<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تینت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tinet</link>
        <description>وبلاگ تینت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:41:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/222880/avatar/gA8wGO.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تینت</title>
            <link>https://virgool.io/@tinet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این کارآفرین یک شرکت میلیارد دلاری ساخت، اما به‌جای آن، به بزرگترین شکست خود افتخار می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@tinet/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-autjnkzstqbz</link>
                <description>موفقیت در دنیای استارتاپ احتمالاً بسیار متفاوت‌تر از آنچه که فکر می‌کنید به نظر می‌رسددر دنیای استارتاپ‌های دارای پشتوانه‌ی سرمایه‌گذاری، نتایج معمولاً به‌صورت صفر و یکی توصیف می‌شوند. یک شرکت یا موفق شده و سود را به سرمایه‌گذاران برگردانده است، یا شکست خورده و تمام سرمایه‌ی سرمایه‌گذاران را از دست داده است. اکثراً به همین صورت است - موفقیت یا شکست... سود یا زیان. اما این رویکرد صفر و یکی برای نتایج استارتاپ‌ها یک واقعیت مهم را نادیده می‌گیرد: استارتاپ‌ها توسط انسان‌ها ایجاد می‌شوند و ارزش انسان‌ها بیشتر از پول است.به‌عنوان مثال، اگر استارتاپ شما شکست بخورد، اما در روند تلاش برای ایجاد آن، دانش ارزشمندی به‌دست آورید که بتوانید از آن برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق استفاده کنید، چه؟ آیا می‌توان آن استارتاپ را یک شکست در نظر گرفت؟از سوی دیگر، استارتاپی که میلیاردها دلار پول به سرمایه‌گذاران برمی‌گرداند، اما در این فرآیند، محیط زیست را نابود می‌کند، هزاران حیوان را می‌کشد یا میلیون‌ها نفر را آواره می‌کند، چه؟ آیا می‌توان این استارتاپ را موفقیت‌آمیز دانست؟به عبارت دیگر، ما باید در معادل‌سازی موفقیت کارآفرینانه با مقدار پولی که به‌دست می‌آورد مراقب باشیم. در حقیقت، برخی از مهم‌ترین موفقیت‌های کارآفرینانه‌ی جهان ناشی از لحظاتی بوده‌اند که کارآفرینان تصمیماتی می‌گرفته‌اند که برای خودشان (و سرمایه‌گذارانشان) هزینه‌ی زیادی داشته است.برای اثبات این قضیه، داستان استیو کرش (Steve Kirsch) را در نظر بگیرید. او بنیانگذار افسانه‌ای اینفوسیک (Infoseek) یکی از محبوب‌ترین موتورهای جست‌وجوی اولیه‌ی وب است. او در دوره‌ی کاری خود دو شرکت ساخت که هرکدام بیش از یک میلیارد دلار منافع داشته است. علیرغم آن منافع موفقیت‌آمیز، هیچ‌یک از این شرکت‌ها نمی‌توانند بزرگترین دستاورد او برای جهانیان باشند. در عوض، بزرگترین دستاورد او برای جهانیان نتیجه‌ی یک شکست بزرگ بود.* داستان استیو بر اساس پادکست و مصاحبه‌ای است که من با او در 13 اوت 2021 انجام دادم. نقل قول‌ها برای درک بهتر ویرایش شده‌اند.بازار موتورهای جست‌وجوی اولیهامروزه، یکی از باارزش‌ترین شرکت‌های جهان - گوگل - بیشترین درآمد خود را از جست‌وجوی وب به‌دست می‌آورد. موفقیت گوگل، تصور دنیایی که در آن استارتاپ‌ها نتوانند درک کنند که چگونه به بهترین نحو از موتورهای جست‌وجو کسب درآمد کنند را سخت می‌کند. اما در واقع، جهان در روزهای اولیه‌ی وب اینگونه بوده است. در اواسط دهه 1990، بیشتر موتورهای جست‌وجو به صورت آزمایشی در دانشگاه‌ها (مانند Lycosدر Carnegie Mellon) یا شرکت‌ها (مانند AltaVistaدر Digital Equipment Corporation) اجرا می‌شدند. در نتیجه، موتورهای جست‌وجو نیازی به سودآوری نداشتند. این اتفاق خوبی برای بنیانگذاران بود، زیرا کارکرد آنها گران بود و هیچکس نمی‌توانست یک مدل تجاری قابل دوام آن را تصور کند.بزرگترین استثناء در این مورد اینفوسیکِ استیو کرش بود. برخلاف سایر موتورهای جست‌وجو در آن زمان، اینفوسیک یک موتور جست‌وجوی آزمایشی نبود. در عوض، استیو توضیح می‌دهد که او و شرکایش:«[اینفوسیک] را به عنوان یک کسب‌وکار سودگرا شروع کردیم. این‌طور نبود که بنشینیم و به این چیزها فکر کنیم. چیزی مثل این بود که «هی، ما می‌خواهیم یک کسب‌وکار راه بیندازیم، و این مدل کسب‌وکار برای آن مناسب است.»... و آسان‌ترین مدل کسب‌وکار این بود که از اشخاصی که ارزشی را در اختیارشان قرار می‌دهید، هزینه بگیرید.»در ذهن استیو و هم‌بنیانگذارانش، بدیهی‌ترین اشخاصی که ارزشی را در اختیارشان قرار می‌دادند افرادی بودند که از اینفوسیک برای جست‌وجو کردن استفاده می‌کردند. در نتیجه، در اولین روزهای شروع به کار اینفوسیک، این شرکت، هر بار که کاربران جست‌وجو می‌کردند، از آنها هزینه‌ای دریافت می‌کرد.آیا می‌توانید چنین وضعیتی را تصور کنید؟ اینکه دنیا چقدر می‌توانست متفاوت باشد اگر هر بار که می‌خواستیم از موتور جست‌وجو استفاده کنیم مجبور می‌بودیم هزینه‌ای پرداخت کنیم؟تکامل یافتن به مدلی با پشتیبانی از تبلیغاتپس از چند ماه دریافت هزینه از کاربران، استیو و تیمش متوجه نقص موجود در مدل کسب‌وکار خود شدند. با دریافت هزینه از کاربران، آنها عامدانه در حال منصرف کردن مردم از جست‌وجو کردن بودند. آنها چرا باید استفاده از موتور جست‌وجو را محدود کنند؟به موازات آن، استیو متوجه شد که می‌تواند تبلیغ کنندگان را به افرادی متصل کند که به دنبال انواع خاصی از محصولات و خدمات هستند. این تبلیغ کنندگان حاضر بودند برای دسترسی به چنین مصرف کنندگان هدفمندی به راحتی پول پرداخت کنند. این امر باعث شد که او و اینفوسیک اولین سیستم تطبیق کلمات کلیدی در یک موتور جست‌وجو را ایجاد کنند. هنگامی که کاربران عبارات خاصی را جست‌وجو می‌کردند، به تبلیغ کنندگان این امکان را می‌داد که بتوانند نسبت به خرید جایگاه در اینفوسیک اقدام کنند.نتایج باورنکردنی بود. اینفوسیک در ژانویه 1994 راه‌اندازی شد و در ژوئن سال 1996 یک شرکت سهامی عام در NASDAQ (انجمن ملی بهاگذاری خودکار سهام توسط دلالان سهام) بود.با وجود این موفقیت مشهود، تیم اینفوسیک یک اشتباه بزرگ مرتکب شد. به جای ادامه‌ی کسب درآمد از ترافیک جست‌وجو، آنها معتقد بودند که فرصت بزرگتری برای تبدیل شدن به یک پورتال محتوایی وجود دارد. استیو به من گفت که:«[داخل تیم مدیریت] دعوایی در مورد صفحه اصلی وجود داشت. هر کسب‌وکاری می‌گفت: «فلان چیز یا بهمان چیز را اضافه کنید.» و ما می‌خواستیم که وقتی کاربران وارد صفحه اصلی می‌شوند، چیزی بیش از یک کادر جست‌وجوی تنها داشته باشند. چه کسی می‌تواند سایتی فقط با یک کادر جست‌وجوی تنها ایجاد کند؟ شما نمی‌توانید چنین سایتی بسازید. پس بیایید انواع اطلاعات خبری و سایر مواردی که مردم به دنبال آنها هستند را در آنجا قرار دهیم.»اینفوسیک تنها نبود. تمام موتورهای جست‌وجوی پیشرو در دهه 90 - یاهو، آلتاویستا، اکسایت - به جای «فقط» موتور جست‌وجو بودن، بر روی پورتال محتوا بودن تمرکز داشتند. تصمیمات آنها در را برای شرکتی باز گذاشت که فرصت بزرگتری برای تمرکز منحصراً بر جست‌وجوی وب را دریافت.رد کردن پیشنهاد گوگلدر یک آزمایشگاه تحقیقاتی در محوطه دانشگاه استنفورد، دو دانشجوی کارشناسی ارشد در حال توسعه‌ی نوع جدیدی از موتور جست‌وجو بودند. این موتور جست‌وجوی جدید، به جای اینکه حجم زیادی از محتوای نامرتبط را به کاربران تحمیل کند، بازگشت نتایج جست‌وجو با کیفیت بالا را در اولویت قرار می‌داد.البته که آن موتور جست‌وجو گوگل بود. با این حال، قبل از تبدیل شدن به یکی از موفق‌ترین شرکت‌های تاریخ، بنیانگذاران گوگل با یک پیشنهاد به استیو و اینفوسیک مراجعه کردند. همان‌طور که استیو به یاد می‌آورد:«دو بنیانگذار گوگل قبل از راه‌اندازی گوگل نزد ما آمدند و گفتند: «هی، ما چنین ایده‌ای برای یک موتور جست‌وجو داریم.» و من گفتم: «واقعاً ایده‌ی هوشمندانه‌ای است. از آن خوشم آمد. چقدر بابت آن می‌خواهید؟» آنها گفتند: «ما یک میلیون دلار می‌خواهیم.» و من هم گفتم: «مطمئن نیستم که حاضر باشم یک میلیون دلار بابت آن بپردازم.» و بدیهیست که این کارم یک اشتباه بوده است.»نخریدن گوگل آنهم برای یک میلیون دلار، فقط یک اشتباه نبود. این احتمالاً یکی از بزرگترین شکست‌های کارآفرینی در تاریخ نیز بود. حداقل، این آن چیزیست که ما باید از دیدگاه اینفوسیک و سرمایه‌گذاران آن ببینیم. با این حال، استیو نگاه متفاوتی به مسائل دارد:«من واقعاً شکرگذارم که چنین اشتباهی را مرتکب شدم. به این فکر کنید که اگر ما گوگل را خریداری می‌کردیم چه اتفاقی می‌افتاد. هیچ‌یک از چیزهای باورنکردنی که گوگل به ما داده است، وجود نمی‌داشت. بنابراین من دوست دارم این‌طور فکر کنم که حتی اگر تصمیم شخصی درستی نگرفته‌ام، با رد کردن گوگل و مجبور کردن آنها به رفتن به سمت سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر، تصمیم درخشانی برای دنیا گرفته‌ام... در نهایت، اینکه ما آنها را رد کردیم، واقعاً اتفاق خوبی بود.»همان‌طور که خواندید، حتی با وجود اینکه استیو شخصاً میلیاردها دلار برای خودش هزینه تراشید، چنین استدلال کرد که شکست او در خرید گوگل در واقع بزرگترین موفقیت او بوده است. از نظر او، شکست در خرید گوگل بخشی از آن چیزی است که به گوگل اجازه داد تا به شرکتی تبدیل شود که ارزش عظیمی را برای جهانیان فراهم می‌کند. اگر اینفوسیک گوگل را می‌خرید چنین اتفاقی نمی‌افتاد. مطمئناً این خرید استیو را ثروتمند می‌کرد، اما به گفته‌ی او، برای دنیا خوب نبود و این مهم‌تر است.شما چه فکر می‌کنید؟ آیا تصمیم استیو برای رد کردن پیشنهاد گوگل برای آن خرید یک میلیون دلاری شکست بزرگی بود؟ یا در واقع بزرگترین موفقیت او محسوب می‌شد؟متنی که مطالعه‌ کردید ترجمه‌ای بود از این مقاله که توسط آرون دینین نوشته شده. نویسنده‌ی این مقاله که مهندس نرم‌افزار است که در مقالات خود از اشتباهات کارآفرینان صحبت می‌کند.متنی که مطالعه کردید ترجمه‌ای بود از این مقاله که آرون دینن آن را منتشر کرده. نویسنده‌ی این مقاله یک مهندس نرم‌افزار است که از شکست‌ها و اشتباهات کارآفرینان می‌نویسد.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 12 Dec 2021 13:13:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بدون به خطر افتادن حرفه‌تان مقام مدیریت را رها کنید</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-nshwcog8hd5y</link>
                <description>خلاصه مقاله: شما نیز مانند مدیران بسیار دیگری ممکن است در دوران پاندمی به این فکر افتاده باشید که ای کاش مردم را مدیریت نمی‌کردید! اما کناره‌گیری از مقام مدیریت برای هیچکس آسان نیست و مشخصا طبیعی است که از خود بپرسید که این کار، چه عواقبی ممکن است داشته باشد؟ یا به عبارت دیگر کناره‌گیری از مقام مدیریت، از نظر حرفه‌ای چه تاثیری بر شما خواهد داشت؟در این مقاله و به کمک چهار استراتژی ساده می‌توانید به خودتان و بقیه نشان بدهید که این یک قدم رو به عقب نیست.1. باور های محدود کننده‌‌تان را حذف کنید.2. نیازی نیست مقام‌تان را پایین بیاورید.3. نشان بدهید که چگونه بدون داشتن مقام مدیریت هم می‌توانید دیگران را هدایت و رهبری کنید.4. مطمئن شوید که این انتقال شغلی به تیم‌تان آسیب نمی‌رساند.امروزه، زمانی که مردم به پیشرفت شغلی فکر می‌کنند در ذهنشان سرپرستی از گروه بزرگی از کارمندان را تصور می‌کنند.اما چه اتفاقی می‌افتد اگر مسیر حرفه‌ی خود را در جهت دیگری پیش ببرید و از یک مدیر رسمی به یک همکار معمولی تغییر کنید؟ دیگر همکاران هم ‌سطح شما و روسای دیگر چه فکری درباره‌‌‌ی شما خواهند کرد؟همانطور که در«استعفای بزرگ» نشان داده شده است، کارمندان سطح متوسطِ با تجربه، دیگر آنچنان برای استعفا مشتاق نیستند. بلکه، درتلاش یافتن معنا در زندگی حرفه‌ای خود هستند.( به دنبال حرفه‌ای هدفمند و پرمعنا هستند.)یک مطالعه ی اخیر از«Forrester consulting» و «indeed» نیز بیان کرده است که مردم به سطح والایی از ادراک در حرفه‌ای خود رسیده‌اند: اکنون برای کارمندان داشتن شوق و اشتیاق به کار و همچنین هدف در حرفه‌ی خود، مهم‌تر از دریافت تشویقی و ارتقای رتبه است!شاید دلیل شما برای انتخاب مدیریت این بوده است که فکر می‌کردید موفقیت این شغل، فقط به بالارفتن از سلسله مراتب بستگی دارد؛ و نه پیشرفت از لحاظ توانایی و یا پیشرفت در مسایل فنی در پروژه های پیش رو.بنابراین پس از مدتی ممکن است احساس کنید که استقلال خود را از دست داده‌اید، نمی‌توانید مشکلات بخش‌های مختلف سازمان را به درستی حل کنید؛ و حتی دیگر اشتیاقی ندارید که دیگران را بر انجام کاری تحت تاثیر قرار بدهید یا تشویق کنید.انتخاب دوباره‌ی کارمند بودن (کناره‌گیری از مدیریت) هرچند ممکن است مانند یک پس رفت به نظر بیاید، اما نکات مثبت بسیار چشمگیری در راستای دستاورد‌های شخصی‌تان خواهد داشت.استراتژی‌هایی که در ادامه برای شما فراهم کرده‌ایم را به کار بگیرید تا در عین انگیزه دادن به خود، به دیگران نیز اجازه ندهید با قضاوت‌هایشان، راه خوشحالی و موفقیت‌تان را سد کنند.1. باور های محدود کننده تان را حذف کنید.یک اصل مهم در این راه، این است که خودتان باور کنید که این تغییر قدمی رو به جلو در حرفه‌تان است. در غیر این صورت هیچ اعتماد به نفس و اطمینانی در این باره ندارید. شما باید قادر باشید، به راحتی برای دیگران توضیح دهید چرا از مدیریت به این شغل برگشته‌اید. به یاد داشته باشید که دور شدن‌تان از مدیریت، شما را تبدیل به فردی شکست خورده نکرده است. اینکه از شغل‌تان راضی نباشید اما حاضر نباشید آن را به فردی شایسته بدهید، بیشترین آسیب را به خود و تیم‌تان وارد می‌کند.اجازه بدهید در این مورد مثالی بزنم. یکی از مراجعه کنندگانم به عنوان مدیر فروش، در یک شرکت نرم افزار کامپیوتر ترفیع گرفته بود؛ زیرا او تمام مدت عملکرد بهتری نسبت به دیگر هم سطحان خود‌ داشت. در آن زمان ایده‌ي رد کردن این فرصت اصلا به ذهنش خطور نکرده بود. مشخصا او این ترفیع را فرصتی می‌دانست که به وسیله ی آن به عنوان پیشتاز و رهبر شناخته بشود.در طول یک سال و یا کمی بیشتر، او متوجه شد کارها و وظایف مدیر فروش_ طراحی ساختارهای جبرانی(designing compensation structure)، کنفرانس های انگیزشی دادن و نقش آفرینی در گفتگو های فروش برای آموزش تیم_ موجب خوشحالی‌اش نمی‌شود.او دلش می خواست به شغل سابقش برگردد؛ روزانه مردم را ملاقات کند. او درواقع حسرت روزهایی را می‌خورد که نتیجه‌ی کارش را ملموس و مستقیم می‌توانست لمس کند و ببیند.برای بهبود وضعیت او، در ابتدا چند مهارت شغلی به او پیشنهاد دادم. مثلا کارهایی که در آن نیاز بود مستقیما با مشتریان در ارتباط باشد بدون اینکه در عنوان رسمی شغلی خود تغییری ایجاد کند. اگرچه اگر بخواهیم صادق باشیم، این روش ممکن است به اصطلاح مانند مدیریت موشکافانه‌ي کارمندان به نظر بیاید و حتی در مسیر پیشرفت تیم اخلال ایجاد کند.در عوض، این مراجعه کننده‌ تصمیم گرفت از مدیریت کناره‌گیری کند و دوباره مانند کارمند به کار خود ادامه دهد. اگرچه، این مرتبه، کارمندی که تمایل به خلاقیت بیشتر داشته و مشکلات را از راه‌های جامع‌تر و البته به شکلی استادانه‌تر حل می‌کند. من او را به یک بازیگر تشبیه می‌کنم که باید در سریال یا یک اجرا، مونولوگی را بیان کند. در قدم اول، باید مونولوگ را یاد بگیرد. قدم بعد، روند به خاطر سپردن است. سپس می‌تواند مونولوگ را اجرا کند و البته اکنون این مونولوگ را با روش‌های خلاقانه و باورپذیر به صورتی اجرا کند که همچنان طبیعی به نظر برسد.اگر شما به پروسه کناره‌گیری از مدیریت، مانند ورود مجدد به حرفه خود نگاه کنید، این دیدگاه به شما امکان اجرای تجربیات و مهارت‌های جدیدتان را خواهد داد. در نهایت این مهارت‌های جدید و تجربیات، در بهبود تصمیم‌گیری هایتان به شما کمک خواهد کرد.2. فرض نکنید که مقامتان پایین آمده استتعداد زیادی از مدیرها که از این مقام کناره‌گیری می‌کنند ،شغلی شبیه به آنچه که در گذشته داشتند انتخاب می‌کنند. اما در سازمان‌ها افراد با تجربه‌ی متوسط و پرسابقه ی زیادی هستند که دیگران را هدایت نمی‌کنند. پس ارزش آن را دارد که درخواست یک عنوان شغلی رسمی را از شرکت داشته باشید، مقامی که در آن بتوانید مفید واقع شوید حتی اگر بر گروهی مدیریت نکنید.یک مدیر فناوری اطلاعات را در نظر بگیرید که در شرکت فورچون Fortune 500 گروهی از مدیران و زیردستانشان را هدایت می‌کند. زمانی که شرکتش انتقال اطلاعات را به فضای ابری آغاز کرد، به شخصی نیاز بود تا واحدهای تجاری و عملکردهایشان در طول این پروسه‌ي تغییر هدایت کند و در عین حال با مشاورهای خارجی همکاری کند. بنابراین این مهندس با توجه به تجارب خود و البته روابط خوبی که با دیگران در زمان مدیریت کارمندان بدست آورده بود، این عنوان شغلی جدید بدون درخواست و یا داشتن کارمندان زیردست را از آن خود کرد.روش دیگری برای کناره‌گیری از عنوان مدیریت و حفظ رتبه‌ی والای خود وجود دارد. شما می‌توانید با ابتکار در سطح سازمانی و البته داشتن استراتژي‌هایی کاملا مشخص، به خواسته‌ی خود برسید. به عنوان مثال، من به  دو معاون رئیس جمهور در این حوزه آموزش داده‌ام. آنها از مدیریت مردم کناره گیری کرده بودند و قصد داشتند چنین نقش‌هایی بر عهده بگیرند. یکی از این افراد به هدایت برنامه‌های محیط زیستی، اجتماعی و حکومتی در یک سازمان رسانه‌ای موفق مشغول به فعالیت شد. و دیگری توانست برنامه‌هایی در حوزه‌های تنوع فرهنگی و نژادی و برابری حقوق افراد در شرکت فورچون 100 مشغول شود. هیچ کدامشان زیردست نداشتند. در عوض آنها به دلیل فعالیت‌های درخشانشان در حوزه توسعه و ارایه دستور جلسه و برنامه، به انجام رساندن آنها و همچنین کار تاثیرگذار با شریک‌هایشان به عنوان کارمندان برتر منتخب شدند و پاداش گرفتند.شرکت‌ها هرروزه ساختارهای جدید و رتبه بندی‌های گسترده تری در نظر می گیرند؛ اما این دو هدایت کنندگان کاملا نشان دادند که می‌توان به تنهایی بسیار خوب عمل کرد؛ حتی در سطحی برابر و یا بالاتر از شغل‌تان به عنوان یک مدیر.3. نشان بدهید که چگونه بدون داشتن عنوان رسمی مدیر هم می‌توانید یک تیم را هدایت کنیدبرخی از مردم تصور می‌کنند که مقام یک کارمند با مقام مدیریت قابل قیاس نیست. آنها در واقع تصور می‌کنند چون مدیران چندین زیردست دارند که اهدافشان را اجرایی می‌کنند، پس تاثیرگذاری بیشتری دارند. شما بایستی این تصورات را به چالش بکشید. برایشان توضیح بدهید که بی شک کار از طریق نفوذ و ارتباط داشتن با سایر کارمندان تاثیر بیشتری خواهد داشت تا مدیریت افراد از بالا. ممکن است حتی اینگونه استدلال کرد که کارمندان معمولی به دلیل ارتباط و همکاری با دیگر کارمندان و حتی سازمان‌ها و مجموعه‌های دیگر، در نهایت مدیریت و رهبری بیشتری انجام می‌دهند.در این راه شما باید کاملا آماده باشید. باید بتوانید که از مهارت‌های ارتباطی و درون فردی خود به خوبی استفاده کنید. یک کدنویس را در نظر داشته باشید که قبلا با او کار می‌کردم. برای چند سال مدیریت مهندسان و تحلیل گران نرم افزار را بر عهده داشت؛ اما این فرد می‌خواست به طور جداگانه به کدنویسی برگردد. او از این موضوع آگاه بود که شرکت برای کار مدیریتی او ارزش قائل است و از آنجایی که شرکت، با کمبود مدیر دست و پنجه نرم می‌کرد، تصمیم دیگری گرفت. او متعهد شد به مدیریت دیگران ادامه بدهد اما به عنوان یک همکار و نه یک رئیس. علاوه بر این، او به همکاری سازمانی با رئیس جدید نیز متعهد شد.مطمئن شوید این انتقال شغلی به تیم‌تان آسیب نزندقبل از ترک مقام مدیریت، مهم است که زمینه را برای این تغییر ایجاد کنید. به عبارت دیگر، قبل از این تغییر، باید تیم‌تان را آماده کنید. برای انتقال یکپارچه، برنامه‌ای کامل تهیه کرده و توسعه‌اش بدهید، یا حتی می‌توانید شبکه‌ی افراد خود را فعال نگاه دارید تا از وجود افراد لایق برای مقام مدیریتی خود با خبر شوید.شما می توانید نزد مدیر فعلی‌تان بروید و با او صحبت کنید. به او بگویید که تمام سعی‌تان را خواهید کرد که کمترین اختلال را در کار گروه‌تان ایجاد ‌کنید. پیشنهادهایتان را با او در میان بگزارید و اعلام کنید که آماده‌اید تا با مدیر جدید همکاری کنید.به یاد داشته باشید که چگونگی اجرای این حرکت ( کناره‌گیری از مقام مدیریت) بسیار مهم است و به اندازه‌ی مقام بعدی که انتخاب می‌کنید بر شهرت شما در سازمان تاثیر می‌گزارد. بهتر است با مدیر جدید همکاری کنید و یا حتی پیشنهاد دهید چند ماه اول را ترکیبی کار کنید تا کاملا مستقر شوند.برای مثال، مراجعه کننده مدیر نرم افزارم، در اولین مرحله به دنبال یافتن بهترین جایگزین برای خود بود. او زمان زیادی برای برگشتن به کد نویسی صرف کرد. او آگاه بود که به عنوان یک کارمند معمولی و نه یک مدیر، عملکرد خوبی خواهد داشت زیرا پیش از مدیر شدن یک کارمند بود. با این وجود او به خوبی از اهمیت یافتن یک جایگزین لایق آگاه بود.شما نیز مانند مدیران بسیار دیگری ممکن است در دوران پاندمی به این فکر افتاده باشید که ای کاش مردم را مدیریت نمی‌کردید! اما کناره‌گیری از مقام مدیریت برای هیچکس آسان نیست و مشخصا طبیعی است که از خود بپرسید که این کار، چه عواقبی ممکن است داشته باشد؟ یا به عبارت دیگر کناره‌گیری از مقام مدیریت، از نظر حرفه‌ای چه تاثیری بر شما خواهد داشت؟این استراتژی ها به شما کمک می کنند که به خودتان و بقیه نشان بدهید، که این یک قدم به عقب نیست؛ بلکه انتقالی است که شما را به طور کلی خوشحال‌تر، و و در حرفه و شغل‌تان سازنده‌تر می‌کند. به طوری که به نفع همه خواهد بود...متنی که مطالعه کردید ترجمه‌ای بود از این مقاله که در HBR منتشر شده بود. نویسنده‌ی این مقاله، نیهار چایا، نقش رهبری‌ را در شرکت‌های بزرگ بین‌المللی همچون جنرال الکتریک و Dell بر عهده دارد.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 07 Nov 2021 16:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش بهره‌وری و بهبود عملکرد، با ترک هفت عادت مخرب</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-crym80it2xku</link>
