<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی میر | Ali Mir</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@thisisalimir</link>
        <description>یه کارآفرین یا یه عشق سینما؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 02:57:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/295508/avatar/wQJSJ1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی میر | Ali Mir</title>
            <link>https://virgool.io/@thisisalimir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از من چه خبر: لحظه‌هایی با آرش، استارتاپ‌گردی و کشف مدیتیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-sx6myv4tgyr6</link>
                <description>سلام به همگی! خوش اومدین به اپیزود جدید زندگی من!امروز قراره درباره این موضوعات حرف بزنیم:1️⃣ بازگشت آرش و یک ماهی که با هم بودیم2️⃣ چالش‌ها و سبک زندگی‌ای که استارتاپ و کار با هم به وجود آوردن3️⃣ شروع مدیتیشن و حال خوب و تمرکزی که بهم میدهلحظه‌هایی با آرشحدود یک ماه پیش آرش برگشت و چهار هفته‌ای کنار هم بودیم. بعد از مدت‌ها، زندگی‌م یه تکونی خورد!آرش رو اولین بار پاییز ۱۳۹۶ دیدم. اون اولین و تا این لحظه، آخرین کسی بوده که من به عنوان مصاحبه‌کننده باهاش مصاحبه کردم! جالب اینجاست که جفتمون از اون شرکت ناراضی بودیم، ولی همیشه می‌گیم اگه اون تجربه‌ی کاری یه چیز خوب داشت، همین بود که ما رو سر راه هم قرار داد. از همون روز، رفاقتمون شروع شد و با گذر زمان عمیق‌تر شد.توی این یه ماه، کلی کارای جذاب کردیم:✅ کافه رفتیم و کار کردیم✅ یه اتاق فرار عالی رو تجربه کردیم✅ بعد از چند سال دربند رفتیم✅ و جالب‌تر از همه، بعد از ۲۰ سال دوباره تله‌سیژ سوار شدم!همه‌ی اینا باعث شد به این فکر کنم که چقدر حضور دوستای مختلف تو زندگی مهمه. آدمایی که تو رو از روزمرگی بیرون میارن، بهت تجربه‌های جدید اضافه می‌کنن و باعث می‌شن دنیا رو از زاویه‌های متفاوت ببینی.ما قطعاً به دوست نیاز داریم، ولی چقدر خوبه که دایره‌ی دوستامون متنوع باشه. شاید اختلاف نظر داشته باشیم، ولی همین اختلاف‌ها باعث رشد و یادگیری‌مون می‌شه.مثلاً اگه آرش پیشنهاد دربند رفتن نمی‌داد، شاید تا چند سال دیگه هم نمی‌رفتم. یا لذت کد زدن تو کافه که یه زمانی برام عادی بود، از یادم رفته بود. الان تصمیم گرفتم حتماً تو برنامه هفتگی یا حداقل ماهانه‌م، یه روز رو به کد زدن تو کافه اختصاص بدم. شاید به نظرتون عجیب بیاد، ولی من تو محیط شلوغ تمرکزم بهتره! 😄الان که این پست رو می‌نویسم، آرش برگشته و ما رو با دلتنگی رفتنش تنها گذاشته. اما خب، این هم بخشی از زندگیه.راستی، به اصرار من آرش دوباره شروع کرده به نوشتن تو ویرگول! پیشنهاد می‌کنم حتماً پستش رو بخونین، مطمئنم براتون جذاب خواهد بود.ممنونم، آرش! 🌟استارتاپ‌گردیلیست آپ پلتفرم کشف محصول(listup.ir)دو هفته‌ای می‌شه که لیست‌آپ رو راه انداختم و باید بگم با تمام چالش‌ها و سختی‌ها، تجربه‌ای شیرین و هیجان‌انگیز بوده! جالب‌تر اینجاست که با اینکه تایمم کمتر شده، اما همین محدودیت باعث شده منظم‌تر و با برنامه‌تر پیش برم.اینکه هم برنامه‌نویسی و هم مارکتینگ یه سایت رو خودت انجام بدی، شاید برای خیلی‌ها غیرواقعی و حتی ترسناک به نظر بیاد. اما واقعیت اینه که تو دنیای امروز، با وجود هوش مصنوعی و هزاران سرویس کمکی، راه‌اندازی یه کسب‌وکار مستقل خیلی راحت‌تر از چیزی شده که فکرش رو می‌کنیم.فعلاً پلن من برای لیست‌آپ اینه که هر دو هفته یه آپدیت جدید روی سایت بدم، روزانه دو تا استارتاپ جدید به لیست اضافه کنم و در کنارش، تو شبکه‌های اجتماعی تولید محتوا کنم تا بتونم کاربران بیشتری جذب کنم.یه قانونی که برای خودم گذاشتم اینه که سخت نگیرم و کمال‌گرایی رو کنار بذارم. چون بارها همین کمال‌گرایی باعث شده کارهایی که دوست داشتم، نیمه‌کاره رها کنم. مثلاً برای لیست‌آپ کلی ایده داشتم، اما به خودم گفتم مهم‌ترین کار، لانچ نسخه اولیه و معرفی سایته. هدف اصلی این پلتفرم اینه که صاحبان استارتاپ‌ها بتونن کسب‌وکارشون رو ثبت کنن، و خوشبختانه این کار الان داره انجام می‌شه. پس چیزایی مثل صفحه‌ی ارتباط با ما یا بازیابی رمز عبور رو می‌تونم کم‌کم اضافه کنم.اگه شما هم درگیر کمال‌گرایی هستین، پیشنهاد می‌کنم کنار بذارین و شروع کنین به ساختن! شاید باورتون نشه، ولی واقعاً از چیزی که فکر می‌کنین ساده‌تره!کشف مدیتیشنحدود ۳-۴ ماهه که مدیتیشن رو شروع کردم و حالا تبدیل شده به اولین کاری که هر روز صبح انجام می‌دم. یه پلی‌لیست تو یوتیوب پیدا کردم که ویدیوهاش هرکدوم ۱۰ تا ۱۵ دقیقه‌ست و روی موضوعات مختلف مثل استرس، خشم، افسردگی و آرامش ذهن تمرکز داره. هر روز صبح یکی از اون‌ها رو پلی می‌کنم و فقط روی خودم تمرکز می‌کنم.با این همه نوتیفیکیشن، پیام‌ها و حواس‌پرتی‌هایی که از صبح تا شب احاطه‌مون کرده، اینکه چند دقیقه بشینی و خودت رو اولین اولویت قرار بدی، یه حس فوق‌العاده داره. انگار یه لحظه همه چیز متوقف می‌شه و فقط خودت و ذهنت باقی می‌مونید. جالب اینجاست که بعد از این چند دقیقه، توی بقیه روز هم تمرکزم بیشتره، ذهنم آروم‌تره و کمتر استرس دارم.چرا مدیتیشن این‌قدر تاثیر داره؟وقتی یه کم در موردش سرچ کردم، دیدم تحقیقات علمی هم تأیید می‌کنن که مدیتیشن کلی فایده داره، مثل:کاهش استرس و اضطراب – سطح کورتیزول (هورمون استرس) رو پایین میاره.افزایش تمرکز و قدرت تصمیم‌گیری – انگار مغزت رو تمرین می‌دی که کمتر درگیر حواس‌پرتی بشه.کاهش افکار منفی – باعث می‌شه کمتر درگیر گذشته و نگرانی‌های آینده بشی.بهبود خواب – ذهن آروم‌تر، خواب عمیق‌تر.تقویت سیستم ایمنی – باعث کاهش التهاب در بدن می‌شه.افزایش خلاقیت – چون ذهنت درگیر شلوغی‌های اضافی نیست، ایده‌های جدیدتری به ذهنت میاد.بهبود روابط – صبورتر و آرام‌تر می‌شی، پس ارتباطاتت هم بهتر می‌شه.ولی جدا از این لیست علمی، چیزی که من حس کردم اینه که مدیتیشن باعث شده ذهنم منظم‌تر بشه و توی روز کمتر احساس گیجی کنم. انگار یه فیلتر برای ذهنم درست کرده که چیزای اضافی رو حذف می‌کنه و فقط چیزای مهم باقی می‌مونن.مدیتیشن رو چطوری شروع کنیم؟اگر تا حالا امتحانش نکردی، اصلاً سخت نیست. قرار نیست از همون روز اول حرفه‌ای باشی. فقط کافیه یه جای ساکت بشینی، چشمات رو ببندی و روی نفس کشیدنت تمرکز کنی. یا می‌تونی از یه راهنمای صوتی توی یوتیوب یا اپلیکیشن‌های مدیتیشن استفاده کنی.مهم‌ترین چیز اینه که سخت نگیری و فقط شروع کنی. شاید روزای اول نتیجه خاصی نبینی، ولی بعد از یه مدت، متوجه می‌شی که ذهن و زندگیت چقدر تغییر کرده. 😉🧘‍♂️امیدوارم از دومین اپیزود فصل جدید زندگیم خوشتون اومده باشه!اگه سوالی دارین یا نکته‌ای به ذهنتون می‌رسه که می‌تونه کمک‌کننده باشه، حتماً برام بنویسید.تا پست بعدی، مراقب خودتون باشین!فعلاً. 😉اگر از این پست خوشتون اومد، تو شبکه‌های اجتماعی هم می‌تونیم با هم در ارتباط باشیم!(thisisalimir@)</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 13:01:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از من چه خبر:بازیگری، کار با آمریکا، استارتاپ و ورزش</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%88-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-vip20quz4udn</link>
                <description>در شبکه های اجتماعی اگه دوست داشتین دنبالم کنیدسلام... حال من خوبه. نمی‌دونم چرا مدتی دست از نوشتن در ویرگول کشیدم؛ شاید نیاز به زمان داشتم، شاید حوصله‌اش را نداشتم، شاید هم کار را برای خودم سخت کردم و انقدر ایده‌آل‌پردازی کردم که نوشتن غیرممکن شد. اما از الان به بعد می‌خواهم ساده بنویسم؛ ساده، اما با هدف!پس دوباره سلام.بازیگریشاید پست‌های قبلی من رو خونده باشین، اما اگر نخوندین، خلاصه بگم که من از کودکی عاشق بازیگری بودم.متأسفانه شرایط زندگی این اجازه رو نداد که رویای بازیگری رو دنبال کنم و مسیرم به سمت برنامه‌نویسی رفت.(دروغ چرا، عاشق کارمم هستم!)اما بعد از ۲ سال این دست و اون دست کردن، خوندن کتاب‌های بازیگری، تماشای فیلم‌ها و مسترکلاس‌های آنلاین، به این نتیجه رسیدم که دیگه بسه! باید یه حرکتی بزنم و کنار کارم، علاقه‌ی دیگم رو هم دنبال کنم.اولین قدمم، شرکت در کلاس بیان بود. احساس می‌کردم بیان درستی ندارم، و خب به نظرم یکی از اصلی‌ترین ابزار بازیگری، همین بیان هست.شروع کردم به گشتن و بالاخره یه کلاس خوب پیدا کردم. تقریباً ۳ ماه، هر هفته یک جلسه شرکت کردم.همزمان، کاملاً اتفاقی یه کلاس بازیگری هم پیدا کردم. اونجا چیزهایی در حد بیسیک یاد گرفتم. به نظر خودم برای شروع، نقطه‌ی خوبی بود.تو کلاس با بحث‌های مختلفی آشنا شدم و حتی چند باری هم اتود زدم! 😁اما متأسفانه کلاس بازیگری تموم نشد. چرا؟ چون همزمان شد با یه سریالی که استاد ما، دستیار کارگردان اون پروژه بود.این وسط، یه اتفاق دیگه هم افتاد که خیلی روم تأثیر گذاشت. رفیق صمیمیم، کاراش اوکی شد و از ایران رفت. این موضوع چند وقت حال من رو به هم ریخته بود.البته معرف حضور بچه‌های ویرگول هست: آرش نقدی!با همه‌ی این اتفاقات، تصمیم گرفتم با یکی از بچه‌های کلاس، یه نمایش رو کار کنیم و اجرا کنیم.ولی اون هم نشد! 🤦🏻‍♂️شاید الان دارین می‌گین چرا همش نمی‌شه؟ولی راستش مشکل از خود منه...کار با آمریکاهمونطور که گفتم، من برنامه‌نویس هستم(حدودا ۸ سالی میشه) و الان ۳ ساله که با یه شرکت آمریکایی کار می‌کنم.به دلیل اختلاف زمانی، مجبورم از حدود ساعت ۵ عصر تا نیمه‌های شب کار کنم. این موضوع باعث شده هر نمایشی که تصمیم می‌گرفتیم کار کنیم، یا بچه‌های دیگه ساعتشون نمی‌خورد، یا متنی پیدا نمی‌شد که منِ تازه‌کار از پسش بربیام.با این حال، گفتم بذار بین کارم و گشتن‌ها، یه کلاس آوازی هم برم!شاید بگین بسه دیگه، هی کلاس کلاس!ولی راستش این‌ها چیزهایی بودن که از ته دل دوست داشتم یاد بگیرم. حس می‌کردم این کلاس‌ها باعث زنده بودن من میشن و بهم حس خوبی درباره‌ی خودم میدن.پس اگه کلاس دیگه‌ای هم به ذهنم می‌رسید، شک نکنید می‌رفتم! 😄کلاس آواز رو خیلی دوست داشتم. از بچگی گیتار می‌زدم، ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتونم با صدای بلند بخونم، چه برسه به اینکه حتی یه تحریر ریز هم بدم!اما با کمک کلاس و تمرین، این اتفاق افتاد. تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای بود.اما با همه‌ی این کلاس‌ها یه چیز مهم رو فهمیدم...مشکل من کارم بود. البته نه اینکه کارم رو دوست نداشته باشم، اتفاقاً عاشق کارم هستم!ولی واقعیت اینه که آدم باید به فکر درآمدش باشه تا بتونه زندگی کنه و در کنارش، علاقه‌هاش رو دنبال کنه.از اونجایی که همه می‌دونیم از هنر، حداقل تو سال‌های اول، آبی گرم نمی‌شه، مجبور بودم کارم رو ادامه بدم.با این حال، بین این اتفاقات یه ایده به ذهنم رسید...برای اینکه بتونم آزادی بیشتری، هم از نظر مالی و هم از نظر زمانی داشته باشم، باید کار خودم رو راه بندازم!این شد که تصمیم گرفتم استارتاپ خودم رو شروع کنم! 🚀استارتاپلیست آپچندین ایده داشتم و دارم، ولی برای شروع گفتم با &quot;لیست آپ&quot; شروع کنم.&quot;لیست آپ&quot; یه پلتفرم برای کشف محصولاته. راستش رو بخواین، کدنویسی و لانچ کردنش زیاد زمان نبرد. کمتر از ۲ ماه آماده شد و لانچش کردم. شاید دلیلش تجربه‌ی کاری من با شرکت آمریکایی باشه.الان تمرکزم روی مارکتینگ این محصوله و برنامه دارم که کم‌کم ویژگی‌هایی که براش طراحی کردم رو اضافه کنم.اینکه تنهایی بخوای یه استارتاپ رو اداره کنی، شاید اولش ترسناک به نظر بیاد. اما واقعیت اینه که با وجود هوش مصنوعی و کلی وبسایت و ابزار مختلف، این کار خیلی هم سخت نیست!حقیقتش رو بخواین، حتی مزه‌ش رفته زیر زبونم و دارم به این فکر می‌کنم که دومین استارتاپم رو هم راه بندازم. 😁اما کنار همه‌ی این‌ها یه چیزی احساس کردم...من دارم به ذهنم می‌رسم، اما به بدنم نه. انگار جسمم جا مونده. باید یه راهی برای این هم پیدا کنم. 🤔ورزشمن خیلی ساله که ورزش می‌کنم، بیشتر بدنسازی. اما از شروع کرونا تصمیم گرفتم تو خونه تمرین کنم. چند وسیله هم خریدم و فکر می‌کردم اینطوری راحت‌تر می‌تونم ادامه بدم.ولی مشکل اینجا بود که وقتی تو خونه بودم، تمرکز کردن روی ورزش برام سخت می‌شد.حتی با اینکه نوتیفیکیشن‌ها رو قطع می‌کردم و تا جایی که می‌شد جلوی حواس‌پرتی‌ها رو می‌گرفتم، باز هم ورزش تو خونه اون چیزی که می‌خواستم، از آب درنمی‌اومد.بالاخره بعد از کلی کش‌وقوس، طلسم رو شکستم و باشگاه رو شروع کردم! الان هفته نهمه که جدی دارم ادامه میدم و واقعاً برام جذابه.ورزش نه‌تنها حالم رو بهتر کرده، بلکه به ذهنم هم نظم داده.می‌دونین، اینکه وسط همه‌ی شلوغی‌های روزمره، برای یک ساعت به هیچی فکر نکنی، فقط هدفونت رو بزاری و تمرکزت رو روی یه کار بذاری... واقعاً حس فوق‌العاده‌ای داره. 😌امیدوارم از اولین اپیزود فصل جدید زندگیم خوشتون اومده باشه!اگه سوالی دارین یا نکته‌ای به ذهنتون می‌رسه که می‌تونه کمک‌کننده باشه، حتماً برام بنویسید.تا پست بعدی، مراقب خودتون باشین!فعلاً. 😉اگر از این پست خوشتون اومد، تو شبکه‌های اجتماعی هم می‌تونیم با هم در ارتباط باشیم!(thisisalimir@)</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2025 13:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل دوم((می توانم انجامش دهم!))(مقدمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D9%87%D9%85%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-b1pzinevszom</link>
