررشته ای ندارن. این افراد با حداقل حقوق توسط مدارس غیرانتفاعی استخدام می‌شن بدون اینکه هیچ آموزشی دیده باشن و یا در حین کار، آموزشی به اونها داده بشه. شاید عجیب بنظر برسه ولی این اتفاق اصلا موضوع دور از ذهنی نیست که این معلم ها به شکل غیر عامدانه کاری رو انجام دادن که بنظرشون خیلی باحال بوده و اصلا هیچ ایده ای نسبتی به تاثیرات کارشون نداشتن.در کنار این باتوجه به اینکه ظاهرا همه یا اکثر بچه ها متن موزیک رو حفظ بودن می‌شه حدس زد که خانه و خانواده‌ی این بچه‌ها چه می‌گذره. باید این مساله رو بررسی کرد که فعالیت‌های آموزشی یا تفریحی که بچه‌ها در محیط خونه ازش بهرمند هستن چه چیزهاییست؟ اون هم درحالی که در اروپا تماشای تلویزون برای کودکان تا 10 سالگی بخاطر مضراتی که داره به یک ساعت کاهش پیدا کرده ایا والدین در کشور ما برای طفره رفتن از مسولیت‌های خودشون یا کاهش هزینه‌هاشون شبکه‌های ماهواره رو برای بچه‌هاشون به‌عنوان تفریح باز میذارن؟در نهایت موزیک ویدیوهای ساسی مانکن و امثالهم مارو در موقعیت استثنائی در رابطه با خشونت جنسی قرار میده. اضافه شدن محتوای سکس به موزیک ویدیوها صرفا برای تبلیغات و بازخورد بیشتر گرفتن به وجود اومده. این مساله واقعا اتفاقی نیست که همه هرزه نگاری ها اطراف جنس زنانه می‌چرخه. خواه خود زن با آگاهی عقلانیت روی به این کار بیاره خواه به صورت روسپیگری عرضه داشته باشه چه سوژه یا ابژه باشه اما تمامی این کارها در نهایت منتهی به جنسیت زن می‌شه و آسیب نهاییش رو هم نه فقط به ما که بزرگسالیم و به اصطلاح از صنعت‌ها و سیستم‌های گوناگون آگاهیم بلکه به روی بچه‌ها هم می‌ذاره.تصویرزن هایی که پوشش کمی دارند به عنوان شکلی از قدرت مردانگی تلقی میشه. انگار که مرد قدرت برتره و از نظر جنسی قدرتمندتره. هرچند با دقیق تر شدن متوجه می‌شین که تصویری که این مردها از خودشون نشون میدن نشونه ای از عدم وجود امنیت خاطر در اونهاست. آیا بچه‌ها به اندازه ما در مورد موزیکی که بهش گوش می‌دن دقیق می‌شن؟ یا توانایی تحلیل این موزیک‌ها و تصاویر و متون مستهجن اون رو دارن؟ آیا جنسیت‌زدگی رو تشخیص می‌دن یا ایده‌ال سازی می‌کنن؟در نهایت از نظر من نبود یک تفریح و شادی بسیار بهتر از ایجاد تفریح و شادی‌ای هست که اشتباه باشه. چیزی که تا سالیان متمادی تاثیر مخربش رو بر روان نسل‌ها و اجتماع می‌گذاره.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2019 21:11:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندرم پیشاقاعدگی بخشی از زن بودن</title>
                <link>https://virgool.io/boxbox/pms-v5umtkj0boy9</link>
                <description>  سندرم پیشاقاعدگی (PMS) نامی است که به علائم جسمی، روحی و رفتاری که یک یا دوهفته قبل از دوره‌‌قاعدگی زن اتفاق می‌افتد، داده می‌شود. پیشاقاعدگی همچنین با عنوان «تنش قبل از قاعدگی (PMT) » شناخته می‌شود. این سندرم در سال 1931 با عنوان «حالت تنش غیر قابل تحمل» یا «کشش قبل از قاعدگی» نیز توصیف شده است. بعضی از زنان PMS را از شروع چرخه قاعدگی تجربه می‌کنند، اما برای اغلب، PMS  در سال‌های قبل از یائسگی، یعنی اواسط ده چهارم زندگی‌ اتفاق می‌افتد. البته گاهی اوقات این علائم پس از یائسگی نیز ادامه دارند.برآوردهای فعلی این است که PMS شدید در 2.5 تا 5 درصد از زنان و PMS خفیف در33 درصد از زنان رخ می‌دهد. با این حال، یک مطالعه در هند، می‌گوید که شیوع PMS خفیف حدودا 19 درصد،PMS  متوسط تا شدید 15 درصد و «اختلال افسردگی قبل از قاعدگی (PMDD) » حدودا 4 درصد بوده است.همچنین کالج زنان و زایمان آمریکا تخمین می‎زند که 85 درصد از زنانی که خونریزی ماهانه دارند به عنوان بخشی از چرخه ماهانه، حداقل یک علامت پیشاقاعدگی را دارند.طبق آمارها از هر 20 زنی که نشانه‌های پیشاقاعدگی را دارد، یک نفر دچار از کارافتادگی در زندگی روزمره خود می‌شود. از نظر بالینی، PMS  به عنوان یک مشکل مزمن سلامت شناخته شده‌است که بر روابط شخصی، بهره‌وری درکار و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی تاثیر می‌گذارد. از نظر پورتال ملی بهداشت آمریکا هر دو PMS و PMDD با سلامت جسمی و پریشانی روانی مرتبط هستند.علائم مختلف سندرم قبل‌از‌قاعدگی ناشی از تغییرات هورمونی است. سروتونین(هورمون احساس خوب) نقش مهمی در تغییرات خلقی دارد. نوسانات در سروتونین که یک انتقال‌دهنده عصبی مهم است، می‌تواند علائم سندرم پیش از قاعدگی را ایجاد کند. در طول این مدت بدن زن در حال تبدیل پروتئین به هورمون است. استروژن و سروتونین کاهش می‌یابد. درنهایت فرآیند خلاص شدن از هورمون‌هایی که برای رشد جنین تولید شده‌اند، یک اقدام فیزیولوژیکی محسوب می‌شود که به ذهن و بدن در کل تاثیر می‌گذارد.بعد از نواسانات هورمونی، استرس بالا، «افسردگی ناشناخته» و افسردگی پس‌از زایمان عامل دیگری هستند که می‌توانند سندرم قبل از قاعدگی را تحت تاثیر قرار دهند.نشانه های PMS شامل نشانه‌های جسمی همراه با تغییرات احساسی خاص است. تغییرات هیجانی عبارتند‌از اضطراب، نوسانات خلقی، تحریک پذیری، پریشانی و غیره. نشانه‌های فیزیکی عبارتنداز خستگی، درد، گرفتگی عضلانی، التهاب، افزایش وزن، میل به غذا، حساسیت در پستان‌ها، سردرد، و غیره.به گفته پژوهشی دیگر علائم عبارتند از:کج خلقی، اختلال عملکرد ،گرفتگی عضلانی، اضطراب، افسردگی،گریه کردن، خستگی،  تقویت اختالات روانی موجود، افزایش اشتها، گیجی وگرگرفتگی.همه این علائم در مجموعه ای از حلقه‌های بازخورد یکدیگر را تقویت می‌کنند و این می‌تواند برای زنان واطرافیان آنها آزاردهنده باشد. فارغ از نظریات پزشکی بحث درباره باورهای عمومی در مورد پدیده پیشاقاعدگی حائز اهمیت است.آماندا ریتنهاس در پژوهشی دو رویداد مهم  را در دهه 1980 درباره چرایی تعبیر پیشاقاعدگی به‌عنوان یک مشکل اجتماعی، موثر دانست. هرچند که مفهوم PMS از دهه 1930 به‌وجود آمد، اما محاکمات قتل در بریتانیا که به دلیل PMS شدید در دو زن اتفاق افتاده بود، منجر به بحث در مورد چگونگی تاثیر PMS بر زنان و همبستگی آن با یک باور فرهنگی شد که تاثیرات آن به صورت بحث درباره مشارکت زنان در جامعه ظاهر شد.ریتنهاوس در رابطه با این نظریات، ادبیات پزشکی، و ادبیات فمینسیتی مشهور را مطالعه کرد. او چندین مفهوم PMS را کشف کرد که خلاف باور عمومی بود، اما اشاره می‌کند که به دلیل گفتمان‌عمومی دررابطه با قتل‌های عمدا تبلیغ شده، این موضوع به‌عنوان یک مشکل اجتماعی بالقوه تفسیر شده است.در ابتدا، ادبیات پزشکی این سندروم را به عنوان یک مشکل هورمونی جزئی، که نیاز به کنترل چرخه‌های قاعدگی معیوب داشت، تعریف کرد. تعداد مقالات پزشکی اختصاص داده شده به این مسئله پس از محاکمات به‌سرعت درحال افزایش بود و به تدریج به تمام علائم پیش‌ازقاعدگی اختصاص یافت، اما در باورعمومی این پدیده تنها به جدی‌ترین تغییرات پیشاقاعدگی تقلیل یافت. یعنی زنانی وحشی‌، غیرقابل‌کنترل و خطرناک در این دوره.در نتیجه دیدگاه‌های کلیشه‌ای از حالات و توانایی‌های زنان در دوره پیشاقاعدگی، کنترل بر زندگی اجتماعی زنان را با خود به ارمغان آورد.امروزه انتقادهای دیدگاه‌های فمینیستی که در گذشته وجود داشته و درمان‌های کلینیکی دوره پیشاقاعدگی کاملا مردود شده است. هدف از گفتمان فمینیستی به چالش کشیدن این سندرم یا پیامدهای اجتماعی آن بوده است که آیا PMS می‌تواند برای توجیه محرومیت زنان از جامعه مورد استفاده قرار گیرد یا خیر؟ با گذشت زمان، فمینیست‌ها PMS را به فرهنگ تغییر نقش‌های زنانه ربط دادند. مثلا این‌که سندرم پیشاقاعدگی افسانه است و استدلال می‌کنند PMS به سادگی نشانه‌ای از زنان مدرن است که برای مدیریت زندگی خود تلاش می‌کنند. با توجه بهاین نظریه، بسیاری از علائم زنان در این دوره یعنی گرفتگی عضلات، نفخ و احساس افسردگی احتمالا نشانه آن است که این زنان بیش از حد به خود فشار می‌آورند.این موضوع بدین معنی‌ست که افسانه‌های بزرگ درمورد پیشاقاعدگی و قاعدگی، توسط هر دو جامعه محافظه‌کار و سنتی تا افراد مدرن حفظ می‌شود.اگرچه تغییرات چرخه قاعدگی بر برخی از زنان تأثیرات قوی می‌گذارد یا در بعضی از زنان وجود ندارد، اما در دو حالت این زن‌ستیزی است که این تغییرات را به عنوان یک بیماری طبقه‌بندی کنیم یا صحبت درباره آن‌را خیانت به جامعه زنان بدانیم. هردو این‌ها یک راه برای انکار عادی بودن تغییراتی‌ست که یک زن در چرخه‌قاعدگی تجربه می‌کند. هر دو این‌ها نشانه‌ای از محدود کردن زنان است.باید در نظر داشت که صحبت از دوره پیشاقاعدگی به سلامت و بهداشت قاعدگی ربط دارد. تاثیرات این تابوها باعث می‎شود که زنان از بحث در مورد نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و گفتن تجربیات خود خودداری کنند، که این موضوع نه تنها بر زنان، بلکه به طور کلی برجامعه تاثیر می‌گذارد.پیشاقاعدگی مشکلی نیست که نیاز به توجه خاص داشته باشد، اما زنان باید بتوانند از بدن‌هایشان بدون خجالت اجتماعی آگاهی داشته باشند. زمان آن است که به PMS احترام بگذاریم و آن را به‌عنوان دوره طبیعی بدن زنانه بشناسیم. PMS باید به موضوعی برای بحث و تبادل‌نظر تبدیل و توصیف‌های مبهم و منفی برای زنان در این دوره اصلاح شود. به عبارتی دیگر راه‌های جایگزینی برای برخورد با مساله پیشاقاعدگی وجود دارند که در راس آنها تشویق زنان به گفتن از تجربیات خود و تایید این تجربیات در راستای افزایش عزت نفس آن‌هاست. در راستای این اهداف می‌توان از گروه‌های خودآموزی و گروه‌های آگاهی‌رسانی همگانی استفاده کرد.