                <description>احتمالا وقتی که دارید این مطلب را می‌خوانید یک میلیون کار روی سرتان ریخته است: راه‌انداختن کسب‌وکار خودتان، ورزش کردن، گذراندن وقت بیشتری با خانواده و دوستانتان، خواندن کتاب‌های بیشتر و...خب چطور باید این همه کار را در ۲۴ ساعتی گنجاند که بخشی از آن هم طبیعتا صرف خوردن و خوابیدن خواهد شد؟خیلی از مردم برای خلاق‌تر شدن، تلاش می‌کنند تا فعالیت‌های جدیدی را به برنامه‌هایشان بیفزایند. اما من راه‌حل آسان‌تری را کشف کرده‌ام، بهتر است ابتدا کارهایی را کنار بگذارید که کارآیی و اثرگذاری شما را از بین می‌برند، زیرا وقتی به زندگی افراد دارای بهره‌وری بالا نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که علی‌رغم اشتغال در صنایع مختلف با جریان‌های کاری متفاوت، همه آن‌ها از اشتباهات کلیدی که باعث اختلال در عملکرد دیگران می‌شوند، می‌پرهیزند.اگر برای به اوج رساندن خلاقیت و بهره‌وری خود آماده‌اید و می‌خواهید از همیشه پربازده‌تر باشید، این ۷ عادت به‌خصوص را کنار بگذارید. به محض ترک این عادت‌ها، خواهید دید که عملکردتان چقدر سریع بهبود می‌یابد.۱) تمرکز کردن روی جزئیات کوچک، به‌جای توجه به نتایج«هر چقدر هم که استراتژی شکیلی داشته باشید، بهتر است گهگاه نگاهی به نتایج کارتان بیندازید.»وینستون چرچیلبهره‌وری بالا به این معنا نیست که می‌توانید طی یک ساعت چند کار متفاوت را در برنامه خود بگنجانید، تقویمتان مرتب و منظم است، هیچ ایمیل خوانده نشده‌ای ندارید، یا از بهترین و تجملی‌ترین اپلیکیشن‌های برنامه‌ریزی استفاده می‌کنید. میزان اثربخشی شما وابسته به نتایجی است که به دست می‌آورید.اگر در موضوعات حیاتی به نتایج بهتری نمی‌رسید، نمی‌توانید ادعا کنید که خلاقیت‌ و کارآیی شما رو به رشد است؛ شما فقط دارید با سرعت بیشتری مشغله‌هایتان را افزایش می‌دهید. درنهایت بهترین راه برای ارزیابی بهره‌وری این است که ببینید چقدر سازنده هستید و چه دستاوردهایی دارید. انسان‌های اثربخش و راه‌‌گشا، کارشان را به دنیا عرضه می‌کنند. آن‌ها برای عملی کردن خواسته‌هایشان جسورانه جلو می‌روند و اجازه نمی‌دهند ترس‌ها و نگرانی‌ها سد راهشان شوند. پس هرچند که توجه به فرآیند و مسیر مهم است، اما دستاوردها را نیز نباید نادیده بگیرید.شما به دنبال رسیدن به چه هدف و نتیجه‌ای هستید؟ مطمئن شوید که نتایج‌تان در جهت اهدافتان پیش می‌روند. همین که روی برون‌ده کار تمرکز کنید، بازدهیتان سر به فلک می‌کشد.۲) اول صبح سراغ گوشی و لپتاپ رفتن۸۸٪ مردم در اولین ساعت روز گوشی خود را چک می‌کنند و ۵۵٪ آن‌ها قبل از این‌که سرِ کار بروند، ایمیل‌ها را می‌خوانند. این‌ عادت، دشمن تمرکز، بهره‌وری و انگیزه است. کارهای بی‌فایده و مخربی مثل چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی، چک کردن ایمیل‌ها، و جواب دادن به پیام‌ها در ابتدای روز، شما را در حالت واکنش‌دهی قرار می‌دهد: حالا قبل از این‌ که حتی فرصتی برای پرداختن به اهداف خود به دست آورده باشید (یا شلوارتان را پوشیده باشید)، لبریز از عوامل استرس‌زا و کارهای فوری هستید.ممکن است با خود بگویید یک نگاه سرسری اشکالی ندارد، اما از آن‌جایی که هنوز حتی به محل کار هم نرفته‌اید، دستتان برای انجام وظایف شغلی بسته‌ است. پس با این گشت‌وگذار به ظاهر ساده، در واقع ذهنتان پر از داده‌های بی‌فایده می‌شود و نمی‌توانید موقع کار حضور تمام و کمال داشته باشید.در سمت دیگر داستان، انسان‌های سازنده و پویا، برای رسیدن به اهدافشان پیش‌دستی می‌کنند تا چالش‌ها نتوانند ابتکار عمل را از آن‌ها بگیرند. این افراد اوج آمادگی ذهنی، عاطفی و فیزیکی خود در هنگام صبح را، صرف اولویت‌های اصلی‌شان می‌کنند، و اجازه نمی‌دهند چک کردن اینستاگرام و تماشای اخبار انرژی آن‌ها را هدر بدهد.برای پیش‌گیری از چنین حواس‌پرتی‌هایی در اول صبح، فقط «تلاش بیشتر» کافی نیست. باید شب‌ها هنگام خواب، تلفنتان را روی وضعیت پرواز بگذارید و یک حالت عدم ایجاد مزاحمت تنظیم کنید تا در ساعات ابتدایی روز اعلان‌های جدید نمایش داده نشوند. اگر روتین زندگی خود را با چنین کارهایی بسازید، خواهید دید که به سرعت عادت‌های غلط پیشین از سرتان می‌افتند.۳) راه دادن به حواس‌پرتی‌ها در طول کارفرقی ندارد به‌خاطر ایمیل باشد، یا پیامک یا تماس، ما هر ۱۸۵ ثانیه یکبار به بن‌بست فکری می‌خوریم یا موضوع تمرکزمان را تغییر می‌دهیم. مهم نیست چقدر تلاش کنید، اگر زیاد درگیر حواشی باشید تمرکز کردن حین کار برایتان دشوار می‌شود؛ زیرا همه ما در انجام هم‌زمان چند فعالیت افتضاح هستیم.به علاوه، اگر فضای کاری‌تان درهم و برهم و نامنظم است، می‌تواند روی توانمندی‌های ذهنی، سطح استرس و احساسات شما تاثیر منفی بگذارد؛ تا جایی که حتی دیدن آشفتگی‌ها هم به عملکرد مغزی و تمرکزتان آسیب می‌زند.انسان‌های پربازده، در برابر حواس‌پرتی و اعلان‌های پی‌درپی خودشان را ضدضربه می‌کنند تا بتوانند روی وظایفشان متمرکز شوند. آن‌ها همچنین در محیط‌های نامرتب و به‌هم‌ریخته کار نمی‌کنند و چیزها را (نسبتا) تمیز، منظم و ساده نگه می‌دارند.بهتر است موقع کار تلفن همراه خود را روی حالت پرواز بگذراید یا اعلان‌های ایمیلتان را خاموش کنید؛ این‌طوری از بمباران حواشی در امان خواهید بود. تمامی پنجره‌ها، جست‌وجوگرها، و برنامه‌هایی را که نیاز ندارید ببندید و بی‌نظمی را در فضای کاریتان به حداقل برسانید. حین کار کردن نباید به پادکست و رادیو گوش بدهید، در عوض می‌توانید یک آهنگ به‌خصوص را روی حالت تکرار پخش کنید (این کار تمرکزتان را بالا می‌برد.)۴) کار کردن تا وقتی که جانی در بدن نداشته باشیددرست است که گاهی برای تمام کردن یک پروژه مجبور می‌شوید تا دیروقت کار کنید، اما این روش در طولانی‌مدت موفقیت‌آمیز نیست. اگر عادت دارید تا وقتی که انرژی‌تان تمام نشده به کار کردن ادامه دهید، احتمالا ساعات پایانی کارتان چندان مفید نخواهند بود.افرادی که بهره‌وری بالایی دارند می‌دانند که کار کردن تا آخرین نفس برایشان سودی ندارد؛ پس قبل از رسیدن به چنین مرحله‌ای دست از فعالیت می‌کشند.فراموش نکنید که قابلیت‌های مغز انسان محدود است؛ ما در هر شبانه‌روز فقط ۳ ساعت در اوج عملکرد ذهنی هستیم. بنابراین ساعت‌های طلایی کارآیی خود را فقط به امور مهم اختصاص دهید. مطمئنا در پایان ۳ ساعت پربازده مغز هم‌چنان می‌توانید فعالیتتان را پیش ببرید، اما زمانی که متوجه شدید عملکردتان کاهش یافته، بهتر است آن را رها کنید. (در نهایت، شما به استراحت نیاز دارید تا بتوانید روز بعد هم به‌خوبی از پس وظایفتان بربیایید.)همچنین، در طول روز برای هواخوری و استراحت برنامه منظمی بچینید. این کار عملکرد مغز را بهبود می‌بخشد و انرژی و تمرکز تحلیل رفته شما را بازیابی می‌کند. با داشتن چنین روتینی می‌توانید مدت طولانی‌تری کار عمیق انجام بدهید.۵) کار کردن بدون در نظرگرفتن اولویت‌ها«آنچه مهم است به ندرت پیش می‌آید که فوری باشد و کارهای فوری به ندرت مهم هستند.»-دوایت آیزنهاورهمه مواردی که در لیست برنامه‌هایتان نوشته‌اید اهمیت یکسانی ندارند. افراد مبتکر انرژی خود صرف مهم‌ترین مسائل می‌کنند، نه فقط اموری که اصطلاحا اورژانسی هستند؛ به این ترتیب، از هر روزشان بهترین نتیجه را می‌گیرند.قبل از شروع به کار، وظایفتان را بر اساس میزان اهمیت رتبه‌بندی کنید، این‌طوری می‌توانید در بهترین ساعات هر روز به فعالیت‌هایی بپردازید که ارزشمندترین نتایج را رقم می‌زنند. اگر نمی‌دانید اولویت‌هایتان چه چیزهایی هستند، کافی است بپرسید.هیچ‌کس نمی‌تواند همه کارهایش را یک‌باره انجام بدهد، ولی به شما فرصتی داده شده تا وظایفتان را رتبه‌بندی کنید. همیشه ببینید چه برنامه‌هایی دارید، سه اولویت اصلی به کدام موارد تعلق می‌گیرد، و کدام فعالیت‌ها را بهتر است به خانواده در حال انتظار بیفزایید.۶) پیدا کردن زمان برای انجام دادن کارها«اگر می‌خواهید کاری انجام شود، آن را به یک فرد پرمشغله بسپارید.»تا کنون حرفی از این درست‌تر ندیده‌ام. اگر به کسانی که دنیایی وقت آزاد دارند مسئولیتی را بسپارید، آن را به تاخیر میندازند و تعلل می‌کنند. اما اگر از فرد پرمشغله‌ای بخواهید همان کار را انجام دهد، به نتیجه می‌رسید.انسان‌های پربازده، برای اجرای برنامه‌هایشان فرصت پیدا نمی‌کنند، فرصت می‌‌سازند. اگر پای مسئله مهمی درمیان باشد، مثلا ورزش کردن منظم یا وقت گذراندن با بچه‌هایشان، آن را در برنامه خود جا می‌دهند و مطمئن می‌شوند که از قلم نمی‌افتد. این افراد سازمان‌دهی و مدیریت زمان را به‌خوبی بلدند و به همین خاطر تمامی اولویت‌هایشان را در کار و زندگی شخصی به سرانجام می‌رسانند.شما چه برنامه‌های مهمی را اغلب به آینده حواله می‌دهید؟ به فکر یافتن فرصت نباشید، این راه به ناکجاآباد ختم خواهد شد. اگر واقعا کاری برایتان اهمیت دارد، آن را در تقویم تنظیم کنید و برنامه‌هایتان را حول محور همین مسئله بچینید.۷) مرزبندی ناموفقلاف زدن در مورد این که روزی ۱۲ ساعت کار می‌کنید، نشانه بهره‌وری نیست؛ این نشانه ضعف شما در مرزبندی است. خیلی از مردم پروژه‌هایی را به عهده می‌گیرند که راستش را بخواهید، سر سوزنی در زندگیشان نقشی ندارند. یا وقتی که دیگران از آن‌ها می‌خواهند کاری انجام دهند، احساس وظیفه می‌کنند؛ به همین شکل وقت و انرژی بسیاری از افراد هدر می‌رود و به سختی می‌افتند.در عوض، انسان‌های خلاق مرزهایشان را براساس زمانی که در اختیار دارند تنظیم می‌کنند، و اجازه نمی‌دهند مسائل کم‌اهمیت روی امور حیاتی‌تر آن‌ها سایه بیندازند. این به معنای بی‌ادبی نیست؛ بلکه برای این دسته از افراد تمرکز کردن تحت هر شرایطی روی وظایف، اشخاص، فعالیت‌ها و سایر موارد پراهمیت، دارای جایگاه ویژه‌ای است.افرادی که از بهره‌وری بالایی برخوردارند، هم‌چنین نسبت به جریان کاری خود حساسیت به خرج می‌دهند. به عنوان مثال، اگر بدانند صبح‌ها خلاقیت بیشتری دارند، تماس‌های تلفنی را به عصر موکول می‌کنند. چنین شخصیت‌هایی متوجه‌اند که چه مواردی برایشان بهترین عملکرد را به ارمغان می‌آورند و چه فعالیت‌هایی آن‌ها را به عقب می‌رانند.پس یاد بگیرید که چگونه باید مودبانه به درخواست‌ها و دعوت‌ها نه بگویید و وقت و انرژی خود را برای روز مبادا نگه دارید. شاید فقط برنامه‌ای باشد که جزء اولویت‌هایتان نیست یا نمی‌خواهید آن را انجام دهید، اشکالی ندارد. هم‌چنین روند کاریتان را به‌گونه‌ای بسازید که برای شما مناسب‌تر است، و مطمئن شوید متناسب با آن برنامه‌ریزی می‌کنید.چکیده۱) بهره‌وری شما به میزان خلاقیت و دستاوردهایتان بستگی دارد، نه این‌ که چگونه روزهای پرمشغله را به اتمام می‌رسانید. درگیر جزئیات کوچکی مثل داشتن یک تقویم بی‌نظیر نشوید. نتایج کارتان را اندازه‌گیری کنید تا ببینید چگونه به کارآیی بالاتری دست خواهید یافت.۲) اول صبح‌ سراغ گوشی، شبکه‌های اجتماعی و ایمیل‌ها نروید؛ چنین کارهایی شما را در حالت واکنش‌دهی قرار می‌دهند. در عوض، یک قدم به سمت اهدافتان بردارید.۳) انجام هم‌زمان چند فعالیت و پرش از یک شاخه به شاخه‌ای دیگر، برای بازدهی سمی هستند. حین کار کردن حواشی را به حداقل برسانید و آشفتگی‌های محیطی را حذف کنید.۴) نیاز نیست تا اتمام آخرین ذخیره انرژیتان به کار کردن ادامه دهید. این عادت شما را فرسوده می‌کند و روز بعد نمی‌توانید از پس وظایف خود بربیایید. بهتر است در طول روز هر زمان متوجه شدید بازدهی کافی ندارید، به خودتان استراحت بدهید و در مصرف انرژی صرفه‌جویی کنید.۵) به جای توجه افراطی به فوریت‌ها، به وظایفتان بر اساس میزان اهمیتشان امتیاز بدهید. به این ترتیب، کارهای روزانه شما نتایج بزرگ‌تری را رقم خواهند زد.۶) برای مسائل مهم، دنبال زمان نگردید، زمان بسازید. کارهای پراهمیت را در تقویم تنظیم کنید و برنامه خود را بر اساس آن‌ها بچینید.۷) نیازی نیست برای امور غیرضروری احساساتی شوید و به هر درخواستی بله بگویید. مرزهایتان را بر اساس زمانی که در اختیار دارید تعیین کنید و نه گفتن مودبانه را یاد بگیرید. در این صورت می‌توانید فقط به خواهش‌هایی که واقعا مهم هستند پاسخ مثبت بدهید.متنی که مطالعه‌ کردید ترجمه‌ای بود از این مقاله که در مدیوم منتشر شده، نویسنده‌ی این مقاله، آنتونی یونگ در نوشته‌های خود توصیه‌های برای بهبود زندگی مطرح می‌کند. </description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 10:37:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک شرکت میلیارد دلاری باید شکست می‌خورد تا آمازون بتواند به یک شرکت تریلیون دلاری تبدیل شود</title>
                <link>https://virgool.io/@tinet/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%D8%AF-lirlb275ljmu</link>
                <description>برای محافظت از استارتاپ خود در مقابل سرنوشتی مشابه، چه‌کاری می‌توانید انجام دهید؟علی‌رغم موفقیت فوق‌العاده‌ی آمازون، این شرکت پیشگام تجارت الکترونیک نبود. شرکت‌های دیگری قبل از آمازون تجارت الکترونیکی را امتحان کردند... و شکست خوردند. با فرض اینکه شمایی که این مقاله را مطالعه می‌کنید یک کارآفرین هستید، این واقعیت باید برای شما جالب باشد. به‌هرحال، اگر تجارت الکترونیک یک پدیده‌ی جدید قدرتمند و انقلابی بود، چرا اولین شرکت‌هایی که از آن استفاده می‌کردند شکست خوردند؟به لطف گفت‌وگو با کارآفرینی به نام جیسون اولیم (Jason Olim)، من توانستم به پاسخ این سؤال دست پیدا کنم. جیسون شرکتی به نام CDNow راه‌اندازی کرد. CDNow پیش از آمازون پیشگام بازار تجارت الکترونیک بود و در نهایت به ارزش سهامی بیش از یک میلیارد دلار رسید.برای اینکه تصوری از اینکه CDNow چقدر زود تجارت الکترونیک را شروع کرد به شما بدهم، باید بگویم که جیسون و تیمش بودند که سبد خرید آنلاین را خلق کردند. پیش از اینکه آنها اولین سبد خرید آنلاین را بوجود آورند، به معنای واقعی کلمه چنین چیزی وجود نداشت.البته امروزه شما احتمالاً هرگز نام CDNow را نشنیده‌اید، در حالی که احتمالاً در هفته‌ی گذشته نیمی از خریدهای خود را به آمازون سفارش داده‌اید. پس چه اتفاقی افتاده است؟ چرا پیشگام تجارت الکترونیک شکست خورد، در حالی که شرکتی که بعد از آن کار خود را شروع کرد، توانست به یکی از بزرگترین و موفق‌ترین شرکت‌های تاریخ تبدیل شود؟یافتن پاسخ این سؤال می‌تواند به استارتاپ شما در جلوگیری از سرنوشتی مشابه کمک کند.* داستان جیسون براساس پادکست و مصاحبه‌ای است که در 11 ژوئن 2021 با او انجام دادم. نقل‌قول‌ها برای اینکه قابل درک باشند ویرایش شده‌اند.زمانی که CDNow بر تجارت الکترونیک تسلط داشتهمان‌طور که از نامش پیداست، CDNow شرکتی بود که سی‌دی‌ها - دیسک‌های فشرده - را به‌صورت آنلاین می‌فروخت. مطمئناً ممکن است به محصولی که این شرکت می‌فروخت اشاره کنید و فکر کنید که به همین دلیل به اندازه‌ی آمازون بزرگ نشده است. به هر حال، دیگر چه کسی در سی‌دی به موسیقی گوش می‌دهد؟ اما فراموش نکنیم که آمازون با فروش کتاب شروع کرد. به‌عبارت دیگر، این‌طور نیست که جف بزوس محصولی جدید و انقلابی را که مناسب عصر دیجیتال بود، می‌فروخت.در عوض، Amazon.com جف بزوس و CDNow.com جیسون اولیم به‌عنوان وبسایت‌هایی بسیار مشابه شروع به فروش انواع نسبتاً مشابهی از محصولات کردند. در حقیقت، CDNow در روزهای اولیه‌ی خود بسیار محبوب‌تر بود. CDNow قبل از آمازون راه‌اندازی شد و همان‌طور که جیسون توضیح می‌دهد، در سال اول رشد تصاعدی خود را شروع کرد:«ما در استفاده‌ی مردم از سایت مشکلی نداشتیم... ما یک رشد 3 برابری داشتیم. در دومین سال فعالیت خودمان، دو میلیون دلار درآمد داشتیم. در سال سوم شش میلیون دلار درآمد داشتیم. تقریباً به میل خودش رشد می‌کرد.»طی چند سال، CDNow از دو کارمند - جیسون و هم‌بنیان‌گذارش - به بیش از 500 کارمند، صدها میلیون دلار درآمد و چندین دفتر در سراسر جهان تبدیل می‌شود. در طول این مدت، CDNow اولین آگهی آنلاین را خریداری کرد، سبد خرید مجازی را خلق کرد و اولین برنامه‌ی همکاری در فروش (افیلیت) تجارت الکترونیک را بوجود آورد. امروز، ما همه‌ی این موارد را در مورد آمازون می‌گوییم، اما CDNow ابتدا به آنجا رسید. و به گفته‌ی وی، به یک دلیلِ مهم از دست رفت.درک دیدگاه وسیع‌تروقتی جیسون درمورد تجربه‌ی خود در راه‌اندازی CDNow با من صحبت کرد، توضیح داد که چرا شرکت او نتوانست آن چیزی شود که آمازون امروز است. به گفته‌ی جیسون دلیل آن ساده است:«من فکر می‌کنم شاید بیش از آنچه که باید نزدیک‌بین بودم. جف بزوس درست متوجه شد. او ایده‌ی درستی داشت و من آن ایده را از دست دادم. ایده‌ی او این بود که اگر شما بتوانید یک چیز بخرید، پس می‌توانید هر چیز دیگری را نیز بخرید. ایده‌ی یک فروشگاه موسیقی با یک هدف خاص واقعاً منطقی نیست، و من آن زمان این را درک نمی‌کردم... ما باید از موسیقی فراتر می‌رفتیم، اما فکر می‌کردیم تمرکز بر موسیقی جواب می‌دهد.»جیسون معتقد است که او به این دلیل در مقابل آمازون شکست خورده است که تغییر به صنعت بزرگتری که تمام تجارت آنلاین را به حرکت درمی‌آورد را تشخیص نداد یا قدر آن را ندانست. درحالی‌که این ممکن است به‌عنوان دلیلی بیش‌ازحد ساده برای از دست دادن آنچه که تبدیل به یک تجارت تریلیون دلاری شده است به‌نظر برسد، اما فریب نخورید. نزدیک‌بین بودن - تمرکز بیش‌ازحد برروی جزئیات کاری که کسب‌وکار شما انجام می‌دهد  یکی از بزرگترین و مهم‌ترین دلایلی است که در نهایت باعث شکست خوردن پیشگامان بازار می‌شود.زمانی که شما یک پیشگام در بازار هستید، مانند جیسون در زمان اداره کردن CDNow، او در خط مقدم صنعت کاملاً جدیدی ایستاده بود که در حال ایجاد یک انقلاب جهانی بود. مطمئناً موقعیت حساسی است، اما می‌تواند فوق‌العاده دشوار نیز باشد زیرا هیچ نمونه قبلی وجود ندارد.اشکال پیشگام بودنچالشی که جیسون با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد چالشی بود که اکثر کارآفرینان با آن آشنا نیستند. و آن چالش اولین حضور در بازار است.اکثر کارآفرینان فکر می‌کنند که اولین حضور در یک بازار چیز خوبی است. آنها آن را «مزیت پیشگام بودن» می‌نامند. احتمالاً این عبارت را شنیده باشید. من که می‌دانم آن را بسیار شنیده‌ام. در طول 15 سال فعالیت خودم در زمینه استارتاپ، به چرب‌زبانی‌های بی‌شماری گوش داده‌ام که کارآفرینان درمورد داشتن «مزیت پیشگام بودن» رجزخوانی می‌کردند.بااین‌حال، همان‌طور که داستان CDNow به ما یادآوری می‌کند، مزیت پیشگام بودن چیزی نیست که بتوان درمورد آن رجزخوانی کرد. در عوض، همان‌طور که جیسون آموخت، اولین حضور در بازار معنایی کاملاً متفاوت دارد:«من فکر نمی‌کنم که اصلاً احساس کرده باشم که مزیت پیشگام بودن چیز خوبی است، زیرا ما را مجبور می‌کرد که هر روز مشکلات منحصربه‌فردی را حل کنیم. این را می‌دانم که بارها به شوخی گفته‌ام که این پیشگامان هستند که همیشه از پشت ضربه می‌خورند. یک دنباله‌روِ سریع بودن از هر جهت راحت‌تر است.»همان‌طور که جیسون به ما یادآوری می‌کند، هنگامی که شما اولین شرکتی هستید که وارد بازار جدیدی شده که به سرعت در حال رشد است، مجبور هستید که هر مشکلی را برای اولین‌بار حل کنید. قرار گرفتن در چنین موقعیتی فوق‌العاده دشوار است. در واقع آنقدر دشوار است که منجر به از بین رفتن تعداد زیادی از شرکت‌های «پیشگام» می‌شود.در پی چنین تلفاتی، جیسون از «دنباله‌روهای سریع» یاد می‌کند. دنباله‌روهای سریع شرکت‌هایی هستند که بلافاصله پشت سر پیشگامان بازار قرار می‌گیرند، از اشتباهاتی که پیشگامان بازار مرتکب می‌شوند درس می‌گیرند و پس از آنکه 10 برابر بیشتر از هر شخص دیگری کار می‌کنند، در نهایت از پیشگامان بازار پیشی می‌گیرند.به نوعی، خیلی شبیه یک مسابقه است. در مسابقات اتومبیل‌رانی، موفق‌ترین مسابقه دهندگان به‌ندرت کسانی هستند که در تمام مدت در جلو می‌مانند. در عوض، مسابقه دهندگان موفق اغلب آن کسانی هستند که درست پشت‌سر راننده‌های پیشگام قرار می‌گیرند و به آنها اجازه می‌دهند که زور بزنند و با مقدار زیادی از اصطکاک هوا به‌خاطر در جلو بودن مقابله کنند. سرانجام، تمام این فشارهای اضافی باعث می‌شود که سرعت راننده‌ی پیشگام کاهش یابد، و این همان لحظه‌ای است که دنباله‌روهای سریع جلو می‌زنند.اگر در حال راه‌اندازی یک استارتاپ هستید، باید همین استراتژی را در نظر داشته باشید. در روزهای اولیه‌ی بازار جدید، سعی نکنید پیشگام باشید. در عوض، خود را پشت‌سر پیشگام بازار قرار دهید. چند سال در آنجا بمانید، به دنبال پیشگام، و منتظر لحظه‌ی مناسب برای حرکت سریع به جلو باشید.زمان شما نیز فرا می‌رسد. فقط صبور باشید. این دقیقاً همان کاری است که جف بزوس و آمازون پشت CDNow انجام دادند. CDNow پس از پنج سال به‌عنوان پیشگام بازار تجارت الکترونیک شکست خورد و آمازون پیشتاز شد. این پیشتازی آمازون مدت 20 سال است که به رشد خود ادامه می‌دهد، درحالی‌که CDNow بیشتر شبیه... خُب... CDThen شده است.متنی که مطالعه کردید ترجمه‌ای بود از این مقاله که در مدیوم منتشر شده، نویسنده‌ی این مقاله آرون دینین مدرس کارآفرینی است و در زمینه مهندسی نرم‌افزار فعالیت می‌کند. او در نوشته‌های خود از اشتباه‌های کارآفرینان صحبت می‌کند.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 26 Oct 2021 17:34:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت اشتباه رایج در استارتاپ‌های دورکار و نحوه جلوگیری از آنها</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-yzowe6sax7ik</link>
                <description>هر آنچه که باید راجع به استخدام کارکنان، مدیریت صحیح آنها و اطمینان از برقراری ارتباط موثر در استارتاپ‌های دورکار بدانید.دورکاری اخیرا به واقعیت جدید این جهان تبدیل شده است و کماکان هم ادامه خواهد داشت. دورکاری در عین اینکه باعث می‌شود که ساعات کاری کارمندان انعطاف پذیری بیشتری داشته و میزان رفت و آمد آنها کمتر شده و بین کار و زندگی آنها تعادل بهتری برقرار شود، کمک می‌کند که هزینه‌های سربار شرکت‌ها کاهش یافته، بهره‌وری کارکنان افزایش یافته و شرکت‌ها به سطح عملکرد بالاتری دست یابند.در حقیقت، تحقیقات نشان می‌دهد که 71 درصد از کارکنان دورکار از شغل فعلی خود راضی هستند.با این حال، با این تغییر ناگهانی که در نتیجه پاندمی ایجاد شده است، هنوز هم بسیاری از استارتاپ‌های دورکار مختلف در رابطه با استخدام کارکنان، مدیریت صحیح آنها و اطمینان از ارتباط موثر اشتباهات زیادی را مرتکب می‌شوند.دورکاری و مسائل استارتاپ‌هابرای ساختن یک شرکت دورکار موفق، صرفا ارائه موقعیت‌های کاری دورکاری به کارکنان کافی نیست. بلکه شما باید بتوانید آنها را به طور موثر مدیریت کنید.اما چطور باید این کار را انجام داد؟در این مقاله، ما هفت اشتباه رایج که استارتاپ‌های دورکار هنگام مدیریت تیم‌های دورکار یا تیم‌های غیر متمرکز مرتکب می‌شوند را مورد بررسی قرار داده و راه‌های جلوگیری از این اشتباهات را به شما خواهیم گفت.1. عدم توضیح شفاف انتظاراتدر یک دفتر معمولی ، کارکنان معمولاً در محل حاضر هستند و پیشرفت کار، سیستم‌ها و مهارت‌های مورد نیاز برای تکمیل پروژه را از نزدیک مشاهده می‌کنند. اما وقتی تیم شما دورکار است، مشاهده این موارد از نزدیک امکان پذیر نیست. احتمال زیادی وجود دارد که فرد از انتظارات شرکت تفسیر نادرستی پیدا کرده و در نتیجه کارایی و بهره‌وری کلی کارکنان در روزهای اولیه کاهش یابد. این تفاسیر نادرست ممکن است منجر به ناتمام ماندن پروژه‌های در حال کار شود.یکی از بهترین روش‌ها برای جلوگیری از برداشت اشتباه در روابط این است که از قبل برنامه ریزی کرده و اطمینان حاصل کنید که همه جزئیات پروژه به صورت واضح و روشن برای کارمندانتان تعریف شده‌اند. فرقی نمی‌کند که اهداف شما کوتاه مدت است یا بلند مدت، آنچه که اهمیت دارد این است که هر یک از اعضای تیم باید بداند که انتظار شما از آنها چیست. بنابراین، وقتی که پروژه جدیدی برای آنها تعریف می‌شود، باید بدانند که دقیقا چه کاری را چگونه و در چه زمانی باید انجام دهند.به یاد داشته باشید: برای موفقیت یک استارتاپ داشتن مدیریت و ارتباط قوی بسیار مهم است. وقتی که کار دورکاری نیست و همه اعضای پروژی ر محل حضور دارند مدیریت و ارتباط قوی به صورت طبیعی اعمال می‌شود، اما در حالت دورکاری، چنین موارد ساده‌ای می‌تواند چالش برانگیز باشد.2. صرفا استخدام افراد از مناطق نزدیک و محلیبا اینکه شرکت‌های دورکار در سراسر جهان به افراد مستعد دسترسی دارند اما هنوز هم استارتاپ‌های زیادی هستند که اصرار دارند کارمندانشان ساکن محل خودشان باشند.برای شرکت‎هایی که در مناطق کم جمعیت مستقر هستند، دورکاری فرصتی فوق العاده است که به واسطه آن می‌توانند با افرد مستعد فراتر از محیط محلی خود ارتباط برقرار کرده و به مجموعه مهارتهای کمیاب دسترسی داشته باشند. با دورکاری شما می‌توانید بهترین فرد مناسب برای شغل مورد نظر خود پیدا کنید و اصلا مهم نیست که آن شخص کجا زندگی می‌کند.جستجوی خود را به متخصصان ساکن در مناطق محلی یا حتی داخل کشور خود محدود نکنید.البته جذب افراد از کشورهای مختلف ممکن از از لحاظ ارتباطات زبانی باعث مشکلات شود. اما اهمیت دسترسی به مهارت‌های مختلف با هزینه کمتر انقدر زیاد است که نمی‌توانید از مزایای آن چشم پوشی کنید.3. وابستگی بیش از حد به ایمیلایمیل یکی از محبوب‌ترین روش‌های ارتباط در محل کار است. با این حال، در صورت دورکاری استفاده بیش از حد از ایمیل می‌تواند حس قطع ارتباط بین کارکنان ایجاد کرده، حواس آنها را از کار پرت کرده و باعث ناهماهنگی آنها شود. همچنین ایمیل دهی زیاد باعث می‌شود که ارتباطات محدود شده و کارمندان نتوانند سوالات خود را به صورت موثر بپرسند.اگر می‌خواهید ارتباط قوی با تیم دورکار خود داشته باشید، حتماً باید از چت‌های صوتی، تماس‌های ویدئویی و حتی برنامه‌هایی مانند Slack ، Microsoft Teams Zoom و.. که بحث گروهی را تشویق می‌کنند استفاده کنید.4. باید همیشه &quot;آنلاین&quot; باشیددورکاری مزایای زیادی دارد، برای مثال ساعات کاری انعطاف پذیر، رفت و آمد اندک و حتی عدم نیاز به رفت و آمد، و تعادل بین کار و زندگی از جمله مزایای دورکاری می‌باشند. اما این روش چالش‌های مخصوص به خود را نیز دارد: در این روش کاری باید تقریبا همیشه آنلاین باشید، استرس بیشتری ممکن است داشته باشید، و احتمال خستگی بیشتر و بهره‌وری کمترنیز وجود دارد.کارکنان دورکار روزانه 90 دقیقه را صرف پیام دهی آنلاین می‌کنند.وقتی کارمندان احساس می‌کنند که باید فوراً به هر پیامی پاسخ دهند، ممکن است تمرکزشان روی کار را از دست بدهند و معمولاً بعد از هر پیام باید حدود 30 دقیقه وقت بگذارند تا دوباره تمرکز خود را به دست آورند.راه حل این مشکل داشتن ارتباط غیرهمزمان است یعنی از کارکنان انتظار نمی‌رود تا فورا پاسخ هر پیام را بدهد. از آنجا که پاسخ دهی در لحظه رخ نمی‌دهد، یک فاصله زمانی بین دریافت پیام، پردازش و پاسخی دهی به آن وجود خواهد داشت. به عنوان مثال، می‌توان از ترکیب ارسال ایمیل که بعدا باید پاسخ داده شود، به روزرسانی وظایف در Trello، به اشتراک گذاری پیام‌های صوتی و غیره استفاده کرد.در یک محیط کاری غیرهمزمان، کارکنان تحت فشار نیستند که به محض دریافت پیام به آن پاسخ دهند. این به آنها زمان می‌دهد تا در مورد پاسخ فکر کرده و بتوانند جواب‌های با کیفیت‌تری بدهند.وقتی اعضای تیم فرصت داشته باشند تا در زمان مناسب پاسخ دهند، می‌توانند زمان طولانی‌تری روی کار خود تمرکز کنند. این کار باعث می‌شود که عملکرد و بهره‌وری افراد نیز افزایش یابد که یک موقعیت برد-برد هم برای کارکنان و هم شرکت است.5. عدم وجود ابزار مناسبارتباطات مهمترین عنصر موفقیت یک استارتاپ دورکار است. اما بدون داشتن ابزار و فناوری مناسب، امکان داشتن ارتباط موثر وجود نخواهد داشت و تاخیرهای غیر ضروری در حین کار ایجاد خواهد شد.ابزارهای دورکاری که به صورت SaaS (Software as a Service) ارائه می‌شوند، می‌توانند به کارکنان دورکار در هر نقطه‌ای از جهان کمک کنند. از جمله این نرم‌افزارهای ارتباطی می توان به برنامه‌های چت تصویری مثل Skype و Zoom، برنامه‌های ذخیره سازی ابری مانند Google Drive، ابزارهای مدیریت پروژه مانند Slack ، Trello و Twistو ابزارهای تعامل کارکنان مانند Hi5 اشاره کرد.استارتاپ‌های دورکار باید اولین استفاده کننده‌های فناوری باشند.ابزارهایی که باید هنگام دورکاری در نظر داشته باشید:· برای ارتباط شخص به شخص و در لحظه، از ابزارهای پیام رسانی فوری مانند Slack یا WhatsApp استفاده کنید.· اگر اهمیت پیام زیاد است از ایمیل استفاده کنید.· برای به اشتراک گذاری اطلاعات دائمی و طولانی مدت شرکت برای کارکنان، از کتابخانه‌های ویدئویی، ویکی‌ها (wikis)، یا اینترانت و وبلاگ‌های داخلی شرکت استفاده کنید.· ابزارهای مدیریت پروژه ، مانند Trello و Asana به شما امکان می‌دهد که به هر یک از اعضای تیم وظایفی را اختصاص داده و پیشرفت آنها را نظارت کنید.شرکت‌های مختلف ارائه دهنده‌ی نرم‌افزارهای خدماتی از ادغام کردن استفاده می‌کنند تا موارد مختلف را با ابزارهای دیگر یکپارچه کنند. این کار به کاربران کمک می‌کند تا داده‌های مختلف را از چندین سیستم، برنامه و دستگاه به راحتی با یکدیگر متصل و یکپارچه کنند.