<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Thinker</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@thinkerbella</link>
        <description>این جهان زندان و ما زندانیان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:07:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/809111/avatar/WSBWOT.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Thinker</title>
            <link>https://virgool.io/@thinkerbella</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ریاضی عمومی ۱⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@thinkerbella/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%DB%B1-sxkhlnrydupz</link>
                <description>اتفاقی بعد از چند ماه گذرم به اینجا افتاد، گفتم بیام نصیحت کنم. =) ورودی های حال/آینده مهندسی، ترم اول، تو رو خدا ریاضی ۱ رو قشنگ بخونید و مطلب و مفاهیم رو خوب یاد بگیرید. ریاضی ۱ فقط انتگرال نیست مفهوم دیفرانسیل و مشتق و هزارتا کوفت و زهر مار دیگه هم هست که باید یادبگیریدش. می پرسید چرا؟ چون درسای ترم بعد همش به ریاضی 1 بستگی داره. اصلاً ریاضی مثل یه ابزاره براشون.اینقدر کاربردش توی معادلات دیفرانسیل و محاسبات عددی و فیزیک ۲ زیاده که از تعجب شاخ درمیارید. اگه مفهوم انتگرال و دیفرانسیل و مشتق نفهمید دومینو وار درسای بعدی هم نمیفهمید و اوضاع خیلی بغرنج میشه =)))))مثل وضعیت الان من که بیست روز دیگه امتحانات ترم شده میشه و من نمی دونم از کجاش شروع کنم =)))))))))))خلاصه اگه فهمیدن درس براتون اهمیت داره ، حرف منو پشت گوش نندازید عزیزانم.</description>
                <category>Thinker</category>
                <author>Thinker</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 23:48:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هستیِ نیست/نیستیِ هست</title>
                <link>https://virgool.io/@thinkerbella/%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%90-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%90-%D9%87%D8%B3%D8%AA-ixmr1w6gwbpi</link>
                <description>...گاهی غرق می شوم در روزمرگی. آنقدر پیش می روم که گذر زمان برایم ناملموس می شود.اما میان هرج و مرج روزانه بعضی اوقات دلم تنگ می شود. دلتنگ کسی که ندیدمش تا بحال. دلتنگ کسی که نبوده و تا الان که نیست!شاید هم بی معرفتی از جانب من بوده و هویت او را دیگر به خاطر نمی آورم.هر چه که هست یا هر کسی که هست،وقتی که افکار مرا به سوی خود فرا می خواند ، تمام مرا به چالش می کشاند.این زنهار را می دهد که به فکر خویشتنت باش. به فکر اَعمالت، به فکر افکارت.گاهی نگران احوالم می شود و در من نجوایی سر می دهد که آیا خوبی؟لحظه هایی بوده که ضربان قلبم برایش نامنظم بزند.اما چرا به یاد نمی آورم او را.گاهی حس می کنم دلم برای آغوشش تنگ شده.اما آغوش کِه؟گهگاهی مرغ روحم برای دیدن رویش به پرواز در می آید، اما چرا چشمانم یارای دیدنش را ندارند.برخی اوقات باعث شده که از حقارت و هیچ بودنم در مقابل عظمت نگاه پنهانش شرمسار شوم و زمانی دیگر در شرایط سخت عزت و قدرتی را در دلم می دَمد و به من می بالد.به راستی که او کیست؟!هستِ نیست یا نیستِ هست؛اینکه کدام صفت متعلق به اوست ، نمی دانم.اما فکر می کنم وجودش برای دوام آوردنم دلیلی ست .علتی برای زیست تا شاید بتوانم پیدایش کنم گم شده ام را.-دلتنگ و فکر کردن به تویی که نمی دانمت برایم بس مسرت بخش است. خوشحالم که دارمت ای پیدای پنهانم.۱۴۰۰/۰۲/۱۱بامدادها برایم تعیین تکلیف می کنند که بیایم اینجا.</description>
                <category>Thinker</category>
                <author>Thinker</author>
                <pubDate>Sat, 01 May 2021 03:47:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از دنیای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@thinkerbella/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-y5zbrwixvup9</link>