در این راستا صحبت از افسانه‌ها و باورهای اشتباه و همچنین اصلاح آن‌ها کاری‌ست حیاتی برای مثال:باور اشتباه: قاعدگی و PMS هردو یک چیز هستند و به علت تغییرات هورمون‌ها به وجود می‌آیند.اصلاحیه: PMS قبل از قاعدگی اتفاق می‌افتد و یکسان نیستند. هورمون‌ها PMS  را تحت تاثیر قرار می‌دهند، اما تنها عامل اصلی آن هورمون‌ها نیستند.باور اشتباه: همه زنان  PMSرا تجربه می‌کنند.اصلاحیه: PMS جهانی نیست و همه زنان مبتلا به PMS نیازمند درمان پزشکی نیستند. این افسانه بیشتر از هر افسانه‌ای با استفاده از تصاویر رسانه‌ها باقی مانده که زنان را به دیوانه‌هایی بی‌منطق به دلیل نوسانات هورمون‌ها تبدیل می‌کند.باور اشتباه: هیچ درمان واقعی برای PMS وجود ندارد. زنان باید با آن کنار بیایند.اصلاحیه: این یک رویکرد نادرست در جهت کاهش درد زنان در این دوره است که موجب استفاده بیش از حد از داروهای مسکن غیرضروری می‌شود . موارد متعددی وجود دارد که می تواند به کاهش شدت PMS کمک کند از جمله داروهای گیاهی، تغییرات شیوه زندگی، اصلاح رژیم غذایی، ورزش، خواب و غیره.باور اشتباه: PMS  تنها یک فرم دارد و زنان در این دوره پرخاشگر و افسرده هستند.اصلاحیه: اختلال افسردگی قبل از قاعدگی یک نوع شدید PMS است و علائم آن می‌تواند هم احساسی و هم فیزیکی باشد. علائم عاطفی عبارتند از: تحریک پذیری شدید، احساس اضطراب، احساس از دست دادن کنترل، در حالی که علائم فیزیکی شامل خستگی شدید، درد در سراسر بدن و التهاب است و این تنها یک نوع از اختلال پیشاقاعدگی‌ست.در اینجا چند ویژگی دیگر که دیدگاه های جالبی درباره PMS  ارائه می‌دهند را ذکر می‌کنم:حساسیت بیشتر برای تمیز کردن، سازمان دادن و تزئینات:آماده‌سازی محیط برای کودک تازه متولد شده غریزی‌ بوده و براساس سطح هورمون است. قبل از اینکه زنان پریود شوند، ترکیب هورمون‌ها باعث می‌شود زنان بخواهند محیط اطراف خود را بهبود ببخشند و بیشتر از همیشه به تمیزی و سازماندهی اهمیت می‌دهند. این حالات با ترشح هورمون اندورفین باعث افزایش حس رضایت از محیط زندگی می‌شود. PMS می‌تواند زمان ایده‌آل زنان برای سازماندهی محیط باشد. و می‌توان از این موضوع  به‌عنوان فرصتی برای لذت بردن بیشتر از کارهای زندگی‌روزمره استفاده کرد.خلاقیت بیشتر: حساسیت بیشتر با افزایش خلاقیت مرتبط است که می‌تواند در طول PMS اتفاق بیافتد. بروز خلاقیت از این جنبه مهم است که اندورفین‌ها را آزاد می‌کند که در طول PMS بسیار مورد نیاز است. PMS می‌تواند توانایی‌ها و فرصت‌های هنری بیشتری را برای بیان خلاقیت ارائه دهد. می‌توان از طریق ایجاد عمدی فضای مناسب در این زمان از خلاقیت‌های زنان بهره ببریم. حساسیت به چیزهای غم‌انگیز یا زیبا:به‌طور معمول خلق‌و‌خوی یک فرد بالغ کاملا پایدار است. در مورد زنان اگرچه به صورت غریزی می‌توانند با چیزهای غم‌انگیز یا زیبا ارتباط برقرار کنند. اما یکی از اولین نشانه‌هایی که PMS ممکن است داشته باشد، پریشانی درمورد کم‌اهمیت‌ترین مسائل است. هرچند زنان در این دوره نسبت به همه چیز حساس نیستند(یک باور اشتباه دیگر) اما در طول  PMS زنان سنگینی چیزی را با تمام بدنشان احساس می‌‌کنند و شاید هرلحظه آماده گریه باشند. باید توجه داشته باشیم که پاسخ‌های احساسی در این دوره را نباید سرزنش کرد وتمامی این واکنش‌ها معتبر و معنی دار هستند.در حالت عادی مغز برای مانع‌شدن از شدت عاطفه و هیجان مرزهای خود را حفظ می‌کند. درطول PMS، این مرزها شروع به شکستن می‌کنند و زنان فرصت دارند که به‌طور کامل در عمق و غنای غم و اندوه، امید و هر چیز دیگری فرو بروند. PMS به وضوح ارزش‌ها، رویاها و خواسته‌های زنان را چه برای زندگی خودشان و چه برای دنیا نشان می‌دهد. زنان می‌توانند از این فرصت هیجان انگیز برای ارتباط با خود و تقویت ارزش‌های خود استفاده کنند.تحمل کمتر نابرابری و مسائل ناعادلانه: من فکر می‌کنم این موضوع یکی از مهمترین مواردی است که جنسیت‌زدگی را تولید می‌کند. اساسا، زنان در طول PMS بیشتر رفتارهای پرخاشگانه در عکس‌العمل‌های خود دارند. اگر چیزی را غیرمنصفانه ببینند، حتی اگر به آن‌ها مربوط نشود، احساس خشم و تشویش ‌می‌کنند. این امر می‌تواند منجربه افزایش گرایش به رک‌بودن در محیط‌کار یا اجتماع شود. هرچند در ظاهر این مورد بسیار منفی به‌نظر می‌رسد اما برای آشکارسازی نیاز به تغییر بسیار عالی است. این رک‌بودن، هرچند ممکن است فقط یک بار در ماه انجام شود، نشان‌دهنده مشاهدات و نظرات واقعی زنان است. و فقط صحبت‌های دوره پیشاقاعدگی نیستند. PMS  می‌تواند حقیقت درونی زنان را آشکار کند. بیان خواسته‌ها، نیازها و رک‌گو‌بودن‌ها نباید صرفا به تغییرات هورمونی و گلایه‌های موقتی تعبیر شود. اگر بخاطر شرایط هورمونی حرف‌های افراد را رد کنیم یا جدی نگریم. باید حرف و نظرات همه افراد را نادیده بگیریم، زیرا همه چیز از جمله حرف‌های ما با هورمون‌های ما مرتبط است و این موضوع جنسیت نمی‌شناسد.اغلب، رک‌گویی زنان از نابرابری در روابط منفی‌ست. و این دوره به عنوان یک فرصت برای بیان اینکه با یک زن با شایستگی رفتار نمی شود، بسیار مهم است.گفتنی‌است، زنان در اینجا باید مراقب باشند، زیرا خشمگین شدن بیش‌ازحد آسان است و می‌توانند یک استدلال غیرمولد و مضر تولید کنند. مهم است که بدانند این احساسات قدرتمند را نباید نسبت به افراد هدایت کرد. در عوض، باید یاد بگیرند که آن را به کار سازنده‌تری هدایت کنند. و حتی در این زمان شاید تصمیم بگیرند که گفتگو را به وقت دیگری موکول کنند.آنچه زنان در طول PMS حساس می‌کنند واقعی‌ست. اغلب اوقات تغییرات هورمونی منجر به آگاهی ناگهانی از احساساتی که در طول زمان انباشت کرده‌اند می‌شود و بیشتر احتمال دارد که این احساسات را نسبت به سایر زمان‌ها بروز دهند و با شدت رفتار کنند. بنابراین بیانات بیرونی زنان کاملا برای آن‌ها منطقی است اما ممکن‌است برای دیگران منطقی نباشد. در حالی که مرزهای معمول ذهنی شکسته می‌شود احساسات عاطفی زنانه بروز پیدا می‌کنند، اما افرادی که در اطراف آن‌ها هستند احتمالا نسبت به موضوع‌های در حال حاضر بسیار کمتر عاطفی هستند. درنتیجه، با آگاهی از این موضوع اجازه دهید تا زنان از فرصت‌های ارائه شده توسط PMS آگاه شوند و وقت بیشتری را صرف کنند تا ظرفیت‌های زنانه خود را بشناسند.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2019 18:19:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسوندن پیام موثر در تبلیغات محیطی با تپسی</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/tapsiadvertising-xviklkv1ic0d</link>
                <description>  به‌احتمال زیاد تبلیغات محیطی شرکت تپسی رو دیدید. هرچند این اولین باری نیست که تپسی از چنین شیوه‌ی تبلیغاتی برای معرفی برند خودش به‌عنوان یک تاکسی آنلاین استفاده می‌کنه اما این پیام‌ها بیشتر به ماهیت کسب و کارشون نزدیکه. ازنظر من این بنرهای تبلیغاتی که تنها ویژگی‌شون یک جمله‌ی بامزه‌ست می‌تونه بهترین کمپین تبلیغاتی سال گذشته باشه.شرکت‌هایی مثل اسنپ یا تاچسی با تکیه بر اینکه مدت بیشتری در بازار کسب‌وکار تاکسی‌های اینترنتی هستند ویا بخاطر داشتن رابط کاربری بهتر تاکنون مشتری‌های بیشتری رو هم به خودشون جذب کردند و از اونجایی که نرخ بازگشت از مشتری قدیمی بیشتر از نرخ جذب مشتری جدید هست سرمایه‌های خودشون رو صرف این دست از مشتریان می‌کنند. چیزی که برای سالیان سال شرکت‌ها از هر نوع کسب‌وکاری بر سرش رقابت کردند و می‌کنند اینه که کی خدمات بهتری رو می‌ده. با این حساب به نظر میرسه که تبلیغات تپسی به گونه‌ای بیهوده هست چون تبلیغاتش تمرکزی روی خدمات نداشته. اما اگر بیهوده بوده چرا این سبک از تبلیغات توسط این شرکت حداقل به مدت یک سال ادامه داشته؟ درواقع راهبُرد تپسی بجای جذب مشتری روی تبدیل مشتری هست. تپسی میدونه که مشتریان تاکسی‌های آنلاینی مثل اسنپ به خاطر خدمات مشابه حاضر نیستند که از سرویس‌های تاکسی انلاین دیگری استفاده کنند. درنتیجه در تبلیغات محیطی با جملات کوتاه خنده‌دار و بامزه سعی در جذب مشتری‌هایی داره که در واقع بین تاکسی‌های آنلاین هنوز در گردش هستند و تصمیم قطعی برای استفاده از یک سرویس نگرفتند یا در شرایطی خاص حاضر به تعویض تاکسی آنلاین همیشگی‌شون با یک تاکسی آنلاین دیگه هستند. هرچه هست به نظرم تصور ما از ماهیت تپسی خصوصاً کسانی که به استفاده از یک تاکسی آنلاین متعهدند عوض شده. ازنظر من این شیوه تبلیغ، یکی از شیوه‌های عالی بازاریابی محتواست که می‌تونه وجود داشته باشه. تپسی با تمرکز بر قدم اول راهبُرد بازاریابی یعنی پاسخ دادن به این سوال که «چه کسانی را باید جذب کرد؟» و ایجاد پرسونا موفق شده تا خودش رو به میدون رقابت با اسنپ وارد کند. حالا اگر بخوام بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنم باید بگم که هسته اصلی این سبک از تبلیغات خلاقیت، سادگی و خودمانی بودن هست. این سه عامل اصلی در جملات گذشته این برند هم به‌وضوح مشخص بودند. بازاریابی مدرن درواقع تطبیق داشتن با دیدگاه و جهان‌بینی مشتری هست. مشتری‌ها متفاوت هستند و شیوه‌های امروزی باید طوری باشند که برای همه جذاب باشه و درعین‌حال به ارزش‌ها یا اهداف بنیادین شرکت اشاره کند.همه شرکت‌ها ارزش‌هایی که با استفاده از اونها بتونن داستانی بسازن ندارند. بسیاری از شرکت‌ها به‌سادگی برای فروش محصولات در راستای تأمین یک نیاز ساخته شدند. پیدا کردن ارزش‌های بنیادین یا اهداف یک شرکت و استفاده از اونها در بازاریابی برای جذب مشتری پایدار نیازمند مدیریت خوبی هست که از نظر من تپسی بهش رسیده و برای همین باید بهش آفرین گفت.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 23:02:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش فرهنگ و اجتماع در اضطراب چاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%A7%D9%82%DB%8C-ti5v0qev4glg</link>