به عنوان مثال، می‌توان Slack را با Dropboxادغام کرد تا بتوان اشتراک گذاری فایل و ذخیره سازی در فضای ابری را با هم داشت. علاوه بر این، با ادغام Slack و Gmail می‌توانید ایمیل های جدید را به صورت پیام‌های Slackارسال کرده و اعلان‌های Slack را به صورت ایمیل‌های جدید Gmail دریافت کنید و....6. نداشتن سیستم آنبوردینگ (هماهنگی) کارآمدشما برای پروژه خود یک کارمند ماهر را استخدام کرده‌اید. اما اگر فرآیند آنبوردینگ (هماهنگ شدن کارمند با سازمان) به موقع انجام نشود، کارمند شما ممکن است در طول روزهای کاری احساس بی انگیزگی کند.هماهنگ شدن یک کارمند جدید احتمالا در یک فضای کاری فیزیکی آسانتر است: نشان دادن دفتر جدید به آنها، معرفی آنها به کارکنان فعلی، آموزش آنها در دفاتر، مشارکت در کارهای اداری و پاسخ به پرسش‌های احتمالی آنها از جمله مواردی است که باعث می‌شود کارمند سریعتر با محیط جدید هماهنگ شود.هماهنگ شدن با رویه‌های سازمانی در استارتاپ‌های دورکار می‌تواند بسیار چالش برانگیز باشد.انتقال کارهای اداری و کاغذی به به فرم‌ها و اسناد آنلاین، استفاده از ابزارهای دورکاری مختلف برای اطمینان از داشتن ارتباط مناسب، طراحی ماژول‌های آموزشی و استخدام استعدادهای مختلف از سراسر جهان می‌تواند چالش‌های جدیدی را برای یک استارتاپ ایجاد کند.چگونه می‌توان مطمئن شد که فرآیند هماهنگ شدن سازمانی موثر و کارامد است؟· یک ایمیل خوش آمد گویی ارسال کرده و همراه با آن اسناد و اطلاعات لازم مانند جزئیات مربوط به روزهای کاری در سازمان را بفرستید. همچنین می‌توانید برای کارکنان دورکار جدید دعوتنامه‌ای مبنی بر پیوستن به شبکه‌های اجتماعی شرکت ارسال نمایید. Hi5 به صورت اتوماتیک تمامی این موارد را کنترل می‌کند.· در این ایمیل و دعوتنامه‌ها اطلاعات زیادی را به اشتراک نگذارید زیرا کارمندان را گیج می‌کند.· برای معرفی کارکنان جدید به بقیه اعضای تیم و ایجاد فضایی دوستانه و سازنده برای همه، یک تماس ویدیویی خوش آمدگویی ترتیب دهید.· در نهایت نیز از کارمند جدید خود را در مورد فرآیند هماهنگ شدن سازمانی بازخورد بگیرید تا بتوانید میزان موثر بودن اقدامات خود را ارزیابی کنید.مشکلات تیم دورکار7. مشکلات ناشی از سکونت افراد در مناطق زمانی مختلفبه عنوان یک مالک استارتاپ دورکار، ممکن است کارمندانی از نقاط مختلف جهان استخدام کرده باشید. در عین حال که این کار از نظر داشتن یک تیم متنوع مزیت است، اما همبستگی کار و موفقیت‌آمیز بودن آن در مناطق مختلف زمانی کماکان یک مشکل است.در صورتی که نتوانید بر این چالش غلبه کنید ممکن است احساس سرخوردگی کرده و با ارتباط خود را با تیم‌های خود در سطح شخصی و حرفه‌ای از دست بدهید، که باعث می‌شود حفظ کارکنان و ایجاد فرهنگ مثبت در شرکت مشکل شود.بنابراین، باید مناطق مختلف زمانی را به نحوی با هم هماهنگ کرد تا تا ساعات ارتباطی برای همه افراد مناسب باشد.مطمئنا نمی‌خواهید که وقتی یک کارمند از قدم زدن صبحگاهی خود برمیگردد وارد جلسه‌ای شود که کارمند دیگری به وقت زمانی 1 بامداد خود در آن حضور دارد.این را به یاد داشته باشید که کشورهای مختلف روش‌های متفاوتی برای انجام تجارت دارند. بنابراین، مطمئن شوید که شما و تیمتان از این موضوع به خوبی آگاه هستید.نتیجه گیریراه اندازی یک شرکت دورکار کاملا متفاوت از تجارت‌ها و شرکت‌های سنتی است. با این حال، کلید مدیریت تیم دورکار کاملا مشابه با تیم‌های کاری سنتی است: شما باید آنها را درگیر کنید، فرهنگ اعتماد و شفافیت را در شرکت خود ایجاد کنید و مطمئن شوید که همه چیز با اهداف تجاری شما هماهنگ است.در عین این که سعی می‌کنید چیزهای جدید را امتحان کنید، طبیعتا ممکن است اشتباهاتی را نیز انجام دهید که مانع از موفقیت استارتاپ دورکار شما شوند. بنابراین خیلی مهم است که راجع به برخی از مشکلات و راه‌های جلوگیری از آنها اطلاعات داشته باشید. اشتباهاتی که در این مقاله به آنها اشاره شد می‌تواند به شما کمک کند تا رویکرد مناسب برای مدیریت تیم‌های دورکار خود را تعیین کرده و بتوانید به اهداف شرکت خود دست یابید.مقاله‌ای که مطالعه کردید ترجمه‌ای بود از این پست که در مدیوم منتشر شده، نویسنده‌ی مقاله، تیم فرگوسن، در زمینه‌ی بازاریابی محتوایی و سئو با آژانس‌های بازاریابی همکاری می‌کند.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 19 Oct 2021 09:31:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می‌توانید از رویکرد نوردیک برای تبدیل شدن به یک کارآفرین بهتر استفاده کنید</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-tboppl0fagm2</link>
                <description>متن پیش رو ترجمه‌ای است از این مقاله که در مورد رویکرد نوردیک و کاربرد آن برای افراد کارآفرین نوشته شده است.افرادی که با آنها کار می‌کنید از این بابت سپاسگزار خواهند بوداجازه دهید بدون هیچ ملاحظه‌ای از شما بپرسم: آیا رغبت می‌کنید برای شغلی که شما را راضی نمی‌کند، بیش از آن چیزی که نیاز است انرژی صرف کنید؟ خُب، من که این کار را نمی‌کنم. پس چرا باید از کارمندان خودتان توقع چنین کاری را داشته باشید؟تا به حال و در حرفه‌ی خودم، تقریباً همیشه در شرکت‌های بزرگ کار کرده‌ام. به‌جز در زمان دانشجویی که در یک شرکت دانمارکی مشغول به کار بودم. با اینکه به ساختار خشک و بی‌روح شرکت‌های سنتی خو گرفته بودم، اما کار کردن در این شرکت دانمارکی مثل طراوت یک نوشیدنی خنک در یک روز تابستانی بود. من به‌ندرت شاهد چنین ساختار پویایی بوده‌ام که تماماً در جهت رضایت کارمندان خود گام بردارد.بر هیچ‌کس پوشیده نیست که کشورهای نوردیک (کشورهای شمال اروپا) شادترین مردمان جهان را پرورش می‌دهند. براساس گزارش رضایت جهانی (World Happiness Report) پنج کشور نوردیک شامل ایسلند، سوئد، دانمارک، فنلاند و نروژ به‌طور مستمر جزو شادترین ده کشور جهان قرار داشته‌اند. از سال 2017 تا 2020 دو جایگاه اول رسماً به کشورهای نوردیک تعلق داشته است.سؤال این است: از آنجایی که ما بیشتر وقت خود را در محل کار می‌گذرانیم، آنها چگونه موفق شده‌اند یک رویکرد کاری که عمیقاً آنها را خشنود می‌سازد اجرا کنند؟ در اینجا چیزی برای سامان دادن به کسب‌وکار خودمان وجود دارد که می‌توانیم از شادترین مردمان جهان بیاموزیم. این نه‌تنها به نفع خودِ شما، بلکه می‌تواند به نفع کارمندان شما نیز باشد.ارجحیت دادن دموکراسی بر سلسله مراتبساختار کاری در کشورهای نوردیکی همچون دانمارک کمتر سلسله مراتبی بوده و بر دموکراسی و برابری تأکید دارند. در این کشورها با احترام رفتار کردن یک امر رایج و متداول است. همچنین آنها به دنبال فرصت‌های برابر از نظر جنسیت، گرایش جنسی و ارزش‌ها هستند.بنا به گفته مؤسسه اتحادیه‌های کارگری اروپا، وجود سطح بالای دموکراسی در محل کار منجر به بهره‌وری بیشتر می‌شود. محققین همچنین دریافتند کارمندانی که در محل کار خود از دموکراسی برخوردار هستند، بیشتر احتمال دارد که ایده‌های نوآورانه را توسعه داده و به اشتراک بگذارند. به کار بستن این هم‌افزایی منجر به خدمات و محصولات بهتر شده و می‌تواند موقعیت پیشتاز بودن را به میزان قابل توجهی بهبود بخشد.بنابراین، همه‌ی کارمندان، صرف‌نظر از اینکه چه رتبه و مقامی دارند، معمولاً با شور و شعف در جلسات شرکت می‌کنند. این موضوع نه‌تنها مورد استقبال قرار می‌گیرد بلکه امری بدیهی نیز تلقی می‌شود. رفتار برابر باعث ایجاد ارتباطی صادقانه با پیروی از این شعار می‌شود: فقط از طریق انتقاد سازنده و تبادل نظر آزاد می‌توان تغییراتی ایجاد کرد. از طرف دیگر، این امر باعث کاهش تعارض‌ها نیز می‌شود. در صورت بروز اختلاف، شما در یک محیط غیررسمی و در سطحی برابر با یکدیگر گفتگو می‌کنید.مهم‌تر از همه اینکه، در رویکرد کسب‌وکار نوردیک، این را می‌دانید که مهم نیست مدیرعامل باشید یا یک کارآموز؛ شما قرار است به‌صورت تیمی به کار خود ادامه دهید. با فعال بودن همه‌ی اعضا و مداومت در درخواست بازخورد از همه‌ی گرایش‌ها، شما در دام رفتار متفاوت با افراد نخواهید افتاد.آنچه کارآفرینان می‌توانند بیاموزند:با ترویج برابری بیشترین بهره را از کار خود ببرید. این امر موجب فعال شدن احساس آزادی همراه با افزایش درستکاری در داخل و خارج از تیم شما خواهد شد.احساس اینکه هر وقت چیزی در دل دارید می‌توانید آن را بیان کرده و مورد استقبال قرار گیرید، پایه و اساس رشد چه از نظر شخصی و چه از نظر کاری است. از آنجا که هر اظهارنظری مهم است و با احترام با آن برخورد می‌شود، شانس بیشتری برای برطرف کردن تعارضات ناآگاهانه دارید. این احساس که با ما رفتاری عادلانه می‌شود بهترین مشوق است. عاقلانه از آن استفاده کنید.حس زیبای آرامش دانمارکی را به‌عنوان فضای کاری جدید قلمداد کنیدمعمولاً وقتی شخصی به دانمارک اشاره می‌کند، در چند جمله‌ی اول از عبارت «حس زیبای آرامش» استفاده می‌کند. همان‌طور که مایک وایکینگ (Meik Wiking) نویسنده‌ی «کتاب کوچک حس زیبای آرامش» (The Little Book of Hygge) و مدیرعامل مؤسسه تحقیقاتی رضایت کپنهاگ (Copenhagen Happiness Research Institute) می‌گوید: «حس زیبای آرامش، درمورد یک فضا و یک تجربه است. این درباره‌ی بودن با افرادی است که دوستشان داریم. احساس در خانه بودن. احساس اینکه در امنیت هستیم.»دنیای شغلی نوردیک ترکیبی از کار و زندگی خصوصی را به نمایش می‌گذارد، که اغلب در سایر کشورها از هم جدا شده هستند. شیوه‌ی زندگی غیررسمی این امکان را فراهم می‌آورد که رابطه را به سطح شخصی بکشانید. همچنین گفت‌وگوی همکاران درمورد زندگی خصوصی و یا ملاقات بعد از کار برای صرف نوشیدنی غیرمعمول نیست. وجود حس آرامش در فضای کاری، جامعه را توانا می‌سازد. این امر منجر به ایجاد پیوندی مستحکم بین افراد مختلف می‌شود.«حس زیبای آرامش از کمتر داشتن و بیشتر لذت بردن می‌گوید؛ لذت از ساده بودن.» لوئیزا تامسن بریتزساده بودن همچنین به معنای آمدن سر کار همان‌طور که هستید و همان‌طور که می‌خواهید است. معمولاً در کشورهای نوردیک هیچ لباس کاری مرسوم نیست و لباس رسمی به ندرت موردنیاز است. هیچ مقرراتی تا این حد به شما آزادی نمی‌دهد که بتوانید شیوه‌ی زندگی واقعی خود را تا محل کارتان نیز گسترش دهید. این امر عمدتاً برای داشتن احساس راحتی در رفتن و حضور در محل کار است. همچنین درمورد ایجاد فضایی آزاد و گرم است که در آنجا می‌توانید خودتان باشید.آنچه کارآفرینان می‌توانند بیاموزند:یک فضای کاری ایجاد کنید که کارمندان احساس کنند در خانه هستند. اگر شما یا کارمندان شما حتی تمایل این را ندارید که با هم قهوه بنوشید، این نشانه‌ای برای تغییر فرهنگ شرکت است.آیا اینکه احساس کنید با دوستان خود کار می‌کنید بهتر از این نیست که احساس کنید با غریبه‌ها کار می‌کنید؟حتی اگر کار سختی باشد، اینکه شما سپر خود را پایین بیاورید می‌تواند دیگران را تشویق کند که از شما پیروی کنند و این کار می‌تواند گرما و صمیمیت بیشتر را به‌دنبال داشته باشد و شناختی بیشتر از آنچه که بتوانید تصور کنید نسبت به فضای کاری خودتان به‌دست آورید. چیزی که شما نیاز دارید یک احساس صمیمیت و باهم بودن است. داشتنِ یک فضای امن است.مهم‌ترین چیزها را اولویت‌بندی کنیدرکن اصلی کار در نوردیک مفهوم خودمختاری است.شواهد بیان می‌کند که خودمختاری منجر به کاهش استرس‌های مرتبط با کار و تعارض‌های بین کار و زندگی می‌شود. همچنین باعث افزایش سلامت و رضایت شغلی بیشتر می‌شود. در تحقیقی که با حضور بیش از 400 نفر انجام شد، خودمختاری باعث ایجاد خرسندی شده و موجبات حفظ کارمندان برای کارفرمایان را فراهم می‌آورد.وقتی صحبت از کشورهای نوردیک می‌شود، کارمندان کنترل بیشتری بر نحوه و زمان کار کردن و سازماندهی خود به‌صورت مستقل دارند. در آنجا نیازی نیست به رییس خود گزارش دهید که چه وظایفی را انجام نداده‌اید. همچنین نیازی به بهانه آوردن برای خروج زودهنگام از محل کار نیست. شما با میل و رغبت به کار خود مشغول هستید و نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنید، بدون اینکه تحت فشار قرار بگیرید.این بدان معناست که: اگر به وقت آزاد نیاز دارید، می‌توانید آن را داشته باشید. اگر ذهن شما درگیر جای دیگری است، با هر ثانیه‌ای که در دفتر کار خود می‌گذرانید بهتر نخواهد شد. از طریق اولویت‌بندی، شما در عین حالی که وظایف خود را در نظر دارید، می‌توانید به تنهایی تصمیم بگیرید که چه چیزی برای شما و نیازهای شما بهتر است.در اینجا ما داریم درمورد یک تعادل سالم و پایدار بین کار و زندگی صحبت می‌کنیم. مهم نیست که لازم است کودکان خود را زودتر از موعد معمول از مدرسه ببرید یا بعدازظهر یک قرار ملاقات با پزشک داشته باشید. این که دفتر کار خود را زودتر ترک کنید یا کار را در خانه انجام داده و تحویل دهید، قابل قبول است.این بدین معنی نیست که شما از زیر کار در می‌روید یا برای مرخصی گرفتن دلایل نادرست می‌آورید. زیربنای ساختار از اعتماد ساخته شده و این باعث افزایش میزان رضایت می‌شود. اگر از خودتان و زندگی‌ای که ساخته‌اید راضی باشید، می‌توانید این رضایت را به محیط کار نیز منتقل کنید. هرچند برعکس آن هم امکانپذیر است. اگر از شغل خود به این دلیل که برای انجام وظایف روزمره زندگی به شما آزادی عمل می‌دهد راضی باشید، شادتر و وفادارتر خواهید بود.آنچه کارآفرینان می‌توانند بیاموزند:در صورت نیاز، به خودتان و کارمندانتان مرخصی دهید. این کار باعث قدردانی و ایجاد انگیزه می‌شود. همچنین: نگه داشتن کارمندان به‌صورت مکرر در شیفت‌های آخر شب برای تعادل بین کار و زندگی مفید نخواهد بود. حداقل، از آنها بیشتر تمجید کنید یا مشوق‌های دیگری در قالب چند روز استراحت به آنها بدهید. شما با همدیگر کار می‌کنید، اما اگر آنها هدف خود را در کاری که انجام می‌دهند از دست بدهند، سودمند نخواهد بود.علاوه‌براین، به جای اینکه تک‌تک مراحل را کنترل کنید، اعتماد ایجاد کنید. دانستن اینکه هرکس در هر ثانیه چه‌کار می‌کند فایده‌ای ندارد. به‌خصوص اگر می‌خواهید به تیم خود در ارتقای مهارت‌های خودشان کمک کنید.سخن آخربه‌عنوان یک کارآفرین، شما می‌خواهید از هم‌افزایی استفاده کنید، به‌طور مؤثری کار کنید و در این فرآیند روابط ارزشمندی برقرار کنید. بااین‌حال، در بهترین حالت، شما و کارمندانتان علیرغم حجم کار زیاد می‌خواهید وقتی به رختخواب می‌روید مطمئن باشید که با انگیزه و روحیه‌ی کاریِ سازنده به سر کار می‌آیید.ایجاد یک فرهنگ شرکتی که تأثیر مثبت پایداری بر کارمندان و مدیریت داشته باشد، مطمئناً کار ساده‌ای نیست. اما می‌توانید از کشورهایی که به‌نظر می‌رسد این فرآیند را کامل کرده‌اند درس بگیرید. با به‌کارگیری مفهوم خودمختاری، دموکراسی در کار، و حس آرامش، می‌توانید یک الگوی پیشتاز برای کارمندان و اطرافیان خودتان باشید.در آلمان چنین ضرب‌المثلی داریم: وقتی کسی در جنگل فریاد می‌زند، صدای او منعکس می‌شود. یعنی آنچه را که می‌دهید پس می‌گیرید. ابتدا از خودتان شروع کنید و با نشان دادن اینکه اهمیت می‌دهید کارآفرین بهتری شوید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 03 Oct 2021 17:52:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مارکوس ویلی در سن 19 سالگی یک شرکت 4.3 میلیارد دلاری تأسیس کرد</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B3-%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%86-19-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-43-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A3%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-qb4hg3oyhsvy</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته‌ی اش ژربرگ، کارآفرین و نویسنده در حوزه کسب‌وکار، که در مدیوم  منتشر شده است. او در این مقاله از تبدیل شدن رویای یک پسر 19 ساله به واقعیت نوشته که چطور توانست جوان‌ترین بنیان‌گذار یک شرکت میلیارد دلاری در اروپا شود.این کار با یک ایده الهام‌بخش در مورد جمع کردن تمام تاکسی‌های شهر زادگاه مارکوس یعنی تالین (پایتخت کشور استونی) در یک پلتفرم شروع شد. مارکوس ویلی (Markus Villig) نوزده ساله و تازه فارغ‌التحصیل شده از دبیرستان، این ایده را با والدینش مطرح کرد، و آنها 5000 یورو (حدود 5500 دلار آمریکا) به او دادند تا رؤیای خود را تحقق بخشد. (این پولی بود که آنها برای دوران تحصیل دانشگاه او پس‌انداز کرده بودند - ایده استارتاپی او به اندازه‌ی کافی قانع‌کننده بود تا آنها راضی شوند این مبلغ را به او بپردازند). بدین‌صورت، در سال 2013 ویلی اولین قدم در مسیر خود را برداشت تا بعدها به‌عنوان جوان‌ترین بنیان‌گذار جهان در یک شرکت میلیارد دلاری اروپایی شناخته شود.تقریباً هشت سال بعد رؤیای ویلی به بولت (Bolt) تبدیل شد، شرکتی که بیش از 50 میلیون مشتری و 1.5 میلیون راننده در بیش از 40 کشور جهان دارد. پس از افزایش یک سرمایه 150 میلیون یورویی (تقریباً 183 میلیون دلار آمریکا) در دسامبر 2020، گفته می‌شود که این شرکت که توسط ویلی و تازه پس از اتمام دوره دبیرستان او شروع به کار کرده بود، 3.5 میلیارد یورو (4.3 میلیارد دلار آمریکا) ارزش‌گذاری شده است.سواری خود را درخواست کنیدالهام گرفته از اسکایپدر سنی که اکثر پسران جوان به فوتبال یا بازی‌های کامپیوتری علاقه دارند، ویلی می‌دانست که می‌خواهد یک شرکت فناوری راه‌اندازی کند. این ایده از ده سالگی هدف او شد و در دوران دبیرستان وب‌سایت‌هایی برای کسب‌وکارهای محلی ساخت.او از اسکایپ الهام گرفته بود که در سال 2004 در استونی تأسیس شد و ثابت کرد که یک کسب‌وکار فناوری «می‌تواند از هر کجا راه‌اندازی شود». این موضوع به ویلی نشان داد که او نیز می‌تواند یک کسب‌وکار فناوری جهانی در استونی راه‌اندازی کند.زمانی که دبیرستان را تمام کرد، ایده‌ی خود را به صنعت تاکسی اشتراکی محدود کرد. «تنها چیزی که می‌دانستم این بود که استفاده از تاکسی در آن زمان در تالین تجربه وحشتناکی بود. ما قبل از آن ده‌ها شرکت تاکسیرانی داشتیم، و شما معمولاً قبل از اینکه موفق شوید خودرویی بگیرید، باید با 10 تا از آنها تماس می‌گرفتید، و وقتی هم که موفق می‌شدید نمی‌توانستید هزینه‌ها را با کارت بانکی پرداخت کنید. بنابراین ما به این نتیجه رسیدیم که برای حل این مشکل باید از فناوری استفاده کنیم.»در آگوست 2013 ویلی آنچه در آن زمان به‌عنوان تاکسیفای (Taxify) شناخته می‌شد را در استونی و در همسایگی لتونی راه‌اندازی کرد. برادر بزرگ‌ترش که در اسکایپ کار می‌کرد، برخی از همکاران سابق خود را متقاعد کرد تا در تاکسیفای سرمایه‌گذاری کنند. در ابتدا، ویلی با شرکت‌های تاکسیرانی محلی همکاری کرد تا یک پلتفرم رزرو هماهنگ قبل از حرکت برای یک سرویس سواری اشتراکی ارائه دهد - همانند اوبر (Uber). او خودش شخصاً 50 راننده‌ی اول تاکسیفای را استخدام کرد.نتیجه مثبت بود. در سال 2014 تاکسیفای یک جایزه برای بهترین اپلیکشن تلفن همراه در استونی دریافت کرد و به دلیل تأثیرگذاری قوی بر بخش فناوری اطلاعات و ارتباطات استونی، نامزد دریافت «دستاورد بزرگ سال 2014» شد.ویلی در کشور خود صدرنشین بود. حالا زمان توسعه بود. زمان به مبارزه طلبیدن اوبر فرا رسیده بود.راننده شما در راه استبرتر از اوبرچگونه می‌توانید از پس چنین رهبر برجسته‌ای در بازار برآیید؟ رهبری که به تنهایی صنعت تاکسیرانی را متحول کرد.«بیشتر گرایش‌ها [در مورد سرویس‌های حمل‌ونقل اشتراکی] هفت سال پیش آشکار شد. مردم تمایلی به خرید و نگهداری از خودروهای شخصی ندارند. آنها ترجیح می‌دهند در هنگام نیاز از وسایل حمل‌ونقل استفاده کنند. اکثر مردم مدل ترکیبی استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی را ترجیح می‌دهند، [بعلاوه‌ی] شاید دوچرخه، یا یک اسکوتر مخصوص بچه‌ها یا یک ماشین. این روند در حال رشد بوده و طی ده سال آینده نیز رو به رشد خواهد بود. داستان مشابهی در مورد تجارت الکترونیکی در اوایل دهه 2000 نیز وجود دارد: همه می‌دانستند که مردم قرار است کالاهای بیشتری را از طریق اینترنت خریداری کنند، فقط 20 سال طول کشید تا خرید اینترنتی چنین افزایش یابد. بخش‌هایی وجود دارد که ممکن است ایده‌ی کاملاً درخشانی برای آن داشته باشید که پیش از این به ذهن کسی نرسیده باشد، اما در بیشتر صنایع، در واقع بسیار واضح است که مردم چه چیزی می‌خواهند.»ویلی بهترین استراتژی اولیه برای به مبارزه طلبیدن اوبر را تمرکز بر بازارهایی می‌دانست که در اولویت قرار نداشتند، زیرا «کوچک» تلقی می‌شدند. در حقیقت، ویلی متوجه شد که به لطف رشد تصاعدی گوشی‌های هوشمند، پتانسیل عظیمی در چنین بازارهایی وجود دارد. تاکسیفای اروپای شرقی و مرکزی و آفریقا را در اولویت قرار داد - بازارهایی که اوبر آنها را جدی نگرفته بود زیرا «آنها در جاهای دیگر، نبردهای بزرگ‌تری داشتند». این امر به رشد تاکسیفای کمک کرد، زیرا قبل از آنکه رقبا متوجه شوند، آنها شروع بزرگی در این بازارها داشتند.اوبر دارای منابع، بودجه و شهرت برند بود. اما شناخت محلی نداشتند. ویلی تصمیم گرفت از این امر به منظور ایجاد دفاتر محلی و تطبیق خدمات با نیازهای بازار استفاده کند. او متوجه شد که «مشکلات حمل‌ونقل کاملاً محلی هستند، بنابراین نزدیک بودن به مشتریان خودمان مزیت بزرگی است. این امر به ما کمک کرده است تا با منابع بسیار کمتری نسبت به رقبای جهانی خود، در اروپا پیشگام باشیم.»مشاهده‌ی بازار از دیدگاه محلی در آفریقا نیز به ویلی کمک کرد. اوبر قبل از تاکسیفای در چند بازار آفریقایی فعالیت می‌کرد، اما آنها فقط کارت‌های اعتباری را می‌پذیرفتند. این امر کسب‌وکار آنها را با مشکل مواجه کرد زیرا 97 درصد مردم فاقد کارت اعتباری بودند. ویلی می‌گوید: «ما از روز اول دریافت پول نقد و سایر گزینه‌های پرداختی را در نظر داشتیم. این به ما کمک کرد تا محصول را بومی‌سازی کنیم.»آنها همچنین استخدام رانندگانی که برای رشد تاکسیفای ضروری بودند را در نظر داشتند. اوبر از فرایند ثبت‌نام و شرایط و ضوابط جهانی برای استخدام رانندگان استفاده می‌کرد. این امر باعث نگرانی رانندگان بالقوه در بازارهایی مانند نیجریه شد.کومراد ابراهیم آیود (Comrade Ibrahim Ayoade) رئیس اتحادیه ملی کارگران مبتنی بر اپلیکیشن نیجریه می‌گوید: «تاکسیفای منحصربه‌فرد است زیرا هم کار رانندگان و هم سرنشینان را آسان می‌کند. با تاکسیفای اصلاً مشکلی وجود ندارد. برخلاف اوبر، که سیاست‌های متفاوتی دارد و کار ما را در هنگام ثبت‌نام مشکل می‌کند.» تاکسیفای با تشخیص نیازهای رانندگان، 66 درصد سهم بازار را در نیجریه به‌دست آورد.ویلی تشخیص داد که رشد و پتانسیل بازار، مانند بومی‌سازی محصول شما، مهم‌تر از اندازه بازار است.سوار شویدپول، پول، پولویلی همچنین می‌خواست شرکت او عاری از زوائد و چابک باشد تا بتواند سریع بجنبد و خود را سازگار کند. در ابتدا، او در حقیقت حق انتخابی نداشت. از سال 2013 تا 2018 ویلی کمتر از 5 میلیون دلار در مقایسه با 24 میلیارد دلار کسب شده توسط اوبر، به‌دست آورد.او با به‌کارگیری مهندسان در کشور خودش استونی که دستمزدشان کمتر از نصف دستمزد یک مهندس در سیلیکون ولی بود، هزینه‌های خود را پایین نگه داشت. عملیات پشتیبانی تاکسیفای در استونی متمرکز بود و در هر کشوری که تاکسیفای توسعه می‌یافت، ویلی کمتر از پنج کارمند محلی استخدام کرد. درحالی‌که اوبر دارای بخش تحقیقات قابل توجهی بود؛ ویلی از تبلیغات فیسبوک برای جذب رانندگان و تجزیه و تحلیل اینکه در کدام بازار باید ورود کند استفاده کرد. تبلیغاتی که با استقبال زیادی مواجه شد، استراتژی توسعه تاکسیفای را هدایت کرد.این استراتژی عمل کرد. در سال 2017 تاکسیفای به‌عنوان شرکت سال استونی انتخاب شد و در سال 2018 مجله فوربز ویلی را در بین 30 شرکت خلاق اروپا در رده فناوری معرفی کرد. در سال 2018 بهترین شرکت سواری اشتراکی در آفریقا شد.همه‌ی اینها توجه سرمایه‌گذاران را به خود جلب کرد و در سال 2018 شرکت خودروسازی دایملر (Daimler) و دیدی (Didi) چین 175 میلیون دلار در تاکسیفای سرمایه‌گذاری کردند. این موضوع به رشد بیشتر تاکسیفای کمک کرد، اما ویلی مراقب هزینه‌ها بود.«من فکر می‌کنم چیزی که ما شاهد آن هستیم این است که تمایل زیادی در سیلیکون ولی مبنی بر این وجود دارد که «هی، می‌دانید چیست، واقعاً مهم نیست که هزینه‌ها چقدر است، ما به سرعت در حال رشد هستیم، سعی خواهیم کرد تمام رقبا را از میدان خارج کنیم، و در نهایت یک امتیاز انحصاری خواهیم داشت و اینکه واقعاً مهم نیست هزینه‌ها چقدر باشد.» این رویکرد ممکن است برای شرکت‌هایی مانند گوگل و فیسبوک جواب بدهد، اما شما نمی‌توانید برای همه یک نسخه‌ی واحد بپیچید.»در سال 2019 تاکسیفای به بولت تغییر نام داد تا فاصله گرفتن از «تاکسی» و رفتن به سمت انواع وسایل نقلیه و خدمات را برجسته‌تر کند. اسکوترهای برقی یکی از آن مواردی است که رشد ویژه‌ای داشته و ویلی معتقد است که درآمد آن ظرف دو سال از زمان راه‌اندازی با درآمدهای ناشی از سواری اشتراکی برابر خواهد بود. بولت اولین شرکتی بود که اسکوتر و سواری اشتراکی را در یک اپلیکیشن ادغام کرد.2020 سالِ رکوردزنی بولت بود زیرا آنها «تعداد مشتریان خود را دو برابر کرده و خدمات خود را از سواری اشتراکی تا حمل‌ونقل‌های کوچک و تحویل غذا در 50 شهر جدید راه‌اندازی کرده بودند.» درحال‌حاضر نرخ درآمد شرکت حدود 2 میلیارد یورو است.همچنین آنها بولت فود (Bolt Food) را راه‌اندازی کردند، که ویلی می‌گوید «ما خوش‌بینی زیادی در مورد آن داریم». در مارس 2020 بولت 100 میلیون دلار سرمایه‌گذاری دریافت کرد و همان‌طور که پیش ‌از این ذکر شد، این سال با 150 میلیون یورو (182 میلیون دلار آمریکا) افزایش سرمایه به انتها رسید.رتبه‌بندی رانندهاو ثروتمند است، خُب که چی؟من عاشق تحقیق و نوشتن در مورد کارآفرینان موفق هستم. هرچند گاهی اوقات نظراتی از طرف خوانندگان دریافت می‌کنم مبنی بر اینکه؛ آنها ثروتمند هستند، اما برای کمک به جامعه چه قدمی برداشته‌اند؟ یا، چرا باید برایم اهمیت داشته باشد؟ خُب، جدا از اینکه امیدوارم برای خوانندگان و کارآفرینان بالقوه الهام‌بخش و آموزنده باشد، پرسش خوبی است.بله، ویلی روی کاغذ بسیار ثروتمند است. اما او علاوه بر کسب درآمد، در تلاش است تا پروژه‌های مبتنی بر حفظ محیط زیست و اخلاق را نیز اجرا کند. بولت تمرکز زیادی بر ایمنی رانندگان و مشتریان خود دارد. سال گذشته آنها یک دکمه‌ی SOS(درخواست کمک) به هر دو اپلیکیشن راننده و سرنشین اضافه کردند. همچنین یک اسکوتر نسل چهارم عرضه کردند که می‌تواند الگوهای سواری ناامن را تشخیص دهد و در سال 2021 قصد دارند تأیید چهره راننده و نظارت خودکار را به آن اضافه کنند.آنها در سال 2019 برنامه‌هایی را برای حذف کامل کربن اعلام کردند - و بر خلاف سایر شرکت‌هایی که بیانیه‌های محیط‌زیستی منتشر می‌کنند، این برنامه‌ها هیچ هزینه‌ی اضافه‌ای برای مشتریان آنها ندارد. به‌عنوان مثال، اوبر از مسافران خود خواست به ازای طی هر مایل در انگلستان 15 پوند اضافی بپردازند تا از این طریق به انتقال از خودروهای بنزینی به برقی کمک کنند.بولت در حال تلاش برای سرعت بخشیدن به تغییر به سمت «وسایل نقلیه مشترک و کارآمد - اتومبیل‌های برقی، دوچرخه، اسکوتر و انواع دیگر وسایل نقلیه‌ای که هنوز اختراع نشده‌اند.» است.برای بولت تمرکز بر ایمنی، آسایش خاطر و توجه به محیط‌زیست اهمیت بسیار زیادی دارد.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 17:28:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 اشتباه بازاریابی که کسب‌وکارهای کوچک مرتکب می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/9-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9%D8%A8-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-m0udnv21iet8</link>
