<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ThisMehrdad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@thismehrdad</link>
        <description>you&#039;ll see.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:06:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/56438/avatar/fZah1w.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ThisMehrdad</title>
            <link>https://virgool.io/@thismehrdad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلاقـ.یـ.تـ!1</title>
                <link>https://virgool.io/@thismehrdad/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%80%DB%8C%D9%80%D8%AA%D9%801-oz4z4s9rijx3</link>
                <description>این عکس، کهکشان است یا تکنیک عکس‌برداری؟حتی وقتی تنها با خودم فکر می‌کنم، باز دوست دارم از ابتدا راجع به مفهوم خلاقیت فکر کنم:) نکته‌ی جالب اینکه، همیشه جواب تازه‌ای یافت می‌شود:آلبرت انیشتن: «خلاقیت، هوشمندی همراه با تفریح کردن است».در مورد این جمله انیشتن تا ابد می‌توان حرف زد و بالطبع در مورد خلاقیت حتی فراتر از ابد! اما دوست دارم در مورد چند عامل کلیدی در خلاقیت که آن‌ها را از مرشدهایم مثل دکتر فیض بخش، دکتر کن رابینسون و پیتر سنگه آموخته‌ام، خدمتتان عرض کنم:(من معمولا در متن‌هایم اسم این عزیزران را زیاد می‌آورم:))1-آزادی: مفهوم خلاقیت با آزادی گره خورده، این نکته مخصوصا برای کسی که با آدم‌های دیگری در حال کار است بسیار به درد می‌خورد، تا فضا دارای آزادی مناسبی نباشد شما نمی‌توانید خلاق باشید، تا زمانی که در سازمانتان همیشه و همه ساعت، همه‌ی افراد در حال انجام تسک‌‌ها و وظایف روزانه‌اند اصلا فرصتی برای فکر کردن به خلاقیت پیش نمی‌آید؛ بنابراین برای شما که دارای استارتاپ هستید یا در یک سازمان افرادی برای‌‌تان کار می‌کنند، لطفا فضای زمانی برای خلاق بودن، بازی کردن یا هر کار خلاقانه دیگری در نظر بگیرید و حواستان باشد در این زمان‌ها باید حس آزادی در تیم موج بزند، از جمله کارهایی که خیلی از تیم‌ها می‌کنند همانطور که قبل‌‌تر اشاره کردم، بارش فکری یا brain storming است، نکته بسیار مهم و کلیدی در این تکنیک فراهم کردن فضایی است که افراد گروه، بتوانند هر ایده‌ای-تاکید می‌کنم هر!- که دارند را بر زبان آورده و مورد هیچگونه انتقاد و ارزیابی‌-تاکید می‌کنم هیچ!- قرار نگیرند؛ البته به جز بارش فکری، کار دیگر، بازی کردن است، بازی‌های بسیاری برای تیم‌ها طراحی شده‌‌است که با یک جست و جوی ساده می‌توانید پیدایشان کنید، حتی اگر چیزی پیدا نکردید همیشه گزینه مافیا هست! نکته بسیار مهم این است که این بازی‌ها به خودی خود نکته مثبتی ندارند، بلکه تیمی انجام دادنشان و کار‌تیمی و ارتباط تیمی مهم‌تر است و در انتها ذکر این نکته که انتخاب بازی مناسب که مناسب باشد، کاملا! به شما بستگی دارد.