                <description>  این متن برای این نوشته نشده که به شما تراپی خاصی رو توصیه کنه یا بهتون بگه چطور با مشکلات اضطراب ناشی از چاقی کنار بیاین. توی این متن قرار نیست به شما مشاروه داده بشه چون همه‌ی این‌ها تخصص یه شخص دیگه‌ست نه من. توی این متن فقط می‌خوام درک اجتماعی فرهنگی خودم رو از اضطراب ناشی از چاقی بگم. در دوران نوجوانی من بسیار چاق بودم. و همیشه این پیام رو از پدر و مادرم یا افرادی که به اصطلاح خیرخواه هستن می‌گرفتم که چاقی باعث ایجاد یک سری الگوهای بد در زندگیم می‌شه و خوب نیست. کلیشه‌های زیادی در مورد چاقی داریم: اینکه آدم‌های چاق موفق یا خوشبخت نیستد، تنبل‌ا‌ند، ضعیف‌اند و... همه‌ی این‌ها موجب ایجاد اضطرابی در من شد که در نتیجه اون اعتماد به نفس من پایین اومد. حتی زمانی که دیگه چاق نبودم بازهم اضطراب و ترس از چاقی داشتم. من به این باور رسیده بودم که آدم های چاق با مشکلاتی مثل روابط بد، دوستی‌های سواستفاده‌گر، نداشتن وضعیت مالی خوب و... دست و پنجه نرم می‌کنند. در مقابل آدم‌های لاغر این ها رو تجربه نمی‌کنند.به من آموزش داده‌شده که  اگر چاق باشم در الگویی قرار دارم که افراد نامطمئن، سواستفاده گر ومنفی وارد زندگیم میشن. مدام شکست می‌خورم و بطور کلی زندگی خوبی نخواهم‌داشت. درحالی که اگر توجه کنید در زندگی همه افراد چنین چیزهایی وجود داره  و مختص من یا یه آدم چاق یا یه آدم لاغر نیست! اما چرا این مسائل نمود و اهمیت بیشتری در زندگی افراد چاق داره؟ یکی از فاکتورهای مهم این مساله بخاطر جامعه ماست که همه افراد رو به سمت رقابت های سمی پیش می‌بره. از زمانی که به مدرسه می‌ریم یاد می‌گیریم که رقابت کنیم، نه فقط رقابت، بلکه به هر قیمتی رقابت کنیم. یاد می‌گیریم که باید متمایز باشیم، دیگران ما رو ببینند، ما رو دوست داشته باشند و مارو تحسین کنند و این ارزش ها باید به هر قیمتی به دست بیان وگرنه آدم بی ارزشی هستیم. و به این نگاه نمی‌کنیم که چرا بخاطر چیزی که هستیم مردم ما رو باور نمی‌کنن، بهمون اعتماد نمی‌کنن، ازمون قدردانی نمیشه. و باید کاری کنیم که اونها مارو دوست داشته باشن؟ چرا؟به‌عنوان یک زن جوان همیشه بهم گفته می‌شه که باید توی یک سایز خاص با بسته‌بندی خاصی باشم: موهای بلند، نداشتن هیچ جای زخم و کشیدگی و ترک پوستی هیچ جای بدنم، صورت بدون جوش، با آرایشی که نه زیاده نه کم و &quot;دقیقا&quot; به اندازه ست و... . به من گفته شده یه مرد خوب پیدا کنم و سعی کنم نگهش دارم، دقیقا چیزی که به هر زن دیگه ای گفته می‌شه. بدون در نظر گرفتن این‌که ما هستیم که قبل از طرف مقابلمون در روابطمون مهم هستیم. نتیجه ی این آموزش ها باعث شده در روابطمون همیشه یه آدم ناراضی باشیم.از سمتی در عصر مدرن جوامع سرمایه داری حول ایده هایی ساخته‌شده که یکی از اون ایده‌ها مسئول دونستن افراده، و این تفکر رو به ما القا میکنه که به نحوی مشکل یا اشتباه از ماست و ما مسئول اصلاح و بهتر کردن اون مشکل هستیم. برای مثال بدن‌هامون، یک صنعت گسترده و بزرگ برای کسب درآمد و سود، به فروختن غذا به ما نیاز داره. یک صنعت بزرگ دیگه برای ایجاد سود وسرمایه نیاز داره که به ما القا کنه باید وزن کم کنیم یا با لوازم آرایش و جراحی های خاص ظاهرمون رو تغییر بدیم. کمبود عزت نفس و به مراتب کمبود اعتماد به نفس در قالب پکیج های زیبای سرمایه داری به ما فروخته میشه. حالا بازهم فکر میکنید اون کسی که مشکل داره شما هستید؟برای ارتباطات هم همینطوره. از کودکی به پسرها آموزش میدن که احساسات غیرمنطقی هستن و مردانگی در منطقی بودن تعریف میشه. به این فکر کنید که در بدنی زندگی میکنید که مدام باید احساسات رو سرکوب کنه (در حالی که از نظر فیزیولوژیک غیر ممکنه بتونه هورمون ها و ترشحات شیمیایی رو کنترل کرد.) و ازشون انتظار داریم که این احساسات رو درک کنن، توی خودشون حل و فصل کنند و یک ارتباط خوب بین احساسات و منطقشون پیدا کنن که بروزشون ندن. همینطور برای دخترها، به دلیل بروز احساساتشون مردم اون ها رو نادان یا احمق فرض میکنن. و به این فکر کنید که در بدنی زندگی کنید که برای داشتن عکس العمل طبیعی سرزنش بشه و به همین دلیل شما رو از خیلی چیزها محروم کنن.هربار که من در رابطه ای یا در دوستی ای شکست میخوردم با خودم میگفتم که بار دیگه بیشتر دقت میکنم و حواسم رو جمع میکنم تا دوستای بهتری انتخاب کنم یا وارد رابطه با ادم درستی بشم. اما چطور؟ کجا میتونیم دنبال این آدمها بگردیم زمانی که همه ی ما در جامعه ای بزرگ شدیم که مارو بدون عزت نفس بار اورده؟ جایی که به همه ما یاد دادن خودمون رو سرزنش کنیم؟ یا با دیگران به رقابت های پوچ بپردازیم؟ این اضطراب پذیرفته نشدن در همه ی ما وجود داره. اینکه کافی نیستیم اینکه باید بهتر باشیم. و متاسفانه بدتر از همه اینها این موضوع هست که احساسات ما در درون اجتماعمون جنسیتی ست. ما احساساتمون رو با تعریفی که جامعه ازش داره تعریف میکنیم.( مثلا احساس ترس در زنان و مردان به طور متفاوتی تعریف میشه. اگر یک زن بترسه میگن نیاز به حمایت داره اما اگر یک مرد بترسه میگن ضعیفه.) ما باید یاد بگیریم احساسات ما ترس، شادی، اضطراب و استرس، ناامنی در هر کدوم از ما فارغ از جنسیت متفاوته و برای مسائل متفاوتی حسشون می کنیم.این موضوعات من رو به این نتیجه رسوند که زیر بار مسولیت رفتن برای تغییر پدیده های اجتماعی که همه ما حسشون میکنیم بی فایده ست. نه از این نظر که ما مسوولیت اشتباهاتمون رو نپذیریم بلکه از این دید نگاه کنیم که قدرت در بخش های مختلف جامعه چطور مارو به این مسیر سوق داده که بسیار تاثیر پذیر بشیم. اینکه ببینیم چطور و چگونه ما یاد گرفتیم به بعضی از احساساتمون و تجربیاتمون ارزش مثبت بدیم و به بعضی دیگه ارزش منفی. و مهم تر از این بفهمیم که اجتماع چطور روی ارزیابی ما از احساساتمون اثر میذاره. ما باید اجازه ی این رو داشته باشیم که احساسات منفی مون رو و حس ناامنی مون رو برای هدف بهتری به راحتی بدون اینکه قضاوت بشیم یا مورد سو استفاده قرار بگیریم به اشتراک بذاریم.من یاد گرفتم در مورد تجربیاتم و احساساتم هوشیار باشم و این رو درک کنم که چطور فرایند های اجتماعی روی ساختار اونها تاثیر میذاره. مثلا من یاد گرفتم به آدم هایی که در عموم از وضعیت زندگی یا روحیشون گله میکنن خرده نگیرم. و یاد گرفتم ایرادی نداره که برای تخلیه فشار روحی گاهی از وضعیت روحی نابسامانم بنویسممن یاد گرفتم که به کسی نگم این حس بچگانه ست، این حرف احمقانه ست. مرد باش. یا یه زن قوی اینطوره و اونطور نیست. من یاد گرفتم بجای اینها بگم تو ادمی، تو حق داری در مورد احساساتت صحبت کنی بدون اینکه قضاوت بشی. در مورد خودت و حسی که در مرود خودت داری صحبت کنی حتی اگر تصویر خوشایندی نیست. ما دیگه توی زمانه ای زندگی نمیکنیم که با حرف های قدیمی شجاع باش، قوی باش نفوذ ناپذیر باش، اول باش و... زندگی کنیم. باید این اعتقادات قدیمی رو بذاریم کنار و بذاریم افراد به راحتی در مورد خودشون و نا امنی هاشون صحبت کنن و کمک بگیرن.در مورد چاق بودن هم برای من همینطور بود. چاقی ممکنه به شما حس ناامنی، کم بودن و بی‌ارزش بودن بده. یه ادم باید آزاد باشه که حتی اگر این احساسات رو داره، یا اگر تجربیاتی در این زمینه‌ها داره و اینکه چاق بودن یا چاق دیده شدن چطور زندگی روزمره‌ش رو تحت تاثیر قرار داده، به راحتی بتونه در موردش صحبت کنه.  قبل از اینکه به آدم‌های چاق بگیم دنیای خودشون رو متحول کنند نیاز داریم بهشون بگیم تجربه‌ی ناامنی و شکست فقط مختص اون‌ها نیست و می تونن ازش بدون سانسور کردن خودشون صحبت کنند، مثل هر آدم دیگه‌ای. اینکه اون‌ها رو متوجه این موضوع کنیم که سیستم و ساختار سرمایه‌داری چطور روی همه ما تاثیر میگذاره. چطور رقابت‌های مسموم ساخته‌ی اجتماع مارو از پر از فیلتر و سانسور کرده؛ قدم اوله. اون روزی که همه بتونیم متوجه این ساختارها باشیم و قدم اول رو رد کنیم میشه زندگی بهتری رو برای خودمون بسازیم.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2019 21:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرورت وجود روز جهانی حجاب چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/worldhijabday-tmbfqyuwqlyf</link>