                <description>بازاریابی برای مشاغل کوچک هرگز آسان نیست، به‌ویژه برای کسانی که بیشتر روی ایجاد یک محصول با پست کردن در شبکه‌های اجتماعی خود سرمایه‌گذاری کرده‌اند.من کارآفرینی نمی‌شناسم که از انجام کارهای طاقت‌فرسایی مثل A/B تست یا انجام سئو از پا در نیامده باشد.و از آنجایی که تعداد کمی از کارآفرینان وقت یا تمایل به اداره کردن فعالیت‌های بازاریابی خود را دارند، مرتباً شاهد این اشتباهات بازاریابی کسب‌وکارهای کوچک هستیم.صاحبان کسب‌وکارهای کوچکِ نامتعارف،به نفع‌شان است که این هشت اشتبه را مرتکب نشوند:1. به «متخصصان» اعتماد نکنیدبسیاری از بازاریابان تمایل دارند تا خدمات خود را به بیشتر از آن چیزی که کسب‌وکار شما به آن احتیاج دارد افزایش دهند.متخصصان همیشه برای شما کار نمی‌کنندمتخصصان با اشاره به مشکلات غیرفوری، احساس فوریت و نیاز را در شما ایجاد می‌کنند تا این‌طور به نظر برسد که می‌خواهند شما را نجات دهند اما در واقع آنها برای شما فقط هزینه دارند.قبل از امضای هر چیزی، از کارآفرینان دیگر درمورد هزینه بازاریابی کسب‌وکار کوچک خود بپرسید. همچنین، مراقب باشید که چه چیزی را امضا می‌کنید: شما باید بخواهید که هر محتوا/تغییراتی را که مشاوران برروی پلتفرم شما اعمال می‌کنند را در اختیار داشته باشید.2. از هزینه کردن برای خدمات بازاریابی که کسب‌وکارهای کوچک به آن نیاز ندارند خودداری کنیداگر شما اپل باشید و آیفون جدیدی ارائه کنید، به یک تیم بازاریابی بزرگ نیاز دارید (و می‌توانید از عهده‌ی آن برآیید).اگر در حال مطالعه‌ی این مقاله هستید، پس شرکت شما آنقدرها هم بزرگ نیست. مگر اینکه علاقه‌ی زیادی به بازاریابی داشته باشید (دراین‌صورت، باید خودتان این کار را انجام دهید)، شما باید به نسبت 80 به 20 تلاش‌های بازاریابی خودتان را خودتان انجام دهید.چگونه 20 درصد تغییرات به 80 درصد نتایج منجر می‌شود؟ با حداقل‌ها کار کنید و جلو بروید تا زمانی که به اندازه‌ی کافی بزرگ شوید. خودتان متوجه فرا رسیدن آن روز خواهید شد.3. خودتان را درگیر ایرادات کم‌اهمیت ظاهری نکنیددر تذکری مشابه، به 80 درصد کارایی و عملکردی که از و‌ب‌سایت خودتان انتظار دارید رضایت دهید.من مدیر سئوی بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک هستم. مطمئناً می‌توانم سایت‌های آنها را اختصاصی طراحی کنم و کد بزنم و از فروشگاه‌سازها یا وردپرس استفاده نکنم. اما اگر چنین کاری را انجام دهم، بعدها که من و مشتریانم از هم جدا شدیم، وب‌سایتی برای آنها باقی خواهد ماند که در آینده نیاز به کمک توسعه‌دهندگان تخصصی دارد. این امر برای آنها بسیار پرهزینه خواهد بود.با دنبال نکردن 20 درصد دیگرِ خواسته‌های بدون کاربرد، من هزاران دلار برای آنها صرفه‌جویی می‌کنم.4. سعی نکنید تمام حساب‌های شبکه‌های اجتماعی خود را به‌طور هم‌زمان بهینه کنیداگر یک تیم کوچک هستید، سعی نکنید ترافیک را از اینستاگرام، فیسبوک، توییتر، تیک‌تاک و یوتیوب به‌طور همزمان کنترل کنید.ابتدا به این سؤالات درمورد مشتریان خود پاسخ دهید.مشتریان‌تان چندساله هستند؟علایق آنها (غیر از محصول شما) چیست؟چه چیزی می‌خوانند؟بیشتر از چه شبکه اجتماعی استفاده می‌کنند؟اگر برای مردان 50 ساله تبلیغ می‌کنید، آنها در تیک‌تاک حضور ندارند. اگر در حال فروش یک محصول عالی و درجه یک هستید، آنقدرها که فکر می‌کنید در اینستاگرام موفق نخواهید شد (نرخ پرش شما بالا خواهد بود).بنا به تجربه‌ی من، سئو 2 برابر بیشتر نسبت به شبکه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. فقط خواستم گفته باشم.5. فراتر از ترافیک، به ارقامی مانند نرخ پرش و (البته) تبدیل‌ها توجه داشته باشیدبه راحتی می‌توان ترافیک زیادی را از شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد که به محض اینکه کاربران به سایت وارد می‌شوند آن را ترک می‌کنند. این امر نه‌تنها برای شما هزینه دارد، بلکه نرخ پرش بالا به رتبه‌ی سئوی شما نیز آسیب می‌رساند.من همچنین با ایجاد محتوای عالی، هرچند بی‌ربط، موفق شده‌ام روزانه هزاران بازدیدکننده از ترافیک ارگانیک را هدایت کنم.پرفروش‌ترین فروشگاه‌هایی که با آنها کار می‌کنم بیشترین بازدید را ندارند. آنها بهترین ترافیک مرتبط و با قصد بالا را دارند.این به معنی کاهش نرخ پرش است که به سئوی بهتر کمک می‌کند و چرخه ادامه می‌یابد.6. مخاطبین خود را بیش‌ از حد افزایش ندهیدبه شماره 1 برگردید، به هر چیزی که بازاریابان به شما می‌گویند گوش ندهید - مخصوصاً وقتی صحبت از مخاطبین شما می‌شود. اگر در حال حاضر فروش دارید، می‌دانید که مشتری هدف شما چه کسی است.بهترین تلاش‌های بازاریابی کسب‌وکارهای کوچکی که شاهد بوده‌ام از یک رویکرد جزئی‌تر استفاده می‌کنند: به دنبال کلمات کلیدی بزرگ و رقابتی در گوگل ادز، فیسبوک ادز، یا سئو نباشید. به دنبال کلمات کلیدی کوچک، موفقیت‌پذیر و بسیار مرتبط باشید.7. بیشتر از ترافیک ارگانیک استفاده کنید تا اجتماعیشاید برای‌تان غیرمنطقی به نظر برسد ولی ترافیک سئو 2 برابر بیشتر نسبت به شبکه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود و پس از آنکه هزینه‌ی مشاور سئوی خود را متوقف کردید، حداقل برای مدتی ادامه می‌یابد. به همین دلیل، فیسبوک ادز و گوگل ادز هر سال گران‌تر می‌شوند.برخی از محصولات موفق تمام ترافیک خود را از طریق شبکه‌های اجتماعی ایجاد می‌کنند. معمولاً این محصولات ارزان یا با قیمت متوسط هستند، زنان جوان را هدف قرار داده و دارای پشتیبانی سرمایه‌گذاری خطرپذیر هستند. شرکت‌هایی که پشت آنها هستند رویکردی کوتاه مدت دارند: هدف آنها این است که در عرض 3 تا 5 سال به یک شرکت بزرگ‌تر فروخته شوند و سپس به کار خود ادامه دهند.اگر بخواهید در این قالب جا بیفتید، باید بیشتر ترافیک ارگانیک داشته باشید تا اجتماعی.8. از  ترندها اجتناب کنیدیک راه سریع برای اینکه وب‌سایت یا شبکه‌های اجتماعی شما با کاربران هماهنگ شود این است که هر کاری را که دیگران انجام می‌دهند شما نیز انجام دهید، حتی اگر ایده‌ی بدی باشد. تقریباً همه یک سایت سریع که استفاده از آن آسان باشد را نسبت به یک سایت طراحی شده با جاوا اسکریپت فانتزی که با سرعتی حلزونی بارگیری می‌شود، ترجیح می‌دهند.مشتریان &gt; بازاریابانباز هم می‌گویم، بسیاری از اشتباهات بازاریابی کسب‌وکارهای کوچک ناشی از اشتباه دیرینه‌ی ارجحیت دادن بازاریابان به مشتریان است.این امر در مورد شبکه‌های اجتماعی نیز صدق می‌کند. بسیاری از کسب‌وکارها مبالغ زیادی را صرف می‌کنند و سعی می‌کنند مانند یک کسب‌وکار مبتنی بر پشتیبانی سرمایه‌گذاری خطرپذیر اینستاگرامی باشند، در حالی که آنها واقعاً یک تیم ضعیف هستند.به جای تلاش برای مطابقت دادن خود با اکانت‌های پر زرق و برق، چرا به شرکت خود وجهه مردمی نمی‌دهید؟ اگر نمی‌توانید مانند آمازون تحویل کالای دو روزه داشته باشید، چرا توضیح نمی‌دهید که یک تیم کوچک هستید، به کارمندان خود حقوق مناسبی می‌دهید و قدردان دادوستد با هر یک از مشتریان خود هستید.9. با شبکه‌های اجتماعی و سئو آشنا شویدکارآفرینان فکر می‌کنند وقتی چیزی را برون‌سپاری می‌کنند، می‌توانند دیگر به آن فکر نکرده و آن را فراموش کنند. تنها راه برای اینکه بدانید مشاوران بازاریابی شما کار خود را به خوبی انجام می‌دهند یا نه این است که بدانید آنها در حال انجام چه کارهایی هستند.این کار می‌تواند سخت‌تر از آنچه که به نظر می‌رسد باشد، زیرا مکاتبات آنها با شما پر از اصطلاحات تخصصی و دهان‌پرکن است. به جای اینکه خودتان را درگیر چنین مسائل ظاهری و سطحی کنید، بهتر است در مورد سئو و شبکه‌های اجتماعی بیاموزید.همچنین یک لیست ماهانه از کارهایی که انجام داده‌اند و گزارشات ترافیک را از آنها درخواست کنید. به خاطر داشته باشید که داده‌ها به راحتی می‌توانند دستکاری شوند (به‌عنوان مثال: خرید نام کسب‌وکار شما به‌عنوان یک کلمه کلیدی در گوگل ادز و سپس به جای اینکه ترافیک آن در «پولی» قرار داده شود در «ارگانیک» لحاظ می‌شود). بنابراین لازم است که شما نیز با گوگل آنالیتیکس آشنایی داشته باشید.بازاریابی مؤثر کسب‌وکارهای کوچک به معنای اعتماد به حس غریزی با در نظر داشتن داده‌ها است.شما بیشتر از آنچه که تصور می‌کنید در مورد بازاریابی کسب‌وکار خود می‌دانید. اجازه ندهید که متخصصان و گرایش‌ها شما را متقاعد کنند که برای چیزهایی که نیازی به آنها ندارید هزینه کنید. به شهود خود در مورد مشتریان اعتماد کنید و امور را یک‌به‌یک به سرانجام برسانید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 09:26:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 طرز فکری که از جف بزوس دزدیدم، با اینکه از او خوشم نمی‌آید</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/3-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-wdpjeyf7lo11</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله که در مدیوم منتشر شده است. نویسنده با وجود اینکه به بزوس علاقه شخصی ندارد و در طول متن کنایه‌هایی هم به او می‌زند، اما از مایندست یا طرز فکر موسس آمازون درس‌هایی استخراج کرده که می‌توانند به کار هر کارآفرینی بیایند.بهترین دزدان، تدبیر می‌دزدند، و اگر اهل کسب‌وکار هستید، بهترین شخص برای سرقت احتمالاً جف بزوس، مؤسس آمازون است.اما حواستان باشد، من به شما پیشنهاد نمی‌کنم که به کارکنان خود ظلم کنید، از مالیات فرار کنید، یا میلیون‌ها دلار برای ساعت‌های غیرضروری بزرگ و قایق‌های تفریحی چشم‌نواز هزینه کنید. من در مورد نوع تصمیم‌گیری صحبت می‌کنم که آمازون را از یک کتاب‌فروشی مضحک به یک شرکت تریلیون دلاری تبدیل کرد.در ادامه، شما سه گوهر فکری و روش استفاده از آنها در طی مسیر حرفه‌ای خود را خواهید یافت.قانون 70 درصدفلسفه‌ی کسب‌وکار آمازون در یک عدد و سه حرف خلاصه می‌شود. «روز 1». همان‌طور که احتمالاً حدس زده‌اید، ایده این است که هر روز را در شرکت خود به‌عنوان اولین روز در نظر بگیرید.چرا؟بزوس می‌گوید: «روز دوم سکون است. به‌دنبال آن نامربوطی. به‌دنبال آن افولی دردناک و طاقت‌فرسا. به‌دنبال آن مرگ. و به همین دلیل است که هر روز باید اولین روز باشد.»در بیشتر موارد، روز دوم یک‌شبه از راه نمی‌رسد. بلکه این یک پختگی است که می‌تواند سال‌ها و یا حتی دهه‌ها طول بکشد. به گفته‌ی بزوس، علت اصلی چنین زوالی تصمیم‌گیری کُند است. او می‌گوید: «شرکت‌های روز دوم تصمیم‌هایی با کیفیت بالا می‌گیرند. اما آنها این تصمیمات را به آرامی اتخاذ می‌کنند.»بزوس همچنین تأکید می‌کند که، به‌طور متوسط، یک تصمیم با کیفیت بالا به 90 درصد از اطلاعاتی احتیاج دارد که فکر می‌کنید برای گرفتن آن تصمیم نیاز است.شرکت‌های روز دوم تلاش می‌کنند تا این 90 درصد گفته شده را جمع‌آوری کنند و دقیقاً به همین دلیل است که آنها می‌میرند. مانند این است که وسواس پیدا کنید که با کوپن‌های خرید خود چه چیزی بخرید و در ضمنِ اینکه درگیر تصمیم‌گیری هستید، متوجه می‌شوید که تاریخ کوپن‌ها منقضی شده است.جایگزین آن چیست؟ بزوس آن را قانون 70 درصد می‌نامد. در اینجا روش کار آن را توضیح می‌دهیم.شما باید به‌محض جمع‌آوری شدن 70 درصد از اطلاعاتی که برای تصمیم‌گیری نیاز دارید، تصمیم خود را بگیرید.چگونه متوجه می‌شوید که 70 درصد اطلاعات چقدر است؟ شما متوجه نمی‌شوید. بلکه براساس یک سیستم برآورد می‌کنید.در اینجا سه ابزار ساده وجود دارد که من از آنها برای اعمال قانون 70 درصد در تصمیمات کسب‌وکار خود استفاده می‌کنم.چک‌لیست: هر تصمیمی با یک سری سؤال همراه است. قیمت این چقدر است؟ چه زمانی سودآور می‌شود؟ چگونه می‌توانم آن را درجه‌بندی کنم؟ چه کسی می‌تواند به من کمک کند؟ به‌محض اینکه 70 درصد از پاسخ‌ها را پر کردید، دیگر فکر نکنید و حرکت خود را انجام دهید.زمان‌بندی: به‌جای ردیابی کمیت اطلاعات، زمان موردنیاز برای یک تصمیم معین را مشخص کنید. با خودتان بگویید ده روز به خودم زمان می‌دهم تا فرصت سرمایه‌گذاری را مطالعه کنم. این قانون می‌گوید که در روز هفتم، باید بصیرت کافی برای به نتیجه رسیدن را داشته باشید.صفحه گسترده‌ها و فرمول‌ها: آمارهای قابل پیگیری مانند فروش، بازدیدها و حجم کار به شما کمک می‌کنند تصمیم بگیرید که کدام پروژه‌ها را در اولویت قرار دهید. هرچند بسیاری از کارآفرینان سالی یک‌بار داده‌های عملکرد خود را مرور می‌کنند. با توجه به قانون 70 درصد، پیشنهاد می‌شود که به‌جای آن، هر هشت ماه یک‌بار این کار را انجام دهید.و به‌خاطر داشته باشید که، چیزی به نام تصمیم نهایی وجود ندارد. شما همیشه می‌توانید نظر خود را تغییر دهید.هم مخالف و هم متعهد؟در سال 2016، بزوس با راه‌اندازی یک نمایش ویژه در استودیو آمازون موافق نبود. او عقیده داشت که این پول باید صرف پروژه‌ای با ریسک کمتر شود، اما تیم تولید محتوا بر تصمیم خود اصرار می‌ورزید.بزوس به جای درگیر شدن با چرخه‌ی بی‌پایان مشاجره‌ها و استدلال‌ها، چنین پاسخ داد: «من هم مخالف هستم و هم متعهد هستم و امیدوارم که این نمایش به پربیننده‌ترین نمایشی تبدیل شود که تا به حال ساخته‌ایم.»واکنش بزوس یک امتیاز رایگانِ هر کاری دلت می‌خواهد بکن نبود؛ بلکه یک تصمیم حساب شده بود که بسیار کارآمد عمل کرد. به‌هرحال، تیمی که 11 جایزه امی، 6 جایزه گلدن گلاب و 3 جایزه اسکار گرفت، می‌دانست که چه می‌کند.«هم مخالف و هم متعهد» اساساً به این معناست: «هی گوش کن، من در تصمیم شما ایرادات و خطراتی را می‌بینم اما به قضاوت شما اعتماد دارم و به شما متعهد هستم. دیگر نیازی نیست وقت خود را برای متقاعد کردن من تلف کنید.»وقتی با بنیانگذار یا یکی از اعضای تیم خود که ریسکی را به شما پیشنهاد و می‌خواهد شما را وادار به آن کند مخالف باشید نیز همین الگو صدق می‌کند. البته، این بدان معنا نیست که شما باید به هر چیزی که با آن مخالف هستید متعهد باشید.در اینجا سه موقعیت وجود دارد که در آنها «مخالفت و تعهد» بیشترین اهمیت را دارد.وقتی با متخصصین مخالف هستید: نگرانی‌های خود را مطرح کنید اما تردید خود را کمتر بروز دهید. دلایلی وجود دارد که به آنها متخصص گفته می‌شود. به حرف آنها گوش کنید.وقتی که پیشنهاد شما رأی نمی‌آورد: همانند بزوس، وقت خود را برای متقاعد کردن دیگران یا اینکه دیگران شما را متقاعد کنند تلف نکنید. در عوض از تیم خود و تصمیم آنها حمایت کنید.وقتی با پیشنهادات کم‌خطر موافق نیستید: نشان دادن چراغ سبز برای تصمیمات کوچکی که با آنها موافق نیستید اعتماد ایجاد می‌کند و تیم شما را تشویق می‌کند تا ابتکار به خرج دهند. حتی اگر همه چیز اشتباه پیش برود، باز هم چیز زیادی از دست نخواهید داد.عکس آن نیز صدق می‌کند. هر زمان که قرار است ریسکی کنید که ارزش پیگیری دارد، ببینید که همراهان شما «هم مخالف و هم متعهد هستند؟».اصل به حداقل رساندن پشیمانیسخت‌ترین تصمیم من تا کنون کناره‌گیری از شغل مهندسی خودم بوده است. من به خاطر یک کار آنلاین پرخطر از یک حقوق راحت، بیمه درمانی، تأیید اعتبار از طرف خانواده و موقعیت اجتماعی، صرف‌نظر کردم.این تصمیم طی چند شب بی‌خوابی و خوردن یک تن غذا به‌خاطر استرس اتخاذ شد - که اگر قبل از صحبت با کارفرمای سابقم ترفند بزوس را می‌دانستم می‌شد از آن جلوگیری کرد. او گفت که ایده‌ی من برای یک فارغ‌التحصیل تازه‌کار عالی است، نه برای کسی که سه سال سابقه‌ی مشاوره دارد.به نظر می‌رسد که من و بزوس اشتراکاتی بیشتر از موی کوتاه با هم داریم. او نیز تجربه‌ی مشابهی با رییس خود داشت اما یک راه بهتر، یک راه خیلی خیلی بهتر را برای کنار آمدن با انتخاب خود در پیش گرفت.بزوسِ جوان با پیش‌بینی خود در آینده بر تردید و پشیمانی خود غلبه کرد. او خود را در سن 80 سالگی و نشسته برروی صندلی گهواره‌ای تصور کرد که دارد انتخاب‌هایی که در زندگی داشته است را مرور می‌کند.بزوس می‌گوید: «در بیشتر موارد، بزرگ‌ترین پشیمانی ما به خاطر اقداماتی بوده که می‌توانسته‌ایم انجام دهیم اما آنها را نادیده گرفته‌ایم. این مسیرهای طی نشده ما را آزار می‌دهند.»او اضافه می‌کند: «ما از اتفاقی که می‌تواند بیفتد شگفت‌زده می‌شویم. من می‌دانستم که وقتی 80 ساله می‌شوم هرگز از انجام این کار پشیمان نخواهم شد.»بنابراین هر زمان که در حال بررسی یک چرخش بزرگ مانند یک شروع دوباره یا تمام وقت خود را به شغل دوم اختصاص دادن هستید، از خودتان بپرسید:آیا خودِ 80 ساله‌ی من از این تصمیم پشیمان خواهد شد؟چرخش بزرگ شما هرچه که باشد، پاسخ این سؤال تصمیم‌گیری شما را آسان‌تر خواهد کرد. بسیار آسان‌تر.بیایید خلاصه کنیماکثر کارآفرینان تصمیم‌گیری را یک ابرقدرت درونی می‌دانند که از دل و روده بیرون می‌آید. واقعیت این است که تنها چیزهایی که از شکم شما بیرون می‌آید گاز و غذای هضم شده است.از طرف دیگر، تصمیم‌گیری‌ها در ذهن شما اتفاق می‌افتد. اما ذهن شما به تنهایی کفایت نمی‌کند - علاوه بر آن، شما به یک سیستم قابل اعتماد نیز نیاز دارید.به‌همین دلیل است که سرمایه‌گذار افسانه‌ای چارلز مانگر از مدل‌های ذهنی استفاده می‌کند و ایلان ماسک از تفکر اصول اولیه بهره می‌برد و جف بزوس قوانین تصمیم‌گیری را تنظیم می‌کند.الگو را بربایید.1. به محض اینکه 70 درصد از اطلاعاتی را که نیاز دارید در اختیار داشتید، تصمیم بگیرید.2. زمانی که تیم شما از تصمیم خود مطمئن هستند نسبت به آنها «هم مخالف و هم متعهد» باشید. بدین ترتیب هم در وقت خود صرفه‌جویی کرده‌اید و هم اعتماد ایجاد خواهید کرد.3. وقتی با یک تصمیم دگرگون کننده در زندگی خود مواجه می‌شوید، از خودتان بپرسید: «نسخه‌ی 80 ساله‌ی من از این تصمیم پشیمان خواهد شد؟» اگر نه، پس ادامه دهید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 14:53:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارآفرینی که نتوانست ایده خود را 4 میلیون دلار به دیزنی بفروشد، در عوض آن را به 350 میلیون دلار فروخت</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-4-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-350-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA-qkm3aohl0mxb</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله در مدیوم که به قلم آرون دینین نوشته شده است. دینین که مهندس نرم‌افزار و مدرس کارآفرینی است این گزارش را بر اساس مصاحبه‌ای که اخیرا با لین مریفیلد داشته، نوشت است.اصولاً کارآفرینان درمورد جدیدترین ایده‌های استارتاپی‌شان هیجان‌زده هستند. این همان چیزی است که آنها را به راه‌اندازی کسب‌وکار خود ترغیب می‌کند. اما این هیجان و انگیزه، چالش منحصربه‌فردی را نیز برای آنان ایجاد می‌کند. از آنجایی‌ که آنها بسیار هیجان‌زده هستند، تصور می‌کنند که دیگران نیز به‌همان‌اندازه دراین‌مورد اشتیاق دارند، در نتیجه، اغلب دچار این وسواس می‌شوند که مبادا دیگران ایده‌های استارتاپی آنها را سرقت کنند.این دقیقاً همان اتفاقی است که برای کارآفرینی به‌نام لین مریفیلد (Lane Merrifield) افتاد که برای اولین‌ بار یک انجمن آنلاین متحول‌کننده، چیزی شبیه به یک شبکه اجتماعی، به‌نام باشگاه پنگوئن (Club Penguin) برای کودکان راه‌اندازی کرد. هرچند او سرانجام آن را به قیمت 350 میلیون دلار به دیزنی فروخت، اما قبل از آن، اغلب نگران شرکت‌هایی مانند دیزنی بود که مبادا ایده‌ی او را سرقت کنند.اما لین اشتباه می‌کرد. و همین‌طور هم اکثر کارآفرینانی که نگران سرقت ایده‌هایشان توسط دیگران هستند. برای درک بهتر چرایی آن، داستان چگونگی ساخت و فروش باشگاه پنگوئن توسط لین را درنظر بگیرید.باشگاه پنگوئن دقیقا چه بود؟من شخصاً اطلاعات جمعیت‌شناختی درستی درمورد باشگاه پنگوئن ندارم. همچنین شک دارم بسیاری از کسانی که این مقاله را مطالعه می‌کنند نیز این اطلاعات را داشته باشند. به‌هر‌حال، باشگاه پنگوئن یک بازی آنلاین چند نفره و انبوه (MMOG) بود که در اواسط دهه‌ی 2000 موردعلاقه‌ی کودکان قرار گرفت و انتظار ندارم.اگر بخواهم صادق باشم، تا به حال چیزی درمورد باشگاه پنگوئن نشنیده بودم - حداقل این را می‌توانم به‌یاد بیاورم - تا اینکه متوجه شدم دانش‌آموزانم در شروع کلاس درمورد آن شوخی می‌کنند و تصمیم گرفتم که تحقیق کنم. تحقیقات من، مرا به سوراخ خرگوشی از فیلم‌های قدیمی یوتیوب برد که در آنها لین توصیف لین باشگاه پنگوئن را اینطور توصیف می‌کند:«باشگاه پنگوئن یک بازی تحت وب بود که در آن شما به یک پنگوئن تبدیل می‌شدید. می‌توانستید رنگ پنگوئن خود را انتخاب کنید، نام پنگوئن را انتخاب کنید، و هر پنگوئن یک کلبه‌ی اسکیموئی داشت که می‌توانستید آن را تزیین کنید، همچنین می‌توانستید برای پنگوئن لباس انتخاب کنید... دنیا به اتاق‌های مختلفی تقسیم شده بود و می‌توانستید همزمان با 50 تا 100 پنگوئن دیگر در یک اتاق ملاقات کنید. شما می‌توانستید پنگوئن‌وار و با خم شدن به طرفین در اطراف بچرخید، می‌توانستید گلوله‌های برفی را به‌سمت یکدیگر پرتاب کنید، می‌توانستید با همدیگر صحبت کنید، و می‌توانستید بازی‌های کوچکی را انجام دهید تا سکه به‌دست آورید. سپس می‌توانستید آن سکه‌ها را صرف تزئین پنگوئن یا کلبه‌ی اسکیموئی خود کنید.»براساس این توضیحات، احتمالاً می‌توانید تصویر کنید که چرا فیلم‌های قدیمی یوتیوبی درمورد افرادی که باشگاه پنگوئن بازی می‌کردند چندان سرگرم کننده نیستند. بااین‌حال، در زمان اوج خود، بچه‌ها واقعاً آن را دوست داشتند. درواقع، باشگاه پنگوئن در زمان اوج خود بیش از 200 میلیون کاربر ثبت شده داشت.بله، درست متوجه شدید، 200 میلیون کاربر! یک بازی آنلاین در زمان اوج خود که کودکان با خم شدن به طرفین در دشت‌های قطبی یخ‌زده می‌چرخیدند و تظاهر به پنگوئن بودن می‌کردند، در واقع یکی از بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین جوامع در جهان بود. اگر شما هم به اندازه‌ی من از این واقعیت شوکه شده باشید، دراین‌صورت می‌توانید درک کنید که چرا هیچکس قصد ندارد ایده‌ی استارتاپی شما را سرقت کند.لین مریفیلدایده‌های استارتاپی متحول کننده باید دیدگاهی منحصربه‌فرد داشته باشندحتی اگر ایده‌ی باشگاه پنگوئن از نظر ظاهری پوچ و مضحک به‌نظر برسد، اما برای لین چنین نبود. در عوض، لین متقاعد شده بود که همه قصد دارند ایده‌ی او را سرقت کنند، زیرا به گفته‌ی خودش، او فکر می‌کرد که این امر بدیهی است:«من جوان بودم و در کاری که انجام می‌دادیم بی‌تجربه بودم، ولی این طبیعت ثانویه ما بود. روش تفکر ما درمورد آن و روش برخورد ما با این مشکل بسیار طبیعی بود. در نتیجه، این‌طور به‌نظر می‌رسید که دیگران اینچنین فکر می‌کنند.»چنین گمانی در ذهن اکثر کارآفرینان موفق نیز رخنه می‌کند. در نظر آنها ایده‌هایشان بدیهی به‌نظر می‌رسد. اما این یک نکته‌ی روانشناختی است که مغز آنها بدون اینکه خودشان متوجه شوند آنها را بازی می‌دهد. البته که ایده‌ها برای کسانی که برای اولین‌بار به آنها فکر می‌کنند بدیهی به‌نظر می‌رسد. اما این فقط به‌این‌دلیل است که ایده‌ها محصولات جانبی ترکیب منحصربه‌فردی از تجربیات زندگی ما هستند. ازآنجایی‌که که هیچ‌کسِ دیگری در جهان همان تجربیات زندگی را ندارد، شانس اینکه باورهای یکسانی درمورد چگونگی یک ایده وجود داشته باشد بسیار ناچیز است.برای اثبات آن، آنچه را که برای لین وقتی که برای اولین‌بار باشگاه پنگوئن را به تیمی که بازی‌های یاهو را اجرا می‌کند پیشنهاد کرد اتفاق افتاد را در نظر بگیرید:«یاهو به‌دنبال بازی‌های موفق بود... بنابراین ما به آنها گفتیم که چیزی شبیه یک جهان مجازی راه‌اندازی کرده‌ایم که تمایل داریم به شما نشان دهیم. آنها گفتند که، حتماً چرا که‌ نه. ما بازی را به آنها نشان دادیم، اما هیچ علاقه‌ای نشان ندادند. 10 دقیقه‌ای سعی کردیم آنها را مجاب کنیم، ولی گفتند که «گوش کن، این بازی احمقانه‌ای است. هیچ‌کس تمایلی ندارد آن را بازی کند. ما علاقه‌ای به آن نداریم».