ددلاین‌های زیاد در خلاقیت تیم چه تاثیری دارد؟!2-محدودیت: شاید فکر کنید مورد 2 با مورد 1 متناقض است، درست فکر می‌کنید:) نکته جذابیت خلاقیت همین است، عملا در مورد 1 سوال پیش می‌آید که چرا خیلی از اوقات ایده‌های خلاقانه از دل محدودیت بیرون می‌آید؟! آیا ما در زندگی راه‌حل های خلاقانه تقلبمان، زمانی نبود که محدودیت زمان برای مطالعه امتحان داشتیم؟! حتی در مورد دروسی که حل مسئله دارند به وضوح این مسئله دیده می‌شود، وقتی محدودیت وقت و انرژی و زمان دارید، مجبورید راه‌های بهتر و سریعتر و خلاقانه‌تری بیابید تا به هدفتان برسید. در گیمیفیکیشن یکی از عوامل مهم در طراحی بازی، بحث محدودیت است، محدودیت درست و منطقی باعث به چالش کشیده‌‌شدن، لذت و خلاقیت بازی‌کننده می‌شود! اگر در تیمتان به موقع محدودیت بگذارید، سیستم پاداش بگذارید در حق تیمتان لطف بزرگی کرده‌اید! در مورد اینکه منظورم از محدودیت و آزادی به موقع چیست، بعدا حرف می‌زنم ولی در همین حد که خلاقیت مثل شطرنج است، شما باید بتوانید حرکات دلخواهتان را انجام دهید اما در چارچوبی که باعث رشد خلاقیت شما می‌شود!3-تحمیل نکنید!شما هر کاری دارید برای خلاقیت تیمتان یا خودتان می‌کنید، بکنید اما لطفا نه منت بگذارید و نه تحمیل کنید، به جای اینکه با ابزار آلات مختلف میزان خلاقیت اعضای تیم را بسنجید و به افرادی که به نظرتان خلاق ترند بیشتر توجه کنید، روی خلاقیت خودتان به عنوان رهبر تیم تمرکز کنید و فضایی فراهم کنید که همه افراد در آن به سمت خلاق بودن کشیده شوند.4-ساخت ساختار درست:به قول پیتر سنگه بزرگ، یکی از وظایف مهم رهبر، طراحی  و ساختار مناسب است، چون ساختار رفتار مارا تعیین می‌کند؛ مثلا فرض کنید مشاور یک مدرسه تصمیم می‌گیرد نمرات دانش آموزان را هر هفته به اولیا ارسال کند، آخر هر هفته هم در مدرسه آزمون گرفته می‌شود، طبق تجربه‌ام از تدریس در مدارس، در بچه‌هایی که از نظر تحصیلی ضعیف‌اند، نرخ تقلب به طور قابل توجهی بالا می‌رود، حال در اینجا مشاور اشتباه مهمی مرتکب شده و فضایی مستعد برای عدم صداقت به وجود آورده‌‌است در حالی که اگر به صورت خصوصی‌تر گزارش نمرات به دانش آموزان و به اولیا با احتیاط بیشتری داده می‌شد-همانطور که بعدا شد- دانش آموزان ضعیف عشق و علاقه بیشتری به درس خواندن می‌کنند و باز هم، تغییرات چشم‌گیر است.اینکه مثال مدرسه بود اما می‌توان آن را به هر سازمانی تعمیم داد، بعدها  بیشتر در مورد ساختارهای پیچیده‌‌تر حرف خواهم زد.5-تفریح: همانطور که انیشتن گفت:) خلاقیت شدیدا به تفریح نیاز دارد، بزرگترین هنرمندان، بزرگترین دانشمندان، بزرگترین بیزنس‌من های دنیا، کاری را که می‌کرده‌اند دوست داشته‌اند و از آن لذت می‌برده‌اند و حین انجامش زندگی و تفریح می‌کردند، خلاقیت زاده‌ی لذت و تفریح همراه با مسئولیت پذیری و محدودیت است.برای مطالعه بیشتر راجع به  خلاقیت مخصوصا ارتباط آن با آزادی و تفریح پیشنهاد می‌کنم کتاب المنت از دکتر کن رابینسون را مطالعه کند، این ویدیوی تد هم از او در مورد تاثیر مخرب نظام آموزش و پرورش بر خلاقیت است.مهرداد مرادی</description>
                <category>ThisMehrdad</category>
                <author>ThisMehrdad</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 16:25:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی روزگاری در کارآفرینی، قسمت 2</title>