                <description>امروز روز جهانی حجاب هست. دلیلی که من برای نوشتن این متن دارم دایرکتی ست که چند وقت پیش از خانومی گرفتم که معتقد بود به دلیل حجاب داشتن و چادر پوشیدن در محیط و ارتباطاتش دچار تبعیض و بد رفتاری میشه.روز جهانی حجاب به نظر من این فرصت رو میتونه فراهم کنه که افراد بیشتر در مورد انتخاب حجاب بعنوان پوشش افراد بدونن و یاد بگیرن؛ خصوصا در دورانی که فوبیای اسلام و اسلام گرایی بیشتر از قبل  در همه دنیا حس میشه.دعا القباشی بازیکن والیبال ساحلی مصریبسیاری از فمینیست ها( از جمله فمینیسم روزمره) معتقده که همه ی انتخاب ها از جمله انتخاب حجاب برای زنان یک انتخاب فمینیستی نیست. اما اینکه چرا اینکه این موضوع محدود به حجاب میشه سوال اصلیه. فمینیست ها معتقدند که با حمایت از زنان با حجاب ما در واقع به حجاب اجباری که برای بسیاری از زنان وجود داره دامن میزنیم ؛ یا اینکه حجاب جز قواعد مردسالاری برای به زیر سلطه کشیدن و محدود کردن زنان هست پس باید حذف بشه. بسیاری از فمینیست ها خصوصا فمینیست های غربی معتقدند که زنان فمینیست با حجاب اصولا معنا و فمهوم فمینیست بودن رو درک نکردن و به دلیل داشتن حجاب فمینیست بودن رو خوبی اجراش نمیکنن.ابتهاج محمد شمشیرباز آمریکایی فارغ از دلایل بالا و میزان اعتبار و درستی اونها؛ فمینیسم باید جنبشی انعطاف پذیر باشه تا زنان با فرهنگ ها و مذهب های مختلف حمایت کنه. زنان با حجاب مثل هر زن دیگه ای نباید لازم باشه به خاطر انتخابشون به دیگران توضیح بدن. اگر شما نمیتونید حجاب داشتن یک زن رو بپذیرید این تعصب شما رو میرسونه.اجبار به نداشتن حجاب مثل اصرار به داشتن حجاب میمونه هرچند که هدف متفاوتی داره اما باز هم حق انتخاب زنان رو زیر سوال میبره. همچنین باید در نظر داشت که زنان مسلمان به دلایل مختلفی حجاب دارند؛ برای بعضی ها اعتقادات مذهبی ست، بعنوان نمادی برای شخصیتی که دین و مذهب اون فرد براش داره. یا چیزی هست که بدون اون احساس کامل بودن نمیکنه یا بهرصورت راحت نیست. و در کنار همه ی اینها من دوست دارم که بگم حجاب برای بعضی از زنان نمادی از قدرت  هست خصوصا در جامعه ای که فوبیای اسلام بیشتر از قبل وجود داره، نشان از این داره که چطور میتونن  با چنینی شرایطی بعنوان یک زن مسلمان محسوس حضور داشته باشن و البته در کنار همه ی اینها هستن کسانی که دلیل خاصی هم برای داشتن حجاب ندارن.ایلهان عبدالهی سیاستمدار آمریکایی من از خانواده ای میام که حجاب بیشتر از اینکه یک بحث مذهبی باشه، مساله سنت درش دخیل بود. زنانی مثل من هستن که با مساله حجاب داشتن پیوند برقرار نمیکنن و در عین حال زنانی هستند که حجاب بخشی از هویت اونهاست.وقتی در مورد زنان مسلمان صحبت میکنیم باید تفاوت های اونها رو در نظر بگیریم و اینکه حجاب برای همه اونها تعریف واحدی نداره. البته باید در نظر گرفت که هویت یک زن رو نباید در پوشش خلاصه کرد و این موضوع در مورد زنان با حجاب هم صدق میکنه. وجود روز جهانی زنان دقیقا به همین دلیل هست که زنان با حجاب در مورد خودشون و اینکه هویتشون چیزی بیشتر از نوع پوششون هست صحبت کنند.زنان با حجاب زیادی در دنیا هستن که رول مدل زندگی افراد هستند. زنانی که سیاست مدار اند، ورزشکار، مدل یا فعال اجتماعی هستند. به نظر من الان در زمانی قرار داریم که باید به زنان مختلف با اعتقادات، ظاهر و توانایی های مختلف شرایطی رو بدیم که  خودشون رو ابراز کنن. و همه اینها با صحبت کردن به وجود میاد، با این قضیه که گوش شنوایی برای شنیدن حرف ها و دیدگاه های متفاوت از خودمون داشته باشیم.  و امیدوارم زنان با حجاب از این فرصت استفاده کنن و در مورد اینکه حجاب تنها بخشی از هویت اونهاست و نه همش صحبت کنن.همین.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 20:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیلروفوبیا یا ترس از گربه و راه‌های درمان آن</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%B1%D9%88%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-ncxybzgeozw8</link>
                <description> وقتی پای یک گربه به میون میاد افراد یا دوستش دارن یا ازش بدشون میاد؛ اما یه حس سومی هم هست و اون ترسه. هرچند ترس از گربه‌ها به اندازه‌ی ترس از سگ‌ها شایع نیست اما کماکان وجود داره. اصطلاحا به ترس از گربه، آیلروفوبیا میگن. چیزی که من اینجا متوجه شدم اینه که خیلی از کسایی که عاشق گربه ها هستن این ترس رو درک نمیکنن؛ این که چطور میشه از یه موجود پشمالوی بامزه ترسید!؟اینجا باید به معنی فوبیا توجه کنیم: فوبیا به معنی ترس شدید،غیرمنطقی و مدام از یک شی، فعالیت یا شرایط هست و درواقع نوعی اختلال اضطرابه. درجایی که فرد در معرض محرک ترس قرار بگیره عرق کردن، لرزش بدن، تغییر ضربان قلب، تنگی نفس، خشکی دهان، ناتوانی در حرف زدن و فکر کردن و حتی حمله عصبی ممکنه رخ بده. درنتیجه آیلروفوبیا احساس تنفر از گربه ها نیست؛ حسی شدید از ترس در مواجه با گربه هاست که میتونه برای اون فرد خیلی رنج آور باشه. افراد آیلروفوبیک ترسشون رو به به شیوه‌های مختلف و ابعاد متفاوتی نشون میدن. بعضی از افراد تقریبا تمام وقت این ترس رو تجربه می کنن، بعضی دیگر فقط در پاسخ به محرک های مستقیم دچار ترس میشن. شنیدن صدای گربه، دیدن یک گربه از نزدیک، تصور کردن لمس کردن گربه، تصور اینکه یک گربه را در تاریکی ببینن و تماس مستقیم چشمی با گربه داشتن، حتی گاهی اوقات دیدن عکس و ویدیو میتونه آیلروفوبیا رو در شخص بیدار کنه. حتی با اینکه این افراد میدونن که گربه هیچ خطری براشون نداره ولی این ترس واکنش ناخودآگاهشونه. باید بدونیم که آیلروفوبیا مثل هر ترس دیگه ای یک مکانیزم دفاعیه که توسط ناخودآگاه ما ایجاد میشه. حتی افرادی که این ترس رو دارن ممکنه علت یا منشا اینکه چرا از گربه ها میترسن رو ندونن. و تنها چیزی که میدونن اینه که تا جایی که یادشون میاد از گربه ها میترسیدن. پس گفتن اینکه گربه که ترس نداره! کمک کننده نیست.آیلروفوبیا میتونه ترس از تماس مستقیم با گربه و اثرات این تماس باشه مثل گاز گرفتگی و خراش. همچنین خرافات و ادبیات و فرهنگ ما در مورد گربه ها خصوصا گربه های سیاه میتونه موجب این ترس بشه. ممکنه این افراد تجربه ی ترسیدن از گربه رو توی بچگی یا حتی نوزادیشون داشتن، بچه ها معمولا نمیدونن گربه ها رو چطور بغل کنن و در صورت داشتن چنین تجربه ای ممکنه گربه گازشون گرفته یا چنگشون انداخته یا از نظر احساسی دچار آسیب شدن. همچنین آیلروفوبیا میتونه با دیدن تجربه ی منفی یک شخص دیگه در ارتباط با گربه پیش بیاد. و مورد اخری که به نظرم وجود داره تجربه منفی یا ترسی که توسط والدین به بچه ها انتقال داده میشه.خب طبیعتا با کمک متخصص آیلروفوبیا میتونه رفع بشه. البته برای رفع هر فوبیایی فرد باید میل به رفع شدن ترسش هم داشته باشه. افراد آیلروفوبیک بیشتر مواقع(احتمالا) به دلیل خجالتزدگی و مسخره شدن بابت ترسشون از یک حیوون، یا حتی بی اهمیت دونستن این موضوع به سراغ درمانش نمیرن. روشهای درمانی متفاوتی برای درمان آیلروفوبیا وجود داره. مثلا درمان شناختی-رفتاری که یک مدل روان درمانی هست که با بیان کردن شفاف در مورد احساسمون در مورد تاثیر مسائل باعث تقلیل ترسمون میشه. درمان شناختی هم تمرکزش بر رفع مشکل با ذهنیت الان ما نسبت به پدیده با رفع حساسیت هست و به بررسی تجربیات گذشته نمیپردازه.توی درمان شناختی به شخص آیلروفوبیک گفته میشه که آروم باشه و برخورد اضطرابیش رو با گربه تجسم کنه.  آروم آروم در معرض گربه قرار گرفتن، مثل همین که اول تجسم کنه، بعد عکسهای و ویدیو های گربه ها رو تماشا کنه، بعد توی یک فضا با گربه ها باشه و بعد بره سراغ ارتباط مستقیم، باعث میشه یک راه سیستماتیک و با ساختار درست در ذهن فرد برای آروم موندن در مواجه با گربه به وجود بیادهیپنوتراپی یه روش دیگه درمان آیلروفوبیاست که افکار ناخودآگاهانه آیلروفوبیک رو مجدد برنامه ریزی میکنه. با برنامه ریزی مجدد ناخودآگاه نشانه های ترس از گربه کاهش پیدا میکنه. برنامه‌ریزی نورولوژیکی (NLP) مطالعه‌ی این موضوع هست که افراد چطور واقعیتشون رو میسازن. از دیدگاه NLP فوبیاها نتیجه‌ی برنامه‌های اشتباهی هستند که یک فرد توی ذهنش ایجاد کرده. در نتیجه با برنامه‌ریزی مجدد، فوبیا کاهش پیدا میکنه و در بهترین حالت رفع میشهروانشناسی انرژی هم بعنوان آخرین متد درمانی شبیه طب‌سوزنی است، به جز اینکه از سوزن استفاده نمیشه. درواقع روانشناسی انرژی یک روش ایمن و موثر برای تغییر الگوهای رفتاری و فکری بر اساس فوبیاست.درنهایت روش خوددرمانی که مثل همون روش شناختی هست وجود داره که ممکنه کمک کننده باشه. این روش به این صورته که اولش شما باید عکسهای گربه ها رو نگاه کنید و بعد از این عکسی که به نظرتون ارتباط بهتری باهاش پیدا می‌کنید رو پرینت رنگی بگیرید و در روز چند بار بهش نگاه کنید و سعی کنید آرامش خودتون رو حفظ کنید. تا زمانی که اضطراب شما در دیدن گربه کاهش پیدا کنه . تماشای عکس گربه‌ها با اضطراب کم به مدت ده تا پونزده دقیقه خیلی پیشرفت خوبیه.اگر حین دیدن عکس گربه ها دچار اضطراب شدین، بنشینید و چند نفس عمیق بکشید و از چهار تا یک آروم بشمرید.