یاهو تنها شرکتی نبود که تصوری از پتانسیل‌های موجود در باشگاه پنگوئن نداشت. لین همچنین آن را به دیزنی که سرانجام آن را خریداری کرد پیشنهاد داد، اما آنها نیز علاقه‌ای به این‌کار نداشتند. لین دراین‌مورد می‌گوید:«درنهایت من به دیزنی رسیدم. در آن زمان، بین خودمان به این نتیجه رسیده بودیم که آن را 4 میلیون دلار بفروشیم. و ما انتظار داشتیم که پیشنهادی دریافت کنیم چون همه شاهد بودند که این بازی چقدر درخشان است. برای مجاب کردن آنها بیشتر از یاهو وقت گذاشتیم، اما بعدازآن دیزنی ایمیل دوستانه‌ای برای ما ارسال کرد که اساساً می‌گفت اگر چنین چیزی لازم داشتیم خودمان آن را می‌ساختیم - متشکریم، اما نه، ممنون.»درست است. دیزنی، شرکتی که در نهایت باشگاه پنگوئن را به قیمت 350 میلیون دلار خریداری کرد، فرصت خرید همان بازی را دو سال زودتر و تنها با 4 میلیون دلار را رد کرد زیرا فکر می‌کردند که این یک ایده‌ی به‌دردنخور است.تحت تعقیب بودن چیز بدی نیستنگرانی‌های اولیه‌ی لین مبنی بر اینکه شرکت‌های دیگر قصد سرقت ایده‌ی او را دارند بی‌اساس بود. اما این مسئله او را از نگرانی در این‌ مورد بازنداشت. لین توضیح می‌دهد که:«من این حس را داشتم که لحظه‌ای که مردم بفهمند ما چه چیزی ساخته‌ایم، شکار شروع خواهد شد... مثل این بود که کسی با یک اسلحه به ما شلیک کند. می‌توانستم صدای سگ‌ها و شکارچیان را پشت سرم بشنوم و فقط این را می‌دانستم که باید شروع به دویدن کنم. بنابراین ما این انگیزه را داشتیم که سرمان را پایین نگه‌ داریم، برروی کارهایی که باید انجام بدهیم تمرکز کنیم و فقط سعی کنیم آن را با حداکثر سرعت ممکن بسازیم.»لین احساس می‌کرد که تحت تعقیب قرار گرفته است (هرچند اینگونه نبود)، و این مسئله او را ترغیب می‌کرد که با وجود نگرانی درمورد سرقت ایده توسط رقبا، در اسرع وقت آن را به اتمام برساند.البته که سرانجام شرکت‌های دیگر سعی کردند تا ایده‌ی لین را سرقت کنند. و وقتی که این‌کار را کردند، کیفیت ایده‌ی لین چیزی نبود که رقبا را برانگیخته کند. در عوض، این شرکت‌ها به‌دلیل موفقیت باشگاه پنگوئن، لین را دنبال می‌کردند.آن چیزی که این ماجرا به ما می‌آموزد این است که ارزش ایده‌ی لین ذاتاً در خودِ ایده نبود، بلکه ارزش آن از موفقیت ایده حاصل شد. به‌عبارت دیگر، ایده‌های عالی که می‌توانند انقلابی به پا کنند، در ابتدا به ندرت درخشان به‌نظر می‌رسند. در عوض، برای همه به‌ غیر از کارآفرینِ صاحب ایده، یک ایده‌ی عالی مانند یک ایده‌ی وحشتناک به‌نظر می‌رسد، تا زمانی که کارآفرین آن را عملی و ارزش خود را ثابت کند.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 16:34:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از نظرات منفی مشتریان نترسید، آنها نقطه قوت شما هستند</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D9%82%D9%88%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-jqzo2jk2o3b9</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته الن مک‌ری که در مدیوم منتشر شده است. قبلا درمورد مشتریان شاکی در پست دامینوز نوشته‌ایم، که چطور نقد و نظرات منفی در شبکه‌های اجتماعی می‌توانند بهمن سهمگینی به راه بیندازند که کسب‌وکار را تا مرز ورشکستگی برسانند. اما در طرف دیگر سکه می‌توان همین اظهارات خشمگینانه را به یک سکوی پرش تبدیل کرد.تمام کارآفرینان از یک چیز می‌ترسند: نظرات منفیمشتری‌های ناراضی یک خصیصه دارند. آنها به اندازه‌ی مرگ و مالیات قابل پیش‌بینی هستند. ما این را می‌دانیم که هرگز نخواهیم توانست بدون رنجش یک مشتری، آرزوهای کارآفرینی خود یا بخشی از آن را دنبال کنیم.اما وقتی نظرات مشتری به شبکه‌های اجتماعی و گفتگوهای آنلاین راه پیدا می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند.من خودم این را تجربه کرده‌ام. زمانی را به خاطر می‌آورم که خدمات طراحی وب‌سایت ارائه می‌دادم و یک مشتری درباه‌ی من نوشت. آنجا بود که متوجه شدم عصبانیت آنها از کجا سرچشمه می‌گیرد.من خطایی مرتکب شده بودم و این اشتباهی بود که در نحوه ارتباط با او داشتم. علی‌رغم حل آن مسئله، مشتری نظرش را منتشر کرد تا مطمئن شود همه از این موضوع مطلع می‌شوند.ما این‌طور برنامه‌ریزی شده‌ایم که تصور کنیم نظرات منفی چیزی است که باید از آن دوری کنیم. که باید آنها را به خاک بسپاریم و امیدوار باشیم که در تاریکی محو شوند.اما اگر بتوانیم نظرات منفی را به چیزی مثبت تبدیل کنیم، چه می‌شود؟ اگر واقعاً بتوانیم از افرادی که از ما متنفر هستند کسب سود کنیم، چه می‌شود؟بسیاری از سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها رسوایی‌های خود را به‌عنوان وسوسه‌ای برای کلیک کردن استفاده کرده‌اند. هنگامی که نام آنها با جنجال عمومی مواجه می‌شود، بلافاصله محصولاتی را تبلیغ می‌کنند و محتوای جدیدی منتشر می‌کنند.کسب‌وکارها این کار را به اندازه‌ی کافی انجام نمی‌دهند. نمی‌گویم که برای فروش باید جنجال ایجاد کنیم. اما اکثر کسب و کارها از فرصتی که می‌توان یک موقعیت منفی را به مثبت تبدیل کرد استفاده نمی‌کنند.بنابراین اجازه دهید این وضعیت را تغییر دهیم.در این مقاله، از روش تبدیل تجربیات منفی مشتری به یک نقطه قوت در کسب‌وکار صحبت خواهیم کرد.فرصت شماره 1: بیایید با بدیهیات شروع کنیم: کاری که انجام می‌دهید را بهبود بخشیداگر مشتری شما شکایتی درمورد آنچه ارائه می‌دهید دارد، شایسته است که به آن گوش دهید. ما محصولات و خدمات خود را برای آنها طراحی می‌کنیم. اگر آنها می‌خواهند که ما کاری بهتر یا متفاوت انجام دهیم، در اینجا فرصت یادگیری برای ما این است که بدانیم آن کار چیست.هنگامی که دانستیم چه چیزی را می‌توانیم بهبود بخشیم، می‌توانیم خدمات خود را برای دلجویی از آنها تغییر دهیم. این می‌تواند با انجام کاری بیشتر از آنچه که در حال حاضر ارائه می‌دهیم انجام شود. یا اینکه کم‌کاری خودمان را جبران کنیم.ما اغلب تا زمانی که مشتری به مشکلی اشاره نکند نمی‌دانیم چه اشتباهی مرتکب شده‌ایم. به‌جای اینکه آنها را به‌خاطر برداشت منفی‌شان تنبیه کنیم، باید از آنها به‌خاطر اینکه این آگاهی را به ما داده‌اند تشکر کنیم.پاسخگویی به درخواست مشتریان همیشه باعث درآمد ما می‌شود چون آنها هستند که کسب‌وکار ما را حفظ می‌کنند و به ایده‌های ما جان می‌بخشند. ممکن است با خودمان فکر کنیم این ما هستیم که این کار را انجام می‌دهیم، اما بدون مشتری، هیچ کسب‌وکاری هم نخواهیم داشت.فرصت شماره 2: به مشتری گوش دهید تا بفروشیدواقعیت این است که بسیاری از کسب‌وکارها به حرف مشتری خود گوش نمی‌دهند. ما در جایگاه مصرف‌کننده به این موضوع پی برده‌ایم و این امر باعث تغییر در اولویت‌های هزینه کردن ما شده است. ما به کسب‌وکارهایی احترام گذاشته و از آنها حمایت می‌کنیم که به حرف‌های ما گوش می‌کنند.اهمیت دادن یک کسب‌وکار به مشتری از آنجایی مشخص می‌شود که عوامل نارضایتی را حذف کند. ما خرده‌فروشان خود را عوض می‌کنیم. ارائه‌دهندگان خدمات خود را تغییر می‌دهیم و از این طریق به سمت کسب‌وکاری می‌رویم که به مشتری اهمیت می‌دهد.از روش گوش دادن به مشتریِ خود برای ایجاد یک فرصت بازاریابی بی‌نظیر استفاده کنید. شما می‌توانید:بازخوردها را مستند کنید: به بازخورد کانال‌های بازاریابی خود اهمیت داده و بگویید که در حال کار کردن برروی تغییرات هستید.محتوای تصویری پشت‌صحنه: پشت‌صحنه‌ی چگونگی دریافت بازخورد و روش پیاده‌سازی آن در محصول خود را به نمایش بگذارید. به‌عنوان مثال، این کار می‌تواند به‌صورت ویدیوهای یوتیوبی یا استوری‌های اینستاگرامی انجام شود.ایجاد محتوای نوشتاری: وبلاگ‌ها و مقاله‌هایی را ارائه دهید که به چگونگی ایجاد تغییرات و برنامه‌ریزی برای آینده می‌پردازند. نوشتن در وبلاگ شخصی فرصت‌های سئو را افزایش داده و بازدید بیشتری را به سمت وب‌سایت شما هدایت می‌کند.از بازخوردها برای راه‌اندازی محصولات جدید استفاده کنید: با ذکر اینکه بازخوردها دلیل ایجاد تغییرات بوده‌اند، می‌توانید تفاوت‌هایی را که ایجاد کرده‌اید برجسته کنید و اینکه چگونه در این ارائه‌ی جدید به خواسته‌ی مشتری توجه شده است. حتی می‌تواند ویژگی‌هایی داشته باشد که مشتری ناراضی شما آن را امتحان کرده و نوآوری شما را تأیید کند.فرصت شماره 3: از آنها برای آموزش مخاطب خود استفاده کنیدگاهی اوقات، مشتریان فقط به‌ دلیل یک سردرگمی ساده نظرات منفی به اشتراک می‌گذارند. من مطمئن هستم که اولین کامپیوترهای اپل نیز بازخورد منفی داشته‌اند. کاملاً مطمئنم، به‌خاطر اینکه برنامه‌ی آنها در مقایسه با کامپیوترهای شخصی متفاوت و گیج‌کننده به‌نظر می‌رسید.این بدان معنی نیست که محصول یا خدمات نادرست، خراب یا بد است. این بدان معناست که مشتری به‌طور دقیق متوجه نشده است که شما درمورد این محصول چه حرفی برای گفتن دارید. همچنین آنها سودمندی آن محصول را به‌خوبی درک نکرده‌اند.این سوءتفاهم، مسیر شما برای بازاریابی محتوایی آموزشی درباره‌ی محصول خودتان است. قانوناً این امکان را به شما می‌دهد تا از ویژگی‌ها و نکات مثبت محصول خود بگویید. شما می‌توانید تحت عنوان آموزش، درمورد تمام نکات مثبت محصول خود صحبت کنید.هنگام آموزش، می‌توانید مشتری خود را نیز در این امر مشارکت دهید. می‌توانید از افراد موجود برای آموزش و آزمایش هرآنچه در محتوای خود ارائه می‌دهید استفاده کنید. این فرصتی برای تعامل واقعی و معتبر با کسب‌وکار خودتان است.همچنین رویکرد شما باید مانع از ورود سیل نظرات منفی شود. اگر مردم گیج نشوند کمتر شکایت می‌کنند و امیدوارم که در این روند، آموزش شما باعث ایجاد کنجکاوی و بالطبع جذب مشتریان جدید و فروش بیشتر شود.فرصت شماره 4: از آن به‌عنوان فرصتی برای ارائه کارت هدیه و تخفیف استفاده کنیددر کسب‌وکارهایی که مستقیما با مشتری‌ها سروکار دارند، برخی از شکایات مربوط به پس دادن محصول و بازگرداندن پول مشتری است. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، اکثر کسب‌وکارها فکر می‌کنند که رابطه‌ی بین آنها و مشتری دیگر از بین رفته است و اینکه اگر پس دادن یک محصول به‌دلیل معیوب یا ضعیف بودن بخشی از رابطه شود، بازگرداندن مشتری را غیرممکن می‌کند.اما تمام چنین تجربیاتی به معنای از دست رفتن مشتری برای همیشه نیست.این لحظه‌ی مناسبی است تا به مشتری خود بگویید که چقدر مراقب هستید و اهمیت می‌دهید و هرگونه خرابی را تعمیر خواهید کرد. وقتی شخصا وارد ماجرا می‌شوید و با مشتری به طور مستقیم ارتباط برقرار می‌کنید، یک ارتباط شخصی با او می‌سازید که برایش لذت‌بخش خواهد بود.علاوه بر بازگرداندن پول مشتری، برای تشویق به خرید دوباره و نشان دادن حسن نیت این کارها را انجام دهید:کد تخفیف یا کد وی.آی.پی: ارائه تخفیف برای دفعه‌ی بعدی که از شما خرید کنند، آنها را ترغیب به بازگشت می‌کند. معمولاً در مقابل تخفیف‌ها کمتر مقاومت می‌شود، مخصوصاً اگر سخاوتمندانه و غیرمنتظره باشد. حتی اگر آنها این تخفیف را به دوست خود منتقل کنند، بازهم امکان فروش به آنها وجود دارد.تخفیف برای دوستان: با ارائه کوپن‌های هدیه یا کدهای تخفیفی که می‌توانند به دوستان خود بدهند، باید به گسترش بازاریابی دهان‌به‌دهان کمک کنید. اینکار به‌اشتراک‌گذاشتن علاقه است و اگر دوستان مشتری شما شاهد حسن‌ نیت از طرف شما باشند، باعث می‌شود روابط بیشتری شکل بگیرد.محصول رایگان: آنها ممکن است تجربه‌ی بدی از یکی از محصولات یا خدمات شما داشته باشند، اما ممکن است محصول یا خدمت دیگری که ارائه می‌دهید را دوست داشته باشند. هدیه‌ای برای عذرخواهی، حسن‌ نیت شما را نشان می‌دهد، ضمن اینکه به مشتری این فرصت را می‌دهد که چیز دیگری را از شما امتحان کند. امیدوارم این هدیه همان چیزی باشد که مردم از کسب‌وکار شما به‌خاطر می‌آورند.فرصت شماره 5: از آن به‌عنوان فرصتی برای به رخ کشیدن استفاده کنیداینطور فکر می‌کنید که وقتی نظرات و بازخوردهای خشمگین و کینه‌توزانه به سمت شما می‌آیند، شما باعث آن بوده‌اید. اینکه گاهی اوقات با چیزی که شما ارائه می‌دهید یا اینکه چگونه خود را تبلیغ می‌کنید تحریک و عصبانی می‌شوند، نشانه‌ی این نیست که شما کار اشتباهی انجام می‌دهید.این نشانه‌ی این است که شما در حال صحبت کردن با مخاطبین خود هستید.اگر مردم درمورد کاری که شما انجام می‌دهید صحبت می‌کنند، از آن استفاده کنید. راهی برای ادامه‌ی مکالمه درباره‌ی برند خود و اینکه چه کسی هستید پیدا کنید. درصورت‌نیاز مکالمه را تغییر دهید و روایت را به‌جای رفتن به سمت منفی به سود فروش تغییر دهید.وقتی مردم درمورد شما صحبت می‌کنند آن را تحت کنترل خود درآورید. فرصت‌ها را از دست ندهید.بااین‌وجود، مجالی برای مسخره کردن کینه‌توزان نیست. اینها مشتریان شما هستند، همان‌هایی که چراغ کسب‌وکار شما را روشن نگه می‌دارند. اگر آنها را از خود برانید یا آنها را در موقعیتی قرار دهید که نسبت به شما بی‌اعتماد شوند، شهرت عمومی شما ارزش خودش را از دست خواهد داد.شما تمام این فرصت‌ها را می‌شناسید؟ پس از آنها استفاده کنیداگر دائماً به این فکر کنیم که تجربیات منفی مشتری به ما آسیب می‌رساند یا کسب‌وکار ما را از مسیر خود خارج می‌کند، پس مستحق شکست هستیم. زیرا ما دیدگاه وسیع‌تر را نمی‌بینیم. ما اجازه می‌دهیم که وقایع عادی و روزمره ما را شکست دهند.برای حفظ حیات کسب‌وکار، باید ذهنیت خود را برعکس کنیم.هر تعامل با مشتری فرصتی برای رشد است. هرچه دیدگاه ما به این مسئله نزدیک‌تر باشد، کارآفرینان بهتری خواهیم شد.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 10 Aug 2021 16:21:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از کوییز مارکتینگ برای افزایش مشترکین و افزایش فروش</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-pijwf8zz98jn</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته لیلی هایا که در مدیوم منتشر شده است. هایا در حوزه مارکتینگ و توسعه فردی می‌نویسد و در این نوشتار به سراغ شیوه نسبتا متفاوتی از بازاریابی نوشته است. کوییز مارکتینگ یا بازاریابی مبتنی بر آزمون که در ایران نیز توسط برندهای مطرحی مثل علی بابا در کمپین سفربازی استفاده شده است.اگر به دنبال راهی جدید برای افزایش تعامل با مشتری، بزرگ شدن لیست ایمیل خود و افزایش فروش هستید، باید کوییز مارکتینگ (Quiz Marketing) را امتحان کنید.صادقانه بگویم، کوییز مارکتینگ چیز جدیدی نیست. برندهایی همچون سفورا (Sephora)، ایربی‌ان‌بی (Airbnb)، واربی پارکر (Warby Parker) و لولولمن (Lululemon) برای مدت‌های طولانی از کوییزها استفاده می‌کرده‌اند.در سال 2017 سفورا حتی یک کمپین بازاریابی ایمیلی را برای پیشنهاد محصولات مبتنی بر یک آزمون بهینه شده برای تلفن همراه برگزار کرد. این مسابقه به برند کمک کرد تا مشتریان را به سمت راه‌حل‌های مراقبت از پوست که متناسب با نیازهای افراد است هدایت کند.امروز، سفورا که یکی از بزرگ‌ترین کمپانی‌های صنعت لوازم آرایشی بهداشتی است، یک صفحه‌ی اختصاصی به‌نام Quizzes &amp; Buying Guides (راهنمای خرید و آزمون‌ها) در وب‌سایت خود دارد که بسیاری از آزمون‌ها مانند آزمون مراقبت از پوست را نمایش می‌دهد. خریداران می‌توانند برای دریافت توصیه‌های مربوط به محصولات در یک کوییز شرکت کنند.بنابراین، کوییز مارکتینگ دقیقاً چیست؟ چه فایده‌ای برای کسب و کار شما دارد؟ و چگونه می‌توانید از آزمون‌ها در استراتژی بازاریابی خود استفاده کنید؟ بیایید پاسخ اینها را پیدا کنیم.کوییز مارکتینگ چیست و چه مزایایی دارد؟کوییز مارکتینگ به استفاده از آزمون‌ها برای اهداف بازاریابی مانند جمع‌آوری بازخورد مشتریان، محصولات پیشنهادی یا تولید سرنخ‌ها اشاره دارد.1. جمع‌آوری داده‌های مشتریدعوت از بازدیدکنندگان وب‌سایت برای شرکت در یک آزمون، روشی دوستانه برای پرسیدن سؤالاتی مانند «به‌دنبال چه می‌گردید؟»، «درمورد چه چیزی نیاز به کمک دارید؟»، یا «چه چیزی در ذهن دارید؟» است.وقتی بازدیدکنندگان در آزمونی شرکت می‌کنند، فعالانه و عمداً افکار خود را با شما درمیان می‌گذارند. به‌عبارت‌دیگر، شما داده‌هایی را با موفقیت جمع‌آوری می‌کنید که فورستر (Forrester) درمورد آن چنین می‌گوید: «داده‌هایی که مشتری به‌طور عمدی و فعالانه با یک برند به اشتراک می‌گذارد، که می‌تواند شامل داده‌های محوریت ترجیحات، اهداف خرید، شرایط شخصی، و اینکه فرد می‌خواهد برند او را چگونه بشناسد، باشد.»در بازاریابی، این داده‌ها طلایی هستند زیرا شما می‌توانید آنها را تجزیه‌وتحلیل کنید تا نقاط ضعف مشتریان را کشف کنید، استراتژی بازاریابی خود را برای رسیدن به آنها تطبیق دهید و محصولات خود را مطابق انتظارات آنها تنظیم کنید، که در نهایت به افزایش فروش خواهد انجامید. حتی می‌توانید از داده‌های جمع‌آوری شده از آزمون به‌منظور ایده‌پردازی برای محصولات جدید استفاده کنید.در اینجا یک سؤال پیش می‌آید: چرا مشتریان تمایل به برگزاری آزمون دارند؟به دو دلیل.اول اینکه، آزمون‌ها سرگرم‌کننده، چالش‌برانگیز و هیجان‌انگیز هستند. آنها کنجکاوی و اشتیاق شما برای پیروز شدن را تحریک می‌کنند. به آزمون‌های بازفید (BuzzFeed) مانند «اگر واقعاً گروه بی.تی.اس را دوست دارید در این آزمون شرکت کنید» فکر کنید - اگر شما هم یک طرفدار گروه بی.تی.اس باشید، احتمالاً در آزمون شرکت خواهید کرد. یا «من از شما 40 سؤال درمورد روش صحبت کردن شما می‌پرسم - سپس براساس آن حدس می‌زنم که شما دقیقاً در کجا زندگی می‌کنید» - این امکان وجود دارد که درمورد این آزمون وسواس پیدا کنید و آن را انجام دهید تا از نتیجه‌ی آن مطلع شوید.دوم اینکه، آزمون‌ها کمک‌کننده هستند. تصور کنید که مشتری در جست‌وجوی یک محصول مراقبت از پوست به سایت شما مراجعه می‌کند، اما مطمئن نیست که کدام‌یک با پوست او مطابقت دارد. دراین‌صورت، اگر آنها را به برگزاری یک آزمون «برای مراقبت از پوست از چه محصولاتی باید استفاده کنید؟» دعوت کنید، از کمک شما قدردانی خواهند کرد.سوم اینکه، هنگامی که شما یک آزمون برگزار می‌کنید، قبل از اینکه چیزی از آنها بخواهید ابتدا به مشتری‌ها کمک می‌کنید. ازاین‌رو، آنها مانند زمانی که پنجره‌های پاپ‌آپ باز می‌شوند احساس آزردگی نخواهند کرد.2. بزرگ کردن لیست ایمیلآزمون‌ها نوعی محتوای تعاملی هستند. طبق گفته‌ی فورستر، بازاریابان B2Bاز محتوای تعاملی برای تولید سرنخ‌ها، اولویت‌بندی سرنخ‌ها و ایجاد سرنخ‌های واجد شرایط فروش (SQL) استفاده کرده‌اند. حدود 44 درصد از بازاریابانی که در وبینار فورستر شرکت می‌کنند از این استراتژی استفاده می‌کنند.شما به دو روش می‌توانید لیست ایمیل خود را با یک آزمون بزرگتر کنید.اول اینکه، از بازدیدکنندگان بخواهید که آدرس ایمیل خود را وارد کنند تا بتوانند به کوییز دسترسی پیدا کنند.دراین‌مورد، باید مطمئن باشید که آزمون شما به اندازه‌ی کافی جذاب باشد که باعث شود بازدیدکنندگان قبل از شروع کوییز با رضایت آدرس ایمیل خود را به شما بدهند.ازسوی‌دیگر، می‌توانید بازدیدکنندگان را به آزمون دعوت کنید و هنگامی که آن را تکمیل کردند، برای نشان دادن نتایج، فرمی به آنها نشان دهید تا آدرس ایمیل خود را وارد کنند.بسیاری از برندها معمولاً گزینه‌ی «برای دریافت نتیجه ایمیل خود را وارد کنید» را اختیاری می‌گذارند. اما برای اینکه بفهمید کدام تاکتیک برای کسب و کار شما بهتر است می‌توانید آزمایشاتی انجام دهید.3. ارائه توصیه‌های شخصی‌سازی شده محصول و افزایش فروشدر این حالت توصیه‌ها براساس پاسخ‌های آزمون به مخاطب ارائه می‌شوند، به این معنی که متناسب با نیازهای او تنظیم شده‌اند. آنها پیشنهادهایی تصادفی نیستند، بلکه شخصی‌سازی شده هستند.به‌همین‌دلیل است که آزمون‌ها می‌توانند به شما کمک کنند تا تجربه فروش خود را ارتقاء داده و افزایش فروش داشته باشید. وقتی مشتری‌ها در یافتن نیازهای خود از شما کمک می‌گیرند، احتمالاً خرید هم خواهند کرد.در اینجا آمارهایی وجود دارد که اصلاً دوست ندارید آنها را از دست بدهید:بیوتی‌بایو (BeautyBio) از صفحه نتایج آزمون یک نرخ تبدیل 7.7 درصدی را شاهد بوده است.حدود 62 درصد از مشتریان می‌گویند که برای آنها مهم است که برندها تجربیات خریدهای آنها را چه به‌صورت آنلاین و چه به‌صورت فروشگاهی شخصی‌سازی کنند (Sailthru).48 درصد از فروشندگان ایالات متحده گزارش داده‌اند که شخصی‌سازی در وب‌سایت یا اپلیکشن‌های آنها باعث افزایش درآمد 10 درصدی شده است (eMarketer).بیش از 50 درصد از خریداران می‌گویند وقتی خرده‌فروشان محصولات موردنظرشان را به آنها نشان می‌دهند و تجربه‌ی خرید را بهبود می‌بخشند بسیار سودمند است (Bazaarvoice).ترفندهایی برای استفاده از کوییزها در استراتژی بازاریابی خودتان1. هدف و مقصود مخاطبین خود را مشخص کنیدبرای ایجاد یک آزمون مناسب، ابتدا باید اهداف و مقاصد مخاطبین خود را تعیین کنید.همان‌طور که در بالا ذکر شد، کوییز مارکتینگ به چندین روش قابل استفاده است: مشارکت کاربردی، تولید سرنخ، توصیه‌ی محصولات، جمع‌آوری بازخورد، و غیره. هدف شما می‌تواند برروی سؤالاتی که باید در آزمون وارد کنید تأثیرگذار باشد.به‌همین‌ترتیب، درک اینکه چه کسی را هدف قرار داده‌اید به شما کمک می‌کند تا سؤالات درست را مطرح کنید و برای برقراری با آنها از زبان مناسبی استفاده کنید.2. سؤالات درست بپرسیدتوصیه می‌شود که کوییز شما پنج تا ده سؤال داشته باشد.هنگام نوشتن سؤالات آزمون، خود را به‌جای مشتری خود بگذارید و به آنچه که می‌خواهند درمورد خودشان و مشکلاتشان بدانند فکر کنید. چه سؤالاتی را باید بپرسید که مخاطب شما را تشویق به پاسخگویی کند؟ مشتریان شما هنگام پرسیدن چنین سؤالاتی از چه کلماتی استفاده می‌کنند؟ برای دریافت اطلاعات درمورد زبان گفتاری مشتریان، با آنها صحبت کنید.بسته به موضوعی که درمورد آن می‌نویسید، پرسش‌ها و پاسخ‌های شما می‌تواند به شما کمک کند تا ثابت کنید که در آن زمینه متخصص هستید. اگر در ارائه اطلاعات دقیق موفق نباشید، ممکن است مخاطبین به شما بی‌اعتماد شوند.سایر ترفندهای قابل استفاده شامل شروع سؤالات با چه کسی، چه کاری، کجا، چه زمانی، چگونه است. همچنین، برای برقراری ارتباط با مخاطب، از «شما» در سؤالات استفاده کنید.3. برای چشم‌نواز شدن کوییز از عوامل تصویری استفاده کنیداستفاده از عوامل تصویری برای ارتباط سریع‌تر، مؤثرتر و احساسی‌تر مخاطبان بسیار مناسب است. بنابراین، استفاده از تصاویر، گیف‌ها یا ویدیوها را در آزمون خود در نظر داشته باشید.4. آزمون خود را به اشتراک بگذاریدپس از ایجاد یک کوییز، می‌توانید آن را از طریق رسانه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید یا از طریق ایمیل ارسال کنید. همچنین شما باید آزمون را در وب‌سایت، پاپ‌آپ ایمیل یا نوار هوشمند خود تعبیه کنید تا به بازدیدکنندگان درمورد کوییز اطلاع‌رسانی شود و از آن استفاده کنند. ایده‌ی دیگر برای تبلیغ آزمون ایجاد یک برگه‌ی اختصاصی برای آزمون خودتان در منوی اصلی سایت است.سخن آخرآزمون‌ها دیگر فقط برای سرگرمی نیستند. امروزه آنها به سلاحی مخفی برای دستیابی به فروش بیشتر برندها تبدیل شده‌اند. همین امروز یک آزمون ایجاد کنید و آزمایش‌هایی انجام دهید تا بفهمید آیا کوییز مارکتینگ می‌تواند برای کسب و کار شما مفید باشد یا خیر.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 16:52:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 کمپانی بزرگی که با سرقت ایده به موفقیت رسیدند</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/5-%DA%A9%D9%85%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-ohy9kfvgench</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته‌ی اش ژربرگ، کارآفرین و نویسنده در حوزه کسب‌وکار، که در مدیوم منتشر شده است. نکته کلیدی تفکر او در این مقاله همین یک جمله است که گاهی اوقات تقلید کردن بهتر از نوآوری داشتن است. او با آوردن مثال‌هایی از برندهای بزرگ، گفته خود را اثبات کرده است.هنگامی که در کالج مشغول تحصیل در رشته کسب‌وکار بودم، دائماً به من گفته می‌شد که برای رسیدن به موفقیت در یک کسب‌وکار باید اولین در بازار باشید. بنابراین ما درمورد سودمند بودن اولین محرک‌ها، مزایای به‌دست آوردن یک مزیت اولیه نسبت به رقبا، و نیاز به ارائه‌ی یک ایده‌ی جدید و ابتکاری مطالعه می‌کردیم.هر روز ساعت‌ها مشغول خیال‌پردازی درمورد ایده‌های جدید بودم. در واقع چند مورد از آنها را نیز راه‌اندازی کردم. اما واقعیت این است که، اولین همیشه بهترین نیست.گاهی اوقات بهتر این است که صبر کنیم و ببینیم که در بازار چه اتفاقی می‌افتد و سپس ایده‌ای را در یک منطقه‌ی جدید تکرار کنیم، برای بهبود محصول یا خدمات تلاش کنیم، یا در برخی موارد استثنایی، فقط آن را کپی کنیم.کپی کردن و جایگزین کردن.حتی استیو جابز افسانه‌ای - که از قضا از چندین شرکت به اتهام کپی‌برداری یا سرقت از مالکیت معنوی خود شکایت کرد - یک‌بار گفت:پیکاسو جمله‌ای دارد که می‌گوید - هنرمندان خوب کپی می‌کنند؛ هنرمندان بزرگ سرقت می‌کنند - و ما همیشه درمورد سرقت ایده‌های عالی بی‌شرمانه رفتار کرده‌ایم.درمورد جابز این‌طور حدس می‌زنم که او با سرقت ایده مشکلی ندارد اما نباید از خودش دزدی شود.بیایید نگاهی به 5 کسب‌وکار موفقی بیندازیم که از طریق تقلید کردن به موفقیت دست یافته‌اند.1. آلاندو (Alando) و ای‌بِی (eBay)شاید بهترین کپی‌کارهای کسب‌وکار برادران سامور (Samwer) - الکساندر، اولیور و مارک - باشند. برادران سامور از تکرار کسب‌وکارهای موفق دریغ نمی‌کنند و «پادشاهان شبیه‌سازی / Clone Kings» لقب گرفته‌اند. آنها موفقیت خود را از کپی کردن شرکت‌های وب با رشد بالا به‌دست می‌آورند.