                <description>کاش میشد هر چه سریعتر از این فضای منفور مجازی فرار کنم ، گوشیمو خاموش کنم و برم پی زندگیم.از اونجایی که آخرین سال دبیرستان رو دارم سپری می کنم ، محکومم به آموزش چَرَند مجازی. باید قطع و وصلی کلاس ها و فِس فِس کردن معلم ها بخاطر نا آشنا بودن با تکنولوژی رو تحمل کنم تا تموم بشه بره.باید به اجبار توی بیست و خرده ای گروه واتسپی عضو باشم که مبادا از آموزش آنلاین و یا اخبار دلهره آور مربوط به نهایی و کنکور عقب بیفتم.اما حرف من اینجا این اجبار ها نیست.از مجازی متنفرم چون باعث شده یه عالمه سوتفاهم توی مکالمات بین من و دوستام ایجاد بشه.هر کس لحنی که بطور دیفالت روی ذهنش تنظیم شده رو برای برداشت از پیاماهای دریافتیش استفاده می کنه در صورتی که شاید منظور فرستنده این نباشه.سوای اینا وقت زیادی رو دارم تلف میکنم .درست جایی که اوج شکوفایی استعداد هاست، بهترین زمان برای رسیدن به خودشناسیه و رسیدن به ثبات شخصیتی زمان میطلبه من به ناچار به این شبکه های اجتماعی ملعون هدایت شدم. اگر مدرسه و کلاس ها دایر نبود می‌تونستم گوشیمو خاموش کنم و پرتش کنم یه نقطه ی دور از خونه.دیگه مجبور نبودم توی ملغمه ای از اخبار و حواشی و سوتفاهم ها دست و پا بزنم.می دونم میگذره . اما خدا کنه مفید بگذره و بتونم به خودم مسلط بشم .می جنگم برای اینکه روحمو عاری کنم از هرگونه کثافات دنیای امروزی. مبارزه میکنم با نفس سرکشم.به ستوه میارم این نفس افسار گسیخته رو..... بامداد نهم اردیبهشت ماه چهارصد.</description>
                <category>Thinker</category>
                <author>Thinker</author>
                <pubDate>Thu, 29 Apr 2021 00:42:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>EXO-Stan</title>
                <link>https://virgool.io/@thinkerbella/exo-stan-usnrqf1p5ebh</link>
                <description>*EXO IS 9*                    123We are one!مهم نیست  در آینده چه اتفاقی بیفته ، دنیا چجوری عوض بشه ، کی باشه و کی نباشه.مهم اینه که من پنج سال از نوجوونیم رو با اکسو گذروندم. هیچ وقت پشیمون نمی شم از این انتخابم.ازشون درس های مهمی یاد گرفتم مثل وفاداری ، فروتنی و تواضع، سخت کوشی و محبت و شوخ طبعی.در حالیکه ممکنه خیلیا توی دوران نوجوونی به بیراهه کشیده بشن و درگیر رابطه های زیان آور و سمی ، و یا دچار عادات ناپسند  بشن ، من توی اون دوران وقتی عواطف و احساسات نوجوونیم فوران می کرد اکسو رو دنبال می کردم.آهنگ هاشون . عکساشون حرف های قشنگی که میزدن و کنسرت هاشون.اگه کیپاپ رو به دید سرگرمی ببینید قرار نیست خطرناک یا آسیب زا باشه.من که کِیف می کنم  وقتی یاد اون لبخند ها و اشک ها میفتم یاد اون استرس هایی که برای جوایز داشتیم و همدلی ای که بین طرفدارا بود. حقیقتا لبخند روی لبام می شینه.توی روزهای سختی که داشتم اکسو منبع الهام و آرامش من بود.الان دیگه بزرگتر شدم . دید و نگرشم درمورد جهان عوض شده . دیگه نگران نیستم. آیدلم، بایسم ،فیوم جایزه بگیره یا نه رکورد بزنه یا نه . توی فلان جشنواره حضور داشته باشه یا نه. دیگه حرف های غیرمنطقی هیترها روی من تاثیری نداره . دیگه به شایعات توجهی ندارم.یادگرفتم از وجودشون خوشحال باشم ، از اون روزهایی که باهاشون بودم، یاد کنم. براشون آرزوی خوشبختی داشته باشم.به تصمیماتی که می گیرند احترام بذارم...دیگه مثل قبل قرار نیست بیست و چهار ساعت چکشون کنم یا انرژی بذارم برای حمایت. نه که نخواما ولی خب ما هم زندگی خودمونو داریم به هر حال. ما هم باید به فکر آینده خودمون باشیم. باید برای زندگی شخصی خودمون وقت بذاریم.می دونید این استدلال ها همش نشونه ی بالغ شدنه .نشونه ی تکامل یافتن طرز تفکرات یک انسان.اگر که این حال و احوالات من رو درک می کنید که خوش بحالتون درود بر شما.اگر هم که فکر می کنید من مثل مادربزرگ ها فکر می کنم و یا به خاطر فاصله ای که از این فضا گرفتم فن واقعی حساب نمی شم &gt;.&lt; اشکالی نداره بعد ها  همین ها رو تجربه خواهید کرد.فقط خواستم بگم این دوران هم مثل برق و باد می گذره بجای اینکه همش تو فکر این باشید کی بهتره کی سر تره کی عالی ترینه ، سعی کنید لحظات خوبی رو برا خودتون ثبت کنید و از آهنگ ها لذت ببرید.اگه از آهنگهای جدید فیوتون خوشتون اومد بیشتر گوش بدین اگه سلیقه اتون نبود مجبور نیستید گوش بدین. از بقیه گروها و آرتیستا لذت ببرین خودتونو متعصب بار نیارید. نباید زیاد توی فکر و رویا برید. فقط به عنوان یه سرگرمی بهش نگاه کنید. بسه دیگه زیاد حرف زدم.موفق باشید.بماند به یادگار۴ اردیبهشت ۱۴۰۰-یکی که از اکسوپلنت اومده بود.</description>
                <category>Thinker</category>
                <author>Thinker</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 00:50:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>