طبق تجربیات، اضطراب شما بعد از چند روز یا چند هفته نسبت به دیدن گربه کاهش پیدا می‌کنه؛ مثلا اگر به بیشترین اضطراب نمره ی ده بدیم، شما باید توی این مرحله اضطرابتون کمتر از سه باشه.بعد از این عکس‌های بیشتری از گربه ها پرینت بگیرید و برای خودتون کاتالوگی درست کنید. زمانی که دیگه هیچ اضطرابی رو با دیدن عکس گربه ها حس نکردین میتونین برید سراغ مرحله ی بعد.مرحله‌ی بعد تماشای ویدیو از گربه‌هاست و مجددا مدیریت اضطرابتون تا زمانی که دیدن ویدیوی گربه‌ها اضطرابی کمتر از سه توی شما ایجاد کنه. بعد از این با یکی از دوستانشون که از گربه نگهداری میکنه تماس بگیرید و در مورد ترستون بهش بگید و بعد برای دیدن گربه ها از نزدیک برید. میتونید با غذا دادن به گربه‌ها شروع کنید و دیدن حالات رفتارهاشون.توی مراحل بعدی نشستن کنار گربه و لمس کردن گربه ست درحالی که شخص دیگری کنار شما نشسته و بعد از اون گذاشتن گربه روی پاهاتون و ناز کردنشه.یادتون باشه هدف این کار کم کردن ترس یا از بین بردن ترس شما از گربه ست پس اگر حس کردین که نمیتونید اضطرابتون رو مدیریت کنید، از گربه فاصله بگیرید. اما محل ر و ترک نکنید. هر وقت که آروم شدین جایی که گربه ها قرار دارند رو ترک کنید.همین امیدوارم برای افراد آیلروفوبیک راهگشا باشه.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jan 2019 10:21:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دنیای امروز چگونه یک زن فمینیست خانه‌دار باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/household-chores-llbimgqraoli</link>
                <description>خانه‌داری شغلی ست که برای سالیان سال مختص زنان بوده و هست. زنانه بودن این شغل تماماً بر پایه‌ی کلیشه‌های جنسیتی بناشده. مثلاً اینکه زنان بهتر از مردان کارهای خانه و فرزند داری را انجام می‌دهند بر پایه‌ی این تفکر است که زنان در زمان کودکی مسئولیت‌های بزرگ‌سالی خودشان را تمرین می‌کنند مثلاً خاله‌بازی می‌کنند که بیشتر فعالیت‌هایشان مربوط به خانه‌داری ست یا عروسک بازی می‌کنند که تمثیلی از فرزند داری ست. پس درنتیجه توانایی بالاتری در انجام کار خانگی دارند.فمینیسم معتقد است این باور توهینی به زنان و مردان هست؛ از این نظر که توانایی‌های زنان را محدود می‌کند و قدرت انتخاب در تعیین شغل را از آن‌ها می‌گیرد و همچنین اینکه مردان نیز می‌توانند در انجام کارهای خانه و فرزند داری خوب عمل کنند و نباید جنسیت را در مورد کارخانگی مثل هر کار دیگری دخیل کرد. ازآنجایی‌که کارخانگی یک کار 24 ساعته، بدون مرخصی، بدون درآمد و درنتیجه ناتوان در تضمین آینده‌ی فردی ست و نباید آن را شغلی زنانه تعبیر کرد، فمینیسم اشتغال در محیطی خارج از محیط خانگی را به‌عنوان یک وسیله برای توانمندسازی زنان و قدرتمند کردن آن‌ها معرفی کرد وزنان را به این سمت سوق داد. این جنبش برای سالیان سال قطب مخالف کار خانگی بود وزنان خانه‌دار سمبلی از شکست تلقی شدند.فمینیسم معتقد بوده که اگر زنان به انجام کارهای خانه مثل آشپزی، شست‌وشو و فرزند داری و... ادامه دهند مردان هیچ‌وقت خودشان را در این کارها دخیل نمی‌دانند و درنتیجه هدف والا که برابری ست تحقق پیدا نمی‌کند. درنتیجه فرضیه‌ای ساخته شد که اگر زنان بیرون از خانه کار کنند مردان فرصت بیشتری برای مشارکت در کار خانگی خواهند داشت؛ مثلاً زن یک نوبت بیرون از خانه کار کند و مرد در این نوبت به خانه‌داری بپردازد و در نوبت دوم جایشان عوض شود. اما واقعیتی که در جهان امروز رخ می‌دهد چیست؟ نظام سرمایه‌داری به کمک نظام مردسالار آمد و کم‌کاری و نقص ایدئولوژی فمینیسم موجب شد که دوسوم کارخانگی بدون در نظرگیری فرزند داری کماکان توسط زنان انجام شود و60 درصد زنان شاغل در محیط بیرون از خانه کماکان کارخانگی را به‌تنهایی انجام می‌دهند.فمینیسم موجب شد تا زنان درصحنه‌ی اجتماع حضور پیدا کنند تا به توانایی‌های خود پی ببرند اما زنان کماکان در حال اثبات توانایی‌های خود هستند. زنانی که خانه‌دار هستند کماکان بابت عدم فعالیت درصحنه‌ی اجتماع سرزنش می‌شوند، زنانی که در محیط بیرون از خانه مشغول فعالیت هستند بابت انجام ندادن کارخانگی و فرزند داری سرزنش می‌شوند. و این موضوع در حالی ست که در جامعه تصور ما از زن شاد هردوی این‌هاست. به زنان شاغل در محیط بیرون از خانه میگوییم زن شاد آن‌کسی ست که صرفاً خانه‌داری می‌کند و برای زنان خانه‌دار شاد بودن را در کار بیرون از خانه معرفی می‌کنیم. و واقعیت این هست که هیچ‌کدام از این زنان شاد نیستند. به عقیده‌ی من فمینیسم باید تمرکزش را برای توانمندسازی و بالا بردن ارزش زنان به‌عنوان انسان روی این بگذارد که اگر زنی چه از روی اجبار چه از روی انتخاب به شغلی روی آورد ازجمله کارخانگی، آن زن را به‌عنوان یک انسان ارزشمند و توانمند نشان دهد. بعلاوه ی اینکه بجای سوق دادن زنان به کار بیرون از خانه در ابتدا به مردان القا کنند که زمان بیشتری را در کنار خانواده بگذرانند و در کارخانگی مشارکت کنند؛ یعنی خلاف راهی که تاکنون طی کرده است.در مورد کارخانگی در ایران بدون در نظرگیری محیط، فرهنگ و انتظارات اجتماعی و همچنین نقش رسانه‌های غالب، زنان کماکان کسانی هستند که هزینه‌های سنگین‌تری را بابت انتخابشان می‌پردازند و درنتیجه ایدئولوژی فمینیسم در ارضای نیازهای زنان ناتوان خواهد ماند.پیشنهاد من این است که یک‌بار دیگر از ابتدا شروع کنیم و واقعیت خانه‌دار بودن را این بار صحیح‌تر تعریف کنیم.انجام کار خانگی نیاز به بازتعریف دارد. واقعیت این است که با توجه به اینکه الآن سبک زندگی‌ها عوض‌شده و ما نسبت به گذشته نسبت به انجام امور کارخانگی سختگیرتر شده‌ایم باید متوجه این باشیم که زنان بیشتر از پیش مشغول فعالیت‌های مربوط به خانه‌داری می‌شوند. درنتیجه زنانی که به‌اجبار یا از روی انتخاب به کارخانگی مشغول هستند حقیقتاً کاری قهرمانانه و حتی بشردوستانه‌ای انجام می‌دهند. کارخانگی شغلی ست که هیچ‌کس را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، توسط جامعه و حتی دولت دیده نمی‌شود و حداقل ازنظر روانی باید زره ای پوشید که بخشی نامرئی از جامعه شد. همچنین در جهان امروز گذشت از حقوق و مزایای شغلی مثل درامد، بیمه و موقعیت اجتماعی کار آسانی نیست؛ بااین‌وجود زنان بسیاری هستند که از این حقوق می‌گذرند و خودشان را در اختیار خانواده وزندگی زناشویی‌شان قرار می‌دهند. زنان بسیاری هستند که برخلاف میل و بر اساس مصلحت و علم روانشناسی روز به فرزند داری مشغول می‌شوند. بنابراین این دید که باید بابت شغل خانه‌داری خجالت کشید را کنار بگذاریم. ارجحیت دادن زنان شاغل در محیط اجتماع به زنان خانه‌دار و بالعکس را باید کنار بگذاریم. زنان خانه‌دار باید به‌راحتی بگویند «بله شاغلم و شغلم خانه‌داری است».باید متوجه این باشیم که در دنیای امروز حتی اگر انتخاب کارخانگی بر اساس شرایط اجتماع باشد باید به این انتخاب مشروعیت داد و سرزنشش نکرد و البته انجام آن را قدر دانست. خانه‌دار بودن چیزی از جاه‌طلبی، هوشمندی، استعداد، توانایی، قدرتمندی و حتی فمینیست بودن زنان کم نمی‌کند. همچنین اینکه زنانی انتخاب می‌کنند خانه‌دار باشند بدین معنی نیست که با نظام مردسالار مشکلی ندارند یا نمی‌خواهند زنان را در مراتب بالای شغلی و اجتماعی ببینند این صرفاً انتخاب آن‌ها بر اساس شرایط آن‌هاست.به زنان خانه‌دار و شغل آن‌ها احترام بگذاریم. در دنیای امروز زنان خانه‌دار بسیاری فمینیست هستند این را فراموش نکنیم.وجیهه غلامی</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Fri, 07 Dec 2018 00:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشارکت و تقسیم کار خانگی از دید یک فمینیست</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/httpstinyurlcomyah798zm-inwofrizz8p2</link>