                <description>در پست های قبلی فصل اول کتاب مبانی بازیگری رو بررسی کردیم و بطور کلی سیر تاریخی بازیگری رو مشاهده کردیم؛ حالا به فصل دوم رسیدیم جایی که تمریناتمون شروع میشه.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیآیا نیازی به آموزش هست؟خیلیامون دیدیم که ورزشکارا یا خواننده های معروف اومدن فیلم بازی کردن و پیش خودمون گفتیم اگه مهارت بازیگری فقط راه رفتن، صحبت کردن و نگاه کردن درست هست؛ پس همه می تونن بازیگر بشن!بعد از خودمون ممکنه بپرسیم پس چرا خودمو واسه یاد گرفتن و آموزش بازیگری به دردسر بندازم؟پاسخ اینه که در حقیقت مهارت بازیگری چیزی بسیار فراتر از راه رفتن، صحبت کردن و نگاه کردنه.ایفای هرشب یک نقش قدرتمند روی صحنه، یا دونستن اینکه چجوری به هدفمون برسیم و عمیق ترین احساسات رو جلوی دوربین ابراز کنیم و دشواری تفسیر و درک هر نوع شخصیتی تو هر ژانری، سبک ها و رسانه های مختلف، به مهارت های بسیار گسترده تری از اونچه که مردم تصور میکنند نیاز داره. و اگرچه &quot;توجه پویا&quot; که اول کتاب اومده بود ممکنه آسون بنظر برسه ولی در عمل به طور شگفت انگیزی دشواره.آموزش و تمرینبازیگری به عنوان هنر به تدریج دست کم گرفته شده و به این ترتیب آموزش بازیگری نیز قربانی سوتفاهم شده.تحولات تاریخی آموزش بازیگریآموزش بازیگری تاریخ متنوعی داره. بسیاری از سبک های اجرایی آسیا و مشرق زمین به &quot;سنت های عمودی&quot;(Vertical Traditions) مشهورند. به این معنا که مهارت ها و مجموعه نمایشی در طول سالیان متمادی از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسه و آموزش معطوف به آموزش ژست های بدنی است که در اون نمادهای اجتماعی و فرهنگی به رمز در آمده اند.در نظام آموزش بازیگری به شیوه غربی به ویژه اروپا و آمریکا تاکید بیشتر روی فردیت است. بنابراین هنرجو به جای به ارث بردن یک نمایش خاص، شیوه های روانی و بدنی تفسیر شخصیت ها رو می آموزه.قدمت آموزش بازیگری در غرب نسبت به میراث سنتی شرق بسیار کمتر هست. یکی از کشورهای اروپایی که برنامه منظم در این حوزه بنا نهاد فرانسه بود. در سال 1786 مدرسه هنرهای دراماتیک سلطنتی(Royal Dramatic School) در پاریس تاسیس شد. صد سال بعد در سال 1884 آکادمی آمریکایی هنرهای دراماتیک(American Academy of Dramatic Art) تشکیل شد. آکادمی سلطنتی هنر دراماتیک یا همون رادا(Royal Academy of Dramatic Art &quot;RADA&quot;) اولین مدرسه تئاتر لندن بود که در سال 1904 دایر شد. دو سال بعد استانیسلاوسکی نخستین سیستم بازیگری رو رسما ابداع کرد.از اون هنگام به بعد آموزش بازیگری به شکل روزافزونی بین المللی شد  و امتزاج شیوه ها صورت گرفت؛ مثل همکاری کارگردان آمریکایی آن بوگارت(Anne Bogart) و کارگردان ژاپنی تاداشی سوزوکی(Tadashi Suzuki) در موسسه بین المللی تئاتر ساراتوگا(Saratoga International Theatre Institute&quot;SITI&quot;) در دهه 1990.در دانشگاه کالیفرنیا نیز، دیدگاه انگلیسی-روسی نویسنده کتاب با طی طریق شمنی و رقص آفریقایی در هم آمیخته شد. پیش تر از این نویسنده در دانشگاه اکستر انگلستان با مربی بازیگری فیلیپ ب زاریلی(Phillip B. Zarrilli) آمریکایی کار کرده است، که هنر رزمی هندی کالاریپا یاتو (Kalarippayatu) و هنر رزمی چینی تئای چی چوان(t&#x27;ai chi chuan) نقش مهمی در شیوه شخصی او داشتند. همچنان که زاریلی اذعان میدارد، بدون توجه به شرایط اجتماعی و جغرافیایی، حقیقتا نمی توان درباره جزئیات آموزش بازیگری صحبت کرد.فیلیپ ب زاریلی | Phillip B. Zarrilliبنابراین آموزش بازیگری یک هدف بنیادین داره:آماده سازی بازیگران جوان برای مواجهه با سختی ها و دشواری های ایفای نقش. چگونگی آموزش ما باعث رشد طرز فکرمون به عنوان بازیگر میشه و اونوقت بر شیوه کارمون در طول زندگی تاثیر میزاره.چه وقت؟ چگونه؟ و چرا آموزش؟هیچ دستورالعملی مبنی بر اینکه چه وقت و چگونه باید آموزش ببینیم وجود نداره. کودکانی هستند از سن خیلی پایین به مدرسه تئاتر میرن و یا در فیلم هایی مثل هری پاتر، بازیگر ستاره میشن.در انگلستان هنرجویان بازیگری بین سن 18 تا 22 به مدرسه یا دانشگاه تئاتر میرن. اما در آمریکا داستان کلا طور دیگه ای هست: بسیاری از بازیگرا تو طول حرفه بازیگریشون توسط مربیان و اساتید خصوصی تربیت میشن.ما به هر شیوه ای که بازیگری رو یاد بگیریم، با مشکلی مواجه هستیم که هنرمندای دیگر حوزه های هنری الزاما درگیر اون نیستن.ما در لحظه آغاز بیان خلاق، با یک بوم سفید یا تخته سنگ یا کنده چوبی بی روح یا یه کپه گل رس طرف نیستیم.تو هر سن و با هر تجربه ای باشیم &quot;کپه گل رس&quot; ما به واسطه خصوصیات اجتماعی، فیزیکی، فرهنگی و هنری شخصیتمون که میتونه به عنوان مانعی در برابر فرایند خلاقمون عمل کنه، تا حدودی قالب ریزی شده و ناپخته هست.تمرین، تمرین، تمرینما عموما با با سوالاتی از این دست مواجهیم:آیا من به اندازه کافی با استعداد هستم؟آیا به اندازه کافی زیبا هستم؟آیا میتونم نقش آدم هایی از اقوام دیگه رو بازی کنم؟آیا به اندازه کافی قد بلند هستم؟یا من که این قدر سرشار از استعدادم میتونم کسی رو پیدا کنم که چیزی به من یاد بده؟این ها انبوهی از بازدارنده هاست.به همین دلیل خیلی از حوزه های آموزشی به منظور پرداختن به اون ها با اصول &quot;از ذهن خود خارج کردن&quot; و &quot;رهایی از محدودیت های شرطی شده&quot; آغاز می کنند.به قول گروتفسکی ما نیاز داریم به &quot;روش سلبی&quot; یا ویانگاتیوا عمل کنیم. به این معنا که اولین وظیفمون اینه که قبل از کسب هرگونه مهارتی، بازدارنده های شخصیمون رو حذف کنیم.از ذهن خود خارج کردن نیازمند مقدار زیادی صبوری و تواضع است:ما به عنوان انسان، علاقه مند به آگاهی هستیم حتی اگه آگاهی ایدئالی نباشه.و همونطور که در فصل اول دیدیم، کلید هرگونه آموزشی تکرار هست. چه تو حوزه ورزش چه تو رقص چه تو نوازندگی ساز.پس آموزش بازیگری خوب شامل تکرار مداوم و باز آموزی واکنش های شرطی شدمون هست. این فرایند ممکنه باعث بشه ما احساس شکنندگی بکنیم.شکست پذیری و ضرورت خطر کردنیکی از بزرگترین مشکلاتی که ما به عنوان بازیگر باهاش مواجه هستیم اینه که چطوری تو کلاس یا تمرین یا اجرا به اندازه کافی آرامش داشته باشیم که بتونیم آزادانه و پرانرژی وظیفمون رو انجام بدیم. مانع اصلی این آزادی ترسه.ترس از اینکه به قدر کافی خوب نباشیم؛ ترس از اینکه غلط فهمیده باشیم؛ ترس از اینکه تو کلاس باهوش و عالی عمل نکنیم؛ تو تمرین متوجه نشیم کارگردان چی میخواد و موقع اجرا دیالوگمون رو فراموش کنیم.شگردی که برای منحرف کردن این ترس به کار می بریم همون چیزی هست که لی استراسبرگ اسم اونو &quot;پیش بینی کردن&quot; گذاشته. به این معنی که وقتی داریم رو یه شخصیت کار میکنیم، پیش بینی میکنیم لحظه های دراماتیک چه موقع اتفاق میافته و بدون اینکه به فرایند تعامل با بازیگرای دیگه توجه کنیم، نتیجه اون حالت عاطفی اون لحظه رو اجرا میکنیم. اما کاری که تو نهایت انجام میدیم بی خطر، حاضر و آماده و تمرین شده هست.چاره این ترسمون اون کار مفیدی هست که مربی بازیگری آمریکایی اریک موریس اسمشو &quot;بی حرمتی&quot; گذاشته. البته ما همیشه باید روحیه جمعی داشته باشیم. به این معنا که باید همیشه به هم گروهیمون و به متن احترام بزاریم؛ اما گزینش هامون میتونه هوشمندانه، موجه و گستاخانه باشه.اریک موریس |  Eric Morrisخیلی از موقعیت هایی که تو درام به نمایش میاد تجربه های تشدید شده انسانی مثل خشونت، غضب، مسائل جنسی و یاس هستش.پس ما باید رفتاری &quot;ناشایست&quot; و غیر انسانی داشته باشیم. اگه خیلی مودب و محتاط باشیم، نمی تونیم واسه رسیدن به اونچه که لازمه خودمونو رها کنیم. پس لازمه واسه هرگونه تکانه غیر منتظره ای آزاد و شکننده باشیم.این جاست که پای آموزش خوب بازیگری میاد وسط. این آموزش ما رو تشویق میکنه که نگران درست و غلط چیزی نباشیم و در عوض از ما میخواد به امکان شکست خلاقیتمون ایمان بیاریم. شکست پذیر بودن یعنی خطر کردن، یعنی پر انرژی بودن و در عین حال پذیرش خطر.منظور این نیست که به بقیه بازیگرا توهین کنیم، یا خودمونو از رو صحنه پایین بندازیم، یا دوربین رو درب و داغون کنیم. منظور این نیست که حرفه مان را جدی نگیریم. منظور اینه که خودمونو شگفتزده کنیم. نه با دونستن این که کمی بعد چه کاری می خوام انجام بدم، نه با پیش بینی کردن، بلکه مثل یه بند باز با حرکت روی طناب لحظه  و نسبت به خودمون گستاخ باشیم.تو فصل چهار و پنج میبینم چقدر خطر کردن بازیگر برای کارگردانا مهمه. تو لحظات شکست پذیری آزادیم که امکان توجه پویا رو برای خودمون فراهم کنیم و بارقه های الهام بر ما آشکار میشه. این زمانی هست که بازیگری واقعا گل میکنه و به اندازه جنگ های گلادیتاوری جذاب میشه.چه چیزی رو باید آموزش دید؟برای این که کاملا رها باشیم چه باید بکنیم؟ اصولا ما باید خودمون یا همون ابزارمون رو بشناسیم.محتوای این فصل پیرامون پنج ابزار بازیگری یعنی: تنفس، بدن، بیان، تخیل و عواطفمون هست.(این ها در واقع همون مولفه های بنیادین سخنوری کواینتیلیان هستن که تو فصل اول بررسی کردیم)همچنین ما به ارتباط روانی به عنوان بعد ششم نیز اشاره خواهیم کرد. مبنتی بر هدف این کتاب، نویسنده بخش صدا در آموزش بازیگری رو تو این فصل آورده ولی جزئیات بیشتر به طور مفصل و مبسوطی تو فصل چهارم بررسی میشه.اگرچه صدا و متن تفکیک ناپذیرند نویسنده در اینجا بیشتر روی بررسی صوت متمرکز هست تا کلمات خاصی که روند تفکرات شخصیت های خاصی رو بر ملا میکنه.این کتاب حاصل مطالعه تعداد زیادی نوشته و موضوعات آموزشی و نیز تجربه های شخصی است، با این حال به هیچ وجه کامل و جامع نیست. از اونجا که دیگر کتاب های تخصصی تمرینات فوق العاده ای ارائه کردن(در پایان این فصل میبینم)نویسنده به طور کلی به نگرش ها و نظریه ها پرداخته نه تمرینات عملی. ساختار یک کتاب ایجاب میکنه که نویسنده همه اطلاعات رو به شکل خطی ارئه بده اما تو واقعیت خواننده همه این مهارت ها رو یکجا یاد میگیره.برخی از مطالبی که تحت عنوان &quot;آموزش بازیگری&quot; در اینجا آورده شده میتونه به راحتی زیرمجموعه &quot;فرایند های تمرین&quot; یا &quot;تمرینات اجرا&quot; نیز قرار بگیره. البته عکس این مطلب هم صدق میکنه.پس فراموش نکنیم که تقسیم بندی های فصل های این کتاب قراردادی هستند اما تلاش شده مطالب به شیوه ای کارآمد در اختیار ما قرار بگیره.اما قبل از شروع، یک هشدار لازم است...عجله نکنیدروند یادگیری بازیگری به طور اجتناب ناپذیری کند، رشد یابنده و تجربی است. امروزه این موارد برای ما چالش انگیزند. انبوه اطلاعات و دانش از طریق اینترنت، تبلت ها، کامپیوترها و ماهواره ها به سرعت به سمت ما سرازیرند. ممکنه ما به عنوان &quot;کار آموز هزاره نو&quot; برای آموزش خودمون از وسایل چندکاره استفاده کنیم.اگه چیزی بیش از حداقل زمان رو ببره، از پیش بسیار کنده. چون فرد دیگه ای به اون رسیده.اما این ضرب آهنگ فراگیری اطلاعات صد در صد با آموزش بازیگری ناسازگار هست.نویسنده نگرانه مبادا ما نتونیم این آموزش طولانی رو روی هارد درایو ذهنمون دانلود کنیم.باید بازیگری رو عملا بیاموزیم. تکرار و ابراز  تنها راه هایی هستند که ما میتونیم دانش بازیگری رو تو ذهن خودمون حک کنیم، تا ابزار ما اطلاعات جدید رو جذب کنه.علی رغم اینکه آموزش بازیگری زمانبره، عجیبه که تعداد زیادی از مردم خواهان یادگیریش هستند. چقدر دوره های بازیگری که برگزار میشن و برنامه هایی که معمولا با تقاضای بیش از حد مواجهند. بنابراین اشتیاق به خود ابرازی به وضوح دیده میشه، خودابرازی که تو اون خبری از کیبورد و موبایل نیست. بلکه این خودابرازی به دنبال تماس مستقیم فرد به فردی هست که تو اون نه توییتر وجود داره و نه فیس بوک و نه اینستاگرام.با وجود این اشتیاق، حالا وقت آموزشه.صحنه منتظر من و توست :)خب مقدمه فصل دوم رو بررسی کردیم. در پست بعدی به اولین قدم آموزش بازیگری میرسیم تنفس!</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jan 2022 09:31:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(قرن بیست و یکم)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85-i3fjtrhquy7d</link>
