<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هنگامه راجیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@thewriterhengameh</link>
        <description>مدیر مدرسه ، مربی ، کمی نقاش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:29:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>هنگامه راجیان</title>
            <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-lsrifmo6isj0</link>
                <description>از صفر شروع کردن بخشی مهمی از زندگی منه! شروع انعکاسی ساده از زندگیه. همیشه همراه با حس ترس ، حس سرزندگی ، حس کودکانه و کنجکاویه. برای من که با حس ترس و اضطراب رفیق دیرینه ام شروع یک کار جدید ، مقابله با ترس زندگی کردنه پس شوق یادگیری و کنجکاوی می تواند صلاح خوبی برای جنگ نرم انسان با ترس هایش باشدچالش جدیدی که برای زندگی ام تراشیده ام، پاشیدن یک رنگ جدی به علاقه ی کودکی ام است . نویسندگی! طعم شیرین نوشتن را دوران مدرسه چشیدم. مثل هر دختر نوجوانی دفترچه خاطرات بسیاری را سیاه کردم و از ترس خوانده شدن پاره کردم. وقتی جوان و در جستجوی درک دنیا بودم با نوشتن مشکلاتم را حل میکردم و حالا که چند قدمی سی سالگی ایستاده ام . نیاز دارم به نوشتن را جدی تر بگیرم. حالا آمادگی این را دارم که نوشته هایم را کسی غیر از خودم بخواند.پس امروز را شروع نوشتن بنامم یا مقابله با ترس از انتقاد فرقی ندارد. حالا آماده ام که بگویم این خود واقعی من است :)</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 12:11:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخ دنده های حیات - قسمت یک و هشت دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-itkshotvl43e</link>
                <description>چرخ دنده ها، گاهی حس میکنی مستقیم از روی گردنت رد می شوند... گاهی از روی قلبت و بیشتر مواقع تنها هدفشان نشانه گرفتن صبر و استقامت است...به خودت میگی من آدم صبوری هستم و هربار با هر مشکل پلک هایت را محکم تر روی هم فشار میدهی و تکرار میکنی من آدم صبوری هستم ... من آدم صبوری هستم... و تنها خودت می دانی که از درون چطور روح و قلبت تیکه پاره می شود در ظاهر آرام نشسته ای و لبخند میزنی اما هیچکس حتی نزدیک ترین هایت هم نمیدانند که برای قورت دادن بغضت چه فشاری را تحمل میکنی! هیچکس هرگز نمی داند چندین بار در مغزت شیشه ها رو شکستی، گوشی ات را پرت کرده ای ... بارها و بارها در ذهنت چمدان هایت را بسته ای و به نقطه ی ناشناخته ای فرار کرده ای...!در نهایت باید تصمیم هوشمندانه ای بگیری!!! یک روز بیدار می شوی پت خونگیت یعنی سگ سیاه افسردگی را بغل میکنی و در طبیعت رهایش می کنی! کار راحتی نیست اما بیشتر از صبور بودن باید قوی و منطقی باشی. و معجزه ها رو باور کنی:)</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 10:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخ دنده های حیات - قسمت یک و شش دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%B4%D8%B4-%D8%AF%D9%87%D9%85-qfnyyblfm4pp</link>
                <description>17 تیر 403امید چطور به وجود میاد؟ وقتی تو ناامیدی معلق ایم طناب نجاتمان را با چی باید ببافیم؟میخواستم بگم تلاش یا بگم تسلیم نشدن و ادامه دادن ... اما امروز فکر می کنم چرا باید این همه نسخه بپیچیم برای آدم ها، اصلا این همه نسخه کمکی می کند یا بیشتر گیجمان می کند؟بازی شطرنج را که درنظر بگیریم نمونه ی مشابه از زندگیست. هرکس سبک بازی خودش را دارد و سبک بازی اش نمونه بارزی از شخصیتش است . ریسک پذیر ، تهاجمی ، آرام ، محاسبه ای یا ترسو و ... ویژگی های دیگر شخصیتی که تاثیر مستقیم روی بازی هر فرد دارد . آدم ها می توانند سبک دیگران را بازی کنند ؟ بله. امکان موفقیت دارند؟ بله . اما!!! لذتی نخواهند برد.چطور شطرنج را می آموزند ؟ با دیدن بازی های آدم های موفق و بزرگ تاریخ! مثل وقتی که ما از تجربیات دیگران یاد می گیریم چطور بهتر زندگی کنیم، اما در آخر موفقیت وقتی حاصل می شود که ما بازی های خودمان را بررسی کنیم و اشتباهاتمان را پیدا کنیم.چقدر پیش میاد که برگردیم به اشتباهات زندگی،  دوباره فکر کنیم، بررسی کنیم و دانش بیشتر در مورد خودمان تصمیمات بهتر بگیریم؟ فقط جهت یادآوری چرخ دنده های حیات مدام ما رو در حلقه های مشابه گیر می اندازند تا لحظه ای برگردیم، ببینیم، بررسی کنیم و مسیر درست را پیدا کنیم.</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 10:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخ دنده های حیات - قسمت یک و چهار دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%85-z0yllvulhjac</link>
                <description>16 تیر 1403این قسمت انتظار برای حال خوب و کمالگرایی یا کله ای با بوی قرمه سبزی:))نوشتن همه ی آن جملاتی که با سرعت از مغزت عبور می کند کار سختیه انگار چند تا رئیس بداخلاق مدام دارن سرت فریاد میکشند …. انقدر بلند که صدای آن دختر آروم توی سرت به سختی شنیده میشود . زندگی مدیریت صداهای تو مغزمونه، مدیریت ترسامون و حتی مدیریت شجاعتمون!باور به اینکه اگر پا به مسیر بذاریم راه کم کم خودش را به ما نشون میدهد راحت نیست. مخصوصا وقتی ژنتیک تلاش می کند تو را در حاشیه امن نگه دارد. پس باید از شجاعت کمک بگیریم.اما شجاعت به معنی کله ای با بوی قرمه سبزی نیست:)) ( بی ملاحظه عمل نکنیم)به عنوان یک دختر باید پذیرفت که دنیا با اعتماد به نفس و عزت ما خیلی مهربان نبود، اما خبر خوش! تو می تونی با دنیا بجنگی! ولی اول با مدیریت رئیس های بداخلاق!این همه صغرا کبرا چیدم که بگم : اگر ترس هات دارن بهت تلقین می کنند که به اندازه کافی برای فلان موقعیت شغلی آماده نیستی یا از پسش برنمیای باید یه شام قرمه سبزی مهمونشون کنی:)زمان های زیادی در موقعیت های شغلی ام با آدم هایی رو به رو بودم که نگاهشون فریاد میزد تو! دختر کوچولو!چه به این مسئولیت و کارها!اما من ترجیح میدادم شکست بخورم تا تسلیم بشم…پس ادامه دادم … سخت بود و قسمت دارک سخت بودن اینکه تو هیچوقت نمیتونی میزان این سخت بودن را با 3 حرف نشون بدی…ولی آِیا میشود برای هر فصل زندگی کتابی نوشت؟ این رویای من است اما از آن دست رویاهایی که قدمی برای تحققش برنداشتم...سالها در خفا در گوشه های نت جیمیل ام نوشتم از ترس اینکه کسی چشمش به نوشته هایم بیفتد!دفتر خاطرات نوجوانی ام را پاره کردم و ماها بعد تاسیس باشگاه ام کلمه ای ننوشتماسمش را چه بگذارم ؟ ترس ؟ کمالگرایی ؟حالا که قدمی برای مقابله با این ترس گذاشتم احساس زنده بودن میکند. با تشکر از چرخ دنده های حیات:)</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2024 09:29:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخ دنده های حیات- قسمت یک ودو دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%85-h7hqaynwlphm</link>
                <description>13 تیرماه 1403روزمرگی! چطور میشود تعریفش کرد؟ شبیه موجودی که آهسته آهسته نزدیکت میشود و تمام لحظاتت را در بر میگیرد. به خودت که می آیی میبینی روز و شبت به هم وصل شده و دیگر لذتی در کار نیست! همه ی اشتیاقت را از دست داده ای همان جایی ایستاده ای که آدم ها میگویند : می روم که برسم ...و این ترسناک است...توی سالهایی که کار میکنم همیشه بزرگترین دغدغه ام این بوده که روز هام شبیه هم نباشه حتی اگر میشود هرروز را یک جای مختلف کار کنم ... و با ادم های مختلف معاشرت کنم اما روزی که تصمیم گرفتم باشگاه خودمو داشته باشم ... همه چیز تغییر کرد! حالا روز و شبم در یک مکان و یک چیز است ... مثل عشقی که زیبا و در عین حال سخت است. حالا باید بیشتر از همه و بیشتر از قبل کار کنی... چالش های دنیای کارآفرینی را بپذیری و همه ی ابعادت را همزمان رشد دهی. حالا میبینی که مهم ترین چیز برای موفقیت سلامت جسم و روانته! قبلا میدیدم که مدیران بزرگ و آدم هایی که موفقیتاش مثل ستاره میدرخشد همیشه به روتین زندگی و سلامت روح و روان و جسم تاکید میکنند و درکشان نمیکردم و منطقم میگفت مستقل شدن و موفقیت کاری اولویته ...