                <description>  در یک تحقیق نشان داده‌شده که 70 درصد مردان متأهل معتقدند که کارهای خانه را به صورت اشتراکی انجام می دهند. این در حالی بوده که تنها 50 درصد زنان گفته اند که کارهای مربوط به خانه به‌صورت اشتراکی انجام می شود. این اختلاف 20 درصدی اختلاف بزرگی ست و حاکی از آن است که دیدگاه زنان و مردان نسبت به انجام کار خانگی بسیار متفاوت است. و تا زمانی که این تفاوت دیدگاه وجود داشته باشد طبیعتاً نمی توان به توافق درستی برای مشارکت در کار خانگی رسید.در وهله‌ی اول باید تعریف درستی از کارخانگی داشته باشیم. کارخانگی شامل اداره امور خانه، مدیریت وظایف و کارهای مربوط به اجرای وظایف هست. به بیان ساده تر کارخانگی  به چهار قسمت عمده تقسیم می شود: برنامه‌ریزی، مدیریت، انجام کارها و نظارت. بطور کلی کارخانگی شامل حسابداری وضعیت مالی، خرید، برنامه‌ریزی زندگی، تمیزکاری، آشپزی، تعمیرات و نگهداری از خانه، مراقبت از فرزندان و.. ست.نکته‌ی قابل توجه در مورد کارخانگی مسئله‌ی &quot;بار روانی&quot; ست. بار روانی به صورت خلاصه به این معنی ست که اکثر مردان صرفاً در بخش انجام کارها و شاید نظارت مشارکت دارند اما کماکان مدیریت و برنامه‌ریزی کارها بر روی دوش زنان است این بدین معنی ست که زنان علاوه بر انجام و نظارت بر کارها مسوولیت برنامه‌ریزی و مدیریت وظایف را نیز برعهده دارند که به پیچیدگی کاری که زنان در خانه انجام میدهند اشاره میکند.چیزی که مشخص است این است که مردان بر اساس آموزه های فرهنگی واجتماعی که در نهاد خانواده و اجتماع دیده اند یا حتی بر اساس سیستم مغزی تنها کاری را انجام میدهند که مستقیما از آنها درخواست شده و نه بیشتر. اینجا همانجایی هست که ما در تعریف مشارکت در کار خانگی به مشکل بر میخوریم. مردان زیادی هستند که معتقدند در کارهای خانه مشارکت دارند اما اگر از همسرشان بپرسید ممکن ست چیزی خلاف این بشنوید.قسمت دیگری از این تفاوت دیدگاه به مسائل مالی، خرید و تعمیرات خانه بر می گردد که بیشتر بر عهده ی مردان است و عملا در ذهنیت ما جز کارخانگی به حساب نمی آیند اما در تعریف کار خانگی هستند. خود همین موارد هرچند کم، میتواند زمان زیادی را به خودش اختصاص بدهد. باید موارد این چنینی رو هم در مشارکت در کارخانگی و تقسیم وظایف لحاظ کرداز مشکلات و مسائلی که تقسیم نامتوازن کار خانگی به وجود می آرود می توان به عدم رضایت در ازدواج و استرس ناشی از آن اشاره کرد. یکی از دلایلی که زنان از عدم مشارکت مردان در کار خانگی ناراضی هستند این است که به تنهایی از پس همه ی کارها بر نمی آیند و مدیریت سخت کارها باعث می شود که همیشه یک کار نیمه تمام برای فردا باقی بماند و این کارهای نیمه تمام هیچ وقت تمامی ندارند. در نتیجه گاهی مسائل ناخوشایندی به وجود می آیند مثل اینکه لباس ها نشسته باقی می مانند و تازه زمانی متوجه می شویم که یک قرار کاری مهم داریم و لباس رسمی مناسبی شسته شده و اتو کشیده نیست؛ اینجاست که حساسیت ها و فشارها بالا می رود و باعث ایجاد سوتفاهم و درنتیجه درگیری می شود و جمله ای که شاید به گوش خیلی از ما آشنا باشه می شنویم:« پس تو توی این خونه چیکار میکنی؟»حالا قدم اول برای اینکه بتوانیم مشارکت درستی که رضایت طرفین را در یک رابطه داشته باشیم چیست؟مشارکت کردن به جای کمک گرفتنقدم اول این است که بجای کلمه ی &quot;کمک گرفتن&quot; از کلمه ی &quot;مشارکت داشتن&quot; استفاده کنیم. خانم های زیادی هستند که می گویند همسرم در کارهای خانه به من کمک می کند یا کمک نمی کند. مشکل این عبارت در این است که ما به صورت پیش فرض پذیرفتیم که کار خانگی مختص زن و وظیفه و مسوولیت زن هست؛ اما از انجایی که فشار کاری زیاد است و زن نمیتواند مسوولیتش را به خوبی و تمام و کمال انجام دهد از همسرش «کمک» می گیرد. در نتیجه مردهای زیادی هستند که در کار خانه مشارکت دارند اما تا جایی که از آنها درخواست شود و نه بیشتر. چون ماهیت کمک کردن همین است.اما زمانی که از کلمه ی مشارکت استفاده کنیم یعنی خودمان را در کاری شریک میدانیم و احساس مسوولیت نیز همراه آن است؛ چه درخواستی برای انجام آن کار باشد و چه نباشد.قدم های بعد یک دستورالعمل کلی هست که در رابطه ی من و همسرم تا حدودی راهگشا بوده است:اولویت بندی به عنوان یک زوجبنشینید و باهم صحبت کنید. در مورد اینکه چه چیزهایی برای شما مهم هست و چیزهایی که برای شما اولویت دارد؛ مثلا برای یک فرد تمیز بودن محیط خانه اهمیت بالایی دارد اما برای پارتنرش آنقدرهم مهم نیست. پس برای یک نفر تمیزی اولویت هست و برای دیگری نیست. اینجاست که تضادها و سوتفاهمات پیش می آید؛ اما اگر در موردش صحبت کنید حداقل یک بینش درست در مورد خواسته های هم نسبت به کارهای خانه پیدا می کنید.از مثال های دیگر می توان به تهیه ی غذا اشاره کرد. اگر بخوایم تهیه غذا را به سه دسته ی غذاهای زمانبر مثل پلو قیمه، غذاهای نیمه آماده و غذاهای آسان مثل کنسرو و کوکو سبزی و در نهایت غذای بیرون تقسیم کنیم؛ می توان بر اساس اولویت برای انتخاب غذا به تصمیم گیری خوبی در مورد تهیه و پخت و پز برسیم. با این کار حساسیت ها و در نتیجه بار روانی در مورد آشپزی کاهش پیدا می کند.در مورد تمیزکاری با ابراز احساسات و اشتراک گذاری ایده ها در مورد گردگیری، شست و شو و... میتوان به خواسته های یکدیگر پی ببریم. مثلا برای یک نفر تمیزکاری حمام و توالت هر سه روز یکبار باید انجام شود اما همسرش فکر میکند که هر دو هفته یکبار برای تمیزکاری سرویس توالت و حمام کافی ست. حال سه راه پیش رو دارند: اول باهم در مورد کثیف بودن حمام و توالت بحث کنند وبه یک دیگر برچسب بی مسوولیتی یا حساسیت بیش از حد بزنند، دوم یکی از این دو شخص حس اینکه تنها کسی ست که مسوولیت پذیر است و باید کارها را انجام دهد با خود داشته باشد و چیزی نگوید، یا اینکه شخص اول در مورد خواسته اش نسبت به تمیز بودن محیط حمام و توالت صحبت کند و نظر پارتنرش را بخواهد. در نهایت دو شخص با درک درستی از خواسته و تصور ذهنی از تمیزکاری محیط میرسند.توافق بر سر کارها و وظایفی که دوستشان نداریدطبیعتا همه ی ما یکسری ترجیحات شخصی برای انجام کارهای محیط زندگیمان داریم؛ مثلا یک نفر عاشق آشپزی ست اما از ظرف شستن متنفر هست. با همسرتان بنشینید و کارهایی که دوست ندارید انجام بدهید را بنویسید و بر سر انجام این کارها به توافق برسید.حال اگر کاری هست که جفت شما دوست ندارید که انجامش دهید، باز هم میتوانید به یه توافق درستی برسید، مثلا آن کار را نوبتی انجام دهید.منعطف باشیدطبیعتا وقتی به توافق میرسیم که کارها را به صورت مشارکتی انجام بدهیم، هر شخص شیوه ی خاص خودش را برای انجام کارها دارد. مثلا برای یک شخص شستن ظرف ها هر دو یا سه روز یکبار مقدور هست، یا یک نفر تصمیم دارد غذای یک هفته کامل را در یک روز بپزد و فریز کند. اگر حساسیت بالایی ندارید بگذارید کارها را به شیوه ی خودش انجام دهد. اما اگر حساسیت شما در بعضی موارد بالاست بهتر است آن کارها را خودتان انجام دهید.زمانبندی و برنامه ریزی برای هفته داشته باشیدهمیشه هفته هایی هست که بیش از اندازه برنامه و کار بر سرمان ریخته. مثلا زمان امتحانات دانشگاه، جلسات مهم کاری نزدیک تحویل پروژه، یا حتی زمانی که یکی از شما دوتا مریض هست و... در این زمان ها برنامه ی انجام کارهای خانه به طبع شرایط تغییر میکند و از پس کارها برامدن ممکن است سخت و استرس زا باشد. پیشنهاد من این است که تا جای ممکن برنامه ریزی داشته باشید؛ مثلا اگر این هفته قرارهای کاری زیادی دارید با همسرتان در میان بگذارید تا برای انجام کارهای خانه یک &quot;پلن بی&quot; بچینید.اگر طبق برنامه پیش نرفتید چه؟این قسمت نیز برای خودش می تواند بسیار دردسرساز و تنش زا باشد. به خودتان زمان بدهید و باهم صحبت کنید. وقتی به سمت روندهای جدید برای هرکاری پیش می روید خیلی بیشتر شکل آزمون و خطا دارد و ممکن است که در این مسیر نتوان طبق برنامه پیش رفت؛ خصوصا در مورد کار خانگی. بجای ایجاد تنش و سرکوفت زدن و پا پس کشیدن ببینید چرا کارها طبق انتظار پیش نرفته است. ممکن است یک نفر برای انجام یک کار دو ساعت زمان درنظر گرفته باشد ولی ان کار پنج ساعت زمان نیاز داشته در نتیجه کار نصف و نیمه رها شده.و پیشنهاد آخر برون سپاری کنیدزندگی های اکثر ما کارمندی ست. مسوولیت و وظایف شغلی ما زیاد است و زمان زیادی از روزمان را خارج از محیط خانه هستیم و درنتیجه خسته ایم. در این زمانها بهتر است کارهایی مثل نظافت را به دست  شخص سومی مثل خدمتکار بسپرید. هم بار روانی کمتری رو متحمل میشوید و هم رضایت نسبی خوبی از وضعیت کارهای منزلتان به دست می اورید.در نهایت منتظر نظرات و پیشنهادات شما، همچنین تجربیات شما هستم.امضاوستری</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 02 Dec 2018 11:29:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برده‌ی نظر و قضاوت دیگران در مورد خودمون نباشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%88-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ursjcenj9yfx</link>
                <description>  همه‌ی ما این احساس رو می‌شناسیم. حس اینکه یک سیلی به صورتمون زدن. یک حس تهوع‌آور از شرایطی که وجودمون رو می‌لرزونه و عصبیمون می‌کنه. دهانمون قفل می‌شه و حرف هامون ناگفته می‌مونه. نفس کشیدن برامون سخت می‌شه و اشک توی چشمامون حلقه می‌زنه. حس می‌کنیم قلبمون داره توی حلقمون میاد یا اگرم نیاد حداقل از فشار می‌ترکه. هیچ چیز سرجاش نیست و این دنیا دنیای بی‌رحمیه.این‌ها همه احساساتی‌ست که وقتی یک نفر در مورد ما صحبت می‌کنه ممکنه حس کنیم. وقتی که به ما توهین می‌کنن، قضاوتمون می‌کنن، نادیدمون می‌گیرن، یا با ما تبعیض آمیز رفتار می‌کنن و...و شاید از هر ده باری که این برخوردها رو می‌بینیم نه بارش از سمت دوستانمون، همسرمون، والدینمون، حتی بچه‌مون، رییس یا همکارمون باشه. برخوردهایی که در وهله‌ی اول احساسات مارو جریحه دار می‌کنه و در نهایت ارزش مارو به‌عنوان یک انسان زیر سوال می‌بره.معادله‌ی خیلی راحتیه؛ یک نفر در حق ما کاری می‌کنه یا حرفی می‌زنه که آسیب‌زاست و ما آسیب می‌بینیم. این فرایند آسیب‌رسانی و آسیب دیدن یک ساختار تک بعدی با یک شرط ساده داره و کاملا هم طبیعی به نظر می‌رسه. اما اگر خوب دقت کنیم واقعا این ساختار طبیعیه؟