                <description>در پست قبلی ما به قرن بیستم سفر کردیم و با تاثیرات اون بر بازیگری آشنا شدیم؛ حالا در این پست  میخوایم به قرن بیست و یکم بریم تا ببینیم این قرن چه تاثیری بر بازیگری گذاشته.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیایده راز ژووه در مورد ساختن یک شخصیت و شناخت خود، طنزآمیز و جالب توجه است. قرن بیست و یکم تا کنون مبتلا به نظریه توطئه بوده: آیا پرنسس دایانا به قتل رسید؟ حقیقت داستان پشت پرده یازده سپتامبر چیست؟ چه کسی به بی نشیر بوتو شلیک رد؟ما مردمی هستیم که از پنهان کاری ها و اعترافات به هیجان میایم.در همین راستا و در مقابل، سوالاتی از قبیل چه کسی صادق است؟ و چه کسی واقعا راست می گوید؟ مطرح می شود. فارغ از هرگونه نا امیدی، بی شک انسان قرن بیست و یکم به بدبینی خو گرفته است.صادق بودنبدبینی و صادق بودن دو شریک نامتجانسند. لازمه یکی پوست کلفت کردن و لازمه دیگری پوست انداختن است. در فرهنگ خونسرد قرن بیست و یکم، مشکلات ما بر عکس مشکلات همکارمان در قرن هفدهم هست.دغدغه ذهنی اونا این بود که:بازیگر چگونه میتونه هیجاناتی که در روند اجرا برانگیخته رو کنترل و هدایت کنه؟دغدغه ما اینه که:چگونه بتونیم اینقدر حساس باشیم که در اولین لحظه به عواطف مناسب و بجا دست یابیم؟(چون ما قرن خونسردی هستیم)جوزف روچ(Joseph Roach) میگه:دلمشغولی بازیگر قرن هفده این بود که چطور &quot;رو هیجانات فوران کردش، درپوش بذاره&quot; ولی بازیگر مدرن از خودش میپرسه&quot;برای دستیابی به هیجان کجا رو حفر کنم&quot;.Joseph Roach | جوزف روچامروزه مطالعات علمی پر شوری پیرامون درک عواطف توسط روان شناساش پیشرو مثل پزشک آمریکایی پل اکمن صورت گرفته است.پاول اکمن | Paul Ekmanاکمن تحقیقات جالبی درباره حالت های چهره، آگاهی، شفقت و عواطف انجام داده. حوزه های دیگه مطالعات علمی بیشتر از چند دهه هست که همگام با افزایش دانش ما در مورد اعصاب نوروپتید، که ناقل اطلاعات در تمام بدن هستش، به &quot;غریزه ناخودآگاه&quot; و پذیرش بیش از پیش اون در ارزیابی شرایط روی آورده.امروزه ما بیشتر میپذریم که بدن &quot;خرد&quot; خودشو داره. علم ثابت کرده که بدن و ذهن (یا خودآگاهمون) از حیث زیستی تفکیک ناپذیرن. انسان ذاتا روان-بدنی هست. بی شک هرچه بیشتر کشف کنیم که عملکرد انسان چگونه هستش، سوالات عمیق تری درباره بازیگری مطرح میشه.همچنان که تو مقدمه ذکر شده بود این کتاب درباره بازیگری هست نه مطالعات درام، تئاتر یا اجرا.در قرن بیست و یکم تولید انواع اجرا نسبت به قرن بیستم تغییرات زیادی کرد.قرن بیست و یکم و تغییراتشتو سالن ها و شرایط مختلف ما با اصطلاحات و سبک هایی مثل: پست مدرن، اجراهای پست دراماتیک، چند رسانه ای گسسته، چندروایی، بدنی، و قطعات تجربی مواجه میشیم  که عاشق بعضیاشونم هستیم و از بعضیاشونم متنفریم.با این همه سبک بازیگری اصلی با وجود تلویزیون و فیلم که تو اون بازار سرگرمی کاملا رونق داره، همچنان واقع گرایی روان شناختیه.از سریال های تخیلی تا فیلم های خون آشامی و ابرقهرمانا و گنگستری و پلیسی تماشاچی باید اونچه میبینه رو باور کنه.سختی کار ماها به عنوان بازیگر اینه که باید همه متن و شخصیت مون رو تو هر ژانر و هر رسانه ای به نحوی باورپذیر القا بکنیم.ابزار ما پیچیده هست و نیاز به آموزش های معین داره تا بتونه مسیرهای مختلف رو طی کنه. بنابراین به تاریخ اونچه به دستمون رسیده نیم نگاهی انداختیم، حالا اجازه بدید به سالن تمرین بریم و برخی از تمرینات آموزش بازیگری رو انجام بدیم.با این تفاسیر تاریخچه و فصل اول به پایان رسید قبل از شروع فصل دوم اجازه بدید نگاهی به خلاصه فصل اول بیندازیم و ببینیم از فصل اول چی یاد گرفتیم:خلاصهتو این فصل تاثیر متفکران و سخنوران بزرگ عصر کلاسیک را بر فرایند بازیگری به مدت چند صد سال بررسی کردیم. با پیشرفت دانش درباره بدن انسان در طول قرن ها، بازیگری هم رشد کرد.مشخصه قرن هفدهم اخلاق و هیجانات و نیز دوگانگی بین بدن و ذهن بود.اساتید قرن هجدهم شاهد رشد روان شناسی و حساسیت بودن. بازیگرا به یه میزان به هوش و عواطف قابل دسترسی نیاز داشتن.اساتید قرن نوزدهم شاهد ظهور طبیعت گرایی و روشی بودن که تو اون تخیل و حافظه دست به دست هم بدن تا عواطف رو زنده کنن. بازیگرا در تمام مدت خودآگاهی دوگانه داشتن. بنابراین میتونستند میون هیجانات شدید و تکنیک بازیگری تعادل برقرار کنن.اساتید قرن بیستم افزایش ناگهانی آموزش بازیگری رو تجربه کردن. در این قرن موضوعاتی از قبیل بازی یا پالایش، نمایش احساسات یا حقیقتا احساساتی شدن و ماسک یا چهره، مطرح بود.اساتید قرن بیست و یکم می پذیرند که بدن ذاتا دارای خرد است. همچنین تعداد بی شمار سبک های مختلف اجرا ما رو بر می انگیزه که از امکاناتمون به روش های گوناگون استفاده کنیم.برای مطالعه بیشترنویسنده کتاب برای مطالعه بیشتر گفته:اگه قرار باشه برای حوزه فرایند بازیگری معاصر تنها 3 کتاب رو انتخاب کنم:The Art of the Actor: The Essential History of Acting, from Classical Times to the Present Dayنوشته Jean BenedettiThe Art of the Actor: The Essential History of Acting, from Classical Times to the Present Dayکتاب بسیار سودمندی که دید آگاهانه بندتی رو به عنوان یه مربی در کنار عمر طولانی ای که وی صرف استادی و معلمی تو این حوزه کرده قرار میده. در این کتاب میتونیم مجموعه جامعی از نکات مقدماتی رو همراه با حواشی کامل اون(که برای یادداشت برداری مناسبه) مطالعه کنید. چنین مجموعه ای رو تقریبا در جای دیگه ای نمیشه پیدا کرد.2.The Purpose of Playing: Modern Acting Theories in Perspectiveنوشته Robert GordonThe Purpose of Playing: Modern Acting Theories in Perspectiveتحلیل بسیار دقیقی از اساتید و راهبردهای بازیگری در قرن بیستم است. برخی از تحلیل های مربوط به قرن نوزدهم نیز تو این کتاب پیدا میشه.3.The Player&#x27;s Passion: Studies in the Science of Actingنوشته Joseph RoachThe Player&#039;s Passion: Studies in the Science of Actingرابطه میان بازیگری و اکتشافات علمی رو ترسیم میکنه. این ترسیم فوق العاده هرگز پیچیده نمیشه و همواره مسحور کننده است.مطالعه دو مجموعه زیر نیز خالی از لطف نیست:برای دسترسی آسان به مشروح جنبش های تئاتری تاریخ معاصر رجوع کنید به:1.Modern Drama in Theory and Practice 1, 2 and 3 by J. L. Styan2.Routledge Performance Practitionersبینش دقیقی از تعداد بی شماری اساتید به شما میده(که البته بسیاریشون تو همین کتاب نام برده شده)این مجموعه سکوی پرشی هست برای مطالعه بیشتر در مورد شخص خاصی که افکارش شما رو به هیجان میاره.وب سایت هابخش های آموزشی و آرشیوی سایت https://www.nationaltheatre.org/ فوق العاده است.در سایت https://www.whitman.edu/theatre/theatretour/home.htm میتونید تصویرهای فوق العاده ای از تئاتر های قدیمی پیدا کنید.سایت http://theatredatabase.com/ تعداد زیادی مقاله، منبع و مطلب داره که میتونیم به اون ها سر بزنیم.</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 31 Dec 2021 17:12:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(قرن بیستم)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-ttjft2fxikyl</link>
                <description>در پست قبلی ما به قرن نوزدهم سفر کردیم و با تاثیرات اون بر بازیگری آشنا شدیم؛ حالا در این پست میخوایم به قرن  بیستم بریم تا ببینیم این قرن چه تاثیری بر بازیگری گذاشته.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیقرن بیستمتو فصل ششم، یازده مربی بازیگری مشهور رو که بلا مرلین(نویسنده) اونها رو ماموران اجرای بازیگری نام نهاده می شناسیمبرای همین این جا صرفا نظریه های خاص پیرامون بازیگری رو که حوزه بازی تا پالایش رو شامل میشه، بررسی میکنیم.بازیگری به مثابه بازیبازی به اشکال مختلفی در قرن بیستم متداول شد که هسته مرکزی همشون بداهه پردازی بود. در نظام های بازیگری می توان بازی رو در تجزیه و تحلیل پویای استانیسلاوسکی، احساس آرامش(feeling of ease) میخائیل چخوف و اشپاس یا تفریح برشت مشاهده کرد.در سراسر دنیا خیلی از اساتید در نوشته ها و تمرینات خود در حوزه آموزش بازیگری، به بازی های کودکانه گریز زده اند.بازی های کودکانهبازیگران به طرق مختلفی تشویق میشن تا با بازی ها و بداهه پردازی ها به راحت رفتار کردن، خودجوشی، رهایی و ایجاد ارتباطی کامل میان بدن، ذهن، گفتار و تخیل در هر لحظه اجرا برسند.(استانیسلاوسکی این رو &quot;وضعیت دائمی بداهه پردازی درونی&quot; می نامد)چنین نگرشی ویژگی اجتماعی بازیگری رو پررنگ میکنه. بازی ها(به عنوان ساختارهای حل مسئله و ایجاد نشاط) اولین تجربه های ما در کودکی هستند و در ایجاد ارتباط و درک این نکته که چگونه رفتارمون بر دیگران تاثیر میگذاره.بازیگری به مثابه پالایشبازیگری به مثابه پالایش در بطن آثار آنتونن آرتو و یژی گروتفسکی به چشم می خورد. هر یک از اون ها به روش خود به ویژگی (آیینی)، بدوی و مقدس بازی رجعت کردند. در حقیقت اون ها اعتقاد قرن هفدهم رو مبنی بر اینکه بازیگران هیجانات و حالت های بدنی رو مجسم می کنند و آن گاه بدن ها و اذهان دیگران رو تحت تاثیر قرار میدند رو تجدید کردند(کاری بیشتر شبیه به کاهنان و شمن ها تا بازیگران)تاثیر آیین های مقدس بر بازیگرییکی از تناقضات جالب بازیگری در قرن بیستم این هست که اگرچه تکنولوژی بر تئاتر و سینما تاثیر بسیار گذاشت، برخی از اساتید به جنبه های(روحانی) و کهن انسان رجعت کردند. این مسئله تنشی جدی میان ابعاد ماشینی و عرفانی یا مادی و معنوی بازیگری ایجاد کرد. سر منشا این توجه روحانی برمیگرده به:علاقه آرتو به کابالا(Kabbalah) یک سنت عرفانی که در جستجوی خاستگاه و تقدیر روح هست، که در پایان قرن بیستم توسط مدونا ستاره پاپ منجر به شهوترانی شد؛ علاقه میخائیل چخوف به آنتروپوسوفی(anthroposophy) رودولف اتاینر که به معنای دنیای روحانی درونی که با خود سازی میشه به اون دسترسی پیدا کرد؛و علاقه گروتفسکی به نوشته های رمزی جورج ایوانوویچ گورجیف(G.I.Gurjieff) که ترکیب جنبه ای از عرفان اسلامی به نام &quot;تصوف&quot;، مسیحیت، آیین بودا و دیگر اعتقادات مذهبی است. تازه اگر علاقه شدید استانیسلاوسکی به انرژی یوگا و پرانا(prana) رو در نظر نگیریم.ماسک یا چهره؟در قرن بیستم متاثر از کارل یونگ و زیگموند فروید علاقه مفرطی به شخصیت و روان شناسی بوجود اومده بود. مطمئنا یکی از مسائل همیشگی که ما به عنوان بازیگر در مقطعی از زندگیمون باهاش دست به گریبانیم، سوالاتی از این قبیله:آیا من باید شخصیت خودم رو به نقش تبدیل کنم، یا اینکه صرفا باید عناصری ازشخصیتی تخیلی رو وارد بدن و روانم کنم؟یا سوالی که ممکن است ویلیام آرچر مطرح کند:آیا من باید ماسک شخصیت رو به چهره بزنم یا اینکه میتونم چهره خودم رو نمایش بدم؟اما ماسک ما کدام است؟ چهره ما کدام است؟ اصلا ما که هستیم؟ ویلیام آرچر | William Archerجذابیت موضوع شخصیت، تبیین این رو که ما واقعا که هستیم و اینکه ما فکر میکنیم که هستیم رو در پی داشت. به ویژه در حوزه آموزش بازیگری و بالاخص توسط ژاک کوپو، بازیگر-کارگردان فرانسوی، رویکرد تازه ای به ماسک صورت گرفت.کوپو و سادگیکوپو در شکل گیری آموزش بازیگری و فرایندهای تمرین تا به امروز به نحو چشمگیری موثر بوده است. او خواستار سادگی و بی آلایشی بازیگرا با تاکید بر درستی و صداقت شخصیشان بود. او نیز همانند دیگران در سرتاسر دنیا، در آموزش خود از بازی ها و بداهه پردازی کودکانه استفاده کرد تا به بازیگران کمک کند به حس خودجوشی خلاقه برسند.  ژاک کوپو | Jacques Copeauکوپو با استفاده ازماسک های واقعی، ماسک های اجتماعی رو از بین برد. او از ماسک هایی بی روح از جنس کاغذ و سریشم استفاده کرد، تا بدین وسیله &quot;به طرز معماگونه ای&quot; صداقت خالصانه بازیگر رو برملا کنه. بازیگران او با زدن ماسک های &quot;خنثی&quot; و &quot;اصیل&quot;(این نام از نام ماسک هایی گرفته شده که اشراف قرن هجدهم برای پنهان کردن هویت واقعیشون از اون ها استفاده می کردن) به طور خارق العاده ای خود رو آزاد و رها می دیدند که کاملا خودشان باشند.  استفاده از ماسک نیز اصلی است که امروزه با آن کاملا آشناییم: خانم ها قبل از بیرون رفتن چند ساعت را صرف آرایش می کنند؟ در مورد تتو چطور؟ماسک خنثیآیا این ها می تونند به نحوی استفاده از ماسک در دوران معاصر باشند که به فرد کمک می کنند با به کار بردنشان احساس اعتماد به نفس، بی همتایی و زیبایی بیش تری کنند؟سن-دنی و متنمیشل سن-دنی(Michel Saint-Denis) برادرزاده کوپو نیز با تاسیس چندین مدرسه درام از قبیل مدرسه الدویک در لندن(Old Vic Theatre School)، بخش تئاتر مدرسه جولیارد(Juilliard School Drama Division) در نیویورک و مراکز نمایشی محلی استراسبورگ، تاثیر فوق العاده ای بر آموزش بازیگری داشت. میشل سن-دنی | Michel Saint-Denisسن-دنی موضوع ماسک/چهره رو با پرداختن به نمایشنامه های واقعی و اینکه چگونه کلمات نمایشنامه نویس حالت های درونی شخصیت رو بیان میکنه بررسی کرد.چیزی که شخصی میگوید اشاره به چیزی داره که واقعا احساس میکنه. با مطالعه کلمات شخصیت میتونیم درک کنیم که چگونه نویسنده ما رو به حوزه های درونی نمایشنامه سوق میده.نه تنها کلماتی که میگن بلکه کلماتی که نمیگن هم دنیای درونی اون ها رو فاش میکنه. سن-دنی با چنین دیدگاهی اعتقاد داشت که متن های فوق العاده این امکان رو برای ما فراهم میکنه تا به درون ماسک شخصیت نفوذ کنیم. به همین دلیل به طور گسترده روی متن های شکسپیر کار کرد. با اینکه تسلط پیدا کردن به زبان کلاسیک برای بازیگران دشوار هست، ولی همچنان خیلی از برنامه های آموزش درام انگلستان، در اولین سال آموزشی خود، به شکسپیر می پردازند، احتمالا این رویکرد اون ها متاثر از سن-دنی و اعتقاد او به شکسپیر به عنوان بهترین استاد بازیگری است.ابعاد مختلف ماسکماسک، ذهن بسیاری از اساتید قرن بیستم رو به خود مشغول کرد و هر یک دیدگاهی تا حدودی متفاوت ارائه کردند.از نظر مایر هولت، ماسک استعاره از شیوه ای هست که ما در زندگی روزمره خودمون رو نمایش میدیم.از نظر میخائیل چخوف تبدیل شدن کامل به شخصیت هدف غایی بازیگر است، به همین دلیل او و استانیسلاوسکی عاشق بینی مصنوعی، ریش، کلاه گیس، گریم و حشو و زوائد بودند. اون ها کل بدنشون رو تبدیل به ماسک جسمانی کردن.گروتفسکی که در نقطه مقابل این دیدگاه قرار داره، معتقده وظیفه بازیگر خودشناسی و نفوذ به خوده. بنابراین معقتده هر ماسکی که بازیگر میزنه منحصرا از چهره، بدن و روح او سرچشمه میگیره.استراسبرگ نیز درباره خودشناسی و نفوذ به خود تحقیق کرد؛ گرچه از اصول زیبایی شناختی کاملا متفاوت. او مثل گروتفسکی در مورد بازدارنده های درونی بازیگر کاوش کرد. و اینکه بازیگر چگونه میتونه ماسک های دفاعی اجتماعی رو از خودش جدا کنه تا از حیث عاطفی &quot;آزاد&quot; بشه.یکی از جذاب ترین استفاده از ماسک ها رو بازیگر فرانسوی لویی ژووه همکار کوپو انجام داد. ژووه معتقد است که ما در زندگی روزمره دائما ماسک های اجتماعی و شغلی خودمون رو امتحان میکنیم تا ببینیم کدام جنبه از خودمون واقعی و بدون مخفی کاری است. لویی ژووه | Louis Jouvetاو بازیگرانش رو تشویق میکرد تا بررسی کنند ماسک های اجتماعی و شغلی شخصیتی که بازی می کنند، چگونه ممکن است باشه. &quot;راز&quot; شخصیت چیست؟از نظر ژووه اونچه یک شخصیت رو کاملا جذاب میکنه رازی هست که در پس ماسک قابل رویت او نهفته است. بنابراین ساختن یک شخصیت آن چنان که مورد نظر ژووه بود کاملا برخلاف خودشناسی یا اعتراف بود:&quot;شما دقیقا اعماق پنهان شخصیت رو می سازید&quot;خوب دیدیم که قرن بیستم و بحث ماسک ها چه پیشرفتی در عرصه بازیگری بخصوص خودشناسی در نقش داشت.با این تفاسیر قرن بیست و یکم برای ما چه داشته؟در پست بعدی به قرن بیست و یک میریم؛ نظر شما در مورد قرن بیستم چیست؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 12:49:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئاتر سنگ ها در جیب هایش(چند تا نقش میتونی بازی کنی؟)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-ldsle0evdlv4</link>