در سال 1998 که مارک سامور در سانفرانسیسکو زندگی می‌کرد شاهد این بود که همکاران و دوستانش در حال استفاده از ای‌بِی هستند. او که فرصت مناسبی را در زادگاه خود آلمان مشاهده می‌کرد، از طریق ایمیل از ای‌بِی پرسید که آیا می‌تواند شعبه‌ای از ای‌بِی را در آلمان راه‌اندازی کند.با گذشت زمان و دریافت نکردن پاسخ، مارک و برادرانش تصمیم گرفتند یک نسخه‌ی شبیه‌سازی شده از ای‌بِی را راه‌اندازی کنند. در فوریه 1999 آنها آلاندو را راه‌اندازی کردند، که اساساً نسخه‌ای از ای‌بِی اما به زبان آلمانی است.کمتر از سه ماه بعد، ای‌بِی آلاندو را به قیمت 43 میلیون دلار خریداری کرد.برای برادران سامور این یک بازگشت سرمایه سریع بود - و نشان می‌دهد که ای‌بِی واقعاً باید به آن ایمیل اولیه پاسخ می‌داد.برادران سامور2. اینستاگرام (Instagram) و اسنپ‌چت (Snapchat)در سال 2015 یک نگرانی برای فیسبوک به‌وجود آمد - صاحبان اینستاگرام داشتند کاربران خود را به اسنپ‌چت می‌باختند. کاربران شبکه‌های اجتماعی به‌دلیل ویژگی محبوب استوری اسنپ‌چت در حال کوچ کردن به آن بودند. ارسال استوری سریع و آسان بود و به کاربران این امکان را می‌داد تا عکس‌ها و ویدیوهای لحظه‌ای واقع‌گرایانه‌تری ارسال کرده و با افزودن فیلترها و افکت‌ها به‌راحتی آنها را ویرایش کنند. از همه بهتر اینکه، استوری‌ها پس از یک دوره‌ی زمانی مشخص ناپدید می‌شدند.از آنجایی که مارک زاکربرگ تصمیم دارد که پادشاه بلامنازع رسانه‌های اجتماعی باشد و اغلب به‌دنبال رقبای خود است. در سال 2013 او یک پیشنهاد 3 میلیارد دلاری برای خرید اسنپ‌چت ارائه داد که رد شد. شاید همین رد شدن منجر به این شد که تیم او یک نسخه‌ی کاملاً مشابه و یکسان از استوری اسنپ‌چت - حتی با استفاده از نام استوری - منتشر کند.در آگوست 2016 قابلیت استوری منتشر شد. مدیرعامل اینستاگرام کوین سیستروم (Kevin Systrom) حتی «سرقت» را تصدیق کرد و در رابطه با استوری اینستاگرام گفت که «آنها (اسنپ‌چت) شایستگی تمام اعتبار آن را دارند.»فقط طی هشت ماه، اینستاگرام استوری از تعداد کاربران فعال روزانه‌ی اسنپ‌چت پیشی گرفت. 250 میلیون کاربر دیگر نیز در اولین سال استوری‌های اینستاگرام اضافه شدند، درحالی‌که ضربه‌ی بزرگی به قیمت سهام اسنپ‌چت وارد شد.این حرکت هم بی‌رحمانه و هم درخشان درنظر گرفته شد - این کار هم باعث صدمه دیدن یکی از مهم‌ترین رقبای اینستاگرام شد و هم کاربران را به اینستاگرام بازگرداند.3. زیراکس (Xerox) و اپل (Apple)هیچ شکی در نبوغ استیو جابز نیست. یکی از ویژگی‌های نبوغ او این است که می‌گفت بعضی اوقات سایر کسب‌وکارهای صنعت شما محصولات بهتری دارند و به نفع شما است که از آنها درس بگیرید و ایده‌های آنها را بدزدید.شاید مشهورترین مثال، دزدی او از زیراکس باشد.در سال 1979 اپل در حال صعود و آماده‌ی عرضه‌ی عمومی اولیه سهام شرکت بود. در آن زمان، زیراکس شرکت تحقیقاتی پالو آلتو (Palo Alto Research Company = PARC) را اداره می‌کرد، مکانی که بهترین ذهن‌ها می‌توانستند در آنجا نوآوری کنند و ایده‌های جدید را توسعه دهند تا در نهایت زیراکس از آنها کسب درآمد کند.در ازای تبادل یک میلیون دلار سهام پیش از عرضه‌ی عمومی اولیه اپل استوک، زیراکس جابز و برخی از مهندسان اپل را به بازدید از این مرکز دعوت کرد تا «نگاهی به زیر کاپوت بیندازند».اکنون همه‌ی ما می‌دانیم که چه اشتباهی رخ داده است. جابز و تیم همراهش یک رابط کاربر گرافیکی (GUI) مشاهده کردند که چندین سال نوری از هرآنچه که اپل تولید کرده بود جلوتر بود. تیم اپل به‌طور مؤثری آن را کپی‌برداری کرده و در آخرین محصول خود یعنی اپل مکینتاش گنجاند.زیراکس با این ادعا که اپل به‌صورت غیرقانونی از حق کپی‌رایت زیراکس در کامپیوترهای مکینتاش و لیزا استفاده کرده است از اپل شکایت و درخواست خسارت 150 میلیون دلاری کرد. در نهایت پرونده مختومه شد. بقیه‌ی ماجرا هم که معلوم است. اپل میلیون‌ها کامپیوتر فروخت، درحالی‌که زیراکس از بازار کامپیوتر ناپدید شد. پیکاسوی درون جابز، راه خود را پیدا کرده بود.4. خطوط هوایی Southwest و Pacific Southwestخطوط هوایی Southwest درحال‌حاضر یکی از موفق‌ترین خطوط هوایی ارزان‌قیمت در جهان است و بیشتر این موفقیت را می‌توان به کپی‌برداری تقریباً جزءبه‌جزء همه چیز از رقیب خود یعنی خطوط هوایی Pacific Southwest نسبت داد. این‌طور بگویم که حتی اسم آنها هم تقریباً یکسان است.کپی کردن آنها حتی شامل جزئیات کوچکی مانند کتابچه‌های راهنمای پرواز که حقیقتاً کلمه‌به‌کلمه ازPacific Southwest کپی شده بود نیز می‌شد.مدیر سابق Southwest منکر این واقعیت که Southwestمدل کسب‌وکار Pacific Southwest را دزدیده است نشد.مدیر Southwest لامار میوز: «خطوط هوایی Southwestچنان Pacific Southwest را کپی کرده است که تقریباً می‌توان آن را یک فتوکپی نامید.»در آن زمان، شرکت‌های هواپیمایی منطقه‌ای محدود به منطقه‌ی خودشان بودند، بنابراین Pacific Southwest خطوط هوایی Southwest را به‌عنوان یک رقیب نمی‌دید.چند تصمیم تجاری اشتباه و یک سقوط ناگوار هواپیما منجر به نابودی Pacific Southwest در سال 1988 شد. درهمین‌حال، نسخه‌ی کاملاً مشابه و یکسان Southwest آنها هم‌اکنون به‌عنوان یک موفقیت در صنعت محسوب می‌شود.5. سیتی‌دیل (CityDeal) و گروپان (Groupon)به این فکر افتادم که این مقاله را با ذکر مجدد از برادران سامور به پایان برسانم.این مثالی از سایت خرید گروهی گروپان است. در دسامبر 2009 از طریق شتاب‌دهنده سرمایه‌گذاری خود، راکت اینترنت (Rocket Internet)، آنها در یک شبیه‌سازی از گروپان به‌نام سیتی‌دیل سرمایه‌گذاری کردند. این‌بار بازگشت سرمایه‌ی آنها خیلی سریع نبود - تا ماه مه سال 2010 طول کشید تا در معامله‌ای به ارزش تقریبی 170 میلیون دلار برای سیتی‌دیل، توسط گروپان خریداری شود. پنج ماه طول کشیدن خرید برای سامور یک زمان طولانی است!برادران سامور کپی‌برداری از شرکت‌های دیگری را نیز در «کارخانه شبیه‌سازی» خود را انجام داده‌اند. شرکت‌های دیگر شامل BillPay (کپی شده از PayPal) و eDarling (کپی شده از eHarmony) و StudiVZ (کپی شده از Facebook) و Pinspire (کپی شده از Pinterest) هستند.موفقیت آنها را می‌توان با یک آمار شگفت‌انگیز سنجید - 25 درصد از یونیکورن‌های اروپایی، با ارزشی بیش از یک میلیارد دلار، شرکت‌های راکت اینترنت (Rocket Internet) هستند.استیو جابز به آنها بسیار افتخار می‌کند.آموخته‌هاتاریخ مملو از شرکت‌هایی مانند گوگل و فیسبوک است که اولین نبودند اما در محصولات موجود نوآوری کردند و پرچم‌داران بازار شدند.بااین‌حال، در پنج مثال فوق چیزی بیشتر از تنها بهبود یک محصول وجود داشته است - آنها صراحتاً از یک محصول کپی کرده‌اند و موفق شده‌اند. آنها این کار را یا با راه‌اندازی در یک منطقه‌ی جدید (آلاندو، سیتی‌دیل، Southwest)، یا با استفاده از سهم و اندازه‌ی بازار موجود (اینستاگرام) و یا با بهره‌برداری سریع‌تر از محصول (اپل) انجام داده‌اند.به‌همین‌دلیل است که من، هم کارآفرین بودن را دوست دارم و هم درمورد استارتاپ‌ها و کسب‌وکارها نوشتن را. شما هم می‌توانید نوآوری کنید و هم می‌توانید تقلید کنید. اگر هریک از این گزینه‌ها را به‌درستی انجام دهید، قانوناً فرصتی برای موفقیت در اختیار دارید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 12:29:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دامینوز چطور مشتری‌های شاکی را به فرصت تبدیل کرد و از ورشکستگی نجات یافت؟</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B2-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-pkedqfvvxmg8</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته کاویش کامات که در مدیوم منتشر شده است. کامات در حوزه بانک‌داری مشغول به کار است اما نوشتن از دنیای تجارت، کسب‌وکار و بازاریابی از علاقه‌های اوست. او در این نوشتار بررسی می‌کند که برندهای باهوش چطور حتی وقتی که در یک قدمی نقطه شکست ایستاده‌اند، می‌توانند بازی را به نفع خود برگردانند.اگر پیتزا دوست دارید بعید است که درمورد دامینوز (Domino’s) چیزی نشنیده باشید. دامینوز یکی از باورنکردنی‌ترین شرکت‌های قرن بیست‌ویکم است که بیشتر ما آن را عمدتاً به‌دلیل سیاست تحویل رایگان 30 دقیقه‌ای می‌شناسیم.اما افراد کمی اطلاع دارند که از سال 2010 سهام دامینوز با رشد 2000 درصدی از شرکت‌های عظیمی مانند آمازون، اپل، نتفلیکس و حتی آلفابت (گوگل) بهتر عمل کرده است.حالا اگر فکر می‌کنید افزایش برق‌آسای سهام نتیجه‌ی برخی دستکاری‌ها در قیمت‌گذاری یا حباب خیالی ناشی از توییت برخی از میلیاردرها بوده، باید بگوییم که: هیچکدام از این تکنیک‌ها جعلی نبوده است.در عوض، این نتیجه‌ی یکی از استراتژیک‌ترین، محاسباتی‌ترین و شاید جسورانه‌ترین حرکت‌های صورت گرفته درتاریخ شرکت‌ها بوده است.این استراتژی دقیقاً چه بود؟ و مهم‌تر اینکه، چگونه می‌توانیم از آن به‌نفع خود استفاده کنیم.روزهای بد برای دامینوزداستان به زمانی برمی‌گردد که وجهه برند دامینوز کاملاً از بین رفته بود و سهام آن با قیمت پایین 6 دلار فروخته می‌شد. فروش فروشگاه به‌شدت روبه‌کاهش بود و در نظرسنجی برند ترجیحی مصرف کننده، دامینوز در جایگاه آخر ایستاده بود.برای پیش‌بینی اینکه دامینوز حقیقتاً در حال فروپاشی است، نیازی به یک متخصص نبود.مدیرعامل وقت شرکت، پاتریک دویل (Patrick Doyle)، تصمیم گرفت تا از نزدیک وضعیت را بررسی کند و به‌زودی متوجه شد که چندین پست وبلاگی می‌گویند که چقدر پیتزاهایشان بد است.برخی گفته بودند که نان پیتزا طعم مقوا دارد، درحالی‌که دیگران می‌گفتند که مزه‌ی سس آنها مانند سس گوجه‌فرنگی است. چنین بازخوردهایی در تمام شبکه‌های اجتماعی وجود داشت.با نگاهی به برداشت جمعی نسبت به دامینوز، اوضاع حساس به‌نظر می‌رسید. قیمت سهام این شرکت در پایین‌ترین سطح قرار داشت. اقتصاد آمریکا هنوز در حال بهبود یافتن از بحران وام‌های بی‌اعتبار در سال 2008 بود، و به‌نظر می‌رسید که دامینوز در حال راه رفتن برروی یک لایه یخ نازک است.حالا اگر شما صاحب چنین کسب‌وکاری بودید، چه می‌کردید؟بیشتر ما بازخورد منفی را به‌عنوان دلیل اصلی درنظر می‌گیریم و سعی خواهیم کرد آنها را از طریق یک مسیر آسان‌تر به نظرات مثبت تبدیل کنیم.ما تمایل داریم شرکتی با روابط‌عمومی عالی داشته باشیم تا بتواند تمام نظرات بد را تحت‌الشعاع خود قرار دهد، از اینفلوئنسرها برای تبلیغات مثبت استفاده کند، و حتی ممکن است پیتزاهای رایگان پخش کند تا بتواند چند نظر مثبت به‌دست آورد.در پس‌زمینه، می‌توانیم چند تغییر در مدیریت ایجاد کنیم، و در بدترین حالت، با فکر کردن به اینکه یک وبلاگ چه تأثیری می‌تواند برروی یک شرکت چند میلیارد دلاری داشته باشد، همه چیز را نادیده بگیریم.تصمیم بزرگ و خطرناک برای متحول کردن شرکتولی دامینوز مسیری کاملاً متفاوت را در پیش گرفت و به‌دنبال کشنده‌ترین سلاح در تبلیغات رفت که هیچ‌کس جرأت استفاده از آن را ندارد - مخصوصاً در زمان فروپاشی شرکت.و این سلاح «صداقت بی‌رحمانه» بود.پاتریک دویل، مدیرعامل شرکت، مسئولیت کامل آنچه اتفاق افتاده بود را به‌عهده گرفت و علناً اعتراف کرد که آنها کارشان را به‌خوبی انجام نمی‌دهند.او مشتریان ناامید را دعوت کرد و آنها را به چشیدن پیتزا و بازخورد صادقانه به آنها واداشت. شاید این چالش‌برانگیزترین روز کاری بود، زیرا هر کسی که در آنجا حضور داشت عبارات بی‌رحمانه‌ای بر زبان می‌آورد و به آنها می‌گفت که چقدر پیتزاهای‌شان رقت‌انگیز است.تیم دامینوز با صبر و حوصله به آنها گوش می‌داد و با جدیت یادداشت‌برداری می‌کرد.آنچه در پی آن رخ داد چیزی جز یک تجارت مخاطره‌آمیز نبود. برای هجده ماه آینده، هر سرآشپز دامینوز شبانه‌روز و بدون تعطیلات آخر هفته کار می‌کرد.آنها هر ترکیب ممکن از مواد را برای ساختن بهترین پیتزاهای ممکن امتحان کردند و پیتزاهای خود را سرتاپا تغییر دادند. در این فرآیند آزمایشی، دامینوز متوجه شد که در تلاش برای تحویل واقعی 30 دقیقه‌ای به مشتریان، این شرکت زنجیره تأمین خود را به خطر انداخته است.اکثر مواد تشکیل دهنده‌ی آنها منجمد، کنسرو شده و حتی از قبل آماده بود تا هزینه‌ها را کاهش داده و مخلوط کردن آنها را برای رسیدن به یک مهلت تحویل فوق‌العاده سریع آسان‌تر کند.بنابراین، در یک حرکت خارق‌العاده، سرآشپزها و مدیریت دور هم جمع شدند و کل زنجیره‌ی تأمین را تغییر دادند. آنها به‌طور کامل فرآیند موجودی مواد، انبار کالا و حمل‌ونقل را برای زنجیره‌ای بیش از چهار هزار و دویست فروشگاه که در مساحتی 9.93 میلیون کیلومترمربعی گسترده بودند - این سه برابر مساحت هند است - نوسازی کردند.در کمال تعجب همه، دامینوز موفق شد فقط در مدت هجده ماه این وظیفه‌ی خطیر را به سرانجام برساند.دامینوز در اینجا هم متوقف نشد. آنها ادامه دادند و یک کمپین تبلیغاتی به‌نام «اوه بله، ما موفق شدیم» راه‌اندازی کردند و تمام مسیر طی شده برای تبدیل آن پیتزاهای وحشتناک به بهترین پیتزاهای ایالات متحده را مستند کردند.دامینوز همچنین ویدیویی تهیه کرد که در آن سرآشپزهای دامینوز شخصاً به خانه‌ی منتقدان سخت‌گیر خود می‌رفتند و آنها را با پیتزاهای جدیدی که دربردارنده‌ی تمام بازخوردها از آنها بود، غافلگیر می‌کردند.این ویدیو تأثیر قابل‌توجهی داشت، زیرا هریک از این منتقدان از اینکه سرآشپز دامینوز شخصاً برای تحویل پیتزا مراجعه کرده بود مغزشان هنگ می‌کرد. منتقدان طعم پیتزاها را دوست داشتند و لبخندی بر لب داشتند. اکثر آنها حتی نمی‌توانستند باور کنند که چنین شرکت معظمی نظرات آنها را جدی بگیرد.علاوه‌براین، دامینوز بخش ویژه‌ای در وبسایت خود شامل پست‌های فیسبوک و توییت‌هایی از مشتریانی که پس از امتحان کردن پیتزاهای جدید خود ابراز رضایت کرده بودند، قرار داد.نتیجه‌ی تمام این تلاش‌هااین یک تلاش و کوشش محض بود. اما نتایج هم به همان اندازه برجسته بودند.درحالی‌که درآمد کسب‌وکار تحویل پیتزا 3 درصد کاهش داشته است، اما فروش فروشگاه دامینوز 14 درصد افزایش یافته است که بیشترین افزایش سه ماهه در تاریخ فست‌فودها است.ارزش سهام دامینوز ظرف یک ماه پس از تبلیغات 44 درصد و در پایان مدت سه ماهه 75 درصد افزایش یافت.این کمپین تا پایان اثرگذاری رسانه‌ای دو میلیارد درآمد داشته است و ارزش سهام آن به‌مدت هفت سال متوالی رشد صعودی داشت. در طول یک دهه 2000 درصد رشد کرد و از غول‌هایی مانند اپل، آمازون و نتفلیکس عملکرد بهتری داشت.استراتژی دامینوز برای سایر برندها معیاری برای پذیرفتن انتقادها و تبدیل آن به یک فرصت است.آموزه‌های کلیدی1. انتقاد را مثبت قلمداد کنیدانتقاد مشتری بخشی از هر کسب‌وکاری است، هرچند گاهی ممکن است کینه‌ورزی عمدی یا بی‌هدف نیز وجود داشته باشد. به‌عنوان صاحب یک کسب‌وکار، این وظیفه‌ی شماست که آشفتگی را فیلتر کرده و قبل از فلج شدن کسب‌وکار خودتان، نقاط ضعف را شناسایی کنید.دراین‌مورد، مدیرعامل می‌توانست وبلاگ‌ها را به‌راحتی نادیده بگیرد، اما چون تصمیم گرفت که این مشکل را برطرف کند، دامینوز هنوز هم کسب‌وکار خود را دارد.2. سعی کنید اشتباهات خود را اصلاح کنیدهزینه‌ی اصلاح یک اشتباه همیشه بسیار کمتر از پرداخت هزینه‌ی همان اشتباه در زمانی است که دیگر خیلی دیر شده باشد. اگر دامینوز میلیون‌ها دلار صرف اصلاح مجدد زنجیره تأمین خود نکرده بود، تمام کسب‌وکار آنها از بین رفته بود. اما آنها این کار را به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری میلیون دلاری تلقی کردند و همین باعث شد که خودشان را از هیچ بالا بکشند.3. با مشتریان خود ارتباط برقرار کنیدهر برندی باید بداند که آینده‌ی بازاریابی در تخفیف و بسته‌بندی فانتزی خلاصه نمی‌شود. هرچند اینها برای وارد کردن مشتری به اکوسیستم شما ضروری هستند، اما در نهایت، برند باید شخصاً با مشتریان خود ارتباط برقرار کند و به لطف شبکه‌های اجتماعی، اکنون بیش از هر زمان دیگری این دسترسی امکانپذیر است.زمانی که مشتریان متوجه می‌شوند بخشی از طی مسیر شما هستند و ارزش مشارکت‌های آنها ارزشیابی می‌شود، به وفاداری به برند فوق‌العاده‌ای دست خواهید یافت که برای یک برند، این قدرتمندترین مدلی است که می‌توانید داشته باشید.دراین‌مورد، بهترین روش برای برقراری چنین ارتباطی، بازگو کردن داستانی زیبا مانند کمپین «اوه بله، ما موفق شدیم» است.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 01 Aug 2021 15:50:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور تفکر کارآفرینی را جایگزین تفکر کارمندی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bimfq1clhwb7</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته ژولیت کلادوس که در مدیوم منتشر شده  است. ژولیت که خود به‌صورت فریلنسری کار می‌کند، معتقد است دریافت فیش حقوقی اعتیادآور است و برای رهایی از وابستگی به زندگی کارمندی نیاز داریم تا ذهنیت و شیوه تفکر کارمندی را کنار بگذاریم.مسیری که در حالت معمول طی می‌کنید از این‌ قرار است: به مدرسه می‌روید، شغلی پیدا می‌کنید، از نردبان ترقی در شرکت‌ها بالا می‌روید، 40-50 سال کار می‌کنید، مالیات خود را پرداخت می‌کنید و برای پرداخت حقوق بازنشستگی خود به دولت اعتماد می‌کنید.تمام.شخصاً درمورد این وضعیت احساس ناراحتی می‌کنم. اما برای دیگران، راحتی و آسایش زیادی در این فرایند وجود دارد. هیچکدام از اینها درست و غلط نیستند، بلکه زیبایی زندگی در این است که همه‌ی ما منحصربه‌فرد هستیم و آرزوها و بلندپروازی‌های مختص به خودمان را داریم.بااین‌حال، اگر بین ایده‌ی راه‌اندازی یک کسب‌وکار و گزینه‌ی مرسوم‌ترِ &quot;باقی عمر خود را در مسیر خاصی گذراندن&quot; دل‌به‌شک هستید، باید آن ذهنیتی که مثل دیروز فکر می‌کرد را تغییر دهید.من نگرانیِ بسیاری از افراد از شنیدن سخنان کارآفرینانی مانند خودم راجع به ترک دنیای کارمندی را درک می‌کنم. در واقع به ما می‌خندند. آنها به عادات روزمره و ثبات موجود اعتیاد پیدا کرده‌اند و نگرانِ از کنترل خارج شدن و متلاشی شدن دنیای خودشان هستند.ببینید، دلیل اینکه اکثر مردم دنیا به طی کردن یک مسیر مشخص در زندگی خود متقاعد شده‌اند و هیچگاه آن را زیر سؤال نمی‌برند این است که افراد مناسبی را در اطراف خود ندارند تا آن اطلاعات یا الهام‌بخشی‌های لازم را به آنها بدهد.ممکن است درعین‌حالی‌که مجبور هستید یک کارآفرین باشید اما هیچ راهنما یا الگویی برای تشویق به شروع کار نداشته باشید، مخصوصاً اگر در یک خانواده‌ی کارآفرین متولد نشده باشید. مشکل چنین وضعیتی این است که شما یک شبکه‌ی پشتیبانی در اختیار ندارید که به آن مراجعه کرده و بپرسید که:1. آیا وضعیت دیگری نیز وجود دارد؟2. آیا شغل من باعث عقب ماندن من می‌شود؟3. آیا زندگی باید به‌همین‌صورت باشد؟خُب، من اینجا هستم تا به شما بگویم که وضعیت دیگری نیز وجود دارد، و به‌همین‌دلیل باید تغییر ذهنیت خود به سمت آن را شروع کنید.صرف زمان برای کسب پول در مقابل صرف ارزش برای کسب پولروش یک کارمند این است که به محل کار خود برود و ساعات مشخصی از زندگی خود را صرف کرده و سپس بابت آن پول دریافت کند.در ذهنیت کارمندی خود، شما به فکر فیش حقوق تضمینی هستید که قرار است در پایان ماه دریافت کنید. به سرِ کار خود می‌روید، نقش خود را ایفا می‌کنید و حتی اگر 100 درصد هم کار خود را انجام نداده باشید، بازهم همان رقم تضمین شده به شما پرداخت می‌شود.به‌عنوان یک کارآفرین، شما در ازای ارزش خود حقوق دریافت می‌کنید. هرچقدر بتوانید ارزش بیشتری در زندگی شخص دیگری ایجاد کنید، پاداش بیشتری دریافت خواهید کرد (و سقفی برای این پاداش‌ها وجود ندارد).شما دائماً درحال اثبات ارزش خود هستید تا مشتری، پروژه و شهرت خوبی کسب کنید. هرگاه 100 درصد وقت خود را به کار اختصاص ندهید، در حال سرقت زمان از کسب‌وکار و موفقیت خودتان هستید. خلاصه بگویم، اگر تلاش خود را انجام ندهید، هیچ درآمدی نیز نخواهید داشت.با ایجاد چندین منبع درآمدی به رفاه برسیداین با کار کردن در یک شغل از ساعت 9 تا 5 که در آخر ماه یک حقوق ثابت را برای شما فراهم می‌کند بسیار متفاوت است.در عوض، شما در حال ایجاد تنوع در کار خودتان هستید. داشتن بیش از یک منبع درآمدی یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای داشتن استقلال مالی از آن شغل متعارف 8 ساعت کار در روز است.ممکن است که انجام این کار طاقت‌فرسا به‌نظر برسد، اما ما همیشه شاهد آن هستیم:عکاسانی که در رویدادهایی مشغول به کار هستند اما دوره‌های آموزشی آنلاین خود را نیز می‌فروشندافرادی که از طریق یوتیوب درآمد کسب می‌کنند اما به خرید و فروش کالا نیز مشغول‌اندمشاوران خصوصی که در وبلاگ خود مطلب می‌نویسندمی‌توانم مثال‌های بی‌پایانی برای شما بیاورم، اما نکته‌ی مهم این است که شما باید طرز فکر داشتنِ یک منبع درآمدی منفرد را به داشتنِ چند منبع درآمدی تغییر دهید.امنیت در مقابل طرز تفکر آزادمهم‌ترین چیز برای من، داشتن طرز تفکری کاملاً آزاد در زندگی است. زمانی که کارمندی با روزانه 8 ساعت کار برای سود بردن یک نفر دیگر بودم، احساس خفگی می‌کردم.این‌طور هم نیست که ما به‌عنوان یک کارآفرین امنیت نخواهیم؛ من هم نمی‌خواهم غذایم را دو دقیقه‌ای بخورم یا وقتی 100 ساله شدم هنوز هم مجبور به دست‌وپا زدن باشم. من مشغولیاتی برای خودم دارم که دوست دارم آنها را دنبال کنم و درعین‌حال این فکر درخشان نیز وجود دارد که مسئولیت کامل بازنشستگی خودم را بر عهده دارم.البته کارآفرینان هنوز هم نیاز به امنیت دارند!بااین‌حال، آزادی بیش از هر چیز دیگری با صدای بلندتری فریاد می‌کند.به‌عنوان یک هشدار، حتی اگر به این نتیجه رسیدید که با ماندن در شغل 8 ساعت کار روزانه‌ی خود احساس امنیت بیشتری می‌کنید، هنوز هم از شما می‌خواهم که دوباره به این موضوع که دولت بارها تضمین بودن شما را به اوراق بهادار «فروخته» است، فکر کنید.یک نمونه‌ی بارز آن این است که مردم پس از یک عمر کار کردن حقوق بازنشستگی خود را از دست می‌دهند. هرچقدر هم که وحشتناک به‌نظر برسد اما غیرمعمول نیست و می‌تواند به دلایل مختلفی اتفاق افتاده باشد؛ از داشتن چندین اقامتگاه تا شرکتی که در آن کار می‌کرده‌اید ورشکسته شده باشد یا در یکی از بسیار خلاءهای قانونی دولت سقوط کرده باشد.نتیجه این می‌شود که حتی اگر مسیر مطمئن‌تر را انتخاب کنید، هیچ تضمینی برای دریافت هرآنچه که به شما وعده داده شده وجود ندارد. تا حدی، این خود شما هستید که همیشه باید هوای خودتان را داشته باشید.هیچ‌کس قرار نیست به شما بگوید چه کاری باید انجام دهید؛ این موهبت است یا نفرین؟در ابتدا، اینکه کسی نباشد تا به او گزارش بدهید به‌نظر عالی می‌رسد، اما این مسئله هم می‌تواند چیز خوبی باشد و هم در واقع بد باشد. مهم این است که قبل از خیز برداشتن تشخیص دهید که چه نوع فردی هستید.برخی افراد حقیقتاً به ساختار و دستورالعمل شخص دیگری اعتماد می‌کنند. اگر دستورالعمل‌هایی برای روش کار کردن در این جهان به شما داده می‌شود و شما با این موضوع که طبق دستورالعمل‌ها کار کنید مشکلی ندارید، نگران نباشید. هیچ چیز شرم‌آوری درمورد این مدل شخصیتی شما وجود ندارد.محرک بیرونی در مقابل محرک درونیمن فکر می‌کنم بیشتر مردم شغل‌شان را دوست ندارند. یکی از کارهایی که هنگام ملاقات با شخص جدیدی انجام می‌دهم این است که می‌پرسم آنها چه کاری انجام می‌دهند و آیا شغل خود را دوست دارند یا نه - متأسفانه، اغلب اوقات یک پاسخ سرسری دریافت می‌کنم.مردم معمولاً محرک بیرونی دارند و این محرک بیرونی عموماً از منبع خوبی سرچشمه نمی‌گیرد.بسیاری از مردم از موضع ترس با مشاغل خود برخورد می‌کنند - یعنی آنها از اینکه دیگر شغلی نداشته باشند می‌ترسند. به همین دلیل است که در ساعت مقرر به سر کار می‌روند و به همین دلیل کاری را انجام می‌دهند که از آنها انتظار می‌رود. چنین کار کردنی از عشق و علاقه سرچشمه نمی‌گیرد.درمورد خودم، محرک من از توانایی تغییر زندگی دیگران سرچشمه می‌گیرد و خواهید فهمید که این مسئله در اکثر کارآفرینان موفق صدق می‌کند. این امر به حرف آخر من ختم می‌شود...شما باید اشتیاق بیشتری برای کمک به جامعه داشته باشیدمطمئناً، شما به‌عنوان یک کارمند، در حال حاضر کارهای زیادی انجام می‌دهید. بااین‌حال، باید فکرتان را وسعت دهید.من این را می‌دانم که مجموعه مهارت‌هایی دارم که می‌تواند به زندگی مردم کمک کند و همچنین شکافی وجود دارد که با اطلاعاتی که من دارم پر نمی‌شود.اگر شما هم از این کار لذت می‌برید، پس مانند یک کارآفرین فکر می‌کنید.سخن آخربه‌نظر می‌رسد که کارآفرینان مشهوری مانند ایلان ماسک، رابرت کیوساکی و بسیاری دیگر، طرز تفکر مشترکی دارند که آنها را به هم پیوند می‌دهد.هرچند ممکن است آنها آن نوع امنیت شغلی و فیش حقوقی منظمی که یک کارمند از آن لذت می‌برد را نداشته باشند (هرچند ما شوخی می‌کنیم، ولی ماسک کارش بدک نیست).بااین‌حال، این‌طور به نظر می‌رسد که برای افرادی مثل اینها (و من) چیزی بزرگ‌تر و بنیادی‌تر وجود دارد که ما را به پیش می‌راند.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 13:24:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شغلم را در گوگل ترک و کسب‌وکار خودم را شروع کردم: حقایقی درمورد کارآفرینی</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-udeo8wykukpu</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته عمر ایتانی که در مدیوم منتشر شده است. ایتانی کارمند سابق گوگل و کارآفرین و بلاگر امروز است که در این مقاله از تجربیات و درس‌های رها کردن شغلش در گوگل و تاسیس موسسه خود نوشته است.دقیقاً یک سال پیش از سِمَت خود در گوگل استعفا دادم.