ما در جامعه‌ای بزرگ شدیم که ارزش‌های درونیمون رو به‌عنوان یک انسان بر اساس نظر دیگران سوار میکنیم، کاملا وابسته به اینکه دیگران مارو چطور می‌بینند و در مورد ما چطور فکر می‌کنند. یک فرایند معمولی که حتی در نهاد خانواده هم با وجود قوانین درست و غلط تعریف شده اتفاق میوفته. فلسفه‌ی این درست و غلط‌ها اینه که ما بتونیم به‌عنوان یک فرد موثر مثبت وارد جامعه بشیم و در جامعه نقش درستی پیدا کنیم و در عین حال به فرهنگ و باورها و قوانین اجتماعی تداوم ببخشیم. اما متاسفانه این آموزه‌ها یک وجهه‌ی پنهان و مبهم خطرناکی هم میتونن داشته باشند.بیشتر ما در فضایی بزرگ شدیم که احساسات درونیمون نسبت به خودمون و رابطه با منِ درونمون نادید گرفته شده. به ما آموزش دادند که ما تنها در یک حالت ارزش داریم و آدم خوب و مفیدی هستیم و اون هم اینه که نظر دیگران در مورد ما مثبت باشه. به ما هیچ‌وقت مهارت‌های خودارزیابی، خودآگاهی و خوداقتداری رو آموزش ندادن.تعداد کمی از ما با موهبت احترام به شخصی که هستیم بزرگ شدیم. بیشتر ما در شرایطی بزرگ شدیم که مهم نبوده چی میخوایم یا چه چیزی حس میکنیم و میخوایم چیکار بکنیم؛ مهم این بوده که نظر و رضایت دیگران رو جلب کنیم. شخصیت‌های ما از کودکی شرطی‌سازی شده و تنها در صورتی از خودمون احساس رضایت می‌کنیم که دیگران مارو تایید کنند و متقابلا وقتی تایید نشیم و نکوهش بشیم حس بدی نسبت به خودمون داشته‌باشیم.وابستگی ما به تصویری که دیگران از ما دارند باعث شده که اگر یک نفر شخصیت یا ظاهر ما رو زیر سوال برد، قضاوت کرد یا نکوهش کرد به شدت آسیب ببینیم. در واقع این تعامل مخرب در زندگی ما به شکل الگوی آسیب‌رسانی و آسیب دیدن تبدیل شده. این آسیب‌دیدگی به شکل‌های مختلفی بروز میکنه یا قورتش میدیم یا متقابلا به همون شخص آسیب می‌رسونیم و یا از این بدتر یک شخص دیگر رو قربانی آسیب می‌کنیم.یکی دیگر از وجهه‌های نادیده گرفته‌شده‌ی این ساختار که توی پست چرا نباید در مورد ظاهر و بدن افراد اظهار نظر کرد بهش اشاره کردم، دقیقا همین موضوع ست که دیگران هیچوت نمیتونن حقیقت درون مارو ببینن اونها در نهایت یک برداشت با توجه به تجربیات خودشون از زندگی دارند لذا ایده‌های اون‌ها در مورد ما صرفا یک ایده‌ی خام و پرورش‌نیافته ست و هیچ‌وقت نمی‌تونه درست و دقیق باشهتاثیر این شرطی شدن تا بزرگسالی دامن‌گیر ماست. اما یادتون باشه ما انسانیم و همیشه قدرت یادگیری و تغییر داریم. برای هر تغییری اول باید بدونیم که واقعا در درونمون چی می‌گذره و بعد شروع به تغییرش کنیم. در ادامه یه راهنمای کوچیکی براتون نوشتم که به خود من خیلی جاها کمک کرده و ممکنه به شما هم کمک کنه:خب دلیل اینکه نظر و قضاوت دیگران به شدت به ما آسیب میرسونه اینه که ما باور کردیم دیگران حقیقت وجودی ما رو میبینن و در موردمون درست میگن. ایده و نظر و حتی برخورد افراد با ما جانشین باورهای ما در مورد خودمون میشه. زمانی که این اتفاق میوفته ناخودآگاهِ ما با توجه به آموزش‌هایی که دیدیم( درست و غلط‌ها) پذیرای باور این نظرات در مورد خودمون میشه. برای همینه که آسیب میبینیم اما اگر یک روز باور نظرات و قضاوت دیگران رو خودآگاهانه کنار بگذاریم چی؟ اگر به این فکر کنیم همه ی این نظرات دروغ هستند و منِ دررونمون خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که به نظر دیگران میرسه ارزشمنده. اگر به این فکر کنیم که هیچ کس حق قضاوت و نظر دادن در مورد اون چیزی که در ما میبینه رو نداره، اگر یکبار به این فکر کنیم هر کسی میتونه در مورد ما هر نظری و هر قضاوتی داشته باشه اما این نظر این قضاوت مربوط به ما نیست بلکه برخواسته از تجربه و شرایط زندگی خودشون، احساسات خودشون، درون خودشون و سطح انسانیت خودشونه چه اتفاقی میوفته؟اگر راه دیگه ای &quot;انتخاب&quot; کنیم؟منظورم اینه که بجای اینکه توی الگوی آسیب رسانی و آسیب پذیری خودمون رو قرار بدیم. یاد بگیریم که ما توی این زمینه حق انتخاب داریم. میتونیم به خودمون اجازه بدیم که نسبت به نظر و قضاوت دیگران از درون بی تفاوت باشیم. ما حق انتخاب داریم. لازم نیست که وقتی یک نفر مارو قضاوت میکنه بهش ثابت کنیم که اشتباه میکنه. و همه ی چیزهای خوب در مورد ما اونهایی هست که دیگران به زبون میارن و تحسین میکنن. توی دنیای واقعی برای حل قسمتی از این موضوع به مهارت گفتگوی سازنده نیاز داریم مثلا زمانی که پارتنرم به من میگه:&quot; تو پارتنر خیلی بدی هستی وبه درد رابطه نمیخوری&quot; بجای واکنشی که معمولا به حمله و دفاع متقابل می انجامه و همیشه به نتیجه نمیرسه این بار یک راه جایگزین بذاریم و بگیم: &quot; احساس میکنم که دوران خیلی سختی رو میگذرونی و بهت حق میدم که چنین نظری داشته باشی. اما من مسائل رو متفاوت میبینم. وقتی کمتر عصبانی بودی خوشحال میشم حرف های من رو هم بشنوی و در موردش باهم صحبت کنیم. تا اون زمان من متاسفم که اینقدر در رنج و عذابی.&quot;توی این مثال ساده و شاید معمول، ما بعنوان شخص قضاوت شدیم و من مطمئنم شنیدن چنین حرفی که تو آدم خوبی برای رابطه نیستی چقدر دردناکه. ناخودآگاه آسیب پذیر من قبول میکنه که من واقعا آدم خوبی برای رابطه نیستم و شروع به سرزنش خودش میکنه و این درد اینقدر زیاده که درصدد جبران بر میاد. یعنی متقابلا سعی در آسیب‌رسانی به شخص مقابل داره مثلا به پارتنرم میگم&quot; خودت چی؟ فکر میکنی تو واقعا آدم رابطه‌ای؟&quot; و وارد یک دور باطل میشیم.اما اگر درک کنیم که نظر طرف مقابلمون صرفا یک داستان بر اساس سرگذشت، تجربیات، پیش فرض های ذهنی اشتباه، پیش ذهن خوانی و صرفا یک برداشت جزئی با توجه به شرایط و احساسات آسیب دیده ی خودش و نه حقیقت وجودی ماست؛ اون وقت میتونیم آرامشمون رو حفظ کنیم و اون نظر، اون قضاوت و در نتیجه اون رابطه رو درست هدایت کنیم.یا مثلا زمانی که بچه مون با عصبانیت و یا حتی انزجار بهمون میگه &quot; ولم کن! راحتم بذار! از اتاقم برو بیرون&quot; واکنش ما معمولا بعنوان یه مادر یا یه پدر اینه که متقابلا عصبانی میشیم چون ما والدینش هستیم و اون این حق رو نداره که باهامون اینطوری صحبت کنه( قوانین درست و غلط) اما اگر فکر کنیم که بچه مون احتمالا داره شرایط خاصی رو تجربه میکنه که این رفتار رو داره میتونیم بهش بگیم:&quot; متوجه شدم که توی این شرایط انتخاب کردی که نامهربون و پرخاشگر باشی. و منم از اونجایی که خودم رو دوست دارم، تصمیم دارم که این رفتار منفی تورو قبول نکنم و از اتاقت بیرون برم. هر وقت که اروم شدی میتونیم در موردش صحبت کنیم تا ببینیم قضیه چیه و چیکار میتونیم در موردش بکنیم&quot;  این رفتار به بچه ی ما نشون میده که در مقابل رفتار یا نظر و قضاوت مضر دیگران حق انتخاب داره و میتونه مسیر متفاوتی از آسیب دیدن رو انتخاب کنه. این الگو جایگزینِ رفتاری و احساسی اونها در روابط دیگری مثل جمع دوستان و یا حتی شریک زندگی آینده ش میشه. زمانی که نظر و قضاوت آسیب زایی میشنوه ناخودآگاهش بجای پذیرش مقابله میکنه که اون نظرات صرفا نظر هستند و نه واقعیت در مورد خودشپس با انعطاف پذیر کردن واکنش های احساسیمون بجای اینکه نظر خودمون رو در مقابل نظر دیگران قرار بدیم درواقع به خودمون و دیگران فرصت کشف راه های جدید برای ابراز احساس میدیم، فضایی ایجاد میکنیم برای اینکه دیگران درک کنند مسوولیت رفتار و احساسی که دارند با خودشونه و نه ما. همونطور که مسوولیت رفتار و احساس ما نسبت به خودمون و دیگران با خودمونه نه اونها.زمانی که برده ی نظر و قضاوت دیگران نباشیم بهشون اجازه ی دسترسی به درونمون رو نمیدیم. زمانی که به اندازه ی کافی از نظر احساسی از نظرات دیگران جدا شده باشیم میتونیم تصمیماتی بر پایه ی منطق و عقل بگیریم و مسیر بهتری رو برای ارتباطاتمون ایجاد کنیم. طبیعتا زمانی که از نظر احساسی هیجان بالایی رو تجربه میکنیم نمیتونیم تصمیم درست و عقلانی ای بگیریم.زمانی که بتونیم باور به خود، اقتدار و قدرت درونیمون رو زیاد کنیم نظر و قضاوت هیچ شخصی رو مسوول حسی که در مورد خودمون داریم نمیدونیم. نه فقط اینکه دیگه دنبال ناممکن راضی کردن دیگران از خودمون نیستیم بلکه آرامش واقعی رو اون زمان حس میکنیماون وقته که یاد میگیریم تایید کردن ما و پذیرش و درک ما شغل هیچ آدمی توی دنیا نیست و این انتظار رو نباید داشته باشیم. افراد فقط میتونن تلاش کنن که مارو بهتر بشناسن و بیشتر درکمون کنن اما تلاش اونها به این معنی نیست که دانش ما در مورد خودمون و کسی که هستیم و احساسی که داریم وابسته به تلاش اونهاست.زمانی که با این واقعیت پیوند بخوریم میتونیم شاهد نظر و قضاوت دیگران در مورد خودمون باشیم و بتونیم نظر و دید اونها رو از حسی که درمورد خودمون داریم جدا کنیم. و به راحتی بگیم: &quot; میدونم در مورد من چی فکر میکنی و کاملا حق داری که اینجوری فکر کنی و اصلا لازم نیست نظرتو درباره من عوض کنی و میتونی همین نظر رو درباره من حفظ کنی اما من خودم رو اینطوری نمیبینم و خودمو با نظر تو تعریف نمیکنم. امیدوارم فارغ از این اختلاف نظر در مورد من بتونیم با هم خوب باشیم و روی چیزهای دیگه تمرکز کنیم&quot;به این باور داشته باشیم که در مقابل نظرات دیگران ما حق انتخاب داریم میتونیم بهشون بگیم من حرفت رو قبول ندارم. و اینکه بگیم حرف اونها رو قبول نداریم اونها رو آدم بدی نمیکنه یا اینکه دیگه دوستشون ندارید یا بهشون احترام نمیگذارید.  باور نداشتن به نظر و قضاوت اونها صرفا به این معنیه که شما استانداردهای خاص خودتون رو برای ارزیابی خودتون دارید که بر اساس نظر دیگران نیست. استقلال احساسی شما از نظرات دیگران باعث میشه زندگی بهتری رو که حقتون هست رو تجربه کنید.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sun, 18 Nov 2018 13:52:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید در مورد ظاهر و بدن افراد اظهارنظر کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-fsh7yqhp0pzt</link>