                <link>https://virgool.io/@thismehrdad/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-2-odatsiod7hmh</link>
                <description>سالها پیش داستان طنزی می‌خواندم که سرگذشت یک شهر را می‌گفت، یک شب معجزه‌ای رخ می‌دهد و به هر فرد شهر، 3 ستاره داده می‌شود، ستاره‌ی آرزو؛ بعضی از آدمها 3 ستاره را مصرف کرده و زندگی‌شان را روبه راه می‌کنند و در ادامه‌ی داستان، در مورد هرکس که چگونه از ستاره‌هایش استفاده می‌کند، می‌خوانیم اما پیرمردی در این شهر هست که سالهاست از ستاره‌ی آرزوهایش استفاده کرده و در هر آرزو طلب آرزوهای بیشتری می‌کند: خدایا، چند ستاره‌ی آرزوی دیگر به من بده. در صفحه‌ی آخر داستان، پیرمرد را می‌بینیم که در یک خرابه و وسط هزاران هزار ستاره‌ی آرزو دارد غلط می‌خورد و در میان آن غلط خوردنها می‌میرد....این داستان، من را بیشتر یاد دانشگاه میندازد، تو را با ستاره‌های آرزو سرگرم می‌کند ولی در نهایت، همان پیرمرد، خروجی دانشگاه است، کسی که لذتی از زندگی نبرده اما دلش به نمرات یا بخوانید ستاره‌های آرزویش خوش است؛ این، دقیقا همان چیزی بود که دکتر فیض بخش در کلاس ارائه کرد، بنابر مطالب ایشان، دانشگاه در اوایل این قرن شمسی برای تربیت نیروی انسانی لازم برای سیستم دولت ایجاد شد، این هرم دولتی در طی سالها گسترده‌تر شد و فارق التحصیلان دانشگاه، جذب دولت می‌شدند، شغل دولتی که به آنها پول و اعتبار می‌داد، اما با گذر زمان و گسترش دانشگاه، امروزه، 400هزار فارق التحصیل سالانه‌ی دانشگاه داریم در حالی‌که دولت نهایتاً 40 هزار نیروی سالانه استخدام می‌کند تازه اگر آشنابازی‌ها و چیزهای دیگر را در نظر نگیریم.   هدفم از گفتن داستان بالا، بیان اهمیت کارآفرینی بود؛ اگر کارآفرینی در این مملکت به فرهنگ تبدیل نشود، ما، جمعیت دانشجو، به‌طورقطع به نرخ 90 درصد، آینده‌ای نخواهیم داشت چون سالانه 360 هزار نفر از ما، قطعا بدون شغل خواهیم ماند، هدفم از این حرفهای شاید بدبینانه بازهم تأکید بر اهمیت کارآفرینی است. در قسمت قبل، قول دادم بیشتر در مورد کارآفرینی حرف بزنم:3 عنصر اصلی کارآفرینی را گفتم، تیم، منابع و ایده، اما، کارآفرینی علاوه بر اینها عناصر دیگری دارد، بهتر استبگویم یک کارآفرین توانایی‌هایی باید داشته باشد:ارتباطات:فرض کنید تنها، در جزیره‌ای زندگی می‌کردید، کل جزیره از شما بود، بهترین ماشین، بهترین غذاها، پولزیاد و خانه‌ی بسیار زیبا، کمی به آن فکر کنید، آیا واقعاً تنها، در این بهشت زندگی کردن لذتی دارد؟! بهاین داستان فکر کنید، همه‌ی زندگی ما در ارتباط با دیگران تعریف می‌شود و همه‌ی لذتهای ما به‌نوعیدر ارتباط با بقیه‌ی آدمها تعریف می‌شود، هدفم از گفتن این حرف، بیان اهمیت نتورک، شبکه‌سازی وارتباطات درست، مؤثر و مفید با آدمهای دیگر است.رهبری:رهبری کردن را من، توانایی هدایت هماهنگ تیم و منابع مالی و تکنولوژی برای کمک به ایده برای طیکردن فرآیندی است تا به بار بنشیند، یک رهبر باید توانایی روشن کردن درست ایده، پرتلاش، باانگیزه وانگیزه دهنده باشد.