با اینکه اوقاتی دوست‌داشتنی در آنجا داشتم، اما به این نتیجه رسیدم که: با تمام وجود کنج آسایش خودم را می‌خواهم.زندگی در گوگل خیلی آسان بود - صبحانه و ناهار روزانه رایگان، وجود هفت رستوران که می‌توانستی یکی را انتخاب کنی، یک سالن ورزشی سه طبقه پایین‌تر از من، یک استخر شنا، یک دندانپزشکی، یک سرویس خشکشویی، یک قهوه‌چی که قهوه‌ی شما را دم می‌کند و دو آشپزخانه در هر طبقه.شغلی که داشتم دیگر مرا به چالش نمی‌کشید و در کارهای روزمره چیز جدیدی یاد نمی‌گرفتم - شور و شوق خودم را کاملاً از دست داده بودم.به این نتیجه رسیدم که برای ایجاد کمی تغییر در اوضاع، نیاز به مدتی مرخصی و تغییر حال و هوا دارم.بنابراین کاری را که فکر می‌کردم درست است انجام دادم:استعفا دادم.با خودم گفتم که کار من در اینجا دیگر تمام است.و متعاقباً استعفانامه‌ی خودم را تحویل دادم، چمدانم را بستم، و یک پرواز به خارج از دوبلین رزرو کردم.چندان مطمئن نبودم که بعد از گوگل می‌خواهم چه کاری انجام دهم، اما این را می‌دانستم که: من داشتم به چهارمین دهه‌ی زندگی‌ام نزدیک می‌شدم و به دنبال بهانه‌ای بودم تا بالاخره بتوانم خودم کاری را شروع کنم.حرکتی معنادار و تأثیرگذار انجام دهم.تصمیم داشتم چیزهایی بسازم و ایده‌های خودم را آزمایش کنم. صرفاً برای اینکه یاد بگیرم! و حتی (اگر لازم بود) در طی این مسیر شکست بخورم.فقط می‌خواستم شروع کنم، تا صحبت درمورد اینکه یک روزی شروع خواهم کرد را متوقف کرده باشم.این را می‌دانستم که اگر زمان مناسبی برای آزمایش در زندگی وجود داشته باشد، همین حالا است، یعنی در سال‌های آخر بیست سالگی خودم.پس از مسافرت در سراسر آمریکای مرکزی و صرف زمان زیادی برای گشت‌وگذار در زیبایی‌های طبیعت و مطالعه‌ی مشکلات جهانی مانند تغییرات آب‌وهوایی و آلایندگی پلاستیک، لحظه‌ای را تجربه کردم که به من فهماند: خودش است.این همان کاری است که می‌خواهم در بقیه‌ی زندگی‌ام انجام دهم.تصمیم دارم برای افزایش آگاهی درمورد آلایندگی پلاستیک و کمک به مردم برای جایگزین کردن وسایل پلاستیکی در زندگی خود، یک برند بسازم.و به‌همین‌سادگی، من یک ایده‌ی کسب و کار داشتم. مشکلی وجود داشت و می‌خواستم راه‌حلی برای آن ارائه دهم. بنابراین به خانه برگشتم و دست‌به‌کار شدم.عاشقان دریا (Lovers of The Sea) اکنون 8 ماه است که کسب و کار خود را شروع کرده است. در مجموع 11 ماه برروی آن کار کرده‌ام.من در ساخت، پرورش و رشد عاشقان دریا چیزهای زیادی آموخته‌ام و می‌خواهم صادقانه درمورد حقیقتِ چگونگیِ یک کارآفرینی انفرادی در اواخر دهه‌ی بیست سالگی و ساختن یک کسب و کار کاملاً مبتنی بر بوت‌استرپ روشنگری کنم.در ادامه، پنج حقیقت طی مسیر کارآفرینی ذکر شده است:1. کارآفرینی مسحورکننده نیستنه، واقعاً مسحورکننده نیست. کارآفرینی یک روند طاقت‌فرسا و منفرد است که فقط باید آن را ادامه بدهید.ما توسط رسانه‌ها برنامه‌ریزی می‌شویم تا فقط نتیجه را مشاهده کنیم.شما فقط می‌شنوید که یک کارآفرین در اولین سال فعالیت خود از هیچ به یک درآمد هفت رقمی رسیده است، یا یک تیم استارتاپ دونفره کسب و کار خود را به مبلغ 300.000.000 دلار فروخته‌اند.اما وقتی در داستان آنها عمیق می‌شوید، متوجه شکست‌ها و بارها تغییر مسیر آنها، و «فهمیدن اینکه» 99.9 درصد از استارتاپ‌های نوپا باید قبل از «رسیدن به موفقیت» آن را تجربه کنند، می‌شوید. آنگاه تمام ازخودگذشتگی‌ها، شب‌ها تا دیروقت بیدار بودن‌ها، تعطیلات آخر هفته طولانی، شک و تردیدها، انتقادها، عدم امنیت مالی و مشکلاتی را که یک کارآفرین در طول مراحل ایجاد کسب و کار خود تحمل می‌کند، کشف می‌کنید.ما با این عناوین فریبنده بمباران می‌شویم و دقیقاً تنظیم شده‌ایم تا فقط نتیجه را مشاهده کرده و فقط آن را درنظر داشته باشیم.اما عظمت در نتیجه‌ی کار نیست، بلکه در روند انجام کار است.حقیقت شماره 1: بسیاری روزهای سخت، بسیاری روزها که هیچ فروشی نخواهید داشت، بسیاری هزینه‌هایی که می‌شود بدون اینکه درآمدی داشته باشید، بسیاری از اشکالاتی که باید رفع شوند، و بسیاری بلاتکلیفی‌ها در ادامه مسیر وجود خواهد داشت. شما بارها و بارها با عدم اعتمادبه‌نفس تخریب خواهید شد، اما ادامه خواهید داد و همچنان سعی خواهید کرد، زیرا به این درک می‌رسید که عظمت در روند انجام کار است، نه در نتیجه‌ی آن.2. کارآفرینی طعم واقعی ازخودگذشتگی را به شما می‌چشاندبا توجه به این حرف‌ها، برای خداحافظی با تجملات زندگی قبلی خود آماده شوید. شما دیگر وقت (یا پول) برای بیرون رفتن و قرارهای شام، یا رفتن به سینما، یا رفتن به فستیوال، یا اینکه بخواهید بعد از کار با دوستانتان برای نوشیدنی در کنار هم باشید، نخواهید داشت.ذهن شما با بسیاری از مشکلات، معضلات، نگرانی‌ها و سؤالات فرسوده خواهد شد: این محصول را چگونه باید قیمت‌گذاری کنم؟ چرا نرخ تبدیل ما اینقدر پایین است؟ چگونه مخاطبین اینستاگرام خود را افزایش دهم؟ چگونه می‌توانم هزینه‌های حمل‌ونقل را کاهش دهم؟ چگونه می‌توانم به افراد بیشتری دسترسی پیدا کنم؟ چه می‌شود اگر این رویکرد جدید را در زمینه تبلیغات ایمیلی خود انجام دهم...این تمام آن چیزی است که به‌طور منظم و مداوم در چند ماه اولِ پس از راه‌اندازی به آن فکر می‌کنید. چیزهای زیادی برای آموختن و فهمیدن وجود دارد، که باعث می‌شود در معاشرت و هزینه کردن احساس گناه کنید (که در حقیقت موقعیت انجام این کار را هم ندارید - مخصوصاً اگر یک شغل روزانه نداشته باشید).به ازای هر دلاری که برای فعالیت‌های اجتماعی خود خرج کنید، یک دلار کمتر صرف کسب‌وکار خود خواهید کرد. برای هر ساعتی که به تماشای نتفلیکس بپردازید، یک ساعت کمتر صرف مطالعه‌ی استراتژی بازاریابی محتوای خود خواهید کرد.حقیقت شماره 2: ازخودگذشتگی لازم است. این بخشی از معادله است.پذیرش این تغییر ناگهانی در سبک زندگی برای من سخت بود.در ابتدا فکر می‌کردم که این مسائل موقتی خواهد بود و به‌زودی همه چیز به موفقیت خواهد رسید.اما با گذشت زمان متوجه شدم که این واقعیتِ جدید اوضاع است، زیرا ساخت یک کسب‌وکار پایدار و پررونق نیاز به سال‌ها تعهد دارد. و فقط زمانی که این دیدگاه را پذیرفتم، تغییراتی در طرز فکر من اتفاق افتاد. اکنون یاد گرفته‌ام که این ازخودگذشتگی را به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری برروی خودم، برروی رشد خودم، برروی طی مسیر تبدیل شدنم به کسی که می‌خواهم و جایی که می‌خواهم زندگی‌ام باشد، ببینم.کارآفرینی به شما می‌آموزد که تمام چیزهای بزرگ توسط افرادی ساخته می‌شود که دارای این سه ویژگی هستند: خودباوری بی‌نظیر، قدرت اراده‌ی تعهد، و توانایی تغییر مسیر دادن و ازخودگذشتگی برای یک جاه‌طلبی بزرگ‌تر.3. کارآفرینی (تک‌نفره)، کاری پر از تنهایی استتو در این کار تنها هستی، و در همان تنهایی نیز به‌سر خواهی برد. این امر به‌ویژه اگر به‌صورت انفرادی به آن بپردازید، بیشتر صدق خواهد کرد.شما بسیار احساس تنهایی خواهید کرد زیرا دوستان غیرکارآفرین شما هنوز هم بر سر مشاغل شرکتی خود هستند، هنوز هم با همان چک حقوقی تضمینی خود مسافرت و میهمانی می‌روند و زندگی می‌کنند. و شما نمی‌توانید به آنها بپیوندید. آنها شما را به سرگرمی دعوت خواهند کرد و متوجه نمی‌شوند که چرا مرتباً دعوت آنها را رد می‌کنید - که بدیهیست به سه دلیل این کار را خواهید کرد: 1) توانایی هزینه کردن ندارید 2) وقت ندارید و 3) کارهای مهم‌تری دارید که باید برروی آنها تمرکز کنید - شما متوالیاً می‌خورید، می‌خوابید، کار می‌کنید و تلاش می‌کنید چیزی را که خیلی به آن اهمیت می‌دهید بسازید.شما تنها هستید زیرا به‌تنهایی در حال مبارزه کردن هستید.در برنامه‌ریزی کارهای بزرگ، شما با آرزوی موفقیت در آینده، اکنون در زندگی خود بسیار ازخودگذشتگی می‌کنید. درعین‌حال رشد خواهید کرد و یاد می‌گیرید که در رفاقت با خود زندگی کنید.حقیقت شماره 3: شما بهترین دوست جدید خودتان خواهید شد؛ که با توجه به شناخت بیشتری که نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد، چندان هم بد نیست.4. کارآفرینی درباره «شروع کردن» نیست، بلکه درباره «ادامه دادن» استشروع کردن آسان است.ما در آسان‌ترین دوران تاریخ بشری برای شروع یک کسب‌و‌کار زندگی می‌کنیم.شروع کار من 15 دقیقه طول کشید: شرکت خود را ثبت کردم، دامنه‌ای را به‌صورت آنلاین خریداری کردم و برای یک فروشگاه آنلاین تجارت الکترونیکی ثبت‌نام کردم.من فقط شروع کرده بودم.تمام ابزارهای شروع آنلاین هستند.حقیقت شماره 4: کارآفرینی درباره شروع کردن نیست، بلکه درباره ادامه دادن است. فقط آن‌قدر ادامه بدهید تا به هدف خودتان برسید. به کشف روش‌های جدید برای انجام کارها و حل مشکلات بی‌پایانی که بوجود خواهد آمد ادامه دهید.عظمت در روند انجام کار است، نه در نتیجه‌ی آن. این باید ذکر شما باشد - یک یادآوری روزانه که همه چیز به زمان نیاز دارد، بنابراین خود را امروز نشان دهید و از وسواس درمورد آینده پرهیز کنید.5. کارآفرینی یک ترن هوایی مهیج است که مستقیماً به سوی ناشناخته‌ها می‌روداوقات سخت‌تری نسبت به اوقات خوش وجود خواهد داشت.برای این موضوع آماده باشید.اولین فروش بسیار شادی‌آور خواهد بود. امتیاز پنج ستاره‌ای مشتری باعث می‌شود مانند یک کودک که در یک روز گرم تابستانی یک بستنی می‌خورد، احساس سعادتمندی کنید.حقیقت شماره 5: در مقابل هر روز عالی، روزهای فوق‌العاده دشواری وجود دارد که باید با آنها کنار بیایید.افزون بر این، شما به معنای واقعی کلمه در آینده شناور خواهید شد. یک فرصت عظیم پیش‌روی شماست، اما نمی‌دانید به آن دسترسی خواهید یافت یا خیر. تنها کاری که می‌توانید انجام دهید این است که به خودتان ایمان داشته باشد و به تلاش کردن ادامه دهید.بنابراین توصیه‌ی من برای کنار آمدن با این هیجانات ناشی از استرس و اضطراب، تمرکز بر یادگیری است. هر روز از خودتان بپرسید: آیا هنوز هم در حال یادگیری هستم؟بلافاصله نتیجه خواهید گرفت که در حال یادگیری هستید. زیرا هنگامی که برای اولین‌بار نگاهی به آنچه که در ابتدای شروع این مسیر بوده‌اید می‌اندازید، این را متوجه خواهید شد که: من راهی طولانی را طی کرده‌ام.اگر تصمیم دارید کارآفرینی را به‌عنوان مسیر بعدی خود در زندگی انتخاب کنید، من برای دلسرد کردن شما اینجا نیستم. من اینجا هستم که شما را تشویق کنم تا با امید و ایمان به موفقیت قدم بردارید.اما می‌خواهم شما بدانید که قرار است خود را درگیر چه چیزهایی بکنید - مخصوصاً اگر قبل از شروع کار و انجام آن به‌صورت انفرادی، در فکر ترک شغل خود هستید.کارآفرینی آسان نیست. بنابراین اگر دراین‌مورد جدی هستید، آماده باشید که به هر پروژه‌ای که می‌خواهید بسازید از نظر احساسی، روانی و مالی متعهد شوید.این را بدانید که ساخت آن دو برابر مقداری که پیش‌بینی کرده‌اید طول خواهد کشید و دو برابر مقدار پیش‌بینی شده هزینه خواهید کرد.این یک سفر طولانی است.اما سفر بسیار ارزشمندی است.من تاکنون چیزهای زیادی درمورد کسب‌وکار و خودم آموخته‌ام و می‌دانم که چیزهای بیشتری برای آموختن وجود دارد. این کار ماجراجویی با یک ترن هوایی مهیج است. پستی و بلندی وجود خواهد داشت و دراین‌بین شما رشد خواهید کرد.آیا از ترک گوگل پیشمان هستم؟ نه.چرا؟چون بسیار احساس زنده بودن دارم. چون در روند انجام این کار به‌تنهایی، چیزهای زیادی آموخته‌ام.من طعم هیجان را چشیده‌ام و هر روز آن را زندگی می‌کنم. و این همان چیزی است که یک‌سال پیش از دست داده بودم.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 09:35:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین ابزارهای بهبود بهره‌وری برای افراد خلاق</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-ztpjjm3dizgq</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته آدرین درو، صاحب امتیاز وبلاگ معروف &quot;مایند کافه&quot; در مدیوم که در حوزه سلامتی ذهن، خلاقیت، بهره‌وری و مطالب الهام‌بخش فعالیت می‌کند. او در این مقاله تعدادی ابزار معرفی کرده است که به افراد کمک می‌کنند تا بتوانند در دنیای شلوغ و پرهیاهوی امروزی، تمرکزشان را برای بهبود بهره‌وری خود حفظ کنند.برنامه‌هایی که به شما کمک می‌کنند در دنیای مدرن و دیجیتالی امروز عقب نمانید.در حدود یک قرن پیش خلاقیت و کارآفرینی با دنیای امروز بسیار متفاوت بود. نویسنده‌ای مانند ارنست همینگوی فقط مجبور بود که بر روی یک کار تمرکز کند. کار بازبینی متن‌های کتاب‌هایی که می‌نوشت به عهده ویراستار بود. او مجبور نبود خودش به دنبال معرفی و تبلیغات کتاب‌هایش باشد چراکه ناشر او انجام این کار را به عهده داشت. همچنین اثری از ایمیل مارکتینگ یا پرسونال برندینگ خودش به میان نبود. او فقط به خلق شاهکار در زمینه ادبیات می‌پرداخت.اما امروزه مسئولیت یک نویسنده عکاس یا فیلمبردار مدرن بسیار بیشتر ازین‌ها است و باید چندبرابر پیشینیان خود زحمت بکشند. آن‌ها نه تنها باید از خلاقیت کافی برخوردار باشند بلکه از آن‌ها انتظار می‌رود در زمینه بازاریابی، برندینگ و کارهای آنلاین و اینترنتی نیز خبره باشند. امروزه تقریبا بسیاری از جنبه‌های خلاقیتبه اینترنت گره خورده است. به همین علت اینکه بیاموزیم چگونه در پهنه بی‌کران خلاقیت دیجیتال و لبه‌های باریک رقابت پیروز شویم امری اساسی است. در ادامه برنامه‌های کاربردی که می‌توانند برای داشتن خلاقیت بیشتر به شما کمک کنند را آورده‌ایم.سازماندهی امور روزانهیک. Briefوقتی سخن از مدیریت یک تیم به میان باشد Brief یکی از برنامه‌های محبوب موجود در بازار آنلاین است.وقتی به عنوان یک نویسنده یا فریلنسر یا عضوی از یک تیم، به‌صورت مستقل یا دورکار همکاری دارید، ارتباط با اعضای مختلف تیم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار خواهد بود. شما از طریق این برنامه می‌توانید اطمینان یابید که برای هر کار بازه‌های زمانی مشخص می‌کنید و وظایفی را که به اعضای مختلف تیم‌تان واگذار کرده‌اید پیگیری کنید. بنابراین می‌توانید بدون اتلاف وقت درصدد پیگیری کارهای مهم خود باشید.همچنین این برنامه دارای سیستم ارتباطی است که اعضای آن می‌توانند از طریق ویدیو یا چت با یکدیگر صحبت کرده و فایل نیز به اشتراک بگذارند. خواه مدیر یک شرکت بزرگ یا خواه کوچک باشید یا حتی اگر مستقلا برای خودتان کار می‌کنید این برنامه می‌تواند در صرفه‌جویی وقت ارزشمند شما موثر باشد.جلوگیری از اهمال‌کاریهمان‌طور که هر شخصی که در حوزه خلاقیت کار می‌کند ممکن است بداند که سخت‌ترین قسمت کار شروع و خلق نیست (بخشی که معمولا موردعلاقه ماست) بلکه قسمت سخت ماجرا  ادامه‌ دادن و به اتمام رساندن کار است. در نتیجه به کمک این ابزارهای دیجیتالی می‌توانیم در راستای حفظ تمرکز خود گامی مثبت برداریم.دو. Forestبا گذراندن زمان در داخل این برنامه شما به رشد یک درخت کمک خواهید کرد. مادامی که شما در داخل برنامه بمانید؛ درخت به رشد خود ادامه می‌دهد اما اگر از برنامه خارج شوید درخت می‌سوزد. قسمت جالب ماجرا اینجاست که این برنامه در واقعیت نیز با تیم‌هایی همکاری می‌کند که برای ایجاد و احداث فضای سبز تلاش می‌کنند.کاربران می‌توانند در این برنامه به جمع‌آوری پول مجازی بپردازند. که بعدها روی هم جمع شده و به این کمپین کمک می‌کند. هدف این برنامه این است که از طریق وارد نشدن شما به برنامه‌های دیگر به تمرکز شما کمک کند و جنبه بازدارندگی از اتلاف وقت در شبکه‌های اجتماعی داشته باشد. پس اگر از آن دسته از افراد هستید که در طول روز حواس و تمرکزتان توسط گوشی تلفن و پیام‌های شبکه اجتماعی‌اش پرت می‌شود، این برنامه می‌تواند به شما کمک شایانی کند. تا به حال کاربران از طریق منتشر شدن این برنامه در ماه می ۲۰۱۴ موفق شده‌اند به کاشت ۴۹۳ هزار راس درخت کمک کنند. حالا انتخاب با شماست اگر مایلید که در عین تمرین تمرکز به محیط زیست نیز کمک کنید این برنامه می‌تواند بهترین انتخاب شما باشد.سه. Freedomممکن است در حین کار بر روی کارهای بسیار مهم دل‎تان بخواهد که به دیگر برنامه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک توییتر و یوتوب نیز سرک بکشید و مقدار زیادی از زمان باارزش شما هدر برود. این برنامه به کاربران این امکان را می‌دهد که دسترسی به دیگر وب‌سایت‌های اینترنتی را حین کار و طی یک زمان مشخص قفل کند. در نتیجه تمرکز بر روی یک پروژه مهم‌تر برای شما آسان‌تر خواهد شد و حواس‌پرتی‌ها به حداقل خواهند رسید.این برنامه همچنین روند ارتباطات بین فردی و بین گروهی را تسهیل می‌کند و به نظم دادن به صندوق ورودی پیام‌های الکترونیکی شما در طی یک روز شلوغ کاری کمک می‌کند.مدیریت صندوق ورودی ایمیلبرای افرادی که به‌صورت فردی یا تیمی مشغول کارهای آنلاین و ارتباط با سایر افراد و کارفرماها از طریق ایمیل هستند، مدیریت صندوق ورودی به یک کابوس تمام‌عیار تبدیل می‌شود. زیرا با دریافت هر پیام جدید، می‌توانند کاملا تمرکز خود را از دست بدهند و رشته امور از دست‌شان خارج شود. چهار. Unrollاین اپلیکیشن ‌می‌تواند برای کسانی که مستقلا کار می‌کنند یک دوست و همراه بسیار خوب باشد. این برنامه به نظم‌دهی صندوق ورودی ایمیل‌های شما کمک زیادی می‌کند. خواه ایمیل عضویت در خبرنامه یا ایمیل‌های ناخواسته یا لغو عضویت از هزاران خبرنامه‌ای که ناخواسته عضو شده‌اید. رسیدگی به همه این امور می‌تواند بسیار وقت‌گیر و طاقت فرسا باشد اما این برنامه با یک راه آسان ترتیب همه این امور را می‌دهد.ممکن است مایل باشید در برخی از لیست‌های ایمیل‌های خود مشترک بمانید. این برنامه یک بار برای همیشه مقاصد و منابع دلخواه شما را جمع‌آوری کرده و آن‌ها را در صندوق ورودی‌تان نمایش می‌دهد تا شما بتوانید ایمیل‌های موجود در آن را بخوانید. به این ترتیب شما بر روی پیام‌های مهم کاری متمرکز خواهید ماند. همچنین شما می‌توانید زمان دلخواه خود را برای دریافت ایمیل‌های مهم خود انتخاب کنید. صبح یا ظهر هنگام وقفه استراحت و نهار و یا شب انتخاب با شماست. شما می‌توانید شرایط حفظ حریم خصوصی این برنامه را قبل از نصب آن مطالعه کنید.سلامت جسمیپنج. Sleep Townاین برنامه که توسط سازندگان اپلیکیشن Forest طراحی و ساخته شده، به کاربران برای داشتن کنترل روی میزان خواب کافی در شبانه‌روز کمک می‌کند.شما می‎توانید با انتخاب خودتان زمان رفتن به رختخواب و برخاستن از آن را تعریف کنید و با پیش‌ رفتن طبق این برنامه به ساخته شدن ساختمان‌های کوچک دیجیتالی کمک کنید و اگر بر طبق برنامه از پیش تعیین شده توسط خودتان، نتوانید پیشروی کنید این ساختمان‌ها تخریب خواهند شد.هدف این برنامه ترویج و حفظ عاداتی برای داشتن خواب سالم است. چراکه داشتن خواب کافی در طول شب به میزان راندمان ما در طول روز و افزایش خلاقیت و بهره‌وری و توانایی ما در حل مسایل تاثیر خواهد داشت. بدون داشتن خواب کافی کار کردن به یک امر بسیار دشوار بدل خواهد شد. این برنامه به ایجاد انگیزه برای ایجاد یک عادت سازنده و دریافت خواب کافی کمک خواهد کرد.شش. KYŌشاید شما جزو کسانی باشید که تا به حال &quot;یادداشت‌نویسی روزانه&quot; را امتحان کرده باشند. حتما دریافته‌اید که اینکار چقدر مفید است و اتفاقا زیاد هم پیچیده نیست. شما فقط باید افکار، احساسات و ایده‌پردازی‌های هر روزتان را بر روی کاغذ به ثبت برسانید تا ذهن خودتان را خلوت کرده و به آرامش برسید. برنامه KYŌ یک برنامه ساده و مینیمالیستی است که روند یادداشت‌نویسی را به طرز شگفت‌آوری آسان‌تر می‌کند: از لحظه‌ای که از خواب برمی‌خیزید تا زمان رفتن به تختخواب در شب این شمایید که انتخاب می‌کنید چگونه روز و دقایق خود را بگذرانید. اینکه چه بخورید، چه کاری انجام دهید، هر تصمیمی که می‌گیرید روال آن روز از زندگی شما را شکل خواهد داد. اینکه موارد مناسب را برای خود در موقع مناسب و از طریق راهی آسان پیدا کنید هدف این برنامه است؛ و برای ایجاد شفافیت بیشتر ساخته شده است. به این ترتیب که برای کاربران این امکان را فراهم کنند که محتوای ذهن شلوغ خود را سبک‌تر کرده و به تمرکز بیشتری روی بیاورند و بتوانند بهترین توان‌شان را در راستای انجام دادن کارها به کار بگیرند. سرزندگی و خلاقیت تنها فایده یادداشت روزانه نیست. اگر انجام این‌کار را به یکی از عادات خود تبدیل کنید، می‌توانید در راستای بهبود و توان‌ بخشیدن به موارد زیر قدم بردارید:ضریب هوشی خود را افزایش دهید.بر روی داشتن ذهن آگاه تمرکز کنید.به خودتان در نزدیک شدن به اهدافتان کمک کنید.هوش هیجانی را تقویت کنید.پایبندی به انضباط فردی را تمرین کنید.مهارت‌های ارتباطی را افزایش دهید.دنیای مدرن امروز حول محور اینترنت و دنیای دیجیتال می‌چرخد. با توجه به بسیاری از کارهای مختلف که نیاز است در طول روز به آن‌ها توجه داشته باشیم احتمال دارد خیلی زود خسته شویم یا دچار کاهش تمرکز گردیم. انسان‌هایی که خود را در زمره افراد خلاق به حساب می‌آورند باید همیشه به دنبال تولید عالی‌ترین محتوا باشند. در نتیجه با استفاده از یکی از این برنامه‌ها می‌توانیم سادگی و شفافیت را در مسیر امور روزانه خود جاری سازیم، و با تمرکز بر روی کارهای مهم‌تر بر طبق اولویت‌بندی به این برنامه‌ها که می‌توانند مثل یک دوست مجازی برای ما باشند اجازه دهیم سررشته امور روزمره را به دست گیرند.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 18:38:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 ترفند بازاریابی رشد برای جذب 100 مشتری اول - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/20-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-100-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-lf3arcuifpli</link>
                <description>در پست قبلی تعدادی از این ترفندها را بررسی کردیم و در این پست درمورد باقی موارد صحبت می‌کنیم. بازاریابی، یعنی این که شما بهترین و بهینه‌ترین راه را برای اتصال مشتری و محصولات خود به‌کار ببرید. بنابراین همیشه نیاز است در کنار خواندن چنین پست‌هایی و آگاهی از تجربیات دیگر کسب‌وکارها، همواره به ویژگی‌ها و نیازهای خاص کسب‌وکار خودتان هم توجه کنید و چنین ترفندهایی را برای گرفتن نتایج بهتر، شخصی‌سازی کنید.10. مطبوعاتاستفاده از مطبوعات مناسب، یکی از روش‌های سنتی است که بسیاری از بنیان‌گذاران، استارتاپ‌های خود را با آنها راه‌اندازی کرده‌اند.شما با ایجاد یک طوفان رسانه‌ای می‌توانید به سرعت توجه مشتریان و سرمایه‌گذاران را به خود جلب کنید.در این مقاله آمده است که: اگر موفق شوید به چند خروجی رده‌بالا دست پیدا کنید، بقیه مانند دومینو سقوط خواهند کرد. رسانه‌ها از «ترس از دست دادن موقعیت» رنج می‌برند. وقتی یکی از آنها شروع به پوشش دادن یک موضوع می‌کند، همه‌ی آنها باید از آن موضوع بگویند. این قدرت نفوذ است.ترفند کار به این صورت است که پشتکار داشته باشید و چیز باارزشی را به نشریه ارائه دهید. شما باید کاری کنید که آنها احساس کنند موضوع دندان‌گیری به آنها داده‌اید. از چرب‌زبانی‌های معمول «این استارتاپ من است و این کار را انجام می‌دهد» استفاده نکنید.منحصربه‌فرد و غیرمعمول باشید. برجسته باشید. چیزی برای عرضه به خوانندگان آنها داشته باشید.همچنین، مطمئن شوید که برای طوفانی که قرار است ایجاد شود آماده هستید. شما اصلاً دوست ندارید وقتی 100 هزار نفر به سایت شما سرازیر می‌شوند یک صفحه فرود نیمه‌تمام داشته باشید. پس آماده باشید!11. به جایی که مشتریان شما هستند برویدجلوی چشم مشتریان خود باشید.روش‌های مختلفی برای انجام این کار وجود دارد، یکی از این روش‌ها که درمورد آن صحبت کردیم، تبلیغات پولی است.مورد دیگر در واقع رفتن به مکان‌هایی است که مشتریان شما در آنجا هستند. مردم برای چیزهای واقعی ارزش قائل می‌شوند.بنیانگذاران اتسی (Etsy) این کار را بسیار انجام داده‌اند. در واقع آنها به نمایشگاه‌ها و بازارهای سراسر کشور که فروشندگان در آنها محصولات خود را به نمایش می‌گذاشتند سفر کردند.اینها مشتریان ایده‌آل آنها بودند. بهترین قسمت کار این بود که اگر فروشنده‌ها در محل حضور داشتند، آنها خریداران خود را جذب می‌کردند.از دیگر استارتاپ‌هایی که از این استراتژی با موفقیت استفاده کرده‌اند می‌توان به اوبر (Uber)، لفت (Lyft)، اسنپ‌چت (Snapchat) و پینترست (Pinterest) اشاره کرد.12. مشارکتیک اشتباه رایج که بنیان‌گذاران کسب‌وکارهای جدید مرتکب می‌شوند این است که سعی دارند مقدار زیادی از سهم را برای خودشان نگه‌ دارند.کسب‌وکارها به توزیع و توزیع ناشی از ارتباطات متکی هستند. ارتباطات اغلب متقابل است: شما چیزی به من می‌دهید، من هم در عوض چیزی به شما می‌دهم.مشارکت در سود، یک روش عالی برای استفاده از شبکه مشاغل دیگر همراه با منابع/مهارت شما برای ایجاد ارزشی برای مشتری است که پیش‌ازاین وجود نداشته است.از انعقاد قرارداد با شرکت‌های دیگر نترسید، حتی اگر آنها بخشی از سهم شما را بردارند.این درآمدی است که درغیراین‌صورت نمی‌توانستید داشته باشید.13. از شبکه خود استفاده کنیدکسب‌وکار The Morning Brew یک نمونه‌ی عالی از کسب‌وکاری است که با استفاده از شبکه‌ی نزدیکان بنیان‌گذار آن شروع شد.الکس لیبرمن (Alex Lieberman) کسب‌وکار MB را در ابتدا از طریق ایمیل‌های «فراخوان کسب‌وکار روزانه» که برای دوستان و خانواده ارسال می‌کرد شروع کرد.همه از آن باخبر شدند و خیلی زود درخواست‌هایی از افرادی داشت که می‌خواستند به فهرست او بپیوندند.اگر کار ارزشمندی برای مردم انجام دهید، آنها تمایل دارند آن را به اشتراک بگذارند.از اینکه از دوستان و خانواده‌ی خود کمک بخواهید نترسید. اگر در این مورد مطمئن نیستید، این سؤال را از خودتان بپرسید که: اگر این شخص از من چنین درخواستی می‌کرد، آیا این کار را انجام نمی‌دادم؟