                <description>کی حاضره قبول کنه هیچ گهی نیست!تئاتر سنگ ها در جیب هایشنمایش «سنگ ها در جیب هایش» داستان دو سیاهی لشگر است  که با بازی در نقش های متفاوتی از یک فیلم هالیوودی (در مقام کارگردان،  سیاهی لشگر، دستیار کارگردان و...) تضاد آشکار میان زندگی واقعی با فضاسازی  فیلم را نشان می دهند.این متن که سال 1999 به نگارش در آمده در سال  2001 به عنوان بهترین متن کمدی، جایزه «اولیویه‌» را کسب کرده و با ترجمه  به زبان های مختلف، بارها توسط گروه های نمایشی مختلف اجرا شده است.این بار  توسط خود پیروزفر به فارسی ترجمه شده است.عوامل تئاتر:نویسنده:  مری جونزکارگردان:  پارسا پیروزفربازیگران:  رضا بهبودی، پارسا پیروزفرطراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرساییمدیر تولید، دستیار کارگردان و برنامه ریز: آرش فصیحمنشی صحنه: بهاره مصدقیانمدیر تبلیغات و روابط عمومی: آوا فیاضعکاس: حسن طاهرینمایش سنگ ها در جیب هایش از اون نمایشا بود که از همون لحظه اول من رو جذب کرد بازی های تمیز هر دو نفر، تصویرسازی فوق العاده، آواز انگلیسی پارسا پیروز فر، رقص هردوشون، زن شدن هر دوشون، آرزوهای هردوشون برای آینده همه و همه منو قانع کرد تا برای بار دوم هم بشینم و ببینم این نمایش رو.این تئاتر در سال 1392 اجرا شد و بعد ها فیلم تئاترش منتشر شد که با کمی جستجو میتونید پیدا کنید.یکی از مهم ترین سوالایی که هنگام تماشای این تئاتر از خودم پرسیدم این بود که:یه تئاتر چقدر میتونه سخت باشه؟!نمایش سنگ ها در جیب هایشبنظرم یکی از دلایلی که باعث شده این نمایش در بیاد اینه که خود کارگردان(پارسا فیروزفر) ترجمه و بازیش کرده برای همین با همه وجود زندگی کرده این نمایش رو و دید عمیقی به حرف نویسنده داشته.نمایش سنگها در جیب هایشاز بازی عالی پارسا پیروزفر که بگذریم بازی رضا بهبودی فوق العادست. بخصوص صحبتش با آدمای فرضی واقعا این حس رو القا میکنه که شخصی اونجا ایستاده.نمایش سنگها در جیب هایشدر ادامه توجه شما رو به بخشی از نقد سعید محبی که در وبلاگ شخصیش منتشر کرده جلب میکنم :داستان نمایش داستانی ساده وروان است:دوسیاهی لشگر فیلمهای هالیوودی رویاهای خود را تعریف می کنند که درآن آرزوهای واخورده و شکست های عشقی به وضوح به چشم می خورد. در نگاه اول شاید چنین به نظر برسد که متن نمایشنامه چیز زیادی برای گفتن ندارد و مسئله ای شخصی و بومی را که دغدغه قشری خاص از هنرمندان سینما و تئاتر است را روایت می کند. اما چنانچه در عناصر روایت و سیر تکمیلی قصه دقت کنیم، تمهیدات و ظرافت های نوشتاری آن بخوبی مشخص می شود.مهمترین نکته قابل اشاره در این خصوص ،مسئله نمایش است. داستان دوسیاهی لشگر فیلمهای هالیوودی که در نمایش به آن پرداخته شده است لایه ظاهری نمایش است در حالیکه نمایش لایه های دیگری هم دارد. شاید بتوان مشخصه مهم نمایش را تقابل دو دنیای کارگری و بورژوازی دانست.دو شخصیت اصلی نمایش که دراصل ترسیم گر سیما و زندگی طیف وسیعی از کارگران محسوب می شوند در رویاهایشان به جنگ ثروتمندان بی درد می روند.چنین تقابلی میان نمایش و دنیای واقعیت بازخوردهایی دارد که درنمایش به شکل تقابل دو دنیای واقع و رویا بیان می شود. فیلم و دنیای سینما در نمایش به مثابه جامعه آرمانی آدمهای نمایش تلقی می شود. دو شخصیت نمایش که دراصل دو هنرور فیلمهای سینمایی هستند برای ورود به دنیای واقعی میبایست شایستگی های خودرا ثابت کنند.آنها برای چنین کاری تمام تلاش خود را به کار می برند. سعی آنها این است که از هنروری که زبان روز آنهاست به ستاره سینما که رویای آنهاست تبدیل شوند. چنین مسئله ای دغدغه تنها دوبازیگر نمایش نیست بلکه خیل عظیم بازیگران درچنین رویایی به سر می برند. آدمهای نمایش نماینده توده های مردمی هستند که توانایی برآورده کردن نیازهای اولیه خود ندارند. در اصل داستان نمایش داستان آدمهای حاشیه ای است که بجای سعی و تلاش دررسیدن به رویای شهرت به گفت و گوهای دونفره و رویاهای کوته فکرانه بسنده می کنند.در پایان این نمایش برای منی که همه تلاش این روزام یاد گرفتن بازیگری هست یه کلاس درس بود، زبان بدن، فن بیان، تغییر لحن و جنسیت پی در پی و خیلی نکته های دیگه به من آموخت بازیگری از اون چیزی که فکرشو میکنم سخت تر و جذاب تره.پیشنهاد میکنم حتما این نمایش رو ببینید اگه ندیدید، اگرم دیدید برام نظرتونو در موردش بنویسید.</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Thu, 16 Dec 2021 14:55:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(قرن نوزدهم)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-kzsi8o6wdptr</link>
                <description>در پست قبلی ما به قرن هجدهم سفر کردیم و با تاثیرات اون بر بازیگری آشنا شدیم؛ حالا در این پست میخوایم به قرن نوزدهم بریم تا ببینیم این قرن چه تاثیری بر بازیگری گذاشته.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیقرن نوزدهمتاثیر قرن نوزدهم به سبب رپرتوارها(در تئاتر به معنای مجموعهٔ اجراها و نمایش‌های از پیش تمرین‌شده است که در صورت لزوم، در هر زمانی قابل ارائه و اجرا هستند.)، سبک های بازیگری، ظهور کارگردان، رواج یافتن گروه ها و تثبیت آموزش بازیگر، بسیار زیاد بود.تمام این حوزه ها تحت تاثیر بازیگران، کارگردانان، دانشمندان، نظریه پردازان و نویسندگان بین المللی بودند.تئاتر کارگردان هاقرن نوزدهم ماهیت چرخه ای خاصی داره. در ابتداش ، نشانه های رواج &quot;تئاتر کارگردان ها&quot;را در کتاب قوانین بازیگری نوشته یوهان ولفگانگ گوته میشه دید. بینش هنری اون به این شکل بود که صحنه رو شبیه مربع های شطرنج تقسیم میکرد. او بدین وسیله تونست بازیگران رو هدایت کنه که دقیقا کجا بایستند و تصاویر  صحنه های زیبایی بوجود بیاره.Johann Wolfgang von Goethe | یوهان ولفگانگ فون گوته(بی شک این ابتدای عمل &quot;میزانسن دادن(blocking)&quot; یک نمایشنامه بود، که در آن کارگردان، بازیگران رو مثل مهره های شطرنج روی صحنه جابجا میکنه)در پایان قرن نوزدهم ما به خوبی شاهد پدیدار شدن &quot;تئاتر کارگردان ها&quot; به تعبیر امروزی آن هستیم. بدین معنی که نشان زیبایی شناسی کارگردان بر تولید، منقوش است.تئاتر ستاره هاوقتی نظام ستاره سازی در قاره اروپا رواج یافت، توجه به کارگردان تئاتر تا مدتی کمرنگ شد. همه تاکید علمی و فلسفی روی فردیت بود. به این معنا که بازیگران به خاطر خلق و خوشون به اندازه بازیگریشون تحسین و تشویق می شدند.شبیه به رقابت کلرون و دومنیل، رقابتی داغ میان بازیگر زن فرانسوی سارا برنارد و بازیگر زن ایتالیایی الئنورا دوزه در گرفت.Sarah Bernhardt | سارا برناردبه خاطر شخیصت خودنما و اجراهای مسحور کننده مردم عاشق برنار بود اما منتقدان نه، از سوی دیگه دوزه از حضور در ملاعام خودداری میکرد و همه هیجاناتاش رو در ایفای نقش روی صحنه بروز میداد، منتقدین عاشق او بودند هرچند سلامت جسمی و ذهنی او آسیب دید.Eleonora Duse | الئونورا دوزهتئاتر گروه هابا گسترش گروه ها گرایش به بازیگر ستاره کاهش یافت. گروه ها در طول قرن نوزدهم افزایش یافتند؛ مثل گروه آلمانی ساکسی-ماینینگن(که روی استانیسلاوسکی تاثیر گذاشتند)، گروه تئاتر آزاد آنتوان(که در پست های قبلی &quot;فضا&quot;در موردش خوندیم) و گروه فری بوهن اوتو برام.نکته ای که وجود داشت این بود که گروه ها شکاف بین بازیگر ستاره و دیگر اجراکنندگان رو شکستند و به همین دلیل تمرکز رو نمایش و حرف اصلی اون نمایش رفت تا اینکه ببیند چه کسی در اون نمایش بازی میکنه.وقتی با ورود بازیگر مشهور اصلی به صحنه، ناگهان اجرا از شکل خودش خارج نشه و به واقعیت حضور او بازنگرده، بازیگران خود را در روایت زندگی شخصیت ها حل خواهند کرد.جنبش طبیعت گراییهمواره تحولات علمی و هنری بر یکدیگر تاثیر داشته اند. همونطور که در پست های قبلی گفته شد انتشار نظریات داروین مصادف شد با انتشار رمان طبیعت گرایی زولا مثل &quot;ترز راکن&quot; که در اون انسان از حیث پزشکی مورد موشکافی دقیق قرار میگیره.Émile Zola | امیل زولازولا تاثیر وراثت(ژن مشترک) و محیط(محیط تربیتی و اجتماعی) رو بر رفتار انسان ها بررسی کرد.نویسندگان مغرب زمین به موقعیت ها و روابط خانوادگی از قبیل: الکلیسم، فحشا، بیماری ذهنی، عادت ها و مفاسد اجتماعی بی شماری پرداختند.نویسندگانی مثل: هنریک ایبسن در نروژ، جورج برنارد شاو در انگلستان، آگوست استریندبرگ در سوئد، دیوید بلاسکو در آمریکا و آنتوان چخوف در روسیه.اون ها شخصیت ها با ویژگی ها متناقض و انگیزش های روانی خلق کردند که نمونش در سالن های غرب دیده نشده بود.زمانی که یک سبک جدید نویسندگی به وجود بیاد،یک رویکرد جدید بازیگری نیز وجود خواهد داشت.بنابر این سبک واقع گرایی روان شناختی که اساس اکثر بازیگری ها در تئاتر و فیلم امروز رو تشکیل میده بوجود اومد.واقع گرایی روان شناختی و هنر برانگیختن همدلیمی توان گفتکه واقع گرایی روان شناختی بر ایده &quot;همدلی&quot; متمرکز است.یعنی ما به عنوان تماشاگر یه نمایش دعوت میشیم تا کنش هایی باور پذیر و موجه رو تماشا کنیم که بازیگرانی زنده اونو اجرا میکنن و شخصیت هایی از حیث روان شناختی پیچیده خلق میکنند.ما از طریق کنش های منطقی بازیگران، درباره اینکه چرا شخصیت ها چنین رفتاری دارن شناخت پیدا می کنیم و به طور ایده ال سالن تئاتر رو با درک عمیق تری از رفتار انسان ترک میکنیم.بازیگر برای اینکه حس همدلی رو تو تماشاگر برانگیزه، تو اولین گام باید فرایند یکی شدن و احساس همدلی کردن با نقش رو طی کنه.باید بفهمه شخصیت چگونه می اندیشه و دنیا رو چگونه میبینه. بازیگر برای اینکه شخصیت رو بشناسه باید صادق باشه و فرایند شخصیت پردازی رو طی کنه.اما اول باید ویژگی های شخصیتی خودش رو فراموش کنه و اون وقت شخصیتی بشه که نویسنده خلق کرده.بازیگر روسی میخائیل شپکین(Mikhail Shchepkin) یکی از &quot;پدران&quot; واقع گرایی، اذعان داشته است:صرف نظر از اینکه ما واقعا میتونیم &quot;شخصیت خود رو فراموش کنیم&quot; یا نه اونچه که در اینجا میبینیم یک تغییر ظریف در مفهوم  &quot;تبدیل&quot; یا &quot;تسخیر&quot; هست.Mikhail Shchepkin | میخائیل شپکیناگه بازیگر قرن هفده علاقه مند بود با برانگیختن هیجاناتی مشخص در روحش، بتونه همون هیجانات رو در اختیار داشته باشه.بازیگر قرن نوزده علاقه مند بود خودش رو &quot;تخلیه&quot; کنه تا شخصیت بتونه تو بدن و تخیلش &quot;لانه&quot; کنه.آنتوان درباره اجرای خود در نقش اسوالد در نمایش اشباح ایبسن نوشته: بعد از پرده دوم چیزی یادم نمی آمد...و بعد از تمام شدن پرده آخر نیز بهتزده و سست شده بودم و گاها دوباره خودم رو پیدا می کردم.چالشی که هر بازیگر با اون مواجه هست اینه که &quot;با این پیشفرض که خلق یک شخصیت در زمانی مشخص شروع میشه و زمانی مشخص تموم، چگونه میتونم با استفاده از بدن، تخیل، احساسات و روحم شخصیتی خلق کنم؟&quot;تا اونجا که به واقع گرایی روان شناختی مربوط میشه، نکته اصلی این چالش در ماهیت عواطفمون نهفته هست.ماهیت عواطفدر قرن نوزدهم تحقیقات زیادی در مورد زیست شناسی عواطف صورت گرفت که از تفکیک بدن و ذهن دکارت فراتر رفت.کتاب بیان عواطف در انسان و حیوان داروین تا حدودی نظریه جدایی سر و قلب رو نقش بر آب کرد. اون در این کتاب میگه وقتی عواطف ما برنگیخته میشه، هم عضلات ارادی و هم غیر ارادی ما درگیر میشن.به عبارت دیگه اگه من عصبانی بشم ممکنه ارادی مشتم رو گره کنم ولی در مقابل عرق پیشونی و ضربان قلبم کنترلی ندارم وغیر ارادی هست. یعنی در حقیقت راننده نمیتونه ماشین رو هدایت کنه.تئودول ریبو(Theodule Ribot)روان شناس فرانسوی، نحوه تاثیرگذاری بدن و ذهن بر یکدیگر رو در زمانی که عواطفمون برانگیخته میشه از منظری متفاوت بررسی کرد.Théodule-Armand Ribot | تيودولي أرماند ريبواو متوجه شد بیمارایی که که میخوان بهبود یابند و به چیزهای مثبت مثل زمانی که سالم بودن فکر میکنن خیلی زودتر از بیمارایی که تسلیم شدن خوب میشن.همچنین متوجه شد اگه حواس پنجگانه اون ها: چشایی، شنوایی، بینایی، بویایی و لامسه رو تحریک کند، خاطرات گذشته شان زنده میشه. ریبو این فرآیند رو به &quot;حافظه تاثری&quot; مرتبط میدونست.در قرن بیستم اصطلاحات: حافظه تاثری، حافظه هیجانی، حافظه عاطفی و حافظه حسی در حوزه بازیگری معمول بود که امروزه همچنین کابرد داره.ایده نهفته همه اینا در اینه که از تصاویر مجسم شده در ذهن میشه برای تاثیر گذاشتن بر بدن استفاده کرد. در حقیقت حافظه و تخیل ما بر روان و بدنمون تاثیر میذاره.