خلاقیت:شاید با نوعی قطعیت بتوانیم بگوییم در آن مشاغلی که دانشگاه برایمان پیش‌بینی کرده که قرار است یککارمند خوب و نمونه باشیم، خیلی نیازی به خلاقیت نداریم، اما در مورد کارآفرینی به طور قطع اینچنیننیست، کسی که می‌خواهد ارزش جدیدی خلق کند، کاری کند که تابه حال کسی نکرده است و بازارجدیدی به وجود آورد، قطع اً به تلاش فوق العاده زیاد و خلاقیت زیادی نیاز دارد، در مورد خلاقیت این راابتدا بگویم که خلاقیت، یک مهارت است، اکتسابی است و آدمها می‌توانند یادش بگیرند، قدیم ترها باوراین بود که مدیریت و خلاقیت دو امر ذاتی‌اند و یک نفر باید موهبتش را داشته باشد، اما بسیاری ازتحقیقات جدید، نشان می‌دهد اصلاً اینگونه نیست، این دو امر، دو امر یادگرفتنی‌اند، دو امر اکتسابی.متدهای خلاقیت:تابه‌حال دو متد خلاقیت یاد گرفته‌ام، طوفان فکری و متد دفترچه.به‌طور خلاصه، در طوفان فکری یک گروه 7تا 9 نفره دور یکدیگر جمع می‌شوند تا در مورد موضوعمشخصی به‌طور آزادانه هر چیزی که به ذهنشان می‌رسد بگویند؛ در نهایت بعد از 40 تا 60 دقیقههمه‌ی ایده‌های مفیدی که به دست آمده می‌شود خروجی جلسه، تجربه ثابت کرده که طوفان فکرتوانایی بالایی برای شکوفایی خلاقیت دارد؛ همچنین متد دفترچه به این صورت است که هر یک ازافراد تیم، در مورد یک ایده در طی ده روز و هرروز، 3 بار مراجعه به دفترچه و نوشتن هر چیزی کهبه ذهنشان می‌رسد تمام ایده‌هایشان را در دفترچه می‌نویسند(البته در روز حداقل 3 بار به‌صورتمنظم این کار را می‌کنند، اما اگر ناگهان چیزی به ذهنشان برسد نیز در دفترچه مینویسند.)درنهایت اعضا مطالب دفترچه‌هایشان را بازنویسی کرده و به یک خروجی نهایی می رسند.درنهایت، در مورد خلاقیت لازم میدانم این نکته را برای همه‌ی رهبران سازمانها بگویم، خلاقیت درزمین آزادی رشد می‌کند، شما نمی‌‌توانید آزادی موردنیاز را از کارکنان بگیرید و از آنها انتظار خلاقبودن داشته باشید، همین نکته‌ی بسیار مهم، خیلی جاها در تصمیمات سازمان به ما کمک خواهدکرد.قبل از به پایان بردن این نوشتار، باید به قولم عمل کنم؛ قرار بود راجع به بدترین شکستی که داشتم حرف بزنم:داستان پیرمرد اول نوشتار را یادتان هست؟ این، به نظر بزرگترین شکست است، آن پیرمرد تجلی همه‌ی ماست که 12+x سال را در نظام آموزش پرورش سپری کردیم و دلمان را به نمره‌های رنگ و وارنگ خوش کردیم، من، بزرگترین شکستم را این می‌بینم...پانوشت: روزی روزگاری در هالیوود نام فیلمی هالیوودی از کوئنتین تارانتینو است که در سال 2019 ساختهشده‌است و عنوان متن از آن برداشته شده‌است.اگر قسمت قبل را نخوانده‌اید.مهرداد مرادی</description>
                <category>ThisMehrdad</category>
                <author>ThisMehrdad</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 14:04:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی روزگاری در کارآفرینی!</title>
                <link>https://virgool.io/@thismehrdad/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-qmjqz5ccbhyy</link>