که اشتباه بود!!!اگر رویاهای بزرگ دارید اول روی خودتان سرمایه گذاری کنید:)حرف برای گفتن بسیار دارم اما قبل از هرچیز باید بگم که اینجا رو انتخاب کردم تا از روزمرگی هایم خلاص شوم! عاشق نوشتن هستم بدون اینکه نگران قضاوت کسی باشم یا به چشم بیزینس بهش نگاه کنم. مینویسم چون قلبم را به تپش می اندازد و حالم را خوب میکند برمی گردم از روزمرگی و چالش های کارآفرین بودن بیشتر میگم:)</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 09:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخ دنده های حیات</title>
                <link>https://virgool.io/@thewriterhengameh/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-kchgetavpb01</link>
                <description>12 تیر 1403 - قسمت اولاین اولین جستار بعد از مدت هاست!از آخرین بار که ذهنم را روی کیبورد لب تاب خالی کردم، اتفاقات زیادی افتاد. زندگی پر چالش من، مجالی برای خیال آسوده نداد و ما از خانی به خان بعدی پرتاب شدیم.یاد گرفتیم صبور باشیم! به هرحال زندگی در حال گذر است و اگر در پیچ و تاب سختی ها معنای زندگیمان را فراموش کنیم، فراموش کنیم که لذت بردن بخش مهمی از زیستمان است، خیلی زود پشیمانی یقه مان را می گیرد.مقصد را که انتخاب می کنی دیگر در انتخاب مسیر حق انتخاب های زیادی نداری، اما اگر خلاق باشی، زیستن را در این مسیر های اجباری یاد میگیری.تعادل مهم ترین نکته در این مسیر است ، نه خودت را در عیش غرق کن ، نه از ترس باخت در کار!ماه ها شاید هم سال ها پیش عمیقا آرزو کردم زنی باشم که در تلاطم زندگی لبخند میزند و جوری آروم می نشیند که دیگران حس می کنند ذره ای نگرانی در وجودش نیست. زنی قوی که بتواند مشکلات را در آرامش روحش حل کند و این آرزو بسیار سخت بود!پس از آن چرخه ی حیات همه ی تلاشش را برای تحقق این رویا به کاربست. چرخ دنده هایش با سرعت بیشتر چرخیدند و زندگی به کام من سخت تر از پیش شد…حالا هر روز چالش های متفاوت فریاد می کشیدند!!! بیشتر صبور باش … بیشتر مقاوم باش…و تو مجبور بودی آرام بودن را یاد بگیری.اما نباید اشتباه پنداری! چرخ دنده ها پلید نیستند، در مقابل مرگ زیستن و در مقابل زخم مرهم را برایت می آورند.حالا که فشار چرخ دنده ها روح ما را به چالش می کشند، مرهم عشق آن درد را قابل تحمل می کند.عشق مقوله ی پیچیده ایست که قرن ها در درک آن تلاش کردند اما زیبایی اش در آن است که هرکس آن را منحصر به فرد درک می کند.برای من عشق مثل مشک آب مسیرم شد. بدون آن مدت ها قبل این مسیر را بدون رسیدن به مقصد بازمیگشتم…اما این توصیف بسیار ناچیز و محدود از عشق توان بیان اهمیت عشق را ندارد. تشبیه و مثال فقط به من کمک میکند کمی از منظورم را برسانم.تلاشم را برای درک بیشتر شما میکنم:برای من عشق در مردی خلاصه شد که حضورش باعث شد بخواهم قسمت های خالی روحم را پر کنم. کامل شدن پازل های گم شده ی وجود ما نیازمند موقعیت های مناسب هستنداگر میخواهید مستقل شوید... اگر میخواهید مسئولیت پذیر بودن را یاد بگیرید...یا شاید جنگیدن یا صبوری را یاد بگیرید... عشق به شما کمک میکند.اما برای موفقیت نیازمند انسانی حقیقی هستید!مگر انسان مجازی وجود دارد؟ بله! آدم هایی که حقیقتشان را در اختیار ما می گذارند و شما تنها نسخه ای مجازی یا دمو از آن ها را میشناسید، حس می کنید و دارید.پس نگاه دقیق تری به اطرافتان بیاندازید…:)</description>
                <category>هنگامه راجیان</category>
                <author>هنگامه راجیان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2024 10:54:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>