به نظر نویسنده یکی از آسون ترین راه برای درک اونها اینه که تصور کنیم&quot;حافظه تاثری&quot; همون فرآیند کلی دستیابی به عواطف زمان حال از طریق حافظه زمان گذشته است و دو راه عملی کردن اون یکی از طریق حافظه حسی(با به یاد آوردن جزییات حسی یک رویداد) و دیگری از طریق حافظه هیجانی(بدین صورت که اجازه بدیم آن حافظه بدن، عضلات و تخیل ما رو در زمان و مکانی مشخص در زمان حال متاثر کنه) است.این دستاوردها جالب بودند؛ تا حدی که جورج هنری لوئیس(George Henry Lewes) دانشمند و منتقد ادبی انگلیسی رو ترغیب کرد تا ارتباط بین تخیل-بدن-عاطفه رو دنبال کنه.George Henry Lewes | جورج هنری لوییسلوئیس اولین کسی بود که اصول روانشناسی رو کاملا در فرآیند بازیگری به کار برد. او کشف قرن هجدهم رو مبنی بر اینکه عواطف  انعکاس  و پژواک می یابند رو دستمایه قرار داد و مفهوم &quot;نشست کردن عواطف&quot; (subsiding emotions)  رو ارائه کرد.این اصطلاح اشاره به این حقیقت داره که حتی وقتی محرکی از بین بره، سیستم عصبی ما همچنان بر انگیخته میمونه.بنابر این من هنوز سرمست عشق به شما هستم، حتی اگه اتاق رو ترک کرده باشی. من هنوز به این دلیل که کارگردان نقشی به من نداده ناراحتم، حتی اگه دو ساعت پیش باهاش صحبت کرده باشم.این نکته به همون استعاره زخمه زدن به سیم بر میگرده:یک احساس حتی بعد از اینکه محرکش از بین رفته باشه، هر چند به طور نزولی ادامه پیدا میکنه.کین و نشست کردن عواطفلوئیس این ویژگی نشست کردن عواطف رو به طور مشخص در اجراهای ادموند کین مشاهده کرد.Edmund Kean | ادموند کیناگرچه کین بخاطر ابراز عواطف شدید و ناگهانی شهرت داشت،((استعدادش چیزی رو به اون آموخته بود که کمتر بازیگری آن را آموخته)): عواطف قوی در آرامش پس از طوفان همچنان با روند ضعیف تری خود رو ابراز میکرد.کین هیچ چیزی رو پیشبینی نشده انجام نمی داد؛ او معتقد بود بازیگری آنی وجود نداره و معمولا اجراهاش با دقت طراحی شده بود. با این وجود عواطف نشست کرده اون حقیقتا باعث پیشرفت نظریه های بازیگری شد. او  بر این نکته تاکید داشت که بازیگری یک فرآینده؛ نه یک سری محصولات ثابت شبیه به اونچه در شیرین کاری های پاریسی گاریک دیده میشد.ایروینگ و خودآگاهی دوگانهشاید مشخصه بارز رشد در قرن نوزدهم نکوداشت تکنیک بازیگری باشه. تکنیکی که مبتنی بر حرکات سر و دست تنظیم شده برای سخنوری کلاسیک نبود، بلکه به ابراز عواطف صادقانه بازیگر مرتبط بود.ایجاد تعادل بین عواطف و تکنیک رو میشه در بازی هنری ایروینگ(Henry Irving)یکی از بازیگران بزرگ (نقش آدم ددمنش) مشاهده کرد.Henry Irving | هنری ایروینگایروینگ بخاطر شخصیت پردازی های هولناکش شهرت داشت به صراحت پذیرفت که از خودآگاهی دوگانه استفاده میکنه.خودآگاهی دوگانه یعنی در حالی که به نظر میرسه بازیگر در جریان بی وقفه عواطف یک صحنه غرق شده، همزمان متوجه و مراقب هر تکنیکی هست که به کار میبره.از نظر ایروینگ بازیگری حرفه ای ایجاد توهم خودجوشی است. بدین معنا که هرکاری که رو صحنه انجام میدیم تصادفی و اتفاقی به نظر برسه ولی به قول لوئیس (ذهن هوشیار برتر) ما در تمام مدت مراقب همه چیزه.کوگولین و تناقضبازیگر فرانسوی کوگولین در کتاب کلاسیک خود با عنوان هنر بازیگر، خودآگاهی دوگانه رو با دقت تمام بررسی کرد.اون در این کتاب این ایده رو مطرح کرد که ما به عنوان بازیگر همزمان 2 نفر هستیم.شخص اول را ذهن و تخیل ما میسازه و در اصل شخصیتی رو که ما روی اون کار میکنیم تفسیر میکنه؛ به عبارت دیگه شخص ما در مقام نوازنده.شخص دوم رو بدن و صدای بیانگر ما میسازه؛ به عبارت دیگه شخص ما در مقام ساز واقعی که تفسیرمون از شخصیت روعملی میکنه.معمولا شخص اول ما شخص دوم رو کنترل میکنه. به همین دلیل هرگز فراموش نمیکنیم که در مقابل تماشاگرا هستیم.ما همزمان دو نفر هستیمممکنه اونا تصور کنن ما در یک صحنه متاثر و آشفته هستیم، اما ما در تمام مدت موقعیت رو کنترل میکنیم، حتی اگه فشار عاطفی خاصی رو متحمل بشیم.این همون رشد ظریف تناقض دیدرو است. از یک طرف دیدرو معتقد بود که ممکنه در هنگام تمرین یک نقش، از دنیای عاطفی شخصیت بسیار فراتر بریم؛ اما هنگام اجرا، اون رو کنترل شده، تلطیف شده و خونسرد ارائه کنیم.(این نکته با اونچه استانیسلاوسکی اون رو درس &quot;بازنمایی&quot; می نامید همخونی داره. بدین معنا که ما یک عاطفه رو کاملا قانع کننده نمایش میدیم اما میدونیم واقعا اون رو تجربه نمیکنیم)از سوی دیگه کوگولین معتقد بود که حتی اگر در اجرایی ما تمام جنبه های عاطفی شخصیت رو نشون بدیم، اما در عمل اون رو مهار و وارسی میکنیم.در حقیقت ما در یک لحظه عاطفه ای رو خلق و کنترل میکنیم.(این نکته هم با اونچه استانیسلاوسکی آن رو درس &quot;آفرینش نقش&quot; می نامد همخونی داره. به این معنا که واقعیت اجرا به اندازه واقعیت نقش تجربه کنیم؛ در غیر این صورت پی رنگ رو ازدست خواهیم داد.)در فصل چهارم به این مسئله بیشتر میپردازیم.علی رغم مباحث و فعالیت هایی که از قرن هفدهم تا نوزدهم انجام گرفت، و حتی علی رغم اینکه آرون هیل و دیگران تلاش های گسترده ای پیرامون آموزش بازیگری آغاز کردن، در قرن بیستم بود که بازیگری به پای دیگر هنرها رسید. اما زمانی که این اتفاق افتاد بسیار موفقت آمیز و عالی بود!نظر شما در مورد قرن نوزدهم و تاثیرات اون بر بازیگری چیست؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 12:11:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(قرن هجدهم)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%87%D8%AC%D8%AF%D9%87%D9%85-jqabtxqhkvb9</link>
                <description>در پست قبلی ما به قرن هفدهم سفر کردیم و با تاثیرات اون بر بازیگری آشنا شدیم؛ حالا در این پست میخوایم به قرن هجدهم بریم تا ببینیم این قرن چه تاثیری بر بازیگری گذاشته.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیقرن هجدهمآغاز روان شناسیقرن هجدهم شاهد وفور فعالیت های تئاتری در سراسر اروپا و آمریکا بود.در این قرن که &quot;عصر روشنگری&quot; نام داشت هر چیزی از قبیل: مذهب، اخلاقیات، علم و هنر مورد پرسش قرار گرفت.ضمن اینکه سواد عامه مردم افزایش یافت و افراد بسیاری میتونستند بخونند بنابراین دانش با سرعت بیشتری گسترش پیدا کرد.این گسترش از طریق مختلفی بر بازیگری اثر گذاشت.در سال 1749 واژه روان شناسی را دیوید هارتلی(David Hartley) فیلسوف در، کتاب مشاهداتی درباره انسان(Observations on Man, his Frame, his Duty and his Expectations) رایج کرد. دیوید هارتلی | David Hartleyاین کتاب با مقایسه خاطرات گذشته و تجربیات حال ما، توجه خاص خود را به &quot;انسان&quot; و شیوه ای که جهان رو ارزیابی میکنه معطوف کرد.از اونجا که هرکدوم از ما انسان ها تجربه های متفاوتی رو از سر گذروندیم، تفسیرمون از زندگی هم با هم فرقداره.همین امر باعث شد سوالات بیشتری پیرامون بازیگری پیش بیاد. اگه واکنش افراد با هم متفاوت هست پس بازیگران نیز باید کاملا با هم تفاوت داشته باشند.پس چه فایده ای داشت از ابزار بازیگری استاندارد و حالت های بدن در شیوه های سخنوری تدیون گردند؟(جالب اینجاست که تا اواخر قرن نوزدهم مصرانه از اون ها استفاده میکردند)و مبحث اخلاط چهارگانه و هیجانات ششگانه چقدر مرتبط بودند؟عواطف و حساسیتعواطفدر حقیقت در قرن هجدهم،  &quot;عواطف&quot; جانشنین هیجانات شدند. دانشمندان واکنش های فیزیولوژیک در سیستم های عصبی رو کشف کردند و به این نتیجه رسیدند که چون فیزیولوژی افراد با هم تفاوت داره پس واکنش های عاطفی انسان نیز باید با هم تفاوت داشته باشه.همچنین کشف کردن حضور یک عاطفه در فرد بیشتر شبیه زخمه زدن به تار هست(انعکاس و پژواک) تا دمیدن در ساکسیفون.به عبارت دیگه عواطف انعکاس و پژواک دارن یعنی اگه محرک عاطفه از بین بیره خود اون عاطفه بلافاصله از بین نمیره.همین امر بود که باعث شد بفهمن چقد عملکرد نمایشنامه نویسای قرن هفدهم غیر طبیعی بوده که از بازیگر میخواستن در یک نمایشنامه تغییرات سریع و گسترده ای در حالت روحی شخصیت بوجود بیارن.چون عواطف انسان اینطوری عمل نمیکنه.طبیعتا این کشفیات رو نمایشنامه هایی که نوشته میشد تاثیر گذاشت و اجراها دیگه مبتنی به تغییر سریع عواطف بازیگر نبود، بلکه بازیگر گوشه ای از ویژگی های اخلاقی و شخصی خودش رو برای تماشاگر اجرا میکرد.در حقیقت در قرن هجدهم به ویژه با رشد هنر و فلسفه حساسیت ، اخلاق به واژه مهمی تبدیل شد.حساسیت قدرت ما در واکنش نشون دادن به احساسات و پذیرا بودن تاثیرات اطرافمون هست.آیا ما با دیدن یک بچه گربه که در خیابان توسط ماشین زیر گرفته شده به گریه می افتیم؟ آیا با دیدن کودکی همراه مادرش لبخند میزنیم؟هجوم احساسات شدید و ناگهانی نشانه نازک طبعی و طبیعت حساس ماست و این امر تحسین برانگیز و خوب محسوب میشد.حتی این اعتقاد وجود داشت که بهترین صحنه های عاشقانه اون هایی هستند که در اون بازیگران واقعا عاشق هم میشدند.سن-آلبین و شکوهمندیبا انتشار کتاب تاثیر گذار بازیگر روزنامه نگار فرانسوی پیئر ریموند دی سن-آلبین(Pierre Remond de sainte-Albine)در سال 1747 حساسیت کاملا در هنر بازیگری به کار گرفته شد.او معتقد بود یک بازیگر فرهیخته 3 ویژگی مهم داره:احساسات(برای خلق نقش)هوش(برای کنترل اجرا)جذبه(برای اینکه با حرارت و انرژی خاص خود تماشاگر رو جذب کنه)او با تاسی از نظریه پردازان قرن هفدهم، معتقد بود بازیگر میتونه به عواطف قدرتمندی در خودش دست پیدا کنه تا هم بر خودش و هم بر تماشاگر تاثیر بزارهاما تاثیری که بازیگر در قرن هجدهم میگذاشت بایستی شورانگیر می بود؛ بنابراین بازیگر باید تماشاگر رو با امری شکوهمند مواجه می کرد.یکی از راه های تجربه شکوهمند گریه شدید است. در جامعه قرن هجدهم اگه ما میتونستیم برای ابراز همدلی با دیگران گریه کنیم؛ البته به شرطی که باهوش نیز بودیم تا عواطف خودمون رو کنترل کنیم (تاکید از آلبین) ما رو دارای روح فوق العاده با شکوهی میدونستن.بازیگری که هم در بر انگیختن و هم در کنترل احساسات مهارت داشت، دیوید گاریک انگلیسی بود.گاریک و تیزهوشیگاریک یک پدیده بود. او خصوصیاتی واقع گرایانه رو وارد غرب کرد که تا آن زمان دیده نشده بود. او میتونست با همون تیزهوشی که نمایشنامه رو میخونه، رفتارهای انسانی رو هم خوانش کنه. گاریک معتقد بود که گستردگی دانش ابزاری ضروری برای بازیگر است؛ چه دانش پژوهش-مبنا باشد و چه دانش از مشاهده صرف دیگر انسان ها.این ترکیب(پژوهش و مشاهده) امری حیاتی در رشد فرایند بازیگری استانیسلاوسکی نیز بود. دیوید گاریک | David Garrickگاریک معتقد بود که بازیگری ممتاز بدون گستردگی دانش دشواره.تیزهوشی گاریک همونقدر که عقلانی بود شهودی هم بود. اون به روشی کاملا انقلابی اذعان کرد که واکنش های ما به عواطفمون(حساسیتمون) اغلب در سطحی پایین تر از تفکرات خودآگاهمون قرار داره.یعنی بدن ما در کنترل ذهن ما نیست بلکه یک عنصر میانجی وجود داره که هیچ کنترلی هم ما روش نداریم و حتی ممکنه چیزی در موردش ندونیم؛ اون عنصر میانجی ناخودآگاه نام داره.استعداد ذاتی گاریک به شکل گسترده ای پذیرفته شد صرف نظر از تحولاتی که در تئاتر لندن ایجاد کرد احتمالا به واسطه حضورش در سالن های پاریس در اوایل دهه 1760 مشهور بود.هنر و شیرین کاری اون، این بود که زمانی که کاملا غرق در عواطف بود بارها سر خود رو از پشت پرده(نقش) بیرون می آورد و هربار هیجان متفاوتی رو نمایش میداد.گاریک شخصی مهم در رشد بازیگری است. به نظر میرسه او هیجانات با شکوه قرن هفدهم رو با عواطف قرن بیستم ترکیب کرد و به همین دلیل در نقطه عطف بازیگری مدرن قرار گرفت.جالب اینجا بود که شیرین کاری گاریک توجه فیلسوف فرانسوی دنی دیدرو رو به خود جلب کرد و او یکی از مهم ترین نویسندگان در باب بازیگری شد.دیدرو و تناقضدیدرو بسیار تحت تاثیر بازیگری گاریک بود. در حدی که مشاهداتش رو در کتابی به نام &quot;گاریک یا بازیگر انگلیسی&quot; نوشت. دنی دیدرو | Denis Diderotدر این کتاب او ویژگی های یک بازیگر خوب رو چنین توصیف کرده:قوه قضاوت فوق العادهمشاهده بدون جلب توجه دیگرانذهنی نکته سنجمهارت بسیار در تقلید، متناسب با شخصیت ها و نقش هاتخیلی سرزندهحافظه ای فوق العادهبا این که دیدرو خودش بازیگر نبود ولی کتاب دیگرش &quot;تناقض در بازیگری&quot; بر نظریه های بازیگری تاثیر زیادی گذاشت.در این کتاب طرح کلی تشکیل دهنده ((سیستم)) استانیسلاوسکی که تقریبا یک قرن بعد منتشر شد شامل: حافظه هیجانی، خودآگاهی دوگانه، تمرکز، انزوا در ملاعام، موسیقی نقش(score) و تعادلی ظریف میان تکنیک و خودجوشی را میتوان دید.اصل حرف دیدرو این بود که در روند آماده سازی نقش ممکنه ما تحت فشار انواع عواطف باشیم ولی وقتی زمان اجرا میرسه باید آرامش خودمون رو حفظ کنیم کنترل شده عمل کنیم و خونسرد باشیم.برخلاف دیدگاه کواینتیلیان که معتقد بود: برای برانگیختن تماشاگر خودمون هم باید برانگیخته بشیم.دیدرو معتقد بود: برای برانگیختن تماشاگر باید کنترل خودمون رو حفظ کنیم و از سفری که اون ها رو با خودمون میبریم مطمئن باشیم.همین مساله تناقض در بازیگری از نظر دیدرو بود. استعداد ما به عنوان بازیگر منوط به اینه که هم توانایی فراتر رفتن از حساسیت های طبیعیمون رو داشته باشیم و هم کاملا حساب شده و انعطاف پذیر عمل کنیم.اگه یه نمایشنامه واقعا میتونست تماشاگر رو به جایگاهی شکوهمند ببره پس دیگه جایی برای ابراز هیجانات  ناگهانی و کنترل نشده بازیگر نمیموند یا اینکه او به راحتی اجرا رو خراب می کرد.دیدرو عقیده داشت اگه ما بتونیم&quot;حافظه های عضلانی&quot; بدن و روانمون رو پرورش و تربیت کنیم، میتونیم اجرایی رو برای تماشاگر به نمایش بزاریم که آگاهانه اون رو آماده و پرداخت کردیم؛ طوری که انگار اجرا برای اولین بار است که به نمایش در میاد.اما اینجا تناقضی وجود داره: هرچه بیشتر چیزی رو تمرین کنیم خودجوش تر عمل خواهیم کرد.