                <description>   وقتی بچه‌تر بودم، راهنمایی، دبیرستان، واژه‌ی کارآفرینی از آن واژه‌های لوکسی بود که خیلی کم شنیده می‌شد؛همانطوری که واژه‌ی فیلمسازی، ادبیات، شاعری و ترانه‌سرایی در دبیرستان دو رشته‌ای-ریاضی-تجربی ما لوکس بودند. کسی حرف از این چرندیات نمی‌زد، همانطور که کسی حرف از چرندیات دیگری مثل عشق و پول نمی‌زد:)،همگی دائماً در مورد موضوعات ضروری‌ای مثل کنکور، نمره، نظم مدرسه، کوتاه کردن مو، مرتب بودن ناخن‌ها حرف می‌زدند. نمی‌خواهم سرتان را با غرغرهای توییتری راجع به اینکه این نظام آموزشی خلاقیت ما را خشکاند،درد بیاورم، امروز می‌خواهم کمی امید بدهم، کمی از نوشتن لذت ببرم و داستان خودم با کارآفرینی را بیان کنم.از اولین برخورد تا نزدیکترین برخورد!   اولین برخورد من با کارآفرینی زمانی بود که دیدم مشاور مدرسه‌ی ما در عرض 9 ماه حدود 3 میلیارد تومان پول درآورد، آن هم از طریق راه اندازی کسب و کاری مربوط به کنکور. آن موقع من استانداردهایم این بود که آقا،اگر ما در یک ماه 2 میلیون تومان پول درآوریم، برد کرده‌ایم. این برخورد و برخوردهای بعدی من، زمانی که تازه ترم 1 و 2 بودم باعث شد حسی در من بیدار شود، حسی که به قول مولانا آب، کم جو تشنگی آور به دست/تا بجوشد آب از بالا و پست. اینگونه بود که بلندپروازیهای دبیرستانم که محدود به علم و دانش و درس و مشق بود، جلوه‌های دیگری گرفت، کم کم سعی کردم بیاموزم، از خواندن کتاب ایده‌ی عالی مستدام گرفته تا کتاب‌های اقتصاد خرد و کلان و مهندسی تا کنترل پروژه و تفکر سیستمی.   اما نزدیکترین برخورد من زمانی بود که ترم 5 به عنوان کارآموز وارد یک استارتاپ شدم، آنجا بود که کمی عطشم به خلاقیت آرام گرفت، جایی که بلندپروازی‌های جوانان همسن و سال خودم را دیدم، جایی که فضای متفاوتی با فضای عمومی جامعه و کسب و کار دیدم و جایی که تولد ایده، رشد و پرورش ایده و به وقوع پیوستن یک ایده‌ی ذهنی را از نزدیک تماشا کردم. چیزی که در زندگی همیشه از آن لذت برده‌ام هوش و خلاقیت است، در کارآفرینی این دو عنصر لذتبخش را می‌بینم؛ یکی از لذت‌بخش‌ترین بخشهای آن، وجود خلاقیت در همه‌چیز است، لازم نیست به کسی جواب پس بدهی، برای ساخت گروهت لازم نیست از یک سری بروکراسی احمقانه پیروی کنی،در طول رشد کسب و کارت، در حال تماشای به وقوع نشستن و خلق شدن ایده‌ی خودت هستی و اگر بخواهم خلاصه کنم به قول جوزف شومپیتر:«کارآفرینان، تخریب خلاق میکنند.»   همان موقع که در شتابدهنده‌ی دیموند بودم، بررسی می‌کردم که عناصر موجود در کارآفرینی چیست، چیست که یک کسب و کار را قدرتمند می‌کند و باعث گسترش بازار آن می‌شود، چیست که موجب کارهای غیرعادی از یک کسب و کار می‌شود؛ درنهایت، در بررسی‌هایم به نتایج زیر رسیدم:-گروه:  می‌توانم به‌جرئت بگویم، مهمترین عامل موفقیت است، تیمی که مانند یک نفر، در هماهنگی و تکامل با یکدیگر کار می‌کند، مانند همان گروه بارسلونای پپ گواردیولای 2009 که مرتب پاس‌کاری می‌کردند و به‌سرعت ‌در دفاع به حمله، جابجایی منطقه‌ی بازی مانند یک هویت واحد، عمل می‌کردند، بی‌دلیل نیست که استاد بزرگ تفکر سیستمی در دانشگاه mit ، پیتر سنگه، یادگیری تیمی را جزو پنج فرمان ساخت سازمان یادگیرنده می‌داند. اعضای یک گروه خوب به درستی مانند یک سیستم با یکدیگر کار می‌کنند اما چگونه تیمی بسازیم که به آن مرحله برسد؟