                <description> یکی از پایه‌های اساسی سلامت روان ما تصویر بدنی ست.  در دنیای ما با وجود نظام سرمایه داری و صنعت تبلیغات، مد و فشن و ورزش میشه به راحتی نظر افراد و تصوری که در مورد بدن خودشون دارند رو تغییر داد. همچنین ما در جامعه به‌گونه‌ای بزرگ شدیم که فشار و تمرکز بر روی ظاهر افراد بسیار زیاده و صحبت در مورد ظاهر و بدن افراد و قضاوت شکل و شمایل اونها اصلاً چیز بدی تلقی نمیشه و جز عادات ماست. این موضوع به این معنی نیست که ما اساساً سعی می‌کنیم که در مورد بدن دیگران نظر بدیم و مدام اونها رو قضاوت کنیم بلکه این موضوع نشان‌دهنده‌ی اینه که چقدر ارزش‌گذاری‌های فرهنگی و اجتماعی ما در مورد افراد بر اساس ظاهر اونها به‌عنوان یک انسانه.صحبت در مورد بادی پازیتیویتی (مثبت نگری به بدن)، تصویر بدنی مثبت و رضایت از بدن از این جهت اهمیت داره .جامعه‌ی ما به‌خودی‌خود تهدید کننده‌ی سلامت روان افرادی که در دسته‌ی مورد انتظار و استانداردها نگنجه.( در حال حاضر شاید همه‌ی ما). شرم و خجالت از بدن، پایین اومدن عزت‌نفس و به‌مراتب اعتمادبه‌نفس، تنفر از خود، جراحی‌های زیبایی معتاد گونه، بولیمیا، انورکسیا و... تنها بخشی از فشاری ست که جامعه به افراد با تایپ‌های بدنی خارج از استاندارد تعریف‌شده وارد میکنه.طبیعتاً تغییر عاداتی که یک جامعه درگیر اون هستند کار سختیه اما با نکاتی که در ادامه اوردم میتونیم تا حدی با عادت نظر دادن در مورد ظاهر افراد غلبه کنیم:بدن و ظاهر افراد جزئی از زندگی شخصی اونهاست و به ما مربوط نیست.اگر یک نفر در مورد آرایش شما نظر بده و بهتون بگه که ترجیحش اینه که یک دختر با آرایش طبیعی‌تری ببینه حس شما چیه؟ حداقل با خودتون میگید که آرایش کردن و مدل آرایش شما به هیچ‌کس جز خودتون مربوط نیست. حالا همین مثال رو تعمیم بدین به بدن افراد. همونطور که اظهارنظر کردن در مورد آرایش افراد دخالت در زندگی شخصی اونهاست اظهارنظر در مورد بدن و ظاهر اونها هم دخالت در زندگی شخصی اونهاست.ما از سرگذشت افراد اطلاعی نداریمظاهر و بدن افراد بسیار تحت تأثیر شرایط زندگی اونهاست. از ساختار ژنتیکی و بیماری و سبک زندگی و تجربیات گرفته تا شرایط و ظرفیت‌های روحی و روانی اونها مثل استرس، افسردگی و...و شما اشرافی به شرایط زندگی و گذشته‌ی اون فرد ندارین در نتیجه نظر و قضاوت شما در مورد ظاهر یک فرد به‌راحتی میتونه تبدیل به یک آزار بشهبدن سالم برای هر فردی متفاوتهزمانی که عبارت سلامتی و بدن سالم رو می‌شنوید چه چیزی توی ذهن تون مجسم میشه؟ به‌احتمال‌زیاد چیزی که توی دهنتون میاد یک بدن لاغر و متناسب و یا عضله‌ای شبیه بازیگران فیلم‌ها و سریال‌ها یا ورزشکاران حرفه‌ای ست. به‌هرحال این ایدئال‌های ذهنی از بدن سالم تنها استاندارد موجود برای بدن‌های سالم نیست و نباید باشه. بدن هر فردی متفاوت از دیگری ست و به همین تناسب بدن سالم برای هر فردی با فرد دیگه تفاوت داره.شرم و خجالت از بدن در دنیا تبدیل به یک نگرانی جدی شده چراکه ما در جامعه یاد گرفتیم هر چیزی خارج از ایدئال و استاندارد جامعه رو به‌عنوان ضعف، نقص و بیماری و سالم نبودن ببینیم؛ درحالی‌که ایدئال ها و استانداردها کاملاً قراردادی هستن.به‌طورکلی پیشنهاد من اینه که قبل از اینکه نظری در مورد ظاهر و بدن افراد بدین از خودتون دوتا سؤال بپرسید:من قراره نظر بدم چون در مورد شرایط زندگی این فرد و سلامتیش نگرانم؟یا من قراره نظر بدم چون ظاهر و بدن این فرد به ایدئال‌های ذهنی من نمیخونه یا داره به ایدئال‌های ذهنی من نزدیک میشه؟تهدید سلامت روان جامعهدر فرهنگی که شرم از بدن طبیعیه نظر و قضاوت ما هم در مورد بدن افراد طبیعیه. بر هیچ کدوم از پوشیده نیست که فرهنگ و جامعه ما به زیبایی استاندارد اهمیت زیادی میده. متأسفانه علاقه بیش‌ازحد به این ایدئال‌های زیبایی تأثیر منفی بر سلامت رون افراد و درنتیجه سلامت روان جامعه میذاره. زمانی که شما در مورد ظاهر دیگران نظری میدین درواقع به ادامه‌ی این فرهنگ که زیبایی ظاهری برابر باارزش انسانی اون فرده دامن می‌زنید.ظاهر و بدن افراد اونقدرها هم مسئله مهمی نیستهرچند ظاهر یک آدم اولین چیزیه که در نظر ما میاد اما واقعاً آخرین چیزیه که یک فرد رو تعریف میکنه. همچنین بدن‌های ما به‌طور مداوم درحالی‌که تغییرند چرا باید زمان و انرژی زیادی رو صرف تأکید بر چیزی کنیم که مدام در حال تغییره؟ یکجایی این چرخه‌ی بیمار رو باید بشکنیم. از خودمون شروع کنیم. وقتی شخصی رو می‌بینیم بجای نظر دادن در مورد اینکه چاق شده یا لاغر، خوشگل‌تر شده یا هر چیز دیگه در مورد مسائل مهم‌تری سؤال بپرسیم مثلاً شرایطتت چطوره؟ خوشحالی؟فعلا همین. خوشحال میشم نظراتتون و یا حتی تجربیاتتون رو با من در میون بذارید. منتظرم.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Thu, 15 Nov 2018 11:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ای از کتاب جامعه‌شناسی روسپی‌گری نوشته سعید مدنی قهفرخی</title>
                <link>https://virgool.io/@thevaastray/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%BE%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%82%D9%87%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-v1dcpvgu7fen</link>
                <description> روسپیگری منجر به استثمار زنان و گاهی مردان میشه و لذا شکی در ظالمانه و غیرانسانی بودن روابط حاکم بر اون نیست اما موضوع روسپیگری فراتر از صدور احکامی در مدح یا ذم اون هست. در اقدام به روسپی‌گری وجود نوعی اجبار به تأمین نیازهای حداقل مادی و مالی و به‌طورکلی اساسی وجود داره. درواقع اصولاً برای کسانی که رابطه غیرمتعارف جنسی بدون انتظار مالی دارند کاربرد روسپی صحیح نیست و مطابق تعریف این گروه تن‌فروش نیستند. شواهد نشون می‌ده بیش از 50 درصد زنان تن‌فروش تحت فشارهای مالی، به خاطر عدم توانایی در تأمین معاش و نبود حمایت‌های انسانی اقدام به این عمل می‌کنند. به‌ویژه اونهایی که در محلات فقیرنشین هستند؛ و تنها 8 درصد به دلیل شهوت‌رانی و توسعه فساد در این شغل فعالیت دارند.آن چیزی که در مورد روسپیگری اهمیت داره اینه که دیگه یک جرم انفرادی تلقی نمیشه بلکه تبدیل به یک جرم سازمان‌یافته شده که از طرق مختلف با ابزارهای مدرن ارتباطی در حد وسیع برای پاسخگویی برای تقاضای بازار فحشا سازمان‌دهی میشه. صنعت روسپیگری حداقل شامل این دسته از افراد است: روسپیان، مراجعین، سردستگان، باج خورها، مامان‌ها، ژتون فروش‌ها، کارگران فاحشه‌خانه‌ها، دلالان، دایه‌ها، فرزندان روسپی‌ها، نزول‌خورها، فروشندگان مواد مخدر، معتادان، هم‌جنس‌بازان و مردان بدکاره، واسطه‌ها و تجار فحشامهم‌ترین تفاوت زنان روسپی با دیگر زنان در اینه که در وضع اضطراری ناشی از فقر و نابرابری وارد بازار تن‌فروشی میشن تا خودشون ویا خانواده‌هایشان را از وضعیت اسف‌بار برهانند. به‌طور متوسط درآمد این حرفه از بسیاری از حرفه‌های ممکن برای این زنان بیشتر است. درواقع فحشا یک استراتژی فعال در مقابله با فقر است. هرچند در باور ما روسپی به خودش و کرامت انسانیش لطمه میزنه و حتی موجب سست شدن بنیان خانواده‌ها میشه اما مجرم نیست و نیاز به بازپروری و اصلاح داره نه برخورد کیفری. بنابراین نگاه جرم انگارانه باید به سمت دسته‌ای باشد که زمینه را برای روسپیگری فراهم می‌کنند مثل واسطه‌ها.به رقم تلاش ایران برای مبارزه با فحشا به دلیل نبود آموزش دقیق و فرهنگ‌سازی و همچنین مشکلات مالی و اقتصادی، آمار پدیده روسپی‌گری روزبه‌روز در حال افزایشه. در حال حاضر ما از یک عدم سازمان‌دهی ارتباطات جنسی در جامعه رنج می‌کشیم به صورتی که عملاً دولت و سیستم‌های بهداشتی جامعه قادر به اداره‌ی این ارتباطات که در لایه‌های پنهان جامعه که به‌صورت جدی جاری ست نمی‌باشند. اختلاط بحث‌های مذهبی- دینی و سیاسی در این حوزه موجب ایجاد آمار نادقیق از وضعیت روسپیگری در ایران که شامل روسپی‌گری کودکان، قاچاق جنسی، برده‌داری و بهره‌کشی جنسی هم میشه؛ که بیشتر منطبق بر موضع مصلحان اجتماعی ست تا نظرات و پژوهش‌های علمی و آماری دقیق. از ظرفی با پایین اومدن سن فحشا احتمال اینکه افراد بیشتری به‌اجبار وارد این صنعت بشن و بیشتر مورد خشونت قرار بگیرند وجود داره. به‌طورکلی گسترش فحشا به این معنی ست که نظام رفاهی فاقد کارایی لازم برای حمایت اجتماعی اقتصادی از زنان و دختران نیازمند هست.</description>
                <category>Thevaastray</category>
                <author>Thevaastray</author>
                <pubDate>Sat, 10 Nov 2018 15:11:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>