اگر پاسخ شما به این سؤال مثبت است، پس این کار را انجام دهید.یک نکته مهم: برای داشتن یک بازخورد قابل اطمینان به دوستان و خانواده اتکا نکنید. آنها آن را به شما نخواهند داد. برای این کار، شما به اولین کاربران واقعی نیاز دارید.14. بازاریابی توصیه‌ای را جدی بگیریدتا زمانی که شما یک کالای فراگیر نداشته باشید، بعید است که مردم چیزی در مورد آن به دوستان خود بگویند.شما باید آنها را وادار کنید که این کار را انجام دهند.من در خبرنامه‌هایی که ارسال می‌کنم، یک پاراگراف نیز به‌عنوان «پی‌نوشت» در انتهای هر خبرنامه اضافه می‌کنم:«اگر این خبرنامه برای شما مفرح، باارزش یا آگاهی‌دهنده بود، ممکن است برای دوستان شما نیز چنین باشد. اشتراک‌گذاری این خبرنامه با آنها را نیز در نظر داشته باشید. در این مورد واقعاً سپاسگزار شما خواهم بود (و دوستان شما نیز سپاسگزار خواهند شد)».این فقط یک درخواست خودمانی بود که من در اولین خبرنامه‌ی خود قرار دادم، و واقعاً هم جواب داد. این موضوع که چگونه مردم فقط با یک درخواست آن را با دوستانشان به اشتراک می‌گذارند، من را شگفت‌زده می‌کند.15. آشکار فعالیت کنیداشتباه دیگری که بنیان‌گذاران کسب‌وکار جدید مرتکب می‌شوند این است که هر کاری را به‌صورت محرمانه انجام می‌دهند.سعی کنید این را متوجه شوید که: بعید است شخص دیگری قصد سرقت و اجرای ایده‌ی شما را داشته باشد.واقعیت این است که راه‌اندازی یک شرکت تعهد و منابع زیادی می‌طلبد. انسان‌ها تمایل زیادی به سکون دارند. برای اینکه حرکتی انجام دهیم به زمان زیادی احتیاج داریم.ارزشی که از راه‌اندازی شرکت خود در جمع به‌دست خواهید آورد، بسیار بیشتر از خطر احتمالی سرقت ایده‌ی شما توسط شخص دیگر است.برخی از بنیان‌گذاران کسب‌وکار این وضعیت را به حد افراط رسانده‌اند و از اولین روز شروع فعالیت همه چیز شرکت خود را - حتی میزان درآمد شرکت را - با دیگران به اشتراک می‌گذارند.روش‌های بی‌شماری برای فعالیت آشکار در جمع وجود دارد که می‌توانند به شما کمک کنند. برخی از موارد موردعلاقه‌ی من ایندی هکرز (IndieHackers) و میکر لاگ (Maker Log) هستند.16. برنامه‌های وابستهیکی دیگر از موفقیت‌های The Morning Brew این است که بیش از 25 درصد از یک میلیون مشترک آن از برنامه‌های وابسته‌ی آنها بوده‌اند.با توجه به اینکه TMB به‌وسیله‌ی کاربران خود شکل گرفته است، به «مزایای» مختلفی از جمله گروه‌های فیسبوکی دسترسی پیدا می‌کند، و از آنجایی که دوستان بیشتری به آن ارجاع می‌دهند، منجر به سفارش کالای بیشتری نیز می‌شود.ترفند برنامه‌های وابسته در این است که پاداش آنقدر ارزشمند باشد که بتواند اشتراک‌گذاری را تشویق کند.یک برنامه وابسته‌ی خوب می‌تواند از اثر مرکب به نفع شما استفاده کند. این چیزی است که می‌تواند باعث رشد تصاعدی شود و بسیار توصیه شده است.17. انسانی رفتار کنیدمن این را بارها و بارها در بسیاری از نوشته‌های دیگر خود نیز گفته‌ام.انسان‌ها تمایل دارند با افراد واقعی و معتبر ارتباط برقرار کنند. شما نیز یکی از همین افراد باشید.مثل یک ربات صحبت نکنید. به خودتان/شرکت‌تان شخصیت بدهید. این کار شما را از شرکت‌های عمومی و شرکت‌هایی که با هواپیماهای بدون سرنشین کار می‌کنند و ایمیل‌هایی را برای شما ارسال می‌کنند که با «امیدوارم این ایمیل موفق شود شما را پیدا کند» شروع می‌شوند، جدا می‌کند.نه! شما یک شرکت بزرگ فانتزی نیستید، سعی نکنید این‌طور باشید.18. جذب کننده‌های مشتری احتمالیمطمئناً شما نیز هنگامی که در حال گشت‌وگذار در وب بوده‌اید توسط یکی از اینها اغوا شده‌اید:«10 ترفند برتری که هر استاد بازاریابی ایمیلی در ایالات متحده استفاده می‌کند را دریافت کنید».«تمام کاری که شما باید انجام دهید این است که آدرس ایمیل خود را وارد کرده و به این کتاب الکترونیکی رایگان دسترسی پیدا کنید».واقعیت این است که این ترفندها عمل می‌کنند.این نوعی ارزش دادن به مشتری شما است (به‌صورت رایگان) در ازای این‌که می‌توانید به‌طور مداوم با او تماس داشته باشید. (اطمینان حاصل کنید که آنها هنگام ورود به سیستم می‌دانند که دارند توافق می‌کنند اطلاعاتی را از شما دریافت کنند).یک جذب کننده فراهم کنید که مستقیماً موردتوجه مخاطبان هدف شما قرار گیرد. ترجیحاً آن را به‌گونه‌ای بسازید که هزینه‌ای برای شما نداشته باشد - مثلاً یک کتاب الکترونیکی. به‌همین‌دلیل آنها بسیار محبوب هستند.مطمئن شوید که با محصول شما مطابقت داشته باشد. بنابراین هیچ عدم مطابقتی بین افرادی که جذب کننده‌ی مشتری می‌خواهند اما نمی‌خواهند به مشتری تبدیل شوند وجود ندارد.19. ارزش قائل شدنارزش قائل شدن برای دیگران قبل از درخواست آنها، یک روش مطمئن برای ایجاد مخاطب است.هنگامی که شما دائماً اطلاعات، مشاوره، و منابع ارزشمندی را در اختیار آنها قرار می‌دهید، مردم نیز به احتمال زیاد با در اختیار قرار دادن اطلاعات تماس خود به شما اعتماد می‌کنند.هاب‌اسپات (Hubspot) استاد این کار است. آنها احتمالاً یکی از بهترین گروه‌های بازاریابی ارگانیک در هر شرکت دیجیتالی را داشته باشند.اگر «چگونه [کارهای مربوط به بازاریابی دیجیتال را انجام دهیم]» را در گوگل جست‌وجو کنید، هاب‌اسپات تقریباً همیشه یکی از صفحات دارای رتبه‌ی برتر است.چرا این‌طور است؟ خُب، چون آنها اطلاعات بسیار مفیدی را ارائه می‌دهند.آنها اول از همه ارزش قائل می‌شوند.مهم‌تر از همهاین توصیه مهم‌تر از هر یک از نکات ذکر شده است: پشتکار داشته باشید.در این مقاله از چندین استارتاپ موفق نام برده شده است که از تکنیک‌های مختلفی برای رسیدن به موفقیت خود استفاده کرده‌اند.آنچه در میان تمام آنها مشترک است، پشتکار داشتن است.اولین کاری که لازم است برای جلب نظر کاربران به شرکت خودتان انجام دهید، فعالیت هرروزه است. این را فراموش نکنید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 14:10:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور ایده معرکه‌ای برای استارتاپ بعدی‌تان پیدا کنید</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B1%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-i3skyxnnrkq1</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته آرون دینین که یک مهندس نرم‌افزار و مدرس حوزه کارآفرینی است. او به‌طور خلاصه می‌گوید که تلاش برای یافتن راه‌حل مسائل و مشکلات قدیمی با استفاده از تکنولوژی‌های جدید و به‌روز می‌تواند ایده‌هایی عالی برای پایه‌گذاری یک کسب‌وکار انقلابی به شما بدهد.Jeffrey Tarrمسیر کسب‌وکار تجاری و کارآفرینی، یک پیوستار و مسیر دنباله‌دار است. به این معنی که هر استارتاپی از اعتبار و یافته‌های استارتاپ‌های قبل از خود کمک می‌گیرد و در نهایت خودش هم به سکوی پرتاب و مجموعه‌ای از داده‌ها برای شکل‌گیری و رشد استارتاپ بعدی تبدیل خواهد شد.ممکن است شما هرگز قبلا درباره این واقعیت فکر نکرده باشید که چطور کل مسیر دانش و تکنولوژی همواره از ایده‌ها و یافته‌های پیشین برای رشد تغذیه می‌کند. اما همیشه یادتان باشد که وظیفه شما تمرکز بر ساخت‌وساز شرکت فعلی‌تان است، نه شرکت قبلی‌تان و نه شرکت‌هایی که در آینده جایگزین شما خواهند شد؛ فقط کسب‌وکار فعلی خودتان.با این‌حال برای کسی که هنوز پروژه خود را شروع نکرده باشد یا کارآفرینانی که به دنبال این هستند که ببینند کسب‌وکار بعدی که باید شروع کنند چه می‌تواند باشد، بسیار مفید خواهد بود که سرگذشت و مسیری که دیگر کسب‌وکارها داشته‌اند را مطالعه کنند و از تجربیاتشان بیاموزند؛ همین امر به یافتن ایده‌های جدید و فکرهای نو کمک خواهد کرد.برای مثال فرض کنید که می‌خواهم در این مقاله داستانی را با شما در مورد یک دانشجوی دانشگاه هاروارد در میان بگذارم که ایده انقلابی‌اش را از اتاقش به جهان معرفی کرد و آن را گستراند؛ ایده‌ای که توانست مردم را از سراسر دنیا به‌ وسیله کامپیوترهایشان و از راه‌های شخصی‌تری به یکدیگر متصل کند. طی فقط چندماه این ایده به دیگر اقامتگاه‌های دانشجویی و خوابگاه‌ها در گوشه و کنار کشور آمریکا سرایت و یک تجارت سودآور ایجاد کرد و بنیان‌گذارش به یکی از معروف‌ترین افراد جهان فناوری بدل شد.می‌دانم که شما خیال می‌کنید فهمیده‌اید که در حال بازگو کردن داستان زندگی چه کسی هستیم؛ یکی از معروف‌ترین استارتاپ‌های تاریخ که حتی درباره آن فیلمی نیز ساخته شده ‌است که در آن ماجرای اپلیکیشن فیسبوک و مارک زاکربرگ روایت می‌شود.اما حدس‌تان درست نبود! ماجرایی که قرار است با مطرح کردن آن در این مقاله، درس‌های مهمی بگیریم، موضوع دیگری است.داستان «جف تار» (Jeff Tar) جوان در سال 1965، که از خوابگاه دانشجویی‌اش در دانشگاه هاروارد، در حال بنیان‌گذاری شرکتی بود که او را بسیار مشهور ساخت و میلیون‌ها دلار درآمد برای او به ارمغان آورد. این برنامه Operation Match نامیده شد که اولین برنامه کامپیوتری و آنلاین پرطرفدار دوست‌یابی در تاریخ تکنولوژی و فناوری بود.داده‌ها + کامپیوتر = عشقکامپیوترها در سال‌های 1960 ظاهر بسیار متفاوتی داشتند؛ یکی از مهم‌ترین خصوصیت‌شان اندازه‌های غول‌پیکر بود که باعث می‌شد مردم قادر نتوانند کامپیوترهایشان را در کیف‌هایی با اندازه نه‌چندان کوچک جابه‌جا یا حمل کنند. این ماشین‌های کاربردی عظیم در آن زمان درصد خیلی کمی از قدرت محاسبه داده‌ای برنامه‌های آنلاین کنونی را داشتند.با این‌حال در همان زمان این ابرماشین‌ها برای تحلیل مجموعه داده‌های عظیمی استفاده می‌شدند. جف تار دانشجوی دانشگاه هاروارد، یک راه منحصربه‌فرد برای استفاده از این قدرت تحلیل، پیدا کرد. در حالی‌ که خیلی از محققین برای جمع‌آوری داده‌های پزشکی، اقتصادی و مهندسی از کامپیوترها استفاده می‌کردند، اما او تصمیم گرفت استفاده شخصی‌تر و احساسی‌تری از قدرت پردازش کامپیوترها داشته باشد: او تصمیم گرفت داده‌هایی از علایق و روابط شخصی آدم‌ها را تحلیل کند. این فکر به ذهن جف تار رسید تا با طراحی پرسش‌نامه‌هاییو دریافت داده از افراد مختلف، در یافتن شریک زندگی ایده‌آل‌شان کمک کند.جف تار می‌گوید: «یک پرسش‌نامه شامل 75 سوال درباره اینکه مردم در روابط دوستانه با شریک‌هایشان به دنبال چه چیزی هستند، نوشتم. جواب مرتبط را برای هر دو طرف یعنی یک شخص و دوست ایده‌آلش طراحی کردم و بدین ترتیب 150 سوال برای نظرسنجی داشتیم. فردی را برای ساختن برنامه‌ای به منظور مقایسه کردن پاسخ‌ها بین نظرسنجی‌ها استخدام کردم تا از این بین همانندی‌ها را ساخت و پرداخت کند و زوج‌های مناسب را برای هم بیابد»جف پرسش‌نامه طراحی‌شده را با همکلاسی‌هایش در سطح دانشکده و خوابگاه به اشتراک گذاشت. او این‌طور عنوان کرده بود که در ازای پر شدن فرم این نظرسنجی و پرداخت سه دلار، هر فرد حداقل 6 پیشنهاد به‌عنوان  برای دوستی دریافت می‌کند.بعد از اولین سری از ایمیل مارکتینگ برای این برنامه که اسم آن را Operation Match گذاشته بود، جف هفت هزار و هشتصد پرسشنامه تکمیل‌شده با 23000 دلار درآمد دریافت کرد که در قیاس ارزش پول آن زمان با این روزها، نزدیک به 200.000 دلار تخمین زده می‌شود. او خیلی زود دریافت که فرصت خوبی به چنگ آورده است. او بیش از 100.000 پرسشنامه پر شده دریافت کرده بود که ارزششان حدود 2.4 میلیون دلار تخمین زده می‌شود. جف مطمئن شده بود که یک تجارت موفق را پایه‌ریزی کرده است.اما چه نکته‌ای باعث محبوبیت این نرم‌افزار شد؟کامپیوترهای عظیم‌الجثه‌ای که جف تار برای نرم‌افزارش استفاده می‌کردحل مشکلات با استفاده از فناوریکامپیوتر تنها چیزی نبود که در سال‌های 1960 میلادی شکل متفاوتی داشت؛ روابط دوستانه و ارتباطات نیز از این قاعده مستثنی نبودند. بر طبق گفته جف؛ بخش اعظمی از فرهنگ دوستی در دانشگاه‌ها در آن سال‌ها، پیدا کردن یک نفر با هدف ازدواج بود.در سال‌های 1960 هدف از رفتن به دانشگاه پیدا کردن شغل و همچنین پیدا کردن فردی مناسب برای پیوند ازدواج بود. در نتیجه، شرکت‌ها و کارآفرینان به دنبال میزبانی مراسم‌هایی بودند که بتواند گروه‌های مختلفی از دختران و پسران دانشجو را به یکدیگر پیوند دهد، اما در مورد ازدواج که امری سرسری نیست و بر پایه علایق مشترک با طرف مقابل است، شاید موفق عمل نمی‌کردند.در طول مدت زمانی که مردم برای پر کردن فرم نظرسنجی جف وقت می‌گذاشتند، الگوریتم کامپیوتر او مشغول شناسایی افراد با سلیقه‌های مشترک و پیوند دادن آن‌ها با یکدیگر بود و همین فرآیندِ پیدا کردن یک شخص مناسب را آسان‌تر و بهینه‌تر کرده بود.استارتاپ‌ها فناوری روز را برای حل مسائل قدیمی به کار می‌گیرندداستان جف و اپلیکیشنی که طراحی کرد، یک درس مهم داشت: که کارآفرینان چطور می‌توانند به ایده‌های جدیدی برای راه‌اندازی استارتاپ برسند. به خاطر داشته باشید که وظیفه یک کارآفرین کمک به مردم در حل مشکلات خودشان از طریق راه‌های بهینه و تازه است. در حقیقت، شما باید به دنبال راه‌حل‌هایی جدیدتر و بهینه‌تر از راه‌حل‌های موجود باشید.درست مانند کاری که جف انجام داد. در میانه سال‌های دهه ۱960 دانشجوها به دنبال بستری بهتر برای آشنایی با افراد جدید بودند و جف برای کمک به آن‌ها از تکنولوژی تحلیل داده کامپیوتر استفاده کرد تا سازوکار ملاقات با افراد جدید بهبود یابد. ایده‌اش جواب داد و بهتر از راه‌حل‌های قبلی کار کرد و همین موضوع منتج به یک کسب‌وکار موفق برای جف تار شد. نکته‌ اینجاست که حتی همین راه‌حل و ایده جف کاملا بی‌نقص و عیب نبود و شاید جا برای پیشرفت داشت. روند پیوستاری ایده‌های کسب‌وکار دقیقا همین‌جاست. دیگر تکنولوژی‌ها مثل وب‌سایت‌های دوست‌یابی، اپلیکیشن‌های پیام‌رسان، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نیز به میدان آمدند تا همین پروسه را بهبود و تسریع بخشند.تکنولوژی بهتر به شکل‌گیری یک استارتاپ بهتر کمک می‌کند و پروژه فیسبوک مارک زاکربرگ نیز مطمئنا از اپلیکیشن دوستیابی جف الهام گرفته است. هر استاراتاپ موفقی توسط استارتاپ بعدی که با فناوری جدیدتر همراه باشد، جایگزین خواهد شد تا بتواند همان مشکلات قدیمی را اما به نحوی بهتر حل کند. بهترین کارآفرینان این نکته را می‌دانند و به همین دلیل است که به محض پیدا کردن یک ایده، شروع به شناسایی فناوری‌هایی می‌کنند که می‌تواند به آن‌ها در این زمینه کمک کند و درصدد یافتن راهی بهینه برای برطرف کردن مشکلات قدیمی برمی‌آیند.پس اگر شما هم در حال جستجو برای یافتن ایده هستید، باید همین کار را انجام دهید. شما باید به جستجو در بین برترین تکنولوژی‌های روز دنیا مثل بلاکچین، چاپ سه‌بعدی، هوش مصنوعی، توالی‌یابی ژن  و... بپردازید. در همین حین، از یاد نبرید که باید به دنبال تکنولوژی جدیدی باشید که برای مسئله‌های قدیمی نیز کاربرد داشته باشد. زمانی که کارآمدترین راه‌حل را برای یک مسئله قدیمی پیدا کردید، شما ایده کسب‌وکار بعدی خود را یافته‌اید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 18:27:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 ترفند بازاریابی رشد برای جذب 100 مشتری اول - قسمت یک</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/20-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-100-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-ko9w2vbyqjrr</link>
                <description>این پست ترجمه‌ای است از این مقاله نوشته سایمون هاک که یک کارآفرین در حوزه فینتک است و در حوزه کسب‌وکار تجربه‌های فراوانی دارد. او این ترفندها را از تجربیات بازاریابی کمپانی‌های بزرگی نظیر اسنپ چت، مورنینگ برو و سوپرهیومن گردآوری کرده است. در قسمت اول این پست، به بررسی 9 ترفند خواهیم پرداخت.یکی از دلهره‌آورترین چالش‌های پیش‌روی بنیانگذاران کسب‌وکار یا مشاغل کوچک، جذب 100 مشتری اول است.اغلب اوقات شما می‌دانید که یک محصول عالی دارید، اما هیچ سرمایه‌ای برای فعالیت کردن در اختیار ندارید.مسئله‌ی بغرنج این است که: چگونه محصول خود را به‌دست مشتریانی که واقعاً به آن نیاز دارند برسانید.در این مقاله 20 ترفند از شرکت‌های چند میلیون دلاری مانند لایک لفت، اسنپ‌چت، مورنینگ برو و سوپرهیومن را با شما در میان خواهیم گذاشت. من این راهکارها را با درس‌هایی که در مسیر کارآفرینی خودم آموخته‌ام ترکیب کرده‌ام.بهتر است هرچه سریع‌تر شروع کنیم.1. مشتری ایده‌آل خود را مشخص کنیدبیایید با مهم‌ترین بخش، یعنی برداشتن قدم اول شروع کنیم.از خودتان بپرسید: می‌خواهم چه کسانی را جذب کنم؟پاسخ اشتباه چیزی شبیه به این خواهد بود (مثال فرضی):یک نفر که در زمینه فناوری فعالیت می‌کند.پاسخ صحیح (با درنظر گرفتن جزئیات) چیزی شبیه به این خواهد بود:شخصی 20 تا 35 ساله که به‌عنوان یک مهندس نرم‌افزار در یک شرکت فناوری با بیشتر از 3 سال سابقه‌ی فعالیت در سانفرانسیسکو کار می‌کند. درآمد سالانه‌ی او کمتر از یک میلیون دلار است، در یک آپارتمان اجاره‌ای زندگی می‌کند، و برروی پروژه‌های خدمات نرم‌افزاری خودش کار می‌کند.تقریباً تمام کسانی که برای اولین‌بار یک کسب‌وکار را راه‌اندازی می‌کنند با این مشکل مواجه هستند که فعالیت خود را محدود و متمرکز نمی‌کنند. به‌جای اینکه بی‌مهابا دامنه‌ی فعالیت خود را گسترش دهید، باید برروی یک بخش کوچک اما ویژه‌ی بازار تمرکز کنید.با این کار، می‌توانید گروهی از مشتریان وفادار برای خود ایجاد کنید - یک سکوی پرتاب ایده‌آل برای هر محصولی.پس از اینکه با تمرکز برروی یک محصول بازار آن را بهبود بخشیدید، از آنجایی‌که دیگر نگران آن محصول نیستید، گسترش فعالیت و تمرکز برروی سایر محصولات آسان‌تر خواهد بود.2. مخاطبان خاص خود را داشته باشیدمدتی پیش اگر یک صفحه تجاری فیسبوک راه‌اندازی می‌کردید، ارزش آن را داشت که برای جذب فالوور برای آن صفحه هزینه کنید.زیرا در اصل می‌توانستید مخاطبین خود را به‌صورت رایگان مورد هدف قرار دهید.چه اتفاقی افتاد؟ فیسبوک سیاست خود را تغییر داد. به این صورت که دارندگان صفحه برای هدف قرار دادن مخاطبین خود مجبور به پرداخت هزینه هستند.داشتن مالکیت مخاطبین خودتان به این معنی است که شما حق توزیع خود را نیز دارید.اگر قبلاً این کار نکرده‌اید، مطمئن شوید که یک بانک اطلاعاتی از مراجعان، مشتریان و پتانسیل‌های مربوط به کسب‌وکار خود ایجاد می‌کنید.یکی از بهترین راه‌ها برای انجام این کار، از طریق لیست ایمیل است. هنگامی که لیستی از ایمیل‌ها و اسامی داشته باشید، دیگر هیچکس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد. شما مخاطبین خاص خود را در اختیار دارید.منابع:در اینجا چند گزینه‌ی مناسب از ارائه‌دهندگان لیست ایمیل وجود دارد (هرکدام از اینها تفاوت‌های ظریفی با بقیه دارد که آنها را برای استفاده در موارد خاصی مناسب‌تر از بقیه می‌کند): Mailchimp (مورد علاقه‌ی من به‌عنوان یک همه‌کاره) -  Convertkit - Get Response - Aweber - Active Campaign3. مخاطب خود را تغذیه کنیداینکه شما مالکیت مخاطبان خود را داشته باشید، اولین قدم برای داشتن توزیع خودتان است.اطمینان از درگیر بودن مخاطب، گام بعدی در ارزشمند کردن آن مخاطب برای کسب‌وکار خودتان است.اینکه آدرس ایمیل کسی را از او بگیرید و انتظار داشته باشید که به‌خاطر داشته باشد که شما چه کسی هستید و چرا ایمیل خود را به شما داده است، کافی نیست.با حفظ تداوم در تماس (و نه‌چندان مکرر) با فهرست مخاطبین خود ارتباط داشته باشید.خبرنامه‌ی ایمیلی روشی عالی برای جلب‌نظر مشتریان است. مطمئن شوید مطالبی که ارائه می‌دهید مرتبط و جالب توجه باشند. این اشتباه را مرتکب نشوید که مطالب نامرتبط ارائه دهید.چیز باارزشی به زندگی آنها اضافه کنید تا اگر به چیزی مانند محصول شما نیاز داشتند، شما را در ذهن خود داشته باشند.4. نادر بودنسوپرهیومن این کار را فوق‌العاده خوب انجام داده است.آنها نرم‌افزار خود را در سال 2017 عرضه کردند. امروز، آنها دارای یک لیست انتظار با بیش از 180.000 مشترک هستند.تنها راه دست‌یابی به برنامه کلاینت ایمیل ماهانه 30 دلاری آنها، مراجعه به شخصی است که قبلاً کاربر این کلاینت ایمیل بوده است.بنیانگذار سوپرهیومن، ریهول وُرا (Rahul Vohra) به یافتن محصول متناسب با بازار قبل از عرضه‌ی عمومی معتقد است.با انجام این کار، آنها دقیقاً کاربرانی را که مورد هدف قرار داده‌اند پیدا می‌کنند - بدون هیچ مشتری حاشیه‌ای که شاید برای محصول سودمند باشد یا نباشد. آنها در حقیقت مشتریان خود را غربالگری می‌کنند.به‌همین‌دلیل، آنها اغلب نقد و بررسی‌های جنجال‌برانگیزی داشته‌اند.و نقد و بررسی‌های جنجال‌برانگیز به این معنی است که دیگران «ترس از دست دادن موقعیت» دارند. من می‌خواهم چنین کاری انجام دهم. نادر باشم.5. با هر مشتری مانند اولین مشتری رفتار کنیداین هم درس دیگری است که می‌توانیم از سوپرهیومن یاد بگیریم.وقتی شما به‌عنوان یک کاربر سوپرهیومن ثبت‌نام می‌کنید، تنها راه دسترسی به برنامه، گذراندن روند معارفه در یک تماس ویدیویی با یک مشاور سوپرهیومن است.این کار ممکن است افراط‌گرایانه به‌نظر برسد، اما ثابت شده است که بسیار مؤثر است.روند معارفه، تک‌تک مشتریان آنها را به کاربران حرفه‌ای تبدیل کرده است. با این کار، هر مشتری از اکثر ویژگی‌های سوپرهیومن استفاده می‌کند. وقتی آنها چنین کاری می‌کنند، این یعنی ارزش 30 دلاری که پرداخت می‌کنند را دارد.نرخ ریزش در سوپرهیومن برای یک برنامه‌ی خدماتی نرم‌افزاری به‌طور باور نکردنی کم است.پل گراهام (Paul Graham) می‌گوید: کارهایی را انجام دهید که مقیاس‌پذیر نیستند.با هر مشتری مانند اولین مشتری خود رفتار کنید و از مزایای آن بهره‌مند شوید.6. اهرم کانال‌های دائمی توزیعیکی از بزرگ‌ترین مسائلی که بنیان‌گذاران یک کسب‌وکار با آن روبرو هستند این است که چگونه محصولات خود را در معرض دید کاربران بالقوه قرار دهند.توزیع کردن!اغلب هیچ سرمایه‌ای برای پرداخت کردن برای جلب توجه وجود ندارد، نبابراین باید هوشمندانه‌تر عمل کنید.برای «تبلیغ» محصول خود از کانال‌های دیگری استفاده کنید که از قبل یک پایگاه کاربری مستحکمی دارند.فرض بگیریم که شما در حال راه‌اندازی یک خدمات نرم‌افزاری B2Bهستید. به یکی از انجمن‌هایی که مشتریان بالقوه‌ی زیادی در آن وجود دارد بروید، در آنجا ثبت‌نام کرده و شروع به تعامل با آن انجمن کنید.انجمن‌های ردیت (Reddit)، کورا (Quora) و انجمن‌های عمومی، ابزار بسیار خوبی برای این کار هستند.نتفلیکس (Netflix) کارمندی داشت که این کار را انجام داده است. او در تمام انجمن‌های مربوط به فیلم‌های خانگی ویدیو/دی‌وی‌دی ثبت‌نام کرد و ماه‌ها درگیر این انجمن‌ها شد. پس از ایجاد رابطه با اعضای انجمن، او به آرامی شروع به مطرح کردن نام نتفلیکس به‌عنوان یک جایگزین کرد.7. انجمنایجاد یک انجمن اختصاصی برای کاربران خودتان، راهی مطمئن برای ساختن یک محصول باارزش است که مردم تمایلی به ترک آن ندارند.مردم به وابسته بودن تمایل دارند.وقتی کسی عضو محترم یک انجمن سودمند باشد، در بهتر شدن آن انجمن سهیم است.یک انجمن فعال ایجاد کنید که ترک کردن آن را بسیار دشوار کند.هاسلز ترندز (Hustle’s Trends) این کار را فوق‌العاده انجام داده است. کاری که آنها انجام می‌دهند ارسال یک ایمیل هفتگی با عنوان «ترندهایی که می‌توانید به آنها بپردازید» است. باارزش‌ترین پاداش بخش عضویت، انجمنی است که در آن عضو شده‌اید. این انجمن مجموعه‌ای از تجار فعال و هوشمند است که دارای تجربه هستند.پس یک انجمن ارزشمند ایجاد کنید.8. تبلیغات جایگزینقبل از شروع بحث، سخنی از اندی جانز (Andy Johns) درمورد تبلیغات پولی ذکر می‌کنم که کاملاً با آن موافق هستم:قبل از افتادن در مسیر تبلیغات پولی، این نکته را به‌خاطر داشته باشید. هرگاه محصولی متناسب با بازار داشته باشید، آن محصول راهی برای رشد کردن پیدا خواهد کرد.از این موضوع که بگذریم...با محبوب‌تر شدن پلتفرم‌هایی مانند فیسبوک، گوگل و اینستاگرام، هزینه‌ی تبلیغات پولی در آنها نیز افزایش یافته است.درحال‌حاضر تخمین زده می‌شود که تبلیغات در فیسبوک 50 درصد گرانتر از 5 سال پیش باشد.روش دیگر برای شروع تبلیغات، یافتن گزینه‌های به‌شدت هدفمند برای بازارهای کوچک است.یکی از گزینه‌ها، تبلیغات محلی در خبرنامه‌هایی است که برای مخاطبینی که می‌خواهید آنها را مورد هدف قرار دهید منتشر می‌شوند.مهم: سعی نکنید با شرکت‌هایی که بودجه‌ی زیادی برای بازاریابی دارند رقابت کنید. در غیر این‌صورت، شما سرمایه‌ی خود را از دست خواهید داد و بازگشت سرمایه در مقایسه با سایر بازارهای کوچک خیلی ناچیز خواهد بود.مهم: اقتصاد واحد را درک کنید. این که تعداد شما در حال رشد است ممکن است خوب باشد، اما اگر وضعیت اقتصادی خراب شود، به‌زودی دیگر کاری برای شما باقی نخواهد ماند.حد و حدود خود را بشناسید و در محدوده‌ی خود باقی بمانید.9. سئوی مؤثرترافیک طبیعی اینترنت یک منبع راهنمای «همیشه مشغول به کار» عالی است - اگر به درستی از آن استفاده شود.در ابتدای کار، در مورد چیزهایی که دست یافتنی هستند واقع‌بین باشید. سعی نکنید رقبای کله‌گنده را به مبارزه بطلبید، چون شکست خورده و ناامید خواهید شد.از کم شروع کنید. با کلمات کلیدی طولانی شروع کنید که ارتباط مستقیمی با محصول شما دارند.فرض کنید شما در حال ساخت یک فرم‌ساز خدمات نرم‌افزاری جدید هستید. دنبال کلمات کلیدی طولانی مانند اینها باشید:«مقایسه سازنده‌های فرم بدون کد» یا،«جایگزین‌های بدون کد برای تایپ‌فرم»موتورهای جست‌وجو هوشمند هستند و این کار نتیجه‌بخش خواهد بود. سئوی خود را از پایه بنا کنید.10 ترفند دیگر بازاریابی رشد را در قسمت دوم این مقاله بخوانید.</description>
                <category>تینت</category>
                <author>تینت</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jul 2021 15:25:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>