اولین قدم انتخاب اعضاست، در انتخاب اعضای گروه مبتدی‌ها اولویتشان تخصص و رزومه‌ی دهن پر کن است، آنها درست مانند ما، طرفداران تیم ملی آرژانتین فکر می‌کنند، که همیشه برایمان سال بود که چرا آرژانتینی که در همه‌ی پست‌هایش بازیکنان بزرگی از باشگاههای بزرگ اروپایی دارد، هیچگاه نتوانسته قدرتمند ظاهر شود؟آیا اگر معدل همگروهی در پروژه‌ی درسی بالا باشد، یعنی او همگروهی خوبی برای آن پروژه است؟ آیا بایدتوسعه‌دهنده‌ی گروه من، ده‌ها سرتیفیکیت برنامه نویسی داشته باشد؟ مسلما خیر! البته مهارت‌های اینچنینیمسلماً مهم هستند اما به نظر من مهمتر از آن مهارتهای نرمی مثل شوق به یادگیری و پیشرفت، تواضع و فروتنی و ... برای ادامه‌ی مسیر پیشرفت هستند، چراکه اگر کسی شوقی برای یادگیری نداشته باشد، حال می‌خواهد بهترین برنامه‌نویس باشد، اما در چالشهای کسب و کار کم می‌آورد، همچنین اگر کسی از مهارتهایش مغرور باشد، با او اصلاً نمی‌شود کارکرد!-منابع: مالی و ...:در بین منابع، منابع مالی مهمترین است، از همان ابتدا، فاندر و کارآفرین، باید به دنبال تامین منابع مالی باشند، از راههای جذب سرمایه‌گذار، پیش‌فروش محصول، عرضه‌ی اولیه‌ی سهام و ... در هر صورت، هر تیم باید برنامه‌ای برای تامین منابع مالی خود داشته باشد، چه ایده‌های بزرگی دیدم که بدون تامین مالی درست، اجرا نشدند یا کس دیگری آنها را اجرا کرد.-ایده:    ایده را آخر نوشتم، چون به نظرم کم اهمیت ترینشان بود، چرا؟ زیرا اصل کارآفرینی در فرآیند تبدیل ایده به کسب و کار، پول و ارزش رخ می‌دهد نه در تولید ایده، اصل نبوغ کارآفرینان در تامین مالی به‌موقع، مدیریت درست تیم و توسعه‌ی مناسب تیم است، البته انتخاب ایده‌ی خوب هم تاثیر دارد، اما راستش را بخواهید نهایتا 20 درصد کار را می‌گیرد.اگر بخواهم توضیحی به ایده اضافه کنم این است که ایده‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: ایده‌های کاملا جدید و ایده‌هایی که قبلا وجود داشته‌اند، ما صرفاً آنها را بهتر اجرا می‌کنیم، از اینها که بگذریم، از آن استارتاپ که آمدم بیرون - که بعد دلیلش را خواهم گفت- کمی مشغول دانشگاه شدم و کمی هم بیکار. تا اینکه این ترم، ترم6، درس مبانی کارآفرینی را با دکتر علیرضا فیض بخش برداشتم، میتوانم بگویم که اصلاً به اسمش نمیخورد، اسم کلاس باید کلاس یادگیری کارآفرینی می‌بود!؛ احساس میکنم دارم نزدیکترین برخوردم با کارآفرینی را تجربه می‌کنم، برخوردی که پس از آن با تلاش خودم، کارآفرین خواهم شد.   در ادامه‌ی مقالات، داستان بدترین شکستم در کار وزندگی را خواهم گفت، کمی در مورد خود خلاقیت حرفمی‌زنم و حتماً، چیزهای دیگری که بهتر است همان موقع خوانده شوند.   پانوشت: روزی روزگاری در هالیوود، نام فیلمی از کوئنتین تارانتینو است که در سال 2019 ساخته شده‌است،عنوان متن از این فیلم برداشته شده‌است.مهرداد مرادی</description>
                <category>ThisMehrdad</category>
                <author>ThisMehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 14:16:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>