از نظر دیدرو رازی در بازیگری نیست. بازیگری حرفه ای هست که ما مثل یک نقاش با چشمان نکته سنجش اون رو آموزش دیدیم.برخی از مفسران سخنان دیدرو رو چنین تفسیر کرده اند که او مدافع اجراهای حساب شده و بی روح هست.وظیفه ما به عنوان بازیگر اینه که شخصیتی رو آماده کنیم و اون رو صادقانه و همه جانبه در مقابل تماشاگر یا دوربین نمایش بدیم. اما با این آگاهی که وقتی چراغ های صحنه خاموش و یا کارگردان کات داد، بتونیم از نقش بیرون بیایم و بریم سراغ زندگیمون؛ و این حرفه ای گری نیازمند آموزش است.آرون هیل و ((تخیل شکل پذیر))در قرن هجدهم حوزه آموزش بازیگری تکامل چشمگیری داشت. یکی از مربیان آرون هیل Aaron Hill بود که بواسطه آموزش سوزانا سیبر Susannah Cibber مشهور شد.آرون هیل | Aaron Hill سوزانا بازیگر نقش اول زن گاریک در دروری لین بود. نتایج واقعی آماده سازی و تکرار را میتوان از عملکرد او دریافت.سوزانا سیبر | Susannah Cibberهیل حواشی متن سیبر رو پر میکرد از یادداشت هایی درباره دیالوگ ها، کلمات، حرکات، سکوت و حالت و کیفیت صدا.در حقیقت او سوزان رو برای زندگی لحظه به لحظه روی صحنه هدایت میکرد.تماشاگران اجراهای اونو فوق العاده طبیعی توصیف می کردند گویی احساستش خودبخود از قلب مصیبت کشیده اش فوران می کند.شخصیت پردازی اون مبتنی بر جزییات دقیق و تکنیک محض، از آن چیزی ناشی میشد که هیل آن را &quot;تخیل شکل پذیر&quot; می نامید.تفاوت های ظریف هر هیجان، همزمان بر ذهن و بدن سیبر حک می شد. اجراهای او حساب شده و برای بر انگیختن واکنش های مناسب و بجای تماشاگران در تمام لحظات شکل گرفته بود.در حقیقت هیل دنبال نوعی آموزش بازیگری بود که هم درون(قابلیت ابراز عواطف طبیعی) و هم بیرون بازیگر(مشاهده دقیق و جزئی نگر دیگران) را مهار کند.ما با تکرار های مداوم میتونیم همچنان که واقعی و درست عمل میکنیم، واکنش های طبیعیمون رو دقیق طراحی کنیم.آموزه های هیل کاملا بر خلاف ایده های اویل قرن هفدهم بود که بازیگران گرفتار هیجاناتی بودند که بایستی در اجرا بر می انگیختند.کلرون در مقابل دومنیل: تکنیک در مقابل استعداد خامدر فرانسه قرن هجدهم در اجرای دو بازیگر زن مشهور آن زمان لا کلرون که نام کاملش &quot;کلر ژوزف ایپولیت لریس&quot; است و دومنیل که نام کاملش &quot;ماری فرانسواز دومنیل&quot; است دو سبک بازیگری مشاهده می کنیم.در حالی که کلرون از حیث تکنیکی کاملا درست عمل می کرد و میتونست یه نوع اجرا رو بارها و بارها تکرار کنه، دومنیل چنان عواطف رو پر شور و حرارت بازی میکردکه گویی خودش رو فراموش کرده.روی دیگه سکه این بود که از اجراهای عاطفی او چنین برداشت میشد که او فردی دمدمی هست و اگر هم از پس هشت اجرا در هفته بر می اومد، باز برای ده ماه اجرا جای بحث می گذاشت.توصیه های مفید و علمی قرن هجدهمدر طول قرن هجدهم به واسطه نظریاتی که در سراسر اروپا مطرح می شد، بحث های پیرامون بازیگری داغ بود.گوتهولت لسینگ نمایشنامه نویس آلمانی معتقد بود بازیگران برای ایجاد هیجانات درونی ابتدا باید دست به کنش های بیرونی بزنند.آنتوان فرانسواز ریکوبونی نمایشنامه نویس ایتالیایی معتقد بود بازیگران در عین حال که به احساسات و عواطف خودشون تسلط دارن، باید از احساسات و عواطف دیگر انسان ها نیز آگاهی کاملی داشته باشن. پدر بازیگر او لوئیجی چنین توصیه مفیدی کرده بود: برای بازیگری هیچ حکم قطعی نمیشه صادر کرد چون بازیگری برای هرکس متفاوت هست.با وجود نظریه های متعدد و اساتید بسیاری که پیرامون بازیگری توصیه هایی ارائه کردن، به ویژه در قرن نوزدهم که شاهد تحولات علمی و انقلاب های هنری بسیار هستیم، توصیه ریکوبونی پدر بسیار کارآمد است.با این توضیحات ما قرن هجدهم رو تموم میکنیم و به قرن نوزدهم میریم.نظر شما در مورد قرن هجدهم و تاثیرات اون بر بازیگری چیست؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 03 Dec 2021 12:22:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیک، تیک...بوم! ، یک موزیکال دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A8%D9%88%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-yzz6pzikgz7t</link>
                <description>انقد بدم میاد از آدم هایی که ندیده یه چیزی رو نقد میکنن؛ مثلا میگی این آهنگو شنیدی نشنیده میگه ردش کن یا میگی این فیلمو دیدی باز ندیده فقط بخاطر بازیگرش میگن نمیبینم.من تقریبا همه سبک های موزیک رو دوست دارمو گوش میکنم از رپ و راک و متال گرفته تا سنتی خودمون. هر سبک موزیکی سعی میکنم گوش کنم حتی اگه باب سلیقم نباشه سعی میکنم این شانس رو به خواننده بدم تا من رو برای یک بار تحت تاثیر بزاره اگه تونست باز هم گوشش میکنم اگه نه باهاش خداحافظی میکنم.در مورد سبک های فیلم هم همینطورم به فیلم اجازه میدم تا چند دقیقه با من کلنجار بره اگه تونست قانعم کنه تا تهش میرم.این هارو گفتم تا بگم خیلی خوبه بعضی وقت ها گاردمون رو بیاریم پایین و اجازه بدیم هنر ما رو تحت تاثیر قرار بده چون ذات هنر اینه بنظرم؛ هرکسی یک برداشت شخصی از اون اثر میکنه. یکی عاشق یه فیلم میشه و یکی دیگه متنفر؛ فارق از بحث های اینکه منتقدین یا مردم دوست داشته باشن اون فیلمو.فیلم تیک تیک بوم با اینکه موزیکاله اما یکی از اون فیلم هایی که دیدنش واجبه! تیک، تیک...بوم! | tick, tick...BOOM!ck, tick...BOOM!اصولا موزیکال سبک محبوبی نیست و از طرفی هم خیلی سخته برای همینم کم میرن سراغش و کم هم میسازن شاید سالی 2 تا؛ اما من سعی میکنم سالی 1 فیلم موزیکال خوب اگه اومده باشه یا از قدیمیا ببینم.البته امسال فرق میکرد دو تا از بهترین موزیکالای زندگیم رو دیدم؛ نه نه نه در مورد لالالند صحبت نمیکنم! در مورد همیلتون و تیک تیک بوم صحبت میکنم  همیلتون | Hamiltonاگه نمایش همیلتونو ندیدید همین الان بعد از اینکه پست رو خوندید برید ببینید خداروشکر ترجمه هم شده تا با زیرنویس ببینید.نکته جالب فیلم تیک تیک بوم اینه که کارگردانش بازیگر نقش همیلتون در نمایش همیلتون &quot;Lin-Manuel Miranda&quot; هست پس ما با یه کاربلد طرفیم.اما برسیم به تیک تیک بوم فیلمی که اصلا خبر نداشتم موزیکاله و حقیقتش بخاطر اندرو گارفیلد دانلودش کردم.اندرو گارفیلد رو بخاطر چند تا فیلم خوبش(منهای سری اسپایدرمن که اصلا بنظرم در حد این بازیگر توانا نبود) دنبال میکنم؛ به علاوه تیموتی شالامی بنظرم این دوتا خیلی انتخابای خوبی تو نقشاشون دارن و خیز برداشتن برای اسکار و کلا بقا در سینما.حقیقتش فکر میکردم با فیلمی شبیه شلاق | Whiplash طرفم فیلمی که درون مایه موسیقی داره اما از همون اولش فهمیدم نه مایه کلی فیلم موسیقیه. تیک، تیک...بوم! | tick, tick...BOOM!شاید یکی از دلایلی که موزیکالارو زیاد جدی نمیگیرن این هست که موضوعاتشون تقریبا یکسانه مثلا منهای دو تا کاری که معرفی کردم همشون موضوع عشق و درام دارن و کمتر موزیکالی بوده که در مورد تاریخ(همیلتون) یا امید باشه.بله تیک، تیک...بوم! در مورد امید هست البته این فیلم بر اساس واقعی هست به همین دلیل فک میکنم یکی از دلایل خوب بودنش همینه. اصولا به موضوع امید خیلی علاقه مندم و بنظرم قدم اول هرکاری که میخوایم شروع کنیم امید هست البته امید واقعی.پیشنهاد میکنم پست تد لسو منو اگه نخوندید حتما بخونید? https://vrgl.ir/BD9ZA در تیک تیک بوم با آدمی طرفیم که هدفش(زنده کردن تئاتر موزیکال) از هر چیزی براش مهم تره از دوست دخترش و حتی از دوستش که رو تخت بیمارستانه. وقتی که فیلمو میدیدم متوجه شدم آدمی واقعا باید برای هدفش از همه چیز و همه کس بزنه تا برسه به اون چیزی که میخواد.اینکه ما داریم سرگذشت این آدم رو در بخش های مختلف نمایش بصورت موزیکال میبنیم هم جالب شده به علاوه اینکه خود آهنگا و شعرا هم قشنگن.اندرو گارفیلد، خیلی بازیشو اینجا دوست داشتم کلا حسی که به من القا شد بیشتر شبیه تئاتر بود تا فیلم ولی بازی گارفیلد بخصوص زبان بدنش خیلی برام جذاب بود. خوندنش هم خیلی خوب بود.جالبه بدونید زمانی که میراندا، اندروگارفیلد مد نظرش بوده از ماساژورش که دوست گارفیلد بوده میپرسه گارفیلد میتونه بخونه؟ و اون پاسخ میده گارفیلد صدای فوق العاده ای داره؛ بعد از اینکه میراندا(کارگردان) میره ماساژور زنگ میزنه و از گارفیلد میپرسه ببینم تو بلدی بخونی!البته گارفیلد حدود یک سال کلاس آواز میره.مطمئنا شاید این فیلم سلیقه خیلیا نباشه ولی پیشنهاد میکنم دلیلتون حداقل موزیکال بودن فیلم نباشه.قطعا فیلم نواقصی داره ولی بنظرم نکته های مثبتش انقدر زیاده که روی بداش رو میگیره.دغدغه جاناتان لارسون سن هستش اینکه داره 30 سالش میشه و هنوز هیچ کاری نکرده ولی دوستش بهش میگه مهم نیست مهم اینه که تو داری رویاتو دنبال میکنی چون از تو فقط یدونه هست.در آخر با یه تیکه از آخرین شعری که تو فیلم خونده میشه پست رو تموم میکنم:قفس یا بال؛ کدوم رو ترجیح میدی؟ از پرنده ها بپرسحتما نظراتتون رو برام بنویسید خوشحال میشم اگه چیزی از قلم انداختم بگید</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Thu, 25 Nov 2021 12:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(قرن هفدهم)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AF%D9%87%D9%85-hqxrwlpvj1dq</link>
                <description>در پست قبلی ما با دوران کلاسیک و تاثیرات اون بر بازیگری آشنا شدیم حالا میخوایم به نقطه شروع اصلی بازیگری یعنی قرن هفدهم بپردازیم.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیقرن هفدهماخلاط چهارگانه جالینوسدر بطن هر سیستم آموزش بازیگری به نحوی تعاملاتی میان بدن، تخیل و احساسات وجود دارد.روان-بدنی عبارتیست به معنای زمانی که حوزه های روانی درونیمان و حالت های بدنی بیرونیمان کاملا با هم در تعاملند. اگرچه عملکرد بدن و تخیل همین حالا هم در حاله ای از ابهام هست در قرن هفدهم این ابهام خیلی بیشتر بود.در قرن هفدهم دانش پزشکی محدود بود در حدی که درباره تفاوت میان سیستم قلبی و سیستم عصبی دانش چندانی وجود نداشت دانشمندان به آموزه های یکی از طبیبان یونان باستان یعنی جالینوس(Galenvs)  اقتدا میکردن.جالینوس(Galenvs)جالینوس معتقد بود هر یک از اعضای بدن ما یکی از اخلاط چهارگانه رو جذب میکنه. این خلط در اون عضو تصفیه میشه و بدن در خارج کردن فضولات کمک میکنه.این اخلاط چهارگانه عبارتند از:1.خون(که مربوط به کبد هست و با خصلت های خوشبینانه از قبیل: شجاعت، عشق و سخاوت شناخته میشه)2.صفرا(که مربوط به کیسه صفرا و با خصلت های تند خویی از قبیل: خشم، پرخاشگری و انتقام جویی شناخته میشه)3.بلغم(که مربوط به طحال و با خصلت خونسردی از قبیل: نا امیدی، بزدلی و آرامش شناخته میشه)4.سودا(که مربوط به مغز و ریه و با خصلت افسردگی از قبیل: حرص، تنبلی و ژرف اندیشی شناخته میشه)اگه همه اخلاط چهارگانه در تعادل باشن، ما در وضعیت یوکریژا(eukrasia) قرار داریم و اگر نا متعادل در وضعیت دیسکریژا(dyskrasia) .ما تمایل داریم در وضعیت یوکریژا باشیم.هیجاناتاخلاط چهارگانه بر نوع هیجاناتی که ما تجربه میکنیم اثر میذاره.هیجانات خود به دو دسته تقسیم میشه:هیجانات شهوانی و هیجانات عصبی هیجاناتوقتی ما یک چیز رو واقعا بخوایم هیجانات شهوانیمون بر انگیخته میشه در این صورت ما احساس لذت و شور و شوق میکنیم.وقتی یه چیزی رو واقعا نخوایم هیجانات عصبیمون بر انگیخته میشه در این صورت احساس ترس و اضطراب میکنیم.کلمه هیجان از واژه لاتین patior آمده که به معنای رنج بردن یا تحمل کردن هست.پس اگه ما در مورد چیزی احساس هیجان داریم نوعی درد رو داریم تجربه میکنیم.در این صورت نظر کواینتیلیان که میگه بازیگری خطرناک هست میتونه درست باشه:&quot;با برانگیختن آگاهانه هیجانات -یعنی بازیگری- بدن و روحمون رو در شرایط بالقوه بحرانی قرار میدیم&quot;زمانی که نمایشنامه نویس آگاهانه تغییرات شدید هیجانی رو در نمایشنامه نوشت کار بازیگر از حیث روانی خطرناک تر هم شد!چون بازیگر مجبور بود بین حالت های متضاد و شدید بلافاصله تغییر موضع بده.پس حالا این سوال مطرح میشه که چطوری هیجانمون رو کنترل کنیم؟ضمن اینکه وظیفه بازیگر اینه که هیجانش کف دستش باشه.هملت در قرن هفدهم که احتمالا در آن زمان بهترین شیوه بازیگری بود به این نکته اشاره میکنه:دقت کنید در میان طوفان تاثر و هیجان، حرکات و حالاتتان از حد اعتدال خارج نشه و هرگز تکلف آمیز نشون داده نشهگذشته از این زیاده از حد اعتدال نیز خمود و جمود نباشه. عقل و درایت رو با عمل همپایه کنید.به خصوص دقت کنید که از متانت و وقار و زیبایی طبیعی دور نیفتیم(هملت، پرده سوم، صحنه دوم)هملت نوشته ویلیام شکسپیرپس هیجانات ما باید درگیر و از هر حیث زیبا شناختی متناسب باشه یعنی نه باید خیلی شدید و نه خیلی کم باشه.دوگانه گرایی دکارتیکی از کسانی که بیشترین تاثیر رو بر تفکر قرن هفدهم گذاشت، فیلسوف و دانشمند فرانسوی &quot;رنه دکارت&quot; بود.  رنه دکارت | René Descartesدکارت که از هر حیث فردی استثنائی بود معتقد بود 6 هیجان اصلی وجود داره:حیرت، نفرت، شهوت، عشق، شادی و غماین شش هیجان اصلی درست مثل رنگ های اصلی میتونند با هم ترکیب بشن و دیگر هیجانات رو بوجود بیارن.دکارت اقدام به بررسی دوپارگی بین بدن و ذهن کردو در سال 1649 رساله هیجانات روح(The Passion of the Soul) را نوشتمیراث او به دوگانگی دکارتی مشهور شد.بنظر دکارت ما برای اینکه زنده بمونیم، بدنمون (ماشین متحرک) به محرک های حسیمون از قبیل: گرسنگی، تشنگی، درد، گرما و خوشی واکنش نشون میده.این ها محرک های روزمره ای هستند که ما کنترلی رو اونا نداریم.از سوی دیگه ذهنمون کاملا مستقل از بدنمون عمل میکنه و صرفا درگیر فرآیندهای عقلانی هست.بر خلاف محرک های حسی؛ ما(ظاهرا) کاملا بر ذهنمون کنترل داریم.ذهن ما مثل روح در یک ماشین در بدنمون قرار داره.(البته دانشمندان تصور میکردند که ممکن بود یک عنصر میانجی یعنی ناخودآگاه وجود داشته باشه)بنابر این ذهن ما شخصیت ما بود.و این منجر به جمله معروف دکارت شد:&quot;من فکر میکنم، پس هستم&quot;به این ترتیب ما از قرن هفدهم عبور میکنیم و به قرن هجدهم که همزمان با آغاز روان شناسی بود میرسیم.نظر شما در مورد قرن هفدهم و تاثیر اون بر بازیگری چیست؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 19 Nov 2021 12:54:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(دوران کلاسیک)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-mqfa1ob7vtin</link>
                <description>تو پست قبلی ما با عوامل تاثیر گذار و کسانی که در پرورش بازیگری تاثیرگذار بودند آشنا شدیم.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیطرح و شخصیت از نظر ارسطوارسطو کسی بود که توجه خاصی به طرح (ردیفی از حوادث) داشت، طرح یا همون داستان مهم ترین بٌعد نمایشنامه هست ارسطو | aristotleمطمئنا یکی از اولین کارهایی که هنگام تجزیه و تحلیل نمایشنامه انجام میدیم مشخص کردن حوادث کلیدی هر صحنه هست:مثلا در این صحنه چی میشه؟ چرا نمایشنامه نویس این صحنه رو نوشته؟ اگه این صحنه نبود چی میشد؟شخصیت نسبت به طرح در درجه دوم قرار میگیره.ارسطو معتقد بود خلق و خو و دیدگاه هر شخصیت توسط کنش نمایشنامه به تماشاگر ارائه میشه. به عبارت دیگه شخصیت کاملا وابسته به کنش است.اگه من هیچ کنشی مرتکب نشم تماشاگر پی به شخصیت نخواهد بردبنبابراین باید مشخص کنیم شخصیت چه عملی انجام میده(درونی، جسمانی و زبانی)بازیگری برابر است با عمل. بنابر این: شما از طریق اعمالی که من انجام می دهم مرا می شناسید. من عمل می کنم، پس هستمکواینتیلیان و قدرت سخنوریبحث بازیگری در قرن 17 به طور جدی شکل گرفت اما متفکران سر منشا اون رو در اندیشه های کواینتیلیان(Quintilian) فیلسوف یونان باستان و بویژه در کتاب 12 جلدی تربیت سخنوری(Institutes of Oratory) یافتند.کواینتیلیان | Quintilian اگرچه منظور اون سخنرانی در میان جمع برای وکلا و سیاستمداران بود اما حرفاش برای بازیگری هم بسیار کارآمد بود و ابزاری معرفی کرد مثل: تخیل، نفس، صدا و حالت بدنی که مبنای کتاب های بازیگری هم هست.تخیلکواینتیلیان معتقد بود اگر می خواهید واکنش خاصی رو در دیگران بر انگیزید اول باید اون احساس رو در خودتون بوجود بیارینتخیلبرای اینکه دیدگاهی رو در سر شنوندگان پدید بیارید اول باید خودمون درگیر اون بشیم و بعد تخیلات اونارو تحریک کنیم.نفسکواینتیلیان معتقد بود بجز تخیل یک راه جسمانی نیز برای تاثیر گذاری رو تماشاگر وجود داره قدرت نفسنفسنفس &quot;روح زندگی&quot;  هست از طریق نفس میشه روحمون رو به دیگری انتقال بدیم مثلا وقتی پدرمون بر سر ما داد میزنه و به نفس نفس میافته ما نیز تنفسمون تغییر میکنه.همینطور نقطه مقابل اون از حیث فیزیولوژیکی مثلا وقتی رابین ویلیامز فقید یا بیلی کانلی با انرژی پر شور و قوی و سرزنده باعث میشدن ما تنفسمون تغییر کنه و به خنده بیافتیم. رابین ویلیامز | Robin Williamsصدا و حالت بدنیتخیل و تنفس به طور اجتناب ناپذیری به صدا مرتبطند.صدای ما به طور طبیعی به تصاویر ذهنی ای که به مخاطبینمون منتقل می کنیم واکنش نشون میدهمثل صدای ساز اٌبواساز اٌبوابه همین جهت حالت های بدنی ما باید با صدا و تخیلمون هماهنگ باشه.مثلا زمانی که یک متن رو میخونیم تخیلمون، صدامون و در صورت نیاز حالت های بدنیمون(بالا و پایین بردن دست) رونشون بدیم.قدرت بازیگریروی دیگران تاثیر گذاشتن و تاثیر پذیرفتن از احساسات خود چیز قدرتمندی هست.کواینتیلیان معتقد است ارتباط میان اجراگر زنده و تماشاگر زنده عملا ممکن هست که خطرناک باشه، تماشای فیلم های خشن توسط جوانان با رفتار خشونت آمیز اون ها ارتباط مستقیمی داره.برای بازیگر نیز اینکه به جای هویتی دیگر خودش رو تحت تاثیر قرار بده میتونه منجر به کمرنگ شدن حد فاصل واقعیت و خیال بشه!دنیل دی لوئیس وقتی نقش هملت رو در سال 1989 ایفا میکرد تصور میکرد روح پدر خود رو دیده!  دنیل دی لوئیس در نمایش هملت | Daniel Day-Lewis بنابراین هشدارهای کواینتیلیان درباره خطر های بازیگری مصداق هایی پیدا کرده.تاریخ نشون داده سخنرانان در جمع افراد قدرتمندی هستن؛ باراک اوباما، وینستون چرچیل، آدولف هیتلر  و رابرت موگابه را به خاطر آورید.بنابر این تاثیرات دوران کلاسیک در دوران مدرن احساس میشه:ارتباط میان کنش با شخصیت از نظر ارسطو.اعتقاد شدید کواینتیلیان مبنی بر اینکه اگه چیزی خودمون حس کردیم اونوقت میتونیم تماشاگر رو با همون احساسات تحت تاثیر قرار بدیم.با این تفاسیر ما از دوران کلاسیک میگذریم و به قرن هفدهم که شروع همه چیز به طور جدی بود میرسیم.نظر شما در مورد دوران کلاسیک و تاثیرات اون بر بازیگری چیست؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 12 Nov 2021 11:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تد لسو(جنگجوی اندوهگین)!</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%AA%D8%AF-%D9%84%D8%B3%D9%88%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87%DA%AF%DB%8C%D9%86-jzmnikrkh0ch</link>
                <description>Jason Sudeikis (Ted Lasso)سریال تد لسو از اون سریالایی هست که دیدنش تو این روزایی که بی هدف و بی حوصله و شکست خورده هستیم واجبه!اسپویلی تو این متن نیست بیشتر یه جور دیدگاه و درد و دل هست ?تد لسو از اون سریالاست که حالتو خوب میکنه و بهت انگیزه میده؛ با اینکه اصلا تماشای فوتبال رو دوست ندارم ولی تد لسو بحثش فرق میکنه. چند وقته پیش به پیشنهاد رفیق شفیقم آرش نقدی(آقای روانکاو ویرگول) شروع کردم به گوش دادن پادکست رادیو راه از مجتبی شکوری نازنین مجتبی شکوری در برنامه کتاب بازحرفاش اونقدر برای من جذاب و باورپذیر بود که سعی کردم هر روز رو خودم کار کنم.میگم باورپذیر چون با کتابا و پیجای انگیزشی که هیچ راهکاری نداره و 90% دروغ هست و همشونم مثل همن کاملا آشناماما پادکست رادیو راه چه ربطی به سریال تد لسو داره؟ عنوانی که نوشتم گویاست(جنگجوی اندوهگین) این اولین کلمه ای بود که وقتی رادیو راه رو میشنیدم من رو میخکوب کرد و دقیقا زمانی که تد لسو رو میدیدم همین اتفاق افتاد اینکه شخصی با همه مشکلات شخصیش؛ با همه ناسازگاری های جامعه باز داره میجنگه و وقتی هم که به اطرافم نگاه کردم دیدم این جنگجوهای اندوهگین بودن که الان موفق هستن.من از رادیو راه و تد لسو  یاد گرفتم هر روز شکست هامو با آغوش باز بپذیرم و حتی جشن بگیرم اما متوقف نشم؛ اتفاقی که در قسمت دوم سریال و بعد از باخت بازیکنان شاهدش هستیم.تد لسو نیومده وضعیت فنی تیم روخوب کنه؛ اومده حال تیم و حال ما رو خوب کنه!سریال تد لسو محصول اپل تی ویاینکه به هر شخص بسته به روحیات و ضعف هاشون یک کتاب میده تا به بهترین ورژن خودشون تبدیل بشن درسی هست که فکر میکنم ما باید ازش یاد بگیریم ما هممون ضعف هایی داریم و حاضر نیستیم بپذیریم اون ضعف هارو و تازه اگه بپذیریم سعی نمیکنیم رو اون ضعف ها کار کنیم.اگه کسی از من بپرسه راز موفقیت چیه؟ جز یه کلمه 7 حرفی چیزی به ذهنم میاد:ا - س- ت - م - ر - ا - راستمرار تو هرکاری مارو به موفقیت میرسونه؛ من یاد گرفتم با وجود شکست ها و با وجود نه شنیدن ها به کارم ادامه بدم.اینکه صبح ها صاحب باشگاه علاقه مند نیست حرفای مربی رو بشنوه اما مربی استمرار داره و بعد از چند وقت خود صاحب باشگاه منتظر مربی با بیسکوییت های معروفشه.استمرار رو درست کردن روابط آدم ها تا همه در کنار هم بتونن خوشحال باشن(اینکه سعی میکنه رابطه کاپیتان و بچه خوشگل و مغرور تیم رو درست کنه)استمرار رو به کار گرفتن همه آدم ها و دیدن استعداد اون ها (تدارکاتچی که تاکتیک یه تیم لیگ برتری رو میچینه)استمرار رو اینکه هرکی هر حرفی به ما زد و هر لقبی رومون گذاشت ما باز هم کار خودمون رو بکنیم (لقبی که مجبورم ترجمش رو از نظر خود تد لسو بگم ?: آدمی که دوست داره با افکارش تنها باشه)استمرار رو اینکه باور کنیم خودمون رو(تابلوی باوری که شاید گذری از کنارش رد شن ولی بالاخره تاثیر گذاری خودشو انجام میده)استمرار رو اینکه اگه آدما مارو دسته کم گرفتن (کنجکاو باش، نه قضاوت گر) ربطی به شخصیت ما نداره بلکه اون ها احمقن که ما رو بدون هیچ شناختی قضاوت میکنن و کنجکاو نیستن در مورد ما تا ببینن ما چه قابلیتی داریم.استمرار رو اینکه حتی دشمنان خودمون رو تشویق کنیم چون در صورتی که اونا قوی تر بشن ما هم قویتر میشیم و سخت تر تلاش میکنیم(قسمت آخر و تشویق بچه خوشگل با وجود اینکه باعث شکست تیم خودش شده)امیده که آدمو میکشه اصطلاحی که انگلیسیا به کار میبرن و تد لسو باهاش موافق نیست چون بنظرش نا امیدی هست که باعث مرگ ما میشه؛ در مقابل اون جمله ای(سوالی) هست که آمریکایی ها میگن: به معجزه اعتقاد داری؟ ما خیلی کارها از دستمون بر میاد حتی تو همین شرایط بد اما اونقد روزمون رو با اخبار بد و عینک مسمومی که جامعه هر روز رو چشم ما میزاره پر کردیم که اجازه دیدن خیلی از منظره ها رو از خودمون گرفتیم.برای تد لسو موفیقت برد و باخت تیم نیست؛ کمک به اون جوون هاست که به بهترین خودشون تبدیل بشن.برای تد لسو چیز مهم تری از پول وجود داره به نام مربیگری؛ فک میکنم ما آدما خیلیامون فراموش کردیم چه کاری حالمون رو خوب میکنه و فقط بخاطر درآمد چسبیدیم به شغلامون؛ بخاطر ترس از دست دادن موقعیت فعلی جرات پریدن رو از خودمون گرفتیم.از خودمون بپرسیم آخرین باری که بخاطر چیزی تمام خودمونو گذاشتیم کی بوده؟ نه بخاطر پولش بخاطر خود اون کار.خاطرم هست چند سال پیش که خیلی جدی زبان انگلیسی میخوندم یه استادی داشتم یه روز یه حرف قشنگی به من زد: من اگه روزی 10 تا لغت جدید یاد نگیرم و 10 صفحه کتاب نخونم به خودم اجازه خواب نمیدمهمین جمله کوتاه برای من کافی بود تا در تمام زندگیم وقتی شب به رختخواب میرم از خودم بپرسم امروز چیکار کردم؟ چه چیز جدیدی یاد گرفتم؟ آیا اجازه خواب دارم؟مطمئنا خیلی از شب ها دستاوردی نداشتم ولی حداقل این تلنگر معلم من باعث شده خیلی از شب ها به دستاوردای خودم افتخار کنم و برای بدست آوردن رویاهام بیشتر حریص باشم.میگن هدفت رو به کسی نگو تا زمانی که بهش رسیدی؛ من میخوام این قانون رو بشکنم من هدفم رو تو اولین پستم گفتم؛ برام مهم نیست اگه بصورت خودآموز دارم یاد میگیرمو مثل خیلیا دانشگاه نمیرم برای این رشته، برام مهم نیست چند سال طول بکشه، برام مهم نیست چند تا تست بدم و رد بشم، برام مهم نیست چند تا نمایش مجانی کار کنم، برام مهم نیست چقدر مسخره بشم، برام مهم نیست چندبار بگن تو نمیتونی؛ بالاخره میدونم اون اتفاق برام میافته بالاخره شانس اون لحظه رو بدست میارم.یه مثالی که دکتر شکوری زد و من ربطش دادم به راه خودم این بود:اینکه اون اتفاقی که باید مثلا انتخاب من به عنوان بازیگر برای یه فیلم یا نمایش نمیافته معنیش این نیست که شکست خوردم ممکنه اون درصد کم شانس برام اتفاق نیافتاده هنوز؛ پس من شکست نخوردم من شانس اون لحظه رو بدست نیاوردم...شانس اون لحظهما همه تو زندگیمون یه تد لسو داریم(یا امیدوارم داشته باشید) که تلنگری به ما زده؛ تد لسو زندگی شما کی بوده؟</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Thu, 11 Nov 2021 12:12:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(عوامل تاثیر گذار)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-iwqucaq0tomu</link>
                <description>در پست قبلی ما مقدمه فصل اول رو بررسی کردیم و متوجه شدیم چه چیزی قراره فصل اول یاد بگیریم و به چه دلیل انسان ها علاقه مند به بازیگری میشن.کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیتو این بخش با چند عامل که بتونه مخاطبمون رو در سفری تخیلی و تاثیر گذار با ما همراه کنه آشنا میشیم. مهم ترین اونها فضایی هست که ما در اون حضور داریم.تاثیر فضافضا همه چیزه، اینکه ما محیطی رو برای مخاطبمون بوجود بیاریم تا با ما همراه بشه بوسیله فضاسازی انجام میگیره.به عنوان مثال رابرت دنیرو در مقایسه با میشل بال در تئاتری موزیکال در وست اند در نمای صمیمی دو نفره از فنون متفاوتی برای فضا سازی استفاده کردند.Michael Ball | Robert De Niro پویایی فضا و ماهیت سفری که مخاطبمون رو با ما همراه میکنه به طور قابل توجهی انتخاب های عینی و ذهنی ما رو تغییر میده.مقدار پولی هم که بدست میاریم میتونه تعیین کننده فضای اجرا باشه.تاثیر اقتصاددر این بخش ابتدا ما با آندره آنتوان فرانسوی آشنا میشیم   آندره آنتوان | André Antoineکسی که گروه تئاتر آزاد(Theatre Libre) رو تاسیس کرد. تئاتر آزاد(Theatre Libre)او سرمایه کمی داشت و متصدی پمپ بنزین بود و به همین دلیل فضای تمرین خیلی کوچیکی داشت. بنابراین از اسباب شخصیش استفاده می کرد و با گروهی مبتدی با استعداد کار می کرد. این محدودیت اقتصادی با دیدگاه هنری آنتوان در هم آمیخت و به نوعی بازیگری در فضای صمیمی ایجاد شد.برعکس اون کنستانتین استانیسلاوسکی روسیKonstantin Stanislavski | کنستانتین استانیسلاوسکی که تئاتر هنر مسکو(the Moscow Art Theater) رو تاسیس کردتئاتر مسکو(the Moscow Art Theater)او بدلیل اینکه پسر بازرگانی ثروتمند بود، سرمایه کافی برای متحول ساختن تئاتر هنر مسکو که در سال 1898 به همراه ولادیمیر نیمیروویچ اون رو ساخت را داشت. توانایی ساخت صحنه های با شکوه و سفرهای پژوهشی که به شهرها و موزه های مرتبط می کرد باعث شد سبک بازیگری طبیعت گرایانه اش درست مثل آنتوان اما به شیوه ای متضاد تحت تاثیر قرار بگیره.و از تعامل با علم بود که جنبش ادبی &quot;طبیعت گرایی&quot; پدیدار شد.تاثیر علمریچارد بولسلاوسکی بازیگر در سال 1923 یک سری سخنرانی پیرامون &quot;سیستم&quot; استانیسلاوسکی در نیویورک ایراد کرد.  ریچارد بولسلاوسکی | Richard Boleslawskiاو میگفت یک بازیگر باید با تمام ابعاد: فیزیکی، ذهنی و عاطفی خود سرشت اصلی انسان رو، روی صحنه خلق کنه.درست در همان زمان نظریات روانکاوی زیگموند فروید در جامعه آمریکا شایع شد  زیگموند فروید | Sigmund Freudاگرچه بولسلاوسکی مستقیما تحت تاثیر فروید نبود اما جامعه آمریکا و انجمن های بازیگری از او تاثیر پذیرفتند.از زمانی که بازیگری و روانکاوی هر دو عملکرد های درونی انسان رو مورد مطالعه قرار دادند در حقیقت علم و هنر به طور اجتناب ناپذیری در هم آمیختند.البته این اولین بار نبود چند سال پیشتر، چارلز داروین  چارلز داروین | Charles Darwinبا چند کتابش(منشا انواع، بیان عواطف در انسان و حیوان) جوش و خروشی در دنیای هنر پدید آورده بود.همچنین امیل زولا رمان نویس فرانسوی و پدر طبیعت گرایی؛ مبتنی بر مطالعاتی که در زمینه تاثیرات وراثت و محیط انجام داده بود، شخصیت های پیچیده ای خلق کرد.امیل زولا | Émile Zolaاو معتقد بود جامعه ما را می سازد و در مقابل ما نیز جامعه را می سازیم و تئاتری که ما خلق میکنیم بخشی از همان جامعه است.تاثیر سیاستتئاتر سیاسی، و مقتضیاتی که به بازیگر اعمال میکنه، در قرن گذشته اشکال چندی به خود گرفته است:از تئاتر نامرئی، تئاتر مجادله استاد تئاتر برزیلی آگوست بوال گرفته تا دلقک بازی آشوبگرایانه استاد تئاتر ایتالیایی داریو فو، از تئاتر التقاطی و بین المللی لا ماما در آمریکا گرفته تا تئاترکاباره ای پردازش نشده و تهییج کننده بازیگر-نویسنده آلمانی فرانک ودکیند، از نمایش نامه های اپیک برتولت برشت، برتولت برشت | Bertolt Brechtتا درام محکمه ای و درام واژه به واژه که در سال های اخیر در تئاتر ترایسیکل لندن به شهرت رسیده.از انواع تاثیرات سیاست بر تئاتر است.سیاست حتی در حوزه صدا و گویش نیز بر سبک های اجرا اثر گذاشته.تاثیر نویسندگاننمایشنامه های پر زحمت سبب رشد سبک های بازیگری شدند این سبک ها: شهوانی، زمخت، جنسی و فوق العاده واقع گرایانه بود.نمایشنامه های مثل: با خشم به گذشته بنگر(جان آزبورن) و طعم عسل(شیلا دلانی)، که تئاتر انگلستان رو در اواسط قرن بیستم به جنبش آورد، و نیز گونه سینمایی نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس(تنسی ویلیامز)   تنسی ویلیامز | Tennessee Williamsبه کارگردانی الیا کازان آمریکایی که صحنه تعویض لباس مارلون براندو در اون ماندگار شد.تغییر رو بنایی مشابهی در تئاتر، پنجاه سال قبل تر یعنی زمانی که برای اولین بار نمایشنامه مرغ دریایی(آنتوان چخوف) آنتوان چخوف | Anton Chekhov در سن پترزبورگ به طور غم انگیزی با شکست مواجه شد اتفاق افتاد. تنها بخاطر استانیسلاوسکی و دانچنکو بود که چخوف نمایشنامه نویسی رو رها نکرد.در واقع این دو کارگردان به دقت زیر متن نمایشنامه چخوف رو استخراج کردند و با عمل به آن، سبک بازیگری کاملا جدیدی بوجود آوردند. و بدین ترتیب روبنای تئاتر تغییر کرد.همچنین دیوید ممت دیوید ممت | David Mametو سام شپرد سام شپرد | Sam Shepardنمایشنامه نویسان آمریکایی نیز به شیوه خود از طریق ترکیب: ریتم، تئاتری گری و شخصیت هایی خشن، جسور و واقع گرایانه(با نشانه های روشنی از ابزورد) درگیر کردند.تعجبی نداره که هردوی اونها هم کارگردان بودند هم نویسنده.تاثیر کارگردانعملکرد هر کارگردان برای بازیگرانش کاملا نامشخص است.مجموعه ای از کارهای هر کارگردان مثل: چگونه متن را خوانش کنند، چگونه تمرین کنند، چگونه با گروه همکاری کنند، چگونه نمایش رو عرضه کنند، وقتی وظیفه خود رو انجام دادند چگونه عمل به اون رو به دیگران واگذار کنند و گستره دیگه ای از فعالیت های حساس و دقیق از این قبیلند.رابطه بازیگر و کارگردان خیلی مهمه اگه خوب پیش بره دوستانه و حساس و لذتبخش و اگه بد پیش بره سردرگم کننده هست.این ها همش به بازیگر و خلاقیت اون مربوط میشه که بتونه کار رو به سرانجام برسونه.تاثیر تمرین و اجرادر این بخش متوجه میشیم 2 مسئله مهم است: طول فرایند تمرین و طول اجرامثلا بعضی ها چند ماه تمرین می کنند بعضی ها چند هفته و بعضی ها در تلویزیون چند دقیقه، بنابر این مسیر آماده شدن برای نقش به مدت زمانی که داریم بستگی داره.مسئله مهم بعدی طول اجراستقبلا ها نمایش سه الی چهار شب بیش تر اجرا نمیشد اما در عوض بسیاری از بازیگران قرن بیستمی در تئاتر های خیابانی وست اند چهار سال متوالی اجرا داشتن اینکه یک نقش رو هر شب روی صحنه ببریم با اینکه نقش رو در چند برداشت بگیریم کاملا متفاوت هستتاثیر تمرین و اجراتاثیر حرفهبسیاری از نویسنده های بزرگ کتاب های بازیگری، خود بازیگر بودند.کسانی مثل دیوید گاریک، کنستان بنواکوکلن، استانیسلاوسکی، میخائیل چخوف، فسوالوت مایرهولت، اوتا هاگن، ژاک کوپو و لویی ژووه که درون فرایند خلق شخصیت بوده اند؛ بنابراین کاملا میدونستند که وقتی بازیگر روی صحنه میره یا مقابل دوربینه درگیره چه مسائلی هست. از سوی دیگر دنیس دیدرو تاثیرگذار یک فیلسوف بود دنیس دیدرو | Denis Diderot که نه تنها به بازیگری بلکه به همه هنر ها علاقه داشت. او نظریه هایی ارائه کرد که مباحث بسیار داغ پیرامون بازیگری تا به امروز است.ویلیام آرچر تاثیرگذار نیز یک منتقد بودویلیام آرچر | William Archerبنابراین تفکراتش پیرامون بازیگری به جای اینکه درونی و از زاویه بازیگر باشد از منظر بیرونی و مشاهده ای بود.تاثیر خلق و خوی شخصیدر این بخش دو مربی تاثیر گذار قرن بیستم یعنی استلا آدلر و لی استراسبرگ را بررسی میکنیم.آدلر در تمرینات، بر ایده کنش استانیسلاوسکی تکیه میکرد. استلا آدلر | Stella Adler در حالی که استراسبرگ بر حافظه تاثیری تاکید داشتلی استراسبرگ | Lee Strasbergاین نکته منجر به دو تفسیر متفاوت از سیستم استانیسلاوسکی شدیکی انجام کارهای سخت جسمانی و دیگری منجر به انجام پیچیده تر و با کیفیت درونی تر همان کار ها شد.با همین نگاه مختصر میشه دید که در طول تاریخ شرایط مختلف بر فرآیند بازیگری تاثیر گذار بوده اند.در بخش بعد به وضعیت کلی تاریخ بازیگری، دوران کلاسیک و برخی از شخصیت های خاص اون می پردازیم.</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Fri, 05 Nov 2021 12:17:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری فصل اول ماسک یا چهره؟(مقدمه فصل)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-bblscijybrjd</link>
                <description>تو پست قبلی مقدمه کتاب رو بررسی کردیم و حالا به فصل اول میرسیم، قراره تو این فصل با مقولات وسیع بازیگری و بعد از اون با کسانی که در تکامل 400 ساله فرایند بازیگری نقش داشتند آشنا بشیم.مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملاعلیاما قبل از اون اصلا چرا انسان های زیادی علاقه به بازیگری دارن و چرا هر روزه افراد بیشتری سمت این هنر میرن؟مشاهده شدن(Wanting Witnesses)انسان تنها به دنیا می آید و تنها نیز از دنیا می رود. حتی تصورش هم ترسناکه! اما اینکه کسی جایی شاهد زندگی ما باشه و داستان ما رو بشنوه و در تجربه های ما سهیم باشه باعث دلگرمیمون میشه.ما کنار خانواده یا دوستامون احساس تنهایی نمیکنیم.شاید بشه گفت یکی از اصلی ترین دلایل بازیگر شدن همین مشاهده شدن هست، ما آدما دوست داریم دیده بشیم.مشاهده شدن تمایل بنیادین انسان هاستتاثیر گذار بودن(Being Effective)دلیل دیگه تاثیر گذار بودنه؛ اینکه حرفمون شنیده بشه؛ علاقه به بازیگری فقط در مرکز توجه بودن نیست؛ بلکه اعتقاد راسخ به این نکته که چیزی که میگیم میتونه شنونده رو تحت تاثیر قرار برده.بازیگری هم در مذهب و هم در سیاست ریشه داره چون اون ها ذاتا قدرت تاثیر گذاری دارند.مذهب طیف وسیعی از اجراها رو از گذشته در برگرفته مثل خیلی از آیین های باستانی.در سیاست هم درسخنرانی ها تصور بر این بود که اگر شخص میخواد جمعی رو تحت تاثیر قرار بده اول باید خودش تحت تاثیر حرفاش باشه.تاثیر گذار بودن(Being Effective)حتی در آیین های باستانی نیز نیاز به شاهد داشتن تا روشون اثر بگذارند:اگر خدایان قربانی کردن شما را نبینند، محصولات به بار نخواهد نشست البته بنظر خودم یک دلیل سومی هم وجود داره که من خودم به اون دلیل به این حوزه علاقه مندماینکه تو بتونی برای چند ساعت از شخصیت خودت و موقعیتی که در اون هستی فاصله بگیری و سفر کنی به جای دیگه و تبدیل به شخص دیگه ای بشی جذابیتی برای خود من داره که حتی از دو دلیل بالایی ارزشمندتره چون به اعتقاد من دیده شدن تو این روزگاری که فضای مجازی اومده و اکثرا هم با محتوای زرد انسان ها مطرح میشن زیاد کار سختی نیست؛ دغدغه اصلی من ماندگاریه چیزی که بزرگان سینمای جهان و ایران از اون بهره میبرناجرا حتی برای صندلی های خالی شکوهمنده !نظر شما چیه؟ به نظر شما چرا اینقدر انسان ها علاقه مند به این حوزه هستن؟با این تفاسیر ما وارد فصل اول میشیم و عوامل تاثیر گذار در بازیگری و اجرا رو بررسی میکنیم</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 16:17:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین(مقدمه)</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-c1dtgut1dnji</link>
                <description>سلام تو چند پست میخوام خلاصه کتاب مبانی بازیگری نوشته بلا مرلین رو براتون بنویسممبانی بازیگری نوشته بلا مرلین ترجمه علی حاجی ملا علیبنظرم یکی از بهترین چیزایی که این کتاب داره نکته ای هست که تو مقدمه خود کتاب گفته شدهآسان ترین راه، راه مستقیم استاینکه هزاران کتاب و دوره بازیگری وجود داره و هرکدوم راه و روش خودشون رو(که در اصل یک روش هست) رو دارن مطالب در خور از هر کسی و هرجایی، در این کتاب گفته شده. نه تنها از بازیگران یا کارگردانان حتی فیلسوفان البته این به این معنی نیست که با خوندن این کتاب ما بازیگر میشیم؛ اما میشه گفت الفبا بازیگری رو میتونیم از این کتاب یاد بگیریم تا بعد سراغ مباحث سنگین تر بریم.برلین در مقدمه کتاب به توضیح مختصر بازیگری میپردازه بازیگری هنری است که از طریق تجربه، یعنی بلند شدن و عمل کردن، به دست می آید.چون تمام جنبه های شخصیت ما مثل: بدن، تخیل، عواطف و روحمون رو درگیر می کنهبلا مرلینتوجه پویادر مقدمه کتاب ما با مهم ترین اصل بازیگری آشنا میشیم، اینکه هم به بدن و چهره همبازی، توجه به تغییرات انرژی و ژست های بدنی او توجه کنیم و هم به خودمون(بدن و محرک عاطفیمون) توجه کنیم.به سکوت ها، به ادای کلمات، گوش بدیم و عمل کنیم.با این تکنیک ها بازیگری میتونه آسون باشه!پس شد توجه پویا و سپس عملامیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه با این توضیحات ما به فصل اول(ماسک یا چهره؟ مختصری پیرامون تاریخ بازیگری) میرسیم.</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Sat, 23 Oct 2021 20:03:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین نوشته من، دغدغه بازیگری</title>
                <link>https://virgool.io/@thisisalimir/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-vsxxqbrltu0d</link>
                <description>میتونم بگم من جزو اولین کسایی بودم که از همون سال 96 ویرگول رو دنبال میکردم؛ اما دلیلی برای نوشتن نداشتم نمیدونستم در مورد چی باید بنویسم. در مورد خودم؟ نه زیاد شخصیت خاصی ندارم که برای کسی جالب باشه :)در مورد زندگیم؟ نه باز هم زندگیم اونقد جذاب و مهم نبود که بخوام در موردش بنویسمدر مورد کتاب؟ باز هم نه اونقدر مطلب در مورد کتاب تو همین ویرگول هست که نیازی به من نیستولی بالاخره فهمیدم راجع به چی بنویسم؛تی‌دی جیکس: اگر نمی‌توانید هدف خود را کشف کنید، علاقه‌های خود را بیابید. علاقه‌‌مندی‌ها، شما را به سمت اهداف هدایت می‌کنند.من، هم هدف خودم رو پیدا کردم و هم علاقه مندی خودم رو؛ البته اینکه میگم پیدا کردم اشتباه هست من از خیلی سال پیش میدونستم میخوام چیکار کنم اما هر روز موکولش میکردم به روز بعد...در مورد چی میخوام بنویسم؟بازیگری، سینماتقریبا از وقتی که یادم میاد عاشق بازیگری و سینما بودم ولی خوب همیشه یه بهانه ای هم داشتم تا بگم بعدا میرم سراغش این بعدا کی قرار بود برسه؟ هیچ نظری نداشتم اما همین اواخر بود که به نظرم اومد دیگه بسه زمان من داره میگذره و من به دنبال رویام نمیرم پس به نظرم اومد اولین کاری که باید بکنم این باشه که به خودم یه تسک بدم تسکی که مجبور شم بخاطرش رویامو دنبال کنم تسکی هر روز بخاطرش از خواب صبحم بزنم و بلند بشم؛ نیم ساعت زودتر از خواب بیدار شدن و خوندن مطالب مختلف در مورد این رشته باعث شده خیلی چیزهای جدید یاد بگیرم.فقط نیم ساعت...من با همین نیم ساعت الان شروع کردم به دنبال کردن علاقه خودم گرچه میدونم زمان بیشتری باید بزارم اما به نظرم برای شروع خوبهتو یکی از همین صبحا به نظرم اومد اگه من همزمان چیزی که یاد میگیرم رو انتقال بدم هم خودم بهتر اون مطلب رو درک میکنم و هم میتونم از خیلی آدمای دیگه نظر بگیرم این بود که رسیدم به اینجاو سفر من شروع شد :)من در نظر دارم تا خلاصه کتاب، کلاس های بازیگری، فیلم، نمایشنامه و هر چیز دیگه ای که تو زمینه سینما هست رو معرفی کنم ممنون میشم اگه شما هم چیزی به نظرتون میرسه به من بگید تا در موردش صحبت کنمامیدوارم از خوندن این پست خوشتون اومده باشه</description>
                <category>علی میر | Ali Mir</category>
                <author>